عکس یک گفتار [HR][/HR] عکس، یک گفتاردر باطن خاموش هر تصویر دنیایی از اسرار نهفته است که شناخت آنها، لذت دیدار را دو چندان میکند و شاید از همیم رو باشد که برخی تز فلاسفه، توجه به ظاهز آثار هنری را محدودترین لذت معرفی نمودهاند. در نظر آنها بخش عظیم و مهم آثار در پس در پرده قرار گرفته است که درک آن نیز جز با نقد و تحلیل میسر نخواهد شد. ● یائو مینگ لی: تشییع جنازه کودک عکس مراسم تشییع جنازه دختر تبتی چهار سالهای است در ایالت یونان چین در سال ۱۹۹۳. اندازه گور اشاره به کودک بودن مرده دارد. کودکی که از یک بیماری ناگهانی جان میبازد و به دلیل آنکه این روستا در منطقهای کوهستانی واقع شده و تا نزدیکترین بیمارستان دو روز و نیم راه است استفاده از خدمات پزشکی فوری غیر ممکن میباشد . این عکس بخشی از مجموعه مستند از مسیحیت کاتولیک درچین است که در اوایل سالهای ۱۹۸۰ آغاز شد، زمانی که حکومت چین تا حدودی شروع به اعطای آزادی مذهبی کرده بود. غیبت مشهود کشیش بیانگر آن است که این مراسم تجمع اعضای کلیسایی غیر رسمی است که در تماس مستقیم با واتیکان است اما حکومت آن را به رسمیت نمیشناسد. این نابترین نوع عکاسی مستند است که شواهد کافی و متعدد برای نشان دادن ساختار و جنس جامعه را بهنمایش میگذارد. ● تان ستا دارت: مادر جوان و کودک چشمان کودک بیانگر معصومیت و ترس است و چشمان زن درماندگی مادری است در وحشت که نتواند کودکش را از تهدید مستمر و خطرات شهر تحت محاصره رها و با خود ببرد. عکس در نمایشگاه «لبه جنون» که مجموعهای از عکسهای محاصره سارایو است به نمایش درآمد. عکاسان این مجموعه «تام ستا دارت» و «آلستر تاین» میباشند. ستا دارت که خبرنگار عکاس بریتانیایی است چهار سال را صرف ثبت زندگی روزانه شهروندان سارایو کرد. در طول این مدت شانه او در زیر آتش و گلوله از شش محل شکست اما او چند سال بعد مجدد به بوسنی بازگشت و مصمم بود کارش را که ناتمام مانده بود تمام کند. نتیجه تلاش او مجموعهای است که میتوان آن را در مقدمهای که مارتین بل نوشته تجسم کرد: «بنایی است از وقار و صلابت مردم که تنها هدف آنها زنده ماندن بود و اینکه اجازه نمیدادند جنگ آنان را شکست دهد.» آخرین کار ستا دارت عکاسی از نخستوزیر انگلیس تونیبلر است. ● نیلسون لنهارت: جنین سه ماهه جنینی در مراحل ابتدایی در پسزمینهای که بهنظر صحنهای از آفرینش کهکشانها است قرار گرفته است. تولد و کودکی در نمایشگاه سال ۱۹۹۵ «خانواده انسان» به نمایش گذاشته شد. اما در آن زمان تولد و کودکی مقدمه بزرگسالی تلقی میشد. عکسهای نیلسون از رحم که از اوایل دهه شصت شروع شد حیات را در مقیاسی بالاتر قرار میدهد و پیشنهاد میکند که بشریت باید در جستجوی مقصدی جدید در میان ستارگان باشد. در دهه ۴۰ و ۵۰ نیلسون گزارشگر مجلهی سوئدی Dse و آژانس Black Star بود. حتی در آن زمان نگاه او به زندگی نگاه یک زیستشناس بود. حدود سالهای ۱۹۶۰ بود که او مصمم به ضبط و ثبت جنین انسان در مراحل رشد شد. اتمام و تکمیل پروژه او به کمک مجله Life چهار سال به درازا انجامید و نتایج پروژه در سطح جهانی حیرت همگان را بهدنبال داشت. کارهای او در مجله Life و در مجله سوئدی Idun در تابستان ۱۹۶۵ منتشر شد. ● فرانکلین استورات: کشاورز و سیبزمینی دهقانی گونی سیبزمینی را در امتداد جادهای نزدیک گاجامارکا در منطقه آند کشور پرو حمل میکندو سیبزمینی محصول سنتی منطقه است که با دست در تراسهای بسیار قدیمی کاشته میشود. گر چه در این عکس، در این لحظه خاص دهقان زیر بار سنگین تحت فشار است و بیشتر شبیه کارگری زحمتکش است تا نماینده تمدن و فرهنگی کهن و باستانی. روش و استراتژی فرانکلین معرفی مجدد شواهد مادی در تصاویر است. او تمایل دارد چیزی بیش از سطح و ظاهر را نشان دهدو در اوایل دهه ۸۰ او به بررسی عمیق و فراگیر جامعه انگلیس پرداخت که تحت تأثیر فشار اقتصادی قرار داشت. او در تمام این مدت، عکاسی مسئول باقی ماند و پس از مدتی کار در انگلستان پیامدهای اقدامات نظامی در هندوراس و افغانستان و بهطور خاص تقابل انسان و ماشین را در میدان تیانآنمن پکن در سال ۱۹۸۹ عکاسی کرد. در دهه ۹۰ او بیشتر عکسهای مستند درباره آمریکای جنوبی و مرکزی را کار کرد. ● مایکل ولز: دستها دست کودک اوگاندایی در تضاد با دستان مسیونر، شبیه پنجه پرنده یا شئ است که در یک محوطه باستانشناسی یافته شده است و این تصویر، قحطی و ثروت غرب را در کنار هم قرار میدهد .گر چه دست پس زمینه، دست مسیونر خوشنیتی است که خود را وقف خدمت به گرسنگان کرده است. قحطی اوگاندا و دیگر کشورهای افریقایی در مطبوعات غرب انعکاس زیادی دارد و تصاویر زیادی از قربانیان بهچاپ میرسد که هر انسانی را بهفکر چرایی این مرگ ها و سرعت فساد و اجساد و دیگر جنبههای واقعی قحطی وادار میکند. عمده نوشتهها و آثار مربوط به افریقا اغلب مسایل اخلاقی دخالت در افریقا را طرح میکنند که عمدتاً سمبلیکاند. این گونه تصاویر از این نوشتهها فراتر میروند و عناصری چون گناه و قصور و مفهوم سیر بودن و دستان یاریدهنده را دربر میگیرند. ● پاتریک توسانی: قاشق تصویری از گودی قاشقی که بزرگ شده است چه معنایی دارد؟ قاشق و دیگر اشیا کاربردی مثل مکعب یخ در کارهای توسانی زیاد وجود دارند. قاشق وسیلهای است که از آن استفاده میکنیم و آن را کنار میگذاریم. پیام توسانی این است که اگر مقیاس و یا زمینه و فضای شئ را تغییر دهیم آن شئ علیرغم آگاهی ما از معمولی بودن آن جالب میشود. موزهها مملو از چنین اشیایی هستند که زمانی از آنها برای مراسم استفاده میشدو توسانی عقیده دارد ما یا باید به اشیا بسیار معمولی که در حال حاضر وجود دارند از منظری تاریخی نگاه کنیم یا باید از زمانی که دیگر کاربرد روزمره ندارند و از حوزه استفاده و کاربرد معمولی خارج شدهاند نگاه کنیم. در حقیقت یا باید چنین نگاهی داشت یا باید سعی کنیم اشیا معمولی را بهخاطر خودشان با همان شکل و فرمی که دارند نگاه کنیم. ● سیچی فورویا ایزو (ژاپن) کریستین کاسلر، همسر عکاس، طوری در مقابل دوربین عکاسی قرار گرفته که گویی شاهد چهرهی اسطورهای یک انسان دردمند دههی سی هستیم. این تصویر، عکس آغازین کتاب «خاطرات» فورویا بود که در سال ۱۹۸۹ به چاپ رسید. این کتاب بهخاطرات عکاس از همسرش اختصاص داشت که در سال ۱۹۸۵ درگذشت. در عکس، جای زخمی، هر چند تاریک، بر گردن سوژه پیداست. بخشی از کتاب عکاس نیز به کشمکش میان کریستین و بیماریاش اختصاص داشت. هر چند بهظاهر زخم کریسین رو به بهبود بود اما در واقع سیمای رنجور و شکستهی او خبر از زوال تدریجیاش میداد. شاید بر این باور باشیم که نظارهی انهدام دردناک یک انسان کار درستی نباشد اما عکاس از به تصویر کشیدن آن پروایی ندارد. گذر تدریجی کریستین به سوی مرگ با عکسهای لحظهأی و نقشمایههایی همراه شد که زندگی آن دو را دربرگرفته بود. کتاب «خاطرات» در اتریش به چاپ رسید. جایی که عکاس و همسرش بیشتر سالهای عمر خود را در آن گذارنده بودند. اما «خاطرات» اهمیت دیگری نیز دارد: افزودن حقایقی به نحوهای بیانی هنر پرفورمنس، که گاه تحمل آن برای آدمی بسیار دشوار است. ● رابرت لانگو در عکس، شاهد ایفای نقش مدلی هستیم که از سقف استودیوی عکاس آویزان شده است. بعدها، لانگو با نمایش این تصویر در ابعاد وسیع، مجموعهی «انسانها در شهرها» را در سالهای ۸۷-۱۹۸۱ تکمیل کرد. بهراستی حالت مدل نشان از چه دارد؟ او مورد اصابت گلوله واقع شده، حلقآویز شده یا در تسخیر یک نیروی نامریی همچون امواج الکترومگنتیک قرار گرفته است؟ برکنار از همهی این احتمالات، مدل لانگو معلق است و زجر میکشد. دستکم میتوان مطمئن بود که او از واقعیت و محیط پیرامون خویش جدا افتاده است. عکاسان خبری شیفتهی چنین حالات زندهأی در سوژه هستند و سعی میکنند تا موضوع خود را از میان واقعیات قابل تشخیص اجتماعی، بیابند. برخلاف آنها لایگو مایل است تا به سوژههای خود در حکم نشانههایی بیتفسیر بنگرد و رنج یافتن پیام را به مخاطبین خود تحمیل کند. لانگو زمانی اعتراف کرد که شیوهی حالت سوژههای خود را از میان دنیای فیلم و موسیقی اوایل دههی هشتاد برگزیده است. ● دیویدنَش و بیان ظرفیتهای پنهان ماده یکی از ویژگیهایی که هنرمندان را از یکدیگر متمایز میکند داشتن زبان شخصی در کار است. به نظر میرسد در میان هنرها، مجسمهسازی بیشتر مبین قابلیتهای هنرمندان برای ارایه این ویژگی است؛ چرا که کوچکترین تأثیرپذیری از مجسمهسازان دیگر به دلیل ویژگی مجسمه، خود را به رخ میکشد. از میان عواملی که هنرمندان فعال این رشته را بیشتر در تأثیرپذیری از یکدیگر مؤثر مینماید بعضی تنها مختص این رشته است. برخوردهای همسان با ماده یکی از این عوامل مؤثر است. اما این برخوردهای همسان بیشتر زاییدهی جذابیتهای فرمالیستی و ظاهری بعضی از مواد است که موجب میشود بسیاری از مجسمه سازان به رغم ایدههای شخصی آثار مشابهی را به نمایش بگذارند. در این خصوص چوب به عنوان یکی از مواد طبیعی و سنتی نمونه ی بارزی است. تنوع بافت و رنگ موجود در سطوح چوبهای مختلف اغلب باعث میشود تا بسیاری از مجسمهسازان درگیر نوعی نگاه فرمالیستی در کار با این مواد شوند و بدین ترتیب ایدههای شخصی در زیر سایهی جذابیتهای صوری ماده کمرنگ میگردد. اما بخشی از این نتیجه، ریشه در عدم توجه مجسمهسازان به کیفیتهای بصری چوب در بستر طبیعی آن است. «دیوید نَش» (۱) مجسمهساز انگلیسی، هنرمندی است که به این مقوله پرداخته است. او متولد ۱۹۴۵ است و از ۱۹۷۰ تاکنون به خلق مجسمههایی میپردازد که به نوعی با طبیعت درگیرند. در حقیقت نَش یک هنرمند پیرو محیطزیست محسوب میشود. او برای ساخت بسیاری از آثارش از درختان خشک شده، بریده شده و افتاده استفاده میکند و بدین ترتیب علاوه بر به کارگیری قابلیتهای متفاوت و غیر مرسوم و بیان ظرفیت های پنهان تصویری چوب به نوعی به محیط زیست نیز توجه دارد. به طور کلی، وی تقریباً تمام قسمتهای درخت از جمله شاخههای کوچک را نیز مورد استفاده قرار میدهد. او حتی زغال طراحی خود را نیز با استفاده از قسمت های کوچک خشک شده درختها میسازد. مطالعات دقیق او کیفیتهای بینظیری از امکان ساخت مجسمه با قسمتهای مختلف درخت را با تفسیری جدید در پی داشته است. نمونهای از این آثار مجسمهای به شکل قاب ایستادهای است که در مینو سوتا(۲) نصب شده است. بعد از سال ۱۹۹۴ نَش برای رهایی از یکنواختی در کار با چوبهای طبیعی، به خلق مجسمههایی از چوب پرداخت که سطوح آن به وسیلهی یک مشعل دستی سوزانده و سیاه میشد. ایدهای که به او جرأت میداد تا یک خط جدید فکری را در مجسمهسازی با چوب بهوجود بیاورد. نَش تاکنون نمایشگاههای انفرادی متعددی در کشورهای آمریکا، ژاپن، فرانسه، اسکاتلند، بلژیک و هلند برگزار کرده است. علاوه بر این وی تاکنون در بیش از ۱۵ نمایشگاه گروهی در کشورهایی نظیر آلمان، انگلستان، آمریکا و فرانسه شرکت کرده است. همچنین نَش برندهی ۷ جایزه در مجسمهسازی از مراکز و نمایشگاههای مجسمهسازی است. دوهفتهنامه هنرهای تجسمی تندیس