با آمدنت فریبم دادی یا با رفتنت ؟ کاش هرگز تو را نمیدیدم تا همیشه سراغت را از فرشتگان میگرفتم تا تلخترین شعرم را هرگز در گوش خدا نمیخواندم .. کاش هرگز تو را نمیدیدم آنوقت نه بغضی در گلویم بود نه دلشدگی و نه مشتی شعر .. { واهه ارمن }
ما چند دوست بودیم که قرارمان، قرار بود اما فرار را انتخاب کردیم وَ آنقدر دویدیم که باز به هم رسیدیم از کنارِ هم رد شدیم چرا که همدیگر را نشناختیم موهامان ریخته بود دل هامان گرفته بود وَ می دانستیم بَرنده مان آن است که پایش را پیدا کرده ما هرگز ندانستیم کدام یکی مان بازنده است. ما از هم به اشتباه گریخته بودیم آنقدر که پیش از آنچه همدیگر را گُم کنیم در خود گم شده بودیم. سیدمحمد مرکبیان
چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری..
احساس می کنم کمی بی تفاوتی بد نیست حس می کنم که انگار نامم کمی کج است و نام خانوادگی ام نیز از این هوای سربی خسته است. امضای تازه ی من دیگر امضای روزهای دبستان نیست ای کاش آن نام را دوباره پیدا کنم ای کاش آن کوچه را دوباره ببینم آنجا که ناگهان یک روز نام کوچکم از دستم افتاد و لابه لای خاطره ها گم شد ..
حرفهایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمیگوییم.. و حرفهایی هست برای نگفتن، حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمیآورند. حرفهای شگفت، زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایه ماورایی هرکس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد، حرفهای بیتاب و طاقتفرسا، که همچون زبانههای بیقرار آتشاند و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند؛ کلماتی که پارههای بودن آدمیاند. اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند، اگر یافتند، یافته میشوند و در صمیم وجدان او آرام میگیرند.. و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند.. و اگر او را گم کردند، روح را از درون به آتش میکشند و دمادم، حریقهای دهشتناک عذاب بر میافروزند. دکتر علی شریعتی
ﺭﻭﯼ ﻣـﺮﺯ ﺑﺎﺭﯾﮑــﯽ ﻗﺪﻡ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ... ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻟــــم ﻧﻪ ﺑﻮﺩﻧــــــــــﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ...! ﻭ ﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧــــــﺖ ﺭﺍ ...
کاش دردهکده عشق فراواني بود توي بازارصداقت کمي ارزاني بود کاش اگر گاه کمي لطف به هم ميکرديم مختصر بود ولي ساده وپنهاني بود