نمونه اى از عبد و عبادت يكى از مردمان نيكوكار به بازار رفت كه غلام بنده اى بخرد. غلام زر خريدى را به او عرضه كردند، به آن غلام گفت : نام تو چيست ؟ گفت : فلان ، خريدار گفت : چه كاره اى ؟ غلام گفت فلان ، شخص خريدار به برده فروش گفت : من اين غلام را نمى خواهم ، غلام ديگرى بياور. هنگاميكه غلام ديگرى آورد آن شخص خريدار به آن غلام گفت : نام تو چيست ؟ غلام گفت : هر نامى كه تو بگذارى . مولا گفت : خوراك تو چيست ؟ غلام گفت : آنچه تو عطا كنى . مولا گفت : چه نوع لباسى مى پوشى ؟ غلام گفت هر لباسى كه تو به من بپوشانى . مولا گفت : چه كاره هستى ؟ غلام گفت : هر دستورى كه تو بفرمائى . مولا گفت : چه چيز را اختيار مى نمائى ؟ غلام گفت : من بنده هستم بنده كه از خود اختيارى ندارد. مولا گفت : اين بنده حقيقى مى باشد. اين بنده را بايد خريد!! حالِ ما هم بايد مثل اين بنده ، بين خود و خدايمان باشد.