1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دانستني ها درباره عاشورا

شروع موضوع توسط para3to ‏3/12/11 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    ​
    آل محمد«ص‏» اهل بيت

    آل مراد

    نام قبيله‏اى كه هانى بن عروه،بزرگ و رئيس آن در كوفه بود.هانى هر گاه ندا مى‏داد،چهار هزار مسلح و هشت هزار پياده تحت فرمانش جمع مى‏شدند.وقتى هانى را براى‏گردن زدن به بازار كوفه بردند،هانى آل مراد را صدا كرد،ولى كسى از بيم جان خويش به‏حمايتش برنخاست. (1) هانى در ايام حضور مسلم بن عقيل در كوفه،ميزبان او بود،و پيش‏از مسلم دستگير و شهيد شد.
    آل مروان

    دودمان مروان بن حكم كه از تيره بنى اميه بودند و از سال 64 هجرى روى كار آمدند.
    آغاز سلطه اين خاندان با به خلافت رسيدن مروان بود.مروان از خشن‏ترين و عنودترين‏دشمنان اهل بيت و امام حسين‏«ع‏»بود و نزد پيامبر و مردم ملعون و مطرود و تبعيد شده بود(-مروان)پس از او عبد الملك مروان،وليد بن عبد الملك،سليمان بن عبد الملك،عمر بن عبد العزيز،يزيد بن عبد الملك،هشام بن عبد الملك،وليد بن يزيد،يزيد بن وليد،مروان بن محمد،به ترتيب نزديك به هفتاد سال حكومت كردند (2) و دوران حكومتشان ازسخت‏ترين دورانهاى شيعه بود.بنى مروان جنايتكارترين افراد را در شهرها به ولايت‏مى‏گماشتند كه حجاج يكى از آنان بود.در زيارت عاشورا«آل مروان‏»نيز همچون آل زيادو آل ابى سفيان و بنى اميه مورد لعن قرار گرفته‏اند.
    آمار نهضت كربلا

    نقش آمار در ارائه سيماى روشن‏تر از هر موضوع و حادثه،غير قابل انكار است.ليكن‏در حادثه كربلا و مسائل قبل و بعد از آن،با توجه به اختلاف نقلها و منابع،نمى‏توان در بسيارى از جهات، آمار دقيق و مورد اتفاق ذكر كرد و آنچه نقل شده،گاهى تفاوتهاى‏بسيارى با هم دارد.در عين حال بعضى از مطالب آمارى،حادثه كربلا را گوياتر مى‏سازد.
    به همين دليل به ذكر نمونه‏هايى از ارقام و آمار مى‏پردازيم: (3) مدت قيام امام حسين‏«ع‏»از روز امتناع از بيعت با يزيد،تا روز عاشورا 175 روزطول كشيد:12 روز در مدينه،4 ماه و 10 روز در مكه،23 روز بين راه مكه تا كربلا و8 روز در كربلا(2 تا 10 محرم).
    منزلهايى كه بين مكه تا كوفه بود و امام حسين آنها را پيمود تا به كربلا رسيد18 منزل بود(معجم البلدان).
    فاصله منزلها با هم سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود.
    منزلهاى ميان كوفه تا شام 14 منزل بود كه اهل بيت را در حال اسارت از آنها عبوردادند.
    نامه‏هايى كه از كوفه به امام حسين‏«ع‏»در مكه رسيد و او را دعوت به آمدن كرده‏بودند 12000 نامه بود(طبق نقل شيخ مفيد).
    بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل در كوفه 18000 نفر،يا 25000 نفر و يا 40000 نفرگفته شده است.
    شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است 17 نفر.
    شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده 13 نفر.سه نفر هم‏كودك از بنى هاشم شهيد شدند،جمعا 33 نفر.اين افراد به اين صورت‏اند:امام حسين‏«ع‏»
    1 نفر،اولاد امام حسين 3 نفر،اولاد على‏«ع‏»9 نفر،اولاد امام حسن 4 نفر،اولاد عقيل‏12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر.
    غير از امام حسين‏«ع‏»و بنى هاشم،شهدايى كه نامشان در زيارت ناحيه مقدسه وبرخى منابع ديگر آمده است 82 نفرند.غير از آنان،نام 29 نفر ديگر در منابع متاخرتر آمده‏است.
    جمع شهداى كوفه از ياران امام 138 نفر.تعداد 14 نفر از جمع اين جناح حسينى،غلام بوده‏اند.
    شهدايى كه سرهايشان بين قبايل تقسيم شد و از كربلا به كوفه بردند 78 نفر بودند.
    تقسيم سرها به اين صورت بود:قيس بن اشعث،رئيس بنى كنده 13 سر،شمر رئيس‏هوازن 12 سر،قبيله بنى تميم 17 سر،قبيله بنى اسد 16 سر،قبيله مذحج 6 سر،افرادمتفرقه از قبايل ديگر 13 سر.
    سيد الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت.
    پس از شهادت حسين‏«ع‏»33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير،غير از زخمهاى تير بربدن آن حضرت بود.
    اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست زخم از ستاره بر تنش افزون،حسين توست (4)
    شركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسين 10 نفر بودند.
    تعداد سپاه كوفه 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين آمدند.آنچه در نوبت‏اول آمد تعداد 22 هزار بودند به اين صورت:عمر سعد با 6000،سنان با 4000،عروة بن‏قيس با 4000، شمر با 4000،شبث بن ربعى با 4000.آنچه بعدا اضافه شدند:يزيد بن‏ركاب كلبى با 2000،حصين بن نمير با 4000،مازنى با 3000،نصر مازنى با 2000 نفر.
    سيد الشهداء روز عاشورا براى 10 نفر مرثيه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمودو آنان را دعا،يا دشمنان آنان را نفرين كرد.اينان عبارتند از:على اكبر،عباس،قاسم،عبد الله بن حسن، عبد الله طفل شير خوار،مسلم بن عوسجه،حبيب بن مظاهر،حر بن يزيدرياحى،زهير بن قين و جون.و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد:
    مسلم و هانى.
    امام حسين‏«ع‏»بر بالين 7 نفر از شهدا پياده رفت:مسلم بن عوسجه،حر،واضح‏رومى،جون، عباس،على اكبر،قاسم.
    سر سه شهيد را روز عاشورا به جانب امام حسين‏«ع‏»انداختند:عبد الله بن عميركلبى،عمرو بن جناده،عابس بن ابى شبيب شاكرى.
    سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه كردند:على اكبر،عباس،عبد الرحمن بن عمير.
    مادر 9 نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسربودند:عبد الله بن حسين كه مادرش رباب بود،عون بن عبد الله جعفر،مادرش زينب،قاسم بن حسن مادرش رمله،عبد الله بن حسن مادرش بنت‏شليل جيليه،عبد الله بن مسلم‏مادرش رقيه دختر على‏«ع‏»،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،عمرو بن جناده،عبد الله بن وهب‏كلبى مادرش ام وهب،على اكبر(بنا به نقلى مادرش ليلى،كه ثابت نيست).
    5 كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند:عبد الله رضيع شير خوار امام حسين،عبد الله بن‏حسن، محمد بن ابى سعيد بن عقيل،قاسم بن حسن،عمرو بن جناده انصارى.
    5 نفر از شهداى كربلا،از اصحاب رسول خدا بودند:انس بن حرث كاهلى،حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه،هانى بن عروه،عبد الله بن بقطر عميرى.
    در ركاب سيد الشهداء،تعداد 15 غلام شهيد شدند:نصر و سعد(از غلامان‏على‏«ع‏»)، منحج(غلام امام مجتبى‏«ع‏»)،اسلم و قارب(غلامان امام حسين‏«ع‏»)حرث‏غلام حمزه،جون غلام ابوذر،رافع غلام مسلم ازدى،سعد غلام عمر صيداوى،سالم غلام‏بنى المدينه،سالم غلام عبدى،شوذب غلام شاكر،شيب غلام حرث جابرى،واضح غلام‏حرث سلمانى.اين 14 نفر در كربلا شهيد شدند.سلمان غلام امام حسين‏«ع‏»،كه آن‏حضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهيد شد.
    2 نفر از ياران امام حسين‏«ع‏»روز عاشورا اسير و شهيد شدند:سوار بن منعم وموقع بن ثمامه صيداوى.
    4 نفر از ياران امام در كربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند:سعد بن‏حرث و برادرش ابو الحتوف،سويد بن ابى مطاع(كه مجروح بود و محمد بن ابى سعيد بن‏عقيل.
    7 نفر در حضور پدرشان شهيد شدند:على اكبر،عبد الله بن حسين،عمرو بن جناده،عبد الله بن يزيد،عبيد الله بن يزيد،مجمع بن عائذ،عبد الرحمن بن مسعود.
    5 نفر از زنان از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند:
    كنيز مسلم بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله كلبى،مادر عبد الله كلبى،زينب كبرى،مادرعمرو بن جناده.
    زنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب(همسر عبد الله بن عمير كلبى)بود.
    زنانى كه در كربلا بودند:زينب،ام كلثوم،فاطمه،صفيه،رقيه،ام هانى(اين 6 نفر ازاولاد امير المؤمنين بودند)فاطمه و سكينه(دختران سيد الشهدا)رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص حسين،مادر وهب بن عبد الله.
    آيه كهف تلاوت قرآن

    ابا عبد الله‏«ع‏»

    كنيه امام حسين‏«ع‏»بود كه رسول خدا«ص‏»از هنگام ولادت،بر آن حضرت نهاد.
    كنيه‏اى كه شنيدنش،دل را مى‏لرزاند و اشك در چشم مى‏آورد.
    ابراهيم بن حصين ازدى

    از شهداى كربلا و اصحاب دلاور امام حسين‏«ع‏»بود،از جمله كسانى كه‏سيد الشهدا«ع‏»در لحظات تنهايى،نام برخى از ياران را مى‏برده و صدا مى‏زده است:«و ياابراهيم بن الحصين...». رجز او در ميدان نبرد چنين بود:
    اضرب منكم مفصلا و ساقا ليهرق اليوم دمي اهراقا و يرزق الموت ابو اسحاقا اعنى بنى الفاجرة الفساقا
    وى بعد از ظهر عاشورا در كنار امام حسين‏«ع‏»به شهادت رسيد. (5)
    ابن الزرقاء وليد بن عتبه

    ابن جوزه

    از هتاكان سپاه عمر سعد كه در كربلا به امام حسين‏«ع‏»اهانت كرد و ناسزا گفت وگرفتار نفرين آن حضرت شد و اسبش به درون نهرى رميد و پايش در ركاب اسب ماند وخودش آن قدر به زمين كشيده شد تا هلاك گرديد. (6)
    ابن زياد عبيد الله بن زياد

    ابن سعد عمر بن سعد

    ابن عباس عبدالله بن عباس

    ابن مرجانه عبيد الله بن زياد

    ابو الشهداء

    پدر شهيدان.كنيه‏اى كه بر حسين بن على‏«ع‏»اطلاق مى‏شود.از آنجا كه امام حسين‏«ع‏»
    الهام بخش شهيدان راه حق بود و كربلايش دانشگاه شهادت محسوب مى‏شده و مى‏شود،به آن حضرت اين عنوان را داده‏اند،او هم ابو الاحرار است،هم ابو الشهداء،هم‏ابو المجاهدين.نيز نام كتابى است در باره سيد الشهدا«ع‏»از نويسنده اديب و شاعر مصرى،عباس محمود عقاد(م 1964)كه به شيوه‏اى ادبى و نثرى شاعرانه به تحليل حادثه كربلاپرداخته است.
    ابو الفضل عباس بن على ع

    ابو بكر بن حسين بن على‏«ع‏»

    از شهداى كربلا،فرزند امام مجتبى‏«ع‏».مادر او كنيز(ام ولد)بود.از مدينه همراه‏عمويش امام حسين‏«ع‏»به كربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن،خدمت‏سيد الشهدا آمد و اجازه ميدان طلبيد و به ميدان رفت و پس از نبردى دلاورانه به‏شهادت رسيد.قاتلش عبد الله بن عقبه بود.نام اين شهيد بزرگوار در زيارت ناحيه مقدسه‏هم آمده است.
    ابو بكر مخزومى

    يكى از فقهاى هفتگانه و از كسانى بود كه از روى خير خواهى و نصيحت،از امام‏حسين‏«ع‏»خواست كه به سوى عراق نرود و در اين راه،بى‏وفايى مردم را نسبت به پدر وبرادر امام حسين‏«ع‏»ياد آورى مى‏كرد. (7) وى از سادات قريش بود.در ايام خلافت عمر به‏دنيا آمد.به خاطر نماز بسيار،به او راهب قريش مى‏گفتند.در سال 95 هجرى در گذشت. (8)
    ابو ثمامه صائدى

    از ياران سيد الشهدا و شهيد نماز،كه روز عاشورا به فيض شهادت رسيد.وى ازچهره‏هاى سرشناس شيعه در كوفه و مردى آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود.مسلم بن‏عقيل در ايام بيعت گرفتن از مردم براى نهضت‏حسينى،او را مسؤول دريافت اموال وخريد اسلحه قرار داده بود.نامش عمر بن عبد الله بود. (9) پيش از شروع درگيريهاى كربلاخود را از كوفه به كربلا رساند و به امام پيوست.
    روز عاشورا،كه ياران حسين بن على‏«ع‏»بتدريج‏شهيد مى‏شدند و از تعدادشان كاسته‏مى‏شد و اين كاهش محسوس بود،ابو ثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت:جانم‏فداى تو!چنين مى‏بينم كه دشمنان به تو نزديك شده‏اند.به خدا قسم تو كشته نخواهى شدمگر آنكه من پيش از تو كشته شوم.دوست دارم خداى خويش را در حالى ديدار كنم كه‏اين نماز را كه وقتش نزديك شده بخوانم.امام،نگاهى به بالا افكند،فرمود:نماز را به يادآوردى،خدا تو را از نماز گزاران ذاكر قرار دهد.آرى،اينك اول وقت نماز است.مهلتى ازسپاه دشمن خواستند.آنگاه ابو ثمامه و جمعى ديگر،با امام حسين‏«ع‏»نماز جماعت‏خواندند. (10) وى جزء آخرين سه نفرى بود كه از ياران امام تا عصر عاشورا زنده مانده‏بودند.برخى گفته‏اند كه در اثر جراحتهاى بسيار بر زمين افتاد،خويشانش او را به دوش‏كشيده و از ميدان به در بردند و مدتها بعد از دنيا رفت. (11)
    ابو عمرو نهشلى(يا:خثعمى)

    از شهداى كربلاست كه به قولى در حمله اول و به نقلى در نبرد تن به تن شهيد شد. ازشخصيت‏هاى كوفه و مردى متهجد و شب زنده‏دار بود. (12)
    ابو فاضل عباس بن على ع

    ابو مخنف

    مقتل نويس معروف اسلام،لوط بن يحيى بن سعيد بن مخنف كوفى،مؤلف كتابهايى‏چند،از جمله‏«مقتل الحسين‏»كه در باره حوادث عاشوراست و طبرى در تاريخ خويش‏فراوان از او و كتابش نقل كرده است.وى كه در سال 75 هجرى در گذشت،از مورخان ومحدثان شيعه بود. كتاب او(مقتل ابى مخنف)به دست نيامده و آنچه اكنون به اين نام‏است،برگرفته از كتب تاريخ است كه از كتاب مقتل او نقل كرده‏اند.
    ابو هارون مكفوف

    از شعراى شيعه در عصر امام صادق‏«ع‏»كه به دستور آن حضرت در سوگ حسين بن‏على‏«ع‏»شعر سرود و در محضر امام خواند:«امرر على جدث الحسين و قل لاعظمه‏الزكيه...» (13) بر مزار حسين‏«ع‏»بگذر و به استخوانهاى پاكش بگو....
    نام ابو هارون،موسى بن عمير و اهل كوفه بود.
    اجفر

    به معناى چاه وسيع.نام منطقه‏اى در اطراف كوفه كه آب و درخت داشته و قبلا از آن‏بنى يربوع بوده است.در آن محل،قصر و مسجدى بوده است.حسين‏«ع‏»در مسير رفتن‏به كوفه در اين مكان هم توقفى داشته است. (14) فاصله آن تا مكه 36 فرسخ است. (15)
    ادب الطف

    به معناى ادبيات عاشوراست.طف،نام سرزمين كربلاست.«ادب الطف‏»،نام كتابى‏است در ده جلد به زبان عربى،گرد آورى‏«جواد شبر»كه به معرفى شاعرانى كه در باره امام‏حسين‏«ع‏»و حادثه كربلا و شهداى عاشورا شعر و مرثيه سروده‏اند پرداخته است.اين‏مجموعه،از قرن اول هجرى تا قرن 14 را شامل مى‏شود و ضمن معرفى كوتاه صاحبان‏اثر،نمونه‏هايى از شعرهاى آنان را هم به صورت برگزيده آورده است.كتاب،به نحوى دربردارنده ادبيات شيعه و عقايد و احساسات و جهتگيريهاى شاعران شيعه نيز مى‏باشد،بخصوص بر محور حادثه جانسوز كربلا. ناشر كتاب،«دار المرتضى‏»است،بيروت،1409 ق. (16)
    ادبيات عاشورا

    مقصود،مجموعه آثارى است كه در قالبهاى مختلف ادبى و هنرى،بر محور حادثه وقهرمانان كربلا،در طول چهارده قرن پديد آمده است.اين آثار،شامل شعر و مرثيه،نوحه‏و تعزيه،مقتل و مصيبت نامه،نمايشنامه و فيلمنامه،داستان،فيلم،عكس و اسلايد،كتب ومقالات و نثرهاى ادبى،شرح حال قهرمانان كربلا،تابلوها،طرحها،پوستر ها،ماكت و...
    مى‏تواند باشد.عاشورا هم داراى محتواست(كه:چه شد؟)هم داراى پيام است(كه:چه‏بايد كرد؟ )و ادبيات و هنر،رسالت پرداختن به هر دو را دارد.گاهى يك تابلو از يك‏كتاب،گوياتر است. خطاطان،كتيبه‏ها و شعارها را مى‏توانند سرشار از پيام و جهت بسازندو با اسامى عاشورايى، هنر نمايى كنند و از اين طريق به خط و نقش،بعد متافيزيكى بدهندو شاعران و نويسندگان با خلق آثار ماندگار پيرامون حادثه و پيام آن،آن جلوه‏هاى متجلى‏در كربلا را جاودان سازند.
    شايسته است كه موزه يا نمايشگاهى عظيم از آنچه به نحوى به اين حماسه جاودان‏مربوط مى‏شود پديد آيد كه منبعى براى هر گونه تحقيق و الهام گيرى گردد.در زمينه‏شناخت محتواى عاشورا و پيامها و اهدافش،به منابعى همچون زيارتنامه‏ها،دعاها ومقتلها هم مى‏توان مراجعه كرد و در زيارتها،به سبك،مضامين،تعبيرات و واژه‏ها و نيزحالات روحى خواننده دعا و زيارت دقت داشت. (17) با عنوان‏«ادبيات عاشورا»يك سرى مجموعه‏هاى شعر از شاعران مختلف گرد آمده‏كه پيرامون شهداى كربلا و حادثه عاشوراست.ناشر آن‏«حوزه هنرى‏»و با كوشش‏محمد على مردانى است.تا سال 1372 تعداد 6 جلد از اين مجموعه‏ها منتشر شده است.
    ادهم بن اميه عبدى

    از شيعيان بصره بود كه در منزل‏«مارية بنت منقذ»نيز حضور مى‏يافت.روز عاشورا درحمله اول به شهادت رسيد. (18)
    اذان

    اعلام.شعار فراخوانى مسلمين به نماز كه در اوايل هجرت تشريع شد.در حادثه كربلاچند مورد،به كار گرفته شده است.يكى آنگاه كه كاروان حسين‏«ع‏»با سپاه حر در«ذوحسم‏»در مسير كربلا مواجه شد.هنگام ظهر فرا رسيد.امام حسين‏«ع‏»به حجاج بن‏مسروق(و به گفته برخى منابع،به پسر خويش)فرمود:اذان بگو.اذان گفته شد و امام‏حسين‏«ع‏»نماز جماعت‏خواند.سپاه حر نيز به آن حضرت اقتدا كرد. (19) مورد ديگر در شام‏و بارگاه يزيد،وقتى امام سجاد«ع‏»آن خطبه افشاگر و كوبنده را ايراد كرد و پياپى فضايل‏خويش را بر شمرد و حاضران به گريه افتادند و افكارشان دگرگون شد و يزيد بيم آن‏داشت كه فتنه‏اى پيش آيد كه پايانش ناخوشانيد باشد،به مؤذن اشاره كرد كه اذان بگويد تابدينوسيله خطبه امام را قطع كند. مؤذن چون تكبير گفت،حضرت فرمود:خدا بزرگتر ازهر چيز است و برتر از حواس.مؤذن چون گفت:اشهد ان لا اله الا الله،حضرت فرمود:موو پوست و گوشت و خون و مغز و استخوانم به يگانگى خدا گواهى مى‏دهد.چون ماذن‏گفت:اشهد ان محمدا رسول الله،حضرت سجاد خطاب به يزيد كرد:اى يزيد!اين‏«محمد»آيا جد من است‏يا جد تو؟اگر بگويى جد توست،دروغ گفته‏اى و اگر بگويى جدمن است،پس چرا عترت او را كشتى؟ (20) و اينگونه بود كه حضرت زين العابدين‏«ع‏»،روش‏يزيد را در به كار گرفتن اذان براى خاموش كردن فرياد اذان مجسم خنثى كرد و از همان‏موقعيت،بهترين بهره بردارى سياسى را نمود.
    اذن دخول

    اذن ورود،هم در آداب معاشرت اسلامى است،كه انسان سر زده و بى اذن و اجازه واردمنزل و اتاق كسى نشود و قبلا اعلام كند،كه به اين،استيذان و استيناس هم مى‏گويند و درآيات 28-26 سوره نور،مطرح شده است،و هم در آداب زيارت حرمهاى مطهر پيامبر وائمه و بقاع متبركه،آمده است كه بعنوان رعايت ادب نسبت به حريم اولياى خدا،متن‏خاص اذن دخول در آستانه ورود به حرم،خوانده شود.در متن اذن دخول به حرم رسول‏خدا(ص)آمده است: «اللهم انى وقفت على باب بيت من بيوت نبيك و آل نبيك...باذن‏الله و اذن رسوله و اذن خلفائه و اذنكم صلوات الله عليكم اجمعين ادخل هذا البيت...» (21)
    اذن ميدان

    رخصت و اجازه براى ميدان رفتن.رسم جنگاورى در قديم بوده كه براى نبرد تن به‏تن،افراد از فرمانده رخصت مى‏گرفتند تا به ميدان كار زار روند.در حماسه عاشورا،ياران‏سيد الشهدا«ع‏»براى رفتن به ميدان از آن حضرت،رخصت مى‏گرفتند.معمولا اذن‏گرفتنشان با«سلام‏»بود،جلوى خيمه امام مى‏آمدند و به عنوان سلام وداع مى‏گفتند:السلام‏عليك يا ابن رسول الله.امام نيز در پاسخ مى‏فرمود:«و عليك السلام و نحن خلفك‏»سلام‏بر تو،ما نيز در پى تو مى‏آييم.آنگاه آيه‏«فمنهم من قضى نحبه...»(احزاب 23)رامى‏خواند. (22) امام نيز گاهى به كسى اذن ميدان نمى‏داد(مثل مادر يا همسر بعضى از ياران)وبه بعضى دير اجازه مى‏داد و آن شخص با اصرار زياد،موافقت امام را جلب مى‏كرد،مثل‏ميدان رفتن حضرت قاسم‏«ع‏»،جون غلام ابو ذر،فرزندان مسلم بن عقيل و...گاهى نيزبعضى اذن مى‏طلبيدند تا به ميدان رفته،با دشمن حرف بزنند و اتمام حجت كنند،مثل‏رخصت‏خواهى يزيد بن حصين همدانى. (23) در ميدان رفتن ابا الفضل‏«ع‏»نيز امام حسين‏«ع‏»
    دير اجازه داد،چرا كه او سقاى خيمه‏ها و اطفال و علمدار سپاه امام بود.
    اربعين

    چهل،چهلم.در فرهنگ اسلامى و در معارف عرفانى،عدد چهل(اربعين)جايگاه‏خاصى دارد. چله نشينى براى رفع حاجت‏يا رسيدن به مقامات سلوك و عرفان معروف‏است.حفظ كردن چهل حديث،اخلاص چهل صباح،كمال عقل در چهل سالگى،دعابراى چهل مؤمن،چهل شب چهارشنبه و...بسيارى از اين نمونه‏ها و موارد. (24) در فرهنگ عاشورا،اربعين به چهلمين روز شهادت حسين بن على‏«ع‏»گفته مى‏شودكه مصادف با روز بيستم ماه صفر است.از سنتهاى مردمى،گراميداشت چهلم مردگان‏است كه،به ياد عزيز فوت شده خويش،خيرات و صدقات مى‏دهند و مجلس ياد بود بپامى‏كنند.در روز بيستم صفر نيز،شيعيان،عظيمترين مراسم سوگوارى را در كشورها وشهرهاى مختلف به ياد عاشوراى حسينى بر پا مى‏كنند و همراه با دسته‏هاى سينه زنى وعزادارى به تعظيم شعائر دينى مى‏پردازند.در شهر كربلا،اربعين حسينى عظمت و شكوه‏خاصى دارد و دسته‏هاى عزادار،مراسمى پرشور بر پا مى‏كنند.
    در نخستين اربعين شهادت امام حسين‏«ع‏»،جابر بن عبد الله انصارى و عطيه عوفى‏موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند.بنا به برخى نقلها،در همان اربعين،كاروان‏اسراى اهل بيت‏«ع‏»در باز گشت از شام و سر راه مدينه،از كربلا گذشتند و با جابر ديداركردند.البته برخى از مورخان هم آن را نفى كرده و نپذيرفته‏اند.از جمله مرحوم محدث‏قمى در«منتهى الآمال‏»دلايلى ذكر مى‏كند كه ديدار اهل بيت از كربلا در اربعين اول نبوده‏است. (25) بعضى از علما نيز در اين باره تحقيق مبسوط و مستقلى انجام داده‏اند كه منتشرشده است. (26) به هر حال،تكريم اين روز و احياى خاطره غمبار عاشورا،رمز تداوم شورعاشورايى در زمانهاى بعد بوده است.در تاريخ انقلاب اسلامى ايران نيز،سنت احياى‏اربعين تاثير مهمى در شور گسترى در شهرها داشت و در چهلم شهداى حادثه قم(درتاريخ 19 دى 1356 ش)مردم مسلمان تبريز قيام كردند و شهيد دادند.در اربعين شهداى‏تبريز،شهرهاى ديگر مجلس يادبود گرفته، تظاهرات كردند و همين گونه اربعينها به هم‏وصل شد و سراسر ايران به نهضت پيوست،تا آنكه انقلاب اسلامى در 22 بهمن سال‏1357 ش به پيروزى رسيد.اين به بركت الهام گيرى از فرهنگ شهادت و ايثار خون بود كه‏ملت قهرمان ايران،از عاشورا گرفته بود.«اربعين‏»، تداوم‏«عاشورا»بود و«ذكر»،رسالت‏بازماندگان پس از«خون‏»و«شهادت‏».
    به ياد كربلا دلها غمين است دلا خون گريه كن چون اربعين است پيام خون،خطاب آتشين است بقاء دين،رهين اربعين است كه تاريخ پر از خون و شهادت سراسر اربعين در اربعين است بسوز اى دل كه امروز اربعين است عزاى پور ختم المرسلين است مرام شيعه در خون ريشه دارد نگهبانى ز خط خون چنين است
    اربعين خونين

    در عراق،بويژه در مناسبتهاى خاص،عزاداران حسينى به صورت دسته جمعى و درقالب كاروانهاى كوچك و بزرگ،پياده به سوى‏«كربلا»مى‏روند.اين حركت مقدس،بويژه از نجف به كربلا،كه اغلب با شركت علماى دينى انجام مى‏گرفت،چندين نوبت ازطرف رژيم بعثى عراق، جلوگيرى يا به خاك و خون كشيده شد.يكى از اين نوبتها در سال‏1397 ق.بود.زائران،براى بهره برداريهاى تبليغى و سياسى بر ضد طاغوت عراق،برنامه ريزيهاى مفصل كرده بودند. حكومت عراق هم به شدت و خشونت متوسل شد وراهپيمايان را در طول راه،از آسمان و زمين به گلوله بست.حادثه،بصورت پياپى،درسالهاى 1390،1395،1396 ق.در ايام عاشورا و اربعين پيش آمده بود،اما انتفاضه وحركت گسترده سال 1397 ق.بى سابقه بود و نجف،آن سال بسيج كننده اين نيروى عظيم‏مردمى بود كه از كنار مرقد امير المؤمنين،به راه افتاد و پس از چهار روز پياده روى به كربلارسيد.حركت موكبهاى پياده و شعارهاى طول راه و سخنرانيهاى متعدد،همه نوعى‏معارضه با حكومت بعث بود.امواج گسترده مردمى با شعار«ابد و الله ما ننسى حسينا»(به‏خدا قسم،هرگز حسين را فراموش نخواهيم كرد)به راه افتاده بود.نيروهاى دولتى براى‏جلوگيرى از رسيدن زائران به كربلا،برنامه‏هاى مختلفى داشتند و درگيريهايى پيش آمد وشهدايى بر خاك افتادند.وقتى هم به كربلا رسيدند،حوادثى شديدتر پيش آمد و كسانى‏كشته و جمع بسيارى دستگير شدند و نهضت‏شيعى اربعين آن سال،در خاطره تاريخ‏ثبت‏شد و مبدا الهام و شور گسترى براى سالهاى بعد گرديد.اين حادثه در سال 1356 ش‏بود. (27)
    ازد

    نام يكى از قبايل مشهور و بزرگ عرب،كه ابتدا در يمن مى‏زيستند،سپس به مكانهاى‏مختلف پراكنده شدند و گروهى هم به عراق آمدند كه به آنان‏«ازد العراق‏»گفته مى‏شد (28) وساكن كوفه شدند.انصار شاخه‏اى از همين قبيله‏اند.تعدادى از شهداى كربلا نيز از اين‏قبيله بودند.
    اسارت

    دستگير كردن،افرادى از لشكر مخالف يا افراد عادى را در جنگها بعنوان‏«اسير»
    گرفتن و برده ساختن.در جنگهاى صدر اسلام نيز گروهى از كفار،اسير گرفته مى‏شدند، يابعضى از مسلمانان به اسارت مشركين در مى‏آمدند.
    در حادثه كربلا،اين فاجعه كه اهل بيت امام حسين‏«ع‏»را پس از عاشورا اسير گرفته وشهر به شهر گرداندند (29) و در كوفه و شام به نمايش گذاشتند،نقض آشكار قوانين اسلام‏بود،چرا كه هم اسير گرفتن مسلمان صحيح نيست و هم اسير كردن زن مسلمان.آنگونه‏كه على‏«ع‏»نيز در جنگ جمل،اسير كردن را روانشمرد و عايشه را همراه عده‏اى زن‏به شهر خودش باز گرداند. البته بسر بن ارطاة به دستور معاويه بر يمن حمله كرد و زنان‏مسلمان را به اسارت گرفت.به اسيرى بردن عترت پيامبر در دوره حكومت اموى،اهانت‏به مقدسات دين بود،تا آنجا كه در دربار شام،يكى از شاميان از يزيد مى‏خواست كه‏فاطمه دختر سيد الشهدا را بعنوان كنيز،به او ببخشد!كه با اخطار حضرت زينب رو به رو شد. (30) گر چه يزيد،اهل بيت امام حسين‏«ع‏»را براى ترساندن مردم ديگر اسير كرد و شهر به‏شهر با خفت و خوارى گرداند،ولى اين دودمان عزت و آزادگى،از«اسارت‏»هم بعنوان‏سلاحى در مبارزه با باطل و افشاى چهره دشمن استفاده كردند و با خطبه‏ها و سخنرانيهاى‏بيدارگرشان حيله دشمن را نقش بر آب كردند.خطابه‏هاى زينب كبرى و امام سجاد«ع‏»ودختر امام حسين‏«ع‏»در كوفه و شام،نمونه‏اى از«مبارزه در اسارت‏»بود.حضرت زينب،حتى در مجلس يزيد و پيش روى او به اين اسير گرفتن و عمل ظالمانه و خارج از دين اواعتراض كرد:«اظننت‏يا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء،فاصبحنانساق كما تساق الاسارى ان بنا على الله هوانا...امن العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك‏و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكت‏ستورهن و ابديت وجوههن تحدوبهن‏الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المعاقل...» (31) مى‏توان گفت امام حسين‏«ع‏»با تدبير و حسابگرى دقيق،زنان و فرزندان را همراه خودبه كربلا برد،تا راوى رنجها و گزارشگر صحنه‏هاى عاشورا و پيام رسان خون شهيدان‏باشند و سلطه يزيدى نتواند بر آن جنايت عظيم،پرده بكشد يا قضايا را به گونه‏اى وانمودكند.از اين رو،وقتى ابن عباس به سيد الشهدا گفت چرا زنان و كودكان را به عراق مى‏برى،پاسخ داد:«قد شاء الله ان يراهن سبايا...» (32) خدا خواسته كه آنان را اسير ببيند.اين اشاره به‏همان برنامه حساب شده است.به گفته مرحوم كاشف الغطاء:اگر حسين و فرزندان اوكشته مى‏شدند،ولى آن سخنرانيها و افشاگريهاى اهل بيت در آن موقعيتهاى حساس نبود،آن آثار و اهدافى كه امام حسين در واژگون ساختن حكومت‏يزيدى داشت محقق نمى‏شد. (33) اسارت اهل بيت با آن وضع رقت بار،عواطف مردم را به نفع جبهه حق و به زيان‏حكومت‏يزيد برانگيخت و سخنان زينب و سجاد«ع‏»در طول اسارت،لذت پيروزى‏نظامى را در ذائقه يزيد و ابن زياد،چون زهر، تلخ ساخت و جلوى تحريف تاريخ راگرفت و به بازماندگان و خانواده‏هاى شهدا درس داد كه شهيدان با خونشان و بازماندگان‏با رساندن پيام خون،بايد حق را يارى كنند،شهيدان كارى حسينى كنند و ماندگان،كارى‏زينبى!اسارت، هرگز به معناى تسليم شدن و انگيزه و هدف را فراموش كردن نيست.
    آزادگان سرافراز دفاع مقدس در ايران نيز،در اسارتگاههاى عراق،ادامه دهنده جهادرزمندگان بودند و صبر و استقامتشان را از كاروان اسراى اهل بيت آموخته بودند.
    زينب‏«ع‏»قافله سالار كاروان اسارت بود و مردانه و صبورانه،آن دوران تلخ را به پايان رساند.
    ما وارث شهادت و ايثاريم بنيانگذار عزت و آزادى ما شور پر شراره ايمانيم آنجا كه نيست جرات فريادى در بطن اين اسارت ما خفته است آزادى تمام گرفتاران مرگ پر افتخار پدرهامان سرمايه حيات هدفداران رفتيم پيشواز اسارتها تا كاخهاى ظلم براندازيم تا در زمان قحطى حق جويان آبى به آسياب حق اندازيم ما رهسپار شهر خموشانيم شهرى كه سايه‏بان زده از وحشت شايد به تازيانه يك فرياد بيدارشان كنيم،از اين غفلت در كوفه و دمشق به پاسازيم طوفانى از وزيدن صرصرها هر جا كه شهر خفته و تاريكى است روشن كنيم جلوه اخگرها (34)

    پى‏نوشتها
    1-مروج الذهب،ج 3 ص 59.
    2-حوادث خلفاى آل مروان را در مروج الذهب،ج 3،ص 91 به بعد،مطالعه كنيد.
    3-بخش عمده‏اى از اين آمار از كتاب‏«زندگى ابا عبد الله الحسين‏»،عماد زاده،«وسيلة الدارين فى انصار الحسين‏»،سيد ابراهيم موسوى و«ابصار العين‏»،سماوى است.
    4-محتشم كاشانى.
    5-دايرة المعارف تشيع،ج 1،ص 271.
    6-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 63.
    7-مروج الذهب،ج 3،ص 6.
    8-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 28 به نقل از تهذيب التهذيب.
    9-مقتل الحسين،مقرم،ص 177.برخى هم‏«عمرو بن عبد الله‏»نوشته‏اند.مثل تنقيح المقال، مامقانى،ج 2،ص 333.
    10-سفينة البحار،ج 1،ص 136،بحار الانوار،ج 45،ص 21.
    11-عنصر شجاعت،ج 2،ص 151.
    12-انصار الحسين،ص 98.
    13-بحار الانوار،ج 44،ص 288.
    14-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 61.
    15-لغت نامه،دهخدا.
    16-در اين زمينه نيز ر.ك:«شعراء كربلا،او الحائريات‏»على الخاقانى،محتوى معرفى 84 شاعر اين شهر(الذريعه،ج 14،ص 194)نيز:«عاشورا فى الادب العاملى المعاصر»،سيد حسن نور الدين پيرامون شاعران جبل عامل و محتوا وسبكهاى شعرى آنان پيرامون حادثه كربلا با نمونه‏هايى از اشعارشان.
    17-در اين زمينه ر.ك:مقاله‏«ادبيات عاشورا در دوره حضور امامان‏»از محمود رضا افتخار زاده، «چشمه خورشيد»،ج 1،ص 81 تا 104 نيز«عاشورا فى الادب العاملى المعاصر»سيد حسين نور الدين،الدار الاسلامية،لبنان.
    18-وسيلة الدارين فى انصار الحسين،ص 99.
    19-بحار الانوار،ج 44،ص 376،عوالم(الامام الحسين)،بحرانى،ص 163.
    20-حياة الامام زين العابدين،باقر شريف القرشى،ص 177 به نقل از مقتل خوارزمى.
    21-بحار الانوار،ج 97،ص 160.
    22-عوالم(امام حسين)،ص 258.
    23-بحار الانوار،ج 44،ص 318.
    24-ر.ك:«اربعين در فرهنگ اسلامى‏»،سيد رضا تقوى،انتشارات سازمان تبليغات اسلامى.
    25-منتهى الآمال،ج 1،حوادث بازگشت اسرا.
    26-تحقيقى در باره اولين اربعين حضرت سيد الشهداء،شهيد قاضى طباطبايى.
    27-در كتاب‏«انتفاضة صفر الاسلاميه‏»به قلم رعد الموسوى كه خود از شاهدان حادثه بوده است،مبسوط اين حادثه‏نقل شده است.در مجله پيام انقلاب نيز در سال 64 و 65(شماره‏هاى 156 تا 163)گزارشى مفصل از آن اربعين سرخ‏آمده است،در سلسله مقالات‏«زيارت‏»به قلم نويسنده.
    28-لغت نامه،دهخدا،مروج الذهب،ج 2،ص 161.
    29-بحار الانوار،ج 45،ص 58.
    30-تاريخ طبرى(چاپ قاهره)،ج 4،ص 353.
    31-مقتل الحسين،مقرم،ص 462.
    32-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 297.
    33-همان،ص 298.
    34-قبله اين قبيله(از مؤلف)،ص 96. ​
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    اسب امام حسين‏«ع‏» ذو الجناح

    اسب بى‏سوار ذو الجناح

    اسب تاختن بر بدن امام‏«ع‏»

    از جنايتهاى فجيع سپاه كوفه،اسب تاختن بر جسد مطهر سيد الشهدا«ع‏»پس ازشهادت آن حضرت بود.ابن زياد در پى تحريك شمر،در پاسخ نامه عمر سعد از جبهه‏كربلا كه نامه‏اى مسالمت آميز بود،نامه‏اى تند به عمر سعد نوشت كه تو را براى مماشات وسازش و... نفرستاده‏ايم.اگر حسين و يارانش تسليم شدند،پيش من بفرست وگرنه برآنان بتاز تا آنها را كشته و مثله كنى كه شايسته آنند.اگر حسين كشته شد،بر پيكرش(برسينه و پشتش)اسب بتاز...اگر اجراى فرمان كردى پاداش مطيعان را خواهى يافت‏و گرنه،كناره بگير و سپاه را به شمر واگذار.شمر نامه را به كربلا آورد و تسليم عمر سعدكرد. (1)
    عصر عاشورا،پس از شهادت سيد الشهدا و غارت خيمه‏ها،عمر سعد گفت:
    داوطلب اسب تاختن بر پيكر حسين بن على‏«ع‏»كيست؟ده نفر داوطلب شدند و با سم‏اسبها بر سينه و پشت امام تاختند.پيكر امام زير سم اسبهان شد.اين ده نفر خبيث عبارت‏بودند از: اسحاق بن حويه،اخنس بن مرثد،حكيم بن طفيل،عمرو بن صبيح،رجاء بن منقذ،سالم بن خيثمه،واحظ بن ناعم،صالح بن وهب،هانى بن ثبيت و اسيد بن مالك.سپس دركوفه،اينان نزد ابن زياد آمدند و يكى از آنان(اسيد)در بيان اين جنايت چنين سرود:
    نحن رضضنا الصدر بعد الظهر بكل يعسوب شديد الاسر
    و جايزه گرفتند.ابو عمرو زاهد مى‏گويد:به اين ده نفر نگاه كرديم،همه زنا زاده بودند.
    مختار وقتى قيام كرد همه آنان را گرفت و دست و پايشان را به زنجير بست و بر پشت آنان‏اسب تازاند تا مردند. (2)
    استرجاع

    در اصطلاح،اين كلمه به گفتن‏«انا لله و انا اليه راجعون‏»گفته مى‏شود(ما براى خدا واز سوى اوييم و به سوى او باز مى‏گرديم)و كسى كه با مصيبتى يا خبر مرگى مواجه شود،آن را بر زبان جارى مى‏كند و با حكايت از اينكه باز گشت همه به سوى خداست،بر داغ‏خويش يا ديگرى تسكينى مى‏دهد.در باره استرجاع هنگام مصيبت،احاديثى است،ازجمله امام باقر«ع‏»فرمود: «ما من مؤمن يصاب بمصيبة فى الدنيا فيسترجع عند مصيبته و يصبر حين‏تفجاه المصيبة،الا غفر الله له ما مضى من ذنوبه الا الكبائر التى اوجب الله عليها النار.» (3)
    هيچ مؤمن مصيبت زده‏اى در دنيا نيست كه هنگام مصيبت،«انا لله و انا اليه راجعون‏»
    گويد و بر مصيبت ناگهانى شكيبا باشد،مگر آنكه خداوند گناهان گذشته‏اش رامى‏بخشايد، مگر گناهان كبيره كه خداوند بر آنها وعده دوزخ داده است.
    امام حسين‏«ع‏»بارها در طول راه كربلا و در خود كربلا و عاشورا اين جمله را بر زبان‏راند.از جمله هنگام شنيدن خبر شهادت مسلم بن عقيل در منزلگاه‏«زرود»،و نيز شبى كه‏در«قصر بنى مقاتل‏»منزل كرده بودند،على اكبر اين جمله را مكرر از پدر شنيد.چون علت‏آن را پرسيد، سيد الشهدا فرمود:در خواب ديدم كه صدايى مى‏گويد:اين قافله به سوى‏مرگ مى‏رود... (4) پيش از آن در مدينه نيز هنگام گفتگو با مروان حكم،امام حسين‏«ع‏»
    ضمن بيان فاجعه بار بودن خلافت‏يزيد،«انا لله و انا اليه راجعون‏»گفت. (5) اين اعتقاد،يعنى‏«از اويى و به سوى اويى‏»هم زندگى را بر انسان مى‏سازد و از بندتعلقات مى‏رهاند،هم مرگ را هموار و پذيرفتنى مى‏كند و او را به منزلگاه ابدى مشتاق‏مى‏سازد و تنها نفسهاى مطمئنه در برابر مصيبتها و داغ شهيدان،آرامش دارند مرگ راكوچيدن به خانه هميشگى و جوار خدا مى‏دانند.
    اسحاق بن حيوه حضرمى

    يكى از سنگدلان سپاه كوفه كه در كربلا حضور داشت و پس از شهادت امام‏حسين‏«ع‏»اقدام به در آوردن پيراهن از پيكر پاك آن حضرت كرد.وى به دستور عمرسعد،همراه جمعى پس از شهادت حسين‏«ع‏»،اسبها را بر بدنها تاختند. (6) نامش اسحاق بن‏حويه هم آمده است.
    اسرار الشهاده

    نام كتابى در مقتل شهداى كربلا و حادثه عاشوراست كه فاضل در بندى(م 1286)آن‏را نگاشته است.محققان برخى از مطالب آن را ضعيف مى‏دانند.
    اسراى اهل بيت‏«ع‏»

    بازماندگان كاروان شهادت را،پس از عاشورا به اسارت گرفته،به كوفه،سپس به شام‏بردند. اسيران،تعدادى از دودمان پيامبر«ص‏»بودند،برخى هم همسران يا فرزندان‏شهداى ديگر كربلا.زنان بنى هاشم به شام برده شدند و از آنجا به مدينه باز گشتند.برخى‏از زنان غير بنى هاشم به خاطر وساطت بستگان خود از اسارت رها شده،در كوفه ماندگارشدند و به قبيله خود پيوستند. (7) در منابع تاريخى و تعبيرات روايى و اشعار،از آنان به نام‏«سبايا»و«اسارى‏»ياد شده است.به اسيرى گرفتن افرادى از اهل بيت‏«ع‏»هم بر خلاف‏مقررات جنگهاى اسلامى بود، هم جسارت و توهين به رسول الله‏«ص‏»به شمار مى‏آمد.
    اما امويان بر اساس كينه‏اى كه از عترت پيامبر خدا داشتند،چنان كردند.اين گستاخى درحق عترت پيامبر خدا ريشه در همان سقيفه و زير پا گذاشتن سخن آن حضرت داشت. به‏قول نير تبريزى:
    دانى چه روز دختر زهرا اسير شد؟ روزى كه طرح بيعت‏«منا امير»شد (8)
    حضرت زينب و حضرت سجاد«عليهما السلام‏»دو چهره بارز آن جمع بودند و بانطقها و خطابه‏هاى خويش،امويان را رسوا و شهداى كربلا را معرفى كردند.
    اسامى اسراى كربلا از اهل بيت و ديگران(طبق آنچه در منتخب التواريخ آمده است)
    چنين است: (9) امام زين العابدين‏«ع‏»،امام محمد باقر«ع‏»(چهار ساله)،محمد بن حسين بن‏على،عمر بن حسين،حسن بن حسين،زيد بن الحسن المجتبى،عمر بن الحسن المجتبى(مجروح شد و به كوفه بردند)محمد بن عمر بن الحسن المجتبى.
    اما از بانوان:زينب كبرى‏«ع‏»،ام كلثوم،فاطمه،رقيه،صفيه،ام هانى(اين 6 نفر ازدختران على‏«ع‏»بودند)فاطمه دختر امام حسين،سكينه دختر امام حسين،دخترى كه‏مى‏گويند در خرابه شام جان داد،رباب همسر امام حسين،شاه زنان همسر امام سجاد،مادر محسن فرزند سيد الشهدا(اين فرزند در راه شام سقط شد)دختر مسلم بن عقيل،فضه كنيز فاطمه‏«ع‏»،يكى از كنيزان امام حسين،مادر وهب بن عبد الله.نسبت به برخى ازاين 25 نفر،نقلهاى ديگر هم وجود دارد و همه مورد اتفاق نيست.
    اسلم تركى

    يكى از شهداى كربلا،وى غلام سيد الشهدا«ع‏»و ترك زبان بود،تير انداز و كماندار بودو كاتب امام حسين‏«ع‏»به شمار مى‏رفت.قارى قرآن و آشنا به عربى بود.برخى نام او راسليمان و سليم هم نوشته‏اند. (10) روز عاشورا كه اذن ميدان گرفت،اينگونه رجز مى‏خواند:
    البحر من طعنى و ضربى يصطلى و الجو من سهمى و نبلى يمتلى اذا حسامى فى يمينى ينجلى ينشق قلب الحاسد المبجل (11)
    دريا از ضربت نيزه و شمشيرم مى‏جوشد و آسمان از تيرم پر مى‏شود،آنگاه كه تيغ دركفم آشكار شود،قلب حسود متكبر را مى‏شكافد.وى دلاورانه جنگيد و بر زمين افتاد.
    امام به بالين او آمد و گريست و چهره بر چهره‏اش نهاد.اسلم،چشم گشود و حسين‏«ع‏»رابر بالين خود ديد،تبسمى كرد و جان داد. (12)
    يكجا رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت:در دين ما سيه نكند فرق با سفيد
    اسيد خضرمى

    مردى كه چون فهميد همسرش‏«طوعه‏»،مسلم بن عقيل را در خانه خود پناه داده‏است،صبح به دار الاماره رفت و حضور مسلم را به ابن زياد گزارش داد و جايزه گرفت.
    اشك گريه

    اصحاب امام حسين‏«ع‏»

    اصحاب شهادت طلب و با وفاى سيد الشهدا«ع‏»،نمونه بارز آگاهى،ايمان،شجاعت وفداكارى بودند و فضيلت آنان بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد.رواياتى درفضيلت‏ياران امام وارد شده است. (13) خصوصيات آنان نيز در برخى كتب آمده است. (14)
    مرورى بر زيارتنامه‏هاى شهداى كربلا،فضيلتهايى چون وفاى به عهد،بذل جان درنصرت حجت‏خدا،وفا دارى به امام و...را ياد آور مى‏شود.ويژگيهاى افراد جبهه حسينى‏به تعبير يكى از پژوهشگران چنين است:
    1-اطاعت محض و عاشقانه 2-هماهنگى كامل با رهبرى(تا جايى كه بدون اجازه‏نمى‏جنگيدند)3-خطر پذيرى و شهادت طلبى 4-شجاعت ويژه 5-صباريت و مقاومت‏جاودانه 6-سازش ناپذيرى 7-جديت،قاطعيت و عزم راسخ 8-خدا بين و خدا خواه‏9-از همه چيز بريده و به خدا پيوسته 10-دقيق،منظم،منضبط 11-نهايت رشد و كمال، صلاح(سياسى،فرهنگى)12-الگوى عملى دفاع و مقاومت(لكم فى اسوة)
    13-باوفاترين و پاى بندترين ياران بر پيمان 14-آزادگى(هيهات منا الذلة)15-فرماندهى‏ويژه، مديريت نمونه 16-غناى روحى از ما سوى الله(انطلقوا جميعا)17-شركت درميدانهاى جنگ سياسى،فرهنگى،اقتصادى،نظام ى در طفوليت و سنين پايين 18-«كل‏»
    بينى نه‏«جزء»بينى(كل يوم عاشورا...مثلى لا يبايع مثله)19-سازنده حركتهاى تاريخساز20-مقاومت و مبارزه نابرابر در تنهايى 21-يقين و بصيرت كامل،شك شكن‏22-پافشارى و استقامت در حق با اقليت،در برابر اكثريت مخالف(لا تستوحشوافى طريق الهدى لقلة اهله)23-نقش زن در سرنوشت مبارزات سياسى،فرهنگى بشريت‏24-سپر دين بودن،نه دين سپرى 25-اصالت با جهاد اكبر 26-ساختار روحى و جسمى‏مناسب و هماهنگ با استراتژى عاشورا. (15)
    آنان كه در ركاب سيد الشهدا به فيض شهادت رسيدند،جمعى از بنى هاشم بودند،جمعى از مدينه با آن حضرت آمده بودند،برخى در مكه و طول راه به وى پيوستند،برخى‏هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند.كسانى هم در راه نهضت‏حسينى،پيش از عاشورا شهيد شدند كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مى‏آيند.تعداد 6نفر از ياران امام كه در كوفه شهيد شدند،عبارتند از:عبد الاعلى بن يزيد كلبى،عبد الله بن‏بقطر،عمارة بن صلخب، قيس بن مسهر صيداوى،مسلم بن عقيل و هانى بن عروه.
    شهداى بنى هاشم:تعداد 17 نفر از شهداى كربلا كه شهادتشان اجماعى است،عبارتند از:
    على بن الحسين الاكبر،عباس بن على بن ابى طالب،عبد الله بن على بن ابى طالب،جعفر بن‏على بن ابى طالب،عثمان بن على بن ابى طالب،محمد بن على بن ابى طالب،عبد الله بن‏حسين بن على،ابو بكر بن حسن بن على،قاسم بن حسن بن على،عبد الله بن حسن بن على،عون بن عبد الله بن جعفر،محمد بن عبد الله بن جعفر،جعفر بن عقيل،عبد الرحمن بن عقيل،عبد الله بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن عقيل،محمد بن ابى سعيد بن عقيل. (16) نام ده نفر ديگرنيز نقل شده كه البته يقينى نيست،آنان عبارتند از:ابو بكر بن على بن ابى طالب، عبيد الله بن‏عبد الله بن جعفر،محمد بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن على بن ابى طالب،عمر بن على بن‏ابى طالب،ابراهيم بن على بن ابى طالب،عمر بن حسن بن على،محمد بن عقيل و جعفر بن‏محمد بن عقيل. (17)
    شهداى ديگر:نام كسانى غير از بنى هاشم كه در كربلا در ركاب امام حسين‏«ع‏»به شهادت‏رسيدند و توضيح مختصرى در باره هر يك،در جاى مناسب هر كدام در اين كتاب(به‏ترتيب الفبا)آمده است.در اينجا فهرستى از همه آنان را يكجا بر اساس نقل كتاب‏«انصار الحسين‏»مى‏آوريم.
    در كتاب ياد شده،دو جدول نام است.يكى نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه و نيزدر منابع ديگرى همچون رجال شيخ،يا رجال طبرى آمده است.اين جدول كه نام 82 نفررا در بر دارد چنين است:اسلم تركى،انس بن حارث كاهلى،انيس بن معقل اصبحى،ام وهب،برير بن خضير، بشير بن عمر حضرمى،جابر بن حارث سلمانى،جبلة بن على‏شيبانى،جنادة بن حارث انصارى، جندب بن حجير خولانى،جون مولى ابو ذر غفارى،جوين بن مالك ضبعى،حبيب بن مظاهر، حجاج بن مسروق،حر بن يزيد رياحى،حلاس بن عمرو راسبى،حنظلة بن اسعد شبامى،خالد بن عمرو بن خالد،زاهر مولى‏عمرو بن حمق خزاعى،زهير بن بشر خثعمى،زهير بن قين بجلى، زيد بن معقل جعفى،سالم مولى بنى المدينة كلبى،سالم مولى عامر بن مسلم عبدى،سعد بن حنظله تميمى،سعد بن عبد الله،سعيد بن عبد الله،سوار بن منعم بن حابس،سويد بن عمرو خثعمى،سيف بن حارث بن سريع جابرى،سيف بن مالك عبدى،حبيب بن عبد الله نهشلى، شوذب‏مولى شاكر،ضرغامة بن مالك،عابس بن ابى شبيب شاكرى،عامر بن حسان بن شريح، عامر بن مسلم،عبد الرحمان بن عبد الرحمان بن عبد الله ارحبى،عبد الرحمان بن عبد ربه‏انصارى،عبد الرحمان بن عبد الله بن يزيد عبدى،عبيد الله بن يزيد عبدى،عمران بن كعب،عمار بن ابى سلامه،عمار بن حسان،عمرو بن جناده،عمر بن جندب،عمرو بن خالد ازدى، عمر بن خالد صيداوى،عمرو بن عبد الله جندعى،عمرو بن ضبيعه،عمرو بن قرضه،عمر بن‏قرضه،عمر بن عبد الله ابو ثمامه صائدى،عمرو بن مطاع،عمير بن عبد الله مذحجى، قارب‏مولى الحسين‏«ع‏»،قاسط بن زهير،قاسم بن حبيب،قرة بن ابى قره غفارى،قعنب بن عمر، كردوس بن زهير،كنانة بن عتيق،مالك بن عبد بن سريع،مجمع بن عبد الله عائذى،مسعود بن حجاج و پسرش،مسلم بن عوسجه،مسلم بن كثير،منجح مولى الحسين‏«ع‏»،نافع بن هلال، نعمان بن عمرو،نعيم بن عجلان،وهب بن عبد الله،يحيى بن سليم،يزيد بن‏حصين همدانى، يزيد بن زياد كندى،يزيد بن نبيط.
    جدول دوم،اسامى كسانى است كه در منابع متاخرترى مانند زيارت رجبيه،«مناقب‏»
    ابن شهرآشوب،«مثير الاحزان‏»يا«لهوف‏»آمده است كه عبارتند از[​IMG]29 نفر)ابراهيم بن‏حصين، ابو عمرو نهشلى،حماد بن حماد،حنظلة بن عمرو شيبانى،رميث بن عمرو،زائد بن‏مهاجر،زهير بن سائب،زهير بن سليمان،زهير بن سليم ازدى،سلمان بن مضارب،سليمان بن سليمان ازدى، سليمان بن عون،سليمان بن كثير،عامر بن جليده(يا:خليده)،عامر بن مالك،عبد الرحمان بن يزيد،عثمان بن فروه،عمر بن كناد،عبد الله بن ابى بكر،عبد الله بن عروه،غيلان بن عبد الرحمان،قاسم بن حارث،قيس بن عبد الله،مالك بن دودان،مسلم بن كناد،مسلم مولى عامر بن مسلم،منيع بن زياد،نعمان بن عمرو،يزيد بن مهاجر جعفى.
    از نظر سن و سال،تعدادى از اين شهدا جوان بودند.نام اين جوانان شهيد در ركاب‏حسين‏«ع‏»از بنى هاشم و ديگران اينهاست:على اكبر،عباس بن على،قاسم،عون بن على، عبد الله بن مسلم،عون و محمد(پسران زينب كبرى)،وهب،عمرو بن قرظه،ب### بن حر،عبد الله بن عمير،نافع بن هلال،سيف بن حارث،اسلم،عمرو بن جناده،مالك بن عبد و....
    ستايش عظيمى را كه سيد الشهدا«ع‏»شب عاشورا از ياران خويش كرد،نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوه‏گر ساخت.آنجا كه فرمود:من اصحابى شايسته‏تر و بهتر ازياران خود نمى‏شناسم‏«فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لااوصل من اهل بيتى،فجزاكم الله عنى جميعا خيرا». (18) در زيارت ناحيه مقدسه هم امام‏زمان‏«ع‏»به آنان اينگونه سلام داده است:«السلام عليكم يا خير انصار...».
    در توصيف آن شير مردان عارف،بسيار سخن مى‏توان گفت.از زبان دشمن هم‏مى‏توان حقايق را شناخت.به مردى كه روز عاشورا همراه عمر سعد در كربلا شركت‏داشته،گفتند:واى بر تو!آيا ذريه رسول خدا«ص‏»را كشتيد؟گفت:...اگر تو شاهد چيزى‏بودى كه ما ديديم،تو هم همچون ما مى‏كردى.گروهى بر ما تاختند كه دستهاشان بر قبضه‏شمشيرها بود،همچون شيران خشمگين،سواران را از چپ و راست درهم مى‏نورديدندو خويش را به كام مرگ مى‏افكندند. نه امان مى‏پذيرفتند،نه علاقه به مال داشتند و نه‏چيزى مى‏توانست مانع ورودشان بر بركه‏هاى مرگ گردد!اگر اندكى از آنان دست‏بر مى‏داشتيم،جان همه سپاه را مى‏گرفتند.اى بى مادر،پس مى‏خواستى چه كنيم؟!... (19) براى‏آشنايى با برخى فضايل آنان،كه حواريين امام حسين‏«ع‏»بودند،رجوع كنيد به‏«منتخب‏التواريخ‏»،ص 245 تا 255 كه بيست و شش فضيلت براى آنان بر شمرده است،از جمله:
    رضايت از خدا،با وفاترين اصحاب،ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ،برتر بودن‏مقامشان از همه شهدا،همت والا با عده كم،توفيق باز گشت به دنيا در عصر رجعت،معروف بودنشان در آسمانها،شوق شهادت در ركاب امام حسين‏«ع‏»،ياران واقعى دين‏خدا،وارستگى و زهد و عبادت،دفن در سرزمين مقدس كربلا و....همين فضيلتهاست‏كه آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت،مورد غبطه جهانيانند.قبر شهداى كربلاهمه يكجا در حرم سيد الشهدا«ع‏»است.
    در راه دوست كشته شدن آرزوى ماست دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست گرديم دور يار،چو پروانه گرد شمع چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست از جان گذشته‏ايم و به جانان رسيده‏ايم در راه وصل،اين تن خاكى عدوى ماست خاموش گشته‏ايم و فراموش كى شويم بس اين قدر كه در همه جا گفتگوى ماست ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست كز هر طرف رويم،خدا روبروى ماست
    اصحاب كساء خامس آل عبا

    اقامه ماتم عزادارى

    اقساس

    نام روستايى در نزديكى كوفه كه در بيابان واقع شده است.خاندان اقساسى ازخاندانهاى ريشه‏دار علوى بوده‏اند كه در عراق زيسته‏اند.حسين بن على‏«ع‏»در مسيرخويش به كوفه از آن گذشته است. (20)
    الوداع

    بدرود گفتن،خدا حافظى كردن،نيايشى كه در هنگام مسافرت و مفارقت از يكديگر برزبان مى‏آورند،به معناى‏«خدا نگهدار». (21) در حادثه نهضت عاشورا،وداع در مواردى ديده‏مى‏شود. امام حسين‏«ع‏»هنگامى كه پس از مرگ معاويه و اصرار والى مدينه براى بيعت‏گرفتن از او، مى‏خواهد از مدينه خارج شود،به زيارت قبر پيامبر رفته و با او خداحافظى‏مى‏كند و عازم مكه مى‏شود،وداعى آميخته با اشك و اندوه فراق،كه در همانجا به خواب‏مى‏رود و رسول خدا را در خواب مى‏بيند.با قبر مادرش و برادرش هم وداع مى‏كند. (22) وداع‏ديگر در روز عاشورا و كربلاست.فرزندان اهل بيت نيز در آخرين بارى كه از امام و خيمه‏گاه‏خداحافظى مى‏كنند، سلام آخر را مى‏دهند.وداع واپسين،همراه با سلامى خاص است.
    سيد الشهدا روز عاشورا چندين بار وداع كرد.وداع اول،آنگاه بود كه به خيمه‏ها آمد واز خواهرش زينب،پيراهنى كهنه طلبيد تا از زير لباس بپوشد و در اين وداع بود كه‏على اصغر را به آغوش گرفت تا با او نيز وداع كند،تيرى گلوى او را از هم دريد.وداع ديگربا فرزندش امام سجاد«ع‏»بود كه درون خيمه انجام گرفت.وداعى هم با دخترش سكينه‏داشت كه بسى جانسوز بود و اين در همان وداع آخر بود كه حضرت با زخمهايى كه ازآنها خون مى‏آمد براى خداحافظى به ميان اهل بيت آمد و با جمله‏«استعدوا للبلاء و اعلمواان الله تعالى حاميكم و حافظكم...»آنان را به صبر دعوت كرد (23) و چون خواست براى‏كارزار نهايى به ميدان رود،همه را اينگونه خطاب كرد:«يا سكينة يا فاطمة يا زينب و ياام كلثوم!عليكن منى السلام...» (24) و اين نشان ديدار آخر بود.اهل بيت چون يقين كردند كه‏ديگر او را نخواهند ديد،بشدت گريستند.
    آمدن زينب‏«ع‏»از پى برادر و بوسيدن زير گلوى او و نيز صدا كردن سكينه،پدر را و درخواست اينكه مرا بر دامن بنشان و...از جزئيات همين وداع است.«روضه وداع‏»ازسوزناكترين مرثيه‏هاى حادثه عاشوراست،و نيز وداع امام حسين‏«ع‏»با على اكبر،آنگاه كه‏عازم ميدان بود. هنگام ميدان رفتن يكايك اصحاب،با آن حضرت وداع مى‏كردندوداعشان با سلام كردن بود كه اذن ميدان هم حساب مى‏شد.
    بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران هر كو شراب فرقت روزى چشيده باشد داند كه سخت باشد قطع اميدواران با ساربان بگوييد احوال آب چشمم تا بر شتر نبندد محمل به روز باران (25)
    امارت رى حكومت رى

    ام البنين

    مادر حضرت ابا الفضل‏«ع‏»و همسر امير المؤمنين پس از شهادت حضرت فاطمه بودكه به معرفى عقيل،برادر حضرت امير،به همسرى على‏«ع‏»در آمد.نامش‏«فاطمه بنت‏حزام‏»،از قبيله‏«بنى كلاب‏»و خواهر«لبيد»شاعر بود.زنى بود با شرافت،از خانواده‏اى‏ريشه‏دار و دلاور و نسبت به فرزندان حضرت زهرا نيز بسيار مهربان بود.ثمره ازدواج‏على‏«ع‏»با او چهار پسر بود، به نامهاى:عباس،جعفر،عبد الله و عثمان،كه هر چهارفرزندش روز عاشورا در ركاب سيد الشهدا به شهادت رسيدند. (26)
    ام البنين،پس از شهادت فرزندانش،همه روزه به بقيع مى‏رفت و بچه‏هاى عباس را نيزبه همراه مى‏برد و به ياد فرزندان شهيدش مرثيه و نوحه مى‏خواند.زنان مدينه نيز به ندبه ونوحه سوزناك او جمع مى‏شدند و مى‏گريستند.اشعارى هم در باره عباس سروده بود. (27) وقتى زنان به ام البنين تسليت مى‏گفتند،مى‏گفت ديگر مرا«ام البنين‏»خطاب نكنيد،چرا كه‏امروز ديگر آن فرزندانم نيستند و شهيد شده‏اند:
    لا تدعونى و يك ام البنين تذكرينى بليوث العرين كانت بنون لى ادعى بهم و اليوم اصبحت و لا من بنين... (28)
    به اين بانوى بزرگوار و مادر چهار شهيد،قبل از ولادت فرزندانش فاطمه مى‏گفتند،اماپس از آنكه داراى آن فرزندان شد،«ام البنين‏»خطابش كردند،يعنى مادر پسران.عباس 34سال داشت،عبد الله 25 سال،عثمان 21 سال و جعفر 19 سال.
    امام خمينى و فرهنگ عاشورا

    عنوان كنگره‏اى كه در ششمين سالگرد رحلت امام خمينى كه مقارن با ماه محرم بود،برگزار شد.در«كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا»محققانى از ايران وكشورهاى ديگر شركت داشتند و به ارائه مقالات تحقيقى خويش پيرامون:فرهنگ‏عاشورا،تاثي ر نهضت امام حسين بر فكر و مبارزات امام امت،روشهاى احياى عاشورا درفرهنگ و تاريخ اسلام،ادبيات عاشورا،امام و احياى نگرش سياسى به عاشورا،تربيت‏يافتگان فرهنگ عاشورا و...پرداختند. اين كنگره در روزهاى 2 و 3 محرم 1416 ق(11 و12 خرداد 74)برگزار شد.برگزارى آن از سوى‏«مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى‏»
    بود.مجموعه مقالات كنگره در چند جلد با عنوان‏«چشمه خورشيد»منتشر شد.
    امام سجاد«ع‏» زين العابدين‏«ع‏»

    امان نامه

    امان دادن يعنى كسى را در كنف حمايت‏خود گرفتن.«امان نامه‏»يا خط امان،نامه‏اى‏است كه در ضمن آن زنهار و امان دهند. (29) در فرهنگ عرب،امان دادن نيز مثل‏«جوار»وپناه دادن، سبب مصونيت جانى شخص امان يافته مى‏شد.به امانى كه مى‏دادند،حتى‏نسبت به دشمن خويش،پايبند بودند و نقض آن را ناجوانمردى و نشانه فرومايگى‏مى‏دانستند.به همين خاطر، امام حسين‏«ع‏»در نامه اعتراض آميزى كه به معاويه نوشت واو را بخاطر كشتن‏«حجر بن عدى‏»ملامت كرد،از جمله بر اين نكته تاكيد داشت كه باآنكه به او امان داده بود،او را كشت. (30) به مسلم بن عقيل نيز پس از درگيرى تن به تن درميدان و كوچه‏هاى كوفه امان دادند.امان دهنده محمد بن اشعث بود.اما به امان وفا نشد واو را نزد ابن زياد برده و سر انجام به قتل رساندند. (31) در كربلا نيز شمر،براى عباس‏«ع‏»امان‏نامه آورد ولى ناكام شد.شمر،پس از آنكه فرمان قتل حسين‏«ع‏»و تاختن بر بدن امام را ازابن زياد گرفت تا به كربلا آيد،عبد الله بن ابى محل(كه از طايفه ام البنين مادر عباس بود)
    آنجا بود.براى عباس و برادرانش دستخط امان گرفت و توسط غلامى نزد آنان فرستاد.
    آنان با ديدن امان نامه گفتند:ما را به امان شما نيازى نيست،امان الهى بهتر از امان ابن زياداست:«لا حاجة لنا فى امانكم،امان الله خير من امان ابن سمية‏». (32) قبل از روز عاشورا هم‏وقتى شمر پشت‏خيمه اصحاب امام آمد و عباس و برادرانش را اينگونه صدا زد: خواهرزادگان ما كجايند؟عباس و جعفر و عثمان(فرزندان امير المؤمنين‏«ع‏»)بيرون آمدند كه:
    چه مى‏خواهى؟گفت:«انتم يا بنى اختى امنون‏».شمر مى‏خواست به بهاى رها كردن‏حسين‏«ع‏»به عباس و برادرانش امان دهد.آنان نيز در پاسخ گفتند:لعنت‏خدا بر تو و امان‏تو باد.آيا به ما امان مى‏دهى در حالى كه پسر پيامبر را امانى نيست؟«لعنك الله و لعن‏امانك،اتؤمننا و ابن رسول الله لا امان له؟» (33)
    ام خلف

    همسر مسلم بن عوسجه،از زنان برجسته شيعه كه در كربلا از ياران حضرت‏سيد الشهدا«ع‏»بود.پس از شهادت مسلم بن عوسجه،پسرش خلف آماده جنگ شد.امام‏حسين از او خواست كه به سرپرستى مادرش بپردازد.ولى مادرش او را تشويق به جنگ‏كرد و گفت:جز با يارى پسر پيغمبر،از تو راضى نخواهم شد.خلف پس از نبردى دليرانه‏به شهادت رسيد.پس از شهادتش،سر او را به طرف مادرش پر تاب كردند.او هم سر رابرداشته،بوسيد و گريست. (34) ماجرايى نظير اين،در باره‏«ام وهب‏»و پسرش وهب بن‏عبد الله كلبى نقل شده است.از آنجا كه در ميان شهداى كربلا كسى به نام خلف بن مسلم‏نيست،احتمالا اشتباهى در نقل پيش آمده و ام وهب و پسرش وهب صحيحتر باشد.

    پى‏نوشتها
    1-كامل ابن اثير،ج 2،ص 558.
    2-بحار الانوار،ج 45،ص 59.
    3-وسائل الشيعه،ج 2،ص 898.
    4-مقتل الحسين،مقرم،ص 227،عوالم(امام حسين)،ص 230.
    5-عوالم،ص 175.
    6-مروج الذهب،ج 3،ص 62.
    7-ابصار العين،ص 133.
    8-آتشكده،نير تبريزى،(چاپ 1372 ق)ص 116.
    9-منتخب التواريخ،محمد هاشم خراسانى،ص 297(همراه با تفصيل و ذكر ماخذ هر سخن).
    10-انصار الحسين،ص 58.
    11-مقتل خوارزمى،ج 2،ص 24.
    12-بحار الانوار،ج 45،ص 30،عوالم(امام حسين)،ص 273.
    13-از جمله در سفينة البحار،ج 2،ص 11.
    14-ر.ك:انصار الحسين،الدوافع الذاتية لانصار الحسين،ابصار العين فى انصار الحسين،فرسان الهيجاء،عنصرشجاعت،اسوه‏ه� �� �� �ى جاويد،مقاتل الطالبيين،موسوعة المصطفى و العترة،ج 6، ص 201 و....
    15-جزوه‏«تشكيلات توحيدى عاشورا»،فاطمى پناه،ص 23.
    16-انصار الحسين،محمد مهدى شمس الدين،ص 111.
    17-همان،ص 117،در باره شهداى عاشورا،از جمله ر.ك:مجله‏«تراثنا»،شماره 2،مقاله‏«تسمية من قتل‏مع الحسين‏».
    18-مقتل خوارزمى،ج 1،ص 246،لهوف،ص 79.
    19-شرح نهج البلاغه،ابن ابى الحديد،ج 3،ص 263.
    20-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 114.
    21-لغت نامه،دهخدا.
    22-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 259 و 261.
    23-مقتل الحسين،مقرم،ص 337.
    24-معالى السبطين،ج 2،ص 25.
    25-سعدى.
    26-الكامل،ابن اثير،ج 3،ص 333،ادب الطف،ج 1،ص 72.
    27-سفينة البحار،ج 1،ص 510.
    28-رياحين الشريعه،ج 3،ص 294.
    29-لغت نامه،دهخدا.
    30-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 365.
    31-همان،ج 3،ص 397.
    32-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 558.
    33-وقعة الطف(چاپ جامعه مدرسين)،ص 190.
    34-ر.ك:رياحين الشريعه،ذبيح الله محلاتى،ج 3،ص 305.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  3. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    ام سلمه

    همسر گرامى رسول خدا«ص‏»و از سابقين در اسلام و از مهاجران به حبشه بود.اززنان خردمند عصر خويش به شمار مى‏رفت.نامش هند بود.پس از باز گشت از حبشه،به‏مدينه هجرت كرد.شوهرش ابو سلمه در جنگ احد مجروح و سپس شهيد شد.پيش ازجنگ احزاب به همسرى پيامبر در آمد و سرپرستى فاطمه زهرا«ع‏»را بر عهده گرفت.
    «چون حسين‏«ع‏»به دنيا آمد،عهده‏دار نگهدارى او شد». (1) ام سلمه پس از رحلت رسول‏خدا«ص‏»همواره هوادار اهل بيت ماند و سالها بعد،از مخالفان سر سخت معاويه بود وطى نامه‏اى از برنامه‏هاى معاويه در سب و لعن امير المؤمنين‏«ع‏»انتقاد كرد. (2) اين بانوى‏بزرگوار،از راويان حديث از پيامبر بود.حسين بن على پيش از سفر به كربلا،علم و سلاح‏پيامبر و ودايع امامت را به او سپرد تا از بين نرود.درخواست آنها نشانه امامت بود.او هم‏آنها را به امام سجاد تحويل داد. (3) اين،مكانت عظيم او را نزد اهل بيت مى‏رساند.
    ام سلمه،از طريق رسول خدا«ص‏»پيشاپيش از ماجراى كربلا و شهادت امام‏حسين‏«ع‏»خبر داشت.پيامبر،مقدارى از خاك كربلا را به ام سلمه داده بود و در شيشه‏اى‏نگهدارى مى‏شد. حضرت فرموده بود هر گاه ديدى كه اين خاك،به خون تبديل شد،بدان‏كه فرزندم حسين‏«ع‏»كشته شده است.روزى ام سلمه در خواب،رسول خدا را با چهره‏اى‏غمگين و لباسى خاك آلود ديد،كه حضرت به او فرمود:از كربلا و از دفن شهدا مى‏آيم.
    ناگهان از خواب برخاست،نگاه به آن شيشه كرد،خاك را خونين يافت،دانست كه‏حسين‏«ع‏»شهيد شده است و صدايش به صيحه و شيون بلند شد و همسايگان آمدند وماجرا را باز گفت. (4) آن روز را به ياد سپردند كه دهم عاشورا بود،بعد از بازگشت اهل بيت‏به مدينه،روز خواب را با روز شهادت امام،مطابق يافتند.اين ماجرا در روايات،به‏«حديث قاروره‏»معروف است.
    پس از واقعه كربلا،وى به عزادارى بر شهيدان كربلا پرداخت و بنى هاشم به تعزيت وتسليت گويى او كه تنها همسر باز مانده پيامبر بود،مى‏رفتند.ام سلمه در 84 سالگى،چندسال پس از واقعه كربلا(به نقلى در سال 62)در گذشت و در بقيع،مدفون شد. (5)
    ام كلثوم

    دختر امير المؤمنين‏«ع‏»و خواهر زينب و حسين‏«ع‏».وى در سالهاى آخر عمرپيامبر خدا«ص‏»به دنيا آمد.زنى با فضيلت،فصيح،سخنور و دانا بود.نامش را زينب‏صغرى هم گفته‏اند. وى در طول زندگى،شاهد شهادت مظلومانه عترت پيامبر بود.درسال 61 هجرى نيز در ركاب سيد الشهدا به كربلا آمد و پس از عاشورا،در مدت اسارت‏نيز با سخنانش عترت رسول خدا را معرفى و ستمهاى حكام را افشا مى‏كرد.از جمله‏وقتى كاروان اسيران را به كوفه وارد كردند،در جمع انبوه حاضران،ام كلثوم به مردم‏دستور سكوت داد.چون نفسها آرام گرفت و همه ساكت‏شدند به سخن پرداخت وكوفيان را به خاطر سستى در يارى امام و آلودن دست به خون سيد الشهدا ملامت كرد.
    آغاز خطبه‏اش چنين است:
    «يا اهل الكوفة!سواة لكم،ما لكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم امواله و ورثتموه‏و سبيتم نساءه و نكبتموه،فتبا لكم و سحقا!و يلكم اتدرون اى دواه دهتكم...» (6) و صداى‏گريه همه برخاست و زنان صورت خراشيدند و موى كندند و مويه كردند.هنگام ورود به‏شام نيز شمر را طلبيد و از او خواست كه آنان را از دروازه‏اى وارد كنند كه اجتماع كمترى‏باشد و سرهاى شهدا را دورتر نگهدارند تا مردم به تماشاى آنها پرداخته،كمتر به چهره‏اهل بيت پيامبر نگاه كنند.شمر دقيقا بر خلاف خواسته او عمل كرد و اسيران را از دروازه‏ساعات وارد دمشق كردند. (7) در ايام حضور در دمشق نيز هرگز از بيان حقايق و افشاى‏جنايات امويان كوتاهى نكرد.پس از باز گشت اهل بيت به مدينه نيز،ام كلثوم از كسانى بودكه گزارش اين سفر خونين را به مردم مى‏داد.شعر معروف‏«مدينة جدنا لا تقبلينا،فبالحسرات و الاحزان جئنا»كه هنگام ورود به مدينه خوانده شده از ام كلثوم است. (8) البته‏بعضى معتقدند ام كلثوم كه دختر حضرت فاطمه‏«ع‏»بوده،در زمان امام مجتبى‏«ع‏»از دنيا رفت.
    اين بانو كه نامش در حادثه كربلا مطرح است،از يكى ديگر از همسران امير المؤمنين است.
    ام وهب

    وى دختر«عبد»و همسر عبد الله بن عمير كلبى از طايفه‏«بنى عليم‏»بود.چون شوهرش‏تصميم گرفت از كوفه به يارى حسين‏«ع‏»بيرون آيد،ام وهب نيز اصرار كرد تا او را هم باخود ببرد.شبانه به ياران حسين‏«ع‏»در كربلا پيوستند.روز عاشورا وقتى شوهرش‏عبد الله بن عمير به ميدان رفت،او نيز چوبى به دست گرفت و به ميدان شتافت ولى امام‏حسين‏«ع‏»مانع او شد و فرمود:بر زنان جهاد نيست.اما پس از شهادت شوهرش به بالين‏او رفت و صورت او را پاك مى‏كرد كه شمر،غلامى را سراغ او فرستاد.آن غلام،با گرزى‏بر سر آن زن كوبيد و او را شهيد كرد. (9)
    امويان بنى اميه

    امية بن سعد طائى

    از شهداى كربلا به شمار آمده كه خود را در كربلا به امام حسين‏«ع‏»رساند و روزعاشورا،به نقلى در حمله اول شهيد شد.سوار كارى نامى و شجاع از كوفيان و از اصحاب‏امير المؤمنين‏«ع‏»بوده است.و در جنگ صفين هم حضور داشته است.گفته‏اند ساكن كوفه‏بود،روز هشتم محرم به سيد الشهدا پيوست. (10)
    انس بن حارث كاهلى

    از شهداى كربلاست.وى از اصحاب پيامبر خدا«ص‏»،از طايفه بنى كاهل از بنى اسدبود كه از عربهاى شمال محسوب مى‏شدند.گفته‏اند در جنگ بدر و حنين هم شركت‏داشت.پير مردى سالخورده،از شيعيان كوفه بود كه موقعيتى والا داشت.شبانه خود را به‏كربلا رساند و روز عاشورا در ركاب حسين‏«ع‏»به سعادت شهادت رسيد.رجزى كه‏مى‏خواند،چنين بود:
    قد علمت كاهلها و دودان و الخندفيون و قيس عيلان بان قومى آفة للاقران (11)
    در برخى منابع،نام او مالك بن انس كاهلى آمده است.
    انقلاب مدينه واقعه حره

    انگشت و انگشتر ساربان

    انيس بن معقل اصبحى

    در كتابهاى مقتل،نام او در عداد شهداى كربلا آمده است.وى در كربلا به ياران امام‏حسين‏«ع‏»پيوست.به نقل مناقب،بعد از ظهر عاشورا پس از شهادت‏«جون‏»غلام ابو ذر،او به ميدان آمد و در حالى كه رجز زير را مى‏خواند،پيكار كرد و بيست و چند نفر را گشت‏و به شهادت رسيد:
    انا انيس و انا ابن معقل و فى يمينى نصل سيف مصقل اعلوبها الهامات وسط القسطل عن الحسين الماجد المفضل ابن رسول الله خير مرسل (12)
    اوصاف سيد الشهدا«ع‏»

    در اوصاف،القاب و عناوينى كه نسبت به حسين بن على‏«ع‏»به كار رفته،بخصوص‏آنچه در زيارتنامه‏هاى آن حضرت ديده مى‏شود،يك جهان مطلب است.همه،نشان‏دهنده مقام والا و جايگاه رفيع او نزد خدا و رسول و ائمه است.برخى از اين اوصاف،كه‏از يك نگاه اجمالى و گذرا به زيارتنامه‏هاى‏«مفاتيح الجنان‏»بر مى‏آيد،چنين است:
    امام،شهيد،رشيد،مظلوم،مقتو ل،مخذول،مهتضم،مجاهد،عابد، ذائد،قتيل العبرات،اسير الكربات،صريع العبرة الساكبة،قتيل الكفره،طريح الفجره،قتيل الله،ثار الله،حجة الله،باب الله، خالصة الله،ولى الله،صفى الله،حبيب الله،سفير الله،امين الله،عبد الله،وتر الله،الدليل على الله، الداعى الى الله،عيبة علم الله،موضع سر الله،نور،ثائر،طيب،صديق،طه ر،طاهر،مطهر،عمود دين،دليل عالم،شريك قرآن،وصى مبلغ،سبط منتجب،سفينه نجات،خامس اصحاب كساء، سبط الرسول،سيد شباب اهل الجنة،قتيل الظماء،غريب الغرباء،باب المقام،باب حكمة رب العالمين،شاهد،وارث،وتر الموتور،خازن الكتاب المسطور،وارث التوراة و الانجيل و الزبور، سيد الشهدا،و...بسيارى از القاب و اوصاف ديگر. (13) در سخنرانيهاى آن حضرت نيز نمونه‏هايى وجود دارد كه اوصاف و ويژگيهاى خود رابر مى‏شمارد،از جمله خطبه‏اى كه روز عاشورا خطاب به كوفيان ايراد كرد و خصوصيات‏خود را بيان كرد،كه در بخشى از آن است:«اما بعد، فانسبونى فانظروا من انا؟ثم ارجعواالى انفسكم و عاتبوها،فانظروا هل يحل لكم قتلى و انتهاك حرمتى؟الست ابن بنت نبيكم وابن وصيه و ابن عمه...» (14)
    اهداف نهضت عاشورا

    مقصود از«هدف‏»امام حسين‏«ع‏»در حادثه كربلا،چيزى است كه آن حضرت براى‏دست‏يافتن به آنها يا تحقق آنها هر چند در زمانهاى بعد،دست به آن قيام زد و در اين راه،شهيد شد. فهرستى از اين اهداف مقدس به اين صورت است:
    1-زنده كردن اسلام‏2-آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهيت واقعى امويان‏3-احياى سنت نبوى و سيره علوى‏4-اصلاح جامعه و به حركت در آوردن امت‏5-از بين بردن سلطه استبدادى بنى اميه بر جهان اسلام‏6-آزاد سازى اراده ملت از محكوميت‏سلطه و زور7-حاكم ساختن حق و نيرو بخشيدن به حق پرستان‏8-تامين قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع‏9-از بين بردن بدعتها و كجرويها10-تاسيس يك مكتب عالى تربيتى و شخصيت بخشيدن به جامعه‏اين هدفها،هم در انديشه و عمل سيد الشهدا،جلوه‏گر بود،هم در ياران و سربازانش.
    از جمله سخنان امام حسين‏«ع‏»كه گوياى اهداف اوست،عبارت است از:
    «...انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى،اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكرو اسير لبسيرة جدى و ابى على بن ابى طالب‏». (15) و در نامه خود به بزرگان بصره نوشت:«...انا ادعوكم الى كتاب الله و سنة نبيه،فان‏السنة قد اميتت و البدعة قد احييت فان تسمعوا قولى اهدكم سبيل الرشاد». (16) و در نامه‏اى كه همراه مسلم بن عقيل به كوفيان نوشت،رسالت امامت را اينگونه ترسيم‏فرمود:«...فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس‏نفسه على ذات الله،و السلام‏». (17) و در كربلا به ياران خويش فرمود:«الا ترون الى الحق لا يعمل به والى الباطل لا يتناهى‏عنه،ليرغب المؤمن فى لقاء الله،فانى لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الابرما». (18)
    از حسين اكتفا به نام حسين نبود در خور مقام حسين بلكه يابد كه خلق دريابند علت اصلى قيام حسين كشته شد زير بار ظلم نرفت به به از قدرت تمام حسين بهر احياى دين شهادت يافت زنده شد نام دين زنام حسين (19)
    اهل بيت‏«ع‏»

    خاندان،دودمان،آل محمد،عترت.منظور،دودمان پاك رسول خدا«ص‏»و اصحاب‏كساء و ذريه مطهر پيامبر اسلام است و در حادثه عاشورا،امام حسين‏«ع‏»و برادران وخواهران و فرزندان و بستگانش كه از نسل پيامبر اكرم در كربلا حضور داشتند،اهل بيت‏محسوب مى‏شوند كه در پى شهادت آن امام،به اسارت رفتند.محبت ورزيدن به اهل بيت‏پيامبر،سفارش خدا و رسول است.در قرآن كريم،اجر رسالت پيامبر،مودت با اهل بيت‏دانسته شده است:«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏». (20) و جايگاهشان درهدايت امت و نجات پيروان،چون كشتى نوح به حساب آمده است.ابوذر از رسول خدانقل كرده كه فرمود:«انما مثل اهل بيتى فيكم كمثل سفينة نوح من دخلها نجا و من تخلف‏عنها غرق‏». (21) طبق روايات،اطاعت ائمه فرض است و مودتشان لازم و نافرمانى آنان گناه،و هر كه بامحبت آنان بميرد،شهيد مرده است. ولايت آنان فريضه است و عامل قبولى اعمال و جوازعبور از صراط.دشمنشان،دشمن خداست. ابو بصير،از امام صادق‏«ع‏»پرسيد:«آل محمد»
    كيانند؟فرمود:ذريه و نسل او.پرسيد:«اهل بيت محمد»كيانند؟فرمود:امامانى كه اوصياى‏اويند.پرسيد:«عترت‏ »او چه كسانند؟فرمود:اصحاب عبا. (22) اهل بيت،بمنزله رابط حياتبخش بين ما و خدايند،كه اگر اين رابطه قطع شود،ارتباطمان با خدا قطع شده است.در تعليم و تبيين معارف دين هم اين نقش را دارند وشناخت قرآن و درك حقايق آن را بايد از آنان آموخت،كه علمشان از سوى خداوند است‏و پرورده خانه وحى و وارثان علوم پيامبرند. شفاعت و توسل،به دست آنان و به آنان‏انجام مى‏گيرد و زدودن تحريف از چهره دين و مقابله با بدعتها از رسالتهاى آنان است.
    آنگونه كه دانش آموز،از طريق معلم با كتاب آشنا مى‏شود،ائمه اهل بيت،معلمان اين‏كتابند. اگر از كلاسى معلم را بردارند،از كتاب تنها كارى ساخته نيست.تفكر«حسبنا كتاب‏الله‏»به همين دليل،اشتباه است.اين دو«ثقلين‏»،از هم جدايى ناپذيرند،تا روز قيامت وحضور در كنار كوثر.
    شما اى عترت مبعوث خاتم شما اى برترين اولاد آدم شما از اهل بيت آفتابيد گل جان محمد را گلابيد امير كشور دلها شماييد شما آيينه‏هاى حق نماييد ديانت بى شما كامل نگردد بجز با عشقتان دل،دل نگردد شما تفسير«نور»و«و الضحى‏»ييد شما معناى قرآن و دعاييد اماميد و شهيديد و گواهيد مصون از هر خطا و اشتباهيد شما راه خدا را باز كرديد شهادت را شما آغاز كرديد فدا كرديد جان تا دين بماند به خون خفتيد تا آيين بماند شما شيرازه ام الكتابيد شما ميزان حق روز حسابيد تولاى شما فرض خدايى است قبول و رد آن مرز جدايى است هر آنكس را كه در دين رسول است ولايت،مهر و امضاى قبول است ولايت،گنج عشقى در دل ماست محبت هم سرشته با گل ماست دل و جان جهانى عاشق آباد فداى نام شيرين شما باد (23)
    (24)
    ايثار

    از بارزترين مفاهيم و درسهاى عاشورا،«ايثار»است.ايثار يعنى فداكارى و ديگرى رابر خود مقدم داشتن و جان و مال خود را فداى چيزى برتر از خويش كردن.در كربلا،فداكردن جان در راه دين،فدا كردن خود در راه امام حسين‏«ع‏»،به خاطر حسين،تشنه جان‏دادن و...ديده مى‏شود.امام حسين‏«ع‏»جان خود را فداى دين مى‏كند،اصحاب او،تازنده‏اند،نمى‏گذارند كسى از بنى هاشم به ميدان رود،تا بنى هاشم زنده‏اند،آسيبى به‏حسين‏«ع‏»نمى‏رسد.شب عاشورا كه امام،بيعت را از آنان بر مى‏دارد كه جان خويش رانجات دهند،يكايك برخاسته،اعلام فداكارى مى‏كنند و مى‏گويند:زندگى پس از تو رانمى‏خواهيم و خود را فداى تو مى‏كنيم. (25) وقتى مسلم بن عوسجه بر زمين مى‏افتد،درآخرين لحظات به حبيب بن مظاهر وصيت مى‏كند كه تا زنده‏اى مبادا دست از يارى حسين‏بردارى،جانت را فداى او كن. (26) برخى از ياران امام حسين،هنگام نماز ظهر،جان خويش‏را سپر تيرهاى دشمن مى‏كنند و امام نماز مى‏خواند. عباس‏«ع‏»بالب تشنه وارد فرات‏مى‏شود و چون مى‏خواهد آب بنوشد،ياد لبهاى تشنه حسين و اطفال افتاده،آب‏نمى‏نوشد و به خويش نهيب مى‏زند كه آيا آب بنوشى،در حالى كه حسين‏«ع‏»تشنه و درآستانه مرگ است؟ (27)
    آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد كه چرا تشنه از او اينهمه بى تاب گذشت (28)
    زينب،براى نجات جان امام سجاد«ع‏»،خويش را به خيمه آتشگرفته مى‏زند.وقتى هم‏كه در مجلس يزيد،فرمان مى‏دهند كه امام سجاد«ع‏»را بكشند،زينب جان خويش را سپربلا قرار مى‏دهد و دهها صحنه ديگر كه هر كدام زيباتر از ديگرى الفباى ايثار را به آزادگان‏مى‏آموزد. اين كه كسى حاضر باشد جان خويش را فداى جان ديگرى و فداى مكتب كند،نشانه ايمان والا به آخرت و بهشت و پاداش الهى است.امام حسين نيز در آغاز حركت به‏كربلا،فرمود هر كه آماده است جان خويش را در راه ما نثار و ايثار كند،با ما حركت كند:
    «من كان باذلا فينا مهجته...فليرحل معنا...». (29) همين فرهنگ بود كه نوجوانى چون‏حضرت قاسم را وامى‏داشت كه روز عاشورا خطاب به امام حسين‏«ع‏»بگويد:«روحى‏لرو حك الفداء و نفسى لنفسك الوقاء» (30) جانم فداى جانت.در زيارت عاشورا نيز به‏صفت ايثار ياران حسين‏«ع‏»تصريح شده است:«الذين بذلوا مهجهم دون الحسين‏عليه السلام‏» (31) آنان كه از جان و خون خويش در راه حسين‏«ع‏»گذشتند.

    پى‏نوشتها
    1-بحار الانوار،ج 43،ص 245.
    2-دائرة المعارف تشيع،واژه‏«ام سلمه‏».
    3-بحار الانوار،ج 26،ص 209،اصول كافى،ج 1،ص 235،اثبات الهداة،ج 5،ص 216.
    4-همان،ج 45،ص 89،227 و 232،ج 44،ص 225،231،236 و 239،اثبات الهداة،ج 5،ص 192، امالى‏صدوق،ص 120.
    5-دايرة المعارف تشيع.
    6-بحار الانوار،ج 45،ص 112،اعيان الشيعه،ج 3،ص 485.
    7-اعيان الشيعه،ج 3،ص 485.
    8-تمام شعر كه 38 بيت است در«عوالم‏»جلد امام حسين(ع)،ص 423 آمده است.
    9-همان،ص 482،انصار الحسين،ص 61 به نقل از تاريخ طبرى.
    10-اعيان الشيعه،ج 3،ص 498،عنصر شجاعت،ج 2،ص 298.
    11-انصار الحسين،ص 60،اعيان الشيعه،ج 3،ص 499.
    12-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 103،اعيان الشيعه،ج 3،ص 507.
    13-در«مناقب‏»ابن شهرآشوب،ج 4،ص 78،دهها لقب براى آن حضرت آورده است،ليكن چون ما از متن زيارتهاالقاب فوق را استخراج كرده‏ايم،دليلى بر نقل آنها نديديم،از قبيل:الشهيد السعيد و السبط الثانى و الامام الثالث و المبارك و التابع لمرضات الله و....
    14-بحار الانوار،ج 45،ص 6.
    15-حياة الامام الحسين بن على،ج 2،ص 264.
    16-همان،ص 322.
    17-همان،ص 340.
    18-حياة الامام الحسين بن على،ج 3،ص 98.
    19-حسين،پيشواى انسانها،ص 53.
    20-شورى،آيه 23.
    21-بحار الانوار،ج 23،ص 121،كنز العمال،ج 12،حديث 34144.
    22-بحار الانوار،ج 25،ص 216.
    23-تلخيصى از مثنوى‏«اهل بيت آفتاب‏»از:نويسنده.
    24-در باره اهل بيت،از جمله ر.ك:«اهل البيت،مقامهم،منهجهم،مساره م‏»از:مؤسسة البلاغ.
    25-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 100.
    26-بحار الانوار،ج 45،ص 20.
    27-همان،ص 41.
    28-نصر الله مردانى.
    29-بحار الانوار،ج 44،ص 366.
    30-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 467.
    31-بحار الانوار،ج 98،ص 293 و 296،مفاتيح الجنان،زيارت عاشورا.
    __________________
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    باب الحوائج عباس بن على‏«ع‏»

    باب الصغير

    به معناى در كوچك.مقبره‏اى است در دمشق كه گويند سر مطهر حضرت عباس وعلى اكبر«ع‏»و حبيب بن مظاهر در آنجا مدفون است.بعضى هم گفته‏اند كه مدفن 17 سراز سرهاى شهداى كربلا است.ضريحى بر آن ساخته‏اند و نام تعدادى از شهداى كربلا برآن نقش بسته است.برخى قبر عبد الله بن جعفر(همسر زينب كبرى)را هم آنجا مى‏دانند.
    مؤلف‏«اعيان الشيعه‏»،دفن سرهاى آن سه بزرگوار را در آن محل پذيرفتنى مى‏داند ومى‏گويد: چون سرها را به شام برده،اين طرف و آن طرف گرداندند و هدف يزيد كه اظهارپيروزى و نيز خوار كردن صاحبان آنها بود،چون اين كار انجام شد،طبيعى است كه‏همان جا دفن شده باشد و محلش محافظت‏شود. (1)
    بارگاه يزيد دار الخلافه

    بازار شام

    بازارى است واقع در شهر دمشق،كه نزديك مسجد جامع شهر بوده است.بقاياى آن‏را امروز«بازار حميديه‏»مى‏نامند.«معروف است كه پس از حادثه عاشورا،ابن زيادخاندان حضرت سيد الشهدا را اسير نمود و آنان را از كوفه به شام گسيل داشت.يزيددستور داد تا شهر شام را آينه بندى و چراغانى كرده،خاندان امام حسين‏«ع‏»را در كوچه وبازار بگردانند.از جمله جاهايى كه اسيران را عبور دادند،همين بازار شام بود كه براى‏ديدار اسراى خاندان نبوت‏«ص‏»، جمعيت زيادى در دو طرف بازار صف كشيده بودند.
    اين بازار امروزه حدود پانصد متر طول و ده متر عرض دارد،در دو طبقه و تاريخ بناى آن‏به عصر عثمانى مى‏رسد...آغاز بازار شام،خيابانى عريض،واقع در غرب بازار و پايان آن‏محوطه مقابل مسجد اموى است...فاصله آخرين ستون تا محوطه مقابل در غربى مسجداموى حدود سى متر است و ظاهرا اسراى خاندان عصمت و نبوت از همين درب اصلى‏مسجد اموى وارد مسجد گشتند...» (2)
    بالا سر

    يا«بالاى سر»قسمتى از قبر كه طرف سر ميت قرار مى‏گيرد،محوطه‏اى از حرم نزديك‏به بالاى سر امام،در مقابل پايين پا.از آداب و مستحبات زيارت امام حسين‏«ع‏»ايستادن بربالاى سر آن حضرت و زيارت خواندن و نماز گزاردن است. (3)
    بانى

    پايه گذار،مؤسس.در فرهنگ عاشورا و مراسم سوگوارى،كسى كه بر پاى دارنده‏مجلس عزا يا تعزيه و روضه و سخنرانى براى امام حسين‏«ع‏»و ديگر معصومين است.
    بانى مجلس معمولا بنا به نذر و نياز يا از روى عشق و علاقه دست به اين كار مى‏زند ومتكفل خرج و هزينه پذيرايى و اجرت روضه خوان و تعزيه خوان و واعظ و محل‏برگزارى جلسه مى‏شود.به مؤسس ساختن مسجد و حسينيه هم بانى گفته مى‏شود.رسم‏است كه واعظ و مداح،بانى مجلس را ياد و دعا مى‏كند كه خداوند قبول فرمايد و موردعنايت و كرم ابا عبد الله‏«ع‏»قرار گيرد.
    برداشتن بيعت

    بيعت،بر عهده بيعت كننده،تكليف حمايت و يارى مى‏آورد،مگر آنكه امام و پيشواى‏بيعت،اين تعهد را از دوش بيعتگران بردارد و آنان را در«حل‏»قرار دهد كه اگر رفتند،پيمان شكنى محسوب نگردد.در اينكه آيا با«حل بيعت‏»،مسؤوليت از دوش صاحبان‏بيعت برداشته مى‏شود، يا آنكه تكليف حمايت و يارى حجت‏خدا همچنان بر دوش آنان‏باقى است،بحث است.
    امام حسين‏«ع‏»يك بار در وسط راه،پس از شنيدن حوادث كوفه و آگاه شدن ازدگرگونى اوضاع آن،بيعت را از همراهان برداشت،تا هر كه مى‏خواهد برود.آن هنگام‏عده‏اى رفتند.يك بار هم شب عاشورا پس از خطبه‏اى كه به ستايش از وفادارى اصحابش‏پرداخت،فرمود:اينها تنها مرا مى‏خواهند،شما را آزاد مى‏گذارم كه هر كس مى‏خواهدبرود.از تاريكى شب استفاده كنيد و برويد:«فانطلقوا جميعا فى حل،ليس لى عليكم منى‏ذمام،هذا ليل قد غشيكم فاتخذوه جملا» (4) البته آن شب كسى نرفت.برادران و پسران وبرادرزادگان عبد الله جعفر و زينب‏«ع‏»و كسانى چون عباس،زهير بن قين و ديگران‏برخاستند و اعلام حمايت و جانبازى تا مرز شهادت نمودند و زندگى بى امام و حيات پس‏از شهادت حسين‏«ع‏»را بى‏ارزش دانستند.
    گفت اى گروه،هر كه ندارد هواى ما سرگيرد و برون رود از كربلاى ما برگردد آنكه با هوس كشور آمده سرناورد به افسر شاهى گداى ما
    بررسى تاريخ عاشورا

    نام كتابى ارزشمند،حاوى سخنرانيهاى مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى كه درسالهاى 3-1342 از راديو ايران پخش شده است و درباره قيام سيد الشهدا و ابعادگوناگون آن است.
    برير بن خضير همدانى

    از شهداى كربلاست.از اصحاب وفادار امام حسين‏«ع‏»و از انسانهاى شايسته وپرهيزگار كه زاهد،قارى قرآن و معلم قرآن و از شجاعان بزرگوار كوفه،از قبيله‏«همدان‏»
    بود.برير از تابعين به شمار مى‏رفت و به عنوان‏«سيد القراء»شناخته مى‏شد.اهل عبادت وقرائت قرآن بود كه در مسجد جامع كوفه به قرائت مى‏پرداخت و در ميان قبيله همدان‏ارزش و منزلتى داشت.در كوفه مشهور و مورد احترام بود.كوشش بسيارى داشت كه‏عمر سعد را از دوستى و همدلى با حكومت اموى باز دارد كه موفق نشد. (5) وى در سال 60هجرى از كوفه به مكه رفت و به امام حسين‏«ع‏»پيوست و همراه او به كوفه آمد.روزتاسوعا از خوشحالى اينكه به شهادت خواهد رسيد،با عبد الرحمن بن عبد ربه شوخى‏مى‏كرد.شب عاشورا نيز از كسانى بود كه برخاست و در حمايت و جانبازى براى امام،سخنانى ايراد كرد. (6)
    در كربلا چندين بار خطاب به دشمن سخنرانيها كرد.كلمات وفادارى او نسبت به‏سيد الشهدا معروف است.روز عاشورا،به ميدان رفت و خطاب به سپاه عمر سعدخطابه‏اى ايراد كرد و به نكوهش آنان پرداخت.برير،پس از حر به ميدان رفت و جنگيد تاشهيد شد. (7) در حمله‏هاى برق آسايش اينگونه رجز مى‏خواند:
    انا برير و ابى خضير و كل خير فله برير
    بستان‏«ابن معمر»

    نام محل و نخلستانى است كه دو وادى نخله يمانى و نخله شامى در آنجا به هم‏مى‏پيوندد و متعلق به عمر بن عبيد الله بن معمر بوده و مردم آنجا را بستان‏«ابن عامر»گويند.
    نام منزلى است كه امام حسين‏«ع‏»هنگام حركت از مكه به سوى كوفه،در آنجا فرود آمده، سپس به تنعيم رفته است. (8)
    بستن آب

    شيوه ناجوانمردانه تشنه نگهداشتن طرف در جنگ،براى از پاى درآوردن او.درحادثه كربلا سپاه عمر سعد به دستور ابن زياد،از رسيدن آب به خيمه‏گاه امام حسين‏«ع‏»
    جلوگيرى كردند.از روز هفتم محرم،عمر سعد كسى را به نام عمرو بن حجاج با پانصدسوار بر شريعه فرات مامور كرد.آنان فرات را در محاصره خويش قرار دادند و از سه روزبه شهادت امام حسين‏«ع‏»مانده،مانع آب برداشتن اصحاب او از فرات شدند. (9) اين كار كه‏به تشنگى امام و اصحاب و فرزندانش در روز عاشورا انجاميد،از سوزناكترين حادثه‏هاى‏كربلا بود و امام و ياران و اطفالش لب تشنه ماندند.
    بشر(بشير)بن عمرو حضرمى

    از شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه هم آمده است.وى يكى از دو مردى بودكه پيش از شهادت جوانان بنى هاشم،از ياران حسين‏«ع‏»باقى مانده بودند.انسانى پايدار،بصير و با وفا و از مردم‏«حضرموت‏»يمن بود.در كربلا خود را به كاروان حسين‏«ع‏»
    ملحق ساخت.در همان دوران،فرزندش در شهر رى اسير بود.با آنكه امام،بيعت‏خود رااز او برداشت،ولى حاضر نشد دست از امام بكشد.اغلب مورخان،شهادت او را در حمله‏اول دانسته‏اند.قبر او در بقعه دسته جمعى شهداى كربلا در پايين پاى سيد الشهداست. (10) بشر بن عمر هم نقل شده است.
    بشير بن حذلم

    از ياران امام سجاد«ع‏»بود.وى كه در سفر اهل بيت امام حسين‏«ع‏»از شام به مدينه،همراه آنان بود،هنگام ورود به مدينه،به دستور امام سجاد«ع‏»مامور شد زودتر به مدينه‏برود و خبر شهادت ابا عبد الله‏«ع‏»و آمدن اهل بيت را به اطلاع مردم برساند.او كه همچون‏پدرش طبع شعر داشت،در مسجد پيامبر«ص‏»خبر كشته شدن سيد الشهدا و بازگشت‏قافله حسينى را با اين دو بيت،به مردم رساند:
    يا اهل يثرب لا مقام لكم بها قتل الحسين فادمعى مدرار الجسم منه بكربلاء مضرج و الراس منه على القناة يدار (11)
    اى اهل مدينه!ديگر در مدينه جاى ماندنتان نيست،حسين‏«ع‏»كشته شده و اشكهايم‏جارى است.پيكر او در كربلا پاره پاره و سر مطهرش بر فراز نيزه،گردانده مى‏شود.نام اورا بشر و نام پدرش را جذلم هم گفته‏اند.
    بصره

    يكى از شهرهاى مهم و بزرگ و بندرى عراق در كنار اروند رود(شط العرب)و نزديك‏خرمشهر است و داراى كشتزارها و نخلستانهاى بسيار. (12) معناى لغوى بصره،زمين سخت،سنگلاخ و پر سنگريزه است.نام قديمى آن منطقه،خريبه،تدمر و مؤتفكه بوده است.به‏كوفه و بصره،عراقين هم مى‏گفتند.بصره در سال 14 هجرى،در زمان عمر بن خطاب‏بنا شد.بناى آن شش ماه قبل از كوفه بود.مدتى هم پايتخت امويان شد.لقبهاى قبة الاسلام‏و خزانة العرب هم به آن داده‏اند.
    على‏«ع‏»در زمان خلافت‏خويش با شورشيان بصره جنگيد و آن درگيرى به جنگ‏جمل شهرت يافت.در نهج البلاغه،در موارد متعددى امير المؤمنين از بصره و مردم آن‏مذمت كرده است،از جمله:«لعنك الله،يا انتن الارض ترابا و اسرعها خرابا و اشدهاعذابا،فيك الداء الدوى.قيل:ما هو يا امير المؤمنين؟قال:كلام القدر الذى فيه الفرية على‏الله سبحانه و بغضنا اهل البيت و فيه سخط الله و سخط نبيه و كذبهم علينا اهل البيت واستحلالهم الكذب علينا» (13) كه نشاندهنده تفكرات انحرافى و موضعگيريهاى مخالف بااهل بيت است.بصره در آغاز مركز طرفداران عثمان بود،ولى پس از خلافت على‏«ع‏»
    مركز تشيع شد،اما همچنان كسانى در آنجا نسبت به آل على،عناد داشتند.
    امام صادق‏«ع‏»در حديثى فرموده است:پس از كشته شدن حسين بن على‏«ع‏»همه چيزو همه كس بر آن حضرت گريست،مگر سه چيز:بصره،دمشق و آل حكم بن عاص. (14) واين كلام على‏«ع‏»معروف است كه به ابن عباس،والى آن حضرت بر بصره،نوشت:«اعلم‏ان البصرة مهبط ابليس و مغرس الفتن...» (15) بدان كه بصره،فرودگاه شيطان و كشتگاه‏فتنه‏هاست.
    در نهضت عاشورا،امام حسين‏«ع‏»به شش نفر از شخصيتهاى بصره نامه نوشت و آنان‏را به يارى خويش براى گرفتن حق،دعوت كرد.اين شش نفر كه هر كدام،رئيس گروهى‏بودند، عبارت بودند از:مالك بن مسمع،احنف بن قيس،منذر بن جارود،مسعود بن عمرو،قيس بن هيثم و عمر بن عبيد الله.نامه رسان و پيك امام حسين‏«ع‏»براى رساندن اين پيام،غلامش سليمان بود.برخى از اينان،به امام جواب سرد دادند،برخى فرستاده امام را نزدابن زياد فرستادند.از شخصيتهاى بصره،يزيد بن مسعود به نداى امام لبيك گفت و باتشكيل جلسه، قبايل عرب را به يارى آن حضرت دعوت كرد،آنان نيز خوشحال شده،اعلام حمايت كردند.در پى آن نامه‏اى به امام نوشت و اعلام هر گونه حمايت و يارى كرد.
    ولى نامه،روز عاشورا وقتى به دست امام حسين‏«ع‏»رسيد كه اصحاب و يارانش شهيدشده بودند.از سوى ديگر،يزيد بن مسعود وقتى آماده يارى امام شده بود كه خبر شهادت‏آن حضرت به بصره رسيد. (16) يزيد بن نبيط بصرى نيز به اتفاق دو پسر و غلامش به نداى‏امام لبيك گفته،خود را به مكه رساندند و از آنجا همراه امام به كربلا آمدند و شهيد شدند. (17) گرچه برخى از شهداى كربلا از شيعيان بصره بودند،اما بصره در مجموع،موضع‏شايسته‏اى در برابر ابا عبد الله‏«ع‏»و نهضت او نداشت.سابقه‏اش نيز در حمايت ازاهل بيت،خوب نبود.
    «امروز،مردم بصره اغلب شيعه اثنى عشرى‏اند و بخشى هم اخبارى.از غلات شيعه‏هم چون شيخيه و صوفيه در بصره ساكن هستند.اكثر عشاير نواحى اين منطقه،ايرانى‏تبارند و فارسى و تركى را هم مثل عربى مى‏دانند و با آن تكلم مى‏كنند.» (18)
    بصيرت

    از ويژگيهاى فكرى و عملى ياران سيد الشهدا«ع‏»در نهضت عاشورا،«بصيرت‏»وبينش بود.در فرهنگ دينى و متون معارف،از كسانى با عنوان‏«اهل البصائر»ياد شده‏است،يعنى صاحبان روشن بينى و بيدار دلى و شناخت عميق نسبت به حق و باطل،امام وحجت الهى،راه و برنامه، دوست و دشمن،مؤمن و منافق.صاحبان بصيرت،چشم‏درونشان بيناست،نه تنها چشم سر.با آگاهى،هشيارى و انتخاب گام در راه مى‏گذارند وعملكرد و موضعگيريهايشان ريشه اعتقادى و مبناى مكتبى و دينى دارد،جهادشان مكتبى‏و مبارزاتشان مرامى است،نه سودجويانه و دنياپرستانه يا نشات گرفته از تعصبات قومى وجاهلى،يا تحريك شده تبليغات فريبكارانه جناح باطل و سلطه زور.اهل بصيرت،راه‏خود را روشن و بى‏ابهام و بحق مى‏بينند و باطل بودن دشمن را يقين دارند و با تطميع وتهديد،نه خود را مى‏فروشند و نه دست از عقيده و جهاد برمى‏دارند.شمشيرها وجهادشان پشتوانه عقيدتى دارد.به فرموده على‏«ع‏»:«حملوا بصائرهم على اسيافهم‏». (19) اينگونه مدافعان بينادل و پيروان دل آگاه،هم در ركاب على‏«ع‏»با معاويه مى‏جنگيدند،هم در همه حال امام مجتبى‏«ع‏»را حمايت مى‏كردند،هم در عاشورا جان خويش را فداى‏امام خويش و نصرت قرآن مى‏كردند.اين از سخنرانيها و رجزها و پاسخهايشان روشن‏بود.سيد الشهدا«ع‏»را امامى مى‏دانستند كه بايد ياريش كرد و جان در راهش باخت ودشمنانش را كافر دلان نفاق پيشه‏اى مى‏شناختند كه جهاد با آنان همچون جهاد با مشركان‏بود و اجر داشت.سخنان امام حسين‏«ع‏»،امام سجاد«ع‏»،حضرت ابا الفضل،على اكبر، جوانان بنى هاشم،ياران ابا عبد الله‏«ع‏»همه گوياى عمق بصيرت آنان است.امام صادق‏«ع‏»
    درباره حضرت عباس،تعبير«نافذ البصيرة‏»دارد،كه گوياى عمق بينش و استوارى ايمان‏او در حمايت از سيد الشهداست:«كان عمنا العباس بن على نافذ البصيرة صلب‏الايمان...». (20) در زيارتنامه حضرت عباس است:«و انك مضيت على بصيرة من امرك‏مقتديا بالصالحين...».سخن على اكبر خطاب به امام كه‏«مگر ما بر حق نيستيم؟»مشهوراست.در جبهه مقابل،كوردلانى دنيا طلب و فريب خوردگانى بى‏انگيزه و تحريك‏شدگانى نادان بودند كه تبليغات اموى چشم بصيرتشان را بسته بود و لقمه‏هاى حرام،گوش حقيقت نيوش را از آنان گرفته بود.
    بطان

    نام منزلى از منزلگاههاى كوفه به طرف مكه.در اطراف كوفه و از آن طايفه‏اى از بنى‏اسد است.امام حسين‏«ع‏»در مسير خويش به كوفه،از اين منزلگاه هم گذشته است.درآنجا قصرى و مسجدى و آب و آبادى بوده كه كاروانيان براى استراحت فرود مى‏آمدند. (21)
    بكر بن حى تميمى

    از شهداى كربلاست.وى ابتدا در سپاه عمر سعد بود،اما روز عاشورا به سپاه‏حسين‏«ع‏»پيوست و در حمله اول شهيد شد. (22)
    ب### بن حمران احمرى

    از كوفيان طرفدار يزيد.وى كسى بود كه در كوچه‏هاى كوفه با مسلم بن عقيل نبرد تن‏به تن كرد و ضربت تيغ مسلم او را مجروح ساخت.هم او بود كه به دستور ابن زياد،مسلم‏را بالاى دار الاماره برد و سر از بدنش جدا كردن و بدن او را به زمين انداخت. (23)
    بلا و كربلا

    بلا هم به معناى رنج و محنت و گرفتارى است،هم به معناى آزمايش و امتحان.اغلب،رنجها و گرفتاريها مايه آزمون انسانها در زندگى و در طريق ديندارى است.كربلا(كرب وبلا)نيز آميخته‏اى از عظيمترين رنجها و محنتها بود و هم بزرگترين آزمايش تاريخى براى‏اهل حق و باطل،تا موضع خويش را مشخص سازند.وقتى سيد الشهدا«ع‏»به اين سرزمين‏رسيد،پرسيد: اينجا چه نام دارد؟گفتند:كربلا،چشمان آن حضرت پر از اشك شد وپيوسته مى‏فرمود:«اللهم انى اعوذ بك من الكرب و البلاء»و يقين كرد كه شهادتگاه خودو يارانش همين جاست و فرمود: «هذا موضع كرب و بلاء،هاهنا مناخ ركابنا و محط رحالناو سفك دماءنا». (24) اينجا سرزمين رنج و گرفتارى و بلاست،اينجا محل فرود آمدن ما وجايگاه ريخته شدن خونهاى ماست.
    آميختگى اين سرزمين و اين نام با شدايد و رنجها پيش از آن نيز از زبان اولياء خدا نقل‏شده است.حضرت عيسى‏«ع‏»وقتى بر اين سرزمين گذشت،اندوه او را فرا گرفت و آن‏زمين را«ارض كرب و بلاء»دانست. (25) روزى حضرت رسول‏«ص‏»براى دخترش‏فاطمه‏«ع‏»از شهادت حسين‏«ع‏»در آينده سخن مى‏گفت،در حالى كه حسين‏«ع‏»كودكى‏در آغوش مادر بود.حضرت زهرا«ع‏»از پدر پرسيد:آن جا كه فرزندم كشته مى‏شودكجاست؟فرمود:كربلاست ،سرزمين محنت و رنج بر ما و بر امت...«موضع يقال له‏كربلاء و هى دار كرب و بلاء علينا و على الامة[الائمة]...». (26) اگر كربلا را سرزمين آزمايش به حساب آوريم،هم آزمايش خلوص،فداكارى و عشق‏ابا عبد الله‏«ع‏»و خاندان و ياران اوست كه در كوره رنجها و شهادتها و داغها و مصيبتها، جوهره ذاتى و بعد متعالى آنان و ميزان صدق عقيده و ادعايشان به ظهور رسيد، هم‏آزمايشگاه كوفيان و مدعيان نصرت و يارى و نيز حكام اموى بود كه نسبت به فرزند پيامبرو حجت الهى آنگونه رفتار كردند.ابا عبد الله‏«ع‏»نيز در اشاره به جنبه آزمونى بلاها دركشف جوهره ديندارى و ميزان تعهد،در خطابه‏اى كه در منزلگاه‏«ذو حسم‏»(و بقولى دركربلا)ايراد نمود،فرمود:«...ان الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم يحوطونه‏ما درت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون‏». (27) مردم بنده دنيايند و دين بر زبانشان‏شيرين است و تا زندگيهاشان بچرخد و آسوده باشند،دم از دين مى‏زنند.اما آنگاه كه با«بلا»آزموده شوند،دينداران اندك مى‏شوند.
    چه آزمايشى سخت‏تر از اينكه حجت‏خدا را در محاصره دشمنان ببينند و بخاطر دنياطلبى و بيم از مرگ،دست از يارى او بردارند!به همين جهت،وقتى امام در طول راه ازبعضى يارى خواست و آنان روحيه فداكارى و جهاد در ركاب امام را نداشتند،حضرت‏فرمود كه از منطقه دور باشند،چرا كه هر كس نداى نصرت خواهى امام را بشنود و يارى‏نكند،گرفتار عذاب الهى خواهد شد،«فو الله لا يسمع واعيتنا احد و لا ينصرنا الا(هلك)
    البه الله فى نار جهنم‏». (28) به علاوه،آزمايش بزرگ كربلا،براى اهل بيت و حسين بن على‏«ع‏»نيز وسيله قرب به‏خدا و ترفيع درجه بود،آنگونه كه حضرت ابراهيم و اسماعيل با فرمان‏«ذبح‏»،آزمايش‏شدن� �� �� � و نيز،ابراهيم،به فرمان الهى مامور شد خانواده خود را در دشت بى آب و خشك،تنها بگذارد،و نيز با آتش نمروديان آزمايش شد و در دل شعله‏ها رفت.
    سيد الشهدا«ع‏»نيز هفتاد و دو قربانى به مسلخ عشق آورد،خودش نيز«ذبح عظيم‏»بودو قربانى آل الله.فرزندان و اهل بيت او نيز در صحراى طف،گرفتار امواج بلا و عطش‏شدند،و همه در آزمايشگاه كربلا،رو سفيد و پيروز از آزمون برآمدند و كلام حسين‏«ع‏»
    در واپسين لحظات،حكايتگر رضا و تسليم بود«الهى رضى بقضائك و تسليما لامرك‏».
    در سخنرانى فاطمه دختر امام حسين‏«ع‏»نيز اشاره است به اينكه كربلا هم مايه آزمون‏براى امت پيغمبر بود و هم براى عترت.ديگران امتحان بدى دادند،اما اهل بيت از اين‏امتحان رو سفيد درآمدند:«فانا اهل بيت ابتلانا الله بكم و ابتلاكم بنا فجعل بلاءنا حسنا» (29) اينگونه است كه مى‏توان به عاشورا،از بعد«بلا»هم نگريست و«ابتلا»را زمينه جلوه بعدالهى شهيدان راه خدا دانست.زائر حسين‏«ع‏»نيز بايد تمثيلى از شدايد و رنجها و سوز وگدازها و خوف و عطشها را در خويش پديد آورد و كربلايش‏«كرب‏»و«بلا»باشد .
    دلا خون شو كه خوبان اين پسندند دلا،خوبان دل خونين پسندند
    بنى اسد

    نام طايفه‏اى كه نزديك كربلا ساكن بودند و فرداى عاشورا،پس از رفتن سپاه عمرسعد، عده‏اى از آنان براى دفن اجساد مطهر شهداى اهل بيت به كربلا آمدند (30) و چون‏اجساد را نمى‏شناختند،متحير بودند.در آن هنگام،حضرت سجاد«ع‏»آمد و پيكر اهل بيت‏و اصحاب را يك به يك به آنان شناساند و آنان در دفن شهدا،حضرت را يارى كردند وبراى خويش،افتخار آفريدند.در«دايرة المعارف تشيع‏»آمده است:
    «بنى اسد،نام تيره‏اى از قبايل عرب،از فرزندان اسد بن خزيمه بن مدركه...اين قبيله‏توفيق و افتخار دفن پيكر مطهر حضرت سيد الشهدا و انصار آن حضرت را پس از واقعه‏كربلا در سال 61 ق.داشتند.جمعى از اصحاب،علما،شعرا و زعماى اماميه از اين قبيله‏برخاسته‏اند.برخى از همسران پيامبر اكرم‏«ص‏»نيز از همين قبيله بوده‏اند.اين قبيله درسال 19 هجرى از بلاد حجاز به عراق رفته،در كوفه و غاضريه از نواحى كربلا سكونت‏كردند.از قبايل سلحشور عرب محسوب مى‏گردند.هنگام بناى كوفه،اين قبيله محله‏خاصى را در جنوب مسجد كوفه به خويش اختصاص دادند.در سال 36 هجرى در جنگ‏جمل،با على‏«ع‏»بيعت كردند و در كنار آن حضرت جنگيدند.در قيام عاشورا در سال 61به سه دسته تقسيم شدند:موافق با حضرت و مخالف و بى‏طرف.حبيب بن مظاهر،انس‏بن حرث،مسلم بن عوسجه،قيس بن مسهر،موقع بن ثمامه و عمرو بن خالد صيداوى ازسران موافق بودند و حرملة بن كاهل اسدى،قاتل طفل شير خوار،از سران مخالف بود.
    گروهى از دسته سوم(بى‏طرفها)پس از شهادت حسين،زنانشان بر ميدان جنگ گذر كرده‏و اجساد را ديدند و تحت تاثير قرار گرفتند و به سرزمين خود رفته،مردان را جهت دفن‏اجساد، خبر كردند.ابتدا زنان بيل و كلنگ به دست گرفته به طرف كربلا روان شدند.پس ازمدتى وجدان مردان بنى اسد بيدار گشت و به خود آمدند و به دنبال زنان راه افتاده به دفن‏اجساد امام و يارانش پرداختند.اين فداكارى سبب شهرت آنان شد و از آن پس شيعيان به‏نظر احترام و محبت به قبيله بنى اسد مى‏نگرند». (31)
    بنى اميه

    طايفه‏اى از قريش،كه نسب آنان به امية بن خلف از فرزندان‏«عبد شمس‏»مى‏رسد.اميه‏از دشمنان سرسخت پيامبر اسلام‏«ص‏»بود و فرزندان او و كلا بنى اميه همواره با بنى هاشم‏مخالف و كينه توز بودند. (32) با پيامبر به نحوى،با على‏«ع‏»به نحو ديگر و با امام حسن و امام‏حسين‏«عليهما السلام‏»و ساير ائمه به گونه ديگرى خصومت مى‏ورزيدند. رسول‏خدا«ص‏»آنان را لعنت كرد.در قرآن،«شجره ملعونه‏»(سوره اسراء آيه 60)به بنى اميه‏تفسير شده است. (33) اين دودمان،با عترت پيامبر و آل على دشمنى شديد داشتند و بزرگانى از آنان درجنگهاى صدر اسلام به تيغ مسلمانان كشته شده بودند.يزيد و معاويه از نسل اينان بودندكه آن دشمنيها را با على و آل على نشان دادند.«اينان از زمان معاويه در سال 41 هجرى به‏حكومت رسيدند و تا سال 132 هجرى حكومت داشتند و مركز حكومتشان در شام بود.
    به تبع حكومتهاى روم و فارس،بساط و تشريفات و تجملات و عيش و نوشهايى راه‏انداخته بودند.بعضى از خلفاى بنى اميه عبارت بودند از:معاويه،يزيد،مروان،عبد الملك،وليد،سليمان، عمر بن عبد العزيز،هشام و...كه با مروان حمار،اين سلسله منقرض شد،درجريان قيام ابو مسلم خراسانى.» (34) مدت حكومتشان هزار ماه (35) بود،از زمان امام حسن‏مجتبى‏«ع‏»تا زمان روى كار آمدن سفاح،يعنى 90 سال و 11 ماه و 13 روز دقيقا طول‏كشيد.بعضى آيه‏«ليلة القدر خير من الف شهر»را بر هزار ماه حكومت آنان تاويل‏كرده‏اند. (36) ابو سفيان،در اولين روز به خلافت رسيدن عثمان به او توصيه كرد كه:پس ازقبيله تيم وعدى(كه ابو بكر و عمر از آن بودند)اينك حكومت به دست تو افتاده است،آن را همچون توپى در ميان بنى اميه دست به دست بگردان.اين سلطنت است نه چيز ديگر،من به بهشت و جهنمى باور ندارم. (37)
    امويان سنت رسول خدا را تغيير دادند.خود پيامبر پيشگويى كرده بود كه چنين‏خواهد شد: «ان اول من يبدل سنتى رجل من بنى امية‏»اين شعر نيز كه بى‏اعتقادى امويان‏را به خدا و قيامت و وحى مى‏رساند،از زبان يزيد نقل شده است كه:
    لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل (38)
    در زيارت عاشورا،از آل ابو سفيان،آل زياد،آل مروان و بنى اميه نام برده شده و موردلعنت قرار گرفته‏اند.امام حسين‏«ع‏»نيز در پاسخ سخن مصرانه مروان كه مى‏خواست امام‏با يزيد بيعت كند،فرمود:از جدم شنيدم كه مى‏فرمود خلافت بر آل ابو سفيان حرام است‏«الخلافة محرمة على آل ابى سفيان‏».

    پى‏نوشتها
    1-اعيان الشيعه،سيد محسن امين،ج 1،ص 627.
    2-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 34.
    3-بحار الانوار،ج 98،ص 186.
    4-وقعة الطف،ابى مخنف،ص 197.
    5-انصار الحسين،ص 61.
    6-عنصر شجاعت،ج 1،ص 154.
    7-بحار الانوار،ج 45،ص 15.
    8-معجم البلدان،ياقوت حموى،ج 2،ص 170.
    9-اعيان الشيعه،ج 1،ص 599،الكامل فى التاريخ،ج 2،ص 556.
    10-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 250،عنصر شجاعت،ج 2،ص 194.
    11-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 423،لهوف،ص 116.
    12-درباره بناى بصره و تاريخچه و جغرافياى آن ر.ك:«دايرة المعارف تشيع‏»،ج 3،ص 262 به بعد،عنوان‏«بصره‏».
    13-سفينة البحار،ج 1 واژه‏«بصر».
    14-بحار الانوار،ج 57،ص 205.
    15-همان،ج 33،ص 492،نهج البلاغه(صبحى صالح)نامه 18.
    16-حياة الامام الحسين بن على،ج 2،ص 327.
    17-همان،ص 328.
    18-ر.ك:دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 266.
    19-نهج البلاغه،صبحى صالح،خطبه 150.
    20-اعيان الشيعه،ج 7،ص 430.
    21-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 80.
    22-عنصر شجاعت،كمره‏اى،ج 3،ص 44.
    23-مروج الذهب،مسعودى،ج 3،ص 59.
    24-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 91.
    25-بحار الانوار،ج 44،ص 253.
    26-همان،ص 264.
    27-تحف العقول،حرانى،ص 245(چاپ جامعه مدرسين).
    28-بحار الانوار،ج 44،ص 379،انساب الاشراف،ج 3،ص 174.
    29-رياض القدس،ج 2،ص 341.
    30-مروج الذهب،ج 3،ص 63.
    31-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 340.
    32-ر.ك:«النزاع و التخاصم بين بنى امية و بنى هاشم‏»از:مقريزى.
    33-سفينة البحار،ج 1،ص 46.
    34-معارف و معاريف،ج 1،ص 412.درباره وقايع زمان خلفاى بنى اميه و شناخت آنها،از جمله رجوع كنيد به:تتمة‏المنتهى،شيخ عباس قمى و نيز منتهى الارب(ترجمه)جلد 5 و 6
    35-كتاب‏«هزار ماه سياه‏»شرح جنايات امويان را در بردارد.نيز ر.ك:«شيعه و زمامداران خودسر»ترجمه‏«الشيعة والحاكمون‏»از محمد جواد مغنيه.
    36-مروج الذهب،ج 3،ص 235.
    37-استيعاب،ج 2،ص 690.
    38-اشعار از«ابن زبعرى‏»است كه يزيد به آنها استشهاد كرده است.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  5. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    بنى جعده

    نام يكى از قبايل كوفه،كه به امام حسين‏«ع‏»دعوت نامه نوشتند.
    بنى هاشم

    فرزندان هاشم بن عبد مناف،جد اعلاى رسول خدا.به اهل بيت پيامبر،به همين جهت‏«بنى هاشم‏»گفته مى‏شود.هاشم و اجدادش در ميان عرب،مشهور به نجابت و مورداحترام بودند و رسول الله از اين دودمان بود.امام حسين‏«ع‏»نيز در يكى از رجزهاى‏خويش در روز عاشورا،به اين نسب شريف اشاره كرده و به آن افتخار مى‏كند:
    انا ابن على الخير،من آل هاشم كفانى بهذا مفخرا حين افخر
    بنى اميه،از آغاز با بنى هاشم،مخالفت و دشمنى داشتند و اين بغض و عداوت،دردوران ائمه نيز ادامه داشت.«حادثه كربلا»اوج عداوت و كينه امويان با بنى هاشم بود.
    پيامبر اسلام‏«ص‏»فرموده است:«بغض بنى هاشم نفاق‏» (1) دشمنى و كينه با بنى هاشم،نشانه نفاق است.
    يزيد،چون حسين بن على‏«ع‏»را به شهادت رساند و اهل بيت او را به اسارت گرفت،در مجلس جشن،با چوب خيزران بر لبهاى حسين‏«ع‏»مى‏زد و اين اشعار را مى‏خواند:
    «لعبت هاشم بالملك...»بنى هاشم با ملك و سلطنت بازى كردند،نه خبرى آمده و نه وحيى‏نازل شده است.اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم،از نسل خندف نيستم... (2)
    بوى سيب

    در چاووش خوانيهاى زائران كربلا مى‏گفتند:«ز تربت‏شهدا بوى سيب مى‏آيد».نيزمعروف است كسانى كه صبح زود به زيارت كربلا بروند،بوى سيب بهشتى استشمام‏مى‏كنند.اين سخن ريشه حديثى دارد.در بحار الانوار چنين آمده است:
    روزى امام حسن و امام حسين‏«ع‏»به حضور پيامبر رسيدند،در حالى كه جبرئيل هم‏نزد رسول خدا بود.اين دو عزيز،جبرئيل را به‏«دحيه كلبى‏» (3) تشبيه كرده و دور اومى‏چرخيدند. جبرئيل هم چيزى در دست داشت و اشاره مى‏كرد.ديدند كه در دست‏جبرئيل يك سيب،يك گلابى و يك انار است.آنها را به‏«حسنين‏»داد.آن دو خوشحال‏شدند و با شتاب نزد پيامبر دويدند.پيامبر آنها را گرفت و بوييد و فرمود:ببريد نزد پدر ومادرتان.آن دو نيز چنان كردند. ميوه‏ها را نخوردند تا آنكه پيامبر«ص‏»هم نزد آنان رفت وهمگى از آنها خوردند،ولى هر چه مى‏خوردند،ميوه‏ها باز باقى بود.تا آنكه پيامبر از دنيارفت.امام حسين‏«ع‏»نقل مى‏كند كه در ايام حيات مادرمان فاطمه‏«ع‏»تغييرى در ميوه‏هاپيش نيامد،تا آنكه فاطمه از دنيا رفت،انار ناپديد شد و سيب و گلابى مانده بود.با شهادت‏على‏«ع‏»گلابى هم ناپديد شد و سيب به همان حالت باقى ماند.امام حسن‏«ع‏»مسموم وشهيد شد و سيب همچنان باقى بود تا روزى كه(در كربلا)آب را به روى ما بستند.من‏هر گاه تشنه مى‏شدم آن را مى‏بوييدم،سوز عطش من تسكين مى‏يافت.چون تشنگى‏ام‏شدت يافت،بر آن دندان زدم و ديگر يقين به مرگ پيدا كرده بودم.
    امام سجاد«ع‏»مى‏فرمايد:اين سخن را پدرم يك ساعت قبل از شهادتش فرمود.چون‏شهيد شد، بوى سيب در قتلگاه به مشام مى‏رسيد.دنبال آن گشتيم و اثرى از سيب نبود،ولى بوى آن پس از حسين‏«ع‏»باقى بود.قبر حسين را زيارت كردم و ديدم بوى آن سيب‏از قبر او به مشام مى‏رسد.پس هر يك از شيعيان ما كه زيارت مى‏كنند،اگر بخواهند آن رابشنوند،هنگام سحر در پى زيارت بروند،كه اگر مخلص باشند،بوى آن سيب را استشمام‏مى‏كنند. (4)
    بياض

    سفيدى،كتابچه و دفتر سفيد نانوشته،كتابچه‏اى كه جهت‏يادداشت،در بغل گذارند. (5) دفترى كه چند مجلس تعزيه و بعضى اوقات نوحه يا ادعيه در آن نوشته شده و معمولاداراى جلد چرمى است و از ته به هم دوخته شده،با قطعى بغلى.امروز به اينگونه نوشته‏ها«جنگ‏»مى‏گويند. (6) نسخه و طومار،از اسامى ديگر اينگونه كتابچه‏هاى نوحه و تعزيه بوده‏است.اغلب با خط خاصى و به صورت چپ و راست نوشته مى‏شد و رونويسى از آن‏دشوار بود.نوحه خوانها هم معمولا آنها را در انحصار خود داشتند و به ديگران نمى‏دادند.
    بيرق علم

    ####

    نام يكى از منزلگاههاى سر راه كوفه،كه بين عذيب و واقصه قرار داشته و متعلق به‏«بنى يربوع‏»بوده است.در همين منطقه وسيع،امام حسين‏«ع‏»با سپاه كوفه برخورد كرد وخطبه معروف خويش را براى سپاه حر ايراد فرمود:«ايها الناس!ان رسول الله‏«ص‏»قال:
    من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله...» (7) و در همين جا بود كه نافع بن هلال و برير بن‏خضير برخاستند و ضمن خطابه‏هايى نصرت و حمايت‏خويش را از آن امام ابراز كردند.
    پس از آن،امام نداى‏«الرحيل،الرحيل‏»سر داد و به سوى عذيب حركت كرد. (8) #### به‏معناى زمين سفيد هموار و بى‏گياه است.
    بيعت

    در حادثه كربلا،تلاش عمده دشمن آن بود كه حسين بن على‏«ع‏»را به بيعت با يزيد بن‏معاويه وادارد و آن حضرت هم نپذيرفت تا شهيد شد.
    نگاهى ريشه‏اى‏تر به‏«اصل بيعت‏»:بيعت به معناى پيمان و عهد بستن است.شكستن‏بيعت،نزد عرب بسيار زشت بوده است.بيعت با حاكم،نوعى راى موافق دادن و امضا وتبعيت و تعهد اطاعت محسوب مى‏شد و عدم بيعت،نوعى تمرد و به رسميت نشناختن.
    بيعت در صدر اسلام،مفهوم اطاعت و پذيرش حكومت را داشت و بيعت كننده با حاكم، نمى‏توانست با او به مخالفت و جنگ بپردازد و آنگاه كه علنى انجام مى‏گرفت،مردم، بيعت‏كننده را طرفدار خليفه و حاكم مى‏شناختند و پس گرفتن بيعت،معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر مى‏افتاد،هم آبرويش.در تاريخ اسلام،بيعت عقبه،بيعت رضوان‏و... وجود داشت.قرآن،بيعت مردم را با پيامبر،بيعت با خدا مى‏داند:«ان الذين يبايعونك‏انما يبايعون الله،يد الله فوق ايديهم فمن نكث فانما ينكث على نفسه...» (9) درباره بيعت‏زنان مؤمن با پيامبر،مى‏خوانيم:«اذا جاءك المؤمنات يبايعنك...فبايعهن‏» (10) كه مواد بيعت‏را هم مطرح مى‏كند.
    بيعت،دست دادن با كسى به عنوان عهد و پيمان بر امرى است و سوگندى است براى‏وفادارى به يك نظام و حاكم.دست در دست‏حاكم و امير و والى يا نماينده او گذاشتن‏بيعت تلقى مى‏شود و بيعت در اسلام،نه به عنوان روش انتخاب رهبر،بلكه به مثابه عامل‏تحكيم كومت‏يك امام و رهبر شايسته تلقى مى‏گردد،آن هم بر محور شرع و قانون‏خدا.به فرموده على‏«ع‏»در نهج البلاغه‏«لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق‏».در كتب‏حديث،باب خاصى براى آن گشوده‏اند كه حاكى از اهميت آن در نظام سياسى و اجتماعى‏اسلام است. (11) از اين رو،پس از وفات پيامبر اسلام،موضوع بيعت كردن و بيعت گرفتن ازمردم به نفع حكومت، ساسيت‏سياسى فوق العاده‏اى يافت و در سقيفه خود را نشان داد.
    طبق همين اصل،على‏«ع‏»و ياران همدل او را مى‏خواستند به بيعت وادارند.خود آن‏حضرت نيز پس از مرگ عثمان،با بيعت مردم با وى،خلافت را عهده‏دار شد.
    بيعت گرفتن معاويه به نفع پسرش يزيد،در زمانى كه هنوز خودش زنده بود،آن هم باتهديد و ارعاب و زور،از نقاط ننگ سلطه امويان است.معاويه در سال 59 از مردم شام وچهره‏هاى معروف قبايل،به نفع يزيد به عنوان وليعهد خويش بيعت گرفت و نامه دعوت‏به بيعت را به شهرهاى ديگر هم نوشت.البته مورد اعتراضهايى هم قرار گرفت.ولى‏مخالفان را سركوب مى‏كرد. (12) پس از مرگ معاويه نيز،يزيد به والى مدينه نامه نوشت كه به‏هر صورت از حسين بن على‏«ع‏»بيعت بگيرد.امام حسين نيز كه يزيد را شايسته خلافت‏نمى‏دانست،از بيعت امتناع داشت و مى‏فرمود:«مثلى لا يبايع مثل يزيد».
    در دورانى هم كه سيد الشهدا در مكه بود،در پى نامه‏ها و دعوتهاى كوفيان براى‏عزيمت به آنجا،آن حضرت مسلم بن عقيل را فرستاد.شيعيان كوفه نيز با نماينده‏امام حسين بيعت كردند.تعداد بيعتگران كوفه با مسلم را 18 هزار تا 25 هزار هم نوشته‏اند. (13) «برداشتن بيعت‏»از سوى امام يا والى،در واقع آزاد گذاشتن بيعتگر نسبت به تعهدى بودكه با بيعت‏سپرده بود. امام حسين‏«ع‏»شب عاشورا،ضمن خطبه‏اى وفاى ياران را ستود وبرايشان پاداش الهى طلبيد، آنگاه بيعت را با اين جملات از آنان برداشت تا هر كه‏مى‏خواهد،از پوشش شب استفاده كرده، صحنه را ترك گويد:«الا و انى قد اذنت لكم‏فانطلقوا جميعا فى حل ليس عليكم حرج منى و لا ذمام،هذا الليل قد غشيكم فاتخذوه‏جملا». (14) البته ياران يكايك برخاسته و با نطقهاى پرشورى اعلام وفادارى كردند و آن‏شب،كسى نرفت.سخن مسلم بن عوسجه،زهير،فرزندان مسلم بن عقيل و ديگران‏معروف است. (15)
    بى غسل و بى كفن

    از اوصافى است كه در مراثى،براى سيد الشهدا«ع‏»به كار مى‏برند(ملقى ثلاثا بلا غسل‏و لا كفن) و در روايت است كه پيكر بى سر آن حضرت،بى غسل و كفن بر زمين افتاده بود«ملقى فى الارض جثة بلا راس و لا غسل و لا كفن‏». (16)
    بيمار زين العابدين‏«ع‏»

    بين النهرين

    نام قديم بخشى از سرزمين عراق،كه ميان نهر دجله و فرات قرار دارد و زمانى بسيارحاصل خيز و پربار بوده است.
    بى‏وفايى

    از خصلتهاى مردم كوفه شمرده شده است كه هم با على بن ابى طالب‏«ع‏»بى‏وفايى‏نشان دادند،هم با امام مجتبى‏«ع‏»،هم با مسلم بن عقيل و هم با سيد الشهدا بيعت كردند وپيمان شكستند.نامه دعوت نوشتند و تيغ كشيدند.اين خصلت كوفيانه در ذهن ديگران‏مانده بود. هنگامى كه امام حسين‏«ع‏»تصميم گرفت به كوفه رود،افراد متعددى او را برحذر مى‏داشتند و بى‏وفايى اهل كوفه را يادآور مى‏شدند.خود امام حسين‏«ع‏»نيزروز عاشورا به اين عهد شكنى و بى‏وفايى آنان اشاره كرد و فرمود:«واى بر شما اى كوفيان!
    زشت باد كارتان!ما را به يارى فراخوانديد،چون نزد شما آمديم و ندايتان را پاسخ گفتيم، همان شمشيرها را كه با ما هم قسم بود،به روى ما كشيديد...«يا اهل الكوفة!قبحا لكم وترحا، بؤسا لكم و تعسا،استصرختمونا والهين...» (17) .«كوفى‏»در خاطره مردم همرديف با«بى‏وفا»بود. حضرت زينب نيز در خطبه‏اش در كوفه،به كوفيان چنين خطاب كرد:«يااهل الكوفة!يا اهل الختل و الغدر»كه اشاره به همان ريا،تزوير،نفاق و بى‏وفايى آن مردم‏بود.اين ذهنيت،همچنان باقى است.از شعارهاى مردم ايران پس از پيروزى انقلاب‏اسلامى و در ايام جنگ تحميلى،در حمايت از رهبرى اين بود كه‏«ما اهل كوفه نيستيم،امام تنها بماند»،«ما اهل كوفه نيستيم،على تنها بماند.»
    پامنبرى

    از اصطلاحات مرثيه خوانى و عزادارى.دهخدا مى‏نويسد:شاگرد روضه خوان كه‏پيش از استاد، به پاى منبر ابياتى در مصائب اهل بيت‏خواند.روضه خوان كه پاى منبرايستد و اشعار صيبت‏خواند.آنكه...در فاصله فرود آمدن آخوندى از منبر و بر شدن‏آخوند ديگر،پاى منبر ايستاده يا نشسته نوحه و اشعار مرثيه به آواز خواند. (18) به جوان يانوجوانى كه شبكلاهى بر سر نهاده،در پاى منبر مى‏نشست و گاهگاهى صدا در صداى‏واعظ انداخته،يا سخنان او را زمزمه مى‏كرد،«پامنبرى‏»گفته مى‏شد.اين افراد غالبا ازفرزندان يا خويشان واعظ بودند كه جهت آمادگى فن سخنرانى به مجلس آورده‏مى‏شدند. (19)
    پايين پا

    قسمتى از قبر يا حرم كه سمت پاى مدفون قرار دارد،مكانى در حرم سيد الشهدا«ع‏»ونيز قسمتى از ضريح مطهر كه پاى امام حسين‏«ع‏»رو به آن طرف است. (20) قبر على اكبرپايين پاى امام حسين است و به همين جهت ضريح امام حسين‏«ع‏»شش گوشه دارد.
    پايين پا،زيارت مخصوصى دارد.هنگام زيارت،مستحب است پايين پا ايستادن و زيارت‏على بن الحسين را خواندن.متن زيارت در كتب دعا موجود است. (21)
    پرچم

    علم و بيرقى كه به رنگهاى مختلف،بويژه رنگ سياه،نشان گروه و هيئت‏خاصى‏است.پرچم در گذشته اغلب در ميدانهاى جنگ و لشكرها و گروههاى نظامى كاربردداشته است،سپس هر جمعيتى به عنوان نشان خاص خود،علمى مخصوص مى‏افراشتند.
    در عزادارى ابا عبد الله‏«ع‏»نقش پرچم سياه،مهم است.در ايام عزا و عاشورا،بر سر درخانه‏ها، مغازه‏ها و در معابر مى‏زنند تا نشانه ايام سوگوارى باشد و تاثير عاطفى خاصى‏دارد.«...با نيم متر چوب و نيم متر پارچه سياه،مى‏توان موجى از احساسات بى‏دريغ‏درباره بزرگسالار شهيدان مشاهده كرد كه در هيچ جا نمونه‏اى از آن ديده نمى‏شود،درحالى كه براى تشكيل اجتماع حتى كوچكى بايد متحمل زحمات زيادى گرديد». (22) شكلهاى خاص علمات و كتل در دسته‏هاى عزادارى،تحول يافته همان پرچم است كه‏سنتهاى خاصى را همراه دارد.
    پرده خوانى

    نوحه خوانى بر اساس پرده‏اى كه به ديوار نصب مى‏كنند و روى آن تصاويرى ازچهره‏هاى خوب و بد در تاريخ اسلام،بويژه حوادث مربوط به عاشوراست و نوحه‏خوان،طبق صحنه‏هاى تصوير،اشعار و مراثى را مى‏خواند و مردم كه اغلب پاى ديوارهادر كوچه‏ها و ميادين يا تكيه‏ها پاى صحبت و نوحه‏اش مى‏نشينند،دور او جمع مى‏شوند ومى‏گريند و به پرده خوان،طبق نذر و نياز خويش،كمك مالى مى‏كنند.پرده خوانى،يكى ازهنرهاى نمايشى و شرح حال و سيره اولياء دين است كه بر اساس تصاوير منقوش برپرده‏هاى بزرگ،اجرا مى‏گردد.پرده خوان دهانى گرم و صوتى دلنشين دارد و همراه باخواندن،اشاره به تصاوير مى‏كند.
    شمايل نگارى و صورتگرى مذهبى،خود را در پرده‏ها نشان مى‏دهد.نوعى از نقاشى‏مذهبى در اين پرده‏ها تجلى مى‏يابد.«بر مبناى حوادث تاريخ اسلام،بويژه وقايع كربلا،نقاشيهاى در هم و برهمى روى پرده كشيده مى‏شود كه عنوان‏«پرده نگارى‏»دارد.
    نگارگران پرده‏هاى مذهبى،عموما با الهام از مقتلها،به تصوير صحنه‏ها مى‏پرداختند.
    نقالانى هم با نصب آنها بر روى ديوار و در حضور مردم،با دهانى گرم به تعزيه خوانى وپرده خوانى بر اساس حوادث به تصوير كشيده شده مى‏پرداختند.محتواى اين پرده‏ها اعم‏از دنيا و آخرت و بهشت و جهنم و صالحان و شروران و حسينيان و يزيديان بود.در اين‏پرده‏ها،شمايل حضرت عباس با دستانى از بدن جدا،طفلان مسلم،خيمه‏هاى سوزان،قيام مختار،مجلس جن و انس،معراج پيامبر به همراه براق،كوثر،ضامن آهو و...كشيده‏مى‏شد و نقالان پرده‏خوان با نثر و شعر،حوادث مربوط به آنها را با صدا بازگو مى‏كردند واز حاضران اشك مى‏گرفتند.» (23)
    پناهندگى به مكه

    حرم خدا مكانى امن و مقدس است و هر كه بدانجا التجا و پناه آورد و پناه و حمايت‏جويد، ايمن است.يكى از علل سفر امام حسين‏«ع‏»به مكه آن بود كه از امنيت‏حرم‏استفاده كند.وقتى حاكم مكه(عمرو بن سعيد اشدق)از امام پرسيد:چه چيز سبب شد به‏مكه آيى؟فرمود:تا پناهنده به خدا و اين خانه شوم:«عائذا بالله و بهذا البيت‏» (24) زمانى هم‏كه فهميد همان عمرو بن سعيد،همراه با جمعى به قصد كشتن او وارد مكه شده‏اند،براى‏حفظ قداست مكه و حرام الهى از مكه خارج شد و فرمود:«لئن اقتل خارجا منها بشبراحب الى‏»، (25) اگر يك وجب هم بيرون از مكه كشته شوم،برايم محبوبتر است.با اين شيوه،به همه فهماند كه سلطه اموى حتى براى خانه خدا هم هيچ حرمتى قائل نيست.
    پيراهن كهنه

    از قساوتهاى دشمنان در كربلا،عريان نهادن جسم حسين‏«ع‏»بر روى خاك بود.امام،براى پيشگيرى از اين ظلم،روز عاشورا قبل از عزيمت به ميدان شهادت،كنار خيمه‏ها آمدو از خواهرش زينب،جامه و شلوارى كهنه طلبيد و آنها را با دست پاره پاره كرد و بر تن‏پوشيد تا كسى پس از شهادتش در آن جامه‏ها رغبت نكند و به طمع آن لباس،او را عريان‏نسازد،فرمود: «ائتونى ثوبا لا يرغب فيه احد اجعله تحت ثيابى لئلا اجرد منه بعد قتلى...» (26) اما«ابجر(ابحر) بن كعب‏»جنايت كرده آن را پس از شهادت امام از تن او درآورد و حسين‏را عريان در كربلا نهاد. از آن پس دستهايش خشك شد،مثل دو تكه چوب. (27) و به نقلى‏شلوارى را كه درآورد،در نتيجه از دو پا فلج و زمين‏گير شد. (28)
    لباس كهنه بپوشيد زير پيرهنش كه تا برون نكند خصم بدمنش ز تنش لباس كهنه چه حاجت كه زير سم ستور تنى نماند كه پوشند جامه يا كفنش (29)
    در برخى نقلها تغيير«عتيق‏»آمده،يا«ثوب خلق‏»،كه همان‏«لباس كهنه‏»است.
    پيروزى خون بر شمشير فتح

    پيروزى فتح

    پيش خوانى

    «نوحه خوانى و همسرايى شبيه خوانان يك تعزيه و آن بدين ترتيب بوده است كه‏پيش خوانى اندكى پس از آغاز تعزيه،با گامهاى كند و با ضرب اهنگ دم‏گيرى يا همسرايى‏خود وارد صحنه مى‏شدند و از پيش روى تماشاگران مى‏گذشتند.آنها پس از چند بار دورزدن برگرد سكوى نمايش و آماده كردن تماشاگران از صحنه بيرون مى‏رفتند.بلا فاصله‏پس از پايان پيش خوانى، نمايش تعزيه آغاز مى‏شد.پيش خوانى گاه بصورت پرسش وپاسخ انجام مى‏گرفت.«نوحه اول تعزيه‏»،«نوحه پيش درآمد»،«نوحه گرفتن‏»از نامهاى‏ديگر پيش خوانى است.» (30)
    پيشگويى شهادت حسين‏«ع‏»

    اين كه آيا امام حسين‏«ع‏»مى‏دانست در كربلا شهيد خواهد شد،يا آنكه غافلگير شد ودر محاصره قرار گرفت،ميان نويسندگان بحث است.اما آنچه از روايات و اصول اعتقادى‏شيعه برمى‏آيد،آن حضرت خبر داشت و آگاهانه شهادت را برگزيده بود.نه تنها در آغازحركت از مدينه و شب وداع با حرم پيامبر،يا آغاز حركت از مكه به سوى سرزمين عراق،بلكه از سالها پيش خبر داشت و شهادت،عهدى از سوى خدا و رسول با او بود.از بدوتولد آن حضرت، موضوع شهادتش در عاشورا مطرح بوده است،حتى در زمان انبياى‏پيشين نيز روشن بوده كه حسين،فرزند پيامبر خاتم در كربلا شهيد خواهد شد.در اين‏باره احاديث فراوان است و خبر دادن به پيامبرانى چون آدم،نوح،ابراهيم،زكريا،اسم اعيل،موسى،عيسى و...در منابع حديثى مفصل آمده است كه در اين مختصرنمى‏گنجد. (31) على‏«ع‏»همراه تنى چند از سرزمين كربلا عبور مى‏كرد كه چشمانش پر ازاشك شد و فرمود:«هذا مناخ ركابهم و هذا ملقى رحالهم و ههنا تهراق دمائهم...» (32) جبرئيل‏هم به پيامبر خبر داده بود كه‏«ان امتك تقتل الحسين من بعدك...» (33)
    با حديثى كه ملائك ز ازل آوردند سخن از قصه عشق تو ز لولاك گذشت
    حتى در كتب آسمانى پيشين نيز اشاراتى آمده و بصورت خارق العاده در كنيسه‏ها ومعابد يهود و نصارى اشعارى پيرامون اين حادثه با دست غيبى نگاشته شده است.از جمله‏بر ديوار كليساى نصارى كه سر مطهر امام حسين‏«ع‏»را به آنجا برده بودند،نوشته بود:
    ا ترجو امة قتلت‏حسينا شفاعة جده يوم الحساب (34)

    پى‏نوشتها
    1-بحار الانوار،ج 93،ص 221.
    2-مقتل الحسين،مقرم،ص 462.در زمينه رابطه عداوت آميز آل اميه با خاندان رسالت،ر.ك: «دايرة المعارف تشيع‏»،ج 3،ص 398.
    3-نام شخصى خوش سيما بود كه جبرئيل،اغلب به صورت او آشكار مى‏شد.
    4-بحار الانوار،ج 43،ص 289.نيز ر.ك:مناقب،ابن شهر آشوب،ج 3،ص 391.
    5-لغت نامه،دهخدا.
    6-تعزيه در ايران،صادق همايونى،ص 285،دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 543.
    7-مقتل الحسين،مقرم،ص 217.
    8-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 102.
    9-فتح،آيه 10.
    10-ممتحنه،آيه 12.
    11-باب لزوم البيعة و كيفيتها و ذم نكثها(بحار الانوار،ج 64،ص 181،چاپ بيروت).
    12-مروج الذهب،ج 3،ص 27.درباره بيعت گرفتن معاويه براى يزيد،ر.ك:الغدير،ج 10،ص 242.
    13-مقتل الحسين،مقرم،ص 168.
    14-بحار الانوار،ج 44،ص 393.
    15-همان.(پيرامون‏«بيعت‏»،به بحث مفصل ة‏«دايرة المعارف تشيع‏»ج 3،ص 581 مراجعه كنيد. )
    16-بحار الانوار،ج 45،ص 191.
    17-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 467.
    18-لغت نامه،دهخدا.
    19-تاريخ تكايا و عزادارى قم،مهدى عباسى،ص 17.
    20-بحار الانوار،ج 45،ص 108.
    21-همان،ج 98،ص 185 و 201.
    22-اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،ج 2،ص 40.
    23-كيهان(روزنامه)7/4/73 ص 12 مقاله‏«پرده‏هاى مذهبى‏».در زمينه پرده‏خوانى از جمله ر.ك: «دايره المعارف‏تشيع‏»،ج 3،ص 613.
    24-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 312.
    25-همان،ج 3،ص 46.
    26-بحار الانوار،ج 45،ص 54.
    27-اثبات الهداة،ج 5،ص 201،عوالم(امام حسين)،ص 297.
    28-بحار الانوار،ح 45،ص 57.
    29-وصال شيرازى.
    30-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 658.
    31-مجموعه‏اى از اين احاديث در بحار الانوار،ج 44،ص 223 تا 268 و عوالم(الامام الحسين) ص 101 تا 157 آمده‏است.
    32-بحار الانوار،ج 44،ص 258.
    33-همان،ص 236.
    34-عوالم(امام حسين)،ص 111
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  6. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    تاسوعا

    روز نهم ماه محرم.تاسوعاى سال 61 هجرى امام حسين و يارانش در محاصره‏نيروهاى كوفه بودند.روزى بود كه آب را به روى اهل بيت و ياران امام بسته بودند،راههاهمه تحت كنترل بود تا كسى به امام نپيوندد.تهديدهاى سپاه عمر سعد،جدى‏تر و حالت‏تهاجمى آنان به سوى خيمه‏ها بيشتر مى‏شد.عصر روز پنجشنبه تاسوعا،ابن سعد بادستورى كه از ابن زياد دريافت كرده بود،آماده جنگ با حسين‏«ع‏»شد.گروهى از سپاه‏كوفه به سوى خيمه‏گاه امام تاختند. امام كنار خيمه‏اش نشسته و به شمشير تكيه داده بود.
    زينب،صداى همهمه مهاجمان را شنيد.امام را(كه خواب،چشمانش را ربوده بود)بيداركرد. سيد الشهدا،خوابى را كه آن لحظه ديده بود نقل كرد كه رسول خدا«ص‏»به او فرمود:
    پيش ما مى‏آيى.حسين‏«ع‏»برادرش عباس را همراه جمعى جلو فرستاد تا از هدف‏مهاجمان آگاه شوند.چون فهميدند كه به قصد جنگ يا گرفتن بيعت آمده‏اند،به دستورامام،آن شب را مهلت طلبيدند تا به عبادت و نماز بپردازند.و درگيرى به فردا موكول شد. (1) امام صادق‏«ع‏»در باره محاصره شدن سيد الشهدا در روز عاشورا فرموده است:
    «تاسوعا يوم حوصر فيه الحسين و اصحابه بكربلاء و اجتمع عليه خيل اهل الشام و اناخواعليه و فرح ابن مرجانة و عمر بن سعد بتوافر الخيل و كثرتها و استضعفوا فيه الحسين واصحابه و ايقنوا انه لا ياتى الحسين ناصر و لا يمده اهل العراق.» (2) تاسوعا روزى است كه حسين‏«ع‏»و اصحاب او در كربلا محاصره شدند و سپاه شاميان بر ضد آنان گرد آمد.ابن‏زياد و عمر سعد نيز از فراهم آمدن آن همه سواران خوشحال شدند و آن روز،حسين‏«ع‏»
    و يارانش را ناتوان شمردند و يقين كردند كه ديگر براى او ياورى نخواهد آمد و عراقيان‏نيز او را پشتيبانى نخواهند كرد.
    تاكتيكهاى نظامى،تبليغى

    در نهضت عاشورا به يك سرى تاكتيكهاى نظامى و تبليغى بر مى‏خوريم كه از سوى‏حسين بن على‏«ع‏»انجام گرفته است.شيوه‏هاى نظامى بطور عمده يا حالت دفاعى داشته‏است،يا تهاجمى.روشهاى تبليغى نيز بطور عمده جهت آگاهانيدن مردم و پيامرسانى وبهره‏بردارى بيشتر از اين حركت بوده است،چه آنچه زمان خود آن حضرت و توسطخود او انجام گرفته است،يا پس از شهادتش.در اينكه آن حضرت در قيام كربلا بعنوان‏يك مبارز مسلط به همه فنون رزمى و تاكتيكهاى نظامى و دفاعى و تبليغى عمل كرده‏است،شكى نيست.آنچه مطرح مى‏شود،تنها نمونه‏هايى است كه از تامل بر حوادث اين‏نهضت به نظر مى‏رسد و ديريت‏شگفت و نظم و تدبير آن حضرت را در آن حادثه كه‏آميخته‏اى از احساسات و عواطف و تعقل است،نشان مى‏دهد.
    تاكتيكهاى نظامى 1-«حفاظت‏شخصى‏»:سيد الشهدا«ع‏»هنگام ديدار با والى مدينه‏«وليد بن عتبه‏»پس ازمرگ معاويه،با همراه داشتن گروه محافظ از جوانان بنى هاشم نزد والى رفت. جمعى ازياران،خويشان و پيروان خود را مسلحانه همراه برد،در حالى كه شمشيرها را آخته زيرلباسها پنهان كرده بودند و به آنان سفارش كرد كه بيرون در بمانند و اگر صداى امام ازدرون به مددخواهى بلند شد،به داخل بريزند و طبق فرمان امام،عمل كنند. (3) اين تدبيرايمنى را براى پيشگيرى از هر نوع خطر و سوء قصد وليد انجام داد.گروه همراه را تا سى‏نفر نوشته‏اند. (4) 2-«گزارشگر اطلاعاتى‏»:چون ابا عبد الله‏«ع‏»به اتفاق خانواده و همراهان از مدينه به‏سوى مكه حركت كرد،برادرش محمد حنفيه را در مدينه باقى گذاشت تا حركتهاى‏حكومتى را بعنوان يك گزارشگر اطلاعاتى به امام خبر دهد و آنچه را در مدينه مى‏گذرد،بى كم و كاست به آن حضرت برساند.او تعبير«عين‏»(مامور اطلاعاتى)در باره محمدحنفيه به كار برده است:«اما انت فلا عليك ان تقيم بالمدينة فتكون لى عينا عليهم لا تخفى‏عنى شيئا من امورهم‏». (5) 3-«خنثى كردن توطئه ترور»:به امام خبر رسيده بود كه يزيد، گروهى را تحت فرمان‏عمرو بن سعيد اشدق براى ترور يا دستگيرى وى به مكه فرستاده است. حضرت براى‏خنثى كردن توطئه ترور و نيز براى حفظ حرمت‏حرم خدا و براى اينكه خونش در مكه‏ريخته نشود،حج را به عمره تبديل كرد و روز هشتم ذى حجه از مكه خارج شد. (6) 4-«جمع‏آورى اطلاعات‏»:از آنجا كه آگاهى از وضعيت دشمن و مردم هوادار، درتصميم‏گيريهاى يك پيشوا نقش مؤثر دارد،سيد الشهدا«ع‏»پيوسته مى‏كوشيد از اوضاع‏داخلى كوفه اطلاعات كافى داشته باشد.اين اطلاعات را از جمله از راههاى زير به دست‏مى‏آورد:
    الف:استنطاق و پرسش از مسافرانى كه از كوفه مى‏آمدند و بعنوان شاهدان عينى‏جريانات،از آنجا خبر مى‏دادند.نمونه‏هايى همچون بشر بن غالب كه در ذات‏عرق با امام برخورد كرد،يا فرزدق در يكى ديگر از منزلگاهها.
    ب:مكاتبات و نامه‏نگارى با پيروان خود در كوفه،بصره و يمن(مناطقى كه درمحبت به اهل بيت،ريشه‏دارتر بودند)و گزارشهاى مكتوب از اوضاع آن مناطق‏و حمايت مردمى و نصرت در قيام را جويا مى‏شدند و حتى اين آگاهيها را درمواقع لزوم،به سربازان دشمن كه راه را بر او مى‏گرفتند يا با او به نبردبرمى‏خاستند،اعلام مى‏فرمود.
    5-«مصادره‏»:در مسير راه عراق،كاروانى تجارتى از يمن به سوى شام مى‏رفت وبراى يزيد، اجناس قيمتى مى‏برد.وقتى امام حسين‏«ع‏»در منزلگاه تنعيم به آن كاروان‏برخورد،كالاهاى آن را مصادره كرد تا راه براى وابستگان به يزيد،ناامن شود.به افرادكاروان هم فرمود:هر كس بخواهد با ما به عراق بيايد،كرايه كاملش را خواهيم داد و با اورفتار خوب خواهيم داشت و هر كس هم بخواهد جدا شود،كرايه‏اش را تا اينجامى‏پردازيم.برخى جدا شدند،بعضى هم همراه امام آمدند. (7) به اين شيوه،هم ضربه‏اقتصادى به حكومت‏يزيد زد و هم از افراد دشمن،جذب نيرو كرد.
    6-«جذب نيرو»:سيد الشهدا«ع‏»از هر فرصتى براى جذب نيرو به جبهه حق بهره‏مى‏گرفت. يكى از آن موارد متعدد،ملاقاتى بود كه با«زهير بن قين‏»در منزلگاه زرودداشت.زهير كه ابتدا از رو به رو شدن با امام،گريزان بود،پس از اين ديدار به امام پيوست‏و در عاشورا هم حماسه آفريد و شهيد شد.
    7-«تصفيه نيرو»:امام حسين‏«ع‏»چندين بار در طول راه كربلا با پيشگويى از وضع‏آينده و شهادت خود و همراهان،افراد بى‏انگيزه و غير مطيع و دنياپرست را كه به اميدغنيمت همراه شده بودند تصفيه كرد،تا گروه زبده و عاشق شهادت و خالص و برخورداراز انضباط و اطاعت محض از فرماندهى و رهبرى براى حضور در ميدان نبرد بمانند.درمنزلگاه زباله و شب عاشورا،نمونه‏هايى از اين تصفيه‏ها بود.در منزل زباله برخى‏برگشتند، (8) اما شب عاشورا كسى نرفت.
    8-«آرايش اردوگاه‏»:وقتى در سرزمين كربلا فرود آمد،دستور داد چادرها را نزديك‏به هم بزنند،طنابهاى خيمه‏ها را از لابه‏لاى هم بگذرانند،در مقابل خيمه‏ها حضور داشته‏باشند و با دشمن از يك طرف مواجه شوند،در حالى كه خيمه‏ها سمت راست و چپ وپشت‏سرشان باشد: «امر باطناب البيوت فقربت‏حتى دخل بعضها فى بعض و جعلوها وراء ظهورهم ليكون الحرب من وجه واحد و امر بحطب و قصب كانوا اجمعوه وراء البيوت‏فطرح ذلك فى خندق جعلوه و القوا فيه النار و قال:لا نؤتى من وراءنا» (9) 9-«سازماندهى‏»:امام حسين‏«ع‏»صبح روز عاشورا اصحاب را سازماندهى كرد،نمازصبح خوانده شد.زهير بن قين را،فرمانده جناح راست و حبيب بن مظاهر را فرمانده جناح‏چپ قرار داد،پرچم را به دست عباس سپرد،چادرها را پشت‏سر خويش قرار دادند،درگودالى كه پشت چادرها به صورت خندق حفر كرده بودند، هيزم و نى ريختند.گودال،مثل نهر آبى بود كه شب عاشورا براى پيشگيرى از حمله دشمن از پشت‏سر كنده بودند ودر آن آتش افروختند. (10) 10-«ايجاد مانع‏»:در روز عاشورا،نيروهايى از دشمن مى‏خواستند از پشت‏خطدفاعى،از لا به لاى خيمه‏ها حمله كنند(طناب خيمه‏ها يكى از موانع بود)و سه،چهار نفراز ياران امام در آن منطقه به دفاع پرداخته بودند.عمر سعد دستور داد خيمه‏ها را آتش‏بزنند.امام حسين‏«ع‏»فرمود:بگذاريد آتش بزنند(البته خيمه‏ها خالى اصحاب و...بود).
    در اين صورت ديگر نخواهند توانست از لا به لاى خيمه‏ها بر شما شبيخون بزنند و چنان‏شد. (11) اين تاكتيك،حتى در مورد انتخاب جاى مناسب براى خيمه‏زدن نيز جلوه‏گر بود.درقسمتى فرود آمد كه تپه‏هايى داشت و آنها بعنوان موانع طبيعى براى جلوگيرى يا كنترل‏حمله دشمن از سمت چپ قرارگاه امام بود.حفر خندق در پشت‏خيمه‏ها و آتش‏افروختن در آنها نيز بعنوان ايجاد مانع به كار گرفته شد.
    11-مهلت‏خواهى شب عاشورا براى نماز و دعا و تلاوت قرآن.گر چه اين را مى‏توان‏بعنوان امرى عبادى و معنوى به حساب آورد،ليكن با توجه به نقش روحيه معنوى‏رزمندگان،اين مهلت‏خواهى براى شعله‏ور ساختن بعد معنوى و تقويت روحيه رزمى وشهادت‏طلبانه در نيروهاى تحت امر،تاثير بسزايى داشت و يك تاكتيك نظامى محسوب‏مى‏شد،بويژه نشان دادن جايگاه ياران در بهشت،آنان را بى‏تاب شهادت ساخت و برخى‏مانند برير،شوخى مى‏كردند.
    12-در آخرين لحظات بى‏ياورى و غربت‏سيد الشهدا«ع‏»كه پياده مى‏جنگيد،بازمواظب بود تا تير دشمن به او اصابت نكند و در پى لحظات غفلت دشمن بود تا حمله كندو بر جمع سپاه دشمن حمله مى‏برد. (12) 13-«پوشش براى پيوستن به امام‏»:تعدادى از شهداى كربلا كه از ياران امام بودند،ازكسانى بودند كه همراه سپاه كوفه و عمر سعد،به كربلا آمدند و آنجا به حسين بن على‏«ع‏»
    پيوستند و با كوفيان جنگيدند.اين تاكتيك نشان‏دهنده كنترل شديد اطراف كوفه و ممانعت‏از پيوستن هواداران به سيد الشهدا«ع‏»است،بگونه‏اى كه براى برخى از شيعيان انقلابى،هيچ راهى نمانده بود،جز آنكه در پوشش سپاه كوفه،خود را به خط درگيرى رسانده، به‏امام ملحق شوند.
    14-طرز آرايش جبهه و استقرار نيروها و نصب چادرها در كربلا به صورت نعلى‏شكل بود،تا هم تسلط بر مجموعه مواضع خودى باشد و هم خود در وسط اين شكل‏قرار گيرد و هم امكان محاصره شدن توسط سپاه كوفه را سلب كند.
    خصوصيات منطقه عمليات در كربلا به صورت زير بوده است: (13) -نزديك رودخانه دجله و فرات-دجله در سمت چپ و فرات در سمت راست كربلا-از نظر آب و هوايى در منطقه خشك و گرم عراق قرار گرفته و در ضلع شمال‏شرقى،ايران قرار دارد و در جنوب غربى،حجاز واقع شده است.
    -منطقه،رملى و نيمه جنگلى است.
    -در حاشيه نهر علقمه،نخلستانى قرار دارد.
    -داراى تپه ماهور و پستى و بلنديهاى بسيار-نهر علقمه از فرات منشعب شده است و در نزديكى اردوگاه حسينى قرار دارد.
    -موسم تابستان با گرماى مخصوص منطقه.
    -كربلا در حاشيه فرات و قبرستان يهود قرار گرفته است.
    -از نظر اهميت جغرافيايى،نقطه كور،منزوى و فراموش شده،فاقد هر گونه امتياز واهميت ويژه سياسى،فرهنگى،نظامى و اقتصادى است.
    خصوصيات حركت زمينى سيد الشهداء«ع‏»: (14) (عقب‏نشينى تاكتيكى-در زمان غير قابل پيش‏بينى)
    1-بهره‏گيرى از زمين جهت ايجاد جنگ روانى‏2-انتخاب كميت زمين براى به دست‏گيرى ابتكار عمل در جنگ‏3-در اختيار گرفتن زمان و سلب آن از دشمن‏4-ايجاد توازن دفاعى‏5-تجزيه نيرو و تغيير جهت دشمن به سمت ضعف‏6-به هم زدن نظم تشكيلاتى و ايجاد تغيير در قرارگاه جنگى دشمن‏7-سلب اختيار از دشمن و به دست گرفتن ابتكار حركت‏8-اخلال در سيستم تصميم‏گيرى فرماندهان نظامى‏9-عقب‏نشينى تاكتيكى‏10-به دست گرفتن ابتكار عمل در زمين‏11-به موضع انفعالى كشيدن دشمن‏12-استفاده از پوشش طبيعى و تصنعى زمين و بهره‏گيرى از آن جهت استتار و اختفاء13-جلوگيرى از تمركز قوا هنگام حمله دشمن و ايجاد فاصله جغرافيايى بين‏فرماندهى،تداركات و ارتباطات‏14-ايجاد شتابزدگى در تصميم‏گيرى نظامى و كندى در عمل دشمن‏15-سلب هر گونه بهره‏گيرى استراتژيك از زمين(از دشمن)
    16-افزايش محدوديت در ميدان عمل و كاهش شديد ميزان كارآيى دشمن‏17-تعيين هت‏حمله و نوع آرايش جنگى دشمن به وسيله زمين‏18-به دست گرفتن ابتكار عمل در سازماندهى و تجديد سازمان از لحاظ كمى و كيفى‏19-تعيين نوع بهره‏ورى از زمين براى دشمن(به صورت مطلوب)
    20-موضعگيرى و آرايش مطلوب در دفع حمله‏21-احراز آمادگى در هر شرايطى تا هر زمان و سلب آمادگى از دشمن به وسيله زمين‏22-بدون حركت و صرف انرژى،آرايش دشمن را براى چند ساعت به صورت‏جنگ روانى بر هم زد. (15) .
    مختصات جبهه جنگى حضرت ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»: (16) 1-نام عمليات:هيهات منا الذله‏2-سال عمليات:61 هجرى قمرى‏3-ماه عمليات:محرم الحرام‏4-روز عمليات:جمعه دهم محرم‏5-نوع عمليات(جنگ):جهاد ابتدايى‏6-استراتژى حركت و حمله:افشاى چهره نفاق-تشكيل حكومت‏7-موضع جنگى:دفاعى‏8-طول جبهه دفاعى(قطر نعل):180 متر9-طول محور عمليات:360 متر10-فاصله خيمه‏ها:2 متر11-تعداد خيمه‏ها:60 عدد12-تركيب كيفيت نيرو:بنى هاشم،ياران،زنان،كودكان‏13-وضعيت روحى و روانى: عاشقانى حفاظت‏پيشه‏14-تعداد سواره نظام:32 نفر15-تعداد پياده نظام:40 نفر16-تعداد كل نيروهاى رزمى:72 نفر17-فرمانده كل قوا:سيد الشهدا حسين بن على‏«ع‏»
    18-پرچمدار لشكر:ابو الفضل العباس‏«ع‏»
    19-فرمانده سمت راست:زهير بن قين‏20-فرمانده سمت چپ:حبيب بن مظاهر21-وضعيت تداركات:محاصره كامل‏22-وضعيت تجهيزات:كمبود شديد23-وضعيت آب و آذوقه: محاصره(تشنگى-گرسنگى)
    24-موقعيت جغرافيايى:قتلگاه‏25-زمان و ساعت‏شروع حمله:دو ساعت گذشته از روز(8 صبح)
    26-رمز عمليات:لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم‏27-نوع آرايش جنگى: ساعتى-مثلثى-نعلى‏28-تعداد بر هم زدن آرايش دشمن:در سه مرحله كه مرحله چهارم به جنگ تن به تن انجاميد29-طول مدت عمليات:8 ساعت‏30-پايان عمليات:غروب آفتاب همان روز مختصات جبهه جنگى يزيد بن معاويه :
    1-نام جنگ و عمليات:بيعت ظالمانه‏2-استراتژى عمليات:محو كامل اسلام ناب محمدى‏«ص‏» 3-تركيب كيفيت نيرو:مردان مجهز و آماده‏4-موقعيت جغرافيايى: استراتژيك‏ترين منطقه‏5-وضعيت روحى و روانى:در خواب كامل سياسى‏6-تعداد سواره نظام:به علت كثرت آنان،نامعلوم‏7-تعداد پياده نظام:به علت كثرت آنان،نامعلوم‏8-كل نيروى رزمى:000/30 نفر9-فرمانده كل لشكر:عمر سعد10-پرچمدار لشكر:دريد،غلام عمر سعد11-فرمانده سواره نظام:عروة بن قيس احمصى‏12-فرمانده پياده نظام:شبث بن ربعى‏13-فرمانده ستون سمت راست:عمرو بن حجاج‏14-فرمانده ستون سمت چپ:شمر بن ذى الجوشن‏15-وضعيت تداركات:سريع،بموقع،فوق العاده‏16-وضعيت تجهيزات:به ميزان چند ماه‏17-وضعيت آب:مسلط بر رود فرات‏18-وضعيت آذوقه:به ميزان چند ماه‏19-نوع جنگ:تهاجمى‏20-موازنه قوا:برترى كمى(400 نفر مقابل 1 نفر)
    21-خط مشى سياسى فرهنگى:نفاق‏22-رمز اول عمليات:لشكر خدا بپا خيزيد23-رمز دوم عمليات:پرتاب تير توسط عمر سعد24-تعداد آرايش:سه عدد25-آرايش اول:مدور،پله چپ و راست(پياده سنگين)
    26-آرايش دوم:ستون سمت چپ،سواره سنگين‏27-آرايش سوم:ستون سمت راست،سواره سنگين‏28-تن به تن:خطى،بسيجى،عمومى،سواره 29-رعايت قوانين جنگى:نقض كامل (17) روشهاى روانى،تبليغى روشهايى كه از سوى سيد الشهدا«ع‏»در طول نهضت و در روز عاشورا،و نيز توسطخانواده او به كار گرفته شد،هم مايه ماندگارى نهضت و مصونيت چهره آن است، هم‏عامل روحيه‏بخشى به ياران شركت كننده در آن حماسه،كه امام را با همه هستى يارى‏كردند،و هم مايه تزلزل در انگيزه سپاه كوفه و موجب ضعف يا رسوايى يا خنثى شدن‏تبليغات دشمن گشته است،كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:
    1-«نامشروع دانستن خلافت‏يزيد»:امام حسين‏«ع‏»با اين موضع،در افكارهواداران يزيد،ايجاد تزلزل كرد و با امتناع آشكار از بيعت و اعلان آن،جو سكوت‏را شكست.
    2-«شهود صحنه‏»:با همراه بردن زنان و كودكان در سفر كربلا،به عنوان عاملان ثبت‏وقايع و شاهدان زنده كه همه صحنه‏ها را ديده‏اند،از تحريف و مسخ چهره واقعه‏جلوگيرى كرد.به علاوه حضور زنان و كودكان در قافله حسينى،تاثير عاطفى و برانگيزنده‏افكار بر ضد امويان در طول سفر داشت،حتى پس از شهادت و در دوران اسارت.
    3-نامه‏نگارى و پيام‏رسانى به بزرگان كوفه و بصره و سران قبايل و اعزام نماينده به‏كوفه و تماس با پايگاه هواداران به عنوان يك كار تشكيلاتى.
    4-«سنجش افكار»:محاسبه زمينه اقدام در كوفه،از راه اعزام مسلم بن عقيل به آنجا وارزيابى وضعيت هواداران و نويسندگان دعوتنامه‏ها و درخواست از مسلم براى گزارش‏دقيق از اوضاع كوفه و ميزان تعهد و وفاى مردم.
    5-«مشروعيت نهضت‏»:آن حضرت،حركت‏سياسى خود بر ضد حكومت را به‏تكليف شرعى و امر به معروف و نهى از منكر و احياى سنت پيامبر«ص‏»پيوند داد،تاضمن مشروعيت بخشيدن به قيام خود،تعريضى به نامشروع بودن خلافت و تعارض آن‏با سنت نبوى داشته باشد.
    6-«بهره‏گيرى عاطفى‏»:از آنجا كه حسين بن على‏«ع‏»را مردم به عنوان فرزند پيامبر وفاطمه‏«ع‏»مى‏شناختند،و� �� �� � از اين موقعيت و زمينه عاطفى خود در دلها،چه براى جذب‏نيروى يارى دهنده،چه براى سلب انگيزه جنگ از دشمن و چه براى افشاگرى نسبت به‏ماهيت‏سلطه حاكم استفاده كرد.اين شيوه،هم توسط خود امام،هم از طريق حضرت‏زينب، امام سجاد و ساير اهل بيت انجام مى‏گرفت.حتى پوشيدن برد،زره و عمامه‏پيامبر«ص‏»و برگرفتن ذو الفقار و يادآورى خويشاوندى خود با پيامبر خدا نيز،در تحريك‏عواطف دينى نيروهاى دشمن مؤثر بوده و به عنوان يك شيوه تبليغاتى و روانى قابل توجه‏است.
    7-«اتمام حجت‏»:براى بستن راه هر گونه عذر و بهانه و توجيه و تاويل،آن حضرت‏مكرر اقدام به‏«اتمام حجت‏»كرد،هم براى بازداشتن دشمن از كشتن او،هم براى پيوستن‏افراد به جبهه حق.در اين اتمام حجت،گاهى هم تكيه روى حسب و نسب خويش‏مى‏كرد.مثلا در خطبه صبح عاشورا،براى متزلزل ساختن انگيزه دشمن،بر اين نسب تاكيدمى‏شد كه:«فانسبونى فانظروا من انا؟...الست...الست...» (18) بنگريد كه من كيستم؟آيامن آن نيستم كه...اينها هر شبهه‏اى را رفع و دفع مى‏كرد و دشمن را خلع سلاح مى‏نمود.
    8-«آماده سازى‏»:ياران و اهل بيت‏خود را از نظر روانى آماده مى‏ساخت كه با حادثه‏عاشورا شجاعانه رو به رو شوند و با سخنان و خطابه‏ها،روحيه شهادت‏طلبى در ياران،وصبر و تحمل در بستگان ايجاد مى‏كرد و هر گونه‏«ابهام‏»در مسير و هدف و سرانجام رامى‏زدود.
    9-«جذب عاطفى‏»:برخوردى كه در گرماى نيمروز،با سپاه تشنه حر داشت و همه راسيراب كرد،سپس برگزارى نماز جماعت به امامت‏سيد الشهدا«ع‏»و اقتداى آنان به‏حضرت،آنگاه سخنرانى توجيهى و تبيينى براى سپاه دشمن،در واقع نوعى آميختن لطف‏و نوازش با روشنگرى و تبيين،نقش مهمى در جذب عاطفى آنان داشت.سرانجام هم‏حر،به امام پيوست.
    10-«جبران كميت با كيفيت‏»:گر چه ياران آن حضرت در كربلا اندك بودند،اما اين‏كميت اندك را،با كيفيت بالا و روحيه والا در ياران خويش جبران كرد،چه در سخنان‏طول راه،چه ميثاق شب عاشورا و اعلام ايستادگى ياران تا پاى جان و نيز نشان دادن‏جايگاه اصحاب خود در بهشت،به آن جمع حاضر.
    11-«تقويت بعد معنوى‏»:مهلت‏خواهى شب عاشورا و سپرى كردن آن شب با انس‏با خدا و تلاوت و عبادت و زمزمه‏هايى كه از خيمه‏ها برمى‏خاست،همه به عنوان عامل‏معنوى و تقويت روحى در شب قبل از عمليات مؤثر بود و ياران در صبح عاشورا بى‏تاب‏شهادت بودند و شوخى مى‏كردند و ميان خود و بهشت،فاصله‏اى جز تحمل ضربت‏شمشيرها نمى‏ديدند.
    12-«خطابه با دشمن‏»:در عاشورا،استفاده از صداى بلند و رسا و القاى خطابه‏هاى‏مهم خطاب به نيروهاى دشمن،آن هم در ميدان كربلا و توسط خود امام و ياران‏برگزيده‏اش،نوعى اتمام حجت و سخن آخر بود،براى ايجاد تزلزل در دشمن و بستن راه‏توجيه در آينده و تلاش جهت بيدار ساختن وجدانهاى خفته.
    13-«رجز»:استفاده از رجزهاى حماسى توسط امام و يارانش در درگيريهاى تن به‏تن يا عمومى.خواندن رجز،هم رزمنده را تقويت روحى مى‏كرد،هم دشمن را تحقيرمى‏نمود و هم مبين انگيزه و انديشه و ايمان جنگجوى حسينى بود.
    14-«افشاگريهاى اسرا»:پس از عاشورا،اسيران اهل بيت‏«ع‏»،از تجمعهاى مردمى دركوفه، مجلس ابن زياد،شام،دمشق،حتى مجلس يزيد،استفاده كرده،پيام خون شهدا رامى‏رساندند، ضمن معرفى خود و امام حسين‏«ع‏»،بر ضد حكام افشاگرى مى‏كردند.اين‏شيوه را،چه در خطبه‏ها و چه در سخنانى كه در برخوردهاى متفرقه ابراز مى‏شد،به كارمى‏گرفتند.
    15-«مجالس ياد»:اهل بيت،پس از بازگشت از سفر كربلا به مدينه،مجالس عزا وسوگوارى برپاداشتند و پيوسته از حادثه عاشورا و فجايع سپاه كوفه ياد مى‏كردند.
    بارزترين آنها ياد كردن امام سجاد«ع‏»از حسين و شهادت او با لب تشنه بود،هنگام‏نوشيدن آب،يا ديدن صحنه ذبح گوسفند.
    16-«فرهنگ گريه و نوحه‏»:امامان شيعه تاكيد فراوان كردند كه مظلوميت اهل بيت وحادثه عاشورا همواره ياد شود و زنده بماند.اين فرهنگ ياد و يادآورى در قالب مفاهيمى‏همچون: گريه،نوحه‏خوانى،مرثيه سرودن،زيارت،تربت‏سيد الشهدا«ع‏»،كام‏گيرى با آب‏فرات و تربت،ياد كردن از عطش حسين هنگام آب نوشيدن،برگزارى مجالس عزادارى‏براى اهل بيت و...شكل گرفت.اين فرهنگ،تاكنون هم سبب زنده ماندن و جاودانه شدن‏آن حماسه گشته است. در مجموع حركت عاشورا،چه از بعد نظرى و چه عملى،روشها و محورهايى موردتوجه قرار گرفته است تا:
    -پيام نهضت به همه رسانده شود-در دراز مدت،منافقان نفوذى در تشكيلات حكومتى و پستهاى كليدى معرفى وافشا گردند-امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح فساد اجتماعى، زنده شود-راه مبارزه سياسى فرهنگى براى نسلهاى آينده ترسيم گردد«سنت احياگرى‏»نسبت به حادثه كربلا نيز از سوى امامان شيعه و پيروان عاشورا،درطول تاريخ شيعه،آن پيامها را مطرح ساخته و آن حماسه را زنده نگهداشته و عظيمترين‏عامل برانگيزنده،وحدت‏بخش،راهن� �� �� �ا و جهت‏ده را پديد آورده است.اوجگيرى روحيه‏شهادت‏طلبى و افزايش شناخت و آگاهى سياسى و به وحدت رسيدن نيروهاى معتقد به‏ولايت و رهبرى ائمه،از آثار اين تحول است.
    تباكى

    خود را به گريه زدن،خود را گريان نشان دادن،خود را شبيه گريه‏كننده ساختن،حالت‏گريه به خود گرفتن.در راه احياى عاشورا و سوگوارى بر عزاى حسين‏«ع‏»،هم گريستن،هم گرياندن و هم حالت گريه داشتن ثواب دارد.حتى اگر كسى نگريد يا گريه‏اش نيايد،گرفتن اين حالت،هم در خود شخص حالت اندوه و تحسر ايجاد مى‏كند،هم به مجلس‏عزا،چهره و رنگ غم مى‏بخشد.تباكى،همسويى با داغداران سوگ عاشوراست و مثل‏گريستن و گرياندن است.در حديث امام صادق‏«ع‏»است:«من انشد فى الحسين شعرافتباكى فله الجنة‏» (19) هر كه در باره حسين،شعرى بگويد و تباكى كند،بهشت براى اوست.
    در حديثى هم كه سيد بن طاووس نقل كرده،چنين است:«من تباكى فله الجنة‏» (20) و درحديث قدسى آمده است:«يا موسى!ما من عبد من عبيدى فى ذلك الزمان بكى او تباكى‏و تعزى على ولد المصطفى الا و كانت له الجنة ثابتا فيها» (21) اى موسى هر يك از بندگانم كه‏در زمان شهادت فرزند مصطفى‏«ص‏»گريه كند يا حالت گريه به خود گيرد و بر مصيبت‏سبط پيامبر تعزيت گويد،همواره در بهشت‏خواهد بود.
    البته غير از تباكى در مصيبت ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»،حالت گريه به خود گرفتن درمناجات و دعا و از خوف خدا نيز مطلوب است و اين از نمونه‏هاى روانى تاثير ظاهر درباطن است. رسول خدا«ص‏»در اين زمينه به ابوذر غفارى فرمود:«يا اباذر!من استطاع ان‏يبكى فليبك،و من لم يستطع فليشعر قلبه الحزن و ليتباك،ان القلب القاسى بعيد من‏الله‏» (22) هر كه مى‏تواند گريه كند،پس بگريد و هر كه نتواند،پس در دل خويش حزن قراردهد و تباكى كند، همانا قلب قساوت گرفته،از خداوند دور است.امام صادق‏«ع‏»در باره‏گريه بر گناه خويش و از خوف خدا مى‏فرمايد:«ان لم يجئك البكاء فتباك،فان خرج‏منك مثل راس الذباب فبخ بخ‏» (23) اگر گريه‏ات نمى‏آيد،خود را به حالت گريه درآور،پس‏اگر به اندازه سر مگسى اشك بيرون آمد، پس مرحبا به تو.
    تحريفهاى عاشورا

    نهضت عاشورايى امام حسين‏«ع‏»،با انگيزه امر به معروف و نهى از منكر و براى نجات‏اسلام و مبارزه با طغيان بود.اهداف و آرمانهاى مقدس،چهره‏هاى متعالى و درخشان وانگيزه‏هايى اجتماعى و سياسى داشت.آن همه تشويق براى گريه بر سيد الشهدا وعزادارى براى سيد مظلومان نيز،براى زنده نگهداشتن اين مكتب جهاد و شهادت و حفظ‏ارزشها بود.متاسفانه در طول تاريخ،تحريفهايى چه در انگيزه‏ها و اهداف،چه درچهره‏هاى حماسه‏ساز و چه در برنامه‏هاى مربوط به عاشورا انجام شد.
    تحريفهاى عاشورا،برخى به‏«محتوا»بر مى‏گردد،برخى به‏«شكل‏»و برخى به‏«افراد».
    كتابهايى كه به عنوان مقتل نوشته شد و روضه‏هايى كه براى عاشورا گفته و خوانده شد، گاهى چون با انگيزه گرياندن مستمعين بود،آميخته به مطالب ضعيف،غير مستند و احيانادروغ گشت.علاقه‏اى كه به چهره‏هاى عاشورايى وجود داشت،سبب شد در حوادث آن‏حماسه،غلوها و مبالغه‏هايى نقل شود كه غير عقلى و باور نكردنى است.آمار و ارقام‏كشته‏ها و برخى حوادثى كه بظاهر غم‏انگيز و سوزناك بود،بر اصل واقعه افزوده شد.
    انگيزه آن حماسه اجتماعى و خونين نيز،گاهى تا حد«كشته شدن براى شفاعت ازگنهكاران امت‏»تنزل يافت.نوع برخوردهاى امام حسين‏«ع‏»،زينب و امام سجاد«ع‏»وكودكان و اهل بيت، گاهى به صورت عجز و لابه و ذلت و حقارت در برابر فاسقانى چون‏يزيد و عمر سعد و ابن زياد و شمر و...در آمد و خواسته بزرگ امام در اين ميدان حماسه،كه رد بيعت با حكومت جور بود، به درخواست جرعه‏اى آب براى لب عطشان خويش ياگلوى خشك على اصغر در آمد.
    در روضه‏هايى كه خوانده مى‏شد و تعزيه‏هايى كه برپا مى‏گشت و شعرها و نوحه‏هايى‏كه سروده و اجرا مى‏شد،از زينب و امام سجاد و مسلم بن عقيل و سكينه و...چهره‏هايى‏ارائه گشت كه با روح بلند و عزتمند و بزرگوار آن خاندان شرف و كرامت،ناسازگار بود.
    حتى خصومت ديرين امويان با اساس دين و وحى و نبوت،به دشمنى شخصى‏حسين‏«ع‏»و يزيد تبديل شد.رسالت‏يارى رساندن به جبهه گسترده حسينى در طول‏تاريخ،تنها به سطح گريستن بر تشنگى و مظلوميت آل عبا پايين آمد و بيش از روضه‏فكر امام حسين‏«ع‏»،روضه جسم پاره پاره او و بيش از پيام خونين سيد الشهدا،حلقوم‏بريده ابا عبد الله مطرح شد.حتى مبارزه دشمنان با اصل اقامه عزا براى سالار شهيدان(كه‏بى‏ثمر بود)تبديل شد به آزادى مراسم و ترويج‏شعائر،ولى همراه با مسخ حقيقت عاشوراو فلسفه قيام كربلا،كه اينگونه برنامه‏ها،هيچ تعارضى با سلطه ستم و فسق نداشته باشد واين بزرگترين تحريف محتوايى عاشورا بود.در حالى كه در تاريخ شيعه،قيام توابين،پس‏از گريه بر مزار شهداى كربلا و ياد مظلوميت امام حسين‏«ع‏»شكل گرفت و شيعيان درسرزمين كربلا و با الهام از عاشورا،به رهبرى سليمان بن صرد،قيامى را شكل وسازماندهى دادند.و عاشورا،تكليف‏آور براى هر مسلمان بود،نه آنكه امام،يك وظيفه‏خاص و دستور خصوصى داشته باشد.
    اعتقاد به شفاعت‏سيد الشهدا و نيز ثوابهاى فراوان براى اشك ريختن بر آن حضرت وهمچنين نتايج ارزشمند محبت و ولايت اهل بيت‏«ع‏»،همه صحيح است،اما اين مسائل‏بگونه‏اى يكجانبه طرح شد كه بسيارى از علاقه‏مندان اهل بيت،تعارضى ميان گريستن برحسين‏«ع‏»و ارتكاب فسق و فجور و زير پا نهادن حق الناس و ترك وظايف ندانند واميدشان به حسين‏«ع‏»باشد،هر چند كه غرق گناه باشند!امام سجاد«ع‏»كه همان روح‏حسينى و شجاعت علوى را داشت و در عاشورا به مصلحت الهى بيمار بود و توان جنگيدن نداشت،در پى همين تلقينات تحريف شده،به‏«امام بيمار»شهرت يافت و دراذهان عموم،به صورت مردى لاغر،رنگ پريده،بى‏حال و زرد چهره و عصا به دست‏جلوه كرد.حتى قضايايى بى‏اساس،همچون حجله عروسى قاسم نوجوان در شب‏عاشورا،به عنوان دستمايه اشگ گرفتن از اهل عزا،به مرثيه‏ها و مقتلها راه يافت وقضايايى به نام رؤيا و خواب(راست‏يا دروغ)باب شد و دهان به دهان و سينه به سينه‏نقل گشت و بتدريج،حالت‏يك امر مسلم و قطعى يافت.آنچه وظيفه آگاهان ودست‏اندركاران است،هم تبيين صحيح قيام حسينى،هم ارائه مقتل و روضه صحيح ومستند،هم جلوگيرى از خواندن مرثيه‏هاى دروغ و مرثيه‏خوانان ناصالح و مداحان كاسب‏و واعظان بيسواد و بى‏مطالعه است.در يكى دو دهه اخير،هم كتابهاى ارزشمندى درتحليل ماهيت و اهداف قيام حسينى تاليف شده،هم اشعار با محتوا و منطبق با روح‏عاشورا سروده شده است و هم برخى از اين تحريفهاى لفظى و محتوايى بازگو و معرفى‏شده است. (24) الهامى كه در انقلاب اسلامى ايران و در جبهه‏هاى دفاع مقدس،از عاشورا و كربلاگرفته شد،بهترين استفاده از چهره تحريف نشده عاشوراست.و اگر شيعه بتواند«مكتب‏عاشورا»را آنگونه كه هست و بوده،به جهانيان معرفى كند،بى‏شك منبع الهام همه‏آزاديخواهان مبارزى خواهد شد كه در پى الگوى راستين براى انقلاب و مبارزه با ستم‏اند.
    تخريب قبر امام حسين‏«ع‏»

    الهام‏بخشى تربت‏خونين سيد الشهدا«ع‏»در راه مبارزه با ستم،سبب شد كه شيعه،همواره مرقد آن شهيد را تكريم و بر گرد آن تجمع كند.توصيه‏هاى اكيد ائمه نيز نسبت به‏زيارت قبر امام حسين‏«ع‏»اين شور و الهام را مى‏افزود.همين سبب شد كه حكام ستمگرهمواره احساس خطر كنند و اين كانون را از هم بپاشند.از دوران بنى اميه كه زيارت آن‏حضرت،ممنوع و تحت كنترل بود،تا زمان هارون الرشيد كه حتى درخت‏سدرى را كه‏سايه‏بان زائران بود قطع كردند (25) ، تا زمان متوكل عباسى كه اوج آن سختگيريها و ممانعتهابود،تا زمان استيلاى وهابيون و غارت كربلا و تخريب حرم حسينى،همه و همه گوياى‏وحشت دشمنان حق و اهل بيت،از جلوه‏گرى اين خورشيدهاى تابان بود.
    متوكل عباسى،پاسگاهى در نزديكى كربلا زده و به افراد خويش فرمان اكيد داده بودكه:هر كس را ديديد قصد زيارت حسين را دارد،بكشيد. (26) به امر متوكل،هفده بار قبرحسين‏«ع‏»را خراب كردند. (27) در يكى از اين نوبتها،«ديزج يهودى‏»را مامور تغيير و تبديل‏و تخريب قبر مطهر كرد.او نيز با غلامان خويش سراغ قبر رفت و حتى قبر را شكافت و به‏حصيرى كه پيكر امام در آن بود برخورد كرد كه از آن بوى مشك مى‏آمد.دوباره خاك‏روى آن ريختند و آب بستند و آن زمين را مى‏خواستند با گاو،شخم بزنند كه گاوهاپيشروى نمى‏كردند. (28) هارون الرشيد نيز يك بار به والى كوفه فرمان داد تا قبر حسين بن‏على‏«ع‏»را خراب كند.اطراف آن را عمارتها ساخته و زمينهايش را زير كشت و زراعت‏بردند. (29) به متوكل خبر دادند كه مردم در سرزمين‏«نينوا»براى زيارت قبر حسين‏«ع‏»جمع‏مى‏شوند و از اين رهگذر،جمعيت انبوهى پديد مى‏آيد و كانون خطرى تشكيل مى‏شود.
    متوكل به يكى از فرماندهان ارتش خود در معيت تعدادى از لشگريان ماموريت داد تامرقد مطهر را بشكافند و مردم را متفرق ساخته،از تجمع بر سر قبر آن حضرت و زيارت‏قبر او جلوگيرى كنند.او هم طبق دستور،مردم را از پيرامون قبر پراكنده ساخت.اين حادثه‏در سال 237 هجرى بود.ولى مردم در موسم زيارت،باز هم تجمع كرده،عليه او شورش‏كردند و بى‏باكانه به ماموران خليفه گفتند:اگر تا آخرين نفر هم كشته شويم،دست برنمى‏داريم.و بازماندگان ما به زيارت خواهند آمد.وقتى حادثه به متوكل گزارش شد،به‏آن فرمانده نوشت كه دست از مردم بردارد و به كوفه بازگردد و چنين وانمود كند كه‏مسافرتش به كوفه در رابطه با مصالح مردم بوده...تا اينكه در سال 247 باز تجمع مردم‏زياد شد.به نحوى كه در آن محل، بازارى درست‏شد.مجددا بناى سخت‏گيرى گذاشتند. (30) روز به روز بر زائران افزوده مى‏شد، متوكل سردارى فرستاد و ميان مردم اعلام كردند كه‏ذمه خليفه از كسى كه به زيارت كربلا رود بيزار است.باز هم آن منطقه را ويران كردند وآب بستند و شخم زدند و قبر را شكافتند. (31) اينگونه برخوردها و جفاها،همه براى پراكندن‏مردم از گرد اين كانون حرارت و شوق بود،اما كمترين نتيجه‏اى نمى‏گرفتند و بر شوق‏مردم افزوده مى‏شد.«بهاى وصل تو گر جان بود، خريدارم‏».كربلا،سنگر مقاومت‏مى‏گشت و كعبه اهل حقيقت و ولا.
    آرى...«زيارت اين خاك است كه توده مردم را يارى مى‏دهد تا به انقلاب حسين‏«ع‏»وبه جهاد و مبارزه او عليه ظلم بينديشند و به رسوا كردن دستگاه حاكم بنشينند.چنين است‏كه اين خاك-خاك كربلا-سمبل و شعار مى‏شود و طواف آرامگاه حسين،با صد طواف‏كعبه مقابل مى‏شود و حتى بر آن ترجيح مى‏يابد». (32) وهابيان نيز در سال 1216 ه.ق.به كربلا حمله كردند و اين تهاجمها،ده سال ادامه‏داشت.هم شهر را غارت و هم مردم را قتل عام و هم قبر مطهر را خراب كردند.يك بارهم‏«امير مسعود»در سال 1225 با سپاهى متشكل از 20 هزار جنگجوى وهابى به نجف واز آنجا به كربلا تاختند. (33) در عصر حاضر نيز،حكومت بعثى عراق،براى در هم كوبيدن حركت انقلابى شيعيان‏اين سرزمين،در سال 1370 ش.با انواع سلاحها مردم را در نجف و كربلا به خاك و خون‏كشيد و با توپخانه،گنبد و بارگاه امام حسين‏«ع‏»را مورد هجوم قرار داد.و اين پس از قيام‏مردمى بر ضد حكومت‏«صدام‏»بود كه شهر نجف و كربلا را به تصرف در آوردند و رژيم‏عراق،براى باز پس‏گيرى آنها از دست انقلابيون،با خشونت تمام وارد ميدان شد وساختمان حرم امير المؤمنين و سيد الشهدا و حضرت ابا الفضل عليهم السلام و گنبد و دربهاو ضريح،آسيب ديد.اين جنايتها سبب شد رهبر انقلاب اسلامى،آية ا... خامنه‏اى طى‏اطلاعيه‏اى ضمن محكوم كردن تجاوزات رژيم بعث عراق به حرمها و شهرهاى مقدس، روز پنجشنبه 8 ذى قعده 1411 ق.برابر با دوم خرداد 1370 ش.را عزاى عمومى اعلام‏كرده،به سوگ بنشيند. (34) در بخشى از اين اطلاعيه آمده است:«...با يورش وحشيانه به‏نجف و كربلا، آن كردند كه قلم از شرح آن عاجز است و بر عتبات عاليات و مسلمانان ومردم عراق و حوزه‏هاى علميه،آن روا داشتند كه طواغيت‏ستمگر و خون آشام بنى اميه وبنى عباس هم روا نداشته بودند و چنان ضايعه و جراحتى بر قلب دوستان اهل بيت واردكردند كه سنگينى آن پى‏نوشتها را با هيچ فاجعه‏اى در اين زمان،نتوان قياس كرد.«هيجوا احزان يوم‏الطفوف...». (35)

    1-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 161.
    2-سفينة البحار،ج 1،ص 124.
    3-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 530،مقتل الحسين،خوارزمى،ج 1،ص 182.
    4-مقتل الحسين،خوارزمى،ج 1،ص 183.
    5-بحار الانوار،ج 44،ص 329،اعيان الشيعه،ج 1،ص 588.
    6-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 46،موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 324.
    7-تاريخ طبرى،ج 4،ص 289،حياة الامام الحسين،ج 3،ص 59،كامل،ابن اثير،ج 2،ص 547.
    8-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 549.
    9-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 99،كامل،ابن اثير،ج 2،ص 560.
    10-همان.
    11-همان،ص 566.
    12-همان،ص 572.
    13-برگرفته از جزوه‏«تشكيلات توحيدى عاشورا»،فاطمى‏پناه،ص 24.
    14-همان،ص 27.
    15-صاحب طرح،بر اساس نقشه عملياتى و ترسيم صحنه و مستندات تاريخى،نكات فوق را تشريح مى‏كند.
    16-همان،ص 25.
    17-پايان نقل از جزوه پيشين.
    18-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 561.
    19-بحار الانوار،ج 44،ص 282.
    20-همان،ص 288.
    21-مستدرك سفينة البحار،نمازى شاهرودى،ج 7،ص 235.
    22-مكارم الاخلاق،طبرسى،ص 462،بحار الانوار،ج 74،ص 79.
    23-بحار الانوار،ج 90،ص 344.
    24-مطالعه كتاب سودمند حماسه حسينى(3 جلد)از شهيد مطهرى در اين زمينه‏ها توصيه مى‏شود.همچنين مواردمتعددى از نقلهاى دروغ و حوادث بى‏اساس را كه در زبان مرثيه‏خوانان و در شعر و نثر مرثيه در باره حوادث‏كربلاست،در كتاب‏«لؤلؤ و مرجان‏»و در فصل لزوم پرهيز از دروغ و رعايت صدق در سخن،تاليف‏«محدث نورى‏»
    مى‏توان خواند.همچنين كتاب‏«ستودگان و ستايشگران‏»كه مجموعه‏اى از ارشادهاى آية‏ا... خامنه‏اى در باره بايدها ونبايدها در امر مداحان و مرثيه‏خوانان است،خواندنى است، نشر«حوزه هنرى‏».نيز،ر.ك:«التنزيه لاعمال الشيعه‏»،سيد محسن امين،(خلاصه‏اى از آن در«اعيان الشيعه‏»،ج 10،ص 373 به بعد آمده است)،«اكسير السعادة فى اسرارالشهادة‏»،سيد عبد الحسين لارى،«الايات البينات فى قمع البدع و الضلالات‏»،كاشف الغطاء،مقاله‏«امام خمينى،احياءو اصلاح شعائر حسينى‏»،سيد جواد ورعى،(ويژه‏نامه روزنامه جمهورى اسلامى با نام‏«عاشورا و امام خمينى‏»،خرداد74).
    25-تاريخ الشيعه،مظفرى.ص 89،بحار الانوار،ج 45،ص 398.
    26-بحار الانوار،ج 45،ص 404.
    27-همان،ص 410،تتمة المنتهى،ص 241.
    28-بحار الانوار،ج 45،ص 394.
    29-تتمة المنتهى،ص 240
    30-اعيان الشيعه،ج 1،ص 628،تراث كربلا،ص 34(با اختلاف در عبارات).
    31-تتمة المنتهى،ص 241.
    32-مجموعه آثار،شريعتى،ج 7(شيعه)ص 20.
    33-براى آشنايى با فتنه‏ها و تهاجمات وهابيها به اعتاب مقدسه،از جمله ر.ك:«كشف الارتياب‏»، سيد محسن امين،«اعيان الشيعه‏»،ج 1،ص 628،«تراث كربلا»،سلمان هادى الطعمه،ص 262، «موسوعة العتبات المقدسه‏»،كربلا،جزء 1،ص 201،«فرقه وهابى‏»،محمد حسين قزوينى،«تاريخ كربلا»عبد الجواد كليددار،ص 234.
    34-روزنامه‏هاى 31 ارديبهشت 1370.
    35-قضاياى درگيريها در نجف و كربلا و حمله رژيم بعث به حرمهاى مطهر،در اخبار و گزارشهاى مطبوعات‏ارديبهشت 1370 درج شده است.از جمله ر.ك:«مرورى اجمالى بر تاريخ سياسى كربلا»انتشارات سازمان تبليغات‏اسلامى.نيز:«سيماى كربلا»،محمد صحتى.
    __________________
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  7. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    تربت

    خاك.خاك قبر امام حسين‏«ع‏».تربت به معناى مقبره هم آمده است.در فارسى هم‏«رفتن سر خاك‏»به معناى زيارت قبر است.خداوند،به پاس فداكارى عظيم امام‏حسين‏«ع‏»و شهادتش در راه احياى دين،آثار ويژه و احكام خاصى در تربت مقدس‏سيد الشهدا و خاك كربلا قرار داده است.تربت‏خونين كربلا كه در برگيرنده آن پيكر پاك‏است،الهام بخش فداكارى و عظمت و يادآور جان باختن در راه ارزشهاى الهى است.ازاين رو،هم سجده بر آن تربت مستحب است، هم ذكر گفتن با تسبيح تربت،فضيلت بسياردارد،هم شفا دهنده بيمارى است،هم شايسته است كه هنگام دفن ميت،اندكى تربت‏همراه او گذاشته شود يا با حنوط مخلوط شود،هم دفن شدن در كربلا ثواب دارد و ايمنى‏از عذاب مى‏آورد و هم نجس ساختن آن حرام است و اگر در بيت الخلا بيفتد بايد از آنجاپرهيز كرد يا از آنجا در آورد و احكام و آثار ديگر كه در فقه مطرح است (1) .
    رسول خدا«ص‏»مقدارى تربت كربلا به‏«ام سلمه‏»داد و فرمود:هر گاه ديدى اين‏خاك،تبديل به خون شد،بدان كه حسين‏«ع‏»كشته شده است. (2) گر چه خوردن خاك،حرام است،اما خوردن اندكى از خاك قبر سيد الشهدا به نيت‏شفاگرفتن(استشفاء)جايز� �� �� �بلكه مؤكد است و آداب و حدودى دارد. (3) امام رضا«ع‏»فرمود: «كل طين حرام كالميتة و الدم و ما اهل لغير الله به،ما خلاطين قبر الحسين‏«ع‏»فانه شفاء من‏كل داء» (4) هر خاكى حرام است،مثل مردار،خون و ذبح شده بى‏نام خدا،مگر خاك قبرحسين‏«ع‏»كه درمان هر درد است.امام صادق‏«ع‏»فرمود:«فى طين قبر الحسين شفاء من‏كل داء و هو الدواء الاكبر». (5) در خاك قبر حسين‏«ع‏»شفاى هر درد است و آن دواى‏بزرگتر است.روايت است كه از فضيلتهاى ويژه حسين بن على‏«ع‏»اين است:«الشفاء فى‏تربته و الاجابة تحت قبته و الائمة من ذريته‏». (6) امام صادق‏«ع‏»دستمال زردى داشت كه در آن تربت‏حضرت سيد الشهدا بود.وقت‏نماز كه مى‏شد همان تربت را در موضع سجودش مى‏ريخت و بر آن سجده مى‏كرد. (7) و نيزآن حضرت فرمود:«السجود على تربة الحسين يخرق الحجب السبع‏». (8) سجده بر تربت‏حسينى،حجابهاى هفتگانه را كنار مى‏زند.همچنين روايت‏شده است كه امام صادق‏«ع‏»
    جز بر تربت‏سيد الشهدا سجده نمى‏كرد،به عنوان فروتنى و تواضع در برابر خداوند: «كان‏الصادق لا يسجد الا على تربة الحسين تذللا لله و استكانة اليه‏». (9) نسبت به برداشتن كام‏نوزادان با تربت كربلا نيز احاديث فراوانى است،از جمله از امام صادق‏«ع‏»روايت است‏كه: «حنكوا اولادكم بتربة الحسين فانها امان‏». (10) كام فرزندان خود را با تربت‏حسين‏«ع‏»
    برداريد،كه اين تربت،امان است.در سنتهاى چاووش‏خوانى،اشاره به سيب بهشتى (11) وبوى سيب از تربت امام حسين‏«ع‏»مى‏كردند و مى‏خواندند:(بوى سيب).
    ز تربت‏شهدا بوى سيب مى‏آيد ز طوس،بوى رضاى غريب مى‏آيد
    آنچه به تربت‏سيد الشهدا قداست و كرامت بخشيده،همان خون حسين‏«ع‏»و شهادت‏ثار الله است كه الهام‏بخش حريت و رادمردى و فداكارى در راه خداست.به تعبير امام‏خمينى‏«قدس سره‏»:«همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت،مزار عاشقان و عارفان ودلسوختگان و دار الشفاى آزادگان خواهد بود.» (12) به همين جهات،هم‏«شفاخواهى‏»ازترب ت‏سيد الشهدا«ع‏»وهم‏«شفايابى‏� �� �� �در آستانه و حرم حسينى جزء فرهنگ شيعه و مستندبه روايات است.
    شهادت،خاك را بوييدنى كرد شهادت،سنگ را بوسيدنى كرد
    علامه امينى‏«ره‏»مى‏نويسد:«آيا بهتر آن نيست كه سجده‏گاه،از خاكى قرار داده شود كه‏در آن، چشمه‏هاى خونى جوشيده است كه رنگ خدايى داشته است؟تربتى آميخته باخون كسى كه خداوند،او را پاك قرار داده و محبت او را اجر رسالت محمدى‏«ص‏»قرارداده است؟خاكى كه با خون سرور جوانان بهشت و وديعه محبوب پيامبر و خدا عجين‏گشته است؟...» (13) چه رازى در«تربت كربلا»نهفته است؟تربت كربلا،خاكى آميخته با«خون خدا»ست‏و شگفت نيست كه خون،به خاك،اعتبار بخشد و شهادت،در زمين و در و ديوار،آبرو وقداست بيافريند و خاك كربلا،مهر نماز عارفان گردد و در سجاده،عطر شهادت از تربت‏حسين‏«ع‏»به مشام عاشقان برسد و شفابخش دردها شود.درس گرفتن از تربت و فرات،تنها در مكتب زيارت ميسر است و سخن خاك را با دل،تنها گوش حسينيان كربلايى‏مى‏شنود.«...در آنجا تربتى است،گويا معدن مغناطيس،كه افراد عاشق را كه قابل‏جذب‏اند،مانند ذرات كوچك آهن،به سوى خود جذب مى‏كند.آنجا مضجع مقدس‏سرباز فداكارى است كه رؤساى جمهور و پادشاهان،قبل از آنكه رسم سرباز گمنام ونهادن دسته‏گل معمول گردد،عصاره گل،بهترين عطر را آوردند و بوسيدند و بوييدند وپاشيدند و آرزوى اين كردند كه كاش در برابرش جنگيده و اسلام را يارى مى‏كردند وكشته مى‏شدند. (14) شهيد مطهرى مى‏نويسد:«...تو كه خدا را عبادت مى‏كنى، سر بر روى هر خاكى‏بگذارى نمازت درست است،ولى اگر سر بر روى آن خاكى بگذارى كه تماس كوچكى،قرابت كوچكى،همسايگى كوچكى با شهيد دارد و بوى شهيد مى‏دهد،اجر و ثواب توصد برابر مى‏شود.» (15) در كربلا،خاندان معينى بودند كه متصدى تهيه مهر و تسبيح از تربت‏سيد الشهدا بودند و همه ساله مبلغ هنگفتى به والى بغداد مى‏پرداختند تا همچنان از اين‏امتياز برخوردار باشند. (16)
    تركيب بند محتشم كاشانى - محتشم كاشانى

    تسبيح تربت

    تربت‏سيد الشهدا«ع‏»،به خاطر قداست و فضيلت و الهام‏بخشى،هم مورد سجود قرارمى‏گيرد، هم از آن تسبيح براى ذكر گفتن تهيه مى‏شود،هم كام نوزاد را بر مى‏دارند،هم‏همراه ميت به صورت حنوط،به كار مى‏رود.خاكى كه مدفن يك شهيد است،انتقال‏دهنده فرهنگ شهادت و الهام‏بخش شجاعت و ايمان است و تسبيحى كه با چنين تربتى‏گفته شود،اجر مضاعف دارد.از امام صادق‏«ع‏»احاديثى در فضيلت تسبيح تربت‏سيد الشهدا روايت‏شده است. (17) حضرت زهرا«ع‏»از تربت‏حمزه سيد الشهدا،تسبيحى ساخته و به نخ كرده بود و با آن،ذكر تسبيحات مى‏گفت،مردم هم چنان كردند.چون حسين‏«ع‏»شهيد شد،به خاطر مزيت‏و فضيلت تربت او، اين كار در باره تربت قبر آن امام شهيد انجام گرفت. (18) پيش از تسبيح‏گلى،حضرت زهرا تسبيحى داشت از نخ پشمين كه به آن گرههاى متعدد زده بود و آن را مى‏گرداند و تسبيح و تكبير مى‏گفت،تا آنكه حضرت حمزه در جنگ احد به شهادت‏رسيد.آنگاه از تربت او تسبيحى ساخت.رسم مردم بر اين جارى شد تا آنكه پس ازشهادت امام حسين،از تربت قبر او تسبيح فراهم مى‏كردند:
    «فلما قتل الحسين صلوات الله عليه عدل بالامر اليه فاستعملوا تربته لما فيه من الفضل والمزيه.» (19) دو حديث در فضيلت تسبيح تربت:امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من كانت معه سبحة من‏طين قبر الحسين عليه السلام كتب مسبحا و ان لم يسبح بها» (20) هر كه تسبيحى از تربت قبرحسين‏«ع‏»داشته باشد،تسبيحگوى نوشته مى‏شود،هر چند با آن تسبيح نگويد. امام‏كاظم‏«ع‏»فرمود:«لا يستغنى شيعتنا عن اربع:...و سبحة من طين قبر الحسين فيها ثلاث وثلاثون حبة...» (21) شيعه ما از چهار چيز بى‏نياز نيست:...يكى هم تسبيحى با 33 دانه از خاك‏قبر امام حسين عليه السلام. (22) تسبيح تربت،قصيده‏اى صد بيتى است و واژه‏هايش همه عاشورايى،كه دانه‏هايش‏همراه ذاكر،ذكر مى‏گويد و عطر شهادت را مى‏پراكند.كربلائيان با مضمون اين قصيده‏مقدس همنوايى مى‏كنند و با تركيبات آن كه الله اكبر،الحمد لله و سبحان الله است،آشنا ومانوسند.دانه‏هاى تسبيح تربت،گوهرهايى است كه از خاك كوى عشق گرفته مى‏شده واز آن نورى تا ملكوت خدا متصاعد مى‏شود.دلهاى دريايى،گوهر تربت را در ساحل‏عشق،با«اشك‏»شستشو مى‏دهند،و از زمزم ديدگان بر آن مى‏بارند.اين است رمز جلوه وجلاى هميشگى‏«تربت‏حسين‏»!و همين است راز برترى تسبيح تربت،بر دانه‏هاى‏ياقوت و عقيق و فيروزه و زبرجد و الماس!تسبيح تربت،تركيبى كربلايى دارد و آهنگى‏زهرايى و مفاهيمش هديه خداوند به‏«فاطمه‏»است.منظومه‏اى رمزى از قداست وفداكارى و عشق و خلوص است.چه اكسير شگفتى در خاك مزار حسين‏«ع‏»نهفته است،فضيلت‏بخش خاك بر گوهر!
    تعزيه

    تعزيه و تعزيت،هم به معناى تسليت گفتن به يك داغدار از مصيبت است،هم به‏معناى اجراى نوعى نمايش مذهبى به ياد حادثه عاشورا كه‏«شبيه‏خوانى‏»هم گفته‏مى‏شود.اما توضيح هر يك:
    تسليت‏گويى
    اصل تسليت‏گويى به خاطر مصيبتى كه بر كسى وارد شده،در اسلام مستحب است.
    رسول خدا«ص‏»فرمود:«من عزى مصابا فله مثل اجره‏» (23) هر كس مصيبت ديده‏اى راتسليت گويد،پاداشى همانند او دارد.و نيز طبق حديثى از امام صادق‏«ع‏»،خداوند به‏حضرت فاطمه‏«ع‏»در سوگ شهادت حسين‏«ع‏»تعزيت گفت. (24) از مستحبات روز عاشورااست كه افراد وقتى به هم مى‏رسند،نسبت به اين مصيبت بزرگ به يكديگر تعزيت وتسليت گويند.اين نشانه داغدارى در اين فاجعه عظيم و همبستگى با جبهه شهداى‏كربلاست.عبارتى كه مستحب است در اين تسليت‏گويى گفته شود چنين است:«اعظم‏الله اجورنا بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامام‏المهدى من آل محمد عليهم السلام‏». (25) در اين متن تعزيت،ضمن داغدارى در سوگ‏سيد الشهداء،مساله خونخواهى آن امام شهيد در ركاب حضرت مهدى‏«ع‏»از خداوندخواسته شده است.
    سنت تسليت‏گويى در ميان شيعه،نسبت به مناسبتهاى ديگرى كه وفات معصومين‏«ع‏»
    پيش مى‏آيد رايج است و هنگام ديدار،جمله‏«اعظم الله اجوركم‏»را مى‏گويند.
    شبيه‏خوانى تعزيه‏خوانى و شبيه‏خوانى،نمايشى است كه در يك محوطه،با حضور مردم توسطچند نفر انجام مى‏گيرد كه در نقش قهرمانان كربلا و با لباسهاى مخصوص و ابزار جنگى وهمراه با دهل و شيپور،نيزه،شمشير،سپر،سنج، كرنا،سرنا،خنجر،زره،مشك آب واسب، ايفاى نقش مى‏كنند.صحنه و نمايش،بر مبناى حوادث كربلا و مقتلها تنظيم‏مى‏شود. (26) تعزيه،اگر بصورت صحيح و با حفظ موازين و شئون معصومين انجام شود،تاثير مهم مى‏گذارد و وسيله انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاى آينده است.
    «در فرهنگ شيعه،به معناى نوحه بر امامان شهيد،نزديك قبورشان يا در خانه‏سوگواران است كه براى امام حسين‏«ع‏»نوحه مى‏خوانند.در فرهنگ مردم،نمونه‏هايى ازتابوتهاى سمبليك براى كشته‏هاى كربلاست.در شهرهاى مختلف شيعه‏نشين،روزعاشورا مراسم خاصى بر پا مى‏كنند و هودجها و اسبهايى را راه مى‏اندازند.برپايى اينگونه‏مراسم كه در اماكن عمومى و مساجد و...به صورت تحريك‏كننده حزن مردم است،«تعزيه‏»نام دارد و با لباسها و... برخى حوادث كربلا را به صورت نمايش ارائه مى‏كنند.دراين مراسم،روضه‏خوانى و نوحه‏خوانى هم انجام مى‏گيرد و كودكانى هم بعنوان‏«پيشخوان‏»برنامه اجرا مى‏كنند و متنهاى اجرايى اغلب به صورت شعر است.شكل تكامل‏يافته تعزيه،جديد است.» (27) در باره اين نمايش مذهبى نوشته‏اند:«شبيه‏خوانى يا به اصطلاح عامه‏«تعزيه‏خوانى‏»،عبا� �� �� �ت از مجسم كردن و نمايش دادن شهادت جانسوز حضرت حسين‏«ع‏»سيد الشهدا وياران آن بزرگوار يا يكى از حوادث مربوط به واقعه كربلا بود...شبيه‏خوانى ناطق،ظاهرادر دوره ناصر الدين شاه در ايران معمول شد،يا اگر قبلا چيز از آن قبيل بود،در دوره‏سلطنت ناصر الدين شاه رونقى بسزا يافت و شبيه‏خوانهاى زبردستى پيدا شدند.ظاهر آن‏كه مشاهدات شاه در سفرهاى خود از تآترهاى اروپا در پيشرفت كار تعزيه و شبيه‏خوانى‏بى‏تاثير نبوده است‏». (28) «شبيه‏خوانى و تعزيه‏خوانى‏»سنت هنرى و نمايشى اهل تشيع است‏كه سيماى وجيه و معصوم قديسين را از روزگار كهن تا به امروز در برابر ديدگان اهل معنى‏عيان داشته است.» (29) در باره كيفيت اجراى آن و سنتها و آداب مربوط به تعزيه،تحقيقات ارزشمندى انجام‏گرفته و آثارى تاليف شده است. در يكى از منابع آمده است:«تعزيه به احتمال قوى‏بصورت هيئت فعلى خويش در پايان عصر صفوى پديد آمد و از همه سنتهاى كهن نقالى‏و روضه‏خوانى و فضائل و مناقب‏خوانى و موسيقى مدد گرفت و تشكيلاتى محكم براى‏خود ترتيب داد و كارگردانان ورزيده اداره آن را در دست گرفتند...تعداد تعزيه‏هاى اصلى‏كه كمى از صد مى‏گذرد،كيفيت تعزيه‏نامه‏ها كه غالبا منظوم و در هر حال آهنگين يعنى‏مركب از بحر طويل و شعر است،دستگاههايى كه هر يك از خوانندگان بايد شعر خود رادر آن بخوانند،آهنگ مخالف‏خوانان كه داراى هيمنه و شكوه حماسى است...» (30) به‏اقتضاى نقشى كه افراد مختلف در اجراى تعزيه و شبيه‏خوانى داشتند و حال و هواى‏شعرها و نحوه خواندن،اصطلاحات خاصى هم رايج بود،مثل:رجزخوانى، شبيه‏خوانى،نوحه‏خوانى،بح ر طويل‏خوانى،مقتل‏خوانى،شه ادت‏خوانى،هجران‏خوانى(از زبان‏اسرا)،اشقياخوانى و شمرخوانى(از زبان سران سپاه عمر سعد).آنچه نقل شد،گوشه‏اى‏از كيفيت اجراى آن را نشان مى‏دهد.به نقل ديگرى توجه كنيد:«شبيه‏خوانى و تعزيه درعصر صفويه هنوز در ايران مرسوم نشده بود...برپايى نمايش مذهبى يا تعزيه ظاهرا اززمان پادشاهى كريم‏خان زند در ايران معمول شده است...اين نوع عزادارى كه بيشترجنبه عاميانه داشته و رواج آن در شهرهاى كوچك و قراء و قصبات ايران بيشتر ازشهرهاى بزرگ بوده است. ..صورت ساده آن(شبيه‏سازى)كه عنوانى نداشته در عهدصفويه معمول بوده و بعد از سلسله صفويه بصورت نمايش مذهبى روى صحنه آمده‏است...از خصوصيات تعزيه اين بود كه هر يك نقش خود را با خواندن اشعار مذهبى دريكى از دستگاهها و آوازها...اجرا مى‏كردند و... مخالفين در جواب و سؤال با موافقين نيزرعايت بحر و قافيه را در اشعار مى‏كردند.همچنين شمايل آنها با اصل نيز تناسب داشت.
    (31) مساله شبيه‏خوانى از ديدگاه فقهى و اعتقادى نيز مورد بحث و بررسى عالمان شيعه‏قرار گرفته است.برخى آن را تحريم و بعضى تجويز كرده‏اند. (32) تاثيرگذارى عاطفى و نيزروحيه ضد ظلم كه در پى ديدن نمايشهاى تعزيه در افراد ايجاد مى‏شود،از نقاط قوت ومثبت اين نمايش مذهبى است.به همين جهت در ايران پس از انقلاب اسلامى،رواج وتوسعه بيشترى يافته و همراه اين توسعه،تحولاتى هم در سبك اجرا،هم در محتواى‏اشعار و جهتگيرى سياسى اجتماعى پديد آمده است.در واقع،انقلاب اسلامى به تعزيه‏روح جديدى بخشيد و اين هنر جان گرفت.صاحب‏نظران اين فن،خود به تاثير آن درروحيه سربازان و افسران در طول سالهاى دفاع مقدس اعتراف كرده‏اند. (33) اجراى تعزيه مخصوص ايران نيست،در كشورهاى اسلامى و شيعى ديگرى نيز اين‏سنت مورد توجه است و با سبكهاى گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار وادوات ديگرى اجرا مى‏شود،از جمله در هند و پاكستان،كه رواج بيشترى دارد. (34)
    تكيه

    محلى كه براى عزادارى سيد الشهدا عليه السلام،بويژه در ايام عاشورا ساخته و برپامى‏شود. اين گونه اماكن،علاوه بر آنكه حرمت و قداست‏خاص خود را دارد،احكام‏مخصوص مساجد را ندارد،بنابر اين محدوديت‏حضور در آن مثل مسجد نيست.«تكيه،يا تكيه‏گاه،بعد از مسجد در حقيقت پايگاه معنوى مسلمانان خصوصا شيعيان به حساب‏مى‏آيد.جايى كه مردم با تعزيه‏خوانى و سوگوارى سالار شهيدان و ياران با وفايش به اومتوسل و متكى مى‏شوند...تكيه با تعزيه و عزادارى عجين گشته و اين دو را هرگز نتوان ازيكديگر جدا كرد.به نظر مى‏رسد تعزيه پس از حادثه كربلا براى نشان دادن وقايع خونبارعاشورا به سبك سوزناك ابداع شده باشد و با تقليد از نمايشهاى قديمى كه تا عهدپيشداديان مى‏رسد،ارتباط پيدا مى‏كند.» (35) در نقل فوق،روى تكيه‏گاه بودن تكيه براى عزاداران حسينى تكيه شده است.اين‏دقت را ديگران نيز داشته‏اند و در پيشينه تاريخى آن به اين جنبه عنايت كرده‏اند.از جمله‏به اين نقل توجه كنيد:«جايى كه مامن و پناهگاه و تكيه‏گاه فقيران و مسافران بوده ورايگان در آنجا اقامت موقت داشته‏اند.محافظان و نگهبانان آن(تكيه‏داران)از جوانمردان‏بودند و آداب و رسومى خاص داشتند كه در«فتوت‏نامه‏»ها آمده است.جز اين مفهوم،تكايا محلى براى اجراى تعزيه براى سالار شهيدان بوده كه در وسط تكيه،روى سكويى‏برآمده از زمين،تعزيه‏خوانان موجب تحريك احساسات جماعت عزادار مى‏شدند.
    رفته رفته تكيه به محلى براى عزادارى تبديل شد.از زمان ناصر الدين شاه به بعد،تكيه‏هاى بطور رسمى محل اجراى نمايشهاى مذهبى شد...در بيشتر تكيه‏ها-به اقتضاى‏فصل-چادرهايى بزرگ بر مى‏افراشتند كه در واقع سقف اين گونه تكيه‏ها به شمارمى‏رفت.پارچه‏هايى سياه كه اشعارى در سوگ خاندان امام حسين‏«ع‏»بر آن نقش بسته‏است و علامت و شكل مخصوص تكيه نيز در جايى از آن قرار مى‏گرفت.هر تكيه،علامتى ويژه و علمى ممتاز از بقيه تكيه‏ها براى خود داشت.بيشتر تكيه‏ها بر گذرگاهها وراههاى رفت و آمد مردم ساخته مى‏شدند و دو مدخل داشتند كه قافله‏ها و شبيه‏گردانان ودسته‏هاى عزادارى از آن عبور مى‏كردند...در هر تكيه به يادبود تشنگى شهيدان كربلا سقاخانه‏اى بنا مى‏شد.بعدها در كنار تكيه‏ها،محلهايى به نام حسينيه و زينبيه بنا شد و يا تكايابه نام‏«حسينيه‏»تغيير نام يافتند.» (36) گاهى به همت اهل يك شهر،در شهرهاى زيارتى ازقبيل‏«مشهد»،«كربلا»،«ن� �� �� �ف‏»،و...حسينيه‏هايى ساخته مى‏شود كه اغلب مورد استفاده‏زوار آن شهر قرار مى‏گيرد.
    به نظر برخى،پديد آمدن‏«تكيه‏»،در مقابل مراكز دينى وابسته به خلافتهاى غير شيعى‏بوده تا پايگاهى براى هواداران نهضت‏حسينى و دور از سلطه حكام باشد:«تكيه وحسينيه،مركز تشكيلات ضد حكومتى ايجاد مى‏كرد...شيعه،تكيه و حسينيه مى‏سازد تابه جنگجويانش پناهگاهى ببخشد...به خمس و حسينيه رو مى‏كند،تا به مبارزه همه‏جانبه‏اش از على‏«ع‏»تاكنون امكان و قدرت بخشد.چنين است كه ساختن‏«حسينيه‏»،ضربه‏اى است بر پيكر حكومت...» (37)
    تكيه دولت

    محلى بود در مركز تهران در عصر ناصر الدين شاه،كه به صورت محل اجراى تعزيه‏بزرگ و مهم در روز عاشورا درآمده بود.ديلميان،اجراى نمايش داشتند.سپس در عصرناصر الدين شاه بيشتر معمول شد و پس از سفر وى به فرنگ و ديدن تآترهاى اروپا،پس ازبازگشت در سال 1290 قمرى تكيه دولت را بنا نهاد.از آن پس تكيه‏هاى ديگرى هم بناشد.«تكيه دولت...محوطه وسيع دو طبقه‏اى بود كه طبقه بالاى آن،غرفه غرفه ساخته‏شده و هر يك از غرفه‏ها به شاه و بانوان حرم و درباريان اختصاص داشت.در صحن‏تكيه،جايگاه بزرگى براى تعزيه‏خوانها بود و در وسط آن،تختى از گچ و آجر ساخته بودندكه تعزيه‏خوانها بر بالاى آن قرار گرفته نقش خود را ايفا مى‏كردند». (38) «ناصر الدين شاه به‏تشكيل مجالس تعزيه بسيار تمايل نشان مى‏داد.به همين نظر دستور ساختن تكيه دولتى رادر مجاورت اندرون شاهى داد.تكيه با وسعت نسبتا زياد چند طبقه،بصورت آمفى‏تآتر باتخت بزرگى در وسط و روپوش آهنى ساخته شد كه در مواقع تعزيه،روى روپوش آهنى‏را چادر مى‏كشيدند.اين تكيه،پشت بانك ملى كنونى بازار،رو به روى سبزه ميدان...واقع‏بود.در سال 1327 شمسى خراب شد. (39)
    تلاوت قرآن

    سر بريده امام حسين‏«ع‏»بر سر نيزه،در كوفه و در ايامى كه اهل بيت‏«ع‏»را به عنوان‏اسير،وارد اين شهر كرده بودند،آيه اصحاب كهف را تلاوت مى‏كرد:«ام حسبتم ان‏اصحاب الكهف و الرقيم سر بى‏تن كه شنيده است به لب سوره كهف‏كانوا من آياتنا عجبا» (40) يا كه ديده است به مشكات تنور آيه نور
    تل زينبيه

    تل،به معناى تپه،توده خاك و ريگ است،پشته برآمده از زمين،سرزمين كربلا،ناهموار و داراى تل و تپه بود.در حادثه كربلا،تل و تپه‏اى مشرف بر شهادتگاه شهداى‏كربلا بود و حضرت زينب‏«ع‏»بالاى آن مى‏آمد تا وضع برادرش امام حسين‏«ع‏»را درميدان نبرد،بررسى كند و جوياى حال او شود.در حال حاضر،بنايى به همين نام در سمت‏غرب صحن سيد الشهدا طرف درب‏«زينبيه‏»وجود دارد.تجديد بناى تل زينبيه در اين‏اواخر،در سال 1398 قمرى بوده است. (41)
    تنعيم

    نام محلى است در دو فرسخى مكه و يكى از ميقاتهايى است كه حجاج از آنجا براى‏عمره محرم مى‏شوند.در آنجا مسجدها و آبهايى بوده است.چون سمت راست آن كوهى‏به نام‏«ناعم‏»بوده،آن محل به‏«تنعيم‏»معروف شده است.سيد الشهدا«ع‏»در مسير خويش‏به كوفه، وقتى به تنعيم رسيد،با كاروانى كه از يمن مى‏آمد برخورد كرد كه وسايلى براى‏يزيد مى‏بردند. امام،اموال آن كاروان را گرفت. (42) چه بسا هدف از اين مصادره،ضربه‏اقتصادى به دشمن بوده است.سيد الشهدا افراد كاروان را پس از پرداخت كرايه تا آن‏محل،آزاد گذاشت كه همراه او به كربلا آيند،يا هر جا كه مى‏خواهند بروند.عده‏اى به اوپيوستند. (43)
    تنور خولى خولى

    توابين

    توبه‏كنندگان،لقب گروهى از شيعيان كوفه كه به خونخواهى شهداى كربلا قيام كردند.
    پس از حادثه كربلا،شيعيان كوفه بخاطر يارى نكردن امام حسين‏«ع‏»پشيمان شدند و توبه‏كردند و زدودن ننگ كوتاهى در نصرت امام را در قيام و انتقام از قاتلان سيد الشهدا ديدند.
    سليمان بن صرد خزاعى را كه از چهره‏هاى بارز شيعه بود به رياست برگزيده،در خانه اوگرد آمدند و هم‏پيمان شدند تا دست به قيام عليه امويان بزنند.آغاز تصميمشان در سال‏61 هجرى بود،ليكن زمان نهضت را در سال 65 هجرى قرار دادند.در اين مدت،باجذب افراد به گروه خويش و تهيه سلاح و فراهم كردن امكانات نهضت،پس از مدتى‏سازماندهى مخفيانه، سرانجام با جمعيتى 4000 نفرى قيام كردند و با شعار«يا لثارات‏الحسين‏»،عازم نخيله شدند تا از آنجا به سوى شام حركت كنند.شروع قيام آنان را درعصر مروان بن حكم،روز چهارشنبه بيست و دوم ربيع الثانى گفته‏اند. (44) بر سر تربت‏سيد الشهدا رفتند و پس از زيارت قبر حسين‏«ع‏»و گريه‏ها و ناله‏ها با خداچنين راز و نياز كردند:«پروردگارا!ما پسر دختر پيامبرمان را خوار و بى‏ياور ساختيم،گذشته ما را ببخشاى و توبه ما را بپذير،كه تو توبه‏پذير مهربانى،بر حسين و ياران شهيد وصديق او رحمت فرست.ما تو را شاهد مى‏گيريم كه بر همان راه و هدفى هستيم كه آنان‏جان باختند،پس اگر ما را نبخشايى و رحم نكنى از زيانكاران خواهيم بود». (45) به خاطرهمين اظهار توبه و پشيمانى،به‏«توابين‏»مشهو ر شدند.چون عامل اصلى فاجعه كربلا راحكومت‏يزيد مى‏دانستند،از آنجا رو به شام نهادند و به عين الورده آمدند و در آنجا با سپاه‏شام برخوردى شديد داشتند.پس از چندين روز نبرد سخت،سرانجام سران نهضت،ازجمله سليمان بن صرد كه آن هنگام 93 سال از عمرش مى‏گذشت به شهادت رسيدند وانقلابيون چون توان مقابله با سپاه انبوه شام را كه با فرماندهى‏«حصين بن نمير»آمده بودندنداشتند،شبانه به كوفه رفتند،البته جمعى هم در درگيرى شهيد شدند. (46) رهبران نهضت،بجز سليمان،عبارت بودند از:مسيب بن نجبه،عبد الله بن سعد ازدى،عبد الله بن وال،رفاعة بن شداد.
    توبه حر حر بن يزيد رياحى

    توسل

    وسيله‏جويى،حاجت‏خواستن از خداوند،با وسيله و شفيع قرار دادن پاكان و ائمه‏معصومين‏«ع‏»از جمله سيد الشهدا و فرزندانش و شهداى كربلا،در قرآن است كه:«وابتغوا اليه الوسيله‏»(مائده 35).«يدعون يبتغون الى ربهم الوسيله‏»(اسراء 57).توسل،دست‏يافتن به قلب هستى،از طريق رگهايى است كه اين ارتباط حياتى را تسهيل مى‏كند.
    معصومين و اولياء الله بخاطر مقام قرب و منزلتشان نزد خداى متعال،حق شفاعت دارند وكسانى كه با وسيله قرار دادن آنان نزد خداى بزرگ،حاجت‏خود را از خداوند مى‏طلبند،اميد بيشترى براى استجابت دعا دارند.اين توسل،بصورت زيارت،دعا،عزادارى،گريستن، ولايت با اولياء خدا و برائت از دشمنان حق فراهم مى‏گردد.
    نسبت به حسين بن على‏«ع‏»هم زيارت،بعنوان وسيله‏جويى به سوى خداست.دردعاى بعد از زيارت عاشورا مى‏خوانيم:«يا امير المؤمنين و يا ابا عبد الله،اتيتكما زائرامتوسلا الى الله ربى و ربكما».دعاى توسل نيز،واسطه قرار دادن چهارده معصوم عليهم‏السلام در پيشگاه خداوند متعال است.امام حسين‏«ع‏»و شهداى كربلا و ائمه معصومين‏همه باب الحوايجند،ليكن هر كدام به نحوى و با عشقى خاص.عزادارى ما نيز نوعى‏توسل جستن به اين خاندان است،تا هم ابراز محبت‏شود و هم جلب لطف و كرم،هيئتهاى متوسلين به شهداى كربلا و سيد الشهدا نيز از همين راه براى تقرب به خدا وبر آمدن حاجتها بهره مى‏جويند و خود را به آن معدن حيات و روشنى وصل مى‏كنند. (47)
    توغ(توق)

    از جمله وسايل تزيينى دسته‏هاى عزادارى است و قدمت آن به عهد صفويه مى‏رسد.
    پايه‏اى است كه بر روى آن يك صندوق و بر روى صندوق،زبانه بلندى قرار دارد و شالى‏نيز بر سر زبانه مى‏بندند و مانند علمات،يك نفر آن را حمل مى‏كند. (48) اين كلمه در اصل به‏معناى دم اسب است(در تركى)كه بر سر علم مى‏بسته‏اند.به نوشته دهخدا:«علم مانندى‏كه بر سر آن به جاى پرچم،منگوله‏اى از پشم يا ابريشم آويزند،بيرق تركان عثمانى،و آن‏دم اسبى بود بر سر نيزه و بر آن گروهه‏اى از زر.» (49) «در اصل،يكى از آلات جنگى بوده است.به نوشته حسين واعظ كاشفى در فتوت‏نامه‏«توق،همين نيزه است،اما به شرط آنكه پرچم داشته باشد...توق،اصل و نشانه را گويندو در هر لشكرگاهى كه توق زدند،هر كس مى‏داند كه جاى او كجاست،آنجا رود.. .»درعصر صفويه،توغ از تجهيزات دسته بود،اما زبانه نداشت،اكنون توغها داراى زبانه‏هستند... هر تكيه تعدادى توغ دارد كه در روزهاى خاص از ايام محرم،آنها را جامه(لباس)مى‏كنند... مردم عزادار،با نظمى خاص در دسته‏هاى سينه‏زنى و زنجيرزنى واردتكيه شده و به دنبال آن توغها با شور و هيجانى خاص،به همراه شيون و ناله مردان و زنان‏به حالت نيمه افراشته نگه داشته مى‏شوند...» (50) اينگونه احساسات و شعائر مذهبى ستودنى‏است،ولى كاش نيمى از آنچه به تجهيزات و علمات و توق و ابزار،بها داده مى‏شود،براى‏محتواى عاشورا و تعاليم نهضت امام حسين‏«ع‏»و هدف عزادارى بها داده شود.
    تير سه شعبه

    تيرى زهرآگين كه بر قلب امام حسين‏«ع‏»نشست.در اين باره به اين نقل توجه كنيد:
    «پس از جنگهاى بسيار كه روز عاشورا امام حسين‏«ع‏»داشت،لختى براى استراحت‏ايستاد. ناتوان شده بود.سنگى از سوى دشمن آمد و بر پيشانى او خورد كه خون از آن‏جستن كرد.امام خواست كه با جامه،خون از چهره پاك كند كه تيرى سه شعبه و مسموم‏بر سينه حضرت نشست‏«اتاه سهم محدد مسموم له ثلاث شعب‏».حضرت تير را از پس‏سر بيرون آورد و خون از جاى آن فوران زد.خونها را به آسمان پاشيد و بر چهره ماليد تارسول خدا را با چهره‏اى خون‏آلود ديدار كند.» (51) در واقع،تيرى كه روز عاشورا بر سينه امام نشست،روز«سقيفه‏»بر كمان نهاده و رهاشد و بسى قلبها را خون كرد و در كربلا نيز خون سيد الشهدا«ع‏»را بر خاك ريخت.اگر آن‏بناى انحراف نخستين نبود،نيم قرن پس از وفات پيامبر،قلب فرزند پيامبر از سوى امت اوهدف قرار نمى‏گرفت.
    ثار

    خونخواهى،خون،قيام براى خونخواهى،«طلب ثار».امام باقر«ع‏»ضمن بيان اينكه‏حسين بن على و ما اهل بيت،همان مظلومى هستيم كه در آيه قرآن آمده است:«و من قتل‏مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا»(اسراء 33)،فرمود:«القائم منا اذا قام طلب بثارالحسين...». (52) نامگذارى امام عصر«عج‏»به‏«منتقم‏»نيز به خاطر همين قيام براى‏خونخواهى است. (53) در زيارت عاشورا هم اين آرزو در دعا آمده است:«و ان يرزقنى‏طلب ثارى(ثاركم)مع امام هدى ظاهر...و ان يرزقنى طلب ثارك مع امام منصور...»و دردعاى ندبه،از اوصاف حضرت مهدى‏«ع‏»،خونخواهى سيد الشهدا بيان شده است:«اين‏الطالب بدم المقتول بكربلا». (54) فرهنگ خونخواهى در ميان همه اقوام از جمله عربها بوده است.نسبت به شهيد كربلاهم كه خون عزيزش بر زمين ريخت، در سالهاى بعد كسانى به خونخواهى برخاستند،ازجمله نهضت توابين به رهبرى سليمان بن صرد خزاعى و نيز قيام مختار در كوفه،به انگيزه‏«طلب ثار»بوده و شعارشان نيز در اين نهضت‏«يا لثارات الحسين‏»بوده است.شعار ياران‏حضرت مهدى نيز چنين خواهد بود(شعارهم: يا لثارات الحسين). (55) بالاتر از همه آنكه خودخداوند،خونخواه حسين‏«ع‏»است.آنگونه كه مى‏گوييم:«اشهد ان الله تعالى الطالب‏بثارك‏». (56) همه قيام‏كنندگان بر ضد جباران كه الهام از عاشورا مى‏گيرند،خونخواهان‏«ثار الله‏»اند.
    ثار الله

    از القاب سيد الشهدا«ع‏»كه در زيارتنامه خطاب به آن حضرت گفته مى‏شود.يعنى‏خون خدا. در زيارت عاشوراست:«السلام عليك يا ثار الله و ابن ثاره‏»اين تعبير،درزيارتهاى ديگر نيز،از جمله زيارت مخصوص امام حسين‏«ع‏»در اول رجب و نيمه رجب‏و شعبان و زيارت امام حسين‏«ع‏»در روز عرفه آمده است. (57) در زياراتى هم كه امام‏صادق‏«ع‏»به عطيه آموخت،آمده است:«و انك ثار الله فى الارض من الدم الذى لا يدرك‏ثاره من الارض الا باوليائك‏». (58) شدت همبستگى و پيوند سيد الشهدا با خدا به نحوى است‏كه شهادتش همچون ريخته شدن خونى از قبيله خدا مى‏ماند كه جز با انتقام‏گيرى وخونخواهى اولياء خدا،تقاص نخواهد شد.القاب ديگرى نيز مانند قتيل الله،و وتر الله درزيارتنامه است كه گوياى همين نكته است.«... بزرگترين لقب آن نجات‏دهنده آخرين‏انسان از اين رابطه ثار...«منتقم‏»است.انتقام چه چيز را مى‏گيرد؟همه مى‏گويند انتقام‏قاتلين سيد الشهدا،نه!انتقام ثارى كه به گردن بنى‏هابيل است.. .اگر غيرت و آگاهى وجودداشته باشد،تمام فضاى تاريخ ما پر از ضجه و دعوت خونخواهى ثارهاست.اما اين‏ثارها،ثارهاى قبيله‏اى نيست،ثار الله است.اينها«ثار الله‏»هستند كه بايد از قاتلين بنى‏طاغوت گرفته شوند.حسين،وارث يكى از ورثه است كه خودش بصورت يك ثار در آمدو فرزندش و باباش،اينها همه ثارهاى خدا هستند و پدر ثارهاى خدا و پسر ثارهاى‏خداست...هدف،انتقام كشيدن از«بنى قابيل‏»است كه آنهمه دستش به خون ثارهاى عزيزما آغشته است...يا ثار الله و ابن ثاره‏». (59) عنوان مقدس‏«ثار الله‏»،در ادبيات شعرى و مرثيه، همچنان در زمينه كارهاى خطاطى،نقاشى،طراحى و پوستر هم جاى خاصى داشته و منبع الهام‏بخش براى هنرمندان مكتبى‏بوده است.حتى هنرمندان قالى‏باف هم از آن بهره و فيض برده‏اند.قالى‏«ثار الله‏»،اثربرجسته استاد سيد جعفر رشتيان،نمونه‏اى از آن است.اين قالى كه به مساحت 18متر مربع،در مدت 8 سال بافته شد،تداعى كننده عاشوراى حسينى است.در حاشيه فرش،نماى هفت‏شهر مذهبى مسلمانان است و در متن آن،خيام سوخته در ميان شعله‏ها و درميان فرش،عبارت‏«ان الحسين مصباح الهدى و سفينة النجاة‏»نقش بسته و فرياد سرخ‏مظلوميت،در گره گره اين اثر ارزنده به گوش جان مى‏رسد. (60) اين نقاش و مينياتوريست درسال 1367 ش از دنيا رفت.
    ثعلبيه

    نام يكى از منزلگاههاى نزديك كوفه كه امام حسين‏«ع‏»در مسير خود از آنجا گذشت.
    ثعلبيه،به نام ثعلبه،مردى از بنى اسد است كه در آنجا فرود آمده و ساكن شده و چشمه‏اى‏حفر كرده بود. (61) در اين محل كه قناتى داشته،امام حسين‏«ع‏»بار افكند و يك شب آنجاماند.در همين منزل بود كه آن حضرت با«طرماح‏»برخورد كرد و او را به همراهى خويش‏فرا خواند.او رفت كه اجناس و وسايل را به خانواده‏اش برساند و برگردد،ولى وقتى‏برگشت كه امام حسين‏«ع‏»به شهادت رسيده بود.و در همين منزلگاه بود كه مردى‏نصرانى همراه مادرش به خدمت امام رسيدند و به دست او مسلمان شدند. (62) و در همين‏منزل بود كه حضرت،خبر شهادت مسلم بن عقيل را دريافت كرد.
    ثورة الحسين

    نام كتابى ارزشمند و تحليلى در باره نهضت ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»،از محمد مهدى‏شمس الدين(چاپ ششم،1401 ق،بيروت)،به فارسى نيز ترجمه شده است،با نام‏«ارزيابى انقلاب امام حسين‏».از اين مؤلف،كتاب ديگرى به نام‏«ثورة الحسين‏فى الوجدان الشعبى‏»منتشر شده است.
    پى‏نوشتها
    1-براى توضيح بيشتر ر.ك:«دائره المعارف تشيع‏»،ج 4،ص 25.
    2-سفينة البحار،ج 1،ص 122 و 463.
    3-همان،ج 2،ص 103.
    4-همان.
    5-من لا يحضره الفقيه،ج 2،ص 599(چاپ جامعه مدرسين)،المزار،شيخ مفيد،ص 143.
    6-مناقب،ج 4،ص 82.
    7-منتخب التواريخ،ص 298.
    8-بحار الانوار،ج 82،ص 153 و 334.
    9-همان،ص 158 حديث 25.
    10-وسائل الشيعه،ج 10،ص 410،روايات تربت را از جمله در وسائل الشيعه،ج 10،ص 408 تا 420 و ج 3،ص 607،المزار،شيخ مفيد،ص 143 و نيز بحار الانوار،ج 98،ص 118 ملاحظه فرماييد.
    11-سفينة البحار،ج 1،ص 124.
    12-صحيفه نور،ج 20،ص 239.
    13-سيرتنا و سنتنا،علامه امينى،ص 166.در بحث تربت امام و الهامهاى قرآن از جمله ر.ك: مجله پيام انقلاب،شماره‏هاى 147 و 148(سال 1364).
    14-اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،شهيد پاك‏نژاد،ج 2،ص 43.
    15-شهيد(ضميمه قيام و انقلاب مهدى)،ص 127.در زمينه تربت‏حسينى،از جمله ر.ك: «الارض و التربة الحسينيه‏»،شيخ محمد حسين كاشف الغطاء.
    16-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 289.
    17-بحار الانوار،ج 98،ص 133.
    18-همان،المزار،شيخ مفيد(چاپ كنگره شيخ مفيد،1413 ق)ص 150.
    19-همان،ج 82،ص 333.
    20-همان،ص 340.
    21-همان.در«المزار»شيخ مفيد،ص 152،عدد سى و چهار دانه آمده است.
    22-براى آگاهى از تاريخچه تسبيح و تسبيح تربت و آداب آن ر.ك:«دايرة المعارف تشيع‏»،ج 4، ص 205.
    23-سفينة البحار،ج 2،ص 188.در اين زمينه ر.ك:«باب التعزية و المآتم‏»در بحار الانوار،ج 79، ص 71 تا 113.
    24-همان.
    25-مفاتيح الجنان،اعمال روز عاشورا.
    26-در باره تاريخچه آن در كشورمان ايران ر.ك:«تعزيه،هنر بومى پيشرو ايران‏»گردآورنده:پنز چلكووسكى.ترجمه: داود حاتمى.نيز«دايرة المعارف تشيع‏»،ج 4.
    27-دائرة المعارف الاسلاميه،ج 5،ص 313(با تلخيص).
    28-از صبا تا نيما،يحيى آرين‏پور،ج 1،ص 322.
    29-درآمدى بر نمايش و نيايش در ايران،جابر عناصرى،ص 86.
    30-فصلنامه هنر،شماره 2،ص 162،مقاله‏«پژوهشى در تعزيه و تعزيه‏خوانى‏».
    31-موسيقى مذهبى ايران،ص 33 تا 35(تلخيص شده)نيز ر.ك:فصلنامه هنر،شماره 2(زمستان 61)ص 156 مقاله‏«پژوهشى در تعزيه و تعزيه‏خوانى‏».
    32-از جمله در باره نظريه علما در باره جواز تعزيه و شبيه‏خوانى و سينه‏زنى و دسته راه انداختن...ر.ك:«فصلنامه هنر» شماره 4(پائيز 1362)مقاله‏«فتاواى علماى سلف در باره عزادارى و شبيه‏خوانى‏»ص 290.همچنين كتاب‏«اسرارالشهاده‏»فاضل دربندى،بحث مبسوطى در اين باره‏ها دارد،ص 61 تا 66.
    33-از جمله ر.ك:«كيهان فرهنگى‏»،مهر 63،ص 27،مقاله‏«نشستى در ارزيابى تعزيه‏».
    34-همان،ص 31.
    35-تاريخ تكايا و عزادارى قم،ص 69.
    36-مجله‏«كيهان فرهنگى‏»،سال 10 شماره 3،ص 29 و 30.
    37-ياد و يادآوران،دكتر على شريعتى(چاپ حسينيه ارشاد)ص 39 و 40.
    38-از صبا تا نيما،آرين‏پور،ج 1،ص 323(پاورقى).
    39-موسيقى مذهبى ايران،ص 35 و 44.
    40-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 61.
    41-تراث كربلا،سلمان هادى طعمه،ص 129.
    42-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 26،تاريخ طبرى،ج 4،ص 289.
    43-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 547.
    44-انصار الحسين،شمس الدين،ص 205.
    45-ثورة الحسين،شمس الدين،ص 264.
    46-حياة الامام الحسين،باقر شريف القرشى،ج 3،ص 450 و كامل ابن اثير،حوادث سال 65.
    47-در بحار الانوار،ج 91،ص 1 تا 47 باب توسل و استشفاع به محمد و آل محمد.
    48-تاريخ تكايا و عزادارى قم،ص 216.
    49-لغت‏نامه،دهخدا.
    50-كيهان فرهنگى(مجله)،سال 10 شماره 3،ص 31.
    51-بحار الانوار،ج 45،ص 52 و 53،مقتل الحسين،مقرم،ص 351.
    52-بحار الانوار:ج 44،ص 218.
    53-عوالم(امام حسين)،ص 474.
    54-مفاتيح الجنان.
    55-بحار الانوار،ج 52،ص 308.
    56-مفاتيح الجنان،محدث قمى،ص 557(صلوات بر حسن و حسين)
    57-مفاتيح الجنان.
    58-بحار الانوار:ج 98،ص 148،168،و 180.
    59-ثار،على شريعتى،ص 18.
    60-كيهان فرهنگى،تيرماه 1367،ص 55.
    61-مقتل الحسين،مقرم،ص 211.
    62-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 78.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  8. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    جابر بن حارث سلمانى

    از شهداى كربلاست.نام او را جناده،حباب،حيان و حسان هم گفته‏اند.وى ازشخصيتهاى شيعه در كوفه بود كه در نهضت مسلم بن عقيل هم مشاركت داشت و پس ازشكست آن،همراه گروهى به سوى حسين حركت كردند و پيش از رسيدن آن حضرت به‏كربلا،به او پيوستند.هر چند لشكر حر مى‏خواستند مانع پيوستن او به حسين‏«ع‏»شوند،ولى نتوانستند.وى روز عاشورا به شهادت رسيد. (1)
    جابر بن حجاج تيمى

    از شهداى عاشورا در حمله نخست است.وى از سواركاران شجاع كوفه بود كه دركربلا از سپاه عمر سعد به سپاه حسين‏«ع‏»پيوست.در نهضت مسلم بن عقيل نيز ازبيعت‏كنندگان با وى بود (2) .
    جابر بن عبد الله انصارى

    جابر و عطيه،كه هر دو از بزرگان شيعه بودند،پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»در اولين‏اربعين به زيارت كربلا آمدند.جابر بن عبد الله،پانزده سال پيش از هجرت در مدينه به دنياآمد.از طايفه خزرجيان بود.او و پدرش عبد الله بن حرام از پيشتازان اسلام بودند.پدرش‏در جنگ احد به شهادت رسيد.جابر از مسلمانان پيش از هجرت و از اصحاب با فضيلت‏رسول خدا بود كه در 19 غزوه،از جمله جنگ بدر در ركاب پيامبر«ص‏»حضور داشت ودر جنگ صفين نيز در ركاب على‏«ع‏»جنگيد. (3) اين محدث بزرگ شيعه در اواخر عمر نابينا شده بود و با همان حال، همراه عطيه‏عوفى به زيارت كربلا آمد،در فرات غسل كرد و خود را معطر ساخت و بطرف قبرسيد الشهدا رفت و بر تربت آن امام شهيد،سخنان سوزناك و شوق‏انگيزى بر زبان آورد:
    حبيب لا يجيب حبيبه؟...سپس رو به اطراف قبر كرد و به شهداى ديگر سلام داد و دربازگشت،سخنانى به عطيه گفت،از جمله:«احب محب آل محمد ما احبهم و ابغض مبغض‏آل محمد ما ابغضهم و ان كانوا صواما قواما...» (4) دوستدار«آل محمد»را دوست بدار ودشمن آل محمد را دشمن بدار تا وقتى كه با آل محمد دشمنى مى‏كنند،هر چند اهل روزه ونماز باشند.وى در كوچه‏هاى مدينه دنبال امام محمد باقر«ع‏»مى‏گشت.وقتى خدمت آن‏حضرت رسيد،سلام رسول خدا را به او رساند.آخرين فردى بود كه از حاضران در«پيمان عقبه‏»بود و تا آن هنگام زنده مانده بود.بدن او را به جرم دوستى اهل بيت،در زمان‏حجاج داغ نهادند. (5) جابر در سال 78 هجرى،در ايام عبد الملك مروان،در سن نود و چندسالگى در حالى كه نابينا بود از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد. (6)
    جامع دمشق

    مسجد جامع اموى كه در دمشق قرار دارد.اين مسجد با عظمت و شگفت،ازعظيمترين مساجد ممالك اسلامى به حساب مى‏آيد و بناى آن(كه قبلا كليسا بوده)به‏دورانهاى بسيار قديم و پيش از اسلام بر مى‏گردد (7) .در داخل مسجد،منبرى قرار دارد كه‏مى‏گويند:منبرى كه امام سجاد«ع‏»در دربار شام بر فراز آن رفت و در مجلس يزيد خطبه‏خواند،در محل آن بوده است.در قسمت ديگرى از داخل مسجد،گنبد كوچكى روى‏چهار ستون قرار دارد كه به‏«مقام زين العابدين‏»معروف است و گفته مى‏شود حضرت درآنجا استراحت مى‏كرده است.در كنار منبر ياد شده در قسمت‏شرقى مسجد،«مقام راس‏الحسين‏»قرار گرفته و زيارتگاه شيعيان است (8) .
    جامعه(غل جامعه)

    گردآورنده،جمع كننده،طوق و غل،غلى كه بر گردن و دست نهند. (9) به آن جهت به‏غل و زنجير،«جامعه‏»مى‏گفتند كه دستها را به گردن مى‏بست. (10) به نقل برخى منابع،امام‏زين العابدين‏«ع‏»را پس از شهادت امام در كربلا،همراه اسيران ديگر سوار بر شتران‏بى‏جهاز كردند، در حالى كه غل جامعه بر دست و گردن او بسته بود.اين را هم مسلم‏جصاص(گچكار)و هم جذلم بن بشير،در مشاهدات در روز ورود اسرا به كوفه نقل‏كرده‏اند (11) «و فى عنقه الجامعة و يده مغلولة الى عنقه‏»و به نقل تاريخ طبرى:«و سرح فى‏اثرهم على بن الحسين مغلولة يديه الى عنقه و عياله معه‏». (12) و اسيران را با اين وضعيت‏حركت دادند و به شام بردند.
    جامه سياه

    رسم است كه در سوك عزيزان،لباس سياه مى‏پوشند،در ايام محرم نيز عزاداران درعزاى سيد الشهدا،هم خود لباس سياه مى‏پوشند،هم مساجد و تكايا و سر در ساختمانهارا سياهپوش مى‏كنند.در تعابير شاعران نيز سياهى شب بعنوان جامه سياهى به حساب‏آمده كه جهان در سوك سالار شهيدان به بر مى‏كند،جامه نيلى هم گفته مى‏شود.در اشعارمحتشم كاشانى است:
    يكباره جامه در خم گردون به نيل زد چون اين خبر به عيسى گردون‏نشين رسيد
    كه جامه در نيل گرفتن و به نيل زدن،كنايه از پوشيدن لباس عزاست.
    اى عالمى سياه به تن در عزاى تو اى جان پاك آدم خاكى فداى تو اى جن و انس،مويه‏گر اندر مصيبتت اى خاص و عام نوحه‏گر اندر رثاى تو
    نقل شده چون امام حسين‏«ع‏»شهيد شد،زنان بنى هاشم سياه پوشيدند و عزادارى‏كردند و امام سجاد«ع‏»براى سوك و ماتم آنان غذا تهيه مى‏كرد (13) .
    جبلة بن على شيبانى

    از شجاعان كوفه كه در كربلا،در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسيد.وى درصفين،در ركاب امير المؤمنين‏«ع‏»حضور داشت و در قيام مسلم بن عقيل در كوفه همراه‏او بود.پس از شهادت مسلم،نزد قبيله خود رفت و پنهان شد و آنگاه كه امام حسين‏«ع‏»به‏كربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در ركابش جنگيد و شهيد شد.نام او در ضمن‏نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه ذكر شده،آمده است. (14)
    جعفر بن عقيل بن ابى طالب‏«ع‏»

    فرزند عقيل و عموزاده سيد الشهدا«ع‏»بود.مادرش ام الثغر نام داشت.روز عاشورا درركاب امام حسين‏«ع‏»شهيد شد.هنگام نبرد،چنين رجز مى‏خواند:
    انا الغلام الابطحى الطالبى من معشر فى هاشم و غالب و نحن حقا سادة الذوائب هذا حسين اطيب الاطائب (15)
    جعفر بن على بن ابى طالب‏«ع‏»

    فرزند امير المؤمنين‏«ع‏»،و برادر ابا الفضل العباس بود كه در كربلا شهيد شد.هنگام‏شهادت 19 سال داشت.قاتلش هانى بن ثبيت‏حضرمى،يا خولى بن يزيد بود.
    جنادة بن كعب انصارى

    از شهداى كربلاست.نامش را جنادة بن حرث هم نوشته‏اند.از طايفه خزرج بود.ازمكه همراه امام حسين‏«ع‏»به كوفه آمده و در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسيد.
    پسرش(عمر بن جناده)نيز در كربلا شهيد شد. (16) برخى او را به نام جدش‏«جنادة بن‏حارث‏»ذكر كرده‏اند.
    جندب بن حجير خولانى

    از شهداى عاشورا در كربلاست.نامش در زيارت رجبيه نيز آمده است.برخى نامش‏را«جندب بن حجر»نوشته‏اند.وى از چهره‏هاى بارز شيعه در كوفه و از ياران على‏«ع‏»بودو قبل از رسيدن سپاه حر به كاروان امام حسين‏«ع‏»،از كوفه بيرون آمده و به كاروان‏حسينى پيوسته بود. شهادتش را در حمله اول نوشته‏اند. (17)
    جون

    غلام سياه ابوذر غفارى كه در كربلا به شهادت رسيد.جون بن حوى پس از شهادت‏مولايش ابوذر،به مدينه برگشت و در خدمت اهل بيت درآمد.ابتدا خدمت‏امير المؤمنين‏«ع‏»بود.سپس در خدمت امام حسن و امام حسين‏«ع‏»و بالاخره در خدمت‏امام سجاد«ع‏»بود.در سفر كربلا،از مدينه همراه امام تا مكه و از آنجا به كربلا آمد.چون به‏اسلحه‏سازى و اسلحه‏شناسى آشنا بود، به نقل ابن اثير و طبرى،شب عاشورا هم در كربلابه كار اصلاح سلاحها اشتغال داشت.با آنكه سن او زياد بود،ولى روز عاشورا ازسيد الشهدا«ع‏»اذن ميدان طلبيد.امام او را رخصت داد تا برود و آزادش كرد.ولى او بااصرار،مى‏خواست در روزهاى شادى و غم و راحت و رنج،از خاندان پيامبر جدا نشود.
    به امام حسين‏«ع‏»عرض كرد:گر چه نسبم پست و بويم ناخوش و چهره‏ام سياه است، ولى‏مى‏خواهم به بهشت روم و شرافت‏يابم و روسفيد شوم.از شما جدا نمى‏شوم تا خون‏سياهم با خونهاى شما آميخته شود.پس از نبرد،وقتى بر زمين افتاد،امام خود را به بالين اورساند و چنين دعا كرد:خدايا!رويش را سفيد و بويش را معطر كن و او را با نيكان‏محشور گردان‏«اللهم بيض وجهه و طيب ريحه و احشره مع الابرار و عرف بينه و بين محمدو آل محمد» (18) به دعاى امام،بويش معطر گشت.امام باقر«ع‏»از امام سجاد«ع‏»روايت‏مى‏كند كه پس از عاشورا كه مردم براى دفن كشته‏ها به ميدان مى‏آمدند(و بنى اسد براى‏دفن شهدا آمدند)،پس از ده روز،بدن جون را در حالى يافتند كه بوى مشك از آن به مشام‏مى‏رسيد. (19) رجزهاى مختلفى براى جون نقل شده است.از جمله:
    كيف ترى الكفار ضرب الاسود بالسيف ضربا عن بنى محمد اذب عنهم باللسان و اليد ارجو به الجنة يوم المورد (20)
    كه نشان‏دهنده عمق بينش او در شناخت ولاى آل البيت و جبهه كفر امويان و دفاع همه‏جانبه او از خاندان رسالت است. (21)
    گر چه نژادى پست دارم،سربلندم كز جان به قرآن و به عترت پايبندم سرمشق عزت از ابوذر برگرفتم درس غلامى را ز قنبر برگرفتم غير از تو اى جان جهان،مولا ندارم از دادن جان در رهت پروا ندارم من ريزه‏خوار خوان احسان شمايم پيوسته سر بر خط فرمان شمايم صد بار اگر جان در رهت بسپارم اى دوست حاشا كه دست از دامنت بردارم اى دوست من چون ابوذر با خبر از راز عشقم در جانفشانى كمترين سرباز عشقم بر سينه من دست رد مگذار،مولا از چهره جان پرده‏ام بردار،مولا بگذار خونم بوى مشك ناب گيرد روى سياهم جلوه مهتاب گيرد (22) در چشمه‏سار عشق تو شويم رخ سياه هر چند از تبار شبم،با سپيده‏ام با آنكه روسياهم و شرمنده‏ت،ولى من از كرامت تو سخنها شنيده‏ام عمريست‏خانه‏زاد توام،رخ ز من متاب من دل ز هر چه غير تو باشد،بريده‏ام (23)
    جوين بن مالك ضبعى

    از ياران حسين‏«ع‏»كه در كربلا شهيد شد.نامش نيز در زيارت ناحيه مقدسه آمده‏است. گفته‏اند وى ابتدا در سپاه عمر سعد بود.سپس به حسين بن على‏«ع‏»پيوست و درركاب او جنگيد و در حمله اول به شهادت رسيد.بعضى نامش را جوير بن مالك يا حوى‏بن مالك نقل كرده‏اند. (24) برخى هم او را با همان جون،غلام ابوذر اشتباه گرفته‏اند.
    جهاد

    از دستاوردها،اهداف،انگيزه‏ه� �� �� �،درسها و پيامهاى عمده عاشورا،«جهاد»است.جهاد،عام� �� �� � قدرت و شوكت امت اسلام و نشانه حق‏باورى و خداجويى و آخرت‏گرايى‏مسلمان است.ملتى هم كه از مبارزه در راه باورهاى مقدس و آرمانهاى شكوهمند خويش‏سر باز زند.گرفتار ذلت و زبونى مى‏شود.جهاد،يكى از واجبات دينى است و پيشوايان‏دين،شايسته‏ترين كسانى‏اند كه به آن قيام كنند و مردم را هنگام نياز،به جهاد فرا خوانند.
    جهاد،گاهى با دشمنان متجاوز و كفار مهاجم است،گاهى با منافقان و گاهى با متجاوزان‏داخلى كه بر ضد حكومت‏حق مى‏شورند،گاهى بر ضد ظالمان،بدعت‏گذاران، تحريف‏گران،ترويج‏كنندگان باطل،تعطيل‏كنندگان حدود الهى،برهم زنندگان امنيت‏جامعه اسلامى و غاصبان حكومت مشروع و الهى از شايستگان است.
    سيد الشهدا«ع‏»در عصرى قرار گرفته بود كه امويان،كمر به هدم اسلام و محو شريعت‏بسته بودند و دين خدا در معرض نابودى بود.جهاد آن حضرت،جانى تازه به اسلام داد وخونى تازه در رگهاى جامعه دوانيد.آن حضرت با استناد به اين كلام پيامبر خدا«ص‏»كه‏فرمود:«من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناكثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعمل فى‏عباد الله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا على الله ان يدخله مدخله‏».
    اين شرايط را بر گروه حاكم و امويان تطبيق كرده،فرمود:اينان،پيروى از شيطان كرده واطاعت‏خدا را واگذاشته‏اند،فساد را آشكار،حدود الهى را تعطيل و بيت المال رامخصوص خود ساخته،حرام خدا را حلال كرده،حلال الهى را حرام كرده‏اند.سپس خودرا شايسته رهبرى و حكومت دانسته،مردم را به تبعيت از نماينده‏اش‏«مسلم بن عقيل‏»
    فرمان مى‏دهد،تا خودش به كوفه برسد. (25) سكوت نكردن در برابر سلطه ستم و اعتراض به‏بدعتها و كشتن بى‏گناهان و هتك نواميس مسلمانان و قطع حقوق حقداران،از مظاهرديگر جهاد است كه حسين بن على‏«ع‏»پيشتاز اين جبهه نيز بود.در نامه‏هايى هم كه پس ازورود به مكه،به مردم بصره و كوفه نوشت،سخن از نابود كردن سنت و احياى بدعت‏توسط بنى اميه و دعوت كوفيان و بصريان به اطاعت از خويش است تا در مبارزه‏اى باباطل،آنان را به‏«راه رشد»هدايت كند.در وصيت‏نامه‏اش به محمد بن حنفيه نيز هنگام‏خروج از مدينه،حركت‏خود را براى‏«اصلاح‏»در امت پيامبر و بر اساس امر به معروف ونهى از منكر مى‏شمارد(و انى لم اخرج اشرا...) (26) در خطبه‏اى هم كه در مكه مى‏خواند،پس‏از بيان زيبايى شهادت براى انسان و اشتياق خويش به پيوستن به نياكان شهيدش،از مردم‏دعوت مى‏كند كه هر كس آماده فدا كردن جان در اين راه است،به او بپيوندند(من كان‏باذلا فينا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا). (27) جهاد حسين بن على‏«ع‏»براى احياء دين بود.در اين راه و با اين انگيزه،هم كشتن وهم كشته شدن حيات و پيروزى است.جهاد و شهادت آزادمردان،هميشه با بذل جان وايثار و نثار خون است و ثمره آن بيدارى مردم و احياى حق است.اين خط و برنامه،معامله با خداست كه مشترى جانها و اموال مؤمنان است و به پيكارگران در راهش،نويدبهشت داده است،چه بكشند،چه كشته شوند، (28) و اين همان فرهنگ‏«احدى الحسنين‏»
    است كه قرآن آن را تعليم و الهام مى‏دهد.هم سيد الشهداء،مجاهد در راه خدا بود و هم‏ياران شهيدش.مبارزه آنان،عمل به وظيفه اسلامى و تكليف خدايى در مقابل ترويج‏بدعتها و انحرافات و زدودن حقايق دين بود.هر چند دشمنان مى‏كوشيدند جهادشان راياغيگرى و آن مجاهدان راه خدا را«خارجى‏»و شورشى معرفى كنند.از اين رو درزيارتنامه‏هاى امام حسين و يارانش،از جمله اوصاف آن حضرت،نسبت به‏«جهاد»تاكيدشده است.در زيارتهاى مختلف، نسبت به سيد الشهدا اين تعابير ديده مى‏شود:«الزاهدالذائد المجاهد،جاهد فيك المنافقين و الكفار،جاهدت فى سبيل الله،جاهدت الملحدين،جاهدت عدوك،جاهدت فى الله حق جهاده‏» (29) .و در باره شهداى كربلا نيز اين كلمات وتعابير به كار رفته است:«نصحتم لله و جاهدتم فى سبيله،اشهد انكم جاهدتم فى سبيل الله،الذابون عن توحيد الله.» (30) و براى خنثى كردن تبليغات دشمن،در زيارتنامه‏ها همه اين‏صفات و اعمال،براى سيد الشهدا و يارانش با مطلع‏«اشهد انك...»آمده است،گواهى‏زائر بر اينكه اينان مجاهدان راه خدا بودند و مبارزه‏شان،جهادى مقدس بر ضد باطل بود.
    عاشورا،سرمايه الهام‏بخش مجاهدان در طول تاريخ گشت و خون سيد الشهدا و شهداى‏كربلا، خون حماسه‏سازان ظلم‏ستيز را به جوش آورد.
    چاووش خوانى

    چاووش،به معناى پيشرو لشكر و قافله است،كسى كه پيشاپيش قافله يا زوار حركت‏كند و آواز خواند. (31) كسى كه در دربار شاهان يا در نزد امرا و بزرگان وظيفه‏دار امورتشريفاتى بوده،در روزهاى سلام،اشخاص را به حضور آنان معرفى مى‏نموده است. (32) در فرهنگ دينى در گذشته رسم بود كه طبق مراسم سنتى،هنگام رفتن اشخاص ازشهرها و روستاها به زيارت نجف، كربلا،خراسان يا سفر حج،اشخاصى به نام‏«چاووش‏خوان‏»اشعارى را با لحنى سوزناك و خاص مى‏خواندند.هم هنگامه بدرقه زائر،هم وقت‏استقبال،بصورت تك خوانى يا همخوانى.محتواى اشعار هم اغلب سلام و صلوات برپيامبر و اهل بيت او يا فراخوانى به پيوستن به كاروان زيارت بوده است.چاووش خوانى،حرفه‏اى معنوى و پر از صفا بود كه صداى خوش و لحنى دلنشين مى‏خواست و پاكى وديندارى و عشق به اهل بيت.چاووش‏خوانان،«مناديان راه خدا و قاصدان مرقد مطهراوليا»بودند و«بانگ چاووشان‏»مردم را به هلهله و غوغا و بى‏آرامى دل مى‏رساند». در هرفقره‏اى،مصرع‏«كه بر حبيب خدا ختم انبيا صلوات‏»كه چاووش خوان مى‏خواند،از مردم‏صلوات مى‏گرفت.شعرهايى از اين قبيل:
    ز تربت‏شهدا بوى سيب مى‏آيد ز طوس،بوى رضاى غريب مى‏آيد هر كه دارد هوس كرب و بلا،بسم الله هر كه دارد هوس حب خدا،بسم الله بر مشامم مى‏رسد هر لحظه بوى كربلا ترسم آخر جان دهم در آرزوى كربلا (33)
    اين مراسم سنتى،در جاهاى مختلف،تشريفات خاص و اشعار متفاوتى دارد.به‏نوشته دهخدا: «چاووش خوان كسى است كه دعوت رفتن به زيارت عتبات عاليات كند.
    در اصطلاح روستاييان خراسان،كسى باشد كه در فصل مناسب زيارت در دهات وروستاها سواره يا پياده به راه افتد و روستاييان را به وسيله جار زدن يا خواندن اشعار مهيج‏و مناسب،به زيارت اعتاب مقدسه تشويق و تهييج نمايد.» (34)
    چراغانى

    آراستن و آذين بستن خانه و شهر،هنگام جشنها و اعياد و پيروزيها.در بدو وروداهل بيت امام حسين‏«ع‏»به كوفه و نيز دمشق،مواجه با آذين‏بندى و چراغانى و مراسم‏جشن و شادمانى شدند.به نقل بعضى تواريخ:اهل بيت را سه روز در دروازه شام‏نگهداشتند تا كار چراغانى‏شان كامل شود و شهر را با زيورها،حله‏ها،ديبا و زر و سيم وانواع جواهرات بيارايند.آنگاه مردان، زنان،كودكان،و بزرگسالان،وزيران،و اميران،يهودو مجوس و نصارا و همه اقوام به تفرج و تفريح بيرون آمدند،با طبلها،دفها،و شيپورها وسرناها و ابزار لهو و لعب ديگر.چشمها را سرمه زده،دستها را حنا بسته و بهترين لباسها راپوشيده و خود را آراسته بودند.شهر چنان وضعى داشت كه گويا از همه مردم در سطح‏شهر دمشق،رستاخيزى به پا شده است.و در چنين وضعى بود كه سر مطهر امام‏حسين‏«ع‏»را وارد كردند كه بر فراز نيزه بود و پشت‏سر آن، اسيران اهل بيت را از دروازه‏ساعات به داخل آوردند.... (35) تبليغات امويان وانمود كرده بود كه بر دشمنان خليفه و بر ياغيان پيروز شده‏اند وخاندان آنها را به اسارت گرفته و آورده‏اند.تا آنجا كه سهل بن سعد در سفر خود به دمشق‏عبور مى‏كند و با ديدن چراغانى و دف و طبل، مى‏پرسد:آيا شما در شام،عيدى داريد كه مااز آن بى‏خبريم؟مى‏گويند:سر حسين‏«ع‏»را از عراق به شام مى‏آورند!همين سعد متاثرمى‏شود و در مقابل خواسته سكينه،دختر امام،به نيزه‏دارى كه سر سيد الشهدا را مى‏برد،400 درهم مى‏دهد تا سر مطهر را پيشاپيش اسرا ببرد و مردم به چهره اهل بيت نگاه نكنند. (36) اما زينب و سجاد«ع‏»جشن را با سخنرانيها و خطابه‏هايشان تبديل به عزا كردند و آن‏پيروزى را در كام يزيد،تلخ ساختند.
    شام،غرق عيش و عشرت بود هنگام ورود وقت رفتن شام را شام غريبان كرد و رفت
    چكمه

    كفش خاصى كه نظاميان بر پا مى‏كنند،بويژه در ميدان نبرد.آنچه در اذهان عموم از اين‏كلمه تداعى مى‏شود،«چكمه شمر»است كه در آخرين لحظات حيات سيد الشهدا«ع‏»باچكمه بر روى سينه آن حضرت رفت و آنگاه سر مباركش را از تن جدا كرد.تعبير مقاتل‏چنين است كه: «و جلس على صدر الحسين و قبض على لحيته و هم بقتله...» (37)
    چوبه محمل

    نقل شده كه چون در كوفه،سرهاى شهدا را بر نيزه جلوى مردم آوردند و ضجه از همه‏برخاست،زينب‏«ع‏»چون نگاهش به سر برادر افتاد،از شدت ناراحتى پيشانى را به جلوى‏محمل زد و ديدند كه از زير روپوش وى خون جارى شد.آنگاه اشعارى را خواند كه‏آغازش چنين است:
    يا هلالا لما استتم كمالا غاله خسفه فابدى غروبا ما توهمت‏يا شقيق فؤادى كان هذا مقدرا مكتوبا (38)
    پى‏نوشتها
    1-انصار الحسين،ص 63.
    2-عنصر شجاعت،ج 3،ص 40.
    3-سفينة البحار،ج 1،ص 141.
    4-بحار الانوار:ج 65،ص 130 و ج 98 ص 195.
    5-الغدير،ج 1،ص 21.
    6-مروج الذهب،ج 3 ص 115 و الغدير ج 1 ص 21.در باره زندگى وى،از جمله ر.ك:«جابر بن عبد الله انصارى،پاسدار حكومت صالحان‏»از:محمدى اشتهاردى.
    7-در باره اين مسجد و شگفتيها و تاريخ بنا و ويژگيهايش ر.ك:لغت نامه دهخدا،واژه‏«جامع دمشق‏»،نيز«الجامع الاموى به دمشق‏»،ابن جبير،عمرى و يغمى.
    8-شام،سرزمين خاطره‏ها،پيشوايى،ص 63.
    9-لغت‏نامه،دهخدا.
    10-مجمع البحرين.
    11-امالى،شيخ مفيد،ص 321.
    12-سوگنامه آل محمد،ص 437 به نقل از تاريخ طبرى.
    13-بحار الانوار،ج 45،ص 188.
    14-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 113،عنصر شجاعت،ج 2،ص 95.
    15-عوالم(امام حسين)،ص 276.
    16-عنصر شجاعت،ج 1،ص 190.اعيان الشيعه،ج 4،ص 224.
    17-اعيان الشيعه،ج 4،ص 242،عنصر شجاعت،ج 1،ص 309.
    18-همان،ج 4،ص 297،انصار الحسين،ص 65،بحار الانوار،ج 45 ص 22.
    19-بحار الانوار،ج 45،ص 23،معارف و معاريف،ج 2،ص 634.
    20-اعيان الشيعه،ج 4،ص 297.
    21-در باره جون،كتاب‏«جون،مسك للزنوج‏»تاليف:محمد رضا عبد الامير انصارى.نشر:بنياد پژوهشهاى آستان‏قدس رضوى،منتشر شده است(كيهان فرهنگى،سال 10 شماره 3 ص 45).
    22-احد ده بزرگى،«شب شعر عاشورا»،شماره 7،ص 138(تلخيص شده)،اين كتاب،مخصوص سروده‏هايى‏پيرامون على اكبر«ع‏»و جون است.
    23-رسول‏زاده.
    24-انصار الحسين،ص 66.
    25-از سخنرانى امام حسين‏«ع‏»در منزل ####،كامل ابن اثير،ج 3 ص 280،حياة الامام الحسين،ج 3،ص 80.
    26-مقتل خوارزمى،ج 1،ص 188.
    27-لهوف،ص 3.
    28-ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم...(توبه،آيه 111).
    29-در مفاتيح الجنان،خط طاهر خوشنويس،دفتر نشر فرهنگ اسلامى،صفحات 418،423 تا 425،441،444.
    30-همان،صفحات 440،444،448.
    31-فرهنگ فارسى،معين.
    32-لغت‏نامه،دهخدا.
    33-به تحليل اين مراسم و نمونه‏هايى از متن چاووش خوانيها در«درآمدى بر نمايش و نيايش در ايران‏»از جابرعناصرى مراجعه كنيد.
    34-لغت‏نامه،كلمه‏«چاووش‏».
    35-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 369.
    36-همان،ص 370.
    37-بحار الانوار:ج 45،ص 56.
    38-همان،ص 115.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  9. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    حائر

    حائر و حاير،اصطلاحا به حرم سيد الشهدا«ع‏»گفته مى‏شود و اين هم ريشه لغوى‏دارد،هم تاريخى.در لغت،«حائر»جاى مطمئنى است كه آب در آن نگهدارى و جمع‏مى‏شود:«الموضع المطمئن الذى يحار فيه الماء» (1) .به معناى سرگردان هم آمده است،ازريشه حيران.در قديم به كربلا«حير»نيز گفته مى‏شده است.همچنين به معناى منطقه بلندو گسترده كه از قديم،محل سكونت اقوامى از عرب بوده است.
    در اصطلاح فقهى و عبادى،به محدوده حرم حسينى و اطراف آن كه شامل قبر مطهر،صحن، رواقها و موزه و...است،چه قسمتهاى قديم و چه جديد،حائر اطلاق مى‏شود.
    اقامت در حائر و عبادت در آن فضيلت دارد و نيز از جمله مواردى كه مسافر،مخير است‏نمازش را قصر يا تمام بخواند و ميان علما محل بحث است،حائر ابا عبد الله‏«ع‏»است. (2) برخى هم حد حاير را همان محدوده حرم دانسته‏اند،نه بيشتر.حاير حسينى بسيار مقدس‏است و دعا در آنجا مستجاب است.حتى برخى ائمه براى شفا به حاير حسينى متوسل‏مى‏شدند،از جمله امام هادى‏«ع‏»كه بيمار بود،كسى را به حاير امام حسين‏«ع‏»فرستاد، تاآن حضرت را آنجا دعا كند. (3) به اهل كربلا و ساكنان حرم حسينى نيز«حائرى‏»گفته‏مى‏شود. تناسب تاريخى اين نام براى حرم سيد الشهدا آن است كه وقتى در زمان متوكل‏عباسى و به دستور او براى تخريب آثار قبر و متفرق ساختن شيعه از تجمع پيرامون آن‏مرقد مطهر و الهام بخش،كه كانون خطرى براى خلافت جور شده بود،به آن منطقه آب‏بستند،آب به آن محل كه مى‏رسيد از پيشروى باز مى‏ماند و روى هم انباشته مى‏شد و برمى‏گشت و مثل ديوارى،آب گرد قبر مى‏ايستاد و محوطه قبر همچنان خشك بود. (4) وچون محل جمع شدن آب را حاير گويند،محدوده قبر آن حضرت حائر نام گرفت.ازشهيد هم نقل شده است:«فى هذا الموضع حار الماء لما امر المتوكل باطلاقه على‏قبر الحسين ليعفيه فكان لا يبلغه‏». (5) چون متوكل دستور داد به قبر حسين‏«ع‏»آب ببندند تاآن را محو كند،آب كه به اين مكان مى‏رسيد جمع مى‏شد و به قبر نمى‏رسيد.طبق نقلهاى‏ديگرى وقتى به دستور او با گاوها مى‏خواستند زمين آنجا را شخم زنند،همه آن منطقه وقبور را شخم مى‏زدند،به قبر امام كه مى‏رسيدند،متوقف مى‏شدند. (6)
    حاجر

    نام سرزمين و منزلى ميان مكه تا عراق كه محل تلاقى اهل بصره و كوفه،هنگام‏عزيمت به مدينه است.به معناى نگهدارنده آب است،جايى كه آب در آن مى‏ماند.
    سيد الشهدا«ع‏»در همين منزل،نامه‏«مسلم بن عقيل‏»را از كوفه دريافت كرد و پاسخى‏خطاب به مردم كوفه نوشت و توسط پيك خويش قيس بن مسهر به سوى كوفه فرستاد. (7)
    حارث

    قاتل طفلان مسلم بن عقيل.وقتى دو فرزند حضرت مسلم به نامهاى محمد و ابراهيم‏به كمك‏«مشكور»زندانبان از زندان ابن زياد گريختند،شب را به خانه زنى پناه آوردند.
    شوهر آن زن،حارث بود و براى پيدا كردن دو كودك،بسيار گشته و خسته شده بود.شب‏كه به خانه آمد و فهميد دو كودك فرارى در خانه اويند،صبح آن دو را شهيد كرد و بدنشان‏را به فرات افكند و سرشان را پيش ابن زياد برد تا جايزه بگيرد.ابن زياد هم دستور دادگردن خود او را در همان محلى كه طفلان مسلم را كشته بود.از سر جدا كنند. (8)
    حارث بن امرى‏ء القيس كندى

    نامش در شمار شهداى كربلا آمده است،از شجاعان و عابدان بود.همراه سپاه ابن‏سعد به كربلا آمد.چون سيد الشهدا را در محاصره سپاه كوفه يافت،به كاروان حسين‏«ع‏»
    (9)
    حبيب بن عبد الله نهشلى

    از شهداى كربلا به حساب آمده است.بعضى او را شبيب بن عبد الله خثعمى،يا ابو عمرنهشلى دانسته‏اند.
    حبيب بن مظاهر

    از شهداى والاقدر كربلا بود.حبيب بن مظاهر(مظهر)اسدى،از طايفه بنى اسد،كوفى‏و از اصحاب رسول خدا«ص‏»بود.در هر سه جنگ صفين،نهروان و جمل،در ركاب‏على‏«ع‏»شركت داشت.از اصحاب خاص امير المؤمنين و حاملان علم آن حضرت و درعلوم قرآنى شاگرد خاص وى بود.حضرت امير،او را كه از حاملان علوم‏«ع‏»بود،به علم‏«منايا و بلايا»(آنچه بعدها اتفاق خواهد افتاد)آگاه ساخته بود. (10) عضو گروه ويژه‏«شرطة الخميس‏»بود كه نيروى ضربتى و مطيع على‏«ع‏»بودند.درنهضت مسلم بن عقيل در كوفه،وى از كسانى بود كه در راه بيعت گرفتن براى مسلم،كوشش مى‏كرد.نيز از سران شيعه در كوفه محسوب مى‏شد كه به حسين بن على‏«ع‏»
    دعوت نامه نوشت.نزد امام حسين‏«ع‏»موقعيت والايى داشت.در كربلا نيز امام،او را به‏عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خويش تعيين كرد.حبيب،تلاش فراوانى داشت كه يارانى‏از بنى اسد را به يارى حسين‏«ع‏»بياورد،اما سپاه اموى مانع پيوستن آنان به ياران‏سيد الشهدا شدند. (11) گفتگوى او با ميثم تمار،هنگام عبور از مجلس بنى اسد،سالها پيش ازعاشورا،كه هر يك نحوه شهادت ديگرى را پيشگويى مى‏كرد و مايه شگفتى حاضران‏بودند،معروف است، (12) و اين از همان علم مناياست كه از على آموخته بودند و جريانات‏آينده را جز داشتند.روز عاشورا رجزى كه در حمله‏هايش مى‏خواند چنين بود:
    انا حبيب و ابى مظهر فارس هيجاء و حرب تسعر (13)
    حبيب بن مظاهر،روز عاشورا از اينكه با شهادتش به بهشت‏خواهد رفت،خوشحال‏بود و با«برير بن خضير»مزاح مى‏كرد.شهادت او بر حسين‏«ع‏»بسيار سخت بود.هنگام‏شهادت 75 سال داشت.سر او نيز همراه سرهاى شهدا در كوفه گردانده شد.
    حجاج بن زيد سعدى

    از شهداى كربلاست.برخى هم نام او را حجاج بن بدر گفته‏اند.وى اهل بصره بود.
    نامه‏اى هم از سوى مسعود بن عمرو ازدى براى حسين بن على‏«ع‏»برد(در پاسخ نامه‏حسين‏«ع‏»)كه خطاب به او و سران بصره نوشته و آنان را به يارى خويش فراخوانده بود. (14) نامش در زيارت ناحيه مقدسه نيز آمده است.
    حجاج بن مسروق جعفى

    از شهداى گرانقدر عاشورا و مؤذن سيد الشهدا«ع‏». (15) وى اهل كوفه و از ياران‏امير المؤمنين‏«ع‏»بود.وقتى خبر هجرت امام حسين‏«ع‏»را از مدينه به مكه شنيد،خود را به‏آن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به كربلا آمد.همواره ملازم سيد الشهدا بود و درپنج وقت نماز،اذان مى‏گفت.در مسير راه،وقتى كه امام حسين‏«ع‏»به منزلگاه‏«قصربنى مقاتل‏»رسيد و در آنجا خيمه‏گاه عبيد الله بن حر جعفى را ديد،حجاج بن مسروق رادر پى او فرستاد تا او را به پيوستن به امام فراخواند. (16) (گرچه توفيق حسينى شدن نيافت).
    هنگامى كه كاروان حسين‏«ع‏»با سپاه حر بر خورد كردند،او به امر امام،اذان ظهر گفت.
    در برخى كتب از او با عنوان‏«مؤذن حسين‏»ياد كرده‏اند. (17) روز عاشورا به ميدان‏رفت و جنگيد و غرق خون نزد امام برگشت.پس از گفتگويى با سيد الشهدا،بار ديگربه ميدان رفت و شهيد شد.
    حج ناتمام

    سيد الشهدا«ع‏»به خاطر ناامنى مكه براى حضرتش و اينكه مطلع شد نيروهاى يزيدى‏در صدد قتل او در مكه هستند،تصميم گرفت‏حج را به عمره مفرده تبديل كند،احرام‏بست و طواف و سعى و تقصير انجام داد و از احرام بيرون آمد،چون نمى‏توانست‏حج رابه پايان برد، چون مى‏ترسيد در مكه او را گرفته،به سوى يزيد ببرند،يا غافلگيرانه تروركنند. (18) اين از نظر فقهى نيز بى اشكال است.در حديث است كه امام حسين‏«ع‏»روز ترويه‏در حالى كه در عمره بود، به سوى عراق بيرون شد:«ان الحسين بن على‏«ع‏»خرج يوم‏التروية الى العراق و كان معتمرا». (19) كار امام حسين‏«ع‏»هم جنبه حفظ قداست‏حرم الهى را داشت و هم نمى‏خواست درايام حج و در بيت الله الحرام خونش ريخته شود،و هم با بيرون شدن از مكه،در روزى كه‏همه از هر سو به مكه آمده‏اند و عازم عرفاتند،نوعى بيدارگرى در وجدانها و ايجاد سؤال‏در ذهنهاست و به اين صورت،خبر خروج اعتراض آميز وى بر ضد حكومت،توسطحاجيانى كه از همه جا آمده‏اند و اينكه آن حضرت،در حرم امن الهى هم امنيت و مصونيت‏ندارد،همه جا پخش مى‏شد و اين نوعى مبارزه تبليغاتى بر ضد يزيد بود.
    امام خمينى‏«ره‏»در تجليلى بلند از اين حج ناتمام مى‏فرمايد:«زائران عزيز از بهترين ومقدس ترين سرزمينهاى عشق و شعور و جهاد،به كعبه بالاترى رهسپار شوند و همچون‏سيد و سالار شهيدان حضرت ابى عبد الله الحسين‏«ع‏»،از حرام حج به احرام حرب و ازطواف كعبه به طواف صاحب بيت و از توضؤ به زمزم به غسل شهادت و خون رو آورند وبه امتى شكست ناپذير و بنيانى مرصوص مبدل گردند كه نه ابر قدرت شرق ياراى مقابله‏آنان را داشته باشد نه غرب...كه مسلما روح و پيام حج،چيز ديگرى غير از اين نخواهدبود و مسلمانان،هم دستور العمل جهاد نفس را جدى بگيرند،هم برنامه مبارزه با كفر وشرك را.» (20)
    حديث قاروره ام سلمه

    حديقة السعداء

    كتاب مقتلى به زبان تركى است كه‏«فضولى بغدادى‏»(م 932)آن را به رشته تحريركشيد.اين كتاب در پى نگارش‏«روضة الشهداء»،نخستين كتاب مقتل فارسى بود كه به قلم‏ملا حسين واعظ كاشفى(م 910)نوشته شده بود. (21)
    حر بن يزيد رياحى

    شهيد والاقدر عاشورا.حر از خاندانهاى معروف عراق و از رؤساى كوفيان بود.به‏درخواست ابن زياد،براى مبارزه با حسين‏«ع‏»فراخوانده شد و به سركردگى هزار سواربرگزيده گشت.گفته‏اند وقتى از دار الاماره كوفه،با ماموريت بستن راه بر امام حسين‏«ع‏»
    بيرون آمد،ندايى شنيد كه:اى حر!مژده باد تو را بهشت... (22) در منزل‏«قصر بنى مقاتل‏»يا«شراف‏»،راه را بر امام بست و مانع از حركت آن حضرت به سوى كوفه شد. كاروان‏حسينى را همراهى كرد تا به كربلا رسيدند و امام در آنجا فرود آمد.حر وقتى فهميد كارجنگ با حسين بن على‏«ع‏»جدى است،صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خويش، ازاردوگاه عمر سعد جدا شد و به كاروان حسين‏«ع‏»و جبهه حق پيوست.توبه كنان كنارخيمه‏هاى امام آمد و اظهار پشيمانى كرد،سپس اذن ميدان طلبيد.اين انتخاب شگفت وبرگزيدن راه بهشت بر دوزخ،از حر،چهره‏اى دوست داشتنى و قهرمان ساخت.حر با اذن‏امام به ميدان رفت و در خطابه‏اى مؤثر،سپاه كوفه را به خاطر جنگيدن با حسين‏«ع‏»توبيخ‏كرد. چيزى نمانده بود كه سخنان او،گروهى از سربازان عمر سعد را تحت تاثير قرار داده‏از جنگ با سيد الشهدا منصرف سازد،كه سپاه عمر سعد،او را هدف تيرها قرار داد.نزد امام‏بازگشت و پس از لحظاتى دوباره به ميدان رفت و با رجز خوانى،به مبارزه پرداخت و پس‏از نبردى دليرانه به شهادت رسيد.رجز او چنين بود:
    انى انا الحر و ماوى الضيف اضرب فى اعناقكم بالسيف عن خير من حل بارض الخيف اضربكم و لا ارى من حيف (23)
    كه حاكى از شجاعت او در شمشير زنى در دفاع از سيد الشهدا و حق دانستن اين راه‏بود. حسين بن على‏«ع‏»بر بالين حر حضور يافت و خطاب به آن شهيد،فرمود:توهمانگونه كه مادرت نامت را«حر»گذاشته است،حر و آزاده‏اى،آزاد در دنيا و سعادتمنددر آخرت!«انت الحر كما سمتك امك،و انت الحر فى الدنيا و انت الحر فى الآخرة‏»ودست بر چهره‏اش كشيد. (24) امام حسين‏«ع‏»با دستمالى سر حر را بست.پس از عاشورا بنى‏تميم او را در فاصله يك ميلى از امام حسين‏«ع‏»دفن كردند،همانجا كه قبر كنونى اوست،بيرون كربلا در جايى كه در قديم به آن‏«نواويس‏»مى‏گفته‏اند . (25) نقل است‏شاه اسماعيل‏صفوى قبر حر را گشود و پيكرش را سالم يافت،چون خواست پارچه‏اى را كه بر سرش‏بسته بود باز كند،خون جارى شد و دوباره آن را بستند،آنگاه بر قبرش قبه‏اى ساختند. (26) سرگذشتهاى مربوط به حر و نقش او در حادثه كربلا،از نخستين بر خوردش با كاروان‏سيد الشهدا،سپس توبه‏اش و پيوستن به جبهه حق و شهادت در ركاب سالار شهيدان،درهمه مقتلها و كتابهاى تاريخ عاشورا نگاشته شده است و توبه او شاخص‏ترين بخش‏نورانى زندگى اوست.
    حرم حسينى

    بارگاه مقدس سيد الشهدا«ع‏».در روايات،فضيلت و بركات و آثار فراوانى براى حرم اباعبد الله الحسين‏«ع‏»و نماز خواندن و اعتكاف و دفن و...در آن ذكر شده است.محدوده‏حرم امام حسين‏«ع‏»در روايات،از يك فرسخ تا پنج فرسخ هم بيان شده است.از امام‏صادق‏«ع‏»روايت است:«حريم قبر الحسين‏«ع‏»خمس فراسخ من اربعة جوانب القبر». (27) همچنين از آن حضرت روايت است:«حرم الحسين الذى اشتراه:اربعة اميال فى اربعة‏اميال فهو حلال لولده و مواليه و حرام على غيرهم ممن خالفهم و فيه البركة‏». (28) مرقد نورانى ابا عبد الله‏«ع‏»همواره كعبه دلهاى شيفتگان بوده و آرزوى بزرگ محبان آن‏حضرت،توفيق زيارت آن بوده است.اين جاذبه هرگز كاسته نشده و على رغم‏محدوديتهايى كه سر راه زيارت حرم آن امام،در طول تاريخ بوده است،دلها در اشتياق آن‏تپيده است.در سالهاى دفاع مقدس در ايران نيز،يكى از سرمايه‏هاى الهامبخش رزمندگان‏در جهاد با متجاوزان،رسيدن به كربلا و آزاد ساختن حرم امام حسين‏«ع‏»از سلطه بعثيهابوده است.
    حرمله

    حرملة بن كاهل اسدى كوفى،آنكه كودك شير خوار امام حسين‏«ع‏»را(به نام‏على اصغر،يا عبد الله رضيع)در آغوش امام يا روى دست وى با تير به شهادت رساند. (29) سالها پس از حادثه عاشورا،منهال در سفر حج،ديدارى با امام سجاد«ع‏»داشت.حضرت‏پرسيد:ح ال حرمله چگونه است؟گفت:در كوفه است و زنده است.امام او را نفرين كردكه:«اللهم اذقه حر الحديد،اللهم اذقه حر النار»(خدايا،سوزش و گرماى آهن و آتش را به‏او بچشان).چون به كوفه برگشت،در ديدار با«مختار»كه خروج كرده بود،ناگهان ديد كه‏حرمله را آوردند و به دستور مختار،دست و پايش را بريدند و سپس در آتش افكندند.
    منهال،ماجراى ديدار خود با امام سجاد و دعاى امام را نسبت به حرمله بيان كرد.مختار، ازاينكه خواسته و دعاى حضرت به دست او تحقق يافته،بسيار خوشحال شد. (30)
    حروراء

    محل درگيرى مختار،پس از قيام براى خونخواهى حسين‏«ع‏»،با سپاه مصعب بن زبير،كه از بصره آمده بودند.در اين نبرد،كشتار فراوانى شد.در يكى از روزهاى اين درگيرى،مختار به شهادت رسيد.در اين درگيرى،هزاران نفر از ياران مختار كشته شدند. (31) حروراء،نزديك كوفه و محلى بود كه خوارج نهروان نيز آنجا فرود آمدند و اولين مخالفت‏خويش‏را با امير حره واقعه
    حره المؤمنين‏«ع‏»انجام دادند. (32)

    حسين بن على‏«ع‏»

    امام سوم شيعيان،شهيد كربلا و خون خدا،كه نهضت عاشورا بر محور فداكارى وجانفشانى آن حضرت شكل گرفت و تاريخ بشرى را سرشار از حماسه و ايثار كرد ودرس آزادگى و عزت به انسان داد و با خون خويش كه در كربلا ريخت،درخت اسلام‏آبيارى شد و امت مسلمان بيدار گشت.
    در معرفى آن امام،بايد كتابى قطور نوشت،ليكن در اينجا فشرده‏اى از زندگى آن‏حضرت را مى‏خوانيد:امام حسين‏«ع‏»در سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه به دنياآمد.رسول خدا«ع‏»نام اين فرزند زهرا«ع‏»را«حسين‏»نهاد.وى مورد علاقه شديد پيامبرخدا«ع‏»بود و آن حضرت در باره او فرمود:«حسين منى و انا من حسين...»و در آغوش‏پيامبر بزرگ شد.هنگام رحلت رسول خدا،شش ساله بود.در دوران پدرش على بن‏ابى طالب‏«ع‏»نيز از موقعيت والايى برخوردار بود،علم،بخشش،بزرگوارى،فصا حت،شجاعت،تواضع،دستگيرى از بينوايان،عفو و حلم و...از صفات برجسته اين حجت‏الهى بود.در دوران خلافت پدرش،در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ‏«جمل‏»،«صفين‏»و«نهر� �� �� �ان‏»شركت داشت.
    پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن على‏«ع‏»رسيد،همچون سربازى مطيع‏رهبر و مولاى خويش و همراه برادر بود.پس از انعقاد پيمان صلح،با برادرش و بقيه‏اهل بيت‏«ع‏»به مدينه آمدند.با شهادت امام مجتبى‏«ع‏»در سال 49 يا 50 هجرى،بار امامت‏به دوش سيد الشهدا قرار گرفت.در آن دوران دهساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود،امام حسين‏«ع‏»همواره يكى از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاى معاويه ودستگيريها و قتلهاى او بود و نامه‏هاى متعددى در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجر بن‏عدى و يارانش و عمرو بن حمق خزاعى كه از وفاداران به على‏«ع‏»بودند و اعمال ناپسندديگر او نوشت.در عين حال،حسين بن على‏«ع‏»يكى از محورهاى وحدت شيعه و ازچهره‏هاى برجسته و شاخصى بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموى ازنفوذ شخصيت او بيم داشت.با مرگ معاويه در سال 60 هجرى،يزيد به والى مدينه نوشت‏كه از امام حسين‏«ع‏»به نفع او بيعت بگيرد.اما سيد الشهدا كه فساد يزيد و بى‏لياقتى او رامى‏دانست،از بيعت امتناع كرد و براى نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مى‏انجاميد،راه مبارزه را پيش گرفت.از مدينه به مكه هجرت كرد و درپى نامه نگاريهاى كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براى آمدن به كوفه،آن‏امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه‏هايى براى شيعيان كوفه و بصره نوشت و بادريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل،در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجرى‏از مكه به سوى عراق،حركت كرد.
    پيمان شكنى كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل،اوضاع عراق را نامطلوب ساخت وسيد الشهدا كه همراه خانواده،فرزندان و ياران به سوى كوفه مى‏رفت،پيش از رسيدن به‏كوفه در سرزمين‏«كربلا»در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت.تسليم نيروهاى يزيدى نشدو سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين،مظلومانه و تشنه كام،همراه اصحابش به‏شهادت رسيد،از آن پس، كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگى شد و كشته‏شدن وى،سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاى خفته گرديد.فضايل اين امام‏شهيد،بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد،چرا كه او آويزه عرش الهى و پرورده‏دامن رسول خداست.پيامبر خدا«ص‏»در باره‏اش فرمود:قسم به آنكه مرا بحق به پيامبرى‏فرستاد،حسين بن على در آسمان بزرگتر از زمين است و بر سمت راست عرش الهى‏نوشته است‏«مصباح هدى و سفينة نجاة‏». (33)
    اى كه آميخته مهرت با دل كرده عشق تو مرا دريا دل بذر عشقى كه به دل كاشته‏ام جز هواى تو ندارد حاصل از مى عشق تو،عاقل مجنون و زخم مهر تو مجنون،عاقل كربلا سر زد و پيدا شد حق جلوه‏اى كردى و گم شد باطل تويى آن كشتى درياى حيات هر كه را مانده جدا از ساحل گر شود كار جهان زير و زبر نشود عشق تو از دل زايل (34)
    حسين منى و انا من حسين‏«ع‏»

    حسين‏«ع‏»از من است و من از حسينم.حديثى كه رسول خدا«ص‏»فرموده است و دركتب حديثى شيعه و اهل سنت آمده است،متن كامل آن چنين است:«حسين منى و انا من‏حسين احب الله من احب حسينا و ابغض الله من ابغض حسينا،حسين سبط من الاسباط،لعن‏الله قاتله‏» (35) اينگونه تعبير(من از اويم و او از من است)نشانه وحدت كامل فكرى،روحى،مرامى، جسمى و خط مشى است و رسول خدا«ص‏»نيم قرن پيش از حادثه كربلا،خواسته قيام و نهضت‏حسينى را تداوم راه خويش بداند و دشمنان سيد الشهدا را كه دست‏خود را به خون او آلودند،دشمنان و قاتلان خود به حساب آورد،چرا كه خشم و رضا وجنگ و صلح و يارى يا جفا بر حسين‏«ع‏»،همسان با خشم و رضا و جنگ و صلح و يارى‏و جفا بر پيامبر خداست،چرا كه اين دو،يك جان در دو بدن و يك فكر و مرام،در دوزمانند. (36) اين گونه بيان همبستگى كامل، ترسيم كننده خط صحيح حركت اجتماعى و دينى‏و مبارزاتى و سياسى در طول تاريخ است. چنين نيست كه از هم بودن اين دو حجت الهى،تنها پيوند جسمى و از نسل پيامبر بود حسين‏«ع‏»را بگويد،بلكه عمده‏ترين مفهوم،هم‏خطى آن دوست.
    مفهوم بلند ديگرى كه در اين حديث نهفته،آن است كه وجود پيامبر«ع‏»و آيين ومكتب او در وجود ابا عبد الله‏«ع‏»تداوم يافته است،آن هم نه تنها تداوم جسمى،بلكه‏نگهبان دين پيامبر«ص‏»،امام حسين است و قيام و شهادت او سبب بقاى دين رسول‏خداست.سخن،تنها بار عاطفى ندارد،بلكه بيانگر يك حقيقت اجتماعى و تاريخى است.
    اگر كه دين مصطفى هنوز در جهان به پاست از آن سر بريده تو هست و از نواى تو
    احياگر دين پيامبر،نهضت‏حسينى بود.خود ابا عبد الله‏«ع‏»در خطبه‏اى كه فلسفه و قيام‏خويش را بيان كرد،اشاره فرمود كه هدف،حركت در مسير سيره پيامبر و على‏«ع‏»و امر به‏معروف و نهى از منكر است و اينگونه است كه انحرافها زدوده شده و دين استوار و پا بر جامى‏ماند.اينكه گفته‏اند:«ان الاسلام محمدى الحدوث،حسينى البقاء»اشاره به همين‏احياگرى دين پيامبر در سايه قيام عاشوراست،يعنى پيدايش اسلام،محمدى است و بقاى‏آن،حسينى!
    گر جز به كشتنم نشود دين حق بلند اى تيغها،بياييد بر فرق من فرود
    اين نكته در شعرى كه از زبان حسين بن على‏«ع‏»سروده شده است(و حديث و شعرامام نيست)اينگونه مطرح شده است:
    ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلى يا سيوف خذينى (37)
    اگر دين محمد«ص‏»جز با كشته شدن من استوار نمى‏شود،پس اى شمشيرها مرادريابيد!به تعبير امام خمينى‏«ره‏»:«با زنده نگه داشتن او اسلام زنده مى‏شود.«انا من‏حسين‏»،كه وايت‏شده است كه پيغمبر فرموده است،اين معنايش،معنا اين است كه‏حسين مال من است،و من هم از او زنده مى‏شوم.» (38)
    حسين،وارث آدم

    نام كتابى از دكتر على شريعتى در باره سيد الشهدا«ع‏»،كه به تحليل دو جريان هابيلى وقابيلى در تاريخ انسان پرداخته و حسين‏«ع‏»را مظهر مظلوميت جناح هابيل معرفى كرده‏است.اين نام،از فقره‏اى از زيارت وارث و زيارتنامه‏هاى ديگر بر گرفته شده است كه‏مى‏فرمايد:«السلام عليك يا وارث آدم صفوة الله‏»و وراثت عاشورا از را جبهه تاريخى‏مبارزه حق با باطل مى‏رساند.
    حسينى

    منسوب به حسين‏«ع‏»،هر چه كه نوعى انتساب،ارتباط و شباهت با حسين‏«ع‏»داشته‏باشد.اين پيوند و نسبت،هم نسبى و نژادى مى‏تواند باشد،مثل آنان كه از نسل و فرزندان‏اويند و«سادات حسينى‏»محسوب مى‏شوند،هم كسانى كه در فكر،ايده و مرام همچون‏حسين‏«ع‏»اند. با اين حساب،حسينيان همه كسانى مى‏شوند كه رهرو راه خونين عاشورا وانقلاب اويند، همچنان كه عاشورائيان و كربلائيان نيز پيروان مكتب خون و حماسه‏سيد الشهدا«ع‏»محسوب مى‏شوند.هر چيز ديگرى هم كه ويژگيهاى خصلتى و روحى وفكرى و حماسى حسين‏«ع‏»را داشته باشد،عنوان حسينى به خود مى‏گيرد،مانند:شورحسينى،خط حسينى،نواى حسينى،عشق حسينى،نهضت‏حسينى،راه حسينى،انقلاب‏حسينى،حماسه حسينى،گاهى هم تنها نسبت به شخص آن حضرت داده مى‏شود،مثل:
    حرم حسينى،كربلاى حسينى،عاشوراى حسينى،عزاى حسينى.پس ياء نسبت و كلمه‏مضاف به حسينى،يا اضافه تخصيصى است،مثلا حماسه حسينى و كربلاى حسينى يعنى‏حماسه حسين و كربلاى حسين‏«ع‏»،يا اضافه بيانى و توضيحى است كه نوعى شباهت وهمگونى را مى‏رساند.مثل شور حسينى،يعنى شور و حماسه‏اى كه همچون شور آن‏حضرت،برخوردار از حماسه و عزت و خروش است.
    حسينيه

    جايى كه براى اقامه سوگوارى براى ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»ساخته شود.حسينيه‏هايى‏كه در شهرهاى مختلف،از جمله شهرهاى مذهبى ساخته مى‏شود،اغلب علاوه بر مركزتجمع عزاداران و اقامه مراسم سوگوارى،حالت زائر سرا و مسافرخانه‏اى را دارد كه زائران‏از آن استفاده مى‏كنند و جنبه رايگان دارد.بيشتر آنها به نام مردم شهرى است كه آن رامى‏سازند. مثل:حسينيه آذربايجانيها،تهرانيها،اصف هانيها و...كه در شهرهايى نجف،كربلا،مشهد از اينگونه حسينييه‏ها وجود دارد و از نظر شرعى هم محدوديت و احكام مسجد راندارد.
    شايد روى آوردن شيعه به‏«حسينيه‏»در دورانهاى كهن به خاطر آن بوده كه مساجد،اغلب در اختيار و زير سلطه حكومتهايى بوده كه براى تشيع و اقامه عزادارى و مراسم‏دينى شيعه، محدوديت ايجاد مى‏كردند.در مناطق هند،به حسينيه‏«امام باره‏»گويند و امام‏باره‏هاى متعددى با نامهاى مختلف وجود دارد.در برخى مناطق آسياى مركزى نيز،حسينيه‏هايى كه شيعيان مى‏ساختند،به‏«مسجد شيعه‏ها»معروف مى‏شد.«در نقاط مختلف‏هند،تكيه و حسينيه نامهاى گوناگون دارد و آن را عزاخانه،امام باره،تعزيه خانه،عاشوراخانه،تابوت خانه،چبوتره، چوك امام صاحب...مى‏خوانند.» (39)
    حصير

    بوريا،به نقل برخى روايات،وقتى بنى اسد براى دفن اجساد شهداى كربلا آمدند، امام‏سجاد«ع‏»نيز آنان را يارى مى‏كرد،از آنان حصيرى طلبيد تا اعضاى پيكر سيد الشهدا را درميان آن گذاشته،ميان قبر بگذارد... (40) طبق نقلهاى تاريخى وقتى در زمان متوكل به دستوراو قبر امام حسين‏«ع‏»را خراب كردند و قبر را شكافتند،به بورياى تازه‏اى برخوردند كه‏پيكر امام بر آن بود و بوى مشك از آن جسد مى‏آمد.حصير و بدن را به همان حال گذشتندو خاك روى آن ريختند. (41)
    حصين بن نمير

    يكى از سران امويان از قبيله كنده كه همواره با آل على دشمنى داشت.در جنگ صفين،در سپاه معاويه بود.در ايام يزيد هم بر عده‏اى از سپاه،فرماندهى داشت.در دوران قيام‏مسلم بن عقيل در كوفه،رئيس پليس ابن زياد بود و ماموريت داشت براى يافتن ودستگيرى مسلم، خانه‏هاى كوفيان را تفتيش كند.هم او بود كه قيس بن مسهر،فرستاده‏حسين‏«ع‏»ر� �� �� � دستگير كرد و نزد ابن زياد فرستاد و قيس به شهادت رسيد.او بود كه‏هنگامى كه عبد الله زبير در مكه بر ضد يزيد سر به مخالفت برداشته بود،بر كوه ابو قبيس‏منجيق نهاد و كعبه را هدف قرار داد. با سليمان بن صرد و توابين جنگيد.او بود كه ازعلى‏«ع‏»آنگاه كه فرمود:«سلونى قبل ان (42) تفقدونى‏»پرسيد:تعداد موهاى سر من چه قدراست؟ (43) در دوران يزيد،به دستور او در حمله و محاصره مدينه شركت داشت.از مخالفان‏سرسخت‏شيعه بود و در سركوبى نهضت توابين حضور داشت و سه سال بعد(در سال‏67 هجرى)به دست ابراهيم بن اشتر كشته شد. (44) در حادثه عاشورا،از فرماندهان گروه‏تيرانداز بود كه به سپاه حسين‏«ع‏»حمله كردند.او پس از شهادت حبيب بن مظاهر،سرمقدس او را در كوفه بر گردن اسب خويش آويخته بود تا به آن افتخار كند.به نقلى بعدهاپسر حبيب(قاسم)كمين كرد و او را كشت.برخى هم قتل اين جنايتكار را به دست‏ياران‏مختار ثقفى در سال 66 در نهضت‏خروج مختار،در نزديكيهاى موصل نوشته‏اند. (45)
    حكومت رى

    عمر سعد،به هوس رسيدن به استاندارى‏«رى‏»،حسين بن على را كشت.قرار بود به‏ملك رى گماشته شود كه حادثه كربلا پيش آمد.ابن زياد،قبل از عزيمتش به حوزه‏استاندارى،او را مامور سركوب سيد الشهدا«ع‏»نمود.ابتدا مى‏خواست قبول نكند.ولى‏ديد اگر نپذيرد حكومت رى را از دست‏خواهد داد.بالاخره نتوانست بر جاذبه دنيا ورياست غلبه كند.در باره علاقه‏اش به ولايت‏«رى‏»،هر چند به كشتن حسين بن على‏«ع‏»
    بيانجامد،چنين خواند:
    ءاترك ملك الرى و الرى منيتى او اصبح ماثوما بقتل حسين و فى قتله النار التى ليس دونها حجاب و لكن لى فى الرى قرة عين (46)
    و اينگونه حب دنيا چشم او را كور كرد.طبق برخى نقلها امام حسين‏«ع‏»پس از آنكه‏دلباختگى عمر سعد را به حكومت رى ديد(روز عاشورا در يك گفتگو)به او فرمود:
    اميدوارم از گندم رى،جز اندكى نخورى!عمر سعد از روى تمسخر گفت:اگر از گندمش‏نخورم،جو آن هم برايم كافى است.(در برخى منابع‏«گندم عراق‏»آمده است) (47)
    حكيم بن طفيل

    از نيروهاى عمر سعد در كربلا،كه در كمين ابا الفضل‏«ع‏»بود.و با شمشير،دست چپ‏عباس را از كار انداخت.قبلا دست راست آن حضرت با ضربه‏«زيد بن ورقاء»قطع شده‏بود.
    حلاس بن عمر راسبى

    از شهداى كربلاست كه در حمله اول در روز عاشورا به شرف شهادت نايل شد.
    گفته‏اند در زمان على‏«ع‏»در كوفه رئيس شهربانى اين شهر بود.سپس او و برادرش نعمان، همراه عمر سعد بودند.اما سرانجام متحول شده و به اردوگاه امام حسين‏«ع‏»پيوستند. (48) دربرخى منابع،«حلاش‏»آمده است. (49)
    حماد بن حماد خزاعى مرادى

    حمله اول
    از شمار شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه آمده است. (50)

    روز عاشورا،حمله‏اى سراسرى و شديد از سوى سپاه عمر سعد به اردوگاه‏امام حسين‏«ع‏»انجام گرفت.اين حمله كه با تيراندازى عمر سعد به طرف اردوگاه امام‏حسين‏«ع‏»شروع شد،با تيرهاى نيروهاى دشمن ادامه يافت.امام فرمود:اين تيرها،پيكهاو قاصدهاى دشمن به سوى شماست.شمر هم به نيروهاى خود دستور داد كه حمله‏گروهى انجام دهيد و افراد حسين‏«ع‏»را بكلى نابود سازيد(احملوا عليهم حملة رجل واحدو افنوهم عن آخرهم)همه گردانهاى سپاه كوفه در اين حمله شركت داشتند.ياران‏سيد الشهدا«ع‏»هم دفاعى جانانه در مقابل اين هجوم،از خود نشان دادند و نيمى از ياران‏امام(غير از بنى هاشم)در اين حمله نخست به شهادت رسيدند.عده شهداى اين حمله را41 نفر گفته‏اند.تعدادى از آنان(غير از ده نفر از غلامان حسين و دودمانش و دو تن ازغلامان على‏«ع‏»)،عبارتند از:
    نعيم بن عجلان،عمران بن كعب،حنظله،قاسط،كنانه،عمرو بن مشيعه،ضرغامه،عامربن مسلم،سيف بن مالك،عبد الرحمان درجى،مجمع عائذى،حباب بن حارث،عمروجندعى، حلاس بن عمرو،سوار بن ابى عمير،عمار بن ابى سلامه،نعمان بن عمر،زاهر بن‏عمر،جبلة بن على،مسعود بن حجاج،عبد الله بن عروه،زهير بن سليم،عبد الله و عبيد الله‏پسران زيد بصرى. (براى شناخت اين شهدا،به عنوان هر كدام در اين كتاب مراجعه‏كنيد). (51)
    حميد بن مسلم ازدى

    وقايع گزار كربلا،او يكى از لشكريان عمر سعد بود كه روز عاشورا پس از شهادت‏امام حسين‏«ع‏»با شمر،بر سر آتش زدن خيمه‏ها مجادله داشت.از جمله گروهى بود كه‏سر حسين‏«ع‏»را به كوفه بردند.در لشكر توابين هم حضور داشته و به قولى از اصحاب‏امام سجاد«ع‏»بوده است.با مختار و ابراهيم بن مالك نيز همكارى داشته است.بيشتروقايع كربلا در«تاريخ طبرى‏»و برخى منابع ديگر از قول او نقل شده است.
    حنا

    حنا رنگى است كه به موى سر و صورت مى‏زنند تا سفيدى مو ديده نشود و انسان‏جوان به چشم آيد.اين تزيين،بخصوص در مقابله با دشمنان،نوعى تبليغات در جوان‏نشان دادن رزمندگان اسلام است.امام صادق‏«ع‏»فرموده است:رنگ سياه زدن به مو،دشمن را به هراس مى‏افكند«الخضاب بالسواد مهابة للعدو». (52) سيد الشهدا«ع‏»نيز موى‏خويش را با به فرموده امام صادق:«خضب الحسين بالحنا و الكتم‏»حنا خضاب مى‏كرد وهنگام شهادت در كربلا نيز خضاب داشت:«قتل الحسين و هو مخضب بالوسمة‏» (53) دركربلا،عاشوراييان كهنسال و محاسن سفيد نيز با خضاب خون،چهره خويش را رنگين‏ساختند.
    حبيب بن مظاهر،پس از شهادت مسلم بن عقيل در كوفه،همواره مترصد بود كه دروقت مناسب به حضور ابا عبد الله‏«ع‏»برسد.روزى در بازار كوفه به مسلم بن عوسجه‏برخورد(كه به قول معروف مى‏خواست‏حنا بخرد)او را به كنارى برد و جريان آمدن‏حضرت حسين‏«ع‏»به كربلا را نقل نمود.هر دو پيرمرد روشندل قرار بر اين نهادند كه‏شبانه از كوفه به كربلا روند(و محاسن خود را به خون خضاب كنند)شب هفتم يا هشتم‏محرم به امام پيوستند. (54)
    حنظلة بن اسعد شبامى

    از شهداى كربلاست و نامش در زيارت ناحيه مقدسه آمده است.كوفى است و شبام،نام طايفه‏اى از همدانيان است. (55) حنظله از چهره‏هاى شيعى در كوفه و زبان‏آور،شجاع ومعلم قرآن بود.چون سيد الشهدا«ع‏»به كربلا رسيد،وى به آن حضرت پيوست.وى جزءشهدايى است كه تا اواخر زنده بود و از جان حسين بن على‏«ع‏»در مقابل تيرها و نيزه‏هاى‏دشمن محافظت مى‏كرد و گاهى هم با سخنانش به سپاه كوفه هشدار مى‏داد و موعظه‏مى‏كرد. (56) روز عاشورا، پس از شهادت جمعى از ياران،از امام رخصت طلبيد و به ميدان‏رفت و جان خود را فداى راه خدا كرد.
    حنظلة بن عمرو شيبانى

    از شهداى كربلاست كه در حمله اول(و به قولى در نبرد تن به تن)به شهادت رسيد.
    برخى معتقدند او همان حنظلة بن اسعد شبامى است. (57)
    حواريون حسين‏«ع‏»

    هر امامى،تعدادى ياران ويژه داشت كه به‏«حواريون‏»تعبير شده است و روز قيامت‏ندا مى‏شوند و بر مى‏خيزند.طبق حديث امام كاظم‏«ع‏»همه شهداى كربلا حواريون‏حسين‏اند كه در قيامت بر مى‏خيزند:«ثم ينادى مناد:اين حوارى الحسين‏«ع‏»؟فيقوم كل‏من استشهد معه و لم يتخلف عنه‏». (58)
    پى‏نوشتها
    1-لسان العرب،سفينة البحار،ج 1،ص 358.
    2-بحار الانوار،ج 86،ص 88،المزار،شيخ مفيد،ص 140.
    3-همان،ج 50،ص 225.
    4-الاعلام،زركلى،ج 8،ص 30(پاورقى)،بحار الانوار،ج 50،ص 225،سفينة البحار،ج 1،ص 358.
    5-بحار الانوار،ج 86،ص 89.
    6-اثبات الهداة،ج 5،ص 183.
    7-مقتل الحسين،مقرم،ص 205،نقل از معجم البلدان.
    8-معالى السبطين،ج 2،ص 72.ماجراى مفصل طفلان مسلم در بحار الانوار،ج 45،ص 100 تا 106 آمده است.
    9-اعيان الشيعه،ج 4،ص 302.
    10-الحسين في طريقه الى الشهادة،ص 6.
    11-انصار الحسين،ص 66.
    12-عنصر شجاعت،خليل كمره‏اى،ج 2،ص 26.
    13-الحسين في طريقه الى الشهادة،ص 6.
    14-انصار الحسين،ص 67.
    15-بحار الانوار،ج 45،ص 25.
    16-عنصر شجاعت،ج 1،ص 80.
    17-انصار الحسين،ص 68.
    18-حياة الامام الحسين‏«ع‏»،ج 3،ص 50 و 51،مثير الاحزان،ص 38.
    19-وسائل الشيعه،ج 10،ص 246.
    20-صحيفه نور،ج 20،ص 111.
    21-كيهان فرهنگى،سال 10 شماره 3،ص 30.
    22-قاموس الرجال،ج 3،ص 103،امالى صدوق،ص 131.
    23-بحار الانوار،ج 45،ص 14.
    24-همان.
    25-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 97.
    26-سفينة البحار،ج 1،ص 242 به نقل از انوار نعمانيه،سيد نعمت الله جزايرى.
    27-بحار الانوار،ج 98،ص 111،سفينة البحار،ج 2،ص 103،المزار،شيخ مفيد،ص 25.
    28-مجمع البحرين،واژه‏«حرم‏».
    29-بحار الانوار،ج 45،ص 46.
    30-سفينة البحار،ج 1،ص 246،اثبات الهداة،ج 5،ص 229.
    31-مروج الذهب،ج 3،ص 99.
    32-قمقام زخار،فرهاد ميرزا،ص 126.
    33-سفينة البحار،ج 1،ص 257.براى آشنايى بيشتر با آن حضرت،بايد به كتابهاى مفصلتر مراجعه كرد،از جمله:
    موسوعة كلمات امام الحسين(در باره سخنان او)،حياة الامام الحسين بن على،باقر شريف القرشى(در باره زندگانى او)
    عوالم و بحار الانوار(در باره فضايل او)نفس المهموم،شيخ عباس قمى(در مقتل او)و كتابهاى فراوان ديگر.به‏عنوان‏«كتابنامه عاشورا»در همين مجموعه مراجعه شود.
    34-از مؤلف.
    35-احقاق الحق،قاضى نور الله تسترى،ج 11 ص 265،بحار الانوار،ج 43 ص 261،تاريخ الاسلام،ذهبى،ج 5،ص‏97.
    36-به مقاله ارزشمند«حسين منى و انا من حسين‏»از:محمد باقر بهبودى در«يادنامه علامه امينى‏»،مقاله چهاردهم،ص 305 مراجعه كنيد.
    37-اين شعر،بيتى از قصيده بلند شاعر و خطيب كربلايى،مرحوم شيخ محسن ابو الحب(م 1305)است و آنچه‏مشهور است كه از سروده‏هاى سيد الشهداست،بى اصل است.ر.ك:«تراث كربلا»،سلمان هادى طعمه،ص 86.
    38-صحيفه نور،ج 13 ص 158.
    39-دائرة المعارف تشيع،ج 4،ص 447.
    40-كبريت احمر،ص 493.
    41-اثباة الهداة،شيخ حر عاملى،ج 5،ص 183.
    42-مروج الذهب،ج 3،ص 71.
    43-سفينة البحار،ج 1 ص 281.
    44-دائرة المعارف الاسلامية،ج 7،ص 458.
    45-مروج الذهب،ج 3،ص 97.
    46-الخصائص الحسينية،شيخ جعفر شوشترى،ص 71.
    47-مقتل الحسين،مقرم،ص 248.
    48-انصار الحسين،ص 70.
    49-اعيان الشيعه،ج 6،ص 216.
    50-انصار الحسين،ص 99.
    51-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 204.
    52-بحار الانوار،ج 73 ص 100(استحباب خضاب براى مردان و زنان در همانجا در ضمن روايات،آمده است).
    53-عوالم(امام حسين)ص 71،ناسخ التواريخ،ج 4،ص 99.
    54-الوقايع و الحوادث(محرم الحرام)ج 2،ص 99.
    55-انصار الحسين،ص 71.
    56-عنصر شجاعت،ج 2،ص 100.
    57-انصار الحسين،ص 99.
    58-سفينة البحار،ج 1،ص 358.
    __________________
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  10. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    دار الاماره

    مقر استاندار و فرماندار،خانه امير،حاكم نشين،ارگ،ارگ حكومتى.در شهرهايى كه‏امير و حاكم آنجا حضور داشت،اغلب كنار مسجد جامع شهر،مقر امارت و قصرحكومتى ساخته مى‏شد،تا براى اقامه نماز جمعه و ايراد خطبه،فاصله‏اى نباشد.در كوفه‏محل استقرار ابن زياد را دار الاماره مى‏گفتند و مجالس عمومى را در مسجد جامع برگزارمى‏كردند.اسراى اهل بيت را در كوفه وارد آن مجلس عمومى ساختند و آن گفتگوها ميان‏ابن زياد و عترت طاهره پيش آمد.در همين قصر كه نامش‏«طمار»بوده،مسلم بن عقيل‏و هانى را به دستور ابن زياد شهيد كردند.
    ساختمان دار الاماره كوفه،بعنوان قديمى‏ترين بناى دولتى در اسلام،به دست‏سعد بن‏ابى وقاص انجام گرفت.«آثار كوفه قديم،از جمله دار الاماره از بين رفته و تنها بقايايى ازمسجد جامع وجود دارد.اداره آثار باستانى عراق،با تلاشهاى زياد،پايه‏هاى آن را باحفاريها پيدا كرد. علايم نشان مى‏دهد كه دار الاماره،چهار ديوار به طول 170 متر داشته كه‏ارتفاع متوسط آن 14 متر بوده و هر ديوار از ضلع خارجى به 6 برج نيم‏دايره متصل بوده وفاصله هر برج با ديگرى 60/24 متر و ارتفاع آنها حدود 20 متر بوده است.بناى محكم‏قصر و نوع مهندسى آن،دار الاماره را از هجوم خارجى مصون مى‏داشته است.كنار برخى‏درهاى اصلى آن نيز اتاقهايى بعنوان زندان و مطبخ بوده است.» (1)
    دار الخلافه

    در پايتخت‏حكومت،قصرى كه محل سكونت‏خليفه بود،دار الخلافه گفته مى‏شد،جاى اقامت پادشاه.به خود شهرى هم كه خليفه يا پادشاه در آنجا بود،دار الخلافه گفته‏مى‏شد.دار الحكومه هم به همان معنى بود.
    يزيد،پس از كشتن امام حسين‏«ع‏»و به اسارت در آوردن اهل بيت او،براى به رخ‏كشيدن اين پيروزى به مردم بار عام و اذن عمومى داد و قصر پر از جمعيت‏شد.آنگاه‏اسراى اهل بيت را كه با طناب،آنان را به هم بسته بودند،با وضعى اهانت آميز وارد مجلس‏يزيد كردند. (2) دار الخلافه يزيد،نزديك مسجد جامع دمشق بوده است.
    دختر سه ساله رقيه

    درخت‏سدر

    در دوره هارون الرشيد،اطراف قبر امام حسين‏«ع‏»خانه‏ها و بناهايى احداث شده بود درخت‏سدرى وجود داشت كه هم نشانه‏اى براى زائران و مسافران بود و هم سايه‏بانى‏برايشان. به دستور هارون آن درخت را قطع كردند.اين حادثه پيش از تخريبهايى بود كه‏در عصر متوكل چندين نوبت نسبت به قبر سيد الشهدا«ع‏»انجام گرفت. (3) نيز نقل شده كه‏موسى بن عبد الملك،دستور به قطع آن درخت داد.در حديثى هم از پيامبر نقل شده است‏كه سه بار فرمود:«لعن الله قاطع السدرة‏». (4) خداوند لعنت كند قطع كننده درخت‏سدر را.تازمان هارون الرشيد مردم نمى‏دانستند معناى اين حديث چيست و به چه جنايتى اشاره‏دارد.جرير بن عبد الحميد از مردى از اهل عراق كه آمده بود،پرسيد،چه خبر؟وقتى اوخبر تخريب قبر امام و قطع درخت‏سدر را گفت،جرير دستانش را بلند كرد و گفت:الله‏اكبر!حديثى از پيامبر وايت‏شده كه قطع كننده سدر را لعن نموده است،ولى تا امروزمعنايش را نمى‏فهميديم.قصد او تغيير موضع قبر حسين‏«ع‏»است تا مردم ندانند قبرش‏كجاست. (5)
    درسهاى عاشورا

    حادثه عاشورا،بى‏شك از عظيمترين رخدادهايى بود كه در تاريخ بشرى موجى عظيم‏پديد آورد و مسلمانان و غير مسلمانان را با ارزشهاى متعالى و مفهوم حيات هدفدار آشناساخت و انگيزه‏هاى مبارزه براى حفظ كرامت انسان و نفى سلطه ستم را در انسانها ايجادكرد،يا تقويت نمود.هر اندازه كه مسلمانان و انسانها با درسهاى نهفته در آن حركت‏خونين و عميق آشناتر شده،از آن بهره برده‏اند،به همان ميزان عزتمند و بزرگوار زيسته وپايه‏هاى حكومت طاغوتها را لرزانده‏اند.درسهايى كه از عاشورا مى‏توان گرفت،درسخنان امام حسين‏«ع‏»و يارانش، عملكرد و روحيات آنان،تاثير آن واقعه در فكر وزندگى مسلمانان و ماندگارى آن حماسه و آثارش در طول زمان نهفته است و كسى كه‏بدقت در مجموعه اين واقعه بنگرد،با اين درسها آشنا مى‏شود.در اين فرهنگنامه،در ذيل‏عنوانها و مدخلهاى متعددى به شكلهاى گوناگون به اينگونه درسها و آموزشهاى‏عاشورايى اشاره شده است.از جمله به اين موضوعات مراجعه شود: آثار و نتايج نهضت‏عاشورا،آزادگى،اهداف نهضت عاشورا،ايثار،بصيرت،بلا و كربلا،تاكتيكهاى نظامى‏تبليغى،جهاد،رمز جاودانگى عاشورا،زندگى،زيارت،شعارها ى عاشورا،شهادت‏طلبى، شيعه امام حسين‏«ع‏»،عاشورا در نظر ديگران،عاشورا و امر به معروف،عاشورا و سقيفه،صبر، على الاسلام السلام،فتح،فتوت،فرهنگ عاشورا،فوز،قربانى،كل يوم عاشورا،ماهيت قيام كربلا، مدايح و مراثى،نماز،نهضت‏يا شورش،وارث،وفا،هجرت،هل من‏ناصر،هيهات منا الذله،يا فتح يا شهادت،يا ليتنا كنا معك و...برخى عنوانهاى ديگر:
    دروازه ساعات

    نام يكى از دروازه‏هاى ورودى دمشق،كه اسراى اهل بيت را از آنجا وارد شهر كردند،همراه سر مطهر امام حسين‏«ع‏».در حالى كه مردم به شادمانى و پايكوبى و طبل‏زنى‏مشغول بودند.نام آن دروازه‏«باب ساعات‏»بود. (6) آن دروازه،يكى از دروازه‏هاى شرقى‏آن شهر بود كه راه حلب و كوفه به اين دروازه ختم مى‏گرديد.هنگامى كه اسيران به دروازه‏شام رسيدند،از شدت ازدحام جمعيت و مانور لشكر بنى اميه،ساعتها قافله اسرا در كناردروازه شام توقف كرد.لذا شيعيان اين دروازه را«باب ساعات‏»ناميدند.
    در عصر حاضر،باب ساعات را«باب توما»مى‏نامند و آثارى از اين دروازه قديمى‏باقى مانده است و امروزه باب توما از محله‏هاى مسيحى نشين شهر دمشق است و نسبت‏به نقاط ديگر شهر،از هم پاشيده‏تر و كثيف‏تر به نظر مى‏رسد. (7)
    دريد

    نام پرچمدار سپاه عمر سعد در روز عاشورا است.
    دستان بريده

    يا دستهاى قلم شده.منظور دو دست علمدار كربلا ابا الفضل‏«ع‏»است كه چون روزعاشورا براى آوردن آب به خيمه‏ها،به سوى فرات رفت،در درگيرى با كمين نيروهاى‏دشمن،ابتدا دست راستش از كار افتاد و با رجز«و الله ان قطعتموا يمينى...»مى‏كوشيد تاآب را به خيمه‏ها برساند. دست چپش هم قطع شد.وى به رجز و مبارزه ادامه داد تا به‏شهادت رسيد.در مرثيه‏ها براى بى‏دستى علمدار رشيد عاشورا،جايگاه خاصى است و اززبان حال مادرش‏«ام البنين‏»هم نوحه‏ها خوانده مى‏شود.
    كاش مى‏گشتم فداى دست تو تا نمى‏ديدم عزاى دست تو خيمه‏هاى ظهر عاشورا هنوز تكيه دارد بر عصاى دست تو از درخت‏سبز باغ مصطفى تا فتاده شاخه‏هاى دست تو اشك مى‏ريزد ز چشم اهل دل در عزاى غم‏فزاى دست تو يك چمن گلهاى سرخ نينوا سبز مى‏گردد به پاى دست تو درشگفتم از تو اى دست‏خدا چيست آيا خونبهاى دست تو؟ (8)
    دسته‏هاى عزادارى

    دسته:گروهى از مردم كه در جايى گرد آيند و يا با هم حركت كنند و كارى را انجام‏دهند. گروهى كه با تشريفات خاصى در خيابانها و كوچه‏ها حركت مى‏كنند و با هم‏اشعارى خوانند، براى اقامه عزادارى سيد الشهدا و ائمه ديگر. (9) حركتشان بصورت‏سينه‏زنى يا زنجير زنى است. رواج آن بيشتر در عصر صفويه شكل گرفت.
    اينگونه دستجات،براى خود نشانه و علامت و توغ و پرچم مخصوص و گاهى نام‏ويژه‏اى داشته‏اند و با نوعى سازماندهى مردمى در ايام عاشورا و روزهاى ديگر به‏سوگوارى مى‏پرداختند.اين مراسم،بويژه در عراق و شهرهايى چون نجف و كربلا،ريشه‏دارتر بوده است. مرحوم كاشف الغطاء مى‏نويسد:«آغاز بيرون آمدن دسته‏هاى‏عزادارى براى سيد الشهدا،پيش از هزار سال،در زمان‏«معز الدوله‏»و«ركن الدوله‏»بود،كه‏دسته‏هاى عزاداران در حالى كه براى حسين‏«ع‏»ندبه مى‏كردند و شب،مشعلهايى به دست‏داشتند،بغداد و راههايش يكباره پر از شيون شد...اين در قرن چهارم بود.و اگر بيرون‏آمدن اين موكبها در راهها نبود،هدف و غرض از يادآورى حسين بن على‏«ع‏»از بين‏مى‏رفت و ثمره فاسد مى‏شد و راز شهادت حسين بن على‏«ع‏»منتفى مى‏گشت.» (10) «موكب‏»يا«مواكب حسينى‏»نيز به همين حركتهاى جمعى بصورت عزادارى وپيمودن راهى با حالت عزا گفته مى‏شود كه در عراق،بويژه در ايام اربعين رواج و شوربيشترى دارد.در روزهاى تاسوعا و عاشورا نيز در همه شهرها و روستاهاى شيعه‏نشين‏رواج دارد.برخى از اين دسته‏ها،تاريخچه‏اى طولانى و گاهى مثلا چند صد ساله دارد(مثل دسته‏«طويرج‏»در كربلا)كه در نسلهاى پياپى،سنتهاى خويش را حفظ مى‏كنند. (11) دسته‏هاى عزادارى،نوعى تشكل و سازماندهى را تمرين مى‏دهد كه بر محور امام‏حسين‏«ع‏»است.اين دسته‏ها و هيئتها،در افراد احساس مسؤوليت و شخصيت و اعتماد به‏نفس را تقويت مى‏كند و به آنان نظم و نظام مى‏بخشد،آن هم با محتوايى مقدس و آدابى‏خالصانه و عاشقانه و بدون حاكميت زور و اعمال قدرت.
    دشت كربلا

    دعبل خزاعى

    ابو على،دعبل بن على بن رزين خزاعى كوفى،سراينده قصيده معروف‏«مدارس‏آيات‏»در سوگ مظلوميت امامان شيعه.وى كه از مرثيه سرايان بزرگ عاشورا به حساب‏مى‏آمد،بيشتر در بغداد زيست.شعرهايش بيشتر در نكوهش خلفاى جور و حمايت ازاهل بيت‏«ع‏»بود.ولادت اين چهره نابغه شعر شيعى كه از شيفتگان جان باخته راه ائمه وولايت بود،سال 148 و شهادتش به دسيسه حاكم دمشق،در 98 سالگى در 246 هجرى‏بود.قبرش در«زويله‏»نزديك مرز سودان است. (12) دعبل به خاطر قصيده‏«مدارس آيات‏»،پيراهنى از امام رضا«ع‏»خلعت گرفت.او نه‏تنها يك شاعر برجسته،بلكه در علم حديث و كلام و تاريخ و لغت نيز چهره ارزشمندى‏بود و از علماى شيعه به حساب مى‏آمد و سروده‏هايش در زمان خود او منتشر و دهان به‏دهان نقل مى‏شد.
    دعوتنامه نامه كوفيان به امام حسين‏«ع‏»

    دغدغه

    تابوت بزرگى كه معمولا دسته‏هاى عزادار يا تعزيه خوان،آن را روز 28 صفر كه‏مصادف با شهادت امام حسن مجتبى‏«ع‏»است مى‏آورند.ابتدا دغدغه را سياهپوش كرده،در حالى كه بر دوش عزاداران بود،دو كودك در اطراف آن نوحه‏خوانى مى‏كردند. (13) ظاهراتنها در شهر قم رايج و مصطلح بوده است.
    دفن اجساد شهدا بنى‏اسد

    دفن در كربلا

    دفن شدن در سرزمين مقدس كربلا در فرهنگ شيعه،ارزش است و رحمت الهى‏شامل كسانى مى‏شود كه در حاير حسينى و كربلا دفن شوند.بسيارى از بزرگان،علما،امرا و مردم عادى وصيت مى‏كرده‏اند كه در آنجا دفن شوند و حتى كسانى پس از مدفون‏شدن در جاى ديگر،دوباره جسد را به كربلا منتقل كرده‏اند و نمونه‏هاى زيادى براى آن‏هست،از جمله پدر سيد رضى گرد آورنده نهج البلاغه. (14) در اينكه محدوده اين استحباب وارزش تا كجاست، ديدگاههاى مختلفى است،بستگى به محدوده حرم دارد كه از يك‏فرسخ تا پنج فرسخ هم نقل شده است.
    دم

    در اصطلاح مرثيه و نوحه‏خوانى،بيت و مصرعى كه مداح و مرثيه‏خوان مى‏گويد وحاضران آن را تكرار مى‏كنند و همصدا با مداح،دم مى‏گيرند.دم دادن و دم گرفتن ازاصطلاحات سينه‏زنى و نوحه‏خوانى است.
    دمشق

    بزرگترين شهر سوريه كه از قديم،موقعيت و مركزيت فرهنگى و تاريخى داشته وپيش از اسلام بنا شده است و اماكن تاريخى آن،گوياى تاريخ كهن آن است.مسلمانان درسال 13 هجرى آنجا را فتح كردند.معاويه مدت 31 سال در آنجا حكومت كرد.مسجدجامع اموى (15) كه از بزرگترين مساجد اسلامى است در اين شهر است. (16) اسراى اهل بيت را پيش يزيد در اين شهر آوردند.مرقد رقيه دختر امام حسين نيز دراين شهر است.مردم آن ديار در دوره‏هاى نخستين اسلام،چون تحت تاثير تبليغات شوم‏معاويه و امويان بودند،نسبت به على و آل على‏«ع‏»ديدگاه خصمانه‏اى داشتند.
    برخوردهاى شاميان با اسراى كربلا نيز نشان دهنده آن بود.
    دهه عاشورا

    ده روز اول ماه محرم را دهه عاشورا يا دهه محرم مى‏گويند و در اين ايام مردم اقدام به برپايى‏عزادارى و مجالس وعظ و مرثيه مى‏كنند و هيئتهاى عزادارى و مساجد و تكايا و حسينيه‏هارونق و شور بيشترى پيدا مى‏كند و آمادگى براى بزرگداشت عاشوراى حسينى پديد مى‏آيد.
    دير ترسا دير راهب

    دير راهب

    نام محلى در سرزمين شام،كه اسيران اهل بيت از آن گذشتند.در اين سفر،كه اسرا به‏همراه نيروهاى يزيدى به شام برده مى‏شدند،سرهاى شهدا نيز همراه قافله بود.در يكى ازمنزلگاههاى راه،به محلى رسيدند به نام‏«قنسيرين‏»كه راهبى در ديرى به عبادت مشغول‏بود.نگاه راهب از صومعه به سر مطهر امام حسين‏«ع‏»افتاد كه نور از آن به آسمان‏مى‏رفت.با ديدن اين صحنه،ده هزار درهم به نگهبانان سر داد و آن سر را آن شب نزدخود در صومعه نگهداشت.شب هنگام،راهب از آن سر مقدس،شگفتيها و كراماتى ديد وبه بركت آنها مسلمان شد. (17) به گفته نير تبريزى:
    دير ترسا و سر سبط رسول مدنى واى اگر طعنه به قرآن زند انجيل و زبور
    اين دير،هم اكنون در منطقه راه سوريه به لبنان موجود است و بر يك بلندى مشرف به‏جاده قرار دارد.
    ديزج

    ابراهيم ديزج،كسى بود كه از سوى متوكل عباسى ماموريت‏يافت براى متفرق ساختن‏شيعه و تجمع آنان پيرامون قبر سيد الشهدا«ع‏»،قبر آن حضرت را خراب كند.همراه او دراين جنايت، هارون مغربى بود.كارگرانى گرفتند ولى نتوانستند خراب كنند.براى تخريب‏و شخم آن محل، از گاو استفاده كردند،ولى گاوها هم پيش نمى‏رفتند.اين دو نفر،پس ازآن گرفتاريهايى ديدند كه در كتب تاريخ ثبت است. (18) ديزج،يهودى بود و به ظاهر اسلام آورده بود و در تخريب قبر، خودش با بيلى كه دردست گرفته بود،مباشرت در كار داشت.اين عمل،در سال 236 هجرى بود. (19)
    ذات عرق

    نام منزلى بين مكه و عراق كه تا مكه دو منزل فاصله دارد و اين محل،ميقات احرام‏براى مناطق شرقى مكه است. (20) عرق،نام كوهى است در راه مكه كه عراقيون از آن مسيروارد مكه مى‏شوند و اين منزل،از منزلگاههايى است كه سيد الشهدا پس از وادى عقيق برآن گذشته است و يكى دو روز در اين محل توقف كرده،سپس خيمه‏ها را برچيده و به‏راه ادامه داده است. امام در همين منزل با بشر بن غالب ملاقات كرد كه از عراق مى‏آمد.
    اوضاع عراق را پرسيد.وى پاسخ داد:دلها با تو ولى شمشيرها بر توست.سيد الشهدا راه‏خويش را به سوى‏«غمره‏»كه منزل بعدى بود ادامه داد. (21) در همين منزل نامه‏اى به كوفيان‏نوشت و خبر آمدنش را در آن نگاشت و توسط قيس بن مسهر صيداوى فرستاد.
    ذاكر

    ياد آورنده،كسى كه از مصايب اهل بيت مى‏گويد و مردم را مى‏گرياند،چه مداح باشد وچه واعظ و منبرى.«ذاكر اهل بيت‏»،عنوانى افتخارآميز است براى آنانكه با مداحى و مرثيه‏خوانى، نام و ياد و فضايل و مظلوميتهاى خاندان پيامبر را زنده نگه مى‏دارند و نقشه‏دشمنان را در به فراموشى سپردن ظلمهاى خود به دودمان رسالت،خنثى مى‏سازند.
    ذكر و ياد ائمه و شهداى كربلا،مورد تشويق امامان بود و خودشان همواره از ذاكران واحياگران حادثه كربلا و مظلوميت اهل بيت بودند و بر آن مى‏گريستند.امام صادق‏«ع‏»
    فرمود:«من ذكرنا عنده ففاضت عيناه حرم الله وجهه على النار». (22) هر كس كه نزد او يادشويم و چشمانش اشك آلود شود،خداوند چهره‏اش را بر آتش حرام مى‏كند.
    ذكر مصيبت

    سنتى در جهت احياى ياد و نام ائمه و مطرح نگه داشتن حادثه عاشورا.در اين برنامه،چه بصورت مقطع پايانى سخنرانى و موعظه و چه بصورت مستقل،حوادث كربلا وكيفيت‏شهادت امام حسين‏«ع‏»و ياران او و نيز امامان ديگر بصورتى سوزناك نقل مى‏شودكه سبب تحريك عواطف و گريستن بر سيد الشهدا مى‏گردد.نقل حوادث بر اساس مقتلهاانجام مى‏گيرد و شايسته است كه از منابع معتبر و شعرهاى خوب استفاده مى‏شود تاموجب وهن به مقام معصومين و خاندان عصمت نگردد.
    امام سجاد«ع‏»كه بيست‏سال به ياد عاشورا مى‏گريست،مى‏فرمود ياد شهادت فرزندان‏فاطمه چشمانم را پر اشك مى‏كند:«انى لم اذكر مصرع بنى فاطمة الا خنقتنى لذلك‏عبرة‏» (23) با اين حساب،ياد حادثه و يادآورى آن مظلوميتها خودش كافى است تا مستمعان‏را بگرياند و نيازى به آميختن دروغ يا نقل حرفهاى بى‏اساس در ذكر مصيبت و مرثيه‏خوانى نيست.
    ذكر مصيبت،سبب تعميق نهضت‏حسينى و پيوند عاطفى و قلبى شيعه باسيد الشهداست و نقشه دشمنان اهل بيت را كه كوشش در محو جنايات خويش داشتند،نقش بر آب مى‏كند و جامعه را هوادار اهل بيت و خصم ظالمان مى‏پرورد. (24) البته بايد ذاكران و مرثيه خوانان،هم شايستگى اين منصب حساس را داشته باشند وهم در محتواى مرثيه‏خوانى خود دقت داشته باشند و نصايح بزرگان را در آداب آن به كاربندند.
    ذو الجناح

    بالدار،نام اسب حسين بن على‏«ع‏»كه روز عاشورا بر آن نشسته بود.از آن جهت كه‏اين اسب، رهوار و تندرو بوده است،به آن ذو الجناح مى‏گفته‏اند.اين اسب،پس از شهادت‏آن حضرت،از پيكر وى دفاع مى‏كرد و به سواران دشمن حمله مى‏نمود و به اين طريق،تعدادى را كشت. (25) سيد الشهدا تا آخرين حد و لحظه توان خود،سوار بر اين اسب بود ومقاومت و جنگ مى‏كرد. در پايان از روى اين اسب بر زمين كربلا افتاد.
    نه ذو الجناح دگر تاب استقامت داشت نه سيد الشهدا بر قتال،طاقت داشت بلند مرتبه شاهى ز صدر زين افتاد اگر غلط نكنم عرش بر زمين افتاد
    پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»،اسب او كاكل خود را به خون امام آغشته كرد و باصيحه و فرياد و گام بر زمين زدن به سوى خيمه‏ها دويد تا شهادت امام را به اهل بيت‏خبردهد.زنان متوجه شهادت امام شدند و شيون آنان برخاست. (26) در برخى منابع نقل شده كه‏اسب امام، پس از شهادت حضرت،وحشتزده از نزد بانوان گريخت و خود را به آب فرات‏انداخت و ناپديد شد. (26) در زيارت ناحيه مقدسه از اين اسب،با عنوان‏«جواد»ياد شده كه بازين و حالت پريشان روى به خيمه‏ها نهاد:«فلما نظرن النساء الى الجواد مخزيا و السرج‏عليه ملويا خرجن من الخدور ناشرات الشعور،على الخدود لاطمات و للوجوه سافرات وبالعويل داعيات...». (28) و روايت است كه پس از شهادت امام،اين اسب با همهمه مى‏گفت:
    «الظليمة الظليمة لامة قتلت ابن بنت نبيها». (29)
    خونى كه روى يال تو پيداست،ذو الجناح خون هميشه جارى مولاست،ذو الجناح يك قطره آفتاب به روى تنت نشست بوى خدا ز يال تو برخاست،ذو الجناح (30)
    ذو حسم

    نام محلى است.يكى از منزلگاههاى ميان مكه و كوفه.چون طليعه سپاه اعزامى ازكوفه براى امام حسين‏«ع‏»آشكار شد،يارانش را به طرف ذو حسم سوق داد و پيش ازرسيدن نيروهاى دشمن،در آنجا اردو زد.حر و سربازانش در همين مكان با امام‏حسين‏«ع‏»برخورد كردند و آن حضرت دستور داد حر و سپاه او و حتى اسبانشان راسيراب كنند كه از راه رسيده بودند و بى‏تاب عطش بودند.امام سپس براى آن گروه‏سخنرانى كرد و هنگام ظهر،نماز ماعت‏خوانده شد.حر و سپاه او نيز به امام حسين‏«ع‏»اقتدا كردند. (31)
    پى‏نوشتها
    1-حياة الامام الحسين بن على،ج 2،ص 357(پاورقى).
    2-حياة الامام الحسين بن على،ج 3،ص 376.
    3-تاريخ الشيعه،محمد حسين المظفرى،ص 89.
    4-مناقب،ج 4،ص 64.
    5-همان،63،بحار الانوار،ج 45،ص 398.
    6-بحار الانوار،ج 45،ص 128.برخى هم علت نامگذارى را وجود ساعتى مخصوص بر سر در آن دانسته‏اند(نفس‏المهموم،ص 241).
    7-دايره المعارف تشيع،ج 3،ص 12.(به نقلى،توقف سه ساعته آنان يكى از درهاى قصر بود و به آن‏«باب الساعات‏»گفتند.رياض القدس،ج 2،ص 294 به نقل از منتخب طريحى).
    8-صادق رحمانى.
    9-فرهنگ فارسى،معين.
    10-المواكب الحسينيه،محمد حسين كاشف الغطاء،ص 15،(چاپ 1345 ق،نجف).
    11-در زمينه تشكلها و اهداف دسته‏هاى عزادارى حسينى از جمله ر.ك:«المواكب الحسينيه، مدارس و معسكرات‏»از:
    سامى البدرى،ص 34.
    12-الغدير،علامه امينى،ج 2،ص 286-263.نيز در باره شرح حال او ر.ك:«دعبل خزاعى،شاعر دار بر دوش‏»از:
    مصطفى قليزاده.
    13-تاريخ تكايا و عزادارى قم،ص 218.
    14-موسوعة العتبات المقدسه،الخليلى،ج 8،ص 95.
    15-در باره عظمت و شگفتيهاى مسجد جامع دمشق ر.ك:«لغت‏نامه‏»دهخدا،واژه ‏«جامع دمشق‏».
    16-دائرة المعارف الاسلامية،ج 9،ص 264.
    17-مناقب،ج 4،ص 60،بحار،ج 45،ص 172،احقاق الحق،ج 11،ص 498،اثبات الهدة،ج 5،ص 193.
    18-مناقب،ج 4،ص 64،بحار الانوار،ج 45،ص 394.
    19-تتمة المنتهى،محدث قمى،ص 239.
    20-مقتل الحسين،مقرم،ص 204.
    21-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 31.
    22-بحار الانوار،ج 44،ص 285.
    23-بحار الانوار،ج 45،ص 109.
    24-ر.ك:«نقش انقلابى ياد و يادآوران‏»،شريعتى.بحار الانوار،ج 44،ص 278،احاديث گريستن و عزادارى برسيد الشهداء را آورده است.
    25-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 58.
    26-بحار الانوار،ج 45،ص 60.
    27-تذكرة الشهدا،ملا حبيب الله كاشى،ص 353.
    28-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 298.
    29-بحار الانوار،ج 44،ص 266.
    30-از:حسين عبدى.
    31-مقتل الحسين،مقرم،ص
    __________________

    ​

     
    یک شخص از این تشکر کرد.