پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفتهي حرمسراهاي ايراني آقا محمد خان قاجار فرزند ارشد محمد حسن خان قاجار از ايل آشاقباش ميباشد كه ديديم بعد از شكست محمدحسن خان و كشته شدن وي آقا محمد خان و ديگر برادرانش به پناهگاه سنتي ايل قاجار يعني تركمنصحرا رفتند و در پناه تركمنها ماوي گزيدند. سپس به علت خويشاوندي سببي كه با كريم خان زند – به علت ازدواج كريم خان با دختر محمد حسنخان – پيدا كردند، آقا محمد خان به دربار كريم خان رفت و تا مرگ كريم خان در شيراز در دربار وي به سر برد. آقا محمد خان قاجار بر اثر از دست دادن غريزة جنسي، بسيار سنگدل و بيرحم و كينهتوز و انتقامجو و براي رسيدن به مقام سلطنت از هيچ عمل پست و شرمآوري استنكاف نكرد از جمله رفتار ظالمانه و شنيع وي با لطفعليخان زند و قتل و يا كور كردن برادرانش كه به قساوت و سنگدلي اين خواجه قاجاري صحّه ميگذارد. تركمنها آقا محمدخان قاجار را آخته (اَخته) شاه ميخواندند. آقا محمد خان پس از وفات وكيلالرعايا – كه در دربار وي بين شاهزادگان و فرمانروايان زندي آشوب و اغتشاش ايجاد شده بود – فرصت را مغتنم شمرد واز شيراز فرار كرد و به استراباد رفت و به اميد جمعآوري لشكر بين قاجارهاي آشاق باش و متحدانش (تركمنها) رفت. هدف خواجه قاجار متحد كردن دو ايل آشاق باش و يوقاري باش قاجار و نيز تركمنهاي يموت و گوگلان بود كه در اختلاف دائمي به سر ميبردند و با ايجاد اتحاد بين آنها زمينه قيام و شورش بر عليه زنديان ايجاد كرد تا در آينده با كمك لشكريان قاجاري و تركمنهاي گوگلان و يموت زمام امور ايران را در دست گرفت. ايران در آن زمان به علت اختلاف بين شاهزادگان زندي و ديگر حكام ولايات دستخوش آشوب و هرج و مرج شده بود و اين آشوب تماميت ارضي ايران را به خطر ميانداخت زيرا باز هم مثل دوران اواخر صفوي ايران از طرف همسايگان شمالي و شرقي و غربي در امنيت كامل نبود و در معرض تهديد دشمنان قرار گرفته و در همين ايام بود كه آقا محمد خان قاجار – كه مردي مستعد و لايق جهت حفظ ايران از تعرضات همسايگان بود – با اقتدار كامل به كمك نيروي قاجار و تركمنهاي يموت و گوگلان ظهور كرد. و اگر بيرحمي و سنگدلي خواجه قاجار را در نظر نگيريم او را مردي خواهيم يافت كه با اقتدار كامل و با درايت و تفكر شگفتانگيز توانست در مقابل تهديدات همسايگان ايران. تماميت ارضي كشور را حفظ نمايد و شايد اگر آقا محمدخان و لشكريان تركمنش نبودند امروز ايراني باقي نميماند و در بين عثماني و روس و افغانها تقسيم ميشد و در نهايت بدست روس و انگليس ميافتاد. در حفظ تماميت ارضي ايران و پيروزيهاي آقا محمد خان تركمنها نقش عمدهاي ايفا نمودند و خواجه قاجار توانست به كمك نيروهاي تركمن بر بسياري از دشمنان فائق آيد. اما بعد از رسيدن به سلطنت ازنيروهاي تركمن كاسته شد. زيرا آقا محمد خان در صدد قلع و قمع آنها برآمد و از اينرو قلمرو شمالي حكومت قاجار در نواحي گرگان (گنبد كاووس فعلي) به حالت تزلزل افتاد و بعد از وي جانشينان آقا محمد خان نيز سياست خصمانهاي با تركمنها در پيش گرفتند و شايد اين بزرگترين اشتباه قاجارها بود كه لشكريان لايق تركمن را از خود دور ساختند و بدينوسيله حكومت خود را ضعيف نمودند و حتي نتوانستند رد مقابل تعرضات روس و عثماني دوام بياورند و در آخرالامر بر اثر حملات پيدر پي روس و تهديدات انگليس قسمتهاي مختلف ايران را تجزيه نمودند. آنها اگر مانند گذشته از لشكريان تركمن استفاده مينمودند و در صدد جلب آنها برميآمدند ميتوانستند در بسياري از مواقع بر دشمنان فائق آيند. چنانچه در دورة ناصرالدينشاه تركمنها به تنهايي توانستند نيروهاي روسي را در آشوراده تارو مار نمايند . در حاليكه حكومت قاجار از عهدة آن نميتوانست برآيد. ولي براستي كه آقا محمد خان بسياري از پيروزيهاي خود را با تكيه بر نيروهاي تركمن كسب نمود. چنانكه ميدانيم اقا محمد خان بعد از فرار از شيراز يكراست به طرف استراباد و تركمنها آمد و از آنها نيروي قدرتمندي را تشكيل داد. گلي مينويسد: «آقا محمد خان پسر محمد حسن خان كه در دربار كريم خان به عنوان گروگان زندگي ميكرد همين كه كريم خان درگذشت به بهانه شكار از قلعه خارج شد و به استراباد آمد. اولين اقدام او متحد كردن دو قبيله «يوخاري باش» و «اشاق باش» و سپس متحد شدن با ايل تركمن و آوردن آنها به قشون خود بود. در اين ايام لطفعلي خان زند آخرين بازمانده زند آنچنان درگير مسائل داخلي بود كه بناگاه با قدرت محمد خان روبرو ميشود» . در نبرد بين خواجه قاجار با لطفعلي خان زند نيز تركمنهاي بسياري شركت داشتند و نيروهاي عمدة خان قاجار را تشكيل ميدادند. گلي به نقل از وامبري مينويسد: «در محاصره بم و فرمانشير كه توسط قدرت آقا محمد خان انجام گرفت لطف علي خان زند مقاومت عجيبي كرد ولي مردم از ترس آقا محمد خان كه كرمان را به شهر كوران بدل ساخته بو قلعه را گشودند و تركمنها مانند مور و ملخ به داخل شهر ريختند و همين تركمنها بودند كه شاهزاده دلير زند را دستگير كرده تاج سلطنت به آقا محمدخان سپردند» . بدين ترتيب تركمنها با دستگيري لطفعلي خان زند و پيروز كردن آقا محمد خان صفحهاي جديد بر سرنوشت ايران باز نمودند كه به نفع خاندان قاجار رقم ميزد و اگر اين نيروها نبود براستي كه آقامحمدخان نميتوانست به چنين پيروزيهايي دست يابد. بر اين اساس آقا محمد خان قاجار پس از پيروزي، اراضي حاصلخيز دشت گرگان را در اختيار تركمنها گذاشت تا در آنجا به امر زراعت بپردازند واين بخشش به پاس زحمات آنها در جهت رسيدن خواجه قاجاري به حكومت ايران بود. «و تركمنها در اوائل سلطنت وي نقش عمدهاي در امور حكومتي از قبيل داروغهگي استراباد ]ايفا نمودند[ و حتي براي سران ايل تركمن مستمري تعيين ميشد. ولي در ادوار بعدي حكام محلي رابطه بين تركمنها و جكومت مركزي را بهم ميزنند و از آنها ماليات زياد طلب ميكنند و تركمنها به آنها باج نداده و بر فرمانهاي آنها عمل نميكنند» . و اين دشمني را حكام محلي با رساندن اخبار دروغ به حكومت قاجار - مبني بر اغتشاش و ناامني در منطقه و شورش تركمنها - ايجاد مينمودند. و آقا محمد خان نيز بعد از تثبيت قدرت بوسيلة تركمنها، آنها را تنها گذاشت و ناجوانمردانه به قلع و قمع تركمنها پرداخت و سلاطين بعدي نيز با روش خصمانه با آنها رفتار كردند. بطوري كه تركمنها از قاجاريان بيزار شدند و تا آخر حكومت قاجار حتي اگر كوچكترين قيام برعليه آن حكومت شكل ميگرفت تركمنها در آن شركت ميجستند و بطور كلي وضعيت تركمنها باز هم در دوران حكومت آقا محمد خان و اوايل حكومت فتحعليشاه نسبت به دورههاي بعدي بهتر بوده است. وامبري مينويسد «اگر شمشير تركمنها نبود آغا محمد خان هرگز موفق نميشد. ]حكومت[ خاندان خود را برقرار كند. چادرنشينان ]تركمن[ اين مطلب را بخوبي ميدانند و غالباً از بيوفايي قاجاريه كه از زمان فتحعليشاه بكلي آنها را رها نموده و حتي مستمري قانوني ساليانة بعضي ار رؤساي آنها را قطع كردهاند شكايت دارند» . البته اگر صفحات تاريخ را ورق زنيم درمييابيم كه سنت حاكمان و قدرت طلبان ستمگر اين است كه براي رسيدن به مقاصد خود گروهي را ميفريبند و براي دستيابي به قدرت نهايت استفاده را از آنها مينمايند. اما پس از كسب مقام و مرتبه ياران ديروز خويش را فراموش ميكنندو يا حتي بخاطر ترس از قدرت آنها به قلع و قمعشان ميپردازند و يا با ظلم و زور تحت استيلاي خويش درميآورند. آقا محمد خان قاجار كه يكي از بيرحمترين گردنكشان تاريخ است پس از رسيدن به قدرت براي تثبيت قدرت خويش تمام موانع سر راه خود را با بيرحمي منحصر به فرد از ميان برداشت. وي كه ميدانست اگر تركمنها در اتحاد دائمي به سر ببرند در آينده حكومت او را دچار اشكال خواهند ساخت به اختلاف ميان آنها دامن زد و با كوچكترين بهانه به طرف آنها حمله نمود و البته باز تا آخر عمر در لشكر خود از نيروي جنگي تركمن بهره برد و با اختلاف ميان تركمنها و با مشاهده ضعف آنها – كه تركمنها پراكنده شده بودند – يكباره حملة بيرحمانهاي را به ظهور رسانيد كه زمينه دشمني قاجارها و تركمنها را تا پايان عصر قاجار ايجاد نمود كه عاقبت حكومت قاجار با دشمني تركمنها دچار مشكلات فراواني شدند كه در جاي خود ذكر ميكنيم. خواجه قاجار در اين حمله نهايت سنگدلي و بيرحمي را به نمايش گذاشت و بر جان و مال و ناموس تركمنها رحم نكرد و در دروازة استراباد با سر تركمنها كله منارهاي ساخت و اموال و اثقال آنها را به يغما برد تأسيس سلسله قاجاريه توضيحي در مورد كلمه ايل اشاقه باش، ص 3: پس از استقرار ايل قاجار در گرگان، آنان در كنار رود گرگان و اترك ساكن شدند. پس از چندي ميان ساكنان دو طرف رود گرگان اختلافاتي پيدا شد و در نتيجه بزرگان ايل حد فاصلي براي زندگي دو دسته تعيين كردند كه عبارت از رود گرگان بود و به اين ترتيب به دسته اي كه در قسمت بالاي رود ساكن بودند به يوخاري باش، و دسته اي كه در قسمت پايين رود بودند به اشاقه باش معروف شدند. در زبان تركي يخاري به معني بالا و اشاقه به معني پايين است. همچنين به دليل نوع دامهايي كه نگهداري مي كردند يخاري باشها به دولو(شترداران) و اشاقه باشها به قويونلو(گوسفند داران) نيز خوانده مي شوند. آقا محمدخان قاجار از دسته ي اخير ايل قاجار بوده است. ارمنستان: ناحيه اي در آسياي غربي، از شمال به گرجستان، از مشرق به بحر خزر، از جنوب به دره علياي دجله و از مغرب به دره فرات غربي يا قره سود محدود است. ارمنستان نجدي است كوهستاني و گودترين نقطه آن درياچه وان مي باشد. ارمنستان در دوره قبل از اسلام مدتها جزو ايران و گاه جزو امپراتوري روم محسوب مي شد. بعدها مستقل گرديد و سپس به سه بخش بين عثماني، روسيه و ايران تقسيم شد. از 1918م. تا 1921م. مجدداً استقلال يافت و سپس قسمتي از آن تحت تسلط تركان و قسمتي تحت تسلط روسها درآمد. توضيح از فرهنگ معين، ج5. ص 124 آقا محمد خان قاجار: وي فرزند محمد حسن قاجار بود و گفته شده كه در هنگامي كه سپاهيان عادلشاه افشار در سال 1161 هجري قمري به گرگان تاختند. ضمن دستگير كردن عده اي از بزرگان ايل قاجار، آقا محمد خان را نيز كه در آن هنگام كودك بود. مقطوع النسل كردند. وي همانطور كه در قسمت دستيابي قاجاريه به قدرت نوشته شد. مدتي بعد از قتل پدرش به دربار كريم خان رفت و تا زمان مرگ وي در آنجا مي زيست. ولي بلافاصله پس از مرگ كريم خان تلاش خود براي دستيابي به قدرت را آغاز كرد. كه در اين مورد در كتاب توضيح داده شده است. خصوصيات ظاهري و باطني آقا محمد خان: آقا محمد خان قاجار اندامي ضعيف داشت چنانكه از دور مانند پسري 14 ساله بنظر مي آمد. چهره بي موي پر چينش چون زنان سالخورده مي نمود. صورتش اگر چه در هيچوقت از ديدن نيكو نبود ولي در هنگام غضب حالتي مهيب مي يافت. ... با اهل شريعت به احترام و رأفت زيستي، خود نيز علي الظاهر مقدس بود. هميشه نماز بر وقت كردي و هر نيمه شب را گر چه در عرض روز زحمات بسيار كشيده بود، برخاستي و به عبادت پرداختي. ... از ميان صفات اخلاقي كه به آقا محمد خان نسبت داده شده آنچه مسلم است بيرحمي و سخت كشي و قساوت قلب اوست. شرحي در مورد جنايان آقا محمد خان در كرمان و تفليس: مساعدت و ياري مردم كرمان با شاهزاده زند، كه خود مدتي در زمان حيات پدرش بر آن شهر حكومت كرده بود، چنان آتش كينه و غضب خان قاجار را برافروخت كه خود به فتح آن شهر همت گماشت. در اين لشكر كشي بيش از 5 هزار از سپاهيان او در بيرون دروازه و در كوچه هاي كرمان بدست لطفعليخان و همراهان معدود و متهور او نابود شدند و سرانجام نيز بر لطفعليخان دست نيافت و چون وي از كرمان گريخت و سپاه او متفرق شدند آقا محمد خان وارد كرمان شد و دمار از روزگار مردم بينواي آن شهر برآورد، امر داد تا 8 هزار نفر از زنان و دختران شهر را ميان سپاهيان قاجار تقسيم كردند و عده ي كثيري را به قتل رسانيدند و جمعي را نيز كور كردند. پس از فتح تفليس نيز خان قاجار دستور به قتل عام و تاراج اموال مردم آن شهر داد. عده ي كثيري از روحانيون مسيحي گرجي را در رود كورا غرق كردند و 25 هزار تن از زنان و مردان و اطفال گرجي را به اسارت گرفتند و تقريباً همگي رجال و اعيان شهر را نابود و بعضي از كليساهاي شهر را ويران كردند
پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفتهي حرمسراهاي ايراني سرگرميهاي زنان حرمسراي شاهي بخش دهم داشتن زنان متعدد و نگهداري از آنها در چهارديواري حرمسرا، با توجه به حسادتها و رقابتهاي ميان آنان، شاهان قاجار را با دشواريهايي روبرو ميساخت. شاه اگرچه در عمل مالک آنها بود و بر آنان حکم ميراند و از سوي ديگر اگر چه کنترل زنان حرم، توسط خواجهها و چشم و گوشهاي شاه صورت ميگرفت، اما با اين همه، به وجود آمدن درگيري در ميان زنان حرم، يک امر اجتنابناپذير بود و اين پديده، دردسرهايي نيز به وجود ميآورد. از اين رو، شاهان قاجار به منظور ايجاد محيط سالمتر در اندرون حرمسرا، سرگرميهايي براي زنان متعدد خود ايجاد ميکردند. از جملهي اين تفريحات که از سوي زنان بسيار مورد استقبال قرار ميگرفت، مراسمي بود که در روز سيزدهم فروردين هر سال اجرا ميشد. در زمان «فتحعليشاه»، اهل حرم در اين روز ، در باغ بزرگي که قبلأ قُرُق شده بود، حاضر ميشدند. پس از مراسم تحويل سال، زنان وسايل سفرهي هفتسين را با سر و صدا و خنده به يغما ميبردند. پس از اين کار، «غنچه دهن» و «گنجشکي» که هر دو از خدمههاي حرم بودند، دو کنيز سياه تنومند، با نامهاي «گلعنبر» و «مشکعنبر» را به داخل حوض آب ميانداختند. آن دو در داخل آب با هم کلنجار ميرفتند و کشتي ميگرفتند و بقيه نظارهگر اين صحنه بودند و آنها را تشويق ميکردند. پس از آن، نوبت «شادباش» ميرسيد و شاه، در ميان خانمها پول ميپاشيد. با اين کار، غوغايي برپا ميشد و همه براي برداشتن پول از سر و کول هم بالا ميرفتند.آنگاه زماني ميرسيد که شاهزادگان به حضور شاه ميآمدند تا «آش ماست» مخصوصي را که در آن روز تهيه ميشد، بخورند. از تفريحات ديگري که در زمان «فتحعليشاه» رواج داشت، همان مسابقهي «نرمتني» بود که قبلأ به آن اشاره کردهايم. شاه دستور ميداد که پارچهي مقاوم و پلاستيک مانند بزرگي را در سالن قصر پهن کنند و روي آن ابريشم خرد شده بريزند. آنگاه او به زنان خود دستور ميداد که با پاي برهنه روي آن راه بروند. پس از اجرا، به خانمهايي که خردهابريشم به پايشان نميچسبيد، جايزه داده ميشد. «آشپزان» يکي ديگر از تفريحات مورد علاقهي زمان «ناصرالدينشاه» بود. براي انجام آن، در اواسط بهار به دستور شاه، همهي زنان حرم و درباريان جمع ميشدند و در يکي از خيابانهاي باغ، چادر ميزدند تا مجموعهها و وسايل مورد نياز «آشپزان» را در آنجا قرار دهند. سپس همهي وزرا و اشراف و اعيان، ميبايست در تهيهي آن آش نقش داشته باشند. حتي پاک کردن حبوبات و آماده کردن بقيهي مواد لازم براي پخت آن آش از وظايف همهي کساني بود که موظف بودند به سهم خود کمک کنند. پس از آمادهشدن مواد لازم، شاه با دست خود، آنها را در ديگ ميريخت تا پخته شود. در خلال تهيهي آش و اجراي اين مراسم، نوازندگان و رقاصان در نقاط مختلف باغ به نوازندگي و رقص ميپرداختند. در طول روز، شاه به همه جا سر ميزد و در بزم هر گروه از مهمانان شرکت ميکرد. بعد از ظهر همان روز، براي سرگرمي خانمهاي اندرون، مسابقهي کشتي انجام ميشد و زنان با اشتياق فراوان از پشت پردهي زنبوري، مراسم کشتي را تماشا ميکردند. بخش ديگر سرگرميهاي زنان حرم، اسب سواري بود که برخي از زنان که به اين فن آشنايي داشتند، در اين روز هنرنمايي ميکردند. «فخرالدوله»، دختر شاه، که به فن تيراندازي وارد بود، در قسمت سوارهها، سوار بر اسب به شکار پرندگان ميپرداخت. از تفريحات ديگري که در عصر «ناصرالدينشاه» معمول شده بود، بازي «چراغ خاموش کن» بود. در اين باره «تاجالسلطنه» دختر اين پادشاه در خاطراتش چنين مينويسد: «پدر من مقصود عظيمي از اين بابت داشت. اولأ ميخواست از داخلهي حرمسرا کاملأ مستظهر باشد. ديگر آنکه ميخواست بداند کداميک از خانمها با هم دشمني دارند. اين بهترين وسيله براي فهم اين کار بود. اين بازي عبارت بود از خاموش کردن چراغ و زنان در تاريکي حکم قطعي در آزادي داشتند تا با يکديگر برخورد کنند، همديگر را کتک زده يا ببوسند و وقتي چراغ روشن ميشد، هر کس به همان صورت که بود، ديده ميشد. در پايان کار مجروحين مورد الطاف ملوکانه قرار ميگرفتند و اشخاصي که لباسشان پاره و بيمصرف شدهبود با اعطاي پول لباس، سرفراز ميشدند.» مجالس شبنشيني نيز همه هفته از سوي شاه برقرار ميشد. در غروب، زنان براي گردش در باغ، آماده ميشدند که معمولأ بزمي نيز پس از آن فراهم ميشد. شرکت در کليهي اعياد ملي، مذهبي و عزاداريها نيز از جملهي تفريحات زنان اندرون بهحساب ميآمد. در دوران قاجاريه، تهران در ايام عزاداري ماه محرم، تبديل به يک عزاخانهي بزرگ ميشد. همراه با اين مجالس، تکيههايي براي زنان اندرون تشکيل ميشد که از در بزرگ تا در تکيه دولت را پردهاي توري ميکشيدند و خياباني به اندازهي سه متر را به خانمهاي حرم اختصاص ميدادند که با ميهمانانشان از آنجا ميگذشتند. طبقهي اول تا طبقهي سوم تکيه، متعلق به زنان بود. موضوع از اين قرار بود که خانمهاي حرمسرا و ميهمانانشان، در طبقهي اول و دوم مستقر ميشدند و سپس نوبت خدمهي حرم بود که در طبقهي سوم جا بگيرند. پس از ورود خانمها به تکيه، در، کاملأ بسته ميشد تا چشم نامحرم به آنان نيفتد. غرفهي شاه در قسمت روبرو قرار داشت تا به همه جا و همه کس مشرف باشد. او با دوربين به تماشاي مراسم و افراد حاضر در تکيه ميپرداخت. در کنار شاه، جايگاه عموها، مقامات درجه اول مملکتي و وزير مختار روسيه و انگليس بود. سمت چپ او، جايگاه مادر شاه، همسران درجهي اول او و همسر وزير مختار روسيه و انگليس بود. اين مراسم تا روز عاشورا ادامه داشت. علاوه بر آنچه تا بهحال گفته شد، هر يک از خانمهاي طراز اول حرم، همچون «انيسالدوله» و «شکوهالسلطنه» در خانههاي خود مجالسي برپا ميکردند که در پايان مجلس عزاداري و شنيدن ذکر مصيبت، به خوردن برنج و عدس بوداده و کشيدن قليان ميپرداختند. در ماه رمضان، شبزندهداريها تا صبح ادامه مييافت. ادارات دولتي در اين ماه به جاي روز، در شب کار ميکردند و بساط افطار در دربار گسترده ميشد. در اندرون نيز مجلس وعظ برگزار ميشد که خانمها از پشت پرده، سؤالات خود را مطرح ميکردند. پس از افطار، زنان تا سحرگاه را به شوخي و صحبت ميگذراندند. اعياد ملي و مذهبي با شکوه بسيار در اندرون برگزار ميشد. چنان چه در زمان «ناصرالدينشاه»، علاوه بر اعياد ملي و مذهبي، روز تولد شاه و عروسيهايي که در اندرون برگزار ميشد، بر تعداد روزهاي جشن و سرور ميافزود. در کليهي اين جشنها، شاه به فراخور حال و مقام افراد به آنها هدايايي ميداد. معمولأ شاهان قاجار در سفرهاي داخلي، زنان خود را همراه ميبردند. اما در سفرهاي خارجي بهدليل تفاوت چشمگيري که در نحوهي زندگي آنها با محيط خارج از کشور بود، از بردن آنها خودداري ميکردند. فقط يکبار ناصرالدينشاه»، در سفر اول خود به خارج از کشور، «انيسالدوله» و «عايشه خانم» را همراه برد، اما در «مسکو» به صلاحديد صدر اعظم، آنها را به تهران بازگرداند. سوگلي شاه که سخت ناراحت شده بود سوگند ياد کرد که از صدر اعظم انتقام بگيرد. چون صدراعظم به تهران بازگشت، «انيسالدوله» با کمک دشمنان او ، موجب برکناري وي شد. اما همانطور که گفته شد در سفرهاي داخلي شاه، همراه با همسران خود، خدم و حشم و وسايل مورد نياز به سفر ميرفت. دکتر «فوريه» پزشک مخصوص «ناصرالدينشاه» که در سفرهاي شاه ، او را همراهي ميکرد، گوشهاي از آنچه را که در اين سفرها ديده اين گونه نقل ميکند: «... باوجود اينکه زياد دور نشدهبوديم، «ناصرالدينشاه»، قريب به پانصد زن، همراه خود داشت. منظرهي سانِ ايشان که در سي کالسکه و هفده تخت روان، حرکت ميکردند، خالي از غرابت نبود. در اين کالسکههاي عهد عتيق، غالبأ چهار زن مينشستند ولي تخت روان گنجايش دو نفر را به حال چهارزانو دارد و اگر پستي و بلنديهاي راه و لغزيدنهاي قاطر نباشد، يکنفر به راحتي ميتواند بخوابد...» منبع : سايت در سايه روشن كلام
پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفتهي حرمسراهاي ايراني «مهدعليا»، آميزهاي از دسيسه و دانش قسمت يازدهم «مهدعليا» مادر «ناصرالدينشاه» در تاريخ دورهي قاجار، حضوري همه جانبه و انکار ناپذير داشته است. اگر شاه قاجار بر تخت سلطنت مينشسته و به اميران و زيران خويش در رابطه با کارهاي مملکتي دستور ميداده است، «مهد عليا» در قصر خويش، دور از تاج و تخت رسمي شاهانه، سر رشتهي ناديدني و گاه حتي ناخواندني بسياري از کارها را در دستان خود داشته است. اي کاش اين قدرت ناديدني و گسترده، تنها در جهت آباداني کشور به کار ميرفت. دريغ عميق انسان بر آنست که ناداني و فساد، آن همه هوشياري و توانايي انساني را در راه بيداد و ويرانگري به کار انداخته بود. نفوذ زنان درباري و خواجهسرايان حرم در امور مملکتي، بدون ترديد در ساختار سياسي کشور نيز تأثير داشتهاست. شوراهاي غير رسمي که در حرم با حضور زنان و سوگليها و بهويژه شخص «مهدعليا» مادر «ناصرالدينشاه» صورت ميگرفته، در بسياري مواقع نقشي مخرب داشتهاست. در اين زمينه نيز نکات بسياري ناگفته مانده است. نکاتي که هميشه بهصورت عوامل کارساز پشت پرده و ظاهراً ناديدني خود را نشان داده است. در اين ميان نقش «مهدعليا» در بسياري از دسيسهها و دهنبينيهاي ويرانگر، بيشتر از هر زني بهچشم ميخورد. «اميرکبير» وزير دلسوز و کاردان اين دوره، بارها از دخالت بيمورد او در کارهاي خطير کشوري، نزد شاه شکايت برده بود. «مهدعليا»، همسر «محمدشاه» و مادر «ناصرالدينشاه قاجار» است که پس از به سلطنت رسيدن شوهرش، لقب «مهدعليا» يافت. ناصرالدينشاه، مادر خود را بيشتر «نواب» يا «خانم» خطاب ميکرد. اين زن در سن شانزده سالگي با «محمدشاه» ازدواج کرده بود، در بيست و هفتسالگي، «ناصرالدين ميرزا» را به دنيا آورده بود و آنگاه در چهلسالگي بيوه شده بود. «دوستعليخان معيرالممالک» (نتيجهي پسري مهدعليا) در بارهي اخلاق و رفتار او مينويسد: « «مهدعليا»، به ظاهر زيبا نبود ولي از موهبات معنوي بهرهاي بسزا داشت. بانويي پرمايه و باکفايت بود. ادبيات فارسي و قواعد زبان عربي را نيک ميدانست و خط درشت و ريز، هر دو را خوب مينوشت. به مطالعهي تاريخ و ديوان اشعار شعرا رغبتي وافر داشت و کتابخانهي خصوصي او را، اين دو نوع کتاب تشکيل ميداد. گاهِ سخن، شيرينگفتار و به وقت محاوره، حاضرجواب بود. امثال و حکايات و اشعار بسيار، از بر داشت و ضمن گفتگو، آنها را در جاي خود بهکار ميبرد.» «فريدون آدميت» در کتاب «اميرکبير و ايران» در اين مورد چنين آوردهاست: «بسيار باهوش، جاهطلب و تجملپرست و از زيبايي بيبهره بود. خط و ربطي داشت و به شيوهي چليپا (خط منحني)، خوب مينوشت. بهعلاوه در فن مکر زنانه، استاد بيبديلي بود. منش او را قدرتپرستي و جنون جنسي ميساخت. زندگي او، پروردهي آن دو عنصر بود.» «ليدي شيل» همسر کلنل «شيل»، وزير مختار انگليس در تهران، در کتاب خاطرات خود نظر ديگري در مورد زيبايي ظاهري او دارد. او مينويسد: «مادر شاه زن زيبايي است که به زحمت سي ساله بهنظر ميرسد، در حاليکه سن واقعي او بايد لاقل چهل سال باشد. او خيلي باهوش است و در اغلب کارهاي مملکتي دخالت ميکند». «ليدي شل» در يکي از ديدارهايش، ازاو چنين توصيفي ارائه ميدهد: «مادر شاه، لباس مجللي دربر داشت. شليتهي زربفتي پوشيده بود. اين شليتههاي ايراني، خيلي گشاد هستند که هر لنگهشان حتي از دامنهاي اروپايي نيزفراختر است و چون هنوز دامنفنري براي زنان ايراني ناشناخته مانده، لذا زنهاي شيکپوش، معمولاً ده يازده شليته بهپا ميکنند و آنها را در بالا با بند قيطاني ميبندند تا جايگزين فنر زير دامن شود.» « لبههاي شليتهي مادر شاه، با يک رديف مرواريد نصبشده در روي گلابتون، تزيين شدهبود. يک زيرپوش نازک آبي ابريشمي نيز بهتن داشت که لبههاي آن مرواريددوزي شده بود و تا زير کمر و بالاي شليتهها ادامه مييافت و چون در زير آن چيزي نپوشيده بود، بدن او بيشتر از آنچه که معمول زنهاي اروپايي است، نمايان بود.روي اين زيرپوش يک جليقهي کوتاه از مخمل بهتن داشت که تا کمر ميرسيد و لبههاي آن در قسمت پايين از هم دور ميشد.» «...روي سرش يک شال انداخته بود که در زير چانه به وسيلهي سنجاقي بههم متصل ميشد و روي اين شال، رشتههايي از مرواريد درشت و قطعاتي از الماس نصب شده بود. موهايش را در قسمت پشت سر، جمع کرده و از زير شال بيرون انداخته بود. چند النگوي بسيار قشنگ به دستها و چند گلوبند قيمتي بر گردن داشت. «مهدعليا» کفشي بهپا نداشت ولي پاهايش را يک جفت جوراب اعلاي کشميري پوشانده بود. کف و نوک انگشتان دستش را با حنا قرمز کرده و لبهي داخلي پلک چشمهايش را سرمه ماليده بود. قطر ابروهايش را دوبرابر کرده بود و گونههايش کاملاً سرخ شده بود.» «دوستعلي خان معيرالممالک» در مورد خدم و حشم «مهد عليا» چنين ميآورد:«مهدعليا را دستگاهي عظيم و باشکوه بود. چهار تن خواجهسرا و بيست خدمتکار مخصوص با جامههاي ممتاز و جواهر نشان، پيوسته در حضور او بودند. يک دختر و پسر سياهپوست به نامهاي «محبوبه» و «سليم» با جامههاي فاخر جزو خدمهي لاينفک او بودند. «مهدعليا» چنان آنان را عزيز ميداشت که مورد رشک و تملق اهل اندرون قرار داشتند.» «در آبدارخانه و سر سفرهخانهي او، چندان قليان مرصع، فنجانهاي چاي و قهوهخوري و ظروف نقره و طلا وجود داشت که در دکان چند زرگر معتبر يافت نميشد. آفتابه لگن مخصوص او، از طلاهاي جواهرنشان و ديگر آفتابه لگنها از نقره ميناکاري بود.» «مهدعليا» گرمابهاي مخصوص داشت که رختکن و ديوارها و کف آن از زيباترين سنگهاي مرمر ساخته شده بود. اسباب و لوازم حمام او نيز از نقرهي فيروزه نشان بود. هفتهاي دو بار، صبحها به حمام ميرفت. در مسير راه، کنيزانش از در اتاق تا در حمام، در دو رديف صف بسته و پردهي بلندي را که از طاق شال تهيه شده بود نگاه ميداشتند تا اهل حرم، مادر شاه را در جامهي خواب نبينند.» مادر شاه، در ماه رمضان، بانوان درجه اول حرم را به افطار دعوت ميکرد و پس از آن به صورت دودانگ در آهنگ حجاز، تلاوت قرآن ميکرد و دعاهاي ويژه را خوش ميخواند. وجود «مهدعليا» در دربار، پناهگاه متخلفين بود. هميشه تني چند از شاهزادههاي بيکار و تنپرور قاجار در اين بزم و بساط به مفتخوري و ارتکاب انواع هرزگيها ميپرداختند. جالب آنکه مادر شاه، در واقع، معرکهگردان اين دار و دستهها بود. ناگفته نماند که بسياري نشانهها حکايت از آن دارد که او خود نيز در پارهاي از هرزگيها و خوشگذرانيهاي آنان شرکت داشتهاست يکي از دلايل دشمني «مهدعليا» با «اميرکيبر»، اين بود که او در دوران صدارت خود، دايرهي عمل درباريان و از جمله مهد عليا را بسيار محدود کرده بود تا آنجا که بسياري از جيره و مواجبهايي را که اين عده به خود اختصاص داده بودند، به کلي قطع کرده بود و آنها را از اطراف مادر شاه تارانده بود. بد نيست براي شناخت بيشتر از ويژگيهاي «مهدعليا»، اشارهاي داشته باشيم به نامههاي «کنت دوگوبينو»ي فرانسوي که در سال 1860 ميلادي به سمت وزيرمختار فرانسه به دربار ايران ميآيد. او در نامهاي به يک ژنرال اتريشي، در بارهي «مهدعليا» چنين مينويسد: «نسبت به سوابق اخلاقي مادر «ناصرالدينشاه» حرفها ميزنند. ميگويند حتي اين پسرش، ناصرالدينشاه، نتيجهي معاشقاتي است که او با شاهزاده «فريدون ميرزا» داشته که دوماه قبل در مشهد فوت کردهاست. ميگويند زني است خيلي باهوش و عاقل، داراي شم سياسي که کارهاي مهمي انجام دادهاست. حتي در اوايل سلطنت «ناصرالدينشاه»، قبل از آنکه شاه وارد تهران شود، در زمان غيبت وي، چهل روز تهران را به تنهايي و با کمال قدرت اداره کردهاست.» «ملکهاي بياندازه خوشگذران و عشرتطلب بودهاست. اغلب موسيقيدانها و رقاصهها را به قصر خود دعوت ميکرده و با معشوقهاي خويش مشغول معاشقه ميشده است. اما جالب آن که همان مطربها و رقاصهها خبر اين خوشگذارنيها را در شهر پخش ميکردهاند. البته اين امر بر «اميرنظام» سنگين ميآمده و از اين رو به عناوين مختلف، جلوي اين کارهاي او را ميگرفته است. در اين ميان، «مهدعليا» نيز بيکار ننشسته است و با بدگوييها و دسيسههاي خود در حضور ناصرالدين شاه، باعث برکناري امير از صدارت شده است.» «اميرکبير»براثر اصلاحات مفيدي کهانجام دادو نيز بر اثر نفوذي که در کليه شئون کشوري و لشگري به هم رسانيد قدرت او نزد درباريان روز به روز بيشترشد..پس از آنکه مستمريهاي گزاف آنان را قطع کرد در برابر او صفآرايي کردند و با تملق و چرب زباني افکارشاه جوان را، کهخود از نفوذ و قدرت روزافزون «امير» به وحشت افتاده بود، عليه او تحريککردند. «ناصرالدين شاه»سرانجام تحت تأثير بدگوييهاي اطرافيان، «امير کبير» رااز صدارت برکنار و به حکومت کاشان منصوب کرد.اما دشمنان او چون از تعلق خاطرشاهبه وي آگاه بودند، از بيم آنکه مبادا بار ديگر او را بر مسند صدارتبرگرداند، شاه را واداشتند تا فرمان به قتل او دهد.اما لازم است اشاره شود که در اين ميان، دو شخص، بيشترين نقش را در عملي کردن اين قتل بهعهده داشتند. يکي از آنها«ميرزا آقاخان نوري»بود و ديگري «مهدعليا» مادر «ناصرالدينشاه». «مهدعليا»از همان آغاز صدارت «اميرکبير» به او نظر خوشي نداشت. چگونه ميتوان مادر شاه بود و از آن همه خدم و حشم برخوردار، اما شخصي از کنار وارد ماجرا شود و زير عنوان «صدر اعظم»، تمام حقوق و مستمريهاي شاهزادگان،اعيان، نجبا و روحانيون را قطع کند و دست آنان را از همهي کارها کوتاه گرداند؟ علاوه بر اينها، ويراه اعمال نفوذهاي بيجا را بر «مهدعليا» بسته و جلوي برخيخودسريها و هوسرانيهاي او را گرفته بود. به همين جهت مادر شاه،در رديف دشمنان قسم خوردهي او قرار داشت و به هر وسيلهي ممکن، در صدد بود تا«ميرزا آقاخان نوري»را که وزير لشکر «ناصرالدينشاه» بود، به جاي او بنشاند. پنج ماه پس از صدارت «اميرکبير»، دشمنان او، عدهاي از سربازان را که حقوق و مواجبشان به تعويق افتاده بود بر عليه او شوراندند. سربازان بر او و نگهبانان او شوريدند و دو تن از آنها را به قتل رساندند و خواستار برکناري وي شدند. شاه که در اين ميان، خود نيز از قدرت و توانائي «اميرکبير» هراسان بود، پس از برکناري او از مقام صدارت، وي را به حکومت کاشان گمارد. هنوز زمان کوتاهي از اين امر نگذشته بود که شاه، او را به «باغ فين» در کاشان تبعيد کرد. سرانجام دسيسههاي «مهدعليا» و همدستانش، شاه قاجار را به يکي از ننگينترين کارها يعني صدور فرمان قتل «امير کبير» واداشت. مأموران شاهي، در هجدهم ربيعالثاني سال 1268در حمام «فين» کاشان، رگهاي او را زدند و جان شريف و ارزشمندش را گرفتند. ايران در آن زمان، يکي از کارآمدترين شخصيتهاي ترقيخواه خود را از دست داد. اما برخلاف همهي اين دسيسهها که به مرگ «اميرکبير» منجر شد، «مهدعليا» در تلاش بود تا با دستزدن به کارهايي از قبيل درست کردن و تعمير بناهايي مانند مسجد، کاروانسرا، مدرسه و باغ، نام نيکي از خود به يادگار بگذارد. از جملهي آنها ميتوان به باغ «مهدعليا»، مدرسهي «حکيمباشي» در ارگ، بقعه و بارگاه «زبيدهخاتون» در نزديکي شهر ري، تعمير مسجدي معروف به نام مسجد «مادر شاه» اشاره داشت. در اين نوشتار، گذشته از منابع قبلي که مورد استفادهي نگارنده بوده، از منبع ديگري نيز در فراهمآوردن اين مطلب استفاده کردهام. منبع مورد نظر «زنان نامدار تاريخ ايران (مهدعليا مادر ناصرالدينشاه)» و نوشتهي «فريبرز بختياري اصل» است.
پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفتهي حرمسراهاي ايراني [h=2][/h] زنان قاجار در اسارت مناسبات اندروني و بيروني بخش دوازدهم در عصر قاجار، شيوهي پوشش زنان در محيط خانه و بيرون از آن، متفاوت بود. نوع پوشش آنان را در درون خانه از لحاظ تاريخي ميتوان به سه دوره تقسيم کرد: دورهي اول، از ابتداي دوران قاجار تا مسافرت «ناصرالدينشاه» به فرنگ. دورهي دوم، از مسافرت «ناصرالدينشاه» تا پايان عصر ناصري و ابتداي دورهي مظفّري. دورهي سوم، از ابتداي دورهي مظفري تا پايان دورهي قاجار. دورهي اول، از ابتداي دوران قاجار تا مسافرت «ناصرالدينشاه» به فرنگلباس زنان را در دورهي اول، پيراهن کوتاه بدون يقهاي تشکيل ميداد که جلوي آن باز و دکمههاي زرين و مرواريد نشان زينتبخش آن بود. نزد خانوادههايي که از ثروت کافي برخوردار بودند، اين دکمهها از طلا و مرواريدبود. نوع پارچهها ابريشمي بود که گاه چندين رشته مرواريدبه دور يقه دوخته ميشد. معمولاً پيراهنها را شلواري گشاد، مانند شلوار مردان و نيمتنهاي کوتاه به نام «ارخالق» تکميل ميکرد. بر روي آن «چاپکين» ميپوشيدند که عبارت بود از پيراهن بدون يقهاي که جلوي آن باز بود و در زير کمر، از چپ به راست دکمه ميخورد. پوشش سر را نيز پارچهاي به شکل سهگوش تشکيل ميداد که به آن «چارقد» ميگفتند و از انواع آن ميتوان به دو نمونهي چارقد «قالبي» و «آفتابگرداني» اشاره کرد. دورهي دوم، از مسافرت «ناصرالدينشاه» تا پايان عصر ناصري و ابتداي دورهي مظفّريمسافرتناصرالدين شاه به فرنگ و روسيه و ديدن بالرينهاي «پترزبورگ» كه شلوار بافتهي چسبان ونازكي به پا ميكردند و دامن هاي بسيار كوتاهي به اندازه يك وجب روي آن ميپوشيدند،شاه را بر آن داشت كه زنهاي حرم خود را به پوشيدن اين نوع لباس تشويق کند.او زنان حرمسرا را واداشت تا چاقچورها (شلوار بلند چين دار مخصوص زنان) را کنار گذارند، شليته هاى كوتاه بپوشند و سر و موى خود را نيز با روسرى هاى سفيد ساده بپوشانند. سليقه شاه اندك و آرام از درون حرمسرا به بيرون سرايت كرد و بسيارى از زنان و دختران خواص نيز به آن گراييدند اما اين خواست در ميان مردم عادي و به دليل فضاي مذهبي حاکم بر جامعه، جاي خود را پيدا نکرد. بهجتالدوله دورهي سوم، از ابتداي دورهي مظفري تا پايان دورهي قاجار در اين دوره، کت و دامن و لباس به شيوهي فرنگي بهويژه در ميان زنان طبقهي مرفه افزايش يافت. خانوادههاي وابسته به دربار از اين نوع پوشش استفاده ميکردند و زنان روشنفکري چون «قرةالعين» نيز بدون حجاب در جمع ظاهر ميشدند. لباس بيروني خانمها، چادر يکشکل و همانندي بود که سر تا پاي زنان را کاملاً ميپوشاند و معمولاً از پارچههاي ابريشمي، پشمي، تافته و اطلس بود که به رنگهاي سياه، آبيپررنگ و آبي نيليتهيه ميشد. عموم زنان ديگراز پارچه هاي نخي راه راه يا گلدار استفادهميكردند كه با دو شيوهي دوخت از هم شناخته ميشدند. بر روي اين چادرها روبندي بهمنظور پوشاندن چهره استفاده ميشد که پارچههاي چهارگوش و يا مستطيل شکل بود و قسمت پوشش چشمها را توردوزي کرده بودند. اين روبنده توسط قلابهايي به پشت سر بسته ميشد. چگونگي شکل و نوع اين قلابها مشخصکنندهي طبقهي اجتماعي فرد بود. و بالاخره قسمت بعدي اين پوشش را چکمهاي به نام «چاقچور» تشکيل ميداد. در اواخر دورهي قاجار، نوعي روبنده به نام «پيچه» متداول شد که کوچک و مربع شکل بود و از موي دم اسب تهيه ميشد. اما لباس زنان ايلياتي و روستايي که اکثر آنها در کارهاي اقتصادي خانواده سهمي داشتند، بهمراتب شکل راحتتر و آزادتري داشت. بيشتر آنها از همين لباسهاي محلي امروزه استفاده ميکردند. روح حاکم بر زندگي مردم در دورهي قاجار، روح مذهبي بود و آموزش و تربيت کودکان نيز بر همين اساس قرار داشت. مهمترين رکن اجتماعي، خانواده بود که از شوهر، زن يا زنان و فرزندان تشکيل ميشد. جايگاه زن در چنين جامعهاي، در اندرون خانه بود و به مراتب دور از تغيير و تحولاتي بود که در جامعه رخ ميداد . محل سکونت از دو قسمت اندروني و بيروني تشکيل ميشد. مرد خانه در بخش بيروني آن حضور داشت. ميتوانست از دوستان، آشنايان و ديگر مراجعين پذيرايي کند و کليهي فعاليتهاي خود را در آنجا انجام دهد. از آنجا که نقش مذهب در چنين جامعهاي، نقشي اساسي بود، گزينههاي تربيتي و آموزشي خانواده را مسجد، وعظ و قوانين و سنتهاي جاري جامعه تشکيل ميداد. نقش خانواده، انتقال انديشههاي مذهبي به کودکان بود و پدر نيز پيشه و هنر خويش را به فرزند ميآموخت تا جانشين بلافصل او گردد. ازدواج و گونه هاي مختلف آن در دوران قاجاردر دوران قاجار سن ازدواج بر اساس موازين اسلامي بود و ازدواجها به دو شکل صورت ميگرفت: - ازدواجهايي که به خواست خانواده و در دوران کودکي انجام ميشد. در اين شيوهي ازدواج، به محض بهدنيا آمدن کودکي، تصميم گرفته ميشد که در بزرگي بايد با چه کسي ازدواج کند. - ازدواجهايي که در بين خانوادههاي روشنفکر جامعه رايج بود. در اين شيوه، فرزندان خانواده ميتوانستند پس از پايان تحصيلات، اما با خواست والدين خود ازدواج کنند. تمايل و نظر طرفين نقشي نداشت. -ازدواجهاي سياسي، که بيشتر در محيط دربار و بين خاندان سلطنتي صورت ميگرفت. اينگونه پيوندها بيشتر در جهت برقراري صلح و ايجاد رابطه با بزرگان کشوري بود. عامل ديگر ازدواجهاي سياسي که بين اشراف و خاندان سلطنتي رايج شده بود بيشتر جهت بهدستآوردن مقام و کسب املاک بيشتر و امتيازات خاص اجتماعي بود. تاجالسلطنه «تاجالسلطنه» دختر «ناصرالدينشاه» در خاطرات خود مينويسد: «تمام ماها را که مردم براي خودشان يا پسرانشان ميگرفتند، مقصود اصلي و نقطهنظر، خودشان بودند که بهواسطهي داشتن دختر سلطان در خانه، هرگونه تعدي و تخطي نسبت به مال و جان و ناموس مردم ميکنند، مؤاخذه نشوند و مختار و مجاز باشند. بيچاره ما که اسلحهاي براي مردم بوديم.»از اين دسته ازدواجها ميتوان به ازدواجهاي «عزتالدوله» خواهر «ناصرالدينشاه» اشاره کرد. او نخست با «ميرزاتقيخان اميرکبير» ازدواج کرد. اما پس از توطئهي دربار، عليه «امير» و قتل او بر اثر فشار اطرافيان، با وجود اين که هيچگونه رضايتي نداشت به عقد ازدواج پسر «ميرزا آقاخان نوري»، (قاتل امير کبير) درآمد. بعدها از او نيز طلاق گرفت. «عزتالدوله» تا پايان عمر خود حدوداً پنج بار ازدواج کرد. نامهاي که او در همين رابطه براي برادر خود «ناصرالدينشاه» مينويسد چنين است: «گويا کمينه جزو اسباببازي سلطنت و صدارتم که هر کس صدراعظم ميشود، من بايد در خانهي او زندگي کنم.» عزتالدولهازدواج «شکوهالسلطنه» با «موقرالسلطنه» نيز از همين دسته بود که نتيجهي آن، دريافت حکومت ساوه از شاه قاجار شد. نوع ديگر از ازدواجهاي سياسي، ازدواجهايي بود که ميان خانوادهي سلطنتي و پارهاي از علما صورت ميگرفت.تا بدين وسيله، شاه از حمايت روحانيان برخوردار شود و با توجه به نقش عمده و جايگاهي که مذهب در جامعه و ميان مردم داشت، از وجههي خوبي نيز برخوردار باشد. «مادام ديولافوا» قبل از ورود به تهران با درشکهي مجلل امام جمعهي تهران برخورد ميکند و در سفرنامهي خود مينويسد: «امام جمعهي تهران يکي از علماي متنفذ شهر به شمار ميآيد و علاوه بر اين به دامادي شاه نيز مفتخر است». از عوامل ديگر ازدواج که بدترين شيوه و شکل آن ميتواند باشد، وجود نابسامانيهاي اقتصادي جامعه را ميتوان نام برد که به دليل فقر و تهيدستي، با دختران به شکل کالا برخورد ميشد. به اين معني که دختران بهعنوان کالا به جاي پول يا جنس معامله ميشدند. گاه اتفاق ميافتاد که اهالي يک شهر يا روستا و يا محل، پول کافي براي جوابگويي به خواستهاي واليان و يا حاکمان آن منطقه نداشتند. مردم به ناچار بايد دختران خود را به آنها پيشکش ميکردند. برخي از اين حکام در مقابل ماليات دريافت نشدهي اهالي، دخترانشان را بهزور تصاحب ميکردند. در نطق يکي از اين واعظان در جريان نهضت مشروطيت آمدهاست که در يکي از سالها چون وضع محصولات کشاورزي بسيار خراب بود و مردم نميتوانستند از عهدهي دادن ماليات به حاکم آنجا برآيند، به دستور وي، سيصد دختر از مردم بدهکار را گرفتند و به ترکمانان فروختند. برخي از اين دختران را از خواب ناز در کنار مادرشان بيدار کردند و وحشيانه بردند. چند همسري يا داشتن زنان گوناگون در اين دوره بسيار متداول بود. بهطور کلي زنان عقدي از موقعيت بهتري نسبت به زنان غيرعقدي برخودار بودند. اينان معمولاً از طبقات همطراز انتخاب ميشدند. زنان صيغهاي از طبقات پايينتر بودند تا سمت خدمتکاري را براي زنان ارشد داشته باشند. همسر محبوب، «سوگلي» نام داشت و صرفنظر از اين که عقدي باشد يا صيغهاي از نفوذ فراواني نزد شوهر برخوردار بود. گروه ديگري از زنان که در اين دوره حضور داشتند، کنيزان بودند که به راحتي در ايران آن دوره، خريد و فروش ميشدند. اينان در درون خانه بهعنوان نوکر يا کلفت کار ميکردند و پس از مدتي جزو اعضاي خانواده بشمار ميآمدند. در مناطق مهم اقتصادي کشور، زنان همپاي مردان و گاه بيش از آنها در تهيهي فرآوردههاي اقتصادي نقش داشتند. در نواحي شمال ايران، بسياري از توليدات کشاورزي توسط زنان صورت ميگرفت. زنان عشاير نيز از ديرباز عمدهترين توليدکنندگان محصولات دامي بودهاند. شايد همين نقش برجستهي زن در زمينهي فعاليتهاي توليدي در زندگي ايلياتي، زمينهي ازدواجهاي گوناگون و رواج چند همسري را فراهم آورده باشد. از آنجا که دامداري اساس توليد اقتصادي بوده است، چند همسري در رابطهي مستقيم با تعداد دامها و تقسيم کار قرار ميگرفت. در مواردي حتي زن ارشد، خود به خواستگاري ميرفت تا براي شوهرش همسري جديد بياورد و در نهايت، ميزان بهرهکشي او نيز کاهش يابد. از جمله فعاليتهاي اقتصادي اين زنان ميتوان به انجام کارهاي دستي، بافتن قالي، جاجيم و گليم، بافتن پارچه، تهيهي خشکبار و لبنيات، ريسندگي و بافندگي، گلدوزي، قلابدوزي، تهيهي رويهي گيوه، داشتن شغل خياطي، مامايي، دايگي و پرستاري اشاره کرد. نکتهي بسيار مهم در زندگي اجتماعي زنان دورهي قاجار، اين است که هر چقدر زنان در توليد اقتصادي نقش بيشتري داشته باشند، از آزادي اجتماعي بيشتري بهرهمند شده و از احترام و قدرت بيشتري نزد شوهر خود برخوردار ميشدند. در اين دوره، زناني که متعلق به قشرهاي پايين جامعه بودند، سهم بيشتر و اساسي تري در تهيه و توليدات اقتصادي داشتند تا زنان طبقات متوسط و بالاي جامعه. منبع : سايت درسايه روشن كلام
پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفتهي حرمسراهاي ايراني مدرسه قديمي دارالفنون كه نخستين و بزرگترين مدرسه به سبك جديد است، 154سال پيش در روز يكشنبه نهم ديماه 1231خورشيدي افتتاح شد تاسيس دارالفنون، يكي از اقدامات چشمگير ميرزاتقيخان اميركبير است كه حاصل آن، برآمدن نامبردارترين چهرههاي علمي، ادبي و هنري بوده. اما اين مركز فرهنگي، بيستوچند سال است كه به صورت خاكداني در خياباني نهچندان خوشنام، به ايامي نهچندان دور ميانديشد كه پايهريز فرهنگ نوين كشور بود و خياباني كه در آن جاي گرفته و نام حكيم ناصرخسرو را كه از مفاخر فرهنگي ماست بر خود دارد، خياباني بود كه مراكز متعدد فرهنگي و علمي در خود داشته كه امروزه جز كتابفروشيهاي قديمي، نشاني از آنها نيست ولي به عوض، در ضلع شرقي آن، صداي «دارو،دارو» يك لحظه قطع نميشود! اينجا دارالفنون شده است و البته بر كسي پوشيده نيست كه دارو هميشه به معناي دوا نيست و بيشتر معادل drug به كار ميرود اما در ضلع غربي، دارالفنون همچون پدري سالخورده و فرتوت، ابرو درهم كشيده، نگاهي عتابآلود به اين نسل ازخودرميده دارد. اين ازخودرميدهها در ضلع شرقي و با فاصلهاي بعيد، به دنبال متاعي هستند كه روح بنيانگذار دارالفنون از آن در عذاب است. گويي از همين روست كه اهل دارو هرگز در حاشيه دارالفنون نمايان نميشوند؛ بنايي كه به رغم فرسودگي، همچون لعلي درخشنده به چشم اهل نظر زيبا و دلنواز ميآيد. سردر زيباي دارالفنون را لرزاده – معمار معروف – پديد آورده و خط چشمنواز بالاي آن از عبدالحميد ملكالكلامي ملقب به اميرالكتاب است. دارالفنون در آغاز از چنان منزلتي برخوردار بود كه رضاقليخان هدايت – مولف مجمعالفصحاء، رياضالعارفين و انجمنآراي ناصري – به رياست آن برگزيده شد و به اين منظور، از شيراز به تهران كوچ كرد. از دارالفنون تا سال 57 به عنوان مدرسه استفاده شد و بعد از آن به مركز تربيت معلم تبديل گرديد. سپس مدتي به مركز آموزش ضمن خدمت وزارت آموزشوپرورش اختصاص يافت تا آنكه در سال67 جزو فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيد و تصميم گرفته شد از اين بناي ترد و شكننده كه ديگر توانايي ارائه خدمات آموزشي را نداشت، پس از مرمت و بازسازي، به عنوان گنجينه آموزشو پرورش استفاده شود و به اين ترتيب، در ايران نيز همانند بسياري از كشورهاي ديگر، مركزي براي نگهداشت تاريخ مكتوب، عيني و شفاهي تعليم و تربيت فراهم آيد. اكنون سالهاست كه از تصويب اين طرح ميگذرد ولي دارالفنون سالخورده همچنان مهجور و تكيده – لابد به جرم دانشپروري – سر در گريبان فرو برده، در گوشهاي از خيابان ناصرخسرو چمباتمه زده تا دستي از غيب برون آيد و گره از كار فروبستهاش بگشايد، حال آنكه ساختوسازهايي بسيار بيمقدار با هزينههاي كلان صورت ميگيرد كه با آنها ميشود چند بناي تاريخي نظير دارالفنون را بازسازي كرد كه نشان از هويت فرهنگي كشور دارند. فلك به مردم نادان دهد زمام مراد تو اهل فضلي و دانش، همين گناهت بس 1 بازسازي بنايي فرسوده و ازدسترفته نظير دارالفنون، نياز به عزمي ملي دارد. اين وظيفهاي نيست كه يك وزارتخانه بهتنهايي بتواند از عهده انجام آن برآيد و نياز به توجه مديريت كلان فرهنگي دارد تا هزينه لازم را براي انجام سريع عمليات نوسازي آن تامين كند و كار را در اسرع وقت و در زماني تعيينشده به سامان برساند؛ نه آنكه مرمت بنايي چنين عظيم به بودجه وزارتخانهاي حوالت شود كه خود، چشم به همياري مردم دارد! از اين روست كه پس از گذشت سالهاي متمادي، هرازگاهي خرجي اندك صرف مرمتهاي جزئي و ناقص در اين بنا ميشود كه چون بودجهاي براي پيگيري و ادامه كار بازسازي در پي ندارد، آنچه انجام يافته هم به دليل نيمهكارهماندن، در معرض تخريب و فرسايش زماني قرار ميگيرد، كه گرفته است و باز كار به نقطه آغاز ميرسد. البته نبايد پنداشت كه اين جفا و بيتوجهي فقط در مورد دارالفنون صورت ميگيرد بلكه اين معضلي است كه متوجه غالب دستاوردها و ميراث فرهنگي ماست. اين معضل از دو علت نشأت ميگيرد؛ يكي عدم وجود مديريت كلان فرهنگي كه ضرورت دارد در قالب يك هيات يا شورا، مركب از عاليترين اعضاي تصميمگيرنده نهادهاي ذيربط پديد آيد و به مسائلي بينديشد كه بازسازي و راهاندازي گنجينه دارالفنون ميتواند نمونهاي از آن باشد و ديگري عدم توجه يكسان اهل تحقيق به كل فرهنگ برآمده از اين خاك است. اين، معضلي است كه بايد آن را به منظور حفظ و پرورش ميراث فرهنگي كشور، بسيار جدي گرفت.توجه به چهرههاي تابناك فرهنگ بيگانه و غافلماندن از ديگر چهرهها را ميتوان برابر گرفت با علاقهاي كه كودكان به خامه روي شيريني نشان ميدهند و به ديگر قسمتهاي آن توجهي ندارند. تفكر خامهاي در حوزه فرهنگ نيز چنين است؛ يعني فرهنگ را به صورت يك كل منسجم نميبيند بلكه فقط چهرهها، دستاوردها و آثار دلپذيرتر را مورد توجه قرار ميدهد و بقيه را به حال خود واميگذارد تا بهتدريج مشمول فراموشي و فرسايش زماني شوند؛ حال آنكه زيبايي يك آسمان پرستاره تنها به ماه و زهره و پروين نيست؛ زيبايي آن، در كل منجسم آن است. در آسمان پرستاره ميراث فرهنگي ايران، اگر فردوسي هست، دهخدايي هم هست. اگر حافظ هست، هلالي جغتايي هم هست. اگر عنصري هست، سعيد طاعي هم هست. اگر مولوي هست، سنايي هم هست. اگر ملاصدرا هست، سهروردي هم هست و اگر ابنيه باشكوهي هست كه زيباييشان به گنبد آسمان پهلو ميزند، دارالفنون هم هست. همه اينها ميراث فرهنگي اين سرزميناند، ميراثدار واقعي، كسي است كه به دور از تفكر خامهاي، همه را عزيز بشمارد؛ بر يكي دست نوازش نكشد و ديگري را خوار بدارد. او به باغباني ميماند كه بايد همه گلهاي بوستانش را به يكسان پرورش دهد و بداند كه هر گلي بويي دارد. 13روز بعد، باني نيكانديش آن ميرزاتقيخان اميركبير در حمام فين كاشان به امر ناصرالدينشاه و به دست حاجيعليخان فراشباشي به شهادت رسيد. آنگاه پسر اين ميرغضب – يعني اعتمادالسلطنه – به جاي امير به صدراعظمي برگزيده شد كه اين داراي دو معناي ضمني بود؛ يكي آنكه كسي در اين ملك، روش اميركبير را دنبال نكند و در پي چون و چرا و بازسازي افكار خلق نباشد و ديگر آنكه اذهان مطيع و منقاد و آنان كه پيوسته سر تسليم و اطاعت در پيش دارند، بدانند كه در مناصب مناسب جاي ميگيرند
پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفتهي حرمسراهاي ايراني دو تن از زنان حرمسرای ناصرالدین شاه </SPAN></B></SPAN> بیوگرافی و زندگینامه ناصرالدینشاه، از شاهان دودمان قاجار، خبر درگذشت پدرش را در سال ۱۸۴۹ هنگامی که در تبریز بود شنید، سپس به یاری امیرکبیر به پادشاهی رسیده، بر تخت طاووس نشست، برای بازپسگیری مناطق خاوری ایران از دست انگلیسها، بهویژه منطقه هرات کوشش کرد ولی پس از تهدید و حمله انگلیسیها به بوشهر ناچار به واپسنشینی شد، سر انجام در مراسم پنجاهامین سال تاج گذاری به قتل رسید، نخستین پادشاه ایران بعد از اسلام بود که به اروپا مسافرت کرد، آوردن دوربین عکاسی به ایران از جمله کارهای اوست
پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفتهي حرمسراهاي ايراني نادرشاه ، در اين منطقه نيز آشوبهايي پديد آمد . احمدخان دراني ( يكي از سرداران او ) و پس از وي ، زمان شاه ( امير كابل ) از برجسته ترين صاحبان قدرت در منطقه گرديدند . گردش روزگار نيز به گونه اي بود كه رقابتهاي بريتانيا و فرانسه ، در ارتباط با تسخير هند و از سوي ديگر ، هماهنگي بريتانيا و روسيه در تسلط بر آسياي مركزي ، وضع منطقه را آشفته تر مي ساخت . اختلافات قومي ،گويشي ،محلي ، مذهبي وگرايشهاي حكومت طلبانه سران و شاهزادگان ، در مجموعه دولت استعماري انگلستان را بر آن مي داشت كه در بر هم زدن شرايط آرامش و دوستي وصلح در منطقه ، مستقيم و غير مستقيم ، دخالت داشته باشد ، تا آنجا كه كامران ميرزا ( پسر محمود شاه دراني ) عليه محمد شاه قاجار به منازعه پرداخت و همزمان با محاصره شهر تاريخي هرات ،يعني كليد هندوستان يا دروازه هند توسط قشون مركزي ايران و به دستور لرد او كلاند ( Lord Aukland ) ( فرمانرواي هند ) با سياستي از پيش تعيين شده ، جزيره خارك توسط قشون مجهز انگليس تصرف گرديد . همچنين بنادر خليج فارس مورد تهديد جدي قرار گرفت ، به طوري كه محمد شاه مجبور شد از محاصره هرات منصرف شود . كشمكشهاي اميران و سران افغاني ( كامران ميرزا و شجاع الملك ، پسر امير تيمور دراني ،و چند تن ديگر ) همچنان برقرار ماند . سرانجام ، يكي از آنان به نام يار محمد خان با كشتن كامران ميرزا در سال 1257 ه.ق. ( 1841 م. ) و گرفتن لقب " ظهير الدوله " از سوي محمد شاه و ايجاد هماهنگي با كهندل خان ( امير قندهار ) و برادرش كه دوست محمد خان ( امير كابل و از خاندان باركزايي ) بود ، با ابراز وفاداري به حكومت مركزي ايران ، نوعب آرامش در منطقه به وجود آورد . البته، با مخالفت بريتانيا و برپايي جنگ از سال 1255 تا 1258 ه.ق. ( 1839 – 1842 م. ) و گسيل 20000 سپاهي هندي ، افغاني و انگليسي به سر كردگي ماگناتن ( William Magnaughten Sir ) در ياري رساندن به شاه شجاع ، اين آرامش در هم شكسته شد . به رغم اينكه امير دست نشانده توسط اكبر خان ( برادر دوست محمد خان ) در شوال 1257 ه.ق. (نوامبر 1841 م. ) به قتل رسيد،محمد شاه نيز توانست كمكهاي لازم را به جبهه اصلي برساند . در نتيجه ، دوست محمد خان از دولت مركزي ايران و حتي حمايت خان خوارزم محروم گرديد . پس از پايان جنگ ، تا سال 1280 ه.ق ( 1863 م. ) انگليسيها با وي عليه ايران به مماشات پرداختند و براي جدا كردن هرات از خراسان و دخالت در امور ايران ، از او در برابر حاكمان آن منطقه ، مانند يار محمدخان ( ظهير الدوله اول ) ،محمد خان ( ظهير الدوله دوم ) ،محمد خان دراني ( دشمن ظهير الدوله دوم ) ، با سياستگريهاي سرجان لارنس ( lawrence Sir John ) در كابل سودها بردند . زماني كه دوست محمد خان خود را وابسته به دولت ايران معرفي كرد و از حسام السلطنه فرمانفرماي خراسان مدد گرفت ، قشون ايران هرات را فتح كرد و به نام ناصر الدين شاه خطبه خوانده شد . استعمارگران بريتانيايي باز با اعزام نيروي دريايي و برپايي جنگ در تنگستان بوشهر ، اولتيماتوم شديد اللحني به دولت ايران ارسال كردند . آنان آشكارا اعلام نمودند كه ايران نه تنها بايد سپاهيان خود را از هرات بيرون آورد ،بلكه خسارات وارده را هم جبران كند و غرامت نيز بپردازد . همچنين ، متعهد شود كه از تمامي دعاوي خود نسبت به هرات و ساير نقاط افغانستان ،صرف نظر نمايد. ميرزا آقا خان نوري ( يكي از دست نشاندگان انگليس كه پس از قتل ميرزا تقي خان اميركبير در مقام صدارت قرار گرفته بود ) با اعزام فرخ خان غفاري ( سياستگري از سلك خود ) در مقام وزير مختاري به پاريس براي انعقاد قرارداد جدايي هرات از ايران ، به وساطت ناپلئون سوم ( امپراتور فرانسه ) و امضاي او و سفير كبير انگليس در پاريس ( لردكوولي ) ضربه محكمي بر پيكر حكومت مركزي ايران وارد آورد
پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفتهي حرمسراهاي ايراني انقراض قاجاريه روز نهم آبان 1304 با تصويب ماده واحدهاي در مجلس شوراي ملي، انقراض سلسله قاجار در ايران رسماً اعلام شد. اين رويدادتاريخي نتيجه عزم رضاخان پهلوي براي كسب قدرت مطلق در كشور بود. تا پيش از اين، رضاخان با مسئوليتهايي چون فرمانده ديويزيون قزاق، سردار سپه و نخست وزير از بيشترين اختيارات در كشور برخوردار بود ولي قبضه كامل قدرت نيازمند كنار نهادن احمد شاه و سلطنت او بود. از اهدافي كه رضاخان در طرح موضوع «جمهوري» دنبال ميكرد نيز دستيابي به همين هدف بود. رضاخان با اعلام اين موضوع در حقيقت به دنبال برچيدن بساط سلطنت قاجار و به قدرت رسيدن بود، به ويژه كه حكومت لائيك آتاترك نيز كه صميميترين دوست وي در خارج از كشور و خط دهنده رضاخان در مبارزه با مباني اعتقادي مردم بود الگوي حكومتت او شده بود. براساس محاسبات رضاخان حذف سلطنت احمد شاه قاجار مهمترين عامل در فراهم آوردن زمينه قدرت مطلق مورد نظر بود. رضاخان پهلوي به محض آن كه در سوم آبان 1302 به مقام نخستوزيري رسيد، احمد شاه را ناچار كرد مجدداً رهسپار اروپا شود. 1 برادر احمدشاه به عنوان نايبالسلطنه در تهران ماند و رضاخان او را نيز وادار كرد در امور دولت دخالت نكند. در چنين شرايطي قاجارها هيچگونه قدرتي در اختيار نداشتند و تمام قدرت حكومت در دست رضاخان بود رضاخان در غياب احمد شاه روز به روز موقعيت خود را تحكيم ميكرد و در عين حال ميكوشيد تا با تبليغاتي گسترده عليه احمد شاه او را نسبت به سرنوشت مملكت لاقيد و بياعتنا نشان دهد. عوامل رضاخان در شهرهاي مختلف چنين تبليغ ميكردند كه شاه علاقهاي به ايران ندارد و به دنبال عياشي در فرنگ است. احمد شاه پس از تثبيت موقعيت رضاخان در ايران و به خصوص پس از رأي اعتمادي كه با نيرنگ، توطئه و فشار در 22 فروردين 1303 از مجلس گرفته شد، براي بازگشت به ايران در حالتي ترديد آميز به سر ميبرد. اما پس از مدتي مطالعه تصميم به بازگشت به ايران و حفظ سلطنت گرفت. انگليسيها وقتي كه از تصميم شاه براي عزيمت به ايران مطلع شدند، نزد او رفتند و ضمن مبالغه در اوضاع آشفته ايران صلاح او را در اين دانستند كه تا مدتي از رفتن به ايران چشم بپوشد تا رضاخان بتواند امنيت لازم را در كشور فراهم آورد. انگليسيها قيام شيخ خزعل را نمونهاي از عدم امنيت برشمردند و احمد شاه كه از واقعيات پشت پرده تا حدود زيادي بيخبر بود، به راستي باور كرد كه در گوشه و كنار كشور شورشهايي وجود دارد كه حتي در صورت ورود وي به ايران ممكن است جان او به خطر بيفتد. هر چه مدت توقف شاه در اروپا بيشتر ميشد، تبليغات طرفداران رضاخان هم مبني بر اين كه شاه علاقهاي به سرنوشت ايران ندارد، بيشتر ميشد و مردم نيز جوسازيها را باور ميكردند. در اواخر 1303 هنگامي كه شيخ خزعل عليه رضاخان در خوزستان قيام كرد، احمد شاه نيز به حمايت از او برخاست. رضاخان نيروي بزرگي براي سركوب خزعل اعزام كرد. مجلس، خزعل و هوادارانش را خائن خواند. سپس با ميانجيگري انگليسيها كه درباره نفت و گسترش فعاليت شركت نفت انگليسي ـ ايراني با رضاخان به توافق رسيده بودند، خزعل به رضاخان تسليم و به تهران فرستاده شد. خوزستان نيز به وسيله ارتش رضاخان تصرف شد. پس از سركوب قيام خزعل و در زمستان 1303 رضاخان با شورش كردها به سركردگي اسماعيل سميتقو مواجه شد. اين قيام كه از غرب درياچه اروميه آغاز شده بود نيز توسط رضاخان سركوب شد. به دنبال اين رويداد ايلات تركمن خراسان نيز كه عليه رضاخان بپا خاسته بودند سركوب و يا تسليم شدند. پس از اين حوادث، رضاخان در ادامه تبليغات عليه سلطنت احمد شاه چنين وانمود كرد كه در پس همه اين شورشها، قاجارها قرار گرفتهاند. در بهمن 1303 اين جوسازيها به مجلس شوراي ملي منتقل شد و رضاخان تأكيد كرد كه ادامه همكاري بين او و دودمان قاجار غير ممكن است. مجلس تحت فشار رضاخان در 26 بهمن همان سال فرماندهي كل قوا را به رضاخان سپرد و به قدرت روز افزون وي در كشور صحه گذاشت. از سوي ديگر رضاخان به منظور فريب افكار عمومي و آرامش اوضاع، به موازات اين تحولات، ظاهري ترقيخواه به خود گرفت. او از توزيع اراضي دولتي ميان كشاورزان، تقليل ساعات كار كارگران، آزادي بيان و مطبوعات، تشكيل احزاب، حق اعتصاب و انتخابات آزاد صحبت به ميان آورد. در نيمه اول 1304 تبليغات گستردهاي درباره ترقيخواهي و ميهن پرستي رضاخان به راه افتاد. خمير مايه اين تبليغات ضرورت جلوگيري از بازگشت احمد شاه و لزوم خلع دودمان قاجار بود. با تبليغاتي كه توسط عوامل رضاخان انجام گرفت بدبيني نسبت به احمد شاه فزوني يافت. هر چه مواضع رضاخان مستحكمتر ميشد، تبليغ عليه احمد شاه نيز گستردهتر ميگشت. آرام آرام و با برنامه قبلي تلگرافهايي از سوي فرماندهان نظامي وحكام بعضي ايالات به مركز مخابره شد كه عدم صلاحيت شاه را در ادامه سلطنت تأكيد ميكردند و خواستار سلطنت رضاخان بودند. در كنار اين تلاشهاي زيركانه، در ميان مردم چنين شايع كردند كه احمد شاه ممكن است بدون توجه به زحمات و كوششهاي رضاخان درصدد خلع او از نخستوزيري برآيد وبار ديگر اوضاع سامان يافته كشور را آشفته سازد. مردم كه به شدت از تشديد هرج و مرج در كشور بيم داشتند به ادامه حكومت رضاخان تمايل نشان ميدادند و به اين ترتيب زمينه ذهني بيشتري براي بركناري احمد شاه فراهم ميشد. تبليغات رضاخان و طرفدارانش عليه احمد شاه تا به آن اندازه بود كه شخصيتهايي مانند مدرس نيز نتوانستند كاري در خنثي كردن آن انجام دهند. پس از آن كه عمال انگليس اذهان مردم را به سود رضاخان آماده كردند، سرانجام در نهم آبان 1304 ماده واحدهاي به صورت طرح تقديم مجلس پنجم شد كه در آن خلع قاجار از سطنت و سپردن حكومت موقت به رضاخان خواسته شده بود. اين ماده واحده به پيشنهاد «سيد محمد تدين» نايب رئيس مجلس مطرح شد. براساس اين پيشنهاد مسؤوليت تعيين شكل حكومت آتي بر عهده مجلس مؤسساني بود كه بايد بعداً تشكيل ميشد. پيشنهاد تدين در همان روز طرح، با 80 رأي مثبت از مجموع 85 نماينده حاضر در مجلس به تصويب رسيد و بدين ترتيب به حدود ۱۳۰ سال حاكميت سلسله قاجار بر ايران خاتمه داد. متن طرح قانوني انقراض قاجاريه به شرح زير بود: «مجلس شوراي ملي به نام سعادت ملت ايران انقراض سلسلة قاجاريه را اعلام نموده و حكومت موقتي را در حدود قانون اساسي و قوانين موضوعة مملكتي به شخص رضاخان پهلوي واگذار مينمايد. تعيين حكومت قطعي موكول به نظر مجلس مؤسسان است كه براي تغيير مواد 36 و 37 و 38 و 40 متمم قانون اساسي تشكيل ميشود.» بعد از تصويب طرح انقراض قاجاريه در مجلس، رضاخان سردار سپه با عنوان جديد «والاحضرت اقدس» رياست حكومت موقتي را تا تعيين تكليف حكومت آيندة ايران به دست گرفت. احمد شاه قاجار با صدور اعلاميهاي در پاريس خلع خود را از سلطنت غير قانوني اعلام كرد و خود را «پادشاه قانوني مشروطة ايران» خواند، امّا رضاخان بياعتنا به اعتراض پادشاه مخلوع، برادر و وليعهد او محمد حسن ميرزا را نيز به خفت از كشور اخراج كرد. 10 روز پس از خلع احمد شاه از سلطنت سفير انگلستان نزد رضاخان رفت و طي يادداشتي از سوي دولت انگلستان حكومت وي را به رسميت شناخت. فرداي همان روز نيز سفير شوروي به ديدار رضاخان شتافت و به رسميت شناختن حكومت او را توسط دولت متبوعش اعلام كرد. با حمايت همهجانبهاي كه از سوي دولتهاي بزرگ خارجي صورت گرفت، رضاخان روز 15 آذر 1304 مجلس مؤسسان را با نطق خود افتتاح كرد. اين مجلس پس از 6 روز بحث رضاخان را به پادشاهي ايران انتخاب و سلطنت را در خانواده او موروثي اعلام كرد.
پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفتهي حرمسراهاي ايراني تاجالملوک يا همان امخاقان مادر محمدعلي شاه قاجار در تاريخ به اندازه فرزند مخلوع خود بدنام است تنها به اين جرم که مادر شاهي مخالف مشروطه بود مشروطهخواهان او را رسوا خواندند و عليه فساد اخلاقش طومار تهيه کردند و پاي زني را که هيچ در کار سياست نبود به اين ميدان باز کردند. حرم اين شماره، اختصاص به شرح حال وي دارد. متاسفانه تصاوير متعددي از وي در دست نيست يا اگر هم باشد در مجموعههاي خصوصي موجود است که دسترسي به آنها نيز گاه ميسر نميباشد. تنها عکسشناخته شده و منتشره از وي در کتاب روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه است که به اين شرح حال افزوده شده است. تاجالملوک نخستين فرزند ملکزاده خانم عزتالدوله و ميرزا تقيخان اميرکبير بود. ميرزا تقيخان اميرکبير گزارش تولد او را به ناصرالدين شاه داد و نوشت: «قربان خاکپاي همايون مبارکت شوم. دستخط همايون زيارت شد. احوال اين غلام را استفسار فرموده بوديد از تصدق سر سرکار همايون، خوب و مشغول دعاگويي هستم. ملکزاده ديشب بعد از زحمت زياد زياد و بيخواب ماندن همه، يک نفر کنيز براي خانهزادي قبله عالم روحنا فداه زائيدند». 1 در سال 1268 دو يا سه سال بيشتر نداشت که به همراه مادر و پدر معزولش به کاشان رفت. پس از قتل اميرکبير به دستور ناصرالدين شاه در فين کاشان به همراه مادر و خواهرش همدمالملوک به تهران بازگشت. با ازدواج مجدد عزتالدوله با ميرزا کاظمخان نظامالملک پسر ميرزا آقاخان نوري، تاجالملوک و خواهرش تحت سرپرستي و تربيت ملکجهان خانم مهدعليا مادربزرگ خود قرار گرفتند. در سال 1279قمري 2 بنا به امر مهدعليا تاجالملوک به عقد مظفرالدين ميرزا وليعهد ده ساله و همدمالملوک به عقد سلطان مسعود ميرزا يمينالدوله درآمدند» ولي آنها را در طهران گذاشته که بعد از دو سال عروسي بشود». 3 در جماديالاخر 1284 جشن عروسي مفصلي به مدت هفت شبانه روز در تبريز برگزار و تاجالملوک راهي خانه همسر شد. 4 حاصل اين ازدواج سه فرزند به نامهاي محمدعلي ميرزا، احمد ميرزا، وعزتالسلطنه بود. تاجالملوک بعد از تولد محمدعلي ميرزا به امخاقان ملقب شد و صاحب نفوذ بود اما در ضمن بين او و وليعهد اختلافات جدي وجود داشت که منشأ آن مشخص نيست برخي چنين داستان را روايت ميکنند که تاجالملوک قصد گرفتن انتقام خون پدر را داشته 5 و برخي ديگر از فساد اخلاق وي و «معلومالحال» 6 بودنش سخن ميگويند. به نظر میرسد که با فوت مهدعليا که مسلط بر امور حرم بود اين اختلافات صورت ظاهر پيدا کرد. در گزارشات موجود تا پيش از مرگ مهدعليا صدايي از اين اختلاف به گوش نميرسد. محمدعليخان غفاري، پيشخدمتباشي مظفرالدين ميرزاي وليعهد در خصوص اين اختلاف مينويسد: « در اين اوقات حضرت اقدس وليعهد به واسطه سوء سلوک نواب عليه عاليه امالخاقان که وقتي به خادمي حرم مبارک افتخار جست حضرت وليعهد را جوان ديد از آن زمان تا کنون به همان وضع رفتار ميکرد و ملاحظه شان سلطنتي را به کلي از دست داده بود رفته رفته طبع مبارک از او منضجر گشت مورد عنايت و مرحمتي واقع نميشد و بعضي خيالات فاسد به سر او افتاد که خداي نخواسته آسيبي به وجود مبارک برساند العهده الرّاوي». 7 در اين ميان مادر مظفرالدينشاه شکوهالسلطنه نيز در تند کردن آتش اختلافات دست داشت او از محمدعلي خان غفاري که حامل مکتوب مظفرالدين ميرزا براي پدر خود به تهران بود خواست تا او را در جريان تصميم وليعهد بعد از دريافت نظر شاه قرار دهد. شکوهالسلطنه به محمدعلي خان غفاري نوشت: ... آنچه راي مبارک است سربسته با تلگراف به من خبر بدهيد که بدانم صلح ميشود يا طلاق يا روانه طهران. چون هر سه فقره را شاه دستخط داده بودند از اين سه فقره يکي را قبول بکنند. ... زباني آنچه خيريت وليعهد است از جانب من عرض بکنيد و اين فقره را يک طرفي بکنيد. به خدا قسم من آرام ندارم. از ديوانگيهاي آن زن عاقبت ميترسم خداي نکرده خلافي بکند که همه عاقلها حيران بمانند... شماها خيلي بايد در هر کاري مواظبت بکنيد خاصه در خورد و خوراک وليعهد که آن زن شعور در سر ندارد. .. بهتر است اين کار را تمام بکنيد. اگر محض بچهها باشد، بچهها را به طهران بياورند من نگاه ميدارم والا خدمتکار دارند. 8 ناصرالدين شاه ميرزا حسينخان سپهسالار را مامور رسيدگي به اين موضوع کرد، سپهسالار اعتقاد داشت که اصلاح بهتر از جدايي است و بايد وليعهد و مادرش را راضي به اصلاح کرد تا تفريق. و خود با شکوهالسلطنه و وليعهد به مذاکره پرداخت. ناصرالدين شاه نيز در تاييد نظر سپهسالار در حاشيه نامه وي نوشت: «البته اگر کار به طلاق نکشد بجاست» 9 شکوهالسلطنه به ظاهر خود را راضي به حکم اصلاح مابين تاجالملوک و مظفرالدين ميرزا نشان ميداد ولي در تلاش بود تا به هر نحو ممکن وليعهد و همسرش را به تهران بياورد و شاه را راضي به اجراي حکم طلاق کند. ديدگاه وي در اين خصوص چنين بود: «ما هم به اين فقره راضي نيستيم. معلوم است با سه شاهزاده خلافست طلاق داده شود. اما صلح و اصلاح اين کار هم خوب نيست. نميتوان تحمل کرد زن هر چه بگويد و هر چه بکند. اقلا يک قدري تنبيه و سياست لازم است. يعني کممحلي که بدتر از هر درديست براي زنها... خواهش دارم نوعي بکنند که امسال نواب والا به تهران بيايند». 10 تلاشهاي شکوهالسلطنه به نتيجه رسيد، وليعهد و همسرش راهي سفر و در صفر 1293 به تهران رسيدند. اولين اقدام بعد از ورود به تهران، طلاق امخاقان و راهي کردن وي به حرم شاهي بود. 11 حال نوبت عزتالدوله مادر تاجالملوک بود که زبان به شکايت باز کند. او در مکتوبي به ميرزا حسينخان سپهسالار نوشت: از قراري که از طهران چه نوشتهاند و چه تلگراف ميکنند نواب ارفع والا وليعهد و سرکار خانم شکوهالسلطنه درجه بيلطفي را نسبت به امخاقان به پايههايي رساندهاند که ميخواهند طلاق بدهند عرض هم کردهاند و قبله عالم هم قبول فرمودند. از هيچ کس شکايت نميکنم، بدبختي خودم را بالاتر از اين ميدانم، اگر قبله عالم مرا کنيز خودشان ميدانستند هيچ کس را جرات اين کارها نبود، ... از شما اگر صلاح بدانيد يک خواهش دارم يک استدعا نماييد و اين عرض مرا به خاکپاي مبارک برسانيد که دختر من کمتر از مريم خانم کنيز مادرم نيست بعد از مهدعليا قبله عالم راضي نشدند که مريم خانم دربدر در خانههاي مردم منزل داشته باشد. اگر طلاق ميدهند بچهها را دستش بدهند در گوشه خانه ديوانی جايش بدهند که بچههايش را بزرگ کند تا بعد راي قبله عالم به هر چه تعلق يافت آن خواهد شد. معلوم ميشود که خواهرزاده شکوهالسلطنه بهتر از خواهرزاده قبله عالم است که بايد رسواي دنيا بشوم ... 12 تاجالملوک بعد از جدايي دو سال فرزندان خود را سرپرستي کرد و بعد از آن محمدعلي ميرزا تحت نظارت شکوهالسلطنه و يکي از همسران صيغهاي مظفرالدين ميرزا به نام دلپسند باجي معززالسلطنه قرار گرفت 13 و در دربار ناصري بزرگ شد. عزتالسلطنه دختر او با عبدالحسين ميرزا فرمانفرما ازدواج کرد و فرزند ديگرش احمد ميرزا در هشت سالگي فوت کرد. 14 تاجالملوک بعد از طلاق، با ميرزا ابراهيم خان معتمدالسلطنه مستوفي آذربايجان و پدر ميرزا حسنخان وثوقالدوله بعدي و احمدخان قوامالسلطنه بعدي ازدواج کرد ولي ازدواج او با معمتدالسلطنه نيز چندان طولاني نبود و از وي جدا شد. سومين همسر وي ميرزا علي خان نصيرالسلطنه نام داشت که در 1323 درگذشت. 15 در هيچ جا نشاني از فرزنداني که از اين ازدواجها حاصل شدهاند نميباشد. با وقوع درگيريهاي بين مشروطهخواهان و مخالفان ناگهان براي بدنام کردن محمدعلي شاه نام مادر وي به ميان آمد. مخالفان تندرو ِ محمدعلي شاه او را با پسر ام خاقان خواندن تحقير ميکردند: «امروز (12جماديالثاني 1325) تهرانيان در دشمني با محمدعلي ميرزا اندازه نشناختند و آنچه ميدانستند و توانستند گفتند امروز نام مادر او امالخاقان را به زبانها انداختند و سخناني را که در سيواند سال پيش درباره آن زن گفته شده بود، سخناني که بنيادي جز پندار و گمان نداشت» 16 اقدام ديگر مخالفان و تندروها عليه محمدعلي شاه تهيه طوماري در تاييد فساد اخلاق تاجالملوک توسط محمدرضا شيرازي مدير روزنامه مساوات بود. او «بدکاريهايي به نام محمدعليميرزا و مادرش امالخاقان بروي چلوار بزرگي نوشته به بازار فرستاد که مردم گواهي خود را در پاي آن بنويسند و مهر کنند.» 17 شبنامههاي اين دوره نيز پر از اهانت به اوست. تاجالملوک امخاقان پس از عزل فرزندش از سلطنت در ايران ماند و قصد سفر به کربلا را داشت که در ذيالقعده 1327 در قصر شيرين فوت کرد. 18 قهرمان ميرزا عينالسلطنه در روزنامه خاطرات خود در خصوص وي مينويسد: «حراف و طرار است شيرزني است نمکين و بسيار خوش صحبت ... حکايتها از امالخاقان نقل ميکنند که هر کدام کتابي عليحده لازم دارد... به هر جهت الان تائب شده و مشغول عبادت است ...» 19 __________________________ 1. نامههاي اميرکبير به انضمام رساله نوادرالامير، به کوشش: سيدعلي آل داود. تهران، نشر تاريخ ايران، 1371. ص 68 . 2. مسعود ميرزا ظلالسطان، تاريخ مسعودي. تهران، يساولي، 1363. ديباچه. 3. مسعود ميرزا ظلالسلطان، ص 80 . 4. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، تاريخ منتظم ناصري، به تصحيح: دکتر محمداسماعيل رضواني. تهران، دنياي کتاب، 1367. ج سوم، ص 1896 . 5. سر جورج پرسي چرچيل، فرهنگ رجال قاجار، غلامحسين ميرزا صالح. تهران، زرين، 1369. ص 34 . 6. يحيي دولتآبادي، حيات يحيي. تهران، عطار و فردوسي، 1361. ج 2، ص 96 . 7. خاطرات و اسناد محمدعلي غفاري، نايب اول پيشخدمتباشي، به کوشش: منصوره اتحاديه و سيروس سعدونديان. تهران، نشر تاريخ ايران،1361. ج 1-2. ص 62 . 8. خاطرات و اسناد محمدعلي غفاري، ص 62 . 9. اسناد برگزيده از سپهسالار، ظلالسلطان، دبيرالملک، گردآوري و پژوهش: ابراهيم صفايي. تهران، بي نا، 1350. ص 31. 10. خاطرات و اسناد محمدعلي غفاري، ص 64 . 11. همان، ص 68 . 12. اسناد برگزيده از سپهسالار... ، ص 35-36 . 13. خاطرات تاجالسلطنه، به کوشش: منصوره اتحاديه و سيروس سعدونديان. تهران، نشر تاريخ ايران، 1362. ص 71. 14. بهمن بياني، «وصيتنامه عزتالدوله (همسر اميرکبير) به دخترش تاجالملوک امخاقان (همسر مظفرالدين شاه)»، پيام بهارستان، دوره دوم، س 2، ش 7، بهار 1389. ص 110 . 15. سر جورج پرسي چرچيل، ص 35 . 16. احمد کسروي. تاريخ مشروطه ايران. تهران، اميرکبير، 1340. ص 341 . 17. همان. ص 594 . 18. محمدعلي سلطاني، ايلات و طوايف کرمانشاهان. تهران، مولف، 1372. ج 2، بخش 2، ص 584 . 19. قهرمان ميرزا عينالسلطنه سالور، روزنامه خاطرات عينالسلطنه، به کوشش: مسعود سالور و ايرج افشار. تهران، اساطير، 1376. ج دوم، ص 1023.
پاسخ : ظهور و سقوط پادشاهان قاجار و تاريخ ناگفتهي حرمسراهاي ايراني در دوره قاجاريه چندان نشاني از زنان حاکم نيست و بر مسند حکومت بيشتر مردان تکيه ميزدند اما در دوره فتحعلي شاه يکي از دختران او به نام حسن جهان خانم ملقب به واليه، حکومت کردستان را چندي با اقتدار بر عهده داشت. حسن جهان خانم دختربيست ويکم فتحعلي شاه قاجار، فرزند فاطمه معروف به سنبل باجي خانم از زنان محبوب و محترم دربار خاقان بود. عضدالدوله در تاريخ عضدي در وصف حسن جهان خانم مينويسد: «... در صباحت منظر و لطف خاطر و سماحت بنان و فصاحت بيان نظيرش بسيار کم بود...» 1 او از دختران نزديک به شاه بود و هميشه در مراسم جمعه سلامهاي پدر حضور و اجازه نشستن داشت. 2 امانالله خان اردلان درسال 1230ه ق پس از سرکوب آشوبهاي داخلي کردستان و تثبيت قدرت در منطقه براي وصلت با خاندان سلطنت با هدايا و تحف بسيار راهي دربار فتحعلي شاه در تهران شد. او حسن جهان خانم را براي خسروخان پسر خود خواستگاري کرد و فتحعلي شاه نيز به تقاضاي امانالله خان پاسخ مثبت داد. 3 نويسنده تاريخ عضدي به نقل از امانالله خان اردلان دلايل خواستگاري از دختر شاه را چنين ذکرکرده است: « ... ميخواهم به واسطه يک نوع بستگي مخصوص به شاهنشاه ايران دست مجاورين و همسايگان به دامن ملک موروث و موقع فرمانگذاري من دراز نشود.» 4 دو سال بعد امانالله خان اردلان پس از تدارک جشن عروسي براي بردن عروس خود به همراه بزرگان و بستگان خود راهي تهران شد و پس ازيک ماه جشن و سرور حسن جهان خانم به کردستان رفت. 5 درباره هزينههاي اين عروسي نيز صحبت بسياراست. در کتاب تاريخ اردلاننويسنده ذکر کرده است: «دراين عروسي مبلغ يکصد هزارتومان صرف اسباب و آلات و مايحتاج امر خير شده، از آن جمله چهل هزارتومان بابت زينت وزيور وجواهر.» 6 خسروخان اردلان چندان به دختر شاه وفادار نبود بعد از گذشت چهار سال با دختر دايي خود، ماه شرف خانم معروف به مستوره کردستاني، ازدواج کرد. حسن جهان خانم نارضايتي و اندوه خود را از اين اقدام چنين بيان کرد: " واليه" يار به اغيار چويار است و نديم رو بسوز از غم و با داغ دل خويش بساز و باري ديگر سرود : وصال توست نصيب رقيب و من ز فراقت چرا ز غصه ننالم چرا ز غم نخروشم 7 با فوت امانالله خان در سال 1240 خسرو خان به حکومت کردستان منصوب شد و ده سال بعد بر اثر بيماري طاعون در سال 1250ه ق فوت کرد. حاصل زندگي مشترک حسن جهان خانم و خسروخان اردلان شش فرزند به نامهاي رضاقلي خان، اردلان خان معروف به غلامشاه خان، خان احمدخان، خانم خانمها، عادله سلطان و آغه خانم بودند. 8 پس از خسرو خان حکومت کردستان به پسر ارشدش، رضاقلي خان رسيد وچون پسري ده ساله بود مادرش، حسن جهان خانم، تمام امورحکومت را در دست گرفت. ازطرفي نيز با شنيدن خبر فوت خسرو خان، اردشير ميرزا پسرعباس ميرزا قاجار براي استيلا به کردستان از گروس به سنندج لشکرکشي کرد. ولي حسن جهان خانم " که هنوز چهره از گرد ماتم شوهر نشسته بود مردانه سپاه اردلان را فراهم آورده " 9 خود نيزبه ميدان جنگ رفت، اردشير ميرزا که ديد سپاه مقابل را زني فرماندهي ميکند، پيروزي و شکست را بي آبرويي و بدنامي براي خود ميدانست از اين رو با خواستگاري کردن از دختر واليه (خانم خانمها) جنگ را تبديل به جشن کرد. ازطرف ديگر واليه از طوبي خانم خواهر محمد شاه و اردشير ميرزا براي رضاقلي خان خواستگاري کرد. و درسال 1252ه ق عروس را به کردستان آوردند. 10 اينچنين او پيوند خود را با دربار محکمتر کرد. واليه حدود ده سال با قدرت حکومت کرد، ولي بعدها بين عروس و مادر شوهر يا عمه و برادرزاده درگيري و اختلاف به وجود آمد که بالاخره منجر به برکناري رضاقلي ميرزا و بر مسند نشستن برادرش امانالله خان ثاني (غلامشاه) شد. تا مدتها اين اختلاف بين برادران ادامه داشت که هر بار يکي از آنان به حکومت ميرسيد و ديگري عزل ميشد و در برخي از اين اختلافات نقش واليه به خوبي ديده ميشود. شرح مفصل اين وقايع در کتاب تاريخ مردوخ و تاريخ اردلان آمده است. حسن جهان خانم در اواخر عمر به زيارت خانه خدا مشرف شد11 و سال 1278ق در دوره سلطنت ناصرالدين شاه درگذشت. 12 حسن جهان خانم از شاعران بنام دوره قاجار است او ديوان شعري با حدود ششصد الي هفتصد بيت شعر داشته و مجموعهاي تحت عنوان " بساط نشاط " نيز به او منصوب است. چند شعر از حسن جهان خانم که تخلص به واليه ميکرد نيز در اينجا ذکر ميشود: يار ستمکار جفا ميکند عاشق بيچاره وفا ميکند شورش سوداي رخت اي صنم در سر شوريده چها ميکند زحمت بيهوده مکش اي طبيب درد مرا دوست دوا ميکند گردش ايام و جفاي رقيب بي جهتم از تو جدا ميکند مستحق ناوک نازت منم بخت بدم بين که خطا ميکند از شکن زلف تو هر دم صبا صد دل ديوانه رها ميکند ناز تو داني چکند با دلم آنچه به زلف تو صبا ميکند "واليه" گر گشت گدايت چه غم عشق، بسي شاه گدا ميکند غزل ديگري از واليه : دوش به ميخانه داد مژده غيبم سروش منتظر فيض باش غم مخور و مي بنوش پر تو حق آشکار از رخ زيباي دوست ديده برآن جلوه دوز چشم زعالم بپوش آيه رحمت ببين جلوه يزدان نگر يار درآمد به ناز خيز و برآور خروش دوش به دوشم کشند همچو سبو مي کشان بس که کشيدم به دوش کوزه بادهفروش از لب دل قصهاي تا شنود گوش جان "واليه" خود بازدار لب ز تکلم خموش يک رباعي از واليه: به کوي دلبرآسايش نخواهد مردم عاقل خطرناک است اين وادي بلاخيز است اين منزل هواي وصل و سوداي دو زلفت بر سر جانم زهي انديشه باطل زهي سوداي بي حاصل عمارت مشهور خسروآباد سنندج در سال 1220 تا 1330 هجري قمري به وسيله امانالله خان اردلان ساخته شده و به نام فرزندش خسروخان ناکام خسروآباد نامگذاري شده کاخ خسروآباد، منزل حسن جهان خانم * گوشهاي از پرده نقاشي ساختمان باغ نگارستان. صف زير از راست: ابوالفتح خان جوانشير، امانالله خان اردلان، احمد خان بيگلربيگي، محمد خان ايرواني امانالله خان اردلان معروف به غلامشاه خان ___________________________ 1. ميرزا احمدخان عضدالدوله، تاريخ عضدي، با تصحيح دکتر عبدالحسين نوايي، تهران، علم، 1376، ص27 . 2. همان، ص 192 . 3. شيخ محمد مردوخ کردستاني، تاريخ مردوخ، تهران، کارنگ، 1379، ص 384 . 4. عضدالدوله، ص80 . 5. مردوخ، ص 385 . 6. ماه شرف خانم مستوره، تاريخ اردلان، با مقدمه و تصحيح و تحشيه: ناصر آزاد پور، چاپخانه بهرامي، بي جا، بي تا، ص 167. 7. بنفشه حجازي، تذکره اندروني (شرح احوال و شعر شاعران زن در عصر قاجار تا پهلوي اول)، تهران، قصيده سرا، 1382، ص 238 . 8. ماه شرف خانم مستوره، ص 167 . 9. همان، ص 182. 10. مردوخ، ص 392 . 11. سيد احمد ديوان بيگي شيرازي، حديقه الشعرا، ادب و فرهنگ در عصر قاجاريه، با تصحيح و تکميل و تحشيه: دکتر عبدالحسين نوايي. تهران، زرين، 1366، ج 3، ص 2201. 12. نجف علي مهاجر، فرهنگنامه زنان پارسي گوي، تهران، اوحدي، 1384، ص .273. * کاخ خسروآباد. برگرفته از سايت ميعادگاه.