معرفی ژوزف سودک - عکاس [HR][/HR] معرفی ژوزف سودکژوزف سودک، یکی از رازآمیزترین عکاسان تاریخ این رسانه است. جلوهی رازآمیز آثار سودک چنان است، که هنوز پس از گذشت نیمقرن از دوران اوج فعالیتهای او، و علیرغم جایگاه تاریخی و کلاسیک آثارش، نمیتوانیم هیچ یک از توجیهات زیباییشناختیای را در مورد ارزش و دامنهی نفوذ آنها بسنده فرض کنیم. بیتردید رازوارگی آثار سودک از شخصیت و زندگی خصوصیاش جدا نیست. کشاورز زادهای، که در سال ۱۸۹۶ کنار رودخانهی الب (Elb) در شهر کالین (Kolin) در پنجاه کیلومتری شرق پراگ به دنیا آمد و خوشبینانهترین فرضیات دربارهی آیندهی کاریاش چیزی جز توفیق در پیشهی اجدادی و اموری چون مزرعهداری و شبانی نبود. سودک جوان اما تحت تأثیر یکی از عموهایش که دکان عکاسی محقری در شهر داشت به دنیای هنر کشانده شد. هنوز سرگرم تجربهآموزی بود، که آتش جنگ جهانی اول درگرفت و رشد فزایندهی میهنپرستی، سودک را نیز بینصیب نگذاشت. او به خط مقدم جبههی ایتالیا اعزام شد و در اثر اصابت گلوله دست راست خود را از دست داد. به مدت سه سال در بیمارستانی در پراگ بستری بود و به زعم خودش در اوج جوانی به نسل سوخته ی جوانان اروپا تعلق گرفت و به یک کهنه سرباز بدل شد. در سال ۱۹۲۰ به کلوپ عکاسان آماتور پراگ پیوست و در سال ۱۹۲۲ به مدت دو سال در نزد پروفسور کارل نواک (Karel Novak) در مدرسهی هنرهای پراگ آموزش دید. در سال ۱۹۲۴ نیز انجمن عکاسی چک را بنیاد نهاد که تا سال ۱۹۳۶ پابرجا بود. ماحصل آموزشهای بصری عکاس در این دوره رویکرد او به مهارتهای فنیای بود که برای خلق فضاهای رویایی عکسهایی که «هنری» (Fine Art) نامیده میشدند به کار بسته میشد. برآیند این دورهی کاری سودک عکسهایی بود مربوط به کلیسای جامع در دست احداث سنویتو (St Vitus) در پراگ. در سال ۱۹۲۸ آشنایی با امیل فیلا (Emil Filla) نقاش مشهور کوبیست چک و دوست نزدیک پیکاسو، و از آن مهمتر، آشنایی با دکتر روژیکا (Ruzicka) عکاس خلاق چک - آمریکایی، مسیر هنری سودک را به کلی دگرگون کرد. روژیکا با آموزههای نوینی که میراث سنت عکاسی آمریکا بود معنای یکسر جدیدی از مدرنیسم را در اختیار سودک گذاشت. روژیکا به مثابه یک پدرخواندهی معنوی، سودک را نسبت به تواناییها و جهتگیریهای زیباییشناختیاش آگاه کرد. پیشنهادهای او برای سودک چنین بود: اول: محدود کردن محیطهای عکاسیاش به فضاهای محصور (Contained Space) دوم: استفاده از نور موجود (Available Light) سوم؛ حساسیتهای فرمالیستی نسبت به تعیین مرزهای میان تاریکی و روشنایی و پالودن نور صحنه و ثبت سایهها. سودک پس از این دوره از علایق زیباییشناختی پیشین خود صرف نظر کرد، دستکاری در عکس را محکوم ساخت و از همهی آن روشهای به اصطلاح «هنری» روی گرداند. او و همفکرانش بسیار کوشیدند تا در انجمن عکاسی چک تعریف جدیدی از عکاسی به مثابه یک رسانهی مستند، ارایه دهند. از زندگی سودک در دههی سی اطلاعی در دست نیست. او بسیار جمعگریز و منزوی شده بود و تنها از آغاز دههی چهل است که ما بهازای هنرمندانهی این انزوای خودخواستهی او را شاهد هستیم. با آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال پراگ، سودک پناهندهی استودیوی شخصیاش بود. او با روش فنی چاپ کنتاکت (Contact Print) در ابعاد ۴۰×۳۰ CM تا سالها پنجرهی استودیو را به عنوان دریچهی مشاهدهی جهان به کار گرفت.خاطرهانگیزترین آثار او نیز به همین مجموعه تعلق دارند. دنیایی از طبیعت بیجان که در فضای ذهنی عکاس واجد معنایی نمادین میگردند: گذر مبهم رفت و آمدهای آن سوی پنجره؛ تک درختی که آن سوتر میخشکد و جوانه میدهد و گذار فصلها و سالها را به هم میپیوندد. سودک در این باره میگوید: «وقتی در زمان جنگ پنجرهی استودیو را به عنوان موضوع کار برگزیدم، پی بردم که جزییات، تا چه حد میتوانند ارزشمند باشند. کلیت یک اثر هنری برساختهای است، از کنار همنشینی هنرمندانهی همین عناصر جزیی. معتقدم عکاسی شیفتهی اشیاء پیشپا افتاده است و من عاشق زندگی اشیاء: قصههای پریان آندرسن را به یادآورید: درست زمانی که کودک به بستر میرود، اشیاء، مثلاً اسباببازیها، زندگی میگیرند. بسیار مایلم تا داستانهایی را دربارهی زندگی اشیاء بیجان روایت کنم. هر آن چه با راز و رمز عجین است». سودک حقیقتاً عصارهی وجودی خود را در این مجموعه به یادگار گذاشت. سودک در سالهای پس از جنگ تا پایان عمر به عکاسی با دوربین «پاناراما» روی آورد و شهر محبوبش پراگ را به تصویر کشید. عکسهای سودک، سفر مکاشفهگرانهی خوابگردی است، که همهی نشانههای انسانی را حذف میکند و در سکوت پارکها و باغهای بیرهگذر به یادآوری گذشته مینشیند. شاید تنها معادل عکاسانهی این مجموعه، عکسهای «اوژن آژه» از پاریس باشد با همان دقت و ظرافت و ژرفنگری. سودک با گزینش خود مجموعه «پاناراماهای پراگ» را در سال ۱۹۵۹ به چاپ رساند. از منظر تاریخ عکاسی، چاپ این کتاب به همراه کتاب «آمریکایی»ی رابرت فرانک در سال ۱۹۵۸ و «آلمانیها»ی رنهبوری در سال ۱۹۶۲ اهمیت ویژهای دارد. روش بیانی فرانک، مبتنی بر نشانههای استعاری و نمادین است. برکشیدن لحظات، حالتها و عناصری که تحولات سیاسی و اجتماعی یک جامعهی شبه اسطورهای را بیان میکنند. بوری، مستندپردازی است، که آلمانیهای شاداب و پر جنبو جوش را بیاعتنا به کابوس جنگ به تصویر میکشد. سودک اما فارغ از همهی هیجانات، با سکوت و سکونی معنوی چشماندازهای عریان پراگ را هدف میگیرد. جابه جا در عکسهای او به نیمکتها و صندلیهای خالیای برمیخوریم که از غیاب انسان و گذشتهای انسانی خبر می دهد. غیابی که سرانجام در سال ۱۹۷۶ عکاس را نیز دربرگرفت. دوهفتهنامه هنرهای تجسمی تندیس