1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

آموزش زبان عربی

شروع موضوع توسط MiTra ‏12/12/10 در انجمن زبان خارجی

  1. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

    تعریف علم صرف :
    ,
    صرف در لغت به معنی تغییر دادن است و در اصطلاح علمی است که به ما می آموزد چگونه کلمه ای را به صورت های گوناگون تغییر دهیم تا معانی مختلف بدست آید.
    در هر زبانی بسیاری از کلمات از کلمه دیگر ساخته می شود مثلا در فارسی کلمات گفتم ,گفتی , ,گفت , ,گوینده , ,بگو , ,می گوید , ,گویا , ,گویش ، از مصدر گفتن گرفته شده است .
    در زبان عربی نیز تغییراتی در کلمه ایجاد می شود که گاه از یک کلمه دهها کلمه می توان ساخت . علمی که از این تغیرات بحث میکند صرف نامیده می شود . بنابراین باید علم صرف را بیاموزیم تا :
    1. , , , , , , , ,کلمات را بشناسی
    2. , , , , , , ,به معانی آنها پی ببریم
    3. , , , , , ,برای معنایی که مورد نظر ماست آن گونه که در زبان عربی رایج است کلمه مناسب بسازیم.
    ,
    در هر زبانی مفاهیم را با جملات بیان می کنند و جمله از چند کلمه که به یکدیگر نسبت داده شدهاند و بین آنها ارتباط خاصی دارد ساخته می شود . کلمه نیز مجموعه ای از حروف است . حروف هجاء یا الفبا در زبان عربی 29 حرف است که عبارتند از :
    « همزه , ,الف , ,ب , ,ت , ,ث , ,ج , ,ح , ,خ , ,د , ,ذ , ,ر , ,ز , ,س , ,ش , ,ص , ,ض , ,ط , ,ظ , ,ع ,غ , ,ف , ,ق , ,ک , ,ل , ,م , ,ن , ,ه , ,و , ,ی » .
    الفبای عربی تقریبا همان الفبایی است کهر فارسی بکار می رود با این تفاوت که چهار حرف « پ ,چ , ,ژ , ,گ » در زبان عربی وجود ندارد .





     
  2. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    حروف شمسی و قمری
    ,
    14حرف ( ت ,– ,ث ,– ,د ,– ,ذ ,– ,س ,– ,ش ,– ,ص ,– ,ض ,– ,ط ,– ,ظ ,– ,ن ) را حروف شمسی می گویند . اسمایی که با حروف شمسی شروع می شوند هر گاه ال بر سر آنها وارد شود لام خوانده نمی شود و حروف شمسی تشدید میگیرد . مانند : الشَّجَرَه خوانده می شود یا مانند اَلسَّماء که اَسسَماء خوانده می شود .
    و 14 حرف ( همزه ,– ,ب ,– ,ج ,– ,ح ,– ,خ ,– ,ع ,– ,غ ,– ,ف ,– ,ق ,– ,ک ,– ,م ,– ,و ,– ,هـ ,– ,ی ) حروف قمری هستند .
    اسمهایی که با حروف قمری شروع می شود هر گاه ال بر سر آنها قرار گیرد « لام » تلفظ می شود مانند :
    ( اَلاَرض ,– ,اَلهلال ,– ,اَلقَمَر )
    ,
    از بین حروف هجاء یا الفبای عربی الف نه قمری است و نه شمسی زیرا هیچ کلمه ای با الف شروع نمی شود . بنابراین شناسایی و تمرین قرائت ال با کلمات شمسی و قمری جهت قرائت متون عربی دارای اهمیت بسیار می باشد .



    RE:آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

    فرق بین همزه و الف
    ,
    1. , , , , , , , , , ,همزه حرکات سه گانه و سکون را می پذیرد اما الف همشه ساکن است ، مانند : إِبراهیم ,– ,أُکتُب ,– ,اَکرَم َ ,– ,اَلشَّی ء
    همزه د ابتدا ، وسط و آخر قرار می گیرد مانند : « أَذهَبُ ,– ,سَأَلَ ,– ,قَرَأَ » اما الف در ابتدای کلمه قرار نمی گیرد ,.


    REآموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

    حرکات و سکون
    ,
    , , , , , , ,حروف هجاء یا الف در بان عربی به کمک حرکات خوانده می شود . به علامتهای , ,َ , ,ِ , , , ,ُ ,حرکت گفته می شود که به علامات فتحه ، کسره و ضمه معروفند .
    حرفی که فتحه داشته باشد مفتوح ، حرفی که کسره داشته باشد مکسور و حرفی که ضمه داشته باشد مموم نام دارد .
    حرفی که حرکت ندارد را ساکن و علامت آن سکون نام دارد .
    ,

    آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه
    تنوین
    , , , , , , ,تنوین علامتی است که در آخر بعضی از کلمات عربی به کار می رود و باید به هنگام تلفظ ی نون ساکن به آخر آن اضافه شود .
    تنوین بر سه قسم است :
    الف ) تنوین رفع ( ٌ ) مانند کتابٌ ، شجرةٌ که به ترتیب ( کتابُن ) و ( شجرتُن ) خوانده می شود .
    ب ) تنوین جر (ٍ ) مانند کتابٍ ، شجرةٍ که به ترتیب ( کتابَن ) و ( شجرتَن ) خوانده می شود .
    ج ) تنوین نصب ( ً ) مانند کتاباً ، شجرةً که به ترتیب ( کتابَن ) و ( شجرتَن ) خوانده می شود .
    ,
    توجه
    به آخر اسمهایی که تنوین نصب می گیرند الف افزوده می شود مانند :
    کتاباً ، قلماً ، معلّماً ، تلمیذاً
    البته اسمهایی که به ( ة ) یا ( اء ) ختم شوند در این صوت به الف نیازی نیست مانند :
    شجر ةً ، عالمـﺔً و مساءً .

    RE:آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

    اقسام کلمه ,

    کلمه ,در زبان عربی بر ,3 قسم ,است
    1. , , , , ,اسم
    2. , , , ,فعل
    3. , , ,حرف
    اگر گفتید اسم چیه :
    به کلمه ای می گویند که بر جانداران ، اشیاء ، مفاهیم عقلی و ذهنی دلالت کند یا به کلمه ای می گویند که معنای مستقلی دارد بدون آنکه بر زمان دلالت کند مثل چی ؟
    الفرس ، الشّجر ، سعید ، العلم ، الاجتهاد​


    REآموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

    حالا بگید فعل چیه :
    کلمه ای که بر انجام گرفتن کاری و یا روی دادن حالتی در زمان گذشته ،حال و یا آینده دلالت کند یا به عبارت دیگر کلمه ای که بر معنای مستقلی دلالت می کند و مقرون به یکی از زمانهای گذشته ، حال یا آینده است مثل : کَتَبَ ، یَکتُبُ ، اَکتُب
    حالا بگید حرف چیه ؟!
    به کلمه ای که نه فعل است و نه اسم و فقط رابط بین این دوست حرف می گویند
    مثل:
    سَ ، مِن ، اِلی ، عَلَی ، فی ، أَ ، یا
    ,
    دوستان همراه می دانید که فعل مشخصاتی داره اما اگر می خواهید بیشتر بدانید با ما همراه باشید​
    مهمترین علامت فعل ساختار آن است که حتما توضیح خواهیم داد اما هر کلمه ای که قبل از آن « قَد ، لَم ، سوف ، سَـ» قرار بگیرد حتما فعل است مثل :
    قد کَتَبَ ، لَم یَکتُب ، سوف یَرجِع ُ ، سَیَذهَبُ



    فعل
    فعل ,به اعتبار ,زمان ,انجام گرفتن بر ,سه قسم ,است :
    1. , , , , ,ماضی ,( ,دلالت بر گذشته ,)
    2. , , , ,مضارع ,( ,دلالت بر حال و آینده ,)
    3. , , ,امر ,( ,دلالت بر آینده ,)
    ,
    1) , , , , ,ماضی چیست ؟
    فعلی که انجام گرفتن کاری یا روی دادن حالتی را در گذشته بیان کند مانند :
    کَتَبَ ( نوشت ) حَفِظَ ( به خاطر سپرد ) حَسُنَ ( نیکو شد )
    می دونید چطور میشه فعل ماضی ساخت ؟
    اولین صیغه فعل ماضی ثلاثی مجرد از مصدر گرفته می شود و برای ساختن آن حروف زائد( اگر مصدر حروف زائد داشته باشه) حذف می کنیم و سه حرف اصلی باقیمانده بدست می آید سپس فاء الفعل و لام الفعل را مفتوح می کنیم ، توجه داشته باشید عین الفعل گاهی مفتوح گاهی مجرور و گاهی مضموم می شود چون حرکت آن قاعده و قانون خاصی ندارد و فقط با مراجعه به کتاب لغت یا اهل زبان حرکت آن مشخص می شود .
    اولین صیغه ثلاثی مجرد بر سه وزن ,فَعَلَ ,– ,فَعِلَ ,– ,فَعُلَ ,است به مثال توجه کنید :
    1. , , , , ,الکتابـ ,ﺔ ,مصدر است سه حرف اصلی آن ( ک ت ب ) می باشد و اولین صیغه فعل ماضی آن کَتَبَ می شود .
    2. , , , ,الرُکوب مصدر است و سه حرف اصلی آن ( ر ک ب ) و اولین صیغه فعل ماضی آن رَکِبَ است .
    3. , , ,الحُسن باز هم مصدر است و سه حرف اصلی آن (ح س ن ) پس اولین صیغه فعل ماضی آن حَسُنَ می باشد .
    ,
    خوب حالا رسیدیم به صیغه های فعل

    حتما می دونید که فاعل یک فعل یا غائب است یا مخاطب و یا متکلم
    1. , , , , ,غائب ,کسی است که در مورد آن ,گفتگو ,می شود
    2. , , , ,مخاطب ,کسی است که با او ,سخن ,می گوییم ,یا همان شنونده
    3. , , ,متکلم ,هم کسی است که ,سخن ,می گوید ,یا همان گوینده
    توجه ,: ,در باب غائب لازم نیست کسی که در مورد آن گفتگو می کنیم حضور نداشته باشد بلکه ممکن است حضور داشته اما مورد خطاب ما نباشد .
    ,
    هر یک از غائب یا مخاطب بر مذکر یا مونث دلالت می کند و مذکر یا مونث نیز یا مفرد است یا مثنی و یا جمع
    بنابراین فعل غائب 6 صیغه و فعل مخاطب نیز 6 صیغه دارد اما فعل متکلم دو صیغه دارد چون گوینده یا یک نفر است که آن را متکلم وحده گویند و یا چند نفر است که آن را متکلم مع الغیر می گویند و فعل متکلم نیز برای مذکر و مونث یکسان است .
    ,

    [​IMG]




    [​IMG]





    [​IMG]
    تذکر مهم :
    ,
    1. , , , , ,فعل متکلم به مانند زبان فارسی برای مذکر و مونث یکسان به کار می رود
    ,
    2. , , , ,لام الفعل کلیه فعل های ماضی از صیغه ششم ( جمع مونث غائب ) به بعد ساکن می شود
    ,​
     
  3. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    آموزش ساده عربي

    موزش ساده عربي

    در این قسمت متنهایی جذاب وساده ,از زبان عربی را می آوریم و به لغات مشکل آن اشاره می کنیم ,: ,
    ,

    الحیوانات
    ,
    الاسد : ,

    الاسد حیوان شجاع یستمیت فی الدفاع عن عرینته و هو من أشجع الحیوانات قاطبة لذا لقب بملک الغابة و الاسد ,
    , ,
    رغم شجاعته الفائقه لا یفترس حیوانا آخر إلا إذا أحسّ بالجوع ، فحینئذ یعین فریسته بدقّة ثم ینقضّ علیها ,

    بسرعة عظیمة مستفیداً من أنیابه و مخالبه الحادة و تدعی أنثی الاسد لَبوة و صغیرُهُ شِبلاً . ,

    ,
    ,

    چنانکه مشاهده نمودید این متن بسیار ساده و قابل فهم برای هر فارسی زبانی است . اینک به بعضی از لغات آن می پردازیم : ,

    الاسد : شیر ,

    یستمیت : خود را تا حد مرگ می اندازد ,

    عرین : لانه ,

    قاطبة : کل ، تمام ، جمع ,

    الغابة : جنگل ,

    یفترس : می درد ,

    فریسة : هوش ، زیرکی ,

    ینقض: می جهد ,

    أنیاب : دندانها ,

    مخالب : چنگالها ,

    الحادّة : تیز ,

    لَبوة : شیر ماده ,

    شِبل : بچه شیر

    آموزش ساده عربي

    النَعامة ,

    النعامة طائر مِن أضخمِ الطیور یجمع بین صفات الجملِ و الطائر ، له جناحان و عنقٌ طویلٌ و منقارٌ عریضٌ یکسو ,
    , ,
    جسمَهُ ریشٌ جمیلٌ والنعامة حیوانٌ جبانٌ یُضرَبُ بهِ , المثلُ فی الجبن إذ یُخفِی رأسه فی الرّمال حینما یشعُرُ
    ,
    بالخوفِ
    ,
    .

    ,
    لغات : , ,
    النعامة : شترمرغ , ,

    أضخم : بزرگتر ,

    جَمَل : شتر , ,

    جناح : بال , ,

    عُنُق : گردن , ,

    یکسو : می پوشاند , ,

    ریش : پر , ,

    جبان : ترسو ,

    الرمال : ماسه , ,

    یشعرُ : احساس ,می کند ,



    آموزش ساده عربي
    المحادثة فی المهن و الحرف
    من هذا؟[​IMG]
    هذا مسعود
    ما مهنته؟
    مهنته الطب.
    ماذا یمتهن؟
    یمتهن الطبابة.
    ماذا یفعل؟
    أنّه یفحص مریضا.
    بم یفحص المریض؟
    یفحص المریض بالسّماعة.
    ,
    المهن ,: شغل
    یفحص : معاینه
    السّماعة: گوشی ,
    المحادثة : گفتگو


    :آموزش ساده عربي
    ,
    فصلهای سال :

    ,
    فی السنة أربعة فصولٍ و هی : الربیع ,(بهار) ,، الصّیف (تابستان) ، ,
    , ,
    الخَریف (پاییز) ,و الشّتاء (زمستان) ,



    الألعاب الریاضیة


    [​IMG]
    لقد تعددت الالعاب الریاضیة عبر التاریخ حتی غدت العشرات منها معروفة فی العالم بصورة رسمیة ، فتجری المسابقات فیها سواء فی دورات الالعاب الاولمبیة العالمیة التی تقام کلّ أربع سنوات و تشارک فیها دول القارة الواحدة أو أو المنطقه الواحدة فتخصّص الکؤوس و المدالیات الذهبیة و الفضّة و البرنزیة التی توزّع علی الفرق الریّاضیّة الفائزة و الریاضیین الفائزین.
    أما الالعاب الریاضیة فمنها فردیة أی یتباری الریاضیون فی السباق بشکل أفرادمستقلین فیفوزُ من یفوز بالمرتبة الاولی ثم یلیه من یفوز بالمرتبة الثانیة ثم الثالثة و هکذا .....کالسباحة ,، و ,العدو و رمی الثقل ,و ,رمی القرصرمح الرمح ,و ,القفر بالزانة ,و ,الطّفر العریض ,و ,الطفر العالی ,و ,الطفرة الثلاثیة ,و ,الفروسیة ,و ,التزحلق علی الجلیدتسلق الجبال ,و ,الجدف فی القوارب المائیه ,و ,رفع الاثقال ,و ,المصارعة ,و ,الملاکمة ,و ,کرة المنضدة ,و ,ألعاب الجمناستکو کمال الجسمانیّ ,سباق الدراجات الهوائیة ,و ,الجود و الکاراتیه ,.
    و منها جماعیّة أی یتباری فیها لریاضیون بشکل فرق یتعاون أعضاء الفریق الواحد مع بعضهم فی اللعب متحدین للظفر بالفوز و الفوز فی هذه الحالة باسم جمیع اعضاء الفریق کلعبة ,کرة القدم ,التی یحوی فریقها أحد عشر لاعباً وکرة السلة ,التی یحوی فریقها ستة لاعبین و ,کرة الطائرة ,التی یحوی فریقها ستة لاعبین أیضا و هکذا ألعاب کرة الید و کرة الماء و الهوکی . ,

    شرح مفردات :
    العاب : ورزش ها
    کؤوس : جام ها
    مدالیات : مدالها
    ذهب ، فضة ، برنز : طلا نقره برنز
    السباحة : شنا
    العدو : دو
    رمی الثقل : پرتاب وزنه
    الطفرة الثلاثیة : پرش سه گام
    الجدف فی القوارب المائیه : قایقرانی
    مصارعة : کشتی
    ملاکمة : بوکس
    کرة المنضدة : تنیس

    أنواع السباحة:



    1- , سباحة الصدر
    2- , سباحة الظهر
    3- ,سباحة الفراشة
    4- , ,السباحة الحرة
    فى سباحة الصدر ، ینزل السباح الى الماء ، بحیث یلامس صدره المیاه ، و یكون كتفاه على خط واحد مع سطح الماء . و علیه أن یظهر جزء من رأسه فوق الماء ، , ویخرج فمه بین حین ، و آخر للتنفس ، و بإمكانه التصرف بحریة فی بدایة السباق و عند الدوران ، أما سباقات السباحة على الصدر فهی : 100 متر و 200 متر و 50 متر .
    و فى سباحة الظهر ، یندفع السباح من خلال ضرب حائط المسبح بقدمیه عند البدایة ، و كذلك خلال الدوران ، و یسبح على ظهره طوال السباق ، و سباقات السباحة على الظهر هی : 100 متر و 200 متر و 50 متر .
    و فی سباحة الفراشة ، یضرب السباح الماء بكلتی ذراعیه إلى الأمام و فوق الماء ، و من ثم یدفعهما إلى الخلف معاً ، و یعید الحركة بشكل متواصل ، سباقات سباحة الفراشة هی : 100 متر و 200 متر و50 متر .
    و فی السباحة الحرة ، یسبح المتسابق بالأسلوب الذی یرتاح له ،
    أما فی سباقات التتابع و الفردی المتنوعة ، فیتعین على السباح ، أن یسبح بأسلوب مختلف عن أسالیب سباحة الصدر و الظهر و الفراشة
    التتابع المتنوع : ,فی هذا النوع من السباقات ، تتنافس فرق مكونة من 4 سبّاحین ، یسبح كل واحد منهم لمسافة 100 متر .
    الفردی المتنوع : ,فى هذا النوع من السباقات ، یقطع السباح المسافة لـ 200 متر أو 400 متر . و فی سباقات 200 متر متنوع ، یسبح المتسابق فی كل 50 متراً بنوع مختلف ، مثل الفراشة أو الظهر أو الصدر أو الحرة ، أما فی سباقات 400 متر متنوع ، فیغیر المتسابق أسلوب سباحته فی كل 100 متر.





     
  4. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    آموزش مکالمه عربی به روش نصرت (با درسهای صوتی)

    یادگیری عربی به این خلاصگی و سادگی نیست ولی درصورت استفاده از اینسلسله دروس قادر خواهید شد ,که گلیم خودتان , را در کشورهای عربی از آب بکشید. همچنان در صورت تمرین بیشتر و ,استفاده از سایر کتابها خواهید توانست که تسلطتان را بر زبان عربی بیشتر کنید.



    این درسها صوتی است ولی متن آن نیز در کتابی به نام العربیة المعاصرة , ( نوشته , استاد محمد حیدری ) از طرف نمایندگی ولی فقیه
    در امور حج و زیارت منتشر شده است که استفاده از آن را به شما توصیه می کنم. ,
    ضمنا خواندن کتاب بسیار مفید , "گفتگو" را نیز به شما توصیه میکنم. ,
    کتاب مکالمه عربی در حج را هم ,از اینجا ,دانلود کنید. ,
    فرهنگ لغات فارسی<>عربی را نیز ,از اینجا ,دانلود کنید. ,

    , , , , , , , , , , , , , برای دانلود هر درس روی آن کلیک کنید
    (نشر این مجموعه هیچ مشکل شرعی ندارد و خود سازمان حج نیز آنرا به صورت رایگان در وبسایتش ارائه می کند)



    , , , , , , ,


    ,آموزش ,عربی

    بارگذاری​
    1قسمت اول
    [​IMG]
    2قسمت دوم
    [​IMG]
    3قسمت سوم
    [​IMG]
    4قسمت چهارم
    [​IMG]
    5قسمت پنجم
    [​IMG]
    6قسمت ششم
    [​IMG]
    7قسمت هفتم
    [​IMG]
    8قسمت هشتم
    [​IMG]
    9قسمت نهم
    [​IMG]
    10قسمت دهم
    [​IMG]
    11قسمت یازدهم
    [​IMG]
    12قسمت دوازدهم
    [​IMG]
    13قسمت سیزدهم
    [​IMG]
    14قسمت چهاردهم
    [​IMG]
    15قسمت پانزدهم
    [​IMG]
    16قسمت شانزدهم
    [​IMG]
    17قسمت هفدهم
    [​IMG]
    18قسمت هجدهم
    [​IMG]
    19قسمت نوزدهم
    [​IMG]

    http://learnguide.blogspot.com ,
    کلمات کلیدی: مكالمه عربی اموزش مكالمه عربی در حج , كتاب امتحانی روحانیون كاروانه و , مدیران كاروانها مكالمه عربی اموزش مكالمه عربی در حج , كتاب امتحانی روحانیون كاروانه و , مدیران كاروانها آموزش مکالمه عربی , یادگیری صحبت کردن به زبان عربی , یادگیری فوری مکالمه عربی , درسهایی صوتی برای آموزش مکالمه به روش نصرت , نصرت عربی , یادگیری مکالمه عربی در 19 درس , وسائل کمک آموزشی عربی , فیلم و نوار برای یادگیری عربی
     
  5. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    لغات عربي دروس پیش دانشگاهی ....

    لغات دروس پیش دانشگاهی ـ درس اول

    أَلانَ: نرم كرد « متعدي شده لانَ ،‌ نرم شده»اُولو: صاحبان« مفرد از لفظ خودش ندارد» واوِ آن تلفّظ نمي شود.

    بُلْدانٌ مُتَخَلِّفةٌ: كشورهاي عقب مانده

    تَبَعيّة: وابستگي

    حاجّة ماسّة: نياز مبرم

    خِصّيص: وابسته و نزديك «مترادف مُلازم»

    خُطَي: گام ها «جمع خُطوة»

    رُخام: سنگ مرمر

    رَقَّ‌ (يَرِقُّ، رِقّةً): نرم و نازك شد« ضدغَلُظَ،‌مترادف لانَ»

    رَمْضاء: گرماي سوزان

    سَمَّرَ: ميخكوب كرد،‌به وسيله ميخ كوبيد

    طائع: فرمانبر

    غاوونَ: گمراهان دنبال هوا و هوس رونده «جمع غاوى»

    فَرْع: رشته و شاخه «جمع آن فُروع»

    قَلْب: عوض كردن، تبديل كردن

    قَنَتَ (يقنُتُ، قُنوتاً) : اطاعت كرد، فرمان برد « مترادف أطاعَ»

    مُبَذِّر: اسراف كننده و پراكنده ي مال

    مُجيد: آورنده چيزهاي نيكو و پسنديده

    مَسامير: ميخ ها «جمع مِسْمار»

    مُستَجير: پناهنده

    مَفروضة: تحميلي

    مَلَل: خستگي و كسالت

    مَنَحَ (يمنَحُ، مَنحاً) : بخشيد «مترداف أعطَي و وَهَبَ»

    هَوان: خواري و ذلّت

    بُثابُ: پاداش داده مي شود«مجهول يُثيبُ»
     
  6. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : لغات عربي دروس پیش دانشگاهی ....

    درس دوم

    أبرار: نيكان «جمع بَرّ»أبـىّ، أبيّة: ناپسند شمرنده، دوري از پستي ها و زشتي ها بامناعت

    أحمَرْ: تند و زبان سوزتر،‌ تند و زبان سوزترين

    أحوَج: نيازمندتر، نيازمندترين

    اِستَقَي (يَستَقى، اِستقاءً) : آب خواست

    أسعار: قيمت ها « جمع سِعْر»

    أسقَطَ: فرو افكند،‌ پايين آورد

    اِشتَكَي (يَشتَكى،‌اشتكاءً) : شكايت كرد « مترادف شَكا»

    أصغَي (يُصغى، إصغاءً) : گوش فرا داد

    أعوَج،‌ مؤنث عَوْجاء: كج ،‌خميده

    اِعوِجاج:‌ كجي ، خميدگي

    اِنحَطَّ ( يَنحَطُّ،‌ انحطاطاً) : فرود آمد

    أيقَنَ (يُوقِنُ، إيقاناً) : يقين كرد

    بارئ:‌ آفريننده

    بَغَضَ‌ (يبغُضُ، بُغْضاً) : ناپسند داشت و بدش آمد

    تَضاءَلَ: كوچك شد، ناقص شد، رو به زوال نهاد

    تَضليل: گمراه كردن

    تَخفيض: كاهش نرخ كالا،‌ تخفيف

    جَبان: ترسو

    جَنَبَ (يجنُبُ، جَنْباً) : دور كردن و كنار زد

    حَذارِ: زنهار

    حُروب: جنگ ها «جمع حَرْب»

    دَنـى: پست و فرومايه

    دَنايا: كردارها و رفتارهاي پست «جمع دنيئة»

    رِجالُ إطفاء‌الحريق: مأموران آتش نشاني

    رَهْبة: ترس

    زاحِرْ: پُر

    زاد: توشه

    سَواد: سياهي

    سِواهُ « سِوَي + هُ»: غير او ، جز او

    شأأو« الشأو البعيد»: پايان «فاصله زياد،‌ بُرد زياد»

    صانِع: صنعتگر،‌ سازنده

    صَغَّرَ: كوچك كرد

    طَمَعَ (يطمَحُ، طُموحاً) : چشم دوخت

    عِدَي: دشمنان «جمع عَدوّ»

    غُدْران: آبگيرها «جمع غدير»

    قاسية‌«القاسية قلوبُهُم»: سخت «سنگدلان»

    قَصير: كوتاه « ضدّ طويل»

    كَدَحَ (يكدَح ،‌كَدْحاً) : تلاش كرد

    مُذ: از آن هنگام، از آن گاه

    مُحتَرِف: داراي حرفه، پيشرو

    مُخَفَّضَة: تخفيف داده شده

    مَعَ السَّلامة: به سلامت

    مُهَنِّئ: تبريك گوينده

    نَشأة: جوان شدن و به بلوغ رسيدن

    هاتِ: به من بده « مترادف أعطِنـى» صرف آن چنين است: هاتِ، هاتيا، هاتوا، هاتى،‌هاتيا، هاتينَ

    وَيحَك: افسوس بر تو، واي بر تو
     
  7. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : لغات عربي دروس پیش دانشگاهی ....

    درس سوم

    اِجتَنَي ( يَجتَنَى، اِجتِناءً) : چيد « مترادف جَنَي، قَطَفَ»أحزَمُ النّاس: دور انديش ترين مردم

    اِستَدَلَّ (يَستَدِلُّ، اِستِدلالاً) : خواستار راهنمايي شد، دليل خواست

    اِستَوحَشَ (يَستَوحِشُ، اِستيحاشاً) : احساس تنهايي كرد

    أشواك: خارها « جمع شَوك»

    أغزَرُ عقلاً: خردمندترين، داناترين

    اِمتَطَي (يَمتَطى، اِمتِطاءً) : سوار شد « مترادف رَكِبَ»

    أنارَ (يُنيرُ، إنارةً) : روشن كرد،‌ نوراني كرد « مترادف نَوَّرَ»

    إيّاك: هان، براي بر حذر داشتن به كار مي رود

    حاكَي (يُحاكى، مُحاكاةً) : تقليد كرد « مترادف قَلَّدَ»

    حَذَرَ: احتياط، پرهيز

    حَقَرَ (يحقِر، حَقْراً) : خوار و ناچيز پنداشت

    خَطب: گرفتاري

    خِلال:‌ خوي ها، منش ها «جمع خَلَّة»

    دَبَّرَ: درست و خوب به كار برد

    رِجْل: پا<جمع آن أرجل، مترادف قَدَم>

    ساتَرَ: پوشاند

    سَبُع: جانور درنده «جمع آن سِباع»

    سُؤْل: خواسته، آنچه طلب شود

    صُداع: سردرد

    صَدَرَ: بازگشت از آبشخور

    ضارى: درنده گوشتخوار

    ضَحَّي (يُضَحَّى،‌تضحية) : فدا كرد، قرباني كرد

    ضمير: وجدان «جمع آن ضمائر»

    ظَمأ: تشنگي «مترادف عَطَش»

    عاجِل: پيش گيرنده، زود

    عاصمة: پايتخت «جمع آن عَواصِم»

    عِثار: لغزش

    عَثَرَ (يعثِرُ) : لغزيد

    غَدا‌(يَغدو، غُدوّاً) : شد « از اخوات كان»‌«در سپيده دم رفت»

    فَلَت (يفلِت، فَلْتاً) : از دست داد، از دست رفت

    قَعَدَ (يقعُد، قُعوداً) : نشست « مترادف جَلَسَ»

    قَناة: نيزه [كانال تلويزيون]

    مؤلمِة: دردآور

    مَحسور: درمانده

    مُعتَذِر: عذرخواه

    مغلولة: در قيد و بند ، بسته

    مَلوم: ملامت شده

    مَكَّنَ: قدرت و توان داد

    مُنَي: آرزوها «جمع مُنْية»

    وَبَّخَ: نكوهش كرد

    وِرْد: آبشخور
     
  8. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : لغات عربي دروس پیش دانشگاهی ....

    درس چهارم

    اِتَّفَقَ (يَتَّفِقُ، اتّفاقاً) : به توافق رسيداُذُن: گوش«جمع آن آذان، مؤنّث است.»

    اِرتَجَفَ: لرزيد «مترادف اِرتَعَدَ»

    اِستغناء: بي نيازي

    اِستَفسَرَ: پرس و جو كرد

    استيراد: واردات

    أطرَقَ: سر رابه زير انداخت

    اِفتَقَدَ: از دست داد

    أفصَح: شيواتر، شيواترين

    أقوَم: استوارتر، استوارترين

    بِحِدّة: به شدّت

    بَدَل «بَدَلَها»: به جاي « به جاي آن»

    بَوّاب:‌ دربان

    جَديرة: شايسته، شايان

    جَوعَي: گرسنگان ، گرسنه

    حُرّاس: نگهبان ،‌پاسداران «جمع حارِس»

    حَيِىَ و حَىَّ (يحيَى، حياةً) : زنده شده «ضدّ ماتَ»

    دُستور: قانون اساسي «از فارسي به عربي رفته و تغيير معنايي داده است.»

    رَمَي‌(يَرمى،‌رِمامةً) : پرتاب كرد

    ساهِر: شب زنده دار، بيدار

    سَماع: شنيدن

    سَواعِد: بازوان «جمع ساعد»

    سَهْر: بي خوابي

    شُبّان: جوانان «جمع شابّ»

    شَتّي: گوناگون و پراكنده «جمع شتيت»

    صُراخ: فرياد

    صوف: پشم گوسفند، موي بز و شتر

    عِماد: تكيه گاه

    عَلْياء: بلند

    ما بِك؟ : تو را چه مي شود؟

    مُتَنَزَّه: گردشگاه

    مُثلَي: بهتر و برتر،‌نمونه « مذكر آن أمثَل»

    مُحَبَّب: دوست داشتني

    مَذعورة: ترسيده

    مرصوص: محكم

    مُستَوي (المُستَوَي العِلمىّ) : سطح (سطح علمي)

    مُعادى: دشمن

    مُقابَلَة: رويارويي

    مُنشَغِل: مشغول

    نافَي‌(يُنافـى،‌مُنافاة) : منافات دارد، مخالف و برعكس است

    نائم، نائمة: خوابيده

    نِعاج: ميش ها، گوسفند هاي ماده «جمع نَعْجة»

    واصَلَ: ادامه داد

    وُجَهاء: سرشناسان «جمع وَجيه»

    وَيلَك: واي بر تو

    هازئ: مسخره كننده
     
  9. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : لغات عربي دروس پیش دانشگاهی ....

    درس پنجم

    إبداع: نوآوريإحصاء: شمردن

    أدرَكَ الشىءَ: رسيد به آن چيز

    أراحَ (يُريحُ ،‌إراحةً) : آسوده و راحت كرد

    استدارة: گردش دايره اي به دور يك محور

    اُسُس: پايه ها «جمع أساس»

    اِستضاءَ (يَستَضىءُ، اِستِضاءةً) : راهنمايي خواست

    اِسَغاقَ (يَستَفيقُ، اِستِفافة) : بيدار شد، به هوش آمد

    إضافةً إلي هذا: علاوه بر اين

    أفضَي‌(يُفضى،‌أفضاءً) : منجر شد

    إقلال: كم انجام دادن چيزي

    أكتاف: شانه ها «جمع كَتِف»

    إلحاح: اصرار

    أنشَأَ (يُنشِئ، إنشاءً) : تأسيس كرد

    اِنحَطَّ: پست شد

    أوروبّا: اروپا

    أهوال: وحشت ها «جمع هَوْل»

    أى: يعني

    تَآمَرَ: توطئه كرد

    تَعارُج: خود را به لنگي زدن

    حَلَبَ (يَحلُب، حَلْباً) : دوشيد

    حَمير: خرها «جمع حِمار»

    حِمْية: پرهيز (پرهيز غذايي)

    خاطِفة: سريع

    خَرَقَ (يخرِق، خَرْقاً) : شكافت، سوراخ كرد

    خَرَقَ الأرضَ: زمين را پيمود، زمين را شكافت

    خَلَطَ (يخلِطُ، خَلْطاً) : مخلوط كرد، به هم آميخت

    رائعة: جالب

    رَخيص: ارزان

    رَعيب: وحشتناك

    رَكْب «الرَّكْبُ العلمىّ»: كاروان،‌دسته، اسب سواران
    «كاروان علمي»

    رَكَلَ (يركُل، رَكْلاً) : لگد زد

    سادَ ( يسودُ، سيادةً) : سرپرستي كرد

    سُبات: خواب، چرت «مترادف كَرَي و نُعاس»

    سَجَّلَ: ثبت كرد، ضبط كرد

    سَرير: تخت «جمع آن أسِرّة و سُرُر؛ مترادف عَرْش»

    سَريرة: درون و نيّت، راز پنهاني «جمع آن سَرائر»

    سَطَعَ (يسطَع، سُطوعاً) : درخشيد

    صَعِدَ (يصعَد، صُعوداً) : بالا رفت ، صعود كرد

    صَيدَلة: دارو سازي

    عَدَّ‌ (يَعُدُّ، عَدّاً) : به شمار آورد، شمرد

    عَشْرىّ: اعشاري

    عَصَرَ الشئءَ (يعصِر، عَصْراً) : آب آن چيز را با فشردن گرفت
    ( تُعْصَر: آب آن با فشردن گرفته شود.)

    عَكَفَ عليه (يعكِف، عَكْفاً) : توجّه كرد به او

    عَلَّنـى: اميد است كه من،‌شايد من «مخفّف لَعَلَّنـى»

    فَتَرة: دوره اي از زمان

    فَحَصَ (يفحَص، فَحْصاً) : معاينه كرد

    فَرِّقْ تَسُدْ: تفرقه بينداز و حكومت كن

    كِفاح: پيكار

    كيمياء: شيمي‌« در اصل واژه اي فارسي است كه به همه ي زبان هاي جهان رفته است.»

    مَآثِر: كارهاي برجسته «جمع مأثرة»

    مَدَي: فاصله، بُرد

    مَراصِد: رصد خانه ها«جمع مَرصد»

    مَرَحاً: با شادي، با ناز و تكبّر

    مُستَحيل: غير ممكن،‌محال

    مَشيب: پيري «متضادّ شَباب»

    مُصَنَّفات: تأليفات

    مِهَن:‌ شغل ها،‌كارهاي «جمع مِهْنة»

    مِمَّ [مِن +ما] : از چه چيز

    نَبَغَ(ينبَغ، نُبوغاً) : خوب و نيكو شد

    نُبَهاء: زيرك ها، با هوش ها «جمع نَبيه»

    نِبراس: چراغ

    نَحَّي (يُنَحّى،‌تَنحية) : كنار زد

    نَزْع: جان كندن،‌احتضار،‌كندن

    وَصَفَ‌ (يَصِفُ، وَصْفاً) : نسخه نوشت، وصف كرد

    هَذَّبَ: پاك كرد

    هَمَجيّة: بي فرهنگي و توحّش
     
  10. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : لغات عربي دروس پیش دانشگاهی ....

    درس ششم

    آكِل: خورندهأباحَ (يُبيح، إباحةً) : حلال كرد، روا داشت

    أبدَي (يُبدى،‌إبداءً) : بيان كرد،‌اظهار داشت

    أدنَي: پست تر، پست ترين

    أذنَبَ: گناه كرد

    اِستَحَلَّ (يَستَحِلُّ، استحلالاً) : حلال كرد

    أسَرَّ (يُسِرُّ، إسراراً) : سخني را پنهاني گفت

    أغارَ (يُغير، إغارةً) : حمله كرد، شبيخون زد

    إلتَفَّ عَلَيه (يلتَفُّ، التفافاً) : گرد آمد بر او

    أنَي ( يأنـى،‌أنْياً) : فرا رسيد «مترادف حان»

    بَدَرَ (يبدُر، بُدوراً) : سر زد، آشكار شد

    بَطْش: زور

    بُطون: شكم ها «جمع بَطْن»

    بؤساء: بينوايان «جمع بائس»

    جَريح: زخمي « براي مذكّر و مؤنّث يكسان است جمع آن جَرحَي»

    جَنَي (يَجنـى ،‌جنايةً) : جنايت كرد، مرتكب شد

    جياع: گرسنگان « جمع جَوْعان»

    حائط: ديوار « مترادف جِدار، جمع آن حِيطان»

    حَرَقَ ( يحرُق، حَرْقاً): سوزاند

    حَقائب: كيف ها،‌ساك ها ،‌چمدان ها «جمع حَقيبة»

    حَلَّ بِنا‌ (يَحِلُّ،‌ حُلولاً) : نازل شد بر ما

    خَطَفَ (يخطَفُ، خَطْفاً) : ربود

    خَلَف: جانشين، فرزند، فرزند درستكار

    خَنَقَ (يخنُقُ، خَنْقاً): خفه كرد

    دُبّ: خرس « جمع آن دِبَبَة»

    دِعام: ستون ها « مفرد آن دِعامة است»

    دِماء: خون ها «جمع دَم»

    ذابِل: پژمرده

    ذَبيح: سر بريده « ذبح شده»

    سَلَفَ: پيشينيان

    صُمْت: خاموش، سكوت

    طَريح: بر زمين افتاده، «جمع آن طَرْحَي»

    عَبَأ (يَعْبَأ، عَبْاً) : اهميّت داد

    عَزَفَ (يعزِفُ،‌عَزْفاً) : اعراض كرد، روي گرداند

    عُشْب: علف، چمن « جمع أعشاب»

    فَصيح: شيوا

    فَطِنْ: بيدار شده از بي خبري

    فَلاة: دشت، بيابان

    قائمة: ستون ليست، فهرست، صورت حساب

    قائمةُ القِيمَ: ستون ارزش ها

    قَتيل: كشته « مذكّر و مؤنّث آن مشترك است. جمع آن قَتْلَي»

    قِدْم: قديم، گذشته

    كُرَةُ القَدَم: فوتبال

    كَفَّ (يكُفُّ، كفّاً) : دست برداشت

    لاحَ (يلوحُ، لَوْحاً) : پديدار شد

    لا عاشَ: زنده مباد

    لَزِمَ (يلزَمُ، لُزوماً) : ترك نكرد

    لَزِمَ الشئ:‌ لازم بود، واجب بود

    لَزِمَ الصُّمت: سكوت اختيار كرد، خاموش شد

    مُتَنازع: درگير

    مُذئِب: گناهكار

    مَساوِئ: بدي ها

    مَسغَبة: گرسنگي «مترادف جُوع»

    مُصارَعَة: كُشتي

    مُضطَهِد: آزار ديده و ستمديده

    نَزاهة: پاكدامني و عفّت

    نُرهة: گردش

    نَظْرَة: ديدگاه

    نمِر: پلنگ<جمع أنمار>

    هَزَّ ‌(يَهُزُّ: هَزّاً) : تكان داد

    هَناء: خوش وگوارايي

    يَسار: چپ، «متضاد يَمين»

    يَعيش: زنده باد