من آن مرغم که بال و پر ندارم / پریدن را خوشم شهپر ندارم نمی نالم که بازویم ببستند / همی نالم به سر معجر ندارم عزیز جان زهرا زینبم من / در این طوفتن غم مادر ندارم بسان کشتی بی بادبانم / در این امواج غم لنگر ندارم ببند ای ساربان بازوی زینب / که عباس و علی اکبر ندارم مرا از قتلگه بیرون نرانید / کز اینجا مقصد دیگر ندارم رباب از دیده خون دل بریزد / که در آغوش ، علی اصغر ندارم رقیّم گم شود اندر بیابان / چرا در قافله رهبر ندارم خدا حافظ خداحافظ حسین جان / زرفتن چاره دیگر ندارم ندا آمد از آن نای شکسته / برو خواهر که در تن سر ندارم سپارم بر خدا این کاروان را / به غیر از لطف حق یاور ندارم برو جان تو و جان رقیّه / سفارش غیر از این دختر ندارم در آغوشت بخوابانش به شبها / نگوید بالش و بستر ندارم مرا از آب دریا منع کردند / مگر من ساقی کوثر ندارم مپرس از ماجرای نیمه شب / چرا انگشت و انگشتر ندارم از آقای کریمی برگرفته از کتاب عطر باران عزاداری هایتان مقبول درگاه حق
پاسخ : شام غریبان حسینی سلام من به محرم ، به ان که صاحب آن است به کاروان بهاری که در مسیر خزان است با تسلیت ایام و با ارزوی قبولی عزاداری شما عزیزان ، ماه محرم که میاد همه جا سیه پوش میشه . مردم حال و هوای دیگه ای دارن . با تموم وجودشون برا امام مایه میذارن . شب های تکیه و هیئت رو با هیچی عوض نمیکنند . اما ، تو این وسط یادمون میره که عزادار واقعی این روزها کی بوده و کی هست . یادمون میره اونی که درد مردن عزیزی رو تحمل میکنه یکی از نزدیکانش است . درست است . با اومدن محرم اونی که تو ذهنم میاد و میره خانم زینب (س) است . همو که غصه ها را برجان خرید تا دین خدا بماند . ومیخوام بگم : خانم جان ! اگر می بینی که دین رو دارند ازمون میگیرند خودت هدایتش رو بخواه . میخوام بگم خانم جان ، نگه داشتن دین این روزهت خیلی سخت شده و اگر وجود با برکت شما عزیزان اهل بیت نباشد به راستی که راه خطا رو میریم . پس دستمون رو به شما میدیم و خودمون رو در دریای بیکران شما قرار میدیم تا خود غبار از دلمان بشویید . با همه این حال و احوال سخن از امام حسین (ع) در همه جا هست و من از زینب میگم . بشنوید ای شیعیان ، این قصه را / قصه دیرینه و پر غصه را / آن مصیبت های زینب را صبا / با تو میخواهد نماید برملا/ او که با درد و الم خو کرده است / لاله های کربلا بو کرده است / طفل بود و شاهد مرگ رسول / بعد از آن هم شاهد زجر بتول دیده بود آن قصه مسمار را / ماجرای آن در و دیوار را او شنیده آه و درد فاطمه / اشک گرم و آه سرد فاطمه دیده بود آن شب علی چون می گریست / در فراق فاطمه خون می گریست دیده بود این سرو سیمین علی/ داستان درد دیرین علی ریخت مولی با سرشت و اشک و آه / درد مظلومیتش را گوش چاه دیده مرگ مجتبی ، ابن علی/ دردهای آن ولی بن ولی از همان طشتی که پرخون شد ازو / دامن افلاک گلگون شد ازو دیده زینب دختر شیر خدا / ماجراهای عجیب کربلا ماجرای آن گل خونین دهان / آن لب پرخون ز چوب خیزران دیده برنی آن سر پر خاک و خون/ لاله رنگ و لاله خام و لاله گون روز عاشورا به دشت کربلا/ گریه می کرد زینب بی اقربا گریه کرد او با تن بس ناتوان / از فراق روی عباس جوان گریه کرد او مثل ابر نوبهار / روی نعش اکبر نسرین عذار بود غمخوار و نگهبان زنان / درره شام بلا با کودکان بس خجل شد از جفای شامیان / قد رعنایش شده مثل کمان زینب محزونه هنگام نماز / با خدای خود دمی می گفت راز عاقبت بی چادر و معجر شدم/ از جفای کوفیان مضطر شدم دفن شد با دست دخت بو تراب / دختر دردانه در شام خراب گر کنم من این مصیبت را ردیف / چرخ گردون هم نمی گردد حریف این صبا تا مقصدش کرب و بلاست / مرقد شش گوشه اش دار الشفاست برگرفته از کتاب عطر باران التماس دعا