1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ماجرای یک میلیارد پولی که قرائتی جزییات آن را فاش کرد

شروع موضوع توسط ParNiYaN ‏9/12/11 در انجمن احکام و روایات

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏31/10/11
    ارسال ها:
    2,770
    تشکر شده:
    1,723
    امتیاز دستاورد:
    0
    یک بنده خدا نزد یکی از علما رفت، گفت: من یک میلیارد تومان برای ساختمان اینجا می دهم، که یک دانشگاه بسازیم. دانشگاهی که فارغ التحصیلش متخصص مهدویت باشد.

    حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در جلسات درسهایی از قرآن این هفته در تلویزیون درباره «آثار و برکات اخلاص» سخن گفته است.

    این واعظ مشهور همچنین در ادامه سخنانش درباره «حیات ویژهی شهیدان در عالم برزخ»، «هرچه اخلاص بیشتر، پاداش بیشتر»، «آخرین سخن امام حسین (ع) با یارانش»، «دوری از اضطراب و رسیدن به آرامش، در سایه اخلاص»، «کفایت امور دنیا و آخرت افراد مخلص» و... سخن گفته است. آنچه در ادامه می خوانید گزیده ای از سخنان این استاد حوزه علیمه و دانشگاه است:

    در کربلا سه چهار فرسخی یک منطقه ای است به نام «طویریج». من یک مدت کمی طلبه نجف بودم، یکی دو تا عاشورا من کربلا بودم. دیدم که همه می روند استقبال هیأت طویریج. گفتم: چیه؟ گفتند: این هیأت ریشه دارد. من خودم با همین دو تا چشم دیدم مجتهدینی که عمامه شان را برمی دارند، مجتهد پیرمرد، عمامه ا ش را برمی دارد، پابرهنه می شود، پیراهنش را هم دکمه هایش را باز می کند، به سرش می زند و عقب هیأت می رود.

    از آنهایی که الآن به خوبی یادم است، آیت الله شهید محراب آیت الله مدنی است. لخت می شد و سینه می زد. گفتم: مگر این چه هیأتی است که آیت الله ها لخت می شوند سینه می زنند. گفتند: این ها مخلص هستند. گفتیم: مثلاً از کجا اخلاصش را فهمیدید؟ دنگ و فنگ ندارد. هیچ شرطی نمی کند.

    یک خاطره من از یک زن مخلصه سراغ دارم. یا نگفتم بشنوید خیلی مهم است یا اگر هم گفتم دو بار بشنوید. پیرزنی است وقتی می خواهد بخوابد دو رکعت نماز می خواند و می خوابد. به او گفتند: این دو رکعت نماز چه نمازی است؟ نماز شب یازده رکعت است. پنج تا دو رکعتی، یک یک رکعتی. این دو رکعت چیست که می خوانی و می خوابی؟ گفت: نمی دانم، فقط می دانم امروز روز خدا بوده یک عده مردند. گفتند: خوب بمیرند. گفت: آخر شب اول قبر سخت است. گفتیم: خوب سخت باشد.

    گفت: من نمی دانم چه کسی کجا مرده، دو رکعت نماز می خوانم می گویم: خدایا، هرکه امروز مرده، امشب، شب اول قبرش است، شب اول قبر سخت است. خدایا رحمش کن. ببینید این اضافه کار است؟ نه. می شناسد طرف را؟ نه، فامیلش است؟ نه. مأموریت دارد؟ نه. نذر کرده؟ نه. همسایه اش است؟ نه. شرق است یا غرب؟ نمی دانم. پیر بوده یا جوان؟ نمی دانم. همشهری بوده، هم لهجه ای بوده، این را می گویند مخلص. فقط دلش می سوزد برای شب اول قبری کسی که مرده است. اصلاً کار به لهجه ندارد. ترک است، فارس است، عرب است، عجم است، محله پایین است، محله بالا است، به نام او است، به نام او است، اصلاً کار به هیچ کدام از این ها ندارد.

    از توفیقاتی که خدا به ما داد بنیاد مهدویت را درست کردیم. با کمک عزیزان دیگر. در همه استان ها داریم شعبه می زنیم، در شیراز یک بنده خدا نزد یکی از علما رفت گفت: من یک میلیارد تومان برای ساختمان اینجا می دهم، که یک دانشگاه بسازیم. دانشگاهی که فارغ التحصیلش متخصص مهدویت باشد.

    الآن چی شناسی، چی شناسی، چی شناسی، هر چیزی شناسی دانشگاه دارد، امام شناسی دانشگاه ندارد. آن هم مهدویت! یک میلیارد داد و به آن روحانی گفت: راضی نیستم احدی بفهمد. آدم هم هست که یک چیزی که می دهد اگر اسمش را ننویسی قهر می کند. می گوید: چرا اسم مرا ننوشتی؟ اخلاص هنوز هم هست. تک و تایی آدم هم داریم که مخلص هستند.

    دوری از اضطراب و رسیدن به آرامش، در سایه اخلاص
    یکی از برکات اخلاص این است که آدم تمرکز دارد. استرس و اضطراب ندارد. ببین به یک خانم بگویند: یک مه مان داریم، این هم سوپ می خورد. می گوید: قدمش روی چشم! اما اگر گفتند: ۳۲ تا مه مان داریم. ۳۲ رقم غذا می خواهند. این اصلاً گیج می شود چه کند. اصلاً نمی شود. خدا هم یکی است. «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱) یعنی خدا یکتا است. هم زود راضی می شود. «یا سریع الرضا». یکی است زود راضی می شود، می گوید: خدا را زود می شود راضی کرد، آدم مخلص! آنهایی که اخلاص ندارند، هم می خواهند او را راضی کنند، هم او را راضی کنند، می خواهند افراد مختلف را راضی کنند، همه هم یکجا راضی نمی شوند. و لذا استرس دارند.

    حدیث داریم اگر تو مخلص باشی از دیگران بی نیاز هستی. «اعمل لوجه الواحد‏» همان «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُم‏» (انعام/۹۱) «اعمل لوجه الواحد» تو برای یک نفر کار بکن. «یکفیک الوجوه کل ها» بگو: خدایا من چون این کار را تو قبول داری، من برای رضای تو این کار را می کنم. منتهی یک مشت مخالف دارم. خودت مخالفان را درست کن. این خیلی مهم است.

    عزیز همه ما سید حسن نصر الله به ایران آمد و خدمت امام رفت. گفت: آقا ما چند تا شیعه بیشتر نیستیم. بمباران می کنند ما را. امام یک لحظه فکر کرد فرمود: مقاومت کنید. شعار مقاومت شد شعار سید حسن نصر الله! وقتی رفت یک عده جوانهای جمعی از جوانهای لبنان را جمع کرد. حزب مقاومت را درست کرد می دانید به آنچه می گفتند؟ امروز از یکی از علما شنیدم. به آن می گفتند: حزب دیوانه ها! شما در مقابل قدرت آمریکا و اسرائیل، پنجاه تا بچه می خواهید چه کنید؟ صد تا بچه، هزار تا، ده هزار تا، صد هزار تا بچه می خواهید در مقابل قدرت آمریکا چه کنید؟ اصلاً می گفتند: دیوانه! اما الآن تا می گویی: شیعه، آرم شیعه مقاومت است.

    بخواهند یا نخواهند سید حسن نصر الله از امام این ها را الهام گرفت. امام هم از امام حسین الهام گرفت. گفت: زیر سم اسب می روم، زیر بار زور نمی روم. سر من روی نی می رود، اما این سر جلوی ناکس خم نمی شود.