تمدن چند هزار ساله ايران نشاني بر کثرت و تنوع هنرهاي دستي در اين کشور است که زماني به عنوان صنعت اصلي در اين سرزمين به شمار مي آمد. اما آيا هم اکنون نيز مي توان از آن به عنوان صنعت در کشور نام برد. دلايل بسياري باعث ضعف اين صنعت و به حاشيه کشانده شدن آن شده است که يکي از آنها نبود شناخت نياز واقعي بازار و سليقه مصرف کننده امروزي و يا به عبارتي بازاريابي مناسب است. اين نبود توجه و فاصله روزافزون ميان خواسته مصرف کنندگان و توليدات صنايع دستي در کشور باعث شده، به اين صنعت-هنر ايراني لطمات جبران ناپذيري وارد شود. در صورتي که اين صنعت در طول ساليان دراز نشان داده، مي تواند بسياري از بازارها و توجهات داخلي و خارجي را به خود معطوف کند. نبود توجه به بازاريابي متاسفانه باعث شده صنايع دستي کشورهاي ديگري مانند چين،* هند و پاکستان با کيفيت بسيار پايين و با استفاده از موادي که گاه استفاده از آنها توسط بسياري از متخصصان علوم بهداشتي و سلامتي منع شده، بازارهاي جهاني و حتي بازار داخلي کشور ما را دراختيار خود درآورد. تمدن چند هزار ساله ايران نشاني بر کثرت و تنوع هنرهاي دستي در اين کشور است که زماني به عنوان صنعت اصلي در اين سرزمين به شمار مي آمد. اما آيا هم اکنون نيز مي توان از آن به عنوان صنعت در کشور نام برد. سالانه ميليون ها تومان سرمايه مردم صرف خريد اينگونه محصولات و پرکردن جيب سرمايه گذاران خارجي مي شود، درحالي که صنايع دستي ما با کسر کوچکي از اين مبالغ مي تواند به شکوفايي شايسته و درخور شان خود دست يابد. اين معضل نه تنها دل دوستداران،* هنرمندان و دست اندرکاران اين صنايع را به درد مي آورد، بلکه باعث مي شود يکي از بازارهاي کاريابي و اشتغال زايي کشور نيز روبه نابودي رود. صنايع دستي ما با کمترين سرمايه و تنها با استعداد و ذوق جوانان ايراني، نواده گان هنرمندان و صنعتگران پيشين، مي تواند جايگاه خود را به عنوان يک حرفه درآمدزا در بين نسل جديد باز کند. با اين حال بسياري از جوانان با وجود نداشتن شغل، حتي به ذهن خود نمي آورند که به سمت توليد صنايع دستي بروند در صورتي که توجه به آن با رويکردهاي اقتصادي به عنوان صنعتي در آمدزا ، مي*تواند تحولات چشمگيري را منجر شود که جدا از سوددهي براي توليد کننده در داخل کشور، عامل توسعه صادرات و ارزآوري شود. علت اين بي علاقگي جوانان را بايد در کجا جست و جو کرد؟ آيا بايد اين دليل سطحي نگر را پذيرفت که در عصر سرعت و فن آوري، ديگر انگيزه اي براي روي آوردن به حرفه وقت گير و پر مشقت هنر دستي باقي نمي ماند و جوانان درپي کسب شغلي پردرآمد و بدون مشکل هستند. آيا با توجه به آمار زياد جواناني که در کارگاه هاي صنعتي بدون نور و تهويه هوا ساعت ها براي کسب درآمدي ناچيز مشغول به کار هستند، باز هم مي توان گفت همه نسل جديد به دنبال کار راحت و پردرآمد است. سالانه ميليون ها تومان سرمايه مردم صرف خريد اينگونه محصولات و پرکردن جيب سرمايه گذاران خارجي مي شود، درحالي که صنايع دستي ما با کسر کوچکي از اين مبالغ مي تواند به شکوفايي شايسته و درخور شان خود دست يابد. يا اينکه اگر زمينه لازم براي آنان فراهم شود، زمينه اي که به گفته "حسين هاتفي فارمد" معاون صنايع دستي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري مي تواند با تنها دو ميليون تومان براي دست کم پنج نفر اشتغال زايي کند، آيا باز مي توان گفت مشتاقان کار به اين صنعت روي نمي آورند؟ البته نبايد به اين موضوع بي توجه بود که رونق اين صنعت در گرو هماهنگي و همکاري حلقه هاي شناخته شده اي است که در صورت اتصال شايسته مي تواند به بار بنشيند. حلقه هايي مانند توجه مسوولان امر به وضعيت هنرمندان و صنعتگران کنوني که خود مي تواند مشوقي براي نسل آينده باشد. از ديگر حلقه ها مي توان به سرمايه گذاري مناسب، بازاريابي در داخل و خارج از کشور و برگزاري دوره هاي آموزشي براي هنرمندان در زمينه شناخت نياز و سليقه بازار و تبليغات شايسته و گسترده نام برد. در همين راستا هاتفي فارمد در گفت وگويي به انجام اقداماتي شايسته در اين حوزه اشاره کرد که ازجمله آن مي توان به موظف کردن دستگاه هاي اجرايي به اختصاص يک درصد اعتبارات خود به رونق صنايع دستي و بيمه شدن 2 هزار هنرمند در سال جاري اشاره کرد. وي ايجاد شهرک و بازارچه هاي صنايع دستي، ساخت کيوسک هاي دائمي فروش صنايع دستي، تشکيل ngo ها،* تشکل ها و اتحاديه هاي صنايع دستي، مستند سازي صنايع دستي، راه اندازي کارگاه هاي هنرهاي سنتي، تهيه بانک اطلاعات صنايع دستي، احياي پنج رشته منسوخ شده صنايع دستي و* ارتباط با سازمان ها و نهادهاي بين المللي را از ديگر اقدامات اين معاونت برشمرد که مي تواند براي همه کساني که دل در گرو اين صنعت زيباي ايراني دارند، بسيار اميدوار کننده باشد.
پاسخ : صنايع دستي و نبود شناخت نياز بازار [h=2]هنر معرق[/h]معرق یکی از رشته های پرپیشینه صنایع دستی ایران است که نسبت به صنایع دیگر چوبی در ایران از قبیل خاتم، نازک کاری، منبت، خراطی و بافت سبد و حصیر دارای قدمت بیشتری است. نوشته حاضر گزیده ای از مقاله معرق چوب است که چندی پیش در نشست انجمن فراوران با موضوع هنر معرق ارایه شد. بشر از هزاران سال پیش از چوب به واسطه شکل متناسب آن برای ایجاد سرپناه، ساخت قایق و دیگر موارد استفاده می کرده است. بررسی آثار مربوط به سه هزار سال قبل از میلاد که در شوش به دست آمده، نشان دهنده این مطلب است که مردمان بومی ایران نه تنها از چوب برای کلبه سازی خود استفاده می کردند بلکه در ساخت نردبان و دیگر وسایل زندگی هم از آن بهره می بردند. در دوران هخامنشی هم استفاده از چوب بسیار متداول بوده؛ به طوری که در ساخت عمارت های کاخ هخامنشی شوش و آپادانا از درخت های بلوط ایرانی و سدر لبنانی استفاده شده بوده است. به این ترتیب قبل از استعمال آهن در ساخت بنا، تخت جمشید بزرگ ترین سطح زیربنایی بود که از چوب در آن استفاده فراوانی شده و تمامی این آثار چوبی در اثر آتش سوزی از بین رفتند. گزنفون ضمن توصیف سلاح های نبرد کوروش از یک نیزه عالی چوبی که از چوب سنجد ساخته شده بود، یاد می کند. توجه پارسیان باستان به درخت، بسیار قابل توجه است. می گویند بزرگ ترین درخت سروی که در ایران موجود بوده، توسط زرتشت پیامبر کاشته شده و سرو کاشمر نامیده می شد و در ادبیات پارسی شهرت به سزایی داشته است. این سرو را اعجاز زرتشت می دانستند و معتقد بودند که زرتشت آن را از بهشت آورده است. درنهایت این سرو توسط متوکل عباسی، قطع و تکه تکه به بغداد فرستاده شد. عمر این درخت در زمان قطع 1450 سال و دور تنه آن بالغ بر 28 تازیانه بوده است. در دیگر مناطق هم استفاده از چوب برای مردمان آن نواحی ناآشنا نبوده است. در افسانه های یونان آمده هر درخت را فرشته ای به نام هامادرایاد که در داخل آن پنهان است، نگهبانی می کند و جان وی به حیات درخت بستگی دارد؛ اگر مجبور به قطع درختی می شدند، برای درخت تحفه و هدایا می بردند. مصری ها هم راه استفاده از چوب را به خوبی می دانستند. آنان سه هزار سال پیش، کاغذ و روکش های چوبی را در آثار خود به کار می بردند. فنیقی ها در ساحل لبنان، معبد حضرت سلیمان را در سال 1012 قبل از میلاد از چوب ساختند، سقف و دیوارهای این معبد از چوب سدر لبنان تهیه و کف آن از چوب سرو پوشیده شده، درها از چوب زیتون و ستون های نگهدارنده نیز چوبی بودند.در طول تاریخ، استفاده از چوب و حکاکی روی آن، همچنان به ترقی خود ادامه داد؛ اما در قرن 17 و 18 میلادی رو به افول نهاد تا آن که در قرن 19، رشد مجددش را از سر گرفت. بنا به استناد مکشوفه معرق چوب الهام گرفته شده از معرق کاشی است و گفته شده در زمان افول صنعت کاشی، معرق چوب شروع به رشد کرده است معرق معرق در فرهنگ عمید به معنای تکه تکه، رگه رگه و وصله آمده است. همه ما در دوران کودکی از روشی به اسم کولاژ استفاده کرده ایم که در این کار تکه های رنگی مقوا، پارچه و کاغذ را به اشکال مختلف بریده و کنار هم قرار می دادیم و در نهایت به شکل خاصی مانند درخت، خانه و گل می رسیدیم. اگر این کار را با چوب های مختلف به رنگ های متنوع و مطابق با طرح مورد نظر انجام دهیم، این کار را معرق می گویند. این هنر به اشتباه مرقع هم نامیده شده است که خود هنری جدا در کتابت و به معنی گردآوری تکه های مختلف آثار گوناگون در یک مجموعه است. معرق انواع گوناگونی دارد که وابسته به نوع مصالح است و شامل معرق کاشی، چرم، پارچه، فلز، خاتم و چوب است. تاریخچه معرق چوب از آنجایی که چوب یکی از مواد نسبتا ناپایدار و کم دوام طبیعت است، آثار ساخته شده از چوب یا در طول زمان و یا بر اثر حوادث و عوامل مختلف آسیب دیده و از بین رفته اند و یا آنکه هیچ کس به فکر نگهداری و جمع آوری آثار دست ساز چوبی نبوده است. بر این اساس، تقریبا هیچ گونه آثار چوبی مشخصی از دوره های مختلف تاریخی، باقی نمانده است. با این حال محققان و تاریخ نویسان زمان های متفاوتی را به عنوان مبدا معرق چوب در نظر می گیرند. بنا به استناد مکشوفه معرق چوب الهام گرفته شده از معرق کاشی است و گفته شده در زمان افول صنعت کاشی، معرق چوب شروع به رشد کرده است. در معرق کاشی، قطعات کاشی های الوان به شکل تکه تکه توسط چکشی به نام چکی، دورتراشی می شده و از کنارهم قرارگرفتن آنها طرحی واحد به وجود می آمده است. دور آن را با خمیری به نام ساروج گرفته و برای محکمی کار روی آن را دوغاب می ریختند تا سفت شود. کاشی معرق در دوران ایلخانیان پدیدار شد که به صورت نقش های هندسی در دوران تیموری به اوج شکوفایی خود رسید. نمونه کاشی معرق گنبد سرخ مراغه است که در زمان ایلخانیان ساخته شد. یکی از نمونه های زیبای آن در دوران تیموری گنبد سلطانیه است.نظریه دیگری هم وجود دارد مبنی بر اینکه معرق کاری چوب، تکنیکی نیست که از انواع مختلف معرق ازجمله کاشیکاری گرفته شده باشد. معرق کار چوب باید نه تنها با چوب کار کرده باشد و بافت آن را بشناسد، بلکه می بایست تکنیک معرقکاری روی چوب را هم فرا بگیرد. به گفته گروهی دیگر، معرق از کشورهای چین، هند و مصر وارد ایران شده است. این افراد معتقدند که براساس اسناد و مدارک موجود سه هزار سال پیش مصری ها به ارزش چوب پی بردند و ساخته های خود را از قبیل صندلی صندوق و ... با چوب های معمولی ساخته و بر روی آنها از روکش های مرغوب مانند آبنوس و تزیینات عاج استفاده می کردند. معرق انواع گوناگونی دارد که وابسته به نوع مصالح است و شامل معرق کاشی، چرم، پارچه، فلز، خاتم و چوب است. قدیمی ترین نمونه اثر چوبی، در کاوش های باستانی شهر سوخته زابل به دست آمد. این اثر یک قطعه شانه چوبی است که به شیوه جایگزینی (in lay) نقوش هندسی و گره را بر آن حک کرده اند و قدمت آن به هزاره پنجم قبل از میلاد می رسد. گروهی که معتقدند معرق از کشورهای دیگر وارد ایران شده، تفسیر این کاوش را اینگونه اظهار داشتند که این شانه متعلق به مسافرینی بوده که از این شهر گذر کرده اند، اما تحقیقات روی نقوش این شانه، روشن کرد که طرح های موجود روی آن (گره و نقوش هندسی) طرح هایی کاملا ایرانی است. براین اساس می توان به این نظریه رسید که ایران پایه گذار معرق کاری بوده و هنر مذکور از این منطقه به سایر نقاط منتقل شده است. یک دوران سکوت چند هزار ساله، مابین تاریخ ساخت دو اثر معرق موجود، وجود دارد که اولی مربوط به شانه به دست آمده در حفریات شهر سوخته و دومی تابلویی متعلق به سال 1313 هجری شمسی است که توسط استاد احمد رعنا با سبک معرق جایگزین کار شده است. این سبک اولین سبک معرق چوب به حساب می آید. در سال 1309 اولین کارگاه های سنتی به منظور آموزش، حفظ و اشاعه هنرهای ملی و بومی ایران، توسط استاد حسین طاهرزاده بهزاد بنا نهاده شد. اولین کارگاه دایر شده مربوط به صنایع چوبی، کارگاه منبت بود که زیر نظر استاد احمد امامی و دو پسرش خلیل و علی امامی اداره می شد. در سال 1310 رشته مشبک و معرق چوب به کارگاه منبت اضافه شد. سرپرستی این کارگاه به عهده استادان معرق و منبت کار ازجمله؛ شهمیرزادی، احمد رعنا، زابلی، ویزایی، حاج غلامعلی و در سال 1370 استاد کمال میرطیبی بود. در حال حاضر سرپرستی کارگاه معرق در سازمان میراث فرهنگی به عهده استاد مولایی است. معرق چوب در طبقه بندی هنرهای سنتی سازمان میراث فرهنگی کشور، معرق چوب در دسته هنرهای صناعی زیر شاخه آثار چوبی و در قسمت برش چوب قرار دارد. همان طور که در تعریف معرق گفته شد، معرق از کنار هم قرارگرفتن و تلفیق چوب های رنگی مطابق با طرح به دست می آید؛ بدین معنی که در ساخت یک اثر معرق، تنها ماده اولیه چوب است، اما می توان این هنر را به صورت تلفیقی با دیگر هنرها و یا با استفاده از دیگر مواد هم مشاهده کرد. به طور مثال معرق منبت هر دو از هنرهای چوبی هستند که می توانند به طور مشترک در یک اثر استفاده شوند. ازجمله موادی که در معرق کاری استفاده می شود می توان از خاتم، صدف، فلز (طلا، برنج، نقره، مس)، استخوان و عاج نام برد.معرق کاری را می توان در آثار مختلف چوبی مانند تابلو، میز، صندلی، ساعت، بوفه، در، جعبه های تزیینی و هرگونه وسیله چوبی مسطح و منحنی به کار برد که هدف در تمام این موارد، بخشیدن جلوه و غنای هنری به آثار چوبی است. نتیجه گیری صنایع دستی جزیی از هویت ملی، فرهنگ، بومی، سنتی و اصالت ایرانیان است. ازجمله رشته هایی است که باوجود ساختار سنتی و باستانی، می تواند کارکردهای ویژه و حیاتی مانند معنویت اشتغالزایی، جلب توریست، درآمدزایی و ... داشته باشد. صنایع دستی جزیی از یادگارهای ما هستند و به طور امانت در این زمان و مکان مورد استفاده ما قرار گرفته اند و ما نیز وظیفه داریم این امانت را سالم و حتی آراسته به فرزندان خود بسپاریم.بر این اساس می توانیم با خرید یک اثر هنری اصیل، صنایع دستی کشورمان را ابتدا در سبد خرید خانوارها قرار دهیم، سپس با استانداردسازی آن، مسیر را برای تولید صنایع دستی اصیل هموار نموده و درنهایت گام های موثری در جهت از بین بردن موانع و مشکلات صادرات آن برداریم. اصالت یک هنر بومی چیزی نیست که به آسانی و در طول مدت زمان اندک به دست آمده باشد و بر این اساس جای تاسف دارد که ثمره هزاران ساله را به بهایی اندک بفروشیم و برای کسب متاعی دو روزه با دست خود تیشه به ریشه این هنر اصیل بزنیم. در این میان رسالت سیاستگذاران در زمینه شناخت آثار اصیل هنری و تفاوت آن با موارد مشابه بسیار سنگین تر از دیگر اقشار است. چه جای هیچ تردیدی نیست که مسوولان و مدیران بخش فرهنگ و هنر، به عنوان نماینده ملت، باید که این بار چندین هزار ساله را در اندک زمانی به دیگر فرهنگ ها ابلاغ کنند.