بر ما زمان گذشته و دوران رسیده است بر سر هوای سرد زمستان رسیده است از ما گذشت آنچه كه باید نمی گذشت عمر گران که در غم هجران رسیده است اسباب پیشرفت فراهم نشد به ما رستم بدون رخش به میدان رسیده است تنگ است خانه دلم اما همیشه گرم شرمنده ام كه این همه مهمان رسیده است آتش گرفتم از غم هجران و سوختم خرم به عاشقی كه به جانان رسیده است دست مرا مبین به دهانم نمی رسد بعضی به سفره های پر از نان رسیده است کی نالم از فلک که خودم کرده ام به خود تعبیر خواب های پریشان رسیده است ای بچه های قصه من خوابتان بخیر
دیدی ای دل که غم یار دگر بار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد اه از ان نرگس جادو که چه بازی انگیخت وای از ان مست که با مردم هشیار چه کرد اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد ان که پر نقش زد این دایره مینایی کس ندانست که در گردش پر کار چه کرد فکر عشق اتش غم در دل حافظ زد و سوخت یار دیرینه ببیند که با یار چه کرد
"ناشناس" آه ، ای ناشناس ناهمرنگ بازگو ، خفته در نگاه تو چیست ؟ چیست این اشتیاق سرکش و گنگ در پس دیده ی سیاه تو چیست ؟ چیست این ؟ شعله یی ست گرمی بخش چیست این ؟ آتشی ست جان افروز چیست این ، اختری ست عالمتاب چیست این ؟ اخگری ست محنت سوز بر لبان درشت وحشی ی تو گرچه نقشی ز خنده پیدا نیست لیک در دیده ی تو لبخندی ست که چو او ، هیچ خنده زیبا نیست شوق دارد ، چو خواهش عاشق از لب یار شوخ دلبندش شور دارد ، چو بوسه ی مادر به رخ نازدانه فرزندش آه ، ای ناشناس ناهمرنگ نگهی سخت آشنا داری دل ما با هم است پیوسته گرچه منزل زما جدا داری آه ، ای ناشناس ! می دانم که زبان مرا نمی دانی لیک چون من که خواندم از نگهت از رخم نقش مهر می خوانی
وه ! که یک اهل دل نمی یابم که به او شرح حال خود گویم محرمی کو که ، یک نفس ، با او قصه ی پر ملال خود گویم ؟ هر چه سوی گذشته می نگرم جز غم و رنج حاصلم نبود چون به اینده چشم می دوزم جز سیاهی مقابلم نبود غمگساران محبتی ! که دگر غم ز تن طاقت و توانم برد طاقت و تاب و صبر و آرامش همگی هیچ نیمه جانم برد گاه گویم که : سر به کوه نهم سیل آسا خروش بردارم رشده ی عمر و زندگی ببرم بار محنت ز دوش بردارم کودکانم میان خاطره ها پیش ایند و در برم گیرند دست القت به گردنم بندند بوسه ی مهر از سرم گیرند پسرانم شکسته دل ،پرسند کیست آخر ، پس از تو ، مادر ما ؟ که ز پستان مهر ، شیر نهد بر لب شیرخوار خواهر ما ؟ کودکان عزیز و دلبندم زندگانی مراست بار گران لیک با منتش به دوش کشم که نیفتد به شانه ی دگران
تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاریهمیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداریتو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومیغریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاریشبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاریبیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسندمرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداریهمین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آیدببین چه مرهم شیرینیست برای سختی و دشواری!!کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستیرفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری...چقدر منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده...دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه عزاداری!
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]ای آنکه زنده از نفس توست جان من آن دم که با توام، همه عالم ازان من[/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب میریزد آبشار غزل از زبان من[/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها سیمرغ کی رسد به بلندآسمان من[/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]بنگر طلوع خندهی خورشید بر لبم زان روشنی که کاشتی ای باغبان من![/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟ خود خواندهای به گوش من این، مهربان من[/FONT]
امیدوارم که بده من خوشی نببینی امیدوارم که هر چی کردی به سرت بیاد یه روزی خیر از عاشقی ندیدم ای خدا خوشی ندیدیم یه ندا از ته دنیا رسیده باید بمیرم که دیگه عاشق نباشم دیگه دلداه نباشم نباشم تا که یک روز مث حالا آواره باشم . مرگ من شده یک چاره واسه این دل بیچاره اونی که واسش می مردم دل و کرده پاره پاره اون دروغی که تو بستی دلمو آسون شکستی با خودم گفتم که ای وای بخدا چقدر تو پستی این چه دردی بود خداجون دلو کرده درب و داغون با غم نبودنش دل همیشه بشه پر از خون
من هر شبدر رویاهایم تو را می بینم احساست می کنم این گونه است که تو را می شناسم این گونه باش یا وجود هزار خم ها و فاصله ها و کهکشانهایی که بین ماست بیا و خودت را بنما دور ، نزدیک ، هر کجا که هستی ایمان دارم ، ایمان دارم که قلبم ادامه خواهد داد اگر چه شبها بسیار سخت اند ادامه خواهم داد تا یکبار دیگر ، تو در را بگشایی تو این جا هستی ، این جا ، در قلب من و قلبم ادامه خواهد داد عشق فقط یکبار به سراغ هر کسی می آید و برای یک عمر می آید و نخواهد رفت تا ما برویم. و عشق همان بود که با تو ورزیدم یک بار و یک عمر و از آن پس بدان آویختم و تا همیشه همه زندگیم با آن پیش خواهد رفت این جایی ، تو این جایی و من از هیچ چیز باک ندارم و می دانم که قلبم همچنان ادامه خواهد داد و ما تا همیشه عاشق می مانیم و قلب من همچنان خواهد تپید و من اینها را در قلبم جاودانه حواهم داشت و قلبم همچنان ادامه خواهد داد و ادامه خواهد داد.......
[FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]من را به غیر عشق به نامی صدا نکن[/FONT] [FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]غم را دوباره وارد این ماجرا نکن[/FONT] [FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT] [FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن[/FONT] [FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن[/FONT] [FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT] [FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]موهات را ببند دلم را تکان نده[/FONT] [FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن[/FONT] [FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT] [FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]من در کنار توست اگر چشم وا کنی [/FONT] [FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن[/FONT] [FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT] [FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود[/FONT] [FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن[/FONT] [FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT] [FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]امشب برای ماندنمان استخاره کن[/FONT] [FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]اما به آیه های بدش اعتنا نکن....[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif][/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif][/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]گفتی که پــَر بکش ، برو از آسمان من [/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]باشـد ، قبـول ، کفتر ِ نا مهربان من [/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]هر بار گفته ام که [/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]: [/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]تو را دوست دارمت [/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]پـُر می شود از آتش ِعشقت دهان من [/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]این جمله که برای بیانش به چشم تو [/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]افتـاده است باز به لکنـت ، زبان من [/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]آنقدر عاشقـم که تو عاشـق نبوده ای [/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]دیگر رسیـده کارد ، بر این استـخوان من [/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]نه ، شاهنامه نیست که تو پهلوان شوی [/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]این یک تراژدی ست ـ غم ِداستان من [/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]یک شب بیا و ضامن ِ من باش نازنین [/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]! [/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]وقتی دخیـل ، بستـه به تو آهوان ِ من [/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]دل بــرکن و به شهـرِ دل ِ من بیا عزیز! [/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]زخـم زبان مردم ِ چشـمت ، به جان ِ من [/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]باید که باز با تو خـدا حا فظـی کنـم [/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]آخر رسیـده است به پایـان ، زمان من [/FONT] [/FONT][/FONT][/FONT][/FONT][/FONT][/FONT][/FONT]