1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دانستني ها درباره عاشورا

شروع موضوع توسط para3to ‏3/12/11 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    عاشورا و سقيفه

    ديد جريان شناسانه در حوادث،ريشه حادثه عاشورا را در انحراف نخستين دررهبرى حكومت مى‏بيند كه در«سقيفه بنى ساعده‏»اتفاق افتاد.اگر جمعى از امت پيامبر،نيم قرن پس از رحلت رسول الله‏«ص‏»در كربلا فرزند رسول الله را شهيد كردند،زمينه آن‏در حوادث گذشته و غصب خلافت و تصدى آل ابو سفيان نسبت به حكومت اسلامى وكنار زدن ائمه از ولايت و رهبرى بود.از اين رو در زيارت عاشورا كسانى لعن مى‏شوند كه‏آغازگر ظلم بر اهل بيت پيامبر و بنيانگذار ستم به ذريه رسول خدا«ص‏»بودند،و نيز كسانى‏كه به آن ستم نخست راضى شدند،همكارى يا سكوت كردند و زمينه‏ساز آن بودند،تاآنجا كه براى جنگ با عترت پيامبر، تمكين كردند:«لعن الله امة اسست اساس الظلم و الجورعليكم اهل البيت و لعن الله امة دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم التى رتبكم الله فيهاو لعن الله امة قتلتكم و لعن الله الممهدين لهم بالتمكين من قتالكم...».
    در ماجراى كربلا،همه آنان كه از آغاز،اهل بيت را از صحنه اجتماعى و سياسى امت‏كنار زدند و بر غصب حكومت اسلامى توطئه كردند،تا آنان كه بر كشتن او گرد آمدند وهمراهى و متابعت كردند،شريكند.اين نكته در جاى ديگر زيارت عاشورا مطرح است:
    «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له على ذلك،اللهم العن العصابة‏التى جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت على قتله،اللهم العنهم جميعا». (1) توطئه سقيفه،تلاشى از سوى شرك شكست‏خورده در جبهه‏هاى بدر و احد و حنين‏بود،تا دوباره به سيادت جاهلى خود برسند و سفيانيان كوشيدند انتقام كشته‏هاى خود رااز آل پيامبر،از طريق سلطه يافتن بر خلافت و تار و مار كردن بنى هاشم و عترت رسول‏بگيرند. طرح شورا و بيعت‏ساختگى سقيفه،ظاهرى فريبنده براى اعمال آن سياست بود.
    به قول نير تبريزى:
    كانكه طرح بيعت‏شور افكند خود همانجا طرح عاشورا افكند چرخ در يثرب رها كرد از كمان تير كاندر نينوا شد بر نشان (2)
    هواداران سقيفه،در سپاه كوفه بودند.امام حسين‏«ع‏»روز عاشورا با بدن مجروح، آنان‏را«شيعيان آل ابى سفيان‏»خطاب كرد كه نه دين داشتند،نه حريت.ابن زياد وقتى با سربريده حسين‏«ع‏»در طشت طلايى رو به رو شد،با چوبى كه در دست داشت بر لبهاى آن‏سر مطهر مى‏زد و مى‏گفت:«يوم بيوم بدر» (3) يزيد بن معاويه نيز پس از كشتن امام وسرمستى از پيروزى بر آن حضرت،در پيش چشم فرزندان او كه به اسارت در كاخ او برده‏شده بودند،آرزو كرد كه كاش نياكان كشته شده‏اش در بدر،زنده بودند و به يزيد مى‏گفتنددستت درد نكند. كشتن حسين‏«ع‏»و يارانش را در مقابل كشته‏هاى بدر دانست،منكروحى و نزول جبرئيل شد و گفت اگر از آل احمد انتقام نگيرم،از نسل خندف نيستم... (4) حضرت زينب‏«ع‏»با خطاب‏«يابن الطلقاء»به يزيد،اشاره به نيكان مشرك او كرد،كه درفتح مكه،پيامبر آزادشان كرد، امام سجاد«ع‏»نيز به يزيد گفت:جد من على بن ابى طالب،در جنگ بدر و احد و احزاب، پرچمدار رسول الله بود،اما پدر و جد تو،پرچمدار كفاربودند. (5) كربلا،صحنه تجديد كينه‏هاى مشركان و منافقان بر ضد آل الله بود و همان قدرت‏سياسى را كه ميراث رسول خدا بود و غاصبانه به دست دشمن افتاد،بر ضد عترت رسول‏به كار گرفتند و اين از شگفتيهاى تاريخ است!سيد الشهدا«ع‏»در خطابه خويش در عاشورابه سپاه كوفه چنين فرمود:شمشيرى را كه ما به دستتان داديم،عليه ما تيز كرديد و به روى‏ما شمشير كشيديد و آتشى را كه بر دشمنان شما و ما افروخته بوديم،بر خود ما افروختيدو با دشمنان خدا بر ضد اولياء الله همدست‏شديد: «فشحذتم علينا سيفا كان فى ايدينا وحششتم علينا نارا اضرمناها على عدوكم و عدونا...» (6) و در نقل ديگر:«سللتم علينا سيفا فى‏رقابنا و حششتم علينا نار الفتن...فاصبحتم البا على اوليائكم و يدا عليهم لاعدائكم‏» (7) آيا اين‏همان سخن ابو بكر بن عربى نيست كه حسين‏«ع‏»به شمشير جدش كشته شد«ان حسيناقتل بسيف جده‏»؟ (8) تيرى را كه عمر سعد،صبح عاشورا به سوى اردوى حسينى رها مى‏كند و تيرى را كه‏حرمله بر گلوى على اصغر«ع‏»مى‏زند،تيرى نيست كه در سقيفه رها شد و بر قلب پيامبرنشست؟و آيا آن تير،بر حنجره اصغر نشست‏يا بر جگر دين فرود آمد؟چه خوب وعميق دريافته و سروده است،مرحوم آية الله كمپانى:
    فما رماه اذ رماه حرمله و انما رماه من مهد له سهم اتى من جانب السقيفه و قوسه على يد الخليفه و ما اصاب سهمه نحر الصبى بل كبد الدين و مهجة النبى (9)
    اگر واقعه شوم سقيفه نبود،هرگز جنايتهاى بعدى كه اوج آن در عاشورا بود،پيش‏نمى‏آمد و مسير تاريخ اسلام و شيعه به گونه ديگرى بود.
    اگر پيمان مردم با«ولى‏»بود اگر پيوند با آل على بود نه فرمان نبى از ياد مى‏رفت نه رنج و زحمتش بر باد مى‏رفت نه زهرا كشته مى‏شد در جوانى نه مى‏شد خسته از اين زندگانى نه خون دل نصيب مجتبى بود نه پرپر لاله‏ها در كربلا بود نه زينب بذر غم مى‏كاشت در دل نه مى‏زد سر ز غم بر چوب محمل بقيع ما نه غم افزاى جان بود نه ويران و چنين بى‏سايه بان بود (10)
    عاشورا و شعر فارسى

    نام كتابى است كه مجموعه‏«تركيب بند»هاى معروف شعراى بزرگ را درباره امام‏حسين‏«ع‏»و حادثه عاشورا در بر دارد.اين كتاب كه به اهتمام‏«حسن گل محمدى‏»فراهم‏شده است،14 تركيب بند معروف را از محتشم كاشانى و ديگران دارد و 263 صفحه است.
    درباره سيد الشهدا و حادثه عاشورا،مجموعه‏هاى شعرى متعددى به زبان عربى،فارسى،تركى و...تدوين شده است و شاعران در طول تاريخ،با زبان ماندگار شعر،به ترسيم اين‏حماسه جديد و مظلوميتهاى اهل بيت پرداخته‏اند.شاعرانى چون محتشم كاشانى،صباحى‏بيدگلى،وصال شيرازى،قاآنى شيرازى،سروش اصفهانى،نير تبريزى،عمان سامانى و...
    از جمله اينانند كه در قالب تركيب بند يا مثنوى و قطعه به مرثيه سرايى درباره‏سيد الشهدا«ع‏»پرداخته‏اند. (11) با توجه به تشويقى كه امامان نسبت به سرودن شعر درباره‏حادثه كربلا و مظلوميت دودمان پيامبر و نشر فضايل اهل بيت داشته‏اند،راز اينهمه سروده،ديوان، مجموعه‏هاى شعر و مدايح و مراثى پيرامون مصائب و فضايل عترت،آشكارمى‏شود.
    ورود حماسه كربلا به حيطه شعر و ادب،يكى از عوامل ماندگارى آن نهضت بوده‏است،چرا كه قالب تاثير گذار و نافذ شعر و مرثيه،ميان دلها و حادثه عاشورا پيونده زده واحساسها و عواطف علاقه‏مندان را به آن ماجرا وصل كرده است.اين ويژگى در شعرهاى‏غير فارسى نيز وجود دارد و ادبيات عاشورايى،از غنى‏ترين ذخيره‏هاى فكرى واحساسى شيعه است.از سوى ديگر حماسه كربلا در زبان شعرى شاعران تاثير نهاده وادبيات را پر بار ساخته است.رابطه‏اى متقابل ميان شعر فارسى و عاشورا وجود دارد و هردو به ماندگارى و جلوه يكديگر كمك كرده‏اند.برخى شاعران نيز ماندگارى نام خود رامديون شعر سرودن درباره اهل بيت و عاشورا و مظلوميت ابا عبد الله‏«ع‏»اند و گاهى با يك‏شعر،شهره و جاويد شده‏اند،همچون محتشم.
    عامر بن جليده(خليده)

    او را از شهداى كربلا دانسته‏اند.در زيارت رجبيه نام او آمده است. (12)
    عامر بن حسان بن شريح طائى

    از اصحاب امام حسين‏«ع‏»بود كه از مكه همراه آن حضرت آمد و در كربلا در حمله‏اول به شهادت رسيد (13) .وى از شجاعان معروف و شيعيان خالص بود.پدرش نيز در جنگ‏جمل و صفين،در ركاب حضرت على‏«ع‏»جنگيده بود.
    عامر بن مالك

    از شهداى كربلا بود.نامش در زيارت رجبيه نيز آمده است (14) .
    عامر بن مسلم عبدى

    از شهداى كربلا بود.عامر كه اهل بصره بود،همراه غلامش‏«سالم‏»از بصره به مكه آمدو به سيد الشهدا«ع‏»پيوست و از آنجا همراه امام تا كربلا آمد و روز عاشورا در حمله اول به‏شهادت رسيد. (15) شرافت ديگر او آن است كه در زيارت ناحيه مقدسه نام او آمده است وسلام به او داده شده است (16) .
    عباس بن على‏«ع‏»

    فرزند امير المؤمنين،برادر سيد الشهدا،فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسين‏«ع‏»در روزعاشورا.عباس در لغت،به معناى شير بيشه،شيرى كه شيران از او بگريزند است. (17) مادرش‏«فاطمه كلابيه‏»بود كه بعدها با كنيه‏«ام البنين‏»شهرت يافت.على‏«ع‏»پس ازشهادت فاطمه زهرا با ام البنين ازدواج كرد.عباس،ثمره اين ازدواج بود.ولادتش را در (18) شعبان سال 26 هجرى در مدينه نوشته‏اند و بزرگترين فرزند ام البنين بود و اين چهارفرزند رشيد،همه در كربلا در ركاب امام حسين‏«ع‏»به شهادت رسيدند.وقتى‏امير المؤمنين شهيد شد،عباس چهارده ساله بود و در كربلا 34 سال داشت.كنيه‏اش‏«ابو الفضل‏»و«ابو فاضل‏»بود و از معروفترين لقبهايش،قمر بنى هاشم،سقاء،صاحب لواءالحسين،علمدار،ابو القربه،عبد صالح، باب الحوايج و...است.
    عباس با لبابه،دختر عبيد الله بن عباس(پسر عموى پدرش)ازدواج كرد و از اين‏ازدواج،دو پسر به نامهاى عبيد الله و فضل يافت.بعضى دو پسر ديگر براى او به نامهاى‏محمد و قاسم ذكر كرده‏اند.
    آن حضرت،قامتى رشيد،چهره‏اى زيبا و شجاعتى كم نظير داشت و به خاطر سيماى‏جذابش او را«قمر بنى هاشم‏»مى‏گفتند.در حادثه كربلا،سمت پرچمدارى سپاه‏حسين‏«ع‏»و سقايى خيمه‏هاى اطفال و اهل بيت امام را داشت و در ركاب برادر،غير ازتهيه آب،نگهبانى خيمه‏ها و امور مربوط به آسايش و امنيت‏خاندان حسين‏«ع‏»نير برعهده او بود و تا زنده بود،دودمان امامت،آسايش و امنيت داشتند (19) .
    روز عاشورا،سه برادر ديگر عباس پيش از او به شهادت رسيدند.وقتى علمدار كربلااز امام حسين‏«ع‏»اذن ميدان طلبيد حضرت از او خواست كه براى كودكان تشنه وخيمه‏هاى بى‏آب، آب تهيه كند.ابو الفضل‏«ع‏»به فرات رفت و مشك آب را پر كرد و دربازگشت به خيمه‏ها با سپاه دشمن كه فرات را در محاصره داشتند درگير شد و دستهايش‏قطع گرديد و به شهادت رسيد. البته پيش از آن نيز چندين نوبت.همركاب با سيد الشهدا به‏ميدان رفته و با سپاه يزيد جنگيده بود.عباس،مظهر ايثار و وفادارى و گذشت بود.وقتى‏وارد فرات شد،با آنكه تشنه بود، اما بخاطر تشنگى برادرش حسين‏«ع‏»آب نخورد وخطاب به خويش چنين گفت:
    يا نفس من بعد الحسين هونى و بعده لا كنت ان تكونى هذا الحسين وارد المنون و تشربين بارد المعين تالله ما هذا فعال دينى
    و سوگند ياد كرد كه آب ننوشد. (20) وقتى دست راستش قطع شد،اين رجز را مى‏خواند:
    و الله ان قطعتموا يمينى انى احامى ابدا عن دينى و عن امام صادق اليقين نجل النبى الطاهر الامين
    و چون دست چپش قطع شد،چنين گفت:
    يا نفس لا تخشى من الكفار و ابشرى برحمة الجبار مع النبى السيد المختار قد قطعوا ببغيهم يسارى فاصلهم يا رب حر النار
    شهادت عباس،براى امام حسين بسيار ناگوار و شكننده بود.جمله پر سوز امام،وقتى‏كه به بالين عباس رسيد،اين بود:«الآن انكسر ظهرى و قلت‏حيلتى و شمت بى عدوى‏». (21) وپيكرش، كنار«نهر علقمه‏»ماند و سيد الشهدا به سوى خيمه آمد و شهادت او را به اهل بيت‏خبر داد. هنگام دفن شهداى كربلا نيز،در همان محل دفن شد.از اين رو امروز حرم‏ابا الفضل‏«ع‏»با حرم سيد الشهدا فاصله دارد.
    مقام والاى عباس بن على‏«ع‏»بسيار است.تعابير بلندى كه در زيارتنامه اوست،گوياى‏آن است. اين زيارت كه از قول حضرت صادق‏«ع‏»روايت‏شده،از جمله چنين دارد:
    «السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله و لامير المؤمنين و الحسن و الحسين...
    اشهد الله انك مضيت على ما مضى به البدريون و المجاهدون فى سبيل الله المناصحون فى‏جهاد اعدائه المبالغون فى نصرة اوليائه الذابون عن احبائه...» (22) كه تاييد و تاكيدى بر مقام‏عبوديت و صلاح و طاعت او و نيز تداوم خط مجاهدان بدر و مبارزان با دشمن و ياوران‏اولياء خدا و مدافعان از دوستان خداست.امام سجاد«ع‏»نيز سيماى درخشان عباس بن‏على را اينگونه ترسيم فرموده است:«رحم الله عمى العباس فلقد آثر و ابلى و فدا اخاه‏بنفسه حتى قطعت‏يداه فابدله الله عز و جل بهما جناحين يطير بهما مع الملائكة فى الجنة كماجعل جعفر بن ابى طالب.و ان للعباس عند الله تبارك و تعالى منزلة يغبطه بها جميع الشهداءيوم القيامة‏» (23) .كه در آن نيز مقام ايثار،گذشت،فداكارى،جانباز ى،قطع شدن دستانش ويافتن بال پرواز در بهشت،همبال با جعفر طيار و فرشتگان مطرح است و اينكه:عمويم‏عباس،نزد خداى متعال،مقامى دارد كه روز قيامت،همه شهيدان به آن غبطه مى‏خورند ورشك مى‏برند.
    عباس يعنى تا شهادت يكه تازى عباس يعنى عشق،يعنى پاكبازى عباس يعنى با شهيدان همنوازى عباس يعنى يك نيستان تكنوازى عباس يعنى رنگ سرخ پرچم عشق يعنى مسير سبز پر پيچ و خم عشق جوشيدن بحر وفا،معناى عباس لب تشنه رفتن تا خدا،معناى عباس (24)
    در زيارت ناحيه مقدسه نيز از زبان حضرت مهدى‏«ع‏»به او اينگونه سلام داده شده‏است: «السلام على ابى الفضل العباس بن امير المؤمنين،المواسى اخاه بنفسه،الآخذ لغده من‏امسه، الفادى له،الواقى الساعى اليه بمائه،المقطوعة يداه...» (25) .
    كربلا كعبه عشق است و من اندر احرام شد در اين قبله عشاق،دو تا تقصيرم دست من خورد به آبى كه نصيب تو نشد چشم من داد از آن آب روان تصويرم بايد اين ديده و اين دست دهم قربانى تا كه تكميل شود حج من و تقديرم (26)
    عبد الاعلى بن يزيد كلبى

    از شهداى نهضت‏حسينى در كوفه.وى از جوانان كوفه بود كه با مسلم بن عقيل بيعت‏كرد.پس از دستگير شدن‏«هانى‏»توسط ابن زياد،هنگامى كه مسلم اعلان قيام كرد،عبد الاعلى سلاح بر گرفت و از خانه بيرون آمد تا در محله‏«بنى فتيان‏»به مسلم بپيوندد.اورا دستگير كرده،نزد ابن زياد بردند.دستور داد تا به زندانش افكنند.پس از شهادت هانى‏و مسلم،به دستور ابن زياد احضارش كردند و گردن زدند. (27) سلام خدا بر او باد.
    عبد الرحمن بن ابى سبره جعفى

    يكى از فرماندهان سپاه‏«عمر سعد»كه يك چهارم از نيروهاى شهر كوفه را تحت‏فرمان داشت.
    عبد الرحمن بن عبد الله ارحبى

    از شهداى كربلاست.وى از جمله كسانى بود كه دعوتنامه كوفيان را به حضور امام‏حسين‏«ع‏»رسانيد و خود از همراهان مسلم بن عقيل در كوفه بود.مردى بود شجاع، موجه‏و محترم و تابعى.در مكه همراه امام شد و به كربلا آمد.گفته‏اند كه در حمله نخست به‏شهادت رسيد (28) .نام او در زيارت رجبيه و زيارت ناحيه مقدسه آمده است.
    عبد الرحمن بن عبد الله ازدى

    از پيكهاى سيد الشهدا.او همراه قيس بن مسهر صيداوى ماموريت‏يافته بود كه نامه امام‏حسين‏«ع‏»را به مردم كوفه برساند.
    عبد الرحمن بن عبد ربه انصارى خزرجى

    از شهداى كربلاست.وى از اصحاب رسول خدا«ص‏»بود و پس از رحلت آن‏حضرت نيز از كسانى بود كه به امير المؤمنين،اخلاص داشت و از آن حضرت قرآن‏آموخته بود.به نصب على‏«ع‏»در غدير به امامت گواهى داد.روز تاسوعا با«برير»شوخى‏مى‏كرد.وقتى گفتند:الآن چه وقت‏شوخى است،گفت:چرا خوشحال نباشم؟ميان ما وبهشت،جز درگيرى با اين كافران و شهادت فاصله‏اى نيست (29) .او از شخصيتهاى بارزشيعى كوفه محسوب مى‏شد و در ايام نهضت مسلم بن عقيل،از مردم به نفع حسين بن‏على‏«ع‏»بيعت مى‏گرفت. (30)
    عبد الرحمن بن عرزة بن حراق غفارى

    از شهداى كربلا.جد او از ياران على‏«ع‏»بود كه در جنگ جمل،صفين و نهروان‏شركت داشت. خودش نيز از جوانان نام آور و برجسته كوفه بود.به حسين بن على‏پيوست و روز عاشورا شهيد شد. (31) نامش در زيارت رجبيه هم آمده است.
    بعيد نيست كه اين،همان عبد الرحمن بن عروه غفارى باشد و تشابه اسمى ميان عروه وعزره در استنساخ پيش آمده باشد (32) .
    عبد الرحمن بن عروه غفارى

    او و برادرش عبد الله،كه هر دو در كربلا شهيد شدند،از اشراف و شجاعان كوفه بودندو به خاندان پيامبر عشق مى‏ورزيدند.جدشان حراق نيز از ياران على‏«ع‏»بود كه در سه‏جنگ،در ركاب آن حضرت حضور داشت.اين دو برادر با هم از كوفه به كربلا آمده‏بودند.هر دو با هم روز عاشورا از سيد الشهدا اذن پيكار گرفتند و با هم به ميدان رفتند.دررفتن به ميدان نبرد،از هم سبقت مى‏جستند.هنگام جنگ،هر كدام يك مصرع از رجز رامى‏خواند و نفر ديگر،مصرع دوم شعر را تمام مى‏كرد.اين دو برادر با هم نيز به شهادت رسيدند. (33)
    عبد الرحمن بن عقيل بن ابى طالب

    از شهداى كربلا و از اولاد عقيل است.مادر او كنيز بود.نام عبد الرحمن در زيارت‏ناحيه مقدسه و رجبيه آمده است (34) .
    عبد الرحمن بن يزيد

    از شهداى كربلا به حساب آمده است.نامش در زيارت رجبيه است (35) .
    العبد الصالح

    صفت و لقبى است كه در زيارت حضرت ابا الفضل‏«ع‏»از قول امام صادق‏«ع‏»براى آن‏سردار شهيد كربلا آمده است:«السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله...» (36)
    عبد الله بن ابى بكر

    در شمار شهداى كربلا ذكر شده است (37) .
    عبد الله بن بقطر(يقطر)

    از شهداى نهضت امام حسين‏«ع‏»در كوفه.وى صحابى پيامبر و برادر رضاعى امام‏حسين‏«ع‏»بود.سه روز قبل از امام حسين‏«ع‏»به دنيا آمد.پدرش بقطر(يقطر)خادم پيامبربود و همسرش ميمونه در خانه على‏«ع‏»بود و ميمونه هر دو را شير مى‏داد (38) .او از صحابيان‏شهيد و از فرستادگان امام حسين‏«ع‏»بود كه نامه‏اى از سوى آن حضرت براى مسلم بن‏عقيل در كوفه مى‏برد.دستگير شد،وى را نزد ابن زياد بردند،سپس او را از بالاى قصر به‏زمين افكندند و استخوانهايش خورد شد.رمقى در بدن داشت كه عبد الملك بن عميرلخمى او را كشت (39) .
    عبد الله بن جعفر

    همسر زينب كبرى و داماد على‏«ع‏»و پسر جعفر طيار.وى،نخستين نوزاد مسلمان درحبشه بود.در ايامى كه پدرش جعفر بن ابى طالب به حبشه هجرت كرده بود،در آن كشوربه دنيا آمد. مادرش‏«اسماء بنت عميس‏»بود.اسماء،پس از شهادت جعفر طيار در جنگ‏موته،به همسرى ابو بكر،سپس على بن ابى طالب در آمد.عبد الله بن جعفر،مورد عنايت‏خاص پيامبر اكرم بود، بويژه كه پدرش سردار بزرگ شهيد جبهه اسلام به شمار مى‏آمد.
    همچنين مورد علاقه امير المؤمنين بود و ارادتى شايان به امام حسن و امام حسين‏«ع‏»
    داشت.مردى سخاوتمند و اهل جود و بخشش بود. (40) عبد الله جعفر،از جمله كسانى بود كه به سيد الشهدا نامه نوشت و از او خواست كه ازسفر به عراق منصرف شود.گر چه خود در كربلا حضور نداشت،اما دو پسرش عون ومحمد را همراه مادرشان حضرت زينب‏«ع‏»به كربلا فرستاد و اين دو فرزند،در ركاب‏سالار شهيدان روز عاشورا به شهادت رسيدند.او از اينكه نتوانسته بود در واقعه كربلاشركت كند تاسف مى‏خورد.پس از حادثه عاشورا و شهادت حسين بن على‏«ع‏»وى درمدينه به سوگ نشست و مردم براى تسليت گويى نزد او مى‏آمدند. (41) وى در سن‏90 سالگى،در سال 80 هجرى در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد (42) . برخى‏هم درگذشت او را در شام و قبر وى را در«باب الصغير»دمشق،كنار قبر بلال مى‏دانند (43) .
    عبد الله بن حسن بن على‏«ع‏»

    نوجوان 11 ساله،فرزند امام حسن مجتبى‏«ع‏»كه روز عاشورا،وقتى ديد سيد الشهدا برزمين افتاده است،براى دفاع از عمو به سوى ميدان شتافت و در دفاع از عموى مظلومش‏جنگيد و عده‏اى را كشت و با تيغ بحر بن كعب به شهادت رسيد.برخى هم نقل كرده‏اندحرمله،با شمشير،دست او را كه در آغوش عمويش حسين قرار گرفته بود قطع نموده‏همانجا شهيدش كرد (44) .رجز او هنگام پيكار،چنين بود:
    ان تنكرونى فانا ابن حيدرة ضرغام آجام و ليث قسورة‏على الاعادى مثل ريح صرصره (45)
    عبد الله بن حسين بن على‏«ع‏»

    كودكى شيرخوار،فرزند سيد الشهدا«ع‏»كه روز عاشورا در آغوش پدر،با تير حرمله(يا عقبة بن بشر)به شهادت رسيد.مادرش رباب،دختر امرء القيس بود.وقتى امام،براى‏وداع آخر مقابل خيمه‏ها آمد،زينب،عبد الله را آورد.وى در آغوش حسين بن على‏«ع‏»بودكه تيرى بر گلوى او خورد و شهيدش كرد.امام،خون گلوى او را به آسمان پاشيد.آنگاه‏جسد آن كودك را كنار خيمه‏ها در گودالى كه حفر كرد،به خاك سپرد (46) .از اين كودك‏شير خوار شهيد،به نام عبد الله رضيع و على اصغر هم ياد شده است.نام وى در زيارت‏ناحيه مقدسه نيز آمده است. (47)
    عبد الله بن زبير

    او نيز از مخالفت كنندگان با بيعت‏يزيد بود.به دنبال آن،از مدينه به مكه پناهنده شد.
    وى از جمله كسانى بود كه مى‏خواست امام حسين‏«ع‏»در مكه نماند،زيرا با حضور امام وتجمع مردم بر گرد آن حضرت،زمينه‏اى براى توفيق او نبود (48) .اين نكته در سخن خودسيد الشهدا هم ديده مى‏شود كه در پاسخ به پيشنهاد عبد الله بن زبير(كه على رغم خواست‏باطنى‏اش، مى‏گفت به عراق نرو)سخنانى گفت،از جمله در پايان آن افزود:«ان هذا ليس‏شيى من الدنيا احب اليه من ان اخرج من الحجاز و قد علم ان الناس لا يعدلونه بى فود انى‏خرجت‏حتى يخلوله‏» (49) .عبد الله بن زبير،پس از مرگ يزيد،ادعاى خلافت كرد و گروهى بااو بيعت كردند.تا اينكه در سال 73 در دوره خلافت عبد الملك،به دست نيروهاى‏حجاج بن يوسف كه براى سركوبى او به مكه هجوم آوردند،كشته شد (50) .
    عبد الله بن زهير ازدى

    از سپاه عمر سعد،كه فرمانده يك چهارم نيروهاى نظامى شهر كوفه بود.
    عبد الله بن عباس

    از جمله كسانى بود كه پس از تصميم امام حسين‏«ع‏»براى رفتن به كوفه،تلاش مى‏كردآن حضرت را از اين سفر بازدارد و بى‏وفايى كوفيان را يادآورى مى‏كرد و چون كلماتش‏در اراده امام تاثير نگذاشت،بشدت متاثر شد. (51) از كسانى بود كه از شهادت سيد الشهداپيشاپيش خبر داشت و روز عاشورا در مدينه بود و با ديدن خواب و تبديل مشكى كه‏داشت به خون،از كشته شدن حسين با خبر شد (52) .
    ابن عباس،پسر عموى امير المؤمنين و پيامبر اكرم‏«ص‏»بود و از چهره‏هاى بارز مفسران‏اسلام محسوب مى‏شد كه تفسير را از حضرت على‏«ع‏»آموخته بود.مجالس ابن عباس،آميخته به بحثهاى قرآنى بود.وى از بزرگان اسلام بود،اما نسبت به مواضع سياسى اودرباره عثمان و امويان و مسائل حكومت و خلافت،نظرهاى متناقضى ابراز شده است.به‏لحاظ علمى،به او«حبر امت‏»مى‏گفتند.در جنگهاى على‏«ع‏»در ركاب او بود،اما برخى‏آشفتگيها در عملكرد او ديده مى‏شود.وى در اواخر عمر نابينا شده بود.در سال 68هجرى،در فتنه پسر زبير،در طائف درگذشت،در حالى كه هفتاد سال عمر داشت.محمدحنفيه بر او نماز گزارد. (53)
    عبد الله بن عروه غفارى

    نامش را در شمار شهداى حمله اول در روز عاشورا آورده‏اند.او و برادرش‏عبد الرحمن،از شجاعان و اشراف كوفه و صاحبان ولايت اهل بيت بودند و در كربلا خودرا به حسين بن على‏«ع‏»رساندند.هر دو با هم به ميدان رفتند و جنگيدند و شهيد شدند (54) .
    عبد الله بن عفيف ازدى

    از بزرگان شيعه،كه در مجلس ابن زياد در كوفه،به او اعتراض كرد.وى از شيعيان‏برجسته و زاهدان روزگار در كوفه بود،نابينايى روشندل و آگاه و شجاع.چشم چپ خودرا در جنگ جمل و چشم راست‏خود را در جنگ صفين از دست داده بود.پس ازشهادت حسين‏«ع‏»وقتى ابن زياد بر منبر كوفه بالا رفت و در نكوهش خاندان پيامبر وسيد الشهدا سخن آغاز كرد،عبد الله بن عفيف با شدت و شجاعت،پاسخ ياوه‏هاى او راداد.ابن زياد دستور داد دستگيرش كنند. بستگانش او را از مجلس بيرون بردند.سربازان‏حكومت براى دستگيرى او،خانه‏اش را محاصره كردند.وى با آنكه نابينا بود،با راهنمايى‏دخترش،در مبارزه‏اى دليرانه و شمشير به دست،با مهاجمان درگير شد.او را دستگيركرده و به شهادت رساندند.اعتراض او در مجلس ابن زياد،نوعى مبارزه آشكار با والى‏كوفه و حكومت‏يزيدى محسوب شد و شجاعت و بى باكى او در دفاع از محرمات ومقدسات،الگويى براى حقگويى در برابر جباران گشت.رجزهاى حماسى او هنگام نبردبا مهاجمان به خانه‏اش،نشان دهنده روح بلند و با شهامت اوست.از جمله شمشير رامى‏چرخاند و فرياد مى‏زد:
    و الله لو فرج لى عن بصرى ضاق عليكم موردى و مصدرى
    حركت انقلابى فرزند عفيف رانخستين (55) جرقه انقلاب بر ضد سلطه اموى پس از حادثه كربلا دانسته‏اند.
    عبد الله بن عقيل بن ابى طالب

    از شهداى بنى هاشم در روز عاشورا.عقيل دو پسر داشت كه نام هر دو عبد الله بود،يكى بعنوان اكبر ياد مى‏شد،ديگرى اصغر.هر دو در كربلا با امام حسين‏«ع‏»شهيد شدند.
    نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (56)
    عبد الله بن على بن ابى طالب‏«ع‏»

    از شهداى كربلاست.وى فرزند امير المؤمنين و برادر عباس و مادرش‏«ام البنين‏»بود.
    هنگام شهادت 25 سال داشت.قاتل او هانى بن ثبيت‏حضرمى بود.نام گرامى اين شهيد درزيارت ناحيه مقدسه و زيارت رجبيه آمده است (57) .
    عبد الله بن عمير كلبى

    جزء اولين شهداست كه از جبهه امام حسين‏«ع‏»در روز عاشورا به ميدان نبرد رفت.
    وى كه كنيه‏اش ابو وهب بود،جوانى دلاور و حماسى از شيعيان كوفه بود.به كوفه آمده،در نزديكى بئر العبد خانه‏اى گرفت و با همسرش به آنجا منتقل شد.وقتى ديد عمر سعد،نيرو آماده و سازماندهى مى‏كند تا از نخيله به جنگ حسين بن على‏«ع‏»در كربلا بروند،پيش خود گفت:به خدا قسم شيفته جهاد با مشركان بودم.اميدوارم جنگ با اينان كه به‏نبرد فرزند پيامبر مى‏روند،نزد خداوند كم ثواب‏تر از جهاد با مشركان نباشد.پيش‏همسرش رفت و يت‏خود را با او در ميان گذاشت،شبانه هر دو از كوفه بيرون رفتند وشب هشتم محرم به ياوران حسين در كربلا پيوستند. (58) همسر او نيز از شهداى كربلا بود.
    پس از شهادت عبد الله،زنش خود را به بالين او رساند و خاك از چهره او مى‏زدود كه به‏دستور شمر،يكى از غلامانش(به نام رستم)با گرزى بر سر او زد و كنار شوهرش به‏شهادت رسيد.عبد الله،دومين شهيد از اصحاب امام حسين‏«ع‏»بود. (59) نامش در زيارت‏ناحيه مقدسه هم آمده است.
    عبد الله بن مسلم بن عقيل

    از شهداى بنى هاشم در كربلا،مادرش رقيه دختر على عليه السلام بود.گفته‏اند درحالى كه دست بر پيشانى نهاده بود،تيرى آمد و دست و پيشانى را به هم دوخت.برخى اورا هنگام شهادت 14 ساله دانسته‏اند.نامش در زيارت رجبيه و زيارت ناحيه مقدسه هم‏آمده است (60) .
    عبد الله بن مسمع همدانى

    از تلاشگران در راه نهضت عاشورا.پيكى بود كه نامه سليمان بن صرد و جمعى ازبزرگان كوفه را در مكه به امام حسين‏«ع‏»رساند.محتواى نامه،دعوت به آمدن آن حضرت‏به كوفه بود.وى نامه را در 10 رمضان سال 60 به امام رساند.
    عبد الله بن يزيد بن نبيط(ثبيط)عبدى

    او و برادرش عبيد الله،همراه پدرشان يزيد بن نبيط،پس از آنكه اهل بصره نامه كمك‏خواهى سيد الشهدا«ع‏»را دريافت كردند،از بصره به كمك امام حسين رفتند تا به رسالت‏«نصرت امام‏»قيام كنند.به نقلى در حمله اول در روز عاشورا شهيد شدند. (61) نام او وبرادرش عبيد الله در زيارت ناحيه مقدسه آمده است.
    عبد الله رضيع على اصغر

    عبيد الله بن حر جعفى

    كسى كه سيد الشهدا«ع‏»از او يارى خواست،اما توفيق همراه شدن در كاروان كربلانيافت و امام را يارى نكرد.امام در منزلگاه قصر مقاتل،خيمه او را ديد،حجاج بن مسروق‏را فرستاد تا او را دعوت كند تا به اردوى امام بپيوندد و ياريش كند.وى بهانه آورد كه ازكوفه به اين خاطر بيرون آمدم كه با حسين نباشم،چون در كوفه ياورى براى او نيست.
    پاسخ او را كه به امام گفتند،حضرت همراه عده‏اى نزد او رفت و پس از گفتگوهايى‏پيرامون اوضاع كوفه،امام از او خواست تا با آب توبه خطاهاى گذشته‏اش را بشويد و به‏نصرت اهل بيت بشتابد.عبيد الله باز هم نپذيرفت و اين كرامت و توفيق را رد كرد و ازروى خير خواهى!حاضر شد كه اسب زين شده و شمشير بران خويش را به امام دهد.
    چون امام مايوس شد كه او سعادت را دريابد،فرمود:اسب و شمشيرت از آن خودت،مااز خودت يارى و فداكارى مى‏خواستيم.اگر حاضر به جانبازى نيستى،ما را نيازى به مال‏تو نيست:«يا بن الحر!ما جئناك لفرسك و سيفك،انما آتيناك لنسالك النصرة،فان كنت‏بخلت علينا بنفسك فلا حاجة لنا فى شى‏ء من مالك و لم اكن بالذى اتخذ المضلين عضدا،لانى قد سمعت رسول الله‏«ص‏»و هو يقول:من سمع داعية اهل بيتى و لم ينصرهم على‏حقهم الا اكبه الله على وجهه فى النار». (62) آنگاه امام از پيش او به خيمه خويش برگشت!...
    وى پس از حادثه كربلا،بشدت از آن كوتاهى در يارى كردن امام پشيمان شده بود وخود را ملامت مى‏كرد و با شعرى كه با مطلع‏«فيا لك حسرة ما دمت‏حيا...»
    شروع مى‏شود،اين اندوه و ندامت را بيان كرده است (63) .در برخى نقلها نام او عبد الله بن حرنقل شده است.
    عمرو بن قيس نيز از كسانى بود كه در همين منزلگاه امام حسين‏«ع‏»از او يارى‏خواست و او بهانه آورد.نصرت خواهى امام،تكليف مى‏آورد و هر كه نداى‏«هل من‏ناصر»امام را بشنود و پاسخ ندهد،جهنمى است.اين نداى استنصار،همواره در تاريخ‏وجود دارد.همه جا كربلا و هر روز عاشوراست و سعادت،در فدا كردن هستى و مال وجان در راه دين و به فرمان امام و رهبر الهى است و چه شقاوتى بالاتر از آنكه انسان،دعوت امام معصوم را پاسخ ندهد و نسبت به جان خويش در راه خدا بخل ورزد،جانى‏كه امانت الهى است!
    عبيد الله بن زياد

    والى كوفه در زمان حادثه عاشورا،كه شهادت امام حسين‏«ع‏»و يارانش به دستور اوانجام گرفت.ابن زياد را«ابن مرجانه‏»هم مى‏گويند،زيرا نام مادرش كنيزى زناكار ومجوسى به نام‏«مرجانه‏»بود.در كوفه پس از عاشورا كه اسراى اهل بيت را وارد دار الاماره‏كردند،حضرت زينب‏«ع‏»در خطاب به ابن زياد،او را«يابن مرجانه‏»خواند و اين اشاره به‏نسبت ناپاك او بود و رسواگر حاكم مغرور كوفه.او از سرداران مشهور اموى بود كه درسال 54 هجرى از طرف معاويه به حكومت‏خراسان منصوب شد.در سال 56 از آنجامعزول و به حكمرانى بصره منصوب گشت.پس از مرگ معاويه و روى كار آمدن يزيد،وقتى نهضت مسلم بن عقيل در كوفه آغاز شد،با حفظ سمت،والى كوفه نيز شد و اوضاع‏را تحت كنترل در آورد و مسلم بن عقيل را به شهادت رساند.
    پس از حركت امام حسين‏«ع‏»از مكه به سوى عراق،وى عمر سعد را با لشكرى گسيل‏داشت تا با آن حضرت بجنگد يا او را به بيعت با يزيد وا دارد.فرمان كشتن سيد الشهدا ويارانش و اسير گرفتن اهل بيت او را به عمر سعد(كه فرمانده سپاه كوفه در كربلا بود)داد. (64) ابن زياد،پس از مرگ يزيد،ادعاى خلافت كرد و اهل بصره و كوفه را به بيعت فراخواند،ولى كوفيان دعوتگران او را از شهر بيرون كردند،وى سپس از بيم انتقام فرارى شد و مدتى‏به شام رفت،همزمان با نهضت توابين،ماموريت‏سركوب توابين را يافت (65) .در سال 65هجرى با لشكرى به جنگ سليمان بن صرد رفت و در عين الورده با او درگير شد.سرانجام‏در يكى از درگيريها با سپاه مختار،در سال 67 هجرى خودش و جمعى از همراهانش‏كشته شدند و باقى سپاهيانش پراكنده گشتند.سر ابن زياد را نزد مختار بردند.مختار هم آن‏سر را نزد محمد حنفيه و امام سجاد«ع‏»فرستاد.برخى هم گفته‏اند كه سر را پيش عبد الله‏زبير فرستاد (66) .
    وى از كسانى است كه در زيارت عاشورا،مورد لعن قرار گرفته است:«لعن الله ابن‏مرجانة‏»و«العن عبيد الله بن زياد و ابن مرجانة‏».
    عبيد الله بن يزيد بن نبيط(ثبيط)عبدى

    او و برادرش عبد الله و پدرش از شهداى كربلا بودند.از بصره به مكه رفته و به كاروان‏حسين‏«ع‏»پيوستند و همراه آن حضرت به كربلا رفتند.شهادتشان در حمله اول بود. (67) نام‏اين جمع،در زيارت ناحيه مقدسه،همراه با سلام بر اين سه شهيد چنين آمده است:
    «السلام على عبد الله و عبيد الله،ابنى يزيد بن ثبيت القيسى‏» (68) .
    عبيط خون تازه

    عتبات عاليه

    عتبه،به معنى آستانه در است،چه بالا يا پايين.عتبات،نام بالغلبه است مشاهد متبركه‏را، مانند مشهد حضرت على‏«ع‏»و حضرت حسين‏«ع‏»و ديگر مزارات امامان (69) .
    عتبه در معناى كلى خود،شامل همه حرمهاى معصومين و آستانه‏هاى مقدسه مى‏شودكه درگاه آنها مورد تكريم و بوسيدن و زيارت شيفتگان قرار مى‏گيرد،اما زيارت عتبات،كه‏اغلب همراه با زيارت حج مطرح مى‏شود،بيشتر زيارت كربلا،نجف،كاظمين و سامرا مراد است (70) .
    عتبه بوسى

    بوسيدن آستان در حرم.زيارت رفتن،بيشتر براى تشرف به حرمهاى مطهرمعصومين‏«ع‏»به كار مى‏رود.
    ا عترت

    خاندان پيغمبر اكرم،اهل بيت عصمت و طهارت،ائمه شيعه.عترت به فرزندانى كه از نسل كسى باشد گفته مى‏شود.از امير المؤمنين پرسيدند:«عترت‏»كيست؟فرمود :من،حسن، حسين و امامان نهگانه از فرزندان حسين‏«ع‏»كه نهمين آنان مهدى و قائم ايشان‏است،از قرآن جدا نمى‏شوند و قرآن از آنان جدا نمى‏شود،تا كنار حوض(كوثر)بر پيامبروارد شوند. (71) عترت پيامبر،همتاى قرآن كريمند و رسول خدا«قرآن و عترت‏»را بعنوان‏ميراث و يادگار خويش براى امت معرفى كرده است:«انى تارك فيكم الثقلين،كتاب الله وعترتى اهل بيتى...» (72) .
    اما«عترت‏»در لغت،قطعه‏هاى درشت مشك در نافه آهوست،نيز به معناى لعاب‏شيرين است. همچنين عترت به معناى فرزندان و نوادگان نسبى و نسل يك شخص است‏و به همين جهت به ذريه پيامبر از نسل على و فاطمه،عترت مى‏گويند.معناى ديگرعترت،ريشه درختى كه بريده شده و دوباره روييده باشد.مرحوم محدث قمى با توجه به‏همه معانى ياد شده براى عترت،چنين مى‏گويد:ائمه،همچون قطعه‏هاى بزرگ مشك ازنافه‏اند و علومشان آب گوارا نزد اهل حكمت و انديشه است و اينان درختى هستند كه‏رسول خدا ريشه‏اش،على تنه‏اش و ائمه از نسل او،شاخه‏هاى اين درخت،و شيعيانشان‏برگ اين درختند و علوم اهل بيت،ميوه اين درخت است. (73) از«ابن اعرابى‏»تعبيرهاى جالبى در باره عترت نقل شده است.مى‏گويد: «عترت،به‏معناى شهر و مركز است،اهل بيت نيز مركز اصلى اسلامند.عترت،صخره عظيمى است كه‏سوسمار،لانه خود را كنار آن قرار مى‏دهد تا با علامت قرار دادن آن،خانه خود را گم‏نكند.ائمه نيز هاديان خلقند.عترت،ريشه درخت قطع شده است،اهل بيت نيز مورد ستم‏قرار گرفته،قطع و بريده شدند.عترت،به يك قطعه بزرگ مشك و نافه آهو گفته مى‏شود. آنان نيز در ميان بنى هاشم و فرزندان ابو طالب،همچون قطعه بزرگ نافه،خوشبويند.
    عترت،به چشمه زلال و گوارا و شيرين گفته مى‏شود.علوم اهل بيت نيز،نزد اهل خرد وفرزانگان،گواراتر از هر چيز است.عترت،به معناى باد است.آنان نيز همچون باد،سپاه وحزب خدايند.عترت،گياهى متفرق است،مثل مرزنجوش.عترت پيامبر نيز مزارهاى‏پراكنده در هر سو دارند و بركاتشان در شرق و غرب جهان گسترده است.عترت،دوستان،طايفه و قبيله هر كس را گويند.اهل بيت نيز گروه و طايفه و رهط رسول الله‏«ص‏»هستند. (74)
    پى‏نوشتها
    1-مفاتيح الجنان،زيارت عاشورا،ص 457.
    2-ديوان‏«آتشكده‏»،نير تبريزى،ص 59.
    3-بحار الانوار،ج 45،ص 154.
    4-همان،ص 167،البداية و النهاية،ج 8،ص 192(ليت اشياخى ببدر شهدوا...).
    5-بحار الانوار،ج 45،ص 135.
    6-مقتل الحسين،خوارزمى،ج 2،ص 6،مناقب،ج 4،ص 110،(با اندكى تفاوت در لفظ).
    7-بحار الانوار،ج 45،ص 8،موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 424.
    8-الامام الحسين،علائلى،ص 62.
    9-الانوار القدسية،محمد حسين الغروى الاصفهانى،ص 99،(چاپ حيدريه).
    10-از مؤلف،در شعر«اهل بيت آفتاب‏».
    11-در اين زمينه‏ها از جمله ر.ك:«نگرشى به مرثيه سرايى در ايران‏»،عبد الرضا افسرى كرمانى، «چند مرثيه از شاعران‏پارسى‏گوى‏»،ابو القاسم رادفر.
    12-انصار الحسين،ص 101.
    13-همان،ص 80.
    14-همان،ص 103.
    15-عنصر شجاعت،ج 1،ص 78،انصار الحسين،ص 81.
    16-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 117.
    17-لغت نامه دهخدا.
    18-اليوم نامت اعين بك لم تنم و تسهدت اخرى فعز منامها
    19-بحار الانوار،ج 45،ص 41.
    20-معالى السبطين،ج 1،ص 446.مقتل خوارزمى،ج 2،ص 30.
    21-مفاتيح الجنان،ص 435.
    22-سفينة البحار،ج 2،ص 155.
    23-خليل شفيعى.
    24-بحار الانوار،ج 45،ص 66.
    25-اى اشكها بريزيد،حسان،ص 210.درباره زندگى عباس بن على عليه السلام.ر.ك:«العباس بن على‏»،باقر شريف‏القرشى،214 صفحه،دار الكتاب الاسلامى.
    26-انصار الحسين،ص 105،تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 133.
    27-همان،ص 81،تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 145.
    28-عنصر شجاعت،ج 1،ص 127.
    29-انصار الحسين،ص 82،تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 145.
    30-انصار الحسين،تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 146).
    31-مرحوم مامقانى هم اين نظر را دارد.(تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 146).
    32-معارف و معاريف،ج 4،ص 1501.انصار الحسين،ص 83،تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 146.
    33-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 146.
    34-انصار الحسين،ص 102.
    35-بحار الانوار،ج 98،ص 277.
    36-انصار الحسين،ص 102.
    37-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 48،(پاورقى).
    38-انصار الحسين،ص 106.
    39-سفينة البحار،ج 2،ص 126.
    40-معارف و معاريف،ج 4،ص 1508.
    41-همان.
    42-درباره او از جمله ر.ك:«شام،سرزمين خاطره‏ها»،مهدى پيشوايى،ص 77،تنقيح المقال، مامقانى،ج 2،ص 173.
    43-بحار الانوار،ج 45،ص 54.
    44-عوالم(امام حسين)،ص 279.
    45-همان،ص 49.
    46-همان،ص 66.
    47-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 27،و سخنان ابن عباس در اين باره.
    48-سخنان حسين بن على از مدينه تا كربلا،ص 66 به نقل از تاريخ طبرى و ابن اثير.
    49-همان،ص 69 به نقل از تاريخ الخلفاء و البداية و النهاية.
    50-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 25.
    51-امالى صدوق،ص 480.
    52-براى شرح حال مفصل او از جمله ر.ك:«اعيان الشيعة‏»،ج 8،ص 55.«ابن عباس و مكانته فى التفسير و المعارف‏الاخرى‏»از دكتر محمد باقر حجتى.
    53-عنصر شجاعت،ج 2،ص 218.
    54-بحار الانوار،ج 45،ص 119،سفينة البحار،ج 2،ص 135.
    55-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 199.
    56-همان.
    57-همان،ص 201،عبرات المصطفين،ج 2،ص 24.
    58-انصار الحسين،ص 84،موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 66.
    59-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 217.
    60-انصار الحسين،ص 85.
    61-الفتوح،ابن اعثم كوفى،ج 5،ص 84،موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 365.
    62-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 363 به نقل از مقتل خوارزمى.
    63-سفينة البحار،ج 1،ص 580.
    64-معارف و معاريف،ج 4،ص 1530.
    65-دائرة المعارف بزرگ اسلامى،ج 3،ص 640.
    66-انصار الحسين،ص 85.
    67-بحار الانوار،ج 45،ص 72.
    68-لغت نامه،دهخدا.
    69-مجموعه 11 جلدى‏«موسوعة العتبات المقدسه‏»،به معرفى تاريخچه و مختصات اينگونه عتبات مقدسه در ايران،حجاز،عراق،شام و فلسطين پرداخته است.
    70-سفينة البحار،ج 2،ص 156.
    71-اثبات الهداة ج 1،ص 735.
    72-سفينة البحار،ج 2،ص 157.
    74-مجمع البحرين،طريحى،واژه‏«عتر». نزديك به اين بيان در«سفينة البحار»واژه عترت.
    __________________
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    عثمان بن على بن ابى طالب‏«ع‏»

    يكى از شهداى كربلا.وى برادر عباس است كه مادرش ام البنين و پدرش امير المؤمنين‏است. از آن حضرت نقل شده كه نام او را به ياد برادرم عثمان بن مظعون،«عثمان‏»ناميدم. (1) وى به تير خولى بن يزيد،در روز عاشورا مجروح شد و بر زمين افتاد و يكى ديگر از سپاه‏ابن سعد او را كشت.هنگام شهادت 21 سال داشت.نامش در زيارت ناحيه مقدسه آمده‏است.
    عثمان بن فروه(عروه)غفارى

    از شهداى كربلا به شمار آمده است.نامش در زيارت رجبيه نيز آمده است.احتمال‏داده‏اند كه او همان قرة بن ابى قره غفارى باشد. (2)
    عذيب الهجانات

    نام يكى از منزلگاهها نزديك كوفه،كه سيد الشهدا از آن گذشت و چون آب داشته،عذيب گفته مى‏شد.معناى آن آب خوشگواراست.موقعيت آن ميان قادسيه و مغيثه ازمنازل راه كوفه است كه تعلق به بنى تميم دارد.آب و بركه و چاه و خانه‏ها و قصر ومسجدى داشته و پاسگاهى هم در آنجا بوده كه محل نگهبانى براى ايرانيان بوده است. (3) حسين بن على‏«ع‏»در اين منزل، با چهار نفر كه از كوفه مى‏آمدند برخورد كرد.نافع بن‏هلال نيز همراه جمع بود.پس از گفتگوهايى كه بين امام و آنان انجام گرفت،آنان به‏حسين‏«ع‏»پيوستند و به فداكارى در ركابش پرداختند. (4) حر نيز همراه كاروان حسينى‏حركت مى‏كرد.در همينجا بود كه نامه ابن زياد به حر رسيد كه فرمان به سختگيرى داده‏بود و حر نيز مانع حركت امام شد.
    عراق

    سرزمينى كه سيد الشهدا«ع‏»از حجاز به سوى آنجا رفت تا به دعوت كوفيان در مبارزه‏با يزيد، پاسخ گويد و قبل از رسيدن به كوفه،در كربلا در محاصره سپاه ابن زياد به شهادت‏رسيد. سرزمين عراق،بخصوص منطقه ميان دجله و فرات،حاصلخيز و پرجمعيت است.
    وقتى سرزمين عراق،پيش از خلافت امير المؤمنين‏«ع‏»فتح شد،با آل على‏«ع‏»آشنا گشت.
    كسانى همچون ابن مسعود و عمار ياسر،پيشتر در آنجا فرماندار يا امير لشكر بودند.پس‏از جنگ جمل كه حضرت على‏«ع‏»كوفه را مقر خلافت‏خويش قرار داد،مردم آن منطقه‏بيشتر با آن حضرت و دودمانش آشنا شدند.از اين رو معاويه و آل مروان مى‏كوشيدند تاتشيع و ريشه‏هاى گرايش به خاندان نبوت را در آن سرزمين بخشكانند. (5) همواره ميان‏شاميان و عراقيان،نزاع و كينه بوده است.پس از شهادت امير المؤمنين‏«ع‏»در دوران امام‏حسن مجتبى اين منطقه نيز-به دنبال قرار داد صلح-در اختيار امويان قرار گرفت و آنان‏بشدت،هواداران على‏«ع‏»را سر كوب مى‏كردند.
    عراق،همواره منطقه‏اى آشفته و متزلزل بوده و بين قدرتها دست به دست مى‏گشته‏است. مردم آن نيز از يك رفتار متذبذب و متغير برخوردار بودند.در عين حال،در آن‏روزگار،قلب كشور اسلامى و مركزى براى نيروهاى انسانى و سربازان رزمى و ثروت ومال بود و پايگاهى براى لشكر محسوب مى‏شد. (6) بخصوص كوفه در شهرهاى عراق،موقعيت ويژه‏ترى داشت و همواره در كشمكشهاى سياسى و مبارزاتى،از پايگاههاى مهم‏بود.حتى در جريانهاى سياسى پس از عاشورا نيز،مثل خروج مختار و بروز شورشهاى‏مختلف بر ضد امويان نقش عمده داشت.شايد به خاطر اين دلايل بود كه امام حسين‏«ع‏»
    پس از اقامت چند ماهه در مكه،تصميم گرفت به سرزمين عراق رود و نداى كوفيان رالبيك گويد،بخصوص كه شيعيان او و پدرش على‏«ع‏»در كوفه فراوان بودند و نامه‏هاى‏دعوت بسيارى براى امام نوشتند.در رواياتى پيشگويى شهادت آن حضرت در سرزمين‏عراق نيز آمده است،از جمله:رسول خدا«ص‏»به حسين بن على‏«ع‏»فرموده بود:«انك‏ستساق الى العراق و هى ارض قد التقى بها النبيون و اوصياء النبيين،و هى ارض تدعى‏عمورا،و انك تستشهد بها و يستشهد معك جماعة من اصحابك...». (7) بزودى به سوى‏عراق سوق داده خواهى شد،آنجا سرزمينى است كه پيامبران و اوصياء پيامبران در آن باهم برخورد كرده‏اند،و آن سرزمينى است كه‏«عمورا»هم خوانده مى‏شود،تو در آن‏سرزمين شهيد خواهى شد و همراه تو نيز،گروهى از يارانت به شهادت خواهند رسيد.
    حضرت على‏«ع‏»نيز در برخى سخنان خويش،از اهل عراق،بعنوان افرادى كه در حمايت‏حق، كوتاهى مى‏كنند،سخنان نكوهش كننده‏اى دارد. (8) اكنون عراق،از كشورهاى اسلامى‏در خاور ميانه است و مرقد شش امام شيعه در چهار شهر عراق قرار دارد:كربلا(مدفن امام‏حسين) نجف(مزار امير المؤمنين)كاظمين(حرم امام كاظم و امام جواد)سامرا(حرم امام‏هادى و امام عسكرى).حوزه علميه دير پاى نجف اشرف نيز در اين كشور است. (9)
    عراقين

    تثنيه عراق است،دو عراق.عراق عرب و عراق عجم را با هم در برخى اصطلاحهاعراقين گفته‏اند.همچنين عراقين به كوفه و بصره هم گفته شده است.عبيد الله بن زياد(كه‏فاجعه كربلا را آفريد)پيش از امارت بر كوفه،حاكم بصره بود و با نظر يزيد،با حفظسمت به امارت كوفه هم گماشته شد تا نهضت مسلم بن عقيل را فرونشاند و ياران‏سيد الشهدا«ع‏»را سركوب كند.به همين جهت او را«حاكم العراقين‏»مى‏گفتند.
    عروسى قاسم

    آنچه بعنوان عروسى قاسم و آراستن حجله براى او در كربلا مطرح است،واقعيت وسند ندارد، ولى از منابع ضعيف به اذهان عوام راه يافته و بر ناكامى نوجوان امام مجتبى‏«ع‏»
    مى‏سوزند و مى‏گريند و در شبيه خوانى و تعزيه‏ها هم حجله براى قاسم نوداماد مى‏آرايند.
    از تحريفهاى عاشوراست.آنچه در برخى منابع آمده،چيزى ساده‏تر از عروسى است.
    عروة بن بطان ثعلبى

    از جنايتكاران كربلا.وى به اتفاق جانى ديگرى به نام زيد بن رقاد تغلبى،روز عاشورايكى از ياران حسين بن على‏«ع‏»را به نام‏«سويد بن مطاع‏»به شهادت رساندند.
    عروة بن قيس احمس

    اين ملعون،فرمانده اسب سواران سپاه عمر سعد در كربلا بود.
    عريف

    عنوان بزرگ و نماينده يك قبيله،كه رابط آن با حكومت و مسؤول رسيدگى به آنان‏بود. (10) در كوفه براى درهم شكستن نهضت مسلم بن عقيل،از عنوان و نفوذ عريفها براى‏فرونشاندن انقلاب،استفاده مى‏شد.طبقات موجود در كوفه،به واحدهاى كوچكتر تقسيم‏مى‏شد و شخصى از هر گروه بعنوان سر پرست توزيع(حقوق)بر گزيده مى‏شد.اين‏گروهها«عرافه‏» و شخصى كه مسؤول آن بود«عريف‏»ناميده مى‏شد... (11) ابن زياد،عريفهارا مسؤول هر گونه اغتشاش دانست،كه امكان داشت در عرافه آنها رخ دهد و تهديد كردكه اگر عريفى چيزى از ابن زياد پنهان كند،مصلوب خواهد شد و تمام عرافه‏ها از دريافت‏حقوق محروم خواهند گشت. بيانيه ابن زياد،كه انتشار آن،جوى از رعب ايجاد كرد،شامل بندهاى زير بود: (12)
    1-عريفان،كسانى را كه مخالف بنى اميه‏اند،از جمله حروريه و خوارج راسرشمارى كنند.
    2-عريفان،ليستى از اسامى و عملكردها را گزارش دهند.
    3-نسبت به آنان كه تمايل به مسلم بن عقيل دارند،شديدا مراقب باشند.
    4-هر عريفى كه در حيطه عرافت او كسانى يافت‏شوند كه به حكومت‏يزيد دل‏نسپرده باشند، محكوم به اعدام در مقابل در خانه‏اش است.
    5-هر عريفى كه نام كسى را ننوشت،بايد تعهد بسپارد كه افراد او مخالفت نكنند ودست به هيچ كار موجب آشوب در دولت نزنند.عريفان هم بشدت،بندهاى‏اين بيانيه را به اجرا گذاشتند. (13)
    عزاخانه

    ماتم خانه،خانه‏اى كه در آن عزا برپا كنند،ماتم سرا،مصيبت‏سرا. (14) به حسينيه‏و تكيه‏اى هم كه در آن،عزادارى حسينى برگزار مى‏شود،عزاخانه حسينى گفته مى‏شود.
    عزادارى

    برپا داشتن مراسمى به ياد سيد الشهدا«ع‏»در ايام مختلف،بويژه دهه محرم و روزعاشورا.اين عمل،كه زنده نگهداشتن هدف حسينى و فرهنگ عاشوراست،مورد تشويق‏بسيار اولياء دين است و خود معصومين،در راه اقامه عزاى حسينى،مى‏كوشيدند. (15) زيراعزادارى،بصورت گريه، برپايى مجالس ذكر،سرودن مرثيه،گرياندن،نوحه‏خوانى و...
    احياء خط ائمه و تبيين مظلوميت آنان است.امام باقر«ع‏»در زمينه برپايى عزا در خانه‏هابراى امام حسين‏«ع‏»مى‏فرمايد:«ثم ليندب الحسين و يبكيه و يامر من فى داره بالبكاء عليه‏و يقيم عليه و يقيم فى داره مصيبته باظهار الجزع عليه و يتلاقون بالبكاء بعضهم بعضا فى‏البيوت و ليعز بعضهم بعضا بمصاب الحسين.» (16) (به كسانى كه روز عاشورا نمى‏توانند به‏زيارت آن حضرت بروند اينگونه دستور مى‏دهند)بر حسين‏«ع‏»،ندبه و عزادارى و گريه‏كند و به اهل خانه خود دستور دهد كه بر او بگريند و در خانه‏اش با اظهار گريه و ناله برحسين‏«ع‏»،مراسم عزادارى برپا كنند و يكديگر را با گريه و تعزيت و تسليت‏گويى درسوگ حسين عليه السلام در خانه‏هايشان ملاقات كنند.
    سنت عزادارى،با برخوردارى از عشق و محبتى كه از امام حسين‏«ع‏»در دلها بوده وهست، تبديل به يك برنامه گسترده و مردمى و مقدس شده است و هرگز سستى وخاموشى ندارد و به بركت آن،اقشار بسيارى با امام حسين‏«ع‏»و دين و فرهنگ عاشوراآشنا مى‏شوند.فراز و نشيبهاى زيادى بر سوگوارى بر خامس آل عبا گذشته است و هر گاه‏كه شيعيان،قدرت و حكومتى يافته‏اند،در ترويج و توسعه آن كوشيده‏اند.«در زمان‏پادشاهى آل بويه،در دهه اول محرم،شيعيان به عزادارى حضرت سيد الشهدا قيام‏نمودند...معز الدوله،اولين كسى است كه فرمان داد كه مردم بغداد در دهه اول محرم،سياه‏بپوشند و بازارها را سياهپوش كنند و به مراسم تعزيه دارى حضرت سيد الشهدا قيام‏نمايند.بستن دكانها و منع طباخى و تعطيل عمومى در روز عاشورا از طرف معز الدوله‏ديلمى در شهر بغداد به عمل آمد و تا اوايل لطنت‏سلسله سلجوقى در آن شهر معمول‏بود.اين مراسم تا انقراض دولت ديالمه در تمام كشورهاى اسلامى قلمرو آنها مرسوم وبرقرار بوده است.» (17) رمز جاودانگى نهضت‏حسينى نيز همين احيا و زنده نگهداشتن و تعظيم شعائر بوده‏است.امام خمينى‏«قدس سره‏»فرمود:«الان هزار و چهار صد سال است كه با اين منبرها،بااين روضه‏ها و با اين مصيبتها و با اين سينه زنيها،ما را حفظ كرده‏اند،تا حالا آورده‏انداسلام را...هر مكتبى تا پايش سينه زن نباشد،تا پايش گريه كن نباشد،تا پايش سر و سينه‏زن نباشد،حفظ نمى‏شود...ما بايد براى يك شهيدى كه از دستمان مى‏رود،علم بپا كنيم،نوحه خوانى كنيم،گريه كنيم،فرياد كنيم...». (18) برپايى عزا براى سيد الشهدا،نوعى اعتراض‏به ظالمان و حمايت از مظلوم است.اشگ ريختن در سوگ ابا عبد الله‏«ع‏»،عامل تقويت‏حس عدالتخواهى و انتقامجويى از ستمگران و زمينه سازى براى تجمع نيروهاى پيروحسين‏«ع‏»در خط دفاع از حق است.عزادارى براى شهيد،انتقال فرهنگ‏«شهادت‏»به‏نسلهاى آينده است.به تعبير شهيد مطهرى:«در شرايط خشن يزيدى،در حزب حسينيهاشركت كردن و تظاهر به گريه كردن بر شهدا،نوعى اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق واعلان جنگ با گروه باطل و در حقيقت،نوعى از خود گذشتگى است.اينجاست كه‏عزادارى حسين بن على‏«ع‏»يك حركت است،يك موج است،يك مبارزه اجتماعى‏است.» (19) عزادارى،سبب مى‏شود كه شور و عاطفه،از شعور و شناخت برخوردار گردد وايمان را در ذهن جامعه هوادار،زنده نگهدارد و«مكتب عاشورا»بعنوان يك فكر سازنده‏و حادثه الهام بخش، همواره تاثير خود را حفظ كند.عزادارى،احياء خط خون و شهادت‏و رساندن صداى مظلوميت آل على به گوش تاريخ است.عزاداران حسينى،پروانگانى‏شيفته نورند كه شمع محفل آراى خويش را يافته،از شعله شمع،پيراهن عشق پوشيده‏اندو آماده جان باختن و پر سوختن و فدا شدن‏اند.نقش عزادارى در حفظ فرهنگ عاشورامهم است.عميقترين پيوندها را از طريق آميختگى عقل و عشق و برهان و عاطفه كه دركربلا تجسم يافته است،انتقال مى‏دهد.هم بر مظلوميت امام گريه مى‏شود و هم در سايه‏آن هدف امام حسين از نهضت و حركت،شناخته مى‏شود.روضه‏هاى خانگى و دسته‏هاى‏عزادارى و هيئتهاى زنجير زنى،پوشيدن لباس مشكى و پرچم به دست گرفتن و شربت وآب دادن و تلاش در بر پايى مجالس و نوحه خوانى و سينه زنى و...هر يك به نوعى‏سربازگيرى جبهه حسينى است و اين پيوند قلبى را عمق و غنا مى‏بخشد.
    عزادارى سنتى

    شيوه‏اى كه نسبت به زنده نگهداشتن ياد حادثه عاشورا و حماسه حسينى از ديربازمطرح بوده و جنبه مردمى يافته است.اين شيوه،شامل مرثيه سرايى،نوحه‏خوانى،گريستن و گرياندن،تشكيل هيئتها و دسته‏هاى سوگوارى،سينه زنى،ذكر مصيبت،مجالس‏وعظ و روضه خوانى،و...است.اينگونه شيوه‏ها،چون با روح و جان و عاطفه شيعه‏آميخته است،هر چه بيشتر به آن رنگ مردمى مى‏بخشد و عامل جذب و تجمع و تشكل‏انبوه شيفتگان اهل بيت مى‏گردد. ابو هارون مكفوف مى‏گويد:روزى خدمت امام‏صادق‏«ع‏»رسيدم.حضرت فرمود:برايم شعر(در سوگ سيد الشهدا)بخوان،من نيزخواندم.حضرت فرمود:نه،اينطور نه،بلكه همانگونه كه براى خودتان شعر خوانى‏مى‏كنيد و همانگونه كه نزد قبر حضرت سيد الشهدا مرثيه مى‏خوانى:«لا، كما تنشدون وكما ترثيه عند قبره‏». (20) اين نشان مى‏دهد كه شيوه خودمانى و مرسوم نزد متن مردم،بيشترمورد اهتمام ائمه‏«ع‏»بوده است.حفظ اين سنت،ضامن تداوم آن است.امام خمينى‏«ره‏»
    فرموده است:«ما بايد حافظ اين سنتهاى اسلامى،حافظ اين دستجات مبارك اسلامى كه‏در عاشورا،در محرم و صفر در مواقع مقتضى به راه مى‏افتد،تاكيد كنيم كه بيشتر دنبالش‏باشند... زنده نگهداشتن عاشورا با همان وضع سنتى خودش،از طرف روحانيون،ازطرف خطبا،با همان وضع سابق و از طرف توده‏هاى مردم با همان ترتيب سابق كه‏دستجات معظم و منظم، دستجات عزادارى به عنوان عزادارى راه مى‏افتاد.بايد بدانيد كه‏اگر بخواهيد نهضت‏شما محفوظ بماند،بايد اين سنتها را حفظ كنيد.» (21) حتى حفظ اصل‏عزادارى عاشورا نيز تا حد بسيارى در سايه حفظ سنتهاست و دگرگون ساختن شيوه سنتى‏بدون جايگزين بهتر،گاهى پيروان همان سنتها را هم از اصل ماجراى حسينى جدا مى‏سازد.
    عشق حسينى

    عظيمترين سرمايه روحى شيعه كه پيوند دهنده آنان با اهل بيت پيامبر و عاملى‏بازدارنده از تباهى،بر انگيزاننده به فداكارى و جهاد و تصفيه كننده دل و جان است.درسايه همين عشق، ياد حسين و عاشورا زنده مانده و سوز آن،حمايت قلبى عاشق امام‏حسين‏«ع‏»را همواره به نفع حق و جبهه ايثار،نيرو بخشيده است.همين عشق،ياران او راروز عاشورا به استقبال شهادت فرستاد تا با مرگ در ركاب حسين‏«ع‏»حيات ابدى يافتند.
    عشق حسين‏«ع‏»را خداوند در دلها نهاده و شعله‏اى خاموش نشدنى است.به فرموده امام‏صادق‏«ع‏»:«ان لقتل الحسين عليه السلام حرارة فى قلوب المؤمنين لا يبرد ابدا». (22) محبت‏حسين بن على‏«ع‏»نه تنها در دل زمينيان است،بلكه عرشيان نيز او را دوست مى‏دارند و به‏فرموده رسول خدا«ص‏»،او محبوبترين چهره زمينى نزد آسمانيان است:«من احب ان‏ينظر الى احب اهل الارض الى اهل السماء فلينظر الى الحسين.» (23)
    اى كه آميخته مهرت با دل كرده عشق تو مرا دريا دل بذر عشقى كه به دل كاشته‏ام جز هواى تو ندارد حاصل از مى عشق تو،عاقل مجنون و زخم مهر تو مجنون،عاقل گر شود كار جهان زير و زبر نشود عشق تو از دل زايل (24)
    عطش

    تشنگى از بارزترين جلوه‏هاى سوز و غم در حادثه كربلاست.سيد الشهدا،عباس،على اكبر، على اصغر و ديگران،همه لب تشنه و عطشان روز عاشورا جان سپردند.محروم‏كردن خيمه‏گاه امام حسين‏«ع‏»از آب فرات و تحميل عطش به امام و يارانش،از مواردروشن پستى و عداوت سپاه كوفه و ابن زياد،نسبت به آل الله است.بزرگان،بيشتر ازكودكان تحمل تشنگى دارند و اطفال در برابر بى آبى،زودتر بى تاب مى‏شوند.در كربلا،عطش بيداد مى‏كرد و مشكها خالى، لبها خشك،جگرها سوخته،هوا گرم،راه فرات بسته،و صداى العطش بلند بود.
    زان تشنگان هنوز به عيوق مى‏رسد فرياد«العطش‏»زبيابان كربلا (25)
    روز عاشورا،عباس كنار خيمه‏ها آمد،صداى‏«العطش،العطش‏»ك ودكان را شنيد.سواربر اسب شد و مشك را بر داشت و به طرف فرات رفت.چهار هزار نفر تير اندازان موكل برفرات،او را محاصره كردند و ابا الفضل‏«ع‏»در اين درگيرى بود كه دستها را داد و شهيد شد.
    قبل از بيرون آمدن از فرات،خواست آب بنوشد ولى‏«فذكر عطش الحسين‏»به ياد تشنگى‏امام افتاد و آب ننوشيد و عطشان از شريعه بيرون آمد. (26) على اكبر«ع‏»نيز روز عاشورا پس‏از چندين نوبت جنگيدن،مجروح و تشنه براى آخرين وداع به خيمه‏گاه آمد،در حالى كه‏به سيد الشهدا مى‏گفت:«يا ابة،العطش قد قتلنى و ثقل الحديد اجهدنى‏». (27) امام‏«ع‏»،براى‏كودك تشنه كام و شير خوار خود نيز بنا به نقلى از سپاه دشمن آب طلبيد،كه بياييد سيرابش‏كنيد.
    اگر به زعم شما من گناهكار شمايم نكرده هيچ گناهى،على اصغرم است اين
    كه تير حرمله،گلوى تشنه آن ششماهه را از هم دريد. (28)
    مگر به كرب و بلا آب قيمت جان بود كه از عطش به فلك ناله يتيمان بود
    خود سيد الشهدا نيز روز عاشورا،براى رفع تشنگى پس از نبرد،خواست به فرات‏برود و آب بنوشد كه شمر مانع شد و گفت:اى حسين،از اين آب نخواهى نوشيد تا ازتشنگى بميرى‏«و الله لا تذوقه او تموت عطشا». (29) تشنگى امام حسين‏«ع‏»و شهداى كربلا،چنان داغى بر دل عاشقانش نهاده كه با هر نوشيدن آب گوارا،او را ياد مى‏كنند،در راه امام‏حسين،به آبرسانى و سقايى و نذر شربت و ساختن آب انبار مى‏پردازند و با هر عطشى‏كربلا و عاشورا در ذهنشان تداعى مى‏كند،گويا بين آب و عطش و كربلا پيوند خورده‏است.
    بر لب دريا،لب دريا دلان خشكيده است از عطش دلها كباب است و زبان خشكيده است كربلا بستان عشق است و شهامت،اى دريغ كز سموم تشنگى،اين بوستان خشكيده است سوز بى آبى اثر كرده است بر اهل حرم هر طرف بينى لب پير و جوان خشكيده است (30)
    عطشان

    از القاب سيد الشهدا،كه تشنه در كربلا به شهادت رسيد.اين تعبير در روايات،تواريخ‏و زيارتنامه‏ها درباره آن امام آمده است.از جمله در حديث امام باقر«ع‏»است:«ان‏الحسين...ق تل مظلوما مكروبا عطشانا». (31) امام سجاد«ع‏»نيز كه براى يارى بنى اسد در دفن‏پيكر امام حسين و شهدا آمد،پس از دفن امام تشنه كام،بر روى قبر او نوشت:«هذا قبرالحسين بن على بن ابى طالب الذى قتلوه عطشانا غريبا.» (32) همين تشنگى و شهادت جانسوزاو و ياران و فرزندانش،قوى‏ترين عامل تحريك عواطف و همدل ساختن انسانهاى باوجدان با عاشورائيان بوده است.
    عطيه

    نام عطيه،همواره در كنار نام جابر بن عبد الله انصارى مطرح مى‏شود كه با هم پس ازشهادت امام حسين‏«ع‏»در اربعين اول به زيارت قبر آن حضرت آمدند و چون جابر نابيناشده بود،عطيه او را در اين زيارت همراهى مى‏كرد.بنا به برخى نقلها،هنگام بازگشت‏اهل بيت از سفر شام،در كربلا با جابر و عطيه برخورد كردند.عطية بن سعد بن جناده‏عوفى،از رجال علم و حديث‏شيعه بود.وى در زمان خلافت امير المؤمنين‏«ع‏»در كوفه به‏دنيا آمد.نام عطيه،به پيشنهاد آن حضرت بر وى نهاده شد.او از راويان موثق شيعه بود كه‏حتى در كتب رجالى اهل سنت هم توثيق شده است.وى به جرم تشيع و هوادارى‏على‏«ع‏»از سوى حجاج بن يوسف تحت تعقيب بود و به فارس گريخت.به دستورحجاج،او را گرفتند و چون حاضر نشد على عليه السلام را لعن كند،چهار صد تازيانه بربدنش زدند و موى سر و ريش او را تراشيدند. از آن پس به خراسان رفت و پس از مدتى‏به كوفه بازگشت.در كوفه بود تا در سال 111 هجرى در گذشت. (33)
    عقاب

    پرنده معروف قوى پنجه و تيز پرواز و شكارى كه از نيروى بسيار برخوردار است.
    مجازا به اسبهاى تيز تك و چابك هم گفته شده كه در مسابقات و شكار،سريعا به هدف‏مى‏رسد. (34) در ادبيات مرثيه،اسبى كه على اكبر«ع‏»بر آن مى‏نشست،«عقاب‏»خوانده شده‏است و گويند كه پيش از او،از آن حسين بن على‏«ع‏»بود،چون ذو الجناح زير پاى آن‏حضرت قرار گرفت،عقاب را به على اكبر داد و در عاشورا على اكبر را بر آن نشاند:
    «فوضع على مفرقه مغفرا فولاديا و قلده سيفا مصريا و اركبه العقاب براقا ثانويا» (35) به نقلى‏در شب عاشورا نيز على اكبر سوار بر آن شد و از فرات،آب به خيمه‏ها آورد. (36) نوشته‏اند:
    عقاب،اسبى بود كه سيف بن ذى يزن براى رسول خدا هديه فرستاد و آن هنگام، حضرت‏رسول‏«ص‏»پنجساله بود.عمر طولانى كرد و اين از خصايص پيامبر بود كه بر پشت هراسب پيرى مى‏نشست،جوان مى‏شد.على‏«ع‏»و امام مجتبى و سيد الشهدا هم بر آن اسب‏سوار شده بودند و ظهر عاشورا نيز شبه پيغمبر،على اكبر بر آن نشست و به ميدان رفت.
    پس از مجروح شدن على اكبر،اسب مى‏خواست او را به خيمه‏ها بياورد،ولى بسبب لشكربسيار در ميدان،پيكر مجروح على اكبر را به سمت‏سپاه كوفه برد،(فاحتمله الى العسكر) واين بود كه على اكبر را قطعه قطعه كردند. (37)
    چه اسبى به پرواز شاهين مرو به رفتار كبك و به رقص تذرو ركش گرم و مو نرم،ستخوان درشت همايون برو يال و فرخنده پشت
    عقبه

    به معناى كوه دراز.نام يكى از منازل راه كوفه،كه امام حسين‏«ع‏»در آنجا فرود آمد.درهمانجا با پير مردى به نام عمر بن لوذان برخورد و اوضاع كوفه را پرسيد.وى مى‏كوشيدامام را از رفتن به طرف نيزه‏ها و شمشيرها باز دارد.امام راه خويش را به سوى كربلا ادامه‏داد. (38)
    عقر

    روستايى مستحكم و داراى برج و بار و در نزديكيهاى كربلا بود.امام حسين‏«ع‏»چون‏در راه سفر به كوفه به آن روستا رسيد،از نامش پرسيد،گفتند:عقر.پرسيد:اين منطقه چه‏نام دارد؟ گفتند:كربلا.چون خواست از منطقه خارج شود،جلويش را گرفتند و درهمانجا ماند،تا حادثه عاشورا پيش آمد. (39) در همان روستا بود كه زهير بن قين به آن‏حضرت پيشنهاد كرد به آن ده رفته،آنجا را سنگر دفاعى خود قرار دهند،اما امام موافقت نكرد.
    علامت

    از ابزار و وسايل عزادارى امام حسين‏«ع‏»كه در هيئتها و دسته‏هاى مذهبى به كار گرفته‏مى‏شود.علامت به معناى نشانه است.اين علامتها هم نشانه‏هاى گروههاى عزادارمحسوب مى‏شده است و كسانى هم كه آن را حمل مى‏كردند،«علامت كش‏»بودند، يعنى‏علم بردار.به نوشته دهخدا:«صليب مانندى كه بر چوب يا آهن افقى آن از سوى پايين‏شالهاى ترمه آويزند و از سوى زبر لاله و تنديسهايى از مرغ و جز آن نصب كنند و درميان زبانه‏اى از فلز طويل دارد و بر نوك آن فلز پر يا گلوله‏اى از شيشه الوارن نصب كنندو اين زبانه‏هاى فلزى كه به‏«تيغ‏»مشهور است،سه يا پنج باشد و در مراسم عزادارى‏محرم پيشاپيش دسته‏ها به حركت آرند». (40) «شيئى است فلزى و كار صنعتگران اصفهان‏كه قدمت آن به عهد سلاطين صفوى مى‏رسد،داراى تعدادى زبانه،گنبد،گلدان وطاووس بوده و آن را با شالهاى سبز و سياه و قهوه‏اى و پر طاووس و سكه‏هاى نقره وشمشير و قمه و خنجر زينب مى‏كنند و در آخر دسته‏ها به حركت در مى‏آورند...عده‏اى‏از جوانان هم نذر مى‏كنند كه همه ساله بايد در بردن علمات،سهم داشته باشند». (41) به‏آن علمات هم مى‏گويند.شباهت آن به صليب،مى‏رساند كه پس از ارتباط ايران بااروپاييها در عصر قاجار،از آيينهاى مذهبى مسيحيت اقتباس شده است.به هرحال،نمودها و مظاهرى است كه گاهى عزاداران را از محتوا و اصل عزادارى و اقامه‏شعائر دينى باز مى‏دارد.
    علقم

    علقم يا علقمه،نام نهرى است از فرات،كه عباس بن على‏«ع‏»در روز عاشورا،كنار آن‏به شهادت رسيد.نيز به معناى تلخى است،و هر درخت تلخ و آب بسيار سخت را هم‏علقم گويند،حنظل. در ادبيات عاشورا،بيشتر در پيوند با عطش و عباس و دستهاى قطع‏شده ابا الفضل‏«ع‏»مطرح مى‏شود.
    از چشم سپيده خواب را مى‏بردند از چشمه گل،گلاب را مى‏بردند بر شانه خود فرشتگان آهسته از علقمه،روح آب را مى‏بردند (42)
    علم،علمات

    پرچم،رايت،بيرق،نشان لشكر،آنچه به سر نيزه بندند،درفش.در اصطلاح عزادارى‏حسينى، نام علم و علامت‏خاصى است كه هر هيئت و دسته،ويژه خود دارد و آن را ازدسته‏هاى ديگر متمايز مى‏سازد.«نخل،چوب بسيار بلند همچون درخت تبريزى متوسطكه در تعزيه خوانى پيشاپيش دسته‏ها برند و بر سر آن،گاه شكل پنجه‏اى از فلز باشد و گاه‏پارچه سياه بر آن بپوشانند.» (43)
    گر چه سردار علم در خون نشست دستهايت روى رايت مانده است. (44)
    در ميدان كربلا نيز،علمدار لشكر امام حسين‏«ع‏»،حضرت ابا الفضل بود.از شعار عربهاى‏عراقى عزادار نيز اين است:«رفع الله راية العباس‏»،پرچم عباس،افراشته باد.
    علمدار

    از لقبهاى قمر بنى هاشم است كه در كربلا،پرچم لشكر امام بر دوش او بود.نقش‏علمدار در ميدان نبرد،مهم بود و عامل حفظ انسجام نيروهاى سپاه محسوب مى‏شد.روزعاشورا،امام حسين‏«ع‏»ياران اندك خود را به سه جناح چپ و راست و قلب تقسيم كرد وبراى هر يك فرماندهى برگزيد و پرچم را به دست برادرش عباس داد. (45) روز عاشورا نيز چون عباس‏«ع‏»خدمت امام آمد و از او اذن ميدان طلبيد،امام گريست‏و ابتدا اجازه نداد و فرمود:تو علمدار منى،اگر تو بروى و كشته شوى،سپاه من از هم‏مى‏پاشد:«يا اخى انت صاحب لوائى و اذا مضيت تفرق عسكرى‏». (46)
    علم كش

    كسى كه در دسته‏هاى عزادارى،نشان مخصوص هر هيئت را حمل مى‏كند،علامت كش.
    على اصغر«ع‏»

    يكى از فرزندان امام حسين‏«ع‏»كه شير خوار بود و از تشنگى،روز عاشورا بى تاب‏شده بود.امام، خطاب به دشمن فرمود:از ياران و فرزندانم،كسى جز اين كودك نمانده‏است.نمى‏بينيد كه چگونه از تشنگى بى تاب است؟در«نفس المهموم‏»آمده است كه‏فرمود:«ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل‏»در حال گفتگو بود كه تيرى از كمان حرمله‏آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را دريد.امام حسين‏«ع‏»خون گلوى او را گرفت وبه آسمان پاشيد. (47) در كتابهاى مقتل،هم از«على اصغر»ياد شده،هم از طفل رضيع(كودك‏شيرخوار)و در اينكه دو كودك بوده يا هر دو يكى است،اختلاف است.
    در زيارت ناحيه مقدسه،درباره اين كودك شهيد،آمده است:«السلام على عبد الله بن‏الحسين، الطفل الرضيع،المرمى الصريع،المشحط دما،المصعد دمه فى السماء،المذبوح‏بالسهم فى حجر ابيه،لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدى‏». (48) و در يكى از زيارتنامه‏هاى‏عاشورا آمده است:«و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به‏»از اين كودك،با عنوانهاى‏شيرخواره،ششماهه� �� �� � باب الحوايج،طفل رضيع و...ياد مى‏شود و قنداقه و گهواره ازمفاهيمى است كه در ارتباط با او آورده مى‏شود.
    طفل ششماهه تبسم نكند،پس چه كند آنكه بر مرگ زند خنده،على اصغر توست
    «على اصغر،يعنى درخشانترين چهره كربلا،بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترين‏زاويه شهادت...چشم تاريخ،هيچ وزنه‏اى را در تاريخ شهادت،به چنين سنگينى نديده‏است.» (49) على اصغر را«باب الحوائج‏»مى‏دانند،گر چه طفل رضيع و كودك كوچك است،اما مقامش نزد خدا والاست.
    در گلخانه شهادت را مى‏گشايد كليد كوچك ما
    پى‏نوشتها
    1-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 247،بحار الانوار،ج 45،ص 38.
    2 -انصار الحسين،ص 102.
    3-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 105.
    4-مقتل الحسين،مقرم،ص 220.
    5-تاريخ الشيعه،مظفرى،ص 67.
    6-حياة الامام الحسين بن على.ج 3،ص 11.
    7-بحار الانوار،ج 45،ص 80.
    8-نهج البلاغه،صبحى صالح،خطبه 71.
    9-درباره تاريخ معاصر عراق ر.ك:«لمحات اجتماعيه من تاريخ العراق الحديث‏»،على الوردى(6 جلد).
    10-در تاج العروس درباره عريف آمده است:هو القائم بامر القبيلة و الجماعة من الناس يلى امورهم و يتعرف الاميرمنهم احوالهم.
    11-تشيع در مسير تاريخ،سيد حسن جعفرى،ص 99.
    12-همان،ص 165.
    13-مع الحسين فى نهضته،اسد حيدر،ص 97.
    14-لغت‏نامه،دهخدا.
    15-تاريخچه عزادارى حسينى،ترجمه‏«تاريخ النياحة على الامام الشهيد»از سيد صالح الشهرستانى.
    16-كامل الزيارات،ص 175.كتاب‏«زفرات الثقلين فى ماتم الحسين‏»،محمد باقر محمودى، چند جلد،به مساله گريه‏كردن اولياء خدا بر آن حضرت پرداخته و نيز مجموعه‏اى از مرثيه‏ها در سوگ سيد الشهدا«ع‏»را آورده است.
    17-موسيقى مذهبى ايران،حسن مشحون،ص 4.
    18-صحيفه نور،ج 8،ص 69 و 70.
    19-نهضتهاى اسلامى صد ساله اخير،شهيد مرتضى مطهرى،ص 89.
    20-بحار الانوار،ج 44،ص 287.
    21-صحيفه نور،ج 15،ص 204.
    22-كامل الزيارات،ص 38.
    32-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 73.
    24-از مؤلف.
    25-محتشم كاشانى.
    26-بحار الانوار،ج 45،ص 41،عوالم(امام حسين)،ص 284.
    27-مقتل الحسين،مقرم،ص 246.
    28-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 275.
    29-بحار الانوار،ج 45،ص 51.
    30-از:قادر طهماسبى(فريد).
    31-كامل الزيارات،ص 168.
    32-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 325.
    33-معارف و معاريف،ج 4،ص 1567.
    34-اساس البلاغه،زمخشرى،لغت نامه دهخدا.
    35-رياض القدس،صدر الدين واعظ قزوينى،ج 2،ص 21.
    36-همان،ج 1،،ص 264.
    37-همان،ج 2،ص 38.
    38-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 90.
    39-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 38،(به نقل از معجم البلدان).
    40-لغت نامه،دهخدا.
    41-تاريخ تكايا و عزادارى قم،ص 214.
    42-محمد حسين كاظم زاده.
    43-لغت نامه،دهخدا.
    44-عزيز الله زيادى.
    45-بحار الانوار،ج 45،ص 5 و 39.
    46-معالى السبطين،ج 1،ص 441.
    47-معالى السبطين،ج 1،ص 423.
    48-بحار الانوار،ج 45،ص 66.
    49-اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،شهيد پاك نژاد،ج 2،ص 42.
    __________________
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  3. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    على اكبر«ع‏»

    فرزند بزرگ سيد الشهدا و شبيه پيامبر كه روز عاشورا فداى دين شد.مادر على اكبر،ليلا دختر ابى مره بود.در كربلا حدود 25 سال داشت.سن او را 18 سال و 20 سال هم‏گفته‏اند.او اولين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود. (1) على اكبر شباهت بسيارى به پيامبرداشت،هم در خلقت،هم در اخلاق و هم در گفتار.به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن‏ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد،امام حسين‏«ع‏»چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللهم‏اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا وكنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...» (2) شجاعت و دلاورى على اكبر و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او،در سفر كربلابويژه در روز عاشورا تجلى كرد.سخنان،فداكاريها و رجزهايش دليل آن است.وقتى امام‏حسين از منزلگاه‏«قصر بنى مقاتل‏»گذشت،روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس ازبيدارى‏«انا لله و انا اليه راجعون‏»گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد.على‏اكبر وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد،حضرت فرمود:در خواب ديدم سوارى‏مى‏گويد اين كاروان به سوى مرگ مى‏رود.پرسيد:مگر ما بر حق نيستيم؟فرمود:چرا.
    روزعاشورا (3) نيز پس از شهادت ياران امام،اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى‏دين كند او بود.گر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود،ولى از ايثارو روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود.وقتى به ميدان مى‏رفت،امام حسين‏«ع‏»درسخنانى سوزناك به آستان الهى،آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان‏كشيدند،نفرين كرد.
    على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود.
    هنگام جنگ،اين رجز را مى‏خواند كه نشان دهنده روح بلند و درك عميق اوست:
    انا على بن الحسين بن على نحن و رب البيت اولى بالنبى تالله لا يحكم فينا ابن الدعى اضرب بالسيف احامى عن ابى ضرب غلام هاشمى عربى (4)
    پيكار سخت،او را تشنه‏تر ساخت.به خيمه آمد.بى آنكه آبى بتواند بنوشد،با همان‏تشنگى و جراحت دوباره به ميدان رفت و جنگيد تا به شهادت رسيد.قاتل او مرة بن منقذعبدى بود. پيكر على اكبر با شمشيرهاى دشمن قطعه قطعه شد.وقتى امام بر بالين او رسيدكه جان باخته بود.صورت بر چهره خونين على اكبر نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد:
    «قتل الله قوما قتلوك...»و تكرار مى‏كرد كه:«على الدنيا بعدك العفا».و جوانان هاشمى‏را طلبيد تا پيكر او را به خيمه گاه حمل كنند. (5) على اكبر،نزديكترين شهيدى است كه باحسين‏«ع‏»دفن شده است.مدفن او پايين پاى ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»قرار دارد و به اين‏خاطر ضريح امام،شش گوشه دارد. (6)
    الگوى شجاعت و ادب،اكبر در دانه فاطمى نسب،اكبر فرزند يقين ز نسل ايمان بود پرورده دامن كريمان بود آن يوسف حسن،ماه كنعانى در خلق و خصال،احمد ثانى آن شاهد بزم،سرو قامت بود دريا دل و كوه استقامت بود آن دم كه لباس رزم مى‏پوشيد از كوثر عشق،جرعه مى‏نوشيد از فرط عطش فتاده بود از تاب گرديد ز دست جد خود سيراب در راه خدا ذبيح دين گرديد بر حلقه عاشقان نگين گرديد داغش كمر حسين را بشكست با خون سرش حناى خونين بست ديباچه داستان حق،اكبر قربانى آستان حق،اكبر (7)
    على الاسلام السلام

    سخنى بود كه سيد الشهدا«ع‏»پس از امتناع از بيعت با يزيد و بيرون آمدن از پيش والى‏مدينه فرمود.مروان،فرداى آن شب،امام حسين‏«ع‏»را ديد و به وى پيشنهاد كرد كه با يزيدبيعت كند و آن را به نفع دين و دنياى امام دانست.حضرت در پاسخ او چنين گفت:«انا لله‏و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد و لقد سمعت جدى‏رسول الله‏«ص‏»يقول:الخلافة محرمة على آل ابى سفيان‏». (8) يعنى بر اسلام،سلام باد،بايدفاتحه اسلام را خواند و با اسلام خدا حافظى كرد،آنگاه كه والى مسلمانان كسى همچون‏يزيد باشد.از پيامبر خدا شنيدم كه مى‏فرمود خلافت بر آل ابو سفيان حرام است.امام،باادامه سلطه امويان بر مقدرات مسلمين و بازى با دين خدا،تباه شدن دستاوردهاى وحى‏را عيان مى‏ديد.با توجه به اينكه رسم عرب بر اين است كه هنگام خدا حافظى و وداع هم‏سلام مى‏دهد،رابطه سخن فوق روشن مى‏گردد.
    على اوسط زين العابدين‏«ع‏»

    على بن الحسين زين العابدين‏«ع‏»

    عمار بن ابى سلامه دالانى

    از شهداى كربلا.اهل كوفه بود،محضر رسول خدا«ع‏»را نيز درك كرده و از اصحاب‏على‏«ع‏»بود كه در ركابش در سه جنگ جمل،صفين و نهروان شركت داشت.در كربلا درحمله اول به شهادت رسيد.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (9)
    عمار بن حسان طائى

    از شهداى كربلاست كه نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است.وى از شيعيان‏خالص و از شجاعان معروف بود.از مكه همراه امام به كربلا آمد و در پيش روى آن‏حضرت به شهادت رسيد. (10)
    عمارة بن صلخب ازدى

    از جوانان شجاع كوفه بود كه در نهضت مسلم بن عقيل،به هوادارى او برخاست و با اوبيعت كرد و از ديگران براى مسلم بيعت مى‏گرفت.دستگير و زندانى شد.ابن زياد،پس ازآنكه هانى و مسلم را شهيد كرد او را هم احضار نمود و دستور داد تا وى را ميان قبيله‏«ازد» برده،گردن زدند. (11)
    عمارة بن عبد الله سلولى

    از كسانى بود كه همراه قيس بن مسهر صيداوى،پيغام و نامه ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»را به‏كوفه برد.
    عمارى

    صندوق مانندى كه براى نشستن سوار،آن را بر پشت‏شتر و فيل مى‏گذارند.به آن‏محمل و هودج هم مى‏گويند،تخت روان،تابوت.عمارى دار،همان ساربان است. (12) اهل بيت عصمت را پس از عاشورا در دوران اسارت،بر شترهاى بى عمارى و كجاوه سواركرده،شهر به شهر و منزل به منزل بردند.امام سجاد«ع‏»را بر شتر بى جهاز سوار كردند.
    جمعى كه پاس محملشان داشت جبرئيل گشتند بى عمارى و محمل،شتر سوار (13)
    عمران بن كعب بن حارث اشجعى

    از شهداى كربلاست كه در حمله اول به درجه شهادت رسيد.شيخ طوسى او را درزمره ياران حسين‏«ع‏»شمرده است. (14)
    عمر بن جندب حضرمى

    از شهداى كربلاست،از حضرموت يمن.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده‏است. (15)
    عمر بن خالد صيداوى

    از شهداى كربلاست،از طايفه بنى اسد.وى پس از كشته شدن تعدادى از ياران،ازسيد الشهدا«ع‏»اذن گرفته،به ميدان رفت و به شهادت رسيد. (16)
    عمر بن سعد

    معروف به‏«ابن سعد»،فرمانده سپاه ابن زياد در كربلا بود كه با امام حسين‏«ع‏»جنگيدو دستور داد پس از شهادت آن حضرت،اسب بر بدن او تاختند و اهل بيت او را اسير كرده‏به كوفه بردند. عمر سعد،پسر سعد بن وقاص از سرداران صدر اسلام بود.در زمان پيامبر(و به قولى در دوران عمر)به دنيا آمد.همراه پدرش در فتح عراق شركت داشت.وى ازجمله كسانى بود كه عليه‏«حجر بن عدى‏»و يارانش،شهادت به فتنه‏گرى داد و سبب شدكه حجر در«مرج عذراء»به شهادت برسد.وى قبل از حادثه عاشورا،آماده حركت به‏سوى‏«رى‏»بود كه حكمرانى آنجا را به او داده بودند،ولى به دستور ابن زياد(والى كوفه)
    همراه با سپاهى مامور جلوگيرى از ورود امام حسين‏«ع‏»به كوفه و وادار كردن او به بيعت‏با يزيد و يا جنگ و كشتن او در صورت امتناع شد و به مقابله با حسين بن على‏«ع‏»به كربلارفت.
    عمر سعد،در ايام قيام مختار در كوفه گريخت.اما وقتى مردم كوفه دوباره بر ضدمختار خروج كردند،بازگشت و رهبرى را به عهده گرفت،ولى باز هم به سوى بصره‏گريخت و سپس دستگير و نزد مختار آورده شد.در مجلس مختار،به دستور وى او راكشتند و سرش را به مدينه نزد محمد حنفيه فرستادند و اين در سال 66 هجرى بود. (17) دركربلا،هر چه امام حسين با او گفتگو كرد تا از جنگيدن دست بر دارد و دست‏خويش را به‏خون آن حضرت نيالايد،نپذيرفت. صبح عاشورا هم اولين كسى بود كه به طرف اردوگاه‏امام حسين‏«ع‏»تير افكند و فرمان حمله عمومى صادر كرد.نامش جز و لعنت‏شدگان درزيارت عاشورا آمده است.او بود كه پس از ورودش به كربلا در روز چهارم محرم،بر امام‏حسين‏«ع‏»سخت گرفت و دستور داد سوارانش آب را به روى ياران حسين‏«ع‏»ببندند.
    عمر بن عبد الله ابو ثمامه صائدى

    عمر سعد عمر بن سعد

    عمرو بن جناده انصارى

    از شهداى نوجوان كربلا،كه پدرش نيز در ركاب سيد الشهدا«ع‏»شهيد شد.اين جوان‏چون خواست به ميدان رود،امام فرمود:پدر اين جوان كشته شد،شايد مادرش راضى‏نباشد كه به ميدان رود.گفت:مادرم دستور داده كه به ميدان بروم و لباس جنگ بر من‏پوشانده است. (18) او كه 9 ساله يا 11 ساله بود،به ميدان رفت و رجز خواند و جنگيد تا كشته‏شد.سر او را به طرف سپاه امام حسين‏«ع‏»افكندند.مادرش(بح ريه بنت مسعود خزرجى)
    آن سر را برداشت و گفت:چه نيكو جهاد كردى،پسرم!اى شادى قلبم،اى نور چشمم!
    سپس سر را پرتاب كرد و با آن كسى را كشت،سپس چوبه خيمه را برداشت و حمله كردكه به وسيله آن بجنگد.امام حسين‏«ع‏»مانع شد و او را به خيمه زنان برگرداند.نام عمرو بن‏جناده در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (19) در برخى منابع،عمر بن جناده ذكر شده‏است.
    عمرو بن حجاج زبيدى

    از سران سپاه عمر سعد و فرمانده جناح راست در كربلا.وقتى عمر سعد مى‏خواست‏شب عاشورا به امام حسين‏«ع‏»مهلت ندهد،اعتراض كرد و گفت:اگر از ديلم بودند و اين‏تقاضا را مى‏كردند،سزاوار بود كه مهلت دهى.وى در روز عاشورا هم در درگيرى،مسلم بن عوسجه را غافلگيرانه به شهادت رساند.
    عمرو بن خالد بن حكيم ازدى

    از شهداى كربلاست.از طايفه بنى اسد و از مخلصان ولاى اهل بيت بود و در كوفه‏موقعيتى داشت.از قيام كنندگان همراه مسلم بود و پس از شهادت مسلم،پنهان شد.پس ازشهادت قيس بن مسهر از كوفه به استقبال كاروان حسينى بيرون رفت و در منزلگاه حاجزهمراه غلامش سعد به امام پيوست.سپاه حر مى‏خواست از پيوستن آن دو به ياران امام‏جلوگيرى كند،اما با حمايت امام،به سيد الشهدا«ع‏»پيوستند و در عاشورا در حمله اول به‏شهادت رسيدند.نام او در زيارت ناحيه هم آمده است. (20)
    عمرو بن سعيد بن عاص

    در ايامى كه سيد الشهدا«ع‏»در مكه بود،يزيد،«عمرو بن سعيد»را كه والى مدينه بود،همراه با سپاهى به مكه فرستاد و او را امير الحاج قرار داد و سرپرستى امر حج را در موسم‏به او سپرد و توصيه كرد كه هر جا به حسين‏«ع‏»دست‏يافت،او را ترور كند.امام حسين‏چون از ماجرا آگاه شد،براى اين كه حرمت‏خانه خدا با ريختن خونش زير پا گذاشته‏نشود و نقشه ترور ناكام بماند،به عمره اكتفا كرد و از مكه بيرون آمد. (21) وى از بدخواهان‏كين‏توز نسبت به اهل بيت بود.پس از بازگشت اهل بيت به مدينه،وقتى گريه‏ها و ناله‏هاى‏بازماندگان شهداى كربلا را در سوگ حسين‏«ع‏»و كشتگان خود شنيد،خنديد و از روى‏شماتت و زخم زبان گفت:اين شيون، مثل شيوه روز مرگ عثمان است! (22)
    عمرو بن ضبيعه تميمى

    از سواركاران دلير كوفه،كه از كوفه همراه سپاه عمر سعد بيرون آمد،ولى در كربلا به‏ياران حسن‏«ع‏»پيوست و در ركاب آن حضرت شهيد شد.نامش در زيارت ناحيه مقدسه‏هم آمده است. (23) علت پيوستن او به امام آن بود كه ديد سپاه كوفه نه شرايط امام را مى‏پذيردو نه مى‏گذارد كه وى از جايى كه آمده،به همان جا باز گردد. (24)
    عمرو بن عبد الله جندعى ابو ثمامه صائدى

    عمرو بن قرظه انصارى

    از شهداى كربلاست.پدر او(قرظه)از اصحاب على‏«ع‏»و از خزرجيانى بود كه به كوفه آمد و آنجا ماندگار شد و در ركاب على‏«ع‏»با دشمنانش جنگيد.عمرو،از كوفه آمد ودر كربلا،روز ششم محرم به سيد الشهدا«ع‏»پيوست.امام در گفتگوهايش با عمر سعد،اورا براى مكالمه مى‏فرستاد و او جواب مى‏آورد،تا آنكه شمر از كوفه آمد و اين مذاكره قطع‏شد. (25) روز عاشورا جلوى امام حسين‏«ع‏»ايستاده بود و تيرهاى دشمن را با سينه و پيشانى‏خود به جان مى‏خريد و اينگونه از جان امام محافظت مى‏كرد.زخمهاى زيادى بر پيكرش‏نشست.به امام خطاب كرد كه:اى پسر پيامبر!آيا وفا كردم؟حضرت فرمود:آرى!تو پيش‏از من به بهشت مى‏روى.از من به پيامبر سلام برسان و بگو كه من در پى تو مى‏آيم و... افتاد و شهيد شد. (26) نامش در زيارت ناحيه آمده است.برخى هم شهادتش را در عرصه‏ميدان و پس از رجز و رزم گفته‏اند.رجز او چنين بود:
    قد علمت كتيبة الانصار انى ساحمى حوزة الذمار ضرب غلام غير نكس شارى دون حسين مهجتى و دارى (27)
    عمرو بن قيس

    وى همراه پسر عمويش در منزلگاه قصر مقاتل با امام حسين‏«ع‏»ديدار كرد.امام او رابه نصرت خويش فراخواند،ليكن هم او و هم پسر عمويش بهانه آوردند كه:پير مرديم وبدهكار و عيالمند،كالاهاى مردم نيز در دست ماست.نمى‏دانيم چه خواهد شد؟
    مى‏ترسيم امانت مردم تباه شود!بدينگونه به امام،پاسخ سرد و رد دادند.حضرت نيز ازآنان خواست كه بروند،تا نداى يارى خواهى حضرت را در كربلا نشنوند،چون هر كه‏مظلوميت و تنهايى امام را ببيند و صدايش را بشنود اما پاسخ ندهد و يارى نكند،سزاواراست كه خداوند او را در دوزخ افكند. (28)
    عمرو بن مطاع جعفى

    نامش در شمار شهداى كربلا آمده است. (29)
    عمق

    نام محلى است كه غطفانيان در آن منطقه مى‏زيسته‏اند،سر راه مكه به سرزمين عراق كه‏چاهها و آبهايى داشته است.امام حسين‏«ع‏»نيز در راه كوفه،از اين منزل عبور كرده است.
    عمود

    به معناى ستون وسط خيمه.نيز به معنايى گرز و چوبدستى،كه همچون تيغ و نيزه و تيرو كمان،از ابزار جنگى قديم بوده است.در كيفيت‏شهادت حضرت ابا الفضل‏«ع‏»آمده‏است كه پس از آنكه حكيم بن طفيل در نخلستان كمين كرد و با شمشير دست چپ او راهم از كار انداخت، آنگاه كسى با گرزى آهنين بر عباس زد و او را كشت‏«فضربه ملعون‏بعمود من حديد فقتله‏». (30) در مرثيه‏ها نيز گفته مى‏شود كه پس از شهادت عباس‏«ع‏»،امام‏حسين‏«ع� � � �»عمود خيمه او را خواباند،بعلامت اينكه صاحب اين خيمه به شهادت رسيده‏است.در ميدان عاشورا،نمونه‏هايى نقل شده كه كسانى به جاى نيزه و شمشير،دست برده‏و چوبها يا ستون خيمه‏ها را برداشته و با آن به دشمن حمله كرده‏اند،از جمله مادر شهيد عمرو بن جناده.
    عمورا

    نام ديگرى براى سرزمين كربلاست.امام حسين‏«ع‏»در سخنرانى خويش با يارانش درشب عاشورا،اشاره فرمود كه جدم پيامبر خدا مرا خبر داده كه مرا به سرزمين عراق فرامى‏خوانند و در سرزمين كربلا فرود مى‏آيم و آنجا شهيد خواهم شد:«اخبرنى جدى‏رسول الله‏«ص‏»بانى ساساق الى العراق،فانزل ارضا يقال لها عمورا و كربلا و فيها استشهد». (31)
    عمير بن عبد الله مذحجى

    از شهداى كربلاست.پس از سعد بن حنظله،به ميدان رفت و پس از رجز خوانى‏جنگيد تا شهيد شد.رجزش چنين بود:
    قد علمت‏سعد وحى مذحج انى لدى الهيجاء ليث محرج... (32)
    عون بن جعفر

    از شهداى كربلاست.پسر جعفر بن ابى طالب(جعفر طيار).مادرش‏«اسماء بنت‏عميس‏»بود كه در حبشه به دنيا آمد.جعفر طيار او را در جنگ خيبر به حضور رسول‏خدا«ص‏»آورد.پس از شهادت جعفر طيار در جنگ موته،پيامبر خدا فرزندان او را طلبيد.
    عبد الله،عون و محمد را حاضر كردند.به دستور آن حضرت،سر هر سه را تراشيدند.
    پيامبر درباره عون فرمود:در خلقت و اخلاق،شبيه من است.در دوران على‏«ع‏»به آن‏حضرت پيوست.حضرت دخترش ام كلثوم را به همسرى او در آورد.عون در زمان امام‏مجتبى و سپس امام حسين‏«ع‏»از ياران آن دو امام بود.همراه همسرش در كربلا حضورداشت.روز عاشورا از سيد الشهدا«ع‏»اجازه گرفت و به ميدان رفت.نبردى دلاورانه كرد وبه شهادت رسيد.هنگام شهادت 56 ساله بود. (33)
    عون بن عبد الله بن جعفر

    پسر حضرت زينب‏«ع‏»كه همراه برادر ديگرش محمد،روز عاشورا در نبرد تن به تن‏با سپاه كوفه به شهادت رسيد.عون و برادرش،پس از حركت امام حسين‏«ع‏»از مدينه،درپى كاروان راه افتادند و در منزلگاه‏«ذات عرق‏»خدمت امام رسيدند.نامش در زيارت‏ناحيه مقدسه هم آمده است. (34) رجزى كه هنگام نبرد مى‏خواند چنين بود:
    ان تنكرونى فانا ابن جعفر شهيد صدق فى الجنان ازهر يطير فيها بجناح اخضر كفى بهذا شرفا فى المحشر (35)
    عون بن على بن ابى طالب‏«ع‏»

    از شهداى كربلاست.اولين كسى بود كه پس از شهادت جمع بسيارى از ياران امام،ازجمع برادرانش داوطلب رفتن به ميدان شد.وقتى براى اذن گرفتن آمد،برادرش امام‏حسين‏«ع‏»فرمود:براد رم!آيا آماده مرگ شده‏اى؟گفت:چگونه آماده نشوم،در حالى كه تورا تنها و بى ياور مى‏بينم!امام دعايش كرد كه برو،خداوند پاداش نيكت دهد.به ميدان‏رفت، جنگيد و مجروح شد.از هر طرف بر سر او ريختند و او را شهيد كردند. (36)
    عين التمر

    در منطقه كربلا،بزرگترين آبادى به حساب مى‏آمد كه به صحراى سماوه(وادى ميان‏كوفه و شام)مشرف بود.نزديك شهر انبار در غرب كوفه قرار داشت و خرما از جاهاى‏ديگر جذب كرده به مناطق ديگر مى‏فرستاد.در زمان خلافت ابو بكر به دست مسلمانان‏فتح شد.در سال 12 هجرى آباد بود و قلعه‏اى داشت كه سلاح خانه عجم بود. (37) سيد الشهدا در مسير كربلا از آنجا گذشت.
    عين الوردة

    محل درگيرى و جنگ شديد توابين به رهبرى سليمان بن صرد با سپاه ابن زياد.توابين‏به خونخواهى حسين بن على‏«ع‏»و به جبران كوتاهى خود در نصرت امام،قيام كرده‏بودند. سليمان بن صرد و جمع بسيارى از يارانش در اين جنگ و در اين محل به شهادت‏رسيدند. (38) عين الورده در شمال شرقى دمشق و منطقه غرب كوفه قرار دارد،در سرزمين شام.
    پى‏نوشتها
    1-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 245 و مقاتل الطالبيين.
    2-بحار الانوار،ج 45،ص 43.
    3-اعيان الشيعه،ج 8،ص 206.
    4-همان،ص 207.
    5-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 248.
    6-از جمله براى شرح حال او ر.ك:«على الاكبر»از عبد الرزاق الموسوى،چاپ 1368 قمرى، نجف،146 صفحه.
    7-از نويسنده.
    8-لهوف،ص 11،سوگنامه آل محمد،ص 116(به نقل از مثير الاحزان)،عوالم(امام حسين)،ص 175.
    9-عنصر شجاعت،ج 2،ص 126.
    10-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 317.
    11-همان،ص 323،انصار الحسين،ص 106(به نقل از تاريخ طبرى).
    12-لغت نامه،دهخدا.
    13-محتشم كاشانى.
    14-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 351.
    15-انصار الحسين،ص 87.
    16-بحار الانوار،ج 45،ص 23.
    17-دايرة المعارف بزرگ اسلامى(با تلخيص)ج 3 ص 682.الفتوح،ابن اعثم كوفى،ج 6،ص 272.
    18-انصار الحسين،ص 86.
    19-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 327.
    20-عنصر شجاعت،ج 1،ص 339.
    21-مقتل الحسين،مقرم ص 193،بحار الانوار،ج 45،ص 99.
    22-ثورة الحسين،مهدى شمس الدين،ص 231.
    23-عنصر شجاعت،ج 3،ص 19.
    24-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 332.
    25-عنصر شجاعت،ج 2،ص 160.
    26-مقتل الحسين،مقرم،ص 306.
    27-عبرات المصطفين،ج 2،ص 30.
    28-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 369،بحار الانوار،ج 45،ص 84.
    29-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 102.
    30-بحار الانوار،ج 45،ص 41.
    31-ارشاد،مفيد،ص 231.
    32-بحار الانوار،ج 45،ص 18.
    33-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 355.
    34-انصار الحسين،ص 114.
    35-عوالم(امام حسين)،ص 277.
    36-تنقيح المقال،ج 2،ص 355.
    37-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 26.
    38-مروج الذهب،ج 3،ص 94.
    __________________
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    غارت خيمه‏ها

    پس از شهادت حسين بن على‏«ع‏»،سپاه عمر سعد به خيمه‏هاى اهل بيت‏حمله كردندو به غارت پرداختند.زنان و كودكان در صحرا پراكنده شدند،گريان و داغدار و صيحه زنان‏و استغاثه كنان.پس از آن خيمه‏ها را آتش زدند.مقنعه از سر زنان كشيدند،انگشتر ازانگشتها بيرون آوردند و گوشواره از گوشها و خلخال از پاها. (1) حتى فاطمه دختر امام‏حسين‏«ع‏»نقل كرده كه به خيمه ما ريختند و من دخترى كوچك بودم،با گريه خلخال ازپايم در مى‏آوردند. گفتم:اى دشمن خدا چرا گريه مى‏كنى؟گفت:براى اينكه دختر پيامبررا غارت مى‏كنم.گفتم: غارت مكن.گفت:مى‏ترسم ديگرى بيايد و اينها را درآورد! (2)
    غاضريه

    نام سرزمين كربلا،روستايى از نواحى كوفه نزديك كربلا.منسوب به غاضره از طايفه‏بنى اسد. اين روستا پس از انتقال بنى اسد به عراق در صدر اسلام،پديد آمد. (3) امام باقر«ع‏»
    فرمود:«الغاضرية هى البقعة التى كلم الله فيها موسى بن عمران و ناجى نوحا فيها و هى اكرم‏ارض الله عليه و لو لا ذلك ما استودع الله فيها اولياءه و ابناء نبيه،فزوروا قبورنابالغاضرية.» (4) غاضريه،همان بقعه‏اى است كه خداوند در آن با موساى كليم هم سخن شدو با نوح مناجات كرد و آن گراميترين سرزمين نزد خداست و اگر چنان نبود،خداوند اولياءخويش و فرزندان پيامبرش را در آن به وديعت نمى‏نهاد.پس قبور ما را در غاضريه‏زيارت كنيد.روايت است كه امام حسين‏«ع‏»آن نواحى را كه قبرش در آنجاست،از اهل‏نينوا و غاضريه به شصت هزار درهم خريد و آن را بر اهالى همانجا صدقه داد و بخشيد وبا آنان شرط كرد كه مردم را به محل قبر او راهنمايى كنند و زائران قبرش را سه روزضيافت و پذيرايى كنند. (5) وقتى حسين‏«ع‏»به كربلا مى‏آمد،چون نام سرزمين را پرسيد،ازجمله نامها غاضريه بود و تصميم گرفت آنجا فرود آيد.
    غريب كوفه مسلم بن عقيل

    غسل زيارت

    از جمله آداب زيارت سيد الشهدا«ع‏»،غسل زيارت است،بويژه از آب فرات كه سبب‏آمرزش گناهان است.امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من اغتسل بماء الفرات و زار قبر الحسين‏«ع‏»
    كان كيوم ولدته امه صفرا من الذنوب...» (6) هر كه با آب فرات غسل كند و قبر حسين‏«ع‏»را زيارت كند،مثل روزى كه از مادرمتولد شده،از گناهان پاك مى‏شود.
    غلام ترك اسلم تركى

    غلام سياه جون

    غل و زنجير

    غل،طوق آهنى و بند است،كه در فارسى غل(مخفف)گويند،بند گردن و بند دست،طوقى آهنى يا دوالى است كه در گردن يا دست قرار دهند.«غل جامعه‏»نوعى غل كه‏دستها را به گردن بندد،بندى كه دستها را به گردن جمع مى‏كند،(هو القيد الذى يجمع اليمين‏و العنق). (7) غل جامعه،طوقى آهنين و سنگين كه در دوران ساسانى به كار مى‏رفت و توسطپدر عمر سعد در نبرد با ايرانيان به غنيمت گرفته شده بود.در دوران اسارت اهل بيت‏«ع‏»
    دستهاى امام سجاد«ع‏»با زنجير به گردنش بسته شده بود.از جمله كسانى كه اسراى‏اهل بيت را در كوفه در محله كناسه ديده و امام سجاد«ع‏»را سوار بر شتر بى‏روپوش‏مشاهده كرده كه از گردن او در اثر غل جامعه خون مى‏آمده،«مسلم جصاص‏»بوده كه درآن ايام به تعمير و سفيد كارى قصر دار الاماره مشغول بوده است.
    غمره

    نام يكى از منازل راه مكه به عراق،كه امام حسين‏«ع‏»در مسير خويش از آنجا هم‏گذشت. آبشخورى بوده است.معناى اصلى آن جاى انبوه مردم و محل فراهم آمدن اشياءاست،سختى و شدت،بسيارى،آب بسيار،گرداب. (8)
    غيلان بن عبد الرحمن

    نام او در زيارت رجبيه،جزو شهداى كربلا آمده است. (9)
    پى‏نوشتها
    1-مقتل الحسين،مقرم،ص 385.
    2-عبرات المصطفين،ج 2،ص 139.
    3-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 31.
    4-بحار الانوار،ج 98،ص 109،ج 101،ص 108.
    5-مجمع البحرين،واژه كربلا.
    6-بحار الانوار،ج 98،ص 143.
    7-لغت نامه،دهخدا.
    8 -همان.
    9-انصار الحسين،ص 103.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  5. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    فاطمه،دختر امام حسين‏«ع‏»

    فاطمه بنت الحسين‏«ع‏»،بانويى با شرافت و دانش كه اهل ذكر و شب زنده‏دارى وعبادت بود و روزها روزه مى‏گرفت و از جمال ظاهر و باطن برخوردار و اهل روايت ونقل حديث بود. (1) در سفر كربلا در جمع اسيران اهل بيت بود و در كوفه نيز به سخنرانى‏افشاگرانه و فصيح و رسا بر ضد جنايتهاى ابن زياد پرداخت و همه را به گريه انداخت. (2) در كاخ يزيد،چشم يكى از وابستگان حكومت كه به او افتاد،از يزيد خواست كه او را به‏وى ببخشد.حضرت زينب بشدت اعتراض و مخالفت كرد و كار آنان را كفر به حساب‏آورد. (3) وى همسر عموزاده خويش حسن بن حسن‏«ع‏»بود.پس از فوت شوهر،يك سال‏خيمه‏اى افراشت و براى او به سوگ و ماتم نشست. (4) وى تا زمان امام صادق‏«ع‏»را درك كرد.
    در سال 117 ه.در حالى كه هفتاد سال داشت در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد. (5)
    فاطمه كلابيه ام البنين

    فتح

    پيروزى و گشايش،در قاموس عاشورا،«فتح‏»،تنها پيروزى نظامى نيست،بلكه‏بيدارگرى امت و احياء ارزشها و ماندگارى نام و بالاتر از همه‏«عمل به تكليف‏»پيروزى‏است،هر چند بصورت ظاهر،شكست نظامى پيش آيد.
    هدف سيد الشهدا«ع‏»،نجات دين از نابودى و رسواگرى ستم و باطل بود و اين هدف‏تحقق يافت،پس آن حضرت پيروز شد،هر چند به قيمت‏شهادت خود و يارانش واسارت اهل بيت. پس از عاشورا،آرمان حسينى زنده ماند و پيروانى يافت و حادثه كربلا،تاثير خود را در نسلها و قرنهاى بعد،باقى گذاشت و منشا حركتها و نهضتها شد.اين خوديك پيروزى بزرگ است.امام سجاد«ع‏»نيز در پاسخ به‏«ابراهيم بن طلحه‏»كه در مدينه ازآن حضرت پرسيد:چه كسى غالب شد؟فرمود:هنگام اذان،معلوم مى‏شود كه چه كسى‏پيروز شد. (6) اين اشاره به همان بقاء مكتب و دين رسول الله در سايه نهضت‏حسينى است.
    خود ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»نيز فرموده است:«ارجو ان يكون خيرا ما اراد الله بنا،قتلنا ام‏ظفرنا» (7) اميدوارم آنچه خداوند براى ما اراده كرده است،نيكو باشد،چه كشته شويم، چه‏ظفر يابيم.
    با اين ديدگاه،انسان حقجو و فدا شده در راه دين و خدا،هميشه پيروز است و به‏«احدى الحسنيين‏»دست مى‏يابد و هر كه از مسير يارى حق كنار بود،هر چند جان سالم‏هم به در برده باشد،كامياب و پيروز نيست.اين نيز تعليمى است كه سيد الشهدا«ع‏»درنامه‏اى كه به‏«بنى هاشم‏»نوشت،به آن اشاره فرمود:«من لحق بنا استشهد و من تخلف لم‏يبلغ الفتح‏». (8) هر كس به ما بپيوندد،شهيد مى‏شود،و هر كه از پيوستن به ما باز ماند،به‏«فتح‏»نمى‏رسد. پيروزى نظامى معمولا با غلبه نظامى ديگرى از بين مى‏رود،ولى پيروزى‏آرمانى،بخصوص وقتى همراه با فداكاريهاى عظيم و مظلوميت باشد،در وجدان بشرى‏اثر ماندگارترى باقى مى‏گذارد و هميشه از ميان نسلها،حاميانى براى ايده خود پيدا مى‏كند.
    اين ديدگاه و برداشت نسبت به‏«فتح‏»،انسان مبارز را همواره اميدوار،با انگيزه و با نشاطقرار مى‏دهد.امام خمينى‏«قدس سره‏»فرمود:«ملتى كه شهادت براى او سعادت است‏پيروز است... ما،در كشته شدن و كشتن پيروزيم...» (9) و مگر پيروزى خون بر شمشير،چيزى جز اين است؟ «محرم‏»،مصداق روشن اين نوع پيروزى است.امام خمينى‏«ره‏»دراين باره نيز مى‏فرمايد: «ماهى كه خون بر شمشير پيروز شد،ماهى كه قدرت حق،باطل راتا ابد محكوم و داغ باطله بر جبهه ستمكاران و حكومتهاى شيطانى زد،ماهى كه به نسلهادر طول تاريخ،راه پيروزى بر سرنيزه را آموخت...ماهى كه بايد مشت گره كرده‏آزاديخواهان و استقلال طلبان و حقگويان بر تانكها و مسلسلها و جنود ابليس غلبه كند وكلمه حق،باطل را محو نمايد.» (10)
    فتوت

    جوانمردى،رادى،آزادگى،پايب ندى به اصول انسانى و حقوق بشرى.از شاخصه‏هاى‏بارز و اخلاقى روحى امام حسين‏«ع‏»و يارانش كه در حماسه عاشورا آشكار شد،جوانمردى بود.اين روحيه كه انسان با جباران نسازد،زير بار ستم نرود،حريت و آزادگى‏داشته باشد،از نامردى در برخورد و عهد شكنى در ميثاق و تعدى به ضعيفان بپرهيزد،حامى ضعيفان باشد،به بيگناهان تعرض نكند،معذرت خواهى را بپذيرد،حق انسانى‏ديگران را(حتى اگر نامسلمان باشند)به رسميت بشناسد،غيرت داشته باشد،هجوم‏بيگانه به نواميس خود و ديگران را تحمل نكند،و...همه از نشانه‏هاى فتوت است كه درنهضت كربلا به وضوح متجلى شد.
    سيد الشهدا«ع‏»ننگ بيعت با يزيد را نپذيرفت،وقتى با سپاه حر در راه كربلا مواجه شد، پيشنهاد زهير بن قين را كه گفت با اين گروه بجنگيم،چرا كه آسانتر از نبرد با گروههايى‏است كه بعدا مى‏آيند،حضرت فرمود:«ما كنت لابد اهم بالقتال‏» (11) من آغاز به جنگ‏نمى‏كنم.اين نمونه‏اى از فتوت حسين‏«ع‏»است.وقتى سپاه تشنه حر به كاروان حسينى‏رسيد،با آنكه براى مقابله با او و راه بستن بر امام آمده بودند،اما آن حضرت با ديدن‏تشنگى شديد آنان،دستور داد همه را،حتى اسبهايشان را سيراب كردند.يكى از همين‏سپاه(على بن طعان محاربى)كه از فرط عطش،توان آب خوردن از مشك نداشت،سيد الشهدا«ع‏»خودش در مشك را گشود و او و اسبش را سيراب كرد. (12) اين هم نمونه‏ديگرى از مردانگى.همين حر،چون روز عاشورا تصميم گرفت از سپاه عمر سعد جداشده به امام حسين‏«ع‏»بپيوندد،سرافكند ه و توبه كنان نزد سيد الشهدا«ع‏»آمد و اعلام‏آمادگى براى جانبازى نمود و گفت:آيا توبه من پذيرفته است؟ امام فرمود:آرى،فرود آى،«نعم،يتوب الله عليك،فانزل.» (13) اين هم نمونه ديگر جوانمردى.
    سيد الشهدا«ع‏»در هنگام نبرد،شعارش برترى شهادت بر ننگ بود:«القتل اولى من‏ركوب العار» (14) روز عاشورا در گرما گرم نبرد با دشمن،چون ديد سپاه دشمن به طرف‏خيمه‏ها هجوم مى‏برند،فرياد كشيد:اى پيروان ابو سفيان،اگر دين نداريد و از معادنمى‏ترسيد،در دنيايتان آزاده باشيد و اگر عرب هستيد،به تبار خويش متعهد بمانيد.شمرگفت:اى پسر فاطمه،چه مى‏گويى؟فرمود:من و شما با هم مى‏جنگيم،زنان چه كرده‏اند؟
    طغيانگرانتان را،تا من زنده هستم،از متعرض شدن به حرم من باز داريد. (15) اين نيز شاهدديگرى بر فتوت و مردانگى‏اش بود كه تا زنده است،نمى‏تواند شاهد هجوم به زن وبچه‏اش باشد و تا زنده بود،نگذاشت متعرض حرم اهل بيت‏شوند.اينگونه غيرت وحميت و فتوت،در صحنه صحنه عاشورا از امام حسين‏«ع‏»و يارانش ديده شد و اين الهام‏گرفته از پدرش امير المؤمنين بود كه پس از چيره شدن بر فرات و باز پس گرفتن رودخانه‏از دست دشمن، فرمود كه مثل دشمن رفتار نكنند و آب را براى استفاده سپاه معاويه هم‏آزاد بگذارند و از شيوه ناجوانمردانه آب بستن به روى حريف،در به زانو درآوردن اواستفاده نكنند«خلوا بينهم و ولى از ناجوانمردى معاويه،بستن آب به روى‏سپاه على‏«ع‏»در جنگ صفين بود (17) و آب بستن يزيد بر سپاه حسين بن على‏«ع‏»هم ازنامردى او و ابن زياد بود.حسين‏«ع‏»فتوت را از على‏«ع‏»ارث برده بود،يزيد هم‏ناجوانمردى را از معاويه.
    فرات

    نام نهرى در سرزمين كربلا،كه حادثه عاشورا نزديك آن اتفاق افتاد و امام حسين‏«ع‏»ويارانش لب تشنه در كنار آب،شهيد شدند.فرات،نهر مقدس و با فضيلتى است كه طبق‏روايات،دو ناودان از بهشت بر آن مى‏ريزد و نهرى پر بركت است و كودكى كه كامش را باآب فرات بردارند، دوستدار اهل بيت‏«ع‏»مى‏شود. (18) در حديث است كه فرات،مهريه‏زهراست. (19) مستحب است براى زيارت امام حسين از آب فرات غسل زيارت كنند كه‏موجب آمرزش گناهان است. (20) نوشيدن از آب فرات نيز مطلوب است.امام صادق‏«ع‏»به‏سليمان بن هارون فرمود:«ما اظن احدا يحنك بماء الفرات الا احبنا اهل البيت‏». (21) و نيز فرمود:«من شرب من ماء الفرات و حنك به فانه يحبنا اهل البيت‏»، (22) هر كس از آب‏فرات بنوشد و كام را با آن بردارد،او دوستدار ما خاندان خواهد بود.در حديث،از فرات‏بعنوان نهر مؤمن و نيز نهر بهشتى ياد شده است: «نهران مؤمنان و نهران كافران،فالمؤمنان:
    الفرات و نيل مصر...» (23) «اربعة انهار من الجنة:الفرات...». (24) «فرات‏»يادآور عظيمترين حماسه خونين و ماندگارترين صحنه وفا و صبر است.
    شير مردان عاشورايى در كربلا،در محرم سال 61 هجرى توسط نيروهاى‏«ابن زياد»درمحاصره قرار گرفتند و آب به روى اردوگاه امام حسين‏«ع‏»و اطفال و خيمه‏ها بسته شد.
    سپاه دشمن مى‏خواست با قرار دادن حسين‏«ع‏»در مضيقه بى آبى،او را به تسليم وا دارد،اما آن حضرت مرگ شرافتمندانه و تشنه كامانه را برگزيد.عباس‏«ع‏»كه براى آب آوردن ازفرات، براى كودكان تشنه رفته بود.در كنار همين نهر علقمه دستانش قطع شد و به‏شهادت رسيد. «آب فرات‏»همچون‏«خاك كربلا»،هر دو آموزگار شجاعت و الهام بخش‏شهادتند.از اين رو برداشتن كام نوزاد با آب فرات يا تربت‏حسينى،چشاندن طعم‏شجاعت و انتقال فرهنگ شهادت در دل و جان شيعه است.
    اما موقعيت جغرافيايى فرات:«شطى است در مغرب كشور عراق و متشكل است ازدو شعبه‏«قره سو»و«مراد چاى‏»كه سرچشمه آنها نزديك رود«ارس‏»در ارمنستان تركيه‏است. موقعى كه دو شعبه قره سو و مراد چاى به هم مى‏رسند،فرات به دجله نزديك‏مى‏شود،ولى مجددا دجله متوجه جنوب شرقى شده و فرات به سمت مغرب مايل‏مى‏شود و سپس در نزديكى خليج فارس به رود دجله مى‏پيوندد و از آن پس مجموع اين‏دو رود به نام‏«شط العرب‏»خوانده مى‏شود و به خليج فارس مى‏ريزد.سرزمينى را كه بين‏دو رود دجله و فرات واقع است‏«الجزيره‏»مى‏گويند.ط ول رودخانه فرات تقريبا2900 كيلومتر است.جريان فرات در جلگه بين النهرين بسيار ملايم است و داراى‏بسترى عريض مى‏باشد.يگانه عامل حاصلخيزى خاك عراق و جلب جمعيت در جلگه‏خشك و گرم بين النهرين،دو رود فرات و دجله مى‏باشد. بابل،پايتخت قديم كشور بابل‏در ساحل فرات بنا شده بود.» (25)
    فرد

    اشعار نسخه‏هاى تعزيه،كه از روى آن در شبيه خوانيها و تعزيه‏ها برنامه اجرا كنند. (26) شايد به دليل آنكه روى يك برگه جدا نوشته مى‏شود،به آن نسخه‏ها فرد مى‏گويند.دهخدامى‏نويسد: ورقه‏اى به مقدار نصف قطع خشتى كه مستوفيان بر آن جمع و خرج ولايتى ياايالتى يا خرج خاصى را مى‏نوشته و زير هم دسته مى‏كرده‏اند. (27)
    فرزدق

    همام بن غالب(فرزدق)شاعرى بزرگ و هوادار اهل بيت پيامبر بود كه در مدح امام‏سجاد«ع‏»، قصيده بلند خويش را در مكه سرود(هذا الذى تعرف البطحاء وطاته...)و به‏دنبال آن به زندان افتاد و حضرت سجاد«ع‏»برايش صله‏اى فرستاد.امام حسين‏«ع‏»هنگام‏سفر به سوى عراق،در محلى به نام صفاح(يا در منزلى ديگر)با فرزدق برخورد كرد كه ازكوفه مى‏آمد.اوضاع كوفه را پرسيد،وى جواب داد:دلهاى مردم با تو ولى شمشيرهايشان‏عليه توست.امام در آنجا بود كه اين ابيات را خواند:
    لئن كانت الدنيا تعد نفيسة فدار ثواب الله اعلى و انبل و ان كانت الابدان للموت انشئت فقتل امرء بالسيف فى الله افضل... (28)
    فرزدق،سالهاى پس از عاشورا زنده بود و به خانه سكينه دختر امام حسين‏«ع‏»نيزرفت و آمد داشت و از او صله دريافت مى‏كرد.در باديه بصره،در سال 110 هجرى درصد سالگى از دنيا رفت.
    فرشتگان نوحه‏گر

    در ماتم سالار شهيدان،همه كائنات گريان و نالان شدند،چه بصورت تكوينى چه‏زبانى و آشكارا.
    گريست در غمت زمان،به خون نشست آسان شب و سياهپوشى‏اش،شد آيت غراى تو (29)
    از جمله نوحه‏گران بر آن حضرت،فرشتگانند.حضرت رسول‏«ص‏»فرمود:«ان حول‏قبر ولدى الحسين‏«ع‏»اربعة آلاف ملك شعثا غبرا يبكون عليه الى يوم القيامة...» (30) پيرامون قبر فرزندم حسين،چهار هزار فرشته‏اند،ژوليده و غبار آلود،كه تا روز رستاخيز براو گريه مى‏كنند.
    جن و ملك بر آدميان نوحه مى‏كنند گويا عزاى اشرف اولاد آدم است (31)
    و نيز:«تبكى الملائكة و السبع الشداد لموته و يبكيه كل شى‏ء حتى الطير فى جو السماءو الحيتان فى جوف الماء...». (32) فرشتگان و آسمانهاى هفتگانه،حتى پرندگان در آسمان و ماهيها در آب،براى مرگ‏حسين‏«ع‏»گريه مى‏كنند.به روايت امام صادق‏«ع‏»،چهار هزار فرشته براى يارى آن‏حضرت هبوط كردند،اما چون اذن جهاد نيافتند،بازگشتند و دوباره فرود آمدند تا روزقيامت بر آن حضرت سوگوارى كنند و رئيس آنان به نام‏«منصور»است. (33)
    فرهنگ عاشورا

    مقصود،مجموعه مفاهيم،سخنان،اهداف و انگيزه‏ها،شيوه‏هاى عمل،روحيات واخلاقيات والايى است كه در نهضت كربلا گفته شده يا به آنها عمل شده يا در حوادث آن‏نهضت،تجسم يافته است.اين ارزشها و باورها هم در كلمات سيد الشهدا«ع‏»و اصحاب وفرزند متجلى است، هم در رفتارشان در جريان آن قيام.فرهنگ عاشورا را بايد از كسانى‏آموخت كه دست و دلشان و فكر و عملشان در كار عاشورا بوده است.پيش از آنكه‏ديگران و نسلهاى بعدى و تحليل‏گران پس از واقعه بخواهند فرهنگ عاشورا را معرفى‏كنند،در حرفها و هدفهاى خود نقش آفرينان حماسه كربلا،اين فرهنگ،بوضوح مطرح‏شده است و بيواسطه آن را نشان مى‏دهد.اين فرهنگ را از خلال زيارتنامه‏ها،مقتلها،رجزه� �� �� �،خطبه‏ها و نيز بررسى حوادث و رخدادهاى عاشورا مى‏توان استخراج كرد وهمين فرهنگ است كه در هر جا و در ميان هر قومى باشد، كربلا آفرين مى‏گردد و انسانهارا مبارزانى با ستم و مدافعانى نسبت به حق تربيت مى‏كند.
    فرهنگ عاشورا همان زير بناى عقيدتى و فكرى است كه در امام حسين‏«ع‏»و شهداى‏كربلا و اسراى اهل بيت‏«ع‏»بود و سبب پيدايش آن حماسه و ماندگارى آن قيام شد.
    مجموعه آن باورها و ارزشها و مفاهيم را مى‏توان در عنوانهاى زير خلاصه كرد:مقابله باتحريف دين،مبارزه با ستم طاغوتها و جور حكومتها،عزت و شرافت انسان،ترجيح مرگ‏سرخ بر زندگى ذلت بار،پيروزى خون بر شمشير و شهادت بر فاجعه،شهادت طلبى وآمادگى براى مرگ،احياء فريضه امر به معروف و نهى از منكر و سنتهاى اسلامى،فتوت وجوانمردى حتى در برخورد با دشمن،نفى سازش با جور يا رضايت به ستم،اصلاح طلبى‏در جامعه،عمل به تكليف به خاطر رضاى خدا،تكليف گرايى چه به صورت فتح يا كشته‏شدن،جهاد و فداكارى همه جانبه،قربانى كردن خود در راه احياء دين،آميختن عرفان باحماسه و جهاد با گريه،قيام خالصانه براى خدا،نماز اول وقت،شجاعت و شهامت دربرابر دشمن،صبر و مقاومت در راه هدف تا مرز جان،ايثار،وفا،پيروزى گروه اندك ولى‏حق بر انبوه گروه باطل،هوادارى از امام حق و برائت و بيزارى از حكام جور،حفظكرامت امت اسلامى،لبيك گويى به فرياد استغاثه مظلومان،فدا شدن انسانها در راه ارزشهاو....
    براى تك تك محورهاى ياد شده،مى‏توان از سخنان امام حسين‏«ع‏»و اصحابش،يا نحوه عمل و موضعگيرى و جهاد و شهادتشان سند آورد و اين فرهنگنامه را مستندترساخت.اين فرهنگ غنى و متعالى هم در حماسه سازان عاشورا بود،هم بايد در پيروان‏امام حسين‏«ع‏»و مدعيان همخطى با جريان عاشورا و تداوم آن راه باشد و عاشورائيان،هم‏هوادار حركتهاى در راستاى قيام كربلا باشند و هم بيزارى از ادامه دهندگان راه دشمنان‏سيد الشهدا«ع‏»را نشان دهند، چرا كه راضيان به آن جنايتها نيز ملعونند.در زيارت‏عاشوراست:«فلعن الله امة سمعت بذلك فرضيت به...»فرهنگ عاشورا،خط‏«ولايت وبرائت‏»است.
    فساد بنى اميه

    يكى از علل قيام سيد الشهدا«ع‏»،فساد دودمان بنى اميه(شجره ملعونه)بود كه‏حكومت اسلامى را در دست گرفته،كينه‏هاى ديرين خود را بر ضد اسلام و پيامبر،اعمال‏مى‏كردند. فساد گسترده امويان را كه از اسباب عمده نهضت‏حسينى و امتناع آن امام شهيداز بيعت با يزيد بود،مى‏توان چنين شمرد:
    1-اسلام زدايى و تحريف معارف دين و بدعت گذارى.
    2-ترويج فرهنگ جبر و سكوت و تسليم.
    3-غارت بيت المال و صرف آن در راه منافع و اميال شخصى.
    4-فساد اخلاق و ترويج‏شراب و شهوت و قمار.
    5-احياء تعصبهاى قومى و ارزشهاى دوران جاهلى.
    6-به كار گماردن عناصر نالايق و فاسد،تنها به دليل‏«اموى‏»بودن.
    7-حيله‏گرى و تزوير و تبليغات دروغين.
    8-كينه و عداوت آنان با آل على‏«ع‏».
    9-محروم كردن شيعيان ائمه از مناصب سياسى و حقوق اجتماعى و اقتصادى.
    10-كشتارهاى دسته جمعى مسلمانان و سركوب آنان در شهرها.
    11-دستگيرى،حبس و كشتن چهره‏هاى درخشان و انقلابى و آگاه مسلمان كه‏هوادار اهل بيت بودند.
    12-بيعت گرفتن اجبارى از مردم و سران قبايل به نفع يزيد.
    فسادهاى فوق،از دوره روى كار آمدن معاويه آغاز شد و روز به روز گسترده‏تر و شديدتر گرديد و با مرگ معاويه و خلافت‏يزيد،به اوج خود رسيد و اسلام را در آستانه‏كامل نابودى قرار داد.در كتبى كه به تشريح فلسفه قيام حسينى پرداخته،اينگونه فسادهابطور مشروحتر بيان شده است. (34) امام حسين‏«ع‏»در سخنان متعددى فساد بنى اميه را مطرح فرموده است.از جمله درنطقى كه پس از فرود آمدن در«####‏»ايراد كرد و روى اطاعت از شيطان،ترك اطاعت‏خدا،فساد آشكار،تعطيل حدود الهى،حلال كردن حرامهاى خدا و تحريم حلال الهى وبيت المال را ملك خود دانستن تاكيد نمود:«...الا و ان هؤلاء قد لزموا طاعة الشيطان‏و تركوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاثروا بالفيى‏ء و احلوا حرام الله‏و حرموا حلاله...». (35) و در سخن معروف خويش پس از فرود آمدن در سرزمين كربلا،روى دگرگونى اوضاع و عمل نشدن به حق و نكوهيده ندانستن باطل تاكيد كرده فرمود:
    «الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه...». (36)
    اكنون كه ديده هيچ نبيند به غير ظلم بايد زجان گذشت كزين زندگى چه سود؟
    فطرس

    فرشته بال شكسته و افتاده به جزيره‏اى،كه هنگام تولد امام حسين‏«ع‏»همراه جبرئيل‏نزد پيامبر«ص‏»آمد و خود را بر گهواره حسين ماليد و دوباره خداوند به او بال داد و به‏آسمان رفت. او كه شفا يافته حسين‏«ع‏»بود،عهد كرد كه سلام زائران را به حسين‏«ع‏» (37)
    برساند:«...و له على مكافاة لا يزوره زائر الا ابلغته سلامه و لا يصلى عليه مصل الا ابلغته‏صلاته... » (38) بر عهده من است كه شفا دهى او را جبران كنم.هيچ زائرى نيست كه او رازيارت كند،مگر آنكه سلامش را به آن حضرت مى‏رسانم و هيچ كس بر او درودنمى‏فرستد،مگر آنكه درودش را به او ابلاغ كنم.به گفته ابن عباس،اين فرشته در بهشت،به نام غلام حسين بن على شناخته مى‏شود. (39)
    فطرس اگر بال و پر گرفت،عجب نيست نامه آزاديش به نام حسين است (40)
    فوز

    رستگارى و كاميابى،رسيدن به خواسته دل.در فرهنگ دينى و روايات، «فوز»و«فوزعظيم‏»براى كسانى داشته شده كه به بهشت دست‏يابند.مطيع خدا و رسول خدا باشند،متمسك به اهل بيت بوده ولايت آنان را داشته باشند،از سيئات نجات يابند،اهل خلوص‏در عبادت،معرفت و اهل عبادت باشند و...كاميابى عمده براى اولياء خدا دستيابى به‏رضاى الهى و سعادت آخرت است(الآخرة فوز السعداء) (41) و اين در سايه جهاد و شهادت‏است.وقتى امير المؤمنين‏«ع‏»ضربت‏خورد،� �� �� �فزت و رب الكعبه‏»سر داد،چرا كه‏شهادتش، بار يافتن به قرب الهى بود و پايانى افتخار آميز براى يك زندگى سراسر ايمان،جهاد و حق طلبى.
    در زيارتنامه‏ها،خطاب به ابا عبد الله‏«ع‏»و شهداى كربلا و ياران امام،مكرر تعبير«فزتم‏فوزا عظيما»به كار رفته است.زائر نيز آرزو مى‏كند كاش همراه آنان بود تا چون آنان به‏فوز و كاميابى عظيم مى‏رسيد«فزتم فوزا عظيما فيا ليتنى كنت معكم فافوز معكم-زيارت‏وارث‏»و در زيارت اول رجب خطاب به شهداى كربلا مى‏خوانيم:«فزتم و الله فوزاعظيما يا ليتنى كنت معكم فافوز فوزا عظيما...اشهد انكم الشهداء و السعداء و انكم الفائزون‏فى درجات العلى‏». (42) شهداى كربلا از آن رو كامياب و رستگارند كه جان خويش را با خدا معامله كردند وبهشت الهى رسيدند.مطيع امر مولاى خود بودند،جهادشان خالصانه و در راه ولايت ورهبرى بود.گر چه جان دادند،اما به سعادت ابدى رسيدند و چه كاميابى از اين برتر؟
    عاشورا از اين جهت نيز آموزگار فائزان و رستگاران است.
    پى‏نوشتها
    1-اعيان الشيعه،ج 8،ص 388.
    2-مقتل الحسين،مقرم،ص 405.
    3-ارشاد،مفيد،ج 2،ص 121،بحار الانوار،ج 45،ص 136.
    4-همان(ارشاد)،ص 26.
    5-درباره زندگينامه او از جمله ر.ك:«فاطمة بنت الحسين‏»،محمد هادى الامينى،مكتبة الهلال.
    6-امالى،شيخ طوسى،ص 66،الامام زين العابدين،مقرم،ص 370،(اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم،تعرف من‏الغالب).
    7-اعيان الشيعه،ج 1،ص 597.
    8-كامل الزيارات،ص 75.
    9-صحيفه نور،ج 13،ص 65.
    10-همان،ج 3،ص 225.
    11-ارشاد،شيخ مفيد،ج 2،ص 84(چاپ كنگره شيخ مفيد).
    12-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 74،تاريخ طبرى،ج 4،ص 302.
    13-اعيان الشيعه،ج 1،ص 603.
    14-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 277.
    15-بحار الانوار،ج 45،ص 51.
    16-شرح ابن ابى الحديد،ج 3،ص 319.
    17-نهج البلاغه،خطبه 51(صبحى صالح).
    18-سفينة البحار،ج 2،ص 352،المزار،شيخ مفيد،ص 18.
    19-همان،ص 563.
    20-همان،ج 1،ص 565.
    21-وسائل الشيعه،ج 10،ص 314،بحار الانوار،ج 101،ص 114.
    22-همان.
    23-همان،ج 17،ص 215.
    24-همان.
    25-فرهنگ فارسى،معين.
    26-موسيقى مذهبى ايران،حسن مشحون،ص 40.
    27-لغت نامه،دهخدا.
    28-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 61.
    29-از مؤلف.
    30-احقاق الحق،قاضى نور الله شوشترى،ج 11،ص 287.
    31-محتشم.
    32-بحار الانوار،ج 44،ص 148.
    33-مرآة العقول،علامه مجلسى،ج 5،ص 368.
    34-از جمله مى‏توان به كتابهاى:حياة الامام الحسين(ج 2)،معاويه سر دسته تبهكاران،درسى كه حسين به انسانهاآموخت،شيعه و زمامداران خود سر،اوراق سياه،معاويه و تاريخ،ارزيابى انقلاب امام حسين‏«ع‏»،پرتوى از عظمت‏حسين‏«ع‏»و تاريخ مفصل اسلام(عمار زاده)،ص 308 و. ..مراجعه كرد.
    35-تاريخ طبرى،ج 6،ص 229.
    36-لهوف،سيد بن طاووس،ص 34.
    37-بحار الانوار،ج 44،ص 34.
    38-اثبات الهداة،ج 5،ص 191.
    39-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 74.
    40-قاسم رسا.
    41-غرر الحكم.
    42-مفاتيح الجنان،ص 440.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  6. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    كاشفى

    حسين بن على بيهقى،مشهور به واعظ و متخلص به كاشفى،از علماى معروف ايران‏كه در فن خطابه تسلط داشته و شعر هم مى‏سروده است.كتاب معروفش‏«روضة الشهدا»
    ست كه در تاريخ خاندان پيامبر و مراثى اهل بيت‏«ع‏»است (1) و مدتها مرثيه‏خوانان،از كتاب‏مقتل او مرثيه مى‏خواندند و به همين جهت به آنان روضه خوان گفته مى‏شد.به نوشته‏دهخدا:وى در زمان سلطان حسين بايقرا در هرات و نيشابور،مشغول وعظ و ارشاد بوده‏و با صوتى خوش و آهنگى دلكش آيات قرآنيه و احاديث نبويه را با عبارت و اشارات‏لايقه به عرصه بيان مى‏آورده...در هرات كه مردمانش از اهل سنت و جماعت بوده‏اند،به‏شيعيگرى متهم و در سبزوار كه مركز تشيع بوده...به تسنن اشتهار داشته است.
    مصنفاتش:آينه اسكندرى،الاختيارات،اخلاق محسنى،الاربعون حديثا،اسرار قاسمى،الواح القمر،انوار سهيلى،جامع الستين،جواهر الاسرار،روضة الشهدا،و كتابهاى ديگر (2) وى در سال 906 يا 910 در هرات درگذشت.
    كام برداشتن با تربت

    مستحب است كام نوزادان را با تربت‏سيد الشهدا«ع‏»بردارند كه سبب امان است.آشناساختن كام فرزند با خاك شهادت،الهام دهنده پيوند با عاشورا و قداست بخشيدن به‏حيات نوزاد،در نخستين روزهاى زندگى است.امام صادق‏«ع‏»فرمود:«حنكوا اولادكم‏بتربة الحسين‏«ع‏»فانه امان‏» (3) كام فرزندانتان را با تربت قبر حسين‏«ع‏»برداريد،چرا كه اين،سبب امان او خواهد شد. اين استحباب،نسبت به آب فرات هم وجود دارد و به نوعى‏چشاندن محبت‏حسينى و آشنا ساختن سرشت فرزند با مكتب عاشوراست.«تحنيك‏»و«سغ برداشتن‏»هم گفته مى‏شود.بعضى جاها مقدارى از تربت را در آب يا شربت‏حل‏مى‏كنند و به افراد مى‏دهند تا شفا يابند و متبرك شوند.به اين كار اصطلاحا«تربت نوشانى‏» مى‏گويند.
    كتابنامه عاشورا

    در باره زندگينامه امام حسين‏«ع‏»و حادثه عاشورا و شهادت آن حضرت و يارانش، آثاربيشمارى چه بصورت شعر يا نثر،نوشته شده است.علاوه بر ديوانهاى اشعار و نوحه‏ها، كتبى در باره آن قيام،چه بصورت نقلى و بيان حوادث،چه بشكل تحليلى و بررسيهاى‏عميق نوشته و چاپ شده است.
    در اينجا برخى از كتب ياد شده را در دو بخش عربى و فارسى نام مى‏بريم:
    عربى : (4) ائمتنا(ج 1)-على محمد دخيل‏ابصار العين فى انصار الحسين‏«ع‏»-محمد بن طاهر سماوى‏ابو الشهداء-عباس عقادالامام الحسين‏«ع‏»-عبد الله العلائلى‏الامام الحسين بن على الشهيد-عبد الودود الامين‏الامام الحسين فى حلة البرفير-سليمان الكتانى‏انصار الحسين‏«ع‏»-محمد على عابدين‏انصار الحسين‏«ع‏»-محمد مهدى شمس الدين‏اسرار الشهادة-فاضل دربندى‏بحار الانوار(ج 44-45)-علامه مجلسى‏ثورة الحسين‏«ع‏»-محمد مهدى شمس الدين‏ثورة الحسين في الوجدان الشعبى-محمد مهدى شمس الدين‏الحسين، فى طريقه الى الشهادة-على بن الحسين الهاشمى‏الحسين و بطلة كربلاء-محمد جواد مغينه.
    حياة الامام الحسين بن على-باقر شريف القرشى‏الخصائص الحسينيه-شيخ جعفر شوشترى‏الدوافع النفسية لانصار الحسين-محمد على عابدين‏الشهيد و الثورة-هادى المدرس‏على طريق كربلا-محمد حسين فضل الله‏عوالم(الامام الحسين)-عبد الله البحرانى‏العيون العبرى-سيد ابراهيم الميانجى‏فرسان الهيجاء-ذبيح الله محلاتى‏فى رحاب ثورة الحسين-احمد زكى تفاحه‏كتاب العاشوراء-هادى المدرسى‏اللهوف-سيد بن طاووس‏مثير الاحزان-ابن نماء حلى‏مع الحسين فى نهضته-اسد حيدرمقاتل الطالبيين-ابو الفرج اصفهانى‏مقتل الحسين‏«ع‏»-خوارزمى‏مقتل الحسين-ابى مخنف‏مقتل الحسين-عبد الرزاق المقرم‏نفس المهموم-شيخ عباس قمى‏المنابع النوراء فى وقايع عاشوراء-سيد محمد صادق البحرانى‏موسوعة كلمات الامام الحسين‏«ع‏»-پژوهشكده باقر العلوم‏«ع‏»
    نهضة الحسين-سيد هبة الدين شهرستانى‏الوثاق الرسمية لثورة الامام الحسين-عبد الكريم الحسينى القزوينى فارسى:
    الفباى فكرى امام حسين‏«ع‏»-محمد رضا صالحى كرمانى‏بررسى تاريخ عاشورا-محمد ابراهيم آيتى‏پرتوى از عظمت‏حسين‏«ع‏»-لطف الله صافى‏پيشواى شهيدان-سيد رضا صدرچشمه خورشيد-مجموعه مقالات كنگره امام خمينى و فرهنگ عاشوراحسين بن على را بهتر بشناسيم-محمد يزدى‏حسين،پيشواى انسانها-محمود اكبرزاده‏حماسه حسينى-شهيد مرتضى مطهرى‏خون خدا-جواد محدثى‏درسى كه حسين‏«ع‏»به انسانها آموخت-شهيد هاشمى‏نژادسخنان حسين بن على از مدينه تا كربلا-صادق نجمى‏سوگنامه آل محمد-محمد محمدى اشتهاردى‏عنصر شجاعت-خليل كمره‏اى‏قمقام زخار-فرهاد ميرزاقيام جاودانه-محمدرضا حكيمى‏ناسخ التواريخ-سپهرمنتهى الآمال-شيخ عباس قمى‏منهاج الدموع-قرنى گلپايگانى‏مطلع الشمس-محمد جواد صاحبى‏مرثيه‏اى كه ناسروده ماند-پرويز خرسندالوقايع و الحوادث(محرم)-محمد باقر ملبوبى‏يك شب و يك روز عاشورا-خليل كمره‏اى‏و... (5) در يك تقسيم‏بندى ديگر مى‏توان همه كتابهاى مربوط به امام حسين‏«ع‏»و حادثه كربلارا به انواع زير،فهرست نمود:
    1-زندگينامه و شرح حال امام حسين‏«ع‏»
    2-تحليل حادثه كربلا3-مقتل و جريانهاى ريز واقعه‏4-تحقيقات و تاليفات مستشرقان پيرامون عاشورا5-منابع مربوط به جغرافياى كربلا و سابقه‏اش‏6-كتب مربوط به بناى حرم و تحولات ساختمانى حائر و حرم حسينى‏7-كتابهاى مربوط به مشروعيت‏يا عدم مشروعيت گريه،نوحه،عزادارى،قمه‏زن� �� �� �،زنجيرزنى،مراسم سنتى،شبيه خوانى،توسل و...(چه از سوى خودشيعه يا ديگران)
    8-مجموعه‏هاى شعرى مربوط به امام حسين‏«ع‏»
    9-مجموعه‏هاى شعرى مرتبط با عاشورا10-مجموعه نوحه‏هاى سينه‏زنى‏11-مجموعه متن تعزيه‏ها و شبيه‏خوانى‏12-كتابهاى معرفى اصحاب امام حسين‏«ع‏»بصورت مجموعه‏اى‏13-كتابهاى تك‏نگارى پيرامون قهرمان عاشورا(همچون ابوالفضل،على‏اكبر،مسلم، زينب و...)
    14-كتابهاى تك‏نگارى مربوط به ياران برجسته امام در عاشورا(مثل حبيب،حر،زهير و...)
    15-مجموعه‏هايى كه سخنان امام حسين‏«ع‏»و خطبه‏ها را گردآورى كرده است(مثل موسوعة كلمات الامام الحسين)
    16-كتابهاى تحقيقى پيرامون تعزيه و نمايشهاى مذهبى و مرثيه‏سرايى
    كتل

    كتل،علم بزرگى است كه در دسته‏هاى عزادارى حركت مى‏دهند،توغ،علمى كه‏قسمت فوقانى آن را پيراهن بى‏آستين مانندى بپوشند،همانند تكيه و متكايى كه بر چوب‏نصب شده باشد و همراه با علامت و بيرق در مراسم عزادارى حركت دهند،علم و كتل راه انداختن،كتل بستن،يعنى دسته‏هاى عزادارى با علم و كتل برپا كنند و بگردانند.به‏علامت و اسبانى هم كه به هيئت و شكل مخصوصى در روزهاى عزا حركت دهند،علم وكتل مى‏گويند. (6) «تكيه‏هاى مشهور در گذشته،كتل مى‏بستند.يعنى پسر بچه دو سه ساله‏اى‏را در حالى كه غرق در جواهرات و طلاجات مى‏كردند،بر اسب زينت كرده‏اى مى‏نشاندندو عده‏اى از جوانان قوى هيكل و بزن بهادر را با شمشير و قداره به منظور حفاظت دراطراف آن مى‏گماردند و ادعا داشتند كه هيچ كس نمى‏تواند كودكى را با اين همه طلا وجواهر از جمع عزاداران ما بيرون ببرد و اين را نشانه برترى و قدرتمندى دسته و تكيه‏محله خود مى‏دانستند.عده‏اى از مردم براى سلامتى پسر دو سه ساله خود،نذر مى‏كردندكه او را كتل كنند...» (7) اين نيز تعريف ديگرى از كتل است،متفاوت با معناى نخست،باز هم‏دريغ و افسوس،از پرداختن به شكلها و ظواهر و غفلت از محتواى عاشورا و روح كربلا!
    كتيبه

    پارچه‏هايى مشكى كه مزين به اشعار«محتشم كاشانى‏»است و با خط نستعليق نوشته‏شده و در ايام محرم و ساير روزهاى سوگوارى،مساجد،حسينيه‏ها،� �� �� �كايا و مجالسى را كه‏در آنها اقامه عزا مى‏شود،سياهپوش مى‏كنند.در اين اشعار،اغلب از همان تركيب‏بندمعروف محتشم(باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است)استفاده مى‏شود.البته‏كتيبه،به هر نوع نوشته هم گفته مى‏شود كه در ساختمانها به كار مى‏رود.«آنچه با خط نسخ‏يا نستعليق و يا به خط طغرا و يا به خط كوفى بر دوره ديوار مساجد و مقابر و اماكن متبركه‏يا سر در دروازه امرا و بزرگان نويسند،يا نقش كنند.». (8) كتيبه‏نويسى از هنرهاى عمده،دربخش خطاطى است و خطاطان معروفى هنر دينى خويش را در كتيبه‏هاى مساجد وبناهاى مذهبى تجلى داده‏اند.
    كجاوه

    محمل،هودج،عمارى،نشيمن و جايگاهى كه بر شتر و استر بار كنند و در هر طرفى‏يكى بنشيند،نشيمن روپوش‏دار. (9) در منابع و مقتلها آمده است كه امام سجاد«ع‏»را درطول سفر اسارت،بر شتر بى‏جهاز و كجاوه نشانده بودند.يا آنكه زنان و كودكان اهل بيت،بر كجاوه‏ها نشسته بودند. (10) در بعضى نقلها آمده است كه چون در كوفه سر ابا عبد الله‏«ع‏»راپيشاپيش سرها آوردند و چشم زينب بر آن سر تابان افتاد،پيشانى خود را به جلوى محمل‏زد و خون از زير مقنعه‏اش بيرون آمد و خرقه‏اى طلبيد تا آن را ببندد.شعر«يا هلالا لمااستتم كمالا...»را نيز آنجا خواند. (11)
    كربلا

    قبله اهل حقيقت كربلاست كربلا،او قبله اهل ولاست گر چه دارد كعبه،مروه با صفا ليك،كى دارد مناى كربلا؟ كعبه را گر زمزم است آب حيات كربلا را آب خضر آمد فرات رو نما عارف،صلات ركعتين در خم ابروى محراب حسين
    «كربلا»،مدفن سيد الشهداست،سرزمينى كه عظيمترين حماسه خدايى بشر،درعاشوراى سال 61 در آن اتفاق افتاد و موجش سراسر تاريخ و پهنه جهان را فرا گرفت.
    خاك آن،بوى خون مى‏دهد و تربت كربلا مقدس و الهام‏بخش است و در فضيلت آن،روايات بسيارى نقل شده است. (12) امام على‏«ع‏»پس از جنگ صفين،هنگام عبور از كربلا همراه برخى همراهان،چشمانش پر از اشگ شد و فرمود:اينجاست محل فرودآمدنشان...و ينجاست‏شهادتگاه‏عاشقان بى‏نظير كه در گذشته و آينده،نمونه ندارند:«...مصارع عشاق شهداء لا تسبقهم من‏كان قبلهم و لا يلحقهم من بعدهم...» (13) و به همين خاطر،«كربلا»سمبل ايثار و جانبازى وشهادت‏طلبى و شوق و شور حماسى شناخته شده است و در طول تاريخ نيز، كانون‏عشقهاى برتر بوده و همچون مغناطيسى،دلهاى مشتاق و شيداى معرفت را به سوى خودكشيده است.در حماسه دفاع مقدس ايران نيز،بسيارى از رزمندگان اسلام،به شوق كربلاو زيارت حرم حسينى،جبهه‏ها را درمى‏نورديدند و با بعثيان كافر مى‏جنگيدند و رو به‏كعبه عشق،كربلاى سيد الشهدا«ع‏»شهيد مى‏شدند،چون كربلا سمبل هر جايى است كه‏صحنه ديگرى حق و باطل باشد.
    در حسرت كوى كربلا مى‏رفتند مشتاق به سوى كربلا مى‏رفتند گلگون تن و خونين كفن و بى‏پر و بال اينگونه به سوى كربلا مى‏رفتند (14)
    در روايات آمده است كه سيد الشهدا«ع‏»نواحى اطراف قبر خويش را از اهل نينوا وغاضريه به مبلغ شصت هزار درهم خريدارى كرد و به خود آنان صدقه داد و با آنان شرطكرد كه مردم را به جايگاه قبرش راهنمايى كنند و هر كه را به زيارت آن حضرت آيد،سه‏روز مهمان نمايند و پذيرايى كنند. (15) بارى،كربلا نام يكى از شهرهاى كشور عراق است كه در كنار رودخانه فرات قرارداشته است.اين شهر،تا سال 61 هجرى،بيابان بوده است.از آن زمان به بعد،بر اثرشهادت حسين بن على‏«ع‏»در آن محل،بتدريج مورد توجه شيعيان آل على قرار گرفت وپس از بناى مرقدهاى شهدا،متدرجا مركز جمعيت گرديد و امروز،يكى از شهرهاى‏زيارتى عراق مى‏باشد كه قريب 65000 تن جمعيت دارد و در ماههاى محرم و صفر وهنگام زمستان،به سبب ورود زايران،جمعيت‏شهر به 000/100 تن مى‏رسد. (16) در اين كه‏«كربلا»يعنى چه و ريشه لغوى آن چيست و از چه گرفته شده،بحثهاى‏مفصلى انجام گرفته است. (17) طبق برخى نقلها،اين نام از تركيب‏«كرب‏»و«ال‏»ساخته شده‏است،يعنى حرم الله،يا مقدس الله،«كرب‏»در لغت‏سامى به معناى‏«قرب‏»در عربى‏است(كرب:قرب).اگر«ال‏» هم به معناى‏«الله‏»باشد،كربلا به معناى محلى است كه نزدخدا،مقدس و مقرب است،يا«حرم خدا»است. (18) برخى هم آن را تركيب يافته از«كوربابل‏»دانسته‏اند،ي عنى مجموعه‏اى از آباديها و روستاهاى بابل.موقعيتى كه كربلا در آن‏قرار دارد،در بين النهرين است.اين منطقه در گذشته‏هاى دور،مهد حوادث و احياناتمدنها بوده است و بخشهاى گوناگونى از اين ناحيه،نامهاى مختلف داشته است.كربلا، كور بابل،نينوا،غاضريه،كربله،ن واويس،حير،طف،شفيه،عقر،نهر علقمى،عمورا،ماريه‏و...كه بعضى از اينها نام روستاها و آباديهايى در اين منطقه وسيع بوده است. (19) حرم مطهر امام حسين‏«ع‏»كه در اين شهر قرار دارد،تاريخچه‏اى مفصل دارد و دردوره‏هاى مختلف تاريخى، بناى آن تغييرات و تعميراتى يافته است.كربلا،شهرى است كه‏خاندانهاى ريشه‏دار در آن ساكن بوده‏اند.حوزه علميه داشته و خانواده‏هايى شريف،اديب و علماى برجسته از آن برخاسته و در آن زيسته‏اند.قبر حضرت عباس‏«ع‏»نيز درهمين شهر است.در قرون اخير نيز شاهد تعدادى حوادث و انقلابها و فتنه‏ها بوده است. (20) ولى به هر حال،در كربلا بيش از نشانهاى جغرافيايى و تاريخى،بايد مفاهيم والاى انسانى‏و شورگستريها و الهام‏بخشيهاى قداست آفرين را سراغ گرفت.
    كربلايى

    منسوب به كربلا،اهل كربلا،كسى كه به زيارت كربلا رفته باشد،عنوانى كه روستاييان‏و عامه را بدهند،مخاطبه‏اى عامه مردم را آنجا كه نام او ندانند.كربلايى:ساخته و پرداخته‏كربلا. (21) همانگونه كه زائران خانه خدا را حاج و حاجى گويند،بعنوان تكريم و احترام،به‏زائران حرم امام رضا«ع‏»«مشهدى‏»و به زوار كربلا هم‏«كربلايى‏»گويند.در قديم،رمز ونشانه اين بوده كه كسى كه با اين نام معروف مى‏شود،به زيارت قبر امام حسين‏«ع‏»موفق‏شده است.همچنين در تعبير استعارى،به هر چه كه حال و هوا و خصوصيات قيام عاشورارا داشته باشد و با الهام از آن حماسه شكل گيرد«كربلايى‏»مى‏گويند،م ثل:امت كربلايى،شور كربلايى.ابداع اين لقب،از اسباب ماندگارى ارزشهاى معنوى اين ديار و مدفون درآن مزار است و بيش از يك تعبير عرفى،بار فرهنگى و مقدس دارد.
    كردوس بن زهير تغلبى

    از شهداى كربلاست.برادرش نيز(قاسط بن زهير)در عاشورا،در ركاب امام‏حسين‏«ع‏»به شهادت رسيد. (22) نام او به شكلهاى ديگر هم ذكر شده است.
    كرده امام حسين‏«ع‏»

    كرده و كرد،قطعه زمينى كه كناره‏هاى آن را بلند كرده باشند و در ميان آن سبزى بكارنديا زراعت ديگرى كنند.زمينى كه براى كاشتن سبزى يا ميوه درست كنند و در آن چيزى‏بكارند. (23) در قديم،رسم بوده كه كشاورزان،زمينهاى مزروعى خود را كرده‏بندى(قسمت‏بندى) مى‏كردند و يك كرده را به نام امام حسين‏«ع‏»مى‏كاشتند و در آخر سال حساب‏مى‏كردند و درآمد آن را به يكى از تكاياى شهر مى‏پرداختند تا به مصرف سوگوارى‏خامس آل عبا برسد. (24) اين نوعى موقوفه‏سازى براى سيد الشهدا«ع‏»بود و بودجه مردمى‏كه مخارج تكايا و سوگواريها را تامين مى‏كرد،بعلاوه به كشاورزى و محصول زارعين هم‏بركت مى‏داد و آنان امام حسين‏«ع‏»يا ابا الفضل‏«ع‏»را در زمين و زراعت‏خويش،شريك وسهيم مى‏كردند و نشانه نوعى محبت و ولايت نسبت به خاندان رسول خدا«ص‏»بود.
    كشته اشك قتيل العبرات

    كعب بن جابر ازدى

    از سپاهيان عمر سعد در كربلا،كه روز عاشورا با برير بن خضير جنگيد و او را به‏شهادت رساند.قاتل‏«برير»را شخص ديگر نيز نوشته‏اند. (25)
    كليددار

    منصب رياست‏خدام و حرم سيد الشهدا«ع‏»،اين منصب مقدس،در عهد كهن نسبت‏به خانه خدا هم وجود داشت و اجداد و نياكان رسول خدا«ص‏»همچون قصى،عبد الدار،عبد مناف، هاشم و عبد المطلب،منصب كليددارى كعبه و آب دادن به حاجيان ومهماندارى از زائران حرم الهى را بر عهده داشتند و براى آنان شرافت و افتخار و نوعى‏قدرت مذهبى و اجتماعى به شمار مى‏آمد.نسبت به مرقد مطهر ائمه و بويژه ابا عبد الله‏الحسين‏«ع‏»نيز،اين منصب خاص، عنوان احترام‏آميزى بوده است و خاندانهايى به همين‏لقب شهرت يافته‏اند و در نسل خود، افتخار خدمتگزارى به حرم حسينى را همواره‏داشته‏اند.
    كل يوم عاشورا

    هر روز عاشورا و هر سرزمين،كربلاست.«كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا».اين‏جمله و شعار، نشان‏دهنده پيوستگى و تداوم خط درگيرى حق و باطل در همه زمانها ومكانهاست.عاشورا و كربلا،يكى از بارزترين حلقه‏هاى اين زنجيره طولانى است.هميشه‏حق و باطل رو در روى همند و انسانهاى آزاده،وظيفه پاسدارى از حق و پيكار با باطل رابر عهده دارند و بى‏تفاوت گذشتن از كنار صحنه حق و باطل،بى‏دينى است.امام‏خمينى‏«قدس سره‏»بارها به اين نكته مهم توجه دادند،از جمله در ايام جنگ تحميلى:
    و (26) درپيامى به مناسبت 17 شهريور فرمود:«عاشورا،قيام عدالتخواهان با عددى قليل و ايمان وعشقى بزرگ،در مقابل ستمگران كاخ نشين و مستكبران غارتگر بود و دستور آن بود كه‏اين برنامه،سرلوحه زندگى امت در هر روز و در هر سرزمين باشد.روزهايى كه بر ماگذشت، عاشوراى مكرر بود و ميدانها و خيابانها و كوى و برزنهايى كه خون فرزندان‏اسلام در آن ريخت، كربلاى مكرر.».«17 شهريور،مكرر عاشورا و ميدان شهدا مكرركربلا و شهداى ما مكرر شهداى كربلا و مخالفان ما مكرر يزيد و وابستگان او هستند.» (27) نبرد عاشورا،گر چه از نظر زمان، كوتاهترين درگيرى بود(نيم روز)ولى از نظر امتداد،طولانى‏ترين درگيرى با ستم و باطل است و تا هر زمان كه هر آرزومندى آرزو كند كه‏كاش در كربلا بود و در يارى امام شهيدان،به فوز عظيم شهادت مى‏رسيد(يا ليتنا كنا معكم‏فنفوز فوزا عظيما)، (28) جبهه كربلا گرم و درگيرى عاشورا داير است.آنگونه كه حسين‏«ع‏»،وارث آدم و ابراهيم و نوح و موسى و عيسى و محمد«عليهم السلام‏»است،پيروان‏عاشور ايى او نيز وارث خط سرخ جهاد و شهادت‏اند و پرچم كربلا را بر زمين نمى‏نهند،واين جوهر تشيع در بعد سياسى است.
    شيعه بايد آبها را گل كند خط سوم را به خون كامل كند خط سوم خط سرخ اولياست كربلا بارزترين منظور ماست شيعه يعنى تشنه جام بلا شيعگى يعنى قيام كربلا شيعه يعنى بازتاب آسمان بر سر نى جلوه رنگين كمان از لب نى بشنوم صوت تو را صوت‏«انى لا ارى الموت‏»تو را شيعه يعنى سالك پا در ركاب تا كه خورشيد افكند از رخ نقاب اين سخن كوتاه كردم و السلام شيعه يعنى تيغ بيرون از نيام (29)
    يكى از نويسندگان محقق مى‏نويسد:ما يقين داريم كه اگر حسين‏«ع‏»در زمان ما بود،ازقدس، جنوب لبنان و بيشتر مناطق اسلامى كربلاى دومى مى‏ساخت و همان موضعى رامى‏گرفت كه در برابر معاويه و يزيد ايستاد و از همه مدعيان اسلام و تشيع و از آنان كه برقدس و جنوب لبنان مى‏گريند و در اعلاميه‏ها،سخنرانيها و صفحه مطبوعات بر سرفلسطين و لبنان معامله مى‏كنند و در خيابانها و مجامع،سلاح با خود حمل مى‏كنند،بيش ازتعدادى كه در كربلاى اول كنار آن حضرت ايستادند و ياريش كردند،او را يارى‏نمى‏كردند.» (30) اين ديدگاه،ردكننده نظريه‏اى است كه كربلا و قيام حسينى را تكليفى خاص امام‏مى‏داند كه نمى‏توان از آن تبعيت كرد.وقتى ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»ضرورت قيام بر ضدسلطه ستمگرى را كه حلال را حرام مى‏كند و عهد الهى را شكسته،بر خلاف سنت پيامبرعمل مى‏كند و تجاوزكارانه عمل مى‏نمايد،در خطبه خويش مى‏آورد و اين صفات را درسلطه يزيدى محقق مى‏داند،در پايان مى‏افزايد«فلكم فى اسوة‏» (31) در كار من براى شماالگوى تبعيت است،اين مى‏رساند كه گستره زمين و زمان،كربلا و عاشوراست و هميشه وهمه جا بايد با الهام از اين مكتب،بر ضد ستم قيام كرد و در راه آزادى و عزت،فداكارى‏نمود.
    امام خمينى‏«ره‏»فرموده است:«اين كلمه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا،يك كلمه‏بزرگى است...همه روز بايد ملت ما اين معنى را داشته باشد كه امروز روز عاشورا است وما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را ما پياده‏كنيم،انحصار به يك زمين ندارد.انحصار به يك افراد نمى‏شود.قضيه كربلا منحصر به يك‏جمعيت هفتاد و چند نفرى و يك سرزمين كربلا نبوده،همه زمينها بايد اين نقش را ايفاكنند.» (32)
    كمكى رفتن

    در عرف رايج هيئتهاى عزادارى،براى با شكوهتر برگزار شدن مراسم،گاهى افراد يك‏تكيه يا هيئت به كمك يكديگر مى‏رفتند و با هم عزادارى مى‏كردند و نوبت بعد،آنان به‏كمك اينها مى‏رفتند.اين دسته‏هاى كمكى با توافق و اعلام قبلى سران هيئتها به ديدار هم‏مى‏رفتند. هنگام استقبال و بدرقه دسته‏هاى عزادار كه به كمك مى‏آمدند،اشعار ونوحه‏هاى خاصى مى‏خواندند كه نشان سپاس از آنان و درخواست قبولى عزادارى ازسوى خداوند بود.اين سنت،الهام بخش روح تعاون و يارى در راه گراميداشت مراسم‏عزادارى است و تلاش در رونق بخشيدن به دستگاه ابا عبد الله‏«ع‏»را به پيروان راهش‏درس مى‏دهد.
    كميت بن زيد اسدى (33)

    از شاعران برجسته شيعه كه سروده‏هايش در باره اهل بيت و مرثيه امام حسين عليه‏السلام معروف است.كنيه او«ابو المستهل‏»و اهل كوفه بود.هوادارى شديد از بنى‏هاشم‏مى‏كرد و با سروده‏هايش آنان را مى‏ستود.مشهورترين شعرش‏«هاشميات‏»است.«در وى‏خصالى بود كه هيچ شاعر نداشت:خطيب بنى‏اسد،فقيه شيعه،سواركارى دلير،بخشنده‏و تيرانداز بود و در ميان قومش كسى مهارت او را در تيراندازى نداشت. (34) ولادتش در سال‏60 و وفاتش در سال 126 هجرى بود.اين شاعر برجسته،زبان شعرى خويش را در راه‏دفاع از مكتب و ولايت و بيان فضايل عترت و مظالم دشمنان خاندان پيامبر به كار گرفت.
    مورد علاقه و محبت‏شديد و دعاى خاص ائمه بود و از بزرگترين مرثيه‏سرايان عاشورا به‏شمار مى‏رفت.قصيده ميميه‏«من لقلب متيم مستهام...»او معروف است.وى در سال‏شهادت امام حسين‏«ع‏»به دنيا آمد و به بركت دعاى امام سجاد«ع‏»پايان عمرش ختم به‏شهادت شد.او كه مدتى متوارى بود،در ايام خلافت مروان به شهادت رسيد و در همان‏كوفه در مقبره بنى‏اسد دفن شد. (35) امام باقر«ع‏»در حق او دعا فرمود كه:«لا زلت مؤيدا بروح القدس ما ذببت عنا اهل‏البيت‏»يعنى همواره تا زمانى كه از ما خاندان دفاع مى‏كنى،مؤيد به روح القدس باشى. ازجمله ابيات قصيده هاشميات اوست در باره شهيد كربلا:
    قتيل بجنب الطف من آل هاشم فيا لك لحما ليس عنه مذبب و منعفر الخدين من آل هاشم الا حبذا ذاك الجبين المترب (36)
    همچنين روايت است كه در ايام تشريق،خدمت امام صادق‏«ع‏»رسيد و اجازه‏خواست كه در باره آن خاندان شعرى بخواند.حضرت اهل بيت را جمع كرد تا آنان هم‏بشنوند.كميت اشعار خود را خواند و حاضران گريستند.امام صادق دست به دعا بلند كردو گفت:«اللهم اغفر للكميت ما قدم و ما اخر و ما اسر و ما اعلن و اعطه حتى يرضى‏». (37) خدايا،گذشته و آينده كميت را ببخشاى و از نهان و آشكار او درگذر و به او آنقدر عطا كن‏تا راضى گردد.
    كناسه

    نام محلى در كوفه كه قبلا حالت بازارى و تجارى داشته و موقعيت آن،بين مسجدسهله و مسجد كوفه بوده است.افراد اعدامى را در اين مكان بر دار مى‏كشيدند.على‏«ع‏»
    در اين محله،لشكر خود را سامان داده به جنگ صفين شتافت.امام مجتبى‏«ع‏»نيز پس ازشهادت پدر،سپاه خود را در اينجا آماده كرد.ابن زياد هم كوفيان را در همين محل بسيج‏كرد و به جنگ حسين‏«ع‏»فرستاد.
    بدن مسلم بن عقيل را در اين ميدان به دار كشيدند.پيكر انقلابى بزرگ‏«زيد بن على‏»
    نيز در همين مكان،چهار سال به دار آويخته ماند. (38)
    كنانة بن عتيق تغلبى

    پيرمردى از شهداى كربلا كه در حمله نخست به شهادت رسيد.وى از قهرمانان كوفه‏و از عابدان و قاريان آن شهر بود و در ايامى كه سيد الشهدا«ع‏»به كربلا رسيد،خود را به آن‏حضرت رساند.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (39)
    كنج ويرانه خرابه شام

    كودك ششماهه على اصغر«ع‏»

    كوفه

    نام يكى از شهرهاى مهم عراق،كه مركز هواداران اهل بيت‏«ع‏»و«مغرس شيعه‏»بوده‏است و على‏«ع‏»آنجا را بعنوان پايگاه حكومت‏خويش قرار داد.شهرى است با فضيلت كه‏احاديث متعددى در فضيلت آن نقل شده و طبق حديث امام صادق‏«ع‏»،حرم امام على بن‏ابى طالب عليه السلام است و«طور سينين‏»در قرآن،به آن تفسير شده است. (40) اين شهر،درغرب نهر فرات بنا شده و بناى آن در زمان عمر بن خطاب و پس از فتح قادسيه به دست‏سعد بن ابى وقاص بود و در سالهاى بعد شكوفاتر شد.پيشتر به آن‏«كوفان‏»هم گفته‏مى‏شد.ريشه لغوى آن، به معناى گردآمدن است،چون بناى شهر دايره‏وار بوده،كوفه نام‏نهاده شد.كوفه به معناى شنزار سرخ هم آمده است. (41) اين شهر،پس از فتح سرزمين عراق به دست مسلمانان صدر اسلام،مركز و پايگاهى‏نظامى براى نيروهاى مسلمان شد تا از آنجا به سوى شرق حركت كنند و در طول تاريخ،موقعيت‏سياسى و نظامى ويژه‏اى يافت.به آن‏«كوفة الجند»هم مى‏گفتند.در نزديكى‏كوفه،«كربلا»محل زيست گروهى اندك بود كه به كار كشاورزى در منطقه نزديك به آب‏مى‏پرداختند. (42) پس از امتناع امام حسين‏«ع‏»از بيعت با يزيد و حركت به سوى مكه،سران شيعه دركوفه نامه‏هاى دعوت به امام نوشتند.حضرت،مسلم بن عقيل را به نمايندگى به كوفه‏فرستاد.كوفيان انقلابى با مسلم بيعت كردند ولى با آمدن ابن زياد،اوضاع عوض شد ونگذاشتند امام به كوفه برسد.كوفه آن روز،از بافت‏خاصى تركيب يافته بود و مردم آن‏يكدست نبودند.هم هواداران اهل بيت و علاقه‏مندان به على‏«ع‏»و فرزندان او در كوفه‏مى‏زيستند،هم گروههايى كه تفكر خوارج را داشتند،يا هواداران بنى‏اميه در كوفه بودند.
    روحيه فرصت‏طلبى،تبعيت از زور،زودباورى و تاثيرپذيرى از شايعات و تبليغات،ازويژگيهاى ديگر جامعه كوفه بود.پولدارترين افراد هم كه نبض مالى شهر را در دست‏داشتند،همچون اشعث بن قيس،عمرو بن حريث،شبث بن ربعى از بازوان اصلى ابن زيادمحسوب مى‏شدند. شهرى با عناصر مختلف و ساكنان ناهمگون و ناهمدل و اغلب مهاجربه آن شهر تازه تاسيس، سبب شده بود كه ثبات سياسى نداشته باشد و همواره دستخوش‏امواج گردد.روح قبايلى و تعصبهاى طايفگى در اقوام ساكن كوفه شديد بود و ابن زياد،باتحت‏سلطه گرفتن بزرگان قبايل و عشاير،براحتى توانسته بود اوضاع شهر را در كنترل‏خويش در آورد.اين بود كه آن همه دعوت و بيعت،كارساز نشد و هزاران دست بيعتگر،در برابر طوفان‏«ابن زياد»،از هم گسيخت و حسين‏«ع‏»تنها ماند.
    حادثه كربلا در نزديكى اين شهر اتفاق افتاد و سپاه يزيدى عموما از اين شهر براى‏جنگ با حسين‏«ع‏»آمدند.پس از عاشورا نيز،اسراى اهل بيت وارد اين شهر شدند وزينب كبرى‏«ع‏»آنجا خطبه خواند و شادى كوفيان را به عزا مبدل ساخت.نهضت توابين به‏رهبرى سليمان بن صرد و نيز قيام مختار در همين شهر به وقوع پيوست.مردم كوفه،همانگونه كه در ركاب على‏«ع‏»در جنگ جمل و صفين شركت داشتند،همواره درفعاليتهاى ضد اموى حضور چشمگير داشتند. اين شهر در تاريخ اسلام،همواره‏دستخوش امواج سياسى،انقلابها،حوادث و آشوبها بوده است. حجر بن عدى،با اصحاب‏پاكبازش در كوفه قيام كرد و به شهادت رسيد.عمرو بن حمق خزاعى، در كوفه شهيد شد.
    ميثم تمار به دستور ابن زياد،در كوفه به دار آويخته شد.رشيد هجرى نيز كه از ياران‏خالص على‏«ع‏»بود،در آنجا به شهادت رسيد.جنايات و فجايع‏«حجاج بن يوسف ثقفى‏»
    و كشتارهايش از شيعيان آل على در كوفه بود،كه كسانى همچون قنبر،كميل،سعيد بن‏جبير و...به دست او به شهادت رسيدند.خروج زيد بن على بن الحسين‏«ع‏»و شهادتش در«كناسه‏»،در اين شهر بود.قيامهاى سادات طباطبايى در نيمه قرن دوم هجرى،قيام ابن‏طباطباى علوى، خروج ابى السرايا در زمان مامون،شورشهاى قرمطيان و...همه در اين‏شهر اتفاق افتاده است. قبر بزرگانى چون كميل،خباب بن ارت،اخنف بن قيس،سهل بن‏حنيف انصارى و بسيارى ديگر در اين شهر است. (43) در اين شهر،«مسجد كوفه‏»از عظيمترين و مقدسترين مساجد و قطعه‏هاى روى زمين‏است.محل مسجد كوفه،بنا به روايات،خانه آدم و نوح،مصلاى ابراهيم و مصلاى‏حضرت مهدى‏«ع‏»و محل عصاى موسى و شجره يقطين و خاتم سليمان است و جايى‏است كه كشتى نوح از آنجا جريان يافته و قبور انبياء و مرسلين و اوصياء است و در مسجدكوفه،«دكة القضاء»،محل قضاوتهاى امير المؤمنين قرار دارد.امام صادق‏«ع‏»در باره آن‏فرموده است:«...تربة تحبنا و نحبه،اللهم ارم من رماها و عاد من عاداها» (44) كوفه تربتى است‏كه ما را دوست دارد،ما نيز آن را دوست داريم،خدايا هر كه سوء قصد به آن كند به تيربلايش بزن و هر كه با آن دشمنى كند،دشمنش باش.
    كوفيان

    مردم كوفه در تاريخ به بى‏وفايى و سست عهدى شهرت يافته‏اند،تا آنجا كه گفته شده‏است‏«الكوفى لا يوفى‏»،در شعارهاى مردم در انقلاب اسلامى ايران و جنگ تحميلى نيزگفته مى‏شد كه‏«ما اهل كوفه نيستيم،على تنها بماند».البته تغيير اوضاع كوفه را در دوران‏مسلم بن عقيل و بر سر كار آمدن ابن زياد و كنترل شديد شهر و سختگيرى نسبت به مردم‏و...را نيز نبايد ناديده گرفت،كه مانع خروج هواداران سيد الشهدا«ع‏»براى يارى آن‏حضرت در كربلا شد،ولى به هر حال،تاريخ اسلام خاطره خوشى از عهد و پيمان مردم‏كوفه ندارد. (45) از ويژگيهاى روحى و اخلاقى جامعه كوفى،اينها را شمرده‏اند:تناقض در رفتار، نيرنگ‏و تزلزل،سركشى نسبت به واليان،فرصت‏طلبى،اخلاق ناپسند،طمع و آزمندى، شايعه‏پذيرى و تركيب يافتن مردم آن از قبايل مختلف با گرايشهاى قبايلى. (46) همينها سبب شد تاعلى‏«ع‏»از دست آنان خون دل بخورد و امام مجتبى‏«ع‏»بى‏وفايى ببيند و مسلم بن عقيل، در اين شهر غريبانه به شهادت برسد و سيد الشهدا«ع‏»نزديك كوفه در كربلا در محاصره‏سپاه كوفه لب تشنه جان دهد.البته تركيب جمعيتى اين شهر نيز،چندان منسجم نبود.مردم‏خود اين شهر،به اضافه قبايلى از يمن مثل قضاعه،غسان،بجيله،خثعم،كند ه،حضر موت،ازد،مذحج، حمير،همدان و نخع كه پس از بناى اين شهر از دوره‏«سعد بن ابى وقاص‏»
    ساكن اين شهر شده و قدرت و نفوذى يافته بودند و جمعيتى از نژاد فارس كه در كوفه‏مى‏زيستند،سبب گرايشهاى مختلفى در مردم شده بود.از سردمداران اموى نيز برخى‏كوفه را در تحت نفوذ خود داشتند و مردم را به هوادارى بنى‏اميه فرا مى‏خواندند و سلطه‏اموى را گسترده و ريشه‏دار مى‏ساختند.
    شيعيان اهل بيت نيز در كوفه كم نبودند،اما تشيعشان در بعد خطبه‏هاى حماسى ونطقهاى پر شور و عواطف سرشار نسبت به خاندان پيامبر«ص‏»،بيش از پيروى از خطسرخ آل على و پا نهادن در ميدانهاى درگيرى بود.بى‏آنكه بخواهيم سختگيريها و شدت‏عمل امويان را در محدود ساختن يارى شيعيان نسبت به حسين بن على‏«ع‏»ناديده‏بگيريم،ا� �� �� � روحيه سستى و بى‏وفايى آنان نمى‏توان بسادگى گذشت.حتى جمعى از آنان باديدن پيكرهاى حسين و يارانش در دم تيغها،مى‏گريستند و دعا مى‏كردند كه خدايا پسرپيامبرت را يارى كن.يكى از خودشان بر آنان خروشيد كه چرا به جاى دعا،به ياريش‏نمى‏شتابيد«هلا تهبون الى نصرته بدل هذا الدعاء؟». (47)
    واى بر كوفه و بر رسم پذيرايى او سست عهدى و رياكارى و خودرايى او خاك عالم به سرش باد كه در خاك كشيد هر كه بنشست‏سر خوان پذيرايى او رسم او غدر و دورنگى،ره او كيد و نفاق شش جهت پر شد از آوازه رسوايى او (48) اى كوفه!اى كتيبه بيداد وى گور دادخواهى و فرياد اى پايگاه بازى شيطان وى شرح خاطرات پريشان خوردى فريب ديو هوى را كشتى به جهل،شير خدا را كشتى دو عاشق ازلى را نشناختى حسين و على را پشت على ز درد تو خم شد نام تو در فساد،علم شد در هفت رنگ تفرقه،طاقى بيتوته‏گاه جهل و نفاقى اى جويبار جارى ناپاك اى آبروى ريخته بر خاك... (49)
    كهيعص

    از حروف مقطعه قرآن در اول سوره مريم.طبق برخى تفاسير،اين حروف رمزى‏اشاره به حوادث يا فضايل يا مسايلى دارد كه اهل بيت به علم آن آگاهند.از جمله تفسيرهاو تاويلهاى اين حروف،انطباق آن با حادثه كربلاست.در روايات است:حضرت زكريا نام‏پنج تن آل عبا را از جبرئيل فرا گرفت و چون به نام امام حسين‏«ع‏»مى‏رسيد،اندوهگ� �� �� �ن‏مى‏شد و اشك در چشمش مى‏آمد،اما با نامهاى ديگر،اندوهش مى‏رفت.راز آن را ازخداوند پرسيد.خداوند با«كهيعص‏»قصه آن را خبر داد.«كاف‏»،نام كربلاست،«ها»،كشته شدن عترت طاهره است، «ياء»يزيد ستمگر،قاتل حسين‏«ع‏»است،«عين‏»عطش‏ حسين‏«ع‏»و«صاد»صبر و مقاومت اوست. زكريا سه روز در مصيبت‏حسين‏«ع‏»گريست‏و از خدا خواست كه فرزندى به او عطا كند و با محبت او،آزمايشش كند و آنگونه كه‏محمد«ص‏»را در سوگ فرزندش به داغ نشاند،او را هم داغدار كند.خداوند،يحيى را به‏او عطا كرد.يحيى هم همچون حسين‏«ع‏»ششماهه به دنيا آمد. (50) ميان يحيى بن زكريا وحسين بن على شباهتهاى ديگر نيز وجود دارد.سر هر دو مظلومانه بريده شده و سر هر دودر طشت و طبقى پيش طاغوت زمانشان نهاده شد.
    پى‏نوشتها
    1-معارف و معاريف،ج 4،ص 1835.
    2-لغت‏نامه،دهخدا.
    3-بحار الانوار،ج 98،ص 124 و 136.
    4-اغلب اين كتابها به فارسى ترجمه شده است.
    5-پيرامون محورهاى گوناگون عاشورا و حوادث و شخصيتها و موضوعاتش،جزوه‏«فهرست كتب و موضوعات‏پيرامون واقعه كربلا»،(از نويسنده)چاپ شده است،ناشر:سازمان تبليغات اسلامى.
    6-لغت‏نامه،دهخدا.
    7-تاريخ تكايا و عزادارى قم،ص 214.
    8-لغت‏نامه،دهخدا.
    9-همان.
    10-الفتوح،ابن اعثم،ج 5،ص 147.
    11-عوالم(امام حسين)،ص 373.
    12-ر.ك:سفينة البحار،ج 2،ص 11 و 475.معروفست كه:«كل ارض كربلاء و كل يوم عاشورا».در باره اين مرقد مطهر ازجمله‏«چهل حديث كربلا»،نشر معروف نيز منتشر شده است.
    13-همان،ص 197 و 475.
    14-على مرادى.
    15-مجمع البحرين،طريحى،واژه‏«كربل� �� �� ��».
    16-فرهنگ فارسى،معين.براى آشنايى با تاريخ اين شهر از دير باز تا عصر حاضر،ر.ك:«تراث كربلا»از سلمان هادى‏الطعمه(اين كتاب به فارسى هم ترجمه شده است:ميراث كربلا) همچنين ر.ك:«موسوعة العتبات المقدسه‏»جلد 8(قسم كربلا)از جعفر الخليلى.
    17-از جمله ر.ك:«موسوعة العتبات المقدسه‏»،ج 8،ص 9 به بعد.
    18-همان،ص 10.
    19-تراث كربلا،ص 19.
    20-ر.ك:«تراث كربلا»،سلمان هادى الطعمه.
    21-لغت‏نامه،دهخدا.
    22-انصار الحسين،ص 92.
    23-لغت‏نامه،دهخدا.
    24-تاريخ تكايا و عزادارى در قم،ص 189.
    25-بحار الانوار،ج 45،ص 15.
    26-صحيفه نور،ج 20،ص 195.
    27-همان،ج 9،ص 57.
    28-زيارت عاشورا.
    29-ابياتى از مثنوى:«شيعه نامه‏»،محمد رضا آقاسى(كيهان 12/6/71).
    30-الانتفاضات الشيعيه،هاشم معروف الحسنى،ص 387.
    31-تاريخ طبرى،ج 4،ص 304.
    32-صحيفه نور،ج 9،ص 202.
    33-كميت در لغت،به معناى اسب نيك سرخ‏فش و دم سياه است،اسب سرخرنگ كه به سياهى بزند و يال و دم اوسياه باشد(لغتنامه دهخدا)و اين كه مى‏گويند:كميتش لنگ است، كنايه از عجز و ناتوانى است.
    34-لغت‏نامه،دهخدا.
    35-الغدير،ج 2،ص 195،سفينة البحار،ج 2،ص 496.در باره وى،از جمله ر.ك:«كميت بن زياد، شاعر العقيده‏».
    36-ادب الطف،ج 1،ص 187.
    37-منتهى الآمال،ج 1،ص 213(چاپ 1331 شمسى)
    38-عنصر شجاعت،ج 1،ص 392.
    39-عنصر شجاعت،ج 2،ص 295.
    40-سفينة البحار،ج 2،ص 498.احاديث مربوط به فضيلت كوفه در بحار الانوار،ج 97،ص 385 است.
    41-مجمع البحرين،طريحى،واژه كوفه.
    42-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 46.براى آگاهى از نام محله‏ها،قبايل،تاريخچه،اع� �� �� �ار گوناگون و موقعيت‏جغرافيايى و محصولات و...آن رجوع كنيد به بحث مفصل و مفيد كتاب‏«عنصر شجاعت‏»،خليل كمره‏اى،ج 1،ص 359 تا 411.و فصل پنجم كتاب‏«تشيع در مسير تاريخ‏»ترجمه سيد محمد تقى آيت اللهى،نيز«الكوفة،نشاة المدينة‏الاسلاميه‏»،هشام جعيط،دار الطليعه،بيروت.
    43-براى آشنايى مفصلتر با تاريخ كوفه،ر.ك:«تاريخ الكوفه‏»سيد حسين براقى نجفى،دار الاضواء،بيروت،«موسوعة‏ال� �� �� �صطفى و العترة‏»،محسن الشاكرى،ج 2،ص 109.و«سيماى كوفه‏»، غلامرضا گلى زواره.
    44-سفينة البحار،ج 2،ص 499.
    45-در مورد كوفه و كوفيان،ر.ك:«تاريخ الكوفه‏»،سيد حسين البراقى،ص 139.
    46-با استفاده از«حياة الامام الحسين‏»،باقر شريف القرشى،ج 2،ص 420.
    47-همان،ص 442،به نقل از«بلاذرى‏».
    48-محمد حسين بهجتى(شفق).
    49-از مثنوى غم‏آلود«كتيبه بيداد»قادر طهماسبى(فريد)،در سوگ على،امام مظلوم‏«ع‏».
    50-تفسير البرهان،ج 3،ص 3،بحار الانوار،ج 44،ص 223.آيات ديگرى نيز به شهادت امام حسين‏«ع‏»تاويل شده‏است.ر.ك:بحار الانوار،ج 44،ص 217 باب‏«الايات الماولة لشهادته‏».
    __________________
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  7. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    گريز

    گريز زدن:گفتارى را منتهى به موضوع ديگر كردن،مطلبى را به مطلب ديگر پيوستن باتناسب،چنانكه روضه‏خوانان از حكايتى به واقعه كربلا يا يكى از شهدا روند. (1) واعظان و روضه‏خوانان،به تناسب بحث و گفتارى كه دارند،مرثيه خاصى از كربلا رامى‏خوانند يا به مصيبت‏خاصى از مصائب چهارده معصوم مى‏پردازند.مثلا اگر موضوع‏سخن در باره جوان يا كودك باشد،مصيبت على اكبر يا على اصغر را مى‏خوانند و از مراسم‏دفن با شكوه كسى،به بى غسل و بى كفن و دفن ماندن پيكر سيد الشهدا در كربلا منتقل‏مى‏شوند.اين انتقال از موضوع يا حادثه خاص به واقعه كربلا و امام حسين يا يكى ديگراز شهدا«گريز زدن‏»نام دارد.در حركتهاى حماسى و انقلابى نيز بصورتى ديگر گريز به‏صحراى كربلا زده مى‏شود و ياد آن حادثه،سرمايه الهام مى‏گردد.«بخاطر نشر شهادت وفلسفه شهيدان است كه شيعه،به بهانه مرگ برادر و عمو و دايى و پسر خاله و پسر عمه...
    ياران و خويشاوندان را گرد مى‏كرده و يكباره به كربلا گريز مى‏زده‏اند و از حسين وشهيدان شيعه مى‏گفته‏اند.» (2)
    گريه

    «چشم گريان،چشمه فيض خداست‏».گريستن بر ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»ثواب بسياردارد. (3) فرشتگان،پيامبران،زمين و آسمان،حيوانات صحرا و دريا هم بر عزاى حسين‏«ع‏» گريسته‏اند. (4)
    اشگ ريختن،نشانه پيوند قلبى با اهل بيت و سيد الشهدا است.اشك،دل راسيراب مى‏كند، عطش روح را بر طرف مى‏سازد و حاصل محبتى است كه نسبت به‏اهل بيت‏حاصل مى‏شود. همدلى و هماهنگى روحى با ائمه،ايجاب مى‏كند كه در شادى‏آنان شاد و در غمشان محزون باشيم.اين نشان شيعه است كه‏«يفرحون بفرحنا و يحزنون‏لحزننا...» (5) قلبى كه مهر حسين‏«ع‏»را داشته باشد،بى شك به ياد مظلوميت و شهادت اومى‏گريد.اشك،زبان دل و شاهد عشق است.
    آنچنان كز برگ گل،عطر و گلاب آيد برون تا كه نامت مى‏برم از ديده آب آيد برون رشته الفت بود در بين ما،كز قعر چاه كى بدون رشته،آب بى‏حساب آيد برون؟ تا نسوزد دل،نريزد اشگ و خون از ديده‏ها آتشى بايد كه خوناب كباب آيد برون مهر تو شيرازه‏«ام الكتاب‏»خلقت است مشكل اين شيرازه از قلب كتاب آيد برون گر نباشد مهر تو دل را نباشد ارزشى برگ بى‏حاصل شود گل،چون گلاب آيد برون (6)
    گريستن در سوگ شهداى كربلا،تجديد بيعت با عاشورا و فرهنگ شهادت و تغذيه‏فكرى و روحى با اين مكتب است و اشك ريختن،نوعى امضا كردن پيمان و قراردادمودت با سيد الشهدا است.ائمه شيعه،گريستن بر مظلوميت اهل بيت و عزاى حسينى راتاكيد كرده و شهادت اشك را بر صداقت عشق،پذيرفته‏اند.امام صادق‏«ع‏»فرموده است:
    «نزد هر كس كه ما ياد شويم و چشمانش اشگ‏آلود شود،حتى اگر به اندازه بال مگسى‏باشد، خداوند گناهانش را مى‏بخشايد،هر چند چون كف دريا فراوان باشد.» (7) به گفته صائب:
    در سلسله اشگ بود گوهر مقصود گر هست ز يوسف خبر،اين قافله دارد
    دستور امامان به گريستن بر امام حسين‏«ع‏»بسيار اكيد است.امام رضا«ع‏»به ريان بن‏شبيب در حديث مفصلى فرمود:«يابن شبيب!ان كنت باكيا لشى‏ء فابك للحسين بن على بن‏ابى طالب فانه ذبح كما يذبح الكبش...». (8) اگر بر چيزى گريه مى‏كنى،بر حسين بن على گريه‏كن، كه او را همچون گوسفند،سر بريدند.در حديث ديگرى فرموده است:«محرم،ماهى‏است كه مردم دوره جاهليت جنگ در آن را ناروا مى‏دانستند،ولى در اين ماه،دشمنان،خون ما را بناحق ريختند و هتك حرمت ما نمودند و فرزندان و بانوان ما را به اسارت‏گرفتند و به خيمه‏هاى ما آتش زدند و غارت كردند و در كار ما،براى رسول خدا هيچ‏حرمتى را رعايت نكردند.روز حسين( عاشورا)پلكهاى ما را مجروح و اشگهايمان راجارى كرد و ما از سرزمين كربلا،گرفتارى و رنج به ميراث برديم.پس بايد بر كسى‏همچون حسين،گريه‏كنندگان بگريند، كه گريه بر او،گناهان بزرگ را هم فرو مى‏ريزد.» (9) خود امام حسين‏«ع‏»فرموده است:«انا قتيل العبرة،لا يذكرنى مؤمن الا بكى‏»، (11) من‏كشته اشكم،هيچ مؤمنى مرا ياد نمى‏كند مگر آنكه(بخاطر مصيبتهايم)مى‏گريد.امام‏سج اد«ع‏»بيست‏سال بر امام حسين عليه السلام گريست و هرگز طعامى پيش اونمى‏گذاشتند مگر آنكه گريه مى‏كرد. (12) به فرموده امام صادق‏«ع‏»:هر ناله و گريه‏اى ناپسند ومكروه است،مگر ناليدن و گريستن بر حسين عليه السلام:«كل الجزع و البكاء مكروه‏سوى الجزع و البكاء على الحسين‏». (13) هم گريستن،هم گرياندن،هم خود را شبيه گريه‏كنندگان در آوردن(تباكى)پسنديده‏است و اجر دارد.اين همه فضيلت كه براى گريه بر حسين‏«ع‏»بيان شده و اينكه اشك‏چشم،آتش دوزخ را فرو مى‏نشاند و غمگين شدن در سوگ شهيدان كربلا ايمنى از عذاب‏است،در صورتى است كه گناه و فسق و آلودگى انسان در حدى نباشد كه مانع رسيدن اين‏فيض الهى گردد.اشگى كه مبين پيوند عاطفى و رابطه مكتبى و اتصال روحى با راه و فكرو خط ائمه و سيد الشهداست،حتما زمينه‏ساز پرهيز از گناه مى‏گردد.به تعبير شهيدمطهرى:«گريه بر شهيد،شركت در حماسه او و هماهنگى با روح او و موافقت با نشاط اوو حركت اوست...امام حسين‏«ع‏»بواسطه شخصيت عاليقدرش،بواسطه شهادت‏قهرمانانه‏اش،مالك قلبها و احساسات صدها ميليون انسان است. اگر كسانى كه بر اين‏مخزن عظيم و گرانقدر احساسى و روحى گمارده شدند،يعنى سخنرانان مذهبى،بتوانند ازاين مخزن عظيم در جهت هم شكل كردن و همرنگ كردن و هم احساس كردن روحها باروح عظيم حسينى بهره‏بردارى صحيح كنند،جهانى اصلاح خواهد شد.» (14) پس مهم،شناخت فلسفه گريه در راستاى احياى عاشورا و زنده نگهداشتن مراسم حسينى وفرهنگ كربلاست،نه گناه كردن و آلودگى،به اميد پاك شدن با چند قطره اشك! معلوم‏نيست كه دل و جان آلوده،آن همسويى را با امام داشته باشد كه با ياد مصائبش گريه كند.
    گريه در فرهنگ عاشورا،سلاح هميشه برانى است كه فرياد اعتراض به ستمگران رادارد. «اشك‏»،زبان دل است و گريه،فرياد عصر مظلوميت.رسالت اشك نيز پاسدارى از«خون شهيد»است.امام خمينى‏«ره‏»فرمود:«هر مكتبى،تا پايش سينه‏زن نباشد،تا پايش‏گريه‏كن نباشد،تا پايش توى سر و سينه‏زن نباشد حفظ نمى‏شود...»، (15) «گريه كردن برشهيد، نگهداشتن،زنده نگهداشتن نهضت است‏»، (16) «گريه كردن بر عزاى امام حسين، زنده‏نگهداشتن نهضت و زنده نگهداشتن همين معنى است كه يك جمعيت كمى در مقابل يك‏امپراطور بزرگ ايستاد...،آنها از همين گريه‏ها مى‏ترسند،براى اينكه گريه‏اى است كه گريه‏بر مظلوم است،فرياد مقابل ظالم است.» (17)
    هر چند نيست درد دل ما نوشتنى از اشگ خود،دو سطر به ايما نوشته‏ايم (18)
    اشگ،سر فصل محبت و مودت است و برخاسته از عشقى است كه خداوند در دلهاقرار داده كه نسبت به حسين بن على‏«ع‏»مجذوب مى‏شود.به فرموده رسول خدا«ص‏»:
    «ان لقتل الحسين حرارة فى قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا». (19) براى شهادت حسين‏عليه السلام حرارت و گرمايى در دلهاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمى‏شود.
    كدام عاشق در اين ره در بلا نيست؟ كدامين دل شما را مبتلا نيست؟ اگر در سوگتان شد ديده نمناك اگر از عشقتان دل گشت غمناك گواه عشق ما اين ديده و دل رساند«اشگ‏»و«غم‏»ما را به منزل كنون ماييم و درد داغدارى كنون ماييم و اشگ و سوگوارى هنوز اشگ عزا پيوسته جارى است رواق چشممان آيينه‏كارى است غدير ما محرم دارد امروز محرم،بذر غم مى‏كارد امروز (20)
    امروز هم،اشگ و گريه،رابط ما با حسين است و ما با شورى اشگهايمان،سر سفره‏محبت‏سيد الشهدا نشسته‏ايم و نمك پرورده ابا عبد الله هستيم،از اين رو،اين مهر با شيرمادر در جان ما وارد شده و با جان هم به در مى‏شود.
    گل باغ حسن قاسم بن حسن‏«ع‏»

    گلوى بريده

    حلقى كه بود بوسه گه مصطفى مدام آزرده‏اش ز خنجر فولاد كرده‏اى (21)
    پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»،سر مطهرش را از پيكر جدا كردند.تيغ بر حلقومى‏نهادند كه بوسه‏گاه رسول خدا«ص‏»بود.از اين رو،لقب‏«ذبيح‏»بر آن حضرت داده‏اند وهمچنين تعبير«مجزور الراس‏»از زبان زينب كبرى نقل شده است.در برخى مقتلها آمده‏است كه حضرت زينب،هنگام وداع جسد برادرش،پيكر او را در آغوش گرفت،لب برحلقوم بريده سيد الشهدا«ع‏»نهاد و بوسيد و با آن بدن خونين وداع كرد. (21)
    آن سو نگران،نگاه پيغمبر بود خورشيد،رسول آه پيغمبر بود اى تيغ پليد،مى‏شكستى اى كاش آن حنجره،بوسه‏گاه پيغمبر بود (22)
    گنجينة الاسرار

    كيست اين پنهان مرا در جان و تن كز زبان من همى گويد سخن
    شروع كتاب گنجينة الاسرار،با شعر بالاست.مجموعه و منظومه‏اى بلند از شعر عرفانى‏حماسى،در قالب مثنوى از عمان سامانى(م 1322)است،در سوگ حسين‏«ع‏»و ماجراى‏عاشورا،و از آثار برجسته مرثيه فارسى است و از ديد عرفانى به كربلا و قهرمانان وحوادث آن نگريسته است.اين كتاب بارها به صورتهاى مختلف چاپ و منتشر شده‏است.
    گندم عراق

    يا گندم رى.عمر سعد(فرمانده سپاه كوفه در كربلا)در پاسخ به پيشنهاد سيد الشهدا«ع‏»
    كه او را از آلودن دست به خون خويش بر حذر مى‏داشت و عمر سعد بهانه‏هاى مختلفى‏مى‏آورد،از جمله گفت:به من وعده حكومت رى داده شده است.حضرت او را نفرين‏كرد و فرمود:اميدوارم پس از مرگ من،از گندم عراق (23) نخورى مگر اندكى.عمر سعد ازروى استهزا گفت:«جو»آن هم مرا بس است(فى الشعير كفاية)طبق نفرين امام،عمر سعدبه حكومت رى هم نرسيد و به دست مختار كشته شد. (24) در نقل ديگرى آمده است كه‏سالها پيش از عاشورا،عمر سعد به آن حضرت گفته بود:برخى از سفيهان مى‏پندارند كه‏من تو را خواهم كشت.حضرت فرمود آنان سفيه نيستند،بلكه بردباران و حليمانند،ولى‏آنچه مايه چشم روشنى است آن است كه پس از من از گندم عراق،جز اندكى نخواهى‏خورد، (25) كه اين، پيشگويى آن حضرت از وقايع كربلاست.
    گودال قتلگاه

    محلى كه سيد الشهدا«ع‏»در آخرين لحظات مقاومت،از اسب بر زمين افتاد و شمر ياسنان فرود آمد و سر مطهر امام را از پيكر جدا كرد.گويا نسبت به قسمتهاى ديگر ميدان‏كربلا، پايين‏ترين جا بوده است.قتلگاه،محل به شهادت رسيدن امام شهيدان است كه‏خون مطهرش بر خاك كربلا ريخت.در حال حاضر،بيرون از حرم مطهر آن حضرت،سردابى وجود دارد كه محل شهادت او محسوب مى‏شود و سنگ مرمرى به بلندى نيم متراز سطح زمين،بصورت قبر،بر روى آن محل قرار دارد.اغلب در آن بسته است و گاهى‏براى اشخاص معينى باز مى‏كنند تا زيارت كنند.
    «در فكرم آن گودالم كه خون تو را مكيده است.هيچ گودالى چنين رفيع نديده بودم.
    در حضيض هم مى‏توان عزيز بود،از گودال بپرس‏». (26)
    گوشواره

    پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»،سپاه كوفه به خيمه‏ها حمله كرده،ضمن به آتش‏كشيدن آنها، هر چه در خيمه‏ها بود غارت كردند و از گوشها و پاهاى اطفال،گوشواره وخلخال بيرون آوردند. (27) از فاطمه صغرى،دختر امام حسين‏«ع‏»نقل شده است كه پس ازشهادت امام،يكى از سواران سپاه عمر سعد به طرف او كه جلوى يكى از خيمه‏ها ايستاده‏بوده،حمله‏ور مى‏شود و با نيزه بر او ضربتى مى‏زند كه بر زمين مى‏خورد،آنگاه گوشواره‏از گوشش مى‏كند و خون جارى مى‏شود. (28) در باره ام كلثوم نيز چنين نقل شده است‏«حتى‏افضوا الى قرط كان فى اذن ام كلثوم اخت الحسين‏«ع‏»فاخذوه و خرموا اذنها». (29)
    گهواره

    سمبل حضور كودك شيرخوار در كربلا و شهيد شدن او با ستم يزيديان.در مرثيه‏ها،تعزيه‏ها و شبيه‏خوانيها از اين سمبل استفاده مى‏شود تا از على اصغر،ششماهه شهيد عاشورا ياد شود.
    پى‏نوشتها
    1-لغت‏نامه،دهخدا.
    2-ياد و يادآوران(چاپ حسينيه ارشاد)،ص 43.
    3-احاديث ثواب و آثار گريه بر امام حسين‏«ع‏»را از جمله در بحار الانوار،ج 44،ص 279 تا 296 مطالعه كنيد.
    4-سفينة البحار،ج 1،ص 97،بحار الانوار،ج 45،ص 220 به بعد.
    5-ميزان الحكمه،ج 5،ص 233.
    6-اى اشكها بريزيد،حسان،ص 131.
    7-وسائل الشيعه،ج 10،ص 391.
    8-بحار الانوار،ج 44،ص 286.
    9-همان،ص 283.
    10-همان،ص 279.
    11-همان،ج 46،ص 108.
    12-بحار الانوار،ج 45،ص 313.
    13-شهيد(ضميمه قيام و انقلاب مهدى)،ص 124 و 125.
    14-صحيفه نور،ج 8،ص 70.
    15-همان،ج 10،ص 31.
    16-همان-ج 10،ص 31.
    17-صائب تبريزى.
    18-جامع احاديث الشيعه،ج 12،ص 556.
    19-از مثنوى‏«اهل بيت آفتاب‏»از مؤلف.
    20-محتشم كاشانى.
    21-معالى السبطين،ج 2،ص 55.
    22-ساعد باقرى.
    23-در معالى السبطين‏«گندم رى‏»آمده است.
    24-مقتل الحسين،مقرم،ص 248،مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 55.
    25-اثبات الهداة،ج 5،ص 199 و 210.
    26-خط خون،موسوى گرمارودى،ص 140.
    27-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 301.
    28-بحار الانوار،ج 45،ص 61.
    29-عوالم(امام حسين)،ص 305.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  8. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    لا ارى الموت الا سعادة

    اندر آنجا كه باطل امير است اندر آنجا كه حق سر به زير است اندر آنجا كه دين و مروت پايمال و زبون و اسير است راستى زندگى ناگوار است مرگ،بالاترين افتخار است زان شهيد سر از دست داده زان فداكار در خون فتاده جاودان آيد اين بانگ پر شور «لا ارى الموت الا سعاده‏» آرى!آزادمردان بكوشند بر ستمگر چون طوفان خروشند (1)
    از آموزشهاى عاشورا،گزيدن مرگ سرخ و شهادت،بر زندگى مذلت‏بار در كنارظالمان است و اينگونه مردن،حيات جاودانى است و آنگونه زيستن،مرگى بصورت‏زندگى.سخن بالا،جمله‏اى از خطبه حماسى و الهام بخش سيد الشهدا«ع‏»در روز عاشورااست كه خطاب به ياران خويش فرمود و آغاز خطبه چنين است:«ان الدنيا قد تنكرت وتغيرت...»تا آنجا كه مى‏فرمايد:«الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه،ليرغب المؤمن فى لقاء الله،و انى لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما». (2)
    اكنون كه ديده هيچ نبيند به غير ظلم بايد ز جان گذشت،كزين زندگى چه سود؟
    فلسفه بلندى كه سيد الشهدا«ع‏»در جمله ياد شده بيان كرده است،درس زندگى‏شرافتمندانه و با عزت را مى‏آموزد و بدون آن باور متعالى،انسان براى‏«زنده ماندن‏»تن به‏هر ستم و خوارى مى‏دهد.اگر عاشورا،مكتب آزادى است،در سايه همين تعاليم است.
    لاحق

    نام اسبى كه عبيد الله بن حر،هنگام ملاقات با سيد الشهدا«ع‏»به آن حضرت تقديم كرد،امام حسين نيز فرزندش على بن الحسين‏«ع‏»را بر آن سوار كرد. (3) معناى آن‏«از پى رونده،در رسنده،رسيده،آنكه و آنچه در پى چيزى مى‏دود و به آن مى‏رسد»است.از اين رو به‏اسبهاى تندرو هم‏«لاحق‏»مى‏گفتند.اين نام براى اسبهاى تنى چند از معروفان عرب نيز به‏كار رفته است. (4)
    لا يوم كيومك يا ابا عبد الله‏«ع‏»

    اى ابا عبد الله!هيچ روزى همچون روز تو(عاشورا)نيست.مضمون سخنى اززين العابدين‏«ع‏»است.روزى امام سجاد«ع‏»به پسر عباس‏«ع‏»نگاه كرد و گريست.ياد ازروز احد كرد كه حمزه در آن كشته شد،سپس ياد از موته كرد كه جعفر بن ابى طالب آنجا به‏شهادت رسيد. سپس فرمود:«لا يوم كيوم الحسين،ازدلف اليه ثلاثون الف رجل يزعمون‏انهم من هذه الامة كل يتقرب الى الله عز و جل بدمه و هو بالله يذكرهم فلا يتعظون حتى‏قتلوه بغيا و ظلما و عدوانا...»، (5) هيچ روزى چون روز حسين‏«ع‏»نيست،كه سى هزار نفربر ضد او گرد آمدند كه همه خود را از اين امت مى‏پنداشتند و همه با ريختن خون او به‏خدا تقرب مى‏جستند.او آنان را به ياد خدا مى‏انداخت،اما آنان پند نمى‏گرفتند،تا آنكه اورا از روى ستم و ##### و دشمنى كشتند.خداوند،«عباس‏»را رحمت كند كه ايثار كرد وامتحان داد و جان خويش را فداى برادرش كرد...» (6) امام حسن مجتبى و امير المؤمنين‏«ع‏»
    نيز خطاب به سيد الشهدا«ع‏»فرموده‏اند:«لا يوم كيومك يا ابا عبد الله‏» (7) گر چه همه شهادتهاو مصيبتهاى اهل بيت پيامبر،سنگين و اندوهبار است،اما آنچه در كربلا گذشت، بالاترين‏داغ و سوگ بود و هيچ حادثه‏اى به دلخراشى عاشورا و هيچ امامى و شهيدى به مظلوميت‏ابا عبد الله‏«ع‏»و فرزندان او نيست.اين است كه از جمله فوق،بعنوان تسلاى خاطرداغديدگان هم استفاده مى‏شود و اين توصيه ائمه است كه هر گاه مصيبتى براى شما پيش‏آمد،از عاشورا و مصائب اهل بيت‏«ع‏»ياد كنيد،تا تحمل داغ بر شما آسان شود.
    مرثيه‏خوانان نيز،هر گاه از هر امامى روضه بخوانند،يا از هر مصيبت جانگدازى ياد كنند،در پايان با نقل جمله بالا،گريز به كربلا مى‏زنند،كه بالاترين سوگهاست و بحق،با توجه به‏مصائب اهل بيت در كربلا،هر غم و مصيبتى كوچك و قابل تحمل مى‏شود.
    لباس كهنه پيراهن كهنه

    لب و دندان سر امام حسين‏«ع‏»

    لعبت هاشم بالملك

    از جمله سخنانى است كه نشان دهنده كفر باطنى و كينه يزيد نسبت به پيامبر«ص‏»
    است.اشعارى است كه پس از شهادت حسين‏«ع‏»،هنگامى كه عترت او را به اسارت به‏شام آورده بودند،يزيد با غرور و سرمستى خواند و آرزو كرد كاش نياكانش كه در جنگ‏بدر كشته شدند،زنده بودند و خونخواهى و انتقام يزيد را مى‏بيند(ليت اشياخى ببدرشهدوا...)تا آنجا كه به انكار وحى و رسالت پرداخته و مى‏گويد:
    لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل (8) هاشميان با حكومت بازى مى‏كردند،نه خبرى(از آسمان غيب)آمده و نه وحى نازل‏شده است.اصل شعر از«ابن زبعرى‏»است،ولى خواندن آن توسط يزيد در چنان‏موقعيتى،هم عقيده بودنش را با مضمون آن نشان مى‏دهد،در پى زمزمه كردن اين اشعاركفرآميز بود كه زينب‏«ع‏»خطبه خويش را با آيه‏«ثم كان عاقبة الذين اساءوا السواى ان‏كذبوا بآيات الله و كانوا بها يستهزؤن‏» (9) آغاز كرد(سرانجام بدكاران،آن شد كه آيات الهى‏را تكذيب و مسخره كردند!)و نيز در ادامه،آيه‏«و لا تحسبن الذين كفروا انما نملى لهم...» (10) را خواند(كافران مپندارند كه اگر به آنان مهلت مى‏دهيم،برايشان خوب است،بلكه‏گناهانشان افزوده مى‏شود و براى آنان عذاب خواركننده‏اى است)و سراسر خطابه آن‏بانو،اثبات خروج يزيد از حريم اسلام و بى‏اعتقادى او به دين و اثبات كفر و فسق او درملا عام و حضور همگان است.در واقع،حادثه كربلا،كفر پنهان امويان را آشكار و چهره‏واقعى آنان را براى مردم و تاريخ، روشن ساخت و اين از ثمرات مهم عاشورا بود.
    لعنت بر يزيد

    از سنتهاى شيعى،فرستادن درود و سلام بر حسين‏«ع‏»و لعنت بر قاتلان او هنگام آب‏نوشيدن است.لعن به معناى طرد از رحمت و دور كردن است.عرب،هر گاه كسى تمردمى‏كرد،او را از خود طرد مى‏كردند تا گناهان او دامنگيرشان نشود. (11) امام صادق عليه السلام،به نقل داود رقى،آب خواست و نوشيد و چشمانش اشگبارشد،سپس فرمود:لعنت‏خدا بر قاتل حسين، هرگز بنده‏اى نيست كه آب بنوشد و حسين‏را ياد كند و قاتل او را لعنت كند،مگر آنكه خداوند،براى او صد هزار حسنه مى‏نويسد وصد هزار سيئه از او محو مى‏كند...:«ما من عبد شرب الماء فذكر الحسين و لعن قاتله الا كتب‏الله له مائة الف حسنة و حط عنه ماة الف سيئة... » (12) و اين،جزء فرهنگ عاشورايى مردم‏شده است و بر سقاخانه‏ها مى‏نويسند:«آبى بنوش و لعنت‏حق بر يزيد كن‏».لعنت بر يزيدو ابن زياد و شمر و ديگر عاملان و مباشران و زمينه‏سازان حادثه عاشورا و قتل امام‏حسين‏«ع‏»در زيارتنامه‏هاى متعددى از جمله در زيارت عاشورا و وارث آمده است:
    «اللهم العن يزيد خامسا و العن عبيد الله بن زياد و ابن مرجانة و عمر بن سعد و شمرا و آل‏ابى سفيان و آل زياد و آل مروان الى يوم القيامة‏». (13)
    لعنت و برائت

    اسلام،دين تولى و تبرى است،در كنار محبت و دوستى با خاندان پيامبر و مودت‏نسبت به آنان و سلام و درود،در زيارتنامه‏ها نسبت به اولياء خدا،عنصر برائت و بيزارى ونفرت و نفرين نسبت به ظالمان و دشمنان حق است.بى‏تفاوت نبودن در برابر جنايتكاران‏و همسويى با رسول خدا،ايجاب مى‏كند كه يك شيعه عاشورايى نسبت به ستمگران،بغض و عداوت و تبرى داشته باشد و كسانى را كه قرآن لعن كرده است،مورد لعن قراردهد.لعن،نشان اوج تنفر و انزجار از چهره‏هاى ملعون است.
    در لعنتها و برائتهايى كه در زيارتنامه شهدا و ائمه آمده،با بيان زشتيها،فسادها،تحريفها، ستمها،گردنكشيها،صف‏آرايى در مقابل جناح حق،نپذيرفتن طاعت ائمه ومخالفت با رهبران الهى آميخته است و لعن آنان،طرد نمايندگان اين خط در هميشه و همه‏جاى تاريخ است.
    در حادثه كربلا،كسانى در قتل دست داشتند،كسانى هم راضيان،ساكتان، هتك‏حرمت‏كنندگان،زمينه‏� �� �� �ازان،فرمانبرداران بوده‏اند و همه ملعون و مطرودند،و نيز آنان كه‏حسين بن على‏«ع‏»را خوار كردند و ندايش را شنيدند و پاسخ ندادند.در فراز ديگرى پايه‏گذاران ظلم به اهل بيت،كنار زنندگان اهل بيت از جايگاه اصلى‏شان،قاتلان اهل بيت، زمينه‏سازان آن قتل،پيروان و هواداران قاتلان،لعنت‏شده‏اند:«اسر� �� �� �ت،الجمت،تهيات...»در زيارتى،لعن بر ظالمين آل محمد،لعن بر ارواحشان،ديارشان و قبورشان‏شده است:«و العن ارواحهم و ديارهم و قبورهم‏».(زيارت عاشوراى غير معروفه،مفاتيح الجنان)
    موالات با حسين و برائت از ظالمان به او،پايه تقرب به خدا و رسول و امير المؤمنين وفاطمه و حسن و حسين‏«عليهم السلام‏»است:«يا ابا عبد الله!انى اتقرب الى الله و الى‏رسوله و الى امير المؤمنين و الى فاطمة و الى الحسن و اليك بموالاتك و بالبرائة ممن اسس‏اساس ذلك...». (14)
    لهفان

    ستمديده،مضطر دادخواه،اندوهگين،ملهوف. (15) لهفان از القاب سيد الشهدا«ع‏»است‏كه در حديث امام باقر«ع‏»آمده است:«ان الحسين صاحب كربلا قتل...لهفانا» (16)
    لهوف

    «اللهوف على قتلى الطفوف‏»،به معناى آه و ناله بر كشتگان كربلا،نام كتاب مقتلى‏است در باره شهداى كربلا كه از تاليفات مشهور سيد بن طاووس،على بن موسى بن‏محمد بن طاووس(589-664 ه)مى‏باشد.اين كتاب به فارسى نيز ترجمه شده است،به‏نام‏«آهى سوزان بر مزار شهيدان‏»از سيد احمد فهرى.
    ليلى

    ليلى دختر ابو مرة ثقفى،همسر امام حسين‏«ع‏»و مادر على اكبر،از زنان فاضل‏عصر خويش بوده است. (17) بر خلاف آنچه مشهور است،در كتابهاى معتبر و مقتلها نامى ازايشان در جريانات كربلا،كوفه و شام نيست. (18)
    پى‏نوشتها
    1-از شعر،«يا آزادگى،يا شهادت‏»،محمد حسين بهجتى(شفق)،بهار آزادى،ص 71.
    2-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 68.
    3-الحسين و السنه،سيد عبد العزيز طباطبايى،ص 72،نقل از انساب الاشراف.
    4-لغت‏نامه،دهخدا.
    5-ناسخ التواريخ،ج 4،ص 73(به نقل از امالى صدوق)،بحار الانوار،ج 22،ص 274.
    6-معالى السبطين،ج 2،ص 10،مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 86.
    7-همان.
    8-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 187،ج 3،ص 377.
    9-روم،آيه 10.
    10-آل عمران،آيه 178.
    11-مجمع البحرين.
    12-اسرار الشهادة،فاضل دربندى،ص 77،مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 87.
    13-زيارت عاشورا،مفاتيح الجنان،ص 458.
    14-زيارت عاشورا،از جمله ر.ك:صلوات خاص امام حسن و امام حسين‏«ع‏»بحار الانوار،ج 91، ص 5.
    15-لغتنامه دهخدا.
    16-كامل الزيارات،ص 168.
    17-لغت‏نامه،دهخدا.
    18-منتهى الآمال،ج 1،ص 335.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  9. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    ماتم

    ماتم،ماتم،ماتم و...به معناى عزادارى و مصيبت و عزاست.اصل آن به معناى محل‏تجمع زنان و مردان در غم و شادى است، (1) اما به مراسمى هم كه در سوگوارى امام‏حسين‏«ع‏»برگزار مى‏شود،مى‏گويند.به محل عزادارى،عزاخانه،ماتم سرا و ماتمكده هم‏گفته مى‏شود.به برگزار كردن آيين سوگوارى،ماتم گرفتن و به ماتم نشستن مى‏گويند.درآداب اسلامى،اقامه عزا براى متوفى و رسيدگى به بازماندگان و تغذيه داغديدگان آمده‏است. (2) درباره سيد الشهدا«ع‏»روايات بسيارى آمده است كه براى آن حضرت در ملكوت‏اعلا ماتمها برگزار شد.در زيارت مى‏خوانيم:«و اقيمت عليك المآتم فى اعلى عليين‏». (3) اسيران اهل بيت‏«ع‏»چون به شام برده شدند و وارد دربار يزيد گشتند،خاندان اموى هم‏براى شهداى كربلا ماتم بر پا كردند. (4) ام سلمه نيز،پس از خبر يافتن از شهادت امام‏حسين‏«ع‏»توسط آن شيشه پر از خاك كه به خون تبديل شده بود،آن روز را روز ماتم ونوحه بر حسين‏«ع‏»قرار داد. (5) به روايت امام صادق‏«ع‏»،پس از شهادت ابا عبد الله،همسر اوماتم براى او بر پا داشت و از ماده‏اى براى اشكبار شدن چشمانش استفاده مى‏كرد. (6) عظيم‏ترين ماتم تاريخ،همان حادثه جانگداز كربلاست كه هرگز از شور و سوز آن كاسته‏نمى‏شود.به قول محتشم:
    باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
    ايام عاشورا براى شيعه،فصل گريستن و به عزاى حسينى نشستن است و اين سنت‏دينى مايه بقاى ياد حماسه‏سازان عاشورا گشته است.عاشورا براى پيروان اهل بيت،روزغم و اندوه و براى جفا كاران مخالف عترت،روز شادى بوده است.سرزمين شام و عراق‏در اين زمينه دو روش مخالف هم داشته است،سيد رضى در يكى از اشعارش ازسوگواريهاى سرزمين عراق ياد مى‏كند كه شاميان،همانها را روز عيد و جشن مى‏دانستند:
    كانت ماتم بالعراق تعدها اموية بالشام من اعيادها (7)
    حضرت سجاد«ع‏»نيز در شعرى از سختيهاى روزگارشان پس از عاشورا و محنتهاى‏جانكاه آن روزگار سخن مى‏گويد،از جمله مى‏فرمايد:
    يفرح هذا الورى بعيدهم و نحن اعيادنا ماتمنا (8)
    اين مردم به عيدشان خوشحال مى‏شوند،در حالى كه عيدهاى ما،سوگ و ماتم ماست.
    اين مضمون همان سخن معروف است كه:«بنى اميه براى ما عيد نگذاشتند».
    ماريه بنت‏سعد

    ماريه دختر سعد،بانوى شجاع وشيعى از (9) مردم بصره بود كه خانه‏اش پايگاه تجمع شيعه در اين شهر محسوب مى‏شد.
    فضايل و تعاليم اهل بيت از آنجا منتشر مى‏گشت.در ايام نهضت كربلا،عده‏اى كه به اين‏خانه تردد داشتند،براى يارى امام حسين‏«ع‏»به كوفه رفتند. (10)
    مالك بن دودان

    از شهداى عاشوراست.هنگامى كه به ميدان رفت،چنين رجز مى‏خواند:
    اليكم من مالك الضرغام ضرب فتى يحمى عن الكرام يرجو ثواب الله ذى الانعام (11)
    مالك بن عبد الله جابرى

    از شهداى كربلاست،وى و برادرش سيف بن حارث بن سريع،در كربلا به حسين بن‏على‏«ع‏»پيوستند و عصر عاشورا،در لحظاتى كه سپاه كوفه به خيمه‏گاه امام حسين‏«ع‏»
    نزديك شده بودند،اجازه ميدان گرفته،جنگيدند و شهيد شدند. (12)
    مالك بن نضر ارحبى

    وى به اتفاق ضحاك بن عبد الله مشرقى در مسير راه كربلا با سيد الشهدا«ع‏»ديداركردند. امام از آنان دعوت به يارى كرد.آن دو به بهانه قرض داشتن و سركشى به خانواده،رفتند و توفيق حضور در حماسه عاشورا نيافتند.
    ماه بنى هاشم عباس بن على‏«ع‏»

    ماهيت قيام كربلا

    براى حفظ هويت نهضت عاشورا و اهداف آن،بايد«ماهيت‏»آن را خوب شناخت.
    ماهيت قيام امام حسين‏«ع‏»را از منابع مستند و خدشه ناپذير زير مى‏توان شناخت:
    الف:خطبه‏هاى امام و اهل بيت،كه در مكه و بين راه حجاز و عراق و در كربلا وپس از آن در كوفه،شام و مدينه ايراد شده است.
    ب:سخنانى كه امام،در پاسخ به پرسشها،پيشنهادها و خيرخواهيهاى اين و آن،درطول نهضت بيان كرده است.
    ج:رجزهايى كه امام و اصحاب او،روز عاشورا در مقابل دشمن خوانده‏اند و همه‏آنها در مآخذ معتبر ثبت‏شده است.
    د:نامه‏هايى كه ميان امام و مردم كوفه و بصره رد و بدل شده است،نامه‏هاى يزيد به‏ابن زياد، ابن زياد به يزيد و عمر سعد،نامه‏هاى عمر سعد به ابن زياد،ابن زيادبه حاكم مدينه و....
    از مجموع اين منابع و اسناد مكتوب و موجود،مى‏توان اهداف،ماهيت،ديدگاههاى‏طر� �� �� �ين را به دست آورد.در عين حال مى‏توان گفت نهضت امام حسين‏«ع‏»چهار بعدداشت:ويران كردن، ساختن،تجديد و آفريدن و ابداع.اما توضيح مختصر اين ابعاد:
    «ويران كردن‏»:در هم شكستن و ويران كردن هيكل و اسكلتى كه به امويان امكان داده‏بود به اسم‏«دين‏»،ستمگرى كنند و به نام خلافت،كاخهاى عياشى خود را بر استخوانها وجمجمه‏هاى محرومان و آزاديخواهان بنا كنند و آزاد مردان را از صحنه كنار بزنند يا به‏شهادت برسانند. انقلاب كربلا،بنيان ستم و تحميق و تزوير را در هم شكست و پايه‏هاى‏آن را متزلزل ساخت.
    «ساختن‏»:دميدن روح شهامت و بيدارى در كالبد جامعه اسلامى و پروراندن نسلى‏خداجوى و شهادت طلب و ستيزه‏گر با سلطه ستم،به دليل حركتهاى انقلابى پس ازعاشورا.
    «تجديد»:ارزشهاى اسلامى كه با نقشه‏ها و توطئه‏هاى بنى اميه كهنه و فراموش شده ومفاهيم دينى كه به دست آنان تحريف گشته بود،دوباره احيا شد.ديدگاه اصلى دين درباره‏حكومت و حاكم و بيت المال و حقوق مردم مطرح گشت و بناى عقيده و ايمان، روحى‏تازه يافت و تحريفها زدوده گشت و روحهاى كوچك،آن عظمت را يافتند كه در برابرطاغوت بايستند و امر به معروف و نهى از منكر كنند.
    «ابداع‏»:نمونه‏هاى زنده و بزرگ و قهرمان براى بشريت‏ساخته شد كه همواره خار سرراه متجاوزان به حقوق محرومان بودند و ايجاد يك خط آزاديبخش كه با روح تقوا واخلاص خدايى اشباع شده بود،خطى كه در طول تاريخ،خواب از چشم جباران متكبرربوده،و بستر نرمشان را خشن ساخت.اين خط،در سايه ايجاد هويت جديد انسانى واسلامى در جامعه پديد آمد و امام حسين‏«ع‏»به همه انسانها،حتى غير مسلمانان،درس‏آزادگى و غيرت داد.
    ماهيت قيام كربلا،امر به معروف و نهى از منكر و احياء سنت پيامبر«ص‏»بود.نيز جهاددر راه مبارزه با جهالت و گمراهى و سرگردانى،كه در زيارت آن حضرت مى‏خوانيم:
    «و بذل مهجته فيك حتى استنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة‏». (13) دست‏يافتن به اين‏هدف،نثار«خون‏»لازم داشت كه در عاشورا انجام يافت.و تفسير«خون‏»و رسواگرى‏ظالم لازم داشت كه با برنامه اسراى اهل بيت تحقق يافت.در خون شهداى كربلا وسيد الشهدا«ع‏»، قيامت و رسالت و آزادگى نهفته بود.و اين محتوا چه خوب در اين اشعار«حسين الاعظمى‏»بازگو شده است:
    شهيد العلى ما انت ميت و انما يموت الذى يبلى و ليس له ذكر و مادمك المسفوك الا قيامة لها كل عام يوم عاشوره حشر و مادمك المسفوك الا رسالة مخلدة لم يخل من ذكرها عصر و مادمك المسفوك الا تحرر لدنيا طغت فيها الخديعة و المكر و هدم لبنيان على الظلم قائم بناه الهوى و الكيد و الحقد و الغدر (14)
    و اين اهداف و آرمانها در فارسى چنين سروده شده است:
    بزرگ فلسفه قتل شاه دين اين است كه مرگ سرخ به از زندگى ننگين است حسين مظهر آزادگى و آزادى است خوشا كسى كه چنينش مرام و آيين است نه ظلم كن به كسى نى به زير ظلم برو كه اين مرام حسين است و منطق دين است همين نه گريه بر آن شاه تشنه لب كافى است اگر چه گريه بر آلام قلب تسكين است ببين كه مقصد عالى وى چه بود اى دوست كه درك آن سبب عزو جاه و تمكين است ز خاك مردم آزاده بوى خون آيد نشان شيعه و آثار پيروى اين است (15)
    يكى از زيباترين سروده‏هايى كه ماهيت و حوادث و چهره‏ها را در قيام عاشورا ترسيم‏كرده است،از حبيب الله قاآنى شيرازى(م 1208)به صورت سؤال و جواب است:
    بارد چه؟خون!كه؟ديده،چه سان؟روز و شب!چرا؟ از غم،كدام غم؟غم سلطان كربلا! نامش چه بد؟حسين!ز نسل كه؟از على! مامش كه بود؟فاطمه!جدش كه؟مصطفى‏چون شد؟شهيد شد!به كجا؟دشت ماريه كى؟عاشر محرم!پنهان؟نه،بر ملا شب كشته شد؟نه،روز،چه هنگام؟وقت ظهر شد از گلو بريده سرش؟نى،نى،از قفا! سيراب كشته شد؟نه!كسى آبش نداد؟داد! كه؟شمر،از چه چشمه!از سر چشمه فنا! مظلوم شد شهيد؟بلى!جرم داشت؟نه! كارش چه بد؟هدايت!يارش كه بد؟خدا اين ظلم را كه كرد؟يزيد!اين يزيد كيست؟ زاولاد هند،از چه كس؟از نطفه زنا خود كرد اين عمل؟نه،فرستاد نامه‏اى نزد كه؟نزد زاده مرجانه دغا ابن زياد،زاده مرجانه بد؟نعم از گفته يزيد تخلف نمود؟ لا! اين نابكار كشت‏حسين را به دست‏خويش؟ نه،او روانه كرد سپه سوى كربلا مير سپه كه بد؟عمر سعد!او بريد حلق عزيز فاطمه؟نه،شمر بى‏حيا خنجر بريد حنجر او را نكرد شرم؟ كرد،از چه پس بريد؟نپذيرفت از او قضا بهر چه؟بهر آنكه شود خلق را شفيع شرط شفاعتش چه بود؟نوحه و بكا كس كشته شد هم از پسرانش؟بلى،دو تن ديگر كه؟نه برادر!ديگر كه؟اقربا ديگر پسر نداشت؟چرا داشت،آن كه بود؟ سجاد!چون بد او؟به غم و رنج،مبتلا ماند او به كربلاى پدر؟نى،به شام رفت با عز و احتشام؟نه،با ذلت و عنا! تنها؟نه با زنان حرم،نامشان چه بود؟ زينب،سكينه،فاطمه،كلثوم بينوا بر تن لباس داشت؟بلى،گرد روزگار بر سر عمامه داشت؟بلى،چوب اشقيا بيمار بد؟بلى!چه دوا داشت؟اشك چشم بعد از دوا غذاش چه بد؟خون دل غذا كس بود همدمش؟بلى اطفال بى‏پدر ديگر كه بود؟تب،كه نمى‏گشت از او جدا از زينت زنان چه به جا مانده بد؟دو چيز طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا! گبر اين ستم كند؟نه!يهود و مجوس؟نه هندو؟نه!بت پرست؟نه!فرياد از اين جفا«قاآنى‏»است قايل اين شعرها؟بلى خواهد چه؟رحمت.از كه؟ز حق!كى؟صف جزا (16)
    مثير الاحزان

    برانگيزاننده اندوهها،نام كتاب مقتل معروفى است از شيخ نجم الدين جعفر بن‏محمد بن جعفر حلى،معروف به‏«ابن نما»،متوفاى 645 ق.به همين نام،كتاب ديگرى درمقتل و مناقب از«صاحب جواهر»وجود دارد. (17)
    مجالس حسينى

    محفلها و مجلسهايى كه در سوگ حسينى و براى احياى خاطره عاشورا،در مساجد وحسينيه‏ها و منازل،در ايام عاشورا يا در روزهاى ديگر در طول سال برگزار مى‏شود و ازپر بركت‏ترين آثار شهادت ابا عبد الله‏«ع‏»و زمينه مناسبى براى تبليغ و موعظه و تقويت‏آگاهى مردم به دين و علايق مذهبى است و در روايات نيز تاكيده شده كه چنين مجالسى‏همواره برپا شود.طبق روايات،براى سيد الشهدا«ع‏»مجالس متعددى از سوى فرشتگان،جنيان،كروبيان، انبياى پيشين،رسول خدا و ائمه(ص)برگزار شده كه بر شهادت مظلومانه‏آن حضرت گريسته‏اند.همچنين مجالسى كه پس از حادثه عاشورا در كربلا،كوفه،شام،دير راهب،مدينه، مكه و...در همان سال حادثه برگزار شده است.مرحوم شيخ جعفرشوشترى بطور مبسوط،به توضيح اين مجالس پرداخته است و در هر كدام،مرثيه خوان،گريه كننده،زمان و محل آن را توضيح داده است. (18) كل اين مجالس را به پنج دسته،تقسيم‏كرده است:
    -مجالسى كه قبل از خلقت آدم،برگزار شده است.
    -مجالسى كه بعد از آدم و قبل از تولد امام حسين‏«ع‏»برگزار شده است.
    -مجالسى كه قبل از شهادتش برگزار شده است.
    -مجالسى كه بعد از شهادتش در دنيا برگزار شده است.
    -مجالسى كه پس از فناى دنيا،در قيامت بر پا خواهد شد.
    «مجالس حسينى‏»نيز،نام كتابى از على محمد على دخيل است(ترجمه مصطفى‏خبازان)كه مجموعه‏اى از مقالات،درباره چهارده معصوم و معارف اهل بيت‏«ع‏»است.
    همچنانكه‏«مقتل‏»نام نوعى از كتابها در شهادت امام حسين‏«ع‏»است،مجلس و مجالس‏نيز نوعى كتب است كه بخش بخش به بيان فضايل و مسايل مربوط به سيد الشهدامى‏پردازد و براى وعاظ نوشته مى‏شود كه از روى آن منبر روند و مطالبش را براى‏حاضران بگويند،به اين نام كتب متعددى نگاشته شده است.از جمله‏«المجالس الحسينية‏»
    كه كتابى فارسى در اسرار شهادت امام حسين‏«ع‏»است.از نظام العلماء ميرزا رفيع تبريزى(م 1336). (19)
    مجلس

    محل نشستن،مدت زمان نشستن،در اصطلاح وعظ و مرثيه خوانى،محفلى كه در آن‏به سخنرانى،وعظ و ذكر مصيبت مى‏پردازند(مجالس حسينى)و در اصطلاح تعزيه‏و شبيه خوانى،بخشى از مقتل و واقعه عاشورا يا صحنه‏هاى ديگر تاريخ اسلام،كه در يك‏نوبت بصورت نوحه خوانى و تعزيه،اجرا مى‏شود.چون اجراى تعزيه در يك تكيه يامجلس بوده،يك صحنه از وقايع عاشورا كه نمايش داده مى‏شد به آن مجلس مى‏گفتند وتدوين كننده و محرر اينگونه متون را«مجلس نويس‏»مى‏خواندند و گوينده و خواننده آن‏مباحث و مجالس را«مجلس خوان‏».مجلس دو طفلان مسلم،مجلس قاسم،مجلس‏حضرت عباس،مجلس غارت خيمه‏ها و... از اينگونه مجالس است.
    مجمع بن عبد الله عائذى

    وى از شهداى كربلا در حمله اول است. (20) از قبيله مذحج و اهل يمن بود.در مسيركوفه،در منزلگاه‏«زباله‏»به سيد الشهدا«ع‏»پيوست و در ركاب امام به كربلا آمد.نامش درزيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (21)
    محاصره امام حسين‏«ع‏»

    هدف امام حسين‏«ع‏»رسيدن به كوفه و پيوستن به هواداران در آن شهر بود،تا بر ضدامويان قيام كنند.ابن زياد(والى كوفه)هم مى‏دانست كه اگر امام،پاى به كوفه بگذارد،كنترل شهر از دست بيرون خواهد شد.اين بود كه مانع ورود امام به كوفه شد.سپاه هزارنفرى را به فرماندهى حر بن يزيد سر راه آن حضرت فرستاد،پس از گفتگوها،كاروان امام‏و سپاه حر همچنان پا به پاى هم پيش مى‏آمدند.چون به‏«نينوا»رسيدند،پيكى از كوفه‏رسيد كه فرمان محاصره را همراه داشت،كه امام حسين‏«ع‏»نه راه برگشت داشته باشد،نه‏راه پيش،فرمان چنين بود كه:«اما بعد فجعجع بالحسين...»با رسيدن نامه و قاصدم،حسين‏«ع‏»را در محاصره و تنگنا قرار بده و او را جز در سرزمين بى‏آب و علف و دور ازپناهگاه فرود نيار،به قاصدم دستور دادم تا همراه تو باشد و از تو جدا نگردد.تا خبراجراى اين فرمان را برايم بياورد.و السلام.
    در پى آن دستور بود كه امام به اجبار در آن منطقه فرود آمد.اين حادثه در روز پنج‏شنبه‏دوم محرم سال 61 هجرى بود.فرداى آن روز،عمر سعد با چهار هزار نفر از كوفه‏رسيدند. (22) در پى اين محاصره،از پيوستن افراد به گروه ياران امام نيز جلوگيرى مى‏كردند وماهها كنترل مى‏شد،برخى كه از كوفه خود را به امام رساندند،با استفاده از تاريكى شب يااز بيراهه بود.
    محبت اهل بيت‏«ع‏»

    محبت،دوست داشتن و عشق ورزيدن،به زندگى انسان جهت مى‏دهد و اگر اين‏علاقه و محبت،به انسانهاى پاك و والا باشد،بيمه كننده انسان از كششهاى انحرافى است.
    خداوند،دوستى و مودت خاندان پيامبر«ص‏»را در قرآن،اجر رسالت آن حضرت قرارداده و واجب ساخته است:«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏». (23) امام شافعى‏نيز به اين فرض بودن محبت اهل بيت‏«ع‏»اشاره دارد:
    يا اهل بيت رسول الله حبكم فرض من الله فى القرآن انزله كفاكم من عظيم القدر انكم من لم يصل عليكم لا صلاة له (24)
    و همين محبت‏خاندان رسول،مرز حركت در خط صحيح دين است.
    تولاى شما فرض خدايى است قبول و رد آن مرز جدايى است ديانت بى شما كامل نگردد بجز با عشقتان دل،دل نگردد هر آن كس را كه در دين رسول است ولايت،مهر و امضاى قبول است (25)
    (26) دوستدار اين خانواده،دوستدار خداست و دشمنان آنان،دشمن خدايند.
    تاكيد به دوست داشتن اهل بيت،استفاده از اهرمى نيرومند در جهت‏سازندگى انسان وحركت تربيتى و اجتماعى اوست.آنكه طعم محبت اهل بيت را بچشد،محبتهاى ديگربرايش جذاب نيست.رشته محبت اين دودمان،تا درون خانه‏هاى شيعيان كشيده شده وهمه جا را روشن و گرم مى‏سازد.اتصال به اين رشته محبت،مايه گرمى جان و روشنايى‏دل است و محب آنان،محبوب خدا مى‏شود.محبت‏حسين‏«ع‏»در اين ميان،ويژگى خاصى دارد.
    رشته الفت بود در بين ما،كز قعر چاه كى بدون رشته آب بى‏حساب آيد برون
    پيامبر خدا«ص‏»فرمود:«حسين منى و انا من حسين،احب الله من احب حسينا». (27) ودرباره حسن و حسين‏«ع‏»و ثمره دوستى و محبت اين دو ريحانه رسول،فرمود:«من‏احب هذين الغلامين و اباهما و امهما فهو معى فى درجتى يوم القيامة‏». (28) هر كس اين دونوجوان و پدر و مادرشان را دوست بدارد،روز قيامت در رتبه من همراهم خواهد بود.
    اين كشش قلبى نسبت به سيد الشهدا«ع‏»را خداوند در دلها قرار داده و غم شهادتش‏هم بزرگترين غمهاست و سوز آن هرگز فرو نمى‏نشيند.رسول خدا«ص‏»فرمود:«ان لقتل‏الحسين‏«ع‏»حرارة فى قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا». (29) محبت اهل بيت و عشق به‏ابا عبد الله‏«ع‏»هم در دنيا رشد دهنده و كمال آفرين است،هم در آخرت نجاتبخش است.
    به قول ابن حماد:
    شربت من ماء الولاء شربة فاورثتنى النسك قبل الفطام ولاح نجم السعد فى طالعى اذ صرت مولى لاناس كرام لال ياسين الذى حبهم ينجوبه المؤمن يوم الخصام فمثل مولاى الحسين الذى بالطف مدفون عليه السلام... هذا شهيد الطف هذا الذى حبى له يمحو جميع الاثام هذا الامام ابن الامام الذى منه لنا فى كل عصر امام هذا الذى زائره كالذى حج الى الكعبة فى كل عام (30)
    آنكه از سرچشمه اين محبت‏سيراب شود و عشق ابا عبد الله و اهل بيت‏«ع‏»،حلاوت‏زندگيش گردد،بيمه شده است،چون روح دين،محبت و مودت و ولايت اهل بيت است وبدون آن، اسكلتى بى‏جان از دين مى‏ماند.
    بنيان دين بى‏مهرتان سست و خراب است عالم جدا از عشقتان خواب و سراب است (31)
    محتشم كاشانى

    شمس الشعرا،محتشم كاشانى،شاعر اوايل عهد صفوى كه بيشتر به سرودن مدايح ومراثى اهل بيت پيامبر مى‏پرداخت،وى در سال 996 هجرى بدرود حيات گفت. (32) از آثاربرجسته و معروف وى،تركيب بند پر سوز و محتواى اوست كه در ايام عزادارى‏سيد الشهدا«ع‏»،مساجد، تكايا و مجالس سوگوارى را با كتيبه‏هايى كه اين اشعار،بر روى‏آنها نقش بسته است، سياهپوش مى‏كنند.شهرت محتشم،بيشتر به خاطر همين تركيب بنداو درباره حادثه عاشوراست كه در دوازده بند،سروده شده و بارها به صورتهاى مختلف‏چاپ شده است.ديگران هم به تبعيت از او،به سرودن تركيب بندهايى درباره حماسه‏كربلا پرداخته‏اند.بند اول از تركيب بند محتشم چنين است:
    باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين بى نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است اين صبح تيره باز دميد از كجا كزو كار جهان و خلق جهان جمله درهم است گويا طلوع مى‏كند از مغرب،آفتاب كاشوب در تمامى ذرات عالم است گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست اين رستخيز عام كه نامش محرم است در بارگاه قدس كه جاى ملال نيست سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است جن و ملك بر آدميان نوحه مى‏كنند گويا عزاى اشرف اولاد آدم است خورشيد آسمان و زمين،نور مشرقين پرورده كنار رسول خدا حسين (33)
    محرم

    نام نخستين ماه از ماههاى دوازده گانه قمرى.علت نامگذارى اين ماه به محرم،آن‏بوده كه در ايام جاهليت،جنگ در اين ماه را حرام مى‏دانستند و روز اول محرم را اول سال‏قمرى قرار مى‏دادند.اما بنى اميه با ريختن خون سيد الشهدا در اين ماه و پديد آوردن حادثه‏كربلا،احترام ماه حرام را نگه نداشتند.امام رضا«ع‏»فرمود:در جاهليت،حرمت اين ماه‏نگاه داشته مى‏شد و در آن نمى‏جنگيدند،ولى در اين ماه،خونهاى ما را ريختند و حرمت‏ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسير كردند و خيمه‏ها را آتش زدند و غارت كردند وحرمت پيامبر را درباره ذريه‏اش رعايت نكردند. (34) به گفته سيد حميرى:
    فى حرام من الشهور احلت حرمة الله و الحرام حرام (35)
    در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجرى،كاروان ابا عبد الله‏«ع‏»وارد كربلا شد و اردوزد. بتدريج بر سپاه كوفيان كه آن حضرت را محاصره كرده بودند افزوده شد.روز نهم ماه‏محرم‏«تاسوعا»نام دارد و روز دهم آن‏«عاشورا»،روز شهادت سيد الشهدا و ياران وفرزندانش در كربلاست.
    از آنجا كه ماه محرم،يادآور حادثه كربلا و عاشوراست،فرا رسيدن آن دلها را پر از غم‏مى‏سازد و پيروان و شيفتگان امام حسين‏«ع‏»،از اول محرم،محافل و مجالسى را سياهپوش‏كرده،به ياد آن امام شهيد به عزادارى مى‏پردازند.محرم همچون عاشورا،رمز احياى‏خاطره حماسه‏هاى كربلاست و نقش اين ماه در حفظ دستاوردهاى نهضت‏حسينى مهم‏است و در اين ماه،سراسر كشورها و شهرهاى شيعه‏نشين،به ياد شهيدان كربلا اشك‏مى‏ريزند و از عاشوراييان درس مى‏گيرند.امام خمينى‏«ره‏»فرموده است:«محرم،ماه‏نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياء خداست كه با قيام خود در مقابل طاغوت،تعليم‏سازندگى و كوبندگى به بشر داد و راه فناى ظالم و شكستن ستمكار را به فدايى دادن وفدايى شدن دانست.» (36)
    خيز و جامه نيلى كن،روزگار ماتم شد دور عاشقان آمد،نوبت محرم شد ماه خون گواه آمد،جوش اشك و آه آمد رايت‏سياه آمد،كربلا مجسم شد پاى خون دل واكن،دست موج پيدا كن رو به سوى دريا كن،ساحلى فراهم شد هر كه رو به دريا كرد،آبروى ساحل شد خنده را ز خاطر برد،گريه محرم شد (37)
    محمد بن ابى سعيد بن عقيل

    از شهداى بنى هاشم در روز عاشورا.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (38)
    محمد بن اشعث

    از هواداران ابن زياد.«طوعه‏»نيز كنيز او بود كه مسلم بن عقيل را در دوران تنهايى وغربت كوفه در خانه خود پناه داد.پسر طوعه كه خبر شد،به اشعث‏خبر داد.او هم به ابن‏زياد گزارش داد و خانه را براى دستگيرى مسلم،محاصره كردند. (39)
    محمد بن عبد الله جعفر

    پسر حضرت زينب و عبد الله بن جعفر،كه روز عاشورا در ركاب سيد الشهدا«ع‏»به‏شهادت رسيد.او و برادرش عون،پس از خروج امام حسين‏«ع‏»از مكه،در ميان راه به اوپيوستند و در كربلا در نبرد تن به تن با دشمن در محاصره قرار گرفتند و شهيد شدند. (40) رجز او در ميدان مبارزه اينگونه بود:
    نشكو الى الله من العدوان قتال قوم فى الردى عميان قد تركوا معالم القرآن و محكم التنزيل و التبيان و اظهروا الكفر مع الطغيان (41) محمد(اصغر)بن على بن ابى طالب‏«ع‏»
    از شهداى بنى هاشم در كربلا و فرزند امير المؤمنين‏«ع‏».مادرش كنيز بود.برخى هم‏مادرش را اسماء بنت عميس دانسته‏اند. (42)
    محمد حنفيه

    فرزند امير المؤمنين‏«ع‏»و برادر سيد الشهدا«ع‏».مادرش خوله،دختر جعفر بن قيس‏ملقب به حنفيه بود.وى از دلير مردان شيعه و در جنگ جمل علمدار سپاه على‏«ع‏»بود.درجنگ نهروان هم حضور داشت. (43) در مدينه مى‏زيست.هنگامى كه سيد الشهدا«ع‏»پس ازامتناع از بيعت با يزيد،قصد خروج از مدينه به سوى مكه را داشت،محمد حنفيه از كسانى‏بود كه اصرار داشت ابا عبد الله‏«ع‏»نرود و پيشنهاد مى‏كرد دور از نيروهاى وابسته به‏حكومت باشد.امام نيز اصرار خويش را بر رفتن به مكه به او گفت و در وصيتنامه‏اى‏خطاب به محمد حنفيه،آن سخنان معروف خويش را(لم اخرج اشرا و لا بطرا...)
    نوشت. (44) در حادثه كربلا،همكارى نداشت.
    دهخدا مى‏نويسد:«بعد از شهادت امير المؤمنين‏«ع‏»مانند ساير بنى هاشم گوشه گير ومنزوى بود.پس از يزيد،مختار بن ابى عبيده او را امام خواند و به نام او بر عراق مستولى‏گرديد.در سال 66 هجرى عبد الله بن زبير كه خود مدعى خلافت بود،وى را به بيعت ومتابعت‏خويش،اكراه مى‏كرد و او تن در نمى‏داد...فرقه كيسانيه او را امام خويش دانند وگويند به جبل رضوى زنده باشد.» (45) وى در سال 81 در ايام عبد الملك در مدينه از دنيارفت و در بقيع به خاك سپرده شد. (46)
    محمل كجاوه

    مخالفان بيعت با يزيد

    يزيد بن معاويه و واليان او،پس از مرگ معاويه از مردم و شخصيتها مى‏گرفتند.اماكسانى هم زير بار بيعت نرفتند.از جمله كسانى كه علنا بيعت با يزيد را رد كردند و زير بارحكومت او نرفتند و از او انتقاد كردند،اينان بودند:حسين بن على‏«ع‏»،عبد الرحمن بن ابى‏بكر،عبد الله بن زبير،منذر بن زبير،عبد الرحمن بن سعيد عابس بن سعيد و عبد الله بن‏حنظله. (47) سيد الشهدا«ع‏»دعوت وليد،والى مدينه را براى بيعت رد كرد و ضمن سخنى كه‏فضايل دودمان رسالت را برشمرد و به ننگهاى يزيد اشاره داشت،فرمود:«...و مثلى لايبايع لمثله‏» (48) و به مروان نيز كه آن حضرت را مى‏خواست به بيعت وا دارد،فرمود:
    «ويحك!اتامرنى ببيعة يزيد و هو رجل فاسق؟» (49) (آيا مرا به بيعت مردى فاسق چون يزيدفرا مى‏خوانى؟)سيد الشهدا«ع‏»بيعت با يزيد را به معناى قبول سلطه جور و رضا دادن به‏هدم اسلام مى‏ديد.از اين رو و براى نجات اسلام و امت از حكومت فاسقان،بيعت نكردو سفر مكه، سپس راه كربلا را در پيش گرفت.
    مخالف خوان

    مخالف خوان يا اشقيا خوان،آنانكه ناموافق خواند و در تعزيه‏ها شغل يكى از مخالفين‏اهل البيت را دارد،چون شمر،سنان،ابن زياد. (50) به كسانى مى‏گفتند كه در شبيه شمر وحارث و ابن سعد شبيه خوانى مى‏كردند و مطالب را آمرانه و با خشونت،مانند نثرآهنگدار ادا مى‏نمودند. (51) شمر خوان و يزيد خوان و...هم متداول بود.
    مختار ثقفى

    از قيام كنندگان پس از حادثه كربلا براى انتقام خون شهدا و امام حسين عليه السلام.
    مختار بن ابى عبيده ثقفى،معروف به كيسان،در اصل از مردم طائف بود و مادرش دومة‏بنت وهب نام داشت.در سال هجرت به دنيا آمده.پدر او در زمان عمر به مدينه رفت،مختار نيز همراه پدرش به مدينه منتقل گشت.مردى بود خردمند،حاضر جواب،شجاع،بخشنده،تيز هوش،كارشناس فنون رزم و غلبه بر دشمن.در دوران على‏«ع‏»به بنى هاشم‏پيوسته بود و با حضرت على در عراق به سر مى‏برد،پس از شهادت آن حضرت،ساكن‏بصره شد.در ميان قوم خود،شريف بود.رواياتى در مدح او وارد شده است.مختار ازمروجين و ناشرين فضايل آل محمد بود و پيوندش با اهل بيت،او را از ادبى سرشار واخلاقى فاضل برخوردار ساخته بود.در نهان و آشكار هوادارى از دودمان پيامبر مى‏كرد. (52) ميثم تمار در زندان ابن زياد،به مختار گفته بود كه تو آزاد شده و به خونخواهى حسين‏«ع‏»
    خروج خواهى كرد و ابن زياد را خواهى كشت. (53) وى در دورانى كه مسلم بن عقيل در كوفه بود،او را به خانه خويش برد و با او به نفع‏امام حسين‏«ع‏»بيعت كرد.ابن زياد،پس از كشتن مسلم،او را تازيانه زد و زندانى كرد و درايامى كه حادثه كربلا اتفاق افتاد،او و ميثم تمار در زندان بودند.مختار،پس از مرگ يزيددر سال 64،به خونخواهى سيد الشهدا«ع‏»قيام كرد و قاتلان امام حسين‏«ع‏»را كشت،سپس خود در جنگى با سپاهيان عبد الله بن زبير در مكه كشته شد.از امام باقر«ع‏»روايت‏است كه:«لا تسبوا المختار،فانه قد قتل قتلتنا و طلب بثارنا...». (54) قبر مختار،در رواق راهرومرقد حضرت مسلم‏«ع‏»در كوفه قرار دارد. (55)
    مداحى

    مداح مداحى ذاكر

    مداحان اهل بيت،كه با ذكر مصيبت و ذكر فضايل خاندان وحى،مجالس حسينى راگرم و اشك عاشقانه شيعيان آل الله را جارى مى‏سازند،از عوامل مهم بقاء فرهنگ‏عاشورايند.مداح، در اصطلاح شيعى،به كسانى گفته مى‏شود كه در ايام ولادتها وشهادتهاى ائمه‏«ع‏»در مجالس جشن و عزا به خواندن اشعارى در فضايل و مناقب محمد وآل محمد،يا در مظلوميت آنان مى‏پردازند.ولى اغلب،به مرثيه خوانان حسينى گفته‏مى‏شود كه با خواندن شعر مرثيه و ذكر مصيبت،اهل مجلس را مى‏گريانند.«مداح:روضه‏خوا نى كه ايستاده در پيش منبر به شعر، مدايح اهل بيت و مصائب آنان را خواند،آنكه‏ايستاده در كنار منبر در مجالس روضه خوانى،يا روان در كوى و بازار،اشعار مدايح‏اهل بيت را به آواز بخواند.» (56) مداحى اهل بيت و نوحه خوانى در سوگ آنان،از جمله كارهايى است كه حادثه‏عاشورا را زنده نگهداشته است.ائمه نيز از مداحان و ذاكران،تقدير و تشويق مى‏كردند،صله مى‏دادند،دعا مى‏كردند و براى اين كار، فضيلت و ثواب بسيار مى‏شمردند.امام‏صادق‏«ع‏� �� �� �فرموده است:«الحمد لله الذى جعل فى الناس من يفد الينا و يمدحنا و يرثى‏لنا»، (57) خدا را سپاس كه در ميان مردم،كسانى را قرار داده كه به سوى ما مى‏آيند و ما رامدح و مرثيه مى‏گويند.و حضرت رضا«ع‏»در تشويق دعبل به مرثيه خوانى در ايام عزاى‏حسينى فرمود:«يا دعبل!احب ان تنشدنى شعرا فان هذه الايام حزن كانت علينااهل البيت‏» (58) اى دعبل،دوست دارم برايم شعر بسرايى و بخوانى،چون اين روزها،روزهاى اندوه ما اهل بيت است.همين گونه مجالس و برنامه‏ها،آن شهادت عظيم و حادثه‏شگفت را با مرور اينهمه سال،همچنان زنده نگهداشته و به بركت آن نيز،دين واحساسات دينى و انس و آشنايى مردم با خط اهل بيت زنده مانده است.به تعبير امام‏خمينى‏«قدس سره‏»:«روضه سيد الشهدا،براى حفظ مكتب سيد الشهدا است...اين گريه‏هاو اين روضه‏ها حفظ كرده مكتب را.» (59) مداحى،نوعى الگو دادن به مخاطبان و شخصيت‏پردازى اجتماعى و الگويى براى جامعه ارزشى است،سنگرى براى پراكندن و نشرفضيلتها در قالبى مؤثر و فراگير نسبت به همه است و مداحان به خاطر اهميت كارشان درجامعه و در شكل دهى افكار و عواطف،نقش مهمى دارند و فلسفه اساسى مداحى، رويج‏خوبيها و تبيين روحيه‏هاى والاى شهيدان كربلا و دميدن روح تعهد و حماسه درشيعه است و يك عشق و ايمان است،نه يك حرفه و شغل.به تعبير آية ا...خامنه‏اى:
    «جامعه مداح و ذاكر و ستايشگران اهل بيت،طبقه‏اى هستند كه در سايه اين روش،بيشترين تاثير را در تعميق فرهنگ و معارف اسلامى در ذهن مردم دارند...قضيه،فقطقضيه شعر خوانى نيست.مساله،مساله پراكندن مدايح و فضايل و حقايق در قالبى است كه‏براى همه شنوندگان، قابل فهم و درك باشد و در دل آنها تاثير بگذارد.» (60) مداحان،به لحاظ آنكه كارشان بر عنصر«صدا»،«شعر»،«اجرا»و«م خاطب‏»متكى‏است،بايد هر چه بيشتر نسبت به آموزش ديدنهاى لازم،پختگى اجرا،تمرين پيوسته،گزينش شعرهاى خوب و پر معنى و زيبا و بديع و ولايى،مطالعه مقتلهاى معتبر و منابع‏تاريخى،تكيه روى اشعار و مطالب اخلاقى،فكرى و عقيدتى،پرهيز از غلو و مبالغه وگفتن حرفهاى اغراق آميز و غير قابل قبول كه اثر منفى دارد، اهتمام ورزند،از دروغ وتصنع و بازارگرمى بپرهيزند،خلوص و صداقت و مناعت طبع را فراموش نكنند،نوكرى‏ابا عبد الله الحسين و اخلاص نسبت به آن حضرت را از ياد نبرند و از آنجا كه شعر خوب‏از نظر مضمون،قالب و تعبير،در دلها و افكار،تاثير ماندگار مى‏گذارد،در شناخت ومطالعه و انتخاب شعرهاى پخته و عميق و زيبا بكوشند تا بهتر بتوانند در اين سمت،به‏ترسيم چهره الگوهاى كمال و اسوه‏هاى پاكى،يعنى معصومين‏«ع‏»بپردازند و خود نيزالگوى اخلاق و تعهد باشند.رسالت مقدس مداحان در عصر حاضر عبارتست از:
    -استفاده شايسته از عواطف پاك مردم و جهت دادن به آنها در مسير پاكى وتهذيب و تقوا.
    -تعميق محبتها و عشقهاى درونى به انسانهاى اسوه و پاك.
    -روشنگرى افكار جامعه و هدايت به ارزشها و خوبيها و تقويت ايمان مردم.
    -حفظ و اشاعه فرهنگ شهادت از طريق ياد شهداى كربلا و شهداى انقلاب وجنگ و طرح معارف اسلام و انقلاب و خط امام و رهبرى و مسؤوليتهاى‏اجتماعى.
    پى‏نوشتها
    1-مجمع البحرين،طريحى.
    2-ر.ك:«بحار الانوار»،ج 79،ص 71 تا 113«باب التعزية و الماتم‏»كه به آداب و سنن مربوط به ماتم و تعزيت گويى وسوگوارى پرداخته است.
    3-بحار الانوار،ج 98،ص 241 و 323.
    4-همان،ج 45،ص 143 و 155.
    5-همان،ص 231.
    6-همان،ص 170،فروع كافى،ج 1،ص 466.
    7-بحار الانوار،ج 45،ص 250.
    8-همان،ج 46،ص 92.
    9-لغت نامه،دهخدا.
    10-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 328.
    11-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 104.
    12-عنصر شجاعت،ج 2،ص 130.
    13-مفاتيح الجنان،ص 448(زيارت امام حسين در عيد فطر و قربان).
    14-ماساة الحسين‏«ع‏»،عبد الوهاب الكاشى،ص 29.
    15-خوشدل تهرانى.
    16-معصوم پنجم،جواد فاضل،ص 337.
    17-الذريعة الى تصانيف الشيعه،شيخ آقا بزرگ تهرانى،ج 19،ص 349.
    18-الخصائص الحسينيه،شوشترى،ص 102 تا 137.
    19-الذريعة الى تصانيف الشيعه،ج 19،ص 359.
    20-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 113.
    21-عنصر شجاعت،ج 1،ص 245،انصار الحسين،ص 92.
    22-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 555.
    23-شورى،آيه 23.
    24-حياة الامام الحسين،ج 1،ص 69(نقل از الصواعق المحرقه/88).
    25-از مثنوى‏«اهل بيت آفتاب‏»از نويسنده.
    26-زيارت جامعه كبيره.
    27-حياة الامام الحسين،ج 1،ص 94.
    28-سفينة البحار،ج 1،ص 257.
    29-جامع احاديث الشيعه،ج 12،ص 556.
    30-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 76.
    31-از نويسنده.
    32-معارف و معاريف،ج 4،ص 1990.
    33-گلواژه،ج 2،ص 131،منتخب التواريخ،ص 333.
    34-بحار الانوار،ج 46،ص 283 و 285،مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 86.
    35-مناقب،ج 4،ص 86.
    36-صحيفه نور،ج 2،ص 11.
    37-گلواژه،ج 2،ص 130.
    38-انصار الحسين،ص 116.
    39-مروج الذهب،ج 3،ص 58.
    40-انصار الحسين،ص 115.
    41-عوالم(امام حسين)،ص 277.
    42-همان،ص 112.
    43-سفينة البحار،ج 1،ص 319.
    44-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 262.
    45-لغت نامه،دهخدا.(كلمه ابن حنفيه).
    46-مروج الذهب،ج 3،ص 116.
    47-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 209.
    48-بحار الانوار ج 44،ص 325.
    49-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 284.
    50-لغت نامه،دهخدا.
    51-موسيقى مذهبى ايران،ص 43.
    52-سفينة البحار،ج 1،ص 435،مقتل الحسين،مقرم،ص 167.
    53-همان،ص 434.
    54-بحار الانوار،ج 45،ص 343.
    55-سوگنامه آل محمد،ص 544.
    56-لغت نامه،دهخدا.
    57-وسائل الشيعه،ج 10،ص 469.
    58-جامع احاديث الشيعه،ج 12،ص 567.
    59-صحيفه نور،ج 8،ص 69.
    60-ستودگان و ستايشگران،ص 30 و 31.اين كتاب كه مجموعه‏اى برگرفته از سخنان آية ا... خامنه‏اى در ديدارهاى‏مكرر با وعاظ و مداحان و شاعران و...است،بر محور مداحى و روضه خوانى و مرثيه سرايى و...است و براى مداحان‏و ذاكران و شاعران اهل بيت،نكات بسيار سودمندى دارد،نشر«حوزه هنرى‏»،1372.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  10. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    مدايح و مراثى

    مدايح،جمع مدح و مديحه است،و مراثى،جمع مرثيه.«مدح‏»:ستايش،ثناى به‏صفات نيك، توصيف به نيكخويى،مدحت. (1) «مرثيه‏»:مرده ستايى،عزادارى،شرح محامدو اوصاف مرده، چكامه‏اى كه در عزاى از دست رفته‏اى سرايند،در عزاى كسى شعرسرودن،گريستن بر مرده و بر شمردن و ذكر محاسن وى،سوگوارى،روضه،مراسم عزايى‏كه به ياد شهيدان راه دين و بخصوص در ايام محرم و به ياد واقعه كربلا بر پا كنند،اشعارى‏كه در ذكر مصائب و شرح شهادت پيشوايان دين و بخصوص شهيدان كربلا سرايند وخوانند. (2) از جمله برنامه‏هايى كه از سوى امامان معصوم مورد تشويق قرار گرفته تا از اين طريق،خاطره رشادتها و مظلوميتهاى شهداى كربلا و فرهنگ عاشورا زنده بماند،سرودن مدح ومرثيه است.قالب شعر،به لحاظ برخوردارى از وزن و آهنگ و بعد عاطفى،مؤثرتر وماندگارتر است.از اين رو بعنوان سلاحى مؤثر در دفاع از حق و ستايش راستى و راستان‏به كار گرفته شده است.در تاريخ شيعه، شاعرانى برجسته همچون:فرزدق،عوف بن‏عبد الله،كميت،عبد الله بن كثير،دعبل،سيد حميرى و...با زيباترين وجهى مفاخر وفضايل اهل بيت را ترسيم كرده و با سوزناكترين صورت، براى شهداى كربلا مرثيه سروده‏اند و مجموعه‏هاى معتبرى نيز از اشعار شاعران شيعى گرد آمده است. (3) به بيان آيت‏الله خامنه‏اى:«با توجه به پايگاه بلند«شعر مسلكى‏»در قرنهاى اول و دوم هجرى وياد آورى اين نكته كه شاعر متعهد به يك مسلك،برجسته‏ترين و مؤثرترين نقش را درترويج گرايشهاى مسلك خود و تبيين هدفها و شعارهاى آن به كار مى‏برده است، طبيعى‏مى‏نمايد كه حساب ويژه‏اى براى اظهارات و سروده‏هاى شاعران وابسته به جناحهاى‏سياسى در نظر گرفته آيد...». (4) سروده‏هاى موضعدار شاعران مكتبى در مدح و مرثيه ائمه و اهل بيت،بطور ضمنى‏خلفاى جور و مظالم حكام غاصب را هم مورد انتقاد قرار مى‏داد.«در شعر مذهبى،نظركلى بر نشر مبادى دين بود و احياى حقايق ايمان و زنده كردن دلها و جانها و جارى‏ساختن خون حماسه و تعهد در رگها و پى‏ها.از اين رو شاعران بزرگ شيعه هميشه براى‏حكومتهاى فاسد،خطرى بزرگ محسوب مى‏شدند زيرا آنان در خلال مدح آل‏محمد«ص‏»حقايق دين و صفات لازم حاكم دينى را ياد مى‏كردند و با ذكر صفات اسلامى‏امامان و مقايسه و تحقير زمامداران،دلها را به حق و حكومت‏حق توجه مى‏دادند.» (5) اين‏شيوه و راه،برگرفته و الهام يافته از رهنمودهاى خود امامان بود كه با سخن و عمل، باصراحت و كنايه،مدافع شاعران متعهد و مرثيه سرايان متقى و حق شعار بودند.در اين‏زمينه، حديث بسيار است،بويژه تاكيد ائمه نسبت به سرودن مرثيه در باره حسين‏«ع‏»باانگيزه‏«ذكر»� �� �� � احياء ياد و گرياندن بر آن مصيبتها بيش از ديگر محورهاست.امام‏صادق‏«ع‏»ف رمود:«من قال فينا بيت‏شعر بنى الله له بيتا فى الجنة‏»4 هر كس كه يك بيت‏شعر در باره ما بگويد،خداوند براى او خانه‏اى در بهشت بنا مى‏كند.نيز از آن حضرت‏است:«ما من احد قال في الحسين شعرا فبكى و آبكى به الا اوجب الله له الجنة و غفر له‏» (6) امام رضا«ع‏»نيز به دعبل توصيه مى‏كند كه در باره حسين‏«ع‏»مرثيه بسرايد و بدين وسيله‏ائمه را يارى كند:«يا دعبل!ارث الحسين عليه السلام فانت ناصرنا و مادحنا ما دمت‏حيا فلاتقصر عن نصرنا ما استطعت‏». (7) اين تاكيدات،بوضوح نشان دهنده خط حمايتگرانه ائمه از شعر و مرثيه‏اى است كه دراحياء حادثه كربلا و فضايل سيد الشهدا و مناقب و مظلوميتهاى او باشد.عالمان بزرگ‏شيعه نيز در تبعيت از روش و سيره ائمه،همين موضع و عمل را داشته‏اند. (8) روشن است‏كه حركت در چنين خطى،هميشه براى شاعران اهل بيت،مشكل داشته و اغلب،تحت‏تعقيب يا در زندان به سر مى‏بردند.اين خط مقدس،كه انتقال فرهنگ شهادت را به‏آيندگان در برداشت،همچنان ادامه داشته است،تاكنون.به كمك مراثى،احساسها وعواطف برانگيخته مى‏شد و اشك،كه زبان گوياى دل بود،پايبندى انسان متعهد را به خطحسينى و كربلايى تثبيت مى‏كرد.نكاتى را هم در باره اشعار مدح و مرثيه بايد مراعات كرد:
    1-محتواى اشعار،بايد از متانت،دقت،اعتبار و استناد برخوردار باشد و ازحرفهاى سست و بى‏مدرك،يا دروغ و جعليات و مطالب ضعيف و احيانا وهن‏آميز نسبت به معصومين،بشدت بايد پرهيز كرد.
    2-از آنجا كه شعر مدح و مرثيه،عامل انتقال فرهنگ است،بايد سطح آن بالا وارزشمند و عميق باشد تا به جامعه اسلامى و هواداران ائمه،بينش و بصيرت وعمق در فهم و فكر بدهد.
    3-اشعار مراثى و مدايح،در عين حال كه بايد استوار و محكم باشد،نبايد چنان‏مغلق و پيچيده شود كه براى شنوندگان و خوانندگان،گويايى و رسايى خود رااز دست بدهد و نتواند با عامه خلق،ارتباط برقرار كند.
    4-به بهانه دينى و مذهبى بودن شعر مدح و مرثيه،نبايد اجازه داد كه شعرهاى‏ضعيف و سست و فاقد قوت ادبى و صلاحيت‏شعرى رواج يابد.مدايح ومراثى،بايد در نهايت قوت شعرى باشد،آنگونه كه در آثار بزرگان پيش كسوت‏عصر ائمه و دوره‏هاى بعد،در مرثيه ديده مى‏شود.
    5-شاعران مديحه سرا و مرثيه سرا،بايد با درك اهميت و والايى مكانت‏خويش،در حد مطلوب خلوص و تقوا و مناعت طبع و ثبات قدم و عقيده و عشق وولاى به اهل بيت عصمت باشند و بدانند كه شجره نامه آنان به كميت‏ها ودعبل‏ها مى‏رسد و اگر بخواهند مشمول دعاى ائمه‏«ع‏»باشند،بايد شايستگى‏فكرى و خطى و عملى و اخلاقى آن را در خويش فراهم آورند.
    6-شاعر اهل بيت،بايد هميشه با توجه به زمان و مكان و شرايط،رسالت اجتماعى‏و تعهد شيعى خود را به اثبات برساند و سروده‏هايش داراى‏«پيام‏»و«جهت‏»
    باشد.
    7-خوب سرودن در باره ائمه‏«ع‏»،نياز به غناى فكرى و معلومات عميق شاعردارد.بنابر اين شاعران مرثيه سرا بايد بشدت اهل مطالعه در متون و منابع باشندو شور و شعور را در شعر خويش در آميزند و پخته،پر مطلب و مايه‏داربسرايند. (9)
    مراحل نهضت عاشورا

    حماسه حسينى،تنها در روز عاشورا جلوه نكرد،بلكه از ماهها قبل و پس از مرگ‏معاويه آغاز شد و ماهها پس از عاشورا(بلكه سالها)ادامه يافت.در يك نگاه تاريخى،مراحل اين نهضت را اينگونه مى‏توان برشمرد:
    1-امتناع امام حسين‏«ع‏»از بيعت با يزيد و به رسميت نشناختن حكومت وى.دراين مقطع، فراخوانى امام از سوى والى مدينه،گفتگوهاى امام با والى و نيز بامروان قابل مطالعه است.
    2-خروج از مدينه به سوى مكه به شكل هجرتى شبانه و مخفيانه،همراه‏اهل بيت‏«ع‏».
    3-اقامت چهار ماهه امام در مكه،همراه با سخنرانيها،ديدارها،تبليغات مؤثر وروشنگرى اذهان مردم عليه يزيد و امويان و تبيين علت امتناع از بيعت و هدف‏از اين حركت.
    4-اعزام نماينده ويژه خود(مسلم بن عقيل)به كوفه،براى زمينه‏سازى نهضت وبيعت گرفتن از شيعيان هوادار،جهت تشكيل حكومت اسلامى،به دنبال‏دريافت نامه‏ها و طومارهاى مكرر از سوى كوفيان و سران شيعه و سرانجام‏قيام مسلم و شهادتش در كوفه و دگرگونى اوضاع شهر.
    5-حركت از مكه به سوى عراق و پيمودن منزلگاهها،برخوردهاى ميان راه،خطبه‏ها،توقفها، پيگرى اخبار كوفه،ملاقات با حر.
    6-رسيدن به سرزمين كربلا و قرار گرفتن در محاصره نيروهاى دشمن،پيش ازرسيدن به كوفه در دوم محرم،تلاش چند روزه براى جلوگيرى از درگيرى و خونريزى.
    7-شهادت امام حسين‏«ع‏»و فرزندان و بستگان و اصحابش در حماسه بزرگ روزعاشورا در حمله عمومى و در نبرد تن به تن با دشمن.
    8-اسارت اهل بيت و بهره‏بردارى تبليغى امام سجاد«ع‏»و حضرت زينب و عترت‏پيامبر از شهادت عاشوراييان و رساندن پيام شهادت به مردم،افشاگرى اسرا دركوفه،شام و در طول اسارت،با ايراد خطبه‏ها و سخنان مختلف.
    9-پس از بازگشت به مدينه،مجالس ياد و سوگوارى،گريه‏ها و ندبه‏ها و رسواشدن يزيديان و آغاز حركتهاى ضد حكومت در شهرها و مناطق مختلف.
    مراحل ديگرى از نهضت كربلا در سالهاى بعد اتفاق افتاد و قيامهاى توابين وديگران بر ضد حكومت اموى از آن جمله بود.در يك نگاه،همه نهضتهاى‏عدالتخواهانه و ظلم ستيز كه در طول تاريخ و با الهام از شهادت امام حسين‏«ع‏»
    و حادثه عاشورا پديد آمده و خواهد آمد،از مراحل نهضت عاشورا در امتدادتاريخى آن به حساب مى‏آيد،چرا كه آن قيام،تنها براى اعتراض به فسادحكومت اموى و يزيد نبود،بلكه درسى براى احياى آزادگى و شرف در همه‏زمانها بود.امروز نيز مبارزات عاشورايى مسلمانان متعهد بر ضد استكبارجهانى و طاغوتها،تداوم همان نهضت‏خونين است.
    مراسم و سنتها

    پيرامون حادثه عاشورا و عزادارى امام حسين‏«ع‏»،يك سرى سنتها و مراسم ميان مردم‏معمول است كه در طول سال و اغلب در دو ماه محرم و صفر و بويژه در دهه عاشورا عمل‏مى‏شود.آداب و سنن در مناطق مختلف جهان و حتى در شهرهاى مختلف ايران نيزمتفاوت و متنوع است.برخى از مراسم،مثلا ويژه هند و پاكستان است،برخى خاص‏ايران،و بعضى مخصوص عراق و شام.سنتهاى رايج،گاهى پشتوانه‏هاى دينى دارد ومتكى به روايات و مستند به فقه و حديث است،برخى هم از ابداعات و ساخته‏هاى مردم‏و تقليدهاى بى‏اساس است.بر شمردن همه آداب و مراسم مربوط به عاشورا و عزادارى،از حوصله اين مجموعه بيرون است.تنها به برخى از آنها اشاره مى‏شود:
    عزادارى و گريه بر امام حسين‏«ع‏»،نوحه‏خوانى و مرثيه خوانى،تعزيه و شبيه خوانى،سينه زنى و زنجير زنى و قمه زنى،برپايى مجالس در تكيه‏ها،حسينيه‏ها،خانه‏� �� �� �ا و مساجدو تشكيل هيئتها در ايام محرم،نذر و احسان و صدقه و اطعام مردم براى سيد الشهدا،سقايى و چاى و آب و شربت دادن به مردم،ساختن حسينيه و تكيه،ترك بعضى كارهاى‏مباح در ايام عاشورا مثل:عروسى،ازدواج،آرايش،تم� �� �� �ز كردن و جارو كردن خانه،پرداختن‏به كسب و كار و دوخت و دوز و خانه تكانى و...،ياد حسين هنگام نوشيدن آب،پوشيدن‏لباس سياه،سياهپوش كردن اماكن و گذرگاهها و مساجد و حسينيه‏ها،ماليدن گل برپيشانى و سر،پاشيدن كاه و خاشاك بر سر،راه انداختن دسته‏هاى عزادارى در خيابانها،برپايى مراسم شام غريبان،برگزارى مجالس مقتل خوانى و زيارت عاشورا،نذر براى‏آوردن كودكان خردسال به ياد على اصغر در دسته‏هاى عزادارى،طشت گردانى،تهيه وآذين بندى توقها و علامتها و نخلها،پختن آش نذرى و سفره انداختن،زيارت رفتن،گراميداشت اربعين امام حسين‏«ع‏»،سر برهنه و پاى برهنه بودن در عزاى حسينى بويژه‏عاشورا و اربعين.
    مرثيه مدايح و مراثى،نوحه،عزادارى

    مرثيه جن

    از ابعاد غير مادى و غير بشرى شهادت امام حسين‏«ع‏»،گريه و نوحه و مرثيه خوانى‏فرشتگان و اجنه بر آن حضرت است.رواياتى در اين باره نقل شده و كسانى هم مدعى بوده‏اند كه شعرها و نوحه‏هاى جن را به ياد عاشورا شنيده و گريسته‏اند،همچون مسور بن‏مخرمه. (10) نوحه‏هايى از قبيل اين كه:
    ايها القاتلون جهلا حسينا ابشروا بالعذاب و التنكيل
    يا اين شعر:
    ايا عين جودى و لا تجمدى و جودى على الهالك السيد فبالطف امسى صريعا فقد رزئنا الغداة بامر بدى
    و امثال اينگونه مراثى كه در كتب مقتل و روايات آمده است. (11) شهيد مطهرى در اين‏باره مى‏گويد:«در«قمقام زخار»،قسمت زيادى از مراثى جنى‏ها را بصورت شعر نقل كرده‏است.بعيد نيست كه اين اشعار سراسر انتقاد و حنين و تحريك احساسات،از طرف‏علاقه‏مندان و شيعيان سروده مى‏شده است و چون از طرف حكومت وقت،تحت تعقيب‏قرار مى‏گرفتند،لذا اشعارى كه مى‏سرودند به نام جنى منتشر مى‏كردند كه هم پى گم كرده‏باشند و هم مردم بهتر حفظ مى‏كردند.» (12) البته شعرهاى مرثيه از قول جن،غير از گريه وعزادارى ملائك و انبيا و كروبيان در عزاى حسينى است كه رواياتش متفاوت است.
    در بارگاه قدس كه جاى ملال نيست سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است جن و ملك بر آدميان نوحه مى‏كنند گويا عزاى اشرف اولاد آدم است (13)
    مروان بن حكم

    از سران مخالف با اهل بيت‏«ع‏»و هوادار خط اموى و پسر عموى عثمان كه در امورمالى و سياسى انحرافهاى فاحشى داشت و از محركين بر ضد آل على بود و سوءاستفاده‏هاى بسيارى از بيت المال در زمان عثمان داشت.وى به زبان رسول خدا«ص‏»
    لعنت‏شده بود.على‏«ع‏»هم روزى به او نگريست و فرمود:واى بر تو و واى بر امت محمداز دست تو و دودمانت،آنگاه كه موى سرت سفيد شود.على عليه السلام او را پرچمدارگمراهى مى‏دانست. (14) .
    مروان از افراد سرشناس بنى اميه بود و پس از مرگ معاويه،وليد والى مدينه وقتى نامه‏يزيد را دريافت كرد كه به او دستور بيعت گرفتن از حسين‏«ع‏»داده بود،با مروان مشورت‏كرد.مروان هم گفت همين شبانه در پى حسين‏«ع‏»بفرست و اگر بيعت نكرد،گردن او رابزن و پيوسته او را تحريك مى‏كرد كه به زور از ابا عبد الله الحسين بيعت بگيرد. (15) نسبت به‏سيد الشهدا«ع‏»كينه شديد داشت.چون پس از احضار امام،قرار بر فرداى آن شب شد،مروان،وليد را تشويق مى‏كرد كه همين امشب كار را يكسره كن.در راه هم وقتى به امام‏حسين‏«ع‏»برخورد و او را به بيعت فرا خواند،حسين بن على‏«ع‏»،كلام معروف خويش‏«على الاسلام السلام،اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد...»را خطاب به او گفت،و ميان امام‏و آن شيطان كين توز،سخنان تندى رد و بدل شد. (16) مروان بعدها به خلافت رسيد و درسال 65 هجرى،در سن 63 سالگى مرد. (17) از كسانى بود كه نسبت به شيعه سختگيرى‏مى‏كرد و چون به حكومت مدينه رسيد، هر جمعه در منبر،على‏«ع‏»را لعن و سب مى‏كرد. (18)
    مسجد راس الحسين مشهد راس الحسين

    مسروق بن وائل حضرمى

    از نيروهاى خبيث‏سپاه عمر سعد كه در كربلا حضور داشت.در پيشاپيش نيروهاى‏كوفه بود، به اين اميد كه سر امام حسين‏«ع‏»را به دست آورد و نزد ابن زياد،مقام يابد.درگفتگويى با امام، به آن حضرت جسارت كرد و سيد الشهدا«ع‏»او را نفرين كرد و فرمود:
    «اللهم حزه الى النار».او خشمگين شد و خواست كه به سوى امام اسب بتازد.هنگام‏پرش از نهر،پايش در ركاب ماند و بدنش از اسب آويخته شد.مسروق از اين صحنه‏مرعوب شد و خود را از ميدان نبرد كنار كشيد.علت را كه پرسيدند،به اين معجزه اشاره‏كرد و گفت:«رايت من اهل هذا البيت‏شيئا لا اقاتلهم ابدا».از اين دودمان چيزى ديدم كه‏هرگز با آنان نخواهم جنگيد. در برخى نقلها آمده است كه اسبش او را آنقدر به سنگها ودرختها كشيد و كوبيد تا مرد. (19)
    مسعود بن حجاج

    از شهداى كربلا.وى و پسرش(عبد الرحمان بن حجاج)در حمله اول به شهادت‏رسيدند. برخى گفته‏اند اين دو همراه سپاه عمر سعد از كوفه بيرون آمده بودند،ولى دركربلا به سوى حسين‏«ع‏»آمدند.نامشان در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (20)
    مسلح

    نام يكى از منزلگاههاى راه مكه به عراق،كه امام حسين‏«ع‏»از آن عبور كرده است.
    مسلم بن عقبه

    جنايتكارى كه در واقعه حره،به فرمان يزيد،دست به كشتار مردم مدينه زد.واقعه حره‏قيام عمومى مردم مدينه بر ضد امويان بود كه پس از حادثه عاشورا به وقوع پيوست.
    وى ازسرداران (21) معاويه و يزيد بود و زمان پيامبر را هم درك كرده بود. (22)
    مسلم بن عقيل

    نماينده اعزامى سيد الشهدا از مكه به كوفه براى بررسى اوضاع و بيعت گرفتن از مردم.
    مسلم بن عقيل،پسر عموى امام حسين‏«ع‏»و مورد وثوق وى بود.رشادت و جوانمردى اومشهور بود.در جنگ صفين،در جناح راست لشكر على‏«ع‏»بود.امام حسين‏«ع‏»در پاسخ‏به دعوتنامه‏هاى مكرر شيعيان و سران كوفه،نامه‏اى خطاب به آنان نوشت و مسلم بن‏عقيل را بعنوان‏«برادر،پسر عمو و فرد مورد اطمينان خود»به آنان معرفى كرد.مسلم‏در نيمه شعبان از مكه به كوفه رفت،در كوفه به تلاش وسيعى براى دعوت مردم به‏بيعت با امام پرداخت.آن زمان والى كوفه نعمان بن بشير بود.حدود 18 هزار نفر با اوبه نفع امام بيعت كردند.در ايام فعاليت و قيام حماسى مسلم،والى كوفه عوض شد و ابن‏زياد به ولايت كوفه و مقابله با حركت مسلم منصوب گشت.جايگاه مسلم در كوفه پنهان‏بود.ابن زياد به كمك جاسوسان محل اختفاى او را پيدا كرد و به دستگيرى ميزبانش‏كه‏«هانى‏»بود پرداخت.مسلم به عقيل مجبور شد قيام خويش را پيش از موعد علنى كند.
    قصر ابن زياد به محاصره در آمد.
    ابن زياد،سران شهر را گرد آورد و آنان را با تهديد و تطميع،مطيع خويش ساخت.باايجاد جو رعب و وحشت و دستگيريها،بيم و هراس بر مردم سايه افكند و از دور مسلم‏پراكنده شدند. مسلم بن عقيل در كوفه،تنها و غريب و بى پناه ماند.شب به خانه طوعه‏رفت.جايگاه او براى ابن زياد معلوم شد.نيروهايى فرستاد،مسلم از خانه بيرون آمد و دركوچه‏ها و ميدان شهر،يك تنه با سربازان ابن زياد جنگيد تا آنكه گرفتار شد.او را به قصرابن زياد بردند.پس از گفتگوهاى تندى كه رد و بدل شد،به دستور ابن زياد،او را بالاى‏قصر برده،سر از بدنش جدا كردند و پيكرش را به زير افكندند. (23) سر مسلم را همراه سرهانى نزد يزيد فرستادند.شهادت مسلم بن عقيل،روز هشتم ذيحجه سال 60(روز عرفه)
    بود.قبر مسلم در كوفه است.و در سال 1282 قمرى گنبدش كاشى و ضريحش از نقره‏شد و اطراف ضريح،مجلل و آينه‏كارى گشت.محدث قمى پس از ذكر اعمال مسجدجامع كوفه،نماز و زيارتنامه‏اى براى حضرت مسلم نقل كرده است.با اين شروع:
    «الحمد لله الملك الحق المبين...» (24)
    مسلم بن عوسجه اسدى

    اولين شهيد عاشورا كه در حمله نخست به شهادت رسيد.پير مردى بزرگوار از طايفه‏بنى اسد و از چهره‏هاى درخشان كوفه و هواداران اهل بيت‏«ع‏»بود.از اصحاب پيامبر«ص‏»
    و مسلمانان با سابقه به شمار مى‏رفت و از آن حضرت روايت هم كرده است.پارسا،شجاع‏و سواركارى نامى بود و در فتوحات اسلامى شركت مى‏كرد و در همه جنگهاى‏امير المؤمنين‏«ع‏»حضور داشت.در كوفه براى حسين بن على‏«ع‏»بيعت مى‏گرفت.
    مسلم بن عقيل در برنامه كوتاه مدت نهضت،او را در راس عده‏اى از طايفه مذحج و اسدقرار داد. (25) در نهضت مسلم،نقش دريافت پول از هواداران و تهيه سلاح براى نهضت را برعهده داشت.جاسوس‏«ابن زياد»،به نام‏«معقل‏»از همين طريق به مخفيگاه مسلم پى برد.
    در كربلا از ياران شجاع و فداكار امام بود.شب عاشورا كه امام از ياران خواست ازتاريكى شب استفاده كرده،از صحنه خارج شوند،يكى از كسانى بود كه برخاست و ضمن‏اعلام وفادارى و مقاومت تا شهادت،گفت:«و الله لو علمت انى اقتل ثم احيى ثم احرق ثم‏اذرى يفعل بى ذلك سبعين مرة ما تركتك فكيف و انما هى قتلة واحدة ثم الكرامة الى‏الابد.» (26) به خدا قسم اگر هفتاد بار كشته شوم،سوزانده شوم و خاكسترم بر باد رود،هرگزتو را رها نخواهم كرد،تا چه رسد به اينكه اكنون يك بار كشته شدن است،سپس كرامت‏ابدى است.روز عاشورا،رجز مسلم بن عوسجه در مبارزه چنين بود:
    ان تسئلوا عنى فانى ذولبد من فرع قوم فى ذرى بنى اسد فمن بغانا حايد عن الرشد و كافر بدين جبار صمد (27)
    كه حاكى از بصيرت دينى و دشمن شناسى او و كافر دانستن جبهه مخالف است.سپاه‏دشمن چون در نبرد تن به تن ياراى جنگيدن با او را نداشتند،او را سنگباران كردند.چون‏مسلم به زمين افتاد،رمقى در تن داشت كه حسين بن على‏«ع‏»و حبيب بن مظاهر خود را به‏او رساندند. امام او را دعا كرد و حبيب چون نزديك او آمد،مسلم او را توصيه نمود كه‏مبادا حسين‏«ع‏»را تنها گذارد. (28)
    مسلم بن كثير ازدى

    از شهداى كربلا،وى از طايفه ازد،و از تابعين بود.بعضى هم او را از اصحاب‏شمرده‏اند.در برخى جنگها در ركاب على‏«ع‏»مجروح شده و از ناحيه پا آسيب ديده بود.
    در حادثه عاشورا،از كسانى بود كه به قصد حسين بن على‏«ع‏»از كوفه بيرون آمد ونزديكيهاى كربلا به آن حضرت پيوست و روز عاشورا در حمله نخستين به شهادت‏رسيد. (29) نام او را اسلم بن كثير و سليمان بن كثير هم نقل كرده‏اند. (30) در زيارت ناحيه مقدسه‏نيز از او ياد شده است.
    مسلم بن كناد

    (31)
    مسلم،مولى عامر بن مسلم

    از شهداى كربلا به حساب آمده كه نامش در زيارت رجبيه هم ديده مى‏شود.
    از شهداى كربلا،كه غلام عامر بن مسلم بود.عامر،خود در كربلا به شهادت رسيد. (32) دربرخى نقلها نام او سالم آمده است.
    مسور بن مخزمه(مخرمه)

    از كسانى بود كه در مكه،پس از آگاهى از عزم سيد الشهدا«ع‏»بر حركت به سوى كوفه،نامه‏اى به امام نوشت و از او خواست كه فريب نامه‏هاى عراقيان را نخورد.خودش نيز بايزيد بيعت نكرده بود.امام پس از خواندن نامه‏اش،براى او دعاى خير كرد و عواطفش راستود.وى مردى اهل فضل و ديانت بود و از رسول خدا«ص‏»روايت مى‏كرد.دو سال‏پس از هجرت به دنيا آمده بود تا زمان مرگ عثمان در مدينه بود.سپس ساكن مكه شد.درحادثه محاصره و سنگباران مكه،در سال 64 هجرى در حال نماز در حجر اسماعيل كشته‏شد.هنگام مرگ،شصت و دو سال داشت. (33)
    مسيب بن نجبه فرازى

    از ياران برجسته على عليه السلام بود.وى در قيام توابين به خونخواهى شهداى كربلا،پس از كشته شدن سليمان بن صرد رهبر توابين،پرچم نبرد را به دست گرفت و دليرانه‏جنگيد تا كشته شد.شهادتش در سال 65 هجرى در«عين الورده‏»بود. (34) از اينكه توفيق‏شهادت در ركاب سيد الشهدا را نيافته بود بشدت اندوهگين بود و اين حسرت را درخطابه‏اى كه در جمع توابين ايراد كرد،بر زبان آورد و از اينكه با رسيدن نامه و پيك امام،ازفداكارى در راهش مضايقه كرده و ياريش نكرد،خود و جمع ياران را ملامت كرد. (35)
    مشرعه فرات،شريعه

    مشك

    ظرف نگهدارى آب در قديم.پوست گوسفندى كه درست و بدون شكافتن از وسط،كنده باشند و در آن ماست،دوغ،آب و غيره ريزند،خيك بى‏موى،به آن‏«قربه‏»،«راويه‏»،و«ر� �� �� �وه‏»هم گويند.در نبرد عاشورا نيز همچون همه جنگهاى قديم،از مشك بعنوان ظرفى‏براى برداشتن و نگهداشتن آب در سفر و اردوگاه استفاده شد.در فرهنگ عاطفى عاشورا،«مشك‏»مظهر سقايى ابا الفضل‏«ع‏»است،چرا كه او آبرسان خيمه‏ها و سقاى اطفال امام‏حسين‏«ع‏»بود.به همين خاطر،به آن حضرت‏«ابو القربه‏»هم گويند،كنايه از سقايى او بامشك.روز عاشورا هم مشك خالى به دوش گرفت و به فرات رفت و آن را پر از آب كردو در راه آوردن آب به خيمه‏ها، راه را بر او بستند.دستانش قطع شد و مشك آب سوراخ‏گشت و عباس‏«ع‏»هم به شهادت رسيد،پيش از آنكه آب به خيمه‏ها برسد.اين موضوع،باحسرت و اندوه ياد مى‏شود كه نشان وفاى عباس‏«ع‏»و عطش اطفال است.به گفته‏«عمان‏سامانى‏»:
    پس فرو باريد بر وى تير تيز مشك شد بر حالت او اشك ريز اشك چندان ريخت بر وى چشم مشك تا كه چشم مشك،خالى شد ز اشك تا قيامت تشنه كامان ثواب مى‏خورند از رشحه آن مشك،آب (36)
    پيش از عاشورا نيز مشك،ايفاى نقش كرده است.در مسير راه،وقتى كاروان امام‏حسين‏«ع‏»به منزلگاه‏«شراف‏»رسيدند،جو انان به فرمان امام،آب بسيارى در مشكهابرداشتند و در گرماى نيمروز فردا،با سپاه هزار نفرى حر برخوردند كه تشنه بودند.دهان‏مشكها به روى آن سپاه گشوده شد،حتى اسبهايشان سيراب شدند. (37) در كربلا نيز از سه‏روز مانده به عاشورا، نيروهاى عمر سعد بر فرات مسلط شدند و مانع بردن آب گشتند.
    وقتى عطش بر حسين‏«ع‏»و يارانش زياد شد،برادرش عباس‏«ع‏»را مامور تهيه آب كرد.
    وى با 20 نفر همراه مشك و به اتفاق 30 نفر سواره نزديك شريعه شدند و نبردى كرده،مشكها را پر از آب كرده برگشتند. (38)
    چشم از اشك پر و مشك من از آب تهى است جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهى است گفتم از اشك كنم آتش دل را خاموش پر زخوناب بود چشم من از آب تهى است جان من مى‏برد آن آب كزين مشك چكد گشتيم غرق در آبى كه زگرداب تهى است دست و مشك و علمى لازمه سقايى است دست عباس تو را از اين همه اسباب تهى است مشك هم اشك به بى دستى من مى‏ريزد بى سبب نيست اگر مشك من از آب تهى است (39)
    مشكور

    نام پير مردى از هواداران اهل بيت در كوفه كه مامور نگهبانى از طفلان مسلم بن عقيل‏بود. وقتى پس از يك سال زندانى بودن محمد و ابراهيم(پسران حضرت مسلم)فهميد كه‏آن دو از بنى هاشم و دودمان نبوتند،آنان را مخفيانه از زندان آزاد كرد(گر چه دوباره‏گرفتار شده،به شهادت رسيدند). (40) مشكور به خاطر اين خدمت به طفلان مسلم،از سوى‏ابن زياد احضار شد و به او پانصد ضربه تازيانه زدند وى در زير تازيانه‏ها جان داد. (41)
    مشهد الحسين‏«ع‏»

    مشهد به معناى محل شهادت،محل دفن،حرم و مقبره است.اين تعبير به جاى مرقدسيد الشهدا به كار مى‏رود.
    مشهد راس الحسين‏«ع‏»

    حرم و بقعه‏اى كه مدفن سر مطهر سيد الشهداست،يا مكانى كه سر آن حضرت به آنجاهم برده شده است.به اين نام،دو محل يكى در شام و ديگرى در مصر وجود دارد.در شام‏در عسقلان مسجدى بزرگ و ضريحى عظيم است كه مردم آنجا را زيارت كرد تبرك‏مى‏جستند. (42) به نوشته سيد محسن امين:محلى در كنار مسجد جامع اموى در دمشق،كه‏گويا محل نگهدارى سر مطهر سيد الشهدا در ايام يزيد بوده و در خزانه آن ملعون نگهدارى‏مى‏شده است. (43) همچنين وى مى‏نويسد[​IMG]در سفرنامه خويش)در مصر،زيارتگاه با شكوه‏و مقدسى است كه مردم مصر،معتقدند سر ابا عبد الله الحسين در آنجا مدفون است وخلفاى مصر،آن را از شهر عسقلان(در فلسطين)آورده و طى مراسمى در مصر دفن‏كرده‏اند.در همين زمينه در«اعيان الشيعه‏»مى‏نويسد:بنا به قول برخى،يكى از خلفاى‏فاطمى در مصر،مامورانى به عسقلان(بين مصر و شام)فرستاد و سرى را برايش آوردندو گفت كه سر حسين‏«ع‏»است.آن را به مصر آوردند و در محلى كه الآن به نام مشهد يامسجد راس الحسين معروف است دفن كردند.مردم مصر به اين محل علاقه نشان‏مى‏دهند و زن و مرد دسته دسته به زيارت آن مى‏روند و مراسم دعا و تضرع در آنجامى‏گيرند.البته در اين كه آن سر،سر امام حسين‏«ع‏»بوده، ترديد وجود دارد. (44) اين مسجد،اكنون نيز در قاهره وجود دارد،محل تجمع و مركز محافل دينى و قرآنى،بويژه در شبهاى‏ماه رمضان است و در ميلاد امام حسين‏«ع‏»هزاران نفر آنجا گرد مى‏آيند و حتى دست‏توسل به سوى خداى حسين‏«ع‏»دراز كرده و به بركت آن مكان،بيماران و گرفتاران شفا ونجات مى‏يابند.
    مصباح هدايت

    از القاب امام حسين عليه السلام‏«مصباح الهدى‏»است.بيش از چهل لقب براى‏سيد الشهدا«ع‏»نقل شده است. (45) كه يكى از آنها مصباح هدايت و كشتى نجات است.درحديث است از رسول خدا«ص‏»كه در سمت راست عرش الهى نوشته است:«ان الحسين‏مصباح الهدى و سفينة النجاة‏». (46) غير از مقام امامت آن حجت الهى،در شيوه زندگى و الهام‏بخشى راه و رسم جهاد و شهادت نيز،آن حضرت راهنماى بشر است و در غرقاب هستى‏و طوفانهاى اجتماعى،كشتى نجات بخشى است كه هر كس به ولاى او چنگ زند،ازامواج بيدينى و ذلت نجات يافته به ساحل عزت و كرامت مى‏رسد.چراغ حسينى در شب‏تاريك تاريخ،همواره درخشان بوده و«راه‏»نشان داده است.
    پى‏نوشتها
    1 و 2-لغت نامه،دهخدا.
    3-كتاب‏«ادب الطف‏»در 10 جلد از جواد شبر،مجموعه‏اى است كه به بررسى شعرا و اشعار قرن اول تا چهاردهم‏پرداخته كه پيرامون امام حسين‏«ع‏»و حادثه عاشورا سروده‏اند.
    4-پيشواى صادق،ص 81.
    5-ادبيات و تعهد در اسلام،محمدرضا حكيمى،ص 274.
    6-وسائل الشيعه،ج 10،ص 467،بحار الانوار،ج 76،ص 291.
    7-رجال شيخ طوسى،ص 289.
    8-جامع احاديث الشيعه،ج 12،ص 567.در باره شعر دعبل،بويژه قصيده‏«مدارس آيات‏»وى،ر. ك:الغدير،ج 2،ص 350.نيز براى آشنايى با زندگى شاعران برجسته‏اى چون كميت،دعبل، سيد حميرى و...ر.ك:الغدير،ج 2،3 و4.نمونه‏هايى از مرثيه‏هاى شاعران اهل بيت نيز در سفينة البحار،ج 1،ص 509،آمده است.همچنين در بحار الانوار،ج 45،ص 242،(باب ما قيل من المراثى فيه)و عوالم(امام حسين)،ص 543 تا 590.
    9-به بحث مستوفا و تحقيقى علامه امينى در باره شعر در تاريخ اسلام و ديدگاه پيامبر و ائمه‏«ع‏»و علماى شيعه وجايگاه والاى شعراى متعهد شيعه نزد امامان و برخورد شايسته دين با شعر موضعدار،در«الغدير»،ج 2،ص 2 تا 24مراجعه كنيد.
    10-در اين زمينه‏ها،ر.ك:«ستودگان و ستايشگران‏»،حوزه هنرى.
    11-عوالم(امام حسين)،ص 486.
    12-از جمله در«بحار الانوار»ج 45،ص 233(باب نوح الجن عليه)،سفينة البحار،ج 1،ص 190.
    13-حماسه حسينى،ج 3،ص 375.
    14-محتشم كاشانى.
    15-الغدير،ج 8،ص 260 تا 267.
    16-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 250.
    17-همان،ص 256.
    18-مروج الذهب،ج 3،ص 89.
    19-حياة الامام زين العابدين،باقر شريف القرشى،ص 605.
    20-عبرات المصطفين،ج 2،ص 26.
    21-عنصر شجاعت،ج 3،ص 12.
    22-مروج الذهب،ج 2،ص 69.
    23-لغت نامه،دهخدا،به نقل از«الاعلام‏»و«حبيب السير».
    24-قضاياى نهضت او و بيعت مردم و شهادتش در بحار الانوار،ج 44،ص 340 به بعد آمده است،نيز زندگينامه او دركتاب‏«مبعوث الحسين‏»محمد على عابدين،انتشارات جامعه مدرسين.
    25-مفاتيح الجنان،ص 401.
    26-انصار الحسين،ص 93.
    27-مناقب،ج 4،ص 99.
    28-همان،ص 102.
    29-بحار الانوار،ج 45،ص 20.
    30-عنصر شجاعت،ج 1،ص 355،مناقب،ج 4،ص 113،تنقيح المقال،ج 3،ص 215.
    31-انصار الحسين،ص 94.
    32-همان،ص 104.
    33-همان.
    34-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 24،تنقيح المقال،مامقانى،ج 3،ص 4217-مروج الذهب،ج 3،ص 94،تاريخ الاسلام،ذهبى،ج 5،ص 248.
    35-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 362.
    36-گنجينة الاسرار،عمان سامانى،ص 76.چاپ 1362 ش.
    37-تاريخ طبرى،ج 4،(چاپ قاهره)،ص 302.
    38-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 556.
    39-از:سيد شهاب الدين موسوى‏«شب شعر عاشورا»شماره 5،ص 92.
    40-بحار الانوار،ج 45،ص 101.
    41-سوگنامه آل محمد،ص 189 به نقل از معالى السبطين.
    42-آثار البلاد و اخبار العباد،قزوينى،ص 278(چاپ امير كبير).
    43-اعيان الشيعه،ج 1،ص 627.
    44-همان.
    45-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 78.
    46-سفينة البحار،ج 1،ص 257،ناسخ التواريخ،ص 57.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.