1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

سوره‏شناسی (۶) گفت‏وشنود با سوره فلق!

شروع موضوع توسط Kiana ‏16/11/11 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/10
    ارسال ها:
    4,513
    تشکر شده:
    1,321
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    سرکار گذاشتن مردم
    امیر موءمنان، امام علی(ع) فرمود: «... ذلک‏القرآن فاستنطقوه...»: «این قرآن را به سخن درآورید۱». در راستای امتثال از این فرمایش مولا و تحت‏حمایت و پشتیبانی آن حضرت، در این شماره از سوره‏شناسی، با یکی از سوره‏های قرآن به گفت‏وگو نشسته‏ایم. ضمن تشکر از ایشان که صمیمانه ما را پذیرفتند و سخنان پررمز و راز و پرسوز و گدازی را در اختیار ما گذاشتند، توجه خوانندگان گرامی را به بخش‏هایی از این گفت‏وگو جلب می‏کنیم:
    لطفاً خودتان را معرفی کنید.
    اگر منظورتان از "معرفی"، ذکر نام و نشان است، باید بگویم که مردم مرا سوره فلق می‏نامند، اما معصومین(ع) معمولاً از من با آیه آغازینم قل اعوذ برب‏الفلق یاد می‏کنند۲.
    خودتان کدام‏یک را بیشتر می‏پسندید؟
    خوب، معلوم است! هرچه رسول اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) بپسندند.
    قدری بیشتر از خودتان بگویید.
    نمی‏دانم منظور شما از کلمه "خودتان" چیست!
    یعنی تعداد آیات و کلمات و حروف و زمان نزول و از این قبیل مسائل....
    (با لبخند) راستش این چیزها را شما بهتر از ما می‏دانید و این ما هستیم که باید از شما سوءال کنیم! اما خوب، معروف است که پنج آیه و ۲۳ کلمه و ۷۴ حرف دارم۳ و در ترتیب نزول، بیستمین سوره، بعد از سوره فیل می‏باشم۴.
    به مکی یا مدنی بودنتان اشاره‏ای نکردید!
    برخی مرا مدنی و برخی دیگر مکی می‏دانند۵.
    نظر خودتان چیست؟
    چه اهمیتی دارد؟
    خوب به هر حال دانستن آن خیلی مفید است!
    وقتی شما می‏بینید رسول اکرم(ص) کوچک‏ترین دغدغه‏ای در راستای ثبت و ضبط مکی یا مدنی‏بودن ما نداشته است، چه لزومی دارد فکر و ذکر خود را صرف این مسائل کنید و سرانجام هم به یک نتیجه قطعی دست نیابید؟ مگر آن حضرت اسوه حسنه شما نیست؟!
    چرا، اما خوب...!
    هر کس در هر وقت و در هر جا مرا قرائت کند، همان‏وقت و همان‏جا بر او نازل می‏شویم؛ اگر در تهران باشد، خوب من هم تهرانی خواهم بود و اگر در مکه باشد، من هم مکی خواهم شد و....
    بگذریم! لطفاً از دوستان‏تان بگویید.
    تمام سوره‏های قرآن‏دوستان من هستند و با همه آنها رفت‏وآمد و ارتباط تنگاتنگ دارم، تا حدی که مرا در چهره یکایک آنها می‏توانید تماشا کنید. هرچند مردم، اغلب، ما را جدا از هم می‏دانند و می‏شناسند.
    با کدام یک از آنها دوستی و ارتباط بیشتری دارید؟
    با سوره ناس، علاوه‏بر دوستی، رابطه همسایگی و خویشاوندی نیز دارم. ارتباط من با ایشان، تا حدی است که مردم ما را به‏عنوان "معوذتین" می‏شناسند و اغلب ما را پشت‏سرهم قرائت می‏کنند. از نظر قد و قواره و شکل و قیافه نیز شباهت‏های بسیاری باهم داریم و همان‏گونه که سوره‏های قرآن، اغلب دوبه‏دو باهم زوج‏اند، ما نیز زوج هم می‏باشیم. هم‏چنین از اهداف و وظایف مشترکی برخوردار هستیم:
    ناس و فلق دوستان همدگرند همیشه بعد ناس، نوبت فلق آید
    آیا با دسته یا گروه خاصی نیز ارتباط و همکاری دارید؟
    من به اتفاق سوره ناس و نیز سوره‏های اخلاص و کافرون که همگی سرآغاز مشترکی داریم، مجموعه "چهار قل" را تشکیل می‏دهیم. البته سوره جن نیز، با قل آغاز می‏شود، اما متأسفانه بیشتر مردم این سوره را به‏عنوان عضوی از مجموعه ما نمی‏دانند.
    مجموعه شما چه اهدافی را دنبال می‏کند؟
    ما از آسمان به زمین آمده‏ایم تا به انسان بگوییم: بگو!
    چه بگوید؟
    گفتنی‏ترین گفتنی‏ها را؛ در این دنیا که پر از گفتنی‏های گوناگون است ما آمده‏ایم، اساسی‏ترین و ضروری‏ترین و حیاتی‏ترین گفتنی‏ها را بر زبان جسم و جان شما جاری و حاکم کنیم.
    در این زمینه چه‏قدر موفق بوده‏اید؟
    بسیارکم و ناچیز؛ مردم حتی ندای قل، قل ما را نمی‏شنوند چه رسد به این‏که در مقام اجابت برآیند. انگارنه‏انگار که ما از آنان چیزی می‏خواهیم. سال‏ها و قرن‏هاست که قل می‏گوییم و قل، قل می‏کنیم، اما پاسخی نمی‏شنویم. خود شما در طول عمرتان چندبار مرا قرائت کرده‏اید؟
    شاید... بیش از هزار بار.
    آیا در این مدت - حتی یک‏بار هم که شده - احساس کرده‏اید که کسی خطاب به شما قل می‏گوید و از شما گفتن چیزی را می‏طلبد؟
    راستش... خیر!
    این در حالی است که اگر کودکی و یا حتی دیوانه‏ای، تنها یک‏بار به شما بگوید: بگو، بی‏درنگ آنچه را که او می‏خواهد می‏گویید و اگر هم پاسخش ندهید، دست‏کم متوجه درخواست او می‏شوید. اما خداوند هستی، عمری است که از زبان من چیزی از شما می‏خواهد و شما هیچ توجهی ندارید و اصولاً خودتان را مخاطب او نمی‏دانید و نمی‏بینید.
    گاه احساس می‏کنم شما به هنگام قرائت، مرا به تسمخر و استهزا گرفته‏اید و به دورغ نسبت به من ابراز دوستی و محبت می‏کنید. چگونه می‏شود، کسی بارها از دوستش چیزی بخواهد و او نسبت به خواسته‏اش کاملاً بی‏توجه باشد.
    راستش من شخصاً، تاکنون متوجه این نکته نبودم و این، بار نخست است که ندای شما در گوشم صدا می‏کند.
    (با چشمانی اشک‏آلود) خوب، الحمدلله، پس از سال‏ها قل، قلکردن، بالاخره صدای ما به تو رسید. من از سال‏ها پیش، در انتظار چنین لحظه‏ای بودم. جای بسی خوشحالی است. حال که صدایم را می‏شنوی، بگذار خودم را بیشتر برایت معرفی کنم.
    سراپا گوشم!
    من معلم زبان تو هستم. آمده‏ام اساسی‏ترین دستور زبان و منطق را به تو بیاموزم و حیاتی‏ترین جمله هستی را ورد جان و زبانت سازم. آمده‏ام مشق صبح و شام و شب و روزت را تقدیم نمایم. آمده‏ام بگویم تا بگویی، گفتنی‏ترین گفتنی‏ها را. من معلم خصوصی و تمام‏وقت تو هستم. آن‏قدر قل می‏گویم تا سراسر هستی‏ات، گویا به گفته‏هایم گردد، آن‏گاه دیگر رسالت من تمام است.
    چرا این‏همه قل می‏گویید، مگر در عالم چه خبر است؟
    چرا نگویم، حال‏آن‏که تمامی اجزای هستی و همه مخلوقات خداوند، دشمن تو هستند؟!
    دشمن من؟!
    آری دشمن تو؛ هر آن‏چه مخلوق خداوند است، می‏تواند دشمن و مایه شرّ تو باشد؛ از پدر و مادر، زن و فرزند، اقوام و آشنایان و دوستان گرفته تا کوه و درخت و در و دشت و جنگل و آسمان و ستارگان و خلاصه یکایک آفریده‏های خداوند، همه و همه - از آن جهت که مخلوق‏اند - می‏توانند دشمن تو باشند و این منم که باید تو را از چنگال یکایک آنها و حتی از شرّ خودت و در یک کلام، از شرّ ماخلق رهایت سازم و در پناه رب‏الفلق درآورم. این است که همواره قل، قل می‏کنم و هیچ آرام و قرار ندارم. شما گمان می‏کنید که فقط مار و عقرب، دشمنان شما هستند، درحالی‏که هر چیزی - حتی خود قرآن - می‏تواند دشمن فوق‏العاده خطرناکی برای شما باشد.
    من از یک مسئله، همواره متعجب بوده‏ام و هیچ‏گاه نتوانسته‏ام پاسخی برای آن بیابم.
    کدام مسئله؟
    این‏که شما، بدون انس با من، چگونه به سر می‏برید و بی‏آن‏که مرا در قلب خود جای دهید و بر فکر و ذکر خود حاکم کنید، چگونه در این دنیای سراسر شرّ، روزگار می‏گذرانید و در جهانی که از شر یکایک پدیده‏های آن باید به رب‏الفلق پناه برید، بدون من و تعلیمات من و قل،قلهای من، چگونه زندگی می‏کنید؟ این سوءالی است که می‏ترسم هرگز پاسخش را نیابم!
    از کجا معلوم که ما زنده‏ایم و زندگی می‏کنیم؟! اگر ما را مرده انگارید، پاسختان را می‏یابید!
    نمی‏دانم، شاید هم اشتباه از من است و آن اندازه هم که فکر می‏کنم در زندگی انسان‏ها، اهمیت و موضوعیت ندارم و تعالیم و قل،قلهایم را بی‏جهت اساسی و حیاتی می‏دانم، اما خوب... (دیدگانش اشک‏بار شد) روزگاری، دوستان و هم‏صحبت‏هایی در میان شما داشتم؛ یکی از آنان می‏گفت: حاضرم یک پایم را بدهم، اما تو را از دست ندهم. گفتم چرا؟ پاسخ داد: با یک پا نیز، می‏توان زندگی کرد، اما بی‏تو نمی‏دانم زندگی چه شکلی پیدا می‏کند! دیگری می‏گفت: من با وجود تو هیچ ترس و غمی در جهان ندارم و خود را بی‏نیازترین فرد روی زمین می‏دانم.
    آن دیگری می‏گفت: من تو را با صد عصای موسی عوض نمی‏کنم. گفتم چرا؟ گفت: عصای موسی تنها سنگ و دریا را می‏شکافت اما تو....
    حال می‏فهمم، مفهوم این روایت از رسول اکرم(ص) را که فرمود: هرکس سوره‏های قل اعوذ برب‏الفلق و قل اعوذ برب‏الناس را بخواند، گویی تمامی کتاب‏های آسمانی را که خداوند (از آدم تا خاتم) بر پیامبران خود نازل کرده است، خوانده است۶! و نیز فرمود: سوره فلق برترین سوره قرآن است۷.
    نه، اشتباه از شما نیست، کار ما خیلی خراب است. این ما هستیم که فرسنگ‏ها از مرحله پرتیم و تا حد ممکن شما را دست‏کم گرفته‏ایم؛ در زندگی کمترین حسابی روی شما باز نکرده‏ایم و کوچک‏ترین نقش و رسالتی در ساختن فرد و اجتماع، برای شما قائل نشده‏ایم. شما همان‏گونه هستید که می‏فرمایید. ما هستیم که شما را مهجور و بیکاره نموده‏ایم و از این مقام و منزلت عالی، معزول و خانه‏نشینتان ساخته‏ایم.
    من تنها در میان شما بیکاره‏ام. اگر گوش‏جان باز کنید. قل،قل اجزای عالم را خواهید شنید. من در سراسر جهان حاکم و جاری هستم. تمامی اجزای هستی به قرائت من مشغول‏اند. حتی یک دانه بی‏آن‏که مرا بخواند و در پناه رب‏الفلق درآید، هرگز نمی‏تواند پوسته‏های خود را بشکافد و از ظلمات خاک، سر بیرون آورد. مسئله فلق (شکافتن) یک قانون سراسری و در همه‏جا حاکم است. تمامی شکاف‏ها و شکافتن‏ها و شکفتن‏ها و عموم خلاصی‏ها و رهایی‏ها و گشایش‏ها و همه فجرها و فرج‏ها، فتح‏ها و فرح‏ها و در یک کلام، تمامی فلق‏هایی که در یکایک اجزای هستی می‏بینی، همه‏وهمه در پناه رب‏الفلق حاصل می‏شوند. همه هستی قل اعوذ برب‏الفلق می‏خوانند و من خطاب به ذرات عالم قل می‏گویم و تمامی آنها می‏پذیرند و اجابت می‏کنند و در پناه رب‏الفلق درمی‏آیند و از این‏رو، هر لحظه می‏شکافند و می‏شکفند. در این میان، تنها شما هستید که ندایم را نمی‏شنوید و پاسخم نمی‏گویید. لذا همواره، در انواع تاریکی‏ها و شب‏ها و ابهام‏ها و وحشت‏ها، حیران و سرگردانید و هیچ فلقی نمی‏یابید و شر تمامی پدیده‏های هستی شما را فرو می‏بلعد و هیچ فرجی نمی‏بینید!
    این است که همیشه تعجب می‏کنم، شما بدون انس و پیوند با من چگونه به‏سر می‏برید و بی‏یاری من، شب‏ها و تاریکی‏های گوناگون را چگونه به صبح و روشنایی می‏رسانید؟ قفل‏های محکم و غول‏پیکر فرد و اجتماعتان را، بی‏آن‏که در پناه رب‏الفلق درآیید، چگونه درهم می‏شکنید؟ گره‏های بی‏شمار و درهم پیچیده روحی و روانی، سیاسی و اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی‏تان را که سال‏های سال با دَم‏های پی‏درپی نفاثات جنی و انسی، چون فولاد، به هم جوش خورده‏اند، بدون قلهای من، چگونه می‏گشایید و توانمندی‏ها و استعدادهای نهفته و بسته خود و فرزندانتان را چگونه شکوفا می‏سازید؟ بدون من با غاسقها و نفاثات بی‏شمار و گوناگون که پیدا و پنهان هستی شما را دربرگرفته‏اند، چگونه پیکار می‏کنید و بسته‏های خود و پیرامون خود را چگونه باز می‏کنید و در یک کلام، از شر ماخلق چگونه می‏گریزید و به کجا پناه می‏برید و...؟!
    من گمان می‏کردم شما و بسیاری دیگر از سوره‏ها، تنها پیامبر(ص) را مورد خطاب قرار داده‏اید و مخاطب شما، تنها، شخص آن حضرت است. اما اکنون احساس می‏کنم، جز من، گویی مخاطب دیگری در این دنیا ندارید!
    متأسفانه اکثر مردم همین‏گونه می‏پندارند، حتی بسیاری از علما در ترجمه‏ها و یا تفاسیر خود، عبارت "ای پیامبر" را به ابتدای من و بسیاری دیگر از آیات و سوره‏ها، از پیش خود می‏افزایند (ای پیامبر، بگو پناه می‏برم...)! راستش بزرگ‏ترین مشکل ما در ارتباط با شما همین است که هر کاری می‏کنیم، نمی‏توانیم به شما بباورانیم که به‏هنگام قرائت، خداوند، خود مستقیماً دارد با شما سخن می‏گوید! خدای رحمان، آن هستی مطلق، در کمال لطف و عنایت خطاب به شما می‏گوید: بگو! اما شما در کمال بی‏توجهی از کنار آن می‏گذرید؛ با این تصور که با شما نیست، با پیامبر است! خلاصه اگر این مشکل حل شود راه ورود شما به گلستان قرآن هموار می‏گردد.
    (با لبخند) خوب شما که سوره فلق هستید، چرا این مشکل را نیز، در حق ما نمی‏گشایید؟!
    (با اندکی مکث) - خوب... من فقط سوره فلق هستم، رب‏الفلق که نیستم؛ مشکل‏گشا و فلق‏زا تنها اوست.
    بهتر است از این بحث خارج شویم و به سوءالات دیگر بپردازیم:
    آیا از ما، یعنی امت پیامبر(ص) راضی هستید؟
    اگر شما از ما راضی باشید و آثار وجود ما را در سراسر زندگی خود، احساس کنید، یقین بدانید ما هم از شما راضی هستیم.
    بر این اساس من فکر می‏کنم شما از ما راضی نیستید؛ زیرا در صحنه‏های مختلف زندگی ما حضور و ظهوری ندارید؟!
    متأسفانه همین‏گونه است که می‏فرمایید.
    آیا مجله "گلستان قرآن" و صفحه سوره‏شناسی را مطالعه می‏کنید؟
    ما از تمامی فعالیت‏های قرآنی آگاهی کامل داریم.
    کدام‏یک را بیشتر می‏پسندید؟
    پیشتر، عرض کردم؛ هرکدام که ما را در زندگی شما بیشتر حاضر و ناظر کند.
    جلسات و مسابقات قرائت و حفظ قرآن را چگونه ارزیابی می‏کنید؟
    در رابطه با قرائت قرآن باید بگویم که متأسفانه و یا خوشبختانه من یکی، در این‏گونه جلسات و برنامه‏ها چندان جایگاهی ندارم و قاریان قرآن، عنایت زیادی به من نشان نمی‏دهند.
    اگر می‏شود، منظورتان را روشن‏تر بیان فرمایید.
    خوب، ساختار لفظی من به گونه‏ای است که صحنه هنرنمایی مناسبی برای آنان به حساب نمی‏آیم. به‏ویژه، پایانی‏های من (فلق، خلق، وقب...)، از بس - به قول آن قاری محترم - بدقلق می‏باشند، مجال تحریرها و مانورهای زیبا و مردم‏پسند را برای آنان بسیار تنگ می‏کنند. شما که خود قاری قرآن هستید، تاکنون چندبار مرا در جلسات مختلف قرائت کرده‏اید؟
    راستش هیچ، و یا بسیار اندک!
    (با لبخند) البته، ناگفته نماند که کودکان، عنایت بیشتری به من و سوره‏های هم‏قد و قواره من دارند و اصولاً ما به‏عنوان سوره‏های "کوچک" و مخصوص کودکان به حساب می‏آییم! حتماً مشاهده کرده‏اید که در جلسات و هیئت‏های قرائت قرآن، بزرگ‏ترها معمولاً سوره‏های - به اصطلاح - بزرگ را می‏خوانند و کودکان اغلب به سوره‏های - به اصطلاح - کوچک می‏پردازند!!
    متأسفم...، اگر اجازه دهید، بیش از این شما را نرنجانم و بر دردهایتان نیفزایم. از این‏که ما را پذیرفتید و با کمال آرامش و تأنی به سوءالاتمان پاسخ گفتید با تمام وجود سپاسگزارم. در پایان اگر پیام و فرمایش خاصی دارید، بفرمایید.
    من نیز از شما تشکر می‏کنم که مرا لایق گفت‏وگو دیدید و با سوءالات خود ابر وجودم را به بارش درآوردید. مردم خیلی کم با ما سخن می‏گویند و اصولاً شأن ما را اجلّ از گفت‏وگو می‏پندارند. ما نیز، بنابر اخلاق خاصی که داریم، بی‏آن‏که کسی با ما سخنی بگوید و یا چیزی بپرسد، هرگز لب نمی‏گشاییم و سخنی نمی‏گوییم. از این‏رو، اغلب ساکت و آرام هستیم، حتی گاه یادمان می‏رود که ما نیز زبان و دهان داریم و اقیانوسی از گفتنی‏هاییم، تا جایی که احساس می‏کنیم لب‏هایمان به‏هم چسبیده‏اند. درحالی‏که روزان و شبان هر وقت که بخواهید، آماده گفت‏وگو و همنشینی هستیم و هرگز خداحافظی نمی‏کنیم و اساساً خداحافظی برای ما معنایی ندارد، همواره - به قول شما - پشت گوشی هستیم، حتی نصفه‏های شب و اصولاً کار ما همین است و رسالتمان جز این نیست. سلام مرا به همگان برسانید. به امید دیدار.
    دوست داشتم بازهم از او بپرسم، از یکایک آیات و کلمات و ترکیبات او؛ از آهنگ و موسیقی منحصربه‏فرد او؛ از ترکیب جالب و رمزآلود حروف و برخی از عبارات عجیب و غریبش؛ از نقش و جایگاه حرف «ق» و دلیل تکرار آن در آیاتش؛ از این‏که وقتی قرائت می‏شود، چه احساسی دارد و آن‏گاه که نازل می‏شود و زمینی می‏گردد، چه حالی می‏یابد؛ از لحظه‏ای که خداوند او را برای نخستین‏بار تلفظ می‏کرد و آن‏گاه که به قلب نازنین رسول گرامی وارد می‏شد و در آن زیباترین منزل آرام و قرار می‏گرفت و ده‏ها سوءال دیگر در ارتباط با برخوردهای گوناگون مردم با او، گفت‏وگوها و عشق‏بازی‏های او با دوستان خود، خاطرات شورانگیز و احیاناً تأسف‏بار او، ظلم و جورهایی که در حق او رفته و می‏رود، چیزهایی که می‏پسندد و آنچه را که نمی‏پسندد و خوش نمی‏دارد و....
    آنچه آمد، صرفاً به منظور فتح باب این قبیل گفت‏وگوها با سوره‏های قرآن بود و ارزش دیگری نداشت. از این‏که در این شماره، مطلبی از شما خوانندگان گرامی درج نشد، پوزش می‏طلبیم. امیدواریم در شماره‏های آینده مجال سخن را برای ما کاملاً تنگ کنید.
    ________________________________________
    ۱. نهج‏البلاغه، خ ۱۵۸.
    ۲. برای نمونه، ر.ک. مجمع‏البیان، ۵/۵۶۷.
    ۳. تفسیر رهنما، ۴/۶۳۹.
    ۴. احسن‏الحدیث، ۱۲/۴۱۰.
    ۵. مجمع‏البیان، ۵/۵۶۷؛ المیزان، ۲۰/۵۵۱.
    ۶. همان.
    ۷. مخزن‏العرفان، ۴/۳۵۷.