عذرا طباطبایی حکیم در این مقاله برآن شدیم تا به جامعیت قرآن بپردازیم . در مورد جامعیت قرآن از زمان های اولیه ی اسلام میان مسلمانان بحث ها یی مطرح بوده است . یکی از بحث های بسیار حساس که بین اندیشمندان اسلامی مطرح بوده و هست ، موضوع جامعیت قرآن است . دانشمندان در این باره اظهار نظرهای مختلفی کرده اند : و در این باره چند نظریه وجود دارد : جامعیت مطلق قرآن ، جامعیت نسبی ، جامعیت مقایسه ای و جامعیت قرآن . که در بین این نظریات افراط و تفریط دیده می شود و ما در این بحث در پی یک نظریه حد وسط هستیم . این بحث در روایات هم مطرح شده است به گونه ای که این روایات به شش دسته تقسیم شده اند . در بین این روایات و نظرات ی که در این باره مطرح شده است در پی آن هستیم این را ثابت کنیم که : قرآن به دلیل اینکه آخرین معجزه ی الهی است ، باید در همه ی زمان ها و مکانها پاسخگوی نیازهای بشر باشد ، و این خود یک دلیل عقلی نیز بر این مدعاست . قرآن از نظر هدایتی واینکه نیازهای بشر را پاسخگوست دارای جامعیت است . تعریف لغوى جامعیت در لغت به معنى (فراگیرى، وضع یا کیفیت جامع بودن) [۱] و در برخى دیگر از منابع به معنى «شمول و فراگیرى» آمده است. [۲] تعریف اصطلاحى ۱ . برخى در تعریف جامعیت گفته اند: منظور از جامعیت این است که در آن از هیچ نکته و مسأله اى غفلت نشده است و همه چیز را در خود دارد و وقتى جامعیت قرآن مى گوئیم مرادمان این است که هر آنچه مورد نیاز انسان است در قرآن هست چه نیازهاى دینى انسان و چه نیازهایى که وصف دینى ندارند. [۳] ۲. عده اى دیگر در تعریف جامعیت گفته اند: منظور از جامعیت جامع بودن در حوزه مسؤولیت دین است; یعنى آنچه را دین موظف به بیان آن بوده است را قرآن بیان کرده است. بنابراین مرادمان از جامعیت بیان امور غیر مرتبط با حوزه مسؤولیت دین نیست تا کسى انتظار بیان علوم و فنون مختلف را از قرآن داشته باشد . [۴] ۳. بعضى از صاحب نظران نیز معتقدند: جامعیت قرآن به این معنى است که هر آنچه از متون وحیانى دیگر ناب و خالص بوده است و باقى بوده تا زمان بعثت نبى اسلام و یا تحریف شده است و در زمان وحى محمدى((صلى الله علیه وآله)) نبوده است، در این متن وجود دارد، به بیان دیگر قرآن جامع معارف وحیانى است که در دیگر متون دینى بوده است. [۵] نتیجه آنکه جامعیت در اصطلاح به معنى فراگیرى و شمول است، حال این شمول چه در عرصه آموزه هاى دینى باشد و چه توسعه داشته باشد و امور غیر دینى را نیز شامل بشود. تمایز میان جامعیت قرآن و دین یکی از بحث های بسیار حساس که بین اندیشمندان اسلامی مطرح بوده و هست ، موضوع جامعیت دین است . دانشمندان در این باره اظهار نظرهای مختلفی کرده اند ، برخی از آنها [۶] ، دین را جامع دانسته ، معتقدند این دین به نوبه خود تنها کامل است ؛ زیرا بین کامل و جامع بودن فرق است . اما عده بسیار از آنها ،بر این باورند که دین از جامعیت برخوردار است ، به عنوان نمونه می توان در این زمینه به استاد شهید مطهری [۷] اشاره کرد . روشن است که تمامی این بحث ها بر محور دین به معنای مجموعه ای مرکب از قرآن ، سنت و روایات و دیگر ملاک های اصولی در بین احکام می باشد ، ولی بحث در جامعیت قرآن تنها دایر مدار قرآن است . از این رو ، می توان گفت : بحث جامعیت قرآن از بحث جامعیت دین اخص می باشد ؛ زیرا ممکن است کسی به جامعیت دین قائل شود اما به جامعیت قرآن در بیان مسائل معتقد نباشد و آن را کافی و جامع در این رابطه نداند . نتیجه اینکه نباید دو بحث را با هم خلط کرد . تبیین جایگاه بحث آنچه که در مقام نخست لازم است بیان شود ، این است که محل نظر و جایگاه بحث درمساله جامعیت و نفی آن کجاست ؟ مقصود از جامعیت چیست ؟ آیا جامعیت غیر از تمامیت و کمال است ؟و ... آیا پاسخ به این مساله را می توان از خود قرآن استفاده کرد ؟ سخن درباره جامعیت قرآن در واقع به مساله انتظار بشر از دین برمی گردد . به عبارت دیگر ، این نوع نگرش و نیازهای ما به قرآن است که جامعیت و نفی آن را در قلمرو آنها رقم می زند ؟ این جاست که موضع هر صاحب اندیشه ای پیرامون آنها می تواند متفاوت باشد بنابراین اختلاف نظر علمای اسلام پیرامون جامعیت قرآن به چند نکته بر می گردد: آیا برای اثبات جامعیت و یا نفی آن می توان از خود آیات و متون حدیثی کمک گرفت ؟ آیا میان قائلان به جامعیت در ارائه معنای آن اختلاف نظر است ؟ اختلاف نظر قائلان و منکران جامعیت در چیست ؟ در مورد جامعیت قرآن چند دیدگاه وجود دارد ؟ معیارجامعیت اولین معیار و مساله اساسی جامعیت ، توجه به تمام ابعاد وجودی انسان است ، چرا که انسان ابعاد مادی و فوق مادی (ملکوتی ) دارد و یک قانون جامع ، قانونی است که به همه این ابعاد و نیازهای مبتنی بر این ابعاد توجه کند و پاسخ این نیازها را به نحوی منطقی ارائه نماید . با دقت در قرآن کریم در می یابیم که در مطالب و تعالیم و اوامر و نواهی آن ، هم به بعد مادی و هم به بعد معنوی انسان ، عنایت جدی شده است . بعد مادی انسان ، شامل نیازهای جسمی و نیازهای روانی می باشد . نیازهای معنوی هم شامل نیازهای معرفتی و نیازهای ایمانی می شود . کمال قرآن هم سطوحی دارد به این معنی که در بحث معرفت و شناخت ، حداقل آن یعنی حقوق و احکام ، باید به عموم مردم ( مسلمین ) گفته شود و آنها از حیث آشنا شدن به حقوق و احکام و ارزش هتی اخلاقی تحت آموزش قرار گیرند . در بحث جامعیت ، اولین مساله توجه به نیازها و دومین مساله توجه به ارتباط منطقی بین نیازها است . اگر بین نیازهای انسان ، ارتباط منطقی برقرار نشود ، کار به افراط و تفریط می کشد . انسانی که در تامین نیازهای او یک روال صحیح نباشد صرفا یا مادی مسلک می شود یا بدون توجه به ضرورت های زندگی ، فقط متوجه ارزش های متعالی می شود . که قرآن این ارتباط منطقی را با توجه به جامعیتی که دارد برقرار کرده است . ارتباط قرآن و علوم مختلف بنابر اصل جامعیت قرآن، برخى این مجموعه عظیم الهى را حاوى کلیه علوم و مسائل مورد نیاز بشر پنداشته و در پى ایجاد رابطه مابین کلیه علوم نوین با قرآن برآمدهاند . آیت الله معرفت این پندار را افراطى مىداند و مىگوید: «این ادعا که هرآنچه بشر به آن رسیده یا مىرسد مانند دستاوردهاى علمى، فنى، فرهنگى و... از قرآن بوده، و یا ریشه قرآنى دارد، ادعایى گزاف و بى اساس است. مقصود از کمال و جامعیت قرآن، جامعیت در شؤون دینى، اعم از اصول و فروع آن است; یعنى آنچه در رابطه با اصول ، معارف و احکام و تشریعات، بطور کامل در دین مطرح گشته است; به عبارت دیگر هرآنچه که در زمینه سلامت و سعادت معنوى، روحى و اخلاقى انسان است، در برنامهها و اهداف قرآن قرار دارد، اما روشهاى اجرایى، ساختارى و اجتماعى براى پیاده کردن این برنامهها به عهده انسانهاست . بایستى به این نکته توجه داشت که دلیل ادعاى قرآن کریم به کمال، در (الیوم اکملت لکم دینکم)و یا (تبیانا لکل شىء) برعهده داشتن تشریع مطالب است; چنانچه از زاویه تکوین چنین مىگفت، باید انتظار مىداشتیم که هرآنچه بشر از علوم طبیعى، تجربى و... نیاز دارد بطور کامل در قران آمده باشد و یا حداقل ریشهاش در قرآن باشد; ولى منظور قرآن از «بیان هرچیز» و « کامل بودن دین» آن است که قرآن هرآنچه را در زمینه شریعت است،براى ما طرحو پایهریزىکردهاست [۸] . آیه (و لا رطب و لا یابس الا فى کتاب مبین) [۹] نیز که برخى براى تایید صحبتخود مبنى بر اینکه در قرآن همه علوم بشرى و طبیعى نهفته است، بدان تمسک جستهاند، زمانى مورد قبول است که «کتاب مبین» را « قرآن» فرض کنیم، حال آنکه مفسران آن را «لوح محفوظ» تفسیر کردهاند; یعنى هرآنچه در عالم وجود تحقق مىیابد، در آن لوح محفوظ ثبت مىگردد. طبق شواهد ارائه شده مفسران، منظور از «کتاب مبین» در آیه فوق «قرآن» نیست . آیهالله معرفت جایى دیگر در تایید صحبتخود، دخالت قرآن در امور مربوط به علوم طبیعى را که بشر خود بایستى بدان برسد، دور از شان قرآن کریم دانسته مىگوید : از طرفى شان قرآن و دین اقتضا نمىکند در امورى که مربوط به یافتههاى خود بشر است، دخالت کندو حتى راهنمایى کردن او هم معنا ندارد; زیرا خداوند به انسان عقل و خرد ارزانى داشته و فرموده:«و علم ادم الاسماء کلها [۱۰] یعنى به انسان اسماء را آموخته است. منظور از اسماء حقایق اشیاست; یعنى ما به انسان قدرت پى بردن به تمام حقایق هستى را دادهایم و براى آنکه جنبه جانشینىاو در زمین به منصه ظهور برسد، باید خود جوشیده و به فعلیتبرسد . خداوند انسان را توانمند و خردورز و کاوشگر آفریده است. از طرف دیگر میدان تاثیر پذیرى را در طبیعتبازگذاشته است : (و سخر لکم ما فى السموات و الارض) همین کافى است که بشر بتواند با تصرف در طبیعتبه طرف سازندگى دنیوى حرکت کند و لزومى ندارد که خداوند فرمول شیمى یا مسائل ریاضى را توضیح دهد . [۱۱] واضح است که شارع در برخى موارد در مسائل غیر شرعى نیز دستوراتى داده است، زیرا خدایى که (یعلم السر فى السموات و الارض ) [۱۲] است، به هنگام بیان مطالبى از اسرار طبیعتبه صورت اشاره و کنایه صحبت مىکند و این تراوشاتى است که به هنگام بیان مناسب شرعى عرضه مىشود. از دیدگاه دیگر، این موضوع از تفضل خداى تعالى بر بشر خبر مىدهد. بطورى که وظیفه خداى سبحان بیان این امور نبوده است; بلکه از روى تفضل و لطف اشاراتى کرده است . از این رو، وظیفه شرع، دخالت در آنچه عقل بشر بدان مىرسد، نبوده است. البته در احکام تعبدى بشر که شرع دستور عمل یا احتیاط را داده، عقل بشر توان پى بردن به واقعیت آن عمل را نداشته است و چنانچه این توان را مىیافت، قطعا آنچه را شرع دستور داده، پیاده مىکرد. در نتیجه در اسلام احکامى وجود دارد که صرفا جنبه تعبدى دارد و با پیشرفت علم، احکام آن قابل تغییر نیست . نظریه جامعیت قرآن نسبت به دیگر کتب آسمانی از نظر قرآن دین خدا از آدم تا خاتم یکی است همه پیامبران اعم از پیامبران صاحب شریعت و پیامبران غیر صاحب شریعت به یک مکتب دعوت می کرده اند. تفاوت شرایع آسمانی را می توان در نکات ذیل بیان داشت : ۱-در یک سلسله مسایل فرعی و شاخه ای که بر حسب مقتضیات زمان و خصوصیات محیط و ویژگی های مردم ، مورد دعوت تفاوت داشته است . در حالی که همه شکلهای متفاوت و اندام های مختلف یک حقیقت و به سوی یک هدف و مقصود بوده است . ۲- سطح تعلیمات پیامبران بعدی به موازات تکامل بشر از لحاظ عقلی ، تعلیمات خویش را که همه در یک زمینه بوده ، در سطح بالاتری القا کرده اند . این تکامل دین است نه اختلاف ادیان و لذا پیامبران پیشین مبشر پیامبران پسین بوده اند و پسینیان موید و مصدق پیشینیان . بنابراین پیامبران با همه اختلافات فرعی و شاخه ای حامل یک پیام و وابسته به یک مکتب بوده اند ، این مکتب به تدریج بر حسب استعداد جامعه انسانی عرضه شده است تا به آنجا که بشریت به حدی رسید که آن مکتب به صورت کامل و جامع عرضه شد . و چون بدین نقطه رسید نبوت پایان پذیرفت . ( و تمت کلمه ربک صدقا و عدلا لامبدل لکلماته ) [۱۳] جامعیت قرآن در روایات بحث در مورد جامعیّت قرآن، از دیرباز تاکنون مورد توجه مفسّران و قرآن پژوهان بوده است و با توجه به تصریح قرآن در خصوص اصل جامعیّت، همگان آن را پذیرفته اند؛ گرچه درباره محدوده آن اختلاف کرده اند. عدّه اى قائل به جامعیت مطلق قرآن شده اند و نتیجه گرفته اند که در قرآن، تمام آنچه که مى توان نوعى ادراک و فهم به آن پیدا نمود، وجود دارد؛ هرچند عقل و درک ما از شناختن آن قاصر است. سیوطى پس از برشمردن جمعى از علوم که از قرآن استنباط مى گردد، مى نویسد: … علوم دیگرى را نیز در بر دارد، از جمله: طب، مناظره، هندسه، جبر و مقابله، نجوم و غیر اینها. [۱۴] غزالى در«احیاءالعلوم» و «جواهر القرآن» [۱۵] ، زرکشى در«البرهان» [۱۶] و شمارى دیگر این نظریه را پذیرفته اند؛ البته زرکشى، مراد از تمام علوم را اصول کلّى آنها مى داند. در مقابل دیدگاه اول، گروهى معتقدند اگر هم بحثى از علوم(غیر از علم دین) در قرآن آمده، فقط جنبه هدایتى و تربیتى آن مورد نظر بوده است. براى نمونه مى توان از شاطبى و دکتر ذهبى [۱۷] و علامه طباطبایى نام برد. علامه طباطبایى مى فرماید: چون قرآن کریم کتاب هدایت است و جز این، کارى ندارد، لذا ظاهرا مراد از«کلّ شىء» همه آن چیزهایى است که برگشتش به هدایت است، از معارف حقیقیه مربوط به مبدأ و معاد و اخلاق فاضله و شرایع الهیه و قصص و مواعظى که مردم در هدایت و راه یافتنشان به آن محتاجند؛ و قرآن، تبیان همه اینهاست. [۱۸] در بررسى دیدگاههاى دو طرف، استناد به مجموعه روایات، کمتر به چشم مى خورد و مهمترین دلیل آنها آیه معروف«تبیانا لکل شىء» [۱۹] است که هر کس در تفسیر آن، یار ظنّ خویش گردیده است. در این نوشتار، تا آنجا که امکان داشته است، روایات مربوط به این بحث، جمع آورى و به پنج دسته تقسیم شده و معناى جامعیّت و شرط آن، روشن گردیده است و در نهایت، دسته ششم روایات آورده شده که در سبک و سیاق پنج دسته اول نیست؛ بلکه نشان مى دهد که سنّت هم باید در کنار قرآن باشد، تا بیان کننده و روشنگر جامعیّت قرآن باشد؛ گرچه همان طور که بعدا نشان خواهیم داد، از گروه پنجم روایات هم مى توان این مطلب را فهمید؛ ولى در گروه ششم، به لزوم همراهى کتاب و سنّت براى انتقال مفاهیم، تصریح گردیده است. قبل از ورود به بحث، تذکّر چند نکته ضرورى است: اولا، یکى از معدود ابواب حدیثى که در بین روایات موجود در آنها تعارضى وجود ندارد، همین بحث جامعیت قرآن است و اگر در ظاهر هم اختلافى باشد، به راحتى جمع عرفى بین آنها صورت مى گیرد. ثانیا، از کنار هم قرار دادن روایات، به تدریج معناى«جامعیت» روشن خواهد شد. ثالثا، همه روایات مرتبط با موضوع جامعیت قرآن، در این نوشتار نیامده اند؛ ولى سعى شده است که سند روایات نیز ملاحظه شوند و روایات قوى تر مورد استشهاد قرار گیرند. دسته اول: در این دسته، روایاتى است که دلالت دارند«تمام علوم و احتیاجات انسان، در قرآن وجود دارد: ۱ـ به عنوان نمونه، امام صادق(ع) قسم خوردند که هیچ گاه انسان در حسرت نخواهد بود که چرا فلان مطلب در قرآن وجود ندارد: إنّ اللّه عزّوجلّ أنزل فى القرآن«تبیانا لکلّ شىء» حتى واللّه ما ترک شیئا یحتاج الیه العبد، حتى واللّه ما یستطیع عبد أن یقول«لوکان فى القرآن هذا» الاّ و قد أنزله الله فیه؛ [۲۰] خداوند آیه«تبیانا لکل شىء» را نازل کرد و به خدا قسم از آنچه انسان به آن نیاز دارد فروگذار نکرد و به خدا قسم هیچ کس قادر نیست بگوید«اى کاش فلان مطلب در قرآن وجود داشت»؛ زیرا هر آنچه انسان نیاز داشته باشد، خداوند در مورد آن، آیه اى نازل کرده است. ۲ـ امام باقر(ع) همین مضمون را با اندکى تفاوت بیان فرموده اند: إن اللّه تبارک و تعالى لم یدع شیئا تحتاج الیه الامّه الى یوم القیامه الاّ أنزله فى کتابه؛ [۲۱] خداوند آنچه را که امّت تا روز قیامت بدان احتیاج دارند، در قرآن آورده و براى رسولش بیان فرموده است. ۳ـ سماعه بن مهران از امام کاظم(ع) سؤال مى کند:«آیا پیامبر(ص)، در زمان خود، آنچه را که مردم احتیاج داشتند بیان فرمود؟» حضرت، علاوه بر آنکه جواب مثبت دادند، اضافه کردند:«بله؛ آنچه را تا روز قیامت، مردم نیاز دارند بیان کرده است»: أصلحک اللّه، أتى رسول اللّه الناس بما یکتفون به فى عهده؟ قال: نعم و ما یحتاجون الیه الى یوم القیامه. [۲۲] ۴ـ امام على(ع) در بیانى که در مورد اختلاف علما در فتواست، فرمود: …أم أنزل اللّه دینا ناقصا فاستعان بهم على اتمامه، أم کانوا شرکاء فلهم أن یقولوا و علیه أن یرضى، أم أنزل اللّه دینا تامّا فقصر الرسول(ص) على تبلیغه و أدائه، واللّه سبحانه یقول«ما فرّطنا فى الکتاب من شىء» و «فیه تبیان کلّ شىء»؛ [۲۳] …یا خداوند، دین ناقص فرستاده و از این عالمان در تکمیل آن یارى خواسته؟ یا اینان شرکاى اویند و حق دارند بگویند و باید خشنود باشد از راهى که آنان مى پویند؟ یا دینى که خدا فرستاده، تمام بوده و پیامبر(ص) در رساندن آن کوتاهى نموده؟ در حالى که خداوند سبحان گوید: «فرو نگذاشتیم در کتاب، چیزى را» و گوید که «در آن، بیان هر چیزى هست». اضافه بر این چهار مورد که نقل شد، روایاتى دیگر نیز به همین مضمون وارد شده است. [۲۴] نتیجه این دسته روایات که ائمه به طور مطلق فرموده اند«همه چیز در قرآن وجود دارد»، اثبات جامعیت مطلق براى قرآن است؛ امّا چهار دسته روایت دیگر وجود دارد که اطلاق فوق را محدود نموده، به تدریج روشن مى کند که مراد از این علوم چیست. دسته دوم: دسته دیگر، دو خبر است به این مضمون که«علم اوّلین و آخرین در قرآن است و باید با تفکر در معانى قرآن، به آن علوم دست یافت». پیامبر(ص) فرمود: من أراد العلم فلیثور القرآن فانّ فیه علم الأوّلین و الآخرین. [۲۵] در نقل دیگرى از عبداللّه بن مسعود، صحابى معروف پیامبر(ص)، به همین معنا اشاره شده است: إذا أردتم العلم فأثیروا القرآن فإنّ فیه خبر الأوّلین و الآخرین؛ [۲۶] اگر به دنبال علم هستید، با تفکّر در معانى قرآن آن را بیابید؛ چون خبر اولین و آخرین در قرآن یافت مى شود. گرچه نقل دوم، در اصطلاح، روایت نیست و در اصطلاح علم«درایهالحدیث» به آن خبر مى گویند، ولى در همان علم، گفته شده است که بعضى خبرها به گونه اى است که محتواى آن، گواه عدم صدور آن از اشخاص عادى و غیر معصوم است. لذا حداقل براى تأیید روایت اوّل، مى توان از این خبر استفاده نمود. دسته سوم: دسته سوم، دو روایت است که از مجموع آنها استفاده مى شود که«جمیع احکام مورد نیاز مردم، در قرآن آمده است». البته در دسته ششم روایات، بیان خواهیم کرد که فهم این احکام و حدود آنها با توجه به سنّت است. فعلا این دو را نقل مى کنیم تا با ضمیمه نمودن روایات دسته اول و دوم، این طور نتیجه شود که اخبار ماکان و مایکون و ماهو کائن، در قرآن وجود دارد. ذکر این نکته هم لازم است که اخبار ماکان، مربوط به گذشتگان و امّت هاى سابق است و اخبار مایکون در مورد معاد و بهشت و جهنم است؛ ولى ماهو کائن، تفسیرهاى مختلف دارد که در نتیجه گیرى پایان مقاله به آن اشاره مى شود. فعلا دو روایتى را که وعده دادیم، نقل مى کنیم: ۱ـ روایت حضرت کاظم(ع): فیه تبیان حجج اللّه المنوّره و محارمه المحدوده و فضائله المندوبه و جمله الکافیه و رخصه الموهوبه و شرائعه المکتوبه؛ [۲۷] در قرآن، حجت هاى نورانى خدا و محرّمات و مستحبّات و رخصتهایى که به انسان بخشیده شده و واجبات، بیان گردیده است. ۲ـ حدیث امام رضا(ع) که فرمودند: فیه ـ القرآن ـ تفصیل کل شىء بین الحلال والحرام و الحدود و الأحکام و جمیع ما یحتاج الیه کملا؛ [۲۸] تفصیل حلال و حرام و حدود و احکام و به طور کلّى آنچه انسان به آن محتاج است، در قرآن وجود دارد. دسته چهارم: بعد از آنکه در سه دسته قبل روشن گردید که منظور از«کلّ شىء» چیست و نتیجه شد که اخبار گذشته و آینده و احکام مورد نیاز (که به ترتیب از آنها تعبیر به ماکان و مایکون و ماهو کائن مى شود) در قرآن وجود دارد، در دسته چهارم، این موارد یک جا در روایات بیان شده است. نکته مهم اینکه اگر کسى در سند روایات قبل هم شبهه داشته باشد، در اینجا روایات معتبرى بر مطلب دلالت دارند که بعضى از آنها را نقل مى کنیم. ۱ـ امام صادق(ع): إنّ اللّه ـ عزّ ذکره ـ ختم بنبیکم النبیین فلانبىّ بعده أبدا و ختم بکتابکم الکتب فلا کتاب بعده و أنزل فیه تبیان کل شىء و خلقکم و خلق السماوات و الأرض و نبأ ماقبلکم و فصل ما بینکم و خبر ما بعدکم و أمر الجنه و النّار؛ [۲۹] خداوند با پیامبر شما نبوت را به پایان رساند و هیچ پیامبرى بعد از او نخواهد آمد و با کتاب شما(قرآن) نزول کتب الهى خاتمه یافت و تا ابد کتابى نخواهد آمد. در این کتاب، همه چیز بیان شده است، از جمله ماجراى آفرینش انسان و آسمان و زمین و اخبار گذشته و آینده، و احکامى که به آن نیاز دارید و همین طور اخبار بهشت و جهنّم. ۲ـ امام صادق(ع): فیه ـ القرآن ـ شرعکم و خبرمن قبلکم و بعدکم؛ [۳۰] در قرآن، احکامى که به آن نیاز دارید و اخبار کسانى که قبل از شما بوده اند و همچنین اخبار آینده (معاد) وجود دارد. نکته قابل ملاحظه در این حدیث، کلمه«شرعکم» است که منظور از«فصل بینکم» در روایت اول را بیان مى کند. گرچه سند این روایت، به قوّت روایت قبلى نیست، امّا وقتى احادیث مجموعا با هم دیده شود، گاهى اوقات روایت ضعیف دلالت روایت قوى را روشن مى کند. روایت بعدى نیز قرینه است که مراد از«فصل بینکم» همان احکام و دستوراتى است که مسلمین در زندگى به آنها نیاز دارند. ۳ـ امام على(ع): فى القرآن نبأ ماقبلکم و خبرما بعدکم و حکم مابینکم؛ [۳۱] در قرآن، خبر امّت هاى گذشته و خبر معاد و احکامى که لازم دارید، وجود دارد. دسته پنجم: پنجمین دسته، روایاتى است که یک مطلب اضافى نسبت به دسته چهارم دارند. در این گروه، علاوه بر آنکه«تبیان کل شىء» معنا شده و بر علم ماکان و مایکون و ماهو کائن تطبیق گردیده است، این قید آمده است که«استظهار این علوم از قرآن، احتیاج به افراد خاصى دارد». تعداد این روایات و تعدّد طرق آنها به اندازه اى است که هرگونه شبهه در مورد سند را از بین مى برد. لذا در این مرحله، با اطمینان مى توان گفت که اوّلا، منظور از جامعیت قرآن، جامعیت در مسیر هدایت انسانهاست که قبلا معنا کردیم؛ ثانیا، کشف این علوم هم در قدرت همه کس نیست. تعدادى از این روایات را نقل مى کنیم: ۱ـ امام على(ع): ذلک القرآن فاستنطقوه ولن ینطق لکم، أخبرکم عنه، إنّ فیه علم ما مضى و علم ما یأتى إلى یوم القیامه و حکم ما بینکم و بیان ما أصبحتم فیه تختلفون، فلو سألتمونى عنه لعلّمتکم؛ [۳۲] این قرآن را به حرف در آورید که خودش براى شما هرگز سخن نخواهد گفت. به شما خبر دهم که علم آنچه گذشته و آنچه تا قیامت خواهد آمد و احکامى که به آن نیاز دارید و حکم آنچه در آن اختلاف دارید، در آن وجود دارد. اگر از من سوال کنید، به شما یاد خواهم داد. ۲ـ امام على(ع): والذى بعث محمدا بالحق و أکرم أهل بیته، ما من شىء یطلبونه إلاّ و هو فى القرآن، فمن أراد ذلک فلیسألنى عنه؛ [۳۳] به خدایى که محمد(ص) را به رسالت بر انگیخت و اهل بیت او را کرامت بخشید، هر چه مردم بخواهند، در قرآن یافت مى شود. هرکس در این مورد چیزى مى خواهد، باید از من سؤال کند. ۳ـ امام باقر(ع): إذا حدّثتکم بشىء فاسألونى عنه من کتاب اللّه،[ثم قال فى بعض حدیثه] إنّ رسول اللّه(ص) نهى عن القیل و القال و فساد المال و کثره السؤال. [فقیل له: یابن رسول اللّه، و أین هذا من کتاب اللّه؟ قال:] إن اللّه عزّوجلّ یقول:«لاخیر فى کثیر من نجواهم إلاّ من أمر بصدقه أو معروف أو إصلاح بین الناس» و قال:«لاتؤتوا السفهاء أموالکم التى جعل اللّه لکم قیاما» و قال:«لا تسئلوا عن أشیاء إن تبدلکم تسؤکم»؛ [۳۴] هنگامى که در مورد چیزى با شما صحبت کردم، سؤال کنید که آیا در قرآن وجود دارد؟[سپس حضرت ادامه داد که]پیامبر(ص) از قیل و قال و فساد مال و زیاد پرسش کردن، منع فرمودند. [حاضرین سؤال کردند که: آنچه مى گویید، در کجاى قرآن آمده است؟ حضرت به این آیات استناد کردند که:] خداوند مى فرماید… در مورد نهى از قیل و قال، به آیه«لاخیر فى کثیر من نجواهم إلاّ من أمر بصدقه أو معروف أو اصلاح بین الناس» [۳۵] استناد کردند و در مورد نهى از فساد مال، آیه«لاتؤتو السفهاء أموالکم التى جعل اللّه لکم قیاما» [۳۶] را متذکّر شدند و سرانجام در مورد نهى از کثرت سؤال، به آیه «لاتسئلوا عن أشیاء إن تبدلکم تسؤکم» [۳۷] استشهاد فرمودند. ۴ـ امام صادق(ع): إنّى لأعلم ما فى السماوات و ما فى الأرض و أعلم ما فى الجنه و أعلم ما فى النار و أعلم ما کان و مایکون.[قال: ثم مکث هنیهه فرأى أن ذلک کبر على من سمعه منه، فقال:] علمت ذلک من کتاب اللّه ـ عزّوجلّ. انّ اللّه ـ عزّوجلّ ـ یقول:«فیه تبیان کلّ شىء»؛ [۳۸] من به آنچه در آسمان و زمین و بهشت و جهنم است، آگاهم و بر ماکان و مایکون، علم دارم.[سپس حضرت مکثى کردند و پس از آنکه متوجه شدند این مطلب بر شنونده سنگین است، فرمودند:] این مطلب را از قرآن دریافته ام؛ زیرا خداوند مى فرماید: در قرآن، همه چیزها بیان شده است. ملاحظه مى شود که حضرت«تبیان کل شىء» را بر آگاهى بر آنچه در آسمان و زمین است و اخبار گذشته و آینده، تطبیق نموده است و بحثى از علوم تجربى و دانشهایى از این قبیل، نیست. در میان روایات ما، علاوه بر آنچه که گذشت، موارد فراوانى وجود دارد که ائمه(ع) با توجّه به فهم دقیقى که از قرآن داشته اند، مطالبى را بیان مى کرده اند که دیگران عاجز از فهم آن بوده اند(که باید به کتب روایى مراجعه نمود و موارد آن را دید)؛ مثلا در مورد ارث شخص خنثى، از امام صادق(ع) سؤال کردند. ایشان با توجه به آیه«فساهم فکان من المدحضین» [۳۹] فرمودند باید قرعه انداخت؛ اگر قرعه به ارث مرد اصابت کرد، باید آن اندازه ارث ببرد و اگر قرعه به ارث زن اصابت نمود، خنثى باید به اندازه ارث زن، ارث ببرد. همچنین، حضرت در ذیل روایت فرمودند: و ما من أمر یختلف فیه إثنان إلاّ وله أصل فى کتاب اللّه و لکن لاتبلغه عقول الرجال. [۴۰] در هر مورد که دو نفر با هم اختلاف کنند، براى حلّ این اختلاف، اصلى در قرآن وجود دارد ولکن عقول مردم از رسیدن به آن، عاجز است(یعنى افراد خاصّى مى توانند به آن اصل دست یابند). دسته ششم: ششمین دسته، روایاتى است که دلالت دارند«همه چیز در کتاب وسنّت پیدا مى شوند؛ نه آنکه فقط در کتاب باشد». امّا منظور این روایات، این نیست که فرضا درصدى از علوم در قرآن و درصدى دیگر در سنّت است؛ چون همان طور که گذشت، [۴۱] هیچ علمى وجود ندارد، مگر آنکه اصل آن در قرآن یافت مى شود. پس اصل علوم در قرآن هست و آنچه در روایات است، در واقع، توضیح و تبیین آن علوم است؛ ولى در عین حال، مقصود این است که جامعیت قرآن، با روایات کامل مى شود و الاّ بودن علم در جایى که قابل دسترس و فهم نباشد، فایده اى ندارد و منظور ما هم بیش از این نیست. آیاتى از قرآن نیز دلالت بر این مطلب دارد که وظیفه پیامبر(ص) فقط بیان و روشن نمودن آیات الهى بوده است. اگر تشریع هم توسط ایشان بوده، اصل آن در قرآن موجود بوده است. دو آیه(در این مورد) را مرور مى کنیم: ۱ـ أنزلنا إلیک الذکر لتبین للناس ما نزّل إلیهم ولعلّهم یتفکّرون. [۴۲] این قرآن را به سوى تو فرو فرستادیم تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است توضیح دهى؛ امید آنکه بیندیشند. ۲ـ و ما أنزلنا إلیک الکتاب إلاّ لتبین لهم الذى اختلفوا فیه و هدى و رحمه لقوم یؤمنون؛ [۴۳] این کتاب را بر تو نازل نکردیم، مگر اینکه آنچه در آن اختلاف کرده اند براى آنان توضیح دهى. براى روشن شدن مطلب، تعدادى از روایات را که مؤید همین ادّعاست، نقل مى کنیم: ۱ـ امام باقر(ع): إن اللّه ـ تبارک و تعالى ـ لم یدع شیئا یحتاج إلیه الأمّه إلى یوم القیامه إلاّ أنزله فى کتابه و بیّنه لرسوله؛ [۴۴] خداوند تبارک و تعالى آنچه را که مردم تا روز قیامت به آن محتاج باشند، در کتابش آورده و براى پیامبرش بیان کرده است. ۲ـ روایتى وجود دارد که دلالت روشنترى بر مطلب دارد و نشان مى دهد آنچه در سنّت آمده، در واقع قبل از آن، در قرآن وجود داشته و سنّت فقط وظیفه روشنگرى داشته است. سعید اعرج نقل مى کند که به امام صادق(ع) عرض کردم در بین ما کسانى هستند که ادّعا مى کنند حکم بعضى از مسائل مورد ابتلا، در کتاب و سنّت یافت نمى شود. حضرت فرمودند: کذبوا؛ لیس شىء إلاّ جاء فى الکتاب و جاءت فیه السنّه؛ [۴۵] دروغ مى گویند؛ هیچ چیزى نیست مگر آنکه در قرآن آمده و در مورد آن، سنّت هم وارد شده است. نکته قابل توجه در این روایت، جمله«جاء فى الکتاب و جاءت فیه السنّه» است؛ یعنى در همان موردى که قرآن درباره آن آیه اى دارد، سنّت هم آمده است و سنّت، توضیح و تبیین آن آیه را به عهده دارد. با توجه به آنچه گفته شد، معناى حدیث امام کاظم(ع) روشن مى شود که فرمودند: کلّ شىء فى کتاب اللّه و سنه نبیّه. [۴۶] یعنى این قبیل روایات، لطمه به جامعیّت قرآن نمى زنند و قرآن در محدوده اى که تعریف کردیم، جامعیّت دارد و سنّت، فقط روشنگرى مى کند. دلیل عقلى بر جامعیت قرآن کریم آنچه گذشت دلایل نقلى متقنى بر جامعیت قرآن مجید بود. در میان بیانات ائمه اطهار(ع) به آنها اشاره شده بود. به دلیل عقلى بر این مطلب رهنمون مىشویم; امام علی علیه السلام در جایى مىفرماید : ((و اکمل به دینه و قبض نبیه صلى الله علیه وآله و قد فرغ الى الخلق من احکام الهدى به فعظموا منه سبحانه ما عظم من نفسه فانه لم یخف عنکم شیئا من دینه و لم یترک شیئا رضیه او کرهه الا و جعل له علما بادیا و آیه محکمه تزجر عنه او تدعو الیه فرضاه فیما بقى واحد و سخطه فیما بقى واحد)) . [۴۷] پیامبرش را هنگامى از این جهان برد که از رساندن احکام و هدایت قرآن به خلق فراغتیافته بود; پس خداوند را آنگونه بزرگ بدارید و تعظیم کنید که خود بیان کرده است; زیرا حکمى از دین خود را بر شما پنهان نگذاشت و هیچ مطلبى را که مورد رضایت و خشنودیش باشد وانگذاشت، جز اینکه نشانى آشکار و آیهاى محکم که از آن جلوگیرى یا به سوى آن دعوت کند، برایش قرار داد. پس رضایت و خشم و قانون او درگذشته و حال و آینده درباره همه یکسان است . )) مسلما وقتى پیامبرى براى هدایتبشر فرستاده مىشود و خاتم پیامبران معرفى مىگردد، کتاب آسمانى او نیز که معجزه ابدى هم نام گرفته، باید تامین کننده این هدف باشد، و الا هدف الهى مهمل جلوه مىکند ; بنابراین لازم است پیامبر تا به انجام رساندن این هدف در میان امتباشد تا تمامى احکام دین خدا که متضمن تکامل و تعالى و هدایت انسان است، به مردم عرضه گردد . از طرف دیگر، بایستى این احکام چنان واضح و روشن باشند که دقیقا مبین اوامر و نواهى الهى که سعادت بشر در گرو آن است ، باشند . همچنین، از نظر عقلى، جامعیت قرآن اقتضا مىکند که دستورات آن متغیر نبوده دستخوش تحولات زمان قرار نگیرد. سخن آخر امام علیه السلام دقیقا گویاى همین مطلب است: «احکام الهى تا قیامت تغییر نمىپذیرد، بلکه حکم هر مساله مطابق ستبا آنچه در عهد رسول اکرمصلى الله علیه وآله در قرآن و سنتبیان شده است.» [۴۸] دیدگاه های مختلف در مورد جامعیت قرآن براى روشن تر شدن بحث لازم است به جستجوى این واژه در متون دینى بپردازیم و ببینیم قرآن یا روایات چه تعریفى از این واژه ارائه کرده اند. نکته قابل توجه این است که واژه جامعیت هیچ کاربردى در قرآن کریم نداشته است. [۴۹] حتى خداى سبحان که در کلام خویش با صراحت تمام از کمالِ کلام خود و تبیان بودن آن سخن گفته است، با واژه گانى هم ریشه و هم خانواده با این واژه یعنى جامعیت، نیز به آن نپرداخته است. تأمل انگیزتر اینکه سنت که شارح وحى است نیز حتى یک مورد از واژه جامعیت قرآن استفاده نکرده است و آن را به کار نبسته است. البته قابل تذکر است که در روایات یک مورد از واژه «جمیع» که هم خانواده واژه جامعیت است استفاده شده که بدان اشاره مى کنیم. «عن أبى الحسن الرضا((علیه السلام) )، قال یا عبدالعزیز جهل القوم و خدعوا عن ادیانهم، إن اللّه تعالى لم یقبض لنبیّه( (صلى الله علیه وآله)) حتى اکمل له الدین و انزل علیه القرآن و فیه تفصیل کل شىء بیّن فیه الحلال و الحرام و الحدود و للأحکام و جمیع مایحتاج الیه کمّلاً، فقال عزّوجل «مَّا فَرَّطْنَا فِى الْکِتَـبِ مِن شَىْء». [۵۰] معیارها و ملاکهاى جامعیت جامعیت معیارها و ملاکهایى دارد که برخى از صاحب نظران به مواردى از آنها اشاره کرده اند. از جمله اینکه مهمترین معیار جامعیت «توجه به ابعاد وجودى انسان» است. «چرا که انسان ابعاد مادى و فوق مادى (ملکوتى) دارد، و یک قانون جامع، قانونى است که به همه این ابعاد و نیازهاى مبتنى بر این ابعاد توجه کند» [۵۱] برخى دیگر ضمن کاربردى کردن ملاکهاى جامعیت نوشته اند که:« الف) کلى نگرى، ب) مطابقت با فطرت، ج) انعطاف پذیرى، د) شایستگى براى جاودانه بودن، هـ) سازگارى اجزاى دین، و) شمول و گستردگى، ز) عقلانى بودن» [۵۲] از معیارها و ملاکهاى جامعیّتند. به نظر مى رسد که ملاک «جامعیت» در تعریفش نهفته است. ملاک جامعیت فراگیرى و شمول است. وقتى ادعا مى شود متنى جامعیت دارد این بدان معناست که متن مورد بحث یا در حوزه متناسب خودش و یا کلاً هیچ حوزه اى را فروگذار نکرده و بدانها پرداخته است و به بیان دیگر متنِ مورد بحث تصویرى واضح از هستها و بایدهاى گسترده و دراز دامن جهان و انسان ارائه داده است. نظریات مختلف در مورد جامعیت نظریات ارائه شده پیرامون جامعیت را مى توان ذیل چهار نظریه گنجاند; که ضمن اشاره به هر نظریه برخى دلائل ارائه شده رانیز مورد اشاره قرار خواهیم داد. جامعیت مطلق قرآن طرفداران این نظریه معتقدند، که قرآن جامع همه چیز و هر چیزى است. قرآن حتى به اصول اساسى علوم و فنون مختلف نیز پرداخته و به آنها اشاره کرده است. [۵۳] به قول مولوى: «این نجوم و طبّ وحى انبیاء است». [۵۴] این نظریه را به بزرگانى همچون، ابوحامد غزالى ، [۵۵] ابوالفضل المرسى، [۵۶] بدرالدین زرکشى، [۵۷] جلال الدین سیوطى، [۵۸] حسن البناء [۵۹] و... [۶۰] نسبت داده اند. این نظریه اگرچه در میان پژوهشگران علوم قرآنى و مفسران متن وحیانى از اقبال چندانى برخوردار نبوده است ولى همیشه در هر عصرى طرفدارانى هر چند اندک داشته است. [۶۱] قبل از توضیح دلائل این نظریه ابتدا تصویر روشنى از آن ارائه خواهیم کرد. طرفداران این نظریه معتقدند که «قران علوم اولین و آخرین را جمع کرده» [۶۲] به گونه اى که ((خداوند در آن از شماره هاى حساب و جمع و تقسیم و ضرب و توافق و تألیف و مناسبت و تنصیف و فزون یاد آورده)) [۶۳] است. بعضى از ایشان بالاتر از ورود ((اصول هر علمى)) اعتقاد دارند: «اگر زانوبند اشترم گم شود نیز در کتاب خداى تعالى مى یابم». [۶۴] برخى از ایشان نیز با استناد به بعضى آیات کریمه قرآن در صدد اثبات «نسبیّت انیشتاین» و «تکامل داروینى» و «کوانتم مکانیک» بر آمده اند. [۶۵] به نظر مى رسد این آراء تصویر روشنى از این نظریه ارائه مى کنند، اکنون براى وضوح بیشتر نظریه لازم است که به برخى از مهمترین دلائل این نظریه اشاره کرد. دلائل این نظریه را مى توان به دلائل درونى و بیرونى تقسیم کرد. دلائل درونى: طرفداران این نظریه ضمن استناد به آیات و تمسک به آنها سعى در اثبات و دفاع از نظریه خویش را نموده اند. آیات: در قرآن کریم آیاتى همچون «مَّا فَرَّطْنَا فِى الْکِتَـبِ مِن شَىْء [۶۶] «وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَـبَ تِبْیَـنًا لِّکُلِّ شَىْء» [۶۷] و... وجود دارند که طرفداران این نظریه ضمن استناد به آنها سعى کرده اند رأى خویش را فرآیندى از فهم و جمع این آیات بدانند. یکى از محققان و مؤلفان بزرگ علوم قرآنى که خود به این نظریه معتقد است ضمن نقل دو آیه شریفه فوق مى نویسد: «و من مى گویم: کتاب عزیز خداوند بر هر چیزى مشتمل است، اما انواع علوم هیچ باب و مسأله اى که پایه و اصل، باشد نیست مگر آن در قرآن بر آن دلالتى هست» [۶۸] و یکى دیگر از ایشان مى گوید: «قرآن شامل هر چیزى است و متعرض علوم و فنون و... شده است... چرا که خود فرموده «مَّا فَرَّطْنَا فِى الْکِتَـبِ مِن شَىْء» [۶۹] ». دلائل بیرونى: الف( روایات : مدافعان نظریه فوق در تأیید برداشت خود از آیات کریمه الهى و هر چه دینى تر کردن آن برداشت، به روایاتى چند نیز تمسک کرده اند که از آن جمله مى توان به «و سعیدبن منصور از ابن مسعود آورده که گفت: «هر کس علم مى خواهد بر او باد قرآن که در آن خبر اولین و آخرین هست(( بیهقى گفته: یعنى: اصول علم)) [۷۰] اشاره کرد. و یا روایاتى همچون «کتاب خدا، در آن است خبر پیش از شما و خبر بعد از شما، و حکم ما بین شماها.» [۷۱] که در منابع شیعى و اهل سنت نقل شده است. ب( نگاه تطبیقى بعضى از معتقدان به جامعیّت مطلق قرآن ضمن بیان تطبیقى و خارجى برخى آیات بر حِرَف و فنون مختلف سعى در دفاع از نظریه خویش کرده اند. به عنوان نمونه ایشان در مورد اثبات وجود اصول صنایع و نامهاى ابزارهاى ضرورى آنها همانند، خیاطى به آیه ۲۲ سوره اعراف،نویسندگى به آیه ۴ سوره علق، کشاورزى به آیه ۶۳ سوره واقعه و... استناد کرده و سعى در دینى جلوه دادن تمامى این فنون و حِرَف کرده اند. [۷۲] در مورد علوم جدید نیز برخى از ایشان نوشته اند: «آیاتى که تفسیر آن به دانش علوم جدید مرتبط مى گردد بسیار است» و هم ایشان براى همسونشان دادن آموزه هاى وحیانى با نوآوریهاى دانش جدید در عرصه انسان شناسى و تأیید نظریه تک سلولى حیوانى به آیاتى چون ۷ و ۸ سوره سجده، ۶۷ مؤمن، ۷۱ سوره صاد، ۴۵ سوره نور، ۱۸۹ سوره اعراف... استناد کرده و مى نویسد: «شاید منظور آیه ۴۵ سوره نور همین باشد که: تمام حیوانات از یک منشأ پدید آمدند و سپس به پرندگان و چرندگان و غیره تقسیم شدند و انسان هم از تغییر و پیشرفت و تحول نوعى حیوان به وجوده آمد [۷۳] این نظریه به نظر مى رسد همچنان به حیات خویش تداوم داده و با توجه به پیشرفت دانش بشرى سعى در ارائه مستندات بیشترى نماید. جامعیت نسبى قرآن معتقدان به این نظریه مى گویند: قرآن جامعیت دارد ولى جامعیتش محدود به حیطه مورد انتظار و محدوده مسؤولیت قرآن است. به بیان دیگر قرآن چون براى هدایت است، جامعیتش نیز در همین قلمرو قابل پذیرش است و نه بیشتر، البته خود این صاحب نظران نیز به دو دسته طرفداران جامعیت نسبى حداقلى و جامعیت نسبى حداکثرى قرآن تقسیم مى شوند که از پرداختن به این نکته به جهت اختصار صرف نظر مى کنیم. این نظریه پرطرفدارترین نظریه در میان محققان علوم قرآنى و مفسران بوده است. نظریه جامعیت نسبى همان گونه که در میان گذشته گان داراى بیشترین اقبال و استقبال بوده است، در میان معاصرین ما نیز چنین است. جامعیت نسبى چون مورد توجه بیشتر بوده است لذا مستندات بیشتر و قویترـ نسبت به دیگرنظریات ـ را نیز در پى داشته است. طرفداران این نظریه دلائل متعدد و مختلفى از کتاب، سنت و عقل ارائه کرده اند که ما به بعضى از آنها اشاره خواهیم کرد ولى قبل از آن لازم به تذکر است که ادله ایشان را مى توان به دو دسته تقسیم کرد... دلیل عقلى و دلائل نقلى. دلائل نقلى مستندات قرآنى و روائى ایشان است و دلیل عقلى شامل استنادات عقلى طرفداران این نظریه است که ابتدا به دلیل عقلى ایشان اشاره مى کنیم. الف) دلیل عقلى : لازمه خاتمیت نبوت، جامعیت قرآن است: [۴۰] [۷۴] برخى از طرفداران جامعیت نسبى قرآن معتقدند «... اگر پیامبر اسلام، خاتم پیامبران است، و پس از وى پیامبرى نخواهد آمد و کتاب یا دستور و یا شریعتى پس از وى نازل نخواهد شد، معنایش جاودانگى دستورها و تعالیم است. لذا آنچه بایسته آوردن بوده، آورده و آن چه بایسته گفتن بوده را گفته، «تِبْیَن کل شَىْء» بوده و از هیچ چیز فرو گذار نکرده اما اگر در این زمینه نیازمند راهنمایى دیگران بود، احکامش جاودانى و جامع نبود. [۷۵] نتیجه اینکه: «اگر دستورات قرآن جامع نباشد لازم مى آید که بعداً قوانین و مقرراتى بیاید که یا آنها را نسخ و یا تکمیل کند و این با خاتمیت نبى منافات دارد.» با این تقریر این صاحبنظران معتقدند که لازمه خاتمیت نبى اسلام(ص) جامعیت قرآن است. ولى همان گونه که اشاره کردیم، این صاحبنظران جامعیت را نسبى دانسته و محدود به هر آنچه لازمه هدایت بشرى است، کرده اند ایشان معتقدند: «.. اما اینکه شمولیت قرآن به این معنى باشد که شامل علومى چون طبّ و فیزیک و کیمیا... مى شود کلامى در نهایه خطاست، چرا که شمول در این آیه «تِبْیَـنًا لِّکُلِّ شَىْء» به معنى بیان آنچه که در محدوده هدایت الهى است و دخالت در حیات معنوى انسانى دارد مى باشد.» [۷۶] ب) دلیل نقلى: طرفداران جامعیت نسبى قرآن در تأیید نظریه خویش به آیات و روایاتى استناد کرده اند که به مواردى از آنها اشاره مى کنیم. تذکر این نکته لازم است که آیات مورد نظر ایشان برخى شان همان آیاتى است که معتقدان به نظریه اول نیز بدانها تمسک کرده بودند که تنها نکته تفاوت در نوع برداشت هر یک از ایشان از این آیات مشترک است. طرفداران نظریه دوم به آیاتى از جمله ۸۹ سوره نحل، ۱۱۱ سوره یوسف، ۳ سوره مائده، ۳۸ سوره انعام و آیاتى که قرآن و دین اسلام را دینى جهانى معرفى کرده اند همانند، آیه ۱۰۷ سوره انبیاء، ۵۲ سوره قلم، ۲۸ سوره سبأ و... استناد کرده اند. به عنوان نمونه به یکى از بهترین آیات که این صاحب نظران آنرا براى اثبات جامعیت نسبى قرآن تقریر کرده اند اشاره مى کنیم. «یکى از آیاتى که سخت مورد توجه قرآن پژوهان و کلامى ها قرار گرفته آیه شریفه «وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَـبَ تِبْیَـنًا لِّکُلِّ شَىْء وَ هُدًى وَ رَحْمَه...» مى باشد.... جمله مورد استشهاد «تِبْیَـنًا لِّکُلِّ شَىْء» است که عموم مفسران براى جامعیت قرآن به آن استناد کرده اند و از این جهت تردیدى روا نداشته اند. در توضیح معناى آیه گفته اند: قرآن در مقام بیان هر امر مشکل و نیازى است، مشکلاتى که به حلال و حرام، ثواب و عقاب و هدایت و ضلالت مردم مربوط مى گردد. وقتى «تِبْیَـنًا» با کلمه «لِّکُلِّ شَىْء» ضمیمه مى شود، عمومیت را فایده مى دهد و شامل همه مسائلى مى شود که از نظر عقلا از دین توقع بیان آن مى رود. چون ما به عیان مشاهده مى کنیم که قرآن در بسیارى از مسائل ساکت است و به آنها نپرداخته و هیچ گاه نه در عهد پیامبر و نه بعدها از قرآن چنین توقعى نداشته اند که قرآن باید این امورى که از حوزه دین بیرون است را بیان کند، لذا نمى توانیم بگوئیم منظور از «لِّکُلِّ شَىْء» بیان همه اشیاى عالم است.» [۷۷] محققان و مفسران طرفدار این نظریه با توجه به واقعیت هاى بیرونى، دایره دین را محدود به هدایت و لوازم آن کرده اند و تعبیراتى همچون «تِبْیَـنًا لِّکُلِّ شَىْء» ، «مَّا فَرَّطْنَا فِى الْکِتَـبِ مِن شَىْء» و... را مطابق این برداشت تفسیر کرده اند. ایشان دیگر آیات شریفه را نیز بر همین روال مورد مطالعه و استناد قرار داده اند که از ذکر آنها صرفنظر مى کنیم. روایات: معتقدان به نظریه دوم روایاتى چند را نیز در تأیید رأى خویش آورده اند که مضامین آن روایات را نیز به سبک آیات مورد بحث توضیح، تبیین و احیاناً توجیه کرده اند. به عنوان نمونه مى توان از روایت مرازم از امام صادق((علیه السلام))، [۷۸] مسعده بن صدقه از امام صادق((علیه السلام))، [۷۹] ایوب بن حرّ از امام صادق((علیه السلام))، [۸۰] و... نام برد. جامعیت مقایسه اى بعضى از صاحب نظران جامعیت قرآن را در مقایسه با دیگر متون وحیانى قابل تعریف دانسته اند ایشان معتقدند که قرآن جامع است در مقایسه با دیگر کتب وحیانى، چرا که پیامبر اسلام خاتم پیامبران است و داراى مقام جامع مى باشد. چون چنین است متنى که بر وى نازل شده نیز همانند وى جامعیت دارد و خاتم متون وحیانى است. «تمام حقایق و معارف ] به پیامبر داده شده است[ و به همین دلیل قرآن تمام معانى کتب انبیاى سابق را جمع کرده است» [۸۱] .این نظریه را به بزرگانى همچون ابن عربى ، امام خمینى ((قدس سره))، سید جلال الدین آشتیانى ، نسبت داده اند، این صاحب نظران معتقدند که «...چون ذات مقدس جلّ و علاء به حسب «کُلَّ یَوْم هُوَ فِى شَأْن» در کسوه اسماء و صفات تجلى به قلوب انبیاء و اولیاء کند و به حسب اختلاف قلوب آنها تجلیات مختلف شود و کتب سماویه که به نعت ایحاء به توسط ملک وحى، جناب جبرئیل بر قلوب آنها نازل شده، به حسب اختلاف این تجلیّات و اختلاف اسمائى که مبدئیت براى آن دارد مختلف شود، پس هر اسمى که محیط تر و جامع تر است، دولت او محیط تر و نبوت تابعه او محیط تر و کتاب نازل بر او محیط تر و جامع تر است و شریعت تابعه او محیط تر و با دوام تر است. و چون نبوت ختمیه و قرآن شریف و شریعت آن سرور از مظاهر و مجالى یا از تجلیات و ظهورات، مقام جامع احدى و حضرت اسم ا...الأعظم است، از این جهت محیط ترین نبوات و کتب و شرایع و جامع ترین آنهاست.» این نظریه که مبتنى بر آموزه هاى عرفانى است چندان مستدل به آیات و روایات نبوده و صرفاً با تبیین مقام عرفانى و معنوى نبى اکرم((صلى الله علیه وآله)) استفاده جامعیت کتاب شریف قرآن را نموده اند. ولى شاید بتوان تبیینى که یکى از طرفداران آن رأى از حدیث شریف «اُعطیتُ جَوامعِ الکَلِم» [۸۲] ارائه کرده است را از جمله دلائل و مستندات روایى ایشان دانست. ایشان مى گویند:«... و مراد از «جوامع الکلم» بودن قرآن، یا کلام آن سَروَر، آن نیست که کلیّات و ضوابط جامعه ]را [بیان فرمودند، بلکه جامعیت آن عبارت از آن است که چون براى جمیع طبقات انسان در تمام ادوار عمر بشرى نازل شده، و رافع تمام احتیاجات این نوع است و...» لذا جامع است . عدم جامعیت قرآن این نظریه بر آن است که قرآن کمال دارد، همان گونه که خود قرآن بدان اشاره کرده است ولى جامعیت ندارد. [۸۳] این رأى مبتنى بر تفاوت گذاشتن بر دو مفهوم جامعیت و کمال است. این نظریه را دکتر عبدالکریم سروش مطرح کرده و از آن دفاع کرده اند. ایشان معتقدند که «دین کمال دارد و نه جامعیت» چرا که «فرق است میان کامل بودن و جامع بودن. جامع بودن یعنى همه چیز را در بر مى گیرد، گویى دین سوپرمارکتى است که هر چه بخواهید در آن پیدا مى شود.» ایشان اگر چه صرفاً به تفاوت بین کمال و جامعیت دین اشاره کرده اند اما دلیل بیرونى ایشان که در ضمن مثالى تبیین شده عبارت است از: «براى مثال شما مثلثى رسم مى کنید، این مثلث در مثلث بودن کامل است، ولى البته چهار ضلعى یا پنج ضلعى نیست. و کسى نمى تواند بگوید چون این مثلث چهار ضلعى یا صد ضلعى نیست پس ناقص است، هدف شما ترسیم یک مثلث بوده است و مثلثى که شما کشیده اید از این حیث کامل است، ولى البته سه ضلع، جامع الاضلاع مقدر و ممکن نیست.» اشکال عمده این نظریه علاوه بر مستند نبودن آن به دلائل درونى دینى خلطى است که بین کمال دین و کمال قرآن رخ داده است. اگر چه براى این نظریه مى توان دلائلى همچون: الف) سکوت متون دینى، ب) مطابقت داشتن این نظریه با واقعیات بیرونى و... را اقامه و ارائه کرد. به عنوان نمونه با اینکه در قرآن کریم با صراحت از کمال دین «اکملتُ» [۸۴] و اتمام آن «أَتْمَمْت» [۸۵] سخن به میان آمده است اما هیچ اشاره اى به مفهوم و یا واژه جامعیت نشده است. با توجه به مبانى ما در مورد قرآن و تأکید قرآن بر «تِبْیَان کل شَىْء» بودن خود و از آن سو نپرداختن و تبیین نکردن جامعیت خود مى توان نتیجه گرفت که جامعیت قرآن اگر مفهومى جداى از کمال دین داشته باشد بوسیله قرآن قابل اثبات نیست. روایات نیز که تفصیل دهنده قرآن و وحى اند همان گونه که اشاره کردیم واژه جامعیت را به کار نگرفته اند و آنچه در روایات با تعابیرى چون «لم یدع شیئاً یحتاجُ الیه الأمه» [۸۶] یا «ما من امر یختلف فیه اثنان إلاّ وله اصل فى کتاب اللّه» [۸۷] یا «ما یحتاجون الیه الى یوم القیامه» [۸۸] و... آمده است به نظر مى رسد در مقام تبیین و توضیح همان مفهوم کمال قرآن و دین هستند و نه اینکه بخواهند مفهومى جدید که همان جامعیت باشد را اثبات و تبیین کنند. تذکر این نکته مفید است که: متأسفانه ظرافتها و ظرفیت هاى لازم مباحث علمى، در این مبحث بر جمعى از پژوهشگران پوشیده مانده و ایشان را به خلط و خطاهایى گرفتار کرده که مى شد از آنها پرهیز کرد. خلط ها و خطاهایى چون یکسان انگارى مفهوم جامعیت و کمال، یکسان انگاشته شدن جامعیت قرآن با جامعیت دین و استناد به آیات دال بر کمال دین و شریعت، براى جامعیّت قرآن از این نمونه هاست. بر طبق مبانى شیعى قرآن مهمترین و اولین منبع وحى و دین است اما تمام آن نیست بلکه سنت نبوى(ص) و دیگر معصومین نیز بخشى از وحى و دین است و چه بسا که کسى معتقد باشد که دین جامعیت دارد ولى قرآن به تنهایى جامعیت ندارد. یعنى چون دین شامل قرآن و سنت است لذا جامعیت دارد و در مقابل قرآن یا سنت را به تنهایى نمى توان جامع دانست. [۸۹] جامعیت قرآن از نگاه نهجالبلاغه جامعیت و جاودانگى قرآن کریم از مهمترین مباحث زیر بنایى، جهتشناخت این کتاب الهى و یکى از موضوعات بحثانگیز امروزى است. قطعا تشریح و بررسى دقیق و عمیق این موضوع مىتواند بر ادعاهاى پوچ در این زمینه خط بطلان کشد . نهج البلاغه، اخوالقرآن و بهترین و نابترین منبعى است که مىتواند ره پویان طریق را در شناخت صحیح و حقیقى قرآن مجید یارى دهد . در نگاه امیرمؤمنان على علیه السلام، قرآن نسخهاى جامع و جاودانى است که از نیازهاى بشر براى رسیدن به سرمنزل سعادت و کمال، فروگذار نکرده است. حضرت در موارد گوناگون و به شیوههاى زیبا و حکیمانه به ترسیم این ویژگى پرداخته است ; در یکى از خطبههاى نهجالبلاغه [۹۰] با استناد به آیات قرآن، جامعیت آن را بوضوح تشریح کرده است . حضرت بعد از آنکه درباره دو راى مختلف صادر شده از دو قاضى سخن مىگوید، با استفهام انکارى مىپرسد: «آیا خداوند دین ناقصى فرو فرستاده و در تکمیل آن از آنان مدد جسته است؟ آیا آنها شریک خدایند و بر خدا لازم استبه گفته ایشان رضایت دهد؟ یا اینکه خداوند دین را کامل نازل کرده، اما پیغمبرصلى الله علیه وآله در تبلیغ و اداى آن کوتاهى ورزیده است؟ آنگاه با استشهاد به آیات قرآن بصراحتبه این شبهه پاسخ مىدهد: والله سبحانه یقول : (ما فرطنا فى الکتاب من شىء ) [۹۱] و قال : (فیه تبیان لکل شىء [۹۲] ) و ذکر ان الکتاب یصدق بعضه بعضا، و انه لا اختلاف فیه فقال سبحانه : (و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثی ر) [۹۳] خداوند مىفرماید: «در قرآن از هیچ چیز فروگذار نکردهایم» و نیز مىفرماید: «در قرآن بیان همه چیز آمده است» و یاد آور شده است که آیات قرآن، یکدیگر را تصدیق مىکنند و اختلافى در آن وجود ندارد، چنانکه مىفرماید: ((اگر قرآن از ناحیه غیر خدا بود، اختلافات فراوانى در آن مىیافتند . )) مرحوم طبرسى رحمه الله در ذیل آیه ۳۸ سوره انعام به ذکر یکى از این اقوال پرداخته، مىنویسد: «مراد از کتاب، قرآن است; چرا که شامل جمیع نیازهاى دنیوى و اخروى آدمى است; چه مفصل بیان شده باشد و چه مجمل; اما مجمل آن در لسان پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله تشریح شده و حق تعالى ما را مامور به تبعیت از او کرده است ; چنانکه فرمود : ((و ما اتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا )) [۹۴] و شما آنچه را رسول حق دستور مىدهد(منع یا عطا مىکند) بگیرید و هرچه را نهى مىکند، واگذارید . [۹۵] بنابراین، قرآن مجید از بیان معارفى که موجب سعادت حقیقى انسان در دنیا و آخرت مىباشد، فروگذار نکرده است . [۹۶] علامه طباطبایى در تفسیر آیه ۸۲ نساء پس از برشمردن مفاهیم آیه مىنویسد : « از آنجا که قرآن اختلاف قبول نمىکند، تغییر و تحول، نسخ و باطل و غیره را هم نمىپذیرد; از این رو لازم مىآید که شریعت اسلامى تا روز واپسین استمرار داشته باشد [۹۷] . حضرت در ادامه خطبه ۱۸ در چندین عبارت بسیار زیبا در حالى که ظاهر و باطن قرآن را معرفى مىکند، تاییدى دیگر بر جامعیت قرآن ارائه مىدهد : ) ان القرآن ظاهره انیق [۹۸] و باطنه عمیق ( ظاهر قرآن زیبا و شگفت آور و باطن آن ژرف و پرمایه است، پس عموم و خواص مردم مىتوانند بهترین و بیشترین بهره را از این کتاب ببرند . استاد محمد تقى جعفرى در این خصوص مىنویسد: «مقصود از عمق معانى، دشوار بودن و حالت معمایى نیست، بلکه قرآن همه مسائل نهایى مربوط به انسان و جهان را در آیاتى که کلمات آن ساده و زیباست، مطرح کرده است. از طرفى، عبارت بعدى امامعلیه السلام که مىفرماید: لا تفنى عجائبه و لا تنقضى غرائبه و لا تکشف الظلمات الا به ; « نکات شگفت آور آن فانى نگردد و اسرار نهفته آن پایان نپذیرد و هرگز تاریکیهاى جهل و نادانى جز به آن رفع نشود.»، حاکى از استمرار جاودانى محتویات قرآن اس ت. [۹۹] امام علیه السلام در یکى دیگر از سخنان حکیمانه خویش مىفرماید واعلموا انه لیس على احد بعد القرآن من فاقه ولا لاحد قبل القرآن من غنى) [۱۰۰] آگاه باشید! هیچ کس پس از داشتن قرآن، فقر و بیچارگى ندارد و هیچ کس پیش از آن، غنا و بى نیازى نخواهد داشت . بیان کوتاه اما پر معناى حضرت متضمن این معناست که این نسخه الهى از چنان غناى فرهنگى برخوردار است که پیروان خود را بى نیاز از هرگونه مکتب و مسلکى مىکند درحالى که دیگر مکاتب فکرى و کتب بشرى قادر به پاسخگویى نیازهاى اخلاقى و معنوى بشر نیستند . در وصف دیگرى از قرآن بصورتى شیوا و دلنشین مىفرماید: «ثم انزل علیه الکتاب نورا لا تطفا مصابیحه و سراجا لا یخبو توقده و بحرا لا یدرک قعره و منهاجا لا یضل نهجه و شعاعا لا یظلم ضوؤه و فرقانا لا یخمد برهانه و تبیانا لا تهدم ارکانه [۱۰۱] . سپس کتاب آسمانى یعنى قرآن را بر او نازل فرمود; نورى که خاموشى ندارد، چراغى که افروختگى آن زوال نپذیرد، دریایى که اعماقش را درک نتوان کرد، راهى که گمراهى در آن وجود ندارد، شعاعى که روشنى آن تیرگى نگیرد، جداکننده حق از باطل که درخشش دلیلش به خاموشى نگراید و بنیانى که ارکان آن منهدم نگردد . هدف حضرت از بیان این عبارات آن است که دوران حقایق و مفاهیم قرآن محدود و موقت نیست و آیات و دستوراتش پیوسته نوین و جاودانى اند، تا آنجا که مفهوم آیاتى که درباره گروه معینى نازل شده، عمومیت داشته همگان را در موارد مشابه و تا روز واپسین دربرمىگیرد . [۱۰۲] از امام صادقعلیه السلام روایتشده که فرمود: «اگر چنین بود که آیهاى درباره قومى نازل مىگشت و با از بین رفتن آن قوم، آیه هم از بین مىرفت، از قرآن چیزى باقى نمىماند ولکن قرآن تا زمانى که آسمانها و زمین برپاست، اول تا آخر آن جریان و سریان دارد. [۱۰۳] نتایج این نوشتار، در چند جمله خلاصه مى شود: الف) جامعیّت قرآن، فقط در محدوده هدایت است و از روایات معصومان(ع)، بیش از این استفاده نمى شود. مثالهایى هم که در قرآن وجود دارد و در مورد سایر علوم است، در راستاى همین هدایت است. ب) در بین روایات، هیچ گونه تعارضى وجود ندارد و یکدیگر را تکمیل مى کنند و در نهایت، این نتیجه را مى دهند که قرآن، در برگیرنده علم ماکان و مایکون و ماهو کائن است که علم ماکان و مایکون روشن است، فقط در مورد ماهو کائن تفاسیر متعددى در روایات وجود دارد. در بعضى روایات، بر احکام منطبق شده است و در بعضى دیگر، با تعبیر«خبرکم» آمده است که مى توان به احوالات و اتفاقات صدر اسلام منطبق نمود، از قبیل جنگ و اتّفاقات دیگر؛ و در عدّه اى از روایات، تعبیر به«حکم موارد اختلاف» شده است و سرانجام، در روایتى، بر «آنچه در آسمان و زمین است» تطبیق گردیده است. ج) گرچه قرآن جامعیت به معناى بالا را دارد، ولى کشف و استظهار آن، با معصومان ـ علیهم السلام ـ است . ______________________________________ [۱] . فرهنگ فارسى امروز، غلامحسین صدرى افشار و…،ج۱،ص ۳۹۰. [۲] . فرهنگ بزرگ جامع نوین (عربى بفارسى)،ترجمه المنجد، مترجم احمد سیّاح . [۳] . الإتقان فى علوم القرآن، ترجمه، ج ۲، ص ۳۹۳; بینات، ش ۱۰، ص ۲۵. ۴ . فقه پژوهى قرآن، سید محمد على ایازى، ص ۲۰۱. [۵] . ابن عربى، فصوص الحکم، ذیل روایت اوتیت جوامع الکلم «اى جمیع الحقایق و المعارف. [۶] . عبد الکریم سروش ، خدمات و حسنات دین ، مجله کیان ، شماره ۱۳ ، ص ۲۷ . [۷] . مرتضی مطهری ، مجموعه آثار ، ج۲ ، ص ۶۳-۲۴۱ ؛ ج۳، ص۱۶۴. [۸] . جامعیت قرآن کریم نسبتبه علوم و معارف الهى و بشرى، محمد هادى معرفت، نامه مفید (فصلنامه دارالعلم لمفید)، ش ۶ ، سال دوم، ص۵; گفت و گوبا استاد معرفت، مجله پژوهشهاى قرآنى، ش ۱۱-۱۲، ص ۲۱۰-۲۱۲ . [۹] . انعام، ۵۹ [۱۰] . بقره، ۳۱ [۱۱] . جامعیت قرآن کریم، همانجا . [۱۲] . فرقان، ۶۶ [۱۳] . انعام / ۱۱۵ [۱۴] . الاتقان، سیوطى، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج۲، ص۲۷۵ . [۱۵] . احیاءالعلوم، غزالى، بیروت، دارالمعرفه، ج۱، ص۲۹۸؛ جواهرالقرآن، فصل چهارم، ص۱۸ . [۱۶] . البرهان، ج۱، ص۱۹۰ . [۱۷] . التفسیر والمفسرون، ج۲، ص۴۹۸ . [۱۸] . المیزان، ج۱۲، ص۳۲۵ . [۱۹] . نحل/ ۸۹ [۲۰] . الکافى، ج۱، ص۵۹، ح۱؛ المحاسن، برقى، ج۱، ص۴۱۶و ص۹۵۶ . [۲۱] .همان، ح۲؛ تفسیر عیاشى، ج۱، ص۶، ح۱۳ . [۲۲] . الکافى، ج۱، ص۵۷، ح۱۳؛ المحاسن، ج۱، ص۴۲۱، ح۹۶۵ . [۲۳] . نهج البلاغه، خطبه۱۸ . [۲۴] . نگاه کنید به: تفسیر عیاشى، ج۱، ص۶، ح۱۲؛ دعائم الاسلام، ج۱، ص۳۴۸ . [۲۵] . کنزالعمال، ح۲۴۵۴ . [۲۶] . فضائل القرآن، ابوعبید، دمشق، دار ابن کثیر، ص۹۶ . [۲۷] . من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۵۶۷، ح۴۹۴ براى توضیح بیشتر واژه هاى حدیث نگاه کنید به: روضهالمتقین، مجلسى، ج۹، ص۲۷۹ . [۲۸] . الکافى، ج۱، ص۱۹۹، ح۱؛ الأمالى، صدوق، ص۷۷۳، ح۱۰۴۹ . [۲۹] . الکافى، ج۱، ص۲۶۹، ح۳ . [۳۰] . کشف الغمه فى معرفهالأئمه، على بن عیسى الإربلى، ج۲، ص۴۰۹ . [۳۱] . نهج البلاغه، حکمت ۳۰۳ . [۳۲] . الکافى، ج۱، ص۶۱، ح۷ و نیز نگاه کنید به: نهج البلاغه، خطبه۱۲۵ و ۱۵۸ . [۳۳] . الکافى، ج۲، ص۶۲۴، ح۲۱ . [۳۴] . الکافى، ج۱، ص۶۰، ح۵ و ج۵، ص۳۰۰، ح۲؛ تهذیب الأحکام، ج۷، ص۲۳۱، ح۱۰۱۰؛ المحاسن، ج۱، ص۴۱۹، ح۹۶۲ . [۳۵] . نساء/۱۱۴ [۳۶] . همان/ ۵ [۳۷] . مائده/ ۱۰۱ [۳۸] . الکافى، ج۱، ص۲۶۱، ح۲؛ بصائر الدرجات، ص۱۲۸، ح۲ . [۳۹] . صافات /۱۴۱ [۴۰] . الکافى، ج۷، ص۱۵۸، ح۳؛ تهذیب الأحکام، ج۹، ص۳۵۷، ح۱۲۷۵ . [۴۱] . روایات دسته پنجم. [۴۲] . نحل /۴۴ [۴۳] . نحل/ ۶۴ [۴۴] . الکافى، ج۷، ص۱۷۶، ح۱۱ و ج۱، ص۵۹، ح۲؛ تفسیر عیاشى، ج۱، ص۶، ح۱۳ . [۴۵] . الاختصاص، ص۲۸۱؛ بصائر الدرجات، ص۳۰۱، ح۲ . [۴۶] . الکافى، ج۱، ص۶۲، ح۱۰ . [۴۷] . خطبه، ۱۸۲ . [۴۸] . ترجمه و شرح نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص ۵۹۵ . [۴۹] . فقه پژوهى قرآن، سید محمد على ایازى، ص ۲۰۳ . [۵۰] . عروسى حویزى،نور الثقلین، ج ۱، ص۷۱۵. [۵۱] . جامعیت و کمال قرآن، ولى ا... نقى پورفر، مجله پاسدار اسلام، ش ۲۴۵، ص ۲۶. [۵۲] . فقه پژوهى قرآنى، سید محمدعلى ایازى، ص ۲۳۲ـ۲۳۷. [۵۳] . الإتقان فى علوم القرآن، سیوطى، ج ۴، ص ۳۸، نوع ۶۵، ترجمه آن، ج ۲، ص ۳۹۳ و ۳۹۹ و... . [۵۴] . عقل و حس را سوى بى سو رَه کجاست. مثنوى معنوى، دفتر چهارم/ بیت ۱۲۹۳. [۵۵] . جواهر القرآن، غزالى ص ۳۲ ـ ۳۴. . [۵۶] . الإتقان فى علوم القرآن، ترجمه، ج ۲، ص ۳۹۶. [۵۷] . البرهان فى علوم القرآن، زرکشى، ج ۲، ص ۲ ـ ۱۸۱. . [۵۸]الإتقان، ترجمه، ج ۲، ص ۴۰۳. [۵۹] . نظرات فى القرآن، حسن البناء، ص ۲۲۳ . [۶۰] . این نظریه را به مرحوم آیه الله خوئى نیز نسبت داده اند . ( نامه مفید، ش ۸، ص ۲۹) . [۶۱] . همانند، مدخل التفسیر فاضل لنکرانى، چهارده مقاله، حجتى، منبع ۵. [۶۲] . الاتقان، ترجمه، ج ۲،ص ۳۹۶. .[۶۳] الاتقان، سیوطى، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج۲، ص۲۷۵ . ۱۲ . الکافی ، ج۱، ص۴۹ . [۶۵] . همان ، ج۲، ص۲۷۵. [۶۶] . انعام/۳۸. [۶۷] . نحل /۸۹. . [۶۸] . البرهان، ج۱، ص۱۹۰ . . [۶۹] انعام / ۳۸ . [۷۰] . فضائل القرآن، ابوعبید، دمشق، دار ابن کثیر، ص۹۶ . . [۷۱] نهج البلاغه، حکمت ۳۰۳ . [۷۲] . الاتقان، سیوطى، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج۲، ص۲۷۵ . [۷۳] . الاتقان، ترجمه، ج ۲،ص ۳۹۶. [۷۴] . سروش،مقاله باوردینی ،درکتاب فربه تر از ایدئولوژی ، ص۴۸. [۷۵] . بازرگان ، مهدی خدا،آخرت هدف بعثت انبیاء ، کیان ، ش۲۸،ص۵۱-۵۲ . [۷۶] . المیزان، ج۱۲، ص۳۲۵ . [۷۷] . ترجمه تفسیر المیزان ، ج۱۵ ،ص۴۷ . [۷۸] . محمدبن یعقوب کلینی ، الکافی ، مکتبه الاسلامیه ،۱۳۸۸ق ، کتاب فضل العلم ، باب الرد الی کتاب و السنه ، ج۱، ص ۴۸ . [۷۹] . الکافی ، ج۱، ص۴۹ . [۸۰] . الکافی ، ج۱ ،ص ۵۰. [۸۱] . شریعت در آینه معرفت ، آیه الله جوادی آملی ، عبدالله ، مرکز نشر فرهنگی رجاء ، ۱۳۷۲، ص۱۰۵-۱۰۶ . [۸۲] .امالی ، شیخ طوسی ، ج۲ ، ص۹۹ . [۸۳] . سروش،مقاله باوردینی ،درکتاب فربه تر از ایدئولوژی ، ص۵۰. [۸۴] . مائده /۳ [۸۵] . مائده / ۳ [۸۶] . الکافی ، ج۱ ،ص ۵۰. [۸۷] الکافی ، ج۱ ،ص ۴۹. [۸۸] . وسایل الشیعه ، ج۱۸ ، ص۲۳ . [۸۹] . الاختصاص، ص۲۸۱؛ بصائر الدرجات، ص۳۰۱، ح۲ ، به این مطالب اشاره کرده اند . [۹۰] . نهجالبلاغه، خطبه ۱۸ . [۹۱] . انعام، ۳۸ [۹۲] . نحل، ۸۹ [۹۳] . نساء، ۸۲ [۹۴] . حشر، ۷ [۹۵] . مجمع البیان، طبرسى، ج ۴، ص ۳۷۲ . [۹۶] . المیزان، علامه طباطبایى، ج ۷، ص ۸۳ . [۹۷] . همان منبع، ج ۵، ص ۲۱ . [۹۸] . انیق» به معناى «حسن معجب» مىباشد، یعنى از نظر انواع بیان داراى زیبایى شگفت آورى است. بنگرید به: نهج البلاغه امام على بن ابىطالب(ع)، تصحیح صبحى صالح، ج۲، فهرس الالفاظ الغریبه . [۹۹] . ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، محمد تقى جعفرى، ج ۴، ص ۲۶۶-۲۶۹ . [۱۰۰] . خطبه ۱۷۵ . [۱۰۱] . خطبه ۱۸۹ . [۱۰۲] . بیان در علوم و مسائل کلى قرآن، سید ابوالقاسم خویى، ج ۱، ص ۴۱-۴۲ . [۱۰۳] . التفسیر، عیاشى، ج ۱، ص ۱۰