1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

خدایم آه ای خدایم

شروع موضوع توسط minaaa ‏31/12/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    آه ای خدایم
    صدایت میزنم بشنو صدایم
    شکنجه گاه این دنیاست جایم
    به جرم زندگی این شد سزایم
    آه ای خدایم بشنو صدایم
    مرا بگذار با این ماجرایم
    نمی پرسم چرا این شد سزایم
    آه ای خدایم بشنو صدایم
    گلویم مانده از فریاد و فریاد
    ندارد کز غم مرگ صدا را
    به بغض در نفس پیچیده سوگند
    به گل های به خون غلتیده سوگند
    به مادر سوگوار جاودانه
    که داغ نوجوانان دیده سوگند
    خدایا حادثه در انتظار است
    به هر سو باد وحشی درگذار است
    به فکر قتل عام لاله ها باش
    که خواب گل به گل کابوس خار است
    خدایم ای پناه لحظه هایم
    صدایت میزنم با گریه هایم
    صدایت میزنم بشنو صدایم
    الهی در شب فقرم بسوزان
    ولی محتاج نامردان مگردان
    عطا کن دست بخشش همتم را
    خجل از روی محتاجان مگردان
    الهی کیفرم را میپذیرم
    که از تو ذات خود را پس بگیرم
    کمک کن تا که با ناحق نسازم
    برای عشق و آزادی بمیرم
    خدایم ای پناه لحظه هایم
    صدایت میزنم با گریه هایم
    صدایت میزنم بشنو صدایم
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    عشق کلام خدا
    سرت بذار زمین
    کجا اومدی نازنین
    اینجا روضه نمی خواد
    گریه خودش می آد
    اینجا بهش نمی گن غربت
    دلت غریبه نباشه
    یا علی بگو عزیز تا دلت
    باهات پاشه
    هیس سکوت اینجا هزار تا حرف داره
    یکی بیاد سر رو شونه ی شهید بذاره
    اینجا همش عشق و حاله
    بودن تو خودش سواله
    اومدی اینجا چیکار ؟
    بی خیال خودکار رو بردار
    بنویس حالت چطوره این چن روزه ؟
    بنویس دلت واسه خودت می سوزه
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    فریاد بزن مرا
    نام من گلویت را خراش نمی دهد
    فریاد بزن مرا و
    بگذار من از این تاریکی قد بکشم
    دستانم تشنهء پرتویی از خورشیدند...
    فریاد بزن مرا و نترس
    تنهایی من با تو کاری ندارد
    این تنهایی را به نام من نوشته اند...
    فریاد بزن
    شاید که جادهء تباهی گام هایم را پس داد
    شاید گرهء نگاهم از دیوار حسرت باز شد
    شاید امیدم سوی فردا نیز پر زد...
    فریاد بزن نامم را
    که من فراموشش کرده ام ...
    شاید...با صدای تو
    گمنامی من پیدا شد...
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    باز امشب تکرار آرزویی دلم را می لرزاند...
    و ذکر بی صدایی چشمان بی طاقتم را...
    همین امشب که العفو العفو گفتن زمینیان تا عرش ,لرزان می رود...
    پیش رویت ایستاده ام...به یاد داری مرا؟
    ارتعاش بی قرار بغضم را گوشهء گلو؟
    دستهای بیتابم را کشیده رو به آسمان؟
    دل شکسته ام را در تپش هایی بی جان؟
    به یاد داری مرا ؟ نه آنچنان غرق در سیاهی گناه
    اینچنین ,درمانده و بی پناه...
    ای غمگسار غمزدگان...
    ای فریادرس بی فریادرسان...
    العفو ...العفو...