1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفته‌ي حرمسراهاي ايراني

شروع موضوع توسط minaaa ‏25/11/11 در انجمن ایران

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفته‌ي حرمسراهاي ايراني

    معصومه عزت الشريعه يکي ازجوانترين مديران زن ومؤسس مدرسه دخترانه در تهران بود. او در خانوادهاي مذهبي در سال 1270 ش متولد شد و به همراه خواهرانش زيرنظر پدر که از مشروطهخواهان بود تا سن هفت سالگي علوم قديمه يعني قرآن و حديث را آموخت. پس از آن او را "عزت الشريعه" خطاب ميکردند، سپس به همراه خواهرانش زيرنظر استادي که پدر براي آنها برگزيده بود به فراگيري صرف و نحو، ادبيات فارسي و عربي و ديگر دروس متداول زمان پرداخت.

    عزت الشريعه با اعلان فرمان مشروطيت با اينکه پانزده سا ل بيشتر نداشت فعاليتهاي فرهنگي خود را آغاز کرد.اودرسال 1285ش براي تدريس درمدارس "ناموس" و"دختران ايراني" که از مدارس معتبر تهران بودند، دعوت به کارشد و به آموزش صرف و نحو زبان فارسي وعربي پرداخت. او مدت ده سال به تدريس مشغول بود تا در سال 1295ش با فروش ميراث پدري خانهاي در خيابان سنگلج کوچه عميدالدوله اجاره و آن را براي مدرسه تجهيز کرد. نام اين مدرسه "محموديه دوشيزگان" بود. 1

    اما وضعيت مدرسه پس از مدتي کوتاه دگرگون شد و با کم شدن تعداد شاگردان و روي آوردن آنها به مدارس دولتي، عزتالشريعه به ميرزا حسن خان محتشمالدوله اسفندياري وزير وقت معارف نامه نوشت و از اين وزارت خانه کمک مالي خواست: « ... امروز که چاره بنده ناچار و يک قسمت طلب کار از مقام مطالبه حقوق خود شده اسباب زحمت کمينه را فراهم نمودهاند لاعلاج محضر انور حضرت اشرف را استرصافا مصدع ميشود براي اين که مدرسه مزبوره تربيت مشروحه بنات مسلمين را عهدهدار است عطف توجهي فرموده که بنده بتواند وظايف خود را ادامه داده...» 2

    بنا به دستور وزارت معارف مفتشي براي بررسي روانه مدرسه شد تا در صورت امکان به اين مدرسه مبلغي از کمکهاي وزارت معارف را دريافت کند. گزارش مفتش وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه در آذر 1301 به شرح زير است: « 1. عده کلاسها 6، عده شاگردان 31. 2. حفظ الصحه و نظافت مدرسه فضاي حياط و گنجايش و تهويه اطاقها بد نيست ولي خيلي مخروبه است. 3. عده مرضي (اخراج شده و آنها که تحت معالجه هستند ـ معالجه شده) 4. حضور و غياب و تعويق ورود مدير و معلمين در هفته: خانم عزتالشريعه، معلمات افسرالدوله، .... همه حاضر بودند. 5. مراقبت و جديت مدير و اعضا بد نيستند. خانم مديره عزتالشريعه ... معلومات فارسي و عربي شان بد نيست. تا کلاس 6 ازعهده برميآيند مدت 6 سال است مديريت اين مدرسه را عهدهدار هستند.... لياقت و رويه مدرسه داريشان بد نيست.» بازرس مزبور در انتهاي گزارش خود قيد ميکند که « اگر مساعدت و همراهي به اين مدرسه نشود در مدت کمي مدرسه منحل خواهد شد و براي مديره پس از 6 سال زحمت مديريت مدرسه، قرض و خسارت زيادي باقي ميماند» 3 دانشآموزان اين مدرسه توانستند در اولين آزمون کلاس ششم ابتدائي، امتحانات خود را با موفقيت به پايان رسانند و مدارک خود را از وازرت معارف دريافت کنند.4

    معصومه عزتالشريعه درسال 1298ش با سيد جواد سلطانزاده 5 معروف به سلطانالمحدثين که از وعاظ شهر بود 6 ازدواج کرد. شرط وي براي ازدواج اين بود که مانعي در کارهاي اجتماعي و فرهنگياش پيش نيايد که با موافقت همسرش همراه شد.

    با تصويب قوانين جديد در وزارت معارف، اوقاف و صنايع مستظرفه مدرسه ابتدايي «محموديه دوشيزگان» را به رسميت شناخت و در سال 1310ش امتياز مدرسه به نام خانم عزتالشريعه صادر شد. 7 طي بخشنامهاي از طرف اداره بازرسي وزارت فرهنگ 8 در سال 1319 نام اين مدارس به «خورشيد» تغيير يافت، ولي مديريت مدارس همچنان با خانم عزتالشريعه بود.

    عزتالشريعه در سال 1324ش دچار بيماري شد و تا سال 1327 با تمام رنجوري مديريت را به عهده داشت ولي دولت او را بازنشسته کرد و اداره مدرسه را به فرزند خود منصوره سلطانزاده واگذارکرد که او هم تا سال 1337ش مديريت را برعهده داشت. سرانجام مدرسه به وزارت فرهنگ ناحيه 9 هديه شد. عزتالشريعه درسن 59 سالگي و در سال 1329ش بر اثر بيماري درگذشت. 10
     
  2. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفته‌ي حرمسراهاي ايراني

    فصل بهارخانم ملقب به ایران الدوله ومتخلص به جنت،از زنان شاعروهنرمند قرن سیزده دربار قاجاراست.او در سال 1295ق متولد شد، پدرش سلطان حسین میرزا نیرالدوله از نوادگان فتحلی شاه و مادرش ازنوادگان عباس میرزا قاجاربودند. تحصیلات فصل بهار خانم در منزل زیر نظرمعلمان خانگی صورت گرفت و طبق عرف زمان درسن سیزده سالگی با مصطفی قلی خان دولو قاجار (حاجب الدوله) ازدواج کرد. همسر او مردی صاحب نفوذ در دربار ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه قاجار بود و علاقه وافری به شعروشاعری و هنر داشت.1

    ایران الدوله که دارای ذوق ادبی بود، علاوه برخواندن اشعار بزرگان،خود نیز شعر میسرود وتحت حمایت و تشویقهای همسرش توانست در محافل شعرای عصرخود وارد شود، خصوصاً با آزادی نسبی که دردوره مشروطه آغاز شده بود ومحافل ادبی، سیاسی واجتماعی رونقی گرفته بودند. فصل بهارخانم در این کانونها شرکت میکرد و منزل او و همسرش یکی از این محافل بود. شعرا ونویسندگان مهم آن دوره ازجمله ملکالشعرا بهار،شاهزاده محمدهاشم خان افسر، شمسالشعرا ملکآرا، میرزاده عشقی و میرزا علیاکبرخان شیدا و... درمنزلش جمع میشدند وبه مشاعره ومناظره میپرداختند. در همین محافل بود که اشعارایرانالدوله مورد توجه قرارگرفت و سرودههایش در بعضی از مجلات آن دوره از جملهارمغان و گل زرد به چاپ رسید. دیوان اشعاراو " بهارجنت" که حدود شش هزاربیت شعراز انواع قصیده،غزل، رباعی میباشد درسال 1356ش منتشرشد.2 فضلالله گرکانی معتقد است که این دیوان اسما به ایران الدوله تعلق دارد و اشعار آن را علی اکبرخان شیدا سروده است. او در توجیه این ادعای خود به دورهای اشاره دارد که علیاکبر خان شیدا در اواخرعمردرمنزل ایران الدوله اقامت داشته و دچارجنون شده بود.3 ایران الدوله علاوه بر سرودن شعر، نقاشی هم میکرد و از شاگردان کمال الملک بود وموفق به گرفتن گواهینامه از هنرستان صنایع مستظرفه شد. 4 تابلوهای رنگ و روغن به جا مانده از وی توسط فرزندانش نگهداری میشود. 5 فصل بهارخانم در هنر موسیقی و آواز نیز تبحر داشت، پیانو و تار را خوب مینواخت، چند صفحه از او به جا مانده که در یکی از آنها آوازی در بیات ترک خوانده است. 6 از وی علاوه بر دیوان اشعار، کتاب آشپزی وخانهداری به جا مانده است. ایرانالدوله در سال 1318 ش /1359ق فوت کرد و بنابه وصیتش در قم دفن شد.

    بیت زیر را فصل بهارخانم برای وجه تسمیه نامش سروده :

    ز طفلی اشک ریزی بوده کارم از آن فصل بهارم خوانده مادر

    نمونهای از یک رباعی و یک غزل ایران الدوله :

    میگفت یکی بلبل شوریده چو من گر فصل بهار است و سرور است و چمن
    پس لاله چرا داغ بدل رسته ز خاک پوشیده بنفشه رخت ماتم بر تن

    ٭

    ای خداوند،یکی یار جفاکارش ده دلبرسنگدلی،سرکش وخونخوارش ده
    چندروزی زپی تجربه بیمارش کن با طبیبان جفاکار،سروکارش ده
    تا بداند که شب یار،چسان میگذرد دولت وصل،تودرمجلس اغیارش ده
    ازپی چیدن یک گل زگلستان وصال همچو آن بلبل شوریده دوصد خارش ده
    تابداند،که جفاشرط وفاداری نیست یاربد خوی جفا جوی ستمکارش ده
    چونکه پروای منش نیست،چوپروانه مدامزآتش روی بتی،شعله شرربارش ده
    صبح امید مرا،چونکه شب تارنمود بستان روشنی روزوشب تارش ده
    دل پاکیزۀ او،گر به مثل آیینه است زآه عشاق برآن آیینه زنگارش ده
    مه عقرب صفت ودلبراژدرخطراست همدم افعی ویاربترازمارش ده
    تا که از درد دل خسته،خبردارشود همچو "جنت"دل افسردۀ افکارش ده



    [​IMG]


    ميرزاده عشقي



    [​IMG]


    محمدتقي ملکالشعراي بهار



    [​IMG]


    علياکبر خان شيدا




    ___________________________

    1.علیاکبر مشیرسلیمی، زنان سخنور، تهران، علمی، 1335، ج1، ص154 .
    2. محمدحسن رجبی، مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی، تهران، سروش، 1374، ص63 .
    3. فضلالله گرکانی، تهمت شاعری، تهران، روزنه، 2536، ص113 .
    4. دایرةالمعارف زن ایرانی، تهران، بنیاد داشنامه بزرگ فارسی، ریاست جمهوری، مرکز امور مشارکت زنان، 1382، ج2، ص 738 .
    5. روحانگیز کراچی، اندیشهنگاران زن در شعر مشروطه، تهران، دانشگاه الزهراء، 1380، ص 102.
    6. حسن مشحون، تاریخ موسیقی ایران، تهران، سیمرغ، 1373، ج 2، ص690.
     
  3. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفته‌ي حرمسراهاي ايراني

    خديجه خانم قاجار دختر فتحعلي خان قاجار ايلخان ايل قاجار در دوره شاه سلطان حسين صفوي و از سرداران شاه تهماسب دوم است . فتحعلي خان قاجار پس از كشته شدن شاه سلطان حسين صفوي به حمايت از شاه تهماسب در مقابل افغانها برآمد و از سوي شاه به نيابت سلطنت و فرماندهي ارتش وي منصوب شد. اما با ورود نادر افشار به جمع نزديكان شاه تهماسب دوم از محبوبيت فتحعلي خان قاجار كاسته و در توطئهاي در سال 1139 قمري كشته شد. پسر فتحعلي خان قاجار محمدحسن خان پس از فوت پدر از بيم نادر شاه مدتها پنهان بود و با فوت نادر شاه براي رسيدن به تخت سلطنت اقدام كرد اما حال با كريم خان زند رو به رو بود . محمدحسن خان درسال 1172 در يكي از اين درگيريها كشته شد و سرش را براي خان زند در تهران فرستادند. با مرگ محمدحسن خان اهالي حرم او به تهران منتقل شدند . خديجه بيگم خواهر محمدحسن خان نيز به عقد كريم خان درآمد و پس از اقامتي كوتاه در تهران به دربار كريم خان در شيراز رفت. 1

    يك سال از اقامت خديجه بيگم در حرمسرا نگذشته بود كه خان زند را از رابطه نامشروع چند تن از مقربانش با همسران خان آگاه ساخت. پس از آن كه صحت اين موضوع بر كريم ثابت شد، دستور مجازات مجرمان را ـــ كه عبارت بودند از آقا محسن بروجردي، رستم سلطان و كاظم سلطان زند ــ صادر كرد. 2

    خديجه بيگم بار ديگر در سال 1177 ق كريم خان را از خيانت اطرافيان خود باخبر كرد، كريم خان از طريق خواهر محمدحسن خان قاجار متوجه شد كه ميرزا عقيل ــ وزير ديوان اعلي ــ و تراب خان چگني خراساني مستوفيالممالك با زكي خان زند كه بر ضد كريم خان فعاليت ميكرد ارتباط دارند: « ايشان در بعضي شبها به رهنمايي طالب خان و آن چند ضعيفه مكاره قدم به اندرون حرم، موسوم به هشت آيين، كه محل آرامش ذات سعادت قرين بود، ميگذاشتند و ... از اتفاقات حسنه، همشيره محمدحسن خان قاجار، حرم بزرگ حضرت ظلاللهي گيتي پناهي، .... اين معني را دريافته به حضرت اعلي اعلام نمود». 3

    چند ماهي بعد از اين واقعه در 1177فرزندان محمدحسن خان قاجار به دستور كريم خان از دامغان به تهران منتقل و آقا محمدخان به همراه برادر ديگر خود در معيت خديجه بيگم خانم به دربار خان زند شيراز منتقل شدند. 4 خديجه خانم كه حال در نزد كريم خان سابقهاي روشن داشت به راحتي ميتوانست برادرزادههايش را تحت پوشش حمايتي خود قرار دهد و " جانب برادرزاده آزاده خود جناب آقا محمد خان را رعايت همي كرد ". 5

    كريم خان زند سابقه بيماري سل داشت و در صفر 1193 حال او رو به وخامت رفت. خديجه بيگم خانم از طريق غلام بچه خود سليمان خان قاجارقوينلو خبر شدت بيماري كريم خان را به گوش آقا محمد خان رساند و به او توصيه كرد شيراز را ترك كند تا در درگيريهاي جانشينان كريم خان آسيبي به وي نرسد. آقا محمد خان توصيه عمه خود را پذيرفت و دراين ايام هر روز به بهانه شكار از شيراز خارج و شب هنگام بازميگشت. در روز 13 صفر حين بازگشت از شكار متوجه فوت كريم خان زند شد و مسير خود را به سوي استرآباد تغيير داد. 6 پس از نبردهاي طولاني با جانشينان كريم خان زند سرانجام در 1209 حكومت قاجاريه به وسيله آقا محمدخان قاجار در سراسر ايران مستقر شد و در اين واقعه نميتوان هشياري و ذكاوت خديجه بيگم قاجار را ناديده گرفت.



    [​IMG]
    [131317-275م]
    زني در دوره زنديه


    ___________________________

    1. حسن خان اعتمادالسلطنه، مرآت البلدان، به كوشش: عبدالحسين نوايي، تهران، دانشگاه تهران، 1367، ج1، ص 845-846 .
    2. ابوالحسن غفاري كاشاني، گلشن مراد، به اهتمام : غلامرضا طباطبايي مجد، تهران، زرين، 1369. ص 133-134 .
    3. كاشاني، همان، ص 229 .
    4. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، ج 1، 845-846 .
    5. رضاقلي خان هدايت، روضهالصفا، تهران، كتابفروشي مركزي، 1339، ج 9، ص 78 .
    6. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه.
     
  4. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفته‌ي حرمسراهاي ايراني

    گلبدن خانم از جمله مسيحيان گرجي بود که در حمله آقا محمدخان قاجاردر 1211ه ق به تفليس به اسارت درآمد و در اختيار خاندان حاجي ابراهيم خان اعتمادالدوله شيرازي قرار گرفت. فرزند حاجي ابراهيم خان، اسدالله خان او را تصاحب کرد و در سلک کنيزان خود درآورد. با دستگيري اعتمادالدوله و فرزندانش به دستور فتحعلي شاه، اموال اين خاندان که شامل کنيزان نيز مي شد به تصرف شاه درآمد.1 گلبدن خانم از جمله اين کنيزان بود که به خدمت مادر شاه مهدعليا گماشته شد. با فوت مهدعليا شاه به همسران خود پيشنهاد داد تا يکي را از ميان خود براي اداره امور حرم انتخاب کنند. همسران شاه در پاسخ به اين پيشنهاد شاه از وي خواستند تا از ميان کنيزان مهدعليا يکي را به اين سمت برگزيند و گلبدن خانم انتخاب شد. مسئوليت وي صندوقداري خزائن و اداره امور مالي حرمخانه بود: " آنچه نقود و اجناس جواهر و غيره در صندوقخانه مبارکه بود متصرف گرديد و آن قانون زمان مهدعليا ابداً برهم نخورد. تمام حرم خانه در اطاعتش بودند. از مواجب و لباس و انعام و بخشش به هر کس هرچه ميرسيد به توسط او داده ميشد". 2 گلبدن خانم که حال صندوقدار خوانده ميشد در امر صندوقداري و امانتداري بسيار موفق بود، هيچ وجه يا جواهر و کالايي را بدون اجازه فتحعلي شاه به کسي واگذار نمي کرد. علاوه بر آن اجازه دخول و خروج افراد به حرم خانه از سوي وي صادر ميشد. انگشتر ياقوت وي به منزله اجازه ورود و انگشتر زمردش به منزله اجازه خروج افراد محسوب ميشد. 3 مهر او در اين دوره چنين بود :

    معتبر در ممالک ايران
    قبض صندوقدار شاه جهان

    تدبير در اداره امور حرمخانه و صندوق خزائن موجب علاقه شاه به گلبدن خانم شد و او را به عقد خود درآورد و بر اعتبارش افزود. او از سوي شاه ملقب به خازنالدوله شد. مهر شخص شاه در نزد وي نگهداشته مي شد 4 و اجزاي صندوقخانه را مستوفيان و کنيزان مورد اعتمادش تشکيل ميدادند. ميرزا مريم از مستوفيه هاي وي و ميرزا پري سيما و ميرزا فلک ناز از محرران او بودند. در ضمن ضياالسلطنه دختر محبوب فتحعلي شاه نيز در امر صندوقداري او را امداد مي کرد و چنانچه در سفر شاه به کسي مرحمتي ميداد ضياالسلطنه گزارش دقيق از زمان و مکان و نوع هديه به خازنالدوله مي داد تا او در دفتر خود آن را ثبت کند. 5 برنامه ريزي او به قدري دقيق بود که از دو ماه مانده به عيد نوروز خلعتهاي شاهزادگان و حکام را به نظر و تاييد شاه مي رساند و آنها را براي صاحبانش ارسال مي کرد که در شب عيد خلعت خود را بپوشند.6 او بر خرد و درشت خزانه آگاه بود، نقل است: " ...اگر شهريار از وي خردتر چيزي و ناچيزتر شيئي از آن خزائن طلب ميکرد در شب تاريک دست مي برد و اول بار مطلوب را برمي آورد".7

    با فوت عباس ميرزا نايب السلطنه فرزندان فتحعلي شاه منجمله علي شاه ميرزا ظلالسلطان به تکاپو افتادند تا به اين سمت دست يابند. ظلالسلطان که به دنبال حامي مي گشت به خازنالدوله وعده داد که ولايتعهدي را در صورتي مي پذيرد که حکومت تهران را به برادرش و فرزند خازنالدوله بهمن ميرزا بهاالدوله واگذار کنند.8 اما خازنالدوله خود را از اين ماجرا کنار کشيد و حاضر نشد به خاطر منافع آينده فرزند خود به نظر همسر تاجدارش پشت کند. اما توان آن را داشت که در مواقع خاص از نفوذ خود بر شاه استفاده کند، عباس ميرزا وليعهد در نامه اي به وساطت او براي پرداخت مقرري اولاد يکي از سرداران قاجار، محمد خان ايرواني اشاره دارد.9 در انتصابات مهم نيز نظر او کارساز بود چنانچه در سال 1248 شاه ميرزا محمدتقي خان علي آبادي منشي الممالک خود را عزل کرد و قصد داشت تا ميرزا فضل الله شيرازي خاوري را به اين سمت انتخاب کند اما "علتي به هم رسيد که راي همايون اعلي، الجاء منحرف گرديد … حضرت صندوق دار اندرون همايون ملقبه به خازنالدوله، منسوبه اناثيه از اسراي ارامنه داشت و او را در عقد ميرزا اسدالله ولد حاجي ميرزا رضاقلي نوايي منشي الممالک سابق گذاشت. برادر مهتر ميرزا اسدالله (ميرزا محمدتقي نوايي) ... به سبب اين نسبت و حکم موروثيت دست توسل به گوشه مقنعه خازنالدوله زد و مشاراليها در سرکار اقدس با جد و جهد تمام واسطه اين کار گرديد ....".10 وساطت خازنالدوله مؤثر بود و ميرزا محمدتقي خان نوايي منشي الممالک شد.

    با مرگ فتحعلي شاه جدال بر سر جانشيني وي آغاز شد، در اين ميان عليشاه ظلالسلطان بر تهران مسلط شد و براي تسلط بر اوضاع " ابواب خزانه اندروني را سرگشاد و موازي دوکرور نقد به جهت مصارف اين کار بيرون فرستاد".11 اما آنچه مسلم است خازنالدوله از اين امر راضي نبود و" در خفيه و نهان عريضه به محمد شاه نوشته و اظهار مخالصت مي نمود". 12 با رسيدن محمدشاه به تهران ظلالسلطان نيز دستگير شد و از آنجا که احتمال مجازاتي سخت براي او مي رفت، جمعي از خواهرانش چون ضيا السلطنه و برخي ديگر از اعضاي حرم به همراه خازنالدوله براي وساطت او نزد شاه جوان رفتند. خازنالدوله در اين ديدار کليد خزانه و تاج فتحعلي شاه و برخي ديگر ا زجواهرات نادر خزانه را به همراه برد. 13 او علاوه بر اينها قرآني نفيس را به شاه تقديم کرد تا آن را مهر کند و به ظلالسلطان تامين دهد. محمد شاه در اين ملاقات او را به خاطر تاراج خزانه اندرون شماتت کرد و خازنالدوله رنجيده به شاه پاسخ داد" ...هرکس آمده و هرچه برده و به هرکس داده شده به اسم و رسم، قلم به قلم مي دانم ، مي گويم و مي آيمش از عهده برون".14

    گلبدن خانم خازنالدوله از فتحعلي شاه دو پسر به نامهاي بهمن ميرزا بهاءالدوله و سيف الله ميرزا داشت. او در دوره محمد شاه از ارج و قرب بر خوردار بود و از جمله زناني بود که در حضور شاه اجازه نشستن داشت، 15 اما ديگر سمتي در دربار نداشت. پس از سفر زيارت خانه خدا به دربار بازگشت. 16 محل اقامت وي بيشتر در سوهانک بود و از اقدامات وي ساختن بناي امامزاده داود در سال 1248 است.17
    [​IMG]
    [​IMG]
    زني معاصر خازن الدوله

    ________________________

    1. ميرزا فضل الله شيرازي خاوري، تاريخ ذوالقرنين، تصحيح و تحقيق: ناصر افشارفر، تهران، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي ، 1380، ج 2، 1048.
    2. احمد ميرزا عضدالدوله، تاريخ عضدي، با مقدمه و تصحيح: عبدالحسين نوايي، تهران، نشر علم ، 1376، ص 29.
    3. همان .
    4. همان، ص 172.
    5. همان، ص 30.
    6. همان، ص 31.
    7. محمدتقي خان لسان الملک سپهر، ناسخ التواريخ سلاطين قاجاريه، تصحيح: محمدباقر بهبودي، تهران، اسلاميه، 1353، ج 2، ص 167.
    8. عضدالدوله، همان، ص 293.
    9. منشات قائم مقام فراهاني، به کوشش: سيد بدرالدين يغمايي، تهران، شرق، 1373، ص 92.
    10. خاوري، ج 2، ص 870.
    11. همان، ج 2، ص 932.
    12. سفرنامه رضا قلي ميرزا نوه فتحعلي شاه، به کوشش: اصغر فرمانفرمايي قاجار، تهران، دانشگاه تهران، 1346، ص 21.
    13. همان، ص 15.
    14. عضدالدوله، ص 124.
    15. همان، ص 191.
    16. خاوري، ج 2، ص 1048.
    17. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، با مقدمه و فهارس: ايرج افشار، تهران، اميرکبير، 1355، ص 318.
     
  5. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفته‌ي حرمسراهاي ايراني

    تومان آغا،ملقب به فروغ الدوله و مشهور به ملکه ایران هشتمین دختر ناصرالدین شاه از همسری گرجی ملقب به خازن الدوله1 در سال 1279ق متولد شد.2 او و توران آغا فخرالدوله خواهر بزرگتر تنی اش پس از فوت مادرشان تحت سرپرستی تاج الدوله3 قرارگرفتند و در نزد شاه بسیار عزیز بودند.

    فروغ الدوله از زنان با سواد و هنرمند دربار ناصری بود. دوستعلی خان معیرالممالک4 در مورد هنر او در خاطراتش می نویسد: «شش ساله بودم که روزی دایه ام مرا به اطاق های توران آغا و تومان آغا دخترهای شاه برد که بعد ملقب به فخرالدوله و فروغ الدوله شدند. وقتی رسیدیم که توران آغا به پاکنویس داستان امیرارسلان و خواهرش به رنگ آمیزی یکی از مجالس اسکندرنامه سرگرم بودند».5

    اعتمادالسلطنه نیز در این مورد چنین شرح می دهد: «جمعه 9 رمضان ...درسرناهار خواجه سرائی صورتی از موم که بسیار خوب ساخته بود در دست داشت بحضور آورد .معلوم شد تومان آغا صبیه شاه که هنوز شوهر نکرده است ساخته بود. الحق بسیار خوب ساخته شده بود».6

    فروغ الدوله در سال 1297 ق در سن 18 سالگی با علی خان ظهیرالدوله7 ازدواج کرد. همسر او ظهیرالدوله در دربار ناصرالدین شاه مقام ایشیک آقاسی باشیگری و وزارت تشریفات را برعهده داشت. اودر سال 1303ق به طریقت دراویش درآمد و از پیروان صفی علیشاه بود که پس از فوت او در 1316ق جانشین وی شد.8 فروغ الدوله و ظهیرالدوله سه پسر و چهار دختر داشتند که آنها نیز چون پدر و مادر خود هنرمند و شاعر بودند. عزیزالملوک بعد از آنکه مادرش به ملکه ایران معروف شد به فروغالدوله ملقب گردید. محمدناصر ظهیرالسلطان نقاش و از مشروطه خواهان بنام شد. ولیۀ صفا فروغ الملوک راه پدر را رفت او نیزمانند مادرو برادرش نقاشی قابل بود. ملک والملوک، ملکه آفاق و دو پسر به نامهای ناصرقلی مظفرالدوله و ناصرعلی در جوانی و کودکی فوت کردند.9

    پس از کشته شدن ناصرالدین شاه و به سلطنت رسیدن مظفرالدین شاه، در سال 1317ق ظهیرالدوله دستخطی از شاه مبنی بر تأسیس «انجمن اخوت» گرفت. اعضای انجمن صد و ده نفراز روشنفکران و مشروطه خواهان بودند که در منزل شخصی ظهیرالدوله و فروغ الدوله جلسات خود را تشکیل می دادند. در سال 1326 ق محمدعلی شاه در مخالفت با مشروطه خواهان دستور به توپ بستن مجلس شورای ملی را داد، منزل عمه او ملکه ایران و ظهیرالدوله نیزبه بهانه پیدا کردن مواد منفجره (بمب) مورد تاراج وغارت قرارگرفت.10 محمدعلی شاه در پیغامی به فروغ الدوله خود را بی خبر از این جریان نشان داد و توسط نایب السلطنه کاغذی به او نوشت. ملکه ایران در مورد این واقعه گزارش مفصلی به همسر خود نوشت:

    صبح زود آقای نایب السلطنه یک کاغذی به من نوشت. دیگر چه عرض کنم چه کاغذی...نوشته بود شاه دیشب تا حالا از غصه نخوابیده است صبح زود فرستاده است عقب من که من الان ملکه ایران را از تو می خواهم باید کاری کنی رضایش کنی بیاید پیش من من خودم عذر بخواهم ... بحق خدا و به تمام پیغمبرها از این قضیه اطلاع نداشتم ... بهرجهت رفتیم پیش شاه هیچ نگذاشت من عرض کنم از بس خودش وملکه جهان اظهار ندامت و پشیمانی می کردند ... آخرش شاه به من گفت حالا چه می خواهی هرچه خواهش داری بکن که من اطاعت کنم عرض کردم شما اگر سلطنت دنیا را بمن بدهید تلافی از بلاهایی که بر سر من آمده نمیشود من ابدا هیچ خواهشی ندارم هرچه اصرار کرد همین را تکرار کردم.

    ملکه ایران در ادامه نامه اش بر این اعتقاد است که این ماجراها توطئه ای است از طرف قوام الدوله که برای به دست آوردن وقفنامه ظهیرالدوله مرحوم این کارها را انجام داده است و گویا شاه نیز درنهایت این صحبت را قبول می کند.11

    در لابه لای مجموعه نامههايي که درکتب مختلف در رابطه با اسناد ظهیرالدوله چاپ شده است نوشته های ملکه ایران بسیار به چشم می خورد که همگی آنها بیانگر تسلط این زن بر مسائل خانوادگی، اجتماعی و سیاسی اش می باشد . یکی از نامههاي خواندنی او به ظهیرالدوله زمانی است که پسرش ظهیرالاسلطان را به جرم مشروطه خواهی در کنار سید عبدالله بهبهانی و تقی زاده و... دستگیرو به باغ شاه بردند. این تلگراف به تاریخ 24 جمادی الثانی 1326 از تهران به رشت می باشد "... می گفتند یک کاغذ بشاه بنویس توسط ظهیرالسلطان را بکن نکشندش ببینید من حالا چه حالی باید داشته باشم گفتم کاغذ به شاه که ابدا دراین موقع فایده ندارد بامیربهادر یک کاغذ نوشتم که نمیگویم ظهیرالسلطان تقصیر ندارد اما جوان است رحم بجوانیش کنید بفرستیدش یک جایی یا حبسش کنید نگذارید بکشندش کاغذ را مهرکردم دادم به غلام رضا خان که ببرد ... برای آنکه آدمهای ما را نمی گذارند اردو بروند... ابدا هم نمی دانم چه برسر ظهیرالسلطان آورده اند ... البته نمی توانید تصور حال یک مادری را در این موقع بفرمائید".12

    فروغ الدوله علاوه برنقاشی، شعرمی سرود وتخلصش بنا به شهرت همسرش صفا13 بود . این غزل از اوست:
    رفتی از چشم و دل اندرطلبت زاربماند دیده از هجرگل روی تو خونباربماند
    خانۀ دل که همه نقش ونگارش زتوبود چون برفتی زتوآن نقش بدیواربماند
    چشم مستت که شفای دل بیمارانست دل ما در طلبش خسته وبیماربماند
    دل بزد قید جهانی وزخوبان بگذشت چون بدام تودرافتاد گرفتاربماند
    چشم حق بین که بر روی توخدا رامیدید همه شب خیره رویت شد وبیداربماند
    شورعشق تو که از خلق نهان داشتمش داستانها شد وبرهرسربازار بماند
    آن صفا راکه صفی افسردرویشی داد شکرلله بمن آن شاه صفا یاربماند14

    تومان آغا فروغ الدوله ملکه ایران سرانجام در رمضان 1335ق درگذشت .
    [​IMG]
    فروغالدوله به همراه دو دختر خود


    ___________________________________

    1. مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن 12و13و14، تهران، زوار، 1371، ج1 ، ص514.
    2. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، چهل سال تاریخ ایران، المآثر و الآثار، به کوشش ایرج افشار، تهران، اساطیر، 1363، ج1،ص34.
    3. ایرج افشار، نامههاي فروغالدوله، مشهور به ملکه ایران، تهران، نشروپژوهش فرزان روز،1383،ص ده.
    4. تاج الدوله مادر بزرگ وی بود .
    5. دوستعلی خان معیرالممالک، یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه، تهران، نشرتاریخ ایران،1361، ص96.
    6. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه (1292تا 1313ق)، تهران، امیرکبیر،2536، ص 100.
    7. پسر محمدناصرخان ظهیرالدوله دولو بود.
    8. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، ج2 ، ص 519.
    9. رجال عصر ناصری، همان، ص112.
    10. ایرج افشار، خاطرات و اسناد ظهیرالدوله، تهران، کتابهای جیبی، 1351، ص سی وسه.
    11. جهانگیر قائم مقامی، اسناد تاریخی وقایع مشروطه ایران نامههاي ظهیرالدوله، تهران، طهوری، 1348، ص63.
    12. همان، ص 47.
    13. ظهیرالدوله پس از پیوستن به دراویش ملقب به صفا علیشاه شد .
    14. دوستعلی خان معیرالممالک، رجال عصر ناصری، تهران، نشرتاریخ ایران،1361، ص110.
     
  6. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفته‌ي حرمسراهاي ايراني

    در زمانی که محمد شاه قاجار در تبریز ایام را پیش پدرش عباس میرزا نایب السلطنه میگذراند یکی از تجار فرنگی مقداری گل مصنوعی تهیه شده از پارچه و کاغذ به ایران آورد و چند دسته از آنها را از طهران به تبریز فرستاد. زنان اندرون محمد میرزا عاشق و شیفته گلها شدند و همه آنها خواستند که برای زینت اطاقهای خود از این گلها داشته باشند. اما چون تهیه آن مقدار گل مصنوعی در تبریز میسر نبود و کسی هم پیدا نمیشد که بتواند از آنها بسازد، محمد میرزا یکی از نقاشان دستگاه خود را که حاجی عباس شیرازی نام داشت روانه فرنگستان کرد تا این صنعت را بیاموزد و با این هنر به ایران برگردد.

    حاجی عباس در حدود 1235 ق به پاریس رفت و در کارخانههای گل سازی شاگردی کرد و نزد خانمهایی که در این زمینه متخصص بودند به آموختن این صنعت پرداخت. اما حاجی عباس با اینکه نقاش زبردستی بود، سرانگشتان لطیفی برای گل سازی نداشت و هر چقدر تلاش کرد نتوانست هنری را که خانمهای پاریسی دارند به درستی فرا بگیرد.

    تدبیری که به نظر حاجی عباس رسید این بود که با اجازه از محمد میرزا یکی از خانمهای گل ساز فرانسوی را با خود به ایران بیاورد و چون این اجازه را یافت، خانمی سی ساله از اهالی اورلئان را به سالی هشت هزار فرانک مزد به خدمت گرفت و پس از ازدواج با وی با او روانه تبریز شد.

    مادام حاجی عباس که زنی باهوش و زیرک بود به فاصلۀ کمی فارسی را فرا گرفت و در اندرون محمد میرزا، آرایشگر اهل حرم شد. ضمناً ذهن شاه آینده ایران را با نقل حکایات و تاریخ اروپا خوش میکرد. کم کم نفوذ او در ذهن شاه آینده به جایی رسید که در امور سیاسی مملکت با وی مشورت میکردند و ملک جهان خانم زوجۀ محمد میرزا و مادر ناصرالدین شاه نیز با او مناسبات دوستانه برقرار کرد.

    ملک جهان خانم مهد علیا که در زیرکی و هوشیاری در ردیف مادام حاجی عباس بود، تربیت دو فرزند خود را به مادام واگذار کرد. مادام هم اوقات خود را شبانه روز به این کار مصروف میداشت و فرزندان مهد علیا را فرزند خطاب میکرد.

    پس از ده سال از ورود مادام گلساز به ایران همسر او، حاجی عباس فوت کرد و مادام که از حاجی فرزندی نداشت و نزدیک به چهل سال داشت در اندرونی شاه ماند و در تمام بند و بستها و توطئههای مهدعلیا با وی همکار شد.

    زمانی که ناصرالدین میرزا به سن ازدواج رسید، محمد شاه مادام حاجی عباس را مأمور کرد که در اندرونی شاهزادگان در پی دختری مناسب بگردد و آن را که میپسندد برای زوجیت ناصرالدین میرزا انتخاب کند. مادام حاجی عباس چهار شاهزاده خانم را معرفی کرد که از آن میان دختر شاهزاده احمدعلی میرزا به عقد ولیعهد درآمد.

    در زمان مردن محمد شاه، مهدعلیا در تهران بود و به دستیاری و راهنمایی مادام حاجی عباس تا رسیدن ناصرالدین شاه از تبریز به پایتخت، با کفایت مخصوصی زمام امور را به دست گرفت و بر اثر همین خوش خدمتی ناصرالدین شاه اندکی پس از جلوس بر تخت سلطنت مادام حاجی عباس را با ماهی هزار فرانک به سمت مترجم رسمی اندرون مفتخر کرد و یک باب منزل هم به وی داد.

    از تاریخ 1264 ق تا اواخر سال 1295 ق (که مادام حاجی عباس در سن قریب به نود بود در تهران فوت کرد)، در حرم ناصرالدین شاه به اعمال نفوذ مشغول بود.
     
  7. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفته‌ي حرمسراهاي ايراني

    تعدد زنان حرم فتحعلي شاه از موضوعاتي است که دستمايه نقد بسياري از محققان، خصوصا در دوره پهلوي، بوده است. وارث آقا محمد خان قاجار در اين نقدها اين گونه به تصوير کشيده که در ميان اين انبوه زنان تنها به عيش مي پرداخته و از سياست و حکومت بر ايراني که هنوز به انسجام نرسيده بود غافل بوده است. اما با اندکي بررسي و نگاهي دور از اغراض متوجه مي شويم که اين رسم در آن زمان چندان مذموم نبود و ديگر آنکه بسياري از همسران شاه سفيران سياسي و نماينده طايفه و خاندان خود در دربار تازه پاي قاجار بودند تا يادآور مناسبات دوستانه طرفين باشند. در اين ميان آغا باجي نمونه اي از اين مناسبات است که به شرح حالش پرداخته مي شود.

    آغا بيگم فرزند ابراهيم خليل خان جوانشير و نواده پناه علي بيک ساروجلوي جوانشير است. پدر بزرگ وي از سرداران برگزيده نادر شاه افشار بود که قرب جوار او باعث شد تا ديگر سرداران شاه نگران حضور او باشند و در نتيجه نظر شاه را نسبت به وي تغييردادند . پناه خان با آگاه شدن از تغير وضعيت خود در 1150 ق در حالي که فرزند 15 ساله اش ابراهيم خليل خان در خراسان بود به قراباغ گريخت و تلاش نادر شاه براي دستگيري وي نتيجه اي نداشت.1 ابراهيم خليل خان نيز بعد از چندي به پدر خود پيوست و در 1174 ق از سوي کريم خان زند فرمان خاني و حکومت قراباغ به او داده شد.

    آقا محمدخان قاجار به حکومت زنديه پايان داد و براي تثبيت قدرت خود خوانين و امراي آذربايجان را به تهران فراخواند اما ابراهيم خليل خان که حال خود داراي اقتدار در منطقه بود هر بار از پذيرش دعوت خان قاجار سرباز مي زد. آقا محمدخان که با اين سرکشي مواجه شد در 1209 تصميم به سرکوب حاکم قراباغ و ديگر حکام متمرد قفقاز گرفت. مقابله او با ابراهيم خليل خان جوانشير در نهايت منجر به صلح شد اما اين صلح ناپايدار بود و پيوستن خانهاي قفقاز به روسيه بار ديگر او را مجبور به لشکرکشي به قفقاز کرد و بازهم به مصاف ابراهيم خليل خان رفت. اين بار نتيجه جنگ تسخير قلعه شوشي (شيشه) و فرار ابراهيم خليل خان جوانشير از مقر خود بود. آقا محمدخان چندان فرصتي براي ادامه نبرد با ديگر خانهاي منطقه را نيافت و پنج روز از اقامت وي در قلعه شوشي نگذشته بود که به دست خدمتکاران خود به قتل رسيد و با مرگ وي سپاهيانش از شوشي گريختند. ابراهيم خليل خان به مقر خود بازگشت و دستور داد تا نعش شاه قاجار را با احترام و به صورت امانت دفن کردند . چندي از بر تخت نشستن فتحعلي شاه نگذشته بود حسين قلي خان عزالدين لوي قاجار از سوي شاه مامور بازگرداندن جنازه آقا محمدخان شد و ابراهيم خليل خان جوانشير نيز براي آشتي با دربار با تشريفات خاص جنازه را به تهران بازگرداند.2 فتحعلي شاه به پاس اين اقدام ابراهيم خليل خان جوانشير براي او خلعت و شمشير و فرمان حکومت قراباغ را فرستاد، در مقابل خان قراباغ نيز براي اثبات وفاداري خود در 1213 ق3 آغا بيگم «فرزند دلبند خود را»4 براي همسري شاه به ايران فرستاد.

    آغابيگم با جلال و شکوه بسيار به ايران وارد شد او «زياده از دويست نفر خادم و نوکر از قراباغ با خود آورده بود که همه مردمان رشيد و نامي بودند از جمله ملک بيک از بزرگان قراباغ سمت وزارت آن مخدومه را داشت».5 با توجه به آنکه فتحعلي شاه در اين زمان چهار زن عقدي داشت آغابيگم به عقد غير دايم او درآمد و چندي بعد پس از فوت آسيه خانم قاجار يکي از همسران عقدي اش، آغابيگم که در دربار شاه به آغا باجي ملقب شده بود به عقد دايم او درآمد، گرچه اين ازدواج فقط شکل صوري داشت و دختر ابراهيم خليل خان جوانشير اسما همسر فتحعلي شاه بود.

    اما اين ارتباط مانع از آن نبود که او اعتبار خاص خود را از دست بدهد، آغا باجي هرگاه که وارد اتاق مي شد ديگر همسران شاه از کنار شاه برمي خاستند و جاي خود را به وي مي دادند. در سال 1226 سفير انگليس سرگور اوزلي به ايران مامور شد، اما همسر وي نيز مامور بود تا با ملکه ايران ملاقات کند. آغاباجي «بانوي بانوان شاه» يا «بانوي حرم» و «ملکه ايران»6 با «تاج و جيقه مجوهر»7 مامور پذيرايي از همسر سفير شد: «زن ايلچي را به تالاري فراخ که در گوشه اي از آن ملکه نشسته بود راه نمودند. جامه ملکه نمايانگر شکوه واقعي ايران بود. تکمه هاي بزرگ زرين بر سرپوش بزرگ و ديگر بخشهاي جامه اش نمودار بود... چندان گوهر به او آويزان بود که به سختي مي توانست راه برود...»8 در اين ملاقات همسر سفير عنبرچه اي گرانبها از سوي ملکه انگليس به همسر شاه اهدا کرد. علاوه براين به فرمان شاه از سوي آغاباجي تحت عنوان ملکه ايران مکتوباتي براي همطرازان او ارسال مي شد و اين مناسبات دو طرفه بود.9

    آغاباجي چندان تمايلي به همجواري با ديگر همسران شاه و اهالي حرم نداشت و به همين منظور در قصري که شاه در امامزاده قاسم براي ييلاق خود بنا کرده بود اقامت کرد و فتحعلي شاه نيز عايدات شهر قم را به وي واگذار کرد. آغاباجي پس از چندي به همراه فرزند خواندگان خود به قم رفت و در اين شهر ماندگار شد، شاه نيز براي ملاقات با وي به قم مي رفت. او در دوره اقامتش در قم اقداماتي براي ساخت مسجد، مدرسه و حمام کرده است.10

    آغا باجي که صاحب فرزندي از شاه نبود از سوي همسر مامور تربيت دو تن از فرزندان وي به نام کاووس ميرزا و مرصع خانم شد، بعدها اين دو با خواهرزاده و برادرزاده وي وصلت کردند و آغاباجي اين گونه صاحب داماد و عروسي در دربار بزرگ فتحعلي شاه شد. او در سال 1248 ق در قم درگذشت و در همان شهر دفن شد.11 نقل است که «خاقان مکرر مي فرمودند از خويشي با اين زن خوش وقت و مشعوفم».12

    آغاباجي از سواد بهرهمند بود و شعر مي سرود، تخلص او «طوطي» بود. دراينجا چند بيت از شعرهاي وي نقل مي شود:

    خرم آن کو به سر کوي تو جايي دارد
    که سر کوي تو خوش آب و هوايي دارد
    به سفر رفت و دلم شد جرس ناقه او
    رسم اين است که هر ناقه درايي دارد

    ٭ ٭
    سوختم از آتش غم ناصحا تا کي زمنع
    مي زني بر آتشم دامن برو خاموش باش

    ٭ ٭
    و شعر معروف او به زبان ترکي که به گلايه براي فتحعلي شاه سرود ه است :

    يارم گيجه گلدي گيجه قالدي گيجه گيتدي
    هيچ بيلمدم عمرم نيجه گلدي نيجه قالدي نيجه گيتدي13
    ______________________________

    1. مجيد يکتايي،« قراباغ و قلعه شوشي»، بررسيهاي تاريخي، س 13، ش 4، ص 285.
    2. ميرزا فضل الله شيرازي خاوري، تاريخ ذوالقرنين، تصحيح و تحقيق: ناصر افشار فر، تهران، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي ، 1380، ج 1، ص 62ـ63.
    3. همان، ج 2، ص 1043.
    4. همان، ج 2، ص 1043.
    5. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، خيرات حسان، چاپ سنگي، 1304 ه ق ، ص 11.
    6. جيمز موريه، سفرنامه جيمز موريه (سفر دوم )، برگردان: دکتر ابوالقاسم سري، تهران، توس، 1386، ص214 و 213.
    7. میرزا فضل الله شیرازی خاوری، همانجا.
    8. مجيد يکتايي، همانجا.
    9. ميرزا فضل الله شيرازي خاوري، تاريخ ذوالقرنين، تصحيح و تحقيق: ناصر افشار فر، تهران، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي، 1380، ج 1، ص 62-63.
    10. همان، ج 2، ص 1043.
    11. همان، ج 2، ص 1043.
    12. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، همانجا.
    13. جيمز موريه، همانجا.
    14. میرزا فضل الله شیرازی خاوری، همانجا.
     
  8. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفته‌ي حرمسراهاي ايراني

    طاووس خانم همسر چهل و دوم فتحعلي شاه، اصفهاني و گرجي تبار بود و پانزده سال بيشتر نداشت که شاه او را ديد و به عقد غير دايم خود درآورد. به مناسبت اين ازدواج نام تخت جواهر نشان خورشيد، به تخت طاووس تغيير يافت. به دستور شاه دو زن را مأمور کردند تا يکي نواختن ساز را و ديگري آواز را به او بياموزند . اما طاووس خانم به اين تعليمات بسنده نکرد، اشتياق وي برا ي آموختن باعث شد تا شاه ميرزا عبدالوهاب خان نشاط اصفهاني ملقب به معتمدالدوله را که از شعرا و فضلاي نامدار اين دوره بود مأمور تربيت وي کند. فتحعلي شاه چنان به طاووس خانم علاقه مند شد که پيشنهاد داد عقد غير دايم وي را به عقد دايم تبديل کند اما طاووس خانم نپذيرفت و اعتقاد داشت که برهم زدن ساعت سعدي که او به عقد غير دايم شاه درآمده ناميمون خواهد بود.1 طاووس خانم از سوي همسر خود تاجالدوله لقب يافت و به همراه حکم اين لقب هديه اي گرانبها نيز براي او فرستاده شد که عبارت از عنبرچهاي مرصع با زمردي درشت در ميان بود که پيش از اين از سوي کاترين کبير براي يکي ديگر از همسران شاه ارسال کرده بود و شاه زماني که تصميم گرفت طاووس خانم را ملقب به تاجالدوله کند اين گردنبند را از همسر خود خريداري کرد. طاووس خانم پس از دريافت اين لقب اين دو بيتي را سرود :

    به تاجالدوله چون دادم لقب شاه
    گذشت از آن سرم از طارم ماه
    هميشه بخت با او هست و نبود
    کسي با ذات غيراز سايه همراه 2

    قرب و منزلت تاجالدوله تا بدانجا رسيد که فتحعلي شاه عبدالله خان معمارباشي را مأمور ساختن بنايي با شکوه براي اقامت وي کرد که «قريب يک کرور»3 هزينه ساخت آن شد. تاجالدوله به اين ترتيب درباري جدا براي خود پيدا کرد، ميرزا حسين خان نوري و آصفه خانم دختر خانلر خان زند دو وزير او، دختر جعفر خان زند وزير مشاور و ميرزا ماه شرف منشيه که خط شکسته را خوش مي نوشت متصدي انشاي او بودند4 و بخشي از خزانه شاه تحت عنوان «خزانه مخصوص»5 در نزد وي نگهداري مي شد. از زماني که تاجالدوله صاحب درباري جدا شد هر سال نوروز فتحعلي شاه را با تمام حرم و دختران شوهر کرده او به مدت سيزده روز در عمارت خود ميهمان مي کرد. فتحعلي شاه را رسم بر اين بود كه هر ماه در موقع استهلال پس از رويت ماه و نظر به آيينه و قرآن مجيد به روي تاجالدوله نگاه مي کرد.

    در 1239 ق ابوالقاسم خان قائم مقام فراهاني مورد غضب عباس ميرزا وليعهد قرار گرفت و از منصب خود معزول شد و به تهران آمد. تاجالدوله از شاه خواست تا قائم مقام را به وزارت فرخ سير ميرزا پسر چهار ساله اش برگزيند تا او را در حکومت همدان همراهي کند. شاه نيز پذيرفت و محمدميرزا (فرزند عباس ميرزا ) را از حکومت همدان برکنار و به جاي وي فرخ سيرميرزا را به همراه قائم مقام با لقب «اتابيک اعظم» به همدان مأمور کرد.6

    پزشک مخصوص دربار دکتر مک نيل، پزشک سفارت انگليس بود که موفق شد با درمان بيماري سخت تاجالدوله در دربار نفوذ پيدا کند7 و سفيران انگليس در ايران فراموش نمي کردند که هداياي مناسب براي وي ارسال کنند.8 به مناسبت ازدواج دو تن از پسرانش که چندي پس از فوت عباس ميرزا نايب السلطنه روي داد ضيافت باشکوهي مخصوص اعضاي هيئت نمايندگي انگليس و افسران گروه نظامي و ساير انگليسيهاي مقيم تهران برپا کرد که ميرزا عبدالله خان معتمدالدوله و غلامحسين خان سپهدار تنها نمايندگان ايراني تاجالدوله در اين ميهماني بودند.9 او از شاه خواست تا چند افسر انگليسي را مأمور سازماندهي سربازان سلطان محمد ميرزا سيف الدوله حاکم اصفهان کند و بر قدرت نظامي اين فرزند خود بيفزايد اما شاه چندان تمايلي به اين اقدام نداشت و از آنجا که نميخواست خواسته همسر محبوب خود را رد کند يادداشتي در اين خصوص به سفارت نوشت و شفاهاً از سفير خواست تا با اين خواسته مخالفت کند .10

    در 19 جمادي الاخر 1250 فتحعلي شاه در شهر سعادت آباد اصفهان بود که احساس ضعف بر او عارض شد و سر در دامن تاجالدوله داشت که درگذشت. پس از فوت شاه گرچه مشخص بود که محمدميرزا بايد بر تخت تکيه بزند اما آشوب سراسر ايران را درگرفت و فرزندان خاقان به تکاپو درآمدند. تاجالدوله را از سعادت آباد به اصفهان منتقل کردند و در ميان راه جواهرات گرانبهاي او را که نزديک به دو کرور قيمت داشت به سرقت بردند11 تا بذر بدبيني را در ذهن شاه جوان بر ضد او بپرورند. سيف الدوله نيز که در چهارمحال بختياري بود براي رسيدن به تخت تلاشي کرد اما پس از شکست ديگر برادران به اصفهان بازگشت و در نزد مادر خود مأوا گزيد تا از گزند شاه جوان به دور باشد.

    تاجالدوله بلافاصله پس از مرگ شاه سجع مهر خود را چنين کرد :
    بر زمين ريخت فرق افسر تاج
    خاک غم کرد فلک بر سر تاج12

    اين اقدام وي رنجش و خشم شاه جوان را موجب شد و به تاجالدوله در اصفهان پيغام داد که نبايد از اين مهر استفاده کند.13 پس از فروکش کردن آشوبهاي مرکز محمد شاه او را اين گونه به تهران دعوت کرد: «والده مکرمه . نهايت شوق را به ملاقات شما دارم با کمال احترام مي بايد به دارالخلافه بياييد».14 از تاجالدوله که سيف الدوله نيز وي را همراهي ميکرد استقبالي درخور شد و عمارت چشمه را براي اقامت او در نظر گرفتند. تاجالدوله بسياري از اثاث و جواهرات خود را تقديم خاندان سلطنتي و شاه جوان که همواره با احترام او را والده مکرمه مي خواند، کرد. جواهرات مسروقه نيز پس از سه سال پيدا شد و محمدشاه جواهرات را براي تاجالدوله فرستاد و او نيز به نزد شاه رفت، از اينکه از وي رفع تهمت شده است اظهار شادماني کرد و جواهرات را خود به شاه تقديم کرد. تاجالدوله در سال چهارم سلطنت محمدشاه تصميم گرفت ايران را به قصد عتبات ترک کند، سلطان محمدميرزا سيف الدوله نيز از شاه اجازه همراهي با مادر خود را گرفت. اووس خانم در نجف اشرف اقامت گزيد ، براي خود مقبره اي ساخت و در اواخر دهه شصت يا اوايل دهه هفتاد درهمين شهر درگذشت.

    حاصل ازدواج طاووس خانم تاجالدوله با فتحعلي شاه شش فرزند به نامهاي سلطان محمدميرزا سيف الدوله، سلطان احمدميرزا عضدالدوله (نويسنده کتاب تاريخ عضدي)، فرخ سيرميرزا نيرالدوله، مرصع خانم، شيرين جهان خانم و خورشيدکلاه شمس الدوله بودند.

    محمود ميرزا فرزند فتحعلي شاه در کتابي به نام تذکره مجمع مي نويسد : " اگر فخر نسوانش خوانم به جاست و اگر پادشاه زنانش گويم رواست. از طرف ظل اللهي ملقب به تاجالدوله است چون شأن و نشانش افزون از آن است ..."15
    ___________________________

    1. سلطان احمد ميرزا عضدالدوله، تاريخ عضدي، با مقدمه و تصحيح : دکتر عبدالحسين نوايي، تهران، نشر علم ، 1376، ص 26.
    2. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، خيرات حسان، چاپ سنگي، ج2، ص 140.
    3. سيد احمد ديوان بيگي شيرازي، حديقه الشعرا، با تصحيح و تکميل و تحشيه: دکتر عبدالحسين نوايي، تهران زرين،1366. ج 4، ص 2174.
    5. سلطان احمد ميرزا عضدالدوله، ص 25.
    6. همان، ص 117.
    7. همان، ص 190.
    8. منصوره اتحاديه، گوشه هايي از روابط خارجي ايران، تهران، آگاه، 1355، ص 43.
    9. دوسال آخر، يادداشتهاي روزانه جان کمبل، به کوشش: دکتر ابراهيم تيموري، تهران، دانشگاه تهران، 1384، ج 1، ص 214.
    10. جيمز بيلي فريزر، سفرنامه فريزر، ترجمه دکتر منوچهر اميري، تهران، توس، 1364، ص 197.
    11. دو سال آخر . ج 2، ص 679.
    12. جهانگير ميرزا، تاريخ نو، به سعي و اهتمام عباس اقبال، تهران، کتابخانه علي اکبر علمي و شرکاء، 1327، ص 312.
    13. ميرزا فضل الله شيرازي خاوري، تاريخ ذوالقرنين، تصحيح: ناصر افشارفر، تهران، کتابخانه موزه و مرکز اسناد مجلس شوراي ملي، 1380، ج 2، ص 1050.
    14. سلطان احمد ميرزا عضدالدوله، ص 125.
    15. همان . ص180.
    16. علي اکبر مشير سليمي، زنان سخنور، تهران، مؤسسه مطبوعاتي علي اکبر علمي، 1335، دفتر اول، ص 139.
     
  9. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفته‌ي حرمسراهاي ايراني

    ماجرای بدل یهودی ناصرالدین شاه قاجار

    یکی از مهمترین مأموریت های وی، هنگام عزیمت شاه قاجار به فرانسه بود که در دهه 1880 به وقوع پیوست و بیش از یکماه به طول انجامید که یوسف بخشی طی این مدت به خاطر آنکه دشمنان از این غیبت سوءاستفاده نکنند با لباس مبدل، ظاهراً زمام امور را بدست گرفت.

    یوسف بخشی در سال 1231 خورشیدی (1852 میلادی) در یک خانواده یهودی در شهر تهران دیده به جهان گشود. پدرش نوازنده ویولن بود و به اصطلاح آن دوران از طریق مطربی امرار معاش می نمود.
    [​IMG]
    یوسف از خردسالی همزمان با تحصیلات ابتدایی در مکتب خانه، اصول و فن موسیقی را از پدرش فرا گرفت. و با علاقه و استعدادی که از خود نشان داد، توانست خیلی زود در نواختن تنبک و نیز ویولن تبحر پیدا کند.
    وی در دوران جوانی، مدتی را در گروه نوازندگان پدرش، با نواختن ویولن همکاری می نمود، دیری نپایید برای خود گروهی تشکیل داد و مستقلاً به فعالیت های هنری پرداخت مضاف بر آنکه در همین راستای برنامه های نمایشی (روحوضی) را کارگردانی و اجرا می نمود. امّا گویی شغل نوازندگی و دیگر فعالیت های هنری از این قبیل نمی توانست خواسته های جاه طلبانه و همچنین روح پر تلاطم و ماجراجویانه وی را ارضاء کند. از این رو به موازات فعالیت های هنریش رفته رفته به خرید و فروش طلا و جواهرات مشغول شد.
    یوسف بخشی در سال 1254 ( 1875میلادی) در یکی از سفرهای تجاری خود به شهر مرو (از شهرهای مرزی روسیه) با یک دختر گرجی آشنا گردید و پس از عقد، وی را به تهران آورد. ماحصل این ازدواج یک فرزند دختر و یک پسر بود. اگر چه این ازدواج دوامی نیاورد و پس از 12 سال زندگی مشترک، همسرش بر اثر عارضه قلبی، وی و دو فرزندانش را ترک نمود و به دیار باقی شتافت و این شوک شدیدی بود که تحمل آن برای این جوان هنرمند سخت و سنگین بود طوریکه سال ها در خلوت و تنهایی بسر برد.
    تا بالاخره با اصرار اطرافیان در سال 1273 خورشیدی تن به ازدواج دوم داد و با دختر خاله خود (قمر خانم) وصلت نمود، ماحصل این پیوند چهار فرزند پسر و سه دختر بود .
    گرایش به موسیقی و نواختن ویولن از دیرباز یکی از دلمشغولیات خاندان بخشی بوده است و همواره به عنوان یک میراث در بین آنان حفظ شده است. فرزندان بخشی هم از این امر مستثتی نبودن، پس از وصلت یکی از دختران (اقدس) بخشی با خانواده خرمیان نواختن تار هم که از سازهای مورد علاقه خاندان خرمیان بود، از آن به بعد در این خانواده مرسوم گردید.
    یوسف بخشی با گذشت زمان و کسب تبحر در امر جواهر فروشی، توانست در بین تجار اعتباری کسب کند و سلسله مراتب ترقی را نیز طی کند، ضمن آنکه اوقات فراغت خود را با نواختن ویولن و خواندن اشعار می گذراند.
    در سال 1269 خورشیدی بر حسب تصادف توانست به دربار قاجار راه پیدا کند از آن به بعد در هر فرصتی مجموعه ای از جواهرات نفیس را جهت فروش به درباریان ارائه می نمود.
    حسن رفتار و صداقت وی در کار باعث گردید سفارشاتی را مستقیماً از شخص پادشاه دریافت کند و همین امر باعث رونق در کسب و کار و حصول اعتباری بیشتر در بین درباریان به ویژه خاندان دربار گردید. از سوی دیگر بواسطه شباهت چهره یوسف بخشی به شخص شاه و داشتن چشمانی نافذ و پرهیبت، تنی چند از درباریان به شاه پیشنهاد نمودند که وی با قدری آموزش و تحصیل از رسم و رسوم دربار و عادت های شاخص اعلیحضرت، در مواقع ضروری به ویژه در غیاب پادشاه در بعضی از مراسم و تشریفات دربار به عنوان بدل، انجام وظیفه نماید.
    پس از موافقت ناصرالدین شاه قاجار و مذاکره با یوسف بخشی و جلب نظرش، وی رسماً به عنوان بدل شاه در دربار قاجار استخدام گردید. بدین منظور، یوسف بخشی تحت تعلیم استادانی قرار گرفت ابتدا وی را با آداب رسوم دربار قاجار آشنا نمودند. سپس آموزش فن بیان آغاز گردید، تا با شباهتی که ظاهراً به شخص ناصرالدین شاه داشت بتواند از نظر صحبت نمودن، همچنین از نظر رفتاری هم شباهت کامل پیدا نماید. زیرا می بایست بدون ایجاد شبه و تردید، بخوبی از عهده مأموریت های محوله برآید.
    یقیناً آموزش و پیشرفت در این امر برای وی به سهولت انجام گرفت، زیرا یوسف بخشی شش کلاس ابتدایی آن دوران را گذرانده بودو به زبان آذری و روسی آشنایی داشت. مضافاً برآنکه شخصیتی هنرمند و با استعداد بود، ذوق شعر گویی هم داشت.
    و نیز در ارتباط برقرار کردن با دیگران بسیار خونگرم و موفق بود در ملاقات های که جهت آموزش در راستای آشنایی با روحیه و خصوصیات رفتاری پادشاه انجام می داد، دیری نپایید به جهت داشتن رفتاری صحیح و مثبت و با بذله گویی های به موقع با شخص پادشاه، خیلی زود این مراوده ها باعث ایجاد دوستی عمیق تری گردید. و با شرکت در محفل شاهانه هر از گاهی به قصیده گویی و حتی مشاعره با درباریان و شخص شاه می پرداخت و اگر فرصتی دست می داد، با تک نوازی ویولن هنرنمایی می نمود.
    یوسف بخشی پس از آنکه به عنوان بدل در دربار شروع بکار نمود، ابتدا در غیاب شاه در محافل غیر رسمی بویژه خارج از تهران شرکت می نمود و سپس در مأموریت هایی که به وی محول شده بود مانند مسافرت به شهرهای دور دست ایران و سرکشی به پادگان های نظامی، اداره های دولتی، بازدید از دهات، رسیدگی به شکایات ارباب و رعیت و کارهایی از این قبیل را انجام می داد.

    ناصرالدین شاه قاجار
    [​IMG]

    با گذشت زمان و بدست آوردن تبحر بیشتر در حرفه خویش، مأموریت هایی هم در تهران، بویژه هنگام مسافرت ناصرالدین شاه به خارج از تهران و حتی مسافرت های غیر رسمی به خارج از ایران به وی واگذار می شد. یکی از مهمترین مأموریت های وی، هنگام عزیمت شاه قاجار به فرانسه بود که در دهه 1880 به وقوع پیوست و بیش از یکماه به طول انجامید که یوسف بخشی طی این مدت به خاطر آنکه دشمنان از این غیبت سوءاستفاده نکنند با لباس مبدل، ظاهراً زمام امور را بدست گرفت و تا بازگشت شاه از فرنگ وظیفه خویش را به نحو احسن انجام داد طوریکه تا آخر این عمر، امر جزو افتخارات مهم وی محسوب می شد (ناصرالدین شاه قاجار به همین جهت یکی از شنل های خود را به عنوان پاداش به وی اعطا نمود).

    در آستانه مراسم پنجاهمین سال تاجگذاری (1275 خورشیدی) چهارمین شاه خاندان قاجار، ناصرالدین شاه هنگام زیارت در صحن شاه عبدالعظیم در شهر ری، به دست میرزا رضا کرمانی یکی از مریدان سیدجمال الدین اسد آبادی و به تحریک او توسط یک طپانچه کشته شد.
    طبق استناد بر تاریخ یکصد ساله ایران، دربازجویی ها یا استنطاقات انجام گرفته از ضارب (میرزا رضای کرمانی)، مطالبی در رابطه با یهودیان عنوان شده است که بی تردید می تواند نشانگر انسانیت و معرفت وی در رابطه با حمایت از حق و حقوق مظلومان و ستمدیدگان به ویژه اقلیت های دینی بوده باشد. در بخشی از اعترافات، میرزا رضای کرمانی گفته بود "من قبلاً وسیله بهتری داشتم که ناصرالدین شاه را بکشم بدون آنکه گرفتار شوم، بدین ترتیب که اطلاع یافتم که شاه به باغ یکی از اعیان برای گردش می رود پس خود را به باغ رسانده مخفی شدم، شاه آمد و کشتن او بسیار آسان و راه فرار برای من باز بود اما او را نکشتم، زیرا عده ای یهودی در آن روز (یکی از اعیاد کلیمیان) برای تفریح در آن باغ اقامت داشتند و اگر شاه کشته می شد و من فرار می کردم، خون را به گردن یهودیانی که در باغ حضور داشتند می انداختند به این دلیل من از انجام آن امر منصرف شدم."
    یقیناً میرزا رضای کرمانی بر این امر واقف بود که شاه بدل دارد امّا همیشه برای زیارت شاه عبدالعظیم شخصاً می آید.
    پس از ترور ناصرالدین شاه قاجار دیگری نیازی به ماندن یوسف بخشی در دربار نبود، دیری نپایید وی با بیش از یک دهه انجام وظیفه بعنوان بدل پادشاه از کار برکنار گردید و کاخ سلطنتی را برای همیشه ترک نمود. وی با دریافت مستمری از دولت دوران بازنشستگی را در خانه شخصی خود در کنار خانواده سپری نمود ضمن آنکه هر از گاهی با پذیرفتن هنرجو به عنوان استاد موسیقی به تدریس ویولن مشغول می شد.
    یوسف بخشی در سال 1928 در سن 76 سالگی بر اثر عارضه قلبی دارفانی را وداع گفت.
     
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفته‌ي حرمسراهاي ايراني

    ماه تابان خانم (فخرالسلطنه) از زنان هنرمند باسواد و دانش دوست و دختر فتحعلي شاه قاجار از نوش آفرين خانم بود. وي همسر ميرزا حسين خان سپهسالار صدراعظم منورالفکر ناصرالدين شاه شد.

    فخرالسلطنه از جواني به آموختن علم و دانش پرداخت. زبان هاي فرانسه و ترکي استانبولي را به خوبي تکلم مي کرد.

    محمد حسين خان اعتمادالسلطنه در کتاب خيرات حسان درباره او چنين نوشته است:
    "... در مسالک هنر و کمال، صاحب همت و اقدام گرديد. خواند و نوشت و دانشمند هنري گشت. مکارم اخلاق آموخت و چراغ هوش و ذکاء افروخت: نفايس فنون ايران و فرنگ بدانست و آنچه خواست توانست.

    زني هنرمند شد ز جمله مردان فزون
    به مردي و مردمي کرام را رهنمون

    علاوه بر مبلّغي معارف و فضايل در السنه فرانسه و ترکي عثماني، متکلمي قابل شد. گفت و شنيدش پسنديده تر از عدل، خالي از حشو و فارغ از هزل ..."

    درباره او نقل شد ه است که زني خيرخواه بود و همواره به دستگيري بينوايان مي پرداخت. از درآمد املاک و مستغلات خود بخشي را براي مرمت و تکميل اماکن مقدسه اختصاص داده بود و نيز براي حمايت علماي دين در عتبات مبالغي را نيز صرف مي نمود.

    به همين سبب درباره او به عنوان شاهزاده خانمي پرده نشين ياد نشده است. اشعاري به وي نسبت داده شده است. از جمله اين چند بيت است که در سفر حج دوم خود سروده:

    چه بودي گرزراه مهر بر من ديده بگشودي زاغيارم نهان بر ديده جانم عيان بودي
    به هر جا هست بيمار از خدا خواهد شفاي خود مريض عشق تو هرگز نيارد نام بهبودي
    به راه کعبه گر آتش ببارد رونگردانم خليل آسا گلستان است برمن نار نمرودي