[TABLE] [TR] [TD="bgcolor: #ffffff, colspan: 6"][/TD] [/TR] [TR="bgcolor: #ccffff"] [TD="colspan: 6, align: center"] سوره قصص [/TD] [/TR] [TR="bgcolor: #ffffff"] [TD="width: 15, align: center"]ترتیب[/TD] [TD="width: 30, align: center"]بانوای[/TD] [TD="width: 80, align: center"]زمان[/TD] [TD="width: 15, align: center"]حجم[/TD] [TD="width: 15, align: center"]دانلود[/TD] [TD="width: 415, align: center"]پخش[/TD] [/TR] [TR="bgcolor: #fff7e1"] [TD]۸۷[/TD] [TD]هدایت فر[/TD] [TD]۰۰:۲۳:۴۹[/TD] [TD]۵.۴۵ MB[/TD] [TD] [/TD] [TD="class: style3"] [/TD] [/TR] [/TABLE] به نام خداوند بخشنده بخشایشگر طسم! (۱) اینها از آیات کتاب مبین است! (۲) ما از داستان موسى و فرعون بحق بر تو مىخوانیم، براى گروهى که (طالب حقند و) ایمان مىآورند! (۳) فرعون در زمین برترىجویى کرد، و اهل آن را به گروههاى مختلفى تقسیم نمود؛ گروهى را به ضعف و ناتوانى مىکشاند، پسرانشان را سر مىبرید و زنانشان را (براى کنیزى و خدمت) زنده نگه مىداشت؛ او به یقین از مفسدان بود! (۴) ما مىخواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم! (۵) و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم؛ و به فرعون و هامان و لشکریانشان، آنچه را از آنها ( بنى اسرائیل) بیم داشتند نشان دهیم! (۶) ما به مادر موسى الهام کردیم که: «او را شیر ده؛ و هنگامى که بر او ترسیدى، وى را در دریا(ى نیل) بیفکن؛ و نترس و غمگین مباش، که ما او را به تو بازمىگردانیم، و او را از رسولان قرار مىدهیم!» (۷) (هنگامى که مادر بفرمان خدا او را به دریا افکند) خاندان فرعون او را از آب گرفتند، تا سرانجام دشمن آنان و مایه اندوهشان گردد! مسلما فرعون و هامان و لشکریانشان خطاکار بودند.(۸) همسر فرعون (چون دید آنها قصد کشتن کودک را دارند) گفت: «نور چشم من و توست! او را نکشید شاید براى ما مفید باشد، یا او را بعنوان پسر خود برگزینیم!» و آنها نمىفهمیدند (که دشمن اصلى خود را در آغوش خویش مىپرورانند)! (۹) (سرانجام) قلب مادر موسى از همه چیز (جز یاد فرزندش) تهى گشت؛ و اگر دل او را (بوسیله ایمان و امید) محکم نکرده بودیم، نزدیک بود مطلب را افشا کند! (۱۰) و (مادر موسى) به خواهر او گفت: «وضع حال او را پیگیرى کن!» او نیز از دور ماجرا را مشاهده کرد در حالى که آنان بىخبر بودند. (۱۱) ما همه زنان شیرده را از پیش بر او حرام کردیم (تا تنها به آغوش مادر بازگردد)؛ و خواهرش (که بیتابى ماموران را براى پیدا کردن دایه مشاهده کرد) گفت: «آیا شما را به خانوادهاى راهنمایى کنم که مىتوانند این نوزاد را براى شما کفالت کنند و خیرخواه او باشند؟!» (۱۲) ما او را به مادرش بازگرداندیم تا چشمش روشن شود و غمگین نباشد و بداند که وعده الهى حق است؛ ولى بیشتر آنان نمىدانند! (۱۳) و هنگامى که (موسى) نیرومند و کامل شد، حکمت و دانش به او دادیم؛ و این گونه نیکوکاران را جزا مىدهیم! (۱۴) او به هنگامى که اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد؛ ناگهان دو مرد را دید که به جنگ و نزاع مشغولند؛ یکى از پیروان او بود (و از بنى اسرائیل)، و دیگرى از دشمنانش، آن که از پیروان او بود در برابر دشمنش از وى تقاضاى کمک نمود؛ موسى مشت محکمى بر سینه او زد و کار او را ساخت (و بر زمین افتاد و مرد)؛ موسى گفت: «این (نزاع شما) از عمل شیطان بود، که او دشمن و گمراهکننده آشکارى است» (۱۵) (سپس) عرض کرد: «پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم؛ مرا ببخش!» خداوند او را بخشید، که او غفور و رحیم است! (۱۶) عرض کرد: «پروردگارا! بشکرانه نعمتى که به من دادى، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود! (۱۷) موسى در شهر ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثهاى (و در جستجوى اخبار)؛ ناگهان دید همان کسى که دیروز از او یارى طلبیده بود فریاد مىزند و از او کمک مىخواهد، موسى به او گفت: «تو آشکارا انسان (ماجراجو و) گمراهى هستى!» (۱۸) و هنگامى که خواست با کسى که دشمن هر دوى آنها بود درگیر شود و با قدرت مانع او گردد، (فریادش بلند شد،) گفت: «اى موسى مىخواهى! مرا بکشى همان گونه که دیروز انسانى را کشتى؟! تو فقط مىخواهى جبارى در روى زمین باشى، و نمىخواهى از مصلحان باشى!» (۱۹) (در این هنگام) مردى با سرعت از دورترین نقطه شهر ( مرکز فرعونیان) آمد و گفت: «اى موسى! این جمعیت براى کشتن تو به مشورت نشستهاند؛ فورا از شهر خارج شو، که من از خیرخواهان توام!» (۲۰) موسى از شهر خارج شد در حالى که ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثهاى؛ عرض کرد:پروردگارا! مرا از این قوم ظالم رهایى بخش!» (۲۱) و هنگامى که متوجه جانب مدین شد گفت: «امیدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند! (۲۲) و هنگامى که به (چاه) آب مدین رسید، گروهى از مردم را در آنجا دید که چهارپایان خود را سیراب مىکنند؛ و در کنار آنان دو زن را دید که مراقب گوسفندان خویشند (و به چاه نزدیک نمىشوند؛ موسى) به آن دو گفت: «کار شما چیست؟ (چرا گوسفندان خود را آب نمىدهید؟!) گفتند: «ما آنها را آب نمىدهیم تا چوپانها همگى خارج شوند؛ و پدر ما پیرمرد کهنسالى است (و قادر بر این کارها نیست.)!» (۲۳) موسى براى (گوسفندان) آن دو آب کشید؛ سپس رو به سایه آورد و عرض کرد: «پروردگارا! هر خیر و نیکى بر من فرستى، به آن نیازمندم!» (۲۴) ناگهان یکى از آن دو (زن) به سراغ او آمد در حالى که با نهایت حیا گام برمىداشت، گفت: پدرم از تو دعوت مىکند تا مزد آب دادن (به گوسفندان) را که براى ما انجام دادى به تو بپردازد.» هنگامى که موسى نزد او ( شعیب) آمد و سرگذشت خود را شرح داد، گفت: «نترس، از قوم ظالم نجات یافتى!» (۲۵) یکى از آن دو (دختر) گفت: «پدرم! او را استخدام کن، زیرا بهترین کسى را که مىتوانى استخدام کنى آن کسى است که قوى و امین باشد (و او همین مرد است)!» (۲۶) (شعیب) گفت: «من مىخواهم یکى از این دو دخترم را به همسرى تو درآورم به این شرط که هشت سال براى من کار کنى؛ و اگر آن را تا ده سال افزایش دهى، محبتى از ناحیه توست؛ من نمىخواهم کار سنگینى بر دوش تو بگذارم؛ و ان شاء الله مرا از صالحان خواهى یافت» (۲۷) (موسى) گفت: «(مانعى ندارد،) این قراردادى میان من و تو باشد؛ البته هر کدام از این دو مدت را انجام دهم ستمى بر من نخواهد بود (و من در انتخاب آن آزادم)! و خدا بر آنچه ما مىگوییم گواه است!» (۲۸) هنگامى که موسى مدت خود را به پایان رسانید و همراه خانوادهاش (از مدین به سوى مصر) حرکت کرد، از جانب طور آتشى دید! به خانوادهاش گفت: «درنگ کنید که من آتشى دیدم! (مىروم) شاید خبرى از آن براى شما بیاورم، یا شعلهاى از آتش تا با آن گرم شوید!» (۲۹) هنگامى که به سراغ آتش آمد، از کرانه راست دره، در آن سرزمین پر برکت، از میان یک درخت ندا داده شد که: «اى موسى! منم خداوند، پروردگار جهانیان! (۳۰) عصایت را بیفکن!» هنگامى که (عصا را افکند و) دید همچون مارى با سرعت حرکت مىکند، ترسید و به عقب برگشت، و حتى پشت سر خود را نگاه نکرد! ندا آمد: «برگرد و نترس، تو در امان هستى! (۳۱) دستت را در گریبان خود فروبر، هنگامى که خارج مىشود سفید و درخشنده است بدون عیب و نقص؛ و دستهایت را بر سینهات بگذار، تا ترس و وحشت از تو دور شود! این دو ( معجزه عصا و ید بیضا) برهان روشن از پروردگارت بسوى فرعون و اطرافیان اوست، که آنان قوم فاسقى هستند!» (۳۲) عرض کرد: «پروردگارا! من یک تن از آنان را کشتهام؛ مىترسم مرا به قتل برسانند! (۳۳) و برادرم هارون زبانش از من فصیحتر است؛ او را همراه من بفرست تا یاور من باشد و مرا تصدیق کند؛ مىترسم مرا تکذیب کنند!» (۳۴) فرمود: «بزودى بازوان تو را بوسیله برادرت محکم (و نیرومند) مىکنیم، و براى شما سلطه و برترى قرارمىدهیم؛ و به برکت آیات ما، بر شما دست نمىیابند؛ شما و پیروانتان پیروزید!» (۳۵) هنگامى که موسى معجزات روشن ما را براى آنان آورد، گفتند: «این چیزى جز سحر نیست که بدروغ به خدا بسته شده؛ ما هرگز چنین چیزى را در نیاکان خود نشنیدهایم!» (۳۶) موسى گفت: «پروردگارم از حال کسانى که هدایت را از نزد او آوردهاند، و کسانى که عاقبت نیک سرا(ى دنیا و آخرت) از آن آنهاست آگاهتر است! مسلما ظالمان رستگار نخواهند شد! (۳۷) فرعون گفت: «اى جمعیت اشراف! من خدایى جز خودم براى شما سراغ ندارم. (اما براى تحقیق بیشتر،) اى هامان، برایم آتشى بر گل بیفروز (و آجرهاى محکم بساز)، و براى من برج بلندى ترتیب ده تا از خداى موسى خبر گیرم؛ هر چند من گمان مىکنم او از دروغگویان است!» (۳۸) (سرانجام) فرعون و لشکریانش بدون حق در زمین استکبار کردند، و پنداشتند بسوى ما بازگردانده نمىشوند! (۳۹) ما نیز او و لشکریانش را گرفتیم و به دریا افکندیم؛ اکنون بنگر پایان کار ظالمان چگونه بود! (۴۰) و آنان ( فرعونیان) را پیشوایانى قرار دادیم که به آتش (دوزخ) دعوت مىکنند؛ وروز رستاخیز یارى نخواهند شد! (۴۱) و در این دنیا نیز لعنتى بدنبال آنان قرار دادیم؛ و روز قیامت از زشترویانند! (۴۲) و ما به موسى کتاب آسمانى دادیم بعد از آنکه اقوام قرون نخستین را هلاک نمودیم؛ کتابى که براى مردم بصیرتآفرین بود، و مایه هدایت و رحمت؛ شاید متذکر شوند! (۴۳) تو در جانب غربى نبودى هنگامى که ما فرمان نبوت را به موسى دادیم؛ و تو از شاهدان نبودى (در آن هنگام که معجزات را در اختیار موسى گذاردیم)! (۴۴) ولى ما اقوامى را در اعصار مختلف خلق کردیم، و زمانهاى طولانى بر آنها گذشت (که آثار انبیا از دلهایشان محو شد؛ پس تو را با کتاب آسمانیت فرستادیم)! تو هرگز در میان مردم مدین اقامت نداشتى تا (از وضع آنان آگاه باشى و) آیات ما را براى آنها ( مشرکان مکه) بخوانى، ولى ما بودیم که تو را فرستادیم (و این آیات را در اختیارت قرار دادیم)! (۴۵) تو در کنار طور نبودى زمانى که ما ندا دادیم؛ ولى این رحمتى از سوى پروردگارت بود (که این اخبار را در اختیار تو نهاد) تا بوسیله آن قومى را انذار کنى که پیش از تو هیچ انذارکنندهاى براى آنان نیامده است؛ شاید متذکر شوند! (۴۶) هرگاه(پیش از فرستادن پیامبرى) مجازات و مصیبتى بر اثر اعمالشان به آنان مىرسید، مىگفتند: «پروردگارا! چرا رسولى براى ما نفرستادى تا از آیات تو پیروى کنیم و از مؤمنان باشیم؟!» (۴۷) ولى هنگامى که حق از نزد ما براى آنها آمد گفتند: «چرا مثل همان چیزى که به موسى داده شد به این پیامبر داده نشده است؟!» مگر بهانهجویانى همانند آنان، معجزاتى را که در گذشته به موسى داده شد، انکار نکردند و گفتند: «این دو نفر ( موسى و هارون) دو ساحرند که دست به دست هم دادهاند (تا ما را گمراه کنند) و ما به هر دو کافریم»؟! (۴۸) بگو: «اگر راست مىگویید (که تورات و قرآن از سوى خدا نیست)، کتابى هدایتبخشتر از این دو از نزد خدا بیاورید، تا من از آن پیروى کنم!» (۴۹) اگر این پیشنهاد تو را نپذیرند، بدان که آنان تنها از هوسهاى خود پیروى مىکنند! و آیا گمراهتر از آن کس که پیروى هواى نفس خویش کرده و هیچ هدایت الهى را نپذیرفته، کسى پیدا مىشود؟! مسلما خداوند قوم ستمگر را هدایت نمىکند! (۵۰) ما آیات قرآن را یکى پس از دیگرى براى آنان آوردیم شاید متذکر شوند! (۵۱) کسانى که قبلا کتاب آسمانى به آنان دادهایم به آن ( قرآن) ایمان مىآورند! (۵۲) و هنگامى که بر آنان خوانده شود مىگویند: «به آن ایمان آوردیم؛ اینها همه حق است و از سوى پروردگار ماست؛ ما پیش از این هم مسلمان بودیم!» (۵۳) آنها کسانى هستند که بخاطر شکیباییشان، اجر و پادششان را دو بار دریافت مىدارند؛ و بوسیله نیکیها بدیها را دفع مىکنند؛ و از آنچه به آنان روزى دادهایم انفاق مىنمایند؛ (۵۴) و هرگاه سخن لغو و بیهوده بشنوند، از آن روى مىگردانند و مىگویند: «اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن خودتان؛ سلام بر شما (سلام وداع)؛ ما خواهان جاهلان نیستیم!» (۵۵) تو نمىتوانى کسى را که دوست دارى هدایت کنى؛ ولى خداوند هر کس را بخواهد هدایت مىکند؛ و او به هدایت یافتگان آگاهتر است! (۵۶) آنها گفتند: «ما اگر هدایت را همراه تو پذیرا شویم، ما را از سرزمینمان مىربایند!» آیا ما حرم امنى در اختیار آنها قرار ندادیم که ثمرات هر چیزى (از هر شهر و دیارى) بسوى آن آورده مىشود؟! رزقى است از جانب ما؛ ولى بیشتر آنان نمىدانند! (۵۷) و چه بسیار از شهرها و آبادیهایى را که بر اثر فراوانى نعمت، مست و مغرور شده بودند هلاک کردیم! این خانههاى آنهاست (کهویران شده)، و بعد از آنان جز اندکى کسى در آنها سکونت نکرد؛ و ما وارث آنان بودیم! (۵۸) و پروردگار تو هرگز شهرها و آبادیها را هلاک نمىکرد تا اینکه در کانون آنها پیامبرى مبعوث کند که آیات ما را بر آنان بخواند؛ و ما هرگز آبادیها و شهرها را هلاک نکردیم مگر آنکه اهلش ظالم بودند! (۵۹) آنچه به شما داده شده، متاع زندگى دنیا و زینت آن است؛ و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است؛ آیا اندیشه نمىکنید؟! (۶۰) آیا کسى که به او وعده نیکو دادهایم و به آن خواهد رسید، همانند کسى است که متاع زندگى دنیا به او دادهایم سپس روز قیامت (براى حساب و جزا) از احضارشدگان خواهد بود؟! (۶۱) روزى را (به خاطر بیاورید) که خداوند آنان را ندا میدهد و میگوید: «کجا هستند همتایانى که براى من مىپنداشتید؟!» (۶۲) گروهى (از معبودان) که فرمان عذاب درباره آنها مسلم شده است میگویند: «پروردگارا! ما اینها ( عابدان) را گمراه کردیم؛ (آرى) ما آنها را گمراه کردیم همانگونه که خودمان گمراه شدیم؛ ما از آنان به سوى تو بیزارى مىجوییم؛ آنان در حقیقت ما را نمىپرستیدند (بلکه هواى نفس خود را پرستش مىکردند)!» (۶۳) و به آنها ( عابدان) گفته مىشود: «معبودهایتان را که همتاى خدا مىپنداشتید بخوانید (تا شما را یارى کنند)!» معبودهایشان را مىخوانند، ولى جوابى به آنان نمىدهند! و (در این هنگام) عذاب الهى را (با چشم خود) مىبینند، و آرزو مىکنند اى کاش هدایت یافته بودند! (۶۴) (به خاطر آورید) روزى را که خداوند آنان را ندا مىدهد و مىگوید: «چه پاسخى به پیامبران (من) گفتید؟!» (۶۵) در آن روز، همه اخبار به آنان پوشیده مىماند، (حتى نمىتوانند) از یکدیگر سؤالى کنند! (۶۶) اما کسى که توبه کند، و ایمان آورد و عمل صالحى انجام دهد، امید است از رستگاران باشد! (۶۷) پروردگار تو هر چه بخواهد مىآفریند، و هر چه بخواهد برمىگزیند؛ آنان (در برابر او) اختیارى ندارند؛ منزه است خداوند، و برتر است از همتایانى که براى او قائل مىشوند! (۶۸) و پروردگار تو مىداند آنچه را که سینههایشان پنهان مىدارد و آنچه را آشکار مىسازند! (۶۹) و او خدایى است که معبودى جز او نیست؛ ستایش براى اوست در این جهان و در جهان دیگر؛ حاکمیت (نیز) از آن اوست؛ و همه شما به سوى او بازگردانده مىشوید! (۷۰) بگو: «به من خبر دهید اگر خداوند شب را تا قیامت بر شما جاودان سازد، آیا معبودى جز خدا مىتواند روشنایى براى شما بیاورد؟! آیا نمىشنوید؟!» (۷۱) بگو: «به من خبر دهید اگر خداوند روز را تا قیامت بر شما جاودان کند، کدام معبود غیر از خداست که شبى براى شما بیاورد تا در آن آرامش یابید؟ آیا نمىبینید؟!» (۷۲) و از رحمت اوست که براى شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش داشته باشید و هم براى بهرهگیرى از فضل خدا تلاش کنید، و شاید شکر نعمت او را بجا آورید! (۷۳) (به خاطر آورید) روزى را که آنها را ندا مىدهد و مىگوید: «کجایند همتایانى که براى من مىپنداشتید؟!» (۷۴) (در آن روز) از هر امتى گواهى برمىگزینیم و (به مشرکان) مىگوییم: «دلیل خود را بیاورید! اما آنها مىدانند که حق از آن خداست، و تمام آنچه را افترا مىبستند از (نظر) آنها گم خواهد شد! (۷۵) قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم کرد؛ ما آنقدر از گنجها به او داده بودیم که حمل کلیدهاى آن براى یک گروه زورمند مشکل بود! (به خاطر آورید) هنگامى را که قومش به او گفتند: «این همه شادى مغرورانه مکن، که خداوند شادىکنندگان مغرور را دوست نمىدارد! (۷۶) و درآنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب؛ و بهرهات را از دنیا فراموش مکن؛ و همانگونه که خدا به تو نیکى کرده نیکى کن؛ و هرگز در زمین در جستجوى فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد! (۷۷) (قارون) گفت: «این ثروت را بوسیله دانشى که نزد من است به دست آوردهام!» آیا او نمىدانست که خداوند اقوامى را پیش از او هلاک کرد که نیرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟! (و هنگامى که عذاب الهى فرا رسد،) مجرمان از گناهانشان سؤال نمىشوند. (۷۸) (روزى قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها که خواهان زندگى دنیا بودند گفتند: «اى کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستى که او بهره عظیمى دارد!» (۷۹) اما کسانى که علم و دانش به آنها داده شده بود گفتند: «واى بر شما ثواب الهى براى کسانى که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام مىدهند بهتر است، اما جز صابران آن را دریافت نمىکنند. (۸۰) سپس ما، او و خانهاش را در زمین فرو بردیم، و گروهى نداشت که او را در برابر عذاب الهى یارى کنند، و خود نیز نمىتوانست خویشتن را یارى دهد. (۸۱) و آنها که دیروز آرزو مىکردند بجاى او باشند (هنگامى که این صحنه را دیدند) گفتند: «واى بر ما! گویى خدا روزى را بر هر کس از بندگانش بخواهد گسترش مىدهد یا تنگ مىگیرد! اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نیز به قعر زمین فرو مى برد! اى واى گویى کافران هرگز رستگار نمىشوند! (۸۲) (آرى،) این سراى آخر تو را (تنها) براى کسانى قرارمىدهیم که اراده برترىجویى در زمین و فساد را ندارند؛ و عاقبت نیک براى پرهیزگاران است! (۸۳) کسى که کار نیکى انجام دهد، براى او پاداشى بهتر از آن است؛ و به کسانى که کارهاى بد انجام دهند، مجازات بدکاران جز (به مقدار) اعمالشان نخواهد بود. (۸۴) آن کس که قرآن را بر تو فرض کرد، تو را به جایگاهت ( زادگاهت) بازمىگرداند! بگو: «پروردگار من از همه بهتر مىداند چه کسى (برنامه) هدایت آورده، و چه کسى در گمراهى آشکار است! (۸۵) و تو هرگز امید نداشتى که این کتاب آسمانى به تو القا گردد؛ ولى رحمت پروردگارت چنین ایجاب کرد! اکنون که چنین است، هرگز از کافران پشتیبانى مکن! (۸۶) و هرگز (آنها) تو را از آیات خداوند، بعد از آنکه بر تو نازل گشت، بازندارند! و بسوى پروردگارت دعوت کن، و هرگز از مشرکان مباش! (۸۷) معبود دیگرى را با خدا مخوان، که هیچ معبودى جز او نیست؛ همه چیز جز ذات (پاک) او فانى مىشود؛ حاکمیت تنها از آن اوست؛ و همه بسوى او بازگردانده مى شوید! (۸۸)