پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا آل محمد«ص» اهل بيت آل مراد نام قبيلهاى كه هانى بن عروه،بزرگ و رئيس آن در كوفه بود.هانى هر گاه ندا مىداد،چهار هزار مسلح و هشت هزار پياده تحت فرمانش جمع مىشدند.وقتى هانى را براىگردن زدن به بازار كوفه بردند،هانى آل مراد را صدا كرد،ولى كسى از بيم جان خويش بهحمايتش برنخاست. (1) هانى در ايام حضور مسلم بن عقيل در كوفه،ميزبان او بود،و پيشاز مسلم دستگير و شهيد شد. آل مروان دودمان مروان بن حكم كه از تيره بنى اميه بودند و از سال 64 هجرى روى كار آمدند. آغاز سلطه اين خاندان با به خلافت رسيدن مروان بود.مروان از خشنترين و عنودتريندشمنان اهل بيت و امام حسين«ع»بود و نزد پيامبر و مردم ملعون و مطرود و تبعيد شده بود(-مروان)پس از او عبد الملك مروان،وليد بن عبد الملك،سليمان بن عبد الملك،عمر بن عبد العزيز،يزيد بن عبد الملك،هشام بن عبد الملك،وليد بن يزيد،يزيد بن وليد،مروان بن محمد،به ترتيب نزديك به هفتاد سال حكومت كردند (2) و دوران حكومتشان ازسختترين دورانهاى شيعه بود.بنى مروان جنايتكارترين افراد را در شهرها به ولايتمىگماشتند كه حجاج يكى از آنان بود.در زيارت عاشورا«آل مروان»نيز همچون آل زيادو آل ابى سفيان و بنى اميه مورد لعن قرار گرفتهاند. آمار نهضت كربلا نقش آمار در ارائه سيماى روشنتر از هر موضوع و حادثه،غير قابل انكار است.ليكندر حادثه كربلا و مسائل قبل و بعد از آن،با توجه به اختلاف نقلها و منابع،نمىتوان در بسيارى از جهات، آمار دقيق و مورد اتفاق ذكر كرد و آنچه نقل شده،گاهى تفاوتهاىبسيارى با هم دارد.در عين حال بعضى از مطالب آمارى،حادثه كربلا را گوياتر مىسازد. به همين دليل به ذكر نمونههايى از ارقام و آمار مىپردازيم: (3) مدت قيام امام حسين«ع»از روز امتناع از بيعت با يزيد،تا روز عاشورا 175 روزطول كشيد:12 روز در مدينه،4 ماه و 10 روز در مكه،23 روز بين راه مكه تا كربلا و8 روز در كربلا(2 تا 10 محرم). منزلهايى كه بين مكه تا كوفه بود و امام حسين آنها را پيمود تا به كربلا رسيد18 منزل بود(معجم البلدان). فاصله منزلها با هم سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود. منزلهاى ميان كوفه تا شام 14 منزل بود كه اهل بيت را در حال اسارت از آنها عبوردادند. نامههايى كه از كوفه به امام حسين«ع»در مكه رسيد و او را دعوت به آمدن كردهبودند 12000 نامه بود(طبق نقل شيخ مفيد). بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل در كوفه 18000 نفر،يا 25000 نفر و يا 40000 نفرگفته شده است. شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است 17 نفر. شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده 13 نفر.سه نفر همكودك از بنى هاشم شهيد شدند،جمعا 33 نفر.اين افراد به اين صورتاند:امام حسين«ع» 1 نفر،اولاد امام حسين 3 نفر،اولاد على«ع»9 نفر،اولاد امام حسن 4 نفر،اولاد عقيل12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر. غير از امام حسين«ع»و بنى هاشم،شهدايى كه نامشان در زيارت ناحيه مقدسه وبرخى منابع ديگر آمده است 82 نفرند.غير از آنان،نام 29 نفر ديگر در منابع متاخرتر آمدهاست. جمع شهداى كوفه از ياران امام 138 نفر.تعداد 14 نفر از جمع اين جناح حسينى،غلام بودهاند. شهدايى كه سرهايشان بين قبايل تقسيم شد و از كربلا به كوفه بردند 78 نفر بودند. تقسيم سرها به اين صورت بود:قيس بن اشعث،رئيس بنى كنده 13 سر،شمر رئيسهوازن 12 سر،قبيله بنى تميم 17 سر،قبيله بنى اسد 16 سر،قبيله مذحج 6 سر،افرادمتفرقه از قبايل ديگر 13 سر. سيد الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت. پس از شهادت حسين«ع»33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير،غير از زخمهاى تير بربدن آن حضرت بود. اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست زخم از ستاره بر تنش افزون،حسين توست (4) شركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسين 10 نفر بودند. تعداد سپاه كوفه 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين آمدند.آنچه در نوبتاول آمد تعداد 22 هزار بودند به اين صورت:عمر سعد با 6000،سنان با 4000،عروة بنقيس با 4000، شمر با 4000،شبث بن ربعى با 4000.آنچه بعدا اضافه شدند:يزيد بنركاب كلبى با 2000،حصين بن نمير با 4000،مازنى با 3000،نصر مازنى با 2000 نفر. سيد الشهداء روز عاشورا براى 10 نفر مرثيه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمودو آنان را دعا،يا دشمنان آنان را نفرين كرد.اينان عبارتند از:على اكبر،عباس،قاسم،عبد الله بن حسن، عبد الله طفل شير خوار،مسلم بن عوسجه،حبيب بن مظاهر،حر بن يزيدرياحى،زهير بن قين و جون.و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد: مسلم و هانى. امام حسين«ع»بر بالين 7 نفر از شهدا پياده رفت:مسلم بن عوسجه،حر،واضحرومى،جون، عباس،على اكبر،قاسم. سر سه شهيد را روز عاشورا به جانب امام حسين«ع»انداختند:عبد الله بن عميركلبى،عمرو بن جناده،عابس بن ابى شبيب شاكرى. سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه كردند:على اكبر،عباس،عبد الرحمن بن عمير. مادر 9 نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسربودند:عبد الله بن حسين كه مادرش رباب بود،عون بن عبد الله جعفر،مادرش زينب،قاسم بن حسن مادرش رمله،عبد الله بن حسن مادرش بنتشليل جيليه،عبد الله بن مسلممادرش رقيه دختر على«ع»،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،عمرو بن جناده،عبد الله بن وهبكلبى مادرش ام وهب،على اكبر(بنا به نقلى مادرش ليلى،كه ثابت نيست). 5 كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند:عبد الله رضيع شير خوار امام حسين،عبد الله بنحسن، محمد بن ابى سعيد بن عقيل،قاسم بن حسن،عمرو بن جناده انصارى. 5 نفر از شهداى كربلا،از اصحاب رسول خدا بودند:انس بن حرث كاهلى،حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه،هانى بن عروه،عبد الله بن بقطر عميرى. در ركاب سيد الشهداء،تعداد 15 غلام شهيد شدند:نصر و سعد(از غلامانعلى«ع»)، منحج(غلام امام مجتبى«ع»)،اسلم و قارب(غلامان امام حسين«ع»)حرثغلام حمزه،جون غلام ابوذر،رافع غلام مسلم ازدى،سعد غلام عمر صيداوى،سالم غلامبنى المدينه،سالم غلام عبدى،شوذب غلام شاكر،شيب غلام حرث جابرى،واضح غلامحرث سلمانى.اين 14 نفر در كربلا شهيد شدند.سلمان غلام امام حسين«ع»،كه آنحضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهيد شد. 2 نفر از ياران امام حسين«ع»روز عاشورا اسير و شهيد شدند:سوار بن منعم وموقع بن ثمامه صيداوى. 4 نفر از ياران امام در كربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند:سعد بنحرث و برادرش ابو الحتوف،سويد بن ابى مطاع(كه مجروح بود و محمد بن ابى سعيد بنعقيل. 7 نفر در حضور پدرشان شهيد شدند:على اكبر،عبد الله بن حسين،عمرو بن جناده،عبد الله بن يزيد،عبيد الله بن يزيد،مجمع بن عائذ،عبد الرحمن بن مسعود. 5 نفر از زنان از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند: كنيز مسلم بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله كلبى،مادر عبد الله كلبى،زينب كبرى،مادرعمرو بن جناده. زنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب(همسر عبد الله بن عمير كلبى)بود. زنانى كه در كربلا بودند:زينب،ام كلثوم،فاطمه،صفيه،رقيه،ام هانى(اين 6 نفر ازاولاد امير المؤمنين بودند)فاطمه و سكينه(دختران سيد الشهدا)رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص حسين،مادر وهب بن عبد الله. آيه كهف تلاوت قرآن ابا عبد الله«ع» كنيه امام حسين«ع»بود كه رسول خدا«ص»از هنگام ولادت،بر آن حضرت نهاد. كنيهاى كه شنيدنش،دل را مىلرزاند و اشك در چشم مىآورد. ابراهيم بن حصين ازدى از شهداى كربلا و اصحاب دلاور امام حسين«ع»بود،از جمله كسانى كهسيد الشهدا«ع»در لحظات تنهايى،نام برخى از ياران را مىبرده و صدا مىزده است:«و ياابراهيم بن الحصين...». رجز او در ميدان نبرد چنين بود: اضرب منكم مفصلا و ساقا ليهرق اليوم دمي اهراقا و يرزق الموت ابو اسحاقا اعنى بنى الفاجرة الفساقا وى بعد از ظهر عاشورا در كنار امام حسين«ع»به شهادت رسيد. (5) ابن الزرقاء وليد بن عتبه ابن جوزه از هتاكان سپاه عمر سعد كه در كربلا به امام حسين«ع»اهانت كرد و ناسزا گفت وگرفتار نفرين آن حضرت شد و اسبش به درون نهرى رميد و پايش در ركاب اسب ماند وخودش آن قدر به زمين كشيده شد تا هلاك گرديد. (6) ابن زياد عبيد الله بن زياد ابن سعد عمر بن سعد ابن عباس عبدالله بن عباس ابن مرجانه عبيد الله بن زياد ابو الشهداء پدر شهيدان.كنيهاى كه بر حسين بن على«ع»اطلاق مىشود.از آنجا كه امام حسين«ع» الهام بخش شهيدان راه حق بود و كربلايش دانشگاه شهادت محسوب مىشده و مىشود،به آن حضرت اين عنوان را دادهاند،او هم ابو الاحرار است،هم ابو الشهداء،همابو المجاهدين.نيز نام كتابى است در باره سيد الشهدا«ع»از نويسنده اديب و شاعر مصرى،عباس محمود عقاد(م 1964)كه به شيوهاى ادبى و نثرى شاعرانه به تحليل حادثه كربلاپرداخته است. ابو الفضل عباس بن على ع ابو بكر بن حسين بن على«ع» از شهداى كربلا،فرزند امام مجتبى«ع».مادر او كنيز(ام ولد)بود.از مدينه همراهعمويش امام حسين«ع»به كربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن،خدمتسيد الشهدا آمد و اجازه ميدان طلبيد و به ميدان رفت و پس از نبردى دلاورانه بهشهادت رسيد.قاتلش عبد الله بن عقبه بود.نام اين شهيد بزرگوار در زيارت ناحيه مقدسههم آمده است. ابو بكر مخزومى يكى از فقهاى هفتگانه و از كسانى بود كه از روى خير خواهى و نصيحت،از امامحسين«ع»خواست كه به سوى عراق نرود و در اين راه،بىوفايى مردم را نسبت به پدر وبرادر امام حسين«ع»ياد آورى مىكرد. (7) وى از سادات قريش بود.در ايام خلافت عمر بهدنيا آمد.به خاطر نماز بسيار،به او راهب قريش مىگفتند.در سال 95 هجرى در گذشت. (8) ابو ثمامه صائدى از ياران سيد الشهدا و شهيد نماز،كه روز عاشورا به فيض شهادت رسيد.وى ازچهرههاى سرشناس شيعه در كوفه و مردى آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود.مسلم بنعقيل در ايام بيعت گرفتن از مردم براى نهضتحسينى،او را مسؤول دريافت اموال وخريد اسلحه قرار داده بود.نامش عمر بن عبد الله بود. (9) پيش از شروع درگيريهاى كربلاخود را از كوفه به كربلا رساند و به امام پيوست. روز عاشورا،كه ياران حسين بن على«ع»بتدريجشهيد مىشدند و از تعدادشان كاستهمىشد و اين كاهش محسوس بود،ابو ثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت:جانمفداى تو!چنين مىبينم كه دشمنان به تو نزديك شدهاند.به خدا قسم تو كشته نخواهى شدمگر آنكه من پيش از تو كشته شوم.دوست دارم خداى خويش را در حالى ديدار كنم كهاين نماز را كه وقتش نزديك شده بخوانم.امام،نگاهى به بالا افكند،فرمود:نماز را به يادآوردى،خدا تو را از نماز گزاران ذاكر قرار دهد.آرى،اينك اول وقت نماز است.مهلتى ازسپاه دشمن خواستند.آنگاه ابو ثمامه و جمعى ديگر،با امام حسين«ع»نماز جماعتخواندند. (10) وى جزء آخرين سه نفرى بود كه از ياران امام تا عصر عاشورا زنده ماندهبودند.برخى گفتهاند كه در اثر جراحتهاى بسيار بر زمين افتاد،خويشانش او را به دوشكشيده و از ميدان به در بردند و مدتها بعد از دنيا رفت. (11) ابو عمرو نهشلى(يا:خثعمى) از شهداى كربلاست كه به قولى در حمله اول و به نقلى در نبرد تن به تن شهيد شد. ازشخصيتهاى كوفه و مردى متهجد و شب زندهدار بود. (12) ابو فاضل عباس بن على ع ابو مخنف مقتل نويس معروف اسلام،لوط بن يحيى بن سعيد بن مخنف كوفى،مؤلف كتابهايىچند،از جمله«مقتل الحسين»كه در باره حوادث عاشوراست و طبرى در تاريخ خويشفراوان از او و كتابش نقل كرده است.وى كه در سال 75 هجرى در گذشت،از مورخان ومحدثان شيعه بود. كتاب او(مقتل ابى مخنف)به دست نيامده و آنچه اكنون به اين ناماست،برگرفته از كتب تاريخ است كه از كتاب مقتل او نقل كردهاند. ابو هارون مكفوف از شعراى شيعه در عصر امام صادق«ع»كه به دستور آن حضرت در سوگ حسين بنعلى«ع»شعر سرود و در محضر امام خواند:«امرر على جدث الحسين و قل لاعظمهالزكيه...» (13) بر مزار حسين«ع»بگذر و به استخوانهاى پاكش بگو.... نام ابو هارون،موسى بن عمير و اهل كوفه بود. اجفر به معناى چاه وسيع.نام منطقهاى در اطراف كوفه كه آب و درخت داشته و قبلا از آنبنى يربوع بوده است.در آن محل،قصر و مسجدى بوده است.حسين«ع»در مسير رفتنبه كوفه در اين مكان هم توقفى داشته است. (14) فاصله آن تا مكه 36 فرسخ است. (15) ادب الطف به معناى ادبيات عاشوراست.طف،نام سرزمين كربلاست.«ادب الطف»،نام كتابىاست در ده جلد به زبان عربى،گرد آورى«جواد شبر»كه به معرفى شاعرانى كه در باره امامحسين«ع»و حادثه كربلا و شهداى عاشورا شعر و مرثيه سرودهاند پرداخته است.اينمجموعه،از قرن اول هجرى تا قرن 14 را شامل مىشود و ضمن معرفى كوتاه صاحباناثر،نمونههايى از شعرهاى آنان را هم به صورت برگزيده آورده است.كتاب،به نحوى دربردارنده ادبيات شيعه و عقايد و احساسات و جهتگيريهاى شاعران شيعه نيز مىباشد،بخصوص بر محور حادثه جانسوز كربلا. ناشر كتاب،«دار المرتضى»است،بيروت،1409 ق. (16) ادبيات عاشورا مقصود،مجموعه آثارى است كه در قالبهاى مختلف ادبى و هنرى،بر محور حادثه وقهرمانان كربلا،در طول چهارده قرن پديد آمده است.اين آثار،شامل شعر و مرثيه،نوحهو تعزيه،مقتل و مصيبت نامه،نمايشنامه و فيلمنامه،داستان،فيلم،عكس و اسلايد،كتب ومقالات و نثرهاى ادبى،شرح حال قهرمانان كربلا،تابلوها،طرحها،پوستر ها،ماكت و... مىتواند باشد.عاشورا هم داراى محتواست(كه:چه شد؟)هم داراى پيام است(كه:چهبايد كرد؟ )و ادبيات و هنر،رسالت پرداختن به هر دو را دارد.گاهى يك تابلو از يككتاب،گوياتر است. خطاطان،كتيبهها و شعارها را مىتوانند سرشار از پيام و جهت بسازندو با اسامى عاشورايى، هنر نمايى كنند و از اين طريق به خط و نقش،بعد متافيزيكى بدهندو شاعران و نويسندگان با خلق آثار ماندگار پيرامون حادثه و پيام آن،آن جلوههاى متجلىدر كربلا را جاودان سازند. شايسته است كه موزه يا نمايشگاهى عظيم از آنچه به نحوى به اين حماسه جاودانمربوط مىشود پديد آيد كه منبعى براى هر گونه تحقيق و الهام گيرى گردد.در زمينهشناخت محتواى عاشورا و پيامها و اهدافش،به منابعى همچون زيارتنامهها،دعاها ومقتلها هم مىتوان مراجعه كرد و در زيارتها،به سبك،مضامين،تعبيرات و واژهها و نيزحالات روحى خواننده دعا و زيارت دقت داشت. (17) با عنوان«ادبيات عاشورا»يك سرى مجموعههاى شعر از شاعران مختلف گرد آمدهكه پيرامون شهداى كربلا و حادثه عاشوراست.ناشر آن«حوزه هنرى»و با كوششمحمد على مردانى است.تا سال 1372 تعداد 6 جلد از اين مجموعهها منتشر شده است. ادهم بن اميه عبدى از شيعيان بصره بود كه در منزل«مارية بنت منقذ»نيز حضور مىيافت.روز عاشورا درحمله اول به شهادت رسيد. (18) اذان اعلام.شعار فراخوانى مسلمين به نماز كه در اوايل هجرت تشريع شد.در حادثه كربلاچند مورد،به كار گرفته شده است.يكى آنگاه كه كاروان حسين«ع»با سپاه حر در«ذوحسم»در مسير كربلا مواجه شد.هنگام ظهر فرا رسيد.امام حسين«ع»به حجاج بنمسروق(و به گفته برخى منابع،به پسر خويش)فرمود:اذان بگو.اذان گفته شد و امامحسين«ع»نماز جماعتخواند.سپاه حر نيز به آن حضرت اقتدا كرد. (19) مورد ديگر در شامو بارگاه يزيد،وقتى امام سجاد«ع»آن خطبه افشاگر و كوبنده را ايراد كرد و پياپى فضايلخويش را بر شمرد و حاضران به گريه افتادند و افكارشان دگرگون شد و يزيد بيم آنداشت كه فتنهاى پيش آيد كه پايانش ناخوشانيد باشد،به مؤذن اشاره كرد كه اذان بگويد تابدينوسيله خطبه امام را قطع كند. مؤذن چون تكبير گفت،حضرت فرمود:خدا بزرگتر ازهر چيز است و برتر از حواس.مؤذن چون گفت:اشهد ان لا اله الا الله،حضرت فرمود:موو پوست و گوشت و خون و مغز و استخوانم به يگانگى خدا گواهى مىدهد.چون ماذنگفت:اشهد ان محمدا رسول الله،حضرت سجاد خطاب به يزيد كرد:اى يزيد!اين«محمد»آيا جد من استيا جد تو؟اگر بگويى جد توست،دروغ گفتهاى و اگر بگويى جدمن است،پس چرا عترت او را كشتى؟ (20) و اينگونه بود كه حضرت زين العابدين«ع»،روشيزيد را در به كار گرفتن اذان براى خاموش كردن فرياد اذان مجسم خنثى كرد و از همانموقعيت،بهترين بهره بردارى سياسى را نمود. اذن دخول اذن ورود،هم در آداب معاشرت اسلامى است،كه انسان سر زده و بى اذن و اجازه واردمنزل و اتاق كسى نشود و قبلا اعلام كند،كه به اين،استيذان و استيناس هم مىگويند و درآيات 28-26 سوره نور،مطرح شده است،و هم در آداب زيارت حرمهاى مطهر پيامبر وائمه و بقاع متبركه،آمده است كه بعنوان رعايت ادب نسبت به حريم اولياى خدا،متنخاص اذن دخول در آستانه ورود به حرم،خوانده شود.در متن اذن دخول به حرم رسولخدا(ص)آمده است: «اللهم انى وقفت على باب بيت من بيوت نبيك و آل نبيك...باذنالله و اذن رسوله و اذن خلفائه و اذنكم صلوات الله عليكم اجمعين ادخل هذا البيت...» (21) اذن ميدان رخصت و اجازه براى ميدان رفتن.رسم جنگاورى در قديم بوده كه براى نبرد تن بهتن،افراد از فرمانده رخصت مىگرفتند تا به ميدان كار زار روند.در حماسه عاشورا،يارانسيد الشهدا«ع»براى رفتن به ميدان از آن حضرت،رخصت مىگرفتند.معمولا اذنگرفتنشان با«سلام»بود،جلوى خيمه امام مىآمدند و به عنوان سلام وداع مىگفتند:السلامعليك يا ابن رسول الله.امام نيز در پاسخ مىفرمود:«و عليك السلام و نحن خلفك»سلامبر تو،ما نيز در پى تو مىآييم.آنگاه آيه«فمنهم من قضى نحبه...»(احزاب 23)رامىخواند. (22) امام نيز گاهى به كسى اذن ميدان نمىداد(مثل مادر يا همسر بعضى از ياران)وبه بعضى دير اجازه مىداد و آن شخص با اصرار زياد،موافقت امام را جلب مىكرد،مثلميدان رفتن حضرت قاسم«ع»،جون غلام ابو ذر،فرزندان مسلم بن عقيل و...گاهى نيزبعضى اذن مىطلبيدند تا به ميدان رفته،با دشمن حرف بزنند و اتمام حجت كنند،مثلرخصتخواهى يزيد بن حصين همدانى. (23) در ميدان رفتن ابا الفضل«ع»نيز امام حسين«ع» دير اجازه داد،چرا كه او سقاى خيمهها و اطفال و علمدار سپاه امام بود. اربعين چهل،چهلم.در فرهنگ اسلامى و در معارف عرفانى،عدد چهل(اربعين)جايگاهخاصى دارد. چله نشينى براى رفع حاجتيا رسيدن به مقامات سلوك و عرفان معروفاست.حفظ كردن چهل حديث،اخلاص چهل صباح،كمال عقل در چهل سالگى،دعابراى چهل مؤمن،چهل شب چهارشنبه و...بسيارى از اين نمونهها و موارد. (24) در فرهنگ عاشورا،اربعين به چهلمين روز شهادت حسين بن على«ع»گفته مىشودكه مصادف با روز بيستم ماه صفر است.از سنتهاى مردمى،گراميداشت چهلم مردگاناست كه،به ياد عزيز فوت شده خويش،خيرات و صدقات مىدهند و مجلس ياد بود بپامىكنند.در روز بيستم صفر نيز،شيعيان،عظيمترين مراسم سوگوارى را در كشورها وشهرهاى مختلف به ياد عاشوراى حسينى بر پا مىكنند و همراه با دستههاى سينه زنى وعزادارى به تعظيم شعائر دينى مىپردازند.در شهر كربلا،اربعين حسينى عظمت و شكوهخاصى دارد و دستههاى عزادار،مراسمى پرشور بر پا مىكنند. در نخستين اربعين شهادت امام حسين«ع»،جابر بن عبد الله انصارى و عطيه عوفىموفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند.بنا به برخى نقلها،در همان اربعين،كارواناسراى اهل بيت«ع»در باز گشت از شام و سر راه مدينه،از كربلا گذشتند و با جابر ديداركردند.البته برخى از مورخان هم آن را نفى كرده و نپذيرفتهاند.از جمله مرحوم محدثقمى در«منتهى الآمال»دلايلى ذكر مىكند كه ديدار اهل بيت از كربلا در اربعين اول نبودهاست. (25) بعضى از علما نيز در اين باره تحقيق مبسوط و مستقلى انجام دادهاند كه منتشرشده است. (26) به هر حال،تكريم اين روز و احياى خاطره غمبار عاشورا،رمز تداوم شورعاشورايى در زمانهاى بعد بوده است.در تاريخ انقلاب اسلامى ايران نيز،سنت احياىاربعين تاثير مهمى در شور گسترى در شهرها داشت و در چهلم شهداى حادثه قم(درتاريخ 19 دى 1356 ش)مردم مسلمان تبريز قيام كردند و شهيد دادند.در اربعين شهداىتبريز،شهرهاى ديگر مجلس يادبود گرفته، تظاهرات كردند و همين گونه اربعينها به هموصل شد و سراسر ايران به نهضت پيوست،تا آنكه انقلاب اسلامى در 22 بهمن سال1357 ش به پيروزى رسيد.اين به بركت الهام گيرى از فرهنگ شهادت و ايثار خون بود كهملت قهرمان ايران،از عاشورا گرفته بود.«اربعين»، تداوم«عاشورا»بود و«ذكر»،رسالتبازماندگان پس از«خون»و«شهادت». به ياد كربلا دلها غمين است دلا خون گريه كن چون اربعين است پيام خون،خطاب آتشين است بقاء دين،رهين اربعين است كه تاريخ پر از خون و شهادت سراسر اربعين در اربعين است بسوز اى دل كه امروز اربعين است عزاى پور ختم المرسلين است مرام شيعه در خون ريشه دارد نگهبانى ز خط خون چنين است اربعين خونين در عراق،بويژه در مناسبتهاى خاص،عزاداران حسينى به صورت دسته جمعى و درقالب كاروانهاى كوچك و بزرگ،پياده به سوى«كربلا»مىروند.اين حركت مقدس،بويژه از نجف به كربلا،كه اغلب با شركت علماى دينى انجام مىگرفت،چندين نوبت ازطرف رژيم بعثى عراق، جلوگيرى يا به خاك و خون كشيده شد.يكى از اين نوبتها در سال1397 ق.بود.زائران،براى بهره برداريهاى تبليغى و سياسى بر ضد طاغوت عراق،برنامه ريزيهاى مفصل كرده بودند. حكومت عراق هم به شدت و خشونت متوسل شد وراهپيمايان را در طول راه،از آسمان و زمين به گلوله بست.حادثه،بصورت پياپى،درسالهاى 1390،1395،1396 ق.در ايام عاشورا و اربعين پيش آمده بود،اما انتفاضه وحركت گسترده سال 1397 ق.بى سابقه بود و نجف،آن سال بسيج كننده اين نيروى عظيممردمى بود كه از كنار مرقد امير المؤمنين،به راه افتاد و پس از چهار روز پياده روى به كربلارسيد.حركت موكبهاى پياده و شعارهاى طول راه و سخنرانيهاى متعدد،همه نوعىمعارضه با حكومت بعث بود.امواج گسترده مردمى با شعار«ابد و الله ما ننسى حسينا»(بهخدا قسم،هرگز حسين را فراموش نخواهيم كرد)به راه افتاده بود.نيروهاى دولتى براىجلوگيرى از رسيدن زائران به كربلا،برنامههاى مختلفى داشتند و درگيريهايى پيش آمد وشهدايى بر خاك افتادند.وقتى هم به كربلا رسيدند،حوادثى شديدتر پيش آمد و كسانىكشته و جمع بسيارى دستگير شدند و نهضتشيعى اربعين آن سال،در خاطره تاريخثبتشد و مبدا الهام و شور گسترى براى سالهاى بعد گرديد.اين حادثه در سال 1356 شبود. (27) ازد نام يكى از قبايل مشهور و بزرگ عرب،كه ابتدا در يمن مىزيستند،سپس به مكانهاىمختلف پراكنده شدند و گروهى هم به عراق آمدند كه به آنان«ازد العراق»گفته مىشد (28) وساكن كوفه شدند.انصار شاخهاى از همين قبيلهاند.تعدادى از شهداى كربلا نيز از اينقبيله بودند. اسارت دستگير كردن،افرادى از لشكر مخالف يا افراد عادى را در جنگها بعنوان«اسير» گرفتن و برده ساختن.در جنگهاى صدر اسلام نيز گروهى از كفار،اسير گرفته مىشدند، يابعضى از مسلمانان به اسارت مشركين در مىآمدند. در حادثه كربلا،اين فاجعه كه اهل بيت امام حسين«ع»را پس از عاشورا اسير گرفته وشهر به شهر گرداندند (29) و در كوفه و شام به نمايش گذاشتند،نقض آشكار قوانين اسلامبود،چرا كه هم اسير گرفتن مسلمان صحيح نيست و هم اسير كردن زن مسلمان.آنگونهكه على«ع»نيز در جنگ جمل،اسير كردن را روانشمرد و عايشه را همراه عدهاى زنبه شهر خودش باز گرداند. البته بسر بن ارطاة به دستور معاويه بر يمن حمله كرد و زنانمسلمان را به اسارت گرفت.به اسيرى بردن عترت پيامبر در دوره حكومت اموى،اهانتبه مقدسات دين بود،تا آنجا كه در دربار شام،يكى از شاميان از يزيد مىخواست كهفاطمه دختر سيد الشهدا را بعنوان كنيز،به او ببخشد!كه با اخطار حضرت زينب رو به رو شد. (30) گر چه يزيد،اهل بيت امام حسين«ع»را براى ترساندن مردم ديگر اسير كرد و شهر بهشهر با خفت و خوارى گرداند،ولى اين دودمان عزت و آزادگى،از«اسارت»هم بعنوانسلاحى در مبارزه با باطل و افشاى چهره دشمن استفاده كردند و با خطبهها و سخنرانيهاىبيدارگرشان حيله دشمن را نقش بر آب كردند.خطابههاى زينب كبرى و امام سجاد«ع»ودختر امام حسين«ع»در كوفه و شام،نمونهاى از«مبارزه در اسارت»بود.حضرت زينب،حتى در مجلس يزيد و پيش روى او به اين اسير گرفتن و عمل ظالمانه و خارج از دين اواعتراض كرد:«اظننتيا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء،فاصبحنانساق كما تساق الاسارى ان بنا على الله هوانا...امن العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائركو امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكتستورهن و ابديت وجوههن تحدوبهنالاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المعاقل...» (31) مىتوان گفت امام حسين«ع»با تدبير و حسابگرى دقيق،زنان و فرزندان را همراه خودبه كربلا برد،تا راوى رنجها و گزارشگر صحنههاى عاشورا و پيام رسان خون شهيدانباشند و سلطه يزيدى نتواند بر آن جنايت عظيم،پرده بكشد يا قضايا را به گونهاى وانمودكند.از اين رو،وقتى ابن عباس به سيد الشهدا گفت چرا زنان و كودكان را به عراق مىبرى،پاسخ داد:«قد شاء الله ان يراهن سبايا...» (32) خدا خواسته كه آنان را اسير ببيند.اين اشاره بههمان برنامه حساب شده است.به گفته مرحوم كاشف الغطاء:اگر حسين و فرزندان اوكشته مىشدند،ولى آن سخنرانيها و افشاگريهاى اهل بيت در آن موقعيتهاى حساس نبود،آن آثار و اهدافى كه امام حسين در واژگون ساختن حكومتيزيدى داشت محقق نمىشد. (33) اسارت اهل بيت با آن وضع رقت بار،عواطف مردم را به نفع جبهه حق و به زيانحكومتيزيد برانگيخت و سخنان زينب و سجاد«ع»در طول اسارت،لذت پيروزىنظامى را در ذائقه يزيد و ابن زياد،چون زهر، تلخ ساخت و جلوى تحريف تاريخ راگرفت و به بازماندگان و خانوادههاى شهدا درس داد كه شهيدان با خونشان و بازماندگانبا رساندن پيام خون،بايد حق را يارى كنند،شهيدان كارى حسينى كنند و ماندگان،كارىزينبى!اسارت، هرگز به معناى تسليم شدن و انگيزه و هدف را فراموش كردن نيست. آزادگان سرافراز دفاع مقدس در ايران نيز،در اسارتگاههاى عراق،ادامه دهنده جهادرزمندگان بودند و صبر و استقامتشان را از كاروان اسراى اهل بيت آموخته بودند. زينب«ع»قافله سالار كاروان اسارت بود و مردانه و صبورانه،آن دوران تلخ را به پايان رساند. ما وارث شهادت و ايثاريم بنيانگذار عزت و آزادى ما شور پر شراره ايمانيم آنجا كه نيست جرات فريادى در بطن اين اسارت ما خفته است آزادى تمام گرفتاران مرگ پر افتخار پدرهامان سرمايه حيات هدفداران رفتيم پيشواز اسارتها تا كاخهاى ظلم براندازيم تا در زمان قحطى حق جويان آبى به آسياب حق اندازيم ما رهسپار شهر خموشانيم شهرى كه سايهبان زده از وحشت شايد به تازيانه يك فرياد بيدارشان كنيم،از اين غفلت در كوفه و دمشق به پاسازيم طوفانى از وزيدن صرصرها هر جا كه شهر خفته و تاريكى است روشن كنيم جلوه اخگرها (34) پىنوشتها 1-مروج الذهب،ج 3 ص 59. 2-حوادث خلفاى آل مروان را در مروج الذهب،ج 3،ص 91 به بعد،مطالعه كنيد. 3-بخش عمدهاى از اين آمار از كتاب«زندگى ابا عبد الله الحسين»،عماد زاده،«وسيلة الدارين فى انصار الحسين»،سيد ابراهيم موسوى و«ابصار العين»،سماوى است. 4-محتشم كاشانى. 5-دايرة المعارف تشيع،ج 1،ص 271. 6-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 63. 7-مروج الذهب،ج 3،ص 6. 8-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 28 به نقل از تهذيب التهذيب. 9-مقتل الحسين،مقرم،ص 177.برخى هم«عمرو بن عبد الله»نوشتهاند.مثل تنقيح المقال، مامقانى،ج 2،ص 333. 10-سفينة البحار،ج 1،ص 136،بحار الانوار،ج 45،ص 21. 11-عنصر شجاعت،ج 2،ص 151. 12-انصار الحسين،ص 98. 13-بحار الانوار،ج 44،ص 288. 14-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 61. 15-لغت نامه،دهخدا. 16-در اين زمينه نيز ر.ك:«شعراء كربلا،او الحائريات»على الخاقانى،محتوى معرفى 84 شاعر اين شهر(الذريعه،ج 14،ص 194)نيز:«عاشورا فى الادب العاملى المعاصر»،سيد حسن نور الدين پيرامون شاعران جبل عامل و محتوا وسبكهاى شعرى آنان پيرامون حادثه كربلا با نمونههايى از اشعارشان. 17-در اين زمينه ر.ك:مقاله«ادبيات عاشورا در دوره حضور امامان»از محمود رضا افتخار زاده، «چشمه خورشيد»،ج 1،ص 81 تا 104 نيز«عاشورا فى الادب العاملى المعاصر»سيد حسين نور الدين،الدار الاسلامية،لبنان. 18-وسيلة الدارين فى انصار الحسين،ص 99. 19-بحار الانوار،ج 44،ص 376،عوالم(الامام الحسين)،بحرانى،ص 163. 20-حياة الامام زين العابدين،باقر شريف القرشى،ص 177 به نقل از مقتل خوارزمى. 21-بحار الانوار،ج 97،ص 160. 22-عوالم(امام حسين)،ص 258. 23-بحار الانوار،ج 44،ص 318. 24-ر.ك:«اربعين در فرهنگ اسلامى»،سيد رضا تقوى،انتشارات سازمان تبليغات اسلامى. 25-منتهى الآمال،ج 1،حوادث بازگشت اسرا. 26-تحقيقى در باره اولين اربعين حضرت سيد الشهداء،شهيد قاضى طباطبايى. 27-در كتاب«انتفاضة صفر الاسلاميه»به قلم رعد الموسوى كه خود از شاهدان حادثه بوده است،مبسوط اين حادثهنقل شده است.در مجله پيام انقلاب نيز در سال 64 و 65(شمارههاى 156 تا 163)گزارشى مفصل از آن اربعين سرخآمده است،در سلسله مقالات«زيارت»به قلم نويسنده. 28-لغت نامه،دهخدا،مروج الذهب،ج 2،ص 161. 29-بحار الانوار،ج 45،ص 58. 30-تاريخ طبرى(چاپ قاهره)،ج 4،ص 353. 31-مقتل الحسين،مقرم،ص 462. 32-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 297. 33-همان،ص 298. 34-قبله اين قبيله(از مؤلف)،ص 96.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا اسب امام حسين«ع» ذو الجناح اسب بىسوار ذو الجناح اسب تاختن بر بدن امام«ع» از جنايتهاى فجيع سپاه كوفه،اسب تاختن بر جسد مطهر سيد الشهدا«ع»پس ازشهادت آن حضرت بود.ابن زياد در پى تحريك شمر،در پاسخ نامه عمر سعد از جبههكربلا كه نامهاى مسالمت آميز بود،نامهاى تند به عمر سعد نوشت كه تو را براى مماشات وسازش و... نفرستادهايم.اگر حسين و يارانش تسليم شدند،پيش من بفرست وگرنه برآنان بتاز تا آنها را كشته و مثله كنى كه شايسته آنند.اگر حسين كشته شد،بر پيكرش(برسينه و پشتش)اسب بتاز...اگر اجراى فرمان كردى پاداش مطيعان را خواهى يافتو گرنه،كناره بگير و سپاه را به شمر واگذار.شمر نامه را به كربلا آورد و تسليم عمر سعدكرد. (1) عصر عاشورا،پس از شهادت سيد الشهدا و غارت خيمهها،عمر سعد گفت: داوطلب اسب تاختن بر پيكر حسين بن على«ع»كيست؟ده نفر داوطلب شدند و با سماسبها بر سينه و پشت امام تاختند.پيكر امام زير سم اسبهان شد.اين ده نفر خبيث عبارتبودند از: اسحاق بن حويه،اخنس بن مرثد،حكيم بن طفيل،عمرو بن صبيح،رجاء بن منقذ،سالم بن خيثمه،واحظ بن ناعم،صالح بن وهب،هانى بن ثبيت و اسيد بن مالك.سپس دركوفه،اينان نزد ابن زياد آمدند و يكى از آنان(اسيد)در بيان اين جنايت چنين سرود: نحن رضضنا الصدر بعد الظهر بكل يعسوب شديد الاسر و جايزه گرفتند.ابو عمرو زاهد مىگويد:به اين ده نفر نگاه كرديم،همه زنا زاده بودند. مختار وقتى قيام كرد همه آنان را گرفت و دست و پايشان را به زنجير بست و بر پشت آناناسب تازاند تا مردند. (2) استرجاع در اصطلاح،اين كلمه به گفتن«انا لله و انا اليه راجعون»گفته مىشود(ما براى خدا واز سوى اوييم و به سوى او باز مىگرديم)و كسى كه با مصيبتى يا خبر مرگى مواجه شود،آن را بر زبان جارى مىكند و با حكايت از اينكه باز گشت همه به سوى خداست،بر داغخويش يا ديگرى تسكينى مىدهد.در باره استرجاع هنگام مصيبت،احاديثى است،ازجمله امام باقر«ع»فرمود: «ما من مؤمن يصاب بمصيبة فى الدنيا فيسترجع عند مصيبته و يصبر حينتفجاه المصيبة،الا غفر الله له ما مضى من ذنوبه الا الكبائر التى اوجب الله عليها النار.» (3) هيچ مؤمن مصيبت زدهاى در دنيا نيست كه هنگام مصيبت،«انا لله و انا اليه راجعون» گويد و بر مصيبت ناگهانى شكيبا باشد،مگر آنكه خداوند گناهان گذشتهاش رامىبخشايد، مگر گناهان كبيره كه خداوند بر آنها وعده دوزخ داده است. امام حسين«ع»بارها در طول راه كربلا و در خود كربلا و عاشورا اين جمله را بر زبانراند.از جمله هنگام شنيدن خبر شهادت مسلم بن عقيل در منزلگاه«زرود»،و نيز شبى كهدر«قصر بنى مقاتل»منزل كرده بودند،على اكبر اين جمله را مكرر از پدر شنيد.چون علتآن را پرسيد، سيد الشهدا فرمود:در خواب ديدم كه صدايى مىگويد:اين قافله به سوىمرگ مىرود... (4) پيش از آن در مدينه نيز هنگام گفتگو با مروان حكم،امام حسين«ع» ضمن بيان فاجعه بار بودن خلافتيزيد،«انا لله و انا اليه راجعون»گفت. (5) اين اعتقاد،يعنى«از اويى و به سوى اويى»هم زندگى را بر انسان مىسازد و از بندتعلقات مىرهاند،هم مرگ را هموار و پذيرفتنى مىكند و او را به منزلگاه ابدى مشتاقمىسازد و تنها نفسهاى مطمئنه در برابر مصيبتها و داغ شهيدان،آرامش دارند مرگ راكوچيدن به خانه هميشگى و جوار خدا مىدانند. اسحاق بن حيوه حضرمى يكى از سنگدلان سپاه كوفه كه در كربلا حضور داشت و پس از شهادت امامحسين«ع»اقدام به در آوردن پيراهن از پيكر پاك آن حضرت كرد.وى به دستور عمرسعد،همراه جمعى پس از شهادت حسين«ع»،اسبها را بر بدنها تاختند. (6) نامش اسحاق بنحويه هم آمده است. اسرار الشهاده نام كتابى در مقتل شهداى كربلا و حادثه عاشوراست كه فاضل در بندى(م 1286)آنرا نگاشته است.محققان برخى از مطالب آن را ضعيف مىدانند. اسراى اهل بيت«ع» بازماندگان كاروان شهادت را،پس از عاشورا به اسارت گرفته،به كوفه،سپس به شامبردند. اسيران،تعدادى از دودمان پيامبر«ص»بودند،برخى هم همسران يا فرزندانشهداى ديگر كربلا.زنان بنى هاشم به شام برده شدند و از آنجا به مدينه باز گشتند.برخىاز زنان غير بنى هاشم به خاطر وساطت بستگان خود از اسارت رها شده،در كوفه ماندگارشدند و به قبيله خود پيوستند. (7) در منابع تاريخى و تعبيرات روايى و اشعار،از آنان به نام«سبايا»و«اسارى»ياد شده است.به اسيرى گرفتن افرادى از اهل بيت«ع»هم بر خلافمقررات جنگهاى اسلامى بود، هم جسارت و توهين به رسول الله«ص»به شمار مىآمد. اما امويان بر اساس كينهاى كه از عترت پيامبر خدا داشتند،چنان كردند.اين گستاخى درحق عترت پيامبر خدا ريشه در همان سقيفه و زير پا گذاشتن سخن آن حضرت داشت. بهقول نير تبريزى: دانى چه روز دختر زهرا اسير شد؟ روزى كه طرح بيعت«منا امير»شد (8) حضرت زينب و حضرت سجاد«عليهما السلام»دو چهره بارز آن جمع بودند و بانطقها و خطابههاى خويش،امويان را رسوا و شهداى كربلا را معرفى كردند. اسامى اسراى كربلا از اهل بيت و ديگران(طبق آنچه در منتخب التواريخ آمده است) چنين است: (9) امام زين العابدين«ع»،امام محمد باقر«ع»(چهار ساله)،محمد بن حسين بنعلى،عمر بن حسين،حسن بن حسين،زيد بن الحسن المجتبى،عمر بن الحسن المجتبى(مجروح شد و به كوفه بردند)محمد بن عمر بن الحسن المجتبى. اما از بانوان:زينب كبرى«ع»،ام كلثوم،فاطمه،رقيه،صفيه،ام هانى(اين 6 نفر ازدختران على«ع»بودند)فاطمه دختر امام حسين،سكينه دختر امام حسين،دخترى كهمىگويند در خرابه شام جان داد،رباب همسر امام حسين،شاه زنان همسر امام سجاد،مادر محسن فرزند سيد الشهدا(اين فرزند در راه شام سقط شد)دختر مسلم بن عقيل،فضه كنيز فاطمه«ع»،يكى از كنيزان امام حسين،مادر وهب بن عبد الله.نسبت به برخى ازاين 25 نفر،نقلهاى ديگر هم وجود دارد و همه مورد اتفاق نيست. اسلم تركى يكى از شهداى كربلا،وى غلام سيد الشهدا«ع»و ترك زبان بود،تير انداز و كماندار بودو كاتب امام حسين«ع»به شمار مىرفت.قارى قرآن و آشنا به عربى بود.برخى نام او راسليمان و سليم هم نوشتهاند. (10) روز عاشورا كه اذن ميدان گرفت،اينگونه رجز مىخواند: البحر من طعنى و ضربى يصطلى و الجو من سهمى و نبلى يمتلى اذا حسامى فى يمينى ينجلى ينشق قلب الحاسد المبجل (11) دريا از ضربت نيزه و شمشيرم مىجوشد و آسمان از تيرم پر مىشود،آنگاه كه تيغ دركفم آشكار شود،قلب حسود متكبر را مىشكافد.وى دلاورانه جنگيد و بر زمين افتاد. امام به بالين او آمد و گريست و چهره بر چهرهاش نهاد.اسلم،چشم گشود و حسين«ع»رابر بالين خود ديد،تبسمى كرد و جان داد. (12) يكجا رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت:در دين ما سيه نكند فرق با سفيد اسيد خضرمى مردى كه چون فهميد همسرش«طوعه»،مسلم بن عقيل را در خانه خود پناه دادهاست،صبح به دار الاماره رفت و حضور مسلم را به ابن زياد گزارش داد و جايزه گرفت. اشك گريه اصحاب امام حسين«ع» اصحاب شهادت طلب و با وفاى سيد الشهدا«ع»،نمونه بارز آگاهى،ايمان،شجاعت وفداكارى بودند و فضيلت آنان بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد.رواياتى درفضيلتياران امام وارد شده است. (13) خصوصيات آنان نيز در برخى كتب آمده است. (14) مرورى بر زيارتنامههاى شهداى كربلا،فضيلتهايى چون وفاى به عهد،بذل جان درنصرت حجتخدا،وفا دارى به امام و...را ياد آور مىشود.ويژگيهاى افراد جبهه حسينىبه تعبير يكى از پژوهشگران چنين است: 1-اطاعت محض و عاشقانه 2-هماهنگى كامل با رهبرى(تا جايى كه بدون اجازهنمىجنگيدند)3-خطر پذيرى و شهادت طلبى 4-شجاعت ويژه 5-صباريت و مقاومتجاودانه 6-سازش ناپذيرى 7-جديت،قاطعيت و عزم راسخ 8-خدا بين و خدا خواه9-از همه چيز بريده و به خدا پيوسته 10-دقيق،منظم،منضبط 11-نهايت رشد و كمال، صلاح(سياسى،فرهنگى)12-الگوى عملى دفاع و مقاومت(لكم فى اسوة) 13-باوفاترين و پاى بندترين ياران بر پيمان 14-آزادگى(هيهات منا الذلة)15-فرماندهىويژه، مديريت نمونه 16-غناى روحى از ما سوى الله(انطلقوا جميعا)17-شركت درميدانهاى جنگ سياسى،فرهنگى،اقتصادى،نظام ى در طفوليت و سنين پايين 18-«كل» بينى نه«جزء»بينى(كل يوم عاشورا...مثلى لا يبايع مثله)19-سازنده حركتهاى تاريخساز20-مقاومت و مبارزه نابرابر در تنهايى 21-يقين و بصيرت كامل،شك شكن22-پافشارى و استقامت در حق با اقليت،در برابر اكثريت مخالف(لا تستوحشوافى طريق الهدى لقلة اهله)23-نقش زن در سرنوشت مبارزات سياسى،فرهنگى بشريت24-سپر دين بودن،نه دين سپرى 25-اصالت با جهاد اكبر 26-ساختار روحى و جسمىمناسب و هماهنگ با استراتژى عاشورا. (15) آنان كه در ركاب سيد الشهدا به فيض شهادت رسيدند،جمعى از بنى هاشم بودند،جمعى از مدينه با آن حضرت آمده بودند،برخى در مكه و طول راه به وى پيوستند،برخىهم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند.كسانى هم در راه نهضتحسينى،پيش از عاشورا شهيد شدند كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مىآيند.تعداد 6نفر از ياران امام كه در كوفه شهيد شدند،عبارتند از:عبد الاعلى بن يزيد كلبى،عبد الله بنبقطر،عمارة بن صلخب، قيس بن مسهر صيداوى،مسلم بن عقيل و هانى بن عروه. شهداى بنى هاشم:تعداد 17 نفر از شهداى كربلا كه شهادتشان اجماعى است،عبارتند از: على بن الحسين الاكبر،عباس بن على بن ابى طالب،عبد الله بن على بن ابى طالب،جعفر بنعلى بن ابى طالب،عثمان بن على بن ابى طالب،محمد بن على بن ابى طالب،عبد الله بنحسين بن على،ابو بكر بن حسن بن على،قاسم بن حسن بن على،عبد الله بن حسن بن على،عون بن عبد الله بن جعفر،محمد بن عبد الله بن جعفر،جعفر بن عقيل،عبد الرحمن بن عقيل،عبد الله بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن عقيل،محمد بن ابى سعيد بن عقيل. (16) نام ده نفر ديگرنيز نقل شده كه البته يقينى نيست،آنان عبارتند از:ابو بكر بن على بن ابى طالب، عبيد الله بنعبد الله بن جعفر،محمد بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن على بن ابى طالب،عمر بن على بنابى طالب،ابراهيم بن على بن ابى طالب،عمر بن حسن بن على،محمد بن عقيل و جعفر بنمحمد بن عقيل. (17) شهداى ديگر:نام كسانى غير از بنى هاشم كه در كربلا در ركاب امام حسين«ع»به شهادترسيدند و توضيح مختصرى در باره هر يك،در جاى مناسب هر كدام در اين كتاب(بهترتيب الفبا)آمده است.در اينجا فهرستى از همه آنان را يكجا بر اساس نقل كتاب«انصار الحسين»مىآوريم. در كتاب ياد شده،دو جدول نام است.يكى نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه و نيزدر منابع ديگرى همچون رجال شيخ،يا رجال طبرى آمده است.اين جدول كه نام 82 نفررا در بر دارد چنين است:اسلم تركى،انس بن حارث كاهلى،انيس بن معقل اصبحى،ام وهب،برير بن خضير، بشير بن عمر حضرمى،جابر بن حارث سلمانى،جبلة بن علىشيبانى،جنادة بن حارث انصارى، جندب بن حجير خولانى،جون مولى ابو ذر غفارى،جوين بن مالك ضبعى،حبيب بن مظاهر، حجاج بن مسروق،حر بن يزيد رياحى،حلاس بن عمرو راسبى،حنظلة بن اسعد شبامى،خالد بن عمرو بن خالد،زاهر مولىعمرو بن حمق خزاعى،زهير بن بشر خثعمى،زهير بن قين بجلى، زيد بن معقل جعفى،سالم مولى بنى المدينة كلبى،سالم مولى عامر بن مسلم عبدى،سعد بن حنظله تميمى،سعد بن عبد الله،سعيد بن عبد الله،سوار بن منعم بن حابس،سويد بن عمرو خثعمى،سيف بن حارث بن سريع جابرى،سيف بن مالك عبدى،حبيب بن عبد الله نهشلى، شوذبمولى شاكر،ضرغامة بن مالك،عابس بن ابى شبيب شاكرى،عامر بن حسان بن شريح، عامر بن مسلم،عبد الرحمان بن عبد الرحمان بن عبد الله ارحبى،عبد الرحمان بن عبد ربهانصارى،عبد الرحمان بن عبد الله بن يزيد عبدى،عبيد الله بن يزيد عبدى،عمران بن كعب،عمار بن ابى سلامه،عمار بن حسان،عمرو بن جناده،عمر بن جندب،عمرو بن خالد ازدى، عمر بن خالد صيداوى،عمرو بن عبد الله جندعى،عمرو بن ضبيعه،عمرو بن قرضه،عمر بنقرضه،عمر بن عبد الله ابو ثمامه صائدى،عمرو بن مطاع،عمير بن عبد الله مذحجى، قاربمولى الحسين«ع»،قاسط بن زهير،قاسم بن حبيب،قرة بن ابى قره غفارى،قعنب بن عمر، كردوس بن زهير،كنانة بن عتيق،مالك بن عبد بن سريع،مجمع بن عبد الله عائذى،مسعود بن حجاج و پسرش،مسلم بن عوسجه،مسلم بن كثير،منجح مولى الحسين«ع»،نافع بن هلال، نعمان بن عمرو،نعيم بن عجلان،وهب بن عبد الله،يحيى بن سليم،يزيد بنحصين همدانى، يزيد بن زياد كندى،يزيد بن نبيط. جدول دوم،اسامى كسانى است كه در منابع متاخرترى مانند زيارت رجبيه،«مناقب» ابن شهرآشوب،«مثير الاحزان»يا«لهوف»آمده است كه عبارتند از29 نفر)ابراهيم بنحصين، ابو عمرو نهشلى،حماد بن حماد،حنظلة بن عمرو شيبانى،رميث بن عمرو،زائد بنمهاجر،زهير بن سائب،زهير بن سليمان،زهير بن سليم ازدى،سلمان بن مضارب،سليمان بن سليمان ازدى، سليمان بن عون،سليمان بن كثير،عامر بن جليده(يا:خليده)،عامر بن مالك،عبد الرحمان بن يزيد،عثمان بن فروه،عمر بن كناد،عبد الله بن ابى بكر،عبد الله بن عروه،غيلان بن عبد الرحمان،قاسم بن حارث،قيس بن عبد الله،مالك بن دودان،مسلم بن كناد،مسلم مولى عامر بن مسلم،منيع بن زياد،نعمان بن عمرو،يزيد بن مهاجر جعفى. از نظر سن و سال،تعدادى از اين شهدا جوان بودند.نام اين جوانان شهيد در ركابحسين«ع»از بنى هاشم و ديگران اينهاست:على اكبر،عباس بن على،قاسم،عون بن على، عبد الله بن مسلم،عون و محمد(پسران زينب كبرى)،وهب،عمرو بن قرظه،ب### بن حر،عبد الله بن عمير،نافع بن هلال،سيف بن حارث،اسلم،عمرو بن جناده،مالك بن عبد و.... ستايش عظيمى را كه سيد الشهدا«ع»شب عاشورا از ياران خويش كرد،نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوهگر ساخت.آنجا كه فرمود:من اصحابى شايستهتر و بهتر ازياران خود نمىشناسم«فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لااوصل من اهل بيتى،فجزاكم الله عنى جميعا خيرا». (18) در زيارت ناحيه مقدسه هم امامزمان«ع»به آنان اينگونه سلام داده است:«السلام عليكم يا خير انصار...». در توصيف آن شير مردان عارف،بسيار سخن مىتوان گفت.از زبان دشمن هممىتوان حقايق را شناخت.به مردى كه روز عاشورا همراه عمر سعد در كربلا شركتداشته،گفتند:واى بر تو!آيا ذريه رسول خدا«ص»را كشتيد؟گفت:...اگر تو شاهد چيزىبودى كه ما ديديم،تو هم همچون ما مىكردى.گروهى بر ما تاختند كه دستهاشان بر قبضهشمشيرها بود،همچون شيران خشمگين،سواران را از چپ و راست درهم مىنورديدندو خويش را به كام مرگ مىافكندند. نه امان مىپذيرفتند،نه علاقه به مال داشتند و نهچيزى مىتوانست مانع ورودشان بر بركههاى مرگ گردد!اگر اندكى از آنان دستبر مىداشتيم،جان همه سپاه را مىگرفتند.اى بى مادر،پس مىخواستى چه كنيم؟!... (19) براىآشنايى با برخى فضايل آنان،كه حواريين امام حسين«ع»بودند،رجوع كنيد به«منتخبالتواريخ»،ص 245 تا 255 كه بيست و شش فضيلت براى آنان بر شمرده است،از جمله: رضايت از خدا،با وفاترين اصحاب،ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ،برتر بودنمقامشان از همه شهدا،همت والا با عده كم،توفيق باز گشت به دنيا در عصر رجعت،معروف بودنشان در آسمانها،شوق شهادت در ركاب امام حسين«ع»،ياران واقعى دينخدا،وارستگى و زهد و عبادت،دفن در سرزمين مقدس كربلا و....همين فضيلتهاستكه آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت،مورد غبطه جهانيانند.قبر شهداى كربلاهمه يكجا در حرم سيد الشهدا«ع»است. در راه دوست كشته شدن آرزوى ماست دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست گرديم دور يار،چو پروانه گرد شمع چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست از جان گذشتهايم و به جانان رسيدهايم در راه وصل،اين تن خاكى عدوى ماست خاموش گشتهايم و فراموش كى شويم بس اين قدر كه در همه جا گفتگوى ماست ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست كز هر طرف رويم،خدا روبروى ماست اصحاب كساء خامس آل عبا اقامه ماتم عزادارى اقساس نام روستايى در نزديكى كوفه كه در بيابان واقع شده است.خاندان اقساسى ازخاندانهاى ريشهدار علوى بودهاند كه در عراق زيستهاند.حسين بن على«ع»در مسيرخويش به كوفه از آن گذشته است. (20) الوداع بدرود گفتن،خدا حافظى كردن،نيايشى كه در هنگام مسافرت و مفارقت از يكديگر برزبان مىآورند،به معناى«خدا نگهدار». (21) در حادثه نهضت عاشورا،وداع در مواردى ديدهمىشود. امام حسين«ع»هنگامى كه پس از مرگ معاويه و اصرار والى مدينه براى بيعتگرفتن از او، مىخواهد از مدينه خارج شود،به زيارت قبر پيامبر رفته و با او خداحافظىمىكند و عازم مكه مىشود،وداعى آميخته با اشك و اندوه فراق،كه در همانجا به خوابمىرود و رسول خدا را در خواب مىبيند.با قبر مادرش و برادرش هم وداع مىكند. (22) وداعديگر در روز عاشورا و كربلاست.فرزندان اهل بيت نيز در آخرين بارى كه از امام و خيمهگاهخداحافظى مىكنند، سلام آخر را مىدهند.وداع واپسين،همراه با سلامى خاص است. سيد الشهدا روز عاشورا چندين بار وداع كرد.وداع اول،آنگاه بود كه به خيمهها آمد واز خواهرش زينب،پيراهنى كهنه طلبيد تا از زير لباس بپوشد و در اين وداع بود كهعلى اصغر را به آغوش گرفت تا با او نيز وداع كند،تيرى گلوى او را از هم دريد.وداع ديگربا فرزندش امام سجاد«ع»بود كه درون خيمه انجام گرفت.وداعى هم با دخترش سكينهداشت كه بسى جانسوز بود و اين در همان وداع آخر بود كه حضرت با زخمهايى كه ازآنها خون مىآمد براى خداحافظى به ميان اهل بيت آمد و با جمله«استعدوا للبلاء و اعلمواان الله تعالى حاميكم و حافظكم...»آنان را به صبر دعوت كرد (23) و چون خواست براىكارزار نهايى به ميدان رود،همه را اينگونه خطاب كرد:«يا سكينة يا فاطمة يا زينب و ياام كلثوم!عليكن منى السلام...» (24) و اين نشان ديدار آخر بود.اهل بيت چون يقين كردند كهديگر او را نخواهند ديد،بشدت گريستند. آمدن زينب«ع»از پى برادر و بوسيدن زير گلوى او و نيز صدا كردن سكينه،پدر را و درخواست اينكه مرا بر دامن بنشان و...از جزئيات همين وداع است.«روضه وداع»ازسوزناكترين مرثيههاى حادثه عاشوراست،و نيز وداع امام حسين«ع»با على اكبر،آنگاه كهعازم ميدان بود. هنگام ميدان رفتن يكايك اصحاب،با آن حضرت وداع مىكردندوداعشان با سلام كردن بود كه اذن ميدان هم حساب مىشد. بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران هر كو شراب فرقت روزى چشيده باشد داند كه سخت باشد قطع اميدواران با ساربان بگوييد احوال آب چشمم تا بر شتر نبندد محمل به روز باران (25) امارت رى حكومت رى ام البنين مادر حضرت ابا الفضل«ع»و همسر امير المؤمنين پس از شهادت حضرت فاطمه بودكه به معرفى عقيل،برادر حضرت امير،به همسرى على«ع»در آمد.نامش«فاطمه بنتحزام»،از قبيله«بنى كلاب»و خواهر«لبيد»شاعر بود.زنى بود با شرافت،از خانوادهاىريشهدار و دلاور و نسبت به فرزندان حضرت زهرا نيز بسيار مهربان بود.ثمره ازدواجعلى«ع»با او چهار پسر بود، به نامهاى:عباس،جعفر،عبد الله و عثمان،كه هر چهارفرزندش روز عاشورا در ركاب سيد الشهدا به شهادت رسيدند. (26) ام البنين،پس از شهادت فرزندانش،همه روزه به بقيع مىرفت و بچههاى عباس را نيزبه همراه مىبرد و به ياد فرزندان شهيدش مرثيه و نوحه مىخواند.زنان مدينه نيز به ندبه ونوحه سوزناك او جمع مىشدند و مىگريستند.اشعارى هم در باره عباس سروده بود. (27) وقتى زنان به ام البنين تسليت مىگفتند،مىگفت ديگر مرا«ام البنين»خطاب نكنيد،چرا كهامروز ديگر آن فرزندانم نيستند و شهيد شدهاند: لا تدعونى و يك ام البنين تذكرينى بليوث العرين كانت بنون لى ادعى بهم و اليوم اصبحت و لا من بنين... (28) به اين بانوى بزرگوار و مادر چهار شهيد،قبل از ولادت فرزندانش فاطمه مىگفتند،اماپس از آنكه داراى آن فرزندان شد،«ام البنين»خطابش كردند،يعنى مادر پسران.عباس 34سال داشت،عبد الله 25 سال،عثمان 21 سال و جعفر 19 سال. امام خمينى و فرهنگ عاشورا عنوان كنگرهاى كه در ششمين سالگرد رحلت امام خمينى كه مقارن با ماه محرم بود،برگزار شد.در«كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا»محققانى از ايران وكشورهاى ديگر شركت داشتند و به ارائه مقالات تحقيقى خويش پيرامون:فرهنگعاشورا،تاثي ر نهضت امام حسين بر فكر و مبارزات امام امت،روشهاى احياى عاشورا درفرهنگ و تاريخ اسلام،ادبيات عاشورا،امام و احياى نگرش سياسى به عاشورا،تربيتيافتگان فرهنگ عاشورا و...پرداختند. اين كنگره در روزهاى 2 و 3 محرم 1416 ق(11 و12 خرداد 74)برگزار شد.برگزارى آن از سوى«مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى» بود.مجموعه مقالات كنگره در چند جلد با عنوان«چشمه خورشيد»منتشر شد. امام سجاد«ع» زين العابدين«ع» امان نامه امان دادن يعنى كسى را در كنف حمايتخود گرفتن.«امان نامه»يا خط امان،نامهاىاست كه در ضمن آن زنهار و امان دهند. (29) در فرهنگ عرب،امان دادن نيز مثل«جوار»وپناه دادن، سبب مصونيت جانى شخص امان يافته مىشد.به امانى كه مىدادند،حتىنسبت به دشمن خويش،پايبند بودند و نقض آن را ناجوانمردى و نشانه فرومايگىمىدانستند.به همين خاطر، امام حسين«ع»در نامه اعتراض آميزى كه به معاويه نوشت واو را بخاطر كشتن«حجر بن عدى»ملامت كرد،از جمله بر اين نكته تاكيد داشت كه باآنكه به او امان داده بود،او را كشت. (30) به مسلم بن عقيل نيز پس از درگيرى تن به تن درميدان و كوچههاى كوفه امان دادند.امان دهنده محمد بن اشعث بود.اما به امان وفا نشد واو را نزد ابن زياد برده و سر انجام به قتل رساندند. (31) در كربلا نيز شمر،براى عباس«ع»اماننامه آورد ولى ناكام شد.شمر،پس از آنكه فرمان قتل حسين«ع»و تاختن بر بدن امام را ازابن زياد گرفت تا به كربلا آيد،عبد الله بن ابى محل(كه از طايفه ام البنين مادر عباس بود) آنجا بود.براى عباس و برادرانش دستخط امان گرفت و توسط غلامى نزد آنان فرستاد. آنان با ديدن امان نامه گفتند:ما را به امان شما نيازى نيست،امان الهى بهتر از امان ابن زياداست:«لا حاجة لنا فى امانكم،امان الله خير من امان ابن سمية». (32) قبل از روز عاشورا هموقتى شمر پشتخيمه اصحاب امام آمد و عباس و برادرانش را اينگونه صدا زد: خواهرزادگان ما كجايند؟عباس و جعفر و عثمان(فرزندان امير المؤمنين«ع»)بيرون آمدند كه: چه مىخواهى؟گفت:«انتم يا بنى اختى امنون».شمر مىخواست به بهاى رها كردنحسين«ع»به عباس و برادرانش امان دهد.آنان نيز در پاسخ گفتند:لعنتخدا بر تو و امانتو باد.آيا به ما امان مىدهى در حالى كه پسر پيامبر را امانى نيست؟«لعنك الله و لعنامانك،اتؤمننا و ابن رسول الله لا امان له؟» (33) ام خلف همسر مسلم بن عوسجه،از زنان برجسته شيعه كه در كربلا از ياران حضرتسيد الشهدا«ع»بود.پس از شهادت مسلم بن عوسجه،پسرش خلف آماده جنگ شد.امامحسين از او خواست كه به سرپرستى مادرش بپردازد.ولى مادرش او را تشويق به جنگكرد و گفت:جز با يارى پسر پيغمبر،از تو راضى نخواهم شد.خلف پس از نبردى دليرانهبه شهادت رسيد.پس از شهادتش،سر او را به طرف مادرش پر تاب كردند.او هم سر رابرداشته،بوسيد و گريست. (34) ماجرايى نظير اين،در باره«ام وهب»و پسرش وهب بنعبد الله كلبى نقل شده است.از آنجا كه در ميان شهداى كربلا كسى به نام خلف بن مسلمنيست،احتمالا اشتباهى در نقل پيش آمده و ام وهب و پسرش وهب صحيحتر باشد. پىنوشتها 1-كامل ابن اثير،ج 2،ص 558. 2-بحار الانوار،ج 45،ص 59. 3-وسائل الشيعه،ج 2،ص 898. 4-مقتل الحسين،مقرم،ص 227،عوالم(امام حسين)،ص 230. 5-عوالم،ص 175. 6-مروج الذهب،ج 3،ص 62. 7-ابصار العين،ص 133. 8-آتشكده،نير تبريزى،(چاپ 1372 ق)ص 116. 9-منتخب التواريخ،محمد هاشم خراسانى،ص 297(همراه با تفصيل و ذكر ماخذ هر سخن). 10-انصار الحسين،ص 58. 11-مقتل خوارزمى،ج 2،ص 24. 12-بحار الانوار،ج 45،ص 30،عوالم(امام حسين)،ص 273. 13-از جمله در سفينة البحار،ج 2،ص 11. 14-ر.ك:انصار الحسين،الدوافع الذاتية لانصار الحسين،ابصار العين فى انصار الحسين،فرسان الهيجاء،عنصرشجاعت،اسوهه� �� �� �ى جاويد،مقاتل الطالبيين،موسوعة المصطفى و العترة،ج 6، ص 201 و.... 15-جزوه«تشكيلات توحيدى عاشورا»،فاطمى پناه،ص 23. 16-انصار الحسين،محمد مهدى شمس الدين،ص 111. 17-همان،ص 117،در باره شهداى عاشورا،از جمله ر.ك:مجله«تراثنا»،شماره 2،مقاله«تسمية من قتلمع الحسين». 18-مقتل خوارزمى،ج 1،ص 246،لهوف،ص 79. 19-شرح نهج البلاغه،ابن ابى الحديد،ج 3،ص 263. 20-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 114. 21-لغت نامه،دهخدا. 22-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 259 و 261. 23-مقتل الحسين،مقرم،ص 337. 24-معالى السبطين،ج 2،ص 25. 25-سعدى. 26-الكامل،ابن اثير،ج 3،ص 333،ادب الطف،ج 1،ص 72. 27-سفينة البحار،ج 1،ص 510. 28-رياحين الشريعه،ج 3،ص 294. 29-لغت نامه،دهخدا. 30-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 365. 31-همان،ج 3،ص 397. 32-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 558. 33-وقعة الطف(چاپ جامعه مدرسين)،ص 190. 34-ر.ك:رياحين الشريعه،ذبيح الله محلاتى،ج 3،ص 305.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا ام سلمه همسر گرامى رسول خدا«ص»و از سابقين در اسلام و از مهاجران به حبشه بود.اززنان خردمند عصر خويش به شمار مىرفت.نامش هند بود.پس از باز گشت از حبشه،بهمدينه هجرت كرد.شوهرش ابو سلمه در جنگ احد مجروح و سپس شهيد شد.پيش ازجنگ احزاب به همسرى پيامبر در آمد و سرپرستى فاطمه زهرا«ع»را بر عهده گرفت. «چون حسين«ع»به دنيا آمد،عهدهدار نگهدارى او شد». (1) ام سلمه پس از رحلت رسولخدا«ص»همواره هوادار اهل بيت ماند و سالها بعد،از مخالفان سر سخت معاويه بود وطى نامهاى از برنامههاى معاويه در سب و لعن امير المؤمنين«ع»انتقاد كرد. (2) اين بانوىبزرگوار،از راويان حديث از پيامبر بود.حسين بن على پيش از سفر به كربلا،علم و سلاحپيامبر و ودايع امامت را به او سپرد تا از بين نرود.درخواست آنها نشانه امامت بود.او همآنها را به امام سجاد تحويل داد. (3) اين،مكانت عظيم او را نزد اهل بيت مىرساند. ام سلمه،از طريق رسول خدا«ص»پيشاپيش از ماجراى كربلا و شهادت امامحسين«ع»خبر داشت.پيامبر،مقدارى از خاك كربلا را به ام سلمه داده بود و در شيشهاىنگهدارى مىشد. حضرت فرموده بود هر گاه ديدى كه اين خاك،به خون تبديل شد،بدانكه فرزندم حسين«ع»كشته شده است.روزى ام سلمه در خواب،رسول خدا را با چهرهاىغمگين و لباسى خاك آلود ديد،كه حضرت به او فرمود:از كربلا و از دفن شهدا مىآيم. ناگهان از خواب برخاست،نگاه به آن شيشه كرد،خاك را خونين يافت،دانست كهحسين«ع»شهيد شده است و صدايش به صيحه و شيون بلند شد و همسايگان آمدند وماجرا را باز گفت. (4) آن روز را به ياد سپردند كه دهم عاشورا بود،بعد از بازگشت اهل بيتبه مدينه،روز خواب را با روز شهادت امام،مطابق يافتند.اين ماجرا در روايات،به«حديث قاروره»معروف است. پس از واقعه كربلا،وى به عزادارى بر شهيدان كربلا پرداخت و بنى هاشم به تعزيت وتسليت گويى او كه تنها همسر باز مانده پيامبر بود،مىرفتند.ام سلمه در 84 سالگى،چندسال پس از واقعه كربلا(به نقلى در سال 62)در گذشت و در بقيع،مدفون شد. (5) ام كلثوم دختر امير المؤمنين«ع»و خواهر زينب و حسين«ع».وى در سالهاى آخر عمرپيامبر خدا«ص»به دنيا آمد.زنى با فضيلت،فصيح،سخنور و دانا بود.نامش را زينبصغرى هم گفتهاند. وى در طول زندگى،شاهد شهادت مظلومانه عترت پيامبر بود.درسال 61 هجرى نيز در ركاب سيد الشهدا به كربلا آمد و پس از عاشورا،در مدت اسارتنيز با سخنانش عترت رسول خدا را معرفى و ستمهاى حكام را افشا مىكرد.از جملهوقتى كاروان اسيران را به كوفه وارد كردند،در جمع انبوه حاضران،ام كلثوم به مردمدستور سكوت داد.چون نفسها آرام گرفت و همه ساكتشدند به سخن پرداخت وكوفيان را به خاطر سستى در يارى امام و آلودن دست به خون سيد الشهدا ملامت كرد. آغاز خطبهاش چنين است: «يا اهل الكوفة!سواة لكم،ما لكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم امواله و ورثتموهو سبيتم نساءه و نكبتموه،فتبا لكم و سحقا!و يلكم اتدرون اى دواه دهتكم...» (6) و صداىگريه همه برخاست و زنان صورت خراشيدند و موى كندند و مويه كردند.هنگام ورود بهشام نيز شمر را طلبيد و از او خواست كه آنان را از دروازهاى وارد كنند كه اجتماع كمترىباشد و سرهاى شهدا را دورتر نگهدارند تا مردم به تماشاى آنها پرداخته،كمتر به چهرهاهل بيت پيامبر نگاه كنند.شمر دقيقا بر خلاف خواسته او عمل كرد و اسيران را از دروازهساعات وارد دمشق كردند. (7) در ايام حضور در دمشق نيز هرگز از بيان حقايق و افشاىجنايات امويان كوتاهى نكرد.پس از باز گشت اهل بيت به مدينه نيز،ام كلثوم از كسانى بودكه گزارش اين سفر خونين را به مردم مىداد.شعر معروف«مدينة جدنا لا تقبلينا،فبالحسرات و الاحزان جئنا»كه هنگام ورود به مدينه خوانده شده از ام كلثوم است. (8) البتهبعضى معتقدند ام كلثوم كه دختر حضرت فاطمه«ع»بوده،در زمان امام مجتبى«ع»از دنيا رفت. اين بانو كه نامش در حادثه كربلا مطرح است،از يكى ديگر از همسران امير المؤمنين است. ام وهب وى دختر«عبد»و همسر عبد الله بن عمير كلبى از طايفه«بنى عليم»بود.چون شوهرشتصميم گرفت از كوفه به يارى حسين«ع»بيرون آيد،ام وهب نيز اصرار كرد تا او را هم باخود ببرد.شبانه به ياران حسين«ع»در كربلا پيوستند.روز عاشورا وقتى شوهرشعبد الله بن عمير به ميدان رفت،او نيز چوبى به دست گرفت و به ميدان شتافت ولى امامحسين«ع»مانع او شد و فرمود:بر زنان جهاد نيست.اما پس از شهادت شوهرش به باليناو رفت و صورت او را پاك مىكرد كه شمر،غلامى را سراغ او فرستاد.آن غلام،با گرزىبر سر آن زن كوبيد و او را شهيد كرد. (9) امويان بنى اميه امية بن سعد طائى از شهداى كربلا به شمار آمده كه خود را در كربلا به امام حسين«ع»رساند و روزعاشورا،به نقلى در حمله اول شهيد شد.سوار كارى نامى و شجاع از كوفيان و از اصحابامير المؤمنين«ع»بوده است.و در جنگ صفين هم حضور داشته است.گفتهاند ساكن كوفهبود،روز هشتم محرم به سيد الشهدا پيوست. (10) انس بن حارث كاهلى از شهداى كربلاست.وى از اصحاب پيامبر خدا«ص»،از طايفه بنى كاهل از بنى اسدبود كه از عربهاى شمال محسوب مىشدند.گفتهاند در جنگ بدر و حنين هم شركتداشت.پير مردى سالخورده،از شيعيان كوفه بود كه موقعيتى والا داشت.شبانه خود را بهكربلا رساند و روز عاشورا در ركاب حسين«ع»به سعادت شهادت رسيد.رجزى كهمىخواند،چنين بود: قد علمت كاهلها و دودان و الخندفيون و قيس عيلان بان قومى آفة للاقران (11) در برخى منابع،نام او مالك بن انس كاهلى آمده است. انقلاب مدينه واقعه حره انگشت و انگشتر ساربان انيس بن معقل اصبحى در كتابهاى مقتل،نام او در عداد شهداى كربلا آمده است.وى در كربلا به ياران امامحسين«ع»پيوست.به نقل مناقب،بعد از ظهر عاشورا پس از شهادت«جون»غلام ابو ذر،او به ميدان آمد و در حالى كه رجز زير را مىخواند،پيكار كرد و بيست و چند نفر را گشتو به شهادت رسيد: انا انيس و انا ابن معقل و فى يمينى نصل سيف مصقل اعلوبها الهامات وسط القسطل عن الحسين الماجد المفضل ابن رسول الله خير مرسل (12) اوصاف سيد الشهدا«ع» در اوصاف،القاب و عناوينى كه نسبت به حسين بن على«ع»به كار رفته،بخصوصآنچه در زيارتنامههاى آن حضرت ديده مىشود،يك جهان مطلب است.همه،نشاندهنده مقام والا و جايگاه رفيع او نزد خدا و رسول و ائمه است.برخى از اين اوصاف،كهاز يك نگاه اجمالى و گذرا به زيارتنامههاى«مفاتيح الجنان»بر مىآيد،چنين است: امام،شهيد،رشيد،مظلوم،مقتو ل،مخذول،مهتضم،مجاهد،عابد، ذائد،قتيل العبرات،اسير الكربات،صريع العبرة الساكبة،قتيل الكفره،طريح الفجره،قتيل الله،ثار الله،حجة الله،باب الله، خالصة الله،ولى الله،صفى الله،حبيب الله،سفير الله،امين الله،عبد الله،وتر الله،الدليل على الله، الداعى الى الله،عيبة علم الله،موضع سر الله،نور،ثائر،طيب،صديق،طه ر،طاهر،مطهر،عمود دين،دليل عالم،شريك قرآن،وصى مبلغ،سبط منتجب،سفينه نجات،خامس اصحاب كساء، سبط الرسول،سيد شباب اهل الجنة،قتيل الظماء،غريب الغرباء،باب المقام،باب حكمة رب العالمين،شاهد،وارث،وتر الموتور،خازن الكتاب المسطور،وارث التوراة و الانجيل و الزبور، سيد الشهدا،و...بسيارى از القاب و اوصاف ديگر. (13) در سخنرانيهاى آن حضرت نيز نمونههايى وجود دارد كه اوصاف و ويژگيهاى خود رابر مىشمارد،از جمله خطبهاى كه روز عاشورا خطاب به كوفيان ايراد كرد و خصوصياتخود را بيان كرد،كه در بخشى از آن است:«اما بعد، فانسبونى فانظروا من انا؟ثم ارجعواالى انفسكم و عاتبوها،فانظروا هل يحل لكم قتلى و انتهاك حرمتى؟الست ابن بنت نبيكم وابن وصيه و ابن عمه...» (14) اهداف نهضت عاشورا مقصود از«هدف»امام حسين«ع»در حادثه كربلا،چيزى است كه آن حضرت براىدستيافتن به آنها يا تحقق آنها هر چند در زمانهاى بعد،دست به آن قيام زد و در اين راه،شهيد شد. فهرستى از اين اهداف مقدس به اين صورت است: 1-زنده كردن اسلام2-آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهيت واقعى امويان3-احياى سنت نبوى و سيره علوى4-اصلاح جامعه و به حركت در آوردن امت5-از بين بردن سلطه استبدادى بنى اميه بر جهان اسلام6-آزاد سازى اراده ملت از محكوميتسلطه و زور7-حاكم ساختن حق و نيرو بخشيدن به حق پرستان8-تامين قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع9-از بين بردن بدعتها و كجرويها10-تاسيس يك مكتب عالى تربيتى و شخصيت بخشيدن به جامعهاين هدفها،هم در انديشه و عمل سيد الشهدا،جلوهگر بود،هم در ياران و سربازانش. از جمله سخنان امام حسين«ع»كه گوياى اهداف اوست،عبارت است از: «...انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى،اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكرو اسير لبسيرة جدى و ابى على بن ابى طالب». (15) و در نامه خود به بزرگان بصره نوشت:«...انا ادعوكم الى كتاب الله و سنة نبيه،فانالسنة قد اميتت و البدعة قد احييت فان تسمعوا قولى اهدكم سبيل الرشاد». (16) و در نامهاى كه همراه مسلم بن عقيل به كوفيان نوشت،رسالت امامت را اينگونه ترسيمفرمود:«...فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابسنفسه على ذات الله،و السلام». (17) و در كربلا به ياران خويش فرمود:«الا ترون الى الحق لا يعمل به والى الباطل لا يتناهىعنه،ليرغب المؤمن فى لقاء الله،فانى لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الابرما». (18) از حسين اكتفا به نام حسين نبود در خور مقام حسين بلكه يابد كه خلق دريابند علت اصلى قيام حسين كشته شد زير بار ظلم نرفت به به از قدرت تمام حسين بهر احياى دين شهادت يافت زنده شد نام دين زنام حسين (19) اهل بيت«ع» خاندان،دودمان،آل محمد،عترت.منظور،دودمان پاك رسول خدا«ص»و اصحابكساء و ذريه مطهر پيامبر اسلام است و در حادثه عاشورا،امام حسين«ع»و برادران وخواهران و فرزندان و بستگانش كه از نسل پيامبر اكرم در كربلا حضور داشتند،اهل بيتمحسوب مىشوند كه در پى شهادت آن امام،به اسارت رفتند.محبت ورزيدن به اهل بيتپيامبر،سفارش خدا و رسول است.در قرآن كريم،اجر رسالت پيامبر،مودت با اهل بيتدانسته شده است:«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى». (20) و جايگاهشان درهدايت امت و نجات پيروان،چون كشتى نوح به حساب آمده است.ابوذر از رسول خدانقل كرده كه فرمود:«انما مثل اهل بيتى فيكم كمثل سفينة نوح من دخلها نجا و من تخلفعنها غرق». (21) طبق روايات،اطاعت ائمه فرض است و مودتشان لازم و نافرمانى آنان گناه،و هر كه بامحبت آنان بميرد،شهيد مرده است. ولايت آنان فريضه است و عامل قبولى اعمال و جوازعبور از صراط.دشمنشان،دشمن خداست. ابو بصير،از امام صادق«ع»پرسيد:«آل محمد» كيانند؟فرمود:ذريه و نسل او.پرسيد:«اهل بيت محمد»كيانند؟فرمود:امامانى كه اوصياىاويند.پرسيد:«عترت »او چه كسانند؟فرمود:اصحاب عبا. (22) اهل بيت،بمنزله رابط حياتبخش بين ما و خدايند،كه اگر اين رابطه قطع شود،ارتباطمان با خدا قطع شده است.در تعليم و تبيين معارف دين هم اين نقش را دارند وشناخت قرآن و درك حقايق آن را بايد از آنان آموخت،كه علمشان از سوى خداوند استو پرورده خانه وحى و وارثان علوم پيامبرند. شفاعت و توسل،به دست آنان و به آنانانجام مىگيرد و زدودن تحريف از چهره دين و مقابله با بدعتها از رسالتهاى آنان است. آنگونه كه دانش آموز،از طريق معلم با كتاب آشنا مىشود،ائمه اهل بيت،معلمان اينكتابند. اگر از كلاسى معلم را بردارند،از كتاب تنها كارى ساخته نيست.تفكر«حسبنا كتابالله»به همين دليل،اشتباه است.اين دو«ثقلين»،از هم جدايى ناپذيرند،تا روز قيامت وحضور در كنار كوثر. شما اى عترت مبعوث خاتم شما اى برترين اولاد آدم شما از اهل بيت آفتابيد گل جان محمد را گلابيد امير كشور دلها شماييد شما آيينههاى حق نماييد ديانت بى شما كامل نگردد بجز با عشقتان دل،دل نگردد شما تفسير«نور»و«و الضحى»ييد شما معناى قرآن و دعاييد اماميد و شهيديد و گواهيد مصون از هر خطا و اشتباهيد شما راه خدا را باز كرديد شهادت را شما آغاز كرديد فدا كرديد جان تا دين بماند به خون خفتيد تا آيين بماند شما شيرازه ام الكتابيد شما ميزان حق روز حسابيد تولاى شما فرض خدايى است قبول و رد آن مرز جدايى است هر آنكس را كه در دين رسول است ولايت،مهر و امضاى قبول است ولايت،گنج عشقى در دل ماست محبت هم سرشته با گل ماست دل و جان جهانى عاشق آباد فداى نام شيرين شما باد (23) (24) ايثار از بارزترين مفاهيم و درسهاى عاشورا،«ايثار»است.ايثار يعنى فداكارى و ديگرى رابر خود مقدم داشتن و جان و مال خود را فداى چيزى برتر از خويش كردن.در كربلا،فداكردن جان در راه دين،فدا كردن خود در راه امام حسين«ع»،به خاطر حسين،تشنه جاندادن و...ديده مىشود.امام حسين«ع»جان خود را فداى دين مىكند،اصحاب او،تازندهاند،نمىگذارند كسى از بنى هاشم به ميدان رود،تا بنى هاشم زندهاند،آسيبى بهحسين«ع»نمىرسد.شب عاشورا كه امام،بيعت را از آنان بر مىدارد كه جان خويش رانجات دهند،يكايك برخاسته،اعلام فداكارى مىكنند و مىگويند:زندگى پس از تو رانمىخواهيم و خود را فداى تو مىكنيم. (25) وقتى مسلم بن عوسجه بر زمين مىافتد،درآخرين لحظات به حبيب بن مظاهر وصيت مىكند كه تا زندهاى مبادا دست از يارى حسينبردارى،جانت را فداى او كن. (26) برخى از ياران امام حسين،هنگام نماز ظهر،جان خويشرا سپر تيرهاى دشمن مىكنند و امام نماز مىخواند. عباس«ع»بالب تشنه وارد فراتمىشود و چون مىخواهد آب بنوشد،ياد لبهاى تشنه حسين و اطفال افتاده،آبنمىنوشد و به خويش نهيب مىزند كه آيا آب بنوشى،در حالى كه حسين«ع»تشنه و درآستانه مرگ است؟ (27) آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد كه چرا تشنه از او اينهمه بى تاب گذشت (28) زينب،براى نجات جان امام سجاد«ع»،خويش را به خيمه آتشگرفته مىزند.وقتى همكه در مجلس يزيد،فرمان مىدهند كه امام سجاد«ع»را بكشند،زينب جان خويش را سپربلا قرار مىدهد و دهها صحنه ديگر كه هر كدام زيباتر از ديگرى الفباى ايثار را به آزادگانمىآموزد. اين كه كسى حاضر باشد جان خويش را فداى جان ديگرى و فداى مكتب كند،نشانه ايمان والا به آخرت و بهشت و پاداش الهى است.امام حسين نيز در آغاز حركت بهكربلا،فرمود هر كه آماده است جان خويش را در راه ما نثار و ايثار كند،با ما حركت كند: «من كان باذلا فينا مهجته...فليرحل معنا...». (29) همين فرهنگ بود كه نوجوانى چونحضرت قاسم را وامىداشت كه روز عاشورا خطاب به امام حسين«ع»بگويد:«روحىلرو حك الفداء و نفسى لنفسك الوقاء» (30) جانم فداى جانت.در زيارت عاشورا نيز بهصفت ايثار ياران حسين«ع»تصريح شده است:«الذين بذلوا مهجهم دون الحسينعليه السلام» (31) آنان كه از جان و خون خويش در راه حسين«ع»گذشتند. پىنوشتها 1-بحار الانوار،ج 43،ص 245. 2-دائرة المعارف تشيع،واژه«ام سلمه». 3-بحار الانوار،ج 26،ص 209،اصول كافى،ج 1،ص 235،اثبات الهداة،ج 5،ص 216. 4-همان،ج 45،ص 89،227 و 232،ج 44،ص 225،231،236 و 239،اثبات الهداة،ج 5،ص 192، امالىصدوق،ص 120. 5-دايرة المعارف تشيع. 6-بحار الانوار،ج 45،ص 112،اعيان الشيعه،ج 3،ص 485. 7-اعيان الشيعه،ج 3،ص 485. 8-تمام شعر كه 38 بيت است در«عوالم»جلد امام حسين(ع)،ص 423 آمده است. 9-همان،ص 482،انصار الحسين،ص 61 به نقل از تاريخ طبرى. 10-اعيان الشيعه،ج 3،ص 498،عنصر شجاعت،ج 2،ص 298. 11-انصار الحسين،ص 60،اعيان الشيعه،ج 3،ص 499. 12-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 103،اعيان الشيعه،ج 3،ص 507. 13-در«مناقب»ابن شهرآشوب،ج 4،ص 78،دهها لقب براى آن حضرت آورده است،ليكن چون ما از متن زيارتهاالقاب فوق را استخراج كردهايم،دليلى بر نقل آنها نديديم،از قبيل:الشهيد السعيد و السبط الثانى و الامام الثالث و المبارك و التابع لمرضات الله و.... 14-بحار الانوار،ج 45،ص 6. 15-حياة الامام الحسين بن على،ج 2،ص 264. 16-همان،ص 322. 17-همان،ص 340. 18-حياة الامام الحسين بن على،ج 3،ص 98. 19-حسين،پيشواى انسانها،ص 53. 20-شورى،آيه 23. 21-بحار الانوار،ج 23،ص 121،كنز العمال،ج 12،حديث 34144. 22-بحار الانوار،ج 25،ص 216. 23-تلخيصى از مثنوى«اهل بيت آفتاب»از:نويسنده. 24-در باره اهل بيت،از جمله ر.ك:«اهل البيت،مقامهم،منهجهم،مساره م»از:مؤسسة البلاغ. 25-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 100. 26-بحار الانوار،ج 45،ص 20. 27-همان،ص 41. 28-نصر الله مردانى. 29-بحار الانوار،ج 44،ص 366. 30-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 467. 31-بحار الانوار،ج 98،ص 293 و 296،مفاتيح الجنان،زيارت عاشورا. __________________
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا باب الحوائج عباس بن على«ع» باب الصغير به معناى در كوچك.مقبرهاى است در دمشق كه گويند سر مطهر حضرت عباس وعلى اكبر«ع»و حبيب بن مظاهر در آنجا مدفون است.بعضى هم گفتهاند كه مدفن 17 سراز سرهاى شهداى كربلا است.ضريحى بر آن ساختهاند و نام تعدادى از شهداى كربلا برآن نقش بسته است.برخى قبر عبد الله بن جعفر(همسر زينب كبرى)را هم آنجا مىدانند. مؤلف«اعيان الشيعه»،دفن سرهاى آن سه بزرگوار را در آن محل پذيرفتنى مىداند ومىگويد: چون سرها را به شام برده،اين طرف و آن طرف گرداندند و هدف يزيد كه اظهارپيروزى و نيز خوار كردن صاحبان آنها بود،چون اين كار انجام شد،طبيعى است كههمان جا دفن شده باشد و محلش محافظتشود. (1) بارگاه يزيد دار الخلافه بازار شام بازارى است واقع در شهر دمشق،كه نزديك مسجد جامع شهر بوده است.بقاياى آنرا امروز«بازار حميديه»مىنامند.«معروف است كه پس از حادثه عاشورا،ابن زيادخاندان حضرت سيد الشهدا را اسير نمود و آنان را از كوفه به شام گسيل داشت.يزيددستور داد تا شهر شام را آينه بندى و چراغانى كرده،خاندان امام حسين«ع»را در كوچه وبازار بگردانند.از جمله جاهايى كه اسيران را عبور دادند،همين بازار شام بود كه براىديدار اسراى خاندان نبوت«ص»، جمعيت زيادى در دو طرف بازار صف كشيده بودند. اين بازار امروزه حدود پانصد متر طول و ده متر عرض دارد،در دو طبقه و تاريخ بناى آنبه عصر عثمانى مىرسد...آغاز بازار شام،خيابانى عريض،واقع در غرب بازار و پايان آنمحوطه مقابل مسجد اموى است...فاصله آخرين ستون تا محوطه مقابل در غربى مسجداموى حدود سى متر است و ظاهرا اسراى خاندان عصمت و نبوت از همين درب اصلىمسجد اموى وارد مسجد گشتند...» (2) بالا سر يا«بالاى سر»قسمتى از قبر كه طرف سر ميت قرار مىگيرد،محوطهاى از حرم نزديكبه بالاى سر امام،در مقابل پايين پا.از آداب و مستحبات زيارت امام حسين«ع»ايستادن بربالاى سر آن حضرت و زيارت خواندن و نماز گزاردن است. (3) بانى پايه گذار،مؤسس.در فرهنگ عاشورا و مراسم سوگوارى،كسى كه بر پاى دارندهمجلس عزا يا تعزيه و روضه و سخنرانى براى امام حسين«ع»و ديگر معصومين است. بانى مجلس معمولا بنا به نذر و نياز يا از روى عشق و علاقه دست به اين كار مىزند ومتكفل خرج و هزينه پذيرايى و اجرت روضه خوان و تعزيه خوان و واعظ و محلبرگزارى جلسه مىشود.به مؤسس ساختن مسجد و حسينيه هم بانى گفته مىشود.رسماست كه واعظ و مداح،بانى مجلس را ياد و دعا مىكند كه خداوند قبول فرمايد و موردعنايت و كرم ابا عبد الله«ع»قرار گيرد. برداشتن بيعت بيعت،بر عهده بيعت كننده،تكليف حمايت و يارى مىآورد،مگر آنكه امام و پيشواىبيعت،اين تعهد را از دوش بيعتگران بردارد و آنان را در«حل»قرار دهد كه اگر رفتند،پيمان شكنى محسوب نگردد.در اينكه آيا با«حل بيعت»،مسؤوليت از دوش صاحبانبيعت برداشته مىشود، يا آنكه تكليف حمايت و يارى حجتخدا همچنان بر دوش آنانباقى است،بحث است. امام حسين«ع»يك بار در وسط راه،پس از شنيدن حوادث كوفه و آگاه شدن ازدگرگونى اوضاع آن،بيعت را از همراهان برداشت،تا هر كه مىخواهد برود.آن هنگامعدهاى رفتند.يك بار هم شب عاشورا پس از خطبهاى كه به ستايش از وفادارى اصحابشپرداخت،فرمود:اينها تنها مرا مىخواهند،شما را آزاد مىگذارم كه هر كس مىخواهدبرود.از تاريكى شب استفاده كنيد و برويد:«فانطلقوا جميعا فى حل،ليس لى عليكم منىذمام،هذا ليل قد غشيكم فاتخذوه جملا» (4) البته آن شب كسى نرفت.برادران و پسران وبرادرزادگان عبد الله جعفر و زينب«ع»و كسانى چون عباس،زهير بن قين و ديگرانبرخاستند و اعلام حمايت و جانبازى تا مرز شهادت نمودند و زندگى بى امام و حيات پساز شهادت حسين«ع»را بىارزش دانستند. گفت اى گروه،هر كه ندارد هواى ما سرگيرد و برون رود از كربلاى ما برگردد آنكه با هوس كشور آمده سرناورد به افسر شاهى گداى ما بررسى تاريخ عاشورا نام كتابى ارزشمند،حاوى سخنرانيهاى مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى كه درسالهاى 3-1342 از راديو ايران پخش شده است و درباره قيام سيد الشهدا و ابعادگوناگون آن است. برير بن خضير همدانى از شهداى كربلاست.از اصحاب وفادار امام حسين«ع»و از انسانهاى شايسته وپرهيزگار كه زاهد،قارى قرآن و معلم قرآن و از شجاعان بزرگوار كوفه،از قبيله«همدان» بود.برير از تابعين به شمار مىرفت و به عنوان«سيد القراء»شناخته مىشد.اهل عبادت وقرائت قرآن بود كه در مسجد جامع كوفه به قرائت مىپرداخت و در ميان قبيله همدانارزش و منزلتى داشت.در كوفه مشهور و مورد احترام بود.كوشش بسيارى داشت كهعمر سعد را از دوستى و همدلى با حكومت اموى باز دارد كه موفق نشد. (5) وى در سال 60هجرى از كوفه به مكه رفت و به امام حسين«ع»پيوست و همراه او به كوفه آمد.روزتاسوعا از خوشحالى اينكه به شهادت خواهد رسيد،با عبد الرحمن بن عبد ربه شوخىمىكرد.شب عاشورا نيز از كسانى بود كه برخاست و در حمايت و جانبازى براى امام،سخنانى ايراد كرد. (6) در كربلا چندين بار خطاب به دشمن سخنرانيها كرد.كلمات وفادارى او نسبت بهسيد الشهدا معروف است.روز عاشورا،به ميدان رفت و خطاب به سپاه عمر سعدخطابهاى ايراد كرد و به نكوهش آنان پرداخت.برير،پس از حر به ميدان رفت و جنگيد تاشهيد شد. (7) در حملههاى برق آسايش اينگونه رجز مىخواند: انا برير و ابى خضير و كل خير فله برير بستان«ابن معمر» نام محل و نخلستانى است كه دو وادى نخله يمانى و نخله شامى در آنجا به هممىپيوندد و متعلق به عمر بن عبيد الله بن معمر بوده و مردم آنجا را بستان«ابن عامر»گويند. نام منزلى است كه امام حسين«ع»هنگام حركت از مكه به سوى كوفه،در آنجا فرود آمده، سپس به تنعيم رفته است. (8) بستن آب شيوه ناجوانمردانه تشنه نگهداشتن طرف در جنگ،براى از پاى درآوردن او.درحادثه كربلا سپاه عمر سعد به دستور ابن زياد،از رسيدن آب به خيمهگاه امام حسين«ع» جلوگيرى كردند.از روز هفتم محرم،عمر سعد كسى را به نام عمرو بن حجاج با پانصدسوار بر شريعه فرات مامور كرد.آنان فرات را در محاصره خويش قرار دادند و از سه روزبه شهادت امام حسين«ع»مانده،مانع آب برداشتن اصحاب او از فرات شدند. (9) اين كار كهبه تشنگى امام و اصحاب و فرزندانش در روز عاشورا انجاميد،از سوزناكترين حادثههاىكربلا بود و امام و ياران و اطفالش لب تشنه ماندند. بشر(بشير)بن عمرو حضرمى از شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه هم آمده است.وى يكى از دو مردى بودكه پيش از شهادت جوانان بنى هاشم،از ياران حسين«ع»باقى مانده بودند.انسانى پايدار،بصير و با وفا و از مردم«حضرموت»يمن بود.در كربلا خود را به كاروان حسين«ع» ملحق ساخت.در همان دوران،فرزندش در شهر رى اسير بود.با آنكه امام،بيعتخود رااز او برداشت،ولى حاضر نشد دست از امام بكشد.اغلب مورخان،شهادت او را در حملهاول دانستهاند.قبر او در بقعه دسته جمعى شهداى كربلا در پايين پاى سيد الشهداست. (10) بشر بن عمر هم نقل شده است. بشير بن حذلم از ياران امام سجاد«ع»بود.وى كه در سفر اهل بيت امام حسين«ع»از شام به مدينه،همراه آنان بود،هنگام ورود به مدينه،به دستور امام سجاد«ع»مامور شد زودتر به مدينهبرود و خبر شهادت ابا عبد الله«ع»و آمدن اهل بيت را به اطلاع مردم برساند.او كه همچونپدرش طبع شعر داشت،در مسجد پيامبر«ص»خبر كشته شدن سيد الشهدا و بازگشتقافله حسينى را با اين دو بيت،به مردم رساند: يا اهل يثرب لا مقام لكم بها قتل الحسين فادمعى مدرار الجسم منه بكربلاء مضرج و الراس منه على القناة يدار (11) اى اهل مدينه!ديگر در مدينه جاى ماندنتان نيست،حسين«ع»كشته شده و اشكهايمجارى است.پيكر او در كربلا پاره پاره و سر مطهرش بر فراز نيزه،گردانده مىشود.نام اورا بشر و نام پدرش را جذلم هم گفتهاند. بصره يكى از شهرهاى مهم و بزرگ و بندرى عراق در كنار اروند رود(شط العرب)و نزديكخرمشهر است و داراى كشتزارها و نخلستانهاى بسيار. (12) معناى لغوى بصره،زمين سخت،سنگلاخ و پر سنگريزه است.نام قديمى آن منطقه،خريبه،تدمر و مؤتفكه بوده است.بهكوفه و بصره،عراقين هم مىگفتند.بصره در سال 14 هجرى،در زمان عمر بن خطاببنا شد.بناى آن شش ماه قبل از كوفه بود.مدتى هم پايتخت امويان شد.لقبهاى قبة الاسلامو خزانة العرب هم به آن دادهاند. على«ع»در زمان خلافتخويش با شورشيان بصره جنگيد و آن درگيرى به جنگجمل شهرت يافت.در نهج البلاغه،در موارد متعددى امير المؤمنين از بصره و مردم آنمذمت كرده است،از جمله:«لعنك الله،يا انتن الارض ترابا و اسرعها خرابا و اشدهاعذابا،فيك الداء الدوى.قيل:ما هو يا امير المؤمنين؟قال:كلام القدر الذى فيه الفرية علىالله سبحانه و بغضنا اهل البيت و فيه سخط الله و سخط نبيه و كذبهم علينا اهل البيت واستحلالهم الكذب علينا» (13) كه نشاندهنده تفكرات انحرافى و موضعگيريهاى مخالف بااهل بيت است.بصره در آغاز مركز طرفداران عثمان بود،ولى پس از خلافت على«ع» مركز تشيع شد،اما همچنان كسانى در آنجا نسبت به آل على،عناد داشتند. امام صادق«ع»در حديثى فرموده است:پس از كشته شدن حسين بن على«ع»همه چيزو همه كس بر آن حضرت گريست،مگر سه چيز:بصره،دمشق و آل حكم بن عاص. (14) واين كلام على«ع»معروف است كه به ابن عباس،والى آن حضرت بر بصره،نوشت:«اعلمان البصرة مهبط ابليس و مغرس الفتن...» (15) بدان كه بصره،فرودگاه شيطان و كشتگاهفتنههاست. در نهضت عاشورا،امام حسين«ع»به شش نفر از شخصيتهاى بصره نامه نوشت و آنانرا به يارى خويش براى گرفتن حق،دعوت كرد.اين شش نفر كه هر كدام،رئيس گروهىبودند، عبارت بودند از:مالك بن مسمع،احنف بن قيس،منذر بن جارود،مسعود بن عمرو،قيس بن هيثم و عمر بن عبيد الله.نامه رسان و پيك امام حسين«ع»براى رساندن اين پيام،غلامش سليمان بود.برخى از اينان،به امام جواب سرد دادند،برخى فرستاده امام را نزدابن زياد فرستادند.از شخصيتهاى بصره،يزيد بن مسعود به نداى امام لبيك گفت و باتشكيل جلسه، قبايل عرب را به يارى آن حضرت دعوت كرد،آنان نيز خوشحال شده،اعلام حمايت كردند.در پى آن نامهاى به امام نوشت و اعلام هر گونه حمايت و يارى كرد. ولى نامه،روز عاشورا وقتى به دست امام حسين«ع»رسيد كه اصحاب و يارانش شهيدشده بودند.از سوى ديگر،يزيد بن مسعود وقتى آماده يارى امام شده بود كه خبر شهادتآن حضرت به بصره رسيد. (16) يزيد بن نبيط بصرى نيز به اتفاق دو پسر و غلامش به نداىامام لبيك گفته،خود را به مكه رساندند و از آنجا همراه امام به كربلا آمدند و شهيد شدند. (17) گرچه برخى از شهداى كربلا از شيعيان بصره بودند،اما بصره در مجموع،موضعشايستهاى در برابر ابا عبد الله«ع»و نهضت او نداشت.سابقهاش نيز در حمايت ازاهل بيت،خوب نبود. «امروز،مردم بصره اغلب شيعه اثنى عشرىاند و بخشى هم اخبارى.از غلات شيعههم چون شيخيه و صوفيه در بصره ساكن هستند.اكثر عشاير نواحى اين منطقه،ايرانىتبارند و فارسى و تركى را هم مثل عربى مىدانند و با آن تكلم مىكنند.» (18) بصيرت از ويژگيهاى فكرى و عملى ياران سيد الشهدا«ع»در نهضت عاشورا،«بصيرت»وبينش بود.در فرهنگ دينى و متون معارف،از كسانى با عنوان«اهل البصائر»ياد شدهاست،يعنى صاحبان روشن بينى و بيدار دلى و شناخت عميق نسبت به حق و باطل،امام وحجت الهى،راه و برنامه، دوست و دشمن،مؤمن و منافق.صاحبان بصيرت،چشمدرونشان بيناست،نه تنها چشم سر.با آگاهى،هشيارى و انتخاب گام در راه مىگذارند وعملكرد و موضعگيريهايشان ريشه اعتقادى و مبناى مكتبى و دينى دارد،جهادشان مكتبىو مبارزاتشان مرامى است،نه سودجويانه و دنياپرستانه يا نشات گرفته از تعصبات قومى وجاهلى،يا تحريك شده تبليغات فريبكارانه جناح باطل و سلطه زور.اهل بصيرت،راهخود را روشن و بىابهام و بحق مىبينند و باطل بودن دشمن را يقين دارند و با تطميع وتهديد،نه خود را مىفروشند و نه دست از عقيده و جهاد برمىدارند.شمشيرها وجهادشان پشتوانه عقيدتى دارد.به فرموده على«ع»:«حملوا بصائرهم على اسيافهم». (19) اينگونه مدافعان بينادل و پيروان دل آگاه،هم در ركاب على«ع»با معاويه مىجنگيدند،هم در همه حال امام مجتبى«ع»را حمايت مىكردند،هم در عاشورا جان خويش را فداىامام خويش و نصرت قرآن مىكردند.اين از سخنرانيها و رجزها و پاسخهايشان روشنبود.سيد الشهدا«ع»را امامى مىدانستند كه بايد ياريش كرد و جان در راهش باخت ودشمنانش را كافر دلان نفاق پيشهاى مىشناختند كه جهاد با آنان همچون جهاد با مشركانبود و اجر داشت.سخنان امام حسين«ع»،امام سجاد«ع»،حضرت ابا الفضل،على اكبر، جوانان بنى هاشم،ياران ابا عبد الله«ع»همه گوياى عمق بصيرت آنان است.امام صادق«ع» درباره حضرت عباس،تعبير«نافذ البصيرة»دارد،كه گوياى عمق بينش و استوارى ايماناو در حمايت از سيد الشهداست:«كان عمنا العباس بن على نافذ البصيرة صلبالايمان...». (20) در زيارتنامه حضرت عباس است:«و انك مضيت على بصيرة من امركمقتديا بالصالحين...».سخن على اكبر خطاب به امام كه«مگر ما بر حق نيستيم؟»مشهوراست.در جبهه مقابل،كوردلانى دنيا طلب و فريب خوردگانى بىانگيزه و تحريكشدگانى نادان بودند كه تبليغات اموى چشم بصيرتشان را بسته بود و لقمههاى حرام،گوش حقيقت نيوش را از آنان گرفته بود. بطان نام منزلى از منزلگاههاى كوفه به طرف مكه.در اطراف كوفه و از آن طايفهاى از بنىاسد است.امام حسين«ع»در مسير خويش به كوفه،از اين منزلگاه هم گذشته است.درآنجا قصرى و مسجدى و آب و آبادى بوده كه كاروانيان براى استراحت فرود مىآمدند. (21) بكر بن حى تميمى از شهداى كربلاست.وى ابتدا در سپاه عمر سعد بود،اما روز عاشورا به سپاهحسين«ع»پيوست و در حمله اول شهيد شد. (22) ب### بن حمران احمرى از كوفيان طرفدار يزيد.وى كسى بود كه در كوچههاى كوفه با مسلم بن عقيل نبرد تنبه تن كرد و ضربت تيغ مسلم او را مجروح ساخت.هم او بود كه به دستور ابن زياد،مسلمرا بالاى دار الاماره برد و سر از بدنش جدا كردن و بدن او را به زمين انداخت. (23) بلا و كربلا بلا هم به معناى رنج و محنت و گرفتارى است،هم به معناى آزمايش و امتحان.اغلب،رنجها و گرفتاريها مايه آزمون انسانها در زندگى و در طريق ديندارى است.كربلا(كرب وبلا)نيز آميختهاى از عظيمترين رنجها و محنتها بود و هم بزرگترين آزمايش تاريخى براىاهل حق و باطل،تا موضع خويش را مشخص سازند.وقتى سيد الشهدا«ع»به اين سرزمينرسيد،پرسيد: اينجا چه نام دارد؟گفتند:كربلا،چشمان آن حضرت پر از اشك شد وپيوسته مىفرمود:«اللهم انى اعوذ بك من الكرب و البلاء»و يقين كرد كه شهادتگاه خودو يارانش همين جاست و فرمود: «هذا موضع كرب و بلاء،هاهنا مناخ ركابنا و محط رحالناو سفك دماءنا». (24) اينجا سرزمين رنج و گرفتارى و بلاست،اينجا محل فرود آمدن ما وجايگاه ريخته شدن خونهاى ماست. آميختگى اين سرزمين و اين نام با شدايد و رنجها پيش از آن نيز از زبان اولياء خدا نقلشده است.حضرت عيسى«ع»وقتى بر اين سرزمين گذشت،اندوه او را فرا گرفت و آنزمين را«ارض كرب و بلاء»دانست. (25) روزى حضرت رسول«ص»براى دخترشفاطمه«ع»از شهادت حسين«ع»در آينده سخن مىگفت،در حالى كه حسين«ع»كودكىدر آغوش مادر بود.حضرت زهرا«ع»از پدر پرسيد:آن جا كه فرزندم كشته مىشودكجاست؟فرمود:كربلاست ،سرزمين محنت و رنج بر ما و بر امت...«موضع يقال لهكربلاء و هى دار كرب و بلاء علينا و على الامة[الائمة]...». (26) اگر كربلا را سرزمين آزمايش به حساب آوريم،هم آزمايش خلوص،فداكارى و عشقابا عبد الله«ع»و خاندان و ياران اوست كه در كوره رنجها و شهادتها و داغها و مصيبتها، جوهره ذاتى و بعد متعالى آنان و ميزان صدق عقيده و ادعايشان به ظهور رسيد، همآزمايشگاه كوفيان و مدعيان نصرت و يارى و نيز حكام اموى بود كه نسبت به فرزند پيامبرو حجت الهى آنگونه رفتار كردند.ابا عبد الله«ع»نيز در اشاره به جنبه آزمونى بلاها دركشف جوهره ديندارى و ميزان تعهد،در خطابهاى كه در منزلگاه«ذو حسم»(و بقولى دركربلا)ايراد نمود،فرمود:«...ان الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم يحوطونهما درت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون». (27) مردم بنده دنيايند و دين بر زبانشانشيرين است و تا زندگيهاشان بچرخد و آسوده باشند،دم از دين مىزنند.اما آنگاه كه با«بلا»آزموده شوند،دينداران اندك مىشوند. چه آزمايشى سختتر از اينكه حجتخدا را در محاصره دشمنان ببينند و بخاطر دنياطلبى و بيم از مرگ،دست از يارى او بردارند!به همين جهت،وقتى امام در طول راه ازبعضى يارى خواست و آنان روحيه فداكارى و جهاد در ركاب امام را نداشتند،حضرتفرمود كه از منطقه دور باشند،چرا كه هر كس نداى نصرت خواهى امام را بشنود و يارىنكند،گرفتار عذاب الهى خواهد شد،«فو الله لا يسمع واعيتنا احد و لا ينصرنا الا(هلك) البه الله فى نار جهنم». (28) به علاوه،آزمايش بزرگ كربلا،براى اهل بيت و حسين بن على«ع»نيز وسيله قرب بهخدا و ترفيع درجه بود،آنگونه كه حضرت ابراهيم و اسماعيل با فرمان«ذبح»،آزمايششدن� �� �� � و نيز،ابراهيم،به فرمان الهى مامور شد خانواده خود را در دشت بى آب و خشك،تنها بگذارد،و نيز با آتش نمروديان آزمايش شد و در دل شعلهها رفت. سيد الشهدا«ع»نيز هفتاد و دو قربانى به مسلخ عشق آورد،خودش نيز«ذبح عظيم»بودو قربانى آل الله.فرزندان و اهل بيت او نيز در صحراى طف،گرفتار امواج بلا و عطششدند،و همه در آزمايشگاه كربلا،رو سفيد و پيروز از آزمون برآمدند و كلام حسين«ع» در واپسين لحظات،حكايتگر رضا و تسليم بود«الهى رضى بقضائك و تسليما لامرك». در سخنرانى فاطمه دختر امام حسين«ع»نيز اشاره است به اينكه كربلا هم مايه آزمونبراى امت پيغمبر بود و هم براى عترت.ديگران امتحان بدى دادند،اما اهل بيت از اينامتحان رو سفيد درآمدند:«فانا اهل بيت ابتلانا الله بكم و ابتلاكم بنا فجعل بلاءنا حسنا» (29) اينگونه است كه مىتوان به عاشورا،از بعد«بلا»هم نگريست و«ابتلا»را زمينه جلوه بعدالهى شهيدان راه خدا دانست.زائر حسين«ع»نيز بايد تمثيلى از شدايد و رنجها و سوز وگدازها و خوف و عطشها را در خويش پديد آورد و كربلايش«كرب»و«بلا»باشد . دلا خون شو كه خوبان اين پسندند دلا،خوبان دل خونين پسندند بنى اسد نام طايفهاى كه نزديك كربلا ساكن بودند و فرداى عاشورا،پس از رفتن سپاه عمرسعد، عدهاى از آنان براى دفن اجساد مطهر شهداى اهل بيت به كربلا آمدند (30) و چوناجساد را نمىشناختند،متحير بودند.در آن هنگام،حضرت سجاد«ع»آمد و پيكر اهل بيتو اصحاب را يك به يك به آنان شناساند و آنان در دفن شهدا،حضرت را يارى كردند وبراى خويش،افتخار آفريدند.در«دايرة المعارف تشيع»آمده است: «بنى اسد،نام تيرهاى از قبايل عرب،از فرزندان اسد بن خزيمه بن مدركه...اين قبيلهتوفيق و افتخار دفن پيكر مطهر حضرت سيد الشهدا و انصار آن حضرت را پس از واقعهكربلا در سال 61 ق.داشتند.جمعى از اصحاب،علما،شعرا و زعماى اماميه از اين قبيلهبرخاستهاند.برخى از همسران پيامبر اكرم«ص»نيز از همين قبيله بودهاند.اين قبيله درسال 19 هجرى از بلاد حجاز به عراق رفته،در كوفه و غاضريه از نواحى كربلا سكونتكردند.از قبايل سلحشور عرب محسوب مىگردند.هنگام بناى كوفه،اين قبيله محلهخاصى را در جنوب مسجد كوفه به خويش اختصاص دادند.در سال 36 هجرى در جنگجمل،با على«ع»بيعت كردند و در كنار آن حضرت جنگيدند.در قيام عاشورا در سال 61به سه دسته تقسيم شدند:موافق با حضرت و مخالف و بىطرف.حبيب بن مظاهر،انسبن حرث،مسلم بن عوسجه،قيس بن مسهر،موقع بن ثمامه و عمرو بن خالد صيداوى ازسران موافق بودند و حرملة بن كاهل اسدى،قاتل طفل شير خوار،از سران مخالف بود. گروهى از دسته سوم(بىطرفها)پس از شهادت حسين،زنانشان بر ميدان جنگ گذر كردهو اجساد را ديدند و تحت تاثير قرار گرفتند و به سرزمين خود رفته،مردان را جهت دفناجساد، خبر كردند.ابتدا زنان بيل و كلنگ به دست گرفته به طرف كربلا روان شدند.پس ازمدتى وجدان مردان بنى اسد بيدار گشت و به خود آمدند و به دنبال زنان راه افتاده به دفناجساد امام و يارانش پرداختند.اين فداكارى سبب شهرت آنان شد و از آن پس شيعيان بهنظر احترام و محبت به قبيله بنى اسد مىنگرند». (31) بنى اميه طايفهاى از قريش،كه نسب آنان به امية بن خلف از فرزندان«عبد شمس»مىرسد.اميهاز دشمنان سرسخت پيامبر اسلام«ص»بود و فرزندان او و كلا بنى اميه همواره با بنى هاشممخالف و كينه توز بودند. (32) با پيامبر به نحوى،با على«ع»به نحو ديگر و با امام حسن و امامحسين«عليهما السلام»و ساير ائمه به گونه ديگرى خصومت مىورزيدند. رسولخدا«ص»آنان را لعنت كرد.در قرآن،«شجره ملعونه»(سوره اسراء آيه 60)به بنى اميهتفسير شده است. (33) اين دودمان،با عترت پيامبر و آل على دشمنى شديد داشتند و بزرگانى از آنان درجنگهاى صدر اسلام به تيغ مسلمانان كشته شده بودند.يزيد و معاويه از نسل اينان بودندكه آن دشمنيها را با على و آل على نشان دادند.«اينان از زمان معاويه در سال 41 هجرى بهحكومت رسيدند و تا سال 132 هجرى حكومت داشتند و مركز حكومتشان در شام بود. به تبع حكومتهاى روم و فارس،بساط و تشريفات و تجملات و عيش و نوشهايى راهانداخته بودند.بعضى از خلفاى بنى اميه عبارت بودند از:معاويه،يزيد،مروان،عبد الملك،وليد،سليمان، عمر بن عبد العزيز،هشام و...كه با مروان حمار،اين سلسله منقرض شد،درجريان قيام ابو مسلم خراسانى.» (34) مدت حكومتشان هزار ماه (35) بود،از زمان امام حسنمجتبى«ع»تا زمان روى كار آمدن سفاح،يعنى 90 سال و 11 ماه و 13 روز دقيقا طولكشيد.بعضى آيه«ليلة القدر خير من الف شهر»را بر هزار ماه حكومت آنان تاويلكردهاند. (36) ابو سفيان،در اولين روز به خلافت رسيدن عثمان به او توصيه كرد كه:پس ازقبيله تيم وعدى(كه ابو بكر و عمر از آن بودند)اينك حكومت به دست تو افتاده است،آن را همچون توپى در ميان بنى اميه دست به دست بگردان.اين سلطنت است نه چيز ديگر،من به بهشت و جهنمى باور ندارم. (37) امويان سنت رسول خدا را تغيير دادند.خود پيامبر پيشگويى كرده بود كه چنينخواهد شد: «ان اول من يبدل سنتى رجل من بنى امية»اين شعر نيز كه بىاعتقادى امويانرا به خدا و قيامت و وحى مىرساند،از زبان يزيد نقل شده است كه: لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل (38) در زيارت عاشورا،از آل ابو سفيان،آل زياد،آل مروان و بنى اميه نام برده شده و موردلعنت قرار گرفتهاند.امام حسين«ع»نيز در پاسخ سخن مصرانه مروان كه مىخواست امامبا يزيد بيعت كند،فرمود:از جدم شنيدم كه مىفرمود خلافت بر آل ابو سفيان حرام است«الخلافة محرمة على آل ابى سفيان». پىنوشتها 1-اعيان الشيعه،سيد محسن امين،ج 1،ص 627. 2-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 34. 3-بحار الانوار،ج 98،ص 186. 4-وقعة الطف،ابى مخنف،ص 197. 5-انصار الحسين،ص 61. 6-عنصر شجاعت،ج 1،ص 154. 7-بحار الانوار،ج 45،ص 15. 8-معجم البلدان،ياقوت حموى،ج 2،ص 170. 9-اعيان الشيعه،ج 1،ص 599،الكامل فى التاريخ،ج 2،ص 556. 10-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 250،عنصر شجاعت،ج 2،ص 194. 11-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 423،لهوف،ص 116. 12-درباره بناى بصره و تاريخچه و جغرافياى آن ر.ك:«دايرة المعارف تشيع»،ج 3،ص 262 به بعد،عنوان«بصره». 13-سفينة البحار،ج 1 واژه«بصر». 14-بحار الانوار،ج 57،ص 205. 15-همان،ج 33،ص 492،نهج البلاغه(صبحى صالح)نامه 18. 16-حياة الامام الحسين بن على،ج 2،ص 327. 17-همان،ص 328. 18-ر.ك:دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 266. 19-نهج البلاغه،صبحى صالح،خطبه 150. 20-اعيان الشيعه،ج 7،ص 430. 21-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 80. 22-عنصر شجاعت،كمرهاى،ج 3،ص 44. 23-مروج الذهب،مسعودى،ج 3،ص 59. 24-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 91. 25-بحار الانوار،ج 44،ص 253. 26-همان،ص 264. 27-تحف العقول،حرانى،ص 245(چاپ جامعه مدرسين). 28-بحار الانوار،ج 44،ص 379،انساب الاشراف،ج 3،ص 174. 29-رياض القدس،ج 2،ص 341. 30-مروج الذهب،ج 3،ص 63. 31-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 340. 32-ر.ك:«النزاع و التخاصم بين بنى امية و بنى هاشم»از:مقريزى. 33-سفينة البحار،ج 1،ص 46. 34-معارف و معاريف،ج 1،ص 412.درباره وقايع زمان خلفاى بنى اميه و شناخت آنها،از جمله رجوع كنيد به:تتمةالمنتهى،شيخ عباس قمى و نيز منتهى الارب(ترجمه)جلد 5 و 6 35-كتاب«هزار ماه سياه»شرح جنايات امويان را در بردارد.نيز ر.ك:«شيعه و زمامداران خودسر»ترجمه«الشيعة والحاكمون»از محمد جواد مغنيه. 36-مروج الذهب،ج 3،ص 235. 37-استيعاب،ج 2،ص 690. 38-اشعار از«ابن زبعرى»است كه يزيد به آنها استشهاد كرده است.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا بنى جعده نام يكى از قبايل كوفه،كه به امام حسين«ع»دعوت نامه نوشتند. بنى هاشم فرزندان هاشم بن عبد مناف،جد اعلاى رسول خدا.به اهل بيت پيامبر،به همين جهت«بنى هاشم»گفته مىشود.هاشم و اجدادش در ميان عرب،مشهور به نجابت و مورداحترام بودند و رسول الله از اين دودمان بود.امام حسين«ع»نيز در يكى از رجزهاىخويش در روز عاشورا،به اين نسب شريف اشاره كرده و به آن افتخار مىكند: انا ابن على الخير،من آل هاشم كفانى بهذا مفخرا حين افخر بنى اميه،از آغاز با بنى هاشم،مخالفت و دشمنى داشتند و اين بغض و عداوت،دردوران ائمه نيز ادامه داشت.«حادثه كربلا»اوج عداوت و كينه امويان با بنى هاشم بود. پيامبر اسلام«ص»فرموده است:«بغض بنى هاشم نفاق» (1) دشمنى و كينه با بنى هاشم،نشانه نفاق است. يزيد،چون حسين بن على«ع»را به شهادت رساند و اهل بيت او را به اسارت گرفت،در مجلس جشن،با چوب خيزران بر لبهاى حسين«ع»مىزد و اين اشعار را مىخواند: «لعبت هاشم بالملك...»بنى هاشم با ملك و سلطنت بازى كردند،نه خبرى آمده و نه وحيىنازل شده است.اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم،از نسل خندف نيستم... (2) بوى سيب در چاووش خوانيهاى زائران كربلا مىگفتند:«ز تربتشهدا بوى سيب مىآيد».نيزمعروف است كسانى كه صبح زود به زيارت كربلا بروند،بوى سيب بهشتى استشماممىكنند.اين سخن ريشه حديثى دارد.در بحار الانوار چنين آمده است: روزى امام حسن و امام حسين«ع»به حضور پيامبر رسيدند،در حالى كه جبرئيل همنزد رسول خدا بود.اين دو عزيز،جبرئيل را به«دحيه كلبى» (3) تشبيه كرده و دور اومىچرخيدند. جبرئيل هم چيزى در دست داشت و اشاره مىكرد.ديدند كه در دستجبرئيل يك سيب،يك گلابى و يك انار است.آنها را به«حسنين»داد.آن دو خوشحالشدند و با شتاب نزد پيامبر دويدند.پيامبر آنها را گرفت و بوييد و فرمود:ببريد نزد پدر ومادرتان.آن دو نيز چنان كردند. ميوهها را نخوردند تا آنكه پيامبر«ص»هم نزد آنان رفت وهمگى از آنها خوردند،ولى هر چه مىخوردند،ميوهها باز باقى بود.تا آنكه پيامبر از دنيارفت.امام حسين«ع»نقل مىكند كه در ايام حيات مادرمان فاطمه«ع»تغييرى در ميوههاپيش نيامد،تا آنكه فاطمه از دنيا رفت،انار ناپديد شد و سيب و گلابى مانده بود.با شهادتعلى«ع»گلابى هم ناپديد شد و سيب به همان حالت باقى ماند.امام حسن«ع»مسموم وشهيد شد و سيب همچنان باقى بود تا روزى كه(در كربلا)آب را به روى ما بستند.منهر گاه تشنه مىشدم آن را مىبوييدم،سوز عطش من تسكين مىيافت.چون تشنگىامشدت يافت،بر آن دندان زدم و ديگر يقين به مرگ پيدا كرده بودم. امام سجاد«ع»مىفرمايد:اين سخن را پدرم يك ساعت قبل از شهادتش فرمود.چونشهيد شد، بوى سيب در قتلگاه به مشام مىرسيد.دنبال آن گشتيم و اثرى از سيب نبود،ولى بوى آن پس از حسين«ع»باقى بود.قبر حسين را زيارت كردم و ديدم بوى آن سيباز قبر او به مشام مىرسد.پس هر يك از شيعيان ما كه زيارت مىكنند،اگر بخواهند آن رابشنوند،هنگام سحر در پى زيارت بروند،كه اگر مخلص باشند،بوى آن سيب را استشماممىكنند. (4) بياض سفيدى،كتابچه و دفتر سفيد نانوشته،كتابچهاى كه جهتيادداشت،در بغل گذارند. (5) دفترى كه چند مجلس تعزيه و بعضى اوقات نوحه يا ادعيه در آن نوشته شده و معمولاداراى جلد چرمى است و از ته به هم دوخته شده،با قطعى بغلى.امروز به اينگونه نوشتهها«جنگ»مىگويند. (6) نسخه و طومار،از اسامى ديگر اينگونه كتابچههاى نوحه و تعزيه بودهاست.اغلب با خط خاصى و به صورت چپ و راست نوشته مىشد و رونويسى از آندشوار بود.نوحه خوانها هم معمولا آنها را در انحصار خود داشتند و به ديگران نمىدادند. بيرق علم #### نام يكى از منزلگاههاى سر راه كوفه،كه بين عذيب و واقصه قرار داشته و متعلق به«بنى يربوع»بوده است.در همين منطقه وسيع،امام حسين«ع»با سپاه كوفه برخورد كرد وخطبه معروف خويش را براى سپاه حر ايراد فرمود:«ايها الناس!ان رسول الله«ص»قال: من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله...» (7) و در همين جا بود كه نافع بن هلال و برير بنخضير برخاستند و ضمن خطابههايى نصرت و حمايتخويش را از آن امام ابراز كردند. پس از آن،امام نداى«الرحيل،الرحيل»سر داد و به سوى عذيب حركت كرد. (8) #### بهمعناى زمين سفيد هموار و بىگياه است. بيعت در حادثه كربلا،تلاش عمده دشمن آن بود كه حسين بن على«ع»را به بيعت با يزيد بنمعاويه وادارد و آن حضرت هم نپذيرفت تا شهيد شد. نگاهى ريشهاىتر به«اصل بيعت»:بيعت به معناى پيمان و عهد بستن است.شكستنبيعت،نزد عرب بسيار زشت بوده است.بيعت با حاكم،نوعى راى موافق دادن و امضا وتبعيت و تعهد اطاعت محسوب مىشد و عدم بيعت،نوعى تمرد و به رسميت نشناختن. بيعت در صدر اسلام،مفهوم اطاعت و پذيرش حكومت را داشت و بيعت كننده با حاكم، نمىتوانست با او به مخالفت و جنگ بپردازد و آنگاه كه علنى انجام مىگرفت،مردم، بيعتكننده را طرفدار خليفه و حاكم مىشناختند و پس گرفتن بيعت،معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر مىافتاد،هم آبرويش.در تاريخ اسلام،بيعت عقبه،بيعت رضوانو... وجود داشت.قرآن،بيعت مردم را با پيامبر،بيعت با خدا مىداند:«ان الذين يبايعونكانما يبايعون الله،يد الله فوق ايديهم فمن نكث فانما ينكث على نفسه...» (9) درباره بيعتزنان مؤمن با پيامبر،مىخوانيم:«اذا جاءك المؤمنات يبايعنك...فبايعهن» (10) كه مواد بيعترا هم مطرح مىكند. بيعت،دست دادن با كسى به عنوان عهد و پيمان بر امرى است و سوگندى است براىوفادارى به يك نظام و حاكم.دست در دستحاكم و امير و والى يا نماينده او گذاشتنبيعت تلقى مىشود و بيعت در اسلام،نه به عنوان روش انتخاب رهبر،بلكه به مثابه عاملتحكيم كومتيك امام و رهبر شايسته تلقى مىگردد،آن هم بر محور شرع و قانونخدا.به فرموده على«ع»در نهج البلاغه«لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق».در كتبحديث،باب خاصى براى آن گشودهاند كه حاكى از اهميت آن در نظام سياسى و اجتماعىاسلام است. (11) از اين رو،پس از وفات پيامبر اسلام،موضوع بيعت كردن و بيعت گرفتن ازمردم به نفع حكومت، ساسيتسياسى فوق العادهاى يافت و در سقيفه خود را نشان داد. طبق همين اصل،على«ع»و ياران همدل او را مىخواستند به بيعت وادارند.خود آنحضرت نيز پس از مرگ عثمان،با بيعت مردم با وى،خلافت را عهدهدار شد. بيعت گرفتن معاويه به نفع پسرش يزيد،در زمانى كه هنوز خودش زنده بود،آن هم باتهديد و ارعاب و زور،از نقاط ننگ سلطه امويان است.معاويه در سال 59 از مردم شام وچهرههاى معروف قبايل،به نفع يزيد به عنوان وليعهد خويش بيعت گرفت و نامه دعوتبه بيعت را به شهرهاى ديگر هم نوشت.البته مورد اعتراضهايى هم قرار گرفت.ولىمخالفان را سركوب مىكرد. (12) پس از مرگ معاويه نيز،يزيد به والى مدينه نامه نوشت كه بههر صورت از حسين بن على«ع»بيعت بگيرد.امام حسين نيز كه يزيد را شايسته خلافتنمىدانست،از بيعت امتناع داشت و مىفرمود:«مثلى لا يبايع مثل يزيد». در دورانى هم كه سيد الشهدا در مكه بود،در پى نامهها و دعوتهاى كوفيان براىعزيمت به آنجا،آن حضرت مسلم بن عقيل را فرستاد.شيعيان كوفه نيز با نمايندهامام حسين بيعت كردند.تعداد بيعتگران كوفه با مسلم را 18 هزار تا 25 هزار هم نوشتهاند. (13) «برداشتن بيعت»از سوى امام يا والى،در واقع آزاد گذاشتن بيعتگر نسبت به تعهدى بودكه با بيعتسپرده بود. امام حسين«ع»شب عاشورا،ضمن خطبهاى وفاى ياران را ستود وبرايشان پاداش الهى طلبيد، آنگاه بيعت را با اين جملات از آنان برداشت تا هر كهمىخواهد،از پوشش شب استفاده كرده، صحنه را ترك گويد:«الا و انى قد اذنت لكمفانطلقوا جميعا فى حل ليس عليكم حرج منى و لا ذمام،هذا الليل قد غشيكم فاتخذوهجملا». (14) البته ياران يكايك برخاسته و با نطقهاى پرشورى اعلام وفادارى كردند و آنشب،كسى نرفت.سخن مسلم بن عوسجه،زهير،فرزندان مسلم بن عقيل و ديگرانمعروف است. (15) بى غسل و بى كفن از اوصافى است كه در مراثى،براى سيد الشهدا«ع»به كار مىبرند(ملقى ثلاثا بلا غسلو لا كفن) و در روايت است كه پيكر بى سر آن حضرت،بى غسل و كفن بر زمين افتاده بود«ملقى فى الارض جثة بلا راس و لا غسل و لا كفن». (16) بيمار زين العابدين«ع» بين النهرين نام قديم بخشى از سرزمين عراق،كه ميان نهر دجله و فرات قرار دارد و زمانى بسيارحاصل خيز و پربار بوده است. بىوفايى از خصلتهاى مردم كوفه شمرده شده است كه هم با على بن ابى طالب«ع»بىوفايىنشان دادند،هم با امام مجتبى«ع»،هم با مسلم بن عقيل و هم با سيد الشهدا بيعت كردند وپيمان شكستند.نامه دعوت نوشتند و تيغ كشيدند.اين خصلت كوفيانه در ذهن ديگرانمانده بود. هنگامى كه امام حسين«ع»تصميم گرفت به كوفه رود،افراد متعددى او را برحذر مىداشتند و بىوفايى اهل كوفه را يادآور مىشدند.خود امام حسين«ع»نيزروز عاشورا به اين عهد شكنى و بىوفايى آنان اشاره كرد و فرمود:«واى بر شما اى كوفيان! زشت باد كارتان!ما را به يارى فراخوانديد،چون نزد شما آمديم و ندايتان را پاسخ گفتيم، همان شمشيرها را كه با ما هم قسم بود،به روى ما كشيديد...«يا اهل الكوفة!قبحا لكم وترحا، بؤسا لكم و تعسا،استصرختمونا والهين...» (17) .«كوفى»در خاطره مردم همرديف با«بىوفا»بود. حضرت زينب نيز در خطبهاش در كوفه،به كوفيان چنين خطاب كرد:«يااهل الكوفة!يا اهل الختل و الغدر»كه اشاره به همان ريا،تزوير،نفاق و بىوفايى آن مردمبود.اين ذهنيت،همچنان باقى است.از شعارهاى مردم ايران پس از پيروزى انقلاباسلامى و در ايام جنگ تحميلى،در حمايت از رهبرى اين بود كه«ما اهل كوفه نيستيم،امام تنها بماند»،«ما اهل كوفه نيستيم،على تنها بماند.» پامنبرى از اصطلاحات مرثيه خوانى و عزادارى.دهخدا مىنويسد:شاگرد روضه خوان كهپيش از استاد، به پاى منبر ابياتى در مصائب اهل بيتخواند.روضه خوان كه پاى منبرايستد و اشعار صيبتخواند.آنكه...در فاصله فرود آمدن آخوندى از منبر و بر شدنآخوند ديگر،پاى منبر ايستاده يا نشسته نوحه و اشعار مرثيه به آواز خواند. (18) به جوان يانوجوانى كه شبكلاهى بر سر نهاده،در پاى منبر مىنشست و گاهگاهى صدا در صداىواعظ انداخته،يا سخنان او را زمزمه مىكرد،«پامنبرى»گفته مىشد.اين افراد غالبا ازفرزندان يا خويشان واعظ بودند كه جهت آمادگى فن سخنرانى به مجلس آوردهمىشدند. (19) پايين پا قسمتى از قبر يا حرم كه سمت پاى مدفون قرار دارد،مكانى در حرم سيد الشهدا«ع»ونيز قسمتى از ضريح مطهر كه پاى امام حسين«ع»رو به آن طرف است. (20) قبر على اكبرپايين پاى امام حسين است و به همين جهت ضريح امام حسين«ع»شش گوشه دارد. پايين پا،زيارت مخصوصى دارد.هنگام زيارت،مستحب است پايين پا ايستادن و زيارتعلى بن الحسين را خواندن.متن زيارت در كتب دعا موجود است. (21) پرچم علم و بيرقى كه به رنگهاى مختلف،بويژه رنگ سياه،نشان گروه و هيئتخاصىاست.پرچم در گذشته اغلب در ميدانهاى جنگ و لشكرها و گروههاى نظامى كاربردداشته است،سپس هر جمعيتى به عنوان نشان خاص خود،علمى مخصوص مىافراشتند. در عزادارى ابا عبد الله«ع»نقش پرچم سياه،مهم است.در ايام عزا و عاشورا،بر سر درخانهها، مغازهها و در معابر مىزنند تا نشانه ايام سوگوارى باشد و تاثير عاطفى خاصىدارد.«...با نيم متر چوب و نيم متر پارچه سياه،مىتوان موجى از احساسات بىدريغدرباره بزرگسالار شهيدان مشاهده كرد كه در هيچ جا نمونهاى از آن ديده نمىشود،درحالى كه براى تشكيل اجتماع حتى كوچكى بايد متحمل زحمات زيادى گرديد». (22) شكلهاى خاص علمات و كتل در دستههاى عزادارى،تحول يافته همان پرچم است كهسنتهاى خاصى را همراه دارد. پرده خوانى نوحه خوانى بر اساس پردهاى كه به ديوار نصب مىكنند و روى آن تصاويرى ازچهرههاى خوب و بد در تاريخ اسلام،بويژه حوادث مربوط به عاشوراست و نوحهخوان،طبق صحنههاى تصوير،اشعار و مراثى را مىخواند و مردم كه اغلب پاى ديوارهادر كوچهها و ميادين يا تكيهها پاى صحبت و نوحهاش مىنشينند،دور او جمع مىشوند ومىگريند و به پرده خوان،طبق نذر و نياز خويش،كمك مالى مىكنند.پرده خوانى،يكى ازهنرهاى نمايشى و شرح حال و سيره اولياء دين است كه بر اساس تصاوير منقوش برپردههاى بزرگ،اجرا مىگردد.پرده خوان دهانى گرم و صوتى دلنشين دارد و همراه باخواندن،اشاره به تصاوير مىكند. شمايل نگارى و صورتگرى مذهبى،خود را در پردهها نشان مىدهد.نوعى از نقاشىمذهبى در اين پردهها تجلى مىيابد.«بر مبناى حوادث تاريخ اسلام،بويژه وقايع كربلا،نقاشيهاى در هم و برهمى روى پرده كشيده مىشود كه عنوان«پرده نگارى»دارد. نگارگران پردههاى مذهبى،عموما با الهام از مقتلها،به تصوير صحنهها مىپرداختند. نقالانى هم با نصب آنها بر روى ديوار و در حضور مردم،با دهانى گرم به تعزيه خوانى وپرده خوانى بر اساس حوادث به تصوير كشيده شده مىپرداختند.محتواى اين پردهها اعماز دنيا و آخرت و بهشت و جهنم و صالحان و شروران و حسينيان و يزيديان بود.در اينپردهها،شمايل حضرت عباس با دستانى از بدن جدا،طفلان مسلم،خيمههاى سوزان،قيام مختار،مجلس جن و انس،معراج پيامبر به همراه براق،كوثر،ضامن آهو و...كشيدهمىشد و نقالان پردهخوان با نثر و شعر،حوادث مربوط به آنها را با صدا بازگو مىكردند واز حاضران اشك مىگرفتند.» (23) پناهندگى به مكه حرم خدا مكانى امن و مقدس است و هر كه بدانجا التجا و پناه آورد و پناه و حمايتجويد، ايمن است.يكى از علل سفر امام حسين«ع»به مكه آن بود كه از امنيتحرماستفاده كند.وقتى حاكم مكه(عمرو بن سعيد اشدق)از امام پرسيد:چه چيز سبب شد بهمكه آيى؟فرمود:تا پناهنده به خدا و اين خانه شوم:«عائذا بالله و بهذا البيت» (24) زمانى همكه فهميد همان عمرو بن سعيد،همراه با جمعى به قصد كشتن او وارد مكه شدهاند،براىحفظ قداست مكه و حرام الهى از مكه خارج شد و فرمود:«لئن اقتل خارجا منها بشبراحب الى»، (25) اگر يك وجب هم بيرون از مكه كشته شوم،برايم محبوبتر است.با اين شيوه،به همه فهماند كه سلطه اموى حتى براى خانه خدا هم هيچ حرمتى قائل نيست. پيراهن كهنه از قساوتهاى دشمنان در كربلا،عريان نهادن جسم حسين«ع»بر روى خاك بود.امام،براى پيشگيرى از اين ظلم،روز عاشورا قبل از عزيمت به ميدان شهادت،كنار خيمهها آمدو از خواهرش زينب،جامه و شلوارى كهنه طلبيد و آنها را با دست پاره پاره كرد و بر تنپوشيد تا كسى پس از شهادتش در آن جامهها رغبت نكند و به طمع آن لباس،او را عرياننسازد،فرمود: «ائتونى ثوبا لا يرغب فيه احد اجعله تحت ثيابى لئلا اجرد منه بعد قتلى...» (26) اما«ابجر(ابحر) بن كعب»جنايت كرده آن را پس از شهادت امام از تن او درآورد و حسينرا عريان در كربلا نهاد. از آن پس دستهايش خشك شد،مثل دو تكه چوب. (27) و به نقلىشلوارى را كه درآورد،در نتيجه از دو پا فلج و زمينگير شد. (28) لباس كهنه بپوشيد زير پيرهنش كه تا برون نكند خصم بدمنش ز تنش لباس كهنه چه حاجت كه زير سم ستور تنى نماند كه پوشند جامه يا كفنش (29) در برخى نقلها تغيير«عتيق»آمده،يا«ثوب خلق»،كه همان«لباس كهنه»است. پيروزى خون بر شمشير فتح پيروزى فتح پيش خوانى «نوحه خوانى و همسرايى شبيه خوانان يك تعزيه و آن بدين ترتيب بوده است كهپيش خوانى اندكى پس از آغاز تعزيه،با گامهاى كند و با ضرب اهنگ دمگيرى يا همسرايىخود وارد صحنه مىشدند و از پيش روى تماشاگران مىگذشتند.آنها پس از چند بار دورزدن برگرد سكوى نمايش و آماده كردن تماشاگران از صحنه بيرون مىرفتند.بلا فاصلهپس از پايان پيش خوانى، نمايش تعزيه آغاز مىشد.پيش خوانى گاه بصورت پرسش وپاسخ انجام مىگرفت.«نوحه اول تعزيه»،«نوحه پيش درآمد»،«نوحه گرفتن»از نامهاىديگر پيش خوانى است.» (30) پيشگويى شهادت حسين«ع» اين كه آيا امام حسين«ع»مىدانست در كربلا شهيد خواهد شد،يا آنكه غافلگير شد ودر محاصره قرار گرفت،ميان نويسندگان بحث است.اما آنچه از روايات و اصول اعتقادىشيعه برمىآيد،آن حضرت خبر داشت و آگاهانه شهادت را برگزيده بود.نه تنها در آغازحركت از مدينه و شب وداع با حرم پيامبر،يا آغاز حركت از مكه به سوى سرزمين عراق،بلكه از سالها پيش خبر داشت و شهادت،عهدى از سوى خدا و رسول با او بود.از بدوتولد آن حضرت، موضوع شهادتش در عاشورا مطرح بوده است،حتى در زمان انبياىپيشين نيز روشن بوده كه حسين،فرزند پيامبر خاتم در كربلا شهيد خواهد شد.در اينباره احاديث فراوان است و خبر دادن به پيامبرانى چون آدم،نوح،ابراهيم،زكريا،اسم اعيل،موسى،عيسى و...در منابع حديثى مفصل آمده است كه در اين مختصرنمىگنجد. (31) على«ع»همراه تنى چند از سرزمين كربلا عبور مىكرد كه چشمانش پر ازاشك شد و فرمود:«هذا مناخ ركابهم و هذا ملقى رحالهم و ههنا تهراق دمائهم...» (32) جبرئيلهم به پيامبر خبر داده بود كه«ان امتك تقتل الحسين من بعدك...» (33) با حديثى كه ملائك ز ازل آوردند سخن از قصه عشق تو ز لولاك گذشت حتى در كتب آسمانى پيشين نيز اشاراتى آمده و بصورت خارق العاده در كنيسهها ومعابد يهود و نصارى اشعارى پيرامون اين حادثه با دست غيبى نگاشته شده است.از جملهبر ديوار كليساى نصارى كه سر مطهر امام حسين«ع»را به آنجا برده بودند،نوشته بود: ا ترجو امة قتلتحسينا شفاعة جده يوم الحساب (34) پىنوشتها 1-بحار الانوار،ج 93،ص 221. 2-مقتل الحسين،مقرم،ص 462.در زمينه رابطه عداوت آميز آل اميه با خاندان رسالت،ر.ك: «دايرة المعارف تشيع»،ج 3،ص 398. 3-نام شخصى خوش سيما بود كه جبرئيل،اغلب به صورت او آشكار مىشد. 4-بحار الانوار،ج 43،ص 289.نيز ر.ك:مناقب،ابن شهر آشوب،ج 3،ص 391. 5-لغت نامه،دهخدا. 6-تعزيه در ايران،صادق همايونى،ص 285،دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 543. 7-مقتل الحسين،مقرم،ص 217. 8-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 102. 9-فتح،آيه 10. 10-ممتحنه،آيه 12. 11-باب لزوم البيعة و كيفيتها و ذم نكثها(بحار الانوار،ج 64،ص 181،چاپ بيروت). 12-مروج الذهب،ج 3،ص 27.درباره بيعت گرفتن معاويه براى يزيد،ر.ك:الغدير،ج 10،ص 242. 13-مقتل الحسين،مقرم،ص 168. 14-بحار الانوار،ج 44،ص 393. 15-همان.(پيرامون«بيعت»،به بحث مفصل ة«دايرة المعارف تشيع»ج 3،ص 581 مراجعه كنيد. ) 16-بحار الانوار،ج 45،ص 191. 17-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 467. 18-لغت نامه،دهخدا. 19-تاريخ تكايا و عزادارى قم،مهدى عباسى،ص 17. 20-بحار الانوار،ج 45،ص 108. 21-همان،ج 98،ص 185 و 201. 22-اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،ج 2،ص 40. 23-كيهان(روزنامه)7/4/73 ص 12 مقاله«پردههاى مذهبى».در زمينه پردهخوانى از جمله ر.ك: «دايره المعارفتشيع»،ج 3،ص 613. 24-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 312. 25-همان،ج 3،ص 46. 26-بحار الانوار،ج 45،ص 54. 27-اثبات الهداة،ج 5،ص 201،عوالم(امام حسين)،ص 297. 28-بحار الانوار،ح 45،ص 57. 29-وصال شيرازى. 30-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 658. 31-مجموعهاى از اين احاديث در بحار الانوار،ج 44،ص 223 تا 268 و عوالم(الامام الحسين) ص 101 تا 157 آمدهاست. 32-بحار الانوار،ج 44،ص 258. 33-همان،ص 236. 34-عوالم(امام حسين)،ص 111
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا تاسوعا روز نهم ماه محرم.تاسوعاى سال 61 هجرى امام حسين و يارانش در محاصرهنيروهاى كوفه بودند.روزى بود كه آب را به روى اهل بيت و ياران امام بسته بودند،راههاهمه تحت كنترل بود تا كسى به امام نپيوندد.تهديدهاى سپاه عمر سعد،جدىتر و حالتتهاجمى آنان به سوى خيمهها بيشتر مىشد.عصر روز پنجشنبه تاسوعا،ابن سعد بادستورى كه از ابن زياد دريافت كرده بود،آماده جنگ با حسين«ع»شد.گروهى از سپاهكوفه به سوى خيمهگاه امام تاختند. امام كنار خيمهاش نشسته و به شمشير تكيه داده بود. زينب،صداى همهمه مهاجمان را شنيد.امام را(كه خواب،چشمانش را ربوده بود)بيداركرد. سيد الشهدا،خوابى را كه آن لحظه ديده بود نقل كرد كه رسول خدا«ص»به او فرمود: پيش ما مىآيى.حسين«ع»برادرش عباس را همراه جمعى جلو فرستاد تا از هدفمهاجمان آگاه شوند.چون فهميدند كه به قصد جنگ يا گرفتن بيعت آمدهاند،به دستورامام،آن شب را مهلت طلبيدند تا به عبادت و نماز بپردازند.و درگيرى به فردا موكول شد. (1) امام صادق«ع»در باره محاصره شدن سيد الشهدا در روز عاشورا فرموده است: «تاسوعا يوم حوصر فيه الحسين و اصحابه بكربلاء و اجتمع عليه خيل اهل الشام و اناخواعليه و فرح ابن مرجانة و عمر بن سعد بتوافر الخيل و كثرتها و استضعفوا فيه الحسين واصحابه و ايقنوا انه لا ياتى الحسين ناصر و لا يمده اهل العراق.» (2) تاسوعا روزى است كه حسين«ع»و اصحاب او در كربلا محاصره شدند و سپاه شاميان بر ضد آنان گرد آمد.ابنزياد و عمر سعد نيز از فراهم آمدن آن همه سواران خوشحال شدند و آن روز،حسين«ع» و يارانش را ناتوان شمردند و يقين كردند كه ديگر براى او ياورى نخواهد آمد و عراقياننيز او را پشتيبانى نخواهند كرد. تاكتيكهاى نظامى،تبليغى در نهضت عاشورا به يك سرى تاكتيكهاى نظامى و تبليغى بر مىخوريم كه از سوىحسين بن على«ع»انجام گرفته است.شيوههاى نظامى بطور عمده يا حالت دفاعى داشتهاست،يا تهاجمى.روشهاى تبليغى نيز بطور عمده جهت آگاهانيدن مردم و پيامرسانى وبهرهبردارى بيشتر از اين حركت بوده است،چه آنچه زمان خود آن حضرت و توسطخود او انجام گرفته است،يا پس از شهادتش.در اينكه آن حضرت در قيام كربلا بعنوانيك مبارز مسلط به همه فنون رزمى و تاكتيكهاى نظامى و دفاعى و تبليغى عمل كردهاست،شكى نيست.آنچه مطرح مىشود،تنها نمونههايى است كه از تامل بر حوادث ايننهضت به نظر مىرسد و ديريتشگفت و نظم و تدبير آن حضرت را در آن حادثه كهآميختهاى از احساسات و عواطف و تعقل است،نشان مىدهد. تاكتيكهاى نظامى 1-«حفاظتشخصى»:سيد الشهدا«ع»هنگام ديدار با والى مدينه«وليد بن عتبه»پس ازمرگ معاويه،با همراه داشتن گروه محافظ از جوانان بنى هاشم نزد والى رفت. جمعى ازياران،خويشان و پيروان خود را مسلحانه همراه برد،در حالى كه شمشيرها را آخته زيرلباسها پنهان كرده بودند و به آنان سفارش كرد كه بيرون در بمانند و اگر صداى امام ازدرون به مددخواهى بلند شد،به داخل بريزند و طبق فرمان امام،عمل كنند. (3) اين تدبيرايمنى را براى پيشگيرى از هر نوع خطر و سوء قصد وليد انجام داد.گروه همراه را تا سىنفر نوشتهاند. (4) 2-«گزارشگر اطلاعاتى»:چون ابا عبد الله«ع»به اتفاق خانواده و همراهان از مدينه بهسوى مكه حركت كرد،برادرش محمد حنفيه را در مدينه باقى گذاشت تا حركتهاىحكومتى را بعنوان يك گزارشگر اطلاعاتى به امام خبر دهد و آنچه را در مدينه مىگذرد،بى كم و كاست به آن حضرت برساند.او تعبير«عين»(مامور اطلاعاتى)در باره محمدحنفيه به كار برده است:«اما انت فلا عليك ان تقيم بالمدينة فتكون لى عينا عليهم لا تخفىعنى شيئا من امورهم». (5) 3-«خنثى كردن توطئه ترور»:به امام خبر رسيده بود كه يزيد، گروهى را تحت فرمانعمرو بن سعيد اشدق براى ترور يا دستگيرى وى به مكه فرستاده است. حضرت براىخنثى كردن توطئه ترور و نيز براى حفظ حرمتحرم خدا و براى اينكه خونش در مكهريخته نشود،حج را به عمره تبديل كرد و روز هشتم ذى حجه از مكه خارج شد. (6) 4-«جمعآورى اطلاعات»:از آنجا كه آگاهى از وضعيت دشمن و مردم هوادار، درتصميمگيريهاى يك پيشوا نقش مؤثر دارد،سيد الشهدا«ع»پيوسته مىكوشيد از اوضاعداخلى كوفه اطلاعات كافى داشته باشد.اين اطلاعات را از جمله از راههاى زير به دستمىآورد: الف:استنطاق و پرسش از مسافرانى كه از كوفه مىآمدند و بعنوان شاهدان عينىجريانات،از آنجا خبر مىدادند.نمونههايى همچون بشر بن غالب كه در ذاتعرق با امام برخورد كرد،يا فرزدق در يكى ديگر از منزلگاهها. ب:مكاتبات و نامهنگارى با پيروان خود در كوفه،بصره و يمن(مناطقى كه درمحبت به اهل بيت،ريشهدارتر بودند)و گزارشهاى مكتوب از اوضاع آن مناطقو حمايت مردمى و نصرت در قيام را جويا مىشدند و حتى اين آگاهيها را درمواقع لزوم،به سربازان دشمن كه راه را بر او مىگرفتند يا با او به نبردبرمىخاستند،اعلام مىفرمود. 5-«مصادره»:در مسير راه عراق،كاروانى تجارتى از يمن به سوى شام مىرفت وبراى يزيد، اجناس قيمتى مىبرد.وقتى امام حسين«ع»در منزلگاه تنعيم به آن كاروانبرخورد،كالاهاى آن را مصادره كرد تا راه براى وابستگان به يزيد،ناامن شود.به افرادكاروان هم فرمود:هر كس بخواهد با ما به عراق بيايد،كرايه كاملش را خواهيم داد و با اورفتار خوب خواهيم داشت و هر كس هم بخواهد جدا شود،كرايهاش را تا اينجامىپردازيم.برخى جدا شدند،بعضى هم همراه امام آمدند. (7) به اين شيوه،هم ضربهاقتصادى به حكومتيزيد زد و هم از افراد دشمن،جذب نيرو كرد. 6-«جذب نيرو»:سيد الشهدا«ع»از هر فرصتى براى جذب نيرو به جبهه حق بهرهمىگرفت. يكى از آن موارد متعدد،ملاقاتى بود كه با«زهير بن قين»در منزلگاه زرودداشت.زهير كه ابتدا از رو به رو شدن با امام،گريزان بود،پس از اين ديدار به امام پيوستو در عاشورا هم حماسه آفريد و شهيد شد. 7-«تصفيه نيرو»:امام حسين«ع»چندين بار در طول راه كربلا با پيشگويى از وضعآينده و شهادت خود و همراهان،افراد بىانگيزه و غير مطيع و دنياپرست را كه به اميدغنيمت همراه شده بودند تصفيه كرد،تا گروه زبده و عاشق شهادت و خالص و برخورداراز انضباط و اطاعت محض از فرماندهى و رهبرى براى حضور در ميدان نبرد بمانند.درمنزلگاه زباله و شب عاشورا،نمونههايى از اين تصفيهها بود.در منزل زباله برخىبرگشتند، (8) اما شب عاشورا كسى نرفت. 8-«آرايش اردوگاه»:وقتى در سرزمين كربلا فرود آمد،دستور داد چادرها را نزديكبه هم بزنند،طنابهاى خيمهها را از لابهلاى هم بگذرانند،در مقابل خيمهها حضور داشتهباشند و با دشمن از يك طرف مواجه شوند،در حالى كه خيمهها سمت راست و چپ وپشتسرشان باشد: «امر باطناب البيوت فقربتحتى دخل بعضها فى بعض و جعلوها وراء ظهورهم ليكون الحرب من وجه واحد و امر بحطب و قصب كانوا اجمعوه وراء البيوتفطرح ذلك فى خندق جعلوه و القوا فيه النار و قال:لا نؤتى من وراءنا» (9) 9-«سازماندهى»:امام حسين«ع»صبح روز عاشورا اصحاب را سازماندهى كرد،نمازصبح خوانده شد.زهير بن قين را،فرمانده جناح راست و حبيب بن مظاهر را فرمانده جناحچپ قرار داد،پرچم را به دست عباس سپرد،چادرها را پشتسر خويش قرار دادند،درگودالى كه پشت چادرها به صورت خندق حفر كرده بودند، هيزم و نى ريختند.گودال،مثل نهر آبى بود كه شب عاشورا براى پيشگيرى از حمله دشمن از پشتسر كنده بودند ودر آن آتش افروختند. (10) 10-«ايجاد مانع»:در روز عاشورا،نيروهايى از دشمن مىخواستند از پشتخطدفاعى،از لا به لاى خيمهها حمله كنند(طناب خيمهها يكى از موانع بود)و سه،چهار نفراز ياران امام در آن منطقه به دفاع پرداخته بودند.عمر سعد دستور داد خيمهها را آتشبزنند.امام حسين«ع»فرمود:بگذاريد آتش بزنند(البته خيمهها خالى اصحاب و...بود). در اين صورت ديگر نخواهند توانست از لا به لاى خيمهها بر شما شبيخون بزنند و چنانشد. (11) اين تاكتيك،حتى در مورد انتخاب جاى مناسب براى خيمهزدن نيز جلوهگر بود.درقسمتى فرود آمد كه تپههايى داشت و آنها بعنوان موانع طبيعى براى جلوگيرى يا كنترلحمله دشمن از سمت چپ قرارگاه امام بود.حفر خندق در پشتخيمهها و آتشافروختن در آنها نيز بعنوان ايجاد مانع به كار گرفته شد. 11-مهلتخواهى شب عاشورا براى نماز و دعا و تلاوت قرآن.گر چه اين را مىتوانبعنوان امرى عبادى و معنوى به حساب آورد،ليكن با توجه به نقش روحيه معنوىرزمندگان،اين مهلتخواهى براى شعلهور ساختن بعد معنوى و تقويت روحيه رزمى وشهادتطلبانه در نيروهاى تحت امر،تاثير بسزايى داشت و يك تاكتيك نظامى محسوبمىشد،بويژه نشان دادن جايگاه ياران در بهشت،آنان را بىتاب شهادت ساخت و برخىمانند برير،شوخى مىكردند. 12-در آخرين لحظات بىياورى و غربتسيد الشهدا«ع»كه پياده مىجنگيد،بازمواظب بود تا تير دشمن به او اصابت نكند و در پى لحظات غفلت دشمن بود تا حمله كندو بر جمع سپاه دشمن حمله مىبرد. (12) 13-«پوشش براى پيوستن به امام»:تعدادى از شهداى كربلا كه از ياران امام بودند،ازكسانى بودند كه همراه سپاه كوفه و عمر سعد،به كربلا آمدند و آنجا به حسين بن على«ع» پيوستند و با كوفيان جنگيدند.اين تاكتيك نشاندهنده كنترل شديد اطراف كوفه و ممانعتاز پيوستن هواداران به سيد الشهدا«ع»است،بگونهاى كه براى برخى از شيعيان انقلابى،هيچ راهى نمانده بود،جز آنكه در پوشش سپاه كوفه،خود را به خط درگيرى رسانده، بهامام ملحق شوند. 14-طرز آرايش جبهه و استقرار نيروها و نصب چادرها در كربلا به صورت نعلىشكل بود،تا هم تسلط بر مجموعه مواضع خودى باشد و هم خود در وسط اين شكلقرار گيرد و هم امكان محاصره شدن توسط سپاه كوفه را سلب كند. خصوصيات منطقه عمليات در كربلا به صورت زير بوده است: (13) -نزديك رودخانه دجله و فرات-دجله در سمت چپ و فرات در سمت راست كربلا-از نظر آب و هوايى در منطقه خشك و گرم عراق قرار گرفته و در ضلع شمالشرقى،ايران قرار دارد و در جنوب غربى،حجاز واقع شده است. -منطقه،رملى و نيمه جنگلى است. -در حاشيه نهر علقمه،نخلستانى قرار دارد. -داراى تپه ماهور و پستى و بلنديهاى بسيار-نهر علقمه از فرات منشعب شده است و در نزديكى اردوگاه حسينى قرار دارد. -موسم تابستان با گرماى مخصوص منطقه. -كربلا در حاشيه فرات و قبرستان يهود قرار گرفته است. -از نظر اهميت جغرافيايى،نقطه كور،منزوى و فراموش شده،فاقد هر گونه امتياز واهميت ويژه سياسى،فرهنگى،نظامى و اقتصادى است. خصوصيات حركت زمينى سيد الشهداء«ع»: (14) (عقبنشينى تاكتيكى-در زمان غير قابل پيشبينى) 1-بهرهگيرى از زمين جهت ايجاد جنگ روانى2-انتخاب كميت زمين براى به دستگيرى ابتكار عمل در جنگ3-در اختيار گرفتن زمان و سلب آن از دشمن4-ايجاد توازن دفاعى5-تجزيه نيرو و تغيير جهت دشمن به سمت ضعف6-به هم زدن نظم تشكيلاتى و ايجاد تغيير در قرارگاه جنگى دشمن7-سلب اختيار از دشمن و به دست گرفتن ابتكار حركت8-اخلال در سيستم تصميمگيرى فرماندهان نظامى9-عقبنشينى تاكتيكى10-به دست گرفتن ابتكار عمل در زمين11-به موضع انفعالى كشيدن دشمن12-استفاده از پوشش طبيعى و تصنعى زمين و بهرهگيرى از آن جهت استتار و اختفاء13-جلوگيرى از تمركز قوا هنگام حمله دشمن و ايجاد فاصله جغرافيايى بينفرماندهى،تداركات و ارتباطات14-ايجاد شتابزدگى در تصميمگيرى نظامى و كندى در عمل دشمن15-سلب هر گونه بهرهگيرى استراتژيك از زمين(از دشمن) 16-افزايش محدوديت در ميدان عمل و كاهش شديد ميزان كارآيى دشمن17-تعيين هتحمله و نوع آرايش جنگى دشمن به وسيله زمين18-به دست گرفتن ابتكار عمل در سازماندهى و تجديد سازمان از لحاظ كمى و كيفى19-تعيين نوع بهرهورى از زمين براى دشمن(به صورت مطلوب) 20-موضعگيرى و آرايش مطلوب در دفع حمله21-احراز آمادگى در هر شرايطى تا هر زمان و سلب آمادگى از دشمن به وسيله زمين22-بدون حركت و صرف انرژى،آرايش دشمن را براى چند ساعت به صورتجنگ روانى بر هم زد. (15) . مختصات جبهه جنگى حضرت ابا عبد الله الحسين«ع»: (16) 1-نام عمليات:هيهات منا الذله2-سال عمليات:61 هجرى قمرى3-ماه عمليات:محرم الحرام4-روز عمليات:جمعه دهم محرم5-نوع عمليات(جنگ):جهاد ابتدايى6-استراتژى حركت و حمله:افشاى چهره نفاق-تشكيل حكومت7-موضع جنگى:دفاعى8-طول جبهه دفاعى(قطر نعل):180 متر9-طول محور عمليات:360 متر10-فاصله خيمهها:2 متر11-تعداد خيمهها:60 عدد12-تركيب كيفيت نيرو:بنى هاشم،ياران،زنان،كودكان13-وضعيت روحى و روانى: عاشقانى حفاظتپيشه14-تعداد سواره نظام:32 نفر15-تعداد پياده نظام:40 نفر16-تعداد كل نيروهاى رزمى:72 نفر17-فرمانده كل قوا:سيد الشهدا حسين بن على«ع» 18-پرچمدار لشكر:ابو الفضل العباس«ع» 19-فرمانده سمت راست:زهير بن قين20-فرمانده سمت چپ:حبيب بن مظاهر21-وضعيت تداركات:محاصره كامل22-وضعيت تجهيزات:كمبود شديد23-وضعيت آب و آذوقه: محاصره(تشنگى-گرسنگى) 24-موقعيت جغرافيايى:قتلگاه25-زمان و ساعتشروع حمله:دو ساعت گذشته از روز(8 صبح) 26-رمز عمليات:لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم27-نوع آرايش جنگى: ساعتى-مثلثى-نعلى28-تعداد بر هم زدن آرايش دشمن:در سه مرحله كه مرحله چهارم به جنگ تن به تن انجاميد29-طول مدت عمليات:8 ساعت30-پايان عمليات:غروب آفتاب همان روز مختصات جبهه جنگى يزيد بن معاويه : 1-نام جنگ و عمليات:بيعت ظالمانه2-استراتژى عمليات:محو كامل اسلام ناب محمدى«ص» 3-تركيب كيفيت نيرو:مردان مجهز و آماده4-موقعيت جغرافيايى: استراتژيكترين منطقه5-وضعيت روحى و روانى:در خواب كامل سياسى6-تعداد سواره نظام:به علت كثرت آنان،نامعلوم7-تعداد پياده نظام:به علت كثرت آنان،نامعلوم8-كل نيروى رزمى:000/30 نفر9-فرمانده كل لشكر:عمر سعد10-پرچمدار لشكر:دريد،غلام عمر سعد11-فرمانده سواره نظام:عروة بن قيس احمصى12-فرمانده پياده نظام:شبث بن ربعى13-فرمانده ستون سمت راست:عمرو بن حجاج14-فرمانده ستون سمت چپ:شمر بن ذى الجوشن15-وضعيت تداركات:سريع،بموقع،فوق العاده16-وضعيت تجهيزات:به ميزان چند ماه17-وضعيت آب:مسلط بر رود فرات18-وضعيت آذوقه:به ميزان چند ماه19-نوع جنگ:تهاجمى20-موازنه قوا:برترى كمى(400 نفر مقابل 1 نفر) 21-خط مشى سياسى فرهنگى:نفاق22-رمز اول عمليات:لشكر خدا بپا خيزيد23-رمز دوم عمليات:پرتاب تير توسط عمر سعد24-تعداد آرايش:سه عدد25-آرايش اول:مدور،پله چپ و راست(پياده سنگين) 26-آرايش دوم:ستون سمت چپ،سواره سنگين27-آرايش سوم:ستون سمت راست،سواره سنگين28-تن به تن:خطى،بسيجى،عمومى،سواره 29-رعايت قوانين جنگى:نقض كامل (17) روشهاى روانى،تبليغى روشهايى كه از سوى سيد الشهدا«ع»در طول نهضت و در روز عاشورا،و نيز توسطخانواده او به كار گرفته شد،هم مايه ماندگارى نهضت و مصونيت چهره آن است، همعامل روحيهبخشى به ياران شركت كننده در آن حماسه،كه امام را با همه هستى يارىكردند،و هم مايه تزلزل در انگيزه سپاه كوفه و موجب ضعف يا رسوايى يا خنثى شدنتبليغات دشمن گشته است،كه به برخى از آنها اشاره مىشود: 1-«نامشروع دانستن خلافتيزيد»:امام حسين«ع»با اين موضع،در افكارهواداران يزيد،ايجاد تزلزل كرد و با امتناع آشكار از بيعت و اعلان آن،جو سكوترا شكست. 2-«شهود صحنه»:با همراه بردن زنان و كودكان در سفر كربلا،به عنوان عاملان ثبتوقايع و شاهدان زنده كه همه صحنهها را ديدهاند،از تحريف و مسخ چهره واقعهجلوگيرى كرد.به علاوه حضور زنان و كودكان در قافله حسينى،تاثير عاطفى و برانگيزندهافكار بر ضد امويان در طول سفر داشت،حتى پس از شهادت و در دوران اسارت. 3-نامهنگارى و پيامرسانى به بزرگان كوفه و بصره و سران قبايل و اعزام نماينده بهكوفه و تماس با پايگاه هواداران به عنوان يك كار تشكيلاتى. 4-«سنجش افكار»:محاسبه زمينه اقدام در كوفه،از راه اعزام مسلم بن عقيل به آنجا وارزيابى وضعيت هواداران و نويسندگان دعوتنامهها و درخواست از مسلم براى گزارشدقيق از اوضاع كوفه و ميزان تعهد و وفاى مردم. 5-«مشروعيت نهضت»:آن حضرت،حركتسياسى خود بر ضد حكومت را بهتكليف شرعى و امر به معروف و نهى از منكر و احياى سنت پيامبر«ص»پيوند داد،تاضمن مشروعيت بخشيدن به قيام خود،تعريضى به نامشروع بودن خلافت و تعارض آنبا سنت نبوى داشته باشد. 6-«بهرهگيرى عاطفى»:از آنجا كه حسين بن على«ع»را مردم به عنوان فرزند پيامبر وفاطمه«ع»مىشناختند،و� �� �� � از اين موقعيت و زمينه عاطفى خود در دلها،چه براى جذبنيروى يارى دهنده،چه براى سلب انگيزه جنگ از دشمن و چه براى افشاگرى نسبت بهماهيتسلطه حاكم استفاده كرد.اين شيوه،هم توسط خود امام،هم از طريق حضرتزينب، امام سجاد و ساير اهل بيت انجام مىگرفت.حتى پوشيدن برد،زره و عمامهپيامبر«ص»و برگرفتن ذو الفقار و يادآورى خويشاوندى خود با پيامبر خدا نيز،در تحريكعواطف دينى نيروهاى دشمن مؤثر بوده و به عنوان يك شيوه تبليغاتى و روانى قابل توجهاست. 7-«اتمام حجت»:براى بستن راه هر گونه عذر و بهانه و توجيه و تاويل،آن حضرتمكرر اقدام به«اتمام حجت»كرد،هم براى بازداشتن دشمن از كشتن او،هم براى پيوستنافراد به جبهه حق.در اين اتمام حجت،گاهى هم تكيه روى حسب و نسب خويشمىكرد.مثلا در خطبه صبح عاشورا،براى متزلزل ساختن انگيزه دشمن،بر اين نسب تاكيدمىشد كه:«فانسبونى فانظروا من انا؟...الست...الست...» (18) بنگريد كه من كيستم؟آيامن آن نيستم كه...اينها هر شبههاى را رفع و دفع مىكرد و دشمن را خلع سلاح مىنمود. 8-«آماده سازى»:ياران و اهل بيتخود را از نظر روانى آماده مىساخت كه با حادثهعاشورا شجاعانه رو به رو شوند و با سخنان و خطابهها،روحيه شهادتطلبى در ياران،وصبر و تحمل در بستگان ايجاد مىكرد و هر گونه«ابهام»در مسير و هدف و سرانجام رامىزدود. 9-«جذب عاطفى»:برخوردى كه در گرماى نيمروز،با سپاه تشنه حر داشت و همه راسيراب كرد،سپس برگزارى نماز جماعت به امامتسيد الشهدا«ع»و اقتداى آنان بهحضرت،آنگاه سخنرانى توجيهى و تبيينى براى سپاه دشمن،در واقع نوعى آميختن لطفو نوازش با روشنگرى و تبيين،نقش مهمى در جذب عاطفى آنان داشت.سرانجام همحر،به امام پيوست. 10-«جبران كميت با كيفيت»:گر چه ياران آن حضرت در كربلا اندك بودند،اما اينكميت اندك را،با كيفيت بالا و روحيه والا در ياران خويش جبران كرد،چه در سخنانطول راه،چه ميثاق شب عاشورا و اعلام ايستادگى ياران تا پاى جان و نيز نشان دادنجايگاه اصحاب خود در بهشت،به آن جمع حاضر. 11-«تقويت بعد معنوى»:مهلتخواهى شب عاشورا و سپرى كردن آن شب با انسبا خدا و تلاوت و عبادت و زمزمههايى كه از خيمهها برمىخاست،همه به عنوان عاملمعنوى و تقويت روحى در شب قبل از عمليات مؤثر بود و ياران در صبح عاشورا بىتابشهادت بودند و شوخى مىكردند و ميان خود و بهشت،فاصلهاى جز تحمل ضربتشمشيرها نمىديدند. 12-«خطابه با دشمن»:در عاشورا،استفاده از صداى بلند و رسا و القاى خطابههاىمهم خطاب به نيروهاى دشمن،آن هم در ميدان كربلا و توسط خود امام و يارانبرگزيدهاش،نوعى اتمام حجت و سخن آخر بود،براى ايجاد تزلزل در دشمن و بستن راهتوجيه در آينده و تلاش جهت بيدار ساختن وجدانهاى خفته. 13-«رجز»:استفاده از رجزهاى حماسى توسط امام و يارانش در درگيريهاى تن بهتن يا عمومى.خواندن رجز،هم رزمنده را تقويت روحى مىكرد،هم دشمن را تحقيرمىنمود و هم مبين انگيزه و انديشه و ايمان جنگجوى حسينى بود. 14-«افشاگريهاى اسرا»:پس از عاشورا،اسيران اهل بيت«ع»،از تجمعهاى مردمى دركوفه، مجلس ابن زياد،شام،دمشق،حتى مجلس يزيد،استفاده كرده،پيام خون شهدا رامىرساندند، ضمن معرفى خود و امام حسين«ع»،بر ضد حكام افشاگرى مىكردند.اينشيوه را،چه در خطبهها و چه در سخنانى كه در برخوردهاى متفرقه ابراز مىشد،به كارمىگرفتند. 15-«مجالس ياد»:اهل بيت،پس از بازگشت از سفر كربلا به مدينه،مجالس عزا وسوگوارى برپاداشتند و پيوسته از حادثه عاشورا و فجايع سپاه كوفه ياد مىكردند. بارزترين آنها ياد كردن امام سجاد«ع»از حسين و شهادت او با لب تشنه بود،هنگامنوشيدن آب،يا ديدن صحنه ذبح گوسفند. 16-«فرهنگ گريه و نوحه»:امامان شيعه تاكيد فراوان كردند كه مظلوميت اهل بيت وحادثه عاشورا همواره ياد شود و زنده بماند.اين فرهنگ ياد و يادآورى در قالب مفاهيمىهمچون: گريه،نوحهخوانى،مرثيه سرودن،زيارت،تربتسيد الشهدا«ع»،كامگيرى با آبفرات و تربت،ياد كردن از عطش حسين هنگام آب نوشيدن،برگزارى مجالس عزادارىبراى اهل بيت و...شكل گرفت.اين فرهنگ،تاكنون هم سبب زنده ماندن و جاودانه شدنآن حماسه گشته است. در مجموع حركت عاشورا،چه از بعد نظرى و چه عملى،روشها و محورهايى موردتوجه قرار گرفته است تا: -پيام نهضت به همه رسانده شود-در دراز مدت،منافقان نفوذى در تشكيلات حكومتى و پستهاى كليدى معرفى وافشا گردند-امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح فساد اجتماعى، زنده شود-راه مبارزه سياسى فرهنگى براى نسلهاى آينده ترسيم گردد«سنت احياگرى»نسبت به حادثه كربلا نيز از سوى امامان شيعه و پيروان عاشورا،درطول تاريخ شيعه،آن پيامها را مطرح ساخته و آن حماسه را زنده نگهداشته و عظيمترينعامل برانگيزنده،وحدتبخش،راهن� �� �� �ا و جهتده را پديد آورده است.اوجگيرى روحيهشهادتطلبى و افزايش شناخت و آگاهى سياسى و به وحدت رسيدن نيروهاى معتقد بهولايت و رهبرى ائمه،از آثار اين تحول است. تباكى خود را به گريه زدن،خود را گريان نشان دادن،خود را شبيه گريهكننده ساختن،حالتگريه به خود گرفتن.در راه احياى عاشورا و سوگوارى بر عزاى حسين«ع»،هم گريستن،هم گرياندن و هم حالت گريه داشتن ثواب دارد.حتى اگر كسى نگريد يا گريهاش نيايد،گرفتن اين حالت،هم در خود شخص حالت اندوه و تحسر ايجاد مىكند،هم به مجلسعزا،چهره و رنگ غم مىبخشد.تباكى،همسويى با داغداران سوگ عاشوراست و مثلگريستن و گرياندن است.در حديث امام صادق«ع»است:«من انشد فى الحسين شعرافتباكى فله الجنة» (19) هر كه در باره حسين،شعرى بگويد و تباكى كند،بهشت براى اوست. در حديثى هم كه سيد بن طاووس نقل كرده،چنين است:«من تباكى فله الجنة» (20) و درحديث قدسى آمده است:«يا موسى!ما من عبد من عبيدى فى ذلك الزمان بكى او تباكىو تعزى على ولد المصطفى الا و كانت له الجنة ثابتا فيها» (21) اى موسى هر يك از بندگانم كهدر زمان شهادت فرزند مصطفى«ص»گريه كند يا حالت گريه به خود گيرد و بر مصيبتسبط پيامبر تعزيت گويد،همواره در بهشتخواهد بود. البته غير از تباكى در مصيبت ابا عبد الله الحسين«ع»،حالت گريه به خود گرفتن درمناجات و دعا و از خوف خدا نيز مطلوب است و اين از نمونههاى روانى تاثير ظاهر درباطن است. رسول خدا«ص»در اين زمينه به ابوذر غفارى فرمود:«يا اباذر!من استطاع انيبكى فليبك،و من لم يستطع فليشعر قلبه الحزن و ليتباك،ان القلب القاسى بعيد منالله» (22) هر كه مىتواند گريه كند،پس بگريد و هر كه نتواند،پس در دل خويش حزن قراردهد و تباكى كند، همانا قلب قساوت گرفته،از خداوند دور است.امام صادق«ع»در بارهگريه بر گناه خويش و از خوف خدا مىفرمايد:«ان لم يجئك البكاء فتباك،فان خرجمنك مثل راس الذباب فبخ بخ» (23) اگر گريهات نمىآيد،خود را به حالت گريه درآور،پساگر به اندازه سر مگسى اشك بيرون آمد، پس مرحبا به تو. تحريفهاى عاشورا نهضت عاشورايى امام حسين«ع»،با انگيزه امر به معروف و نهى از منكر و براى نجاتاسلام و مبارزه با طغيان بود.اهداف و آرمانهاى مقدس،چهرههاى متعالى و درخشان وانگيزههايى اجتماعى و سياسى داشت.آن همه تشويق براى گريه بر سيد الشهدا وعزادارى براى سيد مظلومان نيز،براى زنده نگهداشتن اين مكتب جهاد و شهادت و حفظارزشها بود.متاسفانه در طول تاريخ،تحريفهايى چه در انگيزهها و اهداف،چه درچهرههاى حماسهساز و چه در برنامههاى مربوط به عاشورا انجام شد. تحريفهاى عاشورا،برخى به«محتوا»بر مىگردد،برخى به«شكل»و برخى به«افراد». كتابهايى كه به عنوان مقتل نوشته شد و روضههايى كه براى عاشورا گفته و خوانده شد، گاهى چون با انگيزه گرياندن مستمعين بود،آميخته به مطالب ضعيف،غير مستند و احيانادروغ گشت.علاقهاى كه به چهرههاى عاشورايى وجود داشت،سبب شد در حوادث آنحماسه،غلوها و مبالغههايى نقل شود كه غير عقلى و باور نكردنى است.آمار و ارقامكشتهها و برخى حوادثى كه بظاهر غمانگيز و سوزناك بود،بر اصل واقعه افزوده شد. انگيزه آن حماسه اجتماعى و خونين نيز،گاهى تا حد«كشته شدن براى شفاعت ازگنهكاران امت»تنزل يافت.نوع برخوردهاى امام حسين«ع»،زينب و امام سجاد«ع»وكودكان و اهل بيت، گاهى به صورت عجز و لابه و ذلت و حقارت در برابر فاسقانى چونيزيد و عمر سعد و ابن زياد و شمر و...در آمد و خواسته بزرگ امام در اين ميدان حماسه،كه رد بيعت با حكومت جور بود، به درخواست جرعهاى آب براى لب عطشان خويش ياگلوى خشك على اصغر در آمد. در روضههايى كه خوانده مىشد و تعزيههايى كه برپا مىگشت و شعرها و نوحههايىكه سروده و اجرا مىشد،از زينب و امام سجاد و مسلم بن عقيل و سكينه و...چهرههايىارائه گشت كه با روح بلند و عزتمند و بزرگوار آن خاندان شرف و كرامت،ناسازگار بود. حتى خصومت ديرين امويان با اساس دين و وحى و نبوت،به دشمنى شخصىحسين«ع»و يزيد تبديل شد.رسالتيارى رساندن به جبهه گسترده حسينى در طولتاريخ،تنها به سطح گريستن بر تشنگى و مظلوميت آل عبا پايين آمد و بيش از روضهفكر امام حسين«ع»،روضه جسم پاره پاره او و بيش از پيام خونين سيد الشهدا،حلقومبريده ابا عبد الله مطرح شد.حتى مبارزه دشمنان با اصل اقامه عزا براى سالار شهيدان(كهبىثمر بود)تبديل شد به آزادى مراسم و ترويجشعائر،ولى همراه با مسخ حقيقت عاشوراو فلسفه قيام كربلا،كه اينگونه برنامهها،هيچ تعارضى با سلطه ستم و فسق نداشته باشد واين بزرگترين تحريف محتوايى عاشورا بود.در حالى كه در تاريخ شيعه،قيام توابين،پساز گريه بر مزار شهداى كربلا و ياد مظلوميت امام حسين«ع»شكل گرفت و شيعيان درسرزمين كربلا و با الهام از عاشورا،به رهبرى سليمان بن صرد،قيامى را شكل وسازماندهى دادند.و عاشورا،تكليفآور براى هر مسلمان بود،نه آنكه امام،يك وظيفهخاص و دستور خصوصى داشته باشد. اعتقاد به شفاعتسيد الشهدا و نيز ثوابهاى فراوان براى اشك ريختن بر آن حضرت وهمچنين نتايج ارزشمند محبت و ولايت اهل بيت«ع»،همه صحيح است،اما اين مسائلبگونهاى يكجانبه طرح شد كه بسيارى از علاقهمندان اهل بيت،تعارضى ميان گريستن برحسين«ع»و ارتكاب فسق و فجور و زير پا نهادن حق الناس و ترك وظايف ندانند واميدشان به حسين«ع»باشد،هر چند كه غرق گناه باشند!امام سجاد«ع»كه همان روححسينى و شجاعت علوى را داشت و در عاشورا به مصلحت الهى بيمار بود و توان جنگيدن نداشت،در پى همين تلقينات تحريف شده،به«امام بيمار»شهرت يافت و دراذهان عموم،به صورت مردى لاغر،رنگ پريده،بىحال و زرد چهره و عصا به دستجلوه كرد.حتى قضايايى بىاساس،همچون حجله عروسى قاسم نوجوان در شبعاشورا،به عنوان دستمايه اشگ گرفتن از اهل عزا،به مرثيهها و مقتلها راه يافت وقضايايى به نام رؤيا و خواب(راستيا دروغ)باب شد و دهان به دهان و سينه به سينهنقل گشت و بتدريج،حالتيك امر مسلم و قطعى يافت.آنچه وظيفه آگاهان ودستاندركاران است،هم تبيين صحيح قيام حسينى،هم ارائه مقتل و روضه صحيح ومستند،هم جلوگيرى از خواندن مرثيههاى دروغ و مرثيهخوانان ناصالح و مداحان كاسبو واعظان بيسواد و بىمطالعه است.در يكى دو دهه اخير،هم كتابهاى ارزشمندى درتحليل ماهيت و اهداف قيام حسينى تاليف شده،هم اشعار با محتوا و منطبق با روحعاشورا سروده شده است و هم برخى از اين تحريفهاى لفظى و محتوايى بازگو و معرفىشده است. (24) الهامى كه در انقلاب اسلامى ايران و در جبهههاى دفاع مقدس،از عاشورا و كربلاگرفته شد،بهترين استفاده از چهره تحريف نشده عاشوراست.و اگر شيعه بتواند«مكتبعاشورا»را آنگونه كه هست و بوده،به جهانيان معرفى كند،بىشك منبع الهام همهآزاديخواهان مبارزى خواهد شد كه در پى الگوى راستين براى انقلاب و مبارزه با ستماند. تخريب قبر امام حسين«ع» الهامبخشى تربتخونين سيد الشهدا«ع»در راه مبارزه با ستم،سبب شد كه شيعه،همواره مرقد آن شهيد را تكريم و بر گرد آن تجمع كند.توصيههاى اكيد ائمه نيز نسبت بهزيارت قبر امام حسين«ع»اين شور و الهام را مىافزود.همين سبب شد كه حكام ستمگرهمواره احساس خطر كنند و اين كانون را از هم بپاشند.از دوران بنى اميه كه زيارت آنحضرت،ممنوع و تحت كنترل بود،تا زمان هارون الرشيد كه حتى درختسدرى را كهسايهبان زائران بود قطع كردند (25) ، تا زمان متوكل عباسى كه اوج آن سختگيريها و ممانعتهابود،تا زمان استيلاى وهابيون و غارت كربلا و تخريب حرم حسينى،همه و همه گوياىوحشت دشمنان حق و اهل بيت،از جلوهگرى اين خورشيدهاى تابان بود. متوكل عباسى،پاسگاهى در نزديكى كربلا زده و به افراد خويش فرمان اكيد داده بودكه:هر كس را ديديد قصد زيارت حسين را دارد،بكشيد. (26) به امر متوكل،هفده بار قبرحسين«ع»را خراب كردند. (27) در يكى از اين نوبتها،«ديزج يهودى»را مامور تغيير و تبديلو تخريب قبر مطهر كرد.او نيز با غلامان خويش سراغ قبر رفت و حتى قبر را شكافت و بهحصيرى كه پيكر امام در آن بود برخورد كرد كه از آن بوى مشك مىآمد.دوباره خاكروى آن ريختند و آب بستند و آن زمين را مىخواستند با گاو،شخم بزنند كه گاوهاپيشروى نمىكردند. (28) هارون الرشيد نيز يك بار به والى كوفه فرمان داد تا قبر حسين بنعلى«ع»را خراب كند.اطراف آن را عمارتها ساخته و زمينهايش را زير كشت و زراعتبردند. (29) به متوكل خبر دادند كه مردم در سرزمين«نينوا»براى زيارت قبر حسين«ع»جمعمىشوند و از اين رهگذر،جمعيت انبوهى پديد مىآيد و كانون خطرى تشكيل مىشود. متوكل به يكى از فرماندهان ارتش خود در معيت تعدادى از لشگريان ماموريت داد تامرقد مطهر را بشكافند و مردم را متفرق ساخته،از تجمع بر سر قبر آن حضرت و زيارتقبر او جلوگيرى كنند.او هم طبق دستور،مردم را از پيرامون قبر پراكنده ساخت.اين حادثهدر سال 237 هجرى بود.ولى مردم در موسم زيارت،باز هم تجمع كرده،عليه او شورشكردند و بىباكانه به ماموران خليفه گفتند:اگر تا آخرين نفر هم كشته شويم،دست برنمىداريم.و بازماندگان ما به زيارت خواهند آمد.وقتى حادثه به متوكل گزارش شد،بهآن فرمانده نوشت كه دست از مردم بردارد و به كوفه بازگردد و چنين وانمود كند كهمسافرتش به كوفه در رابطه با مصالح مردم بوده...تا اينكه در سال 247 باز تجمع مردمزياد شد.به نحوى كه در آن محل، بازارى درستشد.مجددا بناى سختگيرى گذاشتند. (30) روز به روز بر زائران افزوده مىشد، متوكل سردارى فرستاد و ميان مردم اعلام كردند كهذمه خليفه از كسى كه به زيارت كربلا رود بيزار است.باز هم آن منطقه را ويران كردند وآب بستند و شخم زدند و قبر را شكافتند. (31) اينگونه برخوردها و جفاها،همه براى پراكندنمردم از گرد اين كانون حرارت و شوق بود،اما كمترين نتيجهاى نمىگرفتند و بر شوقمردم افزوده مىشد.«بهاى وصل تو گر جان بود، خريدارم».كربلا،سنگر مقاومتمىگشت و كعبه اهل حقيقت و ولا. آرى...«زيارت اين خاك است كه توده مردم را يارى مىدهد تا به انقلاب حسين«ع»وبه جهاد و مبارزه او عليه ظلم بينديشند و به رسوا كردن دستگاه حاكم بنشينند.چنين استكه اين خاك-خاك كربلا-سمبل و شعار مىشود و طواف آرامگاه حسين،با صد طوافكعبه مقابل مىشود و حتى بر آن ترجيح مىيابد». (32) وهابيان نيز در سال 1216 ه.ق.به كربلا حمله كردند و اين تهاجمها،ده سال ادامهداشت.هم شهر را غارت و هم مردم را قتل عام و هم قبر مطهر را خراب كردند.يك بارهم«امير مسعود»در سال 1225 با سپاهى متشكل از 20 هزار جنگجوى وهابى به نجف واز آنجا به كربلا تاختند. (33) در عصر حاضر نيز،حكومت بعثى عراق،براى در هم كوبيدن حركت انقلابى شيعياناين سرزمين،در سال 1370 ش.با انواع سلاحها مردم را در نجف و كربلا به خاك و خونكشيد و با توپخانه،گنبد و بارگاه امام حسين«ع»را مورد هجوم قرار داد.و اين پس از قياممردمى بر ضد حكومت«صدام»بود كه شهر نجف و كربلا را به تصرف در آوردند و رژيمعراق،براى باز پسگيرى آنها از دست انقلابيون،با خشونت تمام وارد ميدان شد وساختمان حرم امير المؤمنين و سيد الشهدا و حضرت ابا الفضل عليهم السلام و گنبد و دربهاو ضريح،آسيب ديد.اين جنايتها سبب شد رهبر انقلاب اسلامى،آية ا... خامنهاى طىاطلاعيهاى ضمن محكوم كردن تجاوزات رژيم بعث عراق به حرمها و شهرهاى مقدس، روز پنجشنبه 8 ذى قعده 1411 ق.برابر با دوم خرداد 1370 ش.را عزاى عمومى اعلامكرده،به سوگ بنشيند. (34) در بخشى از اين اطلاعيه آمده است:«...با يورش وحشيانه بهنجف و كربلا، آن كردند كه قلم از شرح آن عاجز است و بر عتبات عاليات و مسلمانان ومردم عراق و حوزههاى علميه،آن روا داشتند كه طواغيتستمگر و خون آشام بنى اميه وبنى عباس هم روا نداشته بودند و چنان ضايعه و جراحتى بر قلب دوستان اهل بيت واردكردند كه سنگينى آن پىنوشتها را با هيچ فاجعهاى در اين زمان،نتوان قياس كرد.«هيجوا احزان يومالطفوف...». (35) 1-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 161. 2-سفينة البحار،ج 1،ص 124. 3-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 530،مقتل الحسين،خوارزمى،ج 1،ص 182. 4-مقتل الحسين،خوارزمى،ج 1،ص 183. 5-بحار الانوار،ج 44،ص 329،اعيان الشيعه،ج 1،ص 588. 6-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 46،موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 324. 7-تاريخ طبرى،ج 4،ص 289،حياة الامام الحسين،ج 3،ص 59،كامل،ابن اثير،ج 2،ص 547. 8-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 549. 9-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 99،كامل،ابن اثير،ج 2،ص 560. 10-همان. 11-همان،ص 566. 12-همان،ص 572. 13-برگرفته از جزوه«تشكيلات توحيدى عاشورا»،فاطمىپناه،ص 24. 14-همان،ص 27. 15-صاحب طرح،بر اساس نقشه عملياتى و ترسيم صحنه و مستندات تاريخى،نكات فوق را تشريح مىكند. 16-همان،ص 25. 17-پايان نقل از جزوه پيشين. 18-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 561. 19-بحار الانوار،ج 44،ص 282. 20-همان،ص 288. 21-مستدرك سفينة البحار،نمازى شاهرودى،ج 7،ص 235. 22-مكارم الاخلاق،طبرسى،ص 462،بحار الانوار،ج 74،ص 79. 23-بحار الانوار،ج 90،ص 344. 24-مطالعه كتاب سودمند حماسه حسينى(3 جلد)از شهيد مطهرى در اين زمينهها توصيه مىشود.همچنين مواردمتعددى از نقلهاى دروغ و حوادث بىاساس را كه در زبان مرثيهخوانان و در شعر و نثر مرثيه در باره حوادثكربلاست،در كتاب«لؤلؤ و مرجان»و در فصل لزوم پرهيز از دروغ و رعايت صدق در سخن،تاليف«محدث نورى» مىتوان خواند.همچنين كتاب«ستودگان و ستايشگران»كه مجموعهاى از ارشادهاى آيةا... خامنهاى در باره بايدها ونبايدها در امر مداحان و مرثيهخوانان است،خواندنى است، نشر«حوزه هنرى».نيز،ر.ك:«التنزيه لاعمال الشيعه»،سيد محسن امين،(خلاصهاى از آن در«اعيان الشيعه»،ج 10،ص 373 به بعد آمده است)،«اكسير السعادة فى اسرارالشهادة»،سيد عبد الحسين لارى،«الايات البينات فى قمع البدع و الضلالات»،كاشف الغطاء،مقاله«امام خمينى،احياءو اصلاح شعائر حسينى»،سيد جواد ورعى،(ويژهنامه روزنامه جمهورى اسلامى با نام«عاشورا و امام خمينى»،خرداد74). 25-تاريخ الشيعه،مظفرى.ص 89،بحار الانوار،ج 45،ص 398. 26-بحار الانوار،ج 45،ص 404. 27-همان،ص 410،تتمة المنتهى،ص 241. 28-بحار الانوار،ج 45،ص 394. 29-تتمة المنتهى،ص 240 30-اعيان الشيعه،ج 1،ص 628،تراث كربلا،ص 34(با اختلاف در عبارات). 31-تتمة المنتهى،ص 241. 32-مجموعه آثار،شريعتى،ج 7(شيعه)ص 20. 33-براى آشنايى با فتنهها و تهاجمات وهابيها به اعتاب مقدسه،از جمله ر.ك:«كشف الارتياب»، سيد محسن امين،«اعيان الشيعه»،ج 1،ص 628،«تراث كربلا»،سلمان هادى الطعمه،ص 262، «موسوعة العتبات المقدسه»،كربلا،جزء 1،ص 201،«فرقه وهابى»،محمد حسين قزوينى،«تاريخ كربلا»عبد الجواد كليددار،ص 234. 34-روزنامههاى 31 ارديبهشت 1370. 35-قضاياى درگيريها در نجف و كربلا و حمله رژيم بعث به حرمهاى مطهر،در اخبار و گزارشهاى مطبوعاتارديبهشت 1370 درج شده است.از جمله ر.ك:«مرورى اجمالى بر تاريخ سياسى كربلا»انتشارات سازمان تبليغاتاسلامى.نيز:«سيماى كربلا»،محمد صحتى. __________________
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا تربت خاك.خاك قبر امام حسين«ع».تربت به معناى مقبره هم آمده است.در فارسى هم«رفتن سر خاك»به معناى زيارت قبر است.خداوند،به پاس فداكارى عظيم امامحسين«ع»و شهادتش در راه احياى دين،آثار ويژه و احكام خاصى در تربت مقدسسيد الشهدا و خاك كربلا قرار داده است.تربتخونين كربلا كه در برگيرنده آن پيكر پاكاست،الهام بخش فداكارى و عظمت و يادآور جان باختن در راه ارزشهاى الهى است.ازاين رو،هم سجده بر آن تربت مستحب است، هم ذكر گفتن با تسبيح تربت،فضيلت بسياردارد،هم شفا دهنده بيمارى است،هم شايسته است كه هنگام دفن ميت،اندكى تربتهمراه او گذاشته شود يا با حنوط مخلوط شود،هم دفن شدن در كربلا ثواب دارد و ايمنىاز عذاب مىآورد و هم نجس ساختن آن حرام است و اگر در بيت الخلا بيفتد بايد از آنجاپرهيز كرد يا از آنجا در آورد و احكام و آثار ديگر كه در فقه مطرح است (1) . رسول خدا«ص»مقدارى تربت كربلا به«ام سلمه»داد و فرمود:هر گاه ديدى اينخاك،تبديل به خون شد،بدان كه حسين«ع»كشته شده است. (2) گر چه خوردن خاك،حرام است،اما خوردن اندكى از خاك قبر سيد الشهدا به نيتشفاگرفتن(استشفاء)جايز� �� �� �بلكه مؤكد است و آداب و حدودى دارد. (3) امام رضا«ع»فرمود: «كل طين حرام كالميتة و الدم و ما اهل لغير الله به،ما خلاطين قبر الحسين«ع»فانه شفاء منكل داء» (4) هر خاكى حرام است،مثل مردار،خون و ذبح شده بىنام خدا،مگر خاك قبرحسين«ع»كه درمان هر درد است.امام صادق«ع»فرمود:«فى طين قبر الحسين شفاء منكل داء و هو الدواء الاكبر». (5) در خاك قبر حسين«ع»شفاى هر درد است و آن دواىبزرگتر است.روايت است كه از فضيلتهاى ويژه حسين بن على«ع»اين است:«الشفاء فىتربته و الاجابة تحت قبته و الائمة من ذريته». (6) امام صادق«ع»دستمال زردى داشت كه در آن تربتحضرت سيد الشهدا بود.وقتنماز كه مىشد همان تربت را در موضع سجودش مىريخت و بر آن سجده مىكرد. (7) و نيزآن حضرت فرمود:«السجود على تربة الحسين يخرق الحجب السبع». (8) سجده بر تربتحسينى،حجابهاى هفتگانه را كنار مىزند.همچنين روايتشده است كه امام صادق«ع» جز بر تربتسيد الشهدا سجده نمىكرد،به عنوان فروتنى و تواضع در برابر خداوند: «كانالصادق لا يسجد الا على تربة الحسين تذللا لله و استكانة اليه». (9) نسبت به برداشتن كامنوزادان با تربت كربلا نيز احاديث فراوانى است،از جمله از امام صادق«ع»روايت استكه: «حنكوا اولادكم بتربة الحسين فانها امان». (10) كام فرزندان خود را با تربتحسين«ع» برداريد،كه اين تربت،امان است.در سنتهاى چاووشخوانى،اشاره به سيب بهشتى (11) وبوى سيب از تربت امام حسين«ع»مىكردند و مىخواندندبوى سيب). ز تربتشهدا بوى سيب مىآيد ز طوس،بوى رضاى غريب مىآيد آنچه به تربتسيد الشهدا قداست و كرامت بخشيده،همان خون حسين«ع»و شهادتثار الله است كه الهامبخش حريت و رادمردى و فداكارى در راه خداست.به تعبير امامخمينى«قدس سره»:«همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت،مزار عاشقان و عارفان ودلسوختگان و دار الشفاى آزادگان خواهد بود.» (12) به همين جهات،هم«شفاخواهى»ازترب تسيد الشهدا«ع»وهم«شفايابى� �� �� �در آستانه و حرم حسينى جزء فرهنگ شيعه و مستندبه روايات است. شهادت،خاك را بوييدنى كرد شهادت،سنگ را بوسيدنى كرد علامه امينى«ره»مىنويسد:«آيا بهتر آن نيست كه سجدهگاه،از خاكى قرار داده شود كهدر آن، چشمههاى خونى جوشيده است كه رنگ خدايى داشته است؟تربتى آميخته باخون كسى كه خداوند،او را پاك قرار داده و محبت او را اجر رسالت محمدى«ص»قرارداده است؟خاكى كه با خون سرور جوانان بهشت و وديعه محبوب پيامبر و خدا عجينگشته است؟...» (13) چه رازى در«تربت كربلا»نهفته است؟تربت كربلا،خاكى آميخته با«خون خدا»ستو شگفت نيست كه خون،به خاك،اعتبار بخشد و شهادت،در زمين و در و ديوار،آبرو وقداست بيافريند و خاك كربلا،مهر نماز عارفان گردد و در سجاده،عطر شهادت از تربتحسين«ع»به مشام عاشقان برسد و شفابخش دردها شود.درس گرفتن از تربت و فرات،تنها در مكتب زيارت ميسر است و سخن خاك را با دل،تنها گوش حسينيان كربلايىمىشنود.«...در آنجا تربتى است،گويا معدن مغناطيس،كه افراد عاشق را كه قابلجذباند،مانند ذرات كوچك آهن،به سوى خود جذب مىكند.آنجا مضجع مقدسسرباز فداكارى است كه رؤساى جمهور و پادشاهان،قبل از آنكه رسم سرباز گمنام ونهادن دستهگل معمول گردد،عصاره گل،بهترين عطر را آوردند و بوسيدند و بوييدند وپاشيدند و آرزوى اين كردند كه كاش در برابرش جنگيده و اسلام را يارى مىكردند وكشته مىشدند. (14) شهيد مطهرى مىنويسد:«...تو كه خدا را عبادت مىكنى، سر بر روى هر خاكىبگذارى نمازت درست است،ولى اگر سر بر روى آن خاكى بگذارى كه تماس كوچكى،قرابت كوچكى،همسايگى كوچكى با شهيد دارد و بوى شهيد مىدهد،اجر و ثواب توصد برابر مىشود.» (15) در كربلا،خاندان معينى بودند كه متصدى تهيه مهر و تسبيح از تربتسيد الشهدا بودند و همه ساله مبلغ هنگفتى به والى بغداد مىپرداختند تا همچنان از اينامتياز برخوردار باشند. (16) تركيب بند محتشم كاشانى - محتشم كاشانى تسبيح تربت تربتسيد الشهدا«ع»،به خاطر قداست و فضيلت و الهامبخشى،هم مورد سجود قرارمىگيرد، هم از آن تسبيح براى ذكر گفتن تهيه مىشود،هم كام نوزاد را بر مىدارند،همهمراه ميت به صورت حنوط،به كار مىرود.خاكى كه مدفن يك شهيد است،انتقالدهنده فرهنگ شهادت و الهامبخش شجاعت و ايمان است و تسبيحى كه با چنين تربتىگفته شود،اجر مضاعف دارد.از امام صادق«ع»احاديثى در فضيلت تسبيح تربتسيد الشهدا روايتشده است. (17) حضرت زهرا«ع»از تربتحمزه سيد الشهدا،تسبيحى ساخته و به نخ كرده بود و با آن،ذكر تسبيحات مىگفت،مردم هم چنان كردند.چون حسين«ع»شهيد شد،به خاطر مزيتو فضيلت تربت او، اين كار در باره تربت قبر آن امام شهيد انجام گرفت. (18) پيش از تسبيحگلى،حضرت زهرا تسبيحى داشت از نخ پشمين كه به آن گرههاى متعدد زده بود و آن را مىگرداند و تسبيح و تكبير مىگفت،تا آنكه حضرت حمزه در جنگ احد به شهادترسيد.آنگاه از تربت او تسبيحى ساخت.رسم مردم بر اين جارى شد تا آنكه پس ازشهادت امام حسين،از تربت قبر او تسبيح فراهم مىكردند: «فلما قتل الحسين صلوات الله عليه عدل بالامر اليه فاستعملوا تربته لما فيه من الفضل والمزيه.» (19) دو حديث در فضيلت تسبيح تربت:امام صادق«ع»فرمود:«من كانت معه سبحة منطين قبر الحسين عليه السلام كتب مسبحا و ان لم يسبح بها» (20) هر كه تسبيحى از تربت قبرحسين«ع»داشته باشد،تسبيحگوى نوشته مىشود،هر چند با آن تسبيح نگويد. امامكاظم«ع»فرمود:«لا يستغنى شيعتنا عن اربع:...و سبحة من طين قبر الحسين فيها ثلاث وثلاثون حبة...» (21) شيعه ما از چهار چيز بىنياز نيست:...يكى هم تسبيحى با 33 دانه از خاكقبر امام حسين عليه السلام. (22) تسبيح تربت،قصيدهاى صد بيتى است و واژههايش همه عاشورايى،كه دانههايشهمراه ذاكر،ذكر مىگويد و عطر شهادت را مىپراكند.كربلائيان با مضمون اين قصيدهمقدس همنوايى مىكنند و با تركيبات آن كه الله اكبر،الحمد لله و سبحان الله است،آشنا ومانوسند.دانههاى تسبيح تربت،گوهرهايى است كه از خاك كوى عشق گرفته مىشده واز آن نورى تا ملكوت خدا متصاعد مىشود.دلهاى دريايى،گوهر تربت را در ساحلعشق،با«اشك»شستشو مىدهند،و از زمزم ديدگان بر آن مىبارند.اين است رمز جلوه وجلاى هميشگى«تربتحسين»!و همين است راز برترى تسبيح تربت،بر دانههاىياقوت و عقيق و فيروزه و زبرجد و الماس!تسبيح تربت،تركيبى كربلايى دارد و آهنگىزهرايى و مفاهيمش هديه خداوند به«فاطمه»است.منظومهاى رمزى از قداست وفداكارى و عشق و خلوص است.چه اكسير شگفتى در خاك مزار حسين«ع»نهفته است،فضيلتبخش خاك بر گوهر! تعزيه تعزيه و تعزيت،هم به معناى تسليت گفتن به يك داغدار از مصيبت است،هم بهمعناى اجراى نوعى نمايش مذهبى به ياد حادثه عاشورا كه«شبيهخوانى»هم گفتهمىشود.اما توضيح هر يك: تسليتگويى اصل تسليتگويى به خاطر مصيبتى كه بر كسى وارد شده،در اسلام مستحب است. رسول خدا«ص»فرمود:«من عزى مصابا فله مثل اجره» (23) هر كس مصيبت ديدهاى راتسليت گويد،پاداشى همانند او دارد.و نيز طبق حديثى از امام صادق«ع»،خداوند بهحضرت فاطمه«ع»در سوگ شهادت حسين«ع»تعزيت گفت. (24) از مستحبات روز عاشورااست كه افراد وقتى به هم مىرسند،نسبت به اين مصيبت بزرگ به يكديگر تعزيت وتسليت گويند.اين نشانه داغدارى در اين فاجعه عظيم و همبستگى با جبهه شهداىكربلاست.عبارتى كه مستحب است در اين تسليتگويى گفته شود چنين است:«اعظمالله اجورنا بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامامالمهدى من آل محمد عليهم السلام». (25) در اين متن تعزيت،ضمن داغدارى در سوگسيد الشهداء،مساله خونخواهى آن امام شهيد در ركاب حضرت مهدى«ع»از خداوندخواسته شده است. سنت تسليتگويى در ميان شيعه،نسبت به مناسبتهاى ديگرى كه وفات معصومين«ع» پيش مىآيد رايج است و هنگام ديدار،جمله«اعظم الله اجوركم»را مىگويند. شبيهخوانى تعزيهخوانى و شبيهخوانى،نمايشى است كه در يك محوطه،با حضور مردم توسطچند نفر انجام مىگيرد كه در نقش قهرمانان كربلا و با لباسهاى مخصوص و ابزار جنگى وهمراه با دهل و شيپور،نيزه،شمشير،سپر،سنج، كرنا،سرنا،خنجر،زره،مشك آب واسب، ايفاى نقش مىكنند.صحنه و نمايش،بر مبناى حوادث كربلا و مقتلها تنظيممىشود. (26) تعزيه،اگر بصورت صحيح و با حفظ موازين و شئون معصومين انجام شود،تاثير مهم مىگذارد و وسيله انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاى آينده است. «در فرهنگ شيعه،به معناى نوحه بر امامان شهيد،نزديك قبورشان يا در خانهسوگواران است كه براى امام حسين«ع»نوحه مىخوانند.در فرهنگ مردم،نمونههايى ازتابوتهاى سمبليك براى كشتههاى كربلاست.در شهرهاى مختلف شيعهنشين،روزعاشورا مراسم خاصى بر پا مىكنند و هودجها و اسبهايى را راه مىاندازند.برپايى اينگونهمراسم كه در اماكن عمومى و مساجد و...به صورت تحريككننده حزن مردم است،«تعزيه»نام دارد و با لباسها و... برخى حوادث كربلا را به صورت نمايش ارائه مىكنند.دراين مراسم،روضهخوانى و نوحهخوانى هم انجام مىگيرد و كودكانى هم بعنوان«پيشخوان»برنامه اجرا مىكنند و متنهاى اجرايى اغلب به صورت شعر است.شكل تكامليافته تعزيه،جديد است.» (27) در باره اين نمايش مذهبى نوشتهاند:«شبيهخوانى يا به اصطلاح عامه«تعزيهخوانى»،عبا� �� �� �ت از مجسم كردن و نمايش دادن شهادت جانسوز حضرت حسين«ع»سيد الشهدا وياران آن بزرگوار يا يكى از حوادث مربوط به واقعه كربلا بود...شبيهخوانى ناطق،ظاهرادر دوره ناصر الدين شاه در ايران معمول شد،يا اگر قبلا چيز از آن قبيل بود،در دورهسلطنت ناصر الدين شاه رونقى بسزا يافت و شبيهخوانهاى زبردستى پيدا شدند.ظاهر آنكه مشاهدات شاه در سفرهاى خود از تآترهاى اروپا در پيشرفت كار تعزيه و شبيهخوانىبىتاثير نبوده است». (28) «شبيهخوانى و تعزيهخوانى»سنت هنرى و نمايشى اهل تشيع استكه سيماى وجيه و معصوم قديسين را از روزگار كهن تا به امروز در برابر ديدگان اهل معنىعيان داشته است.» (29) در باره كيفيت اجراى آن و سنتها و آداب مربوط به تعزيه،تحقيقات ارزشمندى انجامگرفته و آثارى تاليف شده است. در يكى از منابع آمده است:«تعزيه به احتمال قوىبصورت هيئت فعلى خويش در پايان عصر صفوى پديد آمد و از همه سنتهاى كهن نقالىو روضهخوانى و فضائل و مناقبخوانى و موسيقى مدد گرفت و تشكيلاتى محكم براىخود ترتيب داد و كارگردانان ورزيده اداره آن را در دست گرفتند...تعداد تعزيههاى اصلىكه كمى از صد مىگذرد،كيفيت تعزيهنامهها كه غالبا منظوم و در هر حال آهنگين يعنىمركب از بحر طويل و شعر است،دستگاههايى كه هر يك از خوانندگان بايد شعر خود رادر آن بخوانند،آهنگ مخالفخوانان كه داراى هيمنه و شكوه حماسى است...» (30) بهاقتضاى نقشى كه افراد مختلف در اجراى تعزيه و شبيهخوانى داشتند و حال و هواىشعرها و نحوه خواندن،اصطلاحات خاصى هم رايج بود،مثل:رجزخوانى، شبيهخوانى،نوحهخوانى،بح ر طويلخوانى،مقتلخوانى،شه ادتخوانى،هجرانخوانى(از زباناسرا)،اشقياخوانى و شمرخوانى(از زبان سران سپاه عمر سعد).آنچه نقل شد،گوشهاىاز كيفيت اجراى آن را نشان مىدهد.به نقل ديگرى توجه كنيد:«شبيهخوانى و تعزيه درعصر صفويه هنوز در ايران مرسوم نشده بود...برپايى نمايش مذهبى يا تعزيه ظاهرا اززمان پادشاهى كريمخان زند در ايران معمول شده است...اين نوع عزادارى كه بيشترجنبه عاميانه داشته و رواج آن در شهرهاى كوچك و قراء و قصبات ايران بيشتر ازشهرهاى بزرگ بوده است. ..صورت ساده آن(شبيهسازى)كه عنوانى نداشته در عهدصفويه معمول بوده و بعد از سلسله صفويه بصورت نمايش مذهبى روى صحنه آمدهاست...از خصوصيات تعزيه اين بود كه هر يك نقش خود را با خواندن اشعار مذهبى دريكى از دستگاهها و آوازها...اجرا مىكردند و... مخالفين در جواب و سؤال با موافقين نيزرعايت بحر و قافيه را در اشعار مىكردند.همچنين شمايل آنها با اصل نيز تناسب داشت. (31) مساله شبيهخوانى از ديدگاه فقهى و اعتقادى نيز مورد بحث و بررسى عالمان شيعهقرار گرفته است.برخى آن را تحريم و بعضى تجويز كردهاند. (32) تاثيرگذارى عاطفى و نيزروحيه ضد ظلم كه در پى ديدن نمايشهاى تعزيه در افراد ايجاد مىشود،از نقاط قوت ومثبت اين نمايش مذهبى است.به همين جهت در ايران پس از انقلاب اسلامى،رواج وتوسعه بيشترى يافته و همراه اين توسعه،تحولاتى هم در سبك اجرا،هم در محتواىاشعار و جهتگيرى سياسى اجتماعى پديد آمده است.در واقع،انقلاب اسلامى به تعزيهروح جديدى بخشيد و اين هنر جان گرفت.صاحبنظران اين فن،خود به تاثير آن درروحيه سربازان و افسران در طول سالهاى دفاع مقدس اعتراف كردهاند. (33) اجراى تعزيه مخصوص ايران نيست،در كشورهاى اسلامى و شيعى ديگرى نيز اينسنت مورد توجه است و با سبكهاى گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار وادوات ديگرى اجرا مىشود،از جمله در هند و پاكستان،كه رواج بيشترى دارد. (34) تكيه محلى كه براى عزادارى سيد الشهدا عليه السلام،بويژه در ايام عاشورا ساخته و برپامىشود. اين گونه اماكن،علاوه بر آنكه حرمت و قداستخاص خود را دارد،احكاممخصوص مساجد را ندارد،بنابر اين محدوديتحضور در آن مثل مسجد نيست.«تكيه،يا تكيهگاه،بعد از مسجد در حقيقت پايگاه معنوى مسلمانان خصوصا شيعيان به حسابمىآيد.جايى كه مردم با تعزيهخوانى و سوگوارى سالار شهيدان و ياران با وفايش به اومتوسل و متكى مىشوند...تكيه با تعزيه و عزادارى عجين گشته و اين دو را هرگز نتوان ازيكديگر جدا كرد.به نظر مىرسد تعزيه پس از حادثه كربلا براى نشان دادن وقايع خونبارعاشورا به سبك سوزناك ابداع شده باشد و با تقليد از نمايشهاى قديمى كه تا عهدپيشداديان مىرسد،ارتباط پيدا مىكند.» (35) در نقل فوق،روى تكيهگاه بودن تكيه براى عزاداران حسينى تكيه شده است.ايندقت را ديگران نيز داشتهاند و در پيشينه تاريخى آن به اين جنبه عنايت كردهاند.از جملهبه اين نقل توجه كنيد:«جايى كه مامن و پناهگاه و تكيهگاه فقيران و مسافران بوده ورايگان در آنجا اقامت موقت داشتهاند.محافظان و نگهبانان آن(تكيهداران)از جوانمردانبودند و آداب و رسومى خاص داشتند كه در«فتوتنامه»ها آمده است.جز اين مفهوم،تكايا محلى براى اجراى تعزيه براى سالار شهيدان بوده كه در وسط تكيه،روى سكويىبرآمده از زمين،تعزيهخوانان موجب تحريك احساسات جماعت عزادار مىشدند. رفته رفته تكيه به محلى براى عزادارى تبديل شد.از زمان ناصر الدين شاه به بعد،تكيههاى بطور رسمى محل اجراى نمايشهاى مذهبى شد...در بيشتر تكيهها-به اقتضاىفصل-چادرهايى بزرگ بر مىافراشتند كه در واقع سقف اين گونه تكيهها به شمارمىرفت.پارچههايى سياه كه اشعارى در سوگ خاندان امام حسين«ع»بر آن نقش بستهاست و علامت و شكل مخصوص تكيه نيز در جايى از آن قرار مىگرفت.هر تكيه،علامتى ويژه و علمى ممتاز از بقيه تكيهها براى خود داشت.بيشتر تكيهها بر گذرگاهها وراههاى رفت و آمد مردم ساخته مىشدند و دو مدخل داشتند كه قافلهها و شبيهگردانان ودستههاى عزادارى از آن عبور مىكردند...در هر تكيه به يادبود تشنگى شهيدان كربلا سقاخانهاى بنا مىشد.بعدها در كنار تكيهها،محلهايى به نام حسينيه و زينبيه بنا شد و يا تكايابه نام«حسينيه»تغيير نام يافتند.» (36) گاهى به همت اهل يك شهر،در شهرهاى زيارتى ازقبيل«مشهد»،«كربلا»،«ن� �� �� �ف»،و...حسينيههايى ساخته مىشود كه اغلب مورد استفادهزوار آن شهر قرار مىگيرد. به نظر برخى،پديد آمدن«تكيه»،در مقابل مراكز دينى وابسته به خلافتهاى غير شيعىبوده تا پايگاهى براى هواداران نهضتحسينى و دور از سلطه حكام باشد:«تكيه وحسينيه،مركز تشكيلات ضد حكومتى ايجاد مىكرد...شيعه،تكيه و حسينيه مىسازد تابه جنگجويانش پناهگاهى ببخشد...به خمس و حسينيه رو مىكند،تا به مبارزه همهجانبهاش از على«ع»تاكنون امكان و قدرت بخشد.چنين است كه ساختن«حسينيه»،ضربهاى است بر پيكر حكومت...» (37) تكيه دولت محلى بود در مركز تهران در عصر ناصر الدين شاه،كه به صورت محل اجراى تعزيهبزرگ و مهم در روز عاشورا درآمده بود.ديلميان،اجراى نمايش داشتند.سپس در عصرناصر الدين شاه بيشتر معمول شد و پس از سفر وى به فرنگ و ديدن تآترهاى اروپا،پس ازبازگشت در سال 1290 قمرى تكيه دولت را بنا نهاد.از آن پس تكيههاى ديگرى هم بناشد.«تكيه دولت...محوطه وسيع دو طبقهاى بود كه طبقه بالاى آن،غرفه غرفه ساختهشده و هر يك از غرفهها به شاه و بانوان حرم و درباريان اختصاص داشت.در صحنتكيه،جايگاه بزرگى براى تعزيهخوانها بود و در وسط آن،تختى از گچ و آجر ساخته بودندكه تعزيهخوانها بر بالاى آن قرار گرفته نقش خود را ايفا مىكردند». (38) «ناصر الدين شاه بهتشكيل مجالس تعزيه بسيار تمايل نشان مىداد.به همين نظر دستور ساختن تكيه دولتى رادر مجاورت اندرون شاهى داد.تكيه با وسعت نسبتا زياد چند طبقه،بصورت آمفىتآتر باتخت بزرگى در وسط و روپوش آهنى ساخته شد كه در مواقع تعزيه،روى روپوش آهنىرا چادر مىكشيدند.اين تكيه،پشت بانك ملى كنونى بازار،رو به روى سبزه ميدان...واقعبود.در سال 1327 شمسى خراب شد. (39) تلاوت قرآن سر بريده امام حسين«ع»بر سر نيزه،در كوفه و در ايامى كه اهل بيت«ع»را به عنواناسير،وارد اين شهر كرده بودند،آيه اصحاب كهف را تلاوت مىكرد:«ام حسبتم اناصحاب الكهف و الرقيم سر بىتن كه شنيده است به لب سوره كهفكانوا من آياتنا عجبا» (40) يا كه ديده است به مشكات تنور آيه نور تل زينبيه تل،به معناى تپه،توده خاك و ريگ است،پشته برآمده از زمين،سرزمين كربلا،ناهموار و داراى تل و تپه بود.در حادثه كربلا،تل و تپهاى مشرف بر شهادتگاه شهداىكربلا بود و حضرت زينب«ع»بالاى آن مىآمد تا وضع برادرش امام حسين«ع»را درميدان نبرد،بررسى كند و جوياى حال او شود.در حال حاضر،بنايى به همين نام در سمتغرب صحن سيد الشهدا طرف درب«زينبيه»وجود دارد.تجديد بناى تل زينبيه در ايناواخر،در سال 1398 قمرى بوده است. (41) تنعيم نام محلى است در دو فرسخى مكه و يكى از ميقاتهايى است كه حجاج از آنجا براىعمره محرم مىشوند.در آنجا مسجدها و آبهايى بوده است.چون سمت راست آن كوهىبه نام«ناعم»بوده،آن محل به«تنعيم»معروف شده است.سيد الشهدا«ع»در مسير خويشبه كوفه، وقتى به تنعيم رسيد،با كاروانى كه از يمن مىآمد برخورد كرد كه وسايلى براىيزيد مىبردند. امام،اموال آن كاروان را گرفت. (42) چه بسا هدف از اين مصادره،ضربهاقتصادى به دشمن بوده است.سيد الشهدا افراد كاروان را پس از پرداخت كرايه تا آنمحل،آزاد گذاشت كه همراه او به كربلا آيند،يا هر جا كه مىخواهند بروند.عدهاى به اوپيوستند. (43) تنور خولى خولى توابين توبهكنندگان،لقب گروهى از شيعيان كوفه كه به خونخواهى شهداى كربلا قيام كردند. پس از حادثه كربلا،شيعيان كوفه بخاطر يارى نكردن امام حسين«ع»پشيمان شدند و توبهكردند و زدودن ننگ كوتاهى در نصرت امام را در قيام و انتقام از قاتلان سيد الشهدا ديدند. سليمان بن صرد خزاعى را كه از چهرههاى بارز شيعه بود به رياست برگزيده،در خانه اوگرد آمدند و همپيمان شدند تا دست به قيام عليه امويان بزنند.آغاز تصميمشان در سال61 هجرى بود،ليكن زمان نهضت را در سال 65 هجرى قرار دادند.در اين مدت،باجذب افراد به گروه خويش و تهيه سلاح و فراهم كردن امكانات نهضت،پس از مدتىسازماندهى مخفيانه، سرانجام با جمعيتى 4000 نفرى قيام كردند و با شعار«يا لثاراتالحسين»،عازم نخيله شدند تا از آنجا به سوى شام حركت كنند.شروع قيام آنان را درعصر مروان بن حكم،روز چهارشنبه بيست و دوم ربيع الثانى گفتهاند. (44) بر سر تربتسيد الشهدا رفتند و پس از زيارت قبر حسين«ع»و گريهها و نالهها با خداچنين راز و نياز كردند:«پروردگارا!ما پسر دختر پيامبرمان را خوار و بىياور ساختيم،گذشته ما را ببخشاى و توبه ما را بپذير،كه تو توبهپذير مهربانى،بر حسين و ياران شهيد وصديق او رحمت فرست.ما تو را شاهد مىگيريم كه بر همان راه و هدفى هستيم كه آنانجان باختند،پس اگر ما را نبخشايى و رحم نكنى از زيانكاران خواهيم بود». (45) به خاطرهمين اظهار توبه و پشيمانى،به«توابين»مشهو ر شدند.چون عامل اصلى فاجعه كربلا راحكومتيزيد مىدانستند،از آنجا رو به شام نهادند و به عين الورده آمدند و در آنجا با سپاهشام برخوردى شديد داشتند.پس از چندين روز نبرد سخت،سرانجام سران نهضت،ازجمله سليمان بن صرد كه آن هنگام 93 سال از عمرش مىگذشت به شهادت رسيدند وانقلابيون چون توان مقابله با سپاه انبوه شام را كه با فرماندهى«حصين بن نمير»آمده بودندنداشتند،شبانه به كوفه رفتند،البته جمعى هم در درگيرى شهيد شدند. (46) رهبران نهضت،بجز سليمان،عبارت بودند از:مسيب بن نجبه،عبد الله بن سعد ازدى،عبد الله بن وال،رفاعة بن شداد. توبه حر حر بن يزيد رياحى توسل وسيلهجويى،حاجتخواستن از خداوند،با وسيله و شفيع قرار دادن پاكان و ائمهمعصومين«ع»از جمله سيد الشهدا و فرزندانش و شهداى كربلا،در قرآن است كه:«وابتغوا اليه الوسيله»(مائده 35).«يدعون يبتغون الى ربهم الوسيله»(اسراء 57).توسل،دستيافتن به قلب هستى،از طريق رگهايى است كه اين ارتباط حياتى را تسهيل مىكند. معصومين و اولياء الله بخاطر مقام قرب و منزلتشان نزد خداى متعال،حق شفاعت دارند وكسانى كه با وسيله قرار دادن آنان نزد خداى بزرگ،حاجتخود را از خداوند مىطلبند،اميد بيشترى براى استجابت دعا دارند.اين توسل،بصورت زيارت،دعا،عزادارى،گريستن، ولايت با اولياء خدا و برائت از دشمنان حق فراهم مىگردد. نسبت به حسين بن على«ع»هم زيارت،بعنوان وسيلهجويى به سوى خداست.دردعاى بعد از زيارت عاشورا مىخوانيم:«يا امير المؤمنين و يا ابا عبد الله،اتيتكما زائرامتوسلا الى الله ربى و ربكما».دعاى توسل نيز،واسطه قرار دادن چهارده معصوم عليهمالسلام در پيشگاه خداوند متعال است.امام حسين«ع»و شهداى كربلا و ائمه معصومينهمه باب الحوايجند،ليكن هر كدام به نحوى و با عشقى خاص.عزادارى ما نيز نوعىتوسل جستن به اين خاندان است،تا هم ابراز محبتشود و هم جلب لطف و كرم،هيئتهاى متوسلين به شهداى كربلا و سيد الشهدا نيز از همين راه براى تقرب به خدا وبر آمدن حاجتها بهره مىجويند و خود را به آن معدن حيات و روشنى وصل مىكنند. (47) توغ(توق) از جمله وسايل تزيينى دستههاى عزادارى است و قدمت آن به عهد صفويه مىرسد. پايهاى است كه بر روى آن يك صندوق و بر روى صندوق،زبانه بلندى قرار دارد و شالىنيز بر سر زبانه مىبندند و مانند علمات،يك نفر آن را حمل مىكند. (48) اين كلمه در اصل بهمعناى دم اسب است(در تركى)كه بر سر علم مىبستهاند.به نوشته دهخدا:«علم مانندىكه بر سر آن به جاى پرچم،منگولهاى از پشم يا ابريشم آويزند،بيرق تركان عثمانى،و آندم اسبى بود بر سر نيزه و بر آن گروههاى از زر.» (49) «در اصل،يكى از آلات جنگى بوده است.به نوشته حسين واعظ كاشفى در فتوتنامه«توق،همين نيزه است،اما به شرط آنكه پرچم داشته باشد...توق،اصل و نشانه را گويندو در هر لشكرگاهى كه توق زدند،هر كس مىداند كه جاى او كجاست،آنجا رود.. .»درعصر صفويه،توغ از تجهيزات دسته بود،اما زبانه نداشت،اكنون توغها داراى زبانههستند... هر تكيه تعدادى توغ دارد كه در روزهاى خاص از ايام محرم،آنها را جامه(لباس)مىكنند... مردم عزادار،با نظمى خاص در دستههاى سينهزنى و زنجيرزنى واردتكيه شده و به دنبال آن توغها با شور و هيجانى خاص،به همراه شيون و ناله مردان و زنانبه حالت نيمه افراشته نگه داشته مىشوند...» (50) اينگونه احساسات و شعائر مذهبى ستودنىاست،ولى كاش نيمى از آنچه به تجهيزات و علمات و توق و ابزار،بها داده مىشود،براىمحتواى عاشورا و تعاليم نهضت امام حسين«ع»و هدف عزادارى بها داده شود. تير سه شعبه تيرى زهرآگين كه بر قلب امام حسين«ع»نشست.در اين باره به اين نقل توجه كنيد: «پس از جنگهاى بسيار كه روز عاشورا امام حسين«ع»داشت،لختى براى استراحتايستاد. ناتوان شده بود.سنگى از سوى دشمن آمد و بر پيشانى او خورد كه خون از آنجستن كرد.امام خواست كه با جامه،خون از چهره پاك كند كه تيرى سه شعبه و مسمومبر سينه حضرت نشست«اتاه سهم محدد مسموم له ثلاث شعب».حضرت تير را از پسسر بيرون آورد و خون از جاى آن فوران زد.خونها را به آسمان پاشيد و بر چهره ماليد تارسول خدا را با چهرهاى خونآلود ديدار كند.» (51) در واقع،تيرى كه روز عاشورا بر سينه امام نشست،روز«سقيفه»بر كمان نهاده و رهاشد و بسى قلبها را خون كرد و در كربلا نيز خون سيد الشهدا«ع»را بر خاك ريخت.اگر آنبناى انحراف نخستين نبود،نيم قرن پس از وفات پيامبر،قلب فرزند پيامبر از سوى امت اوهدف قرار نمىگرفت. ثار خونخواهى،خون،قيام براى خونخواهى،«طلب ثار».امام باقر«ع»ضمن بيان اينكهحسين بن على و ما اهل بيت،همان مظلومى هستيم كه در آيه قرآن آمده است:«و من قتلمظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا»(اسراء 33)،فرمود:«القائم منا اذا قام طلب بثارالحسين...». (52) نامگذارى امام عصر«عج»به«منتقم»نيز به خاطر همين قيام براىخونخواهى است. (53) در زيارت عاشورا هم اين آرزو در دعا آمده است:«و ان يرزقنىطلب ثارى(ثاركم)مع امام هدى ظاهر...و ان يرزقنى طلب ثارك مع امام منصور...»و دردعاى ندبه،از اوصاف حضرت مهدى«ع»،خونخواهى سيد الشهدا بيان شده است:«اينالطالب بدم المقتول بكربلا». (54) فرهنگ خونخواهى در ميان همه اقوام از جمله عربها بوده است.نسبت به شهيد كربلاهم كه خون عزيزش بر زمين ريخت، در سالهاى بعد كسانى به خونخواهى برخاستند،ازجمله نهضت توابين به رهبرى سليمان بن صرد خزاعى و نيز قيام مختار در كوفه،به انگيزه«طلب ثار»بوده و شعارشان نيز در اين نهضت«يا لثارات الحسين»بوده است.شعار يارانحضرت مهدى نيز چنين خواهد بود(شعارهم: يا لثارات الحسين). (55) بالاتر از همه آنكه خودخداوند،خونخواه حسين«ع»است.آنگونه كه مىگوييم:«اشهد ان الله تعالى الطالببثارك». (56) همه قيامكنندگان بر ضد جباران كه الهام از عاشورا مىگيرند،خونخواهان«ثار الله»اند. ثار الله از القاب سيد الشهدا«ع»كه در زيارتنامه خطاب به آن حضرت گفته مىشود.يعنىخون خدا. در زيارت عاشوراست:«السلام عليك يا ثار الله و ابن ثاره»اين تعبير،درزيارتهاى ديگر نيز،از جمله زيارت مخصوص امام حسين«ع»در اول رجب و نيمه رجبو شعبان و زيارت امام حسين«ع»در روز عرفه آمده است. (57) در زياراتى هم كه امامصادق«ع»به عطيه آموخت،آمده است:«و انك ثار الله فى الارض من الدم الذى لا يدركثاره من الارض الا باوليائك». (58) شدت همبستگى و پيوند سيد الشهدا با خدا به نحوى استكه شهادتش همچون ريخته شدن خونى از قبيله خدا مىماند كه جز با انتقامگيرى وخونخواهى اولياء خدا،تقاص نخواهد شد.القاب ديگرى نيز مانند قتيل الله،و وتر الله درزيارتنامه است كه گوياى همين نكته است.«... بزرگترين لقب آن نجاتدهنده آخرينانسان از اين رابطه ثار...«منتقم»است.انتقام چه چيز را مىگيرد؟همه مىگويند انتقامقاتلين سيد الشهدا،نه!انتقام ثارى كه به گردن بنىهابيل است.. .اگر غيرت و آگاهى وجودداشته باشد،تمام فضاى تاريخ ما پر از ضجه و دعوت خونخواهى ثارهاست.اما اينثارها،ثارهاى قبيلهاى نيست،ثار الله است.اينها«ثار الله»هستند كه بايد از قاتلين بنىطاغوت گرفته شوند.حسين،وارث يكى از ورثه است كه خودش بصورت يك ثار در آمدو فرزندش و باباش،اينها همه ثارهاى خدا هستند و پدر ثارهاى خدا و پسر ثارهاىخداست...هدف،انتقام كشيدن از«بنى قابيل»است كه آنهمه دستش به خون ثارهاى عزيزما آغشته است...يا ثار الله و ابن ثاره». (59) عنوان مقدس«ثار الله»،در ادبيات شعرى و مرثيه، همچنان در زمينه كارهاى خطاطى،نقاشى،طراحى و پوستر هم جاى خاصى داشته و منبع الهامبخش براى هنرمندان مكتبىبوده است.حتى هنرمندان قالىباف هم از آن بهره و فيض بردهاند.قالى«ثار الله»،اثربرجسته استاد سيد جعفر رشتيان،نمونهاى از آن است.اين قالى كه به مساحت 18متر مربع،در مدت 8 سال بافته شد،تداعى كننده عاشوراى حسينى است.در حاشيه فرش،نماى هفتشهر مذهبى مسلمانان است و در متن آن،خيام سوخته در ميان شعلهها و درميان فرش،عبارت«ان الحسين مصباح الهدى و سفينة النجاة»نقش بسته و فرياد سرخمظلوميت،در گره گره اين اثر ارزنده به گوش جان مىرسد. (60) اين نقاش و مينياتوريست درسال 1367 ش از دنيا رفت. ثعلبيه نام يكى از منزلگاههاى نزديك كوفه كه امام حسين«ع»در مسير خود از آنجا گذشت. ثعلبيه،به نام ثعلبه،مردى از بنى اسد است كه در آنجا فرود آمده و ساكن شده و چشمهاىحفر كرده بود. (61) در اين محل كه قناتى داشته،امام حسين«ع»بار افكند و يك شب آنجاماند.در همين منزل بود كه آن حضرت با«طرماح»برخورد كرد و او را به همراهى خويشفرا خواند.او رفت كه اجناس و وسايل را به خانوادهاش برساند و برگردد،ولى وقتىبرگشت كه امام حسين«ع»به شهادت رسيده بود.و در همين منزلگاه بود كه مردىنصرانى همراه مادرش به خدمت امام رسيدند و به دست او مسلمان شدند. (62) و در همينمنزل بود كه حضرت،خبر شهادت مسلم بن عقيل را دريافت كرد. ثورة الحسين نام كتابى ارزشمند و تحليلى در باره نهضت ابا عبد الله الحسين«ع»،از محمد مهدىشمس الدين(چاپ ششم،1401 ق،بيروت)،به فارسى نيز ترجمه شده است،با نام«ارزيابى انقلاب امام حسين».از اين مؤلف،كتاب ديگرى به نام«ثورة الحسينفى الوجدان الشعبى»منتشر شده است. پىنوشتها 1-براى توضيح بيشتر ر.ك:«دائره المعارف تشيع»،ج 4،ص 25. 2-سفينة البحار،ج 1،ص 122 و 463. 3-همان،ج 2،ص 103. 4-همان. 5-من لا يحضره الفقيه،ج 2،ص 599(چاپ جامعه مدرسين)،المزار،شيخ مفيد،ص 143. 6-مناقب،ج 4،ص 82. 7-منتخب التواريخ،ص 298. 8-بحار الانوار،ج 82،ص 153 و 334. 9-همان،ص 158 حديث 25. 10-وسائل الشيعه،ج 10،ص 410،روايات تربت را از جمله در وسائل الشيعه،ج 10،ص 408 تا 420 و ج 3،ص 607،المزار،شيخ مفيد،ص 143 و نيز بحار الانوار،ج 98،ص 118 ملاحظه فرماييد. 11-سفينة البحار،ج 1،ص 124. 12-صحيفه نور،ج 20،ص 239. 13-سيرتنا و سنتنا،علامه امينى،ص 166.در بحث تربت امام و الهامهاى قرآن از جمله ر.ك: مجله پيام انقلاب،شمارههاى 147 و 148(سال 1364). 14-اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،شهيد پاكنژاد،ج 2،ص 43. 15-شهيد(ضميمه قيام و انقلاب مهدى)،ص 127.در زمينه تربتحسينى،از جمله ر.ك: «الارض و التربة الحسينيه»،شيخ محمد حسين كاشف الغطاء. 16-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 289. 17-بحار الانوار،ج 98،ص 133. 18-همان،المزار،شيخ مفيد(چاپ كنگره شيخ مفيد،1413 ق)ص 150. 19-همان،ج 82،ص 333. 20-همان،ص 340. 21-همان.در«المزار»شيخ مفيد،ص 152،عدد سى و چهار دانه آمده است. 22-براى آگاهى از تاريخچه تسبيح و تسبيح تربت و آداب آن ر.ك:«دايرة المعارف تشيع»،ج 4، ص 205. 23-سفينة البحار،ج 2،ص 188.در اين زمينه ر.ك:«باب التعزية و المآتم»در بحار الانوار،ج 79، ص 71 تا 113. 24-همان. 25-مفاتيح الجنان،اعمال روز عاشورا. 26-در باره تاريخچه آن در كشورمان ايران ر.ك:«تعزيه،هنر بومى پيشرو ايران»گردآورنده:پنز چلكووسكى.ترجمه: داود حاتمى.نيز«دايرة المعارف تشيع»،ج 4. 27-دائرة المعارف الاسلاميه،ج 5،ص 313(با تلخيص). 28-از صبا تا نيما،يحيى آرينپور،ج 1،ص 322. 29-درآمدى بر نمايش و نيايش در ايران،جابر عناصرى،ص 86. 30-فصلنامه هنر،شماره 2،ص 162،مقاله«پژوهشى در تعزيه و تعزيهخوانى». 31-موسيقى مذهبى ايران،ص 33 تا 35(تلخيص شده)نيز ر.ك:فصلنامه هنر،شماره 2(زمستان 61)ص 156 مقاله«پژوهشى در تعزيه و تعزيهخوانى». 32-از جمله در باره نظريه علما در باره جواز تعزيه و شبيهخوانى و سينهزنى و دسته راه انداختن...ر.ك:«فصلنامه هنر» شماره 4(پائيز 1362)مقاله«فتاواى علماى سلف در باره عزادارى و شبيهخوانى»ص 290.همچنين كتاب«اسرارالشهاده»فاضل دربندى،بحث مبسوطى در اين بارهها دارد،ص 61 تا 66. 33-از جمله ر.ك:«كيهان فرهنگى»،مهر 63،ص 27،مقاله«نشستى در ارزيابى تعزيه». 34-همان،ص 31. 35-تاريخ تكايا و عزادارى قم،ص 69. 36-مجله«كيهان فرهنگى»،سال 10 شماره 3،ص 29 و 30. 37-ياد و يادآوران،دكتر على شريعتى(چاپ حسينيه ارشاد)ص 39 و 40. 38-از صبا تا نيما،آرينپور،ج 1،ص 323(پاورقى). 39-موسيقى مذهبى ايران،ص 35 و 44. 40-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 61. 41-تراث كربلا،سلمان هادى طعمه،ص 129. 42-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 26،تاريخ طبرى،ج 4،ص 289. 43-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 547. 44-انصار الحسين،شمس الدين،ص 205. 45-ثورة الحسين،شمس الدين،ص 264. 46-حياة الامام الحسين،باقر شريف القرشى،ج 3،ص 450 و كامل ابن اثير،حوادث سال 65. 47-در بحار الانوار،ج 91،ص 1 تا 47 باب توسل و استشفاع به محمد و آل محمد. 48-تاريخ تكايا و عزادارى قم،ص 216. 49-لغتنامه،دهخدا. 50-كيهان فرهنگى(مجله)،سال 10 شماره 3،ص 31. 51-بحار الانوار،ج 45،ص 52 و 53،مقتل الحسين،مقرم،ص 351. 52-بحار الانوار:ج 44،ص 218. 53-عوالم(امام حسين)،ص 474. 54-مفاتيح الجنان. 55-بحار الانوار،ج 52،ص 308. 56-مفاتيح الجنان،محدث قمى،ص 557(صلوات بر حسن و حسين) 57-مفاتيح الجنان. 58-بحار الانوار:ج 98،ص 148،168،و 180. 59-ثار،على شريعتى،ص 18. 60-كيهان فرهنگى،تيرماه 1367،ص 55. 61-مقتل الحسين،مقرم،ص 211. 62-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 78.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا جابر بن حارث سلمانى از شهداى كربلاست.نام او را جناده،حباب،حيان و حسان هم گفتهاند.وى ازشخصيتهاى شيعه در كوفه بود كه در نهضت مسلم بن عقيل هم مشاركت داشت و پس ازشكست آن،همراه گروهى به سوى حسين حركت كردند و پيش از رسيدن آن حضرت بهكربلا،به او پيوستند.هر چند لشكر حر مىخواستند مانع پيوستن او به حسين«ع»شوند،ولى نتوانستند.وى روز عاشورا به شهادت رسيد. (1) جابر بن حجاج تيمى از شهداى عاشورا در حمله نخست است.وى از سواركاران شجاع كوفه بود كه دركربلا از سپاه عمر سعد به سپاه حسين«ع»پيوست.در نهضت مسلم بن عقيل نيز ازبيعتكنندگان با وى بود (2) . جابر بن عبد الله انصارى جابر و عطيه،كه هر دو از بزرگان شيعه بودند،پس از شهادت امام حسين«ع»در اوليناربعين به زيارت كربلا آمدند.جابر بن عبد الله،پانزده سال پيش از هجرت در مدينه به دنياآمد.از طايفه خزرجيان بود.او و پدرش عبد الله بن حرام از پيشتازان اسلام بودند.پدرشدر جنگ احد به شهادت رسيد.جابر از مسلمانان پيش از هجرت و از اصحاب با فضيلترسول خدا بود كه در 19 غزوه،از جمله جنگ بدر در ركاب پيامبر«ص»حضور داشت ودر جنگ صفين نيز در ركاب على«ع»جنگيد. (3) اين محدث بزرگ شيعه در اواخر عمر نابينا شده بود و با همان حال، همراه عطيهعوفى به زيارت كربلا آمد،در فرات غسل كرد و خود را معطر ساخت و بطرف قبرسيد الشهدا رفت و بر تربت آن امام شهيد،سخنان سوزناك و شوقانگيزى بر زبان آورد: حبيب لا يجيب حبيبه؟...سپس رو به اطراف قبر كرد و به شهداى ديگر سلام داد و دربازگشت،سخنانى به عطيه گفت،از جمله:«احب محب آل محمد ما احبهم و ابغض مبغضآل محمد ما ابغضهم و ان كانوا صواما قواما...» (4) دوستدار«آل محمد»را دوست بدار ودشمن آل محمد را دشمن بدار تا وقتى كه با آل محمد دشمنى مىكنند،هر چند اهل روزه ونماز باشند.وى در كوچههاى مدينه دنبال امام محمد باقر«ع»مىگشت.وقتى خدمت آنحضرت رسيد،سلام رسول خدا را به او رساند.آخرين فردى بود كه از حاضران در«پيمان عقبه»بود و تا آن هنگام زنده مانده بود.بدن او را به جرم دوستى اهل بيت،در زمانحجاج داغ نهادند. (5) جابر در سال 78 هجرى،در ايام عبد الملك مروان،در سن نود و چندسالگى در حالى كه نابينا بود از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد. (6) جامع دمشق مسجد جامع اموى كه در دمشق قرار دارد.اين مسجد با عظمت و شگفت،ازعظيمترين مساجد ممالك اسلامى به حساب مىآيد و بناى آن(كه قبلا كليسا بوده)بهدورانهاى بسيار قديم و پيش از اسلام بر مىگردد (7) .در داخل مسجد،منبرى قرار دارد كهمىگويند:منبرى كه امام سجاد«ع»در دربار شام بر فراز آن رفت و در مجلس يزيد خطبهخواند،در محل آن بوده است.در قسمت ديگرى از داخل مسجد،گنبد كوچكى روىچهار ستون قرار دارد كه به«مقام زين العابدين»معروف است و گفته مىشود حضرت درآنجا استراحت مىكرده است.در كنار منبر ياد شده در قسمتشرقى مسجد،«مقام راسالحسين»قرار گرفته و زيارتگاه شيعيان است (8) . جامعه(غل جامعه) گردآورنده،جمع كننده،طوق و غل،غلى كه بر گردن و دست نهند. (9) به آن جهت بهغل و زنجير،«جامعه»مىگفتند كه دستها را به گردن مىبست. (10) به نقل برخى منابع،امامزين العابدين«ع»را پس از شهادت امام در كربلا،همراه اسيران ديگر سوار بر شترانبىجهاز كردند، در حالى كه غل جامعه بر دست و گردن او بسته بود.اين را هم مسلمجصاص(گچكار)و هم جذلم بن بشير،در مشاهدات در روز ورود اسرا به كوفه نقلكردهاند (11) «و فى عنقه الجامعة و يده مغلولة الى عنقه»و به نقل تاريخ طبرى:«و سرح فىاثرهم على بن الحسين مغلولة يديه الى عنقه و عياله معه». (12) و اسيران را با اين وضعيتحركت دادند و به شام بردند. جامه سياه رسم است كه در سوك عزيزان،لباس سياه مىپوشند،در ايام محرم نيز عزاداران درعزاى سيد الشهدا،هم خود لباس سياه مىپوشند،هم مساجد و تكايا و سر در ساختمانهارا سياهپوش مىكنند.در تعابير شاعران نيز سياهى شب بعنوان جامه سياهى به حسابآمده كه جهان در سوك سالار شهيدان به بر مىكند،جامه نيلى هم گفته مىشود.در اشعارمحتشم كاشانى است: يكباره جامه در خم گردون به نيل زد چون اين خبر به عيسى گردوننشين رسيد كه جامه در نيل گرفتن و به نيل زدن،كنايه از پوشيدن لباس عزاست. اى عالمى سياه به تن در عزاى تو اى جان پاك آدم خاكى فداى تو اى جن و انس،مويهگر اندر مصيبتت اى خاص و عام نوحهگر اندر رثاى تو نقل شده چون امام حسين«ع»شهيد شد،زنان بنى هاشم سياه پوشيدند و عزادارىكردند و امام سجاد«ع»براى سوك و ماتم آنان غذا تهيه مىكرد (13) . جبلة بن على شيبانى از شجاعان كوفه كه در كربلا،در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسيد.وى درصفين،در ركاب امير المؤمنين«ع»حضور داشت و در قيام مسلم بن عقيل در كوفه همراهاو بود.پس از شهادت مسلم،نزد قبيله خود رفت و پنهان شد و آنگاه كه امام حسين«ع»بهكربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در ركابش جنگيد و شهيد شد.نام او در ضمننامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه ذكر شده،آمده است. (14) جعفر بن عقيل بن ابى طالب«ع» فرزند عقيل و عموزاده سيد الشهدا«ع»بود.مادرش ام الثغر نام داشت.روز عاشورا درركاب امام حسين«ع»شهيد شد.هنگام نبرد،چنين رجز مىخواند: انا الغلام الابطحى الطالبى من معشر فى هاشم و غالب و نحن حقا سادة الذوائب هذا حسين اطيب الاطائب (15) جعفر بن على بن ابى طالب«ع» فرزند امير المؤمنين«ع»،و برادر ابا الفضل العباس بود كه در كربلا شهيد شد.هنگامشهادت 19 سال داشت.قاتلش هانى بن ثبيتحضرمى،يا خولى بن يزيد بود. جنادة بن كعب انصارى از شهداى كربلاست.نامش را جنادة بن حرث هم نوشتهاند.از طايفه خزرج بود.ازمكه همراه امام حسين«ع»به كوفه آمده و در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسيد. پسرش(عمر بن جناده)نيز در كربلا شهيد شد. (16) برخى او را به نام جدش«جنادة بنحارث»ذكر كردهاند. جندب بن حجير خولانى از شهداى عاشورا در كربلاست.نامش در زيارت رجبيه نيز آمده است.برخى نامشرا«جندب بن حجر»نوشتهاند.وى از چهرههاى بارز شيعه در كوفه و از ياران على«ع»بودو قبل از رسيدن سپاه حر به كاروان امام حسين«ع»،از كوفه بيرون آمده و به كاروانحسينى پيوسته بود. شهادتش را در حمله اول نوشتهاند. (17) جون غلام سياه ابوذر غفارى كه در كربلا به شهادت رسيد.جون بن حوى پس از شهادتمولايش ابوذر،به مدينه برگشت و در خدمت اهل بيت درآمد.ابتدا خدمتامير المؤمنين«ع»بود.سپس در خدمت امام حسن و امام حسين«ع»و بالاخره در خدمتامام سجاد«ع»بود.در سفر كربلا،از مدينه همراه امام تا مكه و از آنجا به كربلا آمد.چون بهاسلحهسازى و اسلحهشناسى آشنا بود، به نقل ابن اثير و طبرى،شب عاشورا هم در كربلابه كار اصلاح سلاحها اشتغال داشت.با آنكه سن او زياد بود،ولى روز عاشورا ازسيد الشهدا«ع»اذن ميدان طلبيد.امام او را رخصت داد تا برود و آزادش كرد.ولى او بااصرار،مىخواست در روزهاى شادى و غم و راحت و رنج،از خاندان پيامبر جدا نشود. به امام حسين«ع»عرض كرد:گر چه نسبم پست و بويم ناخوش و چهرهام سياه است، ولىمىخواهم به بهشت روم و شرافتيابم و روسفيد شوم.از شما جدا نمىشوم تا خونسياهم با خونهاى شما آميخته شود.پس از نبرد،وقتى بر زمين افتاد،امام خود را به بالين اورساند و چنين دعا كرد:خدايا!رويش را سفيد و بويش را معطر كن و او را با نيكانمحشور گردان«اللهم بيض وجهه و طيب ريحه و احشره مع الابرار و عرف بينه و بين محمدو آل محمد» (18) به دعاى امام،بويش معطر گشت.امام باقر«ع»از امام سجاد«ع»روايتمىكند كه پس از عاشورا كه مردم براى دفن كشتهها به ميدان مىآمدند(و بنى اسد براىدفن شهدا آمدند)،پس از ده روز،بدن جون را در حالى يافتند كه بوى مشك از آن به مشاممىرسيد. (19) رجزهاى مختلفى براى جون نقل شده است.از جمله: كيف ترى الكفار ضرب الاسود بالسيف ضربا عن بنى محمد اذب عنهم باللسان و اليد ارجو به الجنة يوم المورد (20) كه نشاندهنده عمق بينش او در شناخت ولاى آل البيت و جبهه كفر امويان و دفاع همهجانبه او از خاندان رسالت است. (21) گر چه نژادى پست دارم،سربلندم كز جان به قرآن و به عترت پايبندم سرمشق عزت از ابوذر برگرفتم درس غلامى را ز قنبر برگرفتم غير از تو اى جان جهان،مولا ندارم از دادن جان در رهت پروا ندارم من ريزهخوار خوان احسان شمايم پيوسته سر بر خط فرمان شمايم صد بار اگر جان در رهت بسپارم اى دوست حاشا كه دست از دامنت بردارم اى دوست من چون ابوذر با خبر از راز عشقم در جانفشانى كمترين سرباز عشقم بر سينه من دست رد مگذار،مولا از چهره جان پردهام بردار،مولا بگذار خونم بوى مشك ناب گيرد روى سياهم جلوه مهتاب گيرد (22) در چشمهسار عشق تو شويم رخ سياه هر چند از تبار شبم،با سپيدهام با آنكه روسياهم و شرمندهت،ولى من از كرامت تو سخنها شنيدهام عمريستخانهزاد توام،رخ ز من متاب من دل ز هر چه غير تو باشد،بريدهام (23) جوين بن مالك ضبعى از ياران حسين«ع»كه در كربلا شهيد شد.نامش نيز در زيارت ناحيه مقدسه آمدهاست. گفتهاند وى ابتدا در سپاه عمر سعد بود.سپس به حسين بن على«ع»پيوست و درركاب او جنگيد و در حمله اول به شهادت رسيد.بعضى نامش را جوير بن مالك يا حوىبن مالك نقل كردهاند. (24) برخى هم او را با همان جون،غلام ابوذر اشتباه گرفتهاند. جهاد از دستاوردها،اهداف،انگيزهه� �� �� �،درسها و پيامهاى عمده عاشورا،«جهاد»است.جهاد،عام� �� �� � قدرت و شوكت امت اسلام و نشانه حقباورى و خداجويى و آخرتگرايىمسلمان است.ملتى هم كه از مبارزه در راه باورهاى مقدس و آرمانهاى شكوهمند خويشسر باز زند.گرفتار ذلت و زبونى مىشود.جهاد،يكى از واجبات دينى است و پيشواياندين،شايستهترين كسانىاند كه به آن قيام كنند و مردم را هنگام نياز،به جهاد فرا خوانند. جهاد،گاهى با دشمنان متجاوز و كفار مهاجم است،گاهى با منافقان و گاهى با متجاوزانداخلى كه بر ضد حكومتحق مىشورند،گاهى بر ضد ظالمان،بدعتگذاران، تحريفگران،ترويجكنندگان باطل،تعطيلكنندگان حدود الهى،برهم زنندگان امنيتجامعه اسلامى و غاصبان حكومت مشروع و الهى از شايستگان است. سيد الشهدا«ع»در عصرى قرار گرفته بود كه امويان،كمر به هدم اسلام و محو شريعتبسته بودند و دين خدا در معرض نابودى بود.جهاد آن حضرت،جانى تازه به اسلام داد وخونى تازه در رگهاى جامعه دوانيد.آن حضرت با استناد به اين كلام پيامبر خدا«ص»كهفرمود:«من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناكثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعمل فىعباد الله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا على الله ان يدخله مدخله». اين شرايط را بر گروه حاكم و امويان تطبيق كرده،فرمود:اينان،پيروى از شيطان كرده واطاعتخدا را واگذاشتهاند،فساد را آشكار،حدود الهى را تعطيل و بيت المال رامخصوص خود ساخته،حرام خدا را حلال كرده،حلال الهى را حرام كردهاند.سپس خودرا شايسته رهبرى و حكومت دانسته،مردم را به تبعيت از نمايندهاش«مسلم بن عقيل» فرمان مىدهد،تا خودش به كوفه برسد. (25) سكوت نكردن در برابر سلطه ستم و اعتراض بهبدعتها و كشتن بىگناهان و هتك نواميس مسلمانان و قطع حقوق حقداران،از مظاهرديگر جهاد است كه حسين بن على«ع»پيشتاز اين جبهه نيز بود.در نامههايى هم كه پس ازورود به مكه،به مردم بصره و كوفه نوشت،سخن از نابود كردن سنت و احياى بدعتتوسط بنى اميه و دعوت كوفيان و بصريان به اطاعت از خويش است تا در مبارزهاى باباطل،آنان را به«راه رشد»هدايت كند.در وصيتنامهاش به محمد بن حنفيه نيز هنگامخروج از مدينه،حركتخود را براى«اصلاح»در امت پيامبر و بر اساس امر به معروف ونهى از منكر مىشمارد(و انى لم اخرج اشرا...) (26) در خطبهاى هم كه در مكه مىخواند،پساز بيان زيبايى شهادت براى انسان و اشتياق خويش به پيوستن به نياكان شهيدش،از مردمدعوت مىكند كه هر كس آماده فدا كردن جان در اين راه است،به او بپيوندند(من كانباذلا فينا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا). (27) جهاد حسين بن على«ع»براى احياء دين بود.در اين راه و با اين انگيزه،هم كشتن وهم كشته شدن حيات و پيروزى است.جهاد و شهادت آزادمردان،هميشه با بذل جان وايثار و نثار خون است و ثمره آن بيدارى مردم و احياى حق است.اين خط و برنامه،معامله با خداست كه مشترى جانها و اموال مؤمنان است و به پيكارگران در راهش،نويدبهشت داده است،چه بكشند،چه كشته شوند، (28) و اين همان فرهنگ«احدى الحسنين» است كه قرآن آن را تعليم و الهام مىدهد.هم سيد الشهداء،مجاهد در راه خدا بود و همياران شهيدش.مبارزه آنان،عمل به وظيفه اسلامى و تكليف خدايى در مقابل ترويجبدعتها و انحرافات و زدودن حقايق دين بود.هر چند دشمنان مىكوشيدند جهادشان راياغيگرى و آن مجاهدان راه خدا را«خارجى»و شورشى معرفى كنند.از اين رو درزيارتنامههاى امام حسين و يارانش،از جمله اوصاف آن حضرت،نسبت به«جهاد»تاكيدشده است.در زيارتهاى مختلف، نسبت به سيد الشهدا اين تعابير ديده مىشود:«الزاهدالذائد المجاهد،جاهد فيك المنافقين و الكفار،جاهدت فى سبيل الله،جاهدت الملحدين،جاهدت عدوك،جاهدت فى الله حق جهاده» (29) .و در باره شهداى كربلا نيز اين كلمات وتعابير به كار رفته است:«نصحتم لله و جاهدتم فى سبيله،اشهد انكم جاهدتم فى سبيل الله،الذابون عن توحيد الله.» (30) و براى خنثى كردن تبليغات دشمن،در زيارتنامهها همه اينصفات و اعمال،براى سيد الشهدا و يارانش با مطلع«اشهد انك...»آمده است،گواهىزائر بر اينكه اينان مجاهدان راه خدا بودند و مبارزهشان،جهادى مقدس بر ضد باطل بود. عاشورا،سرمايه الهامبخش مجاهدان در طول تاريخ گشت و خون سيد الشهدا و شهداىكربلا، خون حماسهسازان ظلمستيز را به جوش آورد. چاووش خوانى چاووش،به معناى پيشرو لشكر و قافله است،كسى كه پيشاپيش قافله يا زوار حركتكند و آواز خواند. (31) كسى كه در دربار شاهان يا در نزد امرا و بزرگان وظيفهدار امورتشريفاتى بوده،در روزهاى سلام،اشخاص را به حضور آنان معرفى مىنموده است. (32) در فرهنگ دينى در گذشته رسم بود كه طبق مراسم سنتى،هنگام رفتن اشخاص ازشهرها و روستاها به زيارت نجف، كربلا،خراسان يا سفر حج،اشخاصى به نام«چاووشخوان»اشعارى را با لحنى سوزناك و خاص مىخواندند.هم هنگامه بدرقه زائر،هم وقتاستقبال،بصورت تك خوانى يا همخوانى.محتواى اشعار هم اغلب سلام و صلوات برپيامبر و اهل بيت او يا فراخوانى به پيوستن به كاروان زيارت بوده است.چاووش خوانى،حرفهاى معنوى و پر از صفا بود كه صداى خوش و لحنى دلنشين مىخواست و پاكى وديندارى و عشق به اهل بيت.چاووشخوانان،«مناديان راه خدا و قاصدان مرقد مطهراوليا»بودند و«بانگ چاووشان»مردم را به هلهله و غوغا و بىآرامى دل مىرساند». در هرفقرهاى،مصرع«كه بر حبيب خدا ختم انبيا صلوات»كه چاووش خوان مىخواند،از مردمصلوات مىگرفت.شعرهايى از اين قبيل: ز تربتشهدا بوى سيب مىآيد ز طوس،بوى رضاى غريب مىآيد هر كه دارد هوس كرب و بلا،بسم الله هر كه دارد هوس حب خدا،بسم الله بر مشامم مىرسد هر لحظه بوى كربلا ترسم آخر جان دهم در آرزوى كربلا (33) اين مراسم سنتى،در جاهاى مختلف،تشريفات خاص و اشعار متفاوتى دارد.بهنوشته دهخدا: «چاووش خوان كسى است كه دعوت رفتن به زيارت عتبات عاليات كند. در اصطلاح روستاييان خراسان،كسى باشد كه در فصل مناسب زيارت در دهات وروستاها سواره يا پياده به راه افتد و روستاييان را به وسيله جار زدن يا خواندن اشعار مهيجو مناسب،به زيارت اعتاب مقدسه تشويق و تهييج نمايد.» (34) چراغانى آراستن و آذين بستن خانه و شهر،هنگام جشنها و اعياد و پيروزيها.در بدو وروداهل بيت امام حسين«ع»به كوفه و نيز دمشق،مواجه با آذينبندى و چراغانى و مراسمجشن و شادمانى شدند.به نقل بعضى تواريخ:اهل بيت را سه روز در دروازه شامنگهداشتند تا كار چراغانىشان كامل شود و شهر را با زيورها،حلهها،ديبا و زر و سيم وانواع جواهرات بيارايند.آنگاه مردان، زنان،كودكان،و بزرگسالان،وزيران،و اميران،يهودو مجوس و نصارا و همه اقوام به تفرج و تفريح بيرون آمدند،با طبلها،دفها،و شيپورها وسرناها و ابزار لهو و لعب ديگر.چشمها را سرمه زده،دستها را حنا بسته و بهترين لباسها راپوشيده و خود را آراسته بودند.شهر چنان وضعى داشت كه گويا از همه مردم در سطحشهر دمشق،رستاخيزى به پا شده است.و در چنين وضعى بود كه سر مطهر امامحسين«ع»را وارد كردند كه بر فراز نيزه بود و پشتسر آن، اسيران اهل بيت را از دروازهساعات به داخل آوردند.... (35) تبليغات امويان وانمود كرده بود كه بر دشمنان خليفه و بر ياغيان پيروز شدهاند وخاندان آنها را به اسارت گرفته و آوردهاند.تا آنجا كه سهل بن سعد در سفر خود به دمشقعبور مىكند و با ديدن چراغانى و دف و طبل، مىپرسد:آيا شما در شام،عيدى داريد كه مااز آن بىخبريم؟مىگويند:سر حسين«ع»را از عراق به شام مىآورند!همين سعد متاثرمىشود و در مقابل خواسته سكينه،دختر امام،به نيزهدارى كه سر سيد الشهدا را مىبرد،400 درهم مىدهد تا سر مطهر را پيشاپيش اسرا ببرد و مردم به چهره اهل بيت نگاه نكنند. (36) اما زينب و سجاد«ع»جشن را با سخنرانيها و خطابههايشان تبديل به عزا كردند و آنپيروزى را در كام يزيد،تلخ ساختند. شام،غرق عيش و عشرت بود هنگام ورود وقت رفتن شام را شام غريبان كرد و رفت چكمه كفش خاصى كه نظاميان بر پا مىكنند،بويژه در ميدان نبرد.آنچه در اذهان عموم از اينكلمه تداعى مىشود،«چكمه شمر»است كه در آخرين لحظات حيات سيد الشهدا«ع»باچكمه بر روى سينه آن حضرت رفت و آنگاه سر مباركش را از تن جدا كرد.تعبير مقاتلچنين است كه: «و جلس على صدر الحسين و قبض على لحيته و هم بقتله...» (37) چوبه محمل نقل شده كه چون در كوفه،سرهاى شهدا را بر نيزه جلوى مردم آوردند و ضجه از همهبرخاست،زينب«ع»چون نگاهش به سر برادر افتاد،از شدت ناراحتى پيشانى را به جلوىمحمل زد و ديدند كه از زير روپوش وى خون جارى شد.آنگاه اشعارى را خواند كهآغازش چنين است: يا هلالا لما استتم كمالا غاله خسفه فابدى غروبا ما توهمتيا شقيق فؤادى كان هذا مقدرا مكتوبا (38) پىنوشتها 1-انصار الحسين،ص 63. 2-عنصر شجاعت،ج 3،ص 40. 3-سفينة البحار،ج 1،ص 141. 4-بحار الانوار:ج 65،ص 130 و ج 98 ص 195. 5-الغدير،ج 1،ص 21. 6-مروج الذهب،ج 3 ص 115 و الغدير ج 1 ص 21.در باره زندگى وى،از جمله ر.ك:«جابر بن عبد الله انصارى،پاسدار حكومت صالحان»از:محمدى اشتهاردى. 7-در باره اين مسجد و شگفتيها و تاريخ بنا و ويژگيهايش ر.ك:لغت نامه دهخدا،واژه«جامع دمشق»،نيز«الجامع الاموى به دمشق»،ابن جبير،عمرى و يغمى. 8-شام،سرزمين خاطرهها،پيشوايى،ص 63. 9-لغتنامه،دهخدا. 10-مجمع البحرين. 11-امالى،شيخ مفيد،ص 321. 12-سوگنامه آل محمد،ص 437 به نقل از تاريخ طبرى. 13-بحار الانوار،ج 45،ص 188. 14-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 113،عنصر شجاعت،ج 2،ص 95. 15-عوالم(امام حسين)،ص 276. 16-عنصر شجاعت،ج 1،ص 190.اعيان الشيعه،ج 4،ص 224. 17-اعيان الشيعه،ج 4،ص 242،عنصر شجاعت،ج 1،ص 309. 18-همان،ج 4،ص 297،انصار الحسين،ص 65،بحار الانوار،ج 45 ص 22. 19-بحار الانوار،ج 45،ص 23،معارف و معاريف،ج 2،ص 634. 20-اعيان الشيعه،ج 4،ص 297. 21-در باره جون،كتاب«جون،مسك للزنوج»تاليف:محمد رضا عبد الامير انصارى.نشر:بنياد پژوهشهاى آستانقدس رضوى،منتشر شده است(كيهان فرهنگى،سال 10 شماره 3 ص 45). 22-احد ده بزرگى،«شب شعر عاشورا»،شماره 7،ص 138(تلخيص شده)،اين كتاب،مخصوص سرودههايىپيرامون على اكبر«ع»و جون است. 23-رسولزاده. 24-انصار الحسين،ص 66. 25-از سخنرانى امام حسين«ع»در منزل ####،كامل ابن اثير،ج 3 ص 280،حياة الامام الحسين،ج 3،ص 80. 26-مقتل خوارزمى،ج 1،ص 188. 27-لهوف،ص 3. 28-ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم...(توبه،آيه 111). 29-در مفاتيح الجنان،خط طاهر خوشنويس،دفتر نشر فرهنگ اسلامى،صفحات 418،423 تا 425،441،444. 30-همان،صفحات 440،444،448. 31-فرهنگ فارسى،معين. 32-لغتنامه،دهخدا. 33-به تحليل اين مراسم و نمونههايى از متن چاووش خوانيها در«درآمدى بر نمايش و نيايش در ايران»از جابرعناصرى مراجعه كنيد. 34-لغتنامه،كلمه«چاووش». 35-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 369. 36-همان،ص 370. 37-بحار الانوار:ج 45،ص 56. 38-همان،ص 115.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا حائر حائر و حاير،اصطلاحا به حرم سيد الشهدا«ع»گفته مىشود و اين هم ريشه لغوىدارد،هم تاريخى.در لغت،«حائر»جاى مطمئنى است كه آب در آن نگهدارى و جمعمىشود:«الموضع المطمئن الذى يحار فيه الماء» (1) .به معناى سرگردان هم آمده است،ازريشه حيران.در قديم به كربلا«حير»نيز گفته مىشده است.همچنين به معناى منطقه بلندو گسترده كه از قديم،محل سكونت اقوامى از عرب بوده است. در اصطلاح فقهى و عبادى،به محدوده حرم حسينى و اطراف آن كه شامل قبر مطهر،صحن، رواقها و موزه و...است،چه قسمتهاى قديم و چه جديد،حائر اطلاق مىشود. اقامت در حائر و عبادت در آن فضيلت دارد و نيز از جمله مواردى كه مسافر،مخير استنمازش را قصر يا تمام بخواند و ميان علما محل بحث است،حائر ابا عبد الله«ع»است. (2) برخى هم حد حاير را همان محدوده حرم دانستهاند،نه بيشتر.حاير حسينى بسيار مقدساست و دعا در آنجا مستجاب است.حتى برخى ائمه براى شفا به حاير حسينى متوسلمىشدند،از جمله امام هادى«ع»كه بيمار بود،كسى را به حاير امام حسين«ع»فرستاد، تاآن حضرت را آنجا دعا كند. (3) به اهل كربلا و ساكنان حرم حسينى نيز«حائرى»گفتهمىشود. تناسب تاريخى اين نام براى حرم سيد الشهدا آن است كه وقتى در زمان متوكلعباسى و به دستور او براى تخريب آثار قبر و متفرق ساختن شيعه از تجمع پيرامون آنمرقد مطهر و الهام بخش،كه كانون خطرى براى خلافت جور شده بود،به آن منطقه آببستند،آب به آن محل كه مىرسيد از پيشروى باز مىماند و روى هم انباشته مىشد و برمىگشت و مثل ديوارى،آب گرد قبر مىايستاد و محوطه قبر همچنان خشك بود. (4) وچون محل جمع شدن آب را حاير گويند،محدوده قبر آن حضرت حائر نام گرفت.ازشهيد هم نقل شده است:«فى هذا الموضع حار الماء لما امر المتوكل باطلاقه علىقبر الحسين ليعفيه فكان لا يبلغه». (5) چون متوكل دستور داد به قبر حسين«ع»آب ببندند تاآن را محو كند،آب كه به اين مكان مىرسيد جمع مىشد و به قبر نمىرسيد.طبق نقلهاىديگرى وقتى به دستور او با گاوها مىخواستند زمين آنجا را شخم زنند،همه آن منطقه وقبور را شخم مىزدند،به قبر امام كه مىرسيدند،متوقف مىشدند. (6) حاجر نام سرزمين و منزلى ميان مكه تا عراق كه محل تلاقى اهل بصره و كوفه،هنگامعزيمت به مدينه است.به معناى نگهدارنده آب است،جايى كه آب در آن مىماند. سيد الشهدا«ع»در همين منزل،نامه«مسلم بن عقيل»را از كوفه دريافت كرد و پاسخىخطاب به مردم كوفه نوشت و توسط پيك خويش قيس بن مسهر به سوى كوفه فرستاد. (7) حارث قاتل طفلان مسلم بن عقيل.وقتى دو فرزند حضرت مسلم به نامهاى محمد و ابراهيمبه كمك«مشكور»زندانبان از زندان ابن زياد گريختند،شب را به خانه زنى پناه آوردند. شوهر آن زن،حارث بود و براى پيدا كردن دو كودك،بسيار گشته و خسته شده بود.شبكه به خانه آمد و فهميد دو كودك فرارى در خانه اويند،صبح آن دو را شهيد كرد و بدنشانرا به فرات افكند و سرشان را پيش ابن زياد برد تا جايزه بگيرد.ابن زياد هم دستور دادگردن خود او را در همان محلى كه طفلان مسلم را كشته بود.از سر جدا كنند. (8) حارث بن امرىء القيس كندى نامش در شمار شهداى كربلا آمده است،از شجاعان و عابدان بود.همراه سپاه ابنسعد به كربلا آمد.چون سيد الشهدا را در محاصره سپاه كوفه يافت،به كاروان حسين«ع» (9) حبيب بن عبد الله نهشلى از شهداى كربلا به حساب آمده است.بعضى او را شبيب بن عبد الله خثعمى،يا ابو عمرنهشلى دانستهاند. حبيب بن مظاهر از شهداى والاقدر كربلا بود.حبيب بن مظاهر(مظهر)اسدى،از طايفه بنى اسد،كوفىو از اصحاب رسول خدا«ص»بود.در هر سه جنگ صفين،نهروان و جمل،در ركابعلى«ع»شركت داشت.از اصحاب خاص امير المؤمنين و حاملان علم آن حضرت و درعلوم قرآنى شاگرد خاص وى بود.حضرت امير،او را كه از حاملان علوم«ع»بود،به علم«منايا و بلايا»(آنچه بعدها اتفاق خواهد افتاد)آگاه ساخته بود. (10) عضو گروه ويژه«شرطة الخميس»بود كه نيروى ضربتى و مطيع على«ع»بودند.درنهضت مسلم بن عقيل در كوفه،وى از كسانى بود كه در راه بيعت گرفتن براى مسلم،كوشش مىكرد.نيز از سران شيعه در كوفه محسوب مىشد كه به حسين بن على«ع» دعوت نامه نوشت.نزد امام حسين«ع»موقعيت والايى داشت.در كربلا نيز امام،او را بهعنوان فرمانده جناح چپ سپاه خويش تعيين كرد.حبيب،تلاش فراوانى داشت كه يارانىاز بنى اسد را به يارى حسين«ع»بياورد،اما سپاه اموى مانع پيوستن آنان به يارانسيد الشهدا شدند. (11) گفتگوى او با ميثم تمار،هنگام عبور از مجلس بنى اسد،سالها پيش ازعاشورا،كه هر يك نحوه شهادت ديگرى را پيشگويى مىكرد و مايه شگفتى حاضرانبودند،معروف است، (12) و اين از همان علم مناياست كه از على آموخته بودند و جرياناتآينده را جز داشتند.روز عاشورا رجزى كه در حملههايش مىخواند چنين بود: انا حبيب و ابى مظهر فارس هيجاء و حرب تسعر (13) حبيب بن مظاهر،روز عاشورا از اينكه با شهادتش به بهشتخواهد رفت،خوشحالبود و با«برير بن خضير»مزاح مىكرد.شهادت او بر حسين«ع»بسيار سخت بود.هنگامشهادت 75 سال داشت.سر او نيز همراه سرهاى شهدا در كوفه گردانده شد. حجاج بن زيد سعدى از شهداى كربلاست.برخى هم نام او را حجاج بن بدر گفتهاند.وى اهل بصره بود. نامهاى هم از سوى مسعود بن عمرو ازدى براى حسين بن على«ع»برد(در پاسخ نامهحسين«ع»)كه خطاب به او و سران بصره نوشته و آنان را به يارى خويش فراخوانده بود. (14) نامش در زيارت ناحيه مقدسه نيز آمده است. حجاج بن مسروق جعفى از شهداى گرانقدر عاشورا و مؤذن سيد الشهدا«ع». (15) وى اهل كوفه و از يارانامير المؤمنين«ع»بود.وقتى خبر هجرت امام حسين«ع»را از مدينه به مكه شنيد،خود را بهآن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به كربلا آمد.همواره ملازم سيد الشهدا بود و درپنج وقت نماز،اذان مىگفت.در مسير راه،وقتى كه امام حسين«ع»به منزلگاه«قصربنى مقاتل»رسيد و در آنجا خيمهگاه عبيد الله بن حر جعفى را ديد،حجاج بن مسروق رادر پى او فرستاد تا او را به پيوستن به امام فراخواند. (16) (گرچه توفيق حسينى شدن نيافت). هنگامى كه كاروان حسين«ع»با سپاه حر بر خورد كردند،او به امر امام،اذان ظهر گفت. در برخى كتب از او با عنوان«مؤذن حسين»ياد كردهاند. (17) روز عاشورا به ميدانرفت و جنگيد و غرق خون نزد امام برگشت.پس از گفتگويى با سيد الشهدا،بار ديگربه ميدان رفت و شهيد شد. حج ناتمام سيد الشهدا«ع»به خاطر ناامنى مكه براى حضرتش و اينكه مطلع شد نيروهاى يزيدىدر صدد قتل او در مكه هستند،تصميم گرفتحج را به عمره مفرده تبديل كند،احرامبست و طواف و سعى و تقصير انجام داد و از احرام بيرون آمد،چون نمىتوانستحج رابه پايان برد، چون مىترسيد در مكه او را گرفته،به سوى يزيد ببرند،يا غافلگيرانه تروركنند. (18) اين از نظر فقهى نيز بى اشكال است.در حديث است كه امام حسين«ع»روز ترويهدر حالى كه در عمره بود، به سوى عراق بيرون شد:«ان الحسين بن على«ع»خرج يومالتروية الى العراق و كان معتمرا». (19) كار امام حسين«ع»هم جنبه حفظ قداستحرم الهى را داشت و هم نمىخواست درايام حج و در بيت الله الحرام خونش ريخته شود،و هم با بيرون شدن از مكه،در روزى كههمه از هر سو به مكه آمدهاند و عازم عرفاتند،نوعى بيدارگرى در وجدانها و ايجاد سؤالدر ذهنهاست و به اين صورت،خبر خروج اعتراض آميز وى بر ضد حكومت،توسطحاجيانى كه از همه جا آمدهاند و اينكه آن حضرت،در حرم امن الهى هم امنيت و مصونيتندارد،همه جا پخش مىشد و اين نوعى مبارزه تبليغاتى بر ضد يزيد بود. امام خمينى«ره»در تجليلى بلند از اين حج ناتمام مىفرمايد:«زائران عزيز از بهترين ومقدس ترين سرزمينهاى عشق و شعور و جهاد،به كعبه بالاترى رهسپار شوند و همچونسيد و سالار شهيدان حضرت ابى عبد الله الحسين«ع»،از حرام حج به احرام حرب و ازطواف كعبه به طواف صاحب بيت و از توضؤ به زمزم به غسل شهادت و خون رو آورند وبه امتى شكست ناپذير و بنيانى مرصوص مبدل گردند كه نه ابر قدرت شرق ياراى مقابلهآنان را داشته باشد نه غرب...كه مسلما روح و پيام حج،چيز ديگرى غير از اين نخواهدبود و مسلمانان،هم دستور العمل جهاد نفس را جدى بگيرند،هم برنامه مبارزه با كفر وشرك را.» (20) حديث قاروره ام سلمه حديقة السعداء كتاب مقتلى به زبان تركى است كه«فضولى بغدادى»(م 932)آن را به رشته تحريركشيد.اين كتاب در پى نگارش«روضة الشهداء»،نخستين كتاب مقتل فارسى بود كه به قلمملا حسين واعظ كاشفى(م 910)نوشته شده بود. (21) حر بن يزيد رياحى شهيد والاقدر عاشورا.حر از خاندانهاى معروف عراق و از رؤساى كوفيان بود.بهدرخواست ابن زياد،براى مبارزه با حسين«ع»فراخوانده شد و به سركردگى هزار سواربرگزيده گشت.گفتهاند وقتى از دار الاماره كوفه،با ماموريت بستن راه بر امام حسين«ع» بيرون آمد،ندايى شنيد كه:اى حر!مژده باد تو را بهشت... (22) در منزل«قصر بنى مقاتل»يا«شراف»،راه را بر امام بست و مانع از حركت آن حضرت به سوى كوفه شد. كاروانحسينى را همراهى كرد تا به كربلا رسيدند و امام در آنجا فرود آمد.حر وقتى فهميد كارجنگ با حسين بن على«ع»جدى است،صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خويش، ازاردوگاه عمر سعد جدا شد و به كاروان حسين«ع»و جبهه حق پيوست.توبه كنان كنارخيمههاى امام آمد و اظهار پشيمانى كرد،سپس اذن ميدان طلبيد.اين انتخاب شگفت وبرگزيدن راه بهشت بر دوزخ،از حر،چهرهاى دوست داشتنى و قهرمان ساخت.حر با اذنامام به ميدان رفت و در خطابهاى مؤثر،سپاه كوفه را به خاطر جنگيدن با حسين«ع»توبيخكرد. چيزى نمانده بود كه سخنان او،گروهى از سربازان عمر سعد را تحت تاثير قرار دادهاز جنگ با سيد الشهدا منصرف سازد،كه سپاه عمر سعد،او را هدف تيرها قرار داد.نزد امامبازگشت و پس از لحظاتى دوباره به ميدان رفت و با رجز خوانى،به مبارزه پرداخت و پساز نبردى دليرانه به شهادت رسيد.رجز او چنين بود: انى انا الحر و ماوى الضيف اضرب فى اعناقكم بالسيف عن خير من حل بارض الخيف اضربكم و لا ارى من حيف (23) كه حاكى از شجاعت او در شمشير زنى در دفاع از سيد الشهدا و حق دانستن اين راهبود. حسين بن على«ع»بر بالين حر حضور يافت و خطاب به آن شهيد،فرمود:توهمانگونه كه مادرت نامت را«حر»گذاشته است،حر و آزادهاى،آزاد در دنيا و سعادتمنددر آخرت!«انت الحر كما سمتك امك،و انت الحر فى الدنيا و انت الحر فى الآخرة»ودست بر چهرهاش كشيد. (24) امام حسين«ع»با دستمالى سر حر را بست.پس از عاشورا بنىتميم او را در فاصله يك ميلى از امام حسين«ع»دفن كردند،همانجا كه قبر كنونى اوست،بيرون كربلا در جايى كه در قديم به آن«نواويس»مىگفتهاند . (25) نقل استشاه اسماعيلصفوى قبر حر را گشود و پيكرش را سالم يافت،چون خواست پارچهاى را كه بر سرشبسته بود باز كند،خون جارى شد و دوباره آن را بستند،آنگاه بر قبرش قبهاى ساختند. (26) سرگذشتهاى مربوط به حر و نقش او در حادثه كربلا،از نخستين بر خوردش با كاروانسيد الشهدا،سپس توبهاش و پيوستن به جبهه حق و شهادت در ركاب سالار شهيدان،درهمه مقتلها و كتابهاى تاريخ عاشورا نگاشته شده است و توبه او شاخصترين بخشنورانى زندگى اوست. حرم حسينى بارگاه مقدس سيد الشهدا«ع».در روايات،فضيلت و بركات و آثار فراوانى براى حرم اباعبد الله الحسين«ع»و نماز خواندن و اعتكاف و دفن و...در آن ذكر شده است.محدودهحرم امام حسين«ع»در روايات،از يك فرسخ تا پنج فرسخ هم بيان شده است.از امامصادق«ع»روايت است:«حريم قبر الحسين«ع»خمس فراسخ من اربعة جوانب القبر». (27) همچنين از آن حضرت روايت است:«حرم الحسين الذى اشتراه:اربعة اميال فى اربعةاميال فهو حلال لولده و مواليه و حرام على غيرهم ممن خالفهم و فيه البركة». (28) مرقد نورانى ابا عبد الله«ع»همواره كعبه دلهاى شيفتگان بوده و آرزوى بزرگ محبان آنحضرت،توفيق زيارت آن بوده است.اين جاذبه هرگز كاسته نشده و على رغممحدوديتهايى كه سر راه زيارت حرم آن امام،در طول تاريخ بوده است،دلها در اشتياق آنتپيده است.در سالهاى دفاع مقدس در ايران نيز،يكى از سرمايههاى الهامبخش رزمندگاندر جهاد با متجاوزان،رسيدن به كربلا و آزاد ساختن حرم امام حسين«ع»از سلطه بعثيهابوده است. حرمله حرملة بن كاهل اسدى كوفى،آنكه كودك شير خوار امام حسين«ع»را(به نامعلى اصغر،يا عبد الله رضيع)در آغوش امام يا روى دست وى با تير به شهادت رساند. (29) سالها پس از حادثه عاشورا،منهال در سفر حج،ديدارى با امام سجاد«ع»داشت.حضرتپرسيد:ح ال حرمله چگونه است؟گفت:در كوفه است و زنده است.امام او را نفرين كردكه:«اللهم اذقه حر الحديد،اللهم اذقه حر النار»(خدايا،سوزش و گرماى آهن و آتش را بهاو بچشان).چون به كوفه برگشت،در ديدار با«مختار»كه خروج كرده بود،ناگهان ديد كهحرمله را آوردند و به دستور مختار،دست و پايش را بريدند و سپس در آتش افكندند. منهال،ماجراى ديدار خود با امام سجاد و دعاى امام را نسبت به حرمله بيان كرد.مختار، ازاينكه خواسته و دعاى حضرت به دست او تحقق يافته،بسيار خوشحال شد. (30) حروراء محل درگيرى مختار،پس از قيام براى خونخواهى حسين«ع»،با سپاه مصعب بن زبير،كه از بصره آمده بودند.در اين نبرد،كشتار فراوانى شد.در يكى از روزهاى اين درگيرى،مختار به شهادت رسيد.در اين درگيرى،هزاران نفر از ياران مختار كشته شدند. (31) حروراء،نزديك كوفه و محلى بود كه خوارج نهروان نيز آنجا فرود آمدند و اولين مخالفتخويشرا با امير حره واقعه حره المؤمنين«ع»انجام دادند. (32) حسين بن على«ع» امام سوم شيعيان،شهيد كربلا و خون خدا،كه نهضت عاشورا بر محور فداكارى وجانفشانى آن حضرت شكل گرفت و تاريخ بشرى را سرشار از حماسه و ايثار كرد ودرس آزادگى و عزت به انسان داد و با خون خويش كه در كربلا ريخت،درخت اسلامآبيارى شد و امت مسلمان بيدار گشت. در معرفى آن امام،بايد كتابى قطور نوشت،ليكن در اينجا فشردهاى از زندگى آنحضرت را مىخوانيد:امام حسين«ع»در سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه به دنياآمد.رسول خدا«ع»نام اين فرزند زهرا«ع»را«حسين»نهاد.وى مورد علاقه شديد پيامبرخدا«ع»بود و آن حضرت در باره او فرمود:«حسين منى و انا من حسين...»و در آغوشپيامبر بزرگ شد.هنگام رحلت رسول خدا،شش ساله بود.در دوران پدرش على بنابى طالب«ع»نيز از موقعيت والايى برخوردار بود،علم،بخشش،بزرگوارى،فصا حت،شجاعت،تواضع،دستگيرى از بينوايان،عفو و حلم و...از صفات برجسته اين حجتالهى بود.در دوران خلافت پدرش،در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ«جمل»،«صفين»و«نهر� �� �� �ان»شركت داشت. پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن على«ع»رسيد،همچون سربازى مطيعرهبر و مولاى خويش و همراه برادر بود.پس از انعقاد پيمان صلح،با برادرش و بقيهاهل بيت«ع»به مدينه آمدند.با شهادت امام مجتبى«ع»در سال 49 يا 50 هجرى،بار امامتبه دوش سيد الشهدا قرار گرفت.در آن دوران دهساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود،امام حسين«ع»همواره يكى از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاى معاويه ودستگيريها و قتلهاى او بود و نامههاى متعددى در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجر بنعدى و يارانش و عمرو بن حمق خزاعى كه از وفاداران به على«ع»بودند و اعمال ناپسندديگر او نوشت.در عين حال،حسين بن على«ع»يكى از محورهاى وحدت شيعه و ازچهرههاى برجسته و شاخصى بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموى ازنفوذ شخصيت او بيم داشت.با مرگ معاويه در سال 60 هجرى،يزيد به والى مدينه نوشتكه از امام حسين«ع»به نفع او بيعت بگيرد.اما سيد الشهدا كه فساد يزيد و بىلياقتى او رامىدانست،از بيعت امتناع كرد و براى نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مىانجاميد،راه مبارزه را پيش گرفت.از مدينه به مكه هجرت كرد و درپى نامه نگاريهاى كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براى آمدن به كوفه،آنامام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامههايى براى شيعيان كوفه و بصره نوشت و بادريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل،در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجرىاز مكه به سوى عراق،حركت كرد. پيمان شكنى كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل،اوضاع عراق را نامطلوب ساخت وسيد الشهدا كه همراه خانواده،فرزندان و ياران به سوى كوفه مىرفت،پيش از رسيدن بهكوفه در سرزمين«كربلا»در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت.تسليم نيروهاى يزيدى نشدو سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين،مظلومانه و تشنه كام،همراه اصحابش بهشهادت رسيد،از آن پس، كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگى شد و كشتهشدن وى،سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاى خفته گرديد.فضايل اين امامشهيد،بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد،چرا كه او آويزه عرش الهى و پروردهدامن رسول خداست.پيامبر خدا«ص»در بارهاش فرمود:قسم به آنكه مرا بحق به پيامبرىفرستاد،حسين بن على در آسمان بزرگتر از زمين است و بر سمت راست عرش الهىنوشته است«مصباح هدى و سفينة نجاة». (33) اى كه آميخته مهرت با دل كرده عشق تو مرا دريا دل بذر عشقى كه به دل كاشتهام جز هواى تو ندارد حاصل از مى عشق تو،عاقل مجنون و زخم مهر تو مجنون،عاقل كربلا سر زد و پيدا شد حق جلوهاى كردى و گم شد باطل تويى آن كشتى درياى حيات هر كه را مانده جدا از ساحل گر شود كار جهان زير و زبر نشود عشق تو از دل زايل (34) حسين منى و انا من حسين«ع» حسين«ع»از من است و من از حسينم.حديثى كه رسول خدا«ص»فرموده است و دركتب حديثى شيعه و اهل سنت آمده است،متن كامل آن چنين است:«حسين منى و انا منحسين احب الله من احب حسينا و ابغض الله من ابغض حسينا،حسين سبط من الاسباط،لعنالله قاتله» (35) اينگونه تعبير(من از اويم و او از من است)نشانه وحدت كامل فكرى،روحى،مرامى، جسمى و خط مشى است و رسول خدا«ص»نيم قرن پيش از حادثه كربلا،خواسته قيام و نهضتحسينى را تداوم راه خويش بداند و دشمنان سيد الشهدا را كه دستخود را به خون او آلودند،دشمنان و قاتلان خود به حساب آورد،چرا كه خشم و رضا وجنگ و صلح و يارى يا جفا بر حسين«ع»،همسان با خشم و رضا و جنگ و صلح و يارىو جفا بر پيامبر خداست،چرا كه اين دو،يك جان در دو بدن و يك فكر و مرام،در دوزمانند. (36) اين گونه بيان همبستگى كامل، ترسيم كننده خط صحيح حركت اجتماعى و دينىو مبارزاتى و سياسى در طول تاريخ است. چنين نيست كه از هم بودن اين دو حجت الهى،تنها پيوند جسمى و از نسل پيامبر بود حسين«ع»را بگويد،بلكه عمدهترين مفهوم،همخطى آن دوست. مفهوم بلند ديگرى كه در اين حديث نهفته،آن است كه وجود پيامبر«ع»و آيين ومكتب او در وجود ابا عبد الله«ع»تداوم يافته است،آن هم نه تنها تداوم جسمى،بلكهنگهبان دين پيامبر«ص»،امام حسين است و قيام و شهادت او سبب بقاى دين رسولخداست.سخن،تنها بار عاطفى ندارد،بلكه بيانگر يك حقيقت اجتماعى و تاريخى است. اگر كه دين مصطفى هنوز در جهان به پاست از آن سر بريده تو هست و از نواى تو احياگر دين پيامبر،نهضتحسينى بود.خود ابا عبد الله«ع»در خطبهاى كه فلسفه و قيامخويش را بيان كرد،اشاره فرمود كه هدف،حركت در مسير سيره پيامبر و على«ع»و امر بهمعروف و نهى از منكر است و اينگونه است كه انحرافها زدوده شده و دين استوار و پا بر جامىماند.اينكه گفتهاند:«ان الاسلام محمدى الحدوث،حسينى البقاء»اشاره به هميناحياگرى دين پيامبر در سايه قيام عاشوراست،يعنى پيدايش اسلام،محمدى است و بقاىآن،حسينى! گر جز به كشتنم نشود دين حق بلند اى تيغها،بياييد بر فرق من فرود اين نكته در شعرى كه از زبان حسين بن على«ع»سروده شده است(و حديث و شعرامام نيست)اينگونه مطرح شده است: ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلى يا سيوف خذينى (37) اگر دين محمد«ص»جز با كشته شدن من استوار نمىشود،پس اى شمشيرها مرادريابيد!به تعبير امام خمينى«ره»:«با زنده نگه داشتن او اسلام زنده مىشود.«انا منحسين»،كه وايتشده است كه پيغمبر فرموده است،اين معنايش،معنا اين است كهحسين مال من است،و من هم از او زنده مىشوم.» (38) حسين،وارث آدم نام كتابى از دكتر على شريعتى در باره سيد الشهدا«ع»،كه به تحليل دو جريان هابيلى وقابيلى در تاريخ انسان پرداخته و حسين«ع»را مظهر مظلوميت جناح هابيل معرفى كردهاست.اين نام،از فقرهاى از زيارت وارث و زيارتنامههاى ديگر بر گرفته شده است كهمىفرمايد:«السلام عليك يا وارث آدم صفوة الله»و وراثت عاشورا از را جبهه تاريخىمبارزه حق با باطل مىرساند. حسينى منسوب به حسين«ع»،هر چه كه نوعى انتساب،ارتباط و شباهت با حسين«ع»داشتهباشد.اين پيوند و نسبت،هم نسبى و نژادى مىتواند باشد،مثل آنان كه از نسل و فرزنداناويند و«سادات حسينى»محسوب مىشوند،هم كسانى كه در فكر،ايده و مرام همچونحسين«ع»اند. با اين حساب،حسينيان همه كسانى مىشوند كه رهرو راه خونين عاشورا وانقلاب اويند، همچنان كه عاشورائيان و كربلائيان نيز پيروان مكتب خون و حماسهسيد الشهدا«ع»محسوب مىشوند.هر چيز ديگرى هم كه ويژگيهاى خصلتى و روحى وفكرى و حماسى حسين«ع»را داشته باشد،عنوان حسينى به خود مىگيرد،مانند:شورحسينى،خط حسينى،نواى حسينى،عشق حسينى،نهضتحسينى،راه حسينى،انقلابحسينى،حماسه حسينى،گاهى هم تنها نسبت به شخص آن حضرت داده مىشود،مثل: حرم حسينى،كربلاى حسينى،عاشوراى حسينى،عزاى حسينى.پس ياء نسبت و كلمهمضاف به حسينى،يا اضافه تخصيصى است،مثلا حماسه حسينى و كربلاى حسينى يعنىحماسه حسين و كربلاى حسين«ع»،يا اضافه بيانى و توضيحى است كه نوعى شباهت وهمگونى را مىرساند.مثل شور حسينى،يعنى شور و حماسهاى كه همچون شور آنحضرت،برخوردار از حماسه و عزت و خروش است. حسينيه جايى كه براى اقامه سوگوارى براى ابا عبد الله الحسين«ع»ساخته شود.حسينيههايىكه در شهرهاى مختلف،از جمله شهرهاى مذهبى ساخته مىشود،اغلب علاوه بر مركزتجمع عزاداران و اقامه مراسم سوگوارى،حالت زائر سرا و مسافرخانهاى را دارد كه زائراناز آن استفاده مىكنند و جنبه رايگان دارد.بيشتر آنها به نام مردم شهرى است كه آن رامىسازند. مثل:حسينيه آذربايجانيها،تهرانيها،اصف هانيها و...كه در شهرهايى نجف،كربلا،مشهد از اينگونه حسينييهها وجود دارد و از نظر شرعى هم محدوديت و احكام مسجد راندارد. شايد روى آوردن شيعه به«حسينيه»در دورانهاى كهن به خاطر آن بوده كه مساجد،اغلب در اختيار و زير سلطه حكومتهايى بوده كه براى تشيع و اقامه عزادارى و مراسمدينى شيعه، محدوديت ايجاد مىكردند.در مناطق هند،به حسينيه«امام باره»گويند و امامبارههاى متعددى با نامهاى مختلف وجود دارد.در برخى مناطق آسياى مركزى نيز،حسينيههايى كه شيعيان مىساختند،به«مسجد شيعهها»معروف مىشد.«در نقاط مختلفهند،تكيه و حسينيه نامهاى گوناگون دارد و آن را عزاخانه،امام باره،تعزيه خانه،عاشوراخانه،تابوت خانه،چبوتره، چوك امام صاحب...مىخوانند.» (39) حصير بوريا،به نقل برخى روايات،وقتى بنى اسد براى دفن اجساد شهداى كربلا آمدند، امامسجاد«ع»نيز آنان را يارى مىكرد،از آنان حصيرى طلبيد تا اعضاى پيكر سيد الشهدا را درميان آن گذاشته،ميان قبر بگذارد... (40) طبق نقلهاى تاريخى وقتى در زمان متوكل به دستوراو قبر امام حسين«ع»را خراب كردند و قبر را شكافتند،به بورياى تازهاى برخوردند كهپيكر امام بر آن بود و بوى مشك از آن جسد مىآمد.حصير و بدن را به همان حال گذشتندو خاك روى آن ريختند. (41) حصين بن نمير يكى از سران امويان از قبيله كنده كه همواره با آل على دشمنى داشت.در جنگ صفين،در سپاه معاويه بود.در ايام يزيد هم بر عدهاى از سپاه،فرماندهى داشت.در دوران قياممسلم بن عقيل در كوفه،رئيس پليس ابن زياد بود و ماموريت داشت براى يافتن ودستگيرى مسلم، خانههاى كوفيان را تفتيش كند.هم او بود كه قيس بن مسهر،فرستادهحسين«ع»ر� �� �� � دستگير كرد و نزد ابن زياد فرستاد و قيس به شهادت رسيد.او بود كههنگامى كه عبد الله زبير در مكه بر ضد يزيد سر به مخالفت برداشته بود،بر كوه ابو قبيسمنجيق نهاد و كعبه را هدف قرار داد. با سليمان بن صرد و توابين جنگيد.او بود كه ازعلى«ع»آنگاه كه فرمود:«سلونى قبل ان (42) تفقدونى»پرسيد:تعداد موهاى سر من چه قدراست؟ (43) در دوران يزيد،به دستور او در حمله و محاصره مدينه شركت داشت.از مخالفانسرسختشيعه بود و در سركوبى نهضت توابين حضور داشت و سه سال بعد(در سال67 هجرى)به دست ابراهيم بن اشتر كشته شد. (44) در حادثه عاشورا،از فرماندهان گروهتيرانداز بود كه به سپاه حسين«ع»حمله كردند.او پس از شهادت حبيب بن مظاهر،سرمقدس او را در كوفه بر گردن اسب خويش آويخته بود تا به آن افتخار كند.به نقلى بعدهاپسر حبيب(قاسم)كمين كرد و او را كشت.برخى هم قتل اين جنايتكار را به دستيارانمختار ثقفى در سال 66 در نهضتخروج مختار،در نزديكيهاى موصل نوشتهاند. (45) حكومت رى عمر سعد،به هوس رسيدن به استاندارى«رى»،حسين بن على را كشت.قرار بود بهملك رى گماشته شود كه حادثه كربلا پيش آمد.ابن زياد،قبل از عزيمتش به حوزهاستاندارى،او را مامور سركوب سيد الشهدا«ع»نمود.ابتدا مىخواست قبول نكند.ولىديد اگر نپذيرد حكومت رى را از دستخواهد داد.بالاخره نتوانست بر جاذبه دنيا ورياست غلبه كند.در باره علاقهاش به ولايت«رى»،هر چند به كشتن حسين بن على«ع» بيانجامد،چنين خواند: ءاترك ملك الرى و الرى منيتى او اصبح ماثوما بقتل حسين و فى قتله النار التى ليس دونها حجاب و لكن لى فى الرى قرة عين (46) و اينگونه حب دنيا چشم او را كور كرد.طبق برخى نقلها امام حسين«ع»پس از آنكهدلباختگى عمر سعد را به حكومت رى ديد(روز عاشورا در يك گفتگو)به او فرمود: اميدوارم از گندم رى،جز اندكى نخورى!عمر سعد از روى تمسخر گفت:اگر از گندمشنخورم،جو آن هم برايم كافى است.(در برخى منابع«گندم عراق»آمده است) (47) حكيم بن طفيل از نيروهاى عمر سعد در كربلا،كه در كمين ابا الفضل«ع»بود.و با شمشير،دست چپعباس را از كار انداخت.قبلا دست راست آن حضرت با ضربه«زيد بن ورقاء»قطع شدهبود. حلاس بن عمر راسبى از شهداى كربلاست كه در حمله اول در روز عاشورا به شرف شهادت نايل شد. گفتهاند در زمان على«ع»در كوفه رئيس شهربانى اين شهر بود.سپس او و برادرش نعمان، همراه عمر سعد بودند.اما سرانجام متحول شده و به اردوگاه امام حسين«ع»پيوستند. (48) دربرخى منابع،«حلاش»آمده است. (49) حماد بن حماد خزاعى مرادى حمله اول از شمار شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه آمده است. (50) روز عاشورا،حملهاى سراسرى و شديد از سوى سپاه عمر سعد به اردوگاهامام حسين«ع»انجام گرفت.اين حمله كه با تيراندازى عمر سعد به طرف اردوگاه امامحسين«ع»شروع شد،با تيرهاى نيروهاى دشمن ادامه يافت.امام فرمود:اين تيرها،پيكهاو قاصدهاى دشمن به سوى شماست.شمر هم به نيروهاى خود دستور داد كه حملهگروهى انجام دهيد و افراد حسين«ع»را بكلى نابود سازيد(احملوا عليهم حملة رجل واحدو افنوهم عن آخرهم)همه گردانهاى سپاه كوفه در اين حمله شركت داشتند.يارانسيد الشهدا«ع»هم دفاعى جانانه در مقابل اين هجوم،از خود نشان دادند و نيمى از يارانامام(غير از بنى هاشم)در اين حمله نخست به شهادت رسيدند.عده شهداى اين حمله را41 نفر گفتهاند.تعدادى از آنان(غير از ده نفر از غلامان حسين و دودمانش و دو تن ازغلامان على«ع»)،عبارتند از: نعيم بن عجلان،عمران بن كعب،حنظله،قاسط،كنانه،عمرو بن مشيعه،ضرغامه،عامربن مسلم،سيف بن مالك،عبد الرحمان درجى،مجمع عائذى،حباب بن حارث،عمروجندعى، حلاس بن عمرو،سوار بن ابى عمير،عمار بن ابى سلامه،نعمان بن عمر،زاهر بنعمر،جبلة بن على،مسعود بن حجاج،عبد الله بن عروه،زهير بن سليم،عبد الله و عبيد اللهپسران زيد بصرى. (براى شناخت اين شهدا،به عنوان هر كدام در اين كتاب مراجعهكنيد). (51) حميد بن مسلم ازدى وقايع گزار كربلا،او يكى از لشكريان عمر سعد بود كه روز عاشورا پس از شهادتامام حسين«ع»با شمر،بر سر آتش زدن خيمهها مجادله داشت.از جمله گروهى بود كهسر حسين«ع»را به كوفه بردند.در لشكر توابين هم حضور داشته و به قولى از اصحابامام سجاد«ع»بوده است.با مختار و ابراهيم بن مالك نيز همكارى داشته است.بيشتروقايع كربلا در«تاريخ طبرى»و برخى منابع ديگر از قول او نقل شده است. حنا حنا رنگى است كه به موى سر و صورت مىزنند تا سفيدى مو ديده نشود و انسانجوان به چشم آيد.اين تزيين،بخصوص در مقابله با دشمنان،نوعى تبليغات در جواننشان دادن رزمندگان اسلام است.امام صادق«ع»فرموده است:رنگ سياه زدن به مو،دشمن را به هراس مىافكند«الخضاب بالسواد مهابة للعدو». (52) سيد الشهدا«ع»نيز موىخويش را با به فرموده امام صادق:«خضب الحسين بالحنا و الكتم»حنا خضاب مىكرد وهنگام شهادت در كربلا نيز خضاب داشت:«قتل الحسين و هو مخضب بالوسمة» (53) دركربلا،عاشوراييان كهنسال و محاسن سفيد نيز با خضاب خون،چهره خويش را رنگينساختند. حبيب بن مظاهر،پس از شهادت مسلم بن عقيل در كوفه،همواره مترصد بود كه دروقت مناسب به حضور ابا عبد الله«ع»برسد.روزى در بازار كوفه به مسلم بن عوسجهبرخورد(كه به قول معروف مىخواستحنا بخرد)او را به كنارى برد و جريان آمدنحضرت حسين«ع»به كربلا را نقل نمود.هر دو پيرمرد روشندل قرار بر اين نهادند كهشبانه از كوفه به كربلا روند(و محاسن خود را به خون خضاب كنند)شب هفتم يا هشتممحرم به امام پيوستند. (54) حنظلة بن اسعد شبامى از شهداى كربلاست و نامش در زيارت ناحيه مقدسه آمده است.كوفى است و شبام،نام طايفهاى از همدانيان است. (55) حنظله از چهرههاى شيعى در كوفه و زبانآور،شجاع ومعلم قرآن بود.چون سيد الشهدا«ع»به كربلا رسيد،وى به آن حضرت پيوست.وى جزءشهدايى است كه تا اواخر زنده بود و از جان حسين بن على«ع»در مقابل تيرها و نيزههاىدشمن محافظت مىكرد و گاهى هم با سخنانش به سپاه كوفه هشدار مىداد و موعظهمىكرد. (56) روز عاشورا، پس از شهادت جمعى از ياران،از امام رخصت طلبيد و به ميدانرفت و جان خود را فداى راه خدا كرد. حنظلة بن عمرو شيبانى از شهداى كربلاست كه در حمله اول(و به قولى در نبرد تن به تن)به شهادت رسيد. برخى معتقدند او همان حنظلة بن اسعد شبامى است. (57) حواريون حسين«ع» هر امامى،تعدادى ياران ويژه داشت كه به«حواريون»تعبير شده است و روز قيامتندا مىشوند و بر مىخيزند.طبق حديث امام كاظم«ع»همه شهداى كربلا حواريونحسيناند كه در قيامت بر مىخيزند:«ثم ينادى مناد:اين حوارى الحسين«ع»؟فيقوم كلمن استشهد معه و لم يتخلف عنه». (58) پىنوشتها 1-لسان العرب،سفينة البحار،ج 1،ص 358. 2-بحار الانوار،ج 86،ص 88،المزار،شيخ مفيد،ص 140. 3-همان،ج 50،ص 225. 4-الاعلام،زركلى،ج 8،ص 30(پاورقى)،بحار الانوار،ج 50،ص 225،سفينة البحار،ج 1،ص 358. 5-بحار الانوار،ج 86،ص 89. 6-اثبات الهداة،ج 5،ص 183. 7-مقتل الحسين،مقرم،ص 205،نقل از معجم البلدان. 8-معالى السبطين،ج 2،ص 72.ماجراى مفصل طفلان مسلم در بحار الانوار،ج 45،ص 100 تا 106 آمده است. 9-اعيان الشيعه،ج 4،ص 302. 10-الحسين في طريقه الى الشهادة،ص 6. 11-انصار الحسين،ص 66. 12-عنصر شجاعت،خليل كمرهاى،ج 2،ص 26. 13-الحسين في طريقه الى الشهادة،ص 6. 14-انصار الحسين،ص 67. 15-بحار الانوار،ج 45،ص 25. 16-عنصر شجاعت،ج 1،ص 80. 17-انصار الحسين،ص 68. 18-حياة الامام الحسين«ع»،ج 3،ص 50 و 51،مثير الاحزان،ص 38. 19-وسائل الشيعه،ج 10،ص 246. 20-صحيفه نور،ج 20،ص 111. 21-كيهان فرهنگى،سال 10 شماره 3،ص 30. 22-قاموس الرجال،ج 3،ص 103،امالى صدوق،ص 131. 23-بحار الانوار،ج 45،ص 14. 24-همان. 25-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 97. 26-سفينة البحار،ج 1،ص 242 به نقل از انوار نعمانيه،سيد نعمت الله جزايرى. 27-بحار الانوار،ج 98،ص 111،سفينة البحار،ج 2،ص 103،المزار،شيخ مفيد،ص 25. 28-مجمع البحرين،واژه«حرم». 29-بحار الانوار،ج 45،ص 46. 30-سفينة البحار،ج 1،ص 246،اثبات الهداة،ج 5،ص 229. 31-مروج الذهب،ج 3،ص 99. 32-قمقام زخار،فرهاد ميرزا،ص 126. 33-سفينة البحار،ج 1،ص 257.براى آشنايى بيشتر با آن حضرت،بايد به كتابهاى مفصلتر مراجعه كرد،از جمله: موسوعة كلمات امام الحسين(در باره سخنان او)،حياة الامام الحسين بن على،باقر شريف القرشى(در باره زندگانى او) عوالم و بحار الانوار(در باره فضايل او)نفس المهموم،شيخ عباس قمى(در مقتل او)و كتابهاى فراوان ديگر.بهعنوان«كتابنامه عاشورا»در همين مجموعه مراجعه شود. 34-از مؤلف. 35-احقاق الحق،قاضى نور الله تسترى،ج 11 ص 265،بحار الانوار،ج 43 ص 261،تاريخ الاسلام،ذهبى،ج 5،ص97. 36-به مقاله ارزشمند«حسين منى و انا من حسين»از:محمد باقر بهبودى در«يادنامه علامه امينى»،مقاله چهاردهم،ص 305 مراجعه كنيد. 37-اين شعر،بيتى از قصيده بلند شاعر و خطيب كربلايى،مرحوم شيخ محسن ابو الحب(م 1305)است و آنچهمشهور است كه از سرودههاى سيد الشهداست،بى اصل است.ر.ك:«تراث كربلا»،سلمان هادى طعمه،ص 86. 38-صحيفه نور،ج 13 ص 158. 39-دائرة المعارف تشيع،ج 4،ص 447. 40-كبريت احمر،ص 493. 41-اثباة الهداة،شيخ حر عاملى،ج 5،ص 183. 42-مروج الذهب،ج 3،ص 71. 43-سفينة البحار،ج 1 ص 281. 44-دائرة المعارف الاسلامية،ج 7،ص 458. 45-مروج الذهب،ج 3،ص 97. 46-الخصائص الحسينية،شيخ جعفر شوشترى،ص 71. 47-مقتل الحسين،مقرم،ص 248. 48-انصار الحسين،ص 70. 49-اعيان الشيعه،ج 6،ص 216. 50-انصار الحسين،ص 99. 51-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 204. 52-بحار الانوار،ج 73 ص 100(استحباب خضاب براى مردان و زنان در همانجا در ضمن روايات،آمده است). 53-عوالم(امام حسين)ص 71،ناسخ التواريخ،ج 4،ص 99. 54-الوقايع و الحوادث(محرم الحرام)ج 2،ص 99. 55-انصار الحسين،ص 71. 56-عنصر شجاعت،ج 2،ص 100. 57-انصار الحسين،ص 99. 58-سفينة البحار،ج 1،ص 358. __________________
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا دار الاماره مقر استاندار و فرماندار،خانه امير،حاكم نشين،ارگ،ارگ حكومتى.در شهرهايى كهامير و حاكم آنجا حضور داشت،اغلب كنار مسجد جامع شهر،مقر امارت و قصرحكومتى ساخته مىشد،تا براى اقامه نماز جمعه و ايراد خطبه،فاصلهاى نباشد.در كوفهمحل استقرار ابن زياد را دار الاماره مىگفتند و مجالس عمومى را در مسجد جامع برگزارمىكردند.اسراى اهل بيت را در كوفه وارد آن مجلس عمومى ساختند و آن گفتگوها ميانابن زياد و عترت طاهره پيش آمد.در همين قصر كه نامش«طمار»بوده،مسلم بن عقيلو هانى را به دستور ابن زياد شهيد كردند. ساختمان دار الاماره كوفه،بعنوان قديمىترين بناى دولتى در اسلام،به دستسعد بنابى وقاص انجام گرفت.«آثار كوفه قديم،از جمله دار الاماره از بين رفته و تنها بقايايى ازمسجد جامع وجود دارد.اداره آثار باستانى عراق،با تلاشهاى زياد،پايههاى آن را باحفاريها پيدا كرد. علايم نشان مىدهد كه دار الاماره،چهار ديوار به طول 170 متر داشته كهارتفاع متوسط آن 14 متر بوده و هر ديوار از ضلع خارجى به 6 برج نيمدايره متصل بوده وفاصله هر برج با ديگرى 60/24 متر و ارتفاع آنها حدود 20 متر بوده است.بناى محكمقصر و نوع مهندسى آن،دار الاماره را از هجوم خارجى مصون مىداشته است.كنار برخىدرهاى اصلى آن نيز اتاقهايى بعنوان زندان و مطبخ بوده است.» (1) دار الخلافه در پايتختحكومت،قصرى كه محل سكونتخليفه بود،دار الخلافه گفته مىشد،جاى اقامت پادشاه.به خود شهرى هم كه خليفه يا پادشاه در آنجا بود،دار الخلافه گفتهمىشد.دار الحكومه هم به همان معنى بود. يزيد،پس از كشتن امام حسين«ع»و به اسارت در آوردن اهل بيت او،براى به رخكشيدن اين پيروزى به مردم بار عام و اذن عمومى داد و قصر پر از جمعيتشد.آنگاهاسراى اهل بيت را كه با طناب،آنان را به هم بسته بودند،با وضعى اهانت آميز وارد مجلسيزيد كردند. (2) دار الخلافه يزيد،نزديك مسجد جامع دمشق بوده است. دختر سه ساله رقيه درختسدر در دوره هارون الرشيد،اطراف قبر امام حسين«ع»خانهها و بناهايى احداث شده بود درختسدرى وجود داشت كه هم نشانهاى براى زائران و مسافران بود و هم سايهبانىبرايشان. به دستور هارون آن درخت را قطع كردند.اين حادثه پيش از تخريبهايى بود كهدر عصر متوكل چندين نوبت نسبت به قبر سيد الشهدا«ع»انجام گرفت. (3) نيز نقل شده كهموسى بن عبد الملك،دستور به قطع آن درخت داد.در حديثى هم از پيامبر نقل شده استكه سه بار فرمود:«لعن الله قاطع السدرة». (4) خداوند لعنت كند قطع كننده درختسدر را.تازمان هارون الرشيد مردم نمىدانستند معناى اين حديث چيست و به چه جنايتى اشارهدارد.جرير بن عبد الحميد از مردى از اهل عراق كه آمده بود،پرسيد،چه خبر؟وقتى اوخبر تخريب قبر امام و قطع درختسدر را گفت،جرير دستانش را بلند كرد و گفت:اللهاكبر!حديثى از پيامبر وايتشده كه قطع كننده سدر را لعن نموده است،ولى تا امروزمعنايش را نمىفهميديم.قصد او تغيير موضع قبر حسين«ع»است تا مردم ندانند قبرشكجاست. (5) درسهاى عاشورا حادثه عاشورا،بىشك از عظيمترين رخدادهايى بود كه در تاريخ بشرى موجى عظيمپديد آورد و مسلمانان و غير مسلمانان را با ارزشهاى متعالى و مفهوم حيات هدفدار آشناساخت و انگيزههاى مبارزه براى حفظ كرامت انسان و نفى سلطه ستم را در انسانها ايجادكرد،يا تقويت نمود.هر اندازه كه مسلمانان و انسانها با درسهاى نهفته در آن حركتخونين و عميق آشناتر شده،از آن بهره بردهاند،به همان ميزان عزتمند و بزرگوار زيسته وپايههاى حكومت طاغوتها را لرزاندهاند.درسهايى كه از عاشورا مىتوان گرفت،درسخنان امام حسين«ع»و يارانش، عملكرد و روحيات آنان،تاثير آن واقعه در فكر وزندگى مسلمانان و ماندگارى آن حماسه و آثارش در طول زمان نهفته است و كسى كهبدقت در مجموعه اين واقعه بنگرد،با اين درسها آشنا مىشود.در اين فرهنگنامه،در ذيلعنوانها و مدخلهاى متعددى به شكلهاى گوناگون به اينگونه درسها و آموزشهاىعاشورايى اشاره شده است.از جمله به اين موضوعات مراجعه شود: آثار و نتايج نهضتعاشورا،آزادگى،اهداف نهضت عاشورا،ايثار،بصيرت،بلا و كربلا،تاكتيكهاى نظامىتبليغى،جهاد،رمز جاودانگى عاشورا،زندگى،زيارت،شعارها ى عاشورا،شهادتطلبى، شيعه امام حسين«ع»،عاشورا در نظر ديگران،عاشورا و امر به معروف،عاشورا و سقيفه،صبر، على الاسلام السلام،فتح،فتوت،فرهنگ عاشورا،فوز،قربانى،كل يوم عاشورا،ماهيت قيام كربلا، مدايح و مراثى،نماز،نهضتيا شورش،وارث،وفا،هجرت،هل منناصر،هيهات منا الذله،يا فتح يا شهادت،يا ليتنا كنا معك و...برخى عنوانهاى ديگر: دروازه ساعات نام يكى از دروازههاى ورودى دمشق،كه اسراى اهل بيت را از آنجا وارد شهر كردند،همراه سر مطهر امام حسين«ع».در حالى كه مردم به شادمانى و پايكوبى و طبلزنىمشغول بودند.نام آن دروازه«باب ساعات»بود. (6) آن دروازه،يكى از دروازههاى شرقىآن شهر بود كه راه حلب و كوفه به اين دروازه ختم مىگرديد.هنگامى كه اسيران به دروازهشام رسيدند،از شدت ازدحام جمعيت و مانور لشكر بنى اميه،ساعتها قافله اسرا در كناردروازه شام توقف كرد.لذا شيعيان اين دروازه را«باب ساعات»ناميدند. در عصر حاضر،باب ساعات را«باب توما»مىنامند و آثارى از اين دروازه قديمىباقى مانده است و امروزه باب توما از محلههاى مسيحى نشين شهر دمشق است و نسبتبه نقاط ديگر شهر،از هم پاشيدهتر و كثيفتر به نظر مىرسد. (7) دريد نام پرچمدار سپاه عمر سعد در روز عاشورا است. دستان بريده يا دستهاى قلم شده.منظور دو دست علمدار كربلا ابا الفضل«ع»است كه چون روزعاشورا براى آوردن آب به خيمهها،به سوى فرات رفت،در درگيرى با كمين نيروهاىدشمن،ابتدا دست راستش از كار افتاد و با رجز«و الله ان قطعتموا يمينى...»مىكوشيد تاآب را به خيمهها برساند. دست چپش هم قطع شد.وى به رجز و مبارزه ادامه داد تا بهشهادت رسيد.در مرثيهها براى بىدستى علمدار رشيد عاشورا،جايگاه خاصى است و اززبان حال مادرش«ام البنين»هم نوحهها خوانده مىشود. كاش مىگشتم فداى دست تو تا نمىديدم عزاى دست تو خيمههاى ظهر عاشورا هنوز تكيه دارد بر عصاى دست تو از درختسبز باغ مصطفى تا فتاده شاخههاى دست تو اشك مىريزد ز چشم اهل دل در عزاى غمفزاى دست تو يك چمن گلهاى سرخ نينوا سبز مىگردد به پاى دست تو درشگفتم از تو اى دستخدا چيست آيا خونبهاى دست تو؟ (8) دستههاى عزادارى دسته:گروهى از مردم كه در جايى گرد آيند و يا با هم حركت كنند و كارى را انجامدهند. گروهى كه با تشريفات خاصى در خيابانها و كوچهها حركت مىكنند و با هماشعارى خوانند، براى اقامه عزادارى سيد الشهدا و ائمه ديگر. (9) حركتشان بصورتسينهزنى يا زنجير زنى است. رواج آن بيشتر در عصر صفويه شكل گرفت. اينگونه دستجات،براى خود نشانه و علامت و توغ و پرچم مخصوص و گاهى نامويژهاى داشتهاند و با نوعى سازماندهى مردمى در ايام عاشورا و روزهاى ديگر بهسوگوارى مىپرداختند.اين مراسم،بويژه در عراق و شهرهايى چون نجف و كربلا،ريشهدارتر بوده است. مرحوم كاشف الغطاء مىنويسد:«آغاز بيرون آمدن دستههاىعزادارى براى سيد الشهدا،پيش از هزار سال،در زمان«معز الدوله»و«ركن الدوله»بود،كهدستههاى عزاداران در حالى كه براى حسين«ع»ندبه مىكردند و شب،مشعلهايى به دستداشتند،بغداد و راههايش يكباره پر از شيون شد...اين در قرن چهارم بود.و اگر بيرونآمدن اين موكبها در راهها نبود،هدف و غرض از يادآورى حسين بن على«ع»از بينمىرفت و ثمره فاسد مىشد و راز شهادت حسين بن على«ع»منتفى مىگشت.» (10) «موكب»يا«مواكب حسينى»نيز به همين حركتهاى جمعى بصورت عزادارى وپيمودن راهى با حالت عزا گفته مىشود كه در عراق،بويژه در ايام اربعين رواج و شوربيشترى دارد.در روزهاى تاسوعا و عاشورا نيز در همه شهرها و روستاهاى شيعهنشينرواج دارد.برخى از اين دستهها،تاريخچهاى طولانى و گاهى مثلا چند صد ساله دارد(مثل دسته«طويرج»در كربلا)كه در نسلهاى پياپى،سنتهاى خويش را حفظ مىكنند. (11) دستههاى عزادارى،نوعى تشكل و سازماندهى را تمرين مىدهد كه بر محور امامحسين«ع»است.اين دستهها و هيئتها،در افراد احساس مسؤوليت و شخصيت و اعتماد بهنفس را تقويت مىكند و به آنان نظم و نظام مىبخشد،آن هم با محتوايى مقدس و آدابىخالصانه و عاشقانه و بدون حاكميت زور و اعمال قدرت. دشت كربلا دعبل خزاعى ابو على،دعبل بن على بن رزين خزاعى كوفى،سراينده قصيده معروف«مدارسآيات»در سوگ مظلوميت امامان شيعه.وى كه از مرثيه سرايان بزرگ عاشورا به حسابمىآمد،بيشتر در بغداد زيست.شعرهايش بيشتر در نكوهش خلفاى جور و حمايت ازاهل بيت«ع»بود.ولادت اين چهره نابغه شعر شيعى كه از شيفتگان جان باخته راه ائمه وولايت بود،سال 148 و شهادتش به دسيسه حاكم دمشق،در 98 سالگى در 246 هجرىبود.قبرش در«زويله»نزديك مرز سودان است. (12) دعبل به خاطر قصيده«مدارس آيات»،پيراهنى از امام رضا«ع»خلعت گرفت.او نهتنها يك شاعر برجسته،بلكه در علم حديث و كلام و تاريخ و لغت نيز چهره ارزشمندىبود و از علماى شيعه به حساب مىآمد و سرودههايش در زمان خود او منتشر و دهان بهدهان نقل مىشد. دعوتنامه نامه كوفيان به امام حسين«ع» دغدغه تابوت بزرگى كه معمولا دستههاى عزادار يا تعزيه خوان،آن را روز 28 صفر كهمصادف با شهادت امام حسن مجتبى«ع»است مىآورند.ابتدا دغدغه را سياهپوش كرده،در حالى كه بر دوش عزاداران بود،دو كودك در اطراف آن نوحهخوانى مىكردند. (13) ظاهراتنها در شهر قم رايج و مصطلح بوده است. دفن اجساد شهدا بنىاسد دفن در كربلا دفن شدن در سرزمين مقدس كربلا در فرهنگ شيعه،ارزش است و رحمت الهىشامل كسانى مىشود كه در حاير حسينى و كربلا دفن شوند.بسيارى از بزرگان،علما،امرا و مردم عادى وصيت مىكردهاند كه در آنجا دفن شوند و حتى كسانى پس از مدفونشدن در جاى ديگر،دوباره جسد را به كربلا منتقل كردهاند و نمونههاى زيادى براى آنهست،از جمله پدر سيد رضى گرد آورنده نهج البلاغه. (14) در اينكه محدوده اين استحباب وارزش تا كجاست، ديدگاههاى مختلفى است،بستگى به محدوده حرم دارد كه از يكفرسخ تا پنج فرسخ هم نقل شده است. دم در اصطلاح مرثيه و نوحهخوانى،بيت و مصرعى كه مداح و مرثيهخوان مىگويد وحاضران آن را تكرار مىكنند و همصدا با مداح،دم مىگيرند.دم دادن و دم گرفتن ازاصطلاحات سينهزنى و نوحهخوانى است. دمشق بزرگترين شهر سوريه كه از قديم،موقعيت و مركزيت فرهنگى و تاريخى داشته وپيش از اسلام بنا شده است و اماكن تاريخى آن،گوياى تاريخ كهن آن است.مسلمانان درسال 13 هجرى آنجا را فتح كردند.معاويه مدت 31 سال در آنجا حكومت كرد.مسجدجامع اموى (15) كه از بزرگترين مساجد اسلامى است در اين شهر است. (16) اسراى اهل بيت را پيش يزيد در اين شهر آوردند.مرقد رقيه دختر امام حسين نيز دراين شهر است.مردم آن ديار در دورههاى نخستين اسلام،چون تحت تاثير تبليغات شوممعاويه و امويان بودند،نسبت به على و آل على«ع»ديدگاه خصمانهاى داشتند. برخوردهاى شاميان با اسراى كربلا نيز نشان دهنده آن بود. دهه عاشورا ده روز اول ماه محرم را دهه عاشورا يا دهه محرم مىگويند و در اين ايام مردم اقدام به برپايىعزادارى و مجالس وعظ و مرثيه مىكنند و هيئتهاى عزادارى و مساجد و تكايا و حسينيههارونق و شور بيشترى پيدا مىكند و آمادگى براى بزرگداشت عاشوراى حسينى پديد مىآيد. دير ترسا دير راهب دير راهب نام محلى در سرزمين شام،كه اسيران اهل بيت از آن گذشتند.در اين سفر،كه اسرا بههمراه نيروهاى يزيدى به شام برده مىشدند،سرهاى شهدا نيز همراه قافله بود.در يكى ازمنزلگاههاى راه،به محلى رسيدند به نام«قنسيرين»كه راهبى در ديرى به عبادت مشغولبود.نگاه راهب از صومعه به سر مطهر امام حسين«ع»افتاد كه نور از آن به آسمانمىرفت.با ديدن اين صحنه،ده هزار درهم به نگهبانان سر داد و آن سر را آن شب نزدخود در صومعه نگهداشت.شب هنگام،راهب از آن سر مقدس،شگفتيها و كراماتى ديد وبه بركت آنها مسلمان شد. (17) به گفته نير تبريزى: دير ترسا و سر سبط رسول مدنى واى اگر طعنه به قرآن زند انجيل و زبور اين دير،هم اكنون در منطقه راه سوريه به لبنان موجود است و بر يك بلندى مشرف بهجاده قرار دارد. ديزج ابراهيم ديزج،كسى بود كه از سوى متوكل عباسى ماموريتيافت براى متفرق ساختنشيعه و تجمع آنان پيرامون قبر سيد الشهدا«ع»،قبر آن حضرت را خراب كند.همراه او دراين جنايت، هارون مغربى بود.كارگرانى گرفتند ولى نتوانستند خراب كنند.براى تخريبو شخم آن محل، از گاو استفاده كردند،ولى گاوها هم پيش نمىرفتند.اين دو نفر،پس ازآن گرفتاريهايى ديدند كه در كتب تاريخ ثبت است. (18) ديزج،يهودى بود و به ظاهر اسلام آورده بود و در تخريب قبر، خودش با بيلى كه دردست گرفته بود،مباشرت در كار داشت.اين عمل،در سال 236 هجرى بود. (19) ذات عرق نام منزلى بين مكه و عراق كه تا مكه دو منزل فاصله دارد و اين محل،ميقات احرامبراى مناطق شرقى مكه است. (20) عرق،نام كوهى است در راه مكه كه عراقيون از آن مسيروارد مكه مىشوند و اين منزل،از منزلگاههايى است كه سيد الشهدا پس از وادى عقيق برآن گذشته است و يكى دو روز در اين محل توقف كرده،سپس خيمهها را برچيده و بهراه ادامه داده است. امام در همين منزل با بشر بن غالب ملاقات كرد كه از عراق مىآمد. اوضاع عراق را پرسيد.وى پاسخ داد:دلها با تو ولى شمشيرها بر توست.سيد الشهدا راهخويش را به سوى«غمره»كه منزل بعدى بود ادامه داد. (21) در همين منزل نامهاى به كوفياننوشت و خبر آمدنش را در آن نگاشت و توسط قيس بن مسهر صيداوى فرستاد. ذاكر ياد آورنده،كسى كه از مصايب اهل بيت مىگويد و مردم را مىگرياند،چه مداح باشد وچه واعظ و منبرى.«ذاكر اهل بيت»،عنوانى افتخارآميز است براى آنانكه با مداحى و مرثيهخوانى، نام و ياد و فضايل و مظلوميتهاى خاندان پيامبر را زنده نگه مىدارند و نقشهدشمنان را در به فراموشى سپردن ظلمهاى خود به دودمان رسالت،خنثى مىسازند. ذكر و ياد ائمه و شهداى كربلا،مورد تشويق امامان بود و خودشان همواره از ذاكران واحياگران حادثه كربلا و مظلوميت اهل بيت بودند و بر آن مىگريستند.امام صادق«ع» فرمود:«من ذكرنا عنده ففاضت عيناه حرم الله وجهه على النار». (22) هر كس كه نزد او يادشويم و چشمانش اشك آلود شود،خداوند چهرهاش را بر آتش حرام مىكند. ذكر مصيبت سنتى در جهت احياى ياد و نام ائمه و مطرح نگه داشتن حادثه عاشورا.در اين برنامه،چه بصورت مقطع پايانى سخنرانى و موعظه و چه بصورت مستقل،حوادث كربلا وكيفيتشهادت امام حسين«ع»و ياران او و نيز امامان ديگر بصورتى سوزناك نقل مىشودكه سبب تحريك عواطف و گريستن بر سيد الشهدا مىگردد.نقل حوادث بر اساس مقتلهاانجام مىگيرد و شايسته است كه از منابع معتبر و شعرهاى خوب استفاده مىشود تاموجب وهن به مقام معصومين و خاندان عصمت نگردد. امام سجاد«ع»كه بيستسال به ياد عاشورا مىگريست،مىفرمود ياد شهادت فرزندانفاطمه چشمانم را پر اشك مىكند:«انى لم اذكر مصرع بنى فاطمة الا خنقتنى لذلكعبرة» (23) با اين حساب،ياد حادثه و يادآورى آن مظلوميتها خودش كافى است تا مستمعانرا بگرياند و نيازى به آميختن دروغ يا نقل حرفهاى بىاساس در ذكر مصيبت و مرثيهخوانى نيست. ذكر مصيبت،سبب تعميق نهضتحسينى و پيوند عاطفى و قلبى شيعه باسيد الشهداست و نقشه دشمنان اهل بيت را كه كوشش در محو جنايات خويش داشتند،نقش بر آب مىكند و جامعه را هوادار اهل بيت و خصم ظالمان مىپرورد. (24) البته بايد ذاكران و مرثيه خوانان،هم شايستگى اين منصب حساس را داشته باشند وهم در محتواى مرثيهخوانى خود دقت داشته باشند و نصايح بزرگان را در آداب آن به كاربندند. ذو الجناح بالدار،نام اسب حسين بن على«ع»كه روز عاشورا بر آن نشسته بود.از آن جهت كهاين اسب، رهوار و تندرو بوده است،به آن ذو الجناح مىگفتهاند.اين اسب،پس از شهادتآن حضرت،از پيكر وى دفاع مىكرد و به سواران دشمن حمله مىنمود و به اين طريق،تعدادى را كشت. (25) سيد الشهدا تا آخرين حد و لحظه توان خود،سوار بر اين اسب بود ومقاومت و جنگ مىكرد. در پايان از روى اين اسب بر زمين كربلا افتاد. نه ذو الجناح دگر تاب استقامت داشت نه سيد الشهدا بر قتال،طاقت داشت بلند مرتبه شاهى ز صدر زين افتاد اگر غلط نكنم عرش بر زمين افتاد پس از شهادت امام حسين«ع»،اسب او كاكل خود را به خون امام آغشته كرد و باصيحه و فرياد و گام بر زمين زدن به سوى خيمهها دويد تا شهادت امام را به اهل بيتخبردهد.زنان متوجه شهادت امام شدند و شيون آنان برخاست. (26) در برخى منابع نقل شده كهاسب امام، پس از شهادت حضرت،وحشتزده از نزد بانوان گريخت و خود را به آب فراتانداخت و ناپديد شد. (26) در زيارت ناحيه مقدسه از اين اسب،با عنوان«جواد»ياد شده كه بازين و حالت پريشان روى به خيمهها نهاد:«فلما نظرن النساء الى الجواد مخزيا و السرجعليه ملويا خرجن من الخدور ناشرات الشعور،على الخدود لاطمات و للوجوه سافرات وبالعويل داعيات...». (28) و روايت است كه پس از شهادت امام،اين اسب با همهمه مىگفت: «الظليمة الظليمة لامة قتلت ابن بنت نبيها». (29) خونى كه روى يال تو پيداست،ذو الجناح خون هميشه جارى مولاست،ذو الجناح يك قطره آفتاب به روى تنت نشست بوى خدا ز يال تو برخاست،ذو الجناح (30) ذو حسم نام محلى است.يكى از منزلگاههاى ميان مكه و كوفه.چون طليعه سپاه اعزامى ازكوفه براى امام حسين«ع»آشكار شد،يارانش را به طرف ذو حسم سوق داد و پيش ازرسيدن نيروهاى دشمن،در آنجا اردو زد.حر و سربازانش در همين مكان با امامحسين«ع»برخورد كردند و آن حضرت دستور داد حر و سپاه او و حتى اسبانشان راسيراب كنند كه از راه رسيده بودند و بىتاب عطش بودند.امام سپس براى آن گروهسخنرانى كرد و هنگام ظهر،نماز ماعتخوانده شد.حر و سپاه او نيز به امام حسين«ع»اقتدا كردند. (31) پىنوشتها 1-حياة الامام الحسين بن على،ج 2،ص 357(پاورقى). 2-حياة الامام الحسين بن على،ج 3،ص 376. 3-تاريخ الشيعه،محمد حسين المظفرى،ص 89. 4-مناقب،ج 4،ص 64. 5-همان،63،بحار الانوار،ج 45،ص 398. 6-بحار الانوار،ج 45،ص 128.برخى هم علت نامگذارى را وجود ساعتى مخصوص بر سر در آن دانستهاند(نفسالمهموم،ص 241). 7-دايره المعارف تشيع،ج 3،ص 12.(به نقلى،توقف سه ساعته آنان يكى از درهاى قصر بود و به آن«باب الساعات»گفتند.رياض القدس،ج 2،ص 294 به نقل از منتخب طريحى). 8-صادق رحمانى. 9-فرهنگ فارسى،معين. 10-المواكب الحسينيه،محمد حسين كاشف الغطاء،ص 15،(چاپ 1345 ق،نجف). 11-در زمينه تشكلها و اهداف دستههاى عزادارى حسينى از جمله ر.ك:«المواكب الحسينيه، مدارس و معسكرات»از: سامى البدرى،ص 34. 12-الغدير،علامه امينى،ج 2،ص 286-263.نيز در باره شرح حال او ر.ك:«دعبل خزاعى،شاعر دار بر دوش»از: مصطفى قليزاده. 13-تاريخ تكايا و عزادارى قم،ص 218. 14-موسوعة العتبات المقدسه،الخليلى،ج 8،ص 95. 15-در باره عظمت و شگفتيهاى مسجد جامع دمشق ر.ك:«لغتنامه»دهخدا،واژه «جامع دمشق». 16-دائرة المعارف الاسلامية،ج 9،ص 264. 17-مناقب،ج 4،ص 60،بحار،ج 45،ص 172،احقاق الحق،ج 11،ص 498،اثبات الهدة،ج 5،ص 193. 18-مناقب،ج 4،ص 64،بحار الانوار،ج 45،ص 394. 19-تتمة المنتهى،محدث قمى،ص 239. 20-مقتل الحسين،مقرم،ص 204. 21-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 31. 22-بحار الانوار،ج 44،ص 285. 23-بحار الانوار،ج 45،ص 109. 24-ر.ك:«نقش انقلابى ياد و يادآوران»،شريعتى.بحار الانوار،ج 44،ص 278،احاديث گريستن و عزادارى برسيد الشهداء را آورده است. 25-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 58. 26-بحار الانوار،ج 45،ص 60. 27-تذكرة الشهدا،ملا حبيب الله كاشى،ص 353. 28-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 298. 29-بحار الانوار،ج 44،ص 266. 30-از:حسين عبدى. 31-مقتل الحسين،مقرم،ص __________________