1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تلخ نوشته ها♥●•٠·˙

شروع موضوع توسط Kiana ‏6/12/10 در انجمن اشعار

  1. مرد بیگانه به فریاد بلند داد میزد:

    آهای مردم! چه کسی غم دارد؛ غم او را بخرم؟!

    هیچ کس حرفی نزد. هیچ کس زمزمه ای ساز نکرد!

    نه بدان روی که غمگین کم بود ؛ یا که اصلا گم بود.!

    بلکه هرکس به طریقی میگفت: چه کسی قدرت این رادارد

    که چنین غم ها را که سترگند و بزرگ

    بخرد از مردم!

    مرد بیگانه بپنداشت غلط ، که همه خوشحالند!

    رفت تاجای دگر غم بخرد...
     
    میترا، وضعیت سفید، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار

    چرا تنها تر از شب ها شدم من......

    چرا بي همدم و همتا شدم من......

    در اين دنيا كه بود دوست بسيار......

    چرا دلتنگ تو تنها شدم من...
     
    میترا، وضعیت سفید، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. فراموش کردن کسی که دوستش داری،
    مثلِ به خاطر آوردن کسی است
    که هرگز او را ندیده ای ...
     
    میترا، وضعیت سفید، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    ﻫﺮ ﺁﺩمی ﮐﻪ ﻣﯿﺮﻭﺩ . . .
    ﯾﮏ ﺭﻭﺯ
    ﯾﮏ جایی
    به ﯾﮏ ﻫﻮﺍﯾﯽ
    ﺑﺮمبگردد !
    ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻫﺴﺖ !
    ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺧﺎﻃﺮﻩ !
     
    میترا، وضعیت سفید، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    ناگزیر از سفرم ، بی سر و سامان چون باد
    به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد

    کوچ تا چند ، مگر میشود از خویش گریخت
    بال ، تنها غم غربت به پرستو ها داد

    اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست
    غربت آن است که یاران ببرندت از یاد

    عاشقی چیست ، به جز شادی و مهر و غم و قهر
    نه من از قهر تو غمگین ، نه تو از مهرم شاد

    چشم ، بیهوده به آئینه شدن دوخته ای
    اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد ..


    { فاضل نظری }
     
    !...Mis!، jila_s، میترا و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. بگذار که این باغ درش گم شده باشد
    گل‌های ترش برگ و برش گم شده باشد

    جز چشم به راهی به چه دل خوش کند این باغ
    گر قاصدک نامه‌برش گم شده باشد

    باغ شب من کاش درش بسته بماند
    ای کاش کلید سحرش گم شده باشد

    بی‌اختر و ماه است دلم مثل کسی که
    صندوقچه‌ی سیم و زرش گم شده باشد

    شب تیره و تار است و بلا دیده و خاموش
    انگار که قرص قمرش گم شده باشد

    چاهی‌ست همه ناله و دشتی‌ست همه گرگ
    خواب پدری که پسرش گم شده باشد

    آن‌روز تو را یافتم افتاده و تنها
    در هیبت نخلی که سرش گم شده باشد

    پیچیده شمیمت همه‌جا ای تن بی‌سر
    چون شیشه‌ی عطری که درش گم شده باشد ..
     
    میترا، سایه، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    سکوت و سکوت و سکوت
    سکوت میکنم در مقابل مردمانی
    که این روزها بی انصاف شدند
    سکوت میکنم در مقابل آنانی
    که عقل و خرد را بوسیده اند و گذاشتند کنار
    سکوت میکنم در برابر انسان هایی
    که از حرف ها و طرز تفکراتشان شرمم میشود
    سکوت میکنم در برابر تمام آدمیانی
    که این روزها شک کرده ام به آدم بودنشان
    دوست دارم فقط به آن ها بگویم
    " تا به حال شده است
    در خلوت به حرف هایت
    به رفتارهایت ، به شخصیتت فکر کنی ؟
     
    میترا، سایه، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    شادی را از یاد مبر
    تا وقتی روی خاک ایستاده‌ای
    تا وقتی نسیم چهره‌ات را نوازش می‌کند
    تا وقتی نفس تازه می‌کنی زیر آسمان آبی بیکران
    تا وقتی تبرها خفته‌اند
     
    میترا، سایه، !!AMINKHAN!! و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    گـاهـی بـرای او
    چـیـزهـایـی مـی نـویـسـی
    بـعـد پـاک مـی کـنـی . .
    پـاک مـی کـنـی . . .
    او هـیـچ یـک از حـرف هـای تـو را
    نـمی خـوانـد
    امـا تـو
    تـمـام حـرف هـایـت را گـفـتـه ای . . .
     
    میترا، سایه، !!AMINKHAN!! و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    آنهایی که بی عاطفه هستند

    روزگاری بسیار عاشق بودند
     
    s@har، میترا، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.