معرفی ماریو جاکوملی - عکاس [HR][/HR] معرفی ماریو جاکوملی«از خوشبختی ما بود که فقیر به دنیا آمدیم. پدرم وقتی نه سالم بود، مُرد و مادرم میخواست که درس بخوانم... سال اول را پشت سر گذاشتم اما سال دوم، خُب چیز زیادی در خانه برای خوردن پیدا نمیشد. هرگز اسباب بازیای نداشتم. وقتی فقیر هستی همه با دید تحقیر به تو نگاه میکنند.» ماریو جاکوملی عکاس ایتالیایی، در سال ۱۹۲۵ بهدنیا آمد. چنانکه از زبان وی گفته شده، در خانوادهای بسیار فقیر، بدون پدر و با مادری که در خانهی سالمندان رختشو بود، زندگی میکرد. شخصیت درونی او چنانکه از زندگیاش بر میآید، ملغمهای است از رهایی و نشاط جوانی، همراه با رنج و فقر. چیزی میان خوشبختی و اندوه. رگههای این درون دوگانه را به سادگی میتوان در آثار او جستجو کرد. در فضای پس از جنگ جهانی دوم، پس از پیروزی متفقین، هنرمندان ایتالیایی که پس از گذشت چند سال نام پُر طمطراق نئورئالیست را برای خود دست و پا کردند، هر کدام در حوزههای مختلف و بهخصوص به صورتی پُررنگتر در سینما، دست به نقد اجتماعی حول سیاستهای مخرب دوران فاشیستی ایتالیا زدند. هنرمندان ایتالیایی که با رهایی از شکنجههای موسیلینی، اکنون به دام تازهای افتاده بودند - فقر و بیگاریهای بلند مدت پس از جنگ - از فضای آزاد دوران جدید به سود خود و بیان هنریشان استفاده کردند. هنرمندانی چون، ویسکونتی، سینمای نئورئالیستی را با نابازیگران و موضوعاتی که برگرفته از دردهای اجتماعی بود، آمیختند و چنان بر موضع خود پافشاری میکردند که گویی همچنان در مقابل کاخ موسیلینی در حال شعار دادن هستند. در آن دوران ماریو جاکوملی شاید تنها هنرمندی بود که فارغ از جریان پر خروش نئورئالیسم، به کار میپرداخت . در سال ۱۹۵۴ مجموعهای را با نام «پی بردن به طبیعت» آغاز کرد. تصاویر هوایی از مزارع و زمینهای کرتبندی شدهای که گاه با چند تک درخت، گاه با سایهای از شاخ و برگی در هم پیچیده و گاه به تنهایی، مناظری فرمگرا را میساختند که در نوع خود بینظیر بود. سه سال بعد در سال ۱۹۵۷، جاکوملی به سراغ تصاویری فیگوراتیو رفت. هر چند دو مجموعهی بعدی یعنی «اسکانو» که در ایتالیا عکاسی شد و «لوردس» که شهری است در جنوب فرانسه، مملو از تصاویر انسانهایی از طبقهی متوسط، کشاورز و فقیر هستند. باز هم به هیچ وجه نمیتوان این آثار را آثاری اجتماعی نامید. چرا که پیر مردان و پیرزنانی که سوژهی اصلی تمام عکسها هستند، حضورشان در سطحی فرمگرایانه به نمایش درآمده است. آنها موتیفهایی انسانی هستند که ترکیببندی زیبایی شناسانهی بشریت را تصویر میکنند. شاید مشهورترین و محبوبترین آثار ماریو جاکوملی، مجموعهای است به نام «دستانی نیست که چهرهام را نوازش کند». این مجموعه در سال های ۳-۱۹۶۱ عکاسی شد و نام آن برگرفته از شعری است، سرودهی کشیش «دیوید ماریا تورولدو». این مجموعه با تصاویری بسیار منحصر به فرد همراه است. تصاویری از یک مدرسهی اسقفی که در آن کشیشهای جوانی را در حالات مختلف چون پایکوبی، بازی گوشی، در برف، در خوابگاه و در فضای آزاد میبینیم. تصاویر کشیشها در جامههای سیاه و در زمینهی سفید به نمایش در آمده است. نشاط بصری خاصی که دراین مجموعه به چشم میخورد، آن را از دیگر مجموعههای جاکوملی جدا کرده است. در این عکسها کشیشها در حالاتی دیده میشوند که کمتر ممکن است از یک کشیش سر بزند. در میان این مجموعه عکسی از دو کشیش وجود دارد که سیگار برگ به لب دارند و یکی سیگارش را با سیگار دیگری روشن میکند. جاکوملی خود دربارهی این عکس که آخرین عکس مجموعه است، چنین می گوید: «برای یک مسابقه ی عکاسی با موضوع سیگار، مجموعهای از تصاویر کشیشها در حال سیگار کشیدن را ارایه دادم. آنها در فضای باز سیگار می کشیدند ... سیگارها را من برای آنها برده بودم. در نهایت سر اسقف من را پیدا کرد و از آنجا بیرون انداخت. هر چند که دیگر نتوانستم پایم را آنجا بگذارم، اما جایزه ی مهمی را بردم.» در دههی ۱۹۷۰ که هنرمندان ایتالیایی روند گرایشات خود را به سوی هنر آمریکایی سوق میدادند و فیلم سازانی چون میکل آنجلو آنتونینی (متولد ۱۹۱۲) و برناردو برتولوچی (متولد ۱۹۴۰) سعی در خلق آثاری با الگوهای بینالمللی آمریکا داشتند، جاکوملی همچنان با گرافیک نفوذناپذیر و مناظر تهی از سانتیمانتالیسم، سعی در ارایهی باز نمودی زیباییشناسانه از ایتالیا به جهان داشت. به گفتهی آلیستر کرافورد، جاکوملی تنها عکاس ایتالیایی بود که در آن دوران چهرهای مستقل از ایتالیا به جهانیان نشان میداد. در مجموعهی «نقش مایههایی بر درختان بریده»، جاکوملی از کندههای بر جای مانده و درختان افتاده و تصاویری که در مقطع آنها یافت میشود، به عنوان مادهی اولیهی عکسهایش استفاده کرده. زمانی که تصمیم به خلق مجموعهی انتزاعی گرفته بود، به طور اتفاقی تصویری از صورت یک مرد را روی یک کُنده دید - تصویری شبیه جیغ اثر ادوارد مونش. از دیگر مجموعههای انتزاعی جاکوملی، که سالها بعد شکل گرفت، مجموعه عکسی است از بلوکهای بزرگ بتونی با آرماتورهای در هم پیچیده که از درون آنها بیرون آمدهاند. مانند بوتههای جنگلی که رشد کرده و در هم پیچیدهاند. او تیزبینانه قابهایی از این فرمهای مغشوش را انتخاب کرده که شباهت بسیاری به آثار تجسمی پس از جنگ دارند. هر چند مجموعهی «داستانی دربارهی معانی درونی ممکن» در فاصلهی سالهای ۸۴-۱۹۸۳ عکاسی شده و از جهت تاریخی در دوران پس از مدرن قرار دارد، ولی دلبستگیهای هنرمند را به بیان مدرنیستی به وضوح آشکار میسازد. جاکوملی در گفتگویی از ریشههای ذهنی این عکسها میگوید و از هنر قصهگویی و خاطرات دوران کودکیاش صحبت میکند. او این میلههای آهنی را قطعاتی از شعرها و قصههای دوران خود میداند. چنانکه از نام این مجموعه نیز پیداست. در سالهای بعد، دیدگاه انتزاعی و نیز فرمگرای او به صورت توامان بروز کرد و جاکوملی به گونهی تازهای دوباره به سراغ سوژههای انسانی رفت. در مجموعهی «دریای داستانهای من» ۸۷-۱۹۸۳ تصاویر هواییای را، از سواحل زادگاهش به تصویر کشیده که در آنها انسانها و زیراندازها و چترهایشان چون عناصر کوچکی در زمینهی پهناور ماسهای جای گرفتهاند. درست مانند اینکه لکههایی سیاه و خاکستری را روی زمینه پاشیدهاند. سایههای بلند یا کوتاه، ماهیت اجسامی که قابل تشخیص نیستند را بر ملا میسازند. چنین تصاویری دورهای طولانی از حیات کاری جاکوملی را به خود اختصاص داده است. پس از آن حادثهای ناگهانی - البته نه آنقدر ناگهانی که به یک تغییر جهت تبدیل شود - در کار جاکوملی روی داد. مجموعههای «نمایش برف» ۶-۱۹۸۴، «دستیابی به شادی» ۸-۱۹۸۶، «بیکران» ۸-۱۹۸۶، «گذشته» ۹۰-۱۹۸۷، «تقدیم به سیلویا» ۸-۱۹۸۷، « من هیچ کسام !» ۹۴-۱۹۹۲، «شب ذهن را میشوید» ۵- ۱۹۹۴، همه در فضایی فرا این جهانی قرار دارند. هنرمند ابزاری چون نوردهیهای طولانی مدت، حرکت دوربین، امکانات لابراتواری و سوپرایمپوز را در خدمت خلق جهانی قرار داده که گویی در میانسالی و پیری به ناگهان از درون او فوران کرده است. ماریو جاکوملی به بیان قطعی خود رسید و تصاویری خلق کرد که گویی سالها در اندیشهاش مخفی بود. هر چند که این تصاویر برآیند تمام سالهای کاریاش بود. پایان برندهی این مجموعهها ، مجموعهای بینظیر است با نام «دوست دارم این خاطره را برای شما تعریف کنم»۲۰۰۰-۱۹۹۸، این مجموعه شامل آخرین آثار جاکوملی است. این آثار مانند بیانیهای در برابر تمام زندگی هنرمند قرار گرفته است. بیانیهای که خود هنرمند نیز در آن لحاظ شده است. تصویر جاکوملی نیز دراین آثار وجود دارد، هنرمند خود در مقابل دوربین ایستاده، حرکت کرده و حضور خود را از پشت دوربین به مقابل آن منتقل کرده است. گویی میدانسته این واپسین مجموعهای خواهد بود که از او بر جای میماند. تصاویری از دنیایی ناآشنا، مملو از عروسکها و مجسمههای انسانها، پرندگان، گرگها و سگها، اشیا کهنه و بیمصرف، پارچهها و لباسها. با به پایان رسیدن این مجموعه، ماریو جاکوملی در ۲۵ نوامبر ۲۰۰۰ در اثر ابتلا به سرطان از دنیا رفت و خاطره اش را چنان که خواست تعریف کرد. دوهفتهنامه هنرهای تجسمی تندیس