خیابانهای تنهایی ، دلی ولگرد می خواهد و آوازم بدون تو ، سکوتی سرد می خواهد برایت مرده بودم تا ، برایم تب کند قلبت ولی حتی نپرسیدی “دلت همدرد می خواهد ؟”
گاه در گُل میپسندد گاه در گِل می کشد هرچه آدم می کشد از خامی دل می کشد گاه مثل پیر مردان ساکت است و با وقار گاه مثل نوعروسان بی خبر کل می کشد کج روی های فضیل این نکته را معلوم کرد عشق حتی بار کج را هم به منزل می کشد موج های بی قرار و گوش ماهی ها که هیچ عشق گهگاهی نهنگی را به ساحل می کشد دوست مست و چشم من مست است و می دانم دریغ دست از آهو پلنگ مست مشکل می کشد
به انسان بودنت شک کن اگر چادر به سر داری ولی از زیر آن چادر به یک دیوانه خندیدی به انسان بودنت شک کن اگر قاری قرآنی ولی در درک آیاتش دچار شک و تردیدی به انسان بودنت شک کن اگر گفتی خداترسی ولی از ترس اموالت تمام شب نخوابیدی به انسان بودنت شک کن اگر هر ساله در حجی ولی از حال همنوعت سوالی هم نپرسیدی به انسان بودنت شک کن اگر مرگــ مرا دیدی ولی قدر سر سوزن ز جای خود نجنبیدی
در ماه عزا ؛ شادی يلدا حرام است اين تشخيص محض است كه تفكيك ندارد ماهی كه در آن عمه سادات اسير است مهمانی و شادی ؛ تبريك ندارد
به نظر شاید خنده دار بیاد ولی این مشکل و معضل اساسی قشر بزرگی از جامعه ماست... قشری که حتی اقساطی زندگی میکنن... اقساطی نفس می کشن...
به سلامتی . . . به سلامتی کسی که هیچکی رو نداره که باهاش درد دل کنه به سلامتی کسی که این اتفاق براش افتاده: دیشب با خدا دعوایم شد. با هم قهر کردیم ... فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد. رفتم گوشه ای نشستم. چند قطره اشک ریختم و خوابم برد. صبح که بیدار شدم. مادرم گفت: " نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد"
فکرم همهجا هست، ولی پیشِ خدا نیست سجادۀ زَردوز که محرابِ دعا نیست گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟ اندیشه سَیّالِ من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!
خوشبخت اگر خار بکارد از بخت خوشش لاله و ریحان بدر آید بدبخت اگر مسجدی از آینه سازد یا سقف فرو ریزد و یا قبله کج آید