1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اعجاز قرآن از نظر معارف عقلى و فلسفى

شروع موضوع توسط Kiana ‏13/11/11 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/10
    ارسال ها:
    4,513
    تشکر شده:
    1,321
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    سرکار گذاشتن مردم
    آیت الله العظمى خوئى (ره)
    قرآن و پیامبر امى
    قرآن مجید این مطلب را در آیات متعدد و به صراحت بیان مى‏کند که محمد امى است و درس نخوانده است. محمد (ص) نیز این ادعا را در برابر اقوام و خویشاوندان خود که در میان آنان پرورش یافته بود، اعلام نمود و همان آیات را که بر امى و بى‏سواد بودنش دلالت دارند، براى آنان خواند و حتى یک تن از آنان این مطلب را انکار نکرد و او را تکذیب ننمود و این خود دلیل روشن بر صدق ادعاى رسول خدا (ص) است.

    ولى با این که رسول خدا (ص) درس نخوانده، سوادى یاد نگرفته بود، کتابى آورد که مالامال از معارف عقلى و دقایق علمى و فلسفى است، به طورى که این کتاب افکار فلاسفه و دانشمندان را به خود جلب و متفکرین شرق و غرب عالم را مبهوت و متحیر ساخته است و این تفوق بر افکار و اندیشه‏ها تا قیامت ادامه خواهد داشت و پایان نخواهد پذیرفت و این خود از بزرگ‏ترین جنبه‏هاى اعجاز قرآن مجید است.
    ما اگر از این حقیقت مسلم صرف نظر کنیم و با مخالفین خود راه اغماض و مماشات پیش گیریم و فرض کنیم که رسول خدا (ص) امى و بى‏سواد نبوده است، تعلیمات و تحصیلاتى دیده و هر گونه علوم، معارف، فنون و تاریخ را از دیگران فرا گرفته است، در این صورت باز مخالفین ما، در یک اشکال بزرگ تو و بن‏بست عجیب‏ترى قرار خواهند گرفت که پاسخ و راه فرارى از آن نداشته باشند؛ زیرا لازمه این سخن این است که رسول خدا (ص) معلومات خود را از دانشمندان عصر خویش فرا گرفته و از افکار و اطلاعات آنان استفاده نموده است، در صورتى که آن چه وى براى بشر عرضه داشته، نه تنها با افکار و عقاید مردم دوران عصر خویش سنخیت و سازش ندارد، بلکه درست در نقطه مقابل آنها قرار گرفته است.
    زیرا از نظر تاریخ مسلم است، مردمى که رسول خدا (ص) با آنان معاصر و در میان آنان پرورش یافته بود، عده‏اى از آنان به بت‏پرستى و به اوهام و خرافات پایبند بودند و گروه دیگر نیز اهل کتاب بوده، معارف، احکام و عقایدشان را از کتب عهدین و از تورات و انجیل به دست مى‏آوردند. اگر فرض کنیم که محمد (ص) تعالیم خویش را از همان دانشمندان که با آنان معاصر بود، اخذ نموده مطالبى که در قرآن آمده، از تورات و انجیل گرفته است، آیا لازمه این ادعا چنین نخواهد بود که عقاید و افکار متداول آن روز بر گفتار و معارف وى پرتو افکنده است و در میان معارف قرآن و معارفى که در تورات و انجیل آمده است، یک نوع تشابه و تقارن وجود داشته باشد؟ اما ما مى‏بینیم که قرآن با کتب عهدین تفاوت ماهوى و اصولى دارد و قرآن با اوهام، خرافات و موهاماتى که کتب عهدین و دیگر مصادر علمى آن عصر، مالامال از آنها بود، مبارزه مى‏کند. حقایق علمى و اخلاقى، معارف عقلى و الهى را از این گونه اباطیل پاک و منزله مى‏سازد، خرافاتى را که در جامعه آن روز حاکم بوده از دامن توحید و خداشناسى مى‏زداید.
    قرآن مجید مسئله توحید و خداشناسى را مطرح مى‏کند و خدا را آن چنان توصیف و تعریف مى‏نماید که لایق و شایسته آن بوده، مطابق با شأن خدایى و مقام ربوبیت و الوهیتش مى‏باشد و از آن چه نقص و حدوث خدا را مى‏رساند تبرئه و تنزیهش نموده، ساحت قدسى وى را از این گونه اوهام و اباطیل مبرا مى‏سازد و همچنین در مسئله نبوت نیز همین روش صحیح و اصولى را در پیش مى‏گیرد.
    اینک آیات چندى را درباره این دو مسئله: مسئله توحید و نبوت از نظر قرآن در این جا مى‏آوریم:
    توحید در قرآن
    قرآن مجید خدا را چنین معرفى مى‏کند:
    «و قالوا اتخذاللَّه ولداً سبحانه بل له ما فى‏السماوات و الارض کل له قانتون. بدیع السماوات والارض و اذا قضى امراً فانما یقول له کن فیکون:(۱) (یهود و نصارى و مشرکان) گفتند: «خداوند براى خود فرزندى اتخاذ نموده است. او از این نسبت منزه است بلکه آن چه در آسمان‏ها و زمین است، از آن اوست و همه در برابر او خاضعند، هستى بخش آسمان‏ها و زمین است. آن گاه که به وجود آمدن چیزى فرمان مى‏دهد، مى‏گوید: پدید آى! آن هم فوراً پدید مى‏آید.»
    «و الهکم اله واحد لااله الا هوالرحمن الرحیم؛(۲)
    معبود شما خداوند یگانه است که غیر از او معبودى شایسته پرستش نیست، زیرا که او بخشنده و مهربان است».
    «اللَّه لا اله الا هو الحى القیوم لا تأخذه سنه و لا نوم له ما فى السماوات و ما فى الارض».(۳)
    هیچ معبودى جز خداوند یگانه نیست. او زنده و قائم به ذات خویش است و موجودات دیگر قائم به او هستند. هیچ گاه خواب سبک و سنگینى او را فرا نمى‏گیرد (و لحظه‏اى از تدبیر در جهان هستى، غافل نمى‏ماند) آن چه در آسمان‏ها و آن چه در زمین از آن او است».
    «ان اللَّه لا یخفى علیه شى‏ء فى الارض و لا فى السماء هوالذى یصورکم فى الارحام کیف یشاء لا اله الا هوالعزیز الحکیم.(۴)
    نه در آسمان‏ها و نه در زمین چیزى براى خدا مخفى و پنهان نمى‏ماند. او کسى است که شما را در رحم مادران آن چنان که مى‏خواهد تصویر مى‏کند. بنابراین، معبودى جز آن خداى توانا و حکیم نیست».
    «ذلکم اللَّه ربکم لا اله الا هو خالق کل شى‏ء فاعبدوه و هو على کل شى‏ء وکیل. لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر.(۵)
    این است خدا و پروردگار شما که غیر از او خدایى نیست و هر چه هست او آفریده است، پس او را بستایید که اوست بر همه چیز مسلط و صاحب اختیار. دیدگان از درک او عاجز ولى او دیدگان را درک مى‏کند، خدایى است غیر قابل درک و در عین حال آگاه.
    «قل اللَّه یبدؤ الخلق ثم یعیده فانى توفکون.(۶)
    بگو به آنان تنها خداست که به جهان هستى، هستى مى‏بخشد، سپس هستى را از آن باز مى‏ستاند پس شما به کجا روى مى‏گردانید».
    «اللَّه الذى رفع السماوات بغیر عمد ترونها ثم استوى على العرش و سخّر الشمس و القمر کلّ یجرى لاجل مسمى یدبر الامر یفصل الایات لعلکم بلقاء ربکم توقنون.(۷)
    همان خداست که آسمان را بدون ستونى که قابل دیدن باشد برافراشت، سپس به عرش پرداخت و ماه و خورشید را مطیع و فرمانبردار خود ساخت که همگان تا مدتى معینى در سیر و جریانند و تدبیر همه امور در دست اوست (خداوند) بدین گونه آیات خویش را تفصیل و توضیح مى‏دهد تا شما به لقاى پروردگارتان یقین و باور کنید».
    «و هواللَّه لا اله الا هو، له الحمد فى الاولى و الاخره له الحکم و الیه ترجعون».(۸)
    اوست خداى یگانه که جز او خدایى نیست و براى اوست حمد و سپاس ابدى از نخستین روز تا واپسین روز، حکم و فرمان نیز از آن اوست و برگشت همگان هم به سوى او خواهد بود.
    «هواللَّه الذى لا اله الا هو عالم الغیب و الشهاده هو الرحمن الرحیم. هواللَّه الذى لا اله الاّ هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر سبحان اللَّه عما یشرکون. هواللَّه الخالق البارى المصور له الأسماء الحسنى یسبح له ما فى السماوات و الارض و هو العزیز الحکیم.(۹)
    او همان خدایى است که غیر از او خدایى نیست، بر آشکار و پنهان آگاه، اوست بخشایشگر و مهربان.
    اوست خدایى که جز او خدایى نیست اوست، پادشاه مطلق، پاک و عارى از عیوب او پناهگاه ایمنى بخش، حافظ و نگهبان انسان‏ها، غالب و مقتدر به تمام معنا، محیط و مسلط به همه چیز است. بزرگوار پاک و منزه است خداوند از آن چه به او شرک مى‏ورزند.
    اوست خداى آفریننده، ایجاد کننده، نقاش و صورتگر جهان آفرینش، براى اوست اوصاف و نام‏هاى نیک آن چه در آسمان‏ها و زمین است، بر او تسبیح مى‏گوید و اوست خداى توانا و حکیم».
    آرى، قرآن خداى جهان هستى را این چنین توصیف مى‏کند و در اوصاف پروردگار، همان روشى را در پیش مى‏گیرد که دلایل و شواهد عقلى همان را تأیید و تصدیق مى‏کند و عقل صحیح و سالم همان را مى‏پذیرد.
    خواننده ارجمند! آیا براى یک فرد که امى و درس نخوانده باشد و در یک محیط منحط و جاهلى زندگى کند، ممکن است که این چنین معارف دقیق علمى و حقایق جالب فلسفى را در آن چنان سطح عالى درک و بیان کند؟!
    نبوت در قرآن
    قرآن مجید به تاریخ زندگى پیامبران گذشته و عالم نبوت وارد شده و آنان را با بهترین و زیباترین اوصاف که بالاتر از آن متصور نیست معرفى نموده و با هر صفت نیک که لازمه عظمت و قداست پیامبر است، ستوده و از هر رذیلت و صفت زشتى که با مقام نبوت و سفارت الهى سازش ندارد، تبرئه نموده است.
    اینک آیات چندى را در این باره بازگو مى‏کنیم:
    «الذین یتبعون الرسول النبى الامى الذى یجدونه مکتوباً عندهم فى التوراه و الانجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث.(۱۰)
    آنان که از فرستاده (خدا) پیامبر، امى پیروى کنند، پیامبرى که صفات او را در پیششان مى‏یابند، آنان را به معروف دستور مى‏دهد و از منکر باز مى‏دارد، پاکیزه‏ها را براى آنان حلال مى‏شمرد، ناپاک‏ها را تحریم مى‏کند».
    «هوالذى بعث فى الامییّن رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفى ضلال مبین.(۱۱)
    اوست که از میان امت امى و بى‏سواد، پیامبرى از خودشان برانگیخت تا آیات خدا را برایشان تلاوت کند، از رذایل و مفاسد اخلاقى پاکشان سازد، کتاب و حکمت را بر آنان بیاموزد، گرچه آنان پیش از آن در ضلالت و گمراهى آشکار به سر مى‏بردند».
    «و ان لک لاجراً غیر ممنون. و انک لعلى خلق عظیم.(۱۲)
    و براى توست (اى محمد) پاداش نیک و بى‏پایان و تو داراى خلق عظیم و پسندیده‏اى هستى».
    «ان اللَّه اصطفى آدم و نوحاً و ال ابراهیم و ال عمران على العالمین.(۱۳)
    خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برترى داد».
    «و اذقال ابراهیم لابیه و قومه اننى برآء مما تعبدون. الا الذى فطرنى فانه سیهدین.(۱۴)
    و به خاطر بیاور هنگامى را که ابراهیم به پدر (عمویش آذر) و قومش گفت: من از آن چه شما مى‏پرستید بیزارم مگر آن کسى که مرا آفریده و هم او هدایتم خواهد کرد».
    «و کذلک نرى و ابراهیم ملکوت السماوات و الارض و لیکون من الموقنین(۱۵)
    و این چنین ملکوت آسمان‏ها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند) را به ابراهیم نشان دادیم (تا با آن استدلال کند) و اهل یقین شود».
    «و وهبنا له اسحق و یعقوب کلاً هدینا من قبل و من ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هرون و کذلک نجزى المحسنین و زکریا و یحیى و عیسى و الیاس کل من الصالحین. و اسماعیل و الیسع و یونس و لوطاً و کلاً فضلنا على العالمین و من ابائهم و ذریاتهم و اخوانهم و اجتبیناهم و هدیناهم الى صراط مستقیم.(۱۶)
    براى وى (ابراهیم) اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه آنان را هدایت نمودیم و پیش از آن نوح را هدایت نمودیم و از فرزندان او داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسى و هارون را هدایت کردیم ما به نیکوکاران این چنین پاداش مى‏دهیم و (همچنین) زکریا و یحیى و عیسى و الیاس همه از صالحان بودند و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط را و برخى از پدران و فرزندان و برادران‏شان را بر جهانیان برترى دادیم و بر همگان برگزیدیم و به راه راست و مستقیم هدایت‏شان کردیم».
    «و لقد اتینا داود و سلیمان علماً و قالا الحمدللَّه فضلنا على کثیر من عباده المؤمنین.(۱۷)
    و ما به داود و سلیمان دانشى عظیم دادیم و آنان نیز متقابلاً گفتند: سپاس از آن خداوندى است که ما را بر بسیارى از بندگان مؤمنش برترى بخشید».
    «و اذکر اسماعیل و الیسع و ذالکفل و کل من الاخیار.(۱۸)
    اسماعیل و الیسع و ذولکفل را یاد کن که همه آنان از نیکان بودند.»
    «اولئک الذین انعم اللَّه علیهم من النبین من ذریه آدم و ممن حملنا مع نوح و من ذریه ابراهیم و اسرائیل و ممن هدینا و اجتبینا اذا تتلى علیهم ایات الرحمن خرّوا سجداً و بکیاً.(۱۹)
    آنان پیامبرانى بودند که خداوند نعمتش را بر ایشان ارزانى داشت. از فرزندان آدم و از کسانى بودند که با نوح سوار کشتى نمودیم. آنان از خاندان ابراهیم و یعقوب و از هدایت شدگان و برگزیدگان بودند که هر وقت آیات خدا بر ایشان تلاوت مى‏شد، گریه کنان بر خاک مذلت و بندگى مى‏افتادند».
    این بود قسمتى از آیات قرآن مجید که درباره توصیف و تنزیه انبیا عظمت و قداست آنان آمده است.
    تطبیق و مقایسه قرآن با تورات و انجیل
    توحید و نبوت در تورات و انجیل
    خوانندگان عزیز! گفتار و نظریه قرآن را درباره توحید و صفات خدا و در مورد عظمت و شخصیت پیامبران مطالعه نمودید، اینک به نظریه کتب عهدین توجه کنید و آن را با نظریات و گفتار قرآن مقایسه و تطبیق نمایید.
    کتب عهدین در این دو مسئله فراوان سخن گفته‏اند، و لى هر مقدار که قرآن، خداوند را تنزیه و تقدیس نموده، پیامبران را به عالى‏ترین مقام انسانى اوج داده است، این کتاب‏ها به همان مقدار، مقام الوهیت را تنزل داده، هر گونه اعمال ناشایستى را به پیامبران خدا نسبت مى‏دهند.
    براى روشن شدن این حقیقت چند نمونه از تورات و انجیل و از فصول مختلف کتب عهدین را در این جا مى‏آوریم:
    ۱ـ داستان آدم و حوا و خارج شدن آنها از بهشت در تورات چنین آمده است:
    خداوند به آدم اجازه داد که از تمام میوه‏هاى بهشت تناول کند به جز میوه درخت معرفت، یعنى درخت شناخت خیر و شر. خداوند به آدم فرمود: آدم! اگر روزى از این میوه تناول کنى، همان روز خواهى مُرد.
    سپس خداوند از آدم، همسرش حوا را آفرید و هر دو در بهشت لخت بودند؛ زیرا نیک و بد را تشخیص نمى‏دادند، ناگهان مارى آمد و آنان را بر آن درخت ممنوع راهنمایى کرد و به خوردن میوه آن تشویق‏شان نمود و چنین گفت: شما با خوردن میوه درخت نمى‏میرید بلکه چون خداوند مى‏داند که اگر از این میوه بخورید چشمتان باز شده، نیک و بد را تشخیص خواهید داد این است که شما را از خوردن آن نهى نموده است.
    چون آدم و حوا گفتار مار را باور نمودند و از میوه آن درخت خوردند، چشمشان باز گردید و فهمیدند که لخت هستند و با لنگى خودشان را پوشانیدند. خداوند که در بهشت قدم مى‏زد، آنان را دید و آدم و حوا خود را از خدا مخفى نمودند. خدا آدم را صدا زد که کجا هستى آدم؟ وى گفت: چون صداى تو را شنیدم خود را مخفى نمودم زیرا که من عریانم. خدا گفت: چگونه فهمیدى که عریانى؟ مگر از آن میوه که نهى‏ات کرده بودم، خوردى؟
    آن گاه که براى خداوند آشکار شد که آدم از آن شجره خورده است، گفت: حالا دیگر آدم نیز مانند ما شده، خوب و بد و زشت و زیبا را شناخته است و ممکن است، هم اکنون دستش را دراز کند و از درخت حیات و زندگى نیز بخورد و براى همیشه زنده بماند و مثل ما باشد. این بود که خدا او را از بهشت راند و میان آدم و درخت حیات حائلى قرار داد.(۲۰)
    و باز تورات در جاى دیگر مى‏گوید:
    مار قدیمى همان شیطان است و شیطان نیز همان است که همه دنیا را به سوى ضلالت و گمراهى سوق مى‏دهد.(۲۱)
    خواننده عزیز! ملاحظه مى‏کنید، کتاب‏هاى به اصطلاح آسمانى، چگونه ساحت قدس الهى را متهم به کذب نموده، نسبت مکر، عذر، دروغ و ترس به او مى‏دهد، بدین گونه که خداوند آدم را به دروغ از درخت معرفت ممنوع ساخت و گفت که آن درخت مرگ است و سپس چون خدا ترسید که آدم از درخت حیات نیز استفاده کند و به زندگى جاوید و همیشگى دست یابد و در خدایى و سلطنت با او معارضه نماید این بود که وى را از بهشت بیرون راند.
    و باز از این کتاب آسمانى! استفاده مى‏شود که خداوند جسم است و در میان بهشت قدم مى‏زند و نسبت جهل به پروردگار مى‏دهد که وى از محل و مخفى گاه آدمى بى‏اطلاع بود.
    از همه بدتر این که این کتاب شیطان را خیرخواه‏تر از خدا معرفى مى‏کند و مى‏گوید که شیطان بر آدم نصیحت کرد و آدم را از تاریکى جهل و نادانى به نور دانش و معرفت راهنمایى نمود و تشخیص نیک و بد را به وى آموخت.
    ۲ـ تورات داستان ابرهیم و نمرود را چنین آورده است:
    ابراهیم در برابر نمرود، همسر خود ساره را خواهر خویش معرفى نمود و همسر بودنش را کتمان کرد، ولى سازه زن زیبایى بود، نمرود او را از دست ابراهیم گرفت و متقابلاً ابراهیم را مورد محبت خویش قرار داد و کمک مالى فراوان بر وى نموده از آن روز ابراهیم داراى گاو گوسفند چهارپایان فراوان و داراى غلامان و کنیزان شد و ثروت کلانى به دست آورد. آن گاه که نمرود پى برد ساره همسر ابراهیم بوده است نه خواهر او، به ابراهیم گفت: چرا واقعیت را کتمان نمودى و سبب شدى که ساره را از دست تو ربودم و همسر خویش قرار دادم؟ سپس نمرود، ساره را به ابراهیم باز پس داد.(۲۲)
    از این داستان چنین استفاده مى‏شود که ابراهیم خود عامل فساد شده، موجب آن گردیده است که نمرود همسروى، ساره، را از دست او گرفته به همسرى بزگزیند!! حاشا که ابراهیم به چنین امر قبیح و زشتى که افراد عادى نیز مرتکب آن نمى‏شوند مرتکب گردد، در صورتى که وى از عزیزترین و گرامى‏ترین پیامبران خداست.
    ۳ـ داستان لوط و دخترانش در تورات چنین آمده است که:
    شبى دختر بزرگ لوط به خواهرش گفت: اینک پدر ما پیر گشته است و روى زمین کسى نیست که با ما نزدیکى کند، بیا پدر را شراب دهیم و با وى همبستر شویم تا نسل پدر را در روى زمین زنده نگه داریم. در همان شب پدر خویش را شراب دادند و دختر بزرگ‏تر با وى همبستر شد. شب دوم نیز او را شراب دادند دختر کوچک با وى داخل بستر شد و هر دختر از پدر آبستن شدند. دختر بزرگ پسرى به دنیا آورد و او را «موآب» نامید که پدر «موآبیین» است و دختر کوچک نیز پسرى به دنیا آورد و نام او را «بن عمى» گذاشت و وى پدر «بنى عمون» است که تا به امرز نسل‏شان در دنیا باقى است.(۲۳)
    این است آن چه که تورات به حضرت لوط آن پیغمبر بزرگ و پاک خدا و دختران وى نسبت مى‏دهد. خواننده عزیز باید عقل خویش را داور قرار داده در این مورد قضاوت کند.
    ۴ـ در تورات آمده است که:
    اسحاق خواست نبوت و پیامبرى را به فرزند خود «عیسو» واگذار کند، ولى در آن موقع فرزند دیگرش یعقوب اسحاق را فریب داد و بر وى چنین وانمود کرد که او همان عیسو است و براى پذیرش اسحاق، طعام و شراب آماده کرد و اسحاق از آن طعام و شراب تناول نمود. سپس در اثر همان حیله و نیرنگ که یعقوب براى رسیدن به پیامبرى به کار برده بود او را دعا نمود و چنین گفت: تو آقا و سرور برادرانت باش و فرزندان و مادرت بر تو تواضع و کوچکى نمایند. لعن بر آنان که بر تو لعن کنند. خوشى و مبارکى بر آنان که تو را مبارک باد گویند.
    وقتى عیسو آمد، فهمید که برادرش یعقوب گوى نبوت را از وى ربوده است، به پدرش گفت: پدر جان مرا نیز برکت پیامبرى ده!
    اسحاق گفت: من او را آقا و سرور همه، تو و برادران دیگرت را غلام و بنده وى قرار داده‏ام و او را با گندم و شراب ثروتمند و نیرومند گردانیدم. پسر جان دیگر درباره تو چه مى‏توانم بکنم؟
    این جا بود که عیسو صداى خویش را به گریه بلند نمود.(۲۴)
    راستى آیا ربودن مقام نبوت متصور و معقول است؟! آیا خداوند مقام نبوت و پیامبرى را به موجب مکر و دروغ تفویض مى‏نماید؟! آیا واقعاً یعقوب با این دروغ فریب کارى و تزویر، همان طور که اسحاق را گول زد، خداوند را نیز گول زد و خداوند دیگر نتوانست نبوت را به اهلش بازگرداند؟! تعالى اللَّه عن ذلک علواً کبیراً.
    شاید همان مستى شراب است که افرادى را واداشته چنین خرافات را جعل کنند و نسبت شراب خوردن را به اسحاق بدهند.
    ۵ـ باز در تورات آمده است که:
    «یهدا» با «ثامار» همسر فرزندش «عیر» زنا نمود و ثامار از وى آبستن شد و دو فرزند به نام‏هاى «فارص» و «زارع» به دنیا آورد.(۲۵)
    و از طرف دیگر، انجیل متى نیز در اصحاح اول، نسب «یسوع مسیح» را به تفصیل آورده، حضرت مسیح و سلیمان و پدرش داود را از نسل همان فارص و همان شخصى که به وسیله زناى یهودا! با همسر پسرش به وجود آمده است، معرفى مى‏کند.
    حاشا که پیامبران خدا از زنا به وجود بیایند، آن هم زنا با محارم و همسر فرزند. ولى آفریننده و سازنده تورات موجود ارجى به گفته‏ها و نوشته‏هاى خود نمى‏نهد و پروایى از تهمت و افترا بستن به انبیا ندارد.
    ۶ـ باز در تورات آمده است:
    داود با همسر «اوریا»ى مجاهد و مؤمن زنا نمود و همسر اوریا از این زنا حامله شد. داود از ترس افتضاح و رسوایى، به مقام پرده پوشى برآمد و به «اوریا» دستور داد به خانه‏اش رفته با همسرش نزدیکى کند تا حامله بودن همسر اوریا به خود وى منتسب شود. ولى اوریا امتناع نمود و گفت: چگونه رواست که آقا و سرور من «یوآب» و غلامان وى در میان صحرا بر سر برند و من به خانه خود روم و با خوردن و آشامیدن دلخوش کنم و با همسرم همبستر شوم!؟ نه هرگز! به جان عزیزت سوگند که من هرگز این کار را انجام نمى‏دهم.
    چون داود از پرده پوشى ماجرا مأیوس و ناامید گردید، آن روز اوریا را نزد خویش نگه داشت و او را دعوت نمود که نزد وى غذا و مشروب خورد و او را مست نمود، فرداى آن روز داود به امیر لشکرش «یوآب» نوشت که اوریا را در یک جنگ شدید در پیشاپیش لشگر قرار دهید، سپس او را تنها بگذارید تا کشته شود.
    طبق دستور داود، یوآب نیز همین کار را انجام داد، بدین گونه اوریا در جنگ کشته شد و یوآب مرگ او را به داود اطلاع داد، داود همسر اوریا را به خانه خویش برد و پس از آن که ایام عزادارى همسر اوریا نسبت به شوهرش تمام شد، داود او را رسماً به همسرى گرفت.(۲۶)
    و در اصحاح اول از انجیل متى نیز آمده است که سلیمان پیامبر خدا و پسر داود از همان زن به دنیا آمده است.
    خوانندگان عزیز! ملاحظه کنید که این دروغ سازان چگونه به مقام والاى نبوت آن منصب عالى الهى جرئت و جسارت نموده‏اند؟!
    راستى چگونه مى‏توان این عمل زشت را به کسى که داراى مختصر غیرت و مردانگى است، نسبت داد تا چه رسد به یکى از پیامبران بزرگ و پاک خداى یکتا؟!
    و در این جا، یک اشکال مهم دیگرى نیز وجود دارد و آن این که: در انجیل متى در ادامه همین داستان، سلیمان به عنوان پسر داود معرفى شده، در انجیل لوقا نیز حضرت عیسى را پسر داود معرفى کرده مى‏گوید: «مسیح در کرسى پدرش داود مى‏نشست» و این دو نسبت با یکدیگرچگونه مى‏سازد؟ آیا سلیمان پسر داود بود و یا عیسى و این دو که برادر نبودند!!
    ۷ـ در تورات چنین مى‏خوانیم که:
    سلیمان هفتصد زن از آزادگان و سیصد زن از بردگان داشت، این زنان دل او را به سوى بت‏ها، جلب کردند. سلیمان به دنبال «عشتورت» بت و خداى «صدونیان» و «ملکوم» بت و معبود «عمونیان» رفت. خداوند از این عمل زشت و ناپسند سلیمان خشمگین گردید و گفت: من سلطنت و پادشاهى را از تو پس خواهم گرفت و به برده‏اى از بردگانت خواهم داد.(۲۷)
    باز در تورات چنین آمده است که:
    سلیمان براى عشتورت (بت صیدانیین) و کموش (بت موآبیین) و ملکوم (بت عمونى‏ها) بتکده‏هاى مجلل و بلندى ساخته بود، پادشاه «یوشیا» آن بتکده‏ها را نجس کرد، مجسمه‏ها و بت‏ها را که در آن بت خانه‏ها بود، بشکست و درخت‏هایش را قطع نمود و تمام آن بتکده‏ها و بتکده‏هاى دیگر را از بین برد.(۲۸)
    مؤلف: فرض کنیم که لازم نیست پیامبران، معصوم و بى‏گناه باشند - در صورتى که عصمت انبیا با دلایل عقلى ثابت شده است - ولى آیا عقلاً درست است که پیامبرى بت‏ها را پرستش کند و بت خانه‏هاى عالى و محکمى بنا سازد و از سوى دیگر، مردم را به توحید و یگانه پرستى و پرستش خداى بى‏همتا دعوت نماید؟ آیا این دو عمل از نظر عقل با هم سازش دارد؟! قضاوت به عهده صاحبان عقل!!
    ۸ـ در کتاب هوشع مى‏خوانیم:
    اولین سخن خدا به هوشع این بود که فرمود: برو براى خودت زن زناکار و فرزندان زنا انتخاب کن، زیرا این زمین از خداوندگار زناکنان برگشته است. هوشع نیز رفت گوهر دختر بلایم را گرفت و از او دو پسر و یک دختر به دنیا آورد.(۲۹)
    باز در همین کتاب مى‏خوانیم که خدا به هوشع فرمود:
    زن زناکار و صاحب رفیق را دوست بدار، همان طور که خداوند بنى اسرائیل را دوست مى‏دارد.(۳۰)
    عقل چگونه باور مى‏کند که خداوند پیامبرش را به زنا و به محبت زن زناکار دستور دهد.
    تعالى اللَّه عن ذلک علواً کبیراً
    جاى تعجب نیست که نویسنده و سازنده این مطالب قباحت گفتار خود را درک نکند، ولى شگفت و تعجب از ملل متمدن و مردان عصر فضا و از دانشمندان عصر کنونى است که این گونه خرافات را در کتب عهدین و تورات و انجیل مى‏خوانند و باز هم به چنین مطالبى و بر چنین کتاب‏هایى ایمان دارند و آنها را وحى الهى و کتاب آسمانى و راهنماى انسان‏ها مى‏پندارند!!
    آرى! تقلید عادتى است تغییرناپذیر که خود را از این عادت رهانیدن، زنجیر تقلید را از هم گسستن و پى حق روان شدن عملى است بس مشکل و طاقت فرسا.
    ۹ـ در اناجیل چنین مى‏خوانیم که:
    روزى مسیح براى مردم سخن مى‏گفت؛ مادر و برادرانش در بیرون منتظر وى بودند کسى از آن میان گفت: این مادران و برادرانت هستند که در بیرون به انتظار تو به سر مى‏برند تا سخنى با تو بگویند. مسیح گفت: مادر من کسیت و برادران من کدامند؟! سپس با دست خود اشاره به شاگردانش نمود و گفت: اینان مادر و برادران من هستند، زیرا هر کس به گفته من که در آسمان‏هاست گوش فرا دهد، او برادر، خواهر و مادر من است.(۳۱)
    خوانندگان عزیز! شما در سخافت این گفتار دقت کنید و قدرى بیندیشید که مسیح چگونه مادر پاک خویش را از خود دور مى‏کند و او را از دیدارش محروم مى‏سازد و قداست و معنویت او را مورد تعریض قرار داده، شاگردانش را بر وى ترجیح مى‏دهد، در صورتى که مسیح درباره شاگردانش در جاى دیگر مى‏گوید: آنان ایمان ندارند(۳۲) و باز درباره آنان مى‏گوید: در دل آنان به اندازه تخم خشخاشى ایمان وجود ندارد.(۳۳)
    این شاگردان همان‏ها هستند؛ شبى که یهودیان به مسیح حمله کردند و از آنان درخواست نمود که تا صبح نخوابند و از وى محافظت کنند، ولى هیچ کدام از شاگردانش به حرف او گوش ندادند و وقتى یهودى‏ها او را گرفتند، همان شاگردها او را تنها گذاشته فرار را بر قرار ترجیح دادند.(۳۴)
    این‏ها نمونه‏هایى از کارهاى ناشایستى است که درباره شاگردان مسیح در اناجیل آمده است.
    ۱۰ـ در انجیل یوحنا آمده است:
    مسیح روزى در یک جشن عروسى شرکت نمود، اتفاقاً شرابشان تمام گردیده بود. مسیح از راه اعجاز براى آنان شش خمره شراب درست کرد.(۳۵)
    باز در انجیل آمده است که مسیح شراب مى‏خورد و در خوردن شراب زیاده‏روى مى‏نمود.(۳۶)
    حاشا از این افتراها و نسبت‏هاى ناروا که مقام پاک مسیح از این بهتان عظیم به دور است، گذشته از اینها، در کتب عهدین خوردن شراب صریحاً ممنوع و تحریم شده است.
    چنان چه: در تورات چنین آمده است که خداوند به هارون گفت:
    تو و فرزندانت که وارد خیمه (اجتماع) گردیدید، هرگز لب به شراب و هیچ مست کننده‏اى نزنید تا مرگ و نیستى شما را فرا نگیرد، این یک حکم دائمى است که در تمام قرون و اعصار و در میان تمام نسل‏هاى آینده شما حکومت دارد تا زشت و زیبا و ناپاک را از هم تشخیص دهید.(۳۷)
    و در انجیل لوقا نیز در مدح یوحناى معمدان چنین آمده است که:
    وى در پیشگاه پروردگار مقام بلندى را داراست و هرگز لب به شراب و هیچ مست کننده‏اى نمى‏زند.(۳۸)
    در کتب عهدین دلایل و شواهد فراوانى بر حرمت شراب وجود دارد با این حال چگونه در انجیل نسبت شراب خوردن به عیساى مسیح، آن پیامبر پاک و معصوم الهى داده شده است؟!
    نتیجه مباحث
    این بود قسمتى از خرافات و مطالب گمراه کننده و خنده آورى که در کتب عهدین وجود دارد و با هیچ عقلى و منطقى سازگار نیست.
    ما این نمونه‏ها را در اختیار خواننده عزیز قرار دادیم تا آنها را با دقت مطالعه کند، آن گاه عقل و وجدان خویش را داور و قاضى قرار دهد که چگونه مى‏توان ادعا نمود که محمد (ص) معارفى را که براى بشر ارائه داده است از این کتاب‏ها اقتباس نموده، محتویات قرآن مجید را با آن سطح عالى و استحکام که دارد، از آنها اتخاذ نموده است؟!
    باز چگونه مى‏توان این کتاب‏ها را وحى آسمانى پنداشت، با این که این کتاب‏ها با نسبت‏هاى ناروا دامن پاک پیامبران خدا را آلوده ساخته، مقام شامخ آنان را لکه‏دار نموده است.
    ________________________________________
    ۱ ) بقره/ ۱۱۶، ۱۱۷.
    ۲ ) بقره/ ۱۶۳.
    ۳ ) بقره/ ۲۵۵.
    ۴ ) آل عمران/ ۵، ۶.
    ۵ ) انعام/ ۱۰۲، ۱۰۳.
    ۶ ) یونس/ ۳۴.
    ۷ ) رعد/ ۲.
    ۸ ) قصص/ ۷۰.
    ۹ ) حشر/ ۲۲ - ۲۴.
    ۱۰ ) اعراف/ ۱۵۷
    ۱۱ ) جمعه/ ۲.
    ۱۲ ) قلم/ ۳، ۴.
    ۱۳ ) آل عمران/ ۳۳.
    ۱۴ ) زخرف/ ۲۶، ۲۷.
    ۱۵ ) انعام/ ۷۵.
    ۱۶ ) انعام/ ۸۴، ۸۷.
    ۱۷ ) نمل/ ۱۵.
    ۱۸ ) ص/ ۴۸.
    ۱۹ ) مریم/ ۵۸.
    ۲۰ ) تورات، سفر پیدایش، باب ۲ - ۳.
    ۲۱ ) تورات، سفر پیدایش ،باب ۱۲، بند ۹.
    ۲۲ ) تورات، سفر پیدایش، باب ۱۲.
    ۲۳ ) تورات، سفر تکوین، باب ۱۹.
    ۲۴ ) تورات، سفر تکوین، باب ۲۷.
    ۲۵ ) تورات، سفر تکوین، باب ۳۸.
    ۲۶ ) شموئیل، کتاب ۲، باب ۱۱، ۱۲.
    ۲۷ ) پادشاهان، کتاب ۱، باب ۱۱.
    ۲۸ ) همان، کتاب دوم، باب ۲۳.
    ۲۹ ) کتاب هوشع، باب ۱.
    ۳۰ ) همان، باب ۳.
    ۳۱ ) متى، باب ۱۲؛ مرقس، باب ۳؛ لوقا، باب ۸.
    ۳۲ ) مرقس، باب ۴.
    ۳۳ ) متى، باب ۱۷.
    ۳۴ ) همان، باب ۲۶.
    ۳۵ ) انجیل یوحنا، باب ۲.
    ۳۶ ) متى، باب ۱۱؛ لوقا، باب ۷.
    ۳۷ ) تورات، سفر لاویان، باب ۱۰.
    ۳۸ ) لوقا، باب ۱.
    ترجمه البیان، ص ۷۳ - ۸۸