همچون باران باش ، رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن . . . . . . اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند . . . . . . بغضهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد صدای خسته ی قلب من است که از چشمان آسمان بیرون میریزد . . . . . . مثل باران چشمهایت دیدنی است /٬ شهر خاموش نگاهت دیدنیست زندگانی معنی لبخند توست / خنده هایت بی نهایت دیدنیست . . . . . . در حسرت موجم ، باران کفافم نیست درمان درد من ، باران ِ نم نم نیست . . . . . . باران ، یا دوشِ آب ، چه فرقی میکند؟ وقتی عاشقی ، زیرِ هیچکدام ، آواز نخواند . . . . . . خدا ابر رو به گریه میاره تا گلها بخندن، پس هر وقت بارون آمد یادت نره بخندی . . . . . . علم ثابت کرده که شکر در آب حل میشه پس هیچ وقت زیر بارون نرو ، چون شیرین ترین دوستم را از دست می دم ! . . . باران رحمت خدا همیشه می بارد تقصیر ماست که کاسه هایمان را برعکس گرفته ایم! . . . قطره بارون ممکنه کوچک دیده بشه ٬ اما یک گل تشنه ٬ همیشه منتظر باریدنشه یک اس ام اس ممکنه ساده برسه ٬ اما قلب فرستندش خیلی به یادته . . . . . . وقتی دلم برات تنگ می شه میرم پشت ابرها زار زار گریه می کنم پس یادت باشه هر وقت بارون میاد دل من برات تنگ شده . . . . . . بارون و دوست دارم هنوز / چون تو رو یادم میاره حس می کنم پیشه منی / وقتی که بارون می باره . . . . . . بر سرم چتر گرفت؛ به تماشا ایستادند باران و رهگذران . . . باران در گلوی من ابر ِ کوچکی ست ، میشود مرا بغل کنی؟ قول میدهم گریه کم کند . . . نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون ، زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست ، مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست . . . یادگاری واسه بارون ، آرزوهایی که خاک شد وقتی رفتی زیبا ، انگار روح از تنم جدا شد . . . توی زندگیت بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شیشه میکوبی ابر باش که منتظرت باشند که ببیاری . . . وقتی ناله های خرد شدنت زیر پای بارون نوای دل انگیزی شد چه فرقی می کند برگ سبز کدام درختی . . . . . . با رفیقت مثل چتر رفتار نکن که هر وقت بارون بند اومد ، فراموشش کنی ! . . . میدونی چرا بارون از پشت شیشه قشنگ تره چون بدون اینکه خیس بشی احساسش میکنی مثل دیدن گریه کسی که خیلی دوستش داری ، همینطوره مگه نه . . . این منم پنهانترین افسانه ی شبهای تو / آنکه در مهتاب باران شوق پیدایی نداشت خواستم تا حرف خود را با غزل معنا کنم / زیر باران نگاهت شعر معنایی نداشت . . .