1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

همین امروز به مادرمان سر بزنیم

شروع موضوع توسط Amin ‏24/11/10 در انجمن دیدنی و شنیدنی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    3,340
    تشکر شده:
    414
    امتیاز دستاورد:
    83
    جنسیت:
    مرد
    مردی مقابل گل فروشی ایستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در
    شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود .

    وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و
    گریه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می
    کنی ؟

    دختر گفت : می خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است . مرد
    لبخندی زد و گفت :با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا
    آن را به مادرت بدهی.

    وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته
    بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت : می
    خواهی تو را برسانم ؟ دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نیست!

    مرد دیگرنمی توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت
    نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی
    کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد
    .
    شکسپیر می گوید:

    به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری،
    شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن