1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

قرآن، ميزان و قول فصل

شروع موضوع توسط *Sajjad* ‏10/11/11 در انجمن قرآن کریم

  1. Game Developer کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏26/11/10
    ارسال ها:
    23,929
    تشکر شده:
    6,162
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    برنامه نویس بازی های کامپیوتری و موبایل

    انسانها فقط در اصل غريزه «نياز به غذا و آب» احتياج به آموزش ندارند، نه در انتخاب نوع و كيفيّت آن؛ همچنين كسي به بشر ياد نداده كه جمعي زندگي كند. زيرا انسان، متمدّن باشد يا متوحّش، طبعاً اجتماعي است و بايد با ديگران زندگي كند تا نيازهاي يكديگر را برطرف سازند؛ ولي در انتخاب نوع زندگي و كيفيت آن نيازمند راهنمايي است و عقل او، بدون كمك راهبران آسماني و كتاب‏هاي الهي، براي اين امر كافي نيست.
    عقل بشر چون در مباحث نظري اشتباه مي‏كند و در امور رفتاري، اسير شهوت و غضب مي‏شود و در هيچ قسمت معصوم نيست، پس نيازمند وحي است. اگر عقل به تنهايي مي‏توانست انسان را به سعادت برساند، ضرورتي براي نازل كردن كتابها و فرستادن رسولان نبود و خداوند تبهكاران را در قيامت به جهنّم مي‏فرستاد و به آنها مي‏گفت كه من به شما عقل دادم و شما حجّتي نداريد؛ در حالي كه قرآن كريم در تبيين ضرورت نبوّت عام چنين مي‏فرمايد: ﴿رسلاً مبشّرين و منذرين لئلاّ يكون للنّاس علي الله حجّة بعد الرسل﴾(1)؛ رسولان الهي با صفت تبشير و انذار فرستاده شده‏اند تا مردم پس از آمدن آنان، حجّت و عذري در برابر خداوند نداشته باشند.
    اگر عقل كافي بود، بدون فرستادن پيامبر هم، حجّت تامّ و عذر منتفي مي‏شد. همچنين مي‏فرمايد: ﴿تكاد تميز من الغيظ كلما أُلقي فيها فوج سألهم خزنتها ألمْ يأتكم نذير﴾(2)؛ خازنان جهنّم از دوزخيان مي‏پرسند: آيا پيام‏آوري نيامد كه شما را از فرجام بد گناه بترساند؟ اين مطلب نشانگر عدم كفايت عقل است، وگرنه بايد مي‏پرسيدند: مگر خدا به شما عقل نداده بود؟
    عقل و وحي هر دو ضرورت دارند. زيرا عقل بسياري از اسرار را نمي‏داند و اشتباه و انحراف دارد، چنان‏كه پيام‏هاي وحياني را نيز بدون عقل نمي‏توان دريافت. در برخي از روايات آمده است: «إن لله علي الناس حجتين»(3)؛ يعني عقل و وحي هر يك به تنهايي حجّتي‏مستقل نيستند، بلكه هر دو مكمل و هماهنگ با يكديگرند. چنان‏كه طبق نقل‏طريحي(قدس‌سرّه)، عقلْ شرعي است از باطن، و رسول عقلي است از ظاهر.(4)
    خداي متعالي قرآن را مانند ديگر كتابهاي آسماني ميزان حق و قسط مي‏داند؛ ﴿الله الذي أنزل الكتاب بالحق والميزان﴾.(5) «ميزان» وسيله سنجش است كه سبكي و سنگيني كالا و درستي وزن و موزون و توزين را با آن مي‏شناسيم. پس قرآن كريم معيار تشخيص درستي و نادرستي عقايد است.
    براي شناخت حق يا باطل بودن عقيده‏اي، و نيز درستي يا نادرستي قوانين، اخلاق و اعمال بشري، آنها را با اصول اعتقادي، اخلاقي، فقهي و حقوقي قرآن مي‏سنجيم. تفاوت ميزان بودن قرآن با ميزان‏هاي مادّي اين است كه هر ترازويي حدّ مخصوصي را مي‏تواند بسنجد و توزين آنچه بر اثر بزرگي وسنگيني يا كوچكي و سبكي از حدّ نصاب بيرون باشد، با آن ترازو شدني نيست، ولي قرآن كريم همه عقايد و آراي بشر را وزن مي‏كند؛ حق را تحقيق، و باطل را ابطال، نيكي را تحسين و بدي را تقبيح مي‏كند. قرآن كريم خود را نسبت به همه عقايد و اخلاق و احكام فقهي قول فصل مي‏نامد؛ ﴿إنه لقولٌ فصل٭ وما هو بالهزل﴾(6) اين سخن، فصل الخطاب و جدّ محض است و شوخي در آن راه ندارد.
    كلام افراد عادي بشر، حقّ محض و هدايت صرف و فصل الخطاب نيست. زيرا:
    1. افراد عادي بسياري از امور را نمي‏دانند و جهل آنان با علم آميخته است و به چيزي علم محض ندارند.
    2. غبار شهوت و غضب، چشم علم آنها را مي‏پوشاند و در همه موارد، درست تشخيص نمي‏دهند و بر اثر حبّ و بغض دروني، اشتباه مي‏كنند؛ «حبّ الشي‏ء يُعمي ويُصم». به قرينه تقابل مي‏توان گفت: بغض الشي‏ء يعمي ويُصم. حبّ و بغض، دوست و دشمن نادان را كور و كر مي‏كند و واقعيّات را چنان كه هستند، نمي‏بيند و نمي‏شنود.
    3. گاه كسي حق را مي‏فهمد و شهوت و غضب نيز ندارد، ولي بر اثر سهل‏انگاري به مبالغه‏گويي و اغراق مي‏گرايد.
    پس هيچ‏گاه سخن بشر عادي نمي‏تواند حقّ صرف و قول فصل به طور مطلق باشد، ولي قرآن كريم كه كلام خداوند است ،به دليل مصونيت از سه عيب و نقص ياد شده، قول فصل است. خداي متعالي به همه امور آگاه، و از شهوت و غضب پيراسته است و سهل‏انگاري و اغراق و مبالغه‏گويي يا طنز و شوخي در ساحت مقدسش راه ندارد؛ ﴿و ما هو بالهزْل﴾. از اين جهت، سخن او حقّ صرف و قول فصلي است كه هيچ باطلي در آن راه ندارد؛ ﴿لايأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه﴾.(7)
    1 ـ سوره نساء، آيه 165.
    2. سوره ملك، آيه 8.
    3. كافي، ج 1، ص 15.
    4. مجمع‏البحرين، ج 2، ماده رسول.
    5. سوره شوري، آيه 17.
    6. سوره طارق، آيات 14 ـ 13.
    7. سوره فصّلت، آيه 42.
    هدايت در قرآن، ص 171-173.