گاهی معذرت خواهی لازم نیست،جبران باید کرد.شایدم باید تاوان داد... تاوان دلی که شکسته. تاوان اشکی که ریخته شده. تاوان روزهایی که با دلتنگی گذشته. تاوان شبایی که با فکر و خیال سپری شده. تاوان آهی که کشیده شده. دل زده از دنیا به انتظار عفو نشسته ام! می خواهم به آسمان بازگردم.
اگر روزی بر آن شدی که بگریزی؛ مرا صدا کن، قول نمیدهم از تو بخواهم که بمانی، ولی میتوانم با تو بگریزم...
دوسـتـت مـی دارم !!! اصلاً می دانی عشق چیست؟ من عاشق تو هستم ... عاشق زمینى که بر روى آن خرامان خرامان راه مى روى ! عاشق گناهى که ارتکابش با تو مى تواند زیباترین خاطره ى هر آدمیزاده اى باشد !!! و عاشق نسیمى که عطر تو را با خود به همراه مى آورد! I
آدمها تا یه سنی نمیدونن از زندگی چی میخوان، و از یه سنی یاد میگیرن با نداشتن چیزهایی که میخوان کنار بیان...
خیلی دوست دارم.تو من و دوس نداری؟ +چرا نداشته باشم.،؟ -خب پس چرا نمیگی؟ +چیو؟ -که دوسم داری. +گفتم که. -نه قبول نیست.قشنگ بگو. +خب چیزه.منم دارمت. -چی دارمت؟قشنگ بگو +خب ععععععم.منم.چیزه.منم دارمت.ععععععم.منم دوست دارم ............. با اون صدای نازک عین جیر جیرکش
مـنـم تـنـهـاتـریـن تـنـهـا ، کـه تـنـهـاتـر از ایـن تَـنهـا ندیدم نمـیدانـی چه از دسـتِ زمـان ، از دسـتِ این تـنهـا کـشیـدم شـنـیـدم که بلا خـیـزد زِ تـنهــا ، پس به تنهایـی نمودم خـو که بـس تـنـهـا شـدم ، هـمـرنگِ تـنـهـایـی از این تـنها بریـدم چه دارد فـرق ، تنهایی و تنهایی که هر دو حرفِ تن دارد شدم بازیچهی تنها ، که تنها خود بدیدند و به این تنها رسیـدم خدایا بـی تـو تاریکـیِ سختـی از برای ما هـمـه تـنهـاسـت ازایـن عُـصـیـانِ تـنهــا مـن درونِ لاکِ تـنـهـایـی خـزیـدم خدایـا ایـن تـن و هــا ، یـا به هـم چسبیده یا از هم به دورند زِ تـن ، هــا را دَمـیـدی و شـده تـنهـا و از تـنهـا چـه دیـدم