1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

میرداماد

شروع موضوع توسط Kiana ‏29/12/10 در انجمن متفرقه مذهبی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/10
    ارسال ها:
    4,513
    تشکر شده:
    1,321
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    سرکار گذاشتن مردم
    زندگينامه ميرداماد (ره)
    تاريخ تشيع و زندگى علماى شيعه در عصر غيبت همواره پر فراز و نشيب بوده است;مشحون از درگيرى و مقابله با جنبشها و نظامهاى فكرى مختلف كه در طول آن تشيع‏اصالت‏خود را به عنوان مكتبى مستقل و زنده حفظ كرده است.
    اين رويارويى در مواردى كه فكر و نظام مهاجم يكسره با تفكر شيعى ناسازگار بوده به‏طرد آن منجر شده و در مواردى نيز كه بكلى با اصول و مبانى تشيع منافات نداشته در تشيع‏هضم گرديده و به عنصرى خودى و هماهنگ تبديل شده، به گونه‏اى كه از اصل خود فاصله‏گرفته است.
    بى‏شك اين قدرت برخورد در برابر نظامهاى فكرى كه بعضى از آنها قرنها بر تاريخ‏بشرى سلطه داشته‏اند نعمتى است كه از كوثر امامت و ولايت‏سرچشمه گرفته است.
    يكى از اين روياروييها در عرصه فكر و انديشه برخورد علماى شيعه با فلسفه است.هنگامى كه عالمان شيعه فلسفه را علمى كه در ذات خود با مبانى تشيع منافات داشته باشدارزيابى نكردند. به همين جهت‏به حذف برخى از مطالب و تكميل بعضى از مباحث آن‏پرداختند و آن را با مبانى تشيع هماهنگ ساختند. اين روند در عصر حكماى عهد صفوى به‏حد اعلاى خود رسيد و فلسفه و حكمت را از جهات بسيارى از فلسفه متداول و مرسوم جداساخت و بدان هويتى مستقل بخشيد.
    نوشته حاضر به شرح زندگانى يكى از حكماى بزرگ عهد صفوى مى‏پردازد كه در اين‏راه جهد بليغ روا داشته است.
    نام و نسب
    سيد محمد باقر فرزند محمد داماد استرآبادى مشهور به «ميرداماد» از علماى بزرگ وحكماى برجسته عهد صفوى است. نسب ميرداماد به امام حسين(ع) مى‏رسد. وى لقب‏«داماد» را پدرش به وام گرفته بود، پدر او، سيد محمد داماد استرآبادى به سبب داشتن‏افتخار دامادى محقق كركى فقيه بزرگ عهد شاه طهماسب صفوى ملقب به «داماد» گرديد. بعدها اين لقب به فرزندش محمد باقر نيز اطلاق شد.
    ولادت
    سيد محمد باقر استرآبادى در حدود سال 960 هجرى قمرى ديده به دنيا گشود. عنوان استرآبادى ظاهرا به دليل انتساب پدران وى به «استرآباد» بوده و خود وى دراسترآباد به دنيا نيامده است چرا كه پدرش سيد محمد داماد، مسلما در مركز سياسى كشوربوده و دليل و نقلى بر سكونت‏خانوداه ميرداماد در استرآباد وجود ندارد.
    تحصيلات و اساتيد ميرداماد(ره)
    از آنجا كه محمدباقر در خاندانى شريف و اهل فضل و كمال رشد مى‏يافت، از همان اواكودكى به تحصيل علم تشويق و ترغيب شد. تحصيلات علوم دينى را در خردسالى در مشهدآغاز نمود و پس از چندى نزد اساتيد و فضلاى آن ديار به تلمذ پرداخت.
    از اساتيد او در مشهد مرحوم سيد على فرزند ابى‏الحسن موسوى عاملى است. مرحوم شيخ حر عاملى در كتاب امل الامل راجع به وى مى‏نويسد: «او از بزرگان علما وفضلاى عصر خويش و از شاگردان شيخ ما، شهيد ثانى بود. وى فردى زاهد، عابد، فقيه و باورع بود. سيد على بن ابى الحسن عاملى همان طور كه از نام وى برمى‏آيد از علماى‏جبل‏عامل لبنان بود و سپس به ايران مهاجرت كرد.
    استاد ديگر ميرداماد كه در رشد علمى وى تاثير گذاشت فقيه بلند مرتبه شيخ عزالدين‏حسين فرزند عبدالصمد عاملى (م‏984ه 0 ق)، پدر شيخ بهايى از علماى بزرگ منطقه‏جبل‏عامل لبنان بود. وى شاگرد برجسته زين‏الدين على‏بن احمد عاملى معروف به‏شهيد ثانى (شهادت در 966ه 0ق) بود و پس از كشته شدن شهيد ثانى به دست طرفداران‏عثمان، جبل عامل را كه ناامن شده بود ترك كرد و چون در ايران مذهب تشيع رسميت‏يافته‏و محل امن و مناسبى براى شيعه محسوب مى‏شد به ايران مهاجرت كرد. در اين سفر پسرش‏محمد، شيخ بهايى كه هنوز اين لقب را نداشت و بيش از سيزده سال از عمر وى نمى‏گذشت‏همراه او بود.
    شيخ عزالدين حسين بن عبدالصمد پس از چندى شيخ الاسلام قزوين پايتخت‏شاه‏طهماسب صفوى شد. سپس در حدود سال 969ه 0ق با همين منصب به مشهد رفت.
    توقف او در مشهد مقدس بيش از دو سال طول نكشيد و او در سال 971ه 0ق با همان‏سمت‏به هرات مهاجرت كرد و در آن جا تعليم محمد خدابنده وليعهد شاه طهماسب را به‏عهده گرفت. در شهر هرات پيروان اهل تسنن زياد بودند. پس از مهاجرت وى به هرات گروه‏بسيارى از علما و طلاب در پيرامون او گرد آمدند. در مدت هشت‏سال اقامت آن فقيه بلندمرتبه در هرات (در حدود سالهاى 971 تا 979) حوزه علمى غنى و پر رونقى تشكيل شد وگروه بسيارى به ارشاد وى شيعه شدند.
    استفاده ميرداماد از حضور اين فقيه بزرگ در همين دوران صورت گرفته است. گفتيم كه‏فقيه گرانقدر عزالدين حسين بن عبدالصمد عاملى (ره) تا حدود سال 971ه 0ق را در مشهداقامت داشت و ميرداماد نيز تحصيلاتش را در مشهد آغاز نمود. ليكن با توجه به اين كه درآن سالها ميرداماد در حدود يازده سال بيشتر نداشته نمى‏توانسته از محضر درس عالم‏بزرگى چون شيخ عزالدين حسين كه در سطوح عالى تدريس مى‏نموده استفاده كرده باشد.
    به همين جهت اگر نبوغ و استعداد سرشار ميرداماد را در نظر داشته باشيم استفاده مير ازحضور آن بزرگوار در اواخر اقامت ايشان در هرات و در حداثت‏سن ميرداماد بوده است. ازتاليفات وى است: عقدالطهماسبى، وصول الاخيار الى الاخبار ...
    ديگر استاد ميرداماد دايى گرامى‏اش، فقيه جليل، مرحوم عبادالعالى عاملى (م‏993ه 0ق)فرزند مرحوم محقق كركى است. مرحوم شيخ حر عاملى در امل‏الامل درباره وى مى‏گويد:«او فردى فاضل، فقيه، محدث، محقق، متكلم، عابد و از مشايخ بسيار بزرگ بود. وى ازپدرش و معاصرين ديگر روايت مى‏كند و محمد باقر حسينى داماد - ميرداماد از او اجازه‏روايى دارد. او را رساله‏اى است دقيق درباره قبله و قبله خراسان بالخصوص.» اين سه بزرگوار كه در برخى از كتب شرح حال و تاريخ به عنوان اساتيد و مشايخ‏ميرداماد از آنان نام برده شده همگى در علوم منقول استاد و متبحر بوده‏اند.
    اساتيد ميرداماد در علوم عقلى كه وجه مشخصه علمى اوست و ما وى را به اين جهت‏به‏شهرت مى‏شناسيم بدرستى معلوم نيست، مگر اشاره‏اى كه در تاريخ عالم آراى عباسى آمده‏است. در اين كتاب از ميان كسانى كه ميرداماد در مدت اقامتش در هرات و تردد به درباروليعهد محمد خدابنده با آنان مباحثات علمى داشته تنها از «امير فخرالدين سماك‏استرآبادى‏» نام برده شده است.
    در همين كتاب در شرح حال فخرالدين سماك استرآبادى آمده است كه وى در علوم‏معقول تبحر داشته و از شاگردان امير غياث‏الدين منصور شيرازى بوده است. حاشيه برالهيات تجريد الاعتقاد خواجه نصيرالدين طوسى از تاليفات اوست.
    بنابر آنچه قطب‏الدين لاهيجى، شاگرد ميرداماد درباره استاد خود گفته است مير برخى ازكتب را خود مطالعه مى‏كرده و با نيروى فهم خويش فرا مى‏گرفته است.
    دوران تحصيل ميرداماد در هرات دوران تحصيلات عالى و دوران غناى علمى وى بود.در پايان اين دوره بود كه به عنوان عالمى برجسته شناخته شد و از علماى سرآمد در علوم‏معقول و منقول گشت.
    در اثناى همين تحولات بود كه شيخ عزالدين حسين عاملى هرات را ترك گفته و به‏پايتخت‏يعنى قزوين بازگشت. پس از مهاجرت وى، هرات ديگر اهميت علمى خود را ازدست داد. از همين‏رو ميرداماد نيز بايد هرات را در همين سالها ترك گفته باشد.
    آغاز سلطنت‏شاه اسماعيل دوم مى‏تواند دليلى براى مهاجرت علماى بزرگى چون‏ميرداماد و شيخ بهايى به اصفهان و دور شدن از دستگاه حكومت‏باشد. بخصوص آن كه شيخ‏عزالدين پدر شيخ بهايى و استاد آن دو عالم معاصر در همين سال پس از انجام حج تصميم به‏اقامت در بحرين گرفت و از مركز حكومت دورى جست و در همان سال در آنجا رحلت كرد.
    در آن دوران اصفهان داراى مدارس علمى خوب و مدرسين عالى بود و طلاب‏سختكوش و جدى به تحصيل علوم و معارف مشغول بودند. ميرداماد در مدرسه خوجه‏اصفهان حكمت تدريس مى‏كرد. شيخ بهايى نيز در همان مدرسه تفسير، فقه، حديث و رجال‏درس مى‏داد و ميرفندرسكى ديگر معاصر ميرداماد ملل و نحل تدريس مى‏كرد.
    حكمت و فلسفه
    حكمت از جهتى از فلسفه جدا است. در كتاب تاريخ فلسفه در اسلام در توضيح حكمت‏آمده است: «آن صورت از معرفت كه با نام حكمت تا به امروز در عالم تشيع برجاى مانده‏است نه عينا همان است كه معمولا در غرب فلسفه مى‏خوانند، نه تئوزوفى است كه متاسفانه‏در دنياى انگليسى زبان به جنبشهاى شبه روحانى اطلاق مى‏شود و نه علم كلام است.حكمت كه در روزگار صفويان روى به تكامل نهاد، و تا عصر ما ادامه يافته، آميزه‏اى است‏از چند رشته كه در چارچوب تشيع به هم بافته شده است. مهمترين عناصر حكمت عبارتنداز تعاليم باطنى ائمه عليهم السلام بخصوص مطاوى نهج‏البلاغه على(ع) ، حكمت اشراقى سهروردى‏كه حاوى جنبه‏هايى از نظريات ايران باستان و آراء هرمسى است، تعاليم صوفيان نخستين، بخصوص آراء عرفانى ابن عربى و بالاخره ميراث فيلسوفان يونانى است.» (15)
    حكمت در حوزه‏اصفهان
    در عصر ميرداماد حوزه اصفهان خاستگاه حكمت‏بوده است‏به طورى كه از اطراف جهان‏براى آموختن حكمت‏به اصفهان مى‏آمدند. (16) بى‏ترديد حوزه اصفهان اين امتياز را مرهون‏شخصيتهاى برجسته آن دوران همچون شيخ بهايى، ميرفندرسكى و ميرداماد است. در اين‏گفتار از ميان معاصران ميرداماد به ذكر اين دو عالم فرزانه كه از چهره‏هاى اصلى حوزه‏اصفهان در آن عصر بوده‏اند اكتفا شده و چه بسا در شرح حال آنان اطاله كلام نيز شده باشد تاوضعيت آن دوران از حيث چگونگى حوزه‏هاى درسى علوم معقول و منقول ونيز جايگاه‏برجسته ميرداماد (ره) معلوم شود.
    برخى از تاليفات او در علوم مختلف عبارتند از: جامع عباسى در كلام، فوائد الصمديه‏در ادبيات عرب، خلاصة فى الحساب در علم جبر، تشريح الافلاك در نجوم و هيات، تفسيرقرآن، چند مثنوى و ...

    از ديگر شخصيتهاى برجسته حوزه اصفهان ميرابوالقاسم فندرسكى معروف به‏«ميرفندرسكى‏» است. وى اصلا از استرآباد مازندران است. ميرفندرسكى پس از گذراندن‏تحصيلات مقدماتى از اساتيد مسلم فلسفه مشاء در حوزه اصفهان شد و به سبب نزديكى‏پدرش به دربار شاه‏عباس وى نيز با شاه مراوده و دوستى نزديك داشت. او سفرهاى متعددبه هندوستان كرد، و با نظريات حكماى هند آشنا بود و در آن جا نيز نزد امرا از احترام امرابرخوردار بود.
    از تاليفات اوست: شرح مهاراة، رساله صناعيه، مقولة الحركة، تاريخ صفويه و ... وى نه‏سال پس از وفات ميرداماد، در سال 1050 ه0ق از دنيا رفت.
    جايگاه علمى ميرداماد (ره)
    ميرداماد در زمينه علوم شرعى صاحب آثار بسيار باارزش است. وى در مباحث مختلف‏فقه و اصول فقه صاحبنظر بود و آراء مستقلى داشت. آثار فراوان او در زمينه فقه، تعليقات‏او بر كتب چهارگانه روايى، تعليقاتش بر كتب رجال، و تفاسير مختلف او بر قرآن بخوبى‏نشان دهنده اين بعد از شخصيت علمى اوست.
    ليكن آنچه در شخصيت علمى او غلبه تام دارد تبحر وى در حكمت و فلسفه است‏به‏طورى كه برخى او را «ثالث المعلمين‏» خوانده‏اند، از جمله حكيم ملا هادى سبزوارى در«شرح منظومه‏» وى را پس از ارسطو و فارابى «معلم ثالث‏» خوانده است.
    «ميرداماد در جميع مسائل مهم فلسفه و حكمت داراى استقلال فكرى است و از حيث‏اقتدار بر اداى مباحث مهم فلسفى و تقرير مشكلات و معضلات حكمى و روانى گفتار منزلت‏خاصى داشته است. حوزه فلسفى او بسيار با اهميت تلقى مى‏شد و هر كس اجازه مى‏يافت دردرس او حاضر شود به ديگران مباهات مى‏نمود».
    كلام مرحوم فاضل تونى براى درك جايگاه بلند و شان والاى علمى ميرداماد كلامى‏گوياست. مرحوم فاضل تونى گفته بود: «امروز بر علما فخر كن و بگو كلام مير رافهميدم.»
    و نيز از مدح و ستايشى كه صدرالمتالهين ملاصدراى شيرازى از استادش ميرداماد كرده‏است مقام علمى وى نزد حكيم بزرگى چون ملاصدرا معلوم مى‏شود. وى در نامه‏اى كه به‏ميرداماد نوشته است او را در حد اعلى ستايش نموده و در حد پرستش تعريف و مدح كرده‏است.
    ميرداماد خود نيز خويش را معلم مى‏خوانده و در برخى از نوشته‏هايش آن گاه كه‏مى‏خواهد از فارابى مطلبى را نقل كند مى‏گويد: «ابونصر فارابى، شريك ما در تعليم گفته‏است...» و آن گاه كه مى‏خواهد از بهمنيار شاگرد ابوعلى سينا گفته‏اى را نقل كند مى‏گويد:«شاگرد ما بهمنيار گفته است...» .
    شاگردان
    حكيم و فرزانه‏ى توانا و زاهد و عابدى وارسته كه خصال نكو را در خود جمع داشت و باعرابات زيا و مسجع سخن ى‏گفت‏بايد كه مشتاقان به حكمت و عرفان حق، و عاشقان‏وصول به حقيقت را چون پروانه‏هايى به دور خود گرد آورد. طالبانى كه از زلال فكر وطهارت دل او دانشها آموختند و پس از وى سلسله‏جنبانان حكمت و معارف والا شدند.برخى از شاگردان برجسته او عبارتنداز:
    1- صدرالدين محمد شيرازى (متوفى در 1050ه0ق) معروف به ملاصدرا وى ازشاگردان برجسته ميرداماد بود و پس از استادش حكمت‏با وى وارد مرحله جديدى شد. وى‏مؤسس مشربى شد كه خود آن را حكمت متعاليه ناميد و پس از او تا به حال اكثر قريب به‏اتفاق حكماى شيعه نظريات وى را پذيرفته‏اند و افكار فلسفى او بر حكمت‏شيعى سيطره‏داشته است. ملاصدرا حكمت را نزد ميرداماد تحصيل كرد و علوم منقول را از شيخ بهايى‏استفاده نمود. از تاليفات اوست: الحكمة المتعاليه فى الاسفار العقليه الاربعة، شرح اصول‏كافى، الشواهد الربوبية، تفسير القران، المبدا و المعاد و ...
    4- حكيم ملا عبدالرزاق لاهيجى (م 1072ه0ق) وى از شاگردان صدرالدين شيرازى وهم داماد او بوده است. برخى از آثار حكيم عبدالرزاق لاهيجى در حكمت عبارتند از:مشارق الافهام فى شرح تجريد الكلام، شرح هياكل النور، الكلمات الطيبه و ...
    3- فقيه و محدث، و حكيم بزرگ ملا محسن فيض كاشانى (م 1091ه0ق) شاگرد برجسته‏و داماد ملاصدرا. وى مدتى را نيز به تحصيل نزد ميرداماد گذرانده و محضر درس او رادرك كرده است از تاليفات اوست: الوافى در حديث، محجة‏البيضاء در اخلاق، الصافى درتفسير، انوار الحكمة در حكمت و ...
    4- حكيم قطب‏الدين لاهيجى (م در حدود 1075 ه0ق) كه صاحب تاليفاتى چون ثمرة‏الفؤاد، رساله‏اى در عالم مثال و محبوب القلوب مى‏باشد.
    از ديگر شاگردان بنام ميرداماد مرحوم سيد احمد علوى مفسر شفا و مرحوم‏ملاخليل قزوينى صاحب حاشيه بر اصول كافى مى‏باشند. (30)
    تاليفات
    مرحوم ميرداماد داراى تاليفات بسيارى است. آثار وى در زمينه‏هاى مختلف از جمله‏ادبيات عرب، اصول فقه، فقه، حديث، رجال، تفسير، رياضيات، منطق، كلام و حكمت است.ليكن آنچه كه در ميان آثار وى غلبه دارد تاليفات آن بزرگ در زمينه حكمت و فلسفه الهى‏است. كتب، رساله‏ها، تعليقات و مكتوبات وى به اين شرحند:
    1. اثبات علم بارى
    2. اثبات ولايت‏خاصه على (ع) بدون استناد به دلايل عقلى
    3. اثبات سيادة‏المنتسب بالام الى الهاشم در فقه
    4. اثنى‏عشريه، كه به نام عيون المسائل نيز خوانده مى‏شود
    5. اجازات ميرداماد، شامل اجازه‏هايى كه مير به چند تن داده است.
    6. ادعيه
    7. الاربعة ايام; رساله‏اى در استدلال بر وجود ذهنى و در زمينه حكمت.
    8. الاعضالات و العويصات فى فنون العلوم و الصناعات; متضمن جوابهاى بيست‏مساله دشوار از مسائل فقهى، كلامى، اصولى، رياضى و منطقى
    9. الافق المبين در حكمت الهى.
    10. امانت الهى (در تفسير آيه الامانة)
    11. الانموذج يا انموذج العلوم در مسائل رياضى و حل آنها. (×2)
    12. الايقاظات فى خلق الاعمال و افعال العباد در كلام و فلسفه
    13. الايماضات و التشريفات فى مسئلة الحدوث و القدم; شامل مباحث كلامى و فلسفى
    14. برهان اسدواخصر فارابى
    15. تاويل المقطعات فى اوائل السور القرآنيه; در تفسير
    16. رساله تحقيق مفهوم الوجود، در حكمت
    17. تشريق الحق، در منطق
    18. تعليقات بر اصول كافى; كه «رواشح السماويه‏» نيز خوانده مى‏شود.
    19. تعليقات بر من لايحضره الفيه شيخ صدوق(ره)
    20. تقدمة تقويم الايمان
    21. التقديسات; در حكمت الهى كه به نام «عرض التقديس‏» نيز خوانده مى‏شود
    22. تقريظ بر شرح تقويم الايمان مير سيد احمد عاملى
    23. تقويم الايمان
    24. رساله توحيد
    25. التولى و التبرى
    26. الجذوات; در حكمت. اين كتاب به فارسى و در توضيح علت عدم احتراق موسى(ع)در هنگام احتراق كوه طور تاليف شده است.
    27. الجمع و التوفيق بين راى الحكميين فى حدوث العالم; در حكمت
    28. الجنة الواقعه (×3) و الجنة الباقيه
    29. جنگ
    20. جواب اميرابوالحسن فراهانى
    31. جواب السئوال فى تنازع الزوجين فى قدر المهر و تصديق وكيل الزوجة للزوج، كه‏بحثى فقهى است.
    32. جيب الزاويه; در علم مثلثات. امروز آن را سينوس مى‏نامند.
    33 حاشيه بر استبصار شيخ طوسى
    34. حاشيه بر الهيات شفا تاليف ابن سينا
    35. حاشيه بر تقويم الايمان
    36. حاشيه جمع و توفيق بين راى الحكيمين
    37. حاشيه بر حاشيه شرح تجريد كه ظاهرا حاشيه بر حاشيه خفرى بر تجريد الاعتقاداست
    38.حاشيه بر رجال كشى در علم رجال
    39. حاشيه بر شرح مختصر الاصول عضدى در علم اصول فقه
    40. تعليقاتى بر صحيفه سجاديه
    41. تعليقاتى بر كافى كلينى (ره)
    42. حاشيه بر مختلف الشيعه علامه حلى در فقه
    43. الحبل المتين; در حكمت
    44. الحرز الحارز
    45. خطبه نكاحيه
    46. خطبه جمعه و جماعت
    47. خلسة الملكوت; در حكمت
    48. خلق الاعمال
    49. خليعه
    50. درة البيضاء
    51. دوازده امام
    52. ديوان اشراق; مجموعه اشعار مير به فارسى و عربى و به آن ديوان ميرداماد نيز گفته‏مى‏شود.
    53. رد اثبات الواجب
    54. رساله‏اى در ابطال زمان موهوم
    55. رسالة فى الجبر و التفويض در علم كلام
    56. رسالة فى صيغ العقود در فقه
    57. رسالة فى فنون العلم و الصناعات (×4)
    58. رسالة فى المنطق
    59. الرضاعيه كه به نام ضوابط الرضاع نيز خوانده مى‏شود.
    60. السبع الشداد
    61. سدرة‏المنتهى
    62. شارع النجاة در فقه
    63. شرح حديث انما الاعمال بالنيات
    64. شرح حديث تمثيل على سورة التوحيد
    65. شرح نجات ابن سينا
    66. شرعة التسعيه در حرمت‏به نام ياد كردن از حضرت قائم(عج) در زمان غيبت
    67. الصراط المستقيم فى ربط الحادث بالقديم كه كتابى مبسوط در حكمت است
    68. صلوة الجمعه; در فقه
    69. علم الواجب; در حكمت
    70. قانون العصمه
    71. القبسات، در حكمت
    72. قضا و قدر
    73. قضبات
    74. اللوامع الربانية فى رد شبه النصرانية
    75. مخزن الاسرار; به نظم و در مباحث دينى و فلسفى است
    76. المناهج السويه
    77. ميزان التقادير
    78. نبراس الضياد فى تحقيق معنى البداء
    79. الوضوء و الصلوة
    80. خلة الملوك
    81. حاشيه بر رجال شيخ طوسى در علم رجال
    82. حاشيه بر رجال نجاشى در علم رجال
    83. رساله سدرة المنتهى; در تفسير
    84. رساله‏اى در اغلاط بهايى
    85. جواب استفتائات بيشمار

    وفات
    ميرداماد در اواخر عمر به همراه شاه صفى به زيارت عتبات به عراق مسافرت‏كرد. در آن زمان عراق در محدوده حكومت صفويان بود. آن بزرگوار در بين راه دچاربيمارى شد به طورى كه جمعى او را در جايگاهى بر روى دوش مى‏بردند. شاه صفى خودسريعتر حركت كرد و در نجف منتظر ورود مير شد. ليكن حكيم برجسته عصر صفوى درمنزل ذى‏الكفل در نزديكى نجف اشرف در سن هشتاد سالگى ديده از دنيا فرو بست و به‏جهان ابدى سفر كرد. سال وفات وى را 1041 ه 0ق گفته‏اند.
    پيكر آن حكيم الهى را به نجف اشرف آوردند و شاه صفى به همراه سپاه به استقبال‏جنازه وى از نجف بيرون آمد و پيكر مطهر او را با كمال احترام به نجف اشرف رسانيدند ودر آستانه روضه حضرت على(ع) دفن كردند.
    و بدين‏سان دفتر زندگانى حكيمى برجسته و بزرگ در عالم اسلام، بسته شد و بر تاريخ‏پرافتخار و پندآموز عالمان دين برگى زرين و تابناك افزوده گشت. روحش با اولياى خداقرين باد.
    سيد حميد ميرخندان
    حوزه علميه قم