[h=2]ٍثروتمند یا فقیر؟؟[/h] ٍثروتمند یا فقیر؟؟ روزی یک مرد ثروتمند پسرك خود را به روستایی برد تا به او نشان دهد چقدر مردمی که در آنجا زندگی می کنند فقیر هستند...، آنها یک شبانه روز در خانه محقر یک روستائی به سربردند........ در راه بازگشت مرد از پسرش پرسید: این سفر را چگونه دیدی؟ پسر پاسخ داد: عالی بود پدر! پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه کردی؟ پسر پاسخ داد: در مورد آن بسیار فكر كردم. و پدر پرسید: پسرم، از این سفر چه آموختی؟ پسر کمی تامل كرد و با آرامی گفت: «دریافتم، اگر در حیاط ما یک جوی است، آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد، اگر ما در حیاطمان فانوسهای تزئینی داریم، آنها ستارگان درخشان را دارند، اگرحیاط ما به دیوار محدود است، باغ آنها بی انتهاست....... .................................................. .............................. زبان پدر بند آمده بود... در پایان پسر گفت: پدر متشكرم، شما به من نشان دادی كه ما حقیقتاً فقیر و ناتوان هستیم، خصوصاً به این خاطر كه ما با چنین افراد ثروتمندی دوستی و معاشرت نداریم