پاسخ : ۞۞۞ غنچه پر پر ......... سرباز کوچک ۞۞۞ رباب است و خروش و خسته حالی به دامن اشک و جای طفل خالی اگر گهواره را پس داده بودند دلش خوش بود با طفل خیالی حاج علی انسانی
پاسخ : ۞۞۞ غنچه پر پر ......... سرباز کوچک ۞۞۞ [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]او غربت صدای پدر را شنیده است[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]شش ماهه ای که سن بلوغش رسیده است[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]با بالهای ناله که از حال رفته بود[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]تا پیش چشمهای پدر پر کشیده است[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]دست سه شعبه ای که به سویش دراز شد[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]هرگز چنین بهار قشنگی نچیده است[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]آن سو صدا زدند که سیراب می شود[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]تیرش ز آه و اشک علی آبدیده است[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]خون گلوی ملتهبش بر زمین نریخت[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]این باغ لاله را کس دیگر خریده است[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]از تکه های حنجره ای خشک و بی رمق[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]ته مانده غریب صدایش چکیده است[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]پوشانده بود زیر عبا چون که مادرش[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]در این لباس تازه علی را ندیده است[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]گهواره بی دلیل به خود تاب می دهد[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]این بستر بدون علی خواب دیده است[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]محمد ارجمند[/FONT]
پاسخ : ۞۞۞ غنچه پر پر ......... سرباز کوچک ۞۞۞ سلطان کربلا چو تمنای آب کرد دشمن به تیر حرمله او را جواب کرد ناخورده آب طفل رضیع حسین را آن تیر ظالمانة او سیر از آب کرد از سوز تشنگی که علی جانسپار بود دشمن ندانم از چه بکشتن شتاب کرد بگرفت خون حلق علی را بکف حسین با خون او محاسن خود را خضاب کرد از آنهمه شکوفه به گلزار کربلا این بود گلپری که شهادت گلاب کرد خون میچکد زخامه زرین کلام تو بس کن حسان که شعر تو دلها کباب کرد حسان
پاسخ : ۞۞۞ غنچه پر پر ......... سرباز کوچک ۞۞۞ بریدی از من بیکس بغربت آشنائی را تصور هم نمیکردم ز تو طرز جدائی را سه شب با گریه و زاری بسر بردی علی عطشان زدل میسوختم بر تو کشیدم بی نوائی را صدایت مانده در گوشم نگردد باورم مردی زدیده رفته از خاطر نبردی دلربائی را گلوی پاره را بینم زچشم دل زند شعله دل سوزان کند مشکل به من مشکل گشائی را نه در خوابم نه بیداری همیشه با تو میگردم تو میسوزی و من سوزم ببین مهر خدائی را عذابم میکند سینه ز شوق لطف لبهایت بگوید درد پستانم حدیث باوفائی را نشسته خود به خود گویم علی ناخن مزن رویت تحمل چون کند مادر همه درد نهانی را بیفتد دستم از بازو که بستم آندو دستت را به مرگم از خدا خواهم از این غمها رهایی را رضا هشیار
پاسخ : ۞۞۞ غنچه پر پر ......... سرباز کوچک ۞۞۞ گشودی چشم ، در چشم من و رفتی بخواب اصغر خداحافظ – خداحافظ – بخواب اصغر بخواب اصغر بدست خود به قاتل دادمت – هستم خجل اما ز تاب تشنگی آسودهای از التهاب اصغر بشب تا مادرت گیرد ببر- قنداقه خالیت بگریند اختران شبها به لالای رباب اصغر کبوتر گو – به نسوان مدینه با پسر خونین خبر کن آنچه بو بردند – از وای غراب اصغر تو با رنگ پریده غرق خون – دنیا بمن تاریک کجا دیدی شب آمیزد- شفق با ماهتاب اصغر برو سیراب شو – از جام جدت ساقی کوثر که دنیا و سرآبش ندیدی جز سراب اصغر گلوی تشنة بشکافته – بنمای با زهرا بگو کر – زهر پیکانها بما دادند آب اصغر الا – ای غنچة نشکفته پژمرده – بهارت کو؟ چه در رفتن بتاراج خزان کردی شتاب اصغر خراب از قتل ما شد – خانة دین مسلمانان که بعد از خانة دین هم – جهان بادا خراب اصغر عمو سقای عاشورا – خجالت دارد از رویت که بی دست از سرزین شد- نگون پادر- رکاب اصغر بچشم شیعیانت اشگ حسرت یادگار تست بلی در شیشه ماند- یادگار- ازگل، گلاب اصغر الا- ای لاله خونین- چه داغی آتشین داری جگرها میکنی – تا دامن محشر کباب اصغر توآن ذبح عظیمستی که قرآن شد- بدو – ناطق الا ای طلعت- تأویل آیات کتاب اصغر خدا چون پرسد – از حق رسول و آل- در محشر نمیدانم چه خواهد داد؟ این امت جواب اصغر زیارت خواهد و فیض شفاعت شهریار از تو دعای شیعیان کن- از شفاعت مستجاب اصغر استاد شهریار
پاسخ : ۞۞۞ غنچه پر پر ......... سرباز کوچک ۞۞۞ خوشبو ترين گل گلاب كربلا منم شيوا ترين نواي ني نينوا منم با خون نوشته روي گلويم كليم عشق باب الحوائج حرم مصطفي منم با تير عشق هستي خود را فروختم بازار عشق را به تبسم بها منم خون گلوي من به همه دردها دواست درمان دردهاي دل بي دوا منم با دست كوچكم گره ها باز مي شود مردم علي اصغر مشكل گشا منم نامم علي اصغر و در كشتي حسين هم بادبان و لنگر و هم ناخدا منم اي حرمله به بيشۀ ما بيهوده ميا چون شير كوچك حرم لا فتي منم آوازه شجاعت من تا به عرش رفت خيبر گشاي ديگر خيبر گشا منم اين دست هاي كوچك من دست حيدري است شش ماهه اي كه كشته شد بي صدا منم حاج داود داللهي(قطره)
پاسخ : ۞۞۞ غنچه پر پر ......... سرباز کوچک ۞۞۞ گلويت را شبى ترسيم كردم و جاى تير را ترميم كردم كشيدم لحظه خنديدنت را محبت را به خود تفهيم كردم زمان خفتن و بيدارىام را به وقت چشم تو تنظيم كردم گرفته جرعهاى از چشم مستت ميان تشنگان تقسيم كردم نشستم پاى درس حنجر تو سپس بر اهل دل تعليم كردم همه آنچه ندارم را در آن شب به پيش پاى تو تقديم كردم
پاسخ : ۞۞۞ غنچه پر پر ......... سرباز کوچک ۞۞۞ [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]ای به اکبر کرده همدوشی علی[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]برده سر در جیب خاموشی علی[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]تو مسیح عترتی وز مرتبت[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]کرده با قرآن هم آغوشی علی[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]حجت کبرائی و گردون ندید[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]کودک و اینسان خدا جوشی علی[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]اصغرم قنداقه ات شد غرق خون[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]زود بودت این کفن پوشی علی[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]چون تو سربازی دگر نائل نشد[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]بر سر دوشم به سردوشی علی[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]گفتمت آرام باش از تشنگی[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]نی که تا سر حد بیهوشی علی[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]خواستم از گریه خاموشت ولی[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]نی دگر اینقدر خاموشی علی[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]خنده ات وقت شهادت بر لب است[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]تا چه گفتت تیر در گوشی علی[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]اصغرم اینک گوارایت بود[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]از می کوثر قدح نوشی علی[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]چون مؤید هرکه دارد با تو کار[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]نیستش زین غم فراموشی علی[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]سید رضا مؤید[/FONT]
پاسخ : ۞۞۞ غنچه پر پر ......... سرباز کوچک ۞۞۞ دیگر چه نوبت آن کودک صغیر آمد ز چرخ پیر خروش فلک بزیر آمد بجان نثاری بابا زگاهواره ناز نخورده شیر تو گفتی که بچه شیر آمد که گر بجثه صغیرم ولی به رتبه کبیر کبیر را ندهند آب چون صغیر آمد اگر بکار پدر ناید این پسر روزی درست آمده امروز گرچه دیر آمد اگر که گوهر بی آب را بهائی نیست پی نثار تو این در بسی حقیر آمد گرفت مادر و آوردش او بنزد پدر که این پسر دگر از جان خویش سیرآمد زتشنگی نه بتن جان نه شیر در پستان مرا دل از غم این طفل در نفیر آمد نگر عقیق لبش کز کبودی است سیاه مگر که لعل بدخشان برنگ قیر آمد گرفت بر سر دستس چوگوهری غلطان بسوی معرکه ناچار و ناگزیر آمد سوار دست پدر در میانهای میدان برای کشته شدن او بسی دلیر آمد کشید ناله حسین کی سپاه کوفه و شام خود این پسر ز رسولت کو بشیر آمد بود نبیره و فرزند پادشاه رسل که او بشیر و نظیر است بینظیر آمد اگر بنزد شما قدر او حقیر آمد ولی بنزد خدا قدر او کبیر آمد بغیر آب نخواهد او زشما کنید رحم باین طفل کو صغیر آمد برای کودک بی شیر آب میطلبید که تیر حرملهای مرتد شریر آمد بجای شیر طلب کرد آب آن مظلوم بجای آب شرار از خدنگ تیر آمد رسید آب زپیکان بحلق تشنه او چه مرغ بسمل در خون زوی صفیر آمد پی تسلی بابا تبسمی بنمود که سوز تیر بحلقم چه دلپذیر آمد بگو بمادر زارم اگر که کودک تو زشیر سیر نشد خود زتیر سیرآمد حسین که سبط رسولست و نور چشم بتول ببین چه بر سرش از دست چرخ پیر آمد دگر بگو بوفائی زماتم فرزند صبورباش که عمر جهان قصیر آمد وفائی شوشتری
پاسخ : ۞۞۞ غنچه پر پر ......... سرباز کوچک ۞۞۞ لطفی به نگاه خیس و بیتابش کن از شوق زلال خویش سیرابش کن شش ماهه گناهی که ندارد، ای تیر بر حنجرهاش بوسه زن و خوابش کن