پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا عاشورا و سقيفه ديد جريان شناسانه در حوادث،ريشه حادثه عاشورا را در انحراف نخستين دررهبرى حكومت مىبيند كه در«سقيفه بنى ساعده»اتفاق افتاد.اگر جمعى از امت پيامبر،نيم قرن پس از رحلت رسول الله«ص»در كربلا فرزند رسول الله را شهيد كردند،زمينه آندر حوادث گذشته و غصب خلافت و تصدى آل ابو سفيان نسبت به حكومت اسلامى وكنار زدن ائمه از ولايت و رهبرى بود.از اين رو در زيارت عاشورا كسانى لعن مىشوند كهآغازگر ظلم بر اهل بيت پيامبر و بنيانگذار ستم به ذريه رسول خدا«ص»بودند،و نيز كسانىكه به آن ستم نخست راضى شدند،همكارى يا سكوت كردند و زمينهساز آن بودند،تاآنجا كه براى جنگ با عترت پيامبر، تمكين كردند:«لعن الله امة اسست اساس الظلم و الجورعليكم اهل البيت و لعن الله امة دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم التى رتبكم الله فيهاو لعن الله امة قتلتكم و لعن الله الممهدين لهم بالتمكين من قتالكم...». در ماجراى كربلا،همه آنان كه از آغاز،اهل بيت را از صحنه اجتماعى و سياسى امتكنار زدند و بر غصب حكومت اسلامى توطئه كردند،تا آنان كه بر كشتن او گرد آمدند وهمراهى و متابعت كردند،شريكند.اين نكته در جاى ديگر زيارت عاشورا مطرح است: «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له على ذلك،اللهم العن العصابةالتى جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت على قتله،اللهم العنهم جميعا». (1) توطئه سقيفه،تلاشى از سوى شرك شكستخورده در جبهههاى بدر و احد و حنينبود،تا دوباره به سيادت جاهلى خود برسند و سفيانيان كوشيدند انتقام كشتههاى خود رااز آل پيامبر،از طريق سلطه يافتن بر خلافت و تار و مار كردن بنى هاشم و عترت رسولبگيرند. طرح شورا و بيعتساختگى سقيفه،ظاهرى فريبنده براى اعمال آن سياست بود. به قول نير تبريزى: كانكه طرح بيعتشور افكند خود همانجا طرح عاشورا افكند چرخ در يثرب رها كرد از كمان تير كاندر نينوا شد بر نشان (2) هواداران سقيفه،در سپاه كوفه بودند.امام حسين«ع»روز عاشورا با بدن مجروح، آنانرا«شيعيان آل ابى سفيان»خطاب كرد كه نه دين داشتند،نه حريت.ابن زياد وقتى با سربريده حسين«ع»در طشت طلايى رو به رو شد،با چوبى كه در دست داشت بر لبهاى آنسر مطهر مىزد و مىگفت:«يوم بيوم بدر» (3) يزيد بن معاويه نيز پس از كشتن امام وسرمستى از پيروزى بر آن حضرت،در پيش چشم فرزندان او كه به اسارت در كاخ او بردهشده بودند،آرزو كرد كه كاش نياكان كشته شدهاش در بدر،زنده بودند و به يزيد مىگفتنددستت درد نكند. كشتن حسين«ع»و يارانش را در مقابل كشتههاى بدر دانست،منكروحى و نزول جبرئيل شد و گفت اگر از آل احمد انتقام نگيرم،از نسل خندف نيستم... (4) حضرت زينب«ع»با خطاب«يابن الطلقاء»به يزيد،اشاره به نيكان مشرك او كرد،كه درفتح مكه،پيامبر آزادشان كرد، امام سجاد«ع»نيز به يزيد گفت:جد من على بن ابى طالب،در جنگ بدر و احد و احزاب، پرچمدار رسول الله بود،اما پدر و جد تو،پرچمدار كفاربودند. (5) كربلا،صحنه تجديد كينههاى مشركان و منافقان بر ضد آل الله بود و همان قدرتسياسى را كه ميراث رسول خدا بود و غاصبانه به دست دشمن افتاد،بر ضد عترت رسولبه كار گرفتند و اين از شگفتيهاى تاريخ است!سيد الشهدا«ع»در خطابه خويش در عاشورابه سپاه كوفه چنين فرمود:شمشيرى را كه ما به دستتان داديم،عليه ما تيز كرديد و به روىما شمشير كشيديد و آتشى را كه بر دشمنان شما و ما افروخته بوديم،بر خود ما افروختيدو با دشمنان خدا بر ضد اولياء الله همدستشديد: «فشحذتم علينا سيفا كان فى ايدينا وحششتم علينا نارا اضرمناها على عدوكم و عدونا...» (6) و در نقل ديگر:«سللتم علينا سيفا فىرقابنا و حششتم علينا نار الفتن...فاصبحتم البا على اوليائكم و يدا عليهم لاعدائكم» (7) آيا اينهمان سخن ابو بكر بن عربى نيست كه حسين«ع»به شمشير جدش كشته شد«ان حسيناقتل بسيف جده»؟ (8) تيرى را كه عمر سعد،صبح عاشورا به سوى اردوى حسينى رها مىكند و تيرى را كهحرمله بر گلوى على اصغر«ع»مىزند،تيرى نيست كه در سقيفه رها شد و بر قلب پيامبرنشست؟و آيا آن تير،بر حنجره اصغر نشستيا بر جگر دين فرود آمد؟چه خوب وعميق دريافته و سروده است،مرحوم آية الله كمپانى: فما رماه اذ رماه حرمله و انما رماه من مهد له سهم اتى من جانب السقيفه و قوسه على يد الخليفه و ما اصاب سهمه نحر الصبى بل كبد الدين و مهجة النبى (9) اگر واقعه شوم سقيفه نبود،هرگز جنايتهاى بعدى كه اوج آن در عاشورا بود،پيشنمىآمد و مسير تاريخ اسلام و شيعه به گونه ديگرى بود. اگر پيمان مردم با«ولى»بود اگر پيوند با آل على بود نه فرمان نبى از ياد مىرفت نه رنج و زحمتش بر باد مىرفت نه زهرا كشته مىشد در جوانى نه مىشد خسته از اين زندگانى نه خون دل نصيب مجتبى بود نه پرپر لالهها در كربلا بود نه زينب بذر غم مىكاشت در دل نه مىزد سر ز غم بر چوب محمل بقيع ما نه غم افزاى جان بود نه ويران و چنين بىسايه بان بود (10) عاشورا و شعر فارسى نام كتابى است كه مجموعه«تركيب بند»هاى معروف شعراى بزرگ را درباره امامحسين«ع»و حادثه عاشورا در بر دارد.اين كتاب كه به اهتمام«حسن گل محمدى»فراهمشده است،14 تركيب بند معروف را از محتشم كاشانى و ديگران دارد و 263 صفحه است. درباره سيد الشهدا و حادثه عاشورا،مجموعههاى شعرى متعددى به زبان عربى،فارسى،تركى و...تدوين شده است و شاعران در طول تاريخ،با زبان ماندگار شعر،به ترسيم اينحماسه جديد و مظلوميتهاى اهل بيت پرداختهاند.شاعرانى چون محتشم كاشانى،صباحىبيدگلى،وصال شيرازى،قاآنى شيرازى،سروش اصفهانى،نير تبريزى،عمان سامانى و... از جمله اينانند كه در قالب تركيب بند يا مثنوى و قطعه به مرثيه سرايى دربارهسيد الشهدا«ع»پرداختهاند. (11) با توجه به تشويقى كه امامان نسبت به سرودن شعر دربارهحادثه كربلا و مظلوميت دودمان پيامبر و نشر فضايل اهل بيت داشتهاند،راز اينهمه سروده،ديوان، مجموعههاى شعر و مدايح و مراثى پيرامون مصائب و فضايل عترت،آشكارمىشود. ورود حماسه كربلا به حيطه شعر و ادب،يكى از عوامل ماندگارى آن نهضت بودهاست،چرا كه قالب تاثير گذار و نافذ شعر و مرثيه،ميان دلها و حادثه عاشورا پيونده زده واحساسها و عواطف علاقهمندان را به آن ماجرا وصل كرده است.اين ويژگى در شعرهاىغير فارسى نيز وجود دارد و ادبيات عاشورايى،از غنىترين ذخيرههاى فكرى واحساسى شيعه است.از سوى ديگر حماسه كربلا در زبان شعرى شاعران تاثير نهاده وادبيات را پر بار ساخته است.رابطهاى متقابل ميان شعر فارسى و عاشورا وجود دارد و هردو به ماندگارى و جلوه يكديگر كمك كردهاند.برخى شاعران نيز ماندگارى نام خود رامديون شعر سرودن درباره اهل بيت و عاشورا و مظلوميت ابا عبد الله«ع»اند و گاهى با يكشعر،شهره و جاويد شدهاند،همچون محتشم. عامر بن جليده(خليده) او را از شهداى كربلا دانستهاند.در زيارت رجبيه نام او آمده است. (12) عامر بن حسان بن شريح طائى از اصحاب امام حسين«ع»بود كه از مكه همراه آن حضرت آمد و در كربلا در حملهاول به شهادت رسيد (13) .وى از شجاعان معروف و شيعيان خالص بود.پدرش نيز در جنگجمل و صفين،در ركاب حضرت على«ع»جنگيده بود. عامر بن مالك از شهداى كربلا بود.نامش در زيارت رجبيه نيز آمده است (14) . عامر بن مسلم عبدى از شهداى كربلا بود.عامر كه اهل بصره بود،همراه غلامش«سالم»از بصره به مكه آمدو به سيد الشهدا«ع»پيوست و از آنجا همراه امام تا كربلا آمد و روز عاشورا در حمله اول بهشهادت رسيد. (15) شرافت ديگر او آن است كه در زيارت ناحيه مقدسه نام او آمده است وسلام به او داده شده است (16) . عباس بن على«ع» فرزند امير المؤمنين،برادر سيد الشهدا،فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسين«ع»در روزعاشورا.عباس در لغت،به معناى شير بيشه،شيرى كه شيران از او بگريزند است. (17) مادرش«فاطمه كلابيه»بود كه بعدها با كنيه«ام البنين»شهرت يافت.على«ع»پس ازشهادت فاطمه زهرا با ام البنين ازدواج كرد.عباس،ثمره اين ازدواج بود.ولادتش را در (18) شعبان سال 26 هجرى در مدينه نوشتهاند و بزرگترين فرزند ام البنين بود و اين چهارفرزند رشيد،همه در كربلا در ركاب امام حسين«ع»به شهادت رسيدند.وقتىامير المؤمنين شهيد شد،عباس چهارده ساله بود و در كربلا 34 سال داشت.كنيهاش«ابو الفضل»و«ابو فاضل»بود و از معروفترين لقبهايش،قمر بنى هاشم،سقاء،صاحب لواءالحسين،علمدار،ابو القربه،عبد صالح، باب الحوايج و...است. عباس با لبابه،دختر عبيد الله بن عباس(پسر عموى پدرش)ازدواج كرد و از اينازدواج،دو پسر به نامهاى عبيد الله و فضل يافت.بعضى دو پسر ديگر براى او به نامهاىمحمد و قاسم ذكر كردهاند. آن حضرت،قامتى رشيد،چهرهاى زيبا و شجاعتى كم نظير داشت و به خاطر سيماىجذابش او را«قمر بنى هاشم»مىگفتند.در حادثه كربلا،سمت پرچمدارى سپاهحسين«ع»و سقايى خيمههاى اطفال و اهل بيت امام را داشت و در ركاب برادر،غير ازتهيه آب،نگهبانى خيمهها و امور مربوط به آسايش و امنيتخاندان حسين«ع»نير برعهده او بود و تا زنده بود،دودمان امامت،آسايش و امنيت داشتند (19) . روز عاشورا،سه برادر ديگر عباس پيش از او به شهادت رسيدند.وقتى علمدار كربلااز امام حسين«ع»اذن ميدان طلبيد حضرت از او خواست كه براى كودكان تشنه وخيمههاى بىآب، آب تهيه كند.ابو الفضل«ع»به فرات رفت و مشك آب را پر كرد و دربازگشت به خيمهها با سپاه دشمن كه فرات را در محاصره داشتند درگير شد و دستهايشقطع گرديد و به شهادت رسيد. البته پيش از آن نيز چندين نوبت.همركاب با سيد الشهدا بهميدان رفته و با سپاه يزيد جنگيده بود.عباس،مظهر ايثار و وفادارى و گذشت بود.وقتىوارد فرات شد،با آنكه تشنه بود، اما بخاطر تشنگى برادرش حسين«ع»آب نخورد وخطاب به خويش چنين گفت: يا نفس من بعد الحسين هونى و بعده لا كنت ان تكونى هذا الحسين وارد المنون و تشربين بارد المعين تالله ما هذا فعال دينى و سوگند ياد كرد كه آب ننوشد. (20) وقتى دست راستش قطع شد،اين رجز را مىخواند: و الله ان قطعتموا يمينى انى احامى ابدا عن دينى و عن امام صادق اليقين نجل النبى الطاهر الامين و چون دست چپش قطع شد،چنين گفت: يا نفس لا تخشى من الكفار و ابشرى برحمة الجبار مع النبى السيد المختار قد قطعوا ببغيهم يسارى فاصلهم يا رب حر النار شهادت عباس،براى امام حسين بسيار ناگوار و شكننده بود.جمله پر سوز امام،وقتىكه به بالين عباس رسيد،اين بود:«الآن انكسر ظهرى و قلتحيلتى و شمت بى عدوى». (21) وپيكرش، كنار«نهر علقمه»ماند و سيد الشهدا به سوى خيمه آمد و شهادت او را به اهل بيتخبر داد. هنگام دفن شهداى كربلا نيز،در همان محل دفن شد.از اين رو امروز حرمابا الفضل«ع»با حرم سيد الشهدا فاصله دارد. مقام والاى عباس بن على«ع»بسيار است.تعابير بلندى كه در زيارتنامه اوست،گوياىآن است. اين زيارت كه از قول حضرت صادق«ع»روايتشده،از جمله چنين دارد: «السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله و لامير المؤمنين و الحسن و الحسين... اشهد الله انك مضيت على ما مضى به البدريون و المجاهدون فى سبيل الله المناصحون فىجهاد اعدائه المبالغون فى نصرة اوليائه الذابون عن احبائه...» (22) كه تاييد و تاكيدى بر مقامعبوديت و صلاح و طاعت او و نيز تداوم خط مجاهدان بدر و مبارزان با دشمن و ياوراناولياء خدا و مدافعان از دوستان خداست.امام سجاد«ع»نيز سيماى درخشان عباس بنعلى را اينگونه ترسيم فرموده است:«رحم الله عمى العباس فلقد آثر و ابلى و فدا اخاهبنفسه حتى قطعتيداه فابدله الله عز و جل بهما جناحين يطير بهما مع الملائكة فى الجنة كماجعل جعفر بن ابى طالب.و ان للعباس عند الله تبارك و تعالى منزلة يغبطه بها جميع الشهداءيوم القيامة» (23) .كه در آن نيز مقام ايثار،گذشت،فداكارى،جانباز ى،قطع شدن دستانش ويافتن بال پرواز در بهشت،همبال با جعفر طيار و فرشتگان مطرح است و اينكه:عمويمعباس،نزد خداى متعال،مقامى دارد كه روز قيامت،همه شهيدان به آن غبطه مىخورند ورشك مىبرند. عباس يعنى تا شهادت يكه تازى عباس يعنى عشق،يعنى پاكبازى عباس يعنى با شهيدان همنوازى عباس يعنى يك نيستان تكنوازى عباس يعنى رنگ سرخ پرچم عشق يعنى مسير سبز پر پيچ و خم عشق جوشيدن بحر وفا،معناى عباس لب تشنه رفتن تا خدا،معناى عباس (24) در زيارت ناحيه مقدسه نيز از زبان حضرت مهدى«ع»به او اينگونه سلام داده شدهاست: «السلام على ابى الفضل العباس بن امير المؤمنين،المواسى اخاه بنفسه،الآخذ لغده منامسه، الفادى له،الواقى الساعى اليه بمائه،المقطوعة يداه...» (25) . كربلا كعبه عشق است و من اندر احرام شد در اين قبله عشاق،دو تا تقصيرم دست من خورد به آبى كه نصيب تو نشد چشم من داد از آن آب روان تصويرم بايد اين ديده و اين دست دهم قربانى تا كه تكميل شود حج من و تقديرم (26) عبد الاعلى بن يزيد كلبى از شهداى نهضتحسينى در كوفه.وى از جوانان كوفه بود كه با مسلم بن عقيل بيعتكرد.پس از دستگير شدن«هانى»توسط ابن زياد،هنگامى كه مسلم اعلان قيام كرد،عبد الاعلى سلاح بر گرفت و از خانه بيرون آمد تا در محله«بنى فتيان»به مسلم بپيوندد.اورا دستگير كرده،نزد ابن زياد بردند.دستور داد تا به زندانش افكنند.پس از شهادت هانىو مسلم،به دستور ابن زياد احضارش كردند و گردن زدند. (27) سلام خدا بر او باد. عبد الرحمن بن ابى سبره جعفى يكى از فرماندهان سپاه«عمر سعد»كه يك چهارم از نيروهاى شهر كوفه را تحتفرمان داشت. عبد الرحمن بن عبد الله ارحبى از شهداى كربلاست.وى از جمله كسانى بود كه دعوتنامه كوفيان را به حضور امامحسين«ع»رسانيد و خود از همراهان مسلم بن عقيل در كوفه بود.مردى بود شجاع، موجهو محترم و تابعى.در مكه همراه امام شد و به كربلا آمد.گفتهاند كه در حمله نخست بهشهادت رسيد (28) .نام او در زيارت رجبيه و زيارت ناحيه مقدسه آمده است. عبد الرحمن بن عبد الله ازدى از پيكهاى سيد الشهدا.او همراه قيس بن مسهر صيداوى ماموريتيافته بود كه نامه امامحسين«ع»را به مردم كوفه برساند. عبد الرحمن بن عبد ربه انصارى خزرجى از شهداى كربلاست.وى از اصحاب رسول خدا«ص»بود و پس از رحلت آنحضرت نيز از كسانى بود كه به امير المؤمنين،اخلاص داشت و از آن حضرت قرآنآموخته بود.به نصب على«ع»در غدير به امامت گواهى داد.روز تاسوعا با«برير»شوخىمىكرد.وقتى گفتند:الآن چه وقتشوخى است،گفت:چرا خوشحال نباشم؟ميان ما وبهشت،جز درگيرى با اين كافران و شهادت فاصلهاى نيست (29) .او از شخصيتهاى بارزشيعى كوفه محسوب مىشد و در ايام نهضت مسلم بن عقيل،از مردم به نفع حسين بنعلى«ع»بيعت مىگرفت. (30) عبد الرحمن بن عرزة بن حراق غفارى از شهداى كربلا.جد او از ياران على«ع»بود كه در جنگ جمل،صفين و نهروانشركت داشت. خودش نيز از جوانان نام آور و برجسته كوفه بود.به حسين بن علىپيوست و روز عاشورا شهيد شد. (31) نامش در زيارت رجبيه هم آمده است. بعيد نيست كه اين،همان عبد الرحمن بن عروه غفارى باشد و تشابه اسمى ميان عروه وعزره در استنساخ پيش آمده باشد (32) . عبد الرحمن بن عروه غفارى او و برادرش عبد الله،كه هر دو در كربلا شهيد شدند،از اشراف و شجاعان كوفه بودندو به خاندان پيامبر عشق مىورزيدند.جدشان حراق نيز از ياران على«ع»بود كه در سهجنگ،در ركاب آن حضرت حضور داشت.اين دو برادر با هم از كوفه به كربلا آمدهبودند.هر دو با هم روز عاشورا از سيد الشهدا اذن پيكار گرفتند و با هم به ميدان رفتند.دررفتن به ميدان نبرد،از هم سبقت مىجستند.هنگام جنگ،هر كدام يك مصرع از رجز رامىخواند و نفر ديگر،مصرع دوم شعر را تمام مىكرد.اين دو برادر با هم نيز به شهادت رسيدند. (33) عبد الرحمن بن عقيل بن ابى طالب از شهداى كربلا و از اولاد عقيل است.مادر او كنيز بود.نام عبد الرحمن در زيارتناحيه مقدسه و رجبيه آمده است (34) . عبد الرحمن بن يزيد از شهداى كربلا به حساب آمده است.نامش در زيارت رجبيه است (35) . العبد الصالح صفت و لقبى است كه در زيارت حضرت ابا الفضل«ع»از قول امام صادق«ع»براى آنسردار شهيد كربلا آمده است:«السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله...» (36) عبد الله بن ابى بكر در شمار شهداى كربلا ذكر شده است (37) . عبد الله بن بقطر(يقطر) از شهداى نهضت امام حسين«ع»در كوفه.وى صحابى پيامبر و برادر رضاعى امامحسين«ع»بود.سه روز قبل از امام حسين«ع»به دنيا آمد.پدرش بقطر(يقطر)خادم پيامبربود و همسرش ميمونه در خانه على«ع»بود و ميمونه هر دو را شير مىداد (38) .او از صحابيانشهيد و از فرستادگان امام حسين«ع»بود كه نامهاى از سوى آن حضرت براى مسلم بنعقيل در كوفه مىبرد.دستگير شد،وى را نزد ابن زياد بردند،سپس او را از بالاى قصر بهزمين افكندند و استخوانهايش خورد شد.رمقى در بدن داشت كه عبد الملك بن عميرلخمى او را كشت (39) . عبد الله بن جعفر همسر زينب كبرى و داماد على«ع»و پسر جعفر طيار.وى،نخستين نوزاد مسلمان درحبشه بود.در ايامى كه پدرش جعفر بن ابى طالب به حبشه هجرت كرده بود،در آن كشوربه دنيا آمد. مادرش«اسماء بنت عميس»بود.اسماء،پس از شهادت جعفر طيار در جنگموته،به همسرى ابو بكر،سپس على بن ابى طالب در آمد.عبد الله بن جعفر،مورد عنايتخاص پيامبر اكرم بود، بويژه كه پدرش سردار بزرگ شهيد جبهه اسلام به شمار مىآمد. همچنين مورد علاقه امير المؤمنين بود و ارادتى شايان به امام حسن و امام حسين«ع» داشت.مردى سخاوتمند و اهل جود و بخشش بود. (40) عبد الله جعفر،از جمله كسانى بود كه به سيد الشهدا نامه نوشت و از او خواست كه ازسفر به عراق منصرف شود.گر چه خود در كربلا حضور نداشت،اما دو پسرش عون ومحمد را همراه مادرشان حضرت زينب«ع»به كربلا فرستاد و اين دو فرزند،در ركابسالار شهيدان روز عاشورا به شهادت رسيدند.او از اينكه نتوانسته بود در واقعه كربلاشركت كند تاسف مىخورد.پس از حادثه عاشورا و شهادت حسين بن على«ع»وى درمدينه به سوگ نشست و مردم براى تسليت گويى نزد او مىآمدند. (41) وى در سن90 سالگى،در سال 80 هجرى در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد (42) . برخىهم درگذشت او را در شام و قبر وى را در«باب الصغير»دمشق،كنار قبر بلال مىدانند (43) . عبد الله بن حسن بن على«ع» نوجوان 11 ساله،فرزند امام حسن مجتبى«ع»كه روز عاشورا،وقتى ديد سيد الشهدا برزمين افتاده است،براى دفاع از عمو به سوى ميدان شتافت و در دفاع از عموى مظلومشجنگيد و عدهاى را كشت و با تيغ بحر بن كعب به شهادت رسيد.برخى هم نقل كردهاندحرمله،با شمشير،دست او را كه در آغوش عمويش حسين قرار گرفته بود قطع نمودههمانجا شهيدش كرد (44) .رجز او هنگام پيكار،چنين بود: ان تنكرونى فانا ابن حيدرة ضرغام آجام و ليث قسورةعلى الاعادى مثل ريح صرصره (45) عبد الله بن حسين بن على«ع» كودكى شيرخوار،فرزند سيد الشهدا«ع»كه روز عاشورا در آغوش پدر،با تير حرمله(يا عقبة بن بشر)به شهادت رسيد.مادرش رباب،دختر امرء القيس بود.وقتى امام،براىوداع آخر مقابل خيمهها آمد،زينب،عبد الله را آورد.وى در آغوش حسين بن على«ع»بودكه تيرى بر گلوى او خورد و شهيدش كرد.امام،خون گلوى او را به آسمان پاشيد.آنگاهجسد آن كودك را كنار خيمهها در گودالى كه حفر كرد،به خاك سپرد (46) .از اين كودكشير خوار شهيد،به نام عبد الله رضيع و على اصغر هم ياد شده است.نام وى در زيارتناحيه مقدسه نيز آمده است. (47) عبد الله بن زبير او نيز از مخالفت كنندگان با بيعتيزيد بود.به دنبال آن،از مدينه به مكه پناهنده شد. وى از جمله كسانى بود كه مىخواست امام حسين«ع»در مكه نماند،زيرا با حضور امام وتجمع مردم بر گرد آن حضرت،زمينهاى براى توفيق او نبود (48) .اين نكته در سخن خودسيد الشهدا هم ديده مىشود كه در پاسخ به پيشنهاد عبد الله بن زبير(كه على رغم خواستباطنىاش، مىگفت به عراق نرو)سخنانى گفت،از جمله در پايان آن افزود:«ان هذا ليسشيى من الدنيا احب اليه من ان اخرج من الحجاز و قد علم ان الناس لا يعدلونه بى فود انىخرجتحتى يخلوله» (49) .عبد الله بن زبير،پس از مرگ يزيد،ادعاى خلافت كرد و گروهى بااو بيعت كردند.تا اينكه در سال 73 در دوره خلافت عبد الملك،به دست نيروهاىحجاج بن يوسف كه براى سركوبى او به مكه هجوم آوردند،كشته شد (50) . عبد الله بن زهير ازدى از سپاه عمر سعد،كه فرمانده يك چهارم نيروهاى نظامى شهر كوفه بود. عبد الله بن عباس از جمله كسانى بود كه پس از تصميم امام حسين«ع»براى رفتن به كوفه،تلاش مىكردآن حضرت را از اين سفر بازدارد و بىوفايى كوفيان را يادآورى مىكرد و چون كلماتشدر اراده امام تاثير نگذاشت،بشدت متاثر شد. (51) از كسانى بود كه از شهادت سيد الشهداپيشاپيش خبر داشت و روز عاشورا در مدينه بود و با ديدن خواب و تبديل مشكى كهداشت به خون،از كشته شدن حسين با خبر شد (52) . ابن عباس،پسر عموى امير المؤمنين و پيامبر اكرم«ص»بود و از چهرههاى بارز مفسراناسلام محسوب مىشد كه تفسير را از حضرت على«ع»آموخته بود.مجالس ابن عباس،آميخته به بحثهاى قرآنى بود.وى از بزرگان اسلام بود،اما نسبت به مواضع سياسى اودرباره عثمان و امويان و مسائل حكومت و خلافت،نظرهاى متناقضى ابراز شده است.بهلحاظ علمى،به او«حبر امت»مىگفتند.در جنگهاى على«ع»در ركاب او بود،اما برخىآشفتگيها در عملكرد او ديده مىشود.وى در اواخر عمر نابينا شده بود.در سال 68هجرى،در فتنه پسر زبير،در طائف درگذشت،در حالى كه هفتاد سال عمر داشت.محمدحنفيه بر او نماز گزارد. (53) عبد الله بن عروه غفارى نامش را در شمار شهداى حمله اول در روز عاشورا آوردهاند.او و برادرشعبد الرحمن،از شجاعان و اشراف كوفه و صاحبان ولايت اهل بيت بودند و در كربلا خودرا به حسين بن على«ع»رساندند.هر دو با هم به ميدان رفتند و جنگيدند و شهيد شدند (54) . عبد الله بن عفيف ازدى از بزرگان شيعه،كه در مجلس ابن زياد در كوفه،به او اعتراض كرد.وى از شيعيانبرجسته و زاهدان روزگار در كوفه بود،نابينايى روشندل و آگاه و شجاع.چشم چپ خودرا در جنگ جمل و چشم راستخود را در جنگ صفين از دست داده بود.پس ازشهادت حسين«ع»وقتى ابن زياد بر منبر كوفه بالا رفت و در نكوهش خاندان پيامبر وسيد الشهدا سخن آغاز كرد،عبد الله بن عفيف با شدت و شجاعت،پاسخ ياوههاى او راداد.ابن زياد دستور داد دستگيرش كنند. بستگانش او را از مجلس بيرون بردند.سربازانحكومت براى دستگيرى او،خانهاش را محاصره كردند.وى با آنكه نابينا بود،با راهنمايىدخترش،در مبارزهاى دليرانه و شمشير به دست،با مهاجمان درگير شد.او را دستگيركرده و به شهادت رساندند.اعتراض او در مجلس ابن زياد،نوعى مبارزه آشكار با والىكوفه و حكومتيزيدى محسوب شد و شجاعت و بى باكى او در دفاع از محرمات ومقدسات،الگويى براى حقگويى در برابر جباران گشت.رجزهاى حماسى او هنگام نبردبا مهاجمان به خانهاش،نشان دهنده روح بلند و با شهامت اوست.از جمله شمشير رامىچرخاند و فرياد مىزد: و الله لو فرج لى عن بصرى ضاق عليكم موردى و مصدرى حركت انقلابى فرزند عفيف رانخستين (55) جرقه انقلاب بر ضد سلطه اموى پس از حادثه كربلا دانستهاند. عبد الله بن عقيل بن ابى طالب از شهداى بنى هاشم در روز عاشورا.عقيل دو پسر داشت كه نام هر دو عبد الله بود،يكى بعنوان اكبر ياد مىشد،ديگرى اصغر.هر دو در كربلا با امام حسين«ع»شهيد شدند. نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (56) عبد الله بن على بن ابى طالب«ع» از شهداى كربلاست.وى فرزند امير المؤمنين و برادر عباس و مادرش«ام البنين»بود. هنگام شهادت 25 سال داشت.قاتل او هانى بن ثبيتحضرمى بود.نام گرامى اين شهيد درزيارت ناحيه مقدسه و زيارت رجبيه آمده است (57) . عبد الله بن عمير كلبى جزء اولين شهداست كه از جبهه امام حسين«ع»در روز عاشورا به ميدان نبرد رفت. وى كه كنيهاش ابو وهب بود،جوانى دلاور و حماسى از شيعيان كوفه بود.به كوفه آمده،در نزديكى بئر العبد خانهاى گرفت و با همسرش به آنجا منتقل شد.وقتى ديد عمر سعد،نيرو آماده و سازماندهى مىكند تا از نخيله به جنگ حسين بن على«ع»در كربلا بروند،پيش خود گفت:به خدا قسم شيفته جهاد با مشركان بودم.اميدوارم جنگ با اينان كه بهنبرد فرزند پيامبر مىروند،نزد خداوند كم ثوابتر از جهاد با مشركان نباشد.پيشهمسرش رفت و يتخود را با او در ميان گذاشت،شبانه هر دو از كوفه بيرون رفتند وشب هشتم محرم به ياوران حسين در كربلا پيوستند. (58) همسر او نيز از شهداى كربلا بود. پس از شهادت عبد الله،زنش خود را به بالين او رساند و خاك از چهره او مىزدود كه بهدستور شمر،يكى از غلامانش(به نام رستم)با گرزى بر سر او زد و كنار شوهرش بهشهادت رسيد.عبد الله،دومين شهيد از اصحاب امام حسين«ع»بود. (59) نامش در زيارتناحيه مقدسه هم آمده است. عبد الله بن مسلم بن عقيل از شهداى بنى هاشم در كربلا،مادرش رقيه دختر على عليه السلام بود.گفتهاند درحالى كه دست بر پيشانى نهاده بود،تيرى آمد و دست و پيشانى را به هم دوخت.برخى اورا هنگام شهادت 14 ساله دانستهاند.نامش در زيارت رجبيه و زيارت ناحيه مقدسه همآمده است (60) . عبد الله بن مسمع همدانى از تلاشگران در راه نهضت عاشورا.پيكى بود كه نامه سليمان بن صرد و جمعى ازبزرگان كوفه را در مكه به امام حسين«ع»رساند.محتواى نامه،دعوت به آمدن آن حضرتبه كوفه بود.وى نامه را در 10 رمضان سال 60 به امام رساند. عبد الله بن يزيد بن نبيط(ثبيط)عبدى او و برادرش عبيد الله،همراه پدرشان يزيد بن نبيط،پس از آنكه اهل بصره نامه كمكخواهى سيد الشهدا«ع»را دريافت كردند،از بصره به كمك امام حسين رفتند تا به رسالت«نصرت امام»قيام كنند.به نقلى در حمله اول در روز عاشورا شهيد شدند. (61) نام او وبرادرش عبيد الله در زيارت ناحيه مقدسه آمده است. عبد الله رضيع على اصغر عبيد الله بن حر جعفى كسى كه سيد الشهدا«ع»از او يارى خواست،اما توفيق همراه شدن در كاروان كربلانيافت و امام را يارى نكرد.امام در منزلگاه قصر مقاتل،خيمه او را ديد،حجاج بن مسروقرا فرستاد تا او را دعوت كند تا به اردوى امام بپيوندد و ياريش كند.وى بهانه آورد كه ازكوفه به اين خاطر بيرون آمدم كه با حسين نباشم،چون در كوفه ياورى براى او نيست. پاسخ او را كه به امام گفتند،حضرت همراه عدهاى نزد او رفت و پس از گفتگوهايىپيرامون اوضاع كوفه،امام از او خواست تا با آب توبه خطاهاى گذشتهاش را بشويد و بهنصرت اهل بيت بشتابد.عبيد الله باز هم نپذيرفت و اين كرامت و توفيق را رد كرد و ازروى خير خواهى!حاضر شد كه اسب زين شده و شمشير بران خويش را به امام دهد. چون امام مايوس شد كه او سعادت را دريابد،فرمود:اسب و شمشيرت از آن خودت،مااز خودت يارى و فداكارى مىخواستيم.اگر حاضر به جانبازى نيستى،ما را نيازى به مالتو نيست:«يا بن الحر!ما جئناك لفرسك و سيفك،انما آتيناك لنسالك النصرة،فان كنتبخلت علينا بنفسك فلا حاجة لنا فى شىء من مالك و لم اكن بالذى اتخذ المضلين عضدا،لانى قد سمعت رسول الله«ص»و هو يقول:من سمع داعية اهل بيتى و لم ينصرهم علىحقهم الا اكبه الله على وجهه فى النار». (62) آنگاه امام از پيش او به خيمه خويش برگشت!... وى پس از حادثه كربلا،بشدت از آن كوتاهى در يارى كردن امام پشيمان شده بود وخود را ملامت مىكرد و با شعرى كه با مطلع«فيا لك حسرة ما دمتحيا...» شروع مىشود،اين اندوه و ندامت را بيان كرده است (63) .در برخى نقلها نام او عبد الله بن حرنقل شده است. عمرو بن قيس نيز از كسانى بود كه در همين منزلگاه امام حسين«ع»از او يارىخواست و او بهانه آورد.نصرت خواهى امام،تكليف مىآورد و هر كه نداى«هل منناصر»امام را بشنود و پاسخ ندهد،جهنمى است.اين نداى استنصار،همواره در تاريخوجود دارد.همه جا كربلا و هر روز عاشوراست و سعادت،در فدا كردن هستى و مال وجان در راه دين و به فرمان امام و رهبر الهى است و چه شقاوتى بالاتر از آنكه انسان،دعوت امام معصوم را پاسخ ندهد و نسبت به جان خويش در راه خدا بخل ورزد،جانىكه امانت الهى است! عبيد الله بن زياد والى كوفه در زمان حادثه عاشورا،كه شهادت امام حسين«ع»و يارانش به دستور اوانجام گرفت.ابن زياد را«ابن مرجانه»هم مىگويند،زيرا نام مادرش كنيزى زناكار ومجوسى به نام«مرجانه»بود.در كوفه پس از عاشورا كه اسراى اهل بيت را وارد دار الامارهكردند،حضرت زينب«ع»در خطاب به ابن زياد،او را«يابن مرجانه»خواند و اين اشاره بهنسبت ناپاك او بود و رسواگر حاكم مغرور كوفه.او از سرداران مشهور اموى بود كه درسال 54 هجرى از طرف معاويه به حكومتخراسان منصوب شد.در سال 56 از آنجامعزول و به حكمرانى بصره منصوب گشت.پس از مرگ معاويه و روى كار آمدن يزيد،وقتى نهضت مسلم بن عقيل در كوفه آغاز شد،با حفظ سمت،والى كوفه نيز شد و اوضاعرا تحت كنترل در آورد و مسلم بن عقيل را به شهادت رساند. پس از حركت امام حسين«ع»از مكه به سوى عراق،وى عمر سعد را با لشكرى گسيلداشت تا با آن حضرت بجنگد يا او را به بيعت با يزيد وا دارد.فرمان كشتن سيد الشهدا ويارانش و اسير گرفتن اهل بيت او را به عمر سعد(كه فرمانده سپاه كوفه در كربلا بود)داد. (64) ابن زياد،پس از مرگ يزيد،ادعاى خلافت كرد و اهل بصره و كوفه را به بيعت فراخواند،ولى كوفيان دعوتگران او را از شهر بيرون كردند،وى سپس از بيم انتقام فرارى شد و مدتىبه شام رفت،همزمان با نهضت توابين،ماموريتسركوب توابين را يافت (65) .در سال 65هجرى با لشكرى به جنگ سليمان بن صرد رفت و در عين الورده با او درگير شد.سرانجامدر يكى از درگيريها با سپاه مختار،در سال 67 هجرى خودش و جمعى از همراهانشكشته شدند و باقى سپاهيانش پراكنده گشتند.سر ابن زياد را نزد مختار بردند.مختار هم آنسر را نزد محمد حنفيه و امام سجاد«ع»فرستاد.برخى هم گفتهاند كه سر را پيش عبد اللهزبير فرستاد (66) . وى از كسانى است كه در زيارت عاشورا،مورد لعن قرار گرفته است:«لعن الله ابنمرجانة»و«العن عبيد الله بن زياد و ابن مرجانة». عبيد الله بن يزيد بن نبيط(ثبيط)عبدى او و برادرش عبد الله و پدرش از شهداى كربلا بودند.از بصره به مكه رفته و به كاروانحسين«ع»پيوستند و همراه آن حضرت به كربلا رفتند.شهادتشان در حمله اول بود. (67) ناماين جمع،در زيارت ناحيه مقدسه،همراه با سلام بر اين سه شهيد چنين آمده است: «السلام على عبد الله و عبيد الله،ابنى يزيد بن ثبيت القيسى» (68) . عبيط خون تازه عتبات عاليه عتبه،به معنى آستانه در است،چه بالا يا پايين.عتبات،نام بالغلبه است مشاهد متبركهرا، مانند مشهد حضرت على«ع»و حضرت حسين«ع»و ديگر مزارات امامان (69) . عتبه در معناى كلى خود،شامل همه حرمهاى معصومين و آستانههاى مقدسه مىشودكه درگاه آنها مورد تكريم و بوسيدن و زيارت شيفتگان قرار مىگيرد،اما زيارت عتبات،كهاغلب همراه با زيارت حج مطرح مىشود،بيشتر زيارت كربلا،نجف،كاظمين و سامرا مراد است (70) . عتبه بوسى بوسيدن آستان در حرم.زيارت رفتن،بيشتر براى تشرف به حرمهاى مطهرمعصومين«ع»به كار مىرود. ا عترت خاندان پيغمبر اكرم،اهل بيت عصمت و طهارت،ائمه شيعه.عترت به فرزندانى كه از نسل كسى باشد گفته مىشود.از امير المؤمنين پرسيدند:«عترت»كيست؟فرمود :من،حسن، حسين و امامان نهگانه از فرزندان حسين«ع»كه نهمين آنان مهدى و قائم ايشاناست،از قرآن جدا نمىشوند و قرآن از آنان جدا نمىشود،تا كنار حوض(كوثر)بر پيامبروارد شوند. (71) عترت پيامبر،همتاى قرآن كريمند و رسول خدا«قرآن و عترت»را بعنوانميراث و يادگار خويش براى امت معرفى كرده است:«انى تارك فيكم الثقلين،كتاب الله وعترتى اهل بيتى...» (72) . اما«عترت»در لغت،قطعههاى درشت مشك در نافه آهوست،نيز به معناى لعابشيرين است. همچنين عترت به معناى فرزندان و نوادگان نسبى و نسل يك شخص استو به همين جهت به ذريه پيامبر از نسل على و فاطمه،عترت مىگويند.معناى ديگرعترت،ريشه درختى كه بريده شده و دوباره روييده باشد.مرحوم محدث قمى با توجه بههمه معانى ياد شده براى عترت،چنين مىگويد:ائمه،همچون قطعههاى بزرگ مشك ازنافهاند و علومشان آب گوارا نزد اهل حكمت و انديشه است و اينان درختى هستند كهرسول خدا ريشهاش،على تنهاش و ائمه از نسل او،شاخههاى اين درخت،و شيعيانشانبرگ اين درختند و علوم اهل بيت،ميوه اين درخت است. (73) از«ابن اعرابى»تعبيرهاى جالبى در باره عترت نقل شده است.مىگويد: «عترت،بهمعناى شهر و مركز است،اهل بيت نيز مركز اصلى اسلامند.عترت،صخره عظيمى است كهسوسمار،لانه خود را كنار آن قرار مىدهد تا با علامت قرار دادن آن،خانه خود را گمنكند.ائمه نيز هاديان خلقند.عترت،ريشه درخت قطع شده است،اهل بيت نيز مورد ستمقرار گرفته،قطع و بريده شدند.عترت،به يك قطعه بزرگ مشك و نافه آهو گفته مىشود. آنان نيز در ميان بنى هاشم و فرزندان ابو طالب،همچون قطعه بزرگ نافه،خوشبويند. عترت،به چشمه زلال و گوارا و شيرين گفته مىشود.علوم اهل بيت نيز،نزد اهل خرد وفرزانگان،گواراتر از هر چيز است.عترت،به معناى باد است.آنان نيز همچون باد،سپاه وحزب خدايند.عترت،گياهى متفرق است،مثل مرزنجوش.عترت پيامبر نيز مزارهاىپراكنده در هر سو دارند و بركاتشان در شرق و غرب جهان گسترده است.عترت،دوستان،طايفه و قبيله هر كس را گويند.اهل بيت نيز گروه و طايفه و رهط رسول الله«ص»هستند. (74) پىنوشتها 1-مفاتيح الجنان،زيارت عاشورا،ص 457. 2-ديوان«آتشكده»،نير تبريزى،ص 59. 3-بحار الانوار،ج 45،ص 154. 4-همان،ص 167،البداية و النهاية،ج 8،ص 192(ليت اشياخى ببدر شهدوا...). 5-بحار الانوار،ج 45،ص 135. 6-مقتل الحسين،خوارزمى،ج 2،ص 6،مناقب،ج 4،ص 110،(با اندكى تفاوت در لفظ). 7-بحار الانوار،ج 45،ص 8،موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 424. 8-الامام الحسين،علائلى،ص 62. 9-الانوار القدسية،محمد حسين الغروى الاصفهانى،ص 99،(چاپ حيدريه). 10-از مؤلف،در شعر«اهل بيت آفتاب». 11-در اين زمينهها از جمله ر.ك:«نگرشى به مرثيه سرايى در ايران»،عبد الرضا افسرى كرمانى، «چند مرثيه از شاعرانپارسىگوى»،ابو القاسم رادفر. 12-انصار الحسين،ص 101. 13-همان،ص 80. 14-همان،ص 103. 15-عنصر شجاعت،ج 1،ص 78،انصار الحسين،ص 81. 16-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 117. 17-لغت نامه دهخدا. 18-اليوم نامت اعين بك لم تنم و تسهدت اخرى فعز منامها 19-بحار الانوار،ج 45،ص 41. 20-معالى السبطين،ج 1،ص 446.مقتل خوارزمى،ج 2،ص 30. 21-مفاتيح الجنان،ص 435. 22-سفينة البحار،ج 2،ص 155. 23-خليل شفيعى. 24-بحار الانوار،ج 45،ص 66. 25-اى اشكها بريزيد،حسان،ص 210.درباره زندگى عباس بن على عليه السلام.ر.ك:«العباس بن على»،باقر شريفالقرشى،214 صفحه،دار الكتاب الاسلامى. 26-انصار الحسين،ص 105،تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 133. 27-همان،ص 81،تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 145. 28-عنصر شجاعت،ج 1،ص 127. 29-انصار الحسين،ص 82،تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 145. 30-انصار الحسين،تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 146). 31-مرحوم مامقانى هم اين نظر را دارد.(تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 146). 32-معارف و معاريف،ج 4،ص 1501.انصار الحسين،ص 83،تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 146. 33-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 146. 34-انصار الحسين،ص 102. 35-بحار الانوار،ج 98،ص 277. 36-انصار الحسين،ص 102. 37-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 48،(پاورقى). 38-انصار الحسين،ص 106. 39-سفينة البحار،ج 2،ص 126. 40-معارف و معاريف،ج 4،ص 1508. 41-همان. 42-درباره او از جمله ر.ك:«شام،سرزمين خاطرهها»،مهدى پيشوايى،ص 77،تنقيح المقال، مامقانى،ج 2،ص 173. 43-بحار الانوار،ج 45،ص 54. 44-عوالم(امام حسين)،ص 279. 45-همان،ص 49. 46-همان،ص 66. 47-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 27،و سخنان ابن عباس در اين باره. 48-سخنان حسين بن على از مدينه تا كربلا،ص 66 به نقل از تاريخ طبرى و ابن اثير. 49-همان،ص 69 به نقل از تاريخ الخلفاء و البداية و النهاية. 50-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 25. 51-امالى صدوق،ص 480. 52-براى شرح حال مفصل او از جمله ر.ك:«اعيان الشيعة»،ج 8،ص 55.«ابن عباس و مكانته فى التفسير و المعارفالاخرى»از دكتر محمد باقر حجتى. 53-عنصر شجاعت،ج 2،ص 218. 54-بحار الانوار،ج 45،ص 119،سفينة البحار،ج 2،ص 135. 55-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 199. 56-همان. 57-همان،ص 201،عبرات المصطفين،ج 2،ص 24. 58-انصار الحسين،ص 84،موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 66. 59-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 217. 60-انصار الحسين،ص 85. 61-الفتوح،ابن اعثم كوفى،ج 5،ص 84،موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 365. 62-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 363 به نقل از مقتل خوارزمى. 63-سفينة البحار،ج 1،ص 580. 64-معارف و معاريف،ج 4،ص 1530. 65-دائرة المعارف بزرگ اسلامى،ج 3،ص 640. 66-انصار الحسين،ص 85. 67-بحار الانوار،ج 45،ص 72. 68-لغت نامه،دهخدا. 69-مجموعه 11 جلدى«موسوعة العتبات المقدسه»،به معرفى تاريخچه و مختصات اينگونه عتبات مقدسه در ايران،حجاز،عراق،شام و فلسطين پرداخته است. 70-سفينة البحار،ج 2،ص 156. 71-اثبات الهداة ج 1،ص 735. 72-سفينة البحار،ج 2،ص 157. 74-مجمع البحرين،طريحى،واژه«عتر». نزديك به اين بيان در«سفينة البحار»واژه عترت. __________________
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا عثمان بن على بن ابى طالب«ع» يكى از شهداى كربلا.وى برادر عباس است كه مادرش ام البنين و پدرش امير المؤمنيناست. از آن حضرت نقل شده كه نام او را به ياد برادرم عثمان بن مظعون،«عثمان»ناميدم. (1) وى به تير خولى بن يزيد،در روز عاشورا مجروح شد و بر زمين افتاد و يكى ديگر از سپاهابن سعد او را كشت.هنگام شهادت 21 سال داشت.نامش در زيارت ناحيه مقدسه آمدهاست. عثمان بن فروه(عروه)غفارى از شهداى كربلا به شمار آمده است.نامش در زيارت رجبيه نيز آمده است.احتمالدادهاند كه او همان قرة بن ابى قره غفارى باشد. (2) عذيب الهجانات نام يكى از منزلگاهها نزديك كوفه،كه سيد الشهدا از آن گذشت و چون آب داشته،عذيب گفته مىشد.معناى آن آب خوشگواراست.موقعيت آن ميان قادسيه و مغيثه ازمنازل راه كوفه است كه تعلق به بنى تميم دارد.آب و بركه و چاه و خانهها و قصر ومسجدى داشته و پاسگاهى هم در آنجا بوده كه محل نگهبانى براى ايرانيان بوده است. (3) حسين بن على«ع»در اين منزل، با چهار نفر كه از كوفه مىآمدند برخورد كرد.نافع بنهلال نيز همراه جمع بود.پس از گفتگوهايى كه بين امام و آنان انجام گرفت،آنان بهحسين«ع»پيوستند و به فداكارى در ركابش پرداختند. (4) حر نيز همراه كاروان حسينىحركت مىكرد.در همينجا بود كه نامه ابن زياد به حر رسيد كه فرمان به سختگيرى دادهبود و حر نيز مانع حركت امام شد. عراق سرزمينى كه سيد الشهدا«ع»از حجاز به سوى آنجا رفت تا به دعوت كوفيان در مبارزهبا يزيد، پاسخ گويد و قبل از رسيدن به كوفه،در كربلا در محاصره سپاه ابن زياد به شهادترسيد. سرزمين عراق،بخصوص منطقه ميان دجله و فرات،حاصلخيز و پرجمعيت است. وقتى سرزمين عراق،پيش از خلافت امير المؤمنين«ع»فتح شد،با آل على«ع»آشنا گشت. كسانى همچون ابن مسعود و عمار ياسر،پيشتر در آنجا فرماندار يا امير لشكر بودند.پساز جنگ جمل كه حضرت على«ع»كوفه را مقر خلافتخويش قرار داد،مردم آن منطقهبيشتر با آن حضرت و دودمانش آشنا شدند.از اين رو معاويه و آل مروان مىكوشيدند تاتشيع و ريشههاى گرايش به خاندان نبوت را در آن سرزمين بخشكانند. (5) همواره ميانشاميان و عراقيان،نزاع و كينه بوده است.پس از شهادت امير المؤمنين«ع»در دوران امامحسن مجتبى اين منطقه نيز-به دنبال قرار داد صلح-در اختيار امويان قرار گرفت و آنانبشدت،هواداران على«ع»را سر كوب مىكردند. عراق،همواره منطقهاى آشفته و متزلزل بوده و بين قدرتها دست به دست مىگشتهاست. مردم آن نيز از يك رفتار متذبذب و متغير برخوردار بودند.در عين حال،در آنروزگار،قلب كشور اسلامى و مركزى براى نيروهاى انسانى و سربازان رزمى و ثروت ومال بود و پايگاهى براى لشكر محسوب مىشد. (6) بخصوص كوفه در شهرهاى عراق،موقعيت ويژهترى داشت و همواره در كشمكشهاى سياسى و مبارزاتى،از پايگاههاى مهمبود.حتى در جريانهاى سياسى پس از عاشورا نيز،مثل خروج مختار و بروز شورشهاىمختلف بر ضد امويان نقش عمده داشت.شايد به خاطر اين دلايل بود كه امام حسين«ع» پس از اقامت چند ماهه در مكه،تصميم گرفت به سرزمين عراق رود و نداى كوفيان رالبيك گويد،بخصوص كه شيعيان او و پدرش على«ع»در كوفه فراوان بودند و نامههاىدعوت بسيارى براى امام نوشتند.در رواياتى پيشگويى شهادت آن حضرت در سرزمينعراق نيز آمده است،از جمله:رسول خدا«ص»به حسين بن على«ع»فرموده بود:«انكستساق الى العراق و هى ارض قد التقى بها النبيون و اوصياء النبيين،و هى ارض تدعىعمورا،و انك تستشهد بها و يستشهد معك جماعة من اصحابك...». (7) بزودى به سوىعراق سوق داده خواهى شد،آنجا سرزمينى است كه پيامبران و اوصياء پيامبران در آن باهم برخورد كردهاند،و آن سرزمينى است كه«عمورا»هم خوانده مىشود،تو در آنسرزمين شهيد خواهى شد و همراه تو نيز،گروهى از يارانت به شهادت خواهند رسيد. حضرت على«ع»نيز در برخى سخنان خويش،از اهل عراق،بعنوان افرادى كه در حمايتحق، كوتاهى مىكنند،سخنان نكوهش كنندهاى دارد. (8) اكنون عراق،از كشورهاى اسلامىدر خاور ميانه است و مرقد شش امام شيعه در چهار شهر عراق قرار دارد:كربلا(مدفن امامحسين) نجف(مزار امير المؤمنين)كاظمين(حرم امام كاظم و امام جواد)سامرا(حرم امامهادى و امام عسكرى).حوزه علميه دير پاى نجف اشرف نيز در اين كشور است. (9) عراقين تثنيه عراق است،دو عراق.عراق عرب و عراق عجم را با هم در برخى اصطلاحهاعراقين گفتهاند.همچنين عراقين به كوفه و بصره هم گفته شده است.عبيد الله بن زياد(كهفاجعه كربلا را آفريد)پيش از امارت بر كوفه،حاكم بصره بود و با نظر يزيد،با حفظسمت به امارت كوفه هم گماشته شد تا نهضت مسلم بن عقيل را فرونشاند و يارانسيد الشهدا«ع»را سركوب كند.به همين جهت او را«حاكم العراقين»مىگفتند. عروسى قاسم آنچه بعنوان عروسى قاسم و آراستن حجله براى او در كربلا مطرح است،واقعيت وسند ندارد، ولى از منابع ضعيف به اذهان عوام راه يافته و بر ناكامى نوجوان امام مجتبى«ع» مىسوزند و مىگريند و در شبيه خوانى و تعزيهها هم حجله براى قاسم نوداماد مىآرايند. از تحريفهاى عاشوراست.آنچه در برخى منابع آمده،چيزى سادهتر از عروسى است. عروة بن بطان ثعلبى از جنايتكاران كربلا.وى به اتفاق جانى ديگرى به نام زيد بن رقاد تغلبى،روز عاشورايكى از ياران حسين بن على«ع»را به نام«سويد بن مطاع»به شهادت رساندند. عروة بن قيس احمس اين ملعون،فرمانده اسب سواران سپاه عمر سعد در كربلا بود. عريف عنوان بزرگ و نماينده يك قبيله،كه رابط آن با حكومت و مسؤول رسيدگى به آنانبود. (10) در كوفه براى درهم شكستن نهضت مسلم بن عقيل،از عنوان و نفوذ عريفها براىفرونشاندن انقلاب،استفاده مىشد.طبقات موجود در كوفه،به واحدهاى كوچكتر تقسيممىشد و شخصى از هر گروه بعنوان سر پرست توزيع(حقوق)بر گزيده مىشد.اينگروهها«عرافه» و شخصى كه مسؤول آن بود«عريف»ناميده مىشد... (11) ابن زياد،عريفهارا مسؤول هر گونه اغتشاش دانست،كه امكان داشت در عرافه آنها رخ دهد و تهديد كردكه اگر عريفى چيزى از ابن زياد پنهان كند،مصلوب خواهد شد و تمام عرافهها از دريافتحقوق محروم خواهند گشت. بيانيه ابن زياد،كه انتشار آن،جوى از رعب ايجاد كرد،شامل بندهاى زير بود: (12) 1-عريفان،كسانى را كه مخالف بنى اميهاند،از جمله حروريه و خوارج راسرشمارى كنند. 2-عريفان،ليستى از اسامى و عملكردها را گزارش دهند. 3-نسبت به آنان كه تمايل به مسلم بن عقيل دارند،شديدا مراقب باشند. 4-هر عريفى كه در حيطه عرافت او كسانى يافتشوند كه به حكومتيزيد دلنسپرده باشند، محكوم به اعدام در مقابل در خانهاش است. 5-هر عريفى كه نام كسى را ننوشت،بايد تعهد بسپارد كه افراد او مخالفت نكنند ودست به هيچ كار موجب آشوب در دولت نزنند.عريفان هم بشدت،بندهاىاين بيانيه را به اجرا گذاشتند. (13) عزاخانه ماتم خانه،خانهاى كه در آن عزا برپا كنند،ماتم سرا،مصيبتسرا. (14) به حسينيهو تكيهاى هم كه در آن،عزادارى حسينى برگزار مىشود،عزاخانه حسينى گفته مىشود. عزادارى برپا داشتن مراسمى به ياد سيد الشهدا«ع»در ايام مختلف،بويژه دهه محرم و روزعاشورا.اين عمل،كه زنده نگهداشتن هدف حسينى و فرهنگ عاشوراست،مورد تشويقبسيار اولياء دين است و خود معصومين،در راه اقامه عزاى حسينى،مىكوشيدند. (15) زيراعزادارى،بصورت گريه، برپايى مجالس ذكر،سرودن مرثيه،گرياندن،نوحهخوانى و... احياء خط ائمه و تبيين مظلوميت آنان است.امام باقر«ع»در زمينه برپايى عزا در خانههابراى امام حسين«ع»مىفرمايد:«ثم ليندب الحسين و يبكيه و يامر من فى داره بالبكاء عليهو يقيم عليه و يقيم فى داره مصيبته باظهار الجزع عليه و يتلاقون بالبكاء بعضهم بعضا فىالبيوت و ليعز بعضهم بعضا بمصاب الحسين.» (16) (به كسانى كه روز عاشورا نمىتوانند بهزيارت آن حضرت بروند اينگونه دستور مىدهند)بر حسين«ع»،ندبه و عزادارى و گريهكند و به اهل خانه خود دستور دهد كه بر او بگريند و در خانهاش با اظهار گريه و ناله برحسين«ع»،مراسم عزادارى برپا كنند و يكديگر را با گريه و تعزيت و تسليتگويى درسوگ حسين عليه السلام در خانههايشان ملاقات كنند. سنت عزادارى،با برخوردارى از عشق و محبتى كه از امام حسين«ع»در دلها بوده وهست، تبديل به يك برنامه گسترده و مردمى و مقدس شده است و هرگز سستى وخاموشى ندارد و به بركت آن،اقشار بسيارى با امام حسين«ع»و دين و فرهنگ عاشوراآشنا مىشوند.فراز و نشيبهاى زيادى بر سوگوارى بر خامس آل عبا گذشته است و هر گاهكه شيعيان،قدرت و حكومتى يافتهاند،در ترويج و توسعه آن كوشيدهاند.«در زمانپادشاهى آل بويه،در دهه اول محرم،شيعيان به عزادارى حضرت سيد الشهدا قيامنمودند...معز الدوله،اولين كسى است كه فرمان داد كه مردم بغداد در دهه اول محرم،سياهبپوشند و بازارها را سياهپوش كنند و به مراسم تعزيه دارى حضرت سيد الشهدا قيامنمايند.بستن دكانها و منع طباخى و تعطيل عمومى در روز عاشورا از طرف معز الدولهديلمى در شهر بغداد به عمل آمد و تا اوايل لطنتسلسله سلجوقى در آن شهر معمولبود.اين مراسم تا انقراض دولت ديالمه در تمام كشورهاى اسلامى قلمرو آنها مرسوم وبرقرار بوده است.» (17) رمز جاودانگى نهضتحسينى نيز همين احيا و زنده نگهداشتن و تعظيم شعائر بودهاست.امام خمينى«قدس سره»فرمود:«الان هزار و چهار صد سال است كه با اين منبرها،بااين روضهها و با اين مصيبتها و با اين سينه زنيها،ما را حفظ كردهاند،تا حالا آوردهانداسلام را...هر مكتبى تا پايش سينه زن نباشد،تا پايش گريه كن نباشد،تا پايش سر و سينهزن نباشد،حفظ نمىشود...ما بايد براى يك شهيدى كه از دستمان مىرود،علم بپا كنيم،نوحه خوانى كنيم،گريه كنيم،فرياد كنيم...». (18) برپايى عزا براى سيد الشهدا،نوعى اعتراضبه ظالمان و حمايت از مظلوم است.اشگ ريختن در سوگ ابا عبد الله«ع»،عامل تقويتحس عدالتخواهى و انتقامجويى از ستمگران و زمينه سازى براى تجمع نيروهاى پيروحسين«ع»در خط دفاع از حق است.عزادارى براى شهيد،انتقال فرهنگ«شهادت»بهنسلهاى آينده است.به تعبير شهيد مطهرى:«در شرايط خشن يزيدى،در حزب حسينيهاشركت كردن و تظاهر به گريه كردن بر شهدا،نوعى اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق واعلان جنگ با گروه باطل و در حقيقت،نوعى از خود گذشتگى است.اينجاست كهعزادارى حسين بن على«ع»يك حركت است،يك موج است،يك مبارزه اجتماعىاست.» (19) عزادارى،سبب مىشود كه شور و عاطفه،از شعور و شناخت برخوردار گردد وايمان را در ذهن جامعه هوادار،زنده نگهدارد و«مكتب عاشورا»بعنوان يك فكر سازندهو حادثه الهام بخش، همواره تاثير خود را حفظ كند.عزادارى،احياء خط خون و شهادتو رساندن صداى مظلوميت آل على به گوش تاريخ است.عزاداران حسينى،پروانگانىشيفته نورند كه شمع محفل آراى خويش را يافته،از شعله شمع،پيراهن عشق پوشيدهاندو آماده جان باختن و پر سوختن و فدا شدناند.نقش عزادارى در حفظ فرهنگ عاشورامهم است.عميقترين پيوندها را از طريق آميختگى عقل و عشق و برهان و عاطفه كه دركربلا تجسم يافته است،انتقال مىدهد.هم بر مظلوميت امام گريه مىشود و هم در سايهآن هدف امام حسين از نهضت و حركت،شناخته مىشود.روضههاى خانگى و دستههاىعزادارى و هيئتهاى زنجير زنى،پوشيدن لباس مشكى و پرچم به دست گرفتن و شربت وآب دادن و تلاش در بر پايى مجالس و نوحه خوانى و سينه زنى و...هر يك به نوعىسربازگيرى جبهه حسينى است و اين پيوند قلبى را عمق و غنا مىبخشد. عزادارى سنتى شيوهاى كه نسبت به زنده نگهداشتن ياد حادثه عاشورا و حماسه حسينى از ديربازمطرح بوده و جنبه مردمى يافته است.اين شيوه،شامل مرثيه سرايى،نوحهخوانى،گريستن و گرياندن،تشكيل هيئتها و دستههاى سوگوارى،سينه زنى،ذكر مصيبت،مجالسوعظ و روضه خوانى،و...است.اينگونه شيوهها،چون با روح و جان و عاطفه شيعهآميخته است،هر چه بيشتر به آن رنگ مردمى مىبخشد و عامل جذب و تجمع و تشكلانبوه شيفتگان اهل بيت مىگردد. ابو هارون مكفوف مىگويد:روزى خدمت امامصادق«ع»رسيدم.حضرت فرمود:برايم شعر(در سوگ سيد الشهدا)بخوان،من نيزخواندم.حضرت فرمود:نه،اينطور نه،بلكه همانگونه كه براى خودتان شعر خوانىمىكنيد و همانگونه كه نزد قبر حضرت سيد الشهدا مرثيه مىخوانى:«لا، كما تنشدون وكما ترثيه عند قبره». (20) اين نشان مىدهد كه شيوه خودمانى و مرسوم نزد متن مردم،بيشترمورد اهتمام ائمه«ع»بوده است.حفظ اين سنت،ضامن تداوم آن است.امام خمينى«ره» فرموده است:«ما بايد حافظ اين سنتهاى اسلامى،حافظ اين دستجات مبارك اسلامى كهدر عاشورا،در محرم و صفر در مواقع مقتضى به راه مىافتد،تاكيد كنيم كه بيشتر دنبالشباشند... زنده نگهداشتن عاشورا با همان وضع سنتى خودش،از طرف روحانيون،ازطرف خطبا،با همان وضع سابق و از طرف تودههاى مردم با همان ترتيب سابق كهدستجات معظم و منظم، دستجات عزادارى به عنوان عزادارى راه مىافتاد.بايد بدانيد كهاگر بخواهيد نهضتشما محفوظ بماند،بايد اين سنتها را حفظ كنيد.» (21) حتى حفظ اصلعزادارى عاشورا نيز تا حد بسيارى در سايه حفظ سنتهاست و دگرگون ساختن شيوه سنتىبدون جايگزين بهتر،گاهى پيروان همان سنتها را هم از اصل ماجراى حسينى جدا مىسازد. عشق حسينى عظيمترين سرمايه روحى شيعه كه پيوند دهنده آنان با اهل بيت پيامبر و عاملىبازدارنده از تباهى،بر انگيزاننده به فداكارى و جهاد و تصفيه كننده دل و جان است.درسايه همين عشق، ياد حسين و عاشورا زنده مانده و سوز آن،حمايت قلبى عاشق امامحسين«ع»را همواره به نفع حق و جبهه ايثار،نيرو بخشيده است.همين عشق،ياران او راروز عاشورا به استقبال شهادت فرستاد تا با مرگ در ركاب حسين«ع»حيات ابدى يافتند. عشق حسين«ع»را خداوند در دلها نهاده و شعلهاى خاموش نشدنى است.به فرموده امامصادق«ع»:«ان لقتل الحسين عليه السلام حرارة فى قلوب المؤمنين لا يبرد ابدا». (22) محبتحسين بن على«ع»نه تنها در دل زمينيان است،بلكه عرشيان نيز او را دوست مىدارند و بهفرموده رسول خدا«ص»،او محبوبترين چهره زمينى نزد آسمانيان است:«من احب انينظر الى احب اهل الارض الى اهل السماء فلينظر الى الحسين.» (23) اى كه آميخته مهرت با دل كرده عشق تو مرا دريا دل بذر عشقى كه به دل كاشتهام جز هواى تو ندارد حاصل از مى عشق تو،عاقل مجنون و زخم مهر تو مجنون،عاقل گر شود كار جهان زير و زبر نشود عشق تو از دل زايل (24) عطش تشنگى از بارزترين جلوههاى سوز و غم در حادثه كربلاست.سيد الشهدا،عباس،على اكبر، على اصغر و ديگران،همه لب تشنه و عطشان روز عاشورا جان سپردند.محرومكردن خيمهگاه امام حسين«ع»از آب فرات و تحميل عطش به امام و يارانش،از مواردروشن پستى و عداوت سپاه كوفه و ابن زياد،نسبت به آل الله است.بزرگان،بيشتر ازكودكان تحمل تشنگى دارند و اطفال در برابر بى آبى،زودتر بى تاب مىشوند.در كربلا،عطش بيداد مىكرد و مشكها خالى، لبها خشك،جگرها سوخته،هوا گرم،راه فرات بسته،و صداى العطش بلند بود. زان تشنگان هنوز به عيوق مىرسد فرياد«العطش»زبيابان كربلا (25) روز عاشورا،عباس كنار خيمهها آمد،صداى«العطش،العطش»ك ودكان را شنيد.سواربر اسب شد و مشك را بر داشت و به طرف فرات رفت.چهار هزار نفر تير اندازان موكل برفرات،او را محاصره كردند و ابا الفضل«ع»در اين درگيرى بود كه دستها را داد و شهيد شد. قبل از بيرون آمدن از فرات،خواست آب بنوشد ولى«فذكر عطش الحسين»به ياد تشنگىامام افتاد و آب ننوشيد و عطشان از شريعه بيرون آمد. (26) على اكبر«ع»نيز روز عاشورا پساز چندين نوبت جنگيدن،مجروح و تشنه براى آخرين وداع به خيمهگاه آمد،در حالى كهبه سيد الشهدا مىگفت:«يا ابة،العطش قد قتلنى و ثقل الحديد اجهدنى». (27) امام«ع»،براىكودك تشنه كام و شير خوار خود نيز بنا به نقلى از سپاه دشمن آب طلبيد،كه بياييد سيرابشكنيد. اگر به زعم شما من گناهكار شمايم نكرده هيچ گناهى،على اصغرم است اين كه تير حرمله،گلوى تشنه آن ششماهه را از هم دريد. (28) مگر به كرب و بلا آب قيمت جان بود كه از عطش به فلك ناله يتيمان بود خود سيد الشهدا نيز روز عاشورا،براى رفع تشنگى پس از نبرد،خواست به فراتبرود و آب بنوشد كه شمر مانع شد و گفت:اى حسين،از اين آب نخواهى نوشيد تا ازتشنگى بميرى«و الله لا تذوقه او تموت عطشا». (29) تشنگى امام حسين«ع»و شهداى كربلا،چنان داغى بر دل عاشقانش نهاده كه با هر نوشيدن آب گوارا،او را ياد مىكنند،در راه امامحسين،به آبرسانى و سقايى و نذر شربت و ساختن آب انبار مىپردازند و با هر عطشىكربلا و عاشورا در ذهنشان تداعى مىكند،گويا بين آب و عطش و كربلا پيوند خوردهاست. بر لب دريا،لب دريا دلان خشكيده است از عطش دلها كباب است و زبان خشكيده است كربلا بستان عشق است و شهامت،اى دريغ كز سموم تشنگى،اين بوستان خشكيده است سوز بى آبى اثر كرده است بر اهل حرم هر طرف بينى لب پير و جوان خشكيده است (30) عطشان از القاب سيد الشهدا،كه تشنه در كربلا به شهادت رسيد.اين تعبير در روايات،تواريخو زيارتنامهها درباره آن امام آمده است.از جمله در حديث امام باقر«ع»است:«انالحسين...ق تل مظلوما مكروبا عطشانا». (31) امام سجاد«ع»نيز كه براى يارى بنى اسد در دفنپيكر امام حسين و شهدا آمد،پس از دفن امام تشنه كام،بر روى قبر او نوشت:«هذا قبرالحسين بن على بن ابى طالب الذى قتلوه عطشانا غريبا.» (32) همين تشنگى و شهادت جانسوزاو و ياران و فرزندانش،قوىترين عامل تحريك عواطف و همدل ساختن انسانهاى باوجدان با عاشورائيان بوده است. عطيه نام عطيه،همواره در كنار نام جابر بن عبد الله انصارى مطرح مىشود كه با هم پس ازشهادت امام حسين«ع»در اربعين اول به زيارت قبر آن حضرت آمدند و چون جابر نابيناشده بود،عطيه او را در اين زيارت همراهى مىكرد.بنا به برخى نقلها،هنگام بازگشتاهل بيت از سفر شام،در كربلا با جابر و عطيه برخورد كردند.عطية بن سعد بن جنادهعوفى،از رجال علم و حديثشيعه بود.وى در زمان خلافت امير المؤمنين«ع»در كوفه بهدنيا آمد.نام عطيه،به پيشنهاد آن حضرت بر وى نهاده شد.او از راويان موثق شيعه بود كهحتى در كتب رجالى اهل سنت هم توثيق شده است.وى به جرم تشيع و هوادارىعلى«ع»از سوى حجاج بن يوسف تحت تعقيب بود و به فارس گريخت.به دستورحجاج،او را گرفتند و چون حاضر نشد على عليه السلام را لعن كند،چهار صد تازيانه بربدنش زدند و موى سر و ريش او را تراشيدند. از آن پس به خراسان رفت و پس از مدتىبه كوفه بازگشت.در كوفه بود تا در سال 111 هجرى در گذشت. (33) عقاب پرنده معروف قوى پنجه و تيز پرواز و شكارى كه از نيروى بسيار برخوردار است. مجازا به اسبهاى تيز تك و چابك هم گفته شده كه در مسابقات و شكار،سريعا به هدفمىرسد. (34) در ادبيات مرثيه،اسبى كه على اكبر«ع»بر آن مىنشست،«عقاب»خوانده شدهاست و گويند كه پيش از او،از آن حسين بن على«ع»بود،چون ذو الجناح زير پاى آنحضرت قرار گرفت،عقاب را به على اكبر داد و در عاشورا على اكبر را بر آن نشاند: «فوضع على مفرقه مغفرا فولاديا و قلده سيفا مصريا و اركبه العقاب براقا ثانويا» (35) به نقلىدر شب عاشورا نيز على اكبر سوار بر آن شد و از فرات،آب به خيمهها آورد. (36) نوشتهاند: عقاب،اسبى بود كه سيف بن ذى يزن براى رسول خدا هديه فرستاد و آن هنگام، حضرترسول«ص»پنجساله بود.عمر طولانى كرد و اين از خصايص پيامبر بود كه بر پشت هراسب پيرى مىنشست،جوان مىشد.على«ع»و امام مجتبى و سيد الشهدا هم بر آن اسبسوار شده بودند و ظهر عاشورا نيز شبه پيغمبر،على اكبر بر آن نشست و به ميدان رفت. پس از مجروح شدن على اكبر،اسب مىخواست او را به خيمهها بياورد،ولى بسبب لشكربسيار در ميدان،پيكر مجروح على اكبر را به سمتسپاه كوفه برد،(فاحتمله الى العسكر) واين بود كه على اكبر را قطعه قطعه كردند. (37) چه اسبى به پرواز شاهين مرو به رفتار كبك و به رقص تذرو ركش گرم و مو نرم،ستخوان درشت همايون برو يال و فرخنده پشت عقبه به معناى كوه دراز.نام يكى از منازل راه كوفه،كه امام حسين«ع»در آنجا فرود آمد.درهمانجا با پير مردى به نام عمر بن لوذان برخورد و اوضاع كوفه را پرسيد.وى مىكوشيدامام را از رفتن به طرف نيزهها و شمشيرها باز دارد.امام راه خويش را به سوى كربلا ادامهداد. (38) عقر روستايى مستحكم و داراى برج و بار و در نزديكيهاى كربلا بود.امام حسين«ع»چوندر راه سفر به كوفه به آن روستا رسيد،از نامش پرسيد،گفتند:عقر.پرسيد:اين منطقه چهنام دارد؟ گفتند:كربلا.چون خواست از منطقه خارج شود،جلويش را گرفتند و درهمانجا ماند،تا حادثه عاشورا پيش آمد. (39) در همان روستا بود كه زهير بن قين به آنحضرت پيشنهاد كرد به آن ده رفته،آنجا را سنگر دفاعى خود قرار دهند،اما امام موافقت نكرد. علامت از ابزار و وسايل عزادارى امام حسين«ع»كه در هيئتها و دستههاى مذهبى به كار گرفتهمىشود.علامت به معناى نشانه است.اين علامتها هم نشانههاى گروههاى عزادارمحسوب مىشده است و كسانى هم كه آن را حمل مىكردند،«علامت كش»بودند، يعنىعلم بردار.به نوشته دهخدا:«صليب مانندى كه بر چوب يا آهن افقى آن از سوى پايينشالهاى ترمه آويزند و از سوى زبر لاله و تنديسهايى از مرغ و جز آن نصب كنند و درميان زبانهاى از فلز طويل دارد و بر نوك آن فلز پر يا گلولهاى از شيشه الوارن نصب كنندو اين زبانههاى فلزى كه به«تيغ»مشهور است،سه يا پنج باشد و در مراسم عزادارىمحرم پيشاپيش دستهها به حركت آرند». (40) «شيئى است فلزى و كار صنعتگران اصفهانكه قدمت آن به عهد سلاطين صفوى مىرسد،داراى تعدادى زبانه،گنبد،گلدان وطاووس بوده و آن را با شالهاى سبز و سياه و قهوهاى و پر طاووس و سكههاى نقره وشمشير و قمه و خنجر زينب مىكنند و در آخر دستهها به حركت در مىآورند...عدهاىاز جوانان هم نذر مىكنند كه همه ساله بايد در بردن علمات،سهم داشته باشند». (41) بهآن علمات هم مىگويند.شباهت آن به صليب،مىرساند كه پس از ارتباط ايران بااروپاييها در عصر قاجار،از آيينهاى مذهبى مسيحيت اقتباس شده است.به هرحال،نمودها و مظاهرى است كه گاهى عزاداران را از محتوا و اصل عزادارى و اقامهشعائر دينى باز مىدارد. علقم علقم يا علقمه،نام نهرى است از فرات،كه عباس بن على«ع»در روز عاشورا،كنار آنبه شهادت رسيد.نيز به معناى تلخى است،و هر درخت تلخ و آب بسيار سخت را همعلقم گويند،حنظل. در ادبيات عاشورا،بيشتر در پيوند با عطش و عباس و دستهاى قطعشده ابا الفضل«ع»مطرح مىشود. از چشم سپيده خواب را مىبردند از چشمه گل،گلاب را مىبردند بر شانه خود فرشتگان آهسته از علقمه،روح آب را مىبردند (42) علم،علمات پرچم،رايت،بيرق،نشان لشكر،آنچه به سر نيزه بندند،درفش.در اصطلاح عزادارىحسينى، نام علم و علامتخاصى است كه هر هيئت و دسته،ويژه خود دارد و آن را ازدستههاى ديگر متمايز مىسازد.«نخل،چوب بسيار بلند همچون درخت تبريزى متوسطكه در تعزيه خوانى پيشاپيش دستهها برند و بر سر آن،گاه شكل پنجهاى از فلز باشد و گاهپارچه سياه بر آن بپوشانند.» (43) گر چه سردار علم در خون نشست دستهايت روى رايت مانده است. (44) در ميدان كربلا نيز،علمدار لشكر امام حسين«ع»،حضرت ابا الفضل بود.از شعار عربهاىعراقى عزادار نيز اين است:«رفع الله راية العباس»،پرچم عباس،افراشته باد. علمدار از لقبهاى قمر بنى هاشم است كه در كربلا،پرچم لشكر امام بر دوش او بود.نقشعلمدار در ميدان نبرد،مهم بود و عامل حفظ انسجام نيروهاى سپاه محسوب مىشد.روزعاشورا،امام حسين«ع»ياران اندك خود را به سه جناح چپ و راست و قلب تقسيم كرد وبراى هر يك فرماندهى برگزيد و پرچم را به دست برادرش عباس داد. (45) روز عاشورا نيز چون عباس«ع»خدمت امام آمد و از او اذن ميدان طلبيد،امام گريستو ابتدا اجازه نداد و فرمود:تو علمدار منى،اگر تو بروى و كشته شوى،سپاه من از هممىپاشد:«يا اخى انت صاحب لوائى و اذا مضيت تفرق عسكرى». (46) علم كش كسى كه در دستههاى عزادارى،نشان مخصوص هر هيئت را حمل مىكند،علامت كش. على اصغر«ع» يكى از فرزندان امام حسين«ع»كه شير خوار بود و از تشنگى،روز عاشورا بى تابشده بود.امام، خطاب به دشمن فرمود:از ياران و فرزندانم،كسى جز اين كودك نماندهاست.نمىبينيد كه چگونه از تشنگى بى تاب است؟در«نفس المهموم»آمده است كهفرمود:«ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل»در حال گفتگو بود كه تيرى از كمان حرملهآمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را دريد.امام حسين«ع»خون گلوى او را گرفت وبه آسمان پاشيد. (47) در كتابهاى مقتل،هم از«على اصغر»ياد شده،هم از طفل رضيع(كودكشيرخوار)و در اينكه دو كودك بوده يا هر دو يكى است،اختلاف است. در زيارت ناحيه مقدسه،درباره اين كودك شهيد،آمده است:«السلام على عبد الله بنالحسين، الطفل الرضيع،المرمى الصريع،المشحط دما،المصعد دمه فى السماء،المذبوحبالسهم فى حجر ابيه،لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدى». (48) و در يكى از زيارتنامههاىعاشورا آمده است:«و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به»از اين كودك،با عنوانهاىشيرخواره،ششماهه� �� �� � باب الحوايج،طفل رضيع و...ياد مىشود و قنداقه و گهواره ازمفاهيمى است كه در ارتباط با او آورده مىشود. طفل ششماهه تبسم نكند،پس چه كند آنكه بر مرگ زند خنده،على اصغر توست «على اصغر،يعنى درخشانترين چهره كربلا،بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترينزاويه شهادت...چشم تاريخ،هيچ وزنهاى را در تاريخ شهادت،به چنين سنگينى نديدهاست.» (49) على اصغر را«باب الحوائج»مىدانند،گر چه طفل رضيع و كودك كوچك است،اما مقامش نزد خدا والاست. در گلخانه شهادت را مىگشايد كليد كوچك ما پىنوشتها 1-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 247،بحار الانوار،ج 45،ص 38. 2 -انصار الحسين،ص 102. 3-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 105. 4-مقتل الحسين،مقرم،ص 220. 5-تاريخ الشيعه،مظفرى،ص 67. 6-حياة الامام الحسين بن على.ج 3،ص 11. 7-بحار الانوار،ج 45،ص 80. 8-نهج البلاغه،صبحى صالح،خطبه 71. 9-درباره تاريخ معاصر عراق ر.ك:«لمحات اجتماعيه من تاريخ العراق الحديث»،على الوردى(6 جلد). 10-در تاج العروس درباره عريف آمده است:هو القائم بامر القبيلة و الجماعة من الناس يلى امورهم و يتعرف الاميرمنهم احوالهم. 11-تشيع در مسير تاريخ،سيد حسن جعفرى،ص 99. 12-همان،ص 165. 13-مع الحسين فى نهضته،اسد حيدر،ص 97. 14-لغتنامه،دهخدا. 15-تاريخچه عزادارى حسينى،ترجمه«تاريخ النياحة على الامام الشهيد»از سيد صالح الشهرستانى. 16-كامل الزيارات،ص 175.كتاب«زفرات الثقلين فى ماتم الحسين»،محمد باقر محمودى، چند جلد،به مساله گريهكردن اولياء خدا بر آن حضرت پرداخته و نيز مجموعهاى از مرثيهها در سوگ سيد الشهدا«ع»را آورده است. 17-موسيقى مذهبى ايران،حسن مشحون،ص 4. 18-صحيفه نور،ج 8،ص 69 و 70. 19-نهضتهاى اسلامى صد ساله اخير،شهيد مرتضى مطهرى،ص 89. 20-بحار الانوار،ج 44،ص 287. 21-صحيفه نور،ج 15،ص 204. 22-كامل الزيارات،ص 38. 32-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 73. 24-از مؤلف. 25-محتشم كاشانى. 26-بحار الانوار،ج 45،ص 41،عوالم(امام حسين)،ص 284. 27-مقتل الحسين،مقرم،ص 246. 28-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 275. 29-بحار الانوار،ج 45،ص 51. 30-از:قادر طهماسبى(فريد). 31-كامل الزيارات،ص 168. 32-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 325. 33-معارف و معاريف،ج 4،ص 1567. 34-اساس البلاغه،زمخشرى،لغت نامه دهخدا. 35-رياض القدس،صدر الدين واعظ قزوينى،ج 2،ص 21. 36-همان،ج 1،،ص 264. 37-همان،ج 2،ص 38. 38-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 90. 39-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 38،(به نقل از معجم البلدان). 40-لغت نامه،دهخدا. 41-تاريخ تكايا و عزادارى قم،ص 214. 42-محمد حسين كاظم زاده. 43-لغت نامه،دهخدا. 44-عزيز الله زيادى. 45-بحار الانوار،ج 45،ص 5 و 39. 46-معالى السبطين،ج 1،ص 441. 47-معالى السبطين،ج 1،ص 423. 48-بحار الانوار،ج 45،ص 66. 49-اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،شهيد پاك نژاد،ج 2،ص 42. __________________
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا على اكبر«ع» فرزند بزرگ سيد الشهدا و شبيه پيامبر كه روز عاشورا فداى دين شد.مادر على اكبر،ليلا دختر ابى مره بود.در كربلا حدود 25 سال داشت.سن او را 18 سال و 20 سال همگفتهاند.او اولين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود. (1) على اكبر شباهت بسيارى به پيامبرداشت،هم در خلقت،هم در اخلاق و هم در گفتار.به همين جهت روز عاشورا وقتى اذنميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد،امام حسين«ع»چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللهماشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا وكنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...» (2) شجاعت و دلاورى على اكبر و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او،در سفر كربلابويژه در روز عاشورا تجلى كرد.سخنان،فداكاريها و رجزهايش دليل آن است.وقتى امامحسين از منزلگاه«قصر بنى مقاتل»گذشت،روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس ازبيدارى«انا لله و انا اليه راجعون»گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد.علىاكبر وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد،حضرت فرمود:در خواب ديدم سوارىمىگويد اين كاروان به سوى مرگ مىرود.پرسيد:مگر ما بر حق نيستيم؟فرمود:چرا. روزعاشورا (3) نيز پس از شهادت ياران امام،اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداىدين كند او بود.گر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود،ولى از ايثارو روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود.وقتى به ميدان مىرفت،امام حسين«ع»درسخنانى سوزناك به آستان الهى،آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشانكشيدند،نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانهاى با انبوه سپاه دشمن نمود. هنگام جنگ،اين رجز را مىخواند كه نشان دهنده روح بلند و درك عميق اوست: انا على بن الحسين بن على نحن و رب البيت اولى بالنبى تالله لا يحكم فينا ابن الدعى اضرب بالسيف احامى عن ابى ضرب غلام هاشمى عربى (4) پيكار سخت،او را تشنهتر ساخت.به خيمه آمد.بى آنكه آبى بتواند بنوشد،با همانتشنگى و جراحت دوباره به ميدان رفت و جنگيد تا به شهادت رسيد.قاتل او مرة بن منقذعبدى بود. پيكر على اكبر با شمشيرهاى دشمن قطعه قطعه شد.وقتى امام بر بالين او رسيدكه جان باخته بود.صورت بر چهره خونين على اكبر نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد: «قتل الله قوما قتلوك...»و تكرار مىكرد كه:«على الدنيا بعدك العفا».و جوانان هاشمىرا طلبيد تا پيكر او را به خيمه گاه حمل كنند. (5) على اكبر،نزديكترين شهيدى است كه باحسين«ع»دفن شده است.مدفن او پايين پاى ابا عبد الله الحسين«ع»قرار دارد و به اينخاطر ضريح امام،شش گوشه دارد. (6) الگوى شجاعت و ادب،اكبر در دانه فاطمى نسب،اكبر فرزند يقين ز نسل ايمان بود پرورده دامن كريمان بود آن يوسف حسن،ماه كنعانى در خلق و خصال،احمد ثانى آن شاهد بزم،سرو قامت بود دريا دل و كوه استقامت بود آن دم كه لباس رزم مىپوشيد از كوثر عشق،جرعه مىنوشيد از فرط عطش فتاده بود از تاب گرديد ز دست جد خود سيراب در راه خدا ذبيح دين گرديد بر حلقه عاشقان نگين گرديد داغش كمر حسين را بشكست با خون سرش حناى خونين بست ديباچه داستان حق،اكبر قربانى آستان حق،اكبر (7) على الاسلام السلام سخنى بود كه سيد الشهدا«ع»پس از امتناع از بيعت با يزيد و بيرون آمدن از پيش والىمدينه فرمود.مروان،فرداى آن شب،امام حسين«ع»را ديد و به وى پيشنهاد كرد كه با يزيدبيعت كند و آن را به نفع دين و دنياى امام دانست.حضرت در پاسخ او چنين گفت:«انا للهو انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد و لقد سمعت جدىرسول الله«ص»يقول:الخلافة محرمة على آل ابى سفيان». (8) يعنى بر اسلام،سلام باد،بايدفاتحه اسلام را خواند و با اسلام خدا حافظى كرد،آنگاه كه والى مسلمانان كسى همچونيزيد باشد.از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود خلافت بر آل ابو سفيان حرام است.امام،باادامه سلطه امويان بر مقدرات مسلمين و بازى با دين خدا،تباه شدن دستاوردهاى وحىرا عيان مىديد.با توجه به اينكه رسم عرب بر اين است كه هنگام خدا حافظى و وداع همسلام مىدهد،رابطه سخن فوق روشن مىگردد. على اوسط زين العابدين«ع» على بن الحسين زين العابدين«ع» عمار بن ابى سلامه دالانى از شهداى كربلا.اهل كوفه بود،محضر رسول خدا«ع»را نيز درك كرده و از اصحابعلى«ع»بود كه در ركابش در سه جنگ جمل،صفين و نهروان شركت داشت.در كربلا درحمله اول به شهادت رسيد.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (9) عمار بن حسان طائى از شهداى كربلاست كه نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است.وى از شيعيانخالص و از شجاعان معروف بود.از مكه همراه امام به كربلا آمد و در پيش روى آنحضرت به شهادت رسيد. (10) عمارة بن صلخب ازدى از جوانان شجاع كوفه بود كه در نهضت مسلم بن عقيل،به هوادارى او برخاست و با اوبيعت كرد و از ديگران براى مسلم بيعت مىگرفت.دستگير و زندانى شد.ابن زياد،پس ازآنكه هانى و مسلم را شهيد كرد او را هم احضار نمود و دستور داد تا وى را ميان قبيله«ازد» برده،گردن زدند. (11) عمارة بن عبد الله سلولى از كسانى بود كه همراه قيس بن مسهر صيداوى،پيغام و نامه ابا عبد الله الحسين«ع»را بهكوفه برد. عمارى صندوق مانندى كه براى نشستن سوار،آن را بر پشتشتر و فيل مىگذارند.به آنمحمل و هودج هم مىگويند،تخت روان،تابوت.عمارى دار،همان ساربان است. (12) اهل بيت عصمت را پس از عاشورا در دوران اسارت،بر شترهاى بى عمارى و كجاوه سواركرده،شهر به شهر و منزل به منزل بردند.امام سجاد«ع»را بر شتر بى جهاز سوار كردند. جمعى كه پاس محملشان داشت جبرئيل گشتند بى عمارى و محمل،شتر سوار (13) عمران بن كعب بن حارث اشجعى از شهداى كربلاست كه در حمله اول به درجه شهادت رسيد.شيخ طوسى او را درزمره ياران حسين«ع»شمرده است. (14) عمر بن جندب حضرمى از شهداى كربلاست،از حضرموت يمن.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمدهاست. (15) عمر بن خالد صيداوى از شهداى كربلاست،از طايفه بنى اسد.وى پس از كشته شدن تعدادى از ياران،ازسيد الشهدا«ع»اذن گرفته،به ميدان رفت و به شهادت رسيد. (16) عمر بن سعد معروف به«ابن سعد»،فرمانده سپاه ابن زياد در كربلا بود كه با امام حسين«ع»جنگيدو دستور داد پس از شهادت آن حضرت،اسب بر بدن او تاختند و اهل بيت او را اسير كردهبه كوفه بردند. عمر سعد،پسر سعد بن وقاص از سرداران صدر اسلام بود.در زمان پيامبر(و به قولى در دوران عمر)به دنيا آمد.همراه پدرش در فتح عراق شركت داشت.وى ازجمله كسانى بود كه عليه«حجر بن عدى»و يارانش،شهادت به فتنهگرى داد و سبب شدكه حجر در«مرج عذراء»به شهادت برسد.وى قبل از حادثه عاشورا،آماده حركت بهسوى«رى»بود كه حكمرانى آنجا را به او داده بودند،ولى به دستور ابن زياد(والى كوفه) همراه با سپاهى مامور جلوگيرى از ورود امام حسين«ع»به كوفه و وادار كردن او به بيعتبا يزيد و يا جنگ و كشتن او در صورت امتناع شد و به مقابله با حسين بن على«ع»به كربلارفت. عمر سعد،در ايام قيام مختار در كوفه گريخت.اما وقتى مردم كوفه دوباره بر ضدمختار خروج كردند،بازگشت و رهبرى را به عهده گرفت،ولى باز هم به سوى بصرهگريخت و سپس دستگير و نزد مختار آورده شد.در مجلس مختار،به دستور وى او راكشتند و سرش را به مدينه نزد محمد حنفيه فرستادند و اين در سال 66 هجرى بود. (17) دركربلا،هر چه امام حسين با او گفتگو كرد تا از جنگيدن دست بر دارد و دستخويش را بهخون آن حضرت نيالايد،نپذيرفت. صبح عاشورا هم اولين كسى بود كه به طرف اردوگاهامام حسين«ع»تير افكند و فرمان حمله عمومى صادر كرد.نامش جز و لعنتشدگان درزيارت عاشورا آمده است.او بود كه پس از ورودش به كربلا در روز چهارم محرم،بر امامحسين«ع»سخت گرفت و دستور داد سوارانش آب را به روى ياران حسين«ع»ببندند. عمر بن عبد الله ابو ثمامه صائدى عمر سعد عمر بن سعد عمرو بن جناده انصارى از شهداى نوجوان كربلا،كه پدرش نيز در ركاب سيد الشهدا«ع»شهيد شد.اين جوانچون خواست به ميدان رود،امام فرمود:پدر اين جوان كشته شد،شايد مادرش راضىنباشد كه به ميدان رود.گفت:مادرم دستور داده كه به ميدان بروم و لباس جنگ بر منپوشانده است. (18) او كه 9 ساله يا 11 ساله بود،به ميدان رفت و رجز خواند و جنگيد تا كشتهشد.سر او را به طرف سپاه امام حسين«ع»افكندند.مادرش(بح ريه بنت مسعود خزرجى) آن سر را برداشت و گفت:چه نيكو جهاد كردى،پسرم!اى شادى قلبم،اى نور چشمم! سپس سر را پرتاب كرد و با آن كسى را كشت،سپس چوبه خيمه را برداشت و حمله كردكه به وسيله آن بجنگد.امام حسين«ع»مانع شد و او را به خيمه زنان برگرداند.نام عمرو بنجناده در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (19) در برخى منابع،عمر بن جناده ذكر شدهاست. عمرو بن حجاج زبيدى از سران سپاه عمر سعد و فرمانده جناح راست در كربلا.وقتى عمر سعد مىخواستشب عاشورا به امام حسين«ع»مهلت ندهد،اعتراض كرد و گفت:اگر از ديلم بودند و اينتقاضا را مىكردند،سزاوار بود كه مهلت دهى.وى در روز عاشورا هم در درگيرى،مسلم بن عوسجه را غافلگيرانه به شهادت رساند. عمرو بن خالد بن حكيم ازدى از شهداى كربلاست.از طايفه بنى اسد و از مخلصان ولاى اهل بيت بود و در كوفهموقعيتى داشت.از قيام كنندگان همراه مسلم بود و پس از شهادت مسلم،پنهان شد.پس ازشهادت قيس بن مسهر از كوفه به استقبال كاروان حسينى بيرون رفت و در منزلگاه حاجزهمراه غلامش سعد به امام پيوست.سپاه حر مىخواست از پيوستن آن دو به ياران امامجلوگيرى كند،اما با حمايت امام،به سيد الشهدا«ع»پيوستند و در عاشورا در حمله اول بهشهادت رسيدند.نام او در زيارت ناحيه هم آمده است. (20) عمرو بن سعيد بن عاص در ايامى كه سيد الشهدا«ع»در مكه بود،يزيد،«عمرو بن سعيد»را كه والى مدينه بود،همراه با سپاهى به مكه فرستاد و او را امير الحاج قرار داد و سرپرستى امر حج را در موسمبه او سپرد و توصيه كرد كه هر جا به حسين«ع»دستيافت،او را ترور كند.امام حسينچون از ماجرا آگاه شد،براى اين كه حرمتخانه خدا با ريختن خونش زير پا گذاشتهنشود و نقشه ترور ناكام بماند،به عمره اكتفا كرد و از مكه بيرون آمد. (21) وى از بدخواهانكينتوز نسبت به اهل بيت بود.پس از بازگشت اهل بيت به مدينه،وقتى گريهها و نالههاىبازماندگان شهداى كربلا را در سوگ حسين«ع»و كشتگان خود شنيد،خنديد و از روىشماتت و زخم زبان گفت:اين شيون، مثل شيوه روز مرگ عثمان است! (22) عمرو بن ضبيعه تميمى از سواركاران دلير كوفه،كه از كوفه همراه سپاه عمر سعد بيرون آمد،ولى در كربلا بهياران حسن«ع»پيوست و در ركاب آن حضرت شهيد شد.نامش در زيارت ناحيه مقدسههم آمده است. (23) علت پيوستن او به امام آن بود كه ديد سپاه كوفه نه شرايط امام را مىپذيردو نه مىگذارد كه وى از جايى كه آمده،به همان جا باز گردد. (24) عمرو بن عبد الله جندعى ابو ثمامه صائدى عمرو بن قرظه انصارى از شهداى كربلاست.پدر او(قرظه)از اصحاب على«ع»و از خزرجيانى بود كه به كوفه آمد و آنجا ماندگار شد و در ركاب على«ع»با دشمنانش جنگيد.عمرو،از كوفه آمد ودر كربلا،روز ششم محرم به سيد الشهدا«ع»پيوست.امام در گفتگوهايش با عمر سعد،اورا براى مكالمه مىفرستاد و او جواب مىآورد،تا آنكه شمر از كوفه آمد و اين مذاكره قطعشد. (25) روز عاشورا جلوى امام حسين«ع»ايستاده بود و تيرهاى دشمن را با سينه و پيشانىخود به جان مىخريد و اينگونه از جان امام محافظت مىكرد.زخمهاى زيادى بر پيكرشنشست.به امام خطاب كرد كه:اى پسر پيامبر!آيا وفا كردم؟حضرت فرمود:آرى!تو پيشاز من به بهشت مىروى.از من به پيامبر سلام برسان و بگو كه من در پى تو مىآيم و... افتاد و شهيد شد. (26) نامش در زيارت ناحيه آمده است.برخى هم شهادتش را در عرصهميدان و پس از رجز و رزم گفتهاند.رجز او چنين بود: قد علمت كتيبة الانصار انى ساحمى حوزة الذمار ضرب غلام غير نكس شارى دون حسين مهجتى و دارى (27) عمرو بن قيس وى همراه پسر عمويش در منزلگاه قصر مقاتل با امام حسين«ع»ديدار كرد.امام او رابه نصرت خويش فراخواند،ليكن هم او و هم پسر عمويش بهانه آوردند كه:پير مرديم وبدهكار و عيالمند،كالاهاى مردم نيز در دست ماست.نمىدانيم چه خواهد شد؟ مىترسيم امانت مردم تباه شود!بدينگونه به امام،پاسخ سرد و رد دادند.حضرت نيز ازآنان خواست كه بروند،تا نداى يارى خواهى حضرت را در كربلا نشنوند،چون هر كهمظلوميت و تنهايى امام را ببيند و صدايش را بشنود اما پاسخ ندهد و يارى نكند،سزاواراست كه خداوند او را در دوزخ افكند. (28) عمرو بن مطاع جعفى نامش در شمار شهداى كربلا آمده است. (29) عمق نام محلى است كه غطفانيان در آن منطقه مىزيستهاند،سر راه مكه به سرزمين عراق كهچاهها و آبهايى داشته است.امام حسين«ع»نيز در راه كوفه،از اين منزل عبور كرده است. عمود به معناى ستون وسط خيمه.نيز به معنايى گرز و چوبدستى،كه همچون تيغ و نيزه و تيرو كمان،از ابزار جنگى قديم بوده است.در كيفيتشهادت حضرت ابا الفضل«ع»آمدهاست كه پس از آنكه حكيم بن طفيل در نخلستان كمين كرد و با شمشير دست چپ او راهم از كار انداخت، آنگاه كسى با گرزى آهنين بر عباس زد و او را كشت«فضربه ملعونبعمود من حديد فقتله». (30) در مرثيهها نيز گفته مىشود كه پس از شهادت عباس«ع»،امامحسين«ع� � � �»عمود خيمه او را خواباند،بعلامت اينكه صاحب اين خيمه به شهادت رسيدهاست.در ميدان عاشورا،نمونههايى نقل شده كه كسانى به جاى نيزه و شمشير،دست بردهو چوبها يا ستون خيمهها را برداشته و با آن به دشمن حمله كردهاند،از جمله مادر شهيد عمرو بن جناده. عمورا نام ديگرى براى سرزمين كربلاست.امام حسين«ع»در سخنرانى خويش با يارانش درشب عاشورا،اشاره فرمود كه جدم پيامبر خدا مرا خبر داده كه مرا به سرزمين عراق فرامىخوانند و در سرزمين كربلا فرود مىآيم و آنجا شهيد خواهم شد:«اخبرنى جدىرسول الله«ص»بانى ساساق الى العراق،فانزل ارضا يقال لها عمورا و كربلا و فيها استشهد». (31) عمير بن عبد الله مذحجى از شهداى كربلاست.پس از سعد بن حنظله،به ميدان رفت و پس از رجز خوانىجنگيد تا شهيد شد.رجزش چنين بود: قد علمتسعد وحى مذحج انى لدى الهيجاء ليث محرج... (32) عون بن جعفر از شهداى كربلاست.پسر جعفر بن ابى طالب(جعفر طيار).مادرش«اسماء بنتعميس»بود كه در حبشه به دنيا آمد.جعفر طيار او را در جنگ خيبر به حضور رسولخدا«ص»آورد.پس از شهادت جعفر طيار در جنگ موته،پيامبر خدا فرزندان او را طلبيد. عبد الله،عون و محمد را حاضر كردند.به دستور آن حضرت،سر هر سه را تراشيدند. پيامبر درباره عون فرمود:در خلقت و اخلاق،شبيه من است.در دوران على«ع»به آنحضرت پيوست.حضرت دخترش ام كلثوم را به همسرى او در آورد.عون در زمان اماممجتبى و سپس امام حسين«ع»از ياران آن دو امام بود.همراه همسرش در كربلا حضورداشت.روز عاشورا از سيد الشهدا«ع»اجازه گرفت و به ميدان رفت.نبردى دلاورانه كرد وبه شهادت رسيد.هنگام شهادت 56 ساله بود. (33) عون بن عبد الله بن جعفر پسر حضرت زينب«ع»كه همراه برادر ديگرش محمد،روز عاشورا در نبرد تن به تنبا سپاه كوفه به شهادت رسيد.عون و برادرش،پس از حركت امام حسين«ع»از مدينه،درپى كاروان راه افتادند و در منزلگاه«ذات عرق»خدمت امام رسيدند.نامش در زيارتناحيه مقدسه هم آمده است. (34) رجزى كه هنگام نبرد مىخواند چنين بود: ان تنكرونى فانا ابن جعفر شهيد صدق فى الجنان ازهر يطير فيها بجناح اخضر كفى بهذا شرفا فى المحشر (35) عون بن على بن ابى طالب«ع» از شهداى كربلاست.اولين كسى بود كه پس از شهادت جمع بسيارى از ياران امام،ازجمع برادرانش داوطلب رفتن به ميدان شد.وقتى براى اذن گرفتن آمد،برادرش امامحسين«ع»فرمود:براد رم!آيا آماده مرگ شدهاى؟گفت:چگونه آماده نشوم،در حالى كه تورا تنها و بى ياور مىبينم!امام دعايش كرد كه برو،خداوند پاداش نيكت دهد.به ميدانرفت، جنگيد و مجروح شد.از هر طرف بر سر او ريختند و او را شهيد كردند. (36) عين التمر در منطقه كربلا،بزرگترين آبادى به حساب مىآمد كه به صحراى سماوه(وادى ميانكوفه و شام)مشرف بود.نزديك شهر انبار در غرب كوفه قرار داشت و خرما از جاهاىديگر جذب كرده به مناطق ديگر مىفرستاد.در زمان خلافت ابو بكر به دست مسلمانانفتح شد.در سال 12 هجرى آباد بود و قلعهاى داشت كه سلاح خانه عجم بود. (37) سيد الشهدا در مسير كربلا از آنجا گذشت. عين الوردة محل درگيرى و جنگ شديد توابين به رهبرى سليمان بن صرد با سپاه ابن زياد.توابينبه خونخواهى حسين بن على«ع»و به جبران كوتاهى خود در نصرت امام،قيام كردهبودند. سليمان بن صرد و جمع بسيارى از يارانش در اين جنگ و در اين محل به شهادترسيدند. (38) عين الورده در شمال شرقى دمشق و منطقه غرب كوفه قرار دارد،در سرزمين شام. پىنوشتها 1-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 245 و مقاتل الطالبيين. 2-بحار الانوار،ج 45،ص 43. 3-اعيان الشيعه،ج 8،ص 206. 4-همان،ص 207. 5-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 248. 6-از جمله براى شرح حال او ر.ك:«على الاكبر»از عبد الرزاق الموسوى،چاپ 1368 قمرى، نجف،146 صفحه. 7-از نويسنده. 8-لهوف،ص 11،سوگنامه آل محمد،ص 116(به نقل از مثير الاحزان)،عوالم(امام حسين)،ص 175. 9-عنصر شجاعت،ج 2،ص 126. 10-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 317. 11-همان،ص 323،انصار الحسين،ص 106(به نقل از تاريخ طبرى). 12-لغت نامه،دهخدا. 13-محتشم كاشانى. 14-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 351. 15-انصار الحسين،ص 87. 16-بحار الانوار،ج 45،ص 23. 17-دايرة المعارف بزرگ اسلامى(با تلخيص)ج 3 ص 682.الفتوح،ابن اعثم كوفى،ج 6،ص 272. 18-انصار الحسين،ص 86. 19-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 327. 20-عنصر شجاعت،ج 1،ص 339. 21-مقتل الحسين،مقرم ص 193،بحار الانوار،ج 45،ص 99. 22-ثورة الحسين،مهدى شمس الدين،ص 231. 23-عنصر شجاعت،ج 3،ص 19. 24-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 332. 25-عنصر شجاعت،ج 2،ص 160. 26-مقتل الحسين،مقرم،ص 306. 27-عبرات المصطفين،ج 2،ص 30. 28-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 369،بحار الانوار،ج 45،ص 84. 29-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 102. 30-بحار الانوار،ج 45،ص 41. 31-ارشاد،مفيد،ص 231. 32-بحار الانوار،ج 45،ص 18. 33-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 355. 34-انصار الحسين،ص 114. 35-عوالم(امام حسين)،ص 277. 36-تنقيح المقال،ج 2،ص 355. 37-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 26. 38-مروج الذهب،ج 3،ص 94. __________________
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا غارت خيمهها پس از شهادت حسين بن على«ع»،سپاه عمر سعد به خيمههاى اهل بيتحمله كردندو به غارت پرداختند.زنان و كودكان در صحرا پراكنده شدند،گريان و داغدار و صيحه زنانو استغاثه كنان.پس از آن خيمهها را آتش زدند.مقنعه از سر زنان كشيدند،انگشتر ازانگشتها بيرون آوردند و گوشواره از گوشها و خلخال از پاها. (1) حتى فاطمه دختر امامحسين«ع»نقل كرده كه به خيمه ما ريختند و من دخترى كوچك بودم،با گريه خلخال ازپايم در مىآوردند. گفتم:اى دشمن خدا چرا گريه مىكنى؟گفت:براى اينكه دختر پيامبررا غارت مىكنم.گفتم: غارت مكن.گفت:مىترسم ديگرى بيايد و اينها را درآورد! (2) غاضريه نام سرزمين كربلا،روستايى از نواحى كوفه نزديك كربلا.منسوب به غاضره از طايفهبنى اسد. اين روستا پس از انتقال بنى اسد به عراق در صدر اسلام،پديد آمد. (3) امام باقر«ع» فرمود:«الغاضرية هى البقعة التى كلم الله فيها موسى بن عمران و ناجى نوحا فيها و هى اكرمارض الله عليه و لو لا ذلك ما استودع الله فيها اولياءه و ابناء نبيه،فزوروا قبورنابالغاضرية.» (4) غاضريه،همان بقعهاى است كه خداوند در آن با موساى كليم هم سخن شدو با نوح مناجات كرد و آن گراميترين سرزمين نزد خداست و اگر چنان نبود،خداوند اولياءخويش و فرزندان پيامبرش را در آن به وديعت نمىنهاد.پس قبور ما را در غاضريهزيارت كنيد.روايت است كه امام حسين«ع»آن نواحى را كه قبرش در آنجاست،از اهلنينوا و غاضريه به شصت هزار درهم خريد و آن را بر اهالى همانجا صدقه داد و بخشيد وبا آنان شرط كرد كه مردم را به محل قبر او راهنمايى كنند و زائران قبرش را سه روزضيافت و پذيرايى كنند. (5) وقتى حسين«ع»به كربلا مىآمد،چون نام سرزمين را پرسيد،ازجمله نامها غاضريه بود و تصميم گرفت آنجا فرود آيد. غريب كوفه مسلم بن عقيل غسل زيارت از جمله آداب زيارت سيد الشهدا«ع»،غسل زيارت است،بويژه از آب فرات كه سببآمرزش گناهان است.امام صادق«ع»فرمود:«من اغتسل بماء الفرات و زار قبر الحسين«ع» كان كيوم ولدته امه صفرا من الذنوب...» (6) هر كه با آب فرات غسل كند و قبر حسين«ع»را زيارت كند،مثل روزى كه از مادرمتولد شده،از گناهان پاك مىشود. غلام ترك اسلم تركى غلام سياه جون غل و زنجير غل،طوق آهنى و بند است،كه در فارسى غل(مخفف)گويند،بند گردن و بند دست،طوقى آهنى يا دوالى است كه در گردن يا دست قرار دهند.«غل جامعه»نوعى غل كهدستها را به گردن بندد،بندى كه دستها را به گردن جمع مىكند،(هو القيد الذى يجمع اليمينو العنق). (7) غل جامعه،طوقى آهنين و سنگين كه در دوران ساسانى به كار مىرفت و توسطپدر عمر سعد در نبرد با ايرانيان به غنيمت گرفته شده بود.در دوران اسارت اهل بيت«ع» دستهاى امام سجاد«ع»با زنجير به گردنش بسته شده بود.از جمله كسانى كه اسراىاهل بيت را در كوفه در محله كناسه ديده و امام سجاد«ع»را سوار بر شتر بىروپوشمشاهده كرده كه از گردن او در اثر غل جامعه خون مىآمده،«مسلم جصاص»بوده كه درآن ايام به تعمير و سفيد كارى قصر دار الاماره مشغول بوده است. غمره نام يكى از منازل راه مكه به عراق،كه امام حسين«ع»در مسير خويش از آنجا همگذشت. آبشخورى بوده است.معناى اصلى آن جاى انبوه مردم و محل فراهم آمدن اشياءاست،سختى و شدت،بسيارى،آب بسيار،گرداب. (8) غيلان بن عبد الرحمن نام او در زيارت رجبيه،جزو شهداى كربلا آمده است. (9) پىنوشتها 1-مقتل الحسين،مقرم،ص 385. 2-عبرات المصطفين،ج 2،ص 139. 3-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 31. 4-بحار الانوار،ج 98،ص 109،ج 101،ص 108. 5-مجمع البحرين،واژه كربلا. 6-بحار الانوار،ج 98،ص 143. 7-لغت نامه،دهخدا. 8 -همان. 9-انصار الحسين،ص 103.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا فاطمه،دختر امام حسين«ع» فاطمه بنت الحسين«ع»،بانويى با شرافت و دانش كه اهل ذكر و شب زندهدارى وعبادت بود و روزها روزه مىگرفت و از جمال ظاهر و باطن برخوردار و اهل روايت ونقل حديث بود. (1) در سفر كربلا در جمع اسيران اهل بيت بود و در كوفه نيز به سخنرانىافشاگرانه و فصيح و رسا بر ضد جنايتهاى ابن زياد پرداخت و همه را به گريه انداخت. (2) در كاخ يزيد،چشم يكى از وابستگان حكومت كه به او افتاد،از يزيد خواست كه او را بهوى ببخشد.حضرت زينب بشدت اعتراض و مخالفت كرد و كار آنان را كفر به حسابآورد. (3) وى همسر عموزاده خويش حسن بن حسن«ع»بود.پس از فوت شوهر،يك سالخيمهاى افراشت و براى او به سوگ و ماتم نشست. (4) وى تا زمان امام صادق«ع»را درك كرد. در سال 117 ه.در حالى كه هفتاد سال داشت در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد. (5) فاطمه كلابيه ام البنين فتح پيروزى و گشايش،در قاموس عاشورا،«فتح»،تنها پيروزى نظامى نيست،بلكهبيدارگرى امت و احياء ارزشها و ماندگارى نام و بالاتر از همه«عمل به تكليف»پيروزىاست،هر چند بصورت ظاهر،شكست نظامى پيش آيد. هدف سيد الشهدا«ع»،نجات دين از نابودى و رسواگرى ستم و باطل بود و اين هدفتحقق يافت،پس آن حضرت پيروز شد،هر چند به قيمتشهادت خود و يارانش واسارت اهل بيت. پس از عاشورا،آرمان حسينى زنده ماند و پيروانى يافت و حادثه كربلا،تاثير خود را در نسلها و قرنهاى بعد،باقى گذاشت و منشا حركتها و نهضتها شد.اين خوديك پيروزى بزرگ است.امام سجاد«ع»نيز در پاسخ به«ابراهيم بن طلحه»كه در مدينه ازآن حضرت پرسيد:چه كسى غالب شد؟فرمود:هنگام اذان،معلوم مىشود كه چه كسىپيروز شد. (6) اين اشاره به همان بقاء مكتب و دين رسول الله در سايه نهضتحسينى است. خود ابا عبد الله الحسين«ع»نيز فرموده است:«ارجو ان يكون خيرا ما اراد الله بنا،قتلنا امظفرنا» (7) اميدوارم آنچه خداوند براى ما اراده كرده است،نيكو باشد،چه كشته شويم، چهظفر يابيم. با اين ديدگاه،انسان حقجو و فدا شده در راه دين و خدا،هميشه پيروز است و به«احدى الحسنيين»دست مىيابد و هر كه از مسير يارى حق كنار بود،هر چند جان سالمهم به در برده باشد،كامياب و پيروز نيست.اين نيز تعليمى است كه سيد الشهدا«ع»درنامهاى كه به«بنى هاشم»نوشت،به آن اشاره فرمود:«من لحق بنا استشهد و من تخلف لميبلغ الفتح». (8) هر كس به ما بپيوندد،شهيد مىشود،و هر كه از پيوستن به ما باز ماند،به«فتح»نمىرسد. پيروزى نظامى معمولا با غلبه نظامى ديگرى از بين مىرود،ولى پيروزىآرمانى،بخصوص وقتى همراه با فداكاريهاى عظيم و مظلوميت باشد،در وجدان بشرىاثر ماندگارترى باقى مىگذارد و هميشه از ميان نسلها،حاميانى براى ايده خود پيدا مىكند. اين ديدگاه و برداشت نسبت به«فتح»،انسان مبارز را همواره اميدوار،با انگيزه و با نشاطقرار مىدهد.امام خمينى«قدس سره»فرمود:«ملتى كه شهادت براى او سعادت استپيروز است... ما،در كشته شدن و كشتن پيروزيم...» (9) و مگر پيروزى خون بر شمشير،چيزى جز اين است؟ «محرم»،مصداق روشن اين نوع پيروزى است.امام خمينى«ره»دراين باره نيز مىفرمايد: «ماهى كه خون بر شمشير پيروز شد،ماهى كه قدرت حق،باطل راتا ابد محكوم و داغ باطله بر جبهه ستمكاران و حكومتهاى شيطانى زد،ماهى كه به نسلهادر طول تاريخ،راه پيروزى بر سرنيزه را آموخت...ماهى كه بايد مشت گره كردهآزاديخواهان و استقلال طلبان و حقگويان بر تانكها و مسلسلها و جنود ابليس غلبه كند وكلمه حق،باطل را محو نمايد.» (10) فتوت جوانمردى،رادى،آزادگى،پايب ندى به اصول انسانى و حقوق بشرى.از شاخصههاىبارز و اخلاقى روحى امام حسين«ع»و يارانش كه در حماسه عاشورا آشكار شد،جوانمردى بود.اين روحيه كه انسان با جباران نسازد،زير بار ستم نرود،حريت و آزادگىداشته باشد،از نامردى در برخورد و عهد شكنى در ميثاق و تعدى به ضعيفان بپرهيزد،حامى ضعيفان باشد،به بيگناهان تعرض نكند،معذرت خواهى را بپذيرد،حق انسانىديگران را(حتى اگر نامسلمان باشند)به رسميت بشناسد،غيرت داشته باشد،هجومبيگانه به نواميس خود و ديگران را تحمل نكند،و...همه از نشانههاى فتوت است كه درنهضت كربلا به وضوح متجلى شد. سيد الشهدا«ع»ننگ بيعت با يزيد را نپذيرفت،وقتى با سپاه حر در راه كربلا مواجه شد، پيشنهاد زهير بن قين را كه گفت با اين گروه بجنگيم،چرا كه آسانتر از نبرد با گروههايىاست كه بعدا مىآيند،حضرت فرمود:«ما كنت لابد اهم بالقتال» (11) من آغاز به جنگنمىكنم.اين نمونهاى از فتوت حسين«ع»است.وقتى سپاه تشنه حر به كاروان حسينىرسيد،با آنكه براى مقابله با او و راه بستن بر امام آمده بودند،اما آن حضرت با ديدنتشنگى شديد آنان،دستور داد همه را،حتى اسبهايشان را سيراب كردند.يكى از همينسپاه(على بن طعان محاربى)كه از فرط عطش،توان آب خوردن از مشك نداشت،سيد الشهدا«ع»خودش در مشك را گشود و او و اسبش را سيراب كرد. (12) اين هم نمونهديگرى از مردانگى.همين حر،چون روز عاشورا تصميم گرفت از سپاه عمر سعد جداشده به امام حسين«ع»بپيوندد،سرافكند ه و توبه كنان نزد سيد الشهدا«ع»آمد و اعلامآمادگى براى جانبازى نمود و گفت:آيا توبه من پذيرفته است؟ امام فرمود:آرى،فرود آى،«نعم،يتوب الله عليك،فانزل.» (13) اين هم نمونه ديگر جوانمردى. سيد الشهدا«ع»در هنگام نبرد،شعارش برترى شهادت بر ننگ بود:«القتل اولى منركوب العار» (14) روز عاشورا در گرما گرم نبرد با دشمن،چون ديد سپاه دشمن به طرفخيمهها هجوم مىبرند،فرياد كشيد:اى پيروان ابو سفيان،اگر دين نداريد و از معادنمىترسيد،در دنيايتان آزاده باشيد و اگر عرب هستيد،به تبار خويش متعهد بمانيد.شمرگفت:اى پسر فاطمه،چه مىگويى؟فرمود:من و شما با هم مىجنگيم،زنان چه كردهاند؟ طغيانگرانتان را،تا من زنده هستم،از متعرض شدن به حرم من باز داريد. (15) اين نيز شاهدديگرى بر فتوت و مردانگىاش بود كه تا زنده است،نمىتواند شاهد هجوم به زن وبچهاش باشد و تا زنده بود،نگذاشت متعرض حرم اهل بيتشوند.اينگونه غيرت وحميت و فتوت،در صحنه صحنه عاشورا از امام حسين«ع»و يارانش ديده شد و اين الهامگرفته از پدرش امير المؤمنين بود كه پس از چيره شدن بر فرات و باز پس گرفتن رودخانهاز دست دشمن، فرمود كه مثل دشمن رفتار نكنند و آب را براى استفاده سپاه معاويه همآزاد بگذارند و از شيوه ناجوانمردانه آب بستن به روى حريف،در به زانو درآوردن اواستفاده نكنند«خلوا بينهم و ولى از ناجوانمردى معاويه،بستن آب به روىسپاه على«ع»در جنگ صفين بود (17) و آب بستن يزيد بر سپاه حسين بن على«ع»هم ازنامردى او و ابن زياد بود.حسين«ع»فتوت را از على«ع»ارث برده بود،يزيد همناجوانمردى را از معاويه. فرات نام نهرى در سرزمين كربلا،كه حادثه عاشورا نزديك آن اتفاق افتاد و امام حسين«ع»ويارانش لب تشنه در كنار آب،شهيد شدند.فرات،نهر مقدس و با فضيلتى است كه طبقروايات،دو ناودان از بهشت بر آن مىريزد و نهرى پر بركت است و كودكى كه كامش را باآب فرات بردارند، دوستدار اهل بيت«ع»مىشود. (18) در حديث است كه فرات،مهريهزهراست. (19) مستحب است براى زيارت امام حسين از آب فرات غسل زيارت كنند كهموجب آمرزش گناهان است. (20) نوشيدن از آب فرات نيز مطلوب است.امام صادق«ع»بهسليمان بن هارون فرمود:«ما اظن احدا يحنك بماء الفرات الا احبنا اهل البيت». (21) و نيز فرمود:«من شرب من ماء الفرات و حنك به فانه يحبنا اهل البيت»، (22) هر كس از آبفرات بنوشد و كام را با آن بردارد،او دوستدار ما خاندان خواهد بود.در حديث،از فراتبعنوان نهر مؤمن و نيز نهر بهشتى ياد شده است: «نهران مؤمنان و نهران كافران،فالمؤمنان: الفرات و نيل مصر...» (23) «اربعة انهار من الجنة:الفرات...». (24) «فرات»يادآور عظيمترين حماسه خونين و ماندگارترين صحنه وفا و صبر است. شير مردان عاشورايى در كربلا،در محرم سال 61 هجرى توسط نيروهاى«ابن زياد»درمحاصره قرار گرفتند و آب به روى اردوگاه امام حسين«ع»و اطفال و خيمهها بسته شد. سپاه دشمن مىخواست با قرار دادن حسين«ع»در مضيقه بى آبى،او را به تسليم وا دارد،اما آن حضرت مرگ شرافتمندانه و تشنه كامانه را برگزيد.عباس«ع»كه براى آب آوردن ازفرات، براى كودكان تشنه رفته بود.در كنار همين نهر علقمه دستانش قطع شد و بهشهادت رسيد. «آب فرات»همچون«خاك كربلا»،هر دو آموزگار شجاعت و الهام بخششهادتند.از اين رو برداشتن كام نوزاد با آب فرات يا تربتحسينى،چشاندن طعمشجاعت و انتقال فرهنگ شهادت در دل و جان شيعه است. اما موقعيت جغرافيايى فرات:«شطى است در مغرب كشور عراق و متشكل است ازدو شعبه«قره سو»و«مراد چاى»كه سرچشمه آنها نزديك رود«ارس»در ارمنستان تركيهاست. موقعى كه دو شعبه قره سو و مراد چاى به هم مىرسند،فرات به دجله نزديكمىشود،ولى مجددا دجله متوجه جنوب شرقى شده و فرات به سمت مغرب مايلمىشود و سپس در نزديكى خليج فارس به رود دجله مىپيوندد و از آن پس مجموع ايندو رود به نام«شط العرب»خوانده مىشود و به خليج فارس مىريزد.سرزمينى را كه بيندو رود دجله و فرات واقع است«الجزيره»مىگويند.ط ول رودخانه فرات تقريبا2900 كيلومتر است.جريان فرات در جلگه بين النهرين بسيار ملايم است و داراىبسترى عريض مىباشد.يگانه عامل حاصلخيزى خاك عراق و جلب جمعيت در جلگهخشك و گرم بين النهرين،دو رود فرات و دجله مىباشد. بابل،پايتخت قديم كشور بابلدر ساحل فرات بنا شده بود.» (25) فرد اشعار نسخههاى تعزيه،كه از روى آن در شبيه خوانيها و تعزيهها برنامه اجرا كنند. (26) شايد به دليل آنكه روى يك برگه جدا نوشته مىشود،به آن نسخهها فرد مىگويند.دهخدامىنويسد: ورقهاى به مقدار نصف قطع خشتى كه مستوفيان بر آن جمع و خرج ولايتى ياايالتى يا خرج خاصى را مىنوشته و زير هم دسته مىكردهاند. (27) فرزدق همام بن غالب(فرزدق)شاعرى بزرگ و هوادار اهل بيت پيامبر بود كه در مدح امامسجاد«ع»، قصيده بلند خويش را در مكه سرود(هذا الذى تعرف البطحاء وطاته...)و بهدنبال آن به زندان افتاد و حضرت سجاد«ع»برايش صلهاى فرستاد.امام حسين«ع»هنگامسفر به سوى عراق،در محلى به نام صفاح(يا در منزلى ديگر)با فرزدق برخورد كرد كه ازكوفه مىآمد.اوضاع كوفه را پرسيد،وى جواب داد:دلهاى مردم با تو ولى شمشيرهايشانعليه توست.امام در آنجا بود كه اين ابيات را خواند: لئن كانت الدنيا تعد نفيسة فدار ثواب الله اعلى و انبل و ان كانت الابدان للموت انشئت فقتل امرء بالسيف فى الله افضل... (28) فرزدق،سالهاى پس از عاشورا زنده بود و به خانه سكينه دختر امام حسين«ع»نيزرفت و آمد داشت و از او صله دريافت مىكرد.در باديه بصره،در سال 110 هجرى درصد سالگى از دنيا رفت. فرشتگان نوحهگر در ماتم سالار شهيدان،همه كائنات گريان و نالان شدند،چه بصورت تكوينى چهزبانى و آشكارا. گريست در غمت زمان،به خون نشست آسان شب و سياهپوشىاش،شد آيت غراى تو (29) از جمله نوحهگران بر آن حضرت،فرشتگانند.حضرت رسول«ص»فرمود:«ان حولقبر ولدى الحسين«ع»اربعة آلاف ملك شعثا غبرا يبكون عليه الى يوم القيامة...» (30) پيرامون قبر فرزندم حسين،چهار هزار فرشتهاند،ژوليده و غبار آلود،كه تا روز رستاخيز براو گريه مىكنند. جن و ملك بر آدميان نوحه مىكنند گويا عزاى اشرف اولاد آدم است (31) و نيز:«تبكى الملائكة و السبع الشداد لموته و يبكيه كل شىء حتى الطير فى جو السماءو الحيتان فى جوف الماء...». (32) فرشتگان و آسمانهاى هفتگانه،حتى پرندگان در آسمان و ماهيها در آب،براى مرگحسين«ع»گريه مىكنند.به روايت امام صادق«ع»،چهار هزار فرشته براى يارى آنحضرت هبوط كردند،اما چون اذن جهاد نيافتند،بازگشتند و دوباره فرود آمدند تا روزقيامت بر آن حضرت سوگوارى كنند و رئيس آنان به نام«منصور»است. (33) فرهنگ عاشورا مقصود،مجموعه مفاهيم،سخنان،اهداف و انگيزهها،شيوههاى عمل،روحيات واخلاقيات والايى است كه در نهضت كربلا گفته شده يا به آنها عمل شده يا در حوادث آننهضت،تجسم يافته است.اين ارزشها و باورها هم در كلمات سيد الشهدا«ع»و اصحاب وفرزند متجلى است، هم در رفتارشان در جريان آن قيام.فرهنگ عاشورا را بايد از كسانىآموخت كه دست و دلشان و فكر و عملشان در كار عاشورا بوده است.پيش از آنكهديگران و نسلهاى بعدى و تحليلگران پس از واقعه بخواهند فرهنگ عاشورا را معرفىكنند،در حرفها و هدفهاى خود نقش آفرينان حماسه كربلا،اين فرهنگ،بوضوح مطرحشده است و بيواسطه آن را نشان مىدهد.اين فرهنگ را از خلال زيارتنامهها،مقتلها،رجزه� �� �� �،خطبهها و نيز بررسى حوادث و رخدادهاى عاشورا مىتوان استخراج كرد وهمين فرهنگ است كه در هر جا و در ميان هر قومى باشد، كربلا آفرين مىگردد و انسانهارا مبارزانى با ستم و مدافعانى نسبت به حق تربيت مىكند. فرهنگ عاشورا همان زير بناى عقيدتى و فكرى است كه در امام حسين«ع»و شهداىكربلا و اسراى اهل بيت«ع»بود و سبب پيدايش آن حماسه و ماندگارى آن قيام شد. مجموعه آن باورها و ارزشها و مفاهيم را مىتوان در عنوانهاى زير خلاصه كرد:مقابله باتحريف دين،مبارزه با ستم طاغوتها و جور حكومتها،عزت و شرافت انسان،ترجيح مرگسرخ بر زندگى ذلت بار،پيروزى خون بر شمشير و شهادت بر فاجعه،شهادت طلبى وآمادگى براى مرگ،احياء فريضه امر به معروف و نهى از منكر و سنتهاى اسلامى،فتوت وجوانمردى حتى در برخورد با دشمن،نفى سازش با جور يا رضايت به ستم،اصلاح طلبىدر جامعه،عمل به تكليف به خاطر رضاى خدا،تكليف گرايى چه به صورت فتح يا كشتهشدن،جهاد و فداكارى همه جانبه،قربانى كردن خود در راه احياء دين،آميختن عرفان باحماسه و جهاد با گريه،قيام خالصانه براى خدا،نماز اول وقت،شجاعت و شهامت دربرابر دشمن،صبر و مقاومت در راه هدف تا مرز جان،ايثار،وفا،پيروزى گروه اندك ولىحق بر انبوه گروه باطل،هوادارى از امام حق و برائت و بيزارى از حكام جور،حفظكرامت امت اسلامى،لبيك گويى به فرياد استغاثه مظلومان،فدا شدن انسانها در راه ارزشهاو.... براى تك تك محورهاى ياد شده،مىتوان از سخنان امام حسين«ع»و اصحابش،يا نحوه عمل و موضعگيرى و جهاد و شهادتشان سند آورد و اين فرهنگنامه را مستندترساخت.اين فرهنگ غنى و متعالى هم در حماسه سازان عاشورا بود،هم بايد در پيروانامام حسين«ع»و مدعيان همخطى با جريان عاشورا و تداوم آن راه باشد و عاشورائيان،همهوادار حركتهاى در راستاى قيام كربلا باشند و هم بيزارى از ادامه دهندگان راه دشمنانسيد الشهدا«ع»را نشان دهند، چرا كه راضيان به آن جنايتها نيز ملعونند.در زيارتعاشوراست:«فلعن الله امة سمعت بذلك فرضيت به...»فرهنگ عاشورا،خط«ولايت وبرائت»است. فساد بنى اميه يكى از علل قيام سيد الشهدا«ع»،فساد دودمان بنى اميه(شجره ملعونه)بود كهحكومت اسلامى را در دست گرفته،كينههاى ديرين خود را بر ضد اسلام و پيامبر،اعمالمىكردند. فساد گسترده امويان را كه از اسباب عمده نهضتحسينى و امتناع آن امام شهيداز بيعت با يزيد بود،مىتوان چنين شمرد: 1-اسلام زدايى و تحريف معارف دين و بدعت گذارى. 2-ترويج فرهنگ جبر و سكوت و تسليم. 3-غارت بيت المال و صرف آن در راه منافع و اميال شخصى. 4-فساد اخلاق و ترويجشراب و شهوت و قمار. 5-احياء تعصبهاى قومى و ارزشهاى دوران جاهلى. 6-به كار گماردن عناصر نالايق و فاسد،تنها به دليل«اموى»بودن. 7-حيلهگرى و تزوير و تبليغات دروغين. 8-كينه و عداوت آنان با آل على«ع». 9-محروم كردن شيعيان ائمه از مناصب سياسى و حقوق اجتماعى و اقتصادى. 10-كشتارهاى دسته جمعى مسلمانان و سركوب آنان در شهرها. 11-دستگيرى،حبس و كشتن چهرههاى درخشان و انقلابى و آگاه مسلمان كههوادار اهل بيت بودند. 12-بيعت گرفتن اجبارى از مردم و سران قبايل به نفع يزيد. فسادهاى فوق،از دوره روى كار آمدن معاويه آغاز شد و روز به روز گستردهتر و شديدتر گرديد و با مرگ معاويه و خلافتيزيد،به اوج خود رسيد و اسلام را در آستانهكامل نابودى قرار داد.در كتبى كه به تشريح فلسفه قيام حسينى پرداخته،اينگونه فسادهابطور مشروحتر بيان شده است. (34) امام حسين«ع»در سخنان متعددى فساد بنى اميه را مطرح فرموده است.از جمله درنطقى كه پس از فرود آمدن در«####»ايراد كرد و روى اطاعت از شيطان،ترك اطاعتخدا،فساد آشكار،تعطيل حدود الهى،حلال كردن حرامهاى خدا و تحريم حلال الهى وبيت المال را ملك خود دانستن تاكيد نمود:«...الا و ان هؤلاء قد لزموا طاعة الشيطانو تركوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاثروا بالفيىء و احلوا حرام اللهو حرموا حلاله...». (35) و در سخن معروف خويش پس از فرود آمدن در سرزمين كربلا،روى دگرگونى اوضاع و عمل نشدن به حق و نكوهيده ندانستن باطل تاكيد كرده فرمود: «الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه...». (36) اكنون كه ديده هيچ نبيند به غير ظلم بايد زجان گذشت كزين زندگى چه سود؟ فطرس فرشته بال شكسته و افتاده به جزيرهاى،كه هنگام تولد امام حسين«ع»همراه جبرئيلنزد پيامبر«ص»آمد و خود را بر گهواره حسين ماليد و دوباره خداوند به او بال داد و بهآسمان رفت. او كه شفا يافته حسين«ع»بود،عهد كرد كه سلام زائران را به حسين«ع» (37) برساند:«...و له على مكافاة لا يزوره زائر الا ابلغته سلامه و لا يصلى عليه مصل الا ابلغتهصلاته... » (38) بر عهده من است كه شفا دهى او را جبران كنم.هيچ زائرى نيست كه او رازيارت كند،مگر آنكه سلامش را به آن حضرت مىرسانم و هيچ كس بر او درودنمىفرستد،مگر آنكه درودش را به او ابلاغ كنم.به گفته ابن عباس،اين فرشته در بهشت،به نام غلام حسين بن على شناخته مىشود. (39) فطرس اگر بال و پر گرفت،عجب نيست نامه آزاديش به نام حسين است (40) فوز رستگارى و كاميابى،رسيدن به خواسته دل.در فرهنگ دينى و روايات، «فوز»و«فوزعظيم»براى كسانى داشته شده كه به بهشت دستيابند.مطيع خدا و رسول خدا باشند،متمسك به اهل بيت بوده ولايت آنان را داشته باشند،از سيئات نجات يابند،اهل خلوصدر عبادت،معرفت و اهل عبادت باشند و...كاميابى عمده براى اولياء خدا دستيابى بهرضاى الهى و سعادت آخرت است(الآخرة فوز السعداء) (41) و اين در سايه جهاد و شهادتاست.وقتى امير المؤمنين«ع»ضربتخورد،� �� �� �فزت و رب الكعبه»سر داد،چرا كهشهادتش، بار يافتن به قرب الهى بود و پايانى افتخار آميز براى يك زندگى سراسر ايمان،جهاد و حق طلبى. در زيارتنامهها،خطاب به ابا عبد الله«ع»و شهداى كربلا و ياران امام،مكرر تعبير«فزتمفوزا عظيما»به كار رفته است.زائر نيز آرزو مىكند كاش همراه آنان بود تا چون آنان بهفوز و كاميابى عظيم مىرسيد«فزتم فوزا عظيما فيا ليتنى كنت معكم فافوز معكم-زيارتوارث»و در زيارت اول رجب خطاب به شهداى كربلا مىخوانيم:«فزتم و الله فوزاعظيما يا ليتنى كنت معكم فافوز فوزا عظيما...اشهد انكم الشهداء و السعداء و انكم الفائزونفى درجات العلى». (42) شهداى كربلا از آن رو كامياب و رستگارند كه جان خويش را با خدا معامله كردند وبهشت الهى رسيدند.مطيع امر مولاى خود بودند،جهادشان خالصانه و در راه ولايت ورهبرى بود.گر چه جان دادند،اما به سعادت ابدى رسيدند و چه كاميابى از اين برتر؟ عاشورا از اين جهت نيز آموزگار فائزان و رستگاران است. پىنوشتها 1-اعيان الشيعه،ج 8،ص 388. 2-مقتل الحسين،مقرم،ص 405. 3-ارشاد،مفيد،ج 2،ص 121،بحار الانوار،ج 45،ص 136. 4-همان(ارشاد)،ص 26. 5-درباره زندگينامه او از جمله ر.ك:«فاطمة بنت الحسين»،محمد هادى الامينى،مكتبة الهلال. 6-امالى،شيخ طوسى،ص 66،الامام زين العابدين،مقرم،ص 370،(اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم،تعرف منالغالب). 7-اعيان الشيعه،ج 1،ص 597. 8-كامل الزيارات،ص 75. 9-صحيفه نور،ج 13،ص 65. 10-همان،ج 3،ص 225. 11-ارشاد،شيخ مفيد،ج 2،ص 84(چاپ كنگره شيخ مفيد). 12-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 74،تاريخ طبرى،ج 4،ص 302. 13-اعيان الشيعه،ج 1،ص 603. 14-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 277. 15-بحار الانوار،ج 45،ص 51. 16-شرح ابن ابى الحديد،ج 3،ص 319. 17-نهج البلاغه،خطبه 51(صبحى صالح). 18-سفينة البحار،ج 2،ص 352،المزار،شيخ مفيد،ص 18. 19-همان،ص 563. 20-همان،ج 1،ص 565. 21-وسائل الشيعه،ج 10،ص 314،بحار الانوار،ج 101،ص 114. 22-همان. 23-همان،ج 17،ص 215. 24-همان. 25-فرهنگ فارسى،معين. 26-موسيقى مذهبى ايران،حسن مشحون،ص 40. 27-لغت نامه،دهخدا. 28-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 61. 29-از مؤلف. 30-احقاق الحق،قاضى نور الله شوشترى،ج 11،ص 287. 31-محتشم. 32-بحار الانوار،ج 44،ص 148. 33-مرآة العقول،علامه مجلسى،ج 5،ص 368. 34-از جمله مىتوان به كتابهاى:حياة الامام الحسين(ج 2)،معاويه سر دسته تبهكاران،درسى كه حسين به انسانهاآموخت،شيعه و زمامداران خود سر،اوراق سياه،معاويه و تاريخ،ارزيابى انقلاب امام حسين«ع»،پرتوى از عظمتحسين«ع»و تاريخ مفصل اسلام(عمار زاده)،ص 308 و. ..مراجعه كرد. 35-تاريخ طبرى،ج 6،ص 229. 36-لهوف،سيد بن طاووس،ص 34. 37-بحار الانوار،ج 44،ص 34. 38-اثبات الهداة،ج 5،ص 191. 39-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 74. 40-قاسم رسا. 41-غرر الحكم. 42-مفاتيح الجنان،ص 440.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا كاشفى حسين بن على بيهقى،مشهور به واعظ و متخلص به كاشفى،از علماى معروف ايرانكه در فن خطابه تسلط داشته و شعر هم مىسروده است.كتاب معروفش«روضة الشهدا» ست كه در تاريخ خاندان پيامبر و مراثى اهل بيت«ع»است (1) و مدتها مرثيهخوانان،از كتابمقتل او مرثيه مىخواندند و به همين جهت به آنان روضه خوان گفته مىشد.به نوشتهدهخدا:وى در زمان سلطان حسين بايقرا در هرات و نيشابور،مشغول وعظ و ارشاد بودهو با صوتى خوش و آهنگى دلكش آيات قرآنيه و احاديث نبويه را با عبارت و اشاراتلايقه به عرصه بيان مىآورده...در هرات كه مردمانش از اهل سنت و جماعت بودهاند،بهشيعيگرى متهم و در سبزوار كه مركز تشيع بوده...به تسنن اشتهار داشته است. مصنفاتش:آينه اسكندرى،الاختيارات،اخلاق محسنى،الاربعون حديثا،اسرار قاسمى،الواح القمر،انوار سهيلى،جامع الستين،جواهر الاسرار،روضة الشهدا،و كتابهاى ديگر (2) وى در سال 906 يا 910 در هرات درگذشت. كام برداشتن با تربت مستحب است كام نوزادان را با تربتسيد الشهدا«ع»بردارند كه سبب امان است.آشناساختن كام فرزند با خاك شهادت،الهام دهنده پيوند با عاشورا و قداست بخشيدن بهحيات نوزاد،در نخستين روزهاى زندگى است.امام صادق«ع»فرمود:«حنكوا اولادكمبتربة الحسين«ع»فانه امان» (3) كام فرزندانتان را با تربت قبر حسين«ع»برداريد،چرا كه اين،سبب امان او خواهد شد. اين استحباب،نسبت به آب فرات هم وجود دارد و به نوعىچشاندن محبتحسينى و آشنا ساختن سرشت فرزند با مكتب عاشوراست.«تحنيك»و«سغ برداشتن»هم گفته مىشود.بعضى جاها مقدارى از تربت را در آب يا شربتحلمىكنند و به افراد مىدهند تا شفا يابند و متبرك شوند.به اين كار اصطلاحا«تربت نوشانى» مىگويند. كتابنامه عاشورا در باره زندگينامه امام حسين«ع»و حادثه عاشورا و شهادت آن حضرت و يارانش، آثاربيشمارى چه بصورت شعر يا نثر،نوشته شده است.علاوه بر ديوانهاى اشعار و نوحهها، كتبى در باره آن قيام،چه بصورت نقلى و بيان حوادث،چه بشكل تحليلى و بررسيهاىعميق نوشته و چاپ شده است. در اينجا برخى از كتب ياد شده را در دو بخش عربى و فارسى نام مىبريم: عربى : (4) ائمتنا(ج 1)-على محمد دخيلابصار العين فى انصار الحسين«ع»-محمد بن طاهر سماوىابو الشهداء-عباس عقادالامام الحسين«ع»-عبد الله العلائلىالامام الحسين بن على الشهيد-عبد الودود الامينالامام الحسين فى حلة البرفير-سليمان الكتانىانصار الحسين«ع»-محمد على عابدينانصار الحسين«ع»-محمد مهدى شمس الديناسرار الشهادة-فاضل دربندىبحار الانوار(ج 44-45)-علامه مجلسىثورة الحسين«ع»-محمد مهدى شمس الدينثورة الحسين في الوجدان الشعبى-محمد مهدى شمس الدينالحسين، فى طريقه الى الشهادة-على بن الحسين الهاشمىالحسين و بطلة كربلاء-محمد جواد مغينه. حياة الامام الحسين بن على-باقر شريف القرشىالخصائص الحسينيه-شيخ جعفر شوشترىالدوافع النفسية لانصار الحسين-محمد على عابدينالشهيد و الثورة-هادى المدرسعلى طريق كربلا-محمد حسين فضل اللهعوالم(الامام الحسين)-عبد الله البحرانىالعيون العبرى-سيد ابراهيم الميانجىفرسان الهيجاء-ذبيح الله محلاتىفى رحاب ثورة الحسين-احمد زكى تفاحهكتاب العاشوراء-هادى المدرسىاللهوف-سيد بن طاووسمثير الاحزان-ابن نماء حلىمع الحسين فى نهضته-اسد حيدرمقاتل الطالبيين-ابو الفرج اصفهانىمقتل الحسين«ع»-خوارزمىمقتل الحسين-ابى مخنفمقتل الحسين-عبد الرزاق المقرمنفس المهموم-شيخ عباس قمىالمنابع النوراء فى وقايع عاشوراء-سيد محمد صادق البحرانىموسوعة كلمات الامام الحسين«ع»-پژوهشكده باقر العلوم«ع» نهضة الحسين-سيد هبة الدين شهرستانىالوثاق الرسمية لثورة الامام الحسين-عبد الكريم الحسينى القزوينى فارسى: الفباى فكرى امام حسين«ع»-محمد رضا صالحى كرمانىبررسى تاريخ عاشورا-محمد ابراهيم آيتىپرتوى از عظمتحسين«ع»-لطف الله صافىپيشواى شهيدان-سيد رضا صدرچشمه خورشيد-مجموعه مقالات كنگره امام خمينى و فرهنگ عاشوراحسين بن على را بهتر بشناسيم-محمد يزدىحسين،پيشواى انسانها-محمود اكبرزادهحماسه حسينى-شهيد مرتضى مطهرىخون خدا-جواد محدثىدرسى كه حسين«ع»به انسانها آموخت-شهيد هاشمىنژادسخنان حسين بن على از مدينه تا كربلا-صادق نجمىسوگنامه آل محمد-محمد محمدى اشتهاردىعنصر شجاعت-خليل كمرهاىقمقام زخار-فرهاد ميرزاقيام جاودانه-محمدرضا حكيمىناسخ التواريخ-سپهرمنتهى الآمال-شيخ عباس قمىمنهاج الدموع-قرنى گلپايگانىمطلع الشمس-محمد جواد صاحبىمرثيهاى كه ناسروده ماند-پرويز خرسندالوقايع و الحوادث(محرم)-محمد باقر ملبوبىيك شب و يك روز عاشورا-خليل كمرهاىو... (5) در يك تقسيمبندى ديگر مىتوان همه كتابهاى مربوط به امام حسين«ع»و حادثه كربلارا به انواع زير،فهرست نمود: 1-زندگينامه و شرح حال امام حسين«ع» 2-تحليل حادثه كربلا3-مقتل و جريانهاى ريز واقعه4-تحقيقات و تاليفات مستشرقان پيرامون عاشورا5-منابع مربوط به جغرافياى كربلا و سابقهاش6-كتب مربوط به بناى حرم و تحولات ساختمانى حائر و حرم حسينى7-كتابهاى مربوط به مشروعيتيا عدم مشروعيت گريه،نوحه،عزادارى،قمهزن� �� �� �،زنجيرزنى،مراسم سنتى،شبيه خوانى،توسل و...(چه از سوى خودشيعه يا ديگران) 8-مجموعههاى شعرى مربوط به امام حسين«ع» 9-مجموعههاى شعرى مرتبط با عاشورا10-مجموعه نوحههاى سينهزنى11-مجموعه متن تعزيهها و شبيهخوانى12-كتابهاى معرفى اصحاب امام حسين«ع»بصورت مجموعهاى13-كتابهاى تكنگارى پيرامون قهرمان عاشورا(همچون ابوالفضل،علىاكبر،مسلم، زينب و...) 14-كتابهاى تكنگارى مربوط به ياران برجسته امام در عاشورا(مثل حبيب،حر،زهير و...) 15-مجموعههايى كه سخنان امام حسين«ع»و خطبهها را گردآورى كرده است(مثل موسوعة كلمات الامام الحسين) 16-كتابهاى تحقيقى پيرامون تعزيه و نمايشهاى مذهبى و مرثيهسرايى كتل كتل،علم بزرگى است كه در دستههاى عزادارى حركت مىدهند،توغ،علمى كهقسمت فوقانى آن را پيراهن بىآستين مانندى بپوشند،همانند تكيه و متكايى كه بر چوبنصب شده باشد و همراه با علامت و بيرق در مراسم عزادارى حركت دهند،علم و كتل راه انداختن،كتل بستن،يعنى دستههاى عزادارى با علم و كتل برپا كنند و بگردانند.بهعلامت و اسبانى هم كه به هيئت و شكل مخصوصى در روزهاى عزا حركت دهند،علم وكتل مىگويند. (6) «تكيههاى مشهور در گذشته،كتل مىبستند.يعنى پسر بچه دو سه سالهاىرا در حالى كه غرق در جواهرات و طلاجات مىكردند،بر اسب زينت كردهاى مىنشاندندو عدهاى از جوانان قوى هيكل و بزن بهادر را با شمشير و قداره به منظور حفاظت دراطراف آن مىگماردند و ادعا داشتند كه هيچ كس نمىتواند كودكى را با اين همه طلا وجواهر از جمع عزاداران ما بيرون ببرد و اين را نشانه برترى و قدرتمندى دسته و تكيهمحله خود مىدانستند.عدهاى از مردم براى سلامتى پسر دو سه ساله خود،نذر مىكردندكه او را كتل كنند...» (7) اين نيز تعريف ديگرى از كتل است،متفاوت با معناى نخست،باز همدريغ و افسوس،از پرداختن به شكلها و ظواهر و غفلت از محتواى عاشورا و روح كربلا! كتيبه پارچههايى مشكى كه مزين به اشعار«محتشم كاشانى»است و با خط نستعليق نوشتهشده و در ايام محرم و ساير روزهاى سوگوارى،مساجد،حسينيهها،� �� �� �كايا و مجالسى را كهدر آنها اقامه عزا مىشود،سياهپوش مىكنند.در اين اشعار،اغلب از همان تركيببندمعروف محتشم(باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است)استفاده مىشود.البتهكتيبه،به هر نوع نوشته هم گفته مىشود كه در ساختمانها به كار مىرود.«آنچه با خط نسخيا نستعليق و يا به خط طغرا و يا به خط كوفى بر دوره ديوار مساجد و مقابر و اماكن متبركهيا سر در دروازه امرا و بزرگان نويسند،يا نقش كنند.». (8) كتيبهنويسى از هنرهاى عمده،دربخش خطاطى است و خطاطان معروفى هنر دينى خويش را در كتيبههاى مساجد وبناهاى مذهبى تجلى دادهاند. كجاوه محمل،هودج،عمارى،نشيمن و جايگاهى كه بر شتر و استر بار كنند و در هر طرفىيكى بنشيند،نشيمن روپوشدار. (9) در منابع و مقتلها آمده است كه امام سجاد«ع»را درطول سفر اسارت،بر شتر بىجهاز و كجاوه نشانده بودند.يا آنكه زنان و كودكان اهل بيت،بر كجاوهها نشسته بودند. (10) در بعضى نقلها آمده است كه چون در كوفه سر ابا عبد الله«ع»راپيشاپيش سرها آوردند و چشم زينب بر آن سر تابان افتاد،پيشانى خود را به جلوى محملزد و خون از زير مقنعهاش بيرون آمد و خرقهاى طلبيد تا آن را ببندد.شعر«يا هلالا لمااستتم كمالا...»را نيز آنجا خواند. (11) كربلا قبله اهل حقيقت كربلاست كربلا،او قبله اهل ولاست گر چه دارد كعبه،مروه با صفا ليك،كى دارد مناى كربلا؟ كعبه را گر زمزم است آب حيات كربلا را آب خضر آمد فرات رو نما عارف،صلات ركعتين در خم ابروى محراب حسين «كربلا»،مدفن سيد الشهداست،سرزمينى كه عظيمترين حماسه خدايى بشر،درعاشوراى سال 61 در آن اتفاق افتاد و موجش سراسر تاريخ و پهنه جهان را فرا گرفت. خاك آن،بوى خون مىدهد و تربت كربلا مقدس و الهامبخش است و در فضيلت آن،روايات بسيارى نقل شده است. (12) امام على«ع»پس از جنگ صفين،هنگام عبور از كربلا همراه برخى همراهان،چشمانش پر از اشگ شد و فرمود:اينجاست محل فرودآمدنشان...و ينجاستشهادتگاهعاشقان بىنظير كه در گذشته و آينده،نمونه ندارند:«...مصارع عشاق شهداء لا تسبقهم منكان قبلهم و لا يلحقهم من بعدهم...» (13) و به همين خاطر،«كربلا»سمبل ايثار و جانبازى وشهادتطلبى و شوق و شور حماسى شناخته شده است و در طول تاريخ نيز، كانونعشقهاى برتر بوده و همچون مغناطيسى،دلهاى مشتاق و شيداى معرفت را به سوى خودكشيده است.در حماسه دفاع مقدس ايران نيز،بسيارى از رزمندگان اسلام،به شوق كربلاو زيارت حرم حسينى،جبههها را درمىنورديدند و با بعثيان كافر مىجنگيدند و رو بهكعبه عشق،كربلاى سيد الشهدا«ع»شهيد مىشدند،چون كربلا سمبل هر جايى است كهصحنه ديگرى حق و باطل باشد. در حسرت كوى كربلا مىرفتند مشتاق به سوى كربلا مىرفتند گلگون تن و خونين كفن و بىپر و بال اينگونه به سوى كربلا مىرفتند (14) در روايات آمده است كه سيد الشهدا«ع»نواحى اطراف قبر خويش را از اهل نينوا وغاضريه به مبلغ شصت هزار درهم خريدارى كرد و به خود آنان صدقه داد و با آنان شرطكرد كه مردم را به جايگاه قبرش راهنمايى كنند و هر كه را به زيارت آن حضرت آيد،سهروز مهمان نمايند و پذيرايى كنند. (15) بارى،كربلا نام يكى از شهرهاى كشور عراق است كه در كنار رودخانه فرات قرارداشته است.اين شهر،تا سال 61 هجرى،بيابان بوده است.از آن زمان به بعد،بر اثرشهادت حسين بن على«ع»در آن محل،بتدريج مورد توجه شيعيان آل على قرار گرفت وپس از بناى مرقدهاى شهدا،متدرجا مركز جمعيت گرديد و امروز،يكى از شهرهاىزيارتى عراق مىباشد كه قريب 65000 تن جمعيت دارد و در ماههاى محرم و صفر وهنگام زمستان،به سبب ورود زايران،جمعيتشهر به 000/100 تن مىرسد. (16) در اين كه«كربلا»يعنى چه و ريشه لغوى آن چيست و از چه گرفته شده،بحثهاىمفصلى انجام گرفته است. (17) طبق برخى نقلها،اين نام از تركيب«كرب»و«ال»ساخته شدهاست،يعنى حرم الله،يا مقدس الله،«كرب»در لغتسامى به معناى«قرب»در عربىاست(كرب:قرب).اگر«ال» هم به معناى«الله»باشد،كربلا به معناى محلى است كه نزدخدا،مقدس و مقرب است،يا«حرم خدا»است. (18) برخى هم آن را تركيب يافته از«كوربابل»دانستهاند،ي عنى مجموعهاى از آباديها و روستاهاى بابل.موقعيتى كه كربلا در آنقرار دارد،در بين النهرين است.اين منطقه در گذشتههاى دور،مهد حوادث و احياناتمدنها بوده است و بخشهاى گوناگونى از اين ناحيه،نامهاى مختلف داشته است.كربلا، كور بابل،نينوا،غاضريه،كربله،ن واويس،حير،طف،شفيه،عقر،نهر علقمى،عمورا،ماريهو...كه بعضى از اينها نام روستاها و آباديهايى در اين منطقه وسيع بوده است. (19) حرم مطهر امام حسين«ع»كه در اين شهر قرار دارد،تاريخچهاى مفصل دارد و دردورههاى مختلف تاريخى، بناى آن تغييرات و تعميراتى يافته است.كربلا،شهرى است كهخاندانهاى ريشهدار در آن ساكن بودهاند.حوزه علميه داشته و خانوادههايى شريف،اديب و علماى برجسته از آن برخاسته و در آن زيستهاند.قبر حضرت عباس«ع»نيز درهمين شهر است.در قرون اخير نيز شاهد تعدادى حوادث و انقلابها و فتنهها بوده است. (20) ولى به هر حال،در كربلا بيش از نشانهاى جغرافيايى و تاريخى،بايد مفاهيم والاى انسانىو شورگستريها و الهامبخشيهاى قداست آفرين را سراغ گرفت. كربلايى منسوب به كربلا،اهل كربلا،كسى كه به زيارت كربلا رفته باشد،عنوانى كه روستاييانو عامه را بدهند،مخاطبهاى عامه مردم را آنجا كه نام او ندانند.كربلايى:ساخته و پرداختهكربلا. (21) همانگونه كه زائران خانه خدا را حاج و حاجى گويند،بعنوان تكريم و احترام،بهزائران حرم امام رضا«ع»«مشهدى»و به زوار كربلا هم«كربلايى»گويند.در قديم،رمز ونشانه اين بوده كه كسى كه با اين نام معروف مىشود،به زيارت قبر امام حسين«ع»موفقشده است.همچنين در تعبير استعارى،به هر چه كه حال و هوا و خصوصيات قيام عاشورارا داشته باشد و با الهام از آن حماسه شكل گيرد«كربلايى»مىگويند،م ثل:امت كربلايى،شور كربلايى.ابداع اين لقب،از اسباب ماندگارى ارزشهاى معنوى اين ديار و مدفون درآن مزار است و بيش از يك تعبير عرفى،بار فرهنگى و مقدس دارد. كردوس بن زهير تغلبى از شهداى كربلاست.برادرش نيز(قاسط بن زهير)در عاشورا،در ركاب امامحسين«ع»به شهادت رسيد. (22) نام او به شكلهاى ديگر هم ذكر شده است. كرده امام حسين«ع» كرده و كرد،قطعه زمينى كه كنارههاى آن را بلند كرده باشند و در ميان آن سبزى بكارنديا زراعت ديگرى كنند.زمينى كه براى كاشتن سبزى يا ميوه درست كنند و در آن چيزىبكارند. (23) در قديم،رسم بوده كه كشاورزان،زمينهاى مزروعى خود را كردهبندى(قسمتبندى) مىكردند و يك كرده را به نام امام حسين«ع»مىكاشتند و در آخر سال حسابمىكردند و درآمد آن را به يكى از تكاياى شهر مىپرداختند تا به مصرف سوگوارىخامس آل عبا برسد. (24) اين نوعى موقوفهسازى براى سيد الشهدا«ع»بود و بودجه مردمىكه مخارج تكايا و سوگواريها را تامين مىكرد،بعلاوه به كشاورزى و محصول زارعين همبركت مىداد و آنان امام حسين«ع»يا ابا الفضل«ع»را در زمين و زراعتخويش،شريك وسهيم مىكردند و نشانه نوعى محبت و ولايت نسبت به خاندان رسول خدا«ص»بود. كشته اشك قتيل العبرات كعب بن جابر ازدى از سپاهيان عمر سعد در كربلا،كه روز عاشورا با برير بن خضير جنگيد و او را بهشهادت رساند.قاتل«برير»را شخص ديگر نيز نوشتهاند. (25) كليددار منصب رياستخدام و حرم سيد الشهدا«ع»،اين منصب مقدس،در عهد كهن نسبتبه خانه خدا هم وجود داشت و اجداد و نياكان رسول خدا«ص»همچون قصى،عبد الدار،عبد مناف، هاشم و عبد المطلب،منصب كليددارى كعبه و آب دادن به حاجيان ومهماندارى از زائران حرم الهى را بر عهده داشتند و براى آنان شرافت و افتخار و نوعىقدرت مذهبى و اجتماعى به شمار مىآمد.نسبت به مرقد مطهر ائمه و بويژه ابا عبد اللهالحسين«ع»نيز،اين منصب خاص، عنوان احترامآميزى بوده است و خاندانهايى به همينلقب شهرت يافتهاند و در نسل خود، افتخار خدمتگزارى به حرم حسينى را هموارهداشتهاند. كل يوم عاشورا هر روز عاشورا و هر سرزمين،كربلاست.«كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا».اينجمله و شعار، نشاندهنده پيوستگى و تداوم خط درگيرى حق و باطل در همه زمانها ومكانهاست.عاشورا و كربلا،يكى از بارزترين حلقههاى اين زنجيره طولانى است.هميشهحق و باطل رو در روى همند و انسانهاى آزاده،وظيفه پاسدارى از حق و پيكار با باطل رابر عهده دارند و بىتفاوت گذشتن از كنار صحنه حق و باطل،بىدينى است.امامخمينى«قدس سره»بارها به اين نكته مهم توجه دادند،از جمله در ايام جنگ تحميلى: و (26) درپيامى به مناسبت 17 شهريور فرمود:«عاشورا،قيام عدالتخواهان با عددى قليل و ايمان وعشقى بزرگ،در مقابل ستمگران كاخ نشين و مستكبران غارتگر بود و دستور آن بود كهاين برنامه،سرلوحه زندگى امت در هر روز و در هر سرزمين باشد.روزهايى كه بر ماگذشت، عاشوراى مكرر بود و ميدانها و خيابانها و كوى و برزنهايى كه خون فرزنداناسلام در آن ريخت، كربلاى مكرر.».«17 شهريور،مكرر عاشورا و ميدان شهدا مكرركربلا و شهداى ما مكرر شهداى كربلا و مخالفان ما مكرر يزيد و وابستگان او هستند.» (27) نبرد عاشورا،گر چه از نظر زمان، كوتاهترين درگيرى بود(نيم روز)ولى از نظر امتداد،طولانىترين درگيرى با ستم و باطل است و تا هر زمان كه هر آرزومندى آرزو كند كهكاش در كربلا بود و در يارى امام شهيدان،به فوز عظيم شهادت مىرسيد(يا ليتنا كنا معكمفنفوز فوزا عظيما)، (28) جبهه كربلا گرم و درگيرى عاشورا داير است.آنگونه كه حسين«ع»،وارث آدم و ابراهيم و نوح و موسى و عيسى و محمد«عليهم السلام»است،پيروانعاشور ايى او نيز وارث خط سرخ جهاد و شهادتاند و پرچم كربلا را بر زمين نمىنهند،واين جوهر تشيع در بعد سياسى است. شيعه بايد آبها را گل كند خط سوم را به خون كامل كند خط سوم خط سرخ اولياست كربلا بارزترين منظور ماست شيعه يعنى تشنه جام بلا شيعگى يعنى قيام كربلا شيعه يعنى بازتاب آسمان بر سر نى جلوه رنگين كمان از لب نى بشنوم صوت تو را صوت«انى لا ارى الموت»تو را شيعه يعنى سالك پا در ركاب تا كه خورشيد افكند از رخ نقاب اين سخن كوتاه كردم و السلام شيعه يعنى تيغ بيرون از نيام (29) يكى از نويسندگان محقق مىنويسد:ما يقين داريم كه اگر حسين«ع»در زمان ما بود،ازقدس، جنوب لبنان و بيشتر مناطق اسلامى كربلاى دومى مىساخت و همان موضعى رامىگرفت كه در برابر معاويه و يزيد ايستاد و از همه مدعيان اسلام و تشيع و از آنان كه برقدس و جنوب لبنان مىگريند و در اعلاميهها،سخنرانيها و صفحه مطبوعات بر سرفلسطين و لبنان معامله مىكنند و در خيابانها و مجامع،سلاح با خود حمل مىكنند،بيش ازتعدادى كه در كربلاى اول كنار آن حضرت ايستادند و ياريش كردند،او را يارىنمىكردند.» (30) اين ديدگاه،ردكننده نظريهاى است كه كربلا و قيام حسينى را تكليفى خاص اماممىداند كه نمىتوان از آن تبعيت كرد.وقتى ابا عبد الله الحسين«ع»ضرورت قيام بر ضدسلطه ستمگرى را كه حلال را حرام مىكند و عهد الهى را شكسته،بر خلاف سنت پيامبرعمل مىكند و تجاوزكارانه عمل مىنمايد،در خطبه خويش مىآورد و اين صفات را درسلطه يزيدى محقق مىداند،در پايان مىافزايد«فلكم فى اسوة» (31) در كار من براى شماالگوى تبعيت است،اين مىرساند كه گستره زمين و زمان،كربلا و عاشوراست و هميشه وهمه جا بايد با الهام از اين مكتب،بر ضد ستم قيام كرد و در راه آزادى و عزت،فداكارىنمود. امام خمينى«ره»فرموده است:«اين كلمه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا،يك كلمهبزرگى است...همه روز بايد ملت ما اين معنى را داشته باشد كه امروز روز عاشورا است وما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را ما پيادهكنيم،انحصار به يك زمين ندارد.انحصار به يك افراد نمىشود.قضيه كربلا منحصر به يكجمعيت هفتاد و چند نفرى و يك سرزمين كربلا نبوده،همه زمينها بايد اين نقش را ايفاكنند.» (32) كمكى رفتن در عرف رايج هيئتهاى عزادارى،براى با شكوهتر برگزار شدن مراسم،گاهى افراد يكتكيه يا هيئت به كمك يكديگر مىرفتند و با هم عزادارى مىكردند و نوبت بعد،آنان بهكمك اينها مىرفتند.اين دستههاى كمكى با توافق و اعلام قبلى سران هيئتها به ديدار هممىرفتند. هنگام استقبال و بدرقه دستههاى عزادار كه به كمك مىآمدند،اشعار ونوحههاى خاصى مىخواندند كه نشان سپاس از آنان و درخواست قبولى عزادارى ازسوى خداوند بود.اين سنت،الهام بخش روح تعاون و يارى در راه گراميداشت مراسمعزادارى است و تلاش در رونق بخشيدن به دستگاه ابا عبد الله«ع»را به پيروان راهشدرس مىدهد. كميت بن زيد اسدى (33) از شاعران برجسته شيعه كه سرودههايش در باره اهل بيت و مرثيه امام حسين عليهالسلام معروف است.كنيه او«ابو المستهل»و اهل كوفه بود.هوادارى شديد از بنىهاشممىكرد و با سرودههايش آنان را مىستود.مشهورترين شعرش«هاشميات»است.«در وىخصالى بود كه هيچ شاعر نداشت:خطيب بنىاسد،فقيه شيعه،سواركارى دلير،بخشندهو تيرانداز بود و در ميان قومش كسى مهارت او را در تيراندازى نداشت. (34) ولادتش در سال60 و وفاتش در سال 126 هجرى بود.اين شاعر برجسته،زبان شعرى خويش را در راهدفاع از مكتب و ولايت و بيان فضايل عترت و مظالم دشمنان خاندان پيامبر به كار گرفت. مورد علاقه و محبتشديد و دعاى خاص ائمه بود و از بزرگترين مرثيهسرايان عاشورا بهشمار مىرفت.قصيده ميميه«من لقلب متيم مستهام...»او معروف است.وى در سالشهادت امام حسين«ع»به دنيا آمد و به بركت دعاى امام سجاد«ع»پايان عمرش ختم بهشهادت شد.او كه مدتى متوارى بود،در ايام خلافت مروان به شهادت رسيد و در همانكوفه در مقبره بنىاسد دفن شد. (35) امام باقر«ع»در حق او دعا فرمود كه:«لا زلت مؤيدا بروح القدس ما ذببت عنا اهلالبيت»يعنى همواره تا زمانى كه از ما خاندان دفاع مىكنى،مؤيد به روح القدس باشى. ازجمله ابيات قصيده هاشميات اوست در باره شهيد كربلا: قتيل بجنب الطف من آل هاشم فيا لك لحما ليس عنه مذبب و منعفر الخدين من آل هاشم الا حبذا ذاك الجبين المترب (36) همچنين روايت است كه در ايام تشريق،خدمت امام صادق«ع»رسيد و اجازهخواست كه در باره آن خاندان شعرى بخواند.حضرت اهل بيت را جمع كرد تا آنان همبشنوند.كميت اشعار خود را خواند و حاضران گريستند.امام صادق دست به دعا بلند كردو گفت:«اللهم اغفر للكميت ما قدم و ما اخر و ما اسر و ما اعلن و اعطه حتى يرضى». (37) خدايا،گذشته و آينده كميت را ببخشاى و از نهان و آشكار او درگذر و به او آنقدر عطا كنتا راضى گردد. كناسه نام محلى در كوفه كه قبلا حالت بازارى و تجارى داشته و موقعيت آن،بين مسجدسهله و مسجد كوفه بوده است.افراد اعدامى را در اين مكان بر دار مىكشيدند.على«ع» در اين محله،لشكر خود را سامان داده به جنگ صفين شتافت.امام مجتبى«ع»نيز پس ازشهادت پدر،سپاه خود را در اينجا آماده كرد.ابن زياد هم كوفيان را در همين محل بسيجكرد و به جنگ حسين«ع»فرستاد. بدن مسلم بن عقيل را در اين ميدان به دار كشيدند.پيكر انقلابى بزرگ«زيد بن على» نيز در همين مكان،چهار سال به دار آويخته ماند. (38) كنانة بن عتيق تغلبى پيرمردى از شهداى كربلا كه در حمله نخست به شهادت رسيد.وى از قهرمانان كوفهو از عابدان و قاريان آن شهر بود و در ايامى كه سيد الشهدا«ع»به كربلا رسيد،خود را به آنحضرت رساند.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (39) كنج ويرانه خرابه شام كودك ششماهه على اصغر«ع» كوفه نام يكى از شهرهاى مهم عراق،كه مركز هواداران اهل بيت«ع»و«مغرس شيعه»بودهاست و على«ع»آنجا را بعنوان پايگاه حكومتخويش قرار داد.شهرى است با فضيلت كهاحاديث متعددى در فضيلت آن نقل شده و طبق حديث امام صادق«ع»،حرم امام على بنابى طالب عليه السلام است و«طور سينين»در قرآن،به آن تفسير شده است. (40) اين شهر،درغرب نهر فرات بنا شده و بناى آن در زمان عمر بن خطاب و پس از فتح قادسيه به دستسعد بن ابى وقاص بود و در سالهاى بعد شكوفاتر شد.پيشتر به آن«كوفان»هم گفتهمىشد.ريشه لغوى آن، به معناى گردآمدن است،چون بناى شهر دايرهوار بوده،كوفه نامنهاده شد.كوفه به معناى شنزار سرخ هم آمده است. (41) اين شهر،پس از فتح سرزمين عراق به دست مسلمانان صدر اسلام،مركز و پايگاهىنظامى براى نيروهاى مسلمان شد تا از آنجا به سوى شرق حركت كنند و در طول تاريخ،موقعيتسياسى و نظامى ويژهاى يافت.به آن«كوفة الجند»هم مىگفتند.در نزديكىكوفه،«كربلا»محل زيست گروهى اندك بود كه به كار كشاورزى در منطقه نزديك به آبمىپرداختند. (42) پس از امتناع امام حسين«ع»از بيعت با يزيد و حركت به سوى مكه،سران شيعه دركوفه نامههاى دعوت به امام نوشتند.حضرت،مسلم بن عقيل را به نمايندگى به كوفهفرستاد.كوفيان انقلابى با مسلم بيعت كردند ولى با آمدن ابن زياد،اوضاع عوض شد ونگذاشتند امام به كوفه برسد.كوفه آن روز،از بافتخاصى تركيب يافته بود و مردم آنيكدست نبودند.هم هواداران اهل بيت و علاقهمندان به على«ع»و فرزندان او در كوفهمىزيستند،هم گروههايى كه تفكر خوارج را داشتند،يا هواداران بنىاميه در كوفه بودند. روحيه فرصتطلبى،تبعيت از زور،زودباورى و تاثيرپذيرى از شايعات و تبليغات،ازويژگيهاى ديگر جامعه كوفه بود.پولدارترين افراد هم كه نبض مالى شهر را در دستداشتند،همچون اشعث بن قيس،عمرو بن حريث،شبث بن ربعى از بازوان اصلى ابن زيادمحسوب مىشدند. شهرى با عناصر مختلف و ساكنان ناهمگون و ناهمدل و اغلب مهاجربه آن شهر تازه تاسيس، سبب شده بود كه ثبات سياسى نداشته باشد و همواره دستخوشامواج گردد.روح قبايلى و تعصبهاى طايفگى در اقوام ساكن كوفه شديد بود و ابن زياد،باتحتسلطه گرفتن بزرگان قبايل و عشاير،براحتى توانسته بود اوضاع شهر را در كنترلخويش در آورد.اين بود كه آن همه دعوت و بيعت،كارساز نشد و هزاران دست بيعتگر،در برابر طوفان«ابن زياد»،از هم گسيخت و حسين«ع»تنها ماند. حادثه كربلا در نزديكى اين شهر اتفاق افتاد و سپاه يزيدى عموما از اين شهر براىجنگ با حسين«ع»آمدند.پس از عاشورا نيز،اسراى اهل بيت وارد اين شهر شدند وزينب كبرى«ع»آنجا خطبه خواند و شادى كوفيان را به عزا مبدل ساخت.نهضت توابين بهرهبرى سليمان بن صرد و نيز قيام مختار در همين شهر به وقوع پيوست.مردم كوفه،همانگونه كه در ركاب على«ع»در جنگ جمل و صفين شركت داشتند،همواره درفعاليتهاى ضد اموى حضور چشمگير داشتند. اين شهر در تاريخ اسلام،هموارهدستخوش امواج سياسى،انقلابها،حوادث و آشوبها بوده است. حجر بن عدى،با اصحابپاكبازش در كوفه قيام كرد و به شهادت رسيد.عمرو بن حمق خزاعى، در كوفه شهيد شد. ميثم تمار به دستور ابن زياد،در كوفه به دار آويخته شد.رشيد هجرى نيز كه از يارانخالص على«ع»بود،در آنجا به شهادت رسيد.جنايات و فجايع«حجاج بن يوسف ثقفى» و كشتارهايش از شيعيان آل على در كوفه بود،كه كسانى همچون قنبر،كميل،سعيد بنجبير و...به دست او به شهادت رسيدند.خروج زيد بن على بن الحسين«ع»و شهادتش در«كناسه»،در اين شهر بود.قيامهاى سادات طباطبايى در نيمه قرن دوم هجرى،قيام ابنطباطباى علوى، خروج ابى السرايا در زمان مامون،شورشهاى قرمطيان و...همه در اينشهر اتفاق افتاده است. قبر بزرگانى چون كميل،خباب بن ارت،اخنف بن قيس،سهل بنحنيف انصارى و بسيارى ديگر در اين شهر است. (43) در اين شهر،«مسجد كوفه»از عظيمترين و مقدسترين مساجد و قطعههاى روى زميناست.محل مسجد كوفه،بنا به روايات،خانه آدم و نوح،مصلاى ابراهيم و مصلاىحضرت مهدى«ع»و محل عصاى موسى و شجره يقطين و خاتم سليمان است و جايىاست كه كشتى نوح از آنجا جريان يافته و قبور انبياء و مرسلين و اوصياء است و در مسجدكوفه،«دكة القضاء»،محل قضاوتهاى امير المؤمنين قرار دارد.امام صادق«ع»در باره آنفرموده است:«...تربة تحبنا و نحبه،اللهم ارم من رماها و عاد من عاداها» (44) كوفه تربتى استكه ما را دوست دارد،ما نيز آن را دوست داريم،خدايا هر كه سوء قصد به آن كند به تيربلايش بزن و هر كه با آن دشمنى كند،دشمنش باش. كوفيان مردم كوفه در تاريخ به بىوفايى و سست عهدى شهرت يافتهاند،تا آنجا كه گفته شدهاست«الكوفى لا يوفى»،در شعارهاى مردم در انقلاب اسلامى ايران و جنگ تحميلى نيزگفته مىشد كه«ما اهل كوفه نيستيم،على تنها بماند».البته تغيير اوضاع كوفه را در دورانمسلم بن عقيل و بر سر كار آمدن ابن زياد و كنترل شديد شهر و سختگيرى نسبت به مردمو...را نيز نبايد ناديده گرفت،كه مانع خروج هواداران سيد الشهدا«ع»براى يارى آنحضرت در كربلا شد،ولى به هر حال،تاريخ اسلام خاطره خوشى از عهد و پيمان مردمكوفه ندارد. (45) از ويژگيهاى روحى و اخلاقى جامعه كوفى،اينها را شمردهاند:تناقض در رفتار، نيرنگو تزلزل،سركشى نسبت به واليان،فرصتطلبى،اخلاق ناپسند،طمع و آزمندى، شايعهپذيرى و تركيب يافتن مردم آن از قبايل مختلف با گرايشهاى قبايلى. (46) همينها سبب شد تاعلى«ع»از دست آنان خون دل بخورد و امام مجتبى«ع»بىوفايى ببيند و مسلم بن عقيل، در اين شهر غريبانه به شهادت برسد و سيد الشهدا«ع»نزديك كوفه در كربلا در محاصرهسپاه كوفه لب تشنه جان دهد.البته تركيب جمعيتى اين شهر نيز،چندان منسجم نبود.مردمخود اين شهر،به اضافه قبايلى از يمن مثل قضاعه،غسان،بجيله،خثعم،كند ه،حضر موت،ازد،مذحج، حمير،همدان و نخع كه پس از بناى اين شهر از دوره«سعد بن ابى وقاص» ساكن اين شهر شده و قدرت و نفوذى يافته بودند و جمعيتى از نژاد فارس كه در كوفهمىزيستند،سبب گرايشهاى مختلفى در مردم شده بود.از سردمداران اموى نيز برخىكوفه را در تحت نفوذ خود داشتند و مردم را به هوادارى بنىاميه فرا مىخواندند و سلطهاموى را گسترده و ريشهدار مىساختند. شيعيان اهل بيت نيز در كوفه كم نبودند،اما تشيعشان در بعد خطبههاى حماسى ونطقهاى پر شور و عواطف سرشار نسبت به خاندان پيامبر«ص»،بيش از پيروى از خطسرخ آل على و پا نهادن در ميدانهاى درگيرى بود.بىآنكه بخواهيم سختگيريها و شدتعمل امويان را در محدود ساختن يارى شيعيان نسبت به حسين بن على«ع»ناديدهبگيريم،ا� �� �� � روحيه سستى و بىوفايى آنان نمىتوان بسادگى گذشت.حتى جمعى از آنان باديدن پيكرهاى حسين و يارانش در دم تيغها،مىگريستند و دعا مىكردند كه خدايا پسرپيامبرت را يارى كن.يكى از خودشان بر آنان خروشيد كه چرا به جاى دعا،به ياريشنمىشتابيد«هلا تهبون الى نصرته بدل هذا الدعاء؟». (47) واى بر كوفه و بر رسم پذيرايى او سست عهدى و رياكارى و خودرايى او خاك عالم به سرش باد كه در خاك كشيد هر كه بنشستسر خوان پذيرايى او رسم او غدر و دورنگى،ره او كيد و نفاق شش جهت پر شد از آوازه رسوايى او (48) اى كوفه!اى كتيبه بيداد وى گور دادخواهى و فرياد اى پايگاه بازى شيطان وى شرح خاطرات پريشان خوردى فريب ديو هوى را كشتى به جهل،شير خدا را كشتى دو عاشق ازلى را نشناختى حسين و على را پشت على ز درد تو خم شد نام تو در فساد،علم شد در هفت رنگ تفرقه،طاقى بيتوتهگاه جهل و نفاقى اى جويبار جارى ناپاك اى آبروى ريخته بر خاك... (49) كهيعص از حروف مقطعه قرآن در اول سوره مريم.طبق برخى تفاسير،اين حروف رمزىاشاره به حوادث يا فضايل يا مسايلى دارد كه اهل بيت به علم آن آگاهند.از جمله تفسيرهاو تاويلهاى اين حروف،انطباق آن با حادثه كربلاست.در روايات است:حضرت زكريا نامپنج تن آل عبا را از جبرئيل فرا گرفت و چون به نام امام حسين«ع»مىرسيد،اندوهگ� �� �� �نمىشد و اشك در چشمش مىآمد،اما با نامهاى ديگر،اندوهش مىرفت.راز آن را ازخداوند پرسيد.خداوند با«كهيعص»قصه آن را خبر داد.«كاف»،نام كربلاست،«ها»،كشته شدن عترت طاهره است، «ياء»يزيد ستمگر،قاتل حسين«ع»است،«عين»عطش حسين«ع»و«صاد»صبر و مقاومت اوست. زكريا سه روز در مصيبتحسين«ع»گريستو از خدا خواست كه فرزندى به او عطا كند و با محبت او،آزمايشش كند و آنگونه كهمحمد«ص»را در سوگ فرزندش به داغ نشاند،او را هم داغدار كند.خداوند،يحيى را بهاو عطا كرد.يحيى هم همچون حسين«ع»ششماهه به دنيا آمد. (50) ميان يحيى بن زكريا وحسين بن على شباهتهاى ديگر نيز وجود دارد.سر هر دو مظلومانه بريده شده و سر هر دودر طشت و طبقى پيش طاغوت زمانشان نهاده شد. پىنوشتها 1-معارف و معاريف،ج 4،ص 1835. 2-لغتنامه،دهخدا. 3-بحار الانوار،ج 98،ص 124 و 136. 4-اغلب اين كتابها به فارسى ترجمه شده است. 5-پيرامون محورهاى گوناگون عاشورا و حوادث و شخصيتها و موضوعاتش،جزوه«فهرست كتب و موضوعاتپيرامون واقعه كربلا»،(از نويسنده)چاپ شده است،ناشر:سازمان تبليغات اسلامى. 6-لغتنامه،دهخدا. 7-تاريخ تكايا و عزادارى قم،ص 214. 8-لغتنامه،دهخدا. 9-همان. 10-الفتوح،ابن اعثم،ج 5،ص 147. 11-عوالم(امام حسين)،ص 373. 12-ر.ك:سفينة البحار،ج 2،ص 11 و 475.معروفست كه:«كل ارض كربلاء و كل يوم عاشورا».در باره اين مرقد مطهر ازجمله«چهل حديث كربلا»،نشر معروف نيز منتشر شده است. 13-همان،ص 197 و 475. 14-على مرادى. 15-مجمع البحرين،طريحى،واژه«كربل� �� �� ��». 16-فرهنگ فارسى،معين.براى آشنايى با تاريخ اين شهر از دير باز تا عصر حاضر،ر.ك:«تراث كربلا»از سلمان هادىالطعمه(اين كتاب به فارسى هم ترجمه شده است:ميراث كربلا) همچنين ر.ك:«موسوعة العتبات المقدسه»جلد 8(قسم كربلا)از جعفر الخليلى. 17-از جمله ر.ك:«موسوعة العتبات المقدسه»،ج 8،ص 9 به بعد. 18-همان،ص 10. 19-تراث كربلا،ص 19. 20-ر.ك:«تراث كربلا»،سلمان هادى الطعمه. 21-لغتنامه،دهخدا. 22-انصار الحسين،ص 92. 23-لغتنامه،دهخدا. 24-تاريخ تكايا و عزادارى در قم،ص 189. 25-بحار الانوار،ج 45،ص 15. 26-صحيفه نور،ج 20،ص 195. 27-همان،ج 9،ص 57. 28-زيارت عاشورا. 29-ابياتى از مثنوى:«شيعه نامه»،محمد رضا آقاسى(كيهان 12/6/71). 30-الانتفاضات الشيعيه،هاشم معروف الحسنى،ص 387. 31-تاريخ طبرى،ج 4،ص 304. 32-صحيفه نور،ج 9،ص 202. 33-كميت در لغت،به معناى اسب نيك سرخفش و دم سياه است،اسب سرخرنگ كه به سياهى بزند و يال و دم اوسياه باشد(لغتنامه دهخدا)و اين كه مىگويند:كميتش لنگ است، كنايه از عجز و ناتوانى است. 34-لغتنامه،دهخدا. 35-الغدير،ج 2،ص 195،سفينة البحار،ج 2،ص 496.در باره وى،از جمله ر.ك:«كميت بن زياد، شاعر العقيده». 36-ادب الطف،ج 1،ص 187. 37-منتهى الآمال،ج 1،ص 213(چاپ 1331 شمسى) 38-عنصر شجاعت،ج 1،ص 392. 39-عنصر شجاعت،ج 2،ص 295. 40-سفينة البحار،ج 2،ص 498.احاديث مربوط به فضيلت كوفه در بحار الانوار،ج 97،ص 385 است. 41-مجمع البحرين،طريحى،واژه كوفه. 42-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 46.براى آگاهى از نام محلهها،قبايل،تاريخچه،اع� �� �� �ار گوناگون و موقعيتجغرافيايى و محصولات و...آن رجوع كنيد به بحث مفصل و مفيد كتاب«عنصر شجاعت»،خليل كمرهاى،ج 1،ص 359 تا 411.و فصل پنجم كتاب«تشيع در مسير تاريخ»ترجمه سيد محمد تقى آيت اللهى،نيز«الكوفة،نشاة المدينةالاسلاميه»،هشام جعيط،دار الطليعه،بيروت. 43-براى آشنايى مفصلتر با تاريخ كوفه،ر.ك:«تاريخ الكوفه»سيد حسين براقى نجفى،دار الاضواء،بيروت،«موسوعةال� �� �� �صطفى و العترة»،محسن الشاكرى،ج 2،ص 109.و«سيماى كوفه»، غلامرضا گلى زواره. 44-سفينة البحار،ج 2،ص 499. 45-در مورد كوفه و كوفيان،ر.ك:«تاريخ الكوفه»،سيد حسين البراقى،ص 139. 46-با استفاده از«حياة الامام الحسين»،باقر شريف القرشى،ج 2،ص 420. 47-همان،ص 442،به نقل از«بلاذرى». 48-محمد حسين بهجتى(شفق). 49-از مثنوى غمآلود«كتيبه بيداد»قادر طهماسبى(فريد)،در سوگ على،امام مظلوم«ع». 50-تفسير البرهان،ج 3،ص 3،بحار الانوار،ج 44،ص 223.آيات ديگرى نيز به شهادت امام حسين«ع»تاويل شدهاست.ر.ك:بحار الانوار،ج 44،ص 217 باب«الايات الماولة لشهادته». __________________
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا گريز گريز زدن:گفتارى را منتهى به موضوع ديگر كردن،مطلبى را به مطلب ديگر پيوستن باتناسب،چنانكه روضهخوانان از حكايتى به واقعه كربلا يا يكى از شهدا روند. (1) واعظان و روضهخوانان،به تناسب بحث و گفتارى كه دارند،مرثيه خاصى از كربلا رامىخوانند يا به مصيبتخاصى از مصائب چهارده معصوم مىپردازند.مثلا اگر موضوعسخن در باره جوان يا كودك باشد،مصيبت على اكبر يا على اصغر را مىخوانند و از مراسمدفن با شكوه كسى،به بى غسل و بى كفن و دفن ماندن پيكر سيد الشهدا در كربلا منتقلمىشوند.اين انتقال از موضوع يا حادثه خاص به واقعه كربلا و امام حسين يا يكى ديگراز شهدا«گريز زدن»نام دارد.در حركتهاى حماسى و انقلابى نيز بصورتى ديگر گريز بهصحراى كربلا زده مىشود و ياد آن حادثه،سرمايه الهام مىگردد.«بخاطر نشر شهادت وفلسفه شهيدان است كه شيعه،به بهانه مرگ برادر و عمو و دايى و پسر خاله و پسر عمه... ياران و خويشاوندان را گرد مىكرده و يكباره به كربلا گريز مىزدهاند و از حسين وشهيدان شيعه مىگفتهاند.» (2) گريه «چشم گريان،چشمه فيض خداست».گريستن بر ابا عبد الله الحسين«ع»ثواب بسياردارد. (3) فرشتگان،پيامبران،زمين و آسمان،حيوانات صحرا و دريا هم بر عزاى حسين«ع» گريستهاند. (4) اشگ ريختن،نشانه پيوند قلبى با اهل بيت و سيد الشهدا است.اشك،دل راسيراب مىكند، عطش روح را بر طرف مىسازد و حاصل محبتى است كه نسبت بهاهل بيتحاصل مىشود. همدلى و هماهنگى روحى با ائمه،ايجاب مىكند كه در شادىآنان شاد و در غمشان محزون باشيم.اين نشان شيعه است كه«يفرحون بفرحنا و يحزنونلحزننا...» (5) قلبى كه مهر حسين«ع»را داشته باشد،بى شك به ياد مظلوميت و شهادت اومىگريد.اشك،زبان دل و شاهد عشق است. آنچنان كز برگ گل،عطر و گلاب آيد برون تا كه نامت مىبرم از ديده آب آيد برون رشته الفت بود در بين ما،كز قعر چاه كى بدون رشته،آب بىحساب آيد برون؟ تا نسوزد دل،نريزد اشگ و خون از ديدهها آتشى بايد كه خوناب كباب آيد برون مهر تو شيرازه«ام الكتاب»خلقت است مشكل اين شيرازه از قلب كتاب آيد برون گر نباشد مهر تو دل را نباشد ارزشى برگ بىحاصل شود گل،چون گلاب آيد برون (6) گريستن در سوگ شهداى كربلا،تجديد بيعت با عاشورا و فرهنگ شهادت و تغذيهفكرى و روحى با اين مكتب است و اشك ريختن،نوعى امضا كردن پيمان و قراردادمودت با سيد الشهدا است.ائمه شيعه،گريستن بر مظلوميت اهل بيت و عزاى حسينى راتاكيد كرده و شهادت اشك را بر صداقت عشق،پذيرفتهاند.امام صادق«ع»فرموده است: «نزد هر كس كه ما ياد شويم و چشمانش اشگآلود شود،حتى اگر به اندازه بال مگسىباشد، خداوند گناهانش را مىبخشايد،هر چند چون كف دريا فراوان باشد.» (7) به گفته صائب: در سلسله اشگ بود گوهر مقصود گر هست ز يوسف خبر،اين قافله دارد دستور امامان به گريستن بر امام حسين«ع»بسيار اكيد است.امام رضا«ع»به ريان بنشبيب در حديث مفصلى فرمود:«يابن شبيب!ان كنت باكيا لشىء فابك للحسين بن على بنابى طالب فانه ذبح كما يذبح الكبش...». (8) اگر بر چيزى گريه مىكنى،بر حسين بن على گريهكن، كه او را همچون گوسفند،سر بريدند.در حديث ديگرى فرموده است:«محرم،ماهىاست كه مردم دوره جاهليت جنگ در آن را ناروا مىدانستند،ولى در اين ماه،دشمنان،خون ما را بناحق ريختند و هتك حرمت ما نمودند و فرزندان و بانوان ما را به اسارتگرفتند و به خيمههاى ما آتش زدند و غارت كردند و در كار ما،براى رسول خدا هيچحرمتى را رعايت نكردند.روز حسين( عاشورا)پلكهاى ما را مجروح و اشگهايمان راجارى كرد و ما از سرزمين كربلا،گرفتارى و رنج به ميراث برديم.پس بايد بر كسىهمچون حسين،گريهكنندگان بگريند، كه گريه بر او،گناهان بزرگ را هم فرو مىريزد.» (9) خود امام حسين«ع»فرموده است:«انا قتيل العبرة،لا يذكرنى مؤمن الا بكى»، (11) منكشته اشكم،هيچ مؤمنى مرا ياد نمىكند مگر آنكه(بخاطر مصيبتهايم)مىگريد.امامسج اد«ع»بيستسال بر امام حسين عليه السلام گريست و هرگز طعامى پيش اونمىگذاشتند مگر آنكه گريه مىكرد. (12) به فرموده امام صادق«ع»:هر ناله و گريهاى ناپسند ومكروه است،مگر ناليدن و گريستن بر حسين عليه السلام:«كل الجزع و البكاء مكروهسوى الجزع و البكاء على الحسين». (13) هم گريستن،هم گرياندن،هم خود را شبيه گريهكنندگان در آوردن(تباكى)پسنديدهاست و اجر دارد.اين همه فضيلت كه براى گريه بر حسين«ع»بيان شده و اينكه اشكچشم،آتش دوزخ را فرو مىنشاند و غمگين شدن در سوگ شهيدان كربلا ايمنى از عذاباست،در صورتى است كه گناه و فسق و آلودگى انسان در حدى نباشد كه مانع رسيدن اينفيض الهى گردد.اشگى كه مبين پيوند عاطفى و رابطه مكتبى و اتصال روحى با راه و فكرو خط ائمه و سيد الشهداست،حتما زمينهساز پرهيز از گناه مىگردد.به تعبير شهيدمطهرى:«گريه بر شهيد،شركت در حماسه او و هماهنگى با روح او و موافقت با نشاط اوو حركت اوست...امام حسين«ع»بواسطه شخصيت عاليقدرش،بواسطه شهادتقهرمانانهاش،مالك قلبها و احساسات صدها ميليون انسان است. اگر كسانى كه بر اينمخزن عظيم و گرانقدر احساسى و روحى گمارده شدند،يعنى سخنرانان مذهبى،بتوانند ازاين مخزن عظيم در جهت هم شكل كردن و همرنگ كردن و هم احساس كردن روحها باروح عظيم حسينى بهرهبردارى صحيح كنند،جهانى اصلاح خواهد شد.» (14) پس مهم،شناخت فلسفه گريه در راستاى احياى عاشورا و زنده نگهداشتن مراسم حسينى وفرهنگ كربلاست،نه گناه كردن و آلودگى،به اميد پاك شدن با چند قطره اشك! معلومنيست كه دل و جان آلوده،آن همسويى را با امام داشته باشد كه با ياد مصائبش گريه كند. گريه در فرهنگ عاشورا،سلاح هميشه برانى است كه فرياد اعتراض به ستمگران رادارد. «اشك»،زبان دل است و گريه،فرياد عصر مظلوميت.رسالت اشك نيز پاسدارى از«خون شهيد»است.امام خمينى«ره»فرمود:«هر مكتبى،تا پايش سينهزن نباشد،تا پايشگريهكن نباشد،تا پايش توى سر و سينهزن نباشد حفظ نمىشود...»، (15) «گريه كردن برشهيد، نگهداشتن،زنده نگهداشتن نهضت است»، (16) «گريه كردن بر عزاى امام حسين، زندهنگهداشتن نهضت و زنده نگهداشتن همين معنى است كه يك جمعيت كمى در مقابل يكامپراطور بزرگ ايستاد...،آنها از همين گريهها مىترسند،براى اينكه گريهاى است كه گريهبر مظلوم است،فرياد مقابل ظالم است.» (17) هر چند نيست درد دل ما نوشتنى از اشگ خود،دو سطر به ايما نوشتهايم (18) اشگ،سر فصل محبت و مودت است و برخاسته از عشقى است كه خداوند در دلهاقرار داده كه نسبت به حسين بن على«ع»مجذوب مىشود.به فرموده رسول خدا«ص»: «ان لقتل الحسين حرارة فى قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا». (19) براى شهادت حسينعليه السلام حرارت و گرمايى در دلهاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمىشود. كدام عاشق در اين ره در بلا نيست؟ كدامين دل شما را مبتلا نيست؟ اگر در سوگتان شد ديده نمناك اگر از عشقتان دل گشت غمناك گواه عشق ما اين ديده و دل رساند«اشگ»و«غم»ما را به منزل كنون ماييم و درد داغدارى كنون ماييم و اشگ و سوگوارى هنوز اشگ عزا پيوسته جارى است رواق چشممان آيينهكارى است غدير ما محرم دارد امروز محرم،بذر غم مىكارد امروز (20) امروز هم،اشگ و گريه،رابط ما با حسين است و ما با شورى اشگهايمان،سر سفرهمحبتسيد الشهدا نشستهايم و نمك پرورده ابا عبد الله هستيم،از اين رو،اين مهر با شيرمادر در جان ما وارد شده و با جان هم به در مىشود. گل باغ حسن قاسم بن حسن«ع» گلوى بريده حلقى كه بود بوسه گه مصطفى مدام آزردهاش ز خنجر فولاد كردهاى (21) پس از شهادت امام حسين«ع»،سر مطهرش را از پيكر جدا كردند.تيغ بر حلقومىنهادند كه بوسهگاه رسول خدا«ص»بود.از اين رو،لقب«ذبيح»بر آن حضرت دادهاند وهمچنين تعبير«مجزور الراس»از زبان زينب كبرى نقل شده است.در برخى مقتلها آمدهاست كه حضرت زينب،هنگام وداع جسد برادرش،پيكر او را در آغوش گرفت،لب برحلقوم بريده سيد الشهدا«ع»نهاد و بوسيد و با آن بدن خونين وداع كرد. (21) آن سو نگران،نگاه پيغمبر بود خورشيد،رسول آه پيغمبر بود اى تيغ پليد،مىشكستى اى كاش آن حنجره،بوسهگاه پيغمبر بود (22) گنجينة الاسرار كيست اين پنهان مرا در جان و تن كز زبان من همى گويد سخن شروع كتاب گنجينة الاسرار،با شعر بالاست.مجموعه و منظومهاى بلند از شعر عرفانىحماسى،در قالب مثنوى از عمان سامانى(م 1322)است،در سوگ حسين«ع»و ماجراىعاشورا،و از آثار برجسته مرثيه فارسى است و از ديد عرفانى به كربلا و قهرمانان وحوادث آن نگريسته است.اين كتاب بارها به صورتهاى مختلف چاپ و منتشر شدهاست. گندم عراق يا گندم رى.عمر سعد(فرمانده سپاه كوفه در كربلا)در پاسخ به پيشنهاد سيد الشهدا«ع» كه او را از آلودن دست به خون خويش بر حذر مىداشت و عمر سعد بهانههاى مختلفىمىآورد،از جمله گفت:به من وعده حكومت رى داده شده است.حضرت او را نفرينكرد و فرمود:اميدوارم پس از مرگ من،از گندم عراق (23) نخورى مگر اندكى.عمر سعد ازروى استهزا گفت:«جو»آن هم مرا بس است(فى الشعير كفاية)طبق نفرين امام،عمر سعدبه حكومت رى هم نرسيد و به دست مختار كشته شد. (24) در نقل ديگرى آمده است كهسالها پيش از عاشورا،عمر سعد به آن حضرت گفته بود:برخى از سفيهان مىپندارند كهمن تو را خواهم كشت.حضرت فرمود آنان سفيه نيستند،بلكه بردباران و حليمانند،ولىآنچه مايه چشم روشنى است آن است كه پس از من از گندم عراق،جز اندكى نخواهىخورد، (25) كه اين، پيشگويى آن حضرت از وقايع كربلاست. گودال قتلگاه محلى كه سيد الشهدا«ع»در آخرين لحظات مقاومت،از اسب بر زمين افتاد و شمر ياسنان فرود آمد و سر مطهر امام را از پيكر جدا كرد.گويا نسبت به قسمتهاى ديگر ميدانكربلا، پايينترين جا بوده است.قتلگاه،محل به شهادت رسيدن امام شهيدان است كهخون مطهرش بر خاك كربلا ريخت.در حال حاضر،بيرون از حرم مطهر آن حضرت،سردابى وجود دارد كه محل شهادت او محسوب مىشود و سنگ مرمرى به بلندى نيم متراز سطح زمين،بصورت قبر،بر روى آن محل قرار دارد.اغلب در آن بسته است و گاهىبراى اشخاص معينى باز مىكنند تا زيارت كنند. «در فكرم آن گودالم كه خون تو را مكيده است.هيچ گودالى چنين رفيع نديده بودم. در حضيض هم مىتوان عزيز بود،از گودال بپرس». (26) گوشواره پس از شهادت امام حسين«ع»،سپاه كوفه به خيمهها حمله كرده،ضمن به آتشكشيدن آنها، هر چه در خيمهها بود غارت كردند و از گوشها و پاهاى اطفال،گوشواره وخلخال بيرون آوردند. (27) از فاطمه صغرى،دختر امام حسين«ع»نقل شده است كه پس ازشهادت امام،يكى از سواران سپاه عمر سعد به طرف او كه جلوى يكى از خيمهها ايستادهبوده،حملهور مىشود و با نيزه بر او ضربتى مىزند كه بر زمين مىخورد،آنگاه گوشوارهاز گوشش مىكند و خون جارى مىشود. (28) در باره ام كلثوم نيز چنين نقل شده است«حتىافضوا الى قرط كان فى اذن ام كلثوم اخت الحسين«ع»فاخذوه و خرموا اذنها». (29) گهواره سمبل حضور كودك شيرخوار در كربلا و شهيد شدن او با ستم يزيديان.در مرثيهها،تعزيهها و شبيهخوانيها از اين سمبل استفاده مىشود تا از على اصغر،ششماهه شهيد عاشورا ياد شود. پىنوشتها 1-لغتنامه،دهخدا. 2-ياد و يادآوران(چاپ حسينيه ارشاد)،ص 43. 3-احاديث ثواب و آثار گريه بر امام حسين«ع»را از جمله در بحار الانوار،ج 44،ص 279 تا 296 مطالعه كنيد. 4-سفينة البحار،ج 1،ص 97،بحار الانوار،ج 45،ص 220 به بعد. 5-ميزان الحكمه،ج 5،ص 233. 6-اى اشكها بريزيد،حسان،ص 131. 7-وسائل الشيعه،ج 10،ص 391. 8-بحار الانوار،ج 44،ص 286. 9-همان،ص 283. 10-همان،ص 279. 11-همان،ج 46،ص 108. 12-بحار الانوار،ج 45،ص 313. 13-شهيد(ضميمه قيام و انقلاب مهدى)،ص 124 و 125. 14-صحيفه نور،ج 8،ص 70. 15-همان،ج 10،ص 31. 16-همان-ج 10،ص 31. 17-صائب تبريزى. 18-جامع احاديث الشيعه،ج 12،ص 556. 19-از مثنوى«اهل بيت آفتاب»از مؤلف. 20-محتشم كاشانى. 21-معالى السبطين،ج 2،ص 55. 22-ساعد باقرى. 23-در معالى السبطين«گندم رى»آمده است. 24-مقتل الحسين،مقرم،ص 248،مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 55. 25-اثبات الهداة،ج 5،ص 199 و 210. 26-خط خون،موسوى گرمارودى،ص 140. 27-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 301. 28-بحار الانوار،ج 45،ص 61. 29-عوالم(امام حسين)،ص 305.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا لا ارى الموت الا سعادة اندر آنجا كه باطل امير است اندر آنجا كه حق سر به زير است اندر آنجا كه دين و مروت پايمال و زبون و اسير است راستى زندگى ناگوار است مرگ،بالاترين افتخار است زان شهيد سر از دست داده زان فداكار در خون فتاده جاودان آيد اين بانگ پر شور «لا ارى الموت الا سعاده» آرى!آزادمردان بكوشند بر ستمگر چون طوفان خروشند (1) از آموزشهاى عاشورا،گزيدن مرگ سرخ و شهادت،بر زندگى مذلتبار در كنارظالمان است و اينگونه مردن،حيات جاودانى است و آنگونه زيستن،مرگى بصورتزندگى.سخن بالا،جملهاى از خطبه حماسى و الهام بخش سيد الشهدا«ع»در روز عاشورااست كه خطاب به ياران خويش فرمود و آغاز خطبه چنين است:«ان الدنيا قد تنكرت وتغيرت...»تا آنجا كه مىفرمايد:«الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه،ليرغب المؤمن فى لقاء الله،و انى لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما». (2) اكنون كه ديده هيچ نبيند به غير ظلم بايد ز جان گذشت،كزين زندگى چه سود؟ فلسفه بلندى كه سيد الشهدا«ع»در جمله ياد شده بيان كرده است،درس زندگىشرافتمندانه و با عزت را مىآموزد و بدون آن باور متعالى،انسان براى«زنده ماندن»تن بههر ستم و خوارى مىدهد.اگر عاشورا،مكتب آزادى است،در سايه همين تعاليم است. لاحق نام اسبى كه عبيد الله بن حر،هنگام ملاقات با سيد الشهدا«ع»به آن حضرت تقديم كرد،امام حسين نيز فرزندش على بن الحسين«ع»را بر آن سوار كرد. (3) معناى آن«از پى رونده،در رسنده،رسيده،آنكه و آنچه در پى چيزى مىدود و به آن مىرسد»است.از اين رو بهاسبهاى تندرو هم«لاحق»مىگفتند.اين نام براى اسبهاى تنى چند از معروفان عرب نيز بهكار رفته است. (4) لا يوم كيومك يا ابا عبد الله«ع» اى ابا عبد الله!هيچ روزى همچون روز تو(عاشورا)نيست.مضمون سخنى اززين العابدين«ع»است.روزى امام سجاد«ع»به پسر عباس«ع»نگاه كرد و گريست.ياد ازروز احد كرد كه حمزه در آن كشته شد،سپس ياد از موته كرد كه جعفر بن ابى طالب آنجا بهشهادت رسيد. سپس فرمود:«لا يوم كيوم الحسين،ازدلف اليه ثلاثون الف رجل يزعمونانهم من هذه الامة كل يتقرب الى الله عز و جل بدمه و هو بالله يذكرهم فلا يتعظون حتىقتلوه بغيا و ظلما و عدوانا...»، (5) هيچ روزى چون روز حسين«ع»نيست،كه سى هزار نفربر ضد او گرد آمدند كه همه خود را از اين امت مىپنداشتند و همه با ريختن خون او بهخدا تقرب مىجستند.او آنان را به ياد خدا مىانداخت،اما آنان پند نمىگرفتند،تا آنكه اورا از روى ستم و ##### و دشمنى كشتند.خداوند،«عباس»را رحمت كند كه ايثار كرد وامتحان داد و جان خويش را فداى برادرش كرد...» (6) امام حسن مجتبى و امير المؤمنين«ع» نيز خطاب به سيد الشهدا«ع»فرمودهاند:«لا يوم كيومك يا ابا عبد الله» (7) گر چه همه شهادتهاو مصيبتهاى اهل بيت پيامبر،سنگين و اندوهبار است،اما آنچه در كربلا گذشت، بالاترينداغ و سوگ بود و هيچ حادثهاى به دلخراشى عاشورا و هيچ امامى و شهيدى به مظلوميتابا عبد الله«ع»و فرزندان او نيست.اين است كه از جمله فوق،بعنوان تسلاى خاطرداغديدگان هم استفاده مىشود و اين توصيه ائمه است كه هر گاه مصيبتى براى شما پيشآمد،از عاشورا و مصائب اهل بيت«ع»ياد كنيد،تا تحمل داغ بر شما آسان شود. مرثيهخوانان نيز،هر گاه از هر امامى روضه بخوانند،يا از هر مصيبت جانگدازى ياد كنند،در پايان با نقل جمله بالا،گريز به كربلا مىزنند،كه بالاترين سوگهاست و بحق،با توجه بهمصائب اهل بيت در كربلا،هر غم و مصيبتى كوچك و قابل تحمل مىشود. لباس كهنه پيراهن كهنه لب و دندان سر امام حسين«ع» لعبت هاشم بالملك از جمله سخنانى است كه نشان دهنده كفر باطنى و كينه يزيد نسبت به پيامبر«ص» است.اشعارى است كه پس از شهادت حسين«ع»،هنگامى كه عترت او را به اسارت بهشام آورده بودند،يزيد با غرور و سرمستى خواند و آرزو كرد كاش نياكانش كه در جنگبدر كشته شدند،زنده بودند و خونخواهى و انتقام يزيد را مىبيند(ليت اشياخى ببدرشهدوا...)تا آنجا كه به انكار وحى و رسالت پرداخته و مىگويد: لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل (8) هاشميان با حكومت بازى مىكردند،نه خبرى(از آسمان غيب)آمده و نه وحى نازلشده است.اصل شعر از«ابن زبعرى»است،ولى خواندن آن توسط يزيد در چنانموقعيتى،هم عقيده بودنش را با مضمون آن نشان مىدهد،در پى زمزمه كردن اين اشعاركفرآميز بود كه زينب«ع»خطبه خويش را با آيه«ثم كان عاقبة الذين اساءوا السواى انكذبوا بآيات الله و كانوا بها يستهزؤن» (9) آغاز كرد(سرانجام بدكاران،آن شد كه آيات الهىرا تكذيب و مسخره كردند!)و نيز در ادامه،آيه«و لا تحسبن الذين كفروا انما نملى لهم...» (10) را خواند(كافران مپندارند كه اگر به آنان مهلت مىدهيم،برايشان خوب است،بلكهگناهانشان افزوده مىشود و براى آنان عذاب خواركنندهاى است)و سراسر خطابه آنبانو،اثبات خروج يزيد از حريم اسلام و بىاعتقادى او به دين و اثبات كفر و فسق او درملا عام و حضور همگان است.در واقع،حادثه كربلا،كفر پنهان امويان را آشكار و چهرهواقعى آنان را براى مردم و تاريخ، روشن ساخت و اين از ثمرات مهم عاشورا بود. لعنت بر يزيد از سنتهاى شيعى،فرستادن درود و سلام بر حسين«ع»و لعنت بر قاتلان او هنگام آبنوشيدن است.لعن به معناى طرد از رحمت و دور كردن است.عرب،هر گاه كسى تمردمىكرد،او را از خود طرد مىكردند تا گناهان او دامنگيرشان نشود. (11) امام صادق عليه السلام،به نقل داود رقى،آب خواست و نوشيد و چشمانش اشگبارشد،سپس فرمود:لعنتخدا بر قاتل حسين، هرگز بندهاى نيست كه آب بنوشد و حسينرا ياد كند و قاتل او را لعنت كند،مگر آنكه خداوند،براى او صد هزار حسنه مىنويسد وصد هزار سيئه از او محو مىكند...:«ما من عبد شرب الماء فذكر الحسين و لعن قاتله الا كتبالله له مائة الف حسنة و حط عنه ماة الف سيئة... » (12) و اين،جزء فرهنگ عاشورايى مردمشده است و بر سقاخانهها مىنويسند:«آبى بنوش و لعنتحق بر يزيد كن».لعنت بر يزيدو ابن زياد و شمر و ديگر عاملان و مباشران و زمينهسازان حادثه عاشورا و قتل امامحسين«ع»در زيارتنامههاى متعددى از جمله در زيارت عاشورا و وارث آمده است: «اللهم العن يزيد خامسا و العن عبيد الله بن زياد و ابن مرجانة و عمر بن سعد و شمرا و آلابى سفيان و آل زياد و آل مروان الى يوم القيامة». (13) لعنت و برائت اسلام،دين تولى و تبرى است،در كنار محبت و دوستى با خاندان پيامبر و مودتنسبت به آنان و سلام و درود،در زيارتنامهها نسبت به اولياء خدا،عنصر برائت و بيزارى ونفرت و نفرين نسبت به ظالمان و دشمنان حق است.بىتفاوت نبودن در برابر جنايتكارانو همسويى با رسول خدا،ايجاب مىكند كه يك شيعه عاشورايى نسبت به ستمگران،بغض و عداوت و تبرى داشته باشد و كسانى را كه قرآن لعن كرده است،مورد لعن قراردهد.لعن،نشان اوج تنفر و انزجار از چهرههاى ملعون است. در لعنتها و برائتهايى كه در زيارتنامه شهدا و ائمه آمده،با بيان زشتيها،فسادها،تحريفها، ستمها،گردنكشيها،صفآرايى در مقابل جناح حق،نپذيرفتن طاعت ائمه ومخالفت با رهبران الهى آميخته است و لعن آنان،طرد نمايندگان اين خط در هميشه و همهجاى تاريخ است. در حادثه كربلا،كسانى در قتل دست داشتند،كسانى هم راضيان،ساكتان، هتكحرمتكنندگان،زمينه� �� �� �ازان،فرمانبرداران بودهاند و همه ملعون و مطرودند،و نيز آنان كهحسين بن على«ع»را خوار كردند و ندايش را شنيدند و پاسخ ندادند.در فراز ديگرى پايهگذاران ظلم به اهل بيت،كنار زنندگان اهل بيت از جايگاه اصلىشان،قاتلان اهل بيت، زمينهسازان آن قتل،پيروان و هواداران قاتلان،لعنتشدهاند:«اسر� �� �� �ت،الجمت،تهيات...»در زيارتى،لعن بر ظالمين آل محمد،لعن بر ارواحشان،ديارشان و قبورشانشده است:«و العن ارواحهم و ديارهم و قبورهم».(زيارت عاشوراى غير معروفه،مفاتيح الجنان) موالات با حسين و برائت از ظالمان به او،پايه تقرب به خدا و رسول و امير المؤمنين وفاطمه و حسن و حسين«عليهم السلام»است:«يا ابا عبد الله!انى اتقرب الى الله و الىرسوله و الى امير المؤمنين و الى فاطمة و الى الحسن و اليك بموالاتك و بالبرائة ممن اسساساس ذلك...». (14) لهفان ستمديده،مضطر دادخواه،اندوهگين،ملهوف. (15) لهفان از القاب سيد الشهدا«ع»استكه در حديث امام باقر«ع»آمده است:«ان الحسين صاحب كربلا قتل...لهفانا» (16) لهوف «اللهوف على قتلى الطفوف»،به معناى آه و ناله بر كشتگان كربلا،نام كتاب مقتلىاست در باره شهداى كربلا كه از تاليفات مشهور سيد بن طاووس،على بن موسى بنمحمد بن طاووس(589-664 ه)مىباشد.اين كتاب به فارسى نيز ترجمه شده است،بهنام«آهى سوزان بر مزار شهيدان»از سيد احمد فهرى. ليلى ليلى دختر ابو مرة ثقفى،همسر امام حسين«ع»و مادر على اكبر،از زنان فاضلعصر خويش بوده است. (17) بر خلاف آنچه مشهور است،در كتابهاى معتبر و مقتلها نامى ازايشان در جريانات كربلا،كوفه و شام نيست. (18) پىنوشتها 1-از شعر،«يا آزادگى،يا شهادت»،محمد حسين بهجتى(شفق)،بهار آزادى،ص 71. 2-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 68. 3-الحسين و السنه،سيد عبد العزيز طباطبايى،ص 72،نقل از انساب الاشراف. 4-لغتنامه،دهخدا. 5-ناسخ التواريخ،ج 4،ص 73(به نقل از امالى صدوق)،بحار الانوار،ج 22،ص 274. 6-معالى السبطين،ج 2،ص 10،مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 86. 7-همان. 8-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 187،ج 3،ص 377. 9-روم،آيه 10. 10-آل عمران،آيه 178. 11-مجمع البحرين. 12-اسرار الشهادة،فاضل دربندى،ص 77،مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 87. 13-زيارت عاشورا،مفاتيح الجنان،ص 458. 14-زيارت عاشورا،از جمله ر.ك:صلوات خاص امام حسن و امام حسين«ع»بحار الانوار،ج 91، ص 5. 15-لغتنامه دهخدا. 16-كامل الزيارات،ص 168. 17-لغتنامه،دهخدا. 18-منتهى الآمال،ج 1،ص 335.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا ماتم ماتم،ماتم،ماتم و...به معناى عزادارى و مصيبت و عزاست.اصل آن به معناى محلتجمع زنان و مردان در غم و شادى است، (1) اما به مراسمى هم كه در سوگوارى امامحسين«ع»برگزار مىشود،مىگويند.به محل عزادارى،عزاخانه،ماتم سرا و ماتمكده همگفته مىشود.به برگزار كردن آيين سوگوارى،ماتم گرفتن و به ماتم نشستن مىگويند.درآداب اسلامى،اقامه عزا براى متوفى و رسيدگى به بازماندگان و تغذيه داغديدگان آمدهاست. (2) درباره سيد الشهدا«ع»روايات بسيارى آمده است كه براى آن حضرت در ملكوتاعلا ماتمها برگزار شد.در زيارت مىخوانيم:«و اقيمت عليك المآتم فى اعلى عليين». (3) اسيران اهل بيت«ع»چون به شام برده شدند و وارد دربار يزيد گشتند،خاندان اموى همبراى شهداى كربلا ماتم بر پا كردند. (4) ام سلمه نيز،پس از خبر يافتن از شهادت امامحسين«ع»توسط آن شيشه پر از خاك كه به خون تبديل شده بود،آن روز را روز ماتم ونوحه بر حسين«ع»قرار داد. (5) به روايت امام صادق«ع»،پس از شهادت ابا عبد الله،همسر اوماتم براى او بر پا داشت و از مادهاى براى اشكبار شدن چشمانش استفاده مىكرد. (6) عظيمترين ماتم تاريخ،همان حادثه جانگداز كربلاست كه هرگز از شور و سوز آن كاستهنمىشود.به قول محتشم: باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است ايام عاشورا براى شيعه،فصل گريستن و به عزاى حسينى نشستن است و اين سنتدينى مايه بقاى ياد حماسهسازان عاشورا گشته است.عاشورا براى پيروان اهل بيت،روزغم و اندوه و براى جفا كاران مخالف عترت،روز شادى بوده است.سرزمين شام و عراقدر اين زمينه دو روش مخالف هم داشته است،سيد رضى در يكى از اشعارش ازسوگواريهاى سرزمين عراق ياد مىكند كه شاميان،همانها را روز عيد و جشن مىدانستند: كانت ماتم بالعراق تعدها اموية بالشام من اعيادها (7) حضرت سجاد«ع»نيز در شعرى از سختيهاى روزگارشان پس از عاشورا و محنتهاىجانكاه آن روزگار سخن مىگويد،از جمله مىفرمايد: يفرح هذا الورى بعيدهم و نحن اعيادنا ماتمنا (8) اين مردم به عيدشان خوشحال مىشوند،در حالى كه عيدهاى ما،سوگ و ماتم ماست. اين مضمون همان سخن معروف است كه:«بنى اميه براى ما عيد نگذاشتند». ماريه بنتسعد ماريه دختر سعد،بانوى شجاع وشيعى از (9) مردم بصره بود كه خانهاش پايگاه تجمع شيعه در اين شهر محسوب مىشد. فضايل و تعاليم اهل بيت از آنجا منتشر مىگشت.در ايام نهضت كربلا،عدهاى كه به اينخانه تردد داشتند،براى يارى امام حسين«ع»به كوفه رفتند. (10) مالك بن دودان از شهداى عاشوراست.هنگامى كه به ميدان رفت،چنين رجز مىخواند: اليكم من مالك الضرغام ضرب فتى يحمى عن الكرام يرجو ثواب الله ذى الانعام (11) مالك بن عبد الله جابرى از شهداى كربلاست،وى و برادرش سيف بن حارث بن سريع،در كربلا به حسين بنعلى«ع»پيوستند و عصر عاشورا،در لحظاتى كه سپاه كوفه به خيمهگاه امام حسين«ع» نزديك شده بودند،اجازه ميدان گرفته،جنگيدند و شهيد شدند. (12) مالك بن نضر ارحبى وى به اتفاق ضحاك بن عبد الله مشرقى در مسير راه كربلا با سيد الشهدا«ع»ديداركردند. امام از آنان دعوت به يارى كرد.آن دو به بهانه قرض داشتن و سركشى به خانواده،رفتند و توفيق حضور در حماسه عاشورا نيافتند. ماه بنى هاشم عباس بن على«ع» ماهيت قيام كربلا براى حفظ هويت نهضت عاشورا و اهداف آن،بايد«ماهيت»آن را خوب شناخت. ماهيت قيام امام حسين«ع»را از منابع مستند و خدشه ناپذير زير مىتوان شناخت: الف:خطبههاى امام و اهل بيت،كه در مكه و بين راه حجاز و عراق و در كربلا وپس از آن در كوفه،شام و مدينه ايراد شده است. ب:سخنانى كه امام،در پاسخ به پرسشها،پيشنهادها و خيرخواهيهاى اين و آن،درطول نهضت بيان كرده است. ج:رجزهايى كه امام و اصحاب او،روز عاشورا در مقابل دشمن خواندهاند و همهآنها در مآخذ معتبر ثبتشده است. د:نامههايى كه ميان امام و مردم كوفه و بصره رد و بدل شده است،نامههاى يزيد بهابن زياد، ابن زياد به يزيد و عمر سعد،نامههاى عمر سعد به ابن زياد،ابن زيادبه حاكم مدينه و.... از مجموع اين منابع و اسناد مكتوب و موجود،مىتوان اهداف،ماهيت،ديدگاههاىطر� �� �� �ين را به دست آورد.در عين حال مىتوان گفت نهضت امام حسين«ع»چهار بعدداشت:ويران كردن، ساختن،تجديد و آفريدن و ابداع.اما توضيح مختصر اين ابعاد: «ويران كردن»:در هم شكستن و ويران كردن هيكل و اسكلتى كه به امويان امكان دادهبود به اسم«دين»،ستمگرى كنند و به نام خلافت،كاخهاى عياشى خود را بر استخوانها وجمجمههاى محرومان و آزاديخواهان بنا كنند و آزاد مردان را از صحنه كنار بزنند يا بهشهادت برسانند. انقلاب كربلا،بنيان ستم و تحميق و تزوير را در هم شكست و پايههاىآن را متزلزل ساخت. «ساختن»:دميدن روح شهامت و بيدارى در كالبد جامعه اسلامى و پروراندن نسلىخداجوى و شهادت طلب و ستيزهگر با سلطه ستم،به دليل حركتهاى انقلابى پس ازعاشورا. «تجديد»:ارزشهاى اسلامى كه با نقشهها و توطئههاى بنى اميه كهنه و فراموش شده ومفاهيم دينى كه به دست آنان تحريف گشته بود،دوباره احيا شد.ديدگاه اصلى دين دربارهحكومت و حاكم و بيت المال و حقوق مردم مطرح گشت و بناى عقيده و ايمان، روحىتازه يافت و تحريفها زدوده گشت و روحهاى كوچك،آن عظمت را يافتند كه در برابرطاغوت بايستند و امر به معروف و نهى از منكر كنند. «ابداع»:نمونههاى زنده و بزرگ و قهرمان براى بشريتساخته شد كه همواره خار سرراه متجاوزان به حقوق محرومان بودند و ايجاد يك خط آزاديبخش كه با روح تقوا واخلاص خدايى اشباع شده بود،خطى كه در طول تاريخ،خواب از چشم جباران متكبرربوده،و بستر نرمشان را خشن ساخت.اين خط،در سايه ايجاد هويت جديد انسانى واسلامى در جامعه پديد آمد و امام حسين«ع»به همه انسانها،حتى غير مسلمانان،درسآزادگى و غيرت داد. ماهيت قيام كربلا،امر به معروف و نهى از منكر و احياء سنت پيامبر«ص»بود.نيز جهاددر راه مبارزه با جهالت و گمراهى و سرگردانى،كه در زيارت آن حضرت مىخوانيم: «و بذل مهجته فيك حتى استنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة». (13) دستيافتن به اينهدف،نثار«خون»لازم داشت كه در عاشورا انجام يافت.و تفسير«خون»و رسواگرىظالم لازم داشت كه با برنامه اسراى اهل بيت تحقق يافت.در خون شهداى كربلا وسيد الشهدا«ع»، قيامت و رسالت و آزادگى نهفته بود.و اين محتوا چه خوب در اين اشعار«حسين الاعظمى»بازگو شده است: شهيد العلى ما انت ميت و انما يموت الذى يبلى و ليس له ذكر و مادمك المسفوك الا قيامة لها كل عام يوم عاشوره حشر و مادمك المسفوك الا رسالة مخلدة لم يخل من ذكرها عصر و مادمك المسفوك الا تحرر لدنيا طغت فيها الخديعة و المكر و هدم لبنيان على الظلم قائم بناه الهوى و الكيد و الحقد و الغدر (14) و اين اهداف و آرمانها در فارسى چنين سروده شده است: بزرگ فلسفه قتل شاه دين اين است كه مرگ سرخ به از زندگى ننگين است حسين مظهر آزادگى و آزادى است خوشا كسى كه چنينش مرام و آيين است نه ظلم كن به كسى نى به زير ظلم برو كه اين مرام حسين است و منطق دين است همين نه گريه بر آن شاه تشنه لب كافى است اگر چه گريه بر آلام قلب تسكين است ببين كه مقصد عالى وى چه بود اى دوست كه درك آن سبب عزو جاه و تمكين است ز خاك مردم آزاده بوى خون آيد نشان شيعه و آثار پيروى اين است (15) يكى از زيباترين سرودههايى كه ماهيت و حوادث و چهرهها را در قيام عاشورا ترسيمكرده است،از حبيب الله قاآنى شيرازى(م 1208)به صورت سؤال و جواب است: بارد چه؟خون!كه؟ديده،چه سان؟روز و شب!چرا؟ از غم،كدام غم؟غم سلطان كربلا! نامش چه بد؟حسين!ز نسل كه؟از على! مامش كه بود؟فاطمه!جدش كه؟مصطفىچون شد؟شهيد شد!به كجا؟دشت ماريه كى؟عاشر محرم!پنهان؟نه،بر ملا شب كشته شد؟نه،روز،چه هنگام؟وقت ظهر شد از گلو بريده سرش؟نى،نى،از قفا! سيراب كشته شد؟نه!كسى آبش نداد؟داد! كه؟شمر،از چه چشمه!از سر چشمه فنا! مظلوم شد شهيد؟بلى!جرم داشت؟نه! كارش چه بد؟هدايت!يارش كه بد؟خدا اين ظلم را كه كرد؟يزيد!اين يزيد كيست؟ زاولاد هند،از چه كس؟از نطفه زنا خود كرد اين عمل؟نه،فرستاد نامهاى نزد كه؟نزد زاده مرجانه دغا ابن زياد،زاده مرجانه بد؟نعم از گفته يزيد تخلف نمود؟ لا! اين نابكار كشتحسين را به دستخويش؟ نه،او روانه كرد سپه سوى كربلا مير سپه كه بد؟عمر سعد!او بريد حلق عزيز فاطمه؟نه،شمر بىحيا خنجر بريد حنجر او را نكرد شرم؟ كرد،از چه پس بريد؟نپذيرفت از او قضا بهر چه؟بهر آنكه شود خلق را شفيع شرط شفاعتش چه بود؟نوحه و بكا كس كشته شد هم از پسرانش؟بلى،دو تن ديگر كه؟نه برادر!ديگر كه؟اقربا ديگر پسر نداشت؟چرا داشت،آن كه بود؟ سجاد!چون بد او؟به غم و رنج،مبتلا ماند او به كربلاى پدر؟نى،به شام رفت با عز و احتشام؟نه،با ذلت و عنا! تنها؟نه با زنان حرم،نامشان چه بود؟ زينب،سكينه،فاطمه،كلثوم بينوا بر تن لباس داشت؟بلى،گرد روزگار بر سر عمامه داشت؟بلى،چوب اشقيا بيمار بد؟بلى!چه دوا داشت؟اشك چشم بعد از دوا غذاش چه بد؟خون دل غذا كس بود همدمش؟بلى اطفال بىپدر ديگر كه بود؟تب،كه نمىگشت از او جدا از زينت زنان چه به جا مانده بد؟دو چيز طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا! گبر اين ستم كند؟نه!يهود و مجوس؟نه هندو؟نه!بت پرست؟نه!فرياد از اين جفا«قاآنى»است قايل اين شعرها؟بلى خواهد چه؟رحمت.از كه؟ز حق!كى؟صف جزا (16) مثير الاحزان برانگيزاننده اندوهها،نام كتاب مقتل معروفى است از شيخ نجم الدين جعفر بنمحمد بن جعفر حلى،معروف به«ابن نما»،متوفاى 645 ق.به همين نام،كتاب ديگرى درمقتل و مناقب از«صاحب جواهر»وجود دارد. (17) مجالس حسينى محفلها و مجلسهايى كه در سوگ حسينى و براى احياى خاطره عاشورا،در مساجد وحسينيهها و منازل،در ايام عاشورا يا در روزهاى ديگر در طول سال برگزار مىشود و ازپر بركتترين آثار شهادت ابا عبد الله«ع»و زمينه مناسبى براى تبليغ و موعظه و تقويتآگاهى مردم به دين و علايق مذهبى است و در روايات نيز تاكيده شده كه چنين مجالسىهمواره برپا شود.طبق روايات،براى سيد الشهدا«ع»مجالس متعددى از سوى فرشتگان،جنيان،كروبيان، انبياى پيشين،رسول خدا و ائمه(ص)برگزار شده كه بر شهادت مظلومانهآن حضرت گريستهاند.همچنين مجالسى كه پس از حادثه عاشورا در كربلا،كوفه،شام،دير راهب،مدينه، مكه و...در همان سال حادثه برگزار شده است.مرحوم شيخ جعفرشوشترى بطور مبسوط،به توضيح اين مجالس پرداخته است و در هر كدام،مرثيه خوان،گريه كننده،زمان و محل آن را توضيح داده است. (18) كل اين مجالس را به پنج دسته،تقسيمكرده است: -مجالسى كه قبل از خلقت آدم،برگزار شده است. -مجالسى كه بعد از آدم و قبل از تولد امام حسين«ع»برگزار شده است. -مجالسى كه قبل از شهادتش برگزار شده است. -مجالسى كه بعد از شهادتش در دنيا برگزار شده است. -مجالسى كه پس از فناى دنيا،در قيامت بر پا خواهد شد. «مجالس حسينى»نيز،نام كتابى از على محمد على دخيل است(ترجمه مصطفىخبازان)كه مجموعهاى از مقالات،درباره چهارده معصوم و معارف اهل بيت«ع»است. همچنانكه«مقتل»نام نوعى از كتابها در شهادت امام حسين«ع»است،مجلس و مجالسنيز نوعى كتب است كه بخش بخش به بيان فضايل و مسايل مربوط به سيد الشهدامىپردازد و براى وعاظ نوشته مىشود كه از روى آن منبر روند و مطالبش را براىحاضران بگويند،به اين نام كتب متعددى نگاشته شده است.از جمله«المجالس الحسينية» كه كتابى فارسى در اسرار شهادت امام حسين«ع»است.از نظام العلماء ميرزا رفيع تبريزى(م 1336). (19) مجلس محل نشستن،مدت زمان نشستن،در اصطلاح وعظ و مرثيه خوانى،محفلى كه در آنبه سخنرانى،وعظ و ذكر مصيبت مىپردازند(مجالس حسينى)و در اصطلاح تعزيهو شبيه خوانى،بخشى از مقتل و واقعه عاشورا يا صحنههاى ديگر تاريخ اسلام،كه در يكنوبت بصورت نوحه خوانى و تعزيه،اجرا مىشود.چون اجراى تعزيه در يك تكيه يامجلس بوده،يك صحنه از وقايع عاشورا كه نمايش داده مىشد به آن مجلس مىگفتند وتدوين كننده و محرر اينگونه متون را«مجلس نويس»مىخواندند و گوينده و خواننده آنمباحث و مجالس را«مجلس خوان».مجلس دو طفلان مسلم،مجلس قاسم،مجلسحضرت عباس،مجلس غارت خيمهها و... از اينگونه مجالس است. مجمع بن عبد الله عائذى وى از شهداى كربلا در حمله اول است. (20) از قبيله مذحج و اهل يمن بود.در مسيركوفه،در منزلگاه«زباله»به سيد الشهدا«ع»پيوست و در ركاب امام به كربلا آمد.نامش درزيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (21) محاصره امام حسين«ع» هدف امام حسين«ع»رسيدن به كوفه و پيوستن به هواداران در آن شهر بود،تا بر ضدامويان قيام كنند.ابن زياد(والى كوفه)هم مىدانست كه اگر امام،پاى به كوفه بگذارد،كنترل شهر از دست بيرون خواهد شد.اين بود كه مانع ورود امام به كوفه شد.سپاه هزارنفرى را به فرماندهى حر بن يزيد سر راه آن حضرت فرستاد،پس از گفتگوها،كاروان امامو سپاه حر همچنان پا به پاى هم پيش مىآمدند.چون به«نينوا»رسيدند،پيكى از كوفهرسيد كه فرمان محاصره را همراه داشت،كه امام حسين«ع»نه راه برگشت داشته باشد،نهراه پيش،فرمان چنين بود كه:«اما بعد فجعجع بالحسين...»با رسيدن نامه و قاصدم،حسين«ع»را در محاصره و تنگنا قرار بده و او را جز در سرزمين بىآب و علف و دور ازپناهگاه فرود نيار،به قاصدم دستور دادم تا همراه تو باشد و از تو جدا نگردد.تا خبراجراى اين فرمان را برايم بياورد.و السلام. در پى آن دستور بود كه امام به اجبار در آن منطقه فرود آمد.اين حادثه در روز پنجشنبهدوم محرم سال 61 هجرى بود.فرداى آن روز،عمر سعد با چهار هزار نفر از كوفهرسيدند. (22) در پى اين محاصره،از پيوستن افراد به گروه ياران امام نيز جلوگيرى مىكردند وماهها كنترل مىشد،برخى كه از كوفه خود را به امام رساندند،با استفاده از تاريكى شب يااز بيراهه بود. محبت اهل بيت«ع» محبت،دوست داشتن و عشق ورزيدن،به زندگى انسان جهت مىدهد و اگر اينعلاقه و محبت،به انسانهاى پاك و والا باشد،بيمه كننده انسان از كششهاى انحرافى است. خداوند،دوستى و مودت خاندان پيامبر«ص»را در قرآن،اجر رسالت آن حضرت قرارداده و واجب ساخته است:«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى». (23) امام شافعىنيز به اين فرض بودن محبت اهل بيت«ع»اشاره دارد: يا اهل بيت رسول الله حبكم فرض من الله فى القرآن انزله كفاكم من عظيم القدر انكم من لم يصل عليكم لا صلاة له (24) و همين محبتخاندان رسول،مرز حركت در خط صحيح دين است. تولاى شما فرض خدايى است قبول و رد آن مرز جدايى است ديانت بى شما كامل نگردد بجز با عشقتان دل،دل نگردد هر آن كس را كه در دين رسول است ولايت،مهر و امضاى قبول است (25) (26) دوستدار اين خانواده،دوستدار خداست و دشمنان آنان،دشمن خدايند. تاكيد به دوست داشتن اهل بيت،استفاده از اهرمى نيرومند در جهتسازندگى انسان وحركت تربيتى و اجتماعى اوست.آنكه طعم محبت اهل بيت را بچشد،محبتهاى ديگربرايش جذاب نيست.رشته محبت اين دودمان،تا درون خانههاى شيعيان كشيده شده وهمه جا را روشن و گرم مىسازد.اتصال به اين رشته محبت،مايه گرمى جان و روشنايىدل است و محب آنان،محبوب خدا مىشود.محبتحسين«ع»در اين ميان،ويژگى خاصى دارد. رشته الفت بود در بين ما،كز قعر چاه كى بدون رشته آب بىحساب آيد برون پيامبر خدا«ص»فرمود:«حسين منى و انا من حسين،احب الله من احب حسينا». (27) ودرباره حسن و حسين«ع»و ثمره دوستى و محبت اين دو ريحانه رسول،فرمود:«مناحب هذين الغلامين و اباهما و امهما فهو معى فى درجتى يوم القيامة». (28) هر كس اين دونوجوان و پدر و مادرشان را دوست بدارد،روز قيامت در رتبه من همراهم خواهد بود. اين كشش قلبى نسبت به سيد الشهدا«ع»را خداوند در دلها قرار داده و غم شهادتشهم بزرگترين غمهاست و سوز آن هرگز فرو نمىنشيند.رسول خدا«ص»فرمود:«ان لقتلالحسين«ع»حرارة فى قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا». (29) محبت اهل بيت و عشق بهابا عبد الله«ع»هم در دنيا رشد دهنده و كمال آفرين است،هم در آخرت نجاتبخش است. به قول ابن حماد: شربت من ماء الولاء شربة فاورثتنى النسك قبل الفطام ولاح نجم السعد فى طالعى اذ صرت مولى لاناس كرام لال ياسين الذى حبهم ينجوبه المؤمن يوم الخصام فمثل مولاى الحسين الذى بالطف مدفون عليه السلام... هذا شهيد الطف هذا الذى حبى له يمحو جميع الاثام هذا الامام ابن الامام الذى منه لنا فى كل عصر امام هذا الذى زائره كالذى حج الى الكعبة فى كل عام (30) آنكه از سرچشمه اين محبتسيراب شود و عشق ابا عبد الله و اهل بيت«ع»،حلاوتزندگيش گردد،بيمه شده است،چون روح دين،محبت و مودت و ولايت اهل بيت است وبدون آن، اسكلتى بىجان از دين مىماند. بنيان دين بىمهرتان سست و خراب است عالم جدا از عشقتان خواب و سراب است (31) محتشم كاشانى شمس الشعرا،محتشم كاشانى،شاعر اوايل عهد صفوى كه بيشتر به سرودن مدايح ومراثى اهل بيت پيامبر مىپرداخت،وى در سال 996 هجرى بدرود حيات گفت. (32) از آثاربرجسته و معروف وى،تركيب بند پر سوز و محتواى اوست كه در ايام عزادارىسيد الشهدا«ع»،مساجد، تكايا و مجالس سوگوارى را با كتيبههايى كه اين اشعار،بر روىآنها نقش بسته است، سياهپوش مىكنند.شهرت محتشم،بيشتر به خاطر همين تركيب بنداو درباره حادثه عاشوراست كه در دوازده بند،سروده شده و بارها به صورتهاى مختلفچاپ شده است.ديگران هم به تبعيت از او،به سرودن تركيب بندهايى درباره حماسهكربلا پرداختهاند.بند اول از تركيب بند محتشم چنين است: باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين بى نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است اين صبح تيره باز دميد از كجا كزو كار جهان و خلق جهان جمله درهم است گويا طلوع مىكند از مغرب،آفتاب كاشوب در تمامى ذرات عالم است گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست اين رستخيز عام كه نامش محرم است در بارگاه قدس كه جاى ملال نيست سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است جن و ملك بر آدميان نوحه مىكنند گويا عزاى اشرف اولاد آدم است خورشيد آسمان و زمين،نور مشرقين پرورده كنار رسول خدا حسين (33) محرم نام نخستين ماه از ماههاى دوازده گانه قمرى.علت نامگذارى اين ماه به محرم،آنبوده كه در ايام جاهليت،جنگ در اين ماه را حرام مىدانستند و روز اول محرم را اول سالقمرى قرار مىدادند.اما بنى اميه با ريختن خون سيد الشهدا در اين ماه و پديد آوردن حادثهكربلا،احترام ماه حرام را نگه نداشتند.امام رضا«ع»فرمود:در جاهليت،حرمت اين ماهنگاه داشته مىشد و در آن نمىجنگيدند،ولى در اين ماه،خونهاى ما را ريختند و حرمتما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسير كردند و خيمهها را آتش زدند و غارت كردند وحرمت پيامبر را درباره ذريهاش رعايت نكردند. (34) به گفته سيد حميرى: فى حرام من الشهور احلت حرمة الله و الحرام حرام (35) در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجرى،كاروان ابا عبد الله«ع»وارد كربلا شد و اردوزد. بتدريج بر سپاه كوفيان كه آن حضرت را محاصره كرده بودند افزوده شد.روز نهم ماهمحرم«تاسوعا»نام دارد و روز دهم آن«عاشورا»،روز شهادت سيد الشهدا و ياران وفرزندانش در كربلاست. از آنجا كه ماه محرم،يادآور حادثه كربلا و عاشوراست،فرا رسيدن آن دلها را پر از غممىسازد و پيروان و شيفتگان امام حسين«ع»،از اول محرم،محافل و مجالسى را سياهپوشكرده،به ياد آن امام شهيد به عزادارى مىپردازند.محرم همچون عاشورا،رمز احياىخاطره حماسههاى كربلاست و نقش اين ماه در حفظ دستاوردهاى نهضتحسينى مهماست و در اين ماه،سراسر كشورها و شهرهاى شيعهنشين،به ياد شهيدان كربلا اشكمىريزند و از عاشوراييان درس مىگيرند.امام خمينى«ره»فرموده است:«محرم،ماهنهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياء خداست كه با قيام خود در مقابل طاغوت،تعليمسازندگى و كوبندگى به بشر داد و راه فناى ظالم و شكستن ستمكار را به فدايى دادن وفدايى شدن دانست.» (36) خيز و جامه نيلى كن،روزگار ماتم شد دور عاشقان آمد،نوبت محرم شد ماه خون گواه آمد،جوش اشك و آه آمد رايتسياه آمد،كربلا مجسم شد پاى خون دل واكن،دست موج پيدا كن رو به سوى دريا كن،ساحلى فراهم شد هر كه رو به دريا كرد،آبروى ساحل شد خنده را ز خاطر برد،گريه محرم شد (37) محمد بن ابى سعيد بن عقيل از شهداى بنى هاشم در روز عاشورا.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (38) محمد بن اشعث از هواداران ابن زياد.«طوعه»نيز كنيز او بود كه مسلم بن عقيل را در دوران تنهايى وغربت كوفه در خانه خود پناه داد.پسر طوعه كه خبر شد،به اشعثخبر داد.او هم به ابنزياد گزارش داد و خانه را براى دستگيرى مسلم،محاصره كردند. (39) محمد بن عبد الله جعفر پسر حضرت زينب و عبد الله بن جعفر،كه روز عاشورا در ركاب سيد الشهدا«ع»بهشهادت رسيد.او و برادرش عون،پس از خروج امام حسين«ع»از مكه،در ميان راه به اوپيوستند و در كربلا در نبرد تن به تن با دشمن در محاصره قرار گرفتند و شهيد شدند. (40) رجز او در ميدان مبارزه اينگونه بود: نشكو الى الله من العدوان قتال قوم فى الردى عميان قد تركوا معالم القرآن و محكم التنزيل و التبيان و اظهروا الكفر مع الطغيان (41) محمد(اصغر)بن على بن ابى طالب«ع» از شهداى بنى هاشم در كربلا و فرزند امير المؤمنين«ع».مادرش كنيز بود.برخى هممادرش را اسماء بنت عميس دانستهاند. (42) محمد حنفيه فرزند امير المؤمنين«ع»و برادر سيد الشهدا«ع».مادرش خوله،دختر جعفر بن قيسملقب به حنفيه بود.وى از دلير مردان شيعه و در جنگ جمل علمدار سپاه على«ع»بود.درجنگ نهروان هم حضور داشت. (43) در مدينه مىزيست.هنگامى كه سيد الشهدا«ع»پس ازامتناع از بيعت با يزيد،قصد خروج از مدينه به سوى مكه را داشت،محمد حنفيه از كسانىبود كه اصرار داشت ابا عبد الله«ع»نرود و پيشنهاد مىكرد دور از نيروهاى وابسته بهحكومت باشد.امام نيز اصرار خويش را بر رفتن به مكه به او گفت و در وصيتنامهاىخطاب به محمد حنفيه،آن سخنان معروف خويش را(لم اخرج اشرا و لا بطرا...) نوشت. (44) در حادثه كربلا،همكارى نداشت. دهخدا مىنويسد:«بعد از شهادت امير المؤمنين«ع»مانند ساير بنى هاشم گوشه گير ومنزوى بود.پس از يزيد،مختار بن ابى عبيده او را امام خواند و به نام او بر عراق مستولىگرديد.در سال 66 هجرى عبد الله بن زبير كه خود مدعى خلافت بود،وى را به بيعت ومتابعتخويش،اكراه مىكرد و او تن در نمىداد...فرقه كيسانيه او را امام خويش دانند وگويند به جبل رضوى زنده باشد.» (45) وى در سال 81 در ايام عبد الملك در مدينه از دنيارفت و در بقيع به خاك سپرده شد. (46) محمل كجاوه مخالفان بيعت با يزيد يزيد بن معاويه و واليان او،پس از مرگ معاويه از مردم و شخصيتها مىگرفتند.اماكسانى هم زير بار بيعت نرفتند.از جمله كسانى كه علنا بيعت با يزيد را رد كردند و زير بارحكومت او نرفتند و از او انتقاد كردند،اينان بودند:حسين بن على«ع»،عبد الرحمن بن ابىبكر،عبد الله بن زبير،منذر بن زبير،عبد الرحمن بن سعيد عابس بن سعيد و عبد الله بنحنظله. (47) سيد الشهدا«ع»دعوت وليد،والى مدينه را براى بيعت رد كرد و ضمن سخنى كهفضايل دودمان رسالت را برشمرد و به ننگهاى يزيد اشاره داشت،فرمود:«...و مثلى لايبايع لمثله» (48) و به مروان نيز كه آن حضرت را مىخواست به بيعت وا دارد،فرمود: «ويحك!اتامرنى ببيعة يزيد و هو رجل فاسق؟» (49) (آيا مرا به بيعت مردى فاسق چون يزيدفرا مىخوانى؟)سيد الشهدا«ع»بيعت با يزيد را به معناى قبول سلطه جور و رضا دادن بههدم اسلام مىديد.از اين رو و براى نجات اسلام و امت از حكومت فاسقان،بيعت نكردو سفر مكه، سپس راه كربلا را در پيش گرفت. مخالف خوان مخالف خوان يا اشقيا خوان،آنانكه ناموافق خواند و در تعزيهها شغل يكى از مخالفيناهل البيت را دارد،چون شمر،سنان،ابن زياد. (50) به كسانى مىگفتند كه در شبيه شمر وحارث و ابن سعد شبيه خوانى مىكردند و مطالب را آمرانه و با خشونت،مانند نثرآهنگدار ادا مىنمودند. (51) شمر خوان و يزيد خوان و...هم متداول بود. مختار ثقفى از قيام كنندگان پس از حادثه كربلا براى انتقام خون شهدا و امام حسين عليه السلام. مختار بن ابى عبيده ثقفى،معروف به كيسان،در اصل از مردم طائف بود و مادرش دومةبنت وهب نام داشت.در سال هجرت به دنيا آمده.پدر او در زمان عمر به مدينه رفت،مختار نيز همراه پدرش به مدينه منتقل گشت.مردى بود خردمند،حاضر جواب،شجاع،بخشنده،تيز هوش،كارشناس فنون رزم و غلبه بر دشمن.در دوران على«ع»به بنى هاشمپيوسته بود و با حضرت على در عراق به سر مىبرد،پس از شهادت آن حضرت،ساكنبصره شد.در ميان قوم خود،شريف بود.رواياتى در مدح او وارد شده است.مختار ازمروجين و ناشرين فضايل آل محمد بود و پيوندش با اهل بيت،او را از ادبى سرشار واخلاقى فاضل برخوردار ساخته بود.در نهان و آشكار هوادارى از دودمان پيامبر مىكرد. (52) ميثم تمار در زندان ابن زياد،به مختار گفته بود كه تو آزاد شده و به خونخواهى حسين«ع» خروج خواهى كرد و ابن زياد را خواهى كشت. (53) وى در دورانى كه مسلم بن عقيل در كوفه بود،او را به خانه خويش برد و با او به نفعامام حسين«ع»بيعت كرد.ابن زياد،پس از كشتن مسلم،او را تازيانه زد و زندانى كرد و درايامى كه حادثه كربلا اتفاق افتاد،او و ميثم تمار در زندان بودند.مختار،پس از مرگ يزيددر سال 64،به خونخواهى سيد الشهدا«ع»قيام كرد و قاتلان امام حسين«ع»را كشت،سپس خود در جنگى با سپاهيان عبد الله بن زبير در مكه كشته شد.از امام باقر«ع»روايتاست كه:«لا تسبوا المختار،فانه قد قتل قتلتنا و طلب بثارنا...». (54) قبر مختار،در رواق راهرومرقد حضرت مسلم«ع»در كوفه قرار دارد. (55) مداحى مداح مداحى ذاكر مداحان اهل بيت،كه با ذكر مصيبت و ذكر فضايل خاندان وحى،مجالس حسينى راگرم و اشك عاشقانه شيعيان آل الله را جارى مىسازند،از عوامل مهم بقاء فرهنگعاشورايند.مداح، در اصطلاح شيعى،به كسانى گفته مىشود كه در ايام ولادتها وشهادتهاى ائمه«ع»در مجالس جشن و عزا به خواندن اشعارى در فضايل و مناقب محمد وآل محمد،يا در مظلوميت آنان مىپردازند.ولى اغلب،به مرثيه خوانان حسينى گفتهمىشود كه با خواندن شعر مرثيه و ذكر مصيبت،اهل مجلس را مىگريانند.«مداح:روضهخوا نى كه ايستاده در پيش منبر به شعر، مدايح اهل بيت و مصائب آنان را خواند،آنكهايستاده در كنار منبر در مجالس روضه خوانى،يا روان در كوى و بازار،اشعار مدايحاهل بيت را به آواز بخواند.» (56) مداحى اهل بيت و نوحه خوانى در سوگ آنان،از جمله كارهايى است كه حادثهعاشورا را زنده نگهداشته است.ائمه نيز از مداحان و ذاكران،تقدير و تشويق مىكردند،صله مىدادند،دعا مىكردند و براى اين كار، فضيلت و ثواب بسيار مىشمردند.امامصادق«ع� �� �� �فرموده است:«الحمد لله الذى جعل فى الناس من يفد الينا و يمدحنا و يرثىلنا»، (57) خدا را سپاس كه در ميان مردم،كسانى را قرار داده كه به سوى ما مىآيند و ما رامدح و مرثيه مىگويند.و حضرت رضا«ع»در تشويق دعبل به مرثيه خوانى در ايام عزاىحسينى فرمود:«يا دعبل!احب ان تنشدنى شعرا فان هذه الايام حزن كانت علينااهل البيت» (58) اى دعبل،دوست دارم برايم شعر بسرايى و بخوانى،چون اين روزها،روزهاى اندوه ما اهل بيت است.همين گونه مجالس و برنامهها،آن شهادت عظيم و حادثهشگفت را با مرور اينهمه سال،همچنان زنده نگهداشته و به بركت آن نيز،دين واحساسات دينى و انس و آشنايى مردم با خط اهل بيت زنده مانده است.به تعبير امامخمينى«قدس سره»:«روضه سيد الشهدا،براى حفظ مكتب سيد الشهدا است...اين گريههاو اين روضهها حفظ كرده مكتب را.» (59) مداحى،نوعى الگو دادن به مخاطبان و شخصيتپردازى اجتماعى و الگويى براى جامعه ارزشى است،سنگرى براى پراكندن و نشرفضيلتها در قالبى مؤثر و فراگير نسبت به همه است و مداحان به خاطر اهميت كارشان درجامعه و در شكل دهى افكار و عواطف،نقش مهمى دارند و فلسفه اساسى مداحى، رويجخوبيها و تبيين روحيههاى والاى شهيدان كربلا و دميدن روح تعهد و حماسه درشيعه است و يك عشق و ايمان است،نه يك حرفه و شغل.به تعبير آية ا...خامنهاى: «جامعه مداح و ذاكر و ستايشگران اهل بيت،طبقهاى هستند كه در سايه اين روش،بيشترين تاثير را در تعميق فرهنگ و معارف اسلامى در ذهن مردم دارند...قضيه،فقطقضيه شعر خوانى نيست.مساله،مساله پراكندن مدايح و فضايل و حقايق در قالبى است كهبراى همه شنوندگان، قابل فهم و درك باشد و در دل آنها تاثير بگذارد.» (60) مداحان،به لحاظ آنكه كارشان بر عنصر«صدا»،«شعر»،«اجرا»و«م خاطب»متكىاست،بايد هر چه بيشتر نسبت به آموزش ديدنهاى لازم،پختگى اجرا،تمرين پيوسته،گزينش شعرهاى خوب و پر معنى و زيبا و بديع و ولايى،مطالعه مقتلهاى معتبر و منابعتاريخى،تكيه روى اشعار و مطالب اخلاقى،فكرى و عقيدتى،پرهيز از غلو و مبالغه وگفتن حرفهاى اغراق آميز و غير قابل قبول كه اثر منفى دارد، اهتمام ورزند،از دروغ وتصنع و بازارگرمى بپرهيزند،خلوص و صداقت و مناعت طبع را فراموش نكنند،نوكرىابا عبد الله الحسين و اخلاص نسبت به آن حضرت را از ياد نبرند و از آنجا كه شعر خوباز نظر مضمون،قالب و تعبير،در دلها و افكار،تاثير ماندگار مىگذارد،در شناخت ومطالعه و انتخاب شعرهاى پخته و عميق و زيبا بكوشند تا بهتر بتوانند در اين سمت،بهترسيم چهره الگوهاى كمال و اسوههاى پاكى،يعنى معصومين«ع»بپردازند و خود نيزالگوى اخلاق و تعهد باشند.رسالت مقدس مداحان در عصر حاضر عبارتست از: -استفاده شايسته از عواطف پاك مردم و جهت دادن به آنها در مسير پاكى وتهذيب و تقوا. -تعميق محبتها و عشقهاى درونى به انسانهاى اسوه و پاك. -روشنگرى افكار جامعه و هدايت به ارزشها و خوبيها و تقويت ايمان مردم. -حفظ و اشاعه فرهنگ شهادت از طريق ياد شهداى كربلا و شهداى انقلاب وجنگ و طرح معارف اسلام و انقلاب و خط امام و رهبرى و مسؤوليتهاىاجتماعى. پىنوشتها 1-مجمع البحرين،طريحى. 2-ر.ك:«بحار الانوار»،ج 79،ص 71 تا 113«باب التعزية و الماتم»كه به آداب و سنن مربوط به ماتم و تعزيت گويى وسوگوارى پرداخته است. 3-بحار الانوار،ج 98،ص 241 و 323. 4-همان،ج 45،ص 143 و 155. 5-همان،ص 231. 6-همان،ص 170،فروع كافى،ج 1،ص 466. 7-بحار الانوار،ج 45،ص 250. 8-همان،ج 46،ص 92. 9-لغت نامه،دهخدا. 10-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 328. 11-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 104. 12-عنصر شجاعت،ج 2،ص 130. 13-مفاتيح الجنان،ص 448(زيارت امام حسين در عيد فطر و قربان). 14-ماساة الحسين«ع»،عبد الوهاب الكاشى،ص 29. 15-خوشدل تهرانى. 16-معصوم پنجم،جواد فاضل،ص 337. 17-الذريعة الى تصانيف الشيعه،شيخ آقا بزرگ تهرانى،ج 19،ص 349. 18-الخصائص الحسينيه،شوشترى،ص 102 تا 137. 19-الذريعة الى تصانيف الشيعه،ج 19،ص 359. 20-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 113. 21-عنصر شجاعت،ج 1،ص 245،انصار الحسين،ص 92. 22-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 555. 23-شورى،آيه 23. 24-حياة الامام الحسين،ج 1،ص 69(نقل از الصواعق المحرقه/88). 25-از مثنوى«اهل بيت آفتاب»از نويسنده. 26-زيارت جامعه كبيره. 27-حياة الامام الحسين،ج 1،ص 94. 28-سفينة البحار،ج 1،ص 257. 29-جامع احاديث الشيعه،ج 12،ص 556. 30-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 76. 31-از نويسنده. 32-معارف و معاريف،ج 4،ص 1990. 33-گلواژه،ج 2،ص 131،منتخب التواريخ،ص 333. 34-بحار الانوار،ج 46،ص 283 و 285،مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 86. 35-مناقب،ج 4،ص 86. 36-صحيفه نور،ج 2،ص 11. 37-گلواژه،ج 2،ص 130. 38-انصار الحسين،ص 116. 39-مروج الذهب،ج 3،ص 58. 40-انصار الحسين،ص 115. 41-عوالم(امام حسين)،ص 277. 42-همان،ص 112. 43-سفينة البحار،ج 1،ص 319. 44-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 262. 45-لغت نامه،دهخدا.(كلمه ابن حنفيه). 46-مروج الذهب،ج 3،ص 116. 47-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 209. 48-بحار الانوار ج 44،ص 325. 49-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 284. 50-لغت نامه،دهخدا. 51-موسيقى مذهبى ايران،ص 43. 52-سفينة البحار،ج 1،ص 435،مقتل الحسين،مقرم،ص 167. 53-همان،ص 434. 54-بحار الانوار،ج 45،ص 343. 55-سوگنامه آل محمد،ص 544. 56-لغت نامه،دهخدا. 57-وسائل الشيعه،ج 10،ص 469. 58-جامع احاديث الشيعه،ج 12،ص 567. 59-صحيفه نور،ج 8،ص 69. 60-ستودگان و ستايشگران،ص 30 و 31.اين كتاب كه مجموعهاى برگرفته از سخنان آية ا... خامنهاى در ديدارهاىمكرر با وعاظ و مداحان و شاعران و...است،بر محور مداحى و روضه خوانى و مرثيه سرايى و...است و براى مداحانو ذاكران و شاعران اهل بيت،نكات بسيار سودمندى دارد،نشر«حوزه هنرى»،1372.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا مدايح و مراثى مدايح،جمع مدح و مديحه است،و مراثى،جمع مرثيه.«مدح»:ستايش،ثناى بهصفات نيك، توصيف به نيكخويى،مدحت. (1) «مرثيه»:مرده ستايى،عزادارى،شرح محامدو اوصاف مرده، چكامهاى كه در عزاى از دست رفتهاى سرايند،در عزاى كسى شعرسرودن،گريستن بر مرده و بر شمردن و ذكر محاسن وى،سوگوارى،روضه،مراسم عزايىكه به ياد شهيدان راه دين و بخصوص در ايام محرم و به ياد واقعه كربلا بر پا كنند،اشعارىكه در ذكر مصائب و شرح شهادت پيشوايان دين و بخصوص شهيدان كربلا سرايند وخوانند. (2) از جمله برنامههايى كه از سوى امامان معصوم مورد تشويق قرار گرفته تا از اين طريق،خاطره رشادتها و مظلوميتهاى شهداى كربلا و فرهنگ عاشورا زنده بماند،سرودن مدح ومرثيه است.قالب شعر،به لحاظ برخوردارى از وزن و آهنگ و بعد عاطفى،مؤثرتر وماندگارتر است.از اين رو بعنوان سلاحى مؤثر در دفاع از حق و ستايش راستى و راستانبه كار گرفته شده است.در تاريخ شيعه، شاعرانى برجسته همچون:فرزدق،عوف بنعبد الله،كميت،عبد الله بن كثير،دعبل،سيد حميرى و...با زيباترين وجهى مفاخر وفضايل اهل بيت را ترسيم كرده و با سوزناكترين صورت، براى شهداى كربلا مرثيه سرودهاند و مجموعههاى معتبرى نيز از اشعار شاعران شيعى گرد آمده است. (3) به بيان آيتالله خامنهاى:«با توجه به پايگاه بلند«شعر مسلكى»در قرنهاى اول و دوم هجرى وياد آورى اين نكته كه شاعر متعهد به يك مسلك،برجستهترين و مؤثرترين نقش را درترويج گرايشهاى مسلك خود و تبيين هدفها و شعارهاى آن به كار مىبرده است، طبيعىمىنمايد كه حساب ويژهاى براى اظهارات و سرودههاى شاعران وابسته به جناحهاىسياسى در نظر گرفته آيد...». (4) سرودههاى موضعدار شاعران مكتبى در مدح و مرثيه ائمه و اهل بيت،بطور ضمنىخلفاى جور و مظالم حكام غاصب را هم مورد انتقاد قرار مىداد.«در شعر مذهبى،نظركلى بر نشر مبادى دين بود و احياى حقايق ايمان و زنده كردن دلها و جانها و جارىساختن خون حماسه و تعهد در رگها و پىها.از اين رو شاعران بزرگ شيعه هميشه براىحكومتهاى فاسد،خطرى بزرگ محسوب مىشدند زيرا آنان در خلال مدح آلمحمد«ص»حقايق دين و صفات لازم حاكم دينى را ياد مىكردند و با ذكر صفات اسلامىامامان و مقايسه و تحقير زمامداران،دلها را به حق و حكومتحق توجه مىدادند.» (5) اينشيوه و راه،برگرفته و الهام يافته از رهنمودهاى خود امامان بود كه با سخن و عمل، باصراحت و كنايه،مدافع شاعران متعهد و مرثيه سرايان متقى و حق شعار بودند.در اينزمينه، حديث بسيار است،بويژه تاكيد ائمه نسبت به سرودن مرثيه در باره حسين«ع»باانگيزه«ذكر»� �� �� � احياء ياد و گرياندن بر آن مصيبتها بيش از ديگر محورهاست.امامصادق«ع»ف رمود:«من قال فينا بيتشعر بنى الله له بيتا فى الجنة»4 هر كس كه يك بيتشعر در باره ما بگويد،خداوند براى او خانهاى در بهشت بنا مىكند.نيز از آن حضرتاست:«ما من احد قال في الحسين شعرا فبكى و آبكى به الا اوجب الله له الجنة و غفر له» (6) امام رضا«ع»نيز به دعبل توصيه مىكند كه در باره حسين«ع»مرثيه بسرايد و بدين وسيلهائمه را يارى كند:«يا دعبل!ارث الحسين عليه السلام فانت ناصرنا و مادحنا ما دمتحيا فلاتقصر عن نصرنا ما استطعت». (7) اين تاكيدات،بوضوح نشان دهنده خط حمايتگرانه ائمه از شعر و مرثيهاى است كه دراحياء حادثه كربلا و فضايل سيد الشهدا و مناقب و مظلوميتهاى او باشد.عالمان بزرگشيعه نيز در تبعيت از روش و سيره ائمه،همين موضع و عمل را داشتهاند. (8) روشن استكه حركت در چنين خطى،هميشه براى شاعران اهل بيت،مشكل داشته و اغلب،تحتتعقيب يا در زندان به سر مىبردند.اين خط مقدس،كه انتقال فرهنگ شهادت را بهآيندگان در برداشت،همچنان ادامه داشته است،تاكنون.به كمك مراثى،احساسها وعواطف برانگيخته مىشد و اشك،كه زبان گوياى دل بود،پايبندى انسان متعهد را به خطحسينى و كربلايى تثبيت مىكرد.نكاتى را هم در باره اشعار مدح و مرثيه بايد مراعات كرد: 1-محتواى اشعار،بايد از متانت،دقت،اعتبار و استناد برخوردار باشد و ازحرفهاى سست و بىمدرك،يا دروغ و جعليات و مطالب ضعيف و احيانا وهنآميز نسبت به معصومين،بشدت بايد پرهيز كرد. 2-از آنجا كه شعر مدح و مرثيه،عامل انتقال فرهنگ است،بايد سطح آن بالا وارزشمند و عميق باشد تا به جامعه اسلامى و هواداران ائمه،بينش و بصيرت وعمق در فهم و فكر بدهد. 3-اشعار مراثى و مدايح،در عين حال كه بايد استوار و محكم باشد،نبايد چنانمغلق و پيچيده شود كه براى شنوندگان و خوانندگان،گويايى و رسايى خود رااز دست بدهد و نتواند با عامه خلق،ارتباط برقرار كند. 4-به بهانه دينى و مذهبى بودن شعر مدح و مرثيه،نبايد اجازه داد كه شعرهاىضعيف و سست و فاقد قوت ادبى و صلاحيتشعرى رواج يابد.مدايح ومراثى،بايد در نهايت قوت شعرى باشد،آنگونه كه در آثار بزرگان پيش كسوتعصر ائمه و دورههاى بعد،در مرثيه ديده مىشود. 5-شاعران مديحه سرا و مرثيه سرا،بايد با درك اهميت و والايى مكانتخويش،در حد مطلوب خلوص و تقوا و مناعت طبع و ثبات قدم و عقيده و عشق وولاى به اهل بيت عصمت باشند و بدانند كه شجره نامه آنان به كميتها ودعبلها مىرسد و اگر بخواهند مشمول دعاى ائمه«ع»باشند،بايد شايستگىفكرى و خطى و عملى و اخلاقى آن را در خويش فراهم آورند. 6-شاعر اهل بيت،بايد هميشه با توجه به زمان و مكان و شرايط،رسالت اجتماعىو تعهد شيعى خود را به اثبات برساند و سرودههايش داراى«پيام»و«جهت» باشد. 7-خوب سرودن در باره ائمه«ع»،نياز به غناى فكرى و معلومات عميق شاعردارد.بنابر اين شاعران مرثيه سرا بايد بشدت اهل مطالعه در متون و منابع باشندو شور و شعور را در شعر خويش در آميزند و پخته،پر مطلب و مايهداربسرايند. (9) مراحل نهضت عاشورا حماسه حسينى،تنها در روز عاشورا جلوه نكرد،بلكه از ماهها قبل و پس از مرگمعاويه آغاز شد و ماهها پس از عاشورا(بلكه سالها)ادامه يافت.در يك نگاه تاريخى،مراحل اين نهضت را اينگونه مىتوان برشمرد: 1-امتناع امام حسين«ع»از بيعت با يزيد و به رسميت نشناختن حكومت وى.دراين مقطع، فراخوانى امام از سوى والى مدينه،گفتگوهاى امام با والى و نيز بامروان قابل مطالعه است. 2-خروج از مدينه به سوى مكه به شكل هجرتى شبانه و مخفيانه،همراهاهل بيت«ع». 3-اقامت چهار ماهه امام در مكه،همراه با سخنرانيها،ديدارها،تبليغات مؤثر وروشنگرى اذهان مردم عليه يزيد و امويان و تبيين علت امتناع از بيعت و هدفاز اين حركت. 4-اعزام نماينده ويژه خود(مسلم بن عقيل)به كوفه،براى زمينهسازى نهضت وبيعت گرفتن از شيعيان هوادار،جهت تشكيل حكومت اسلامى،به دنبالدريافت نامهها و طومارهاى مكرر از سوى كوفيان و سران شيعه و سرانجامقيام مسلم و شهادتش در كوفه و دگرگونى اوضاع شهر. 5-حركت از مكه به سوى عراق و پيمودن منزلگاهها،برخوردهاى ميان راه،خطبهها،توقفها، پيگرى اخبار كوفه،ملاقات با حر. 6-رسيدن به سرزمين كربلا و قرار گرفتن در محاصره نيروهاى دشمن،پيش ازرسيدن به كوفه در دوم محرم،تلاش چند روزه براى جلوگيرى از درگيرى و خونريزى. 7-شهادت امام حسين«ع»و فرزندان و بستگان و اصحابش در حماسه بزرگ روزعاشورا در حمله عمومى و در نبرد تن به تن با دشمن. 8-اسارت اهل بيت و بهرهبردارى تبليغى امام سجاد«ع»و حضرت زينب و عترتپيامبر از شهادت عاشوراييان و رساندن پيام شهادت به مردم،افشاگرى اسرا دركوفه،شام و در طول اسارت،با ايراد خطبهها و سخنان مختلف. 9-پس از بازگشت به مدينه،مجالس ياد و سوگوارى،گريهها و ندبهها و رسواشدن يزيديان و آغاز حركتهاى ضد حكومت در شهرها و مناطق مختلف. مراحل ديگرى از نهضت كربلا در سالهاى بعد اتفاق افتاد و قيامهاى توابين وديگران بر ضد حكومت اموى از آن جمله بود.در يك نگاه،همه نهضتهاىعدالتخواهانه و ظلم ستيز كه در طول تاريخ و با الهام از شهادت امام حسين«ع» و حادثه عاشورا پديد آمده و خواهد آمد،از مراحل نهضت عاشورا در امتدادتاريخى آن به حساب مىآيد،چرا كه آن قيام،تنها براى اعتراض به فسادحكومت اموى و يزيد نبود،بلكه درسى براى احياى آزادگى و شرف در همهزمانها بود.امروز نيز مبارزات عاشورايى مسلمانان متعهد بر ضد استكبارجهانى و طاغوتها،تداوم همان نهضتخونين است. مراسم و سنتها پيرامون حادثه عاشورا و عزادارى امام حسين«ع»،يك سرى سنتها و مراسم ميان مردممعمول است كه در طول سال و اغلب در دو ماه محرم و صفر و بويژه در دهه عاشورا عملمىشود.آداب و سنن در مناطق مختلف جهان و حتى در شهرهاى مختلف ايران نيزمتفاوت و متنوع است.برخى از مراسم،مثلا ويژه هند و پاكستان است،برخى خاصايران،و بعضى مخصوص عراق و شام.سنتهاى رايج،گاهى پشتوانههاى دينى دارد ومتكى به روايات و مستند به فقه و حديث است،برخى هم از ابداعات و ساختههاى مردمو تقليدهاى بىاساس است.بر شمردن همه آداب و مراسم مربوط به عاشورا و عزادارى،از حوصله اين مجموعه بيرون است.تنها به برخى از آنها اشاره مىشود: عزادارى و گريه بر امام حسين«ع»،نوحهخوانى و مرثيه خوانى،تعزيه و شبيه خوانى،سينه زنى و زنجير زنى و قمه زنى،برپايى مجالس در تكيهها،حسينيهها،خانه� �� �� �ا و مساجدو تشكيل هيئتها در ايام محرم،نذر و احسان و صدقه و اطعام مردم براى سيد الشهدا،سقايى و چاى و آب و شربت دادن به مردم،ساختن حسينيه و تكيه،ترك بعضى كارهاىمباح در ايام عاشورا مثل:عروسى،ازدواج،آرايش،تم� �� �� �ز كردن و جارو كردن خانه،پرداختنبه كسب و كار و دوخت و دوز و خانه تكانى و...،ياد حسين هنگام نوشيدن آب،پوشيدنلباس سياه،سياهپوش كردن اماكن و گذرگاهها و مساجد و حسينيهها،ماليدن گل برپيشانى و سر،پاشيدن كاه و خاشاك بر سر،راه انداختن دستههاى عزادارى در خيابانها،برپايى مراسم شام غريبان،برگزارى مجالس مقتل خوانى و زيارت عاشورا،نذر براىآوردن كودكان خردسال به ياد على اصغر در دستههاى عزادارى،طشت گردانى،تهيه وآذين بندى توقها و علامتها و نخلها،پختن آش نذرى و سفره انداختن،زيارت رفتن،گراميداشت اربعين امام حسين«ع»،سر برهنه و پاى برهنه بودن در عزاى حسينى بويژهعاشورا و اربعين. مرثيه مدايح و مراثى،نوحه،عزادارى مرثيه جن از ابعاد غير مادى و غير بشرى شهادت امام حسين«ع»،گريه و نوحه و مرثيه خوانىفرشتگان و اجنه بر آن حضرت است.رواياتى در اين باره نقل شده و كسانى هم مدعى بودهاند كه شعرها و نوحههاى جن را به ياد عاشورا شنيده و گريستهاند،همچون مسور بنمخرمه. (10) نوحههايى از قبيل اين كه: ايها القاتلون جهلا حسينا ابشروا بالعذاب و التنكيل يا اين شعر: ايا عين جودى و لا تجمدى و جودى على الهالك السيد فبالطف امسى صريعا فقد رزئنا الغداة بامر بدى و امثال اينگونه مراثى كه در كتب مقتل و روايات آمده است. (11) شهيد مطهرى در اينباره مىگويد:«در«قمقام زخار»،قسمت زيادى از مراثى جنىها را بصورت شعر نقل كردهاست.بعيد نيست كه اين اشعار سراسر انتقاد و حنين و تحريك احساسات،از طرفعلاقهمندان و شيعيان سروده مىشده است و چون از طرف حكومت وقت،تحت تعقيبقرار مىگرفتند،لذا اشعارى كه مىسرودند به نام جنى منتشر مىكردند كه هم پى گم كردهباشند و هم مردم بهتر حفظ مىكردند.» (12) البته شعرهاى مرثيه از قول جن،غير از گريه وعزادارى ملائك و انبيا و كروبيان در عزاى حسينى است كه رواياتش متفاوت است. در بارگاه قدس كه جاى ملال نيست سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است جن و ملك بر آدميان نوحه مىكنند گويا عزاى اشرف اولاد آدم است (13) مروان بن حكم از سران مخالف با اهل بيت«ع»و هوادار خط اموى و پسر عموى عثمان كه در امورمالى و سياسى انحرافهاى فاحشى داشت و از محركين بر ضد آل على بود و سوءاستفادههاى بسيارى از بيت المال در زمان عثمان داشت.وى به زبان رسول خدا«ص» لعنتشده بود.على«ع»هم روزى به او نگريست و فرمود:واى بر تو و واى بر امت محمداز دست تو و دودمانت،آنگاه كه موى سرت سفيد شود.على عليه السلام او را پرچمدارگمراهى مىدانست. (14) . مروان از افراد سرشناس بنى اميه بود و پس از مرگ معاويه،وليد والى مدينه وقتى نامهيزيد را دريافت كرد كه به او دستور بيعت گرفتن از حسين«ع»داده بود،با مروان مشورتكرد.مروان هم گفت همين شبانه در پى حسين«ع»بفرست و اگر بيعت نكرد،گردن او رابزن و پيوسته او را تحريك مىكرد كه به زور از ابا عبد الله الحسين بيعت بگيرد. (15) نسبت بهسيد الشهدا«ع»كينه شديد داشت.چون پس از احضار امام،قرار بر فرداى آن شب شد،مروان،وليد را تشويق مىكرد كه همين امشب كار را يكسره كن.در راه هم وقتى به امامحسين«ع»برخورد و او را به بيعت فرا خواند،حسين بن على«ع»،كلام معروف خويش«على الاسلام السلام،اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد...»را خطاب به او گفت،و ميان امامو آن شيطان كين توز،سخنان تندى رد و بدل شد. (16) مروان بعدها به خلافت رسيد و درسال 65 هجرى،در سن 63 سالگى مرد. (17) از كسانى بود كه نسبت به شيعه سختگيرىمىكرد و چون به حكومت مدينه رسيد، هر جمعه در منبر،على«ع»را لعن و سب مىكرد. (18) مسجد راس الحسين مشهد راس الحسين مسروق بن وائل حضرمى از نيروهاى خبيثسپاه عمر سعد كه در كربلا حضور داشت.در پيشاپيش نيروهاىكوفه بود، به اين اميد كه سر امام حسين«ع»را به دست آورد و نزد ابن زياد،مقام يابد.درگفتگويى با امام، به آن حضرت جسارت كرد و سيد الشهدا«ع»او را نفرين كرد و فرمود: «اللهم حزه الى النار».او خشمگين شد و خواست كه به سوى امام اسب بتازد.هنگامپرش از نهر،پايش در ركاب ماند و بدنش از اسب آويخته شد.مسروق از اين صحنهمرعوب شد و خود را از ميدان نبرد كنار كشيد.علت را كه پرسيدند،به اين معجزه اشارهكرد و گفت:«رايت من اهل هذا البيتشيئا لا اقاتلهم ابدا».از اين دودمان چيزى ديدم كههرگز با آنان نخواهم جنگيد. در برخى نقلها آمده است كه اسبش او را آنقدر به سنگها ودرختها كشيد و كوبيد تا مرد. (19) مسعود بن حجاج از شهداى كربلا.وى و پسرش(عبد الرحمان بن حجاج)در حمله اول به شهادترسيدند. برخى گفتهاند اين دو همراه سپاه عمر سعد از كوفه بيرون آمده بودند،ولى دركربلا به سوى حسين«ع»آمدند.نامشان در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (20) مسلح نام يكى از منزلگاههاى راه مكه به عراق،كه امام حسين«ع»از آن عبور كرده است. مسلم بن عقبه جنايتكارى كه در واقعه حره،به فرمان يزيد،دست به كشتار مردم مدينه زد.واقعه حرهقيام عمومى مردم مدينه بر ضد امويان بود كه پس از حادثه عاشورا به وقوع پيوست. وى ازسرداران (21) معاويه و يزيد بود و زمان پيامبر را هم درك كرده بود. (22) مسلم بن عقيل نماينده اعزامى سيد الشهدا از مكه به كوفه براى بررسى اوضاع و بيعت گرفتن از مردم. مسلم بن عقيل،پسر عموى امام حسين«ع»و مورد وثوق وى بود.رشادت و جوانمردى اومشهور بود.در جنگ صفين،در جناح راست لشكر على«ع»بود.امام حسين«ع»در پاسخبه دعوتنامههاى مكرر شيعيان و سران كوفه،نامهاى خطاب به آنان نوشت و مسلم بنعقيل را بعنوان«برادر،پسر عمو و فرد مورد اطمينان خود»به آنان معرفى كرد.مسلمدر نيمه شعبان از مكه به كوفه رفت،در كوفه به تلاش وسيعى براى دعوت مردم بهبيعت با امام پرداخت.آن زمان والى كوفه نعمان بن بشير بود.حدود 18 هزار نفر با اوبه نفع امام بيعت كردند.در ايام فعاليت و قيام حماسى مسلم،والى كوفه عوض شد و ابنزياد به ولايت كوفه و مقابله با حركت مسلم منصوب گشت.جايگاه مسلم در كوفه پنهانبود.ابن زياد به كمك جاسوسان محل اختفاى او را پيدا كرد و به دستگيرى ميزبانشكه«هانى»بود پرداخت.مسلم به عقيل مجبور شد قيام خويش را پيش از موعد علنى كند. قصر ابن زياد به محاصره در آمد. ابن زياد،سران شهر را گرد آورد و آنان را با تهديد و تطميع،مطيع خويش ساخت.باايجاد جو رعب و وحشت و دستگيريها،بيم و هراس بر مردم سايه افكند و از دور مسلمپراكنده شدند. مسلم بن عقيل در كوفه،تنها و غريب و بى پناه ماند.شب به خانه طوعهرفت.جايگاه او براى ابن زياد معلوم شد.نيروهايى فرستاد،مسلم از خانه بيرون آمد و دركوچهها و ميدان شهر،يك تنه با سربازان ابن زياد جنگيد تا آنكه گرفتار شد.او را به قصرابن زياد بردند.پس از گفتگوهاى تندى كه رد و بدل شد،به دستور ابن زياد،او را بالاىقصر برده،سر از بدنش جدا كردند و پيكرش را به زير افكندند. (23) سر مسلم را همراه سرهانى نزد يزيد فرستادند.شهادت مسلم بن عقيل،روز هشتم ذيحجه سال 60(روز عرفه) بود.قبر مسلم در كوفه است.و در سال 1282 قمرى گنبدش كاشى و ضريحش از نقرهشد و اطراف ضريح،مجلل و آينهكارى گشت.محدث قمى پس از ذكر اعمال مسجدجامع كوفه،نماز و زيارتنامهاى براى حضرت مسلم نقل كرده است.با اين شروع: «الحمد لله الملك الحق المبين...» (24) مسلم بن عوسجه اسدى اولين شهيد عاشورا كه در حمله نخست به شهادت رسيد.پير مردى بزرگوار از طايفهبنى اسد و از چهرههاى درخشان كوفه و هواداران اهل بيت«ع»بود.از اصحاب پيامبر«ص» و مسلمانان با سابقه به شمار مىرفت و از آن حضرت روايت هم كرده است.پارسا،شجاعو سواركارى نامى بود و در فتوحات اسلامى شركت مىكرد و در همه جنگهاىامير المؤمنين«ع»حضور داشت.در كوفه براى حسين بن على«ع»بيعت مىگرفت. مسلم بن عقيل در برنامه كوتاه مدت نهضت،او را در راس عدهاى از طايفه مذحج و اسدقرار داد. (25) در نهضت مسلم،نقش دريافت پول از هواداران و تهيه سلاح براى نهضت را برعهده داشت.جاسوس«ابن زياد»،به نام«معقل»از همين طريق به مخفيگاه مسلم پى برد. در كربلا از ياران شجاع و فداكار امام بود.شب عاشورا كه امام از ياران خواست ازتاريكى شب استفاده كرده،از صحنه خارج شوند،يكى از كسانى بود كه برخاست و ضمناعلام وفادارى و مقاومت تا شهادت،گفت:«و الله لو علمت انى اقتل ثم احيى ثم احرق ثماذرى يفعل بى ذلك سبعين مرة ما تركتك فكيف و انما هى قتلة واحدة ثم الكرامة الىالابد.» (26) به خدا قسم اگر هفتاد بار كشته شوم،سوزانده شوم و خاكسترم بر باد رود،هرگزتو را رها نخواهم كرد،تا چه رسد به اينكه اكنون يك بار كشته شدن است،سپس كرامتابدى است.روز عاشورا،رجز مسلم بن عوسجه در مبارزه چنين بود: ان تسئلوا عنى فانى ذولبد من فرع قوم فى ذرى بنى اسد فمن بغانا حايد عن الرشد و كافر بدين جبار صمد (27) كه حاكى از بصيرت دينى و دشمن شناسى او و كافر دانستن جبهه مخالف است.سپاهدشمن چون در نبرد تن به تن ياراى جنگيدن با او را نداشتند،او را سنگباران كردند.چونمسلم به زمين افتاد،رمقى در تن داشت كه حسين بن على«ع»و حبيب بن مظاهر خود را بهاو رساندند. امام او را دعا كرد و حبيب چون نزديك او آمد،مسلم او را توصيه نمود كهمبادا حسين«ع»را تنها گذارد. (28) مسلم بن كثير ازدى از شهداى كربلا،وى از طايفه ازد،و از تابعين بود.بعضى هم او را از اصحابشمردهاند.در برخى جنگها در ركاب على«ع»مجروح شده و از ناحيه پا آسيب ديده بود. در حادثه عاشورا،از كسانى بود كه به قصد حسين بن على«ع»از كوفه بيرون آمد ونزديكيهاى كربلا به آن حضرت پيوست و روز عاشورا در حمله نخستين به شهادترسيد. (29) نام او را اسلم بن كثير و سليمان بن كثير هم نقل كردهاند. (30) در زيارت ناحيه مقدسهنيز از او ياد شده است. مسلم بن كناد (31) مسلم،مولى عامر بن مسلم از شهداى كربلا به حساب آمده كه نامش در زيارت رجبيه هم ديده مىشود. از شهداى كربلا،كه غلام عامر بن مسلم بود.عامر،خود در كربلا به شهادت رسيد. (32) دربرخى نقلها نام او سالم آمده است. مسور بن مخزمه(مخرمه) از كسانى بود كه در مكه،پس از آگاهى از عزم سيد الشهدا«ع»بر حركت به سوى كوفه،نامهاى به امام نوشت و از او خواست كه فريب نامههاى عراقيان را نخورد.خودش نيز بايزيد بيعت نكرده بود.امام پس از خواندن نامهاش،براى او دعاى خير كرد و عواطفش راستود.وى مردى اهل فضل و ديانت بود و از رسول خدا«ص»روايت مىكرد.دو سالپس از هجرت به دنيا آمده بود تا زمان مرگ عثمان در مدينه بود.سپس ساكن مكه شد.درحادثه محاصره و سنگباران مكه،در سال 64 هجرى در حال نماز در حجر اسماعيل كشتهشد.هنگام مرگ،شصت و دو سال داشت. (33) مسيب بن نجبه فرازى از ياران برجسته على عليه السلام بود.وى در قيام توابين به خونخواهى شهداى كربلا،پس از كشته شدن سليمان بن صرد رهبر توابين،پرچم نبرد را به دست گرفت و دليرانهجنگيد تا كشته شد.شهادتش در سال 65 هجرى در«عين الورده»بود. (34) از اينكه توفيقشهادت در ركاب سيد الشهدا را نيافته بود بشدت اندوهگين بود و اين حسرت را درخطابهاى كه در جمع توابين ايراد كرد،بر زبان آورد و از اينكه با رسيدن نامه و پيك امام،ازفداكارى در راهش مضايقه كرده و ياريش نكرد،خود و جمع ياران را ملامت كرد. (35) مشرعه فرات،شريعه مشك ظرف نگهدارى آب در قديم.پوست گوسفندى كه درست و بدون شكافتن از وسط،كنده باشند و در آن ماست،دوغ،آب و غيره ريزند،خيك بىموى،به آن«قربه»،«راويه»،و«ر� �� �� �وه»هم گويند.در نبرد عاشورا نيز همچون همه جنگهاى قديم،از مشك بعنوان ظرفىبراى برداشتن و نگهداشتن آب در سفر و اردوگاه استفاده شد.در فرهنگ عاطفى عاشورا،«مشك»مظهر سقايى ابا الفضل«ع»است،چرا كه او آبرسان خيمهها و سقاى اطفال امامحسين«ع»بود.به همين خاطر،به آن حضرت«ابو القربه»هم گويند،كنايه از سقايى او بامشك.روز عاشورا هم مشك خالى به دوش گرفت و به فرات رفت و آن را پر از آب كردو در راه آوردن آب به خيمهها، راه را بر او بستند.دستانش قطع شد و مشك آب سوراخگشت و عباس«ع»هم به شهادت رسيد،پيش از آنكه آب به خيمهها برسد.اين موضوع،باحسرت و اندوه ياد مىشود كه نشان وفاى عباس«ع»و عطش اطفال است.به گفته«عمانسامانى»: پس فرو باريد بر وى تير تيز مشك شد بر حالت او اشك ريز اشك چندان ريخت بر وى چشم مشك تا كه چشم مشك،خالى شد ز اشك تا قيامت تشنه كامان ثواب مىخورند از رشحه آن مشك،آب (36) پيش از عاشورا نيز مشك،ايفاى نقش كرده است.در مسير راه،وقتى كاروان امامحسين«ع»به منزلگاه«شراف»رسيدند،جو انان به فرمان امام،آب بسيارى در مشكهابرداشتند و در گرماى نيمروز فردا،با سپاه هزار نفرى حر برخوردند كه تشنه بودند.دهانمشكها به روى آن سپاه گشوده شد،حتى اسبهايشان سيراب شدند. (37) در كربلا نيز از سهروز مانده به عاشورا، نيروهاى عمر سعد بر فرات مسلط شدند و مانع بردن آب گشتند. وقتى عطش بر حسين«ع»و يارانش زياد شد،برادرش عباس«ع»را مامور تهيه آب كرد. وى با 20 نفر همراه مشك و به اتفاق 30 نفر سواره نزديك شريعه شدند و نبردى كرده،مشكها را پر از آب كرده برگشتند. (38) چشم از اشك پر و مشك من از آب تهى است جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهى است گفتم از اشك كنم آتش دل را خاموش پر زخوناب بود چشم من از آب تهى است جان من مىبرد آن آب كزين مشك چكد گشتيم غرق در آبى كه زگرداب تهى است دست و مشك و علمى لازمه سقايى است دست عباس تو را از اين همه اسباب تهى است مشك هم اشك به بى دستى من مىريزد بى سبب نيست اگر مشك من از آب تهى است (39) مشكور نام پير مردى از هواداران اهل بيت در كوفه كه مامور نگهبانى از طفلان مسلم بن عقيلبود. وقتى پس از يك سال زندانى بودن محمد و ابراهيم(پسران حضرت مسلم)فهميد كهآن دو از بنى هاشم و دودمان نبوتند،آنان را مخفيانه از زندان آزاد كرد(گر چه دوبارهگرفتار شده،به شهادت رسيدند). (40) مشكور به خاطر اين خدمت به طفلان مسلم،از سوىابن زياد احضار شد و به او پانصد ضربه تازيانه زدند وى در زير تازيانهها جان داد. (41) مشهد الحسين«ع» مشهد به معناى محل شهادت،محل دفن،حرم و مقبره است.اين تعبير به جاى مرقدسيد الشهدا به كار مىرود. مشهد راس الحسين«ع» حرم و بقعهاى كه مدفن سر مطهر سيد الشهداست،يا مكانى كه سر آن حضرت به آنجاهم برده شده است.به اين نام،دو محل يكى در شام و ديگرى در مصر وجود دارد.در شامدر عسقلان مسجدى بزرگ و ضريحى عظيم است كه مردم آنجا را زيارت كرد تبركمىجستند. (42) به نوشته سيد محسن امين:محلى در كنار مسجد جامع اموى در دمشق،كهگويا محل نگهدارى سر مطهر سيد الشهدا در ايام يزيد بوده و در خزانه آن ملعون نگهدارىمىشده است. (43) همچنين وى مىنويسددر سفرنامه خويش)در مصر،زيارتگاه با شكوهو مقدسى است كه مردم مصر،معتقدند سر ابا عبد الله الحسين در آنجا مدفون است وخلفاى مصر،آن را از شهر عسقلان(در فلسطين)آورده و طى مراسمى در مصر دفنكردهاند.در همين زمينه در«اعيان الشيعه»مىنويسد:بنا به قول برخى،يكى از خلفاىفاطمى در مصر،مامورانى به عسقلان(بين مصر و شام)فرستاد و سرى را برايش آوردندو گفت كه سر حسين«ع»است.آن را به مصر آوردند و در محلى كه الآن به نام مشهد يامسجد راس الحسين معروف است دفن كردند.مردم مصر به اين محل علاقه نشانمىدهند و زن و مرد دسته دسته به زيارت آن مىروند و مراسم دعا و تضرع در آنجامىگيرند.البته در اين كه آن سر،سر امام حسين«ع»بوده، ترديد وجود دارد. (44) اين مسجد،اكنون نيز در قاهره وجود دارد،محل تجمع و مركز محافل دينى و قرآنى،بويژه در شبهاىماه رمضان است و در ميلاد امام حسين«ع»هزاران نفر آنجا گرد مىآيند و حتى دستتوسل به سوى خداى حسين«ع»دراز كرده و به بركت آن مكان،بيماران و گرفتاران شفا ونجات مىيابند. مصباح هدايت از القاب امام حسين عليه السلام«مصباح الهدى»است.بيش از چهل لقب براىسيد الشهدا«ع»نقل شده است. (45) كه يكى از آنها مصباح هدايت و كشتى نجات است.درحديث است از رسول خدا«ص»كه در سمت راست عرش الهى نوشته است:«ان الحسينمصباح الهدى و سفينة النجاة». (46) غير از مقام امامت آن حجت الهى،در شيوه زندگى و الهامبخشى راه و رسم جهاد و شهادت نيز،آن حضرت راهنماى بشر است و در غرقاب هستىو طوفانهاى اجتماعى،كشتى نجات بخشى است كه هر كس به ولاى او چنگ زند،ازامواج بيدينى و ذلت نجات يافته به ساحل عزت و كرامت مىرسد.چراغ حسينى در شبتاريك تاريخ،همواره درخشان بوده و«راه»نشان داده است. پىنوشتها 1 و 2-لغت نامه،دهخدا. 3-كتاب«ادب الطف»در 10 جلد از جواد شبر،مجموعهاى است كه به بررسى شعرا و اشعار قرن اول تا چهاردهمپرداخته كه پيرامون امام حسين«ع»و حادثه عاشورا سرودهاند. 4-پيشواى صادق،ص 81. 5-ادبيات و تعهد در اسلام،محمدرضا حكيمى،ص 274. 6-وسائل الشيعه،ج 10،ص 467،بحار الانوار،ج 76،ص 291. 7-رجال شيخ طوسى،ص 289. 8-جامع احاديث الشيعه،ج 12،ص 567.در باره شعر دعبل،بويژه قصيده«مدارس آيات»وى،ر. ك:الغدير،ج 2،ص 350.نيز براى آشنايى با زندگى شاعران برجستهاى چون كميت،دعبل، سيد حميرى و...ر.ك:الغدير،ج 2،3 و4.نمونههايى از مرثيههاى شاعران اهل بيت نيز در سفينة البحار،ج 1،ص 509،آمده است.همچنين در بحار الانوار،ج 45،ص 242،(باب ما قيل من المراثى فيه)و عوالم(امام حسين)،ص 543 تا 590. 9-به بحث مستوفا و تحقيقى علامه امينى در باره شعر در تاريخ اسلام و ديدگاه پيامبر و ائمه«ع»و علماى شيعه وجايگاه والاى شعراى متعهد شيعه نزد امامان و برخورد شايسته دين با شعر موضعدار،در«الغدير»،ج 2،ص 2 تا 24مراجعه كنيد. 10-در اين زمينهها،ر.ك:«ستودگان و ستايشگران»،حوزه هنرى. 11-عوالم(امام حسين)،ص 486. 12-از جمله در«بحار الانوار»ج 45،ص 233(باب نوح الجن عليه)،سفينة البحار،ج 1،ص 190. 13-حماسه حسينى،ج 3،ص 375. 14-محتشم كاشانى. 15-الغدير،ج 8،ص 260 تا 267. 16-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 250. 17-همان،ص 256. 18-مروج الذهب،ج 3،ص 89. 19-حياة الامام زين العابدين،باقر شريف القرشى،ص 605. 20-عبرات المصطفين،ج 2،ص 26. 21-عنصر شجاعت،ج 3،ص 12. 22-مروج الذهب،ج 2،ص 69. 23-لغت نامه،دهخدا،به نقل از«الاعلام»و«حبيب السير». 24-قضاياى نهضت او و بيعت مردم و شهادتش در بحار الانوار،ج 44،ص 340 به بعد آمده است،نيز زندگينامه او دركتاب«مبعوث الحسين»محمد على عابدين،انتشارات جامعه مدرسين. 25-مفاتيح الجنان،ص 401. 26-انصار الحسين،ص 93. 27-مناقب،ج 4،ص 99. 28-همان،ص 102. 29-بحار الانوار،ج 45،ص 20. 30-عنصر شجاعت،ج 1،ص 355،مناقب،ج 4،ص 113،تنقيح المقال،ج 3،ص 215. 31-انصار الحسين،ص 94. 32-همان،ص 104. 33-همان. 34-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 24،تنقيح المقال،مامقانى،ج 3،ص 4217-مروج الذهب،ج 3،ص 94،تاريخ الاسلام،ذهبى،ج 5،ص 248. 35-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 362. 36-گنجينة الاسرار،عمان سامانى،ص 76.چاپ 1362 ش. 37-تاريخ طبرى،ج 4،(چاپ قاهره)،ص 302. 38-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 556. 39-از:سيد شهاب الدين موسوى«شب شعر عاشورا»شماره 5،ص 92. 40-بحار الانوار،ج 45،ص 101. 41-سوگنامه آل محمد،ص 189 به نقل از معالى السبطين. 42-آثار البلاد و اخبار العباد،قزوينى،ص 278(چاپ امير كبير). 43-اعيان الشيعه،ج 1،ص 627. 44-همان. 45-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 78. 46-سفينة البحار،ج 1،ص 257،ناسخ التواريخ،ص 57.