1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

راز صحبت کردن آیت الله گلپایگانی با ارواح در قبرستان وادی السلام

شروع موضوع توسط para3to ‏1/12/11 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    راز صحبت کردن آیت الله گلپایگانی با ارواح در قبرستان وادی السلام
    [HR][/HR] به گزارش «شيعه نيوز» ، آیت الله سید محمد حسین طهرانی درباره استاد خود آیتالله سید جمال الدین گلپایگانی و اخلاق و کرامات وی که در کتاب"افلاکیان خاک نشین" این چنین سخن میگوید:

    مرحوم آیتالله سید جمال الدین گلپایگانی از علماء و مراجع تقلید نجف اشرف بودند و از شاگردان بر جسته مرحوم آیت الله نائینی و در علمیت و عملیت زبانزد خاص بود و از جهت عظمت قدر و کرامت مقام و نفس پاک مورد تصدیق و برای احدی جای تردید نبود در مراقبت نفس و اجتناب از هواهای نفسانیه مقام اول را حائز بود.

    [​IMG]


    از صدای مناجات و گریه ایشان همسایگان حکایاتی دارند، دائماً صحیفه مبارکه سجادیه علیه السلام در مقابل ایشان در اتاق خلوت بود و همین که از مطالعه فارغ میشد به خواندن آن مشغول می گشت.

    حقیر در مدت هفت سال که در نجف اشرف برای تحصیل مقیم و مشرف بودم، هفتهای یکی دو بار به منزلشان میرفتم و یک ساعت مینشستم با آنکه بسیار اهل تقیه و کتمان بود، در عین حال از واردات قلبیه یعنی مکاشفات خود در دوران عمر چه در اصفهان و چه در نجف اشرف مطالبی را برای من نقل میفرمود، مطالبی که از خواص خود بشدت مخفی میداشت.

    مرحوم آقا سید جمال الدین بسیار به وادی السلام میرفت و مینشست و معطل میشد و ما چنین میپنداشتیم که او با ارواح طیبه سرو کاری دارد و رد و بدلهائی بین آنان به وقوع می پیوندد.
    و در این اواخر به کسالت قلب و پروستات مبتلا بود و عمل جراحی ... نموده و روی تخت افتاده... و قرض ایشان چه برای امرار مخارج شخصی، و چه برای طلاب به حد اعلی رسیده بود، و خانه مسکونی خود را به چهار صد دینار عراقی به جهت مصرف یک عمل جراحی که برای یکی از ارحامشان پیش آمد کرده بود، به رهن گذاشته بودند و از جهات داخلی منزل نیز ناراحت و در شدائدی به سر می برد.

    این حقیر در هفته یکی دو بار به خدمتش می رسیدم. و تا اندازه ای برای من گفتگو داشته در این حال که یک روز وارد شدم دیدم: در حالیکه به پشت روی تخت افتاده و سن به نود سال رسیده است، صحیفه کوچک خود را میخواند و اشک میریزد و در عالمی از سرور و بهجت و نشاط و لذت است که حقاً زبان از وصف آن عاجز است. کأنه از شدت انس با خدای تعالی در پوست نمی گنجد و میخواهد به پرواز در آید.

    سلام کردم، گفت: بنشین! ای فلان کس از حالات من که تو خبر داری ( و در اینجا اشاره کرد به جمیع گرفتاری ها: از مرض فراوان و گرو رفتن منزل و غیرها ). عرض کردم: آری و سپس با یک تبسم ملیحی رو به من کرد و فرمود: من خوشم خوش، کسی که عرفان ندارد نه دنیا دارد و نه آخرت.


    منبع : برنا