پاسخ : ღ ღ★دیوار یادگاری تاپ فروم ★ღღ کاش بودی و میفهمیدی وقت دلتنگی یک آه چه وزنی دارد!لطفاهی نپرس دلتنگی چه معنی دارد؟!دلتنگی معنی ندارد... درد دارد...
پاسخ : ღ ღ★دیوار یادگاری تاپ فروم ★ღღ گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم! ببرم بخوابانمش!لحاف را بکشم رویش!دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!حتی برایش لالایی بخوانم،وسط گریه هایش بگویم:غصه نخور خودم جان!درست می شود!درست می شود!اگر هم نشد به جهنم...تمام می شود...بالاخره تمام می شود...!!!گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد
پاسخ : ღ ღ★دیوار یادگاری تاپ فروم ★ღღ Ne mutlu Turkum Diyene.Ataturk چقدر خوشبخت است کسی که بگوید من ترکم . آتاتورک
پاسخ : این یک رسم قشنگه.....ای کاش همه ی تاپ فرومی ها شرکت کنند.. [FONT=georgia,times new roman,times,serif] نامه یک مادر به پسرش .. ..............................[/FONT] [FONT=georgia,times new roman,times,serif].................. پســـرم! پسر ِخوبم میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وای میستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری... این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق .. پســ ـرم... مامانت برای تو حرف هایی داره ... حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره... زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره... میدونی؟ این ویژگی زنه، گاهی غصه ها مجبورش میکنن به گریه...! گاهی فقط باید بشنویش.بذاری توی بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش را بگیری و ببریش بیرون یه هدیه ی کوچولو براش بگیری و بگی که چقدرخوشگله.. ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی ... یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو آب کن نه که از غصه آبش کنی...... بهت قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردنا ...فایده ای نداره و نمیخواد حرف بزنه و میخواد تنها باشه. برمیگرده طرفت و توی آغوشت خودشو رها میکنه و... زن ها هیچ وقت این لحظه ها که پاش وایسادی رو فراموش نمیکنن و همه انرژی که براش گذاشتی رو بهت برمیگردونن ...[/FONT]
پاسخ : این یک رسم قشنگه.....ای کاش همه ی تاپ فرومی ها شرکت کنند.. يه حسى وجودمو در برگرفته يه حس خاصى،خيلى خاص نميدونم چيه!؟از چيه!؟ فقط ميدونم خيلى دوستش دارم،خيلى ... انگار ... نميدونم چطور توصيفش كنم! مثل شوق ديدن اولين غنچه فصل بهار توى باغچه مثل ذوق زده شدن از شنيدن صداى خنده يه كودك نوپا مثل... مثل حس رسيدن به همه ارزوها! مثل حس يكى شدن باخدا! امشب لبريز از احساسم احساس نو بودن، امشب بوى هستى را مىشنوم! صداى بودن را مىچشم! امشب من در حضور ستارگان با اسمان اوج ميگيرم! امشب چه حس خوبى من دارمامشب لبريز احساس [FONT=georgia,times new roman,times,serif]تفدیم به دوستای مهربونم[/FONT]
پاسخ : این یک رسم قشنگه.....ای کاش همه ی تاپ فرومی ها شرکت کنند.. قسم خورده ام اینبار که برگشتی... رد پایت را از تمام جاده ها پاک کنم... شاید راه بازگشت را گم کنی ...
پاسخ : این یک رسم قشنگه.....ای کاش همه ی تاپ فرومی ها شرکت کنند.. مادرم! دلم تنگ توست مادرم دلم براى ان صبحانه هايت تنگ شده، صبحانه ى ساده اما... پر مهرت همان سفره با نان تازه و پنير محلى و چاى داغ... مادرم! دلم براى دلشوره هايت، براى ان غر زدن هايت همان نصيحت هاى دلسوزانه ات...
پاسخ : این یک رسم قشنگه.....ای کاش همه ی تاپ فرومی ها شرکت کنند.. عجب صبری خدا دارد!!! عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . نه طاعت می پذیرفتم ، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ، پاره پاره در کف زاهد نمایان ، سبحۀ، صد دانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ، هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ، آواره و ، دیوانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ، تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ، گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم. که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ، بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ، در این دنیای پر افسانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! چرا من جای او باشم . همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،! و گر نه من بجای او چو بودم ، یکنفس کی عادلانه سازشی ، با جاهل و فرزانه میکردم . << معینی کرمانشاهی >>
پاسخ : این یک رسم قشنگه.....ای کاش همه ی تاپ فرومی ها شرکت کنند.. عشق از اندیشه میگذرد .... آنگاه كه نسيم وجوداش، در وجود ميوزد، عشق در وجود، به حيات ميرسد و اگر به عشق، حيات داده شود ... درياي وجود را گذرانديم و به آسمان وجود او رسيديم. در آسمان وجود او غرق ميشويم، تا عشق در وجود ما به حيات برسد و آنگاه كه عشق، در وجود به حيات رسيد، چه كند عاشقي و عاشقان ره او ... حكايت در، از انديشه به عشق رسيدن، كه با انديشه مسير را پيدا كردن و با عشق بدان رسيدن است. امّا آنجا كه انديشه به مهماني عشق ميرود ... در تعامل عشق و انديشه، انديشه توانايي رسيدن به عشق را دارد ولي عشق، به انديشه ختم نميشود، لذا انديشه در فرد، توانايي عاشق شدن را دارد ولي عاشق، انديشمند نميگردد. پرندة انديشه، در آسمان عشق، توانايي پرواز را ندارد، زيرا كه آسمان عشق، محل التهاب است و آرامش انديشيدن را ندارد. عشق، وجود را تا به او، در آسمانش به پرواز در ميآورد.