عبدالهادی فقهی زاده در آغاز بحث، بیمناسبت نیست که خاطر نشان شود مفسران قرآن کریم به طور کلی ارتباط آیات را در سطح سورهها مفروض گرفتهاند و با تکیه بر سیاق سخن و مسکوت نهادن چگونگی ارتباط اکثریت قاطع آنها خود به خود بر مرتبط بودن قسمت عمده قرآن صحه نهادهاند این گروه از دانمشندان اسلامی فقط در ربط دستهای از آیهها با ما قبل و بعدشان سخن گفته و بدینسان تلاش نمودهاند،اگر ناشناختگی و ابهامی در این جهت مشاهده شده است زدوده گردد. گفتنی است در این میان کسانی نیز هستند که با توجه به برخی ناهمخوانیهایی که خود مشاهده کردهاند،معتقدند جابجاییهایی در سطح ایات به عمل آمده است. دلایلی که در رد این نظیه، راهگشان و قابل توجه است،در فصول پیشین از نظر گذشت. قطع نظر از این اختلاف باید گفت: شاید با عنایت به همبستگی آیات است که در فقه شیعه در دو رکعت اول نماز، پس از حمد ، باید یک سوره کامل خوانده شود و قرائت بخشی از آن بسنده نیست [۱] . به هر تقدیر ، اصل آن است که بین آیات گردآمده در سورهها، بویژه در سوری که موضوع معینی طرح شده است، ارتباط و همبستگی وجود داشته باشد. در جاهایی هم که موضوعات مطروحه ، گوناگون است، بازبنا بر اصل باید میان آنها رابط و وجه جامعی که موجب پیوند و اتصال آنها به همدیگر شده است، یافت گردد [۲] . انواع مناسبتها: ناگفته خود روشن است که مناسبتها و ربطهایی که میان آیات یک سوره وجود دارد ، همیشه چنان نیست که کاملاً واضح و آشکار به نظر آید و در نگاه اول دیافتنی باشد بلکه در برخی موارد خاصه آنجا که در سورهای واحد، موضوعات متفاوتی به بحث و گفتگو گذاشته شده یا در اثناء سوره آیههایی ظهور یافته است که با قبل و بعد از خود بیگانه مینماید، ارتباط سخن دچار ابهام گشته و دریافت آن به ژرفاندیشی و باریک نگری نیازمند است. بر این اساس،ارتباط آیات یک سوره با آیههای قبل و بعد، یا آشکار است یا پنهان [۳] . آشکار بودن این ارتباط به چند عامل وابسته است: گوناگون نبودن موضوعات سوره، یکنواختی سیاق و پیوند تنگاتنگ لفظی میان آیات. در این صورت، هر آیه در قیاس با آیه پیش از خود حالتهای متفاوتی به خود میگیرد: ۱ـ گاه در حکم صفت است، مانند: «... و اما الذین کفروا فیقولون ماذا اراد الله بهذا مثلاً یضل به کثیراً و یهدی به کثیراً و ما یضل به الا الفاسقین الذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعون ما امرالله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئکه هم الخاسرون [۴] » ۲ـ گاهی به مثابه تاکید بر معنا و مفهوم آیه قبلی است، مانند: «قل ان کانت لکم الدار الآخره عندالله خالصه من دون الناس فتمنواالموت ان کنتم صادقین. ولن یتمنوه ابداً بما قدمت ایدیهم والله علیم بالظالمین. و لتجدنهم احرص الناس علی حیاه و من الذین اشرکوا یود أحدهم لو یعمرالف سنه و ماهو بمزحزحه من العذاب ان یعمر والله بصیر بما یعملون [۵] ». چنانکه ملاحظه میشود، آیه ولتجدنهم احرص...» تاکیدی است بر دنیا خواهی یهودیان که در آیات پیشین آمده است. ۳ـ زمانی، پاسخ به سؤالی است که در آیه قبل مطرح شده است مانند: « و قالوا: لن تمسنا النار الاایاماً معدوده،قل أتخذتم عندالله عهداً فلن یخلف الله عهده ام تقولون علی الله ما لاتعلمون بلی من کسب سیئه و احاطت به خطیئه فأولئک اصحاب النار هم فیها خالدون [۶] ». ۴ ـ سرانجام گاهی به منزله دلیل و شاهد بر مفهومی است که در ضمن آیه پیشین دیدنی است [۷] ، مانند: « والهکم اله واحد لااله الا هوا الرحمن الرحیم ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار و الفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتها و بث فیها من کل دابه و تصریف الریاح و السحاب المسخربین السماء و الارض لآیات لقوم یعقلون [۸] ». علاوه براینها موارد فراوان دیگری نیز یافت میشوند که آیاتی به منزله تفسیر یا بدل یا اعتراض برای آیات پیش از خود محسوب میگردند. بنابراین به آسانی و وضوح ارتباط آنها دریافتنی میباشد [۹] . در مقابل ـ چنانکه گفته شد ـ گاهی ارتباط و همبستگی آیات متوالی و پشت سر هم، پنهان و پوشیده است. این حالت بیشتر وقتی رخ میدهد که آیات، از ما قبل خود مستقل به نظر بیاید و در نتیجه این پرسش ایاد شود که چه عاملی آنها را به هم پیوند داده است. ارتباطات پوشیده آیات، خود بر دو حالت است: الف ـ در حالت اول،قسمتی از آیه به ماقبل خود با حرفی از حروف عطف که نشانگر اشتراک معطوف و معطوف علیه در یک حکم باشد [۱۰] ، متصل شده است . در این وضعیت ، میان آن دو حتماً جهت جامعی وجود داشته که آنها را در کنار هم نشانده است. دو نمونه زیر در این جهت ، گویا و روشنگرند: « یعلم مایلج فی الارض و ما یخرج منها و ما ینزل من السماء و ما یعرج فیها [۱۱] » و « والله یقبض و یبسط و الیه ترجعون [۱۲] . با اندک تأملی روشن میگردد آنچه موجب همنشینی بخشهای مختلف آیات فوق گشته است وجه جامع تضاد است، تضاد میان: قبض و بسط ، فرو رفتن و بیرون شدن، فرود آمدن و بالا رفتن و شبه تضاد بین : آسمان و زمین. ب ـ در حالت دوم،آیات به پیش از خود معطوف نیستند بلکه جدا از ما قبل به نظر میرسند . لذا از جهات دیگری که موجب همنشینی آنها شدهاند، باید جستجو نمود [۱۳] . این جهات، عبارت از محسنات و قرائن معنایی و گاه لفظیاند که اتصال و ربط اجزاء سخن را جائز شمردهاند ، بدین قرار : ۱ـ تنظیر: از جمله محسنات معنوی است که عبارت است از ایجاد پیوند میان دو امر همگون و همانند و در بلاغت ، شیوهای مقبول و پسندیده بشمار میرود. از جمله مواردی که در قرآن کریم، تنظیر، سبب شده است آیاتی در کنار هم مذکور بیفتد، به آیات چهار و پنج سوره انفال مربوط میشود که : «اولئک هم المؤمنون حقاً لهم درجات عند ربهم و مغفره ورزق کریم کما اخرجک ربک من بیتک با لحق و ان فریقاً من المؤمنین لکارهون». زمانی که حضرت رسول(ص) طبق دستور الهی، پس از جنگ بدر غنایم جنگی را از دست صحابیان گرفت تا آنها را بنوعی خاص تقسیم نماید،با مخالفت بعضی اصحاب مواجه گشت . همو زمانی که خواست برای جنگ با قریشیان حرکت کند ناخشنودی برخی را دیده بود. این آیات علاوه بر اینکه با خود اشارهای به ماجرای یاد شده دارد نیز بیانگر این مطلب است که نارضایتی آنان از تحویل غنایم به رسول (ص) بسان ناخشنودی آنهاست به هنگام رهسپاری به کارزار با مکه نشینان که سرانجام به پیروزمندی و سرافرازی اسلامیان و دستیابی آنان به غنیمت منجر شد. بنابراین بجاست که از دستور پیغمبر(ص) فرمانبرداری کنند و هوای نفس را کنار بگذارند که فرمان الهی است و صلاح امر در آن است [۱۴] ». ۲ـ تضاد: یکی از عواملی که موجب گردآمدن برخی آیات الهی در کنار همدیگر شده است، تضاد میباشد که « و بضدها تتبیّن الاشیاء ». معنی تضاد چندان روشنی که در این ارتباط ارائه شدنی است، آیه: « ان الذین حکفرو اسواء علیهم ءأنذرتهم ام لم تنذر هم لایؤمنون [۱۵] » است که در تضاد با آیات پیش از خود قرار گرفته است. آیههای قبلی ضمن گفتگو از نقش هدایتگری قرآن برای تقوا پیشگان، ویژگیهایی را از متقیان بر شمرده است، انگاه در این آیه تایکی دو آیه بعد، از کافران که به منزله ضد آنان هستند، سخن رفته است. همچنین تحت عنوان تضاد میتوان از نمونه زیر یاد کرد: چ « فان لم تفعلوا و لن تفعلو افا تقوا النار التی و قودها الناس و الحجاره اعدت للکافرین. و بشر الذین آمنوا و عملوا الصاحات ان لهم جنات تجری من تحتها الانهار کلما رزقوامنها من ثمره رزقاً قالوا هذا الذی رزقنا من قبل و أتوابه متشابهاً و لهم فیها ازواج مطهره و هم فیها خالدون [۱۶] » که باز تضاد موجود میان کافران و مؤمنان ، باعث همنشینی برخی آیات شده است. ۳ـ استطراد: استطراد از محسنات معنوی کلام است و آن عبارت از این است که متکلم بنا به مناسبتی از مطلبی به مطلب دیگر منتقل شود و سپس به سخن اول برگردد و آن را تا پایان ادامه دهد. [۱۷] از این قبیل، مواردی نه چندان اندک در قرآن کریم بکار رفته است که برای نمونه ، آیه زیر را میتوان عرضه داشت: یا بنی آدم قدانزلنا علیکم لباساً یواری سوأتکم و ریشاً و لباس التقوی ذلک خیر [۱۸] ». « این آیه بر سبیل استطراد وارد است، زیرا پس از بیان فایده لباس و پوشش، در ضمن اشارهای رفته است که یکی از لوازم تقواپیشگی رعایت پوشش ظاهری است [۱۹] . از دیگر موارد ،آیه : «لن یستنکف المسیح ان یکون عبدالله و لاالملائکه المقربون [۲۰] است. چه ابتدای آن در حقیقت پاسخ به مسیحیانی است که معتقدند عیسی (ع) پسر خداست و آنگاه در ادامه، آیه به رد پندار برخی عربها که ملائکه را دختران خدا میدانستند ، گریز زده است. ۴ـ حسن تخلص : حسن تخلص ازمحسنات لفظی سخن است و آن عبارت از این است که گوینده از مطلبی که در آغاز کلام آمده، خیلی دزدانه و سریع به مقصود منتقل شود، بیآنکه شنونده متوجه انتقال گردد و آن بخاطر پیوستگی تنگاتنگ دو مطلب است [۲۱] . از این قبیل موارد در سوره کهف رخ داده است، آنجا که پس از ذکر داستان « ذی القرنین» و ساخته شدن سدی به دست او در برابر خروج یأجوج و مأجوج، سخن به ماجرای نفخه صور، حشر موجودات و سرنوشت کافران و مؤمنان در روز رستاخیز انتقال یافته است(بنگرید به آیات ۸۳ تا ۱۰۸ از سوره کهف). اکنون به تفاوت تخلص و استطراد نیز اشاره کنیم و سخن درباره ارتباطات پوشیده آیات را پایان بخشیم: « در تخلص، متکلم ، مطلب آغازین را به طور کلی به کناری مینهد و یکسر به مطلب بعد میپردازد ، اما در استطراد خیلی گذرا به مطلب دوم اشاره میکند و دوباره موضوع نخستین را از سر میگیرد، آنچنان که گویی دومی اساساً منظور نبوده است [۲۲] ». جلال الدین سیوطی ـ در مقام بازگویی سخن زرکشی در «البرهان» ـ در نوع شصت و دوم کتاب خود، الاتقان فی علوم القرآن که به بحث پیرامون علم مناسبت اختصاص یافته است، یکی از انواع مناسبات موجود در سورهها را تناسب فواتح سور با خواتم آنها شمرده و بدون ارائه هیچ گونه نظریهای در این خصوص، تنها به ذکر چندین مثال اکتفا کرده است. حال این سخن اوست که میگوید: « به سوره قصص بنگر که چگونه با گفتگو از داستان موسی و یاری به او آغاز شده و در ادامه مطلب آمده است که موسی گفت: « فلن اکون ظهیراً للمجرمین» و با سخن از پیامبر (ص) که مبادا یاور و پشتیبان کافران باشد ودلداری وی برای خارج شدنش از سرزمین مکه و وعده بازگشت او به آنجا ، فرجام یافته است [۲۳] ». سیوطی علاوه بر این ، به نقل از کرمانی آورده است: خداوند سوره (ص) را با « ذکر » ، آغاز و با « ذکر»، ختم کرده است: « ان هوالاذکر للعالمین» [۲۴] . از این که بگذریم، در سخنان برخی دیگر از بزرگان نیز اشاراتی را در ارتباط با این موضوع میتوان یافت. مثلاً علامه طباطبایی ذیل آخرین آیه سوره رعد نوشته است: « آیه پایانی سوره « و یقول الذین کفروا الست مرسلاً قل کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب » سخن را به آیه نخستین آن عطف میدهد:« والذی انزل الیک من ربک الحق و لکن اکثر الناس لایؤمنون [۲۵] ». فخر رازی هم ذیل آیات نهایی سوره مؤمنون آورده است: « خداوند سوره مؤمنون را با آیه (قد افلح المؤمنون) آغاز و با آیه (انه لایفلح الکافرون) ختم نمود [۲۶] ». و در حقیقت بدین سان به این نکته اشاره کرده است که میان آغاز و انجام سوره، تناسب تقابلی برقرار است. دکتر مصطفی مسلم نیز درباره سوره کهف نوشته است: « سوره کهف با آیات (الحمدالله لذی انزل علی عبده الکتاب و لم یجعل له عوجاً قیماً لینذر باساً من لدنه و یبشرالمؤمنین ...) شروع و با آیات (قل لوکان البحر مداداً لکلمات ربی لنفدالبحر قبل ان تنفد کلمات ربی و لوجئنا بمثله مدداً قل انما أنا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحاً و لایشرک بعباده ربه احداً ) ختم میگردد. چنانکه ملاحظه میشود در آغاز و انجام سوره، سخن بر سر قرآن است [۲۷] ». همو راجع به ارتباط فاتحه و خاتمه سوره نحل مینویسد: « سوره نحل با آیات «أتی امرالله فلاتستعجلوه سبحانه و تعالی عمایشرکون ینزل الملائکه بالروح من امره علی من یشاء من عباده ان انذروا انه لااله الا انا فاتقون ) آغاز و با آیات (واصبر و ما صبرک الا بالله و لاتحزن علیهم و لاتک فی ضیق مما یمکرون ان الله معالذین اتقوا والذین هم محسنون) ختم شده است، زیرا پس از هشدار به مردم ـ که در آیات نخستین سوره خواندنی است - باید مدتی بردباری نمود تا به چگونگی و میزان تأثیر آن پی برد. اگر در سرکشی و نیرنگ ، لجاج به خرج دادند، عذاب آنان را در کام خواهد کشاند که دیگر جای اندوه و ناراحتی وجود نخواهد داشت [۲۸] ». همچنین در اعتقاد سیوطی از جمله شاخههای دیگر مناسبتها، افتتاح سور به حروف مقطعه خاصی است که در سنجش با حروف و الفاظ بکار رفته در آنها جایگاه و جلوهای مخصوص مییابد [۲۹] . به هر حال، جدا از هر چه قال و قیل آنچه اکنون با قاطعیت و اطمینان میتوان گفت این است که : «اگر هر کدام از آیات الأحکام و قصهها را از مواضع اصلیشان در متن قرآنی برکنیم و در سوره یا سورههای جداگانه دیگری سازمان دهیم، بیگمان هدف قرآن ( از چینش موجود) دستخوش نابودی خواهد گشت. آنگاه دیگر چیزی جز پارههایی از تاریخ و داستانها و ... در دست نداریم که از زیباییها و تأثیرات ژرف درونی خالی است و دیگر نه قصه است و نه تاریخ و نه احکام [۳۰] ». ________________________________________ [۱] ر.ک به: الشهید الثانی، الروضه فی شرح اللمعه الدمشقیه ( جامعه النجف الدینیه ـ العراق ـ ۱۳۹۸ هـ . ق) ج ۱، ص ۵۹۴ و نیز : الشیخ الطوسی، الستبصار فیما اختلف من الأخبار (دارالتعارف للمطبوعات بیروت ـ ۱۴۱۲ هـ . ق) ج ۱ـ ص ۳۱۳ و نیز : الشیخ اصدوق، من لایحضره الفقیه ( دارالتعارف للمطبوعات ـ بیروت ـ ۱۴۱۱ هـ . ق ) ج ۱،ص ۲۶۶ و ۲۶۷ و نیز : البیان فی تفسیر القرآن، ص ۲۱۴. [۲] مصطفی مسلم ، مباحث فی التفسیر الموضوعی ( دارالقلم ـ دمشق ـ بدون تاریخ ) ص ۶۹. [۳] الاتقان ، ج ۲، ص ۱۰۸ و نیز البرهان فی علوم القرآن ، ج ۱ ، ص ۶۶ و ۶۷. [۴] بقره / ۲۶ و ۲۷ ، ترجمه آیات : « و اما آن کسها که کافر شدند و گویند: چه خواست خدای بدین داستان؟ بیراه کند بدان بسیاری و راه نماید بدان بسیاری . و نه بی راه کند بدان مگر تباهکاران را . آن کسها که بشکنند پیمان خدای از پس پیمان او،و ببرند آنچه فرمود خدای بدان که به پیوندند،و تباهی کنند اندر زمین را . ایشانند ایشان زیانکاران » (ترجمه، به نقل از ترجمه تفسیر طبری). [۵] بقره /۹۶ـ۹۴، ترجمه آیات : « بگو: اگر راست میگویید که سرای آخرت نزد خدا ویژه شماست نه مردم دیگر، پس آرزوی مرگ کنید. ولی به سبب اعمالی که مرتکب شدهاند هرگز آرزوی مرگ نخواهند کرد. خدای ستمکاران را میشناسد . آنان را از مردم دیگر، حتی مشرکان، به زندگی اینجهانی حریصتر خواهی یافت و بعضی از کافران دوست دارند که هزار سال در این دنیا زیست کنند و این عمر دراز عذاب خدا را از آنان دور نخواهد ساخت که خدا به اعمالشان بیناست»: ( ترجمه ، به نقل از ترجمه قرآن مجحید عبدالمحمد آیتی ). [۶] بقره / ۸۰ و ۸۱ ، ترجمه آیات: « و گفتند : آتش جز چند روزی ما را نسوزاند بگو: آیا با خدا چنین پیمانی بستهاید، تا او خلاف پیمان خود نکند؟ یا آنکه از روی نادانی چنین نسبتی به خدا میدهید؟ آری. آنان که مرتکب کاری زشت شدند و گناهشان گرد بر گردشان بگرفت، اهل جهنمند و جاودانه در آن »: ( ترجمه، به نقل از مأخذ پیشین). [۷] ر. ک به : بکری شیخ امین، التعبیر الفنی فی القرآن (دارالشروق ـ بیروت ـ ۱۳۹۳ هـ . ش) ص ۲۰۸ و ۲۰۹. [۸] بقره / ۱۶۳ و ۱۶۴ ، ترجمه آیات: « خدای شما خدایی است یکتا، خدایی جز او نیست بخشاینده و مهربان. در آفرینش آسمانها و زمین و درآمد و شد شب و روز و در کشتیهائی که در دریا میروند و مایه سود مردمند ودر بارنی که خدا از آسمان میفرستد تا زمین مرده را بدان زنده سازد و جنبندگان را در آن پراکنده کند و در حرکت بادها وابرهای مسخر میان زمین و آسمان، برای خردمندانی که در مییابند نشانههاست » : ( ترجمه ، به نقل از ترجمه قرآن مجید عبدالمحمد آیتی). [۹] البرهان فی علوم القرآن، ج ۱، ص ۶۷ و نیز : الاتقان فی علوم القرآن ج ۲، ص ۱۰۸. [۱۰] این نوع از حروف عطف عبارت است از : « و، ثم ، ف ، حتی، ام و أو که علاوه بر ایجاد همگونی لفظی میان معطوف و معطوف علیه موجب اشتراک آن دو در حکم واحد نیز میگردند. حروف عطف دیگری هم هست که تنها بب میشود معطوف در اعراب خود از معطوف علیه تبعیت کند این حروف عبارت از است از : بل ، لاولکن، ابن عقیل. شرح ابن عقیل علی الالفیه ( مطبعه مصر ـ قاهره ـ هـ . ق ) ص ۱۳۳. [۱۱] جدید/۴، ترجمه آیه:« هر چه را در زمین فرو رودو هر چه را از زمین بیرون آید و هر چه را از آسمان فرود آید و هر چه را بر آسمان بالا رود میداند » (ترجمه، به نقل از ترجمه قرآن مجید عبدالمحمد آیتی ). [۱۲] [۱۲] بقره / ۲۴۵، ترجمه آیه: « خدا تنگدستی دهد و توانگری بخش و شما به سوی او بازگردانده میشوید»: ( ترجمه، به نقل از مأخذ پیشین). [۱۳] ر.ک. به : البرهان فی علوم القرآن، ج ۱، ص ۶۷ و ۷۴ و نیز: الاتقان، ج ۲،ص ۱۰۸ و ۱۰۹. [۱۴] ر.ک به: البرهان فی علوم القرآن ، ج ۱،ص ۷۵ و نیز مجمع البیان فی تفسیر القرآن ج ۴، ص ۸۰۱ و نیز: مباحث فی علوم القرآن، ص ۱۵۵. در مقابل این دیدگاه در چگونگی ربط دو آیه که مورد تأیید جلال الدین سیوطی نیز قرار دارد عقیده دیگری هم وجود دارد که میگوید:« کما» از حروف تشبیه است و باید میان دو جمله همسان قرار گیرد اا « فروان دیده میشودکه در قرآن میان دو جمله همسان قرار ندارد . گاهی کی جمله همسان بلکی حذف میشود . مانند آیه ۵ از سوره انفال .... که مربوط به جنگ احد است و قسمت همانند و متقابل آن بکلی حذف شده است که مربوط به جنگ بدر ست و ترجمه آن چنین خواهد بودد: آن سان که خداوندت در جنگ بدر با حق و حقیقت از خانه برون برد تا مشرکان را سرکوب سازی با همان حق و حقیقت در جنگ احد از خانه برونت برد تا در خارج شهر با مشرکان به جهاد بپردازی:» محمد باقر بهبودی ، معانی القرآن(خانه آفتاب ـ تهران ـ ۱۳۶۹ هـ . ش) ص ۵مقدمه و ۱۷۹. توجه داریم که به نظر صاحبان مجمع البیان و الاتقان آیه ۵ ، از داستان بدر گفتگو کرده ولی در معانی القرآن، متعلق سخن واقعه أحد دانسته شده است. [۱۵] بقره / ۶، ترجمه آیه :« کافران را خواه بترسانی یا نترسانی تفاوتشان نکند،ایمان نمیآورند»: (ترجمه، به نقل از ترجمه قرآن آیتی). [۱۶] بقره /۲۴ و ۲۵ ، ترجمه آیات:« و هر گاه چنین نکردهاید که هرگز نتوانید کرد، پس بترسید از آتشی که برای کافران مهیا شده و هیزم آن مردمان و سنگها هستند . به آنان که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند بشارت ده که برایشان بهشتهایی است که در آن نهرها جاری است و هر گاه که از میوههای آن برخوردار شوند گویند: پیش از این در دنیا از چنین میوههایی برخوردار شده بودیم که این میوهها شبیه به یکدیگرند و نیز در آنجا همسرانی پاکیزه دارند و در آنجا جاودانه باشند»ک (ترجمه به نقل از مأخذ پیشین). [۱۷] احمد الهاشمی، جواهر البلاغه (داراحیاء الترات العربی ـ بیروت ـ بدون تاریخ ) ، ص ۳۶۵. [۱۸] اعراف /۲۶، ترجمه آیه:« ای فرزندان آدم، برای شما جامهای فرستادیم تا شرمگاهتان را بپوشد و نیز جامه زینت، و جامه پرهیزگار از هر جامهای بهتر است».(ترجمه به نقل از ترجمه قرآن ایتی). [۱۹] الزمخشری ، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل (دارلکتاب العربی ـ بیروت ـ ۱۴۰۷ هـ . ق) ج ۲، ص ۹۷. [۲۰] نساء / ۱۷۲، ترجمه آیه: « مسیج ابایی نداشت که یکی از بندگان خدا باشد و ملائکه مقرب نیز ابایی ندارند»: (ترجمه به نقل از مأخذ پیشین). [۲۱] جواهر البلاغه، ص ۴۲۰. [۲۲] الاتقان فی علوم القرآن ، ج ۲، ص ۱۱۰. [۲۳] همان مأخذ و جلد، ص ۱۱۱، نیز ر.ک به: البرهان فی علوم القرآن، ج ۱، ص ۲۳۶. [۲۴] ص /۸۷(سوره « ص» ، ۸۸ آیه دارد). [۲۵] المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۱، ص ۳۸۳. [۲۶] فخرالدین الرازی. التفسیر الکبیر، ج ۲۳ ، ص ۱۱۲. [۲۷] مباحث فی التفسیر الموضوعی ، ص ۷۴. [۲۸] همان مأخذ ، ص ۷۵، ۷۶. [۲۹] برای آگاهی از چند و چون مطلب بنگرید به : الاتقان فی علوم القرآن ،ج ۲، ص ۱۱۲ و ۱۱۳. [۳۰] التعبیر الفنی القرآن ، ص ۲۱۰.