پاسخ : حقوق جزا و جرم شناسی - از مجازات تخریبی تا عدالت ترمیمی بهرخ نجار اقدم دانشجوی حقوق دانشگاه آزاد اسلامی عدالت کیفری عدالت سرکوبگراست برای بزه دیده و هم بزهکار و جامعه محلی که نقشی در خور تامل به چنین افرادی اعطا نکرده است و به صورت بسته عمل میکند و ملاک آن احراز مجرمیت بزه کار و تعیین مجازات برای وی است و در این نظام فرصتی به بزه کار داده نمی شود تا دلایل انجام فعل بزهکاری او توجه شود بلکه به خود جرم توجه می شود نه به اندیشه و یا عواملی که باعث آن فعل شده بزهدیدگان از نظام عدالت کیفری سزا دهنده و اعمال آن کمترین نفع را می برند و وجود این که تعرض به وی و متضرر شدن وی از جرم و همچنین درد و رنج اکنون برای اثبات تعرض به قانون کیفری و احراز مجرمیت بزه کار کاربردی فراتراز دلیل و شاهد ندارد و حتی با ورود به دستگاه عدالت متحمل رنج های دادرسی می شود و شاید هم در دادگاه مغبون واقع شود. در نظام کیفری تمرکز عدالت بر مجازات و سزاد هی بزهکار و حاشیه نشین کردن بزه دیده و در راس قرار دادن خود را مهیا می کند در صورتی که در عدالت ترمیمی بزه دیده را وارد مشارکت داوطلبانه و فعال می کند و به دنبال حل اختلافات ناشی از جرم می باشند. بزه دیدگان در فرایند ترمیمی قادرند رنج و آلامی که به دنبال وقوع جرم متحمل شده اند بیان کنند و به نیاز های آن اشخاص به صورت مستقیم توجه شود مشارکت و مداخله بین بزه دیده و بزهکار به صورت گفتگوی بالفعل میان طرفین مثل نشست های بزه دیده و بزهکار (v.o.c) و قرار دادن آنها به عنوان شریک داستان که ممکن است به صورت مستقیم و غیر مستقیم (استفاده از نماینده) که این نوع روش از مشهوریت بیشتر برخوردار است به نسبت (F.G.C) و ریشه در نیوزلند دارد و بشتر در زمینه عدالت کیفری صغار در نیوزلند کاربرد دارد. ((نشست های میان بزهکار و بزه دیده بیشتر برای جرائم عادی است وکمتر برای جرائم خشونت های جمعی و اجتماعی است مورد استفاده قرار می گیرد )) نشت های گروهی و خانوادگی که به (F.G.C) معروف است شرکت اعضای خانواده یا دیگر اشخاص مهم وابسته به طرفین را در این گونه مجالس تشکیل می دهند. شکل دیگر،حلقه ها می باشند که به صورت منظم در دور یکدیگر و به نوبت افراد به صحبت می پردازند. یکی از دلایل بهبود بزه دیده و تسکین درد ناشی از جرم بیان خواسته ها و زیان هایی که بدنبال وقوع جرم متحمل شده می باشد ،فرصتی باشد که بزه دیده بتواند بارها و بطور مکرر ماوقع را شرح بدهد و با بزه کار صحبت کند و اظهار پشیمانی بزهکار خود می تواند رنج و غم های بزه دیده را نه التیام بلکه کاهش دهد. همچنین در مقابل باید نقش بزه کار را فعال کرد و نگاه ، احساس و تفکر وی را دوباره احیا کرد نه آنکه از بین رفته تصور کند در نظام عدالت ترمیمی به پاسخ گویی توجه شده است. در نظام کیفری هم به پاسخ گو کردن بزه کار توجه شده است،اما این پاسخ ابزارهای استفاده متفاوت و رویکردهای مختلفی دارد یکی برای استحقاق مجازات که در عدالت کیفری تلاش اندکی به عمل می آید تا بزه کار را به فهم عمل خود در مقابل بزه دیده متوجه سازد که در نتیجه بزهکار به دنبال منافع خویش می باشد در حالی که روش دیگر تنش زدایی بین بزهکار و بزه دیده و جامعه محلی می باشد در نظام عدالت ترمیمی بزهکار از انجام عمل خود آگاه است و سعی در ترمیم شرایط دارد اما در حقوق کیفری بزهکار را در جایگاهی قرار می دهیم تا از خود دفاع کند به هر شکل و چون منافع بزهکار در میان است نشان دادن حق به باطل زمینه ی ذهنی منفی برای بزه دیده و فشارهای روانی که تا پایان عمر هم همراه فرد بزه دیده است ایجاد می کند و همچنین زمینه ترمیم جرم برای بزهکار فراهم نمی شود و حتی پس از مبری شدن از اتهامات ممکن است به تکرار جرم دست زند از نگاه عدالت ترمیمی اگر ما از بزهکاران انتظار داریم که مسئولیت های خویش را نسبت به جرم ارتکابی بپذیرند و رفتارهای خود را تغییر دهند و عضوی مفید در جامعه باشند نیازهای آنها هم باید توجه شود باید از سوی افراد جامعه حمایت شوند تا زمینه اصلاح آنها فراهم شود نه اینکه از سوی مردم ترد شوند و دید مردم به آنها به عنوان افرادی خطرناک و غیر قابل اطمینان باشد که فرد بزه کار بعد از اتمام محکومیت خود هنوزخود را بزهکاری در جامعه احساس می کند و این باعث شکاف بین بزهکار و جامعه است و این امر بسیار آشکارا در استخدام ها ی فرد در مراکز دولتی نمایان این عمل است.
پاسخ : حقوق جزا و جرم شناسی - یکی از بارزترین جلوه های عدالت ترمیمی میانجی گری می باشد و ما می توانیم با میانجی گری اختلافات ناشی از پدیده های مجرمانه را بین بزه دیده و بزهکار حل و فصل کنیم و به عدالتی توافقی دست پیدا کنیم بدون احتیاج به تشریفات کیفری. در گفتگوهایی که بین بزهکار و بزه دیده ایجاد میشود صحبت ها و احساسات بزه دیده و آثار زیان بار بزه بر روی فرد و خانواده ی بزه دیده بزهکار را از عمل خویش آگاه می کند و نوعی عذاب وجدان و تنفر از عملی که انجام داده یا به طور کلی از بزه در درون وی ایجاد می شود و نوعی احساس هم دردی با بزه دیده ایجاد می کند و در سدد جبران خسارت های مادی و معنوی او بر می آید. انتقادهایی بر عدالت ترمیمی وارد شده است از آنجایی که دعاوی کیفری بیشتر ناظر به حقوق اجتماعی بوده و جنبه ی عمومی دارد و دولت در راس قرار می گیرد برای اجرای مجازات و همچنین نشان دادن قدرت وبر این باورند که عدالت کیفری باعث نظم و امنیت در جامعه است عمومی بودن جرائم کیفری از زمان ساختار تشکیل حقوق کیفری ما ایجاد شده بود در ماده 2 آن قانون درعصر مشروطه (( محکومیت به جزا ناشی از جرم است و جرم می تواند دو حیثیت داشته باشد اول : حیثیت عمومی ، از جهتی که محل نظم و حقوق عمومی است دوم: حیثیت خصوصی از آن جهت که مراجع به تضرر شخص یا اشخاص یا هیئت معینی است )) حیثیت عمومی جرم در نظام کیفری ما نهادینه شده و غیر قابل تغییر است و هنوز مقنن کشور ما یک قانون ثابت کیفری دست پیدا نکرده بعد از سال ها و احتیاج به زمان است که عدالت ترمیمی جایگاه خود را در عدالت کیفری تثبیت کند اما جایگاه فعلی عدالت ترمیمی و با تغییراتی در قانون کیفری ما در حال اجرا است و امید به ظهور عدالت ترمیمی در عدالت کیفری خواهیم بود. کیفر ها از طرف دیگر ترس از مجازات در فرد ایجاد میکند یعنی اگر کیفری هرچقدر شدیدتر باشد نوعی ارعاب از مجازات در درون فرد ایجاد می کند برای جلوگیری از بزه و جنبه ی بازدارنده دارد. از نگاه عدالت کیفری عدالت ترمیمی به جرائم کم اهمیت نگاه می کند و پاسخ آن به جرائم خفیف بوده است و از طرف دیگر اصل علنی بودن دادگاه ونصب وکیل در نشست های ترمیمی منع شده است و این امر نوعی دستاویزی برای طرفداران عدالت کیفری ایرادی بر عدالت ترمیمی بیان شده است زیرا هیچ تضمینی برای بازگو کردن همه ی مطالب توسط طرفین وجود ندارد ولی طرفداران عدالت ترمیمی در مقابل، غیر علنی بودن دادگاهها را ضروری می دانند و این امر باعث کم رنگ شدن برنامه های عدالت ترمیمی در نزد مردم می شود اما باید گفتگوهای طرفین اختیاری است و کسی آنها را مجبور نکرده و جنبه ی دفاعی هم ندارد بلکه انگیزه و عامل درونی و بیرونی که بر روی فرد اثر گذاشته باز گو می کند و چون جنبه ی کاملا شخصی دارد نباید به صورت علنی باشد زیرا تاثیر آن کاهش پیدا می کند . طی سالیان متمادی عدالت کیفری راه و روش های یک شکلی را در پیش گرفته و با پیشرفت جوامع بشری و تنوع جرایم و همچنین انگیزه های مختلف جرایم مختلفی شکل گرفته است و دیگر عدالت کیفری سر کوبگرو سزا دهنده این مفهوم را به ذهن متبلور می کند بایستی روش جدیدی برای حل این مشکلات پیدا کرد که به دور از انتقام ورزی سعی در اصلاح امور کرد که در عدالت ترمیمی قابل مشاهده است جایگاه عدالت ترمیمی را در قانون مجازات اسلامی(حدود ، قصاص ، دیات و تعزیرات)بیان می کند . در حدود مانند زنا، لواط ، شرب خمر و . . . از آنجایی که اثبات این امور مشکل و قابل گذشت بودن و اختیارات حاکم زمینه را برای عدالت ترمیمی فراهم کرده که در آن دخالت کند و جایگزین عدالت کیفری شود نقش قاضی در عدالت ترمیمی در مقابل عدالت کیفری نقش اساسی ایفا می کند بی توجهی قاضی و پنهان نشان دادن جرایم و همچنین توسط شخص خاصی می تواند یک عامل پیشگیری از یک کیفر باشد .در حدود بخششی وجود ندارد و باید مجازات به صورت علنی بر گذار شود . اما زمانی که ما به شرایط سخت گیرانه ای که جهت اثبات این جرایم در نظر گرفته شده تا جایی که غیر ممکن شده است اما نمی توان گفت که این عدالت ترمیمی است زیرا بالاخره این مجازات باز هم اجرا می شود حتی اگر رسیدن به آن مشکل باشد.
پاسخ : حقوق جزا و جرم شناسی - امیدی در جرایمی مثل حدود به وجود می آید که زمینه ی عدالت ترمیمی را در آینده فراهم کند یعنی مثلا زنهای غیر محصنه طرفین را به روشهای ترمیمی وایجاد گفتمان بین دو طرف و با میانجی گری یک فرد از دو طرف خانواده حل و فصل کرد و بدون اینکه پرونده ای در دادگاه کیفری ایجاد بشود و از آنجایی که نگاه عدالت کیفری عمومی است در این گونه جرایم بزه دیده ای وجود ندارد و هر دو طرف با رضایت خود اقدام به این عمل کرده اند پس نباید جرایم را به عموم گسترش بدهیم . در قصاص هم ولی دم حاکم اسلامی بوده وقتی که بزهکار و بزه دیده ی ثانویه را در مقابل یکدیگر در یک نشست ترمیمی قرار دهیم و با شنیدن سخنان بزه کار و دلیل انجام کار خود ، اولیاء دم را از قصاص منحرف کرده پس این نشست ها خارج از دادگاه های کیفری سودمند است و همانطور که در فرهنگ قدیم ما در بین ایلات و عشایر رایج بود و با صحبت کردن ریش سفید ها قضیه را حل و فصل می کردند و با دیه جبران خسارت می کردند . و همچنین در تعزیرات که قاضی اختیار زیادی در تعیین حدود جرایم دارد می تواند صدور حکم را به عدالت ترمیمی سوق دهد و تصمیماتی متناسب با مقتضیات روز در نظر بگیرد . در قانون کیفری ما با ظهور تغییراتی از جمله لایحه ی مجازات های اجتماعی به سمت عدالت ترمیمی در حال حرکت می باشد . ماده ی 31 این لایحه از عدالت ترمیمی الهام گرفته که خدمات عمومی را یکی از ضمانت های اجرایی عدالت ترمیمی می باشد و ماده ی 11 خدماتی به بزه دیده در جهت کاهش یا رفع اثر مخرب و زیان آور جرم به شکل مادی و معنوی فراهم شود . تبدیل هایی که در مجازات ها صورت میگیرد و زندان زدایی هایی که میشود زمینه های عدالت ترمیمی را در حال احیا کردن میباشد اما از آنجایی که قانون مجازات کشور ما کیفر محور است و عدالت ترمیمی به صورت بارز در آن گسترش پیدا نکرده است و باید آموزش های لازم و استفاده از روان کاوی زمینه را برای کارکنان قوه ی قضائیه،پلیس و به خصوص قضات فراهم کرد. کشورهایی مانند کانادا، نیوزلند و حتی ایران دارای عقبه ی عدالت ترمیمی بوده اند و تبعیت کشورهایی مانند آلمان ، استرالیا و آمریکا عدالت ترمیمی را در حال گسترش دادن در قانون خود می باشند اما در ایران که خود سابقه زیادی در عدالت ترمیمی داشته که به صورت بومی بوده است دربین ایلات نتوانسته آنچنان ازاین ساختاربرای حل و فصل جرایم به نفع متهم استفاده کند و این امر به عدم حمایت ویا بی توجهی مقنن به عدالت ترمیمی باز می گردد. بعد از گذشت یک قرن از قانونگذاری در ایران و انتقادهایی که بر حقوق کیفری به دلیل نا کارآمدی ، عدم توجه به حقوق بزه دیده ، عدم باز پروری و آموزش زمینه را برای ظهور نسبی با تصویب لایحه ی مجازات های اجتماعی و اجتماع مدار ظهور عدالت ترمیمی محیا شده است . عدالت ترمیمی و میزان اثر آنها زمانی آشکار میشود به صورت عملی به دو شکل قبل از طرح به دادگاه کیفری بعد از طرح به دادگاه کیفری بررسی میشود که در شکل اول در عدالت ترمیمی به شکل حل اختلاف در مراکز شورای حل اختلاف اما بعد از طرح در دادگاه کیفری عدالت ترمیمی در اینجا چه معنا دارد بزهکار برای رهایی از گناه خود پنداری و تسکین روحیه خود و بزه دیده نقش مهمی ایفا میکند واز تکرار دوباره جرم جلوگیری میشود . اما در سخن آخر بگویم که امید داریم عدالت ترمیمی به طور کامل در حقوق ما جای خود را پیدا و تحکیم بخشد تا ترس از مجازات کاهش پیدا کند و با گفتگو در جهت رفع معضلات اجتماعی جامعه موثر واقع شود و نیازی به دادگاههای کیفری نباشد. (عباس ، مصطفی ، عدالت ترمیمی دیدگاه نوین کیفری ، مجله پژوهشی حقوق و سیاست شماره 9 پاییزو زمستان 82 )
پاسخ : حقوق جزا و جرم شناسی - ش خانواده در بزهكاري بوسيله ى سید علیرضا ناصریان نقش خانواده: خانوده كوچكترين واحد اجتماعي است كه بوسيله ازدواج زن و مرد تشكيل مي شود و با تولد فرزندان تكامل مييابد. اهميت زندگي خانوادگي براي كودكان به مراتب از افراد بالغ بيشتر است. چراكه در اينجا است كه كودك اولين تجربيات خود را در زيستن با ديگران مي آموزد. در محيط خانواده است كه پايه رشد و فعاليت هاي آينده كودك گذاشته ميشود. اينكه در روابط ما با سايرين عشق و محبت حكمفرما است يا خصومت و نفرت، تا حد بسيار زيادي به تربيت خانوادگي بستگي دارد. اصولا كليه رفتارهاي دوران نوجواني، جواني و بالاتر، چه اجتماعي باشد ويا ضد اجتماعي، در نتيجه تجربيات گذشته به وجود مي آيد و با توجه به اين تجربيات است كه ميتوان اين حالات و رفتارها را توجيه كرد. بزهكاري در كودكان و نوجوانان هرچند مي تواند به عوامل بسيار، ازجمله مشكلات فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و… وابسته باشد. امّا در گام نخست اين خانواده است كه كودك را به مسير صحيح هدايت مي كند يا بستر گناه و جرم و انحراف را براي او مهيا مي سازد. انسان به دليل ويژگي اجتماعي بودن خود از بدو تولد تحت تأثير افكار، عقائد و رفتار اطرافيان قرار مي گيرد و بعدها به تقليد از اين رفتارها و گفتارها، الگوهايي را كه به نحوي در ارتباط با او هستند سرمشق رفتاري خود قرار خواهد داد. خميرمايه مولفه هاي اصلي شخصيت متعادل و پويا يا متزلزل و آسيب پذير كودكان و نوجوانان در كانون خانواده و در سايه تعامل مطلوب با والدين، به ويژه مادر، شكل ميگيرد. پيامبر اسلام، حضرت محمد (ص) در تاكيد بر اهميت دوره هاي مختلف رشد و تحول شخصيت فرزندان، به ويژه هفت سال اول زندگي، فرموده اند: فرزند در هفت سال اول زندگي “محبت پذير است”، در هفت سال دوم “آموزش پذير است” و در هفت سال سوم حيات خود ” مشورت پذير است”. ويژگي هاي زيستي و رواني- اجتماعي كودكان در سالهاي اوليه رشد (هفت سال اول حيات) بگونه اي است كه بيشترين تعلق خاطر را به پدر و مادر دارند و ميخواهند همواره همه وجود پدرو مادر خود را در قبضه مهر خود داشته باشند. از همين رو زيباترين و موثرترين روش پرورش فرزند در اين دوران، حاكميت مهر و محبت وسيطره عاطفي كودك بر پيكره شخصيت پدر و مادر است. بنابراين محروميت هاي عاطفي، تنبيه، اعمال رفتارهاي خشونت آميز با كودك و تحميل آزردگي ها وناكامي هاي مكرر بر احساس فرزندي با شاكله محبت پذير، ميتواند آسيب هاي اجتماعي همراه داشته باشد. گزل، پدر روانشناسي كودك ميگويد: شخصيت كودك در پنج، شش سالگي نسخه كوچكي از جواني است كه بعدا خواهد شد. كودكاني كه از مهر و محبت پدري و مادري محروم مانده و عموما در عين برخورداري از نعمت پدر و مادر، دچار بد سرپرستي شده اند و به گونه اي كه انتظار ميرود از تعامل عاطفي خوشايند و دوست داشتني با والدين بهره مند نميشوند، با دنيايي از نگراني و ناكامي، بي انگيزه و شكننده وارد مدرسه ميشوند. تصوير يك زندگي… ۲۵ سال پيش “محمد بيجه” در خانواده اي به دنيا ميآيد كه فقر فرهنگي همراه با فقر اقتصادي و محروميت عاطفي بر آن حاكم بوده است. مادر وي مريض و پريشان حال بود و پدرش عصبي مزاج، مستبد، ديكتاتورمنش، تنبيه گر و شاغل در كورههاي آجر پذيري.
پاسخ : حقوق جزا و جرم شناسی - “بيجه” در اوايل سنين كودكي، مادرش را از دست ميدهد، از مهر و محبت مادري كاملا محروم ميشود و زندگي اش با پدر نامهربان و خشن ادامه ميابد. پدر، بعد از چند صباحي، بدون توجه به احساسات فرزندان نسبت به جايگاه مادر و نظر فرزندان، همسر ديگري براي خود برمي گزيند و بدين ترتيب اولين رگه هاي به وجود آمدن عقده هاي رواني و ناامني دروني در وي ريشه ميگيرد. زن ديگري به جاي مادر وارد خانه ميشود، اما بچه ها نه تنها احساس خوشايندي نسبت به او ندارند بلكه حضور وي در خانه را در نمادي از نامادري نامهربان پنداشته كه غاصبانه جاي مادر آنها را ميخواهد بگيرد. در همين رابطه ذكر خاطره از زبان بيجه قابل تامل است: ” حدودا هفت ساله بودم و خيلي از شبها و روزها با خاطره مادرم سپري ميكردم. هميشه عكسي از مادرم به همراه داشتم، يكروز از مدرسه كه برگشتم چشمم به شناسنامه نامادري ام افتاد، از ديدن عكس او ناراحت شدم و ياد چهره مظلوم مادرم افتادم، بلافاصله عكس نامادري ام را كندم و عكس مادر را چسباندم. پدرم وقتي آنروز فهميد آنقدر مرا با مشت و لگد و زنجير و شلنگ كتك زد كه احساس كردم مردهام، البته اي كاش ميمردم و نمي ماندم” كودكي كه دوران “محبت پذيري” خود را پشت سر ميگذارد، به خاطر يك شيطنت بچه گانه كه منشا اصلي آن هم خلا عاطفي است، زير ضربات شديد و شلاق هاي بيرحمانه پدر، با تحمل دردهاي جانكاه، در مرز جان دادن قرار ميگيرد. اين واقعه زمينههاي اوليه سخت ترين عقده هاي رواني را در وي بارور ميكند و با چند تجربه تلخ ديگر در موقعيت هاي مختلف بر شدت آن افزوده ميشود. بيجه با خلا شديد عاطفي و عقده شديد رواني، ناامني دروني و اضطراب فراوان پاي به مدرسه ميگذارد. وي اگرچه داراي هوش بالاي متوسط و حافظه فوق العاده اي بود، به خاطر نابساماني خانوادگي و عدم حمايت پدر، بيش از پنجم ابتدايي را نمي گذراند و زودهنگام به كارهاي نه چندان مناسب گماشته ميشود. وي با دنيايي از نفرت و تنفر از پدر و كوله باري از عقده هاي رواني، بالاجبار از تربت حيدريه به همراه خانواده به پاكدشت كه دچار فقر فرهنگي شديد است و بافتي خاص دارد، مهاجرت ميكند. ” بيجه” به لحاظ وضعيت خاص رواني و اضطراب و ناامني دروني، مهارت چنداني نداشت، لذا بعد از مدتها، در حدود ۱۲ سالگي با نوجواني دوست ميشود كه بر حسب شواهد دچار اضطراب و افسردگي شديد بوده است و مدت كوتاهي از رفاقت آنها نميگذرد كه تنها دوست او “خودكشي” ميكند، با توجه به آنكه افراد كمرو و خجالتي به سختي دوست پيدا ميكنند، اين واقعه نيز ضربه عاطفي سخت ديگري بر وي وارد ميكند. در حدود ۱۸ سالگي به دختري از نزديكان علاقمند ميشود، اما علاقه و سعي او نميتواند زمينه ازدواج آنها را فراهم كند و با ناكامي ديگري مواجه ميشود و عقده هاي رواني او سنگينتر ميشود. بيجه ميگويد: به پدرم گفتم شناسنامه ام را بده تا به اداره نظام وظيفه بروم و خدمت سربازيام را بگذرانم تا بعدش بتوانم تصديق رانندگي بگيرم و جايي استخدام شوم، اما پدر بي رحم و سنگدل گفت: نميدانم شناسنامه ات كجاست و اصلا لازم نيست به سربازي بروي. بيجه در ادامه ميگويد: من با كمرويي و خجالت نميتوانم بروم ادارات و شناسنامه جديدي بگيرم و به سربازي بروم و ديگر احساس كردم روزنه اميدي براي زنده ماندن ندارم. آري، “بيجه” آن كودك محروم از مهر و محبت مادري و رنج كشيده از نامهرباني هاي پدري، آشفته از خودكشي تنها دوست همدل، ناكام از وصلت با دختر محبوب، اين بار با انديشه رفتن به سربازي با پاسخ منفي و خصمانه پدر و نداشتن شناسنامه مواجه ميشود و در پي يك ناكامي ديگر، ظرفيت وجودش مملو از عقده چركين و سرريز از تنفر و نفرت ميشود. او به دليل اضطراب اجتماعي، كمرويي شديد، ضعف در برقراري ارتباط موثر و مفيد، ناتواني در انتخاب روشي معقول و استفاده از وجود شخصي رابط براي حل مشكل، بي بهره از وجود مشاوري حاذق و مددكاري دلسوز، خود را در برابر ديوارهاي بن بست زندگي ميابد، اينك در اين شرايط و موقعيت، بيجه نه اميدي به آينده اي روشن دارد و نه انگيزه براي ادامه حيات. وجودش پر از اضطراب و عقده هاي مخرب رواني است. دوران كودكي و ” محبت پذيري اش” با محروميت ها، رنج ها و شكنجه ها سپري شده، نوجواني اش با كارهاي سخت و بيگاري هاي پرمشقت بي بهره از مهر و محبت خانوادگي گذشته و دوران جواني اش با ناكامي هاي مكرر و انباشته شدن عقده ها همراه بوده است.
پاسخ : حقوق جزا و جرم شناسی - در يك نگاه، خميرمايه شخصيت پر اضطراب “بيجه” با تاروپودي از ناكاميها و عقدههاي رواني تنيده شده و پيكره وجودش بهسان كوه آتشفشان، تهي از هرگونه عاطفه و احساس، بيرحمانه آماده انفجار است. در حقيقت، اضطراب اجتماعي و كمرويي شديد “بيجه”، نيز حاصلي است از رفتارهاي خصمانه، پرخاشگرانه و ديكتاتور منشانه پدر. آري، انديشه و رفتار ضداجتماعي، تخريب و ويرانگري، انتقام و طغيانگري، قتل و جنايت در اين مرحله از زندگي بي سامان بيجه آغاز ميگردد و او قربانيان خود را از ميان كودكان معصوم، با انگيزه نابودي آنها و پريشاني خانواده هايشان و نه صرفا تجاوز، انتخاب ميكند. علت انتخاب كودكان ۲ چيز بود: الف- به لحاظ كمرويي شديد و عدم توانايي برقراري ارتباط با همسالان يا جنس مخالف براي طعمه گيري، طعمه هاي خود را از ميان كودكان انتخاب كرد. چراكه برقراري ارتباط با آنها ساده تر است. ب- مشاهده بچه هايي كه به خانواده اي تعلق دارند و با چهره هايي پرنشاط در كوچه و خيابان و در دشت و صحرا به بازي مشغولاند براي “بيجه” تداعيگر همه دردها و رنجهاي دوران كودكي و نامهربانيها و خشونتهاي پدرش بود. او مدتها پيش، خود را با طنابي كه از ناكاميها، نااميدي ها و عقدههاي رواني بافته بود به دار آويخته بود، دلمردگي در وجودش بارز و آشكار بود و از او كالبدي از سنگ و يخ باقي گذاشته بود… *** هيچ انساني جاني بالفطره زاده نميشود و اساسا واژه “جاني بالفطره” برچسبي غير علمي و غيرمنطقي است. بديهي است شرايط محيطي حاكم بر فرايند رشد و تحول كودكان و نوجوانان، حيات جنيني و محيط زندگي قبل از تولد و چگونگي محيط رشد و تحول بعد از تولد، ممكن است زمينه مستعدي باشد براي برخي آسيب پذيري هاي فردي و كژروي هاي اجتماعي،چراكه اغلب رفتارهاي ما، بر پايه يادگيري هاي محيطي دوران كودكي، تجارب خوشايند، تلخي ها و ناكامي ها و عقده هاي رواني است كه پايدارترين تاثير را در پديدآيي شخصيت اجتماعي انسان دارند. (محقق: سيد عليرضا ناصريان) منابع: كتب: ۱- مباني جرم شناسي جلد دوم- دكتر مهدي كي نيا ۲- روانشناسي كيفري- ديويد ايبراهمسن- ترجمه دكتر پرويز صانعي ۳- نابهنجاري و بزهكاري اطفال و نوجوانان- دكتر علي نجفي توانا ۴- تحليلي از رگههاي شخصيتي بيجه- دكتر غلامعلي افروز نقل از سایت حقوق
پاسخ : حقوق جزا و جرم شناسی - (جرم شناسی,روانشناسی و جامعه شناسی کیفری, بخش چهارم از ح.ج و ج) موضوع: جامعه شناسی کیفری جامعه شناسی کیفری، علم بررسی کلیه پدیدههای اجتماعی آفریننده رفتارهای ضد اجتماعی فردی و جمعی برای نابود کردن یا کاهش دادن آنها مخصوصاً رفتارها و اعمال خشونتآمیز و جرایم بیرحمانه و سوء قصدهای علیه اشخاص است. از این تعریف چنین برمیآید که جامعه شناسی کیفری، جرم را پدیدهای اجتماعی میداند که موجودیتش وابسته به عمل خارجی است و بر فرد و اجتماع تأثیر میبخشد، در حالیکه جرم از نقطه نظر علوم دیگر جرم شناسی، پدیدهای فردی است که از نظر ساختمان فردی مورد بررسی قرار میگیرد. عواملی را که جامعه شناسی کیفری از آن صحبت کرده و رابطه آن را با جرائم و اعمال ضد اجتماعی در نظر میگیرد بسیارند، این عوامل را حسب تعلق آن به محیطهای گوناگون میتوان تقسیم نمود. ابتدا عوامل طبیعی شامل آب و هوا مانند سرما و گرما و محیطهای مختلف مانند محیطهای کوهستانی، جنگلی و شهر و روستا. قرنها است که بعضی کوشش کردهاند عوامل طبیعی رفتار مجرمان را کشف و ارایه نمایند. نتایج تحقیقات آنان حاکی است که آمار جرایم علیه اموال درماههای زمستان بیش از فصول دیگر نشان میدهد و جرائم علیه اشخاص بیشتر و در ماههای تابستان اتفاق میافتد، جرائم علیه اموال با توجه به دوری و نزدیکی به خط استوا کم و زیاد میشود همچنین گفته شده میزان جرائم بستگی به فشار هوا و مسیر باد دارد. البته گزارشهای دیگر نشان داده که میزان جرائم ارتکابی در کوهستانها بیش از جرائم ارتکابی در دشتهاست . بعضی معتقدند بستگی میزان جرائم و شرایط طبیعی فوق درنهایت امری ناچیز است و در بعضی موارد، همین رابطه جزیی نیز وجود ندارد و به طور کلی استثنائات چندی میتوان در آن یافت. این شرایط ممکن است موجب تسهیل ارتکاب بزه گردد و یا ممکن است کثرت جرائم در تابستان به علت کثرت تماس بین مردم باشد یا معلول عوامل دیگری بوده باشد. دوم عوامل خانوادگی است خانواده مهمترین سلول و کانون اجتماع و مهد تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان است. ارزش ها و فضایل اخلاقی و اجتماعی به وسیله خانواده از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابد. در این کانون گرم و پر محبت، کودکان و نوجوانان از عشق و عاطفه بهرهمند شده و احساسات و امیال عاطفی آنان تربیت میشود. معلومات و دانستنیها به وسیله خانواده به جوانان منتقل میشود و بالاخره خانواده مهد اولیه روابط اجتماعی و مکتب مبادلات و ارتباط انسانها با یکدیگر است. ولی متأسفانه با پیشرفت صنعت و مشغله زیاد خانوادهها، خطراتی را برای کانون گرم خانوادگی ایجاد نموده است. پدران و مادران به علت اجبار به کار اغلب در منزل نیستند و وقتی هم به خانه میآیند به علت خستگی زیاد، تحمل صحبت با فرزندان خود را ندارند. کوچکی محل خانه و سر و صدای زیاد آن موجب فرار کودک از منزل میشود، والدین خسته و محتاج به استراحت، فرار کودک از منزل را تشویق میکنند، کودک برای بازی و فرار به کوچه و خیابان پناه می برد. از آن گذشته دنیای بلوغ و جوانی دنیایی است پر از هیجان و تحرک، مملو از شک و تردید نسبت به مسایل امروز و فردای نامعلوم، کودکان و نوجوانان باطبعی سرکش و حساس خواهان اطلاع از حقایق امورند، آنان که در عین حال به دنبال کمال میروند، مایلند شخصیت خود را به نحوی نشان دهند. به همین علت هم اغلب از رفتار و کردار والدین، مخصوصاً پدر تقلید میکنند. لیکن خستگی فوقالعاده از یک طرف و کم اطلاعی والدین از قضایای زودگذر و متحول جامعه امروزی از طرف دیگر موجب میشود که کودک خیلی زود دریابد که والدین نمیتوانند حوائج او را برطرف نمایند
پاسخ : حقوق جزا و جرم شناسی - به علاوه باید مشکلات ناشی از پاشیدگی کانون خانوادگی در اثر، مرگ پدر ، مرگ مادر، مرگ والدین، متارکه، طلاق، بیماری و بستری شدن، برخی اجبارهای اجتماعی مانند زندان و تبعید، بزهکاری خانواده نظیر بزهکاری پدر، مادر، برادر، خواهر، اعتیاد خانواده و اثرات آن مانند اثرات اقتصادی که برای فراهم آوردن مواد محتاج به پول هستند، رفتار پدر و مادر نسبت به کودک از جهات مختلف مانند لوس کردن و به خواستههایش توجه بسیار نمودن، عدم درک، بیتوجهی، تبعیض، رفتارهای خشونتآمیز، تنبیهات بدنی، بداخلاقی، تندخویی، تحقیر و بیارزش نشان دادن او هتک حرمت و حیثیت در برابر دیگران .. رفتارهای زن و شوهر نسبت به یکدیگر مانند اختلاف مداوم، بد خلقی و خشونت، اهانت و بد دهنی، پرخاش و ستیزه گری و دعوا و نزا و کشمکش، اقتصاد خانواده از نظر فقدان مالی و محرومیتهای مادی، فقر و بدبختی، اولاد کثیر داشتن، عدم توافق اخلاقی و روحی میان دو همسر، وجود تشریفات و توقعات، خرجهای کمرشکن را که در بعضی از خانوادهها وجود دارد، مدنظر قرار داد، این عوامل در زندگی بسیاری از کودکان مؤثرند . سوم عوامل اقتصادی است، بسیاری از مردم مجبورند برای بدست آوردن کار، محل تولد و فضای اولیه خود را ترک نموده و به محل دیگر مهاجرت نمایند. از مطالعاتی که تا به حال به عمل آمده، معلوم گردید که جرائم در نقاط توسعه یافته و پیشرفته و در آنجایی که کار بیشتر است، تعداد و جرائم بیشتر از مناطق روستایی و شهرهای توسعه نیافته است. زیرا یکسان بودن جمعیت در روستاها، کم جنب و جوش بودن اهالی،جمعیت کم و شانس کم جهت اخفاء جرائم و غیره از جمله عواملی است که در کاهش ارتکاب جرائم در روستاها اثر قطعی دارد. حال اگر همین روستانشینان ترک وطن کرده و به شهرهای صنعتی و بزرگ جهت پیداکردن کار مهاجرت و رحل اقامت گزینند در این صورت به سختی میتوانند خود را با محیط جدید انطباق دهند، زیرا آنان با عادات و آداب و رسوم و اصول اخلاقی محیط خاص خود پرورش یافته و خود را با آن محیط تطبیق داده و با ترک محیط مزبور و ورود به محیط دیگری که اصول و آداب خاصی در آن حکمفرماست به آسانی قادر به خود گرفتن و انطباق با محیط جدید نبوده و همین عدم انطباق ممکن است وضعی به وجود آورد که اصطلاحاً بدان تضاد فرهنگی میگویند و با عدم انطباق خود با محیط بعدی مرتکب اعمالی شوند که قابل مجازات باشد. یکی دیگر از عوامل مؤثر در پیدایش بزهکاری، مشکلات ناشی از زندگی شهری و شهرنشینی است بر طبق مطالعاتی که به عمل آمده، جنایت و خشونت در شهرها بیش از روستاهاست. هر چه شهرها بزرگتر باشد به همان نسبت و حتی بیشتر بر تعداد جرائم افزوده میشود به نحوی که میتوان گفت که ضرایب ازدیاد جرائم به مراتب بیش از آهنگ بزرگتر شدن شهرهاست. مهم تر آن که جرائم خشن و وحشتناک بیشتر در شهرهای پر جمعیت و بزرگ اتفاق میافتد. شهر اصولاً محل تجمل و ثروت و زیبایی است . این همه ثروت و تجمل موجود در شهرها به خودی خود فریبنده است. افراد ضعیف النفس و جوانان بیش از سایرین در معرض اغواء قرار میگیرند آنان صاحبان این ثروت و تجمل را نمیشناسند گاهی حتی صاحبان این ثروتها را هم منکر گردیده و تصور مینمایندکه این ثروت به کسی تعلق ندارد. در این شرایط است که برخی از افراد عنان خود را از دست داده و مرتکب جرم می شوند. موضوع دیگر آنکه در شهرهای بزرگ افراد بیش از حد احساس تنهایی و عزلت مینمایند. بین ساکنین شهرهای بزرگ تماس لازم بین افراد برقرار نمیشود. آنان کسی را نمیشناسند و کسی هم آنان را نمیشناسد. افراد شهرهای بزرگ نه تنها دیگران را نمی شناسند بلکه آنان را نیز مزاحم خود میدانند بدین ترتیب احساس خودشناسی و دیگر شناسی که مهمترین عوامل بازدارنده انسان از خشونت است از بین می رود. چهارم عوامل فرهنگی است. منظور از عوامل فرهنگی کلیه جنبههای هر اجتماع اعم از آداب و رسوم و اخلاقیات و اعتقادات و نیز موسسات مربوط به تعلیم و تربیت و کلیه امور مربوط به آنهاست. آنچه مسلم است آموزش و پرورش در بالا بردن سطح فکر و شعور افراد کاملا مؤثر است. منظور از آموزش، سوادآموزی است که سوادآموزی نیز جز وسیله چیز دیگری نیست حال بسته به این است که وسیله در اختیار چه کسی و برای چه منظوری مورد استفاده قرار میگیرد . اگر این وسیله در اختیار کسی قرار گیرد که بتواند امیال و هدفهای نامشروع خود را به نحو احسن انجام دهد در این صورت شعر سنایی که میگوید: چو دزدی با چراغ آید، گزیده تر برد کالا، مصداق پیدا خواهد نمود. برعکس اگر این وسیله در اختیار فردی صالح و در جهت هدفی مشروع مورد استفاده قرار گیرد نتیجهاش همان است که یک انسان کامل میتواند داشته باشد. اما پرورش یا تربیت بر خلاف آموزش و تعلیم هدف است نه وسیله، چه منظور از آموزش این است که افراد در جهت مصالح فردی و اجتماعی تربیت یابند و در مسیر مورد نظر سوق داده شوند. بنابراین چون هر اقدامی که در این زمینه به عمل آید در جهت خیر و صلاح فردی و اجتماعی است و هر قدمی که برداشته شود، خصوصیات و صفات و رفتار ِژنتِِِیک را جانشین خصوصیات و عواملی خواهد نمود که وجودشان برخلاف مصالح فردی و اجتماعی افراد خواهد بود.