دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده برای شیطنت های بی وقفه،بی خیالی هر روزه، ناز و کرشمه ی من وآیینه خنده های بلندو بی دلیل، برای آن احساسات مهار نشدنی… حالا اما… دخترک حساس و نازک نارنجی درونم چه بی هوا این همه بزرگ شده.. چه قدی کشیده طاقتم.. ضرب آهنگ قلبم چه آرام و منطقی میزند…! چه شیشه ای بودم روزی، حالا اما به سخت شدن هم رضا نمیدهم، به سنگ شدن می اندیشم اینگونه اطمینانش بیشتر است!!! جای بستنی یخی های دوران کودکی ام را قهوه های تلخ و پر سکوت امروز گرفته است. این روز ها لحن حرف هایم آنقدر جدی شده که خودم هم از خودم حساب میبرم… در اوج شادی هم قهقهه سر نمیدهم و به لبخندی اکتفا میکنم… چه پیشوند عجیبی است کلمه ی خانم… همین که پیش اسمت می نشیند تمام سرخوشی و بی خیالیت را از تو میگیرد و به جایش .. وزنه ی وقار و متانت را روی شانه ات میگذارد، نه اینکه این ها بد باشد، نه .. فقط خدا کند وزنشان آنقدر سنگین نشود که دخترک حساس و شیرین درونم زیر سنگینی اش بمیرد …
کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند … از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟! وقتی کســی جایت آمد … دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند …. میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه... نه فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود ! و این است بازی باهــم بودن … !!!
خانهام ابري است يکسره روي زمين ابري ست با آن. از فراز گردنه خرد و خراب و مست باد ميپيچد. يکسره دنيا خراب از اوست و حواس من! آي نيزن که ترا آواي ني بردهست دور از ره کجايي!
اگر کسی مرا خواست بگویید: رفته باران ها را تماشا کند. و اگر اصرار کرد، بگویید: برای دیدن طوفان ها رفته است! و اگر باز هم سماجت کرد، بگویید: رفته است تا دیگر بازنگردد...
خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت میکشی! نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه کاش میشد به جای نان خشک خاطره های خشک جمع میکردند!!! خاطره ی خشک شده میدادیم درعوض زمان میگیرفتیم حتی به نصف قیمت !
نیـــازی بـه انتــقام نیـست ! فـقط مـنتظر بـمان .. آنـها کـه آزارت مـی دهند... سرانـجام بـه خـود آسیـب مـی زنند .. و اگـر بـخت مـدد کنـد، خــداوند اجـازه مـی دهد که تماشاگرشان باشی …!
خیلی سخته به خاطر کسی که دوستش داری همه چیز رو از سر راهت خط بزنی بعد بفهمی خودت تو لیستی بودی که اون به خاطر یکی دیگه خطت زده... افسوس!
زمین به مرد بودنت نیاز داره … مرد باش . مردونه حرف بزن . مردونه بخند . مردونه عشق بورز … مردونه گریه کن ، مردونه ببخش …. مرد باش ، نه فقط باجسمت ، بانگاهت ، با احساست ، با آغوشت … مردباش و هیچوقت نامردی نکن مخصوصا برای کسی که به مردونگیت تکیه کرده و باورت کرده مرد باش...
یـه وقــتـایــےهــسـت ڪـــﮧ بـایـــد لــم بـدے یـــﮧ گــوشـــﮧ ... و جـــریــاטּ زنـدگـیـت رو فــقـط مــرور ڪــنــے . بــعـدشــم بـگـے : " بــــﮧ ســلامــتـے خـــودم ڪـــﮧ ایـنـقدر تــحـمـل داشـــتـم !