1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

جان پدر!!!!!!!!!!

شروع موضوع توسط ATENA ‏15/12/11 در انجمن سایر رشته ها

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پدري با پسري گفت به قهر
    که تو آدم نشوي جان پدر


    حيف از آن عمر که اي بي سروپا
    در پي تربيتت کردم سر


    دل فرزند از اين حرف شکست
    بي خبر از پدرش کرد سفر


    رنج بسيار کشيد و پس از آن
    زندگي گشت به کامش چو شکر


    عاقبت شوکت والايي يافت
    حاکم شهر شد و صاحب زر


    چند روزي بگذشت و پس از آن
    امر فرمود به احضار پدر


    پدرش آمد از راه دراز
    نزد حاکم شد و بشناخت پسر


    پسر از غايت خودخواهي و کبر
    نظر افگند به سراپاي پدر


    گفت گفتي که تو آدم نشوي
    تو کنون حشمت و جاهم بنگر


    پير خنديد و سرش داد تکان
    گفت اين نکته برون شد از در

    «من نگفتم که تو حاکم نشوي
    گفتم آدم نشوي جان پدر»