بيماري هاي رواني و اختلال مغزي ، باعث رنج كشيدن ، عدم توانايي و حتي كوتاه شدن زندگي شود. خيلي از ما موارد افسردگي بعد از حمله قلبي ، را ديده ايم . بسياري از بيماري هاي كبدي نتيجة اعتياد به الكل يا خودكشي است . وجود اختلال رواني و مغزي غالباً آثار پنهاني اي دارد كه به سادگي مانند يك بيماري واقعي ، بوسيله خود بيمار و خانوادة آن قابل تشخيص نيست . البته امروزه ساختار اساسي ناهنجاري تعدادي از اين ناتواني ها با تصويربرداري مغز قابل تشخيص گرديده بنابراين چشم پوشيدن از آنها، حاشا كردن وجود يك سرطان است چراكه ما قادر به ديدن سلولهاي غير طبيعي بدون يك ميكروسكوپ نيستيم . بيماري هاي رواني مي تواند تشخيص داده شود و روي آن بحث شود، قبل از اينكه دير شود. علائمي كه نشانه بيماري واقعي است : افرادي هستند كه از ترس بيش از حدي كه همراه با يك گروه علائم قابل تشخيص است ، رنج مي برند . اين فكر منفي دائمي و فكر رهايي از آن باعث مصرف الكل در آن ها مي شود. و در بسياري از اين بيماران ، سختي رنج كشيدن و فكر تسكين آن دست به خودكشي مي زنند طبق برآوردي كه در سال 2000 انجام شد، هر 40 دقيقه يك خودكشي منجر به مرگ، گزارش شده است . خيلي ساده است كه چشم پوشي كنيم و يا اين علائم را ول كنيم ، با اين حال 5 تا از 10 اختلالي كه بيش از حد ناتوان كننده هستند، ماهيتاً رواني هستند. افسرادگي تك قطبي ، مصرف الكل ، اختلالات عاطفي دو قطبي و افسردگي و اسكيزوفرنيا ، اختلال وسواس از جمله ناتواني ها وسيع جهان در سال 1990 مي باشد عدم توانايي ايجاد شده بوسيله اختلال روحي يا مغزي افراد را از كار كردن و انجام فعاليتهاي خلاق باز مي دارد مثلاً ممكن است مادري توجة كافي به كودك خود نشان ندهد و يا نوجواني از معاشرت با دوستانش دست بكشد و يك فرد بزرگسال به خودش توجه نكند. تعدادي از افراد كاملاً بهبود پيدا مي كنند، و بسياري ديگر دورة سختي را پشت سر مي گذارند، امّا در همه موارد عبور از راهروي رنج وجود دارد و او به راههاي مختلف براي مثال : اسكيزوفرنيا، يك ناتواني ساده رفتاري است . مردم رنج كشيده از اسكيزوفرنيا ، كمك هاي پزشكي مي تواند علائم بيماريشان را تقليل دهند . از برگشت اين بيماري مي توان ، با مطالعات رواني كه با هدف خانواده صورت مي گيرد، جلوگيري كرد به نفع همه تمام مي شود. همين اواخر ، بچه ها و بزرگسالان داراي صرع ، مي توانند از نظر تشنج درمان شوند به شرط دريافت داروهاي مقتضي ترفندهاي باز تواني با هدف بالا بردن مهارتهاي اجتماعي و شخصي ، به اشخاص مبتلا به افسردگي براي برگشت به زندگي نرمال كمك مي كنند. درمانهاي ضد افسردگي مي تواند در تعدادي از موارد به آنها كمك كند. كمك هاي تخصصي مي تواند از دو راه صورت بگيرد، كاركنان سلامت عمومي ، مانند روانپزشكان و پرستاران اولين متخصصاني هستند كه مي توان با آنها مشورت كرد. بيشتر جوامع به آنها دسترسي دارند امّا در بخشهايي از جهان ، آماده نيستند نيازهاي عاطفي بيمارانشان را برآورده كنند. با تربيت ويژه و نظارت اين متخصصان مي توانند بهتر مجهز شوند براي شناسايي و جلوگيري از اختلالات رواني . يك مانع مهم ، خجالت كشيدن از مطرح كردن مشكلات عاطفي ، با پزشك خانوادگي مي باشد. كاركنان بهداشتي ويژه ، شامل روان شناسان ، روان پزشكان (براي ناتواني رواني) و عصب شناسان (براي ناتواني مغزي) پرستاران بخش رواني و اعصاب ، مددكاران و درمانگران شغلي ، مراقبت تخصصي در جايي كه در دسترس بوده است ، فراهم مي آورند. خانواده ، كه تشكيل دهندة يك سيستم حمايتي مهمي است ، احتياج به حمايت و همينطور حفظ عملكردشان و تندرستي شان ، چنين كمكي به ندرت دريافت مي شود لازم است در همه كشورها خدمات بيشتري براي خانواده ها دريافت شود. اگر امتحانش كرده بوديد مي توانستيد بهبودي پيدا كنيد، اين چندي است كه اغلب گفته مي شود. با اين حال مسئله قدرتي اراده و تلاش به تنهايي نيست در برخي از فرهنگ ها، هر دم ممكن است رفتار غير اخلاقي و سرنوشت بد را عامل ايجاد اختلالات رواني مي دانند. اجازه بدهيد، صرفاً خود آدم يا بخت بدش را سرزنش نكنيم بلكه سعي كنيم معضلات اختلال رواني را بفهميم . ژن ها نشان دادند كه مرتبط هستند با منشاء بيماري اسكنير و مزنياو آلزايمر. دانسته شد كه افسردگي با تغييرات شيميايي مغز، ارتباط دارد اعتياد به الكل غالباً به عنوان يك عيبي كه ناشي از خصوصيات بد است كه عنوان مي شد اكنون هم با محيط اجتماعي و ژن ها ارتباط دارد. عقب ماندگي ذهني يك مورد بيولوژيكي اين اختلال فقدان يد هست كه براي رشد مغز، در رژيم غذايي كوك لازم و ضروري است براي مثال تفاوتهاي فردي ، در انعكاس به موقعيت هاي استرس آميز. نبود يك فرد مورد علاقه مي تواند بطور نهفته فرد را به طرف افسردگي سوق بدهد. بيكاري مي تواند باعث مصرف بالاي الكل و افسردگي مي شود . محيطهاي اغنا كننده ضعيف كه نتيجة گسستگي خانواده يا بي حرمتي در خانه يا گروه ست كه مي تواند نتيجه آن افزايش خطر اختلال رواني در فرد بشود. در بخشهايي از دنيا ، بيماريهاي رواني را دليل تسلط روح شيطاني مي دانند اين يك مسألة مشكل مشكل هست ، ايمان در مقابل حقيقت ، شفاگران ايماني در مقابل پزشكان ، اعتقادات فرهنگي در مقابل دانش علمي . متخصصين سلامت رواني مي تواند با شفاگران بحث كنند كه آنها نمي توانند كمك كنند بوسيله طب سنتي كه بتوانند درمانهاي معمولي را دريافت كنند. متخصصين سلامت رواني ، با درك زمينه فرهنگي و اجتماعي محيطي كه در آن كار مي كنند بهتر مي توانند خدمات شان را در درون آن محيط، پياده كنند.