زندگينامه ميرداماد (ره) تاريخ تشيع و زندگى علماى شيعه در عصر غيبت همواره پر فراز و نشيب بوده است;مشحون از درگيرى و مقابله با جنبشها و نظامهاى فكرى مختلف كه در طول آن تشيعاصالتخود را به عنوان مكتبى مستقل و زنده حفظ كرده است. اين رويارويى در مواردى كه فكر و نظام مهاجم يكسره با تفكر شيعى ناسازگار بوده بهطرد آن منجر شده و در مواردى نيز كه بكلى با اصول و مبانى تشيع منافات نداشته در تشيعهضم گرديده و به عنصرى خودى و هماهنگ تبديل شده، به گونهاى كه از اصل خود فاصلهگرفته است. بىشك اين قدرت برخورد در برابر نظامهاى فكرى كه بعضى از آنها قرنها بر تاريخبشرى سلطه داشتهاند نعمتى است كه از كوثر امامت و ولايتسرچشمه گرفته است. يكى از اين روياروييها در عرصه فكر و انديشه برخورد علماى شيعه با فلسفه است.هنگامى كه عالمان شيعه فلسفه را علمى كه در ذات خود با مبانى تشيع منافات داشته باشدارزيابى نكردند. به همين جهتبه حذف برخى از مطالب و تكميل بعضى از مباحث آنپرداختند و آن را با مبانى تشيع هماهنگ ساختند. اين روند در عصر حكماى عهد صفوى بهحد اعلاى خود رسيد و فلسفه و حكمت را از جهات بسيارى از فلسفه متداول و مرسوم جداساخت و بدان هويتى مستقل بخشيد. نوشته حاضر به شرح زندگانى يكى از حكماى بزرگ عهد صفوى مىپردازد كه در اينراه جهد بليغ روا داشته است. نام و نسب سيد محمد باقر فرزند محمد داماد استرآبادى مشهور به «ميرداماد» از علماى بزرگ وحكماى برجسته عهد صفوى است. نسب ميرداماد به امام حسين(ع) مىرسد. وى لقب«داماد» را پدرش به وام گرفته بود، پدر او، سيد محمد داماد استرآبادى به سبب داشتنافتخار دامادى محقق كركى فقيه بزرگ عهد شاه طهماسب صفوى ملقب به «داماد» گرديد. بعدها اين لقب به فرزندش محمد باقر نيز اطلاق شد. ولادت سيد محمد باقر استرآبادى در حدود سال 960 هجرى قمرى ديده به دنيا گشود. عنوان استرآبادى ظاهرا به دليل انتساب پدران وى به «استرآباد» بوده و خود وى دراسترآباد به دنيا نيامده است چرا كه پدرش سيد محمد داماد، مسلما در مركز سياسى كشوربوده و دليل و نقلى بر سكونتخانوداه ميرداماد در استرآباد وجود ندارد. تحصيلات و اساتيد ميرداماد(ره) از آنجا كه محمدباقر در خاندانى شريف و اهل فضل و كمال رشد مىيافت، از همان اواكودكى به تحصيل علم تشويق و ترغيب شد. تحصيلات علوم دينى را در خردسالى در مشهدآغاز نمود و پس از چندى نزد اساتيد و فضلاى آن ديار به تلمذ پرداخت. از اساتيد او در مشهد مرحوم سيد على فرزند ابىالحسن موسوى عاملى است. مرحوم شيخ حر عاملى در كتاب امل الامل راجع به وى مىنويسد: «او از بزرگان علما وفضلاى عصر خويش و از شاگردان شيخ ما، شهيد ثانى بود. وى فردى زاهد، عابد، فقيه و باورع بود. سيد على بن ابى الحسن عاملى همان طور كه از نام وى برمىآيد از علماىجبلعامل لبنان بود و سپس به ايران مهاجرت كرد. استاد ديگر ميرداماد كه در رشد علمى وى تاثير گذاشت فقيه بلند مرتبه شيخ عزالدينحسين فرزند عبدالصمد عاملى (م984ه 0 ق)، پدر شيخ بهايى از علماى بزرگ منطقهجبلعامل لبنان بود. وى شاگرد برجسته زينالدين علىبن احمد عاملى معروف بهشهيد ثانى (شهادت در 966ه 0ق) بود و پس از كشته شدن شهيد ثانى به دست طرفدارانعثمان، جبل عامل را كه ناامن شده بود ترك كرد و چون در ايران مذهب تشيع رسميتيافتهو محل امن و مناسبى براى شيعه محسوب مىشد به ايران مهاجرت كرد. در اين سفر پسرشمحمد، شيخ بهايى كه هنوز اين لقب را نداشت و بيش از سيزده سال از عمر وى نمىگذشتهمراه او بود. شيخ عزالدين حسين بن عبدالصمد پس از چندى شيخ الاسلام قزوين پايتختشاهطهماسب صفوى شد. سپس در حدود سال 969ه 0ق با همين منصب به مشهد رفت. توقف او در مشهد مقدس بيش از دو سال طول نكشيد و او در سال 971ه 0ق با همانسمتبه هرات مهاجرت كرد و در آن جا تعليم محمد خدابنده وليعهد شاه طهماسب را بهعهده گرفت. در شهر هرات پيروان اهل تسنن زياد بودند. پس از مهاجرت وى به هرات گروهبسيارى از علما و طلاب در پيرامون او گرد آمدند. در مدت هشتسال اقامت آن فقيه بلندمرتبه در هرات (در حدود سالهاى 971 تا 979) حوزه علمى غنى و پر رونقى تشكيل شد وگروه بسيارى به ارشاد وى شيعه شدند. استفاده ميرداماد از حضور اين فقيه بزرگ در همين دوران صورت گرفته است. گفتيم كهفقيه گرانقدر عزالدين حسين بن عبدالصمد عاملى (ره) تا حدود سال 971ه 0ق را در مشهداقامت داشت و ميرداماد نيز تحصيلاتش را در مشهد آغاز نمود. ليكن با توجه به اين كه درآن سالها ميرداماد در حدود يازده سال بيشتر نداشته نمىتوانسته از محضر درس عالمبزرگى چون شيخ عزالدين حسين كه در سطوح عالى تدريس مىنموده استفاده كرده باشد. به همين جهت اگر نبوغ و استعداد سرشار ميرداماد را در نظر داشته باشيم استفاده مير ازحضور آن بزرگوار در اواخر اقامت ايشان در هرات و در حداثتسن ميرداماد بوده است. ازتاليفات وى است: عقدالطهماسبى، وصول الاخيار الى الاخبار ... ديگر استاد ميرداماد دايى گرامىاش، فقيه جليل، مرحوم عبادالعالى عاملى (م993ه 0ق)فرزند مرحوم محقق كركى است. مرحوم شيخ حر عاملى در املالامل درباره وى مىگويد:«او فردى فاضل، فقيه، محدث، محقق، متكلم، عابد و از مشايخ بسيار بزرگ بود. وى ازپدرش و معاصرين ديگر روايت مىكند و محمد باقر حسينى داماد - ميرداماد از او اجازهروايى دارد. او را رسالهاى است دقيق درباره قبله و قبله خراسان بالخصوص.» اين سه بزرگوار كه در برخى از كتب شرح حال و تاريخ به عنوان اساتيد و مشايخميرداماد از آنان نام برده شده همگى در علوم منقول استاد و متبحر بودهاند. اساتيد ميرداماد در علوم عقلى كه وجه مشخصه علمى اوست و ما وى را به اين جهتبهشهرت مىشناسيم بدرستى معلوم نيست، مگر اشارهاى كه در تاريخ عالم آراى عباسى آمدهاست. در اين كتاب از ميان كسانى كه ميرداماد در مدت اقامتش در هرات و تردد به درباروليعهد محمد خدابنده با آنان مباحثات علمى داشته تنها از «امير فخرالدين سماكاسترآبادى» نام برده شده است. در همين كتاب در شرح حال فخرالدين سماك استرآبادى آمده است كه وى در علوممعقول تبحر داشته و از شاگردان امير غياثالدين منصور شيرازى بوده است. حاشيه برالهيات تجريد الاعتقاد خواجه نصيرالدين طوسى از تاليفات اوست. بنابر آنچه قطبالدين لاهيجى، شاگرد ميرداماد درباره استاد خود گفته است مير برخى ازكتب را خود مطالعه مىكرده و با نيروى فهم خويش فرا مىگرفته است. دوران تحصيل ميرداماد در هرات دوران تحصيلات عالى و دوران غناى علمى وى بود.در پايان اين دوره بود كه به عنوان عالمى برجسته شناخته شد و از علماى سرآمد در علوممعقول و منقول گشت. در اثناى همين تحولات بود كه شيخ عزالدين حسين عاملى هرات را ترك گفته و بهپايتختيعنى قزوين بازگشت. پس از مهاجرت وى، هرات ديگر اهميت علمى خود را ازدست داد. از همينرو ميرداماد نيز بايد هرات را در همين سالها ترك گفته باشد. آغاز سلطنتشاه اسماعيل دوم مىتواند دليلى براى مهاجرت علماى بزرگى چونميرداماد و شيخ بهايى به اصفهان و دور شدن از دستگاه حكومتباشد. بخصوص آن كه شيخعزالدين پدر شيخ بهايى و استاد آن دو عالم معاصر در همين سال پس از انجام حج تصميم بهاقامت در بحرين گرفت و از مركز حكومت دورى جست و در همان سال در آنجا رحلت كرد. در آن دوران اصفهان داراى مدارس علمى خوب و مدرسين عالى بود و طلابسختكوش و جدى به تحصيل علوم و معارف مشغول بودند. ميرداماد در مدرسه خوجهاصفهان حكمت تدريس مىكرد. شيخ بهايى نيز در همان مدرسه تفسير، فقه، حديث و رجالدرس مىداد و ميرفندرسكى ديگر معاصر ميرداماد ملل و نحل تدريس مىكرد. حكمت و فلسفه حكمت از جهتى از فلسفه جدا است. در كتاب تاريخ فلسفه در اسلام در توضيح حكمتآمده است: «آن صورت از معرفت كه با نام حكمت تا به امروز در عالم تشيع برجاى ماندهاست نه عينا همان است كه معمولا در غرب فلسفه مىخوانند، نه تئوزوفى است كه متاسفانهدر دنياى انگليسى زبان به جنبشهاى شبه روحانى اطلاق مىشود و نه علم كلام است.حكمت كه در روزگار صفويان روى به تكامل نهاد، و تا عصر ما ادامه يافته، آميزهاى استاز چند رشته كه در چارچوب تشيع به هم بافته شده است. مهمترين عناصر حكمت عبارتنداز تعاليم باطنى ائمه عليهم السلام بخصوص مطاوى نهجالبلاغه على(ع) ، حكمت اشراقى سهروردىكه حاوى جنبههايى از نظريات ايران باستان و آراء هرمسى است، تعاليم صوفيان نخستين، بخصوص آراء عرفانى ابن عربى و بالاخره ميراث فيلسوفان يونانى است.» (15) حكمت در حوزهاصفهان در عصر ميرداماد حوزه اصفهان خاستگاه حكمتبوده استبه طورى كه از اطراف جهانبراى آموختن حكمتبه اصفهان مىآمدند. (16) بىترديد حوزه اصفهان اين امتياز را مرهونشخصيتهاى برجسته آن دوران همچون شيخ بهايى، ميرفندرسكى و ميرداماد است. در اينگفتار از ميان معاصران ميرداماد به ذكر اين دو عالم فرزانه كه از چهرههاى اصلى حوزهاصفهان در آن عصر بودهاند اكتفا شده و چه بسا در شرح حال آنان اطاله كلام نيز شده باشد تاوضعيت آن دوران از حيث چگونگى حوزههاى درسى علوم معقول و منقول ونيز جايگاهبرجسته ميرداماد (ره) معلوم شود. برخى از تاليفات او در علوم مختلف عبارتند از: جامع عباسى در كلام، فوائد الصمديهدر ادبيات عرب، خلاصة فى الحساب در علم جبر، تشريح الافلاك در نجوم و هيات، تفسيرقرآن، چند مثنوى و ... از ديگر شخصيتهاى برجسته حوزه اصفهان ميرابوالقاسم فندرسكى معروف به«ميرفندرسكى» است. وى اصلا از استرآباد مازندران است. ميرفندرسكى پس از گذراندنتحصيلات مقدماتى از اساتيد مسلم فلسفه مشاء در حوزه اصفهان شد و به سبب نزديكىپدرش به دربار شاهعباس وى نيز با شاه مراوده و دوستى نزديك داشت. او سفرهاى متعددبه هندوستان كرد، و با نظريات حكماى هند آشنا بود و در آن جا نيز نزد امرا از احترام امرابرخوردار بود. از تاليفات اوست: شرح مهاراة، رساله صناعيه، مقولة الحركة، تاريخ صفويه و ... وى نهسال پس از وفات ميرداماد، در سال 1050 ه0ق از دنيا رفت. جايگاه علمى ميرداماد (ره) ميرداماد در زمينه علوم شرعى صاحب آثار بسيار باارزش است. وى در مباحث مختلففقه و اصول فقه صاحبنظر بود و آراء مستقلى داشت. آثار فراوان او در زمينه فقه، تعليقاتاو بر كتب چهارگانه روايى، تعليقاتش بر كتب رجال، و تفاسير مختلف او بر قرآن بخوبىنشان دهنده اين بعد از شخصيت علمى اوست. ليكن آنچه در شخصيت علمى او غلبه تام دارد تبحر وى در حكمت و فلسفه استبهطورى كه برخى او را «ثالث المعلمين» خواندهاند، از جمله حكيم ملا هادى سبزوارى در«شرح منظومه» وى را پس از ارسطو و فارابى «معلم ثالث» خوانده است. «ميرداماد در جميع مسائل مهم فلسفه و حكمت داراى استقلال فكرى است و از حيثاقتدار بر اداى مباحث مهم فلسفى و تقرير مشكلات و معضلات حكمى و روانى گفتار منزلتخاصى داشته است. حوزه فلسفى او بسيار با اهميت تلقى مىشد و هر كس اجازه مىيافت دردرس او حاضر شود به ديگران مباهات مىنمود». كلام مرحوم فاضل تونى براى درك جايگاه بلند و شان والاى علمى ميرداماد كلامىگوياست. مرحوم فاضل تونى گفته بود: «امروز بر علما فخر كن و بگو كلام مير رافهميدم.» و نيز از مدح و ستايشى كه صدرالمتالهين ملاصدراى شيرازى از استادش ميرداماد كردهاست مقام علمى وى نزد حكيم بزرگى چون ملاصدرا معلوم مىشود. وى در نامهاى كه بهميرداماد نوشته است او را در حد اعلى ستايش نموده و در حد پرستش تعريف و مدح كردهاست. ميرداماد خود نيز خويش را معلم مىخوانده و در برخى از نوشتههايش آن گاه كهمىخواهد از فارابى مطلبى را نقل كند مىگويد: «ابونصر فارابى، شريك ما در تعليم گفتهاست...» و آن گاه كه مىخواهد از بهمنيار شاگرد ابوعلى سينا گفتهاى را نقل كند مىگويد:«شاگرد ما بهمنيار گفته است...» . شاگردان حكيم و فرزانهى توانا و زاهد و عابدى وارسته كه خصال نكو را در خود جمع داشت و باعرابات زيا و مسجع سخن ىگفتبايد كه مشتاقان به حكمت و عرفان حق، و عاشقانوصول به حقيقت را چون پروانههايى به دور خود گرد آورد. طالبانى كه از زلال فكر وطهارت دل او دانشها آموختند و پس از وى سلسلهجنبانان حكمت و معارف والا شدند.برخى از شاگردان برجسته او عبارتنداز: 1- صدرالدين محمد شيرازى (متوفى در 1050ه0ق) معروف به ملاصدرا وى ازشاگردان برجسته ميرداماد بود و پس از استادش حكمتبا وى وارد مرحله جديدى شد. وىمؤسس مشربى شد كه خود آن را حكمت متعاليه ناميد و پس از او تا به حال اكثر قريب بهاتفاق حكماى شيعه نظريات وى را پذيرفتهاند و افكار فلسفى او بر حكمتشيعى سيطرهداشته است. ملاصدرا حكمت را نزد ميرداماد تحصيل كرد و علوم منقول را از شيخ بهايىاستفاده نمود. از تاليفات اوست: الحكمة المتعاليه فى الاسفار العقليه الاربعة، شرح اصولكافى، الشواهد الربوبية، تفسير القران، المبدا و المعاد و ... 4- حكيم ملا عبدالرزاق لاهيجى (م 1072ه0ق) وى از شاگردان صدرالدين شيرازى وهم داماد او بوده است. برخى از آثار حكيم عبدالرزاق لاهيجى در حكمت عبارتند از:مشارق الافهام فى شرح تجريد الكلام، شرح هياكل النور، الكلمات الطيبه و ... 3- فقيه و محدث، و حكيم بزرگ ملا محسن فيض كاشانى (م 1091ه0ق) شاگرد برجستهو داماد ملاصدرا. وى مدتى را نيز به تحصيل نزد ميرداماد گذرانده و محضر درس او رادرك كرده است از تاليفات اوست: الوافى در حديث، محجةالبيضاء در اخلاق، الصافى درتفسير، انوار الحكمة در حكمت و ... 4- حكيم قطبالدين لاهيجى (م در حدود 1075 ه0ق) كه صاحب تاليفاتى چون ثمرةالفؤاد، رسالهاى در عالم مثال و محبوب القلوب مىباشد. از ديگر شاگردان بنام ميرداماد مرحوم سيد احمد علوى مفسر شفا و مرحومملاخليل قزوينى صاحب حاشيه بر اصول كافى مىباشند. (30) تاليفات مرحوم ميرداماد داراى تاليفات بسيارى است. آثار وى در زمينههاى مختلف از جملهادبيات عرب، اصول فقه، فقه، حديث، رجال، تفسير، رياضيات، منطق، كلام و حكمت است.ليكن آنچه كه در ميان آثار وى غلبه دارد تاليفات آن بزرگ در زمينه حكمت و فلسفه الهىاست. كتب، رسالهها، تعليقات و مكتوبات وى به اين شرحند: 1. اثبات علم بارى 2. اثبات ولايتخاصه على (ع) بدون استناد به دلايل عقلى 3. اثبات سيادةالمنتسب بالام الى الهاشم در فقه 4. اثنىعشريه، كه به نام عيون المسائل نيز خوانده مىشود 5. اجازات ميرداماد، شامل اجازههايى كه مير به چند تن داده است. 6. ادعيه 7. الاربعة ايام; رسالهاى در استدلال بر وجود ذهنى و در زمينه حكمت. 8. الاعضالات و العويصات فى فنون العلوم و الصناعات; متضمن جوابهاى بيستمساله دشوار از مسائل فقهى، كلامى، اصولى، رياضى و منطقى 9. الافق المبين در حكمت الهى. 10. امانت الهى (در تفسير آيه الامانة) 11. الانموذج يا انموذج العلوم در مسائل رياضى و حل آنها. (×2) 12. الايقاظات فى خلق الاعمال و افعال العباد در كلام و فلسفه 13. الايماضات و التشريفات فى مسئلة الحدوث و القدم; شامل مباحث كلامى و فلسفى 14. برهان اسدواخصر فارابى 15. تاويل المقطعات فى اوائل السور القرآنيه; در تفسير 16. رساله تحقيق مفهوم الوجود، در حكمت 17. تشريق الحق، در منطق 18. تعليقات بر اصول كافى; كه «رواشح السماويه» نيز خوانده مىشود. 19. تعليقات بر من لايحضره الفيه شيخ صدوق(ره) 20. تقدمة تقويم الايمان 21. التقديسات; در حكمت الهى كه به نام «عرض التقديس» نيز خوانده مىشود 22. تقريظ بر شرح تقويم الايمان مير سيد احمد عاملى 23. تقويم الايمان 24. رساله توحيد 25. التولى و التبرى 26. الجذوات; در حكمت. اين كتاب به فارسى و در توضيح علت عدم احتراق موسى(ع)در هنگام احتراق كوه طور تاليف شده است. 27. الجمع و التوفيق بين راى الحكميين فى حدوث العالم; در حكمت 28. الجنة الواقعه (×3) و الجنة الباقيه 29. جنگ 20. جواب اميرابوالحسن فراهانى 31. جواب السئوال فى تنازع الزوجين فى قدر المهر و تصديق وكيل الزوجة للزوج، كهبحثى فقهى است. 32. جيب الزاويه; در علم مثلثات. امروز آن را سينوس مىنامند. 33 حاشيه بر استبصار شيخ طوسى 34. حاشيه بر الهيات شفا تاليف ابن سينا 35. حاشيه بر تقويم الايمان 36. حاشيه جمع و توفيق بين راى الحكيمين 37. حاشيه بر حاشيه شرح تجريد كه ظاهرا حاشيه بر حاشيه خفرى بر تجريد الاعتقاداست 38.حاشيه بر رجال كشى در علم رجال 39. حاشيه بر شرح مختصر الاصول عضدى در علم اصول فقه 40. تعليقاتى بر صحيفه سجاديه 41. تعليقاتى بر كافى كلينى (ره) 42. حاشيه بر مختلف الشيعه علامه حلى در فقه 43. الحبل المتين; در حكمت 44. الحرز الحارز 45. خطبه نكاحيه 46. خطبه جمعه و جماعت 47. خلسة الملكوت; در حكمت 48. خلق الاعمال 49. خليعه 50. درة البيضاء 51. دوازده امام 52. ديوان اشراق; مجموعه اشعار مير به فارسى و عربى و به آن ديوان ميرداماد نيز گفتهمىشود. 53. رد اثبات الواجب 54. رسالهاى در ابطال زمان موهوم 55. رسالة فى الجبر و التفويض در علم كلام 56. رسالة فى صيغ العقود در فقه 57. رسالة فى فنون العلم و الصناعات (×4) 58. رسالة فى المنطق 59. الرضاعيه كه به نام ضوابط الرضاع نيز خوانده مىشود. 60. السبع الشداد 61. سدرةالمنتهى 62. شارع النجاة در فقه 63. شرح حديث انما الاعمال بالنيات 64. شرح حديث تمثيل على سورة التوحيد 65. شرح نجات ابن سينا 66. شرعة التسعيه در حرمتبه نام ياد كردن از حضرت قائم(عج) در زمان غيبت 67. الصراط المستقيم فى ربط الحادث بالقديم كه كتابى مبسوط در حكمت است 68. صلوة الجمعه; در فقه 69. علم الواجب; در حكمت 70. قانون العصمه 71. القبسات، در حكمت 72. قضا و قدر 73. قضبات 74. اللوامع الربانية فى رد شبه النصرانية 75. مخزن الاسرار; به نظم و در مباحث دينى و فلسفى است 76. المناهج السويه 77. ميزان التقادير 78. نبراس الضياد فى تحقيق معنى البداء 79. الوضوء و الصلوة 80. خلة الملوك 81. حاشيه بر رجال شيخ طوسى در علم رجال 82. حاشيه بر رجال نجاشى در علم رجال 83. رساله سدرة المنتهى; در تفسير 84. رسالهاى در اغلاط بهايى 85. جواب استفتائات بيشمار وفات ميرداماد در اواخر عمر به همراه شاه صفى به زيارت عتبات به عراق مسافرتكرد. در آن زمان عراق در محدوده حكومت صفويان بود. آن بزرگوار در بين راه دچاربيمارى شد به طورى كه جمعى او را در جايگاهى بر روى دوش مىبردند. شاه صفى خودسريعتر حركت كرد و در نجف منتظر ورود مير شد. ليكن حكيم برجسته عصر صفوى درمنزل ذىالكفل در نزديكى نجف اشرف در سن هشتاد سالگى ديده از دنيا فرو بست و بهجهان ابدى سفر كرد. سال وفات وى را 1041 ه 0ق گفتهاند. پيكر آن حكيم الهى را به نجف اشرف آوردند و شاه صفى به همراه سپاه به استقبالجنازه وى از نجف بيرون آمد و پيكر مطهر او را با كمال احترام به نجف اشرف رسانيدند ودر آستانه روضه حضرت على(ع) دفن كردند. و بدينسان دفتر زندگانى حكيمى برجسته و بزرگ در عالم اسلام، بسته شد و بر تاريخپرافتخار و پندآموز عالمان دين برگى زرين و تابناك افزوده گشت. روحش با اولياى خداقرين باد. سيد حميد ميرخندان حوزه علميه قم