1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تلخ نوشته ها♥●•٠·˙

شروع موضوع توسط Kiana ‏6/12/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    فردا اگر از راه نمی آمد
    من تا ابد کنار تو می ماندم
    من تا ابدترانه عشقم را
    در آفتاب عشق تو می خواندم


    در پشت شيشه های اتاق تو
    آنشب نگاه سرد سياهی داشت
    دالان ديدگان تو در ظلمت
    گويی به عمق روح تو راهی داشت


    لغزنده بود در مه آيينه
    تصوير ما شکسته و بی آهنگ
    موی تو رنگ ساقه گندم بود
    موهای من، خميده و قيری رنگ


    رازی درون سينه من می سوخت
    می خواستم که با تو سخن گويد
    اما صدايم از گره کوته بود
    در سايه ، بوته ، هيچ نمی رويد !


    ديدم آنجا نگاه خسته من پر زد
    آشفته گرد پيکر من چرخيد
    در چارچوب قاب طلايی رنگ
    چشم مسيح بر غم من خنديد


    ديدم اتاق درهم و مغشوش است
    در پای من ، کتاب تو افتاده
    سنجاقهای گيسوی من آنجا
    بر روی تختخواب تو افتاده


    از خانه بلوری ماهيها
    ديگر صدای آب نمی آيد
    فکر چه بود گربه پير تو
    کو را به ديده خواب نمی آمد


    بار دگر نگاه پريشانم
    برگشت لال و خسته به سوی تو
    می خواستم که با تو سخن گويد
    اما خموش ماند به روی تو


    آنگاه ستارگان سپيد اشک
    سوسو زدند در شب مژگانم
    ديدم که دستهای تو چون ابری
    آمد به سوی صورت حيرانم


    ديدم که بال گرم نفسهايت
    ساييده شده به گردن سرد من
    گويی نسيم گمشده ای پيچيد
    در بوته های وحشی درد من


    دستی درون سينه من می ريخت
    سرب سکوت و دانه خاموشی
    من خسته زين کشاکش دردآلود
    رفتم به سوی شهر فراموشی


    بردم ز ياد انده فردا را
    گفتم : "سفر" فسانه تلخی بود
    ناگه به روی زندگيم گسترد
    آن لحظه طلايی عطر آلود


    آن شب من از لبان تو نوشيدم
    آوازهای شاد طبيعت را
    آن شب به کام عشق من افشاندی
    ز آن بوسه قطره ابديت را
     
  2. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

    سر ها در گريبان است

    کسی سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را .

    نگه جز پيش پا را ديده نتواند ؛

    کهره تاريک و لغزان است .

    وگر دست محبت سوی کسی ياری:

    به اکراه آورد دست از بغت بيرون ؛

    که سرما سخت سوزان است .

    نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون ؛ ابری شود تاريک ؛

    چو ديوار ايستد در پيش چشمانت .

    نفس کاين است ؛ پس ديگر چه داری چشم ـ

    ز چشم ِ دوستان دور يا نزديک .

    سلامت را نخواهند پاسخ گفت ./
     
  3. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    دنـــیـای آدمـــا رو بــبـیــن عــزیـز

    ایـنقده جلـوی مـن اشک نـریز

    تواین دنیا یکی لبهاش پرخنده وشاده

    یکی غمگینه و همزاد فرهاده

    یــکی مجنــونه و لیــلا نـداره

    تو شبهاش نداره تک ستاره



    یکی از بس که گریونه چشاش کوره

    راه رسیدن به یوسفش دوره

    یکی تو غصه ها رفیقه راته

    تاجون داره رفیق باوفاته

    یکی خنجر زده به یار جونیش

    مثه یه مار زخمی اون زده نیش

    یکی تو رویاها می بینه یارش

    قسمت خدا،میشینه اون کنارش

    یکی فقط تو شادیا باهاته

    بی وفا رفیق نیمه راته

    یکی دلتنگه و گریونه چشماش

    عزیزش رفته و گذاشته تنهاش

    یکی زندونیه توعمق قلبش

    اونو دوسش داره میدونه قدرش

    یکی کارش شده گریه و دعا

    یوقت نشه زمعشوقش جدا

    یکی دلش می خواد تو قلب تو خونه بسازه

    شدی عاشق دیگه باهات نسازه

    یکی مثل یه مادر مهربونه

    محبت و توقلبت می نشونه

    یکی مثل من دلتنگ صداتم

    آره همون رفیق باوفاتم
     
  4. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    دلتنگ توام

    روزها فکر توام

    شبهایم

    به خیال تو و دلتنگی تو

    می گذرد.

    شاپرک

    از غم تنهایی من

    سیر است

    ابر از باریدن

    و پرنده از هوا دلگیر است.
     
  5. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    دستتـو بده به دستام


    تابدونی که چه تنهام


    عاشقم عاشقی دلداده


    ولـی درگیر غـمهام


    تو قلب من حـرارت نگاتـه


    توچشم من درخشش چشاته


    فـک نکـنی بی خبرم زحالت


    تو گوش من صدای خنده هاته


    رو سیم گیتار نقش اشکای قشنگت


    مـن فدای قلب تنها و یـه رنگـت


    حتـی اگـه بشـه یه قرن منتظرت میـشینم


    کنار ساحل آبی می شینم من گوش به زنگت


    واسـه مـن تـو مـثـل انـگشـتر دسـتی


    همه از حسودی مردن که تو پیش من نشستی


    نـقشـه های دشـمنـات نقـش بـر آبـه


    مردن وقتی که شنفتن هنوز از پیشم نرفتی


    می نویسم که دلم به یادته


    می نویسم قدمام دنبالتـه


    هـرکسی بـپرسه یـار تو کیه


    بش میگم نفس کشیدنم صداته


    خواب رنگین شقایق


    نفس و پاروی قایق


    توئی شـاه شـاپرکها


    لج نکنی با دل عاشق


    توئی سـرور ستـاره


    بی تو این دل بیقراره


    نکنه یه روز فراموشم کنی


    دلکم جز تو کسی رو نداره


    تقدیم به ...
     
  6. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    و آن زمان که عاشق می شوی

    و می دانی که عشقی هست

    و باور داری کسی که تو را دوست دارد

    و در آن شبهای سرد و یخبندان با تو می ماند..

    در آن لحظات می فهمی دوست داشتن چقدر زیباست .....

    و آن زمان که کسی در فراسوی خیال تو نیست

    و تو تنهای تنها در جاده های برهوت زندگی قدم می زنی

    تنها اوست که به تو


    آرامش خیال می دهد.....
     
  7. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    سفر کردم به شهر بی ستاره
    که گفتم شاید اونجا غم نباره
    ولی دیدم که غم اونقدر زیاده
    که هر جا پابذارم غم بباره
    گرفتم چتری روی سرم زود
    ولی غم کرده اونو پاره پاره
    نفهمیدم که جنس غم چی بوده
    که چتر من به زیرش زاره زاره
    درست کردم با عشقت جون پناهی
    چنین ابر غمو کردیم بی چاره
     
  8. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    خداوندا تو در قرآن جاویدان هزاران وعده ها دادی

    توگفتی نامردان بهشتی را نمی بینند

    ولی من دیده ام نامرد،

    مردانی که از خون رگ مردان عالم

    کاخ ها ساختند

    خداوندا اگر مردانگی این است

    به نامردی مردانت قسم اگر...

    دستم به قرآنت بیالایم... !!!
     
  9. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    آدما از آدما زود سیر می شن

    آدما از عشق هم دلگیر می شن

    آدما رو عشقشون پا می ذارن

    آدما آدمو تنها می ذارن

    منو دیگه نمی خوای خوب می دونم

    تو کتاب دلت اینو می خونم
     
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    بخواب گل شکستنی که شب داره سر میرسه

    مهلت عاشقی هامون داره به اخر میرسه

    نگاه نکن به آسمون خورشید خانم رفته دیگه

    اینجا کسی از قدیما قصه و شعری نمی گه

    بخواب قشنگ و موندنی که دنیا دیدن نداره

    گلای خشک کاغذی که دیگه چیدن نداره

    ضریح عشقمون دیگه هیچی کبوتر نداره

    شب میره اما تو کوچه تاریکی شو جا میذاره