1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

حاج ملاهادی سبزواری

شروع موضوع توسط Kiana ‏29/12/10 در انجمن متفرقه مذهبی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/10
    ارسال ها:
    4,513
    تشکر شده:
    1,321
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    سرکار گذاشتن مردم
    حاج ملا هادی فرزند ملا مهدی معروف به حکيم سبزواری (حاجی سبزواری ـ صاحب اسرار) یکی از بزرگترين حکمای قرن سيزدهم هجری بود. سبزواری حکيمی معروف و عالمی مشهور و زاهدی بارع و خدا دوست بود. در جهان حکمت و فلسفه، منطق و کلام استاد و در فقه و اصول و حديث و تفسير نيز مهارت داشت. سبزواری در سال 1212 (سالی که بحر العلوم وفات نمود) در سبزوار به جهان چشم گشود، و در کودکی از خواندن و نوشتن فارغ گشت و در هشت سالگی به خواندن صرف و نحو و ادبيات عرب و دروس مختلف مشغول گشت. در سن ده سالگی پدر خويش را از دست داد و قبل از بلوغ در مشهد مقدس در منزل یکی از بستگان نزديک خويش به تحصيلات خود ادامه داد. سبزواری در جوانی پس از تکميل سطوح فقه و اصول و ادبيات عرب از مشهد عازم اصفهان شد و از محضر حاج ملا علی نوری و حاج ملا اسماعيل حکيم به خواندن دروس حکمت و... ادامه داد و بعد از هشت سال (در سن 28 سالگی) از اصفهان عازم مشهد شد و به تدريس فقه و اصول و حکمت و کلام و منطق مشغول شد و عده ای از علاقه مندان به اين رشته در استان خراسان از محضرش بهره ها بردند و به درجه علمی ارتقاء یافتند.
    حاجی سبزواری حکيمی پارسا و دانشمندی زاهد و قانع بود. او از اوايل زندگی ساليانی متمادی از مختصر ضياع و آب و ملکی که به دست خود پرورش می داد امرار معاش می نمود. معظم له اغلب با نان و دوغی در کاسه چوبين و قاشقی چوبی و بر روی حصير و گليمی، در کمال شکر و سپاس و خرسندی از خالق متعال جلو می رفت. تا سرانجام به لب گور رسيد. اما با سرمايه میلياردها برابر شاهان عصر خويش به جهان ابد منتقل شد.
    نوشته اند روزی ناصر الدين قاجار که در ظاهر سلطان عجم بود وارد سبزوار شد اکثر مردم حتی اغلب فضلا و... به ديدار او شتافتند. ناصر الدین شاه وقتی فهميد که آن حکيم ربانی به ديدن او نمی آيد خود به اتفاق بعضی نديمان و خواص علما، برای زيارت او به خانه حکيم وارد شد. ناصر مدتی از دريچه افکار خويش سخن ميراند. چون ظهر شد به حکيم سبزواری گفت مرا نيز از سفره شفا دهنده شما غذائی. حکيم صدا زد و خواستار خوراکی شد. در باز شد و سينی نانی با قدری دوغ و نمک و با کاسه و قاشق در پيش نهاده شد. حکيم سبزواری قرص نان را به ديده شکر سائيد و با نام خدا دوغ خوردو به خوردن مشغول شد. ميهمانان نا خوانده (و جناب قدر قدرت به ظاهر شوکت) قدری به مائده ور رفتند و مختصری نان خشکين جهت تيمن به دستمال شاهانه ريختند و سپس جملاتی در حاشيه گفتند و از کنار سفره حکيم جستند، پس مبلغ پانصد تومان به سوی حکيم فرستادند که در جا پول بيت المال را بين بينوايان و فضلای اهل علم تقسيم نمود و برای خويش ديناری مصرف ننمود. حکيم سالها به تعليم و تدريس حکمت اسلامی اشتغال داشت و اثری مشهور به نام اسرار الحکم از خويش به جا گذاشت. اسفار اربعه ملا صدرا و شواهد الربوبيه را حاشيه نمود و همچنين شرحی بر دعای صباح و حاشيه ای به زبدة الاصول شيخ بهائی نوشت. کتاب اسرار او (در حکمت) مورد توجه فضلای اهل علم قرار گرفت و چندين سال است که جزء کتب درسی علما است و بارها تجديد چاپ شده است. حاجی سبزواری در سن 77 سالگی در سنه 1289 جهان فانی را وداع نمود. خدايش درجات او را متعالی فرمايد.
    از حکیم سبزواری به زبان فارسی و عربی آثاری بر جای مانده است:
    ۱- شرح منظومه حکمت که در بخش بعد در خصوص آن توضیح می دهیم.
    ۲- شرح منظومه منطق که حاوی دروس منطق به نظم است و پس از منظومه حکمت تالیف شده است.
    ۳- اسرار الحکیم: این کتاب به زبان فارسی و در مورد اصول دین نوشته شده است.
    ۴- شرح بعضی اشعار مغلقه مثنوی که چنانکه از نام آن هویدا است در مورد برخی سختی هاي نظری مثنوی مولانا جلال الدین بلخی است.
    ۵- دیوان اسرار: پیش از این گفته شد که حاجی "اسرار" تخلص می کرد و این کتاب حاوی اشعار اوست.
    ۶- حواشی بر "شواهد الربوبیة" صدر الدین شیرازی.
    ۷- حواشی بر اسفار صدر الدین شیرازی.
    ۸- حواشی بر مفاتیح الغیب صدر الدین شیرازی.
    ۹- حواشی بر مبداء معاد صدر الدین شیرازی.
    ۱۰- شرح النبراس فی اسرار الاساس: این کتاب به شعر و حاوي شرح متن آن است و در موضوع طاعات و اشارات عبادات است.
    ۱۱- شرح الاسماء: شرح دعای جوشن کبیر.
    ۱۲- مفتاح الفلاح و مصباح النجاح: شرح دعای صباح.
    و ۱۳- مجموعه رسائل: این مجموعه حاوی هفده رساله فارسی و عربی در مباحث مهم عرفانی و فلسفی و مسائل اعتقادی است و بیشتر پاسخ پرسش هایی است که به دانشمندان همزمان خود داده است.
    در پایان غزلی از دیوان حکیم سبزواری را نقل می کنیم:
    ما ز میخانه عشقیم گدایانی چند باده نوشان و خموشان و خروشانی چند
    ای که در حضرت او یافته ای بار ببر عرضه بندگی بی سرو سامانی چند
    کای شه کشور حسن و ملک ملک وجود منتظر بر سر راه اند غلامانی چند
    عشق صلح کل و باقی همه جنگ است و جدل عاشقان جمع و فرق جمع پریشانی چند
    سخن عشق یکی بود ولی آوردند این سخن ها به میان زمره نادانی چند
    آنکه جوید حرمش گو به سر کوی دل آی نیست حاجت که کند قطع بیابانی چند
    زاهد از باده فروشان بگذر دین مفروش خورده بین هاست در این حلقه و رندانی چند
    نه در اختر حرکت بود نه در قطب سکون گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند
    ای که مغرور به جاه دو سه روزی بر ما رو گشایش طلب از همت مردانی چند