آه ای خدایم صدایت میزنم بشنو صدایم شکنجه گاه این دنیاست جایم به جرم زندگی این شد سزایم آه ای خدایم بشنو صدایم مرا بگذار با این ماجرایم نمی پرسم چرا این شد سزایم آه ای خدایم بشنو صدایم گلویم مانده از فریاد و فریاد ندارد کز غم مرگ صدا را به بغض در نفس پیچیده سوگند به گل های به خون غلتیده سوگند به مادر سوگوار جاودانه که داغ نوجوانان دیده سوگند خدایا حادثه در انتظار است به هر سو باد وحشی درگذار است به فکر قتل عام لاله ها باش که خواب گل به گل کابوس خار است خدایم ای پناه لحظه هایم صدایت میزنم با گریه هایم صدایت میزنم بشنو صدایم الهی در شب فقرم بسوزان ولی محتاج نامردان مگردان عطا کن دست بخشش همتم را خجل از روی محتاجان مگردان الهی کیفرم را میپذیرم که از تو ذات خود را پس بگیرم کمک کن تا که با ناحق نسازم برای عشق و آزادی بمیرم خدایم ای پناه لحظه هایم صدایت میزنم با گریه هایم صدایت میزنم بشنو صدایم
عشق کلام خدا سرت بذار زمین کجا اومدی نازنین اینجا روضه نمی خواد گریه خودش می آد اینجا بهش نمی گن غربت دلت غریبه نباشه یا علی بگو عزیز تا دلت باهات پاشه هیس سکوت اینجا هزار تا حرف داره یکی بیاد سر رو شونه ی شهید بذاره اینجا همش عشق و حاله بودن تو خودش سواله اومدی اینجا چیکار ؟ بی خیال خودکار رو بردار بنویس حالت چطوره این چن روزه ؟ بنویس دلت واسه خودت می سوزه
فریاد بزن مرا نام من گلویت را خراش نمی دهدفریاد بزن مرا وبگذار من از این تاریکی قد بکشمدستانم تشنهء پرتویی از خورشیدند...فریاد بزن مرا و نترستنهایی من با تو کاری ندارداین تنهایی را به نام من نوشته اند...فریاد بزنشاید که جادهء تباهی گام هایم را پس دادشاید گرهء نگاهم از دیوار حسرت باز شدشاید امیدم سوی فردا نیز پر زد...فریاد بزن نامم راکه من فراموشش کرده ام ...شاید...با صدای توگمنامی من پیدا شد...
باز امشب تکرار آرزویی دلم را می لرزاند... و ذکر بی صدایی چشمان بی طاقتم را... همین امشب که العفو العفو گفتن زمینیان تا عرش ,لرزان می رود... پیش رویت ایستاده ام...به یاد داری مرا؟ ارتعاش بی قرار بغضم را گوشهء گلو؟ دستهای بیتابم را کشیده رو به آسمان؟ دل شکسته ام را در تپش هایی بی جان؟ به یاد داری مرا ؟ نه آنچنان غرق در سیاهی گناه اینچنین ,درمانده و بی پناه... ای غمگسار غمزدگان... ای فریادرس بی فریادرسان... العفو ...العفو...