1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

قرآن‏شناسی حدیدی

شروع موضوع توسط Kiana ‏16/11/11 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/10
    ارسال ها:
    4,513
    تشکر شده:
    1,321
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    سرکار گذاشتن مردم
    رزم‏آرا و عباسی
    به‏طور کلی می‏توان گفت که قرآن‏شناسی دکتر حدیدی، قرآن‏شناسی ادبی است. این امر در باب نظریه‏پردازی او راجع به ترجمه قرآن نیز صدق می‏کند. دلیل گرایش ادبی او به قرآن و قرآن‏شناسی را باید در سیر زندگی وی جست که داستان زندگی او هم غم‏انگیز است هم دل‏انگیز.

    دکتر حدیدی هفتادسال پیش (۱۳۱۱) در قم به دنیا آمد. فضای فکری و اجتماعی آن دوران این شهر از یک‏سو و تربیت خانوادگی او از سوی دیگر در شکل‏گیری شخصیت وی و کشانده‏شدن او به این گرایش، سخت تأثیرگذار بوده است. بنابراین در بررسی سیر زندگی او هم به فضای فرهنگی محیط خانوادگی او خواهیم پرداخت هم به محیط اجتماعی دورانی که او در آن تربیت شد.
    دهه آغازین حیات دکتر حدیدی دوره‏ای است پرکشاکش. زادشهر حدیدی از یک‏سو چندسالی است که مرکزیت دینی یافته و در نتیجه صبغه مذهبی آن پررنگ‏تر شده و از دیگر سو، همزمان، حکومت وقت به نام تجدد، راهی را درپیش گرفته که با فرهنگ مذهبی مردمان دین‏دار در تضاد بود. در نتیجه این اقدامات، جوّ بدبینانه نسبت به حکومت در میان اقشار مذهبی روزبه‏روز فزونی می‏گرفت.
    از نظر اقشار مذهبی روند رویدادها یکسره بر بی‏دین‏کردن مردم استوار بود. پس تا آنجا که می‏توانستند در مقابل آن می‏ایستادند و از پذیرش و همراهی سرباز می‏زدند.
    درنظر این مردمان نظام نوین آموزش و پرورش نیز در همین راستا ترفندی برای بی‏دین بارآوردن بچه‏ها بود.
    پیامد این تعارضات در خانواده‏های مذهبی سخت‏گرا برای حدیدی و دیگر کودکان چون او این بود که اجازه نداشتند تا چون سایر کودکان به مدارس جدید بروند و درنتیجه ناگریز بچه‏های این خانواده‏ها یا بی‏سواد بار می‏آمدند و یا روانه مکتب‏خانه می‏شدند و تحصیلات مکتبی را می‏گذراندند و این درحالی بود که حدیدی در عالم کودکی خود و فارغ از همه این کشمکش‏ها عاشق مدرسه بود. او هر روز ظهر کنار جوی آب روبه‏روی مدرسه می‏نشست و با حسرت بسیار بچه‏ها را که از مدرسه بیرون می‏پریدند، تماشا می‏کرد و می‏دید که چگونه از سروکول هم بالا می‏روند. او این همه را می‏دید و اشک می‏برد. خود نوشت نامه‏نویسانی چون دکتر عبدالهادی حائری - که از یک‏سو آن محیط و آن دوره را تجربه کرده و از سوی دیگر، سیر زندگی تقریباً مشابه با زندگی دکتر حدیدی را داشته است - فضای فرهنگی آن محیط و آن دوره را در «آنچه گذشت.... نقشی از نیم‏قرن تکاپو» استادانه طرح و شرح می‏کند.
    دکتر حدیدی در چنین محیطی زندگی می‏کرد، تحصیل می‏کرد و خانواده او - که یک خانواده مذهبی و با پدر و مادری بی‏سواد بود - در بستر این محیط قرار داشت. دهه اول عمرش با تحصیل در مکتب‏خانه آغاز شد و آن‏گاه با وساطت یک روحانی روشن‏ضمیر و نیک‏محضر در جلب رضایت خانواده، تحصیلاتش را در مدرسه ادامه داد. وساطت آن روحانی روشن‏ضمیر در آن زمان به دنبال خواهش‏های مصرانه جواد حدیدی بود. درواقع عشق به تحصیل در مدرسه - که از سوی خانواده "تحریم" شده بود - به جای هر محیط آموزشی دیگر همواره در او موج می‏زد.
    شاید عنوان فصل اول کتابی که در دهه آخر عمرش نوشت و نخستین جمله کتاب که جمله آغازین این فصل است گویای این آرزوی تحقق‏یافته او باشد. نام کتاب، "نگاهی در آینه"، عنوان فصل، "مکتب" و جمله موردنظر چنین است: «حمید [به‏عنوان نام مستعار] عاشق مدرسه بود». افزون بر این می‏توان آن را به‏عنوان نخستین چالش جدی وی با خانواده‏اش تلقی کرد که به‏صورت مخالفت موءدبانه با طرز تفکر خانواده خودنمایی می‏کند. هم‏چنین می‏توان تحلیل کرد که تعریف دیگری از مذهبی‏بودن در مقایسه با آنچه که خانواده‏اش می‏پنداشتند در ذهن او در حال شکل‏گیری بود. به هر حال، تحصیلات ابتدایی در مدرسه - که برخلاف امروز تا کلاس ششم بود - با شاگرد اولی حدیدی پایان یافت. پایان این دوره در واقع ورود به دهه دوم زندگی نیز به حساب می‏آمد.
    دهه دوم عمرش را باید مثل هر نوجوان دیگری سخت‏ترین و پراضطراب‏ترین دهه عمرش دانست زیرا راهی که خود در دهه اول عمرش انتخاب کرده بود می‏بایست با شهامت تمام ادامه دهد و از سوی دیگر به‏طور ضمنی به خانواده نیز ثابت کند که تصمیم او درست بوده و مشخصاً این‏که تحصیل در مدرسه‏های جدید با مذهبی‏بودن منافاتی ندارد. از این‏رو، سخت مراقب گفتار و کردار خویش بود. افزون بر این، گاه قوانین غلط آموزشی در نظام آموزشی کشور نیز عرصه را بر او تنگ می‏کرد. یکی از مهم‏ترین آثار این مراقبت از خود را می‏توان در تحولی که در روحیات او پدید آمده بود جست: گرایش‏های مذهبی در او بیدار می‏شود، به خواندن قرآن و نماز آگاهانه - نه از روی ترس بزرگ‏ترها - علاقه‏مند می‏شود، پس از بازگشت از مدرسه قبل از هرچیز به تکالیف خود می‏پردازد، مشق‏هایش را می‏نویسد و درس‏هایش را می‏خواند و به هنگام نماز با خدای خود خلوت می‏کند (ص۳۷ - ۳۸).
    تا مبادا دیگران بگویند که جواد تصمیم نادرستی گرفته یا منصرف شده است.
    رویداد بسیار مهم و سرنوشت‏ساز دیگری که در این دهه رخ داد و بسیار مبارک بود آشنایی با زبان‏های دیگر بود، چیزی که هر نوجوانی باید خود را آماده آن کند و به اصطلاح، خود را با آشنایی با زبان‏های بیگانه آراسته سازد و در فضای محدود زبان مادری توقف نکند. زبان مادری او فارسی بود زیرا از یک‏سو در محیط فارسی‏زبانان ایران بزرگ شده بود و از سوی دیگر، پدر و مادرش ایرانیان فارسی‏زبان بودند. نخستین زبان بیگانه که با آن آشنا شد زبان عربی بود. دلیل آن را باید در فضای فرهنگی محیط خانوادگی او جست. برادر بزرگش با زبان عربی آشنا بود و کتاب‏های عربی در منزل داشت. جامع‏المقدمات، امثله و شرح امثله از جمله آنها بود. او با خواندن امثله و شرح امثله با زبان عربی - در اوایل دهه دوم عمرش یعنی برابر با دوره راهنمایی در نظام آموزشی امروز کشور - آشنا شد و بعدها نیز عربی خود را تقویت کرد. زبان دیگری که در این ایام با آن آشنا شد زبان فرانسه بود. آشنایی او در حد الفبای فرانسه بود که متأسفانه گاه برخی از نوجوانان آشنایی با یک زبان دیگر ولو در حد الفبای آن را بی‏فایده می‏دانند. چندوچون این آشنایی را باید در محیط مدرسه جست: روزی یکی زا هم‏کلاسی‏هایش یک برگ کاغذ با خود آورد که الفبای فرانسه روی آن نوشته شده بود. حدیدی آن را از هم‏کلاسی‏اش گرفت و مدت‏ها با آن تمرین می‏کرد تا آشنا شود. نکته آموزنده دیگر در این دوران این است که او تحصیلات دبیرستانی را به موازات تحصیلات حوزوی در قم به پایان برد و پس از آن خود را برای امتحانات ششم ادبی آماده کرد. از آنجا که قم آن روز، مقطع تحصیلی ششم ادبی را نداشت به دبیرستانی در اراک رفت و بالاخره موفق به اخذ دیپلم شد. پس از اخذ دیپلم، برای تحصیل دو راه را پیش ر وی خود دید: تحصیلات حوزوی یا تحصیلات دانشگاهی که در انتخاب هریک عملاً ورود به دهه سوم عمرش نیز بود. حساسیت دهه سوم عمر آدمی کمتر از دهه دوم نیست زیرا مهم‏ترین تصمیم‏ها و اقدامات از قبیل رشته تحصیلی، شغل و ازدواج غالباً در همین دهه صورت می‏گیرد و در واقع سیر زندگی آدم در دهه‏های بعدی کم‏وبیش تحت‏تأثیر تصمیم‏های دهه سوم و غالباً در راستای آن دنبال می‏شوند.
    شاید بتوان گفت که مهم‏ترین رویداد در دهه سوم عمرش تحصیل در دانشگاه بود زیرا بعدها از رهگذر همین تحصیل در دانشگاه - با توجه به شایستگی‏هایی که در طول تحصیلات دانشگاهی در ایران از خود نشان داده بود - تحصیل در دانشگاه‏های اروپا را نیز تجربه کرد. هنگام انتخاب رشته، پزشکی، فلسفه و زبان فرانسه به ترتیب دل‏مشغولی‏های او بودند. نمی‏توانست پزشکی بخواند زیرا وضع مالی‏شان خوب نبود؛ فلسفه نمی‏توانست بخواند زیرا در آن سال انتخاب رشته، پذیرش دانشجو در رشته فلسفه استثنائاً منتفی شده بود؛ به این ترتیب بالاخره در زبان فرانسه تحصیل کرد. وی به‏عنوان شاگرد اول در زبان فرانسه در مقطع لیسانس که امروزه کارشناسی نیز گویند فارغ‏التحصیل شد. دو سال در آموزش و پرورش مشهد - شهری که مانند زادگاه او مذهبی است - تدریس کرد و آن‏گاه عازم اروپا شد تا تحصیلات تکمیلی را بگذراند. کشورهای محل تحصیل او سوئیس و فرانسه بودند.
    زمینه‏های گرایش به ادبیات در او از یک‏سو و سنت نیرومند تحقیق در ادبیات به‏ویژه ادبیات تطبیقی در دانشگاه‏های اروپا خصوصاً فرانسه موجب شد تا دکتر حدیدی در ادبیات تطبیقی بدرخشد و کاری ماندگار از خود به یادگار گذارد و حتی وقتی که به علوم قرآنی و فعالیت‏های قرآنی و مشخصاً نظریه‏پردازی در ترجمه قرآن کشانده می‏شود سخت متأثر از رویکرد ادبی و یافته‏های خود در ادبیات است. به علت تأثیرگذاری او بر تاریخ ادبیات فارسی و نیز تاریخ ترجمه قرآن نزد صاحب‏نظران هر دو حوزه علوم انسانی سخت مورد اعتناست.
    تا آنجا که به ادبیات مربوط می‏شود با نوشتن کتاب از سعدی تا آراگون کاری بی‏سابقه و بی‏نظیر - نه در سطح ایران بلکه در سطح جهان - انجام داده است. زیرا او تنها به بررسی تأثیر یک شاعر یا نویسنده ایرانی در آثار فلان شاعر یا نویسنده فرانسوی - چنان‏که پیش از او محققان ایرانی و غیرایرانی انجام داده بودند - اکتفا نکرد بلکه تأثیر ادبیات فارسی در طول چهار قرن ادبیات فرانسه (از آغاز قرن هفدهم تا تقریباً پایان قرن بیستم یعنی مهم‏ترین دوران ادبیات فرانسه) در آثار مجموعاً ۹۴ شاعر و نویسنده در طول این چهار قرن مورد بررسی دقیق قرار داده است. بی‏شک قبل از او کارهایی بسیار ارزشمند در زمینه ادبیات تطبیقی در ایران صورت گرفته بود، گو این‏که متأسفانه هیچ‏گاه کتابی همچون "الأدب المقارن" در ایران نوشته نشده است. به‏هرحال، هرچند این کتاب در دهه آخر عمرش چاپ شده است اما حاصل تلاش او در سه دهه یعنی دهه چهارم، پنجم و ششم می‏باشد که با سی‏سال تدریس تاریخ ادبیات فرانسه همراه است. در واقع دهه چهارم عمرش با پشتوانه‏ای از تحصیل در خارج از ایران می‏تواند دهه نوشتن او تلقی شود که این ویژگی تا پایان عمر به‏طور چشمگیر و زایدالوصفی ادامه یافت.
    اما تا آنجا که به علوم قرآنی و فعالیت‏های قرآنی او مربوط می‏شود، کشیده‏شدن او به سوی قرآن - به صورت علمی و تحقیقی نه سنتی - در همان دهه سوم که تحصیلات تکمیلی را می‏گذراند، شکل گرفت و تا پایان عمر ادامه یافت. عنوان پایان‏نامه دکترای او "اسلام از نظر ولتر" که به زبان فرانسه نوشته شد موءید سخن ماست. حدیدی این پایان‏نامه را در سن ۳۲ سالگی (۱۳۴۳) در ایران به زبان فارسی منتشر کرد. استواری مطالب کتاب، جایگاه اسلام‏شناسی او را به خوبی نشان می‏دهد. در فعالیت‏های بعدی از جمله در مجله لقمان - که به زبان فرانسه در ایران (مرکز نشر دانشگاهی، بزرگ‏ترین ناشر کتاب‏های فرانسه در طول تاریخ ایران) منتشر می‏شود - سهم اسلام‏شناسی او در مقام یک ادیب کاملاً مشخص است.
    از آنجا که آشنایی با ادبیات خصوصاً ادبیات عرب در رشته علوم قرآنی از میان مجموعه الهیات و معارف اسلامی، ضرورت بیشتری پیدا می‏کند، کشیده‏شدن این ادیب به علوم قرآنی کاملاً معنا می‏یابد. اما این که چرا از میان مباحث قرآنی به ترجمه قرآن کشیده شد شاید به‏دلیل تجربه او در سالیان دراز ترجمه متون فارسی و فرانسوی بوده باشد. حتی می‏توان گفت که اظهارنظر او راجع به ترجمه از رهگذر همین تجربه و کاملاً ذوقی - نه بر مبنای اصول علم ترجمه‏شناسی - بوده است. مع‏الوصف، دغدغه وی در ترجمه قرآن به راستی ارزنده و آموزنده است: روش‏شناسی ترجمه قرآن. آرزوی او این بود که این دغدغه در ترجمه قرآن به زبان فرانسه واقعاً عملی شود. برای این منظور، ترجمه قرآن را وجهه همت خود ساخت اما اجل، مهلتش نداد و مرغ جانش به سرای باقی شتافت. در نتیجه، ترجمه موردنظر او از قرآن ناتمام ماند. در کنار ترجمه قرآن، آرزوی دیگری نیز داشت و آن به سرشوق‏آمدن دانشجویان رشته ادبیات فارسی بود که در واپسین لحظات عمرش نیز آرزو می‏کرد. تلاش در جهت تحقق آرزوهای آن‏که از دست‏رفته است غم از دست‏دادن او را خواهد کاست. بی‏شک آرزوی او خالصانه و از سر شاگردنوازی و دانشجوپروری بود. و در واقع از حدیدی‏شدن دیگران هرگز نمی‏هراسید. به راستی درخور تحسین است برای کسی که همکاری با مراکز تحقیقاتی بزرگی چون فرهنگستان زبان و ادب‏فارسی، مرکز دایره‏المعارف بزرگ اسلامی، مرکز ترجمه قرآن مجید به زبان‏های خارجی را در کارنامه خود داشته باشد و از سوی دیگر، از چنین شخصیت والای انسانی نیز برخوردار باشد. از این پس باید او را در "سینه‏دانایان" بجوییم.
    از شمار دو چشم یک تن کم وز شمار خرد هزاران بیش
    وز شمار خرد هزاران بیش وز شمار خرد هزاران بیش
    محو کی گردد ز دل‏ها ذکر من من همان ذوقم که می‏یابند از گفتار من
    من همان ذوقم که می‏یابند از گفتار من من همان ذوقم که می‏یابند از گفتار من
    ________________________________________
    ۱ - عبدالهادی حائری، آنچه گذشت... نقشی از نیم قرن تکاپو، تهران: انتشارات معین چاپ اول، ۱۳۷۲.
    ۲ - جواد حدیدی، نگاهی در آینه، تهران: انتشار نیلوفر، چاپ اول بهار ۱۳۷۴.
    ۳ - جواد حدیدی، از سعدی تا آراگون، تهران: نشر دانشگاهی چاپ اول ۱۳۷۳.
    ۴ - ترجمه این کتاب با مشخصات زیر به چاپ رسیده است: محمد غنیمی هلال، ادبیات تطبیقی: تاریخ و تحول اثرپذیری و اثرگذاری فرهنگ و ادب اسلامی، ترجمه و تحشیه و تعلیق، سیدمرتضی آیت‏الله‏زاده شیرازی، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ اول، ۱۳۷۳.
    ۵. جواد حدیدی، اسلام از نظر ولتر، مشهد: انتشارات دانشگاه، چاپ اول، ۱۳۴۳.