نامهای قوم یهود قوم یهود در گذشته و حال نام هاى گوناگونى داشته است که از همه مشهورتر، نام عبرى است (عبرى یا عبرانى ). قوم عبری این کلمه از ریشه عبور و عبر گرفته شده است. وجه تسمیه این است که گویند: حضرت ابراهیم جد اعلاى این قوم که از شهر خود مهاجرت کرد، چون از رودخانه فرات عبور کرد، این قوم عبرى یا عبورى نام یافتند. در تاریخ انبیاء اولوالعزم آمده است: عبرانى از کلمه عابر گرفته شد که نام یکى از اجداد ابراهیم خلیل است و یا به معناى گذر از نهر یا مکانى است. قوم اسرائیل (قبل از سکونت در فلسطین) را عبرانیان قبل از زمان حضرت موسى مى نامند. عقاید و آداب و عادات آنان به اعراب قبل از اسلام شباهت کامل داشت. اصل نام این ملت که امروزه یهودیان نامیده میشوند، عبریان بود. در تورات آمده است زمانی که حضرت ابراهیم جد بزرگ ملت یهود در عراق بر علیه بت پرستی قیام کرد برای جدا بودن از این طایفه بت پرست وی و پیروانش به طرف دیگر رودخانه فرات رفته و از آن رو به حضرت ابراهیم وپیروانش لقب عبری را دادند که از کلمۀ עבר( Eber ) به معنی عبور کرده گرفته شده و مشخص کننده گروهی بود که از فرات عبور کرده وخود را از آن نظام فکری فاسد جدا ساختند وکلمه عبور در زبان فارسی همان کلمه عبری עבר است که اگر آن را حرف به حرف همانطور که میبینیم به فارسی یا عربی بنویسیم همان عبور میشود وباز لازم به تذکر است که اصولا اکثر کلمات عربی همان کلمه عبری است که با حروف عربی نوشته شده وکلا گرامر این زبان ریشه در زبان عبری دارد. بنى اسرائیل نام دوم این قوم اسرائیلى یا بنى اسرائیل است، این نام از یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم (حضرت یعقوب) گرفته شده که لقب او اسرائیل بوده است. در تورات ودیگر کتب مقدس یهود به کرات به این نام یهود اشاره شده است. در قرآن و روایات اسلامى این قوم به هر دو نام یهود و بنى اسرائیل یاد شده است. اسرائیل به معناى عبدالله است، اسرا در لغت عبرى یعنى عبد و ئیل به معناى الله است. بر کلیه پیروان موسى بنى اسرائیل اطلاق مى شود که در قرآن فقط یک قوم خاص یعنى قبائل دوازده گانه از پیروان موسى را شامل مى شود. در اساطیر مذهبى آمده است که یعقوب پسر اسحاق پسر ابراهیم به اسرائیل ملقب بوده است. اسرائیل یعنى اسیر خدا. و یعقوب دوازده فرزند پسر داشته که هر کدام قبیله اى را بوجود آوردند. آن دوازده قبیله را اسباط دوازده گانه گویند. از آنجا که دوازده سبط ملت یهود از حضرت یعقوب میباشند از این جهت به آنان بنی اسرائیل یعنی فرزندان حضرت یعقوب نیز گفته میشود. موسى و هارون از یکى از این دوازده قبیله اند؛ یعنى از فرزندان لاوى. اعقاب لاوى غالبا ریاست احبار و کهنه را بر عهده داشتند. و یهودا (سبط دیگرى از اسباط) امارت و حکومت را در اختیار داشت. نام یهود نام یهود از یهودا گرفته شده است. یهودا یکى دیگر از فرزندان یعقوب بوده است. نام معروف این قوم در جهان امروز همین یهود است. اما در قرآن فقط به پیروان دوازده گانه موسى اطلاق مى شود. وجه تسمیه یهود یکى از مفسران اسلامى در وجه تسمیه یهود گفته است که: یهود به معناى هدایت یافته است و علت آن توبه قوم موسى از گوساله پرستى است. و یا که به علت انتساب به یهودا فرزند بزرگ یعقوب، یهود نامیده شدند. یهود معرب هود است و به همین جهت نقطه آن حذف گردیده است. و یا: چون یهودیان به هنگام قرائت تورات خود را تکان و حرکت مى داده انند، به آنان یهود گفته اند. برخى واژه یهود را عربى نمى دانند، بلکه آن را عبرى دانسته که از یهوه گرفته شده است. اقوام سامى یک خاورشناس آلمانى معتقد است که اقوام سامى عبارتند از: بابلى ها، آشوریها، کنعانى ها (آمورى ها، عموئى ها، عبرى ها، آرامى ها، عربها) که تا چهار هزار سال قبل از میلاد در جزیرة العرب با هم مى زیستند و به شبانى مشغول بودند. جزیرة العرب در آن زمان سرزمینى باران خیز بوده است. بر اثر تغییرات جوى و جغرافیاى طبیعى، مهاجرت از آن سرزمین آغاز شد. عبرى ها به سوى فلسطین روى آوردند. بنابراین زبان کلیه این قبائل عربى بوده است که پس از مهاجرت تحول و تغییر یافته است. این قوم که به یهود معروف است، پس از سرگردانى بسیار به سواحل مدیترانه رسیدند، جائى که امروز فلسطین نامیده مى شود؛ و در آنجا اقامت گزیدند. ساکنان اصلى و بومى فلسطین سامى نژاد نبودند. آنان از سواحل دریاى اژه به فلسطین آمده بودند. در واقع، فلسطین توسط یهودیان اشغال شد.. محققان بر این نکته تأکید دارند که سرزمین اولیه نژاد سامى شبه جزیره عربستان بوده. و هجرت قبائل از آنجا آغاز شده است. روایات تورات نشان مى دهد که هجرت یهودیان از قرن هشتم قبل از میلاد آغاز شد. تورات آغاز موجودیت یهود را پس از طوفان نوح و بعد از بناى شهر بابل مى داند. منابع تاریخى پیشینه تاریخى این قوم را بیشتر در بى خانمانى و پراکندگى و بیابان گردى و... نشان مى دهند و براى هجرت و پراکندگى شان علل مختلف و افسانه اى ذکر کرده اند. نامهای یهودیان در ایران در ایران یهودیان به اسامی دیگری از قبیل کلیمی و جهود نامیده میشوند همچنین در کتب مذهبی و روایات به نامهای بنی اسرائیل وعبریان نیز معروف می باشند که هر کدام از این القاب واسامی در کارنامه وتاریخ این ملت ریشۀ خود را دارد. نامی که یهودیان به آن معروف میباشند و بیشتر در ایران مورد استفاده است نام کلیمی است و دلیل این نام این است که چون در قرآن آمده حضرت موسی کلام به کلام با خداوند صحبت میکرده از این رو به وی لقب کلیم الله داده شده به همین جهت پیروان حضرت موسی را کلیمی مینامند. کلمۀ یهودی از نام یهودا یکی از دوازده پسر حضرت یعقوب گرفته شده وهمچنین ماشیح یا ناجی که یهودیان در انتظارش میباشند از نسل یهودا خواهد بود. از آنجا که یهودا در زبان لاتین Judah جودا تلفظ میشود به همین جهت به یهودیان Jew میگویند وکلمۀ جهود در زبان فارسی از همین جا آمده با این تفاوت که در ایران کلمۀ جهود را زمانی مورد استفاده قرار میدهند که بخواهند یهودیان را مسخره کرده ویا با بی احترامی از آنان یاد کنند. اما دلیل دیگر که نام یهودی به آنان داده شده این است که در عبری کلمۀ یهودیم یعنی مردمان خدا وسه حروف اول نام یهودا در عبری وسه حروف اول نام اعظم خداوند در عبری که یهودیان اجازۀ تلفظ آن را ندارند یکی میباشد. در اصل یهودی به کسی گفته میشود که از نسل حضرت ابراهیم، حضرت اسحاق وحضرت یعقوب وهمسرانشان باشند و یهودیت باور واجرای قوانینی الهی است که در زمان این پیامبران اجرا میشده و پس از خروج بنی اسرائیل از مصر خداوند توسط حضرت موسی از طریق تورات در کوه سینا رسما به یهودیان اعطا فرمود. یک فرد یهودی کسی است که مادرش یهودی باشد ویا از طریق آموزش توسط مراجع صلاحیت دار جامعۀ یهودی به این دین گرویده شود. حتی اگر فردی پدرش غیر یهودی بوده ولی مادر یهودی داشته باشد وبه هیچ عنوان قوانین یهود را رعایت نکند این شخص از نظر قانون یهودیت، یهودی به حساب میایداگر فردی از پدر یهودی متولد شود ولی مادری غیر یهودی داشته باشد و حتی کاملا با قوانین یهودی بزرگ گردد طبق قانون یهود، یهودی نبوده وچنین شخصی میبایست وقتی به سن قانونی رسید مانند یک غیر یهودی مراحل گرویدن به دین یهود را انجام داده و یهودی شود. اما به مجرد اینکه شخصی غیر یهودی پس از گذراندن مراحل قانونی به یهودیت گرویده شد او همانند یک یهودی است که جد آن به حضرت یعقوب میرسد. اصولا در یهودیت تبلیغ دین مجاز نبوده ویک یهودی نمی تواند دیگران را مجبور به تغییر مذهب کند مگر خودشان بخواهند تغیر مذهب داده و طبق قوانین شرعی و آموزش قوانین یهودیت، یهودی شوند. چرا که در باور یهودیت انسانیت، خداپرستی و کسب علم ودانش هدف بوده و فقط با عوض کردن دین به تنهائی مسئله ای حل نمیشود واگر اینگونه بود در بین ادیان دیگر این همه اختلاف و برادر کشی مشاهده نمیشد.
[TABLE] [TR] [TD] [/TD] [TD="width: 16"] [/TD] [/TR] [TR] [TD] [TABLE] [TR] [TD] [TABLE] [TR] [TD] [TABLE] [TR] [TD="align: center"] [/TD] [/TR] [TR] [TD] عصر جدید در یهودیت، از پایان قرون وسطی تا عصر حاضر است. بدون شک در این دوره جهان غرب دچار تحولاتی عمیق گشته، تحولاتی که جنبه های زندگی، خاصه زندگی دینی را تحت تأثیر قرار داده است. وقتی سخن از یهودیت در عصر جدید می شود، منظور تحولاتی است که متناسب با تحولات عصر جدید، در این آیین روی داده است. اما نکته شایان توجه این است که چون این تحولات در جهان غرب به وقوع پیوسته، تحولات دینی ای نیز که در پی آن ایجاد شده، در شاخه غربی ادیان بوده؛ حال آنکه در بخش شرقی این گونه نبوده و اساسا تحول چندانی روی نداده است. حتی در مسیحیت نیز که مستقیما تحت تأثیر تحولات جهان غرب بوده، شاخه شرقی آن کم تر تأثیر پذیرفته و تقریبا به همان حال پیشین خود باقی مانده است. در مورد یهودیت نیز وضع به همین گونه است: یهودیت در بخش شرقی جهان از دگرگونیهای عصر جدید چندان تأثیر نپذیرفته، اما در بخش غربی- مانند مسیحیت – دچار تحولات، نزاعها و شقاقهایی گشته است. از آنجا که در تاریخ جهان جدید غرب، عصر روشن گری نقطه عطفی در همه تحولات، خاصه تحولات دینی محسوب می شود، مناسب است که بحث از یهودیت در عصر جدید را به دو بخش قبل و بعد از روشن گری تقسیم نمود: 1- یهودیت از رنسانس تا عصر روشنگری پیدایش رنسانس و ظهور عصر به اصطلاح روشنگری در اروپا، خواه و ناخواه تاثیر زیادی بر وضعیت یهودیان داشت. در دو قرن شانزده و هفده وضع اجتماعی یهودیان بسیار بد بود. در محله های خود یعنی گستوها محبوس مانده و از لذایذ دنیای خارج محروم بودند. وقوع انقلاب فرانسه و تصویب ''اصل تساهل دینی'' نسبت به یهودیان که در سال 1791 توسط مجلس ملی فرانسه تصویب گردید، موجب شد وضع اجتماعی یهود به تدریج بهبود یافته و ایشان از حقوق مدنی برخوردار شوند. انتشار عقاید عقل گرایانه و کم رنگ شدن خرافات مذهبی، بالطبع موجب آزادی عقیده و رفع موانع و سدهای اجتماعی گردید. به این ترتیب تقسیمات جدیدی در دین یهود آغاز شد و فرقه های اصلاح گرایانه، محافظه کارانه و ارتدکس پدید آمدند که همه ریشه در جهت گیریهای یهودیان در عصر روشنگری یا عصر خود داشتند. اصلاح گرایان رفورمسیتها خصوصا از میان کنیسه های یهودی در آلمان برخاسته بودند و سعی می کردند تا از الگوی پروتستانهای آلمان تقلید کنند. در مقابل این تغییرات سریع و گسترده روحانیت ارتدکس یا سنتی دین یهود، بلافاصله عکس العمل نشان داده و به گونه ای سخت تر از گذشته به راههای قدیمی تمسک جست تاثیرات باستانی دین یهود را به همان صورت اصلی در مقابل خطری که به نظرشان، آنها را تهدید می کرد، حفظ نماید. بالاخره پس از چندی، گروه سوم میانه رویی پیدا شدند که با اینکه پاره ای از اصطلاحات را ضروری دانستند، اما معتقد بودند که جمعیت اصلاح طلب در این مورد قدری زیاده روی کرده است. به هر حال یهودیان اروپا بر اثر فشارهایى که براى آنان به وجود آمده بود، نمى توانستند بین مسیحیان و اقوام دیگر زندگى کنند و تبعیدهاى پیاپى هر چه بیشتر آنان را به فکر وطن مستقل مى انداخت. اندیشه پدید آوردن کشورى مستقل براى یهود سابقه اى طولانى دارد با این وصف، زندگى میان ملتهاى غیر یهودى از نظر اقتصادى براى عموم یهودیان بسیار بهتر بود و به همین دلیل، پس از تأسیس کشور اسرائیل، یهودیان حاضر به مهاجرت به آن نبودند؛ از این رو، براى تشویق آنان به مهاجرت، در تمامى سرزمینهاى یهودى نشین اروپا و آسیا و آفریقا سازمانهایى به وجود آمد. دستگاههاى تبلیغاتى اسرائیل نیز باغ سبزى را به یهودیان نشان مى دادند. گروهى از یهود پس از مهاجرت، به وطن قبلى بازگشتند و به برنامه هاى پیشین خود میان اقوام دیگر ادامه دادند. در همین دوران است که نشانه های ظهور ''صهیونیسم'' نیز ظاهر می شود. به هر حال در یهودیت این دوره چند حادثه از اهمیت خاصی برخوردارند: الف ) رنسانس و پیامدهای آن برای یهودیت اروپا که پس از فروپاشی امپراطوری روم دوره ای چند صد ساله از رکود و بی تحرکی را در عرصه دانش و فرهنگ پشت سر گذاشته بود، پس از جنگهای صلیبی و تماس با جهان خارج، به تدریج به بازنگری اسلوبها و روشهای پیشین و توجه به فرهنگ یونان باستان و نیز فرهنگ ملل دیگر گرایش یافت. این گرایش سرانجام به جنبش و نهضتی انجامید که رنسانس (تولد دوباره) نام گرفت. این نهضت که در سده های چهارده و پانزده در ایتالیا آغاز گشت و به تدریج سراسر اروپا را فرا گرفت، با نوع برخورد کلیسای کاتولیک قرون وسطی با علم و فرهنگ، مخالف بود و به آزادی انسانها در عرصه های مختلف توجه ویژه داشت. فریاد آزادی انسان که از دل نهضت رنسانس بر می آمد، یهودیان را نیز اندکی از وضع اسف بار قرون وسطی رهانید: در قرون چهارده و پانزده شهرهایی که مستقیما تحت تأثیر نفوذ تعلیم و تربیت و دستورات اخلاقی پس از رنسانس قرار گرفته بودند عبارت بود از: روم، فلورانس، میلان، ژنو و ونیز. در همین شهرها نیز اجتماعات یهودی گرفتار انقلابات اخلاقی رنسانس و هیجانات حاصله از آن زمان گردیده بودند. یهودیانی که از مظالم محکمه تفتیش عقاید اسپانیا فرار می کردند یا کسانی که از کشورهای شمالی اروپا اخراج می شدند، همه متوجه ایتالیا شده در شهرهای مختلف سکونت می کردند. چون تازه واردین قادر نبودند با تجار بزرگ بین المللی ایتالیا مقابله و رقابت کنند ناچار به کار صرافی و بانکداری می پرداختند. این اشخاص در این حرفه شایستگی و مهارت خویش را به نحو مطلوب به ثبوت می رسانیدند. سرگذشت یهودیان در دوره رنسانس سرگذشتی است استثنایی و در بسیاری از نقاط اروپا جامعه یهود تماما از گزند جریاناتی که در جریان بود برکنار ماندند. بسیاری از افراد یهودی به کمک استعداد و هوش شخصی از میان این همه هیجانات و اغتشاشات فرصتی پیدا کرده و به عنوان بی طرف به حالت میانجی در بین مردم خود را ظاهر می ساختند و از اوضاع آشفته به نفع خویش دوستی و صمیمیت همسایگان مسیحی خود را جلب می کردند. ب) پروتستانتیزیم مسیحی و تأثیر آن در وضعیت یهودیان در قرن شانزدهم در اروپای مسیحی نهضتی شکل گرفت که به سبب اعتراضشان به عملکرد کلیسای کاتولیک، نهضت پرتستان (اعتراض) و به دلیل تغییراتی که در برخی از اندیشه ها و آموزه های مسیحی به وجود آوردند، نهضت اصلاحات خوانده شدند. این نهضت که مارتین لوتر (1483 – 1546 م. ) آن را در آلمان آغاز کرد، بهتدریج بخشهای وسیعی از اروپا را در برگرفت. نویسنده ای یهودی در این باره می گوید: لوتر جنبش تازه خود را با افکار آزادی خواهانه شروع کرد. یهودیان امیداور بودند که این نهضت تجدد خواهید موجب رهایی ایشان از آزار و شکنجه مسیحیان خواهد شد. لوتر شدیدا به کلیسا حمله کرد و پاپ و اسقف ها را مردمانی دیوانه خواند. وی آنها را متهم کرد که « با یهودیان رفتاری داشته اند که مناسب حال سگهاست نه انسانها ». او می گفت: اگر من یهودی بودم و مشاهده می کردم که چنان ابلهانی رهبر مسیحیان می باشند، حاضر بودم به خوکی تبدیل گردم اما مسیحی نشوم. » لوتر امیدوار بود که یهودیان مذهب پروتستان را با آغوش باز بپذیرند. ولی آنها حاضر به این کار نشدند. چون لوتر این وضع را مشاهده کرد، او هم مانند کاتولیک ها ضد یهود شد. در نتیجه امیدی که یهودیان به کشور آلمان یعنی موطن لوتر برای به دست آوردن آزادی داشتند، تحقق نیافت، و از آن گذشته، ملت آلمان نسبت به یهودیان کینه توزتر و بی رحم تر گردید. از طرف دیگر، نهضت تجدد طلبی پروتستان اثر عمیقی بر اوضاع زندگی یهودیان کشورهای دیگر گذاشت. احساسات ضد کاتولیکی چون شعله آتش به هلند و دانمارک و انگلستان و نقاط دیگر اروپا سرایت نمود. چون رهبران پروتستان در کشورهای فوق با کاتولیک ها و سازمان تفتیش عقاید مخالف داشتند، با یهودیان مهربان تر شدند و دیگر به آزار و اذیت آنان نمی پرداختند. ج) اوضاع یهودیان در سده های شانزدهم و هفدهم دو حادثه پیش گفته هر چند اندکی از فشار و آزار یهودیان در غرب مسیحی کاست، نتوانست اوضاع را کاملا سامان دهد. از این گذشته، موجی جدید از سخت گیری علیه یهودیان نیز در اروپا به وجود آمد که بر آن اوضاع نابسامان شدت بخشید. نویسنده ای یهودی در این باره می گوید: موجودیت جامعه یهود در این زمان علی رغم اختلافاتی که در زندگی افراد در هر کشوری موجود بود و با وجود بهبودی مختصری که در مدتی محدود از آن برخوردار بودند بیشتر شبیه کسی بود که تحت عمل جراحی قرار گرفته و پس از تحمل زحمات طاقت فرسای قرون وسطی برای مدت کمی استراحت کرده بخواهد جبران گذشته را بکند و خود را برای دوره فعالیت آینده حاضر نماید. در کشورهای اسپانیا و پرتغال مسئله تغییر مذهب اجباری همچنان حاد و شدید باقی مانده بود. محکمه تفتیش عقاید اغلب موجب دردسر و اسباب زحمت می شد به طوری که مجبور بودند با پرداخت مبالغی گزاف وجه نقد خود را از چنگال این عفریت زشت برهانند. یهودی های به ظاهر مسیحی شده هر روز در معرض خطر کشف عقاید پنهانی و بر ملا شدن عقیده باطنی دچار شکنجه و عذاب می بودند. در آلمان یهودی ها دائما در حال تغییر جا و عوض کردن محل اقامت بوده برای یافتن مأوایی مطمئن و محفوظ به اتریش، بوهم و سیلزی می رفتند تا در پناه انبوه جمعیت یهودی های آنجا در امان باشند. از بعضی ایالات آلمان، یهودیان را اخراج می کردند. امیدی که در اثر نهضت آزادی در اروپا ظهور Reuchlin در دل های یهودیان جوانه زده بودند به یک باره خشکید و از بین رفت. وضعیت یهودیان در ایتالیا در ایتالیا جایی که قبلا آزادی و آسایش نسبتا زیادی وجود داشت مجددا بدرفتاری و کینه توزی نسبت به یهودی ها آغاز گردید و پاپ Paul فرمانی به نام Cum Nimis Absurdum (در سال 1555) صادر و دوباره تمام محرومیت هایی که در سالهای قبل برای یهودیان در اروپا معمول بود را تجدید و برقرار کرد. پاپ در این فرمان مقرر داشته بود یهودی ها باید مجددا در محله های مخصوص گتو اقامت کنند و فرمان خویش را شدیدا تعقیب کرده مجری می داتشت. او هم چنین دست خطی که قبلا پاپها برای آزادی مارانوها به آنها داده بودند را پس گرفت و فورا بیست و چهار نفر مرد و یک نفر زن یهودی در میدان عمومی در میمان شعله های آتش سوزانیده شدند. این فرمان ظالمانه تا قرن نوزدهم در تمام شهرهای ایتالیا اجرا می شد. وضعیت یهودیان در شرق اروپا در شرق اروپا نیز مجددا در سال 1648 نسبت به یهودی ها ظلم و تعدی از سر گفته شد و پس از غلبه قزاقهای روسیه بر بسیاری از نقاط اروپای شرقی، غیر مسیحیان سخت تحت شکنجه قرار گرفتند. در لفافه حفظ دین و طرفداری از حق، اجتماعات زیادی از یهودیان به انواع و اقسام ظلم و تعدی گرفتار آمده، بسیاری از ایشان کشته شده و بی خانمان گردیدند. مردهای یهودی را کشته و زنها را بی عصمت می کردند. در شهر Nemirov تنها در یک روز شش هزار نفر یهودی قتل عام شدند. در همین موقع که کشت و کشتار به منتها درجه در شهرهای روسیه ودر لتونی رواج داشت و هر گونه راه فرار به روی یهودی ها مسدود شده بود، قشون سوئد تحت فرمان چارلز دهم لهستان را به باب غارت گرفت و ناحیه ای که قبلا لهستانی ها از کشور سوئد مجزا کرده بودند را مجددا اشغال و یهودی های این منطقه را به بدترین وجهی گرفتار ظلم و تعدی کردند. گفته شده در این ناحیه در این زمان متجاوز از یکصدهزار یهودی زندگی می کرده و درگیر و دار این ناملایمات نابود و مضمحل شده اند. در این سده ها، امپراطوری جدیدی در شرق شکل گرفت که به محیطی امن برای یهودیان بدل شده بود. این امپراطوری از آن ترکهای مسلمانی بود که به امپراطوری عثمانی معروف اند. هنگامی که در ممالک غربی فشار بر یهودیان شدت یافت، عده زیادی راه کشور عثمانی را در پیش گرفتند؛ جایی که مورد عنایت سلاطین قرار گرفته، از آزادی کامل بهره مند گردیدند: محیط مهمان نواز و آرام ترکیه موجب شد که یهودیان اسپانیا و پرتغال که پس از تحمل رنج و آزار بسیار از آن کشورها تبعید شده بودند، در قرن پانزدهم به سوی ترکیه جذب شوند. مهمان نوازی و لطف و محبت فرمانروایان ترک، موهب آسمانی بود که نصیب یهودیان رنجدیده اسپانیا و پرتغال گردید. در اواسط قرن شانزدهم میلادی، شهری قسطنطنیه و سالونیک مرکز بزرگترین اجتماعات یهودیان در جهان شد در شهر قسطنطنیه به تنهایی سی هزار نفر یهودی سکونت داشتند. اقدامات یوسف ناسی در قرن شانزدهم میلادی، مردی یهودی به نام یوسف ناسی در قسطنطنیه زندگی می کرد او از اخلاف یکی از خانواده های ماران پرتغال بود. یوسف ناسی نیز مانند سایر تبعید شدگان، سراسر اروپا را برای یافتن محل اقامتی گشته بود. ابتدا او در شهر آنورش یا آنتورپ بلژیک مقیم گردید. در آنجا هم او به علت هوش و مهارتی که داشت در زندگی موفق گردید. یوسف ناسی در آنتورپ بانکی تأسیس کرد و طولی نکشید که یکی از متمول ترین مردان آن کشور شد. ولی یوسف در بلژیک یک ناراحتی داشت و آن اینکه مجبور بود تظاهر کند مسیحی است، در صورتی که راضی نبود همیشه به همه بگوید که یهودی است. هنگامی که یوسف ناسی اطلاع پیدا کرد که سلاطین ترکیه به یهودیان آزادی می دهند، به سوی قسطنطنیه حرکت کرد. تجربیان یوسف در کشورهای مختلف موجب گردید که او سیاستمداری کار کشته شود. وی هنگام ورود به کشور ترکیه معرفی نامه ای از مردان سیاسی معروف فرانسه در دست داشت، و بدین طریق توانست به دربار پادشاه عثمانی راه یابد. طولی نکشید که او یکی از مشاوران قابل اعتماد سلطان گردید، و پس از اندک مدتی یکی از مقتدرترین مردان عثمانی شد. پادشاهان عثمانی چنان با مهربانی با یهودیان رفتار می کردند که به آنان اجاز می دادند در حکومت مناصبی را در اختیار بگیرند در این زمان و در اثر مهربانی پادشاهان مسلمان بود که یهودیان اجازه یافتند به مملکت فلسطین باز گردند و منطقه ای مخصوص به خود داشته باشند. برای نمونه، فردی یهودی به نام یوسف ناسی در دربار پادشاه عثمانی چنان به درجات بالا می رسد که سلطان عثمانی بخشی از منطقه فلسطین را به او واگذار می کند. یوسف ناسی برای سلطان عثمانی مددکار بسیار با ارزشی بود. او حتی سلطان را در امور کشوری نیز راهنمایی می کرد. رفتار او با سفیران و فرستادگانی که از کشورهای دیگر برای بستن قرار دادهای تجاری و اقتصادی به پایتخت ترکیه می آمدند، بسیار خردمندانه و مودبانه بود. سلطان برای خدمات یوسف ارزش بسیاری قایل بود و به پاداش این خدمات، وی را به مقام فرمانداری جزیره ناکسوس نیز منصوب نمود. باید گفت که سلطان از این هم فراتر رفت. چون او اطلاع داشت که یوسف ناسی عشق شدیدی به سرزمین مقدس اجدادی خود دارد، تصمیم گرفت که بزرگ ترین پاداش را به او بدهد. در آن زمان فلسطین به دولت عثمانی تعلق داشت. از این روی، سلطان بر آن شد، تا قسمتی از سرزمین مزبور را به شخص یوسف ناسی اعطا نماید. بدین ترتیب، سلطان شهر طبریا را به یوسف ناسی بخشید. یوسف ناسی این هدیه را بیش از انتظار خود دید؛ چرا که بزرگترین رویای او صورت عمل به خود گرفته بود. وی از آن به بعد می توانست طبریا محلی برای پناه دادن یهودیان فراری اروپا قرار دهد، تا آنان برای سکونت دائمی خود کانون امنی داشته باشند. در آن روزگار، فلسطین اوضاع کنونی را نداشت. سالها اهمال و تنبلی موجب شده بود که آن کشور به صورت منطقه ای خشک و شنزار درآید. [/TD] [/TR] [/TABLE] [/TD] [/TR] [/TABLE] [/TD] [/TR] [/TABLE] [/TD] [/TR] [/TABLE]
پاسخ : یهودیت در عصر جدید جنگ مسیحیان و مسلمانان بر سر فلسطین افزون بر این، این مملکت در طول سالیان دراز میدان جنگ مسیحیان و مسلمانان بود. گفتنی است پیروان هر دو مذهب در آنجا معابد مقدسی داشتند که برای آنان مهم به شمار می رفت. به یاد دارید که مسیحیان در طول جنگهای صلیبی، بارها از ممالک مختلف اروپا به سوی فلسطین رفتند، تا آن کشور را از دست مسلمانان بگیرند. جنگ بین پیروان دو مذهب پایان ناپذیر بود و پیوسته سرزمین مقدس با خود آنان رنگین می شد. اهالی فلسطین به سبب همین جنگهای پی در پی و خونریزیهای دائمی، موفق نمی شدند به آبادانی کشور خود بپردازند و یا تجارت و صنایع را رونق بخشند. آنان در واقع تمام کوشش خود را به کار می بستند، تا زنده بمانند و از آشوب و جنگ، جان سالم به در برند. از این جهت، فلسطین به صورت کشور فقیر و توسعه نیافته ای باقی مانده بود و فقط عده بسیار کمی از یهودیان تهی دست در آن مملکت می زیستند. آنها عموما با اعاناتی که از سوی یهودیان کشورهای دیگر ارسال می گردید، امرار معاش می نمودند و کارشان معمولا پیشه وری، کفش دوزی، خیاطی و غیره بود. از تمام پیشرفتهایی که در نتیجه رنسانس نصیب جهانیان شده بود، سهم بسیار کمی به آنان تعلق گرفته بود. آنها گاه مانند نیاکان خود نخ ریس و پارچه بافی می کردند و روش زندگی شان با نوع زندگی اجدادشان تفاوتی نداشت. یهودیان با وجود تمام مشکلات مسافرت، جنگ و رنجها و سختیهای بین راه، به مهاجرت به فلسطین ادامه می دادند. مهاجرت یهودیان به فلسطین یهودیانی که در قرن شانزدهم و هفدهم به سبب آزار و شکنجه زیاد به فلسطین مهاجرت می کردند، به سوی شهر صفات روانه می شدند. این شهر که در میان کوهها و تپه های زیبایی ناحیه گالیل یا جلیل قرار داشت، آرام بود و آسیب ناپذیر به نظر می آمد. در کوچه های شلوغ و پر جمعیت نزدیک بازار شهر و اطراف چاه عمیق آن، یهودیان صفات احساس آرامش و امنیت می نمودند. به هر روی، چون فلسطین زیر سلطه دولت عثمانی بود، یهودیان می توانستند بدون ترس و با آرامش خاطر به آنجا مهاجرت نمایند. جامعه یهودی صفات به تدریج یکی از مهمترین جوامع یهودیان فلسطین شد. یهودیان هنگام مهاجرت به این شهر، عده ای از دانشمندان و دانشجویان را نیز به همراه خود می آوردند؛ تا جایی که پس از چندی، در صفات بیست و چهار مرکز تعلیم تورات و تلمود دایر گردید. هر روز نیز عده ای بیشتر از مردم باسواد و دانشمند به سوی تپه های گالیل رهسپار می گشتند. کارگر، پارچه باف یا نخ ریس، در ضمن اشتغال به کار، با همسایه کفش دور خود درباره مسائیل مذهبی و مطالب تورات بحث می نمودند و به پسران کوچکی که در مقابل انان جست و خیر می کردند، اعتنایی نداشتند. بدین ترتیب، صفات به صورت شهری تماما یهودی در آمده بود. د) ظهور فرقه حسیدیم در قرن هجدهم در میان یهودیان اروپا شرقی نهضتی عرفانی به وجود آمد که حسیدی یا حسیدوت (پارسایان ) نام گرفتند. عوامل پیدایش فرقه حسیدیم گفته می شود دو عامل در پیدایش جنبش حسیدیم موثر بوده است: یکی قیام مسیحهای دروغین که عده زیادی از مردم را گرد خود جمع کردند که بعدها دروغ بودن ادعای آنان آشکار گشت. گفتنی است. این امر جوی از ناامید را در میان یهودیان به وجود آورد. عامل دوم فشار و آزار طاقت فرسا از سوی حاکمان آن منطقه بود که زندگی بسیار مشقت باری را بر یهودیان می کرد. موسس این نهضت فردی لهستای به نام یسرائیل بعل شم طوو بود. آرمان این جنبش عبادت پروردگار و اجرای فرایض دینی از صمیم قلب، همراه با شادمانی و سرور بود. رهبر روحانی این جنبش صدیق و گاه ربی خوانده می شود. عقاید فرقه حسیدیم اعتقاد آنان این بود که این رهبر رابطه و واسطه بین یهودی عامی و خداوند است و او می تواند با دعای خود، مصائب و دشواریها را از بین برد و در نتیجه، نجات و شفا را به ارمغان آورد. نویسنده ای یهودی درباره پیدایش این نهضت و علت گسترش آن می گوید: آوزاه محبت و مهربانی و خوش خلقی و فروتنی بعل شم طووو و درسراسر لهستان پیچید. او بیچاره ترین و ضعیف ترین افراد را هم یاری می نمود. او به تما نقاط لهستان جنوبی سفر می کرد، و با کسانی که به کمک وی احتیاج داشتند، ملاقات نموده، سخن می گفت. هر جا که می رفت، مردم بسیاری به دنبالش بودند. از طرز رفتار و کردار او چیزها یاد می گرفتند و او را مرجع تقلید خود قرار می دادند. او به آنها توصیه می رکد که همواره شاد و بشاش باشند، زیرا بندگان محبوب خداوند هستند. پیروان بعل شم طوو کم کم به حسیدیم (جمع کلمه عبری حاسید که به معنی احسان کننده و پرهیزکار است) معروف شدند بدین طریق بعل شم طوو پیشوای جنبشی شد که به نهضت حسیدوت معروف گردید. تا موقع ظهور نهضت حسیدوت، یهودیان بیشتر به تحصیل اهمیت می دادند. یهودیان به کسانی که از تلمود و قوانین یهود اطلاعاتی داشتند، احترام می گذاشتند. آنها احساس می کردند که راه شناختن خدا، یاد گرفتن تورات است. بسیاری اوقات اتفاق می افتاد که مردم به افراد عم ها آرتص (بی سواد )، با نظر تحقیر نگاه می کردند چگونه کسی که تورات را نخوانده و از آن اطلاعی ندارد، می تواند بفهمد فرامین و دستورات خدا چیست؟ یهودیان بی سواد چون اطلاعاتی نداشتند، تصور می کردند که نمی توانند به خدا نزدیک گردند. ولی ربی یسرائیل بعل شم طوو در تعلیمات خود به آنها یاد می داد که چگونه می توانند به خدا نزدیک گردند، وی می گفت که البته هر کسی باید تورات و تلمود را مطالعه کند، و بدین وسیله مقرب درگاه الهی گردد. ولی چون خدا در همه جا حاضر است، و تمام انسانها فرزندان او هستند، هر کسی می تواند در هر زمانی به او برسد. ایمان عمیق و خالص، و نماز و دعا خواندن با صمیمت کامل نیز انسان را به ذات پروردگار نزدیک می کند. یک وقت بعل شم طوو به اطرافیان خود چنین گفت: « تمام توفیق هایی که من تا کنون حاصل کرده ام، از راه تحصیل نبوده است، بلکه از راه نماز و دعا به آن دست یافته ام ». ربی ایسرائیل به مردم اطمینان می داد، که خداوند تمام آنها را دوست دارد، و آنچه را که او در عوض این دوستی از انسانها می خواهد، محبت آنها نسبت به او است. آنچه که از قلب انسانها می آید و صادقانه است، منظور خداوند قرار می گیرد. یک نفر یهودی می تواند در بیابان هم مانند مسجد نمار بخواند. وی می تواند به هر نحوی که بلد است نماز بخواند و خداوند نماز او را قبول خواهد کرد. فرقه حسیدیم در اروپای شرقی پیروان زیادی پیدا کرد و به رغم مخالفتهای زیاد، هنوز هم زنده و فعال است. 2- یهودیت در عصر مدرن جریانها و گرایشهای جدید یهودی را باید متأثر از دو عامل مهم دانست: 1- پیدایش مدرنیسم یا مدرنیته در نتیجه نهضت روشنگری در قرن هجدهم در اروپا نهضتی به وقوع پیوست که روشنگری خوانده می شود. سخن اصلی این نهضت این بود که در عالم هستی هیچ شیء یا پدیده ای نیست که در تیررس عقل نقاد انسان نباشد. از این رو، در این باور انسان می تواند با سر پنجه این عقل نقاد به تمام زوایای مبهم و تاریک عالم دست یابد. این سخن زیر ساخت اندیشه و گرایشی است که « مدرنیسم » خوانده می شود. مدرنیسم یا مدرنیته می گوید که در این زمان خاص، یعنی عصر روشنگری، حادثه مهمی رخ داده که قبل و بعد خود را به طور کامل از هم جدا می کند. در این زمان در واقع انسان، خود و توانایی خود را کشف کرد. او تا قبل از این هنگام از آنجا که توانایی خویش نسبت به شناخت زوایای عالم را کشف نکرده بود، برای تبیین بسیاری از پدیده ها به دنبال امور فراطبیعی می رفت. اما او در این زمان دریافت که برای حل همه مسائل باید به علم خویش مراجعه کند. بنابراین هر آنچه مربوط به قبل از این دوره می باشد، با توجه به اینکه در دوره ای به وجود آمد، که انسان هنوز خود را کشف نکرده بود، بی اعتبار و بی ارزش است و باید بازنگری شود. طرفداران این اندیشه می گفتند: همه چیز را باید به آزمایشگاه علوم تجربی برد و مورد آزمایش قرار داد. اینان قایل بودند: از جمله چیزهایی که باید مورد آزمایش علمی قرار گیرد، « کتاب مقدس » است. از همین رو، کتاب مقدس، چه به لحاظ محتوا و چه صورت، و تاریخ نگارش و نویسنده مورد آزمایش علمی قرار گرفت. این فرآیند که « نقد تاریخی کتاب مقدس» خوانده می شود، نتایجی را در پی داشت که با اندیشه های سنتی بسیار متفاوت بود. این امر باعث شد که در جهان غرب ایمان مردم به سنت یهودی- مسیحی متزلزل گردد. عکس العمل عالمان دو دین یهودیت و مسیحیت نسبت به مدرنیسم و پیامدهای آن، به ویژه نقد تاریخی کتاب مقدس متفاوت بود؛ به گونه ای که برخی آن را پذیرفتند، و بعضی آن را رد کردند و دسته ای دیگر، راه میانه را پیمودند. 2- پیدایش تحولات سیاسی و اجتماعی مهم در غرب در همین دوره ( از قرن هجدهم به بعد) تحولات سیاسی و اجتماعی مهمی در غرب روی داد که نتایج مهمی را در پی داشت. در سراسر اروپا در این دوره انقلابهای مهمی رخ داد و بافت جامعه اروپا تغییر اساسی کرد. شعار اصلی این انقلابها، آزادی و برابری انسانها بود. نمونه بارز این تحولات، انقلاب کبیر فرانسه بود که در بسیاری از مناطق دیگر اروپا نیز تأثیر گذاشت، با پیدایش اندیشه های جدید سیاسی و اجتماعی، و پیدایش دمکراسی در این جوامع، یهودیان به تدریج از آزادی و برابری برخوردار گردیدند؛ تا بدانجا که اجازه یافتند از محله های مخصوص خود بیرون آیند و با جهان خارج آزادانه ارتباط برقرار کنند. این دو عامل، جریانات و اندیشه های یهودی جدید غرب را تحت تأثیر قرار داد. عامل دوم بیشتر زمینه ابراز عقاید و کار فرهنگی را فراهم کرد، اما عامل اول به لحاظ محتوایی تأثیر گذار بود. گفتنی است برخی همه گرایشهای جدید یهودی را متأثر از نهضت روشنگری می دانند: تمام حرکت های جدید در دین یهودی مستقیما و یا به طور غیر مستقیم از عصر روشنگری اروپا سرچشمه گرفته است- نهضت خردگرایانه ای که مشخصه فکری قرن هجدهم اروپا بوده و نمایانگر کوشش های انسان غربی در کاربرد خرد بر تمام مراحل حیات انسانی بود. (ادامه دارد ...)
پاسخ : یهودیت در عصر جدید مهمترین گرایشهای فکری یهود در این دوره مهمترین گرایشهای فکری یهودی که تحت تأثیر دو عامل فوق به وجود آمده، عبارت است از: الف) هسکالا (روشنفکری ) درست در زمان شکل گیری نهضت روشنگری در اروپا و در کشور آلمان – که مرکز این نهضت بود- جنبشی در میان یهودیان پدید آمد که در زبان عبری هسکالا خوانده می شد و پیرو آن را مسکیل می گفتند. موسی مندلسون (1729 – 1786 م ) را می توان طلایه دار این نهضت به شمار آورد. او در این جمله، تبعیت کامل خود را از اصول روشنگری و مدرنیسم نشان می دهد: من هیچ حقیقت و درستی خارجی را قبول ندارم، الا آنهایی که نه تنها قابل درک و فهم، بلکه همچنین به کمک عقل قابل بررسی و اثبات باشد. در آن زمان، یهودیان آلمان و بسیاری از نقاط دیگر اروپا هنوز در محله های مخصوص (گتو) ساکن بودند. اما مندلسون با توجه به جایگاه علمی و اندیشه های خاصش، خارج از گتو و در میان مسیحیان زندگی می کرد. او معتقد بود که دیگر یهودیان نیز می توانند و باید از گتو خارج شودند، به شرط اینکه از برخی از اندیشه های کهنه و قدیمی دست بشویند و متناسب با زمان، زندگی کنند. نویسنده ای یهودی درباره اندیشه های این جنبش می گوید: نویسندگان جدید یهودی تصمیم گرفتند که وضع زندگی یهودیان را تغییر داده و آنان را با جهان نوین آشنا سازند. آنها اصرار داشتند که یهودیان زبان ئیدیش را کنار بگذارند و زبان آلمانی را در مکالمه و نوشتن به کار برند. آنها برای مذهب یهود هیچگونه ارزشی قائل نبودند. آنها منکر این حقیقت بودند که تورات کتبی کلام خداست و برای تورات شفاهی نیز قدر و منزلت و اهمیتی قایل نبودند. آنها در عوض، تحصیل و فلسفه و ادبیات ملل دیگر و علوم جدید را بسیار مهم می دانستند. آنان امیدوار بودن که یهودیان بدین طریق شبیه هم وطنان غیر یهودی خود شده و مانند آنان فکر و زندگی خواهندکرد. عقاید این نویسندگان و متفکران یهودی رفته رفته به صورت جنبشی در آمد که نام آن را « هسکالا» نهادند. در زبان عبری هسکالا به معنی روشنفکری است، و یهودیان آلمانی آن زمان تصور می کردند که اگر فرهنگ و تمدن ملت های دیگر را بپذیرند و روشنفکر شوند، از نعمت آزادی بهره ور خواهد گردید. کسانی که به هسکالا اعتقاد داشتند، مسکلیلیم (جمع میسکیل به معنی روشنفکر) خوانده می شدند. بنابراین می توان گفت که مندلسون اولین فرد مسکیل بود. او نیز مانند همگنانش تصور می کرد که یهودیان اروپا با به دست آوردن تساوی سیاسی آزاد خواهند شد. نتیجه فعالیتها و تعالیم مسکیل ها فعالیتها و تعالیم مسکیل ها خود باعث پیدایش دو جریان گردید: یکی جریانی که به طور کامل تسلیم اندیشه های عصر روشنگری شده بود و می گفتند یهودیت را باید مطابق با این اندیشه ها بازسازی کرد. این گروه، اصلاح طلبان یا رفرمیست ها خوانده شدند. در مقابل این گروه، گروه دیگری به وجود آمد که بر اندیشه های سنتی تأکید می کرد و هیچ گونه تغییر و تحول را روا نمی دانست. این گروه به لحاظ داشتن چنین باورهایی ارتدوکس خوانده می شدند. ب) اصلاح طلبان سه عامل باعث شد که در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم در میان یهودیان اروپا و به ویژه آلمان، نهضتی شکل گیرد که اصلاح طلبی خوانده می شد. این سه عامل عبارت بود از: 1- تعالیم و فعالیتهای مندلسون و پیروان او 2- روحیات عصر روشنگری که در آن دوران رواج زیادی داشت. 3- تغییر اوضاع یهودیان در اروپا که باعث شد آنان به آزادی و برابری با دیگران دست یابند. در سال 1791 مجلس ملی فرانسه قانونی را نسبت به تساهل در برخورد با یهودیان تصویب کرد و سپس در سالهای 1796 در هلند، 1798 در ایتالیا و 1812 در آلمان دیوارهای محله های یهودی نشین برداشته شد و آنان از حیث حقوق، با دیگر شهروندان برابر گردیدند. امور یاد شده باعث شد که کسانی در جامعه یهودی، تغییرات اساسی در اندیشه های یهودی را ضروری بدانند. به اعتقاد این گروه، برای اینکه جامعه یهودی بتواند در میان مسیحیان- و آن هم در این عصر خاص- زندگی کنند، باید تحولاتی اساسی دردین خود به وجود آورد. این دگرگونی شامل همه ابعاد عملی و اعتقادی یهودیت می شد و تحولی اساسی و بنیادین را ایجاد می کرد. در واقع این اصلاح طلبان به دو دسته میانه رو و تندرو تقسیم می شدند. نویسنده ای یهودی درباره اندیشه های ابراهام گایگر، رهبر جناح میانه رو، می گوید: او معتقد بود که مذهب یهودا همواره دستخوش تغییراتی است، بنابراین می توان در مراسم مذهبی تحولاتی پدید آورد. یهودیان مذهبی، ایمان دارند که تورات از طرف خداوند صادر شده، بنابراین نمی توان در آن تغییراتی داد. ولی گایگر به این موضوع عقیده نداشت که احکام ده گانه و سایر قسمتهای تورات را خداوند گفته باشد. از این جهت می گفت که معانی و تفسیرات و تعبیرات مطالب و احکام تورات را باید در هر دوره عوض کرد. اصولی که گایگر بیان می داشت، اصول اولیه عقاید یهودیان رفر می شد. در آن دوره، یهودیان رفرمی با جنبشی تند و سریع، خود را از تعلیمات مذهبی و تورات جدا و دور کردند. آنها به دستورات تلمود و فتوا های دانشمندان بزرگ یهود اهمیتی نمی گذاشتند، و هر کدام از فرامین تورات را که درک نمی کردند، کنار می گذاشتند. آنها فداکاری یهودیانی را که در گذشته در راه حفظ مذهب خود شهید شدند، کاری بیهوده می دانستند. یهودیان رفرمی، برای اینکه میل داشتند هم وطنان آلمانی شان آنها را چون خود بدانند، حاضر شدند گذشت دیگری به ضرر مذهب خویش بکنند. آنها معتقد بودند که یهودیان گروهی مذهبی هستند بدون اینکه میهن و موطن به خصوصی داشته باشند و می گفتند که یهودیان در همان روزهایی که به وسیله رومی ها از فلسطین تبعید شدند، از صورت یک قوم و ملت مشخص و منفرد خارج گردیدند. رهبران رفرمی عقیده داشتند که هر جامعه یهودی فقط به کشوری که در آن زندگی می کند بستگی دارد، و یهودی هایی که در آلمان به سر می برند، باید خود را آلمانی هایی بدانند با مذهب یهود. اصول اساسی نهضت اصلاحات اصول اساسی نهضت اصلاحات در سه بند زیر خلاصه شده است: 1- رد پایبندی سخت به قوانین موسوی و تلمودی 2- برقراری عبادت در روزهای یکشنبه، مانند مسیحیان 3- انکار ملی گرایی و ناسیونالیسم یهودی بعدها مرکزیت این نهضت از اروپا به آمریکا منتقل شد و تا به امروز نیز بحثهای جدی بین میانه روها و تندروها در جریان است. گفته می شود اخیرا تعدیلاتی در میان پیروان این جنبش به وجود آمده و حتی گرایشهایی نسبی نیز در میان آنان دیده می شود. ج) یهودیت ارتدوکس درست در مقابل گروه اصلاح طلب که اندیشه های عصر روشنگری را به طور کامل پذیرفته بودند وتسلیم مدرنیته گشته، سنت را رد می کردند، در مقابل، گروه دیگری این اندیشه ها را رد کرده، بر سنت یهودی پای می فشردند. این گروه، ارتدوکس یا راست کیش خوانده می شدند. رهبر این گروه سامسون رافائل هیرش (1808 – 1888 ) بود که خود این نام را برای این مکتب برگزید. گفتنی است این گرایش تا به امروز فعال است و گاه ارتدوکسی جدید خوانده می شود. هیرش و پیروانش معتقد بودند که هرگز نیازی به تغییر و تحول در آیین یهود نیست و باید به همه آنها پایبند بود. آنان تعالیم و سخنان اصلاح طلبان را موجب نابودی دین خود می دانستند. د) یهودیت محافظه کار در حالی که دو گروه اصلاح طلب و ارتدوکس سخت در نزاع بودند، گروه میانه رو دیگری به وجود آمد که از یک سو، اصلاحات معتل را ضروری می دانست و از دیگر سو، حفظ سنت و گذشته آیین یهود را لازم می شمرد. این گروه هم تسلیم محض مدرنیته بودن اصلاح طلبان را رد می کرد و هم تعصبات خشک گروه ارتدوکسی را. این گرایش که در قرن نوزدهم به وجود آمد و راه میانه بین دو گروه را پیمود، یهودیت محافظه کار خوانده می شود. هـ) صهیونیسم جریان صهیونیسم یا فکر بازگشت به فلسطین در نیمه ی دوم قرن نوزدهم بوجود آمد. این جریان برای اولین بار در میان یهودیان اروپا شکل گرفت و بتدریج تمام جریانات فکری گذشته یهودیان را تحت الشعاع خود قرار داد. در اواخر قرن نوزدهم گروه بزرگى از یهودیان روسیه اخراج شدند. عده اى از آنان غرب اروپا ساکن شدند و گروهى هم به فلسطین رفتند و در مکانى نزدیک دریاى مدیترانه ساکن شدند و نام صهیون را براى آنجا برگزیدند. فلسطین در آن شکوفایى دولت بنى اسرائیل در عصر حضرت داوود (ع) و سلیمان (ع) مرکز نظامى بوده است. این نام همواره یادآور اقتدار آن قوم بوده و در کتابهاى انبیاى متأخر بسیار از آن یاد شده است. در همان زمان، یهودیان اروپا و روسیه با نادیده گرفتن سنت انتظار، براى کسب استقلال و عزت برخاستند و صهیونیسم را بنیاد نهادند. تعریف واژه صهیونیسم کار دشواری است زیرا این جریان به گرایش ها و سازمانهای سیاسی ناهمگونی اشاره می نماید که گاه در هدفها و دیدگاههای تاریخی، مبانی قومی – دینی و طبقاتی خود تضاد دارند. از لحاظ دینی واژه ی صهیون در میراث دینی یهود به کوه صهیون و بیت المقدس و به طور اعم به سرزمین مقدس اطلاق می شود و یهودیان خویشتن را زاده ی صهیون می دانند. در حقیقت صهیون نام تپه ای در اورشلیم است که گفته می شود در سده دهم قبل از میلاد به تصرف حضرت داوود درآمده، بعدها لقب اورشلیم و نیز لقب کل سرزمین اسرائیل گردیده است.. اما از لحاظ سیاسی اصطلاح ''صهیونیسم'' بر یک دیدگاه یهودی مشخص در اروپا اطلاق می شود که بر این اساس است: ''یهودیان بخشی ارگانیک از ساختار تمدن غرب نیستند که حقوق و وظایفی همانند سایر شهروندان داشته باشند، بلکه به آنان به مثابه یک ملت برگزیده و یک گروه مقدس نگریسته می شود که وطن مقدس آنان در فلسطین است و باید به آنجا مهاجرت کنند''. به هر حال صهیونیسم عنوان جنبشی است که طرفدار بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و ایجاد دوباره کشور خاص بنی اسرائیل است. گفته می شود این اندیشه از زمان تخریب دوم معبد در سال 70 میلادی و پراکندگی یهودیان وجود داشته است. با شدت یافتن فشار و آزار بر یهودیان در قرون وسطی، شوق بازگشت به وطن نیز شدت می یافت؛ تا اینکه در قرن نوزدهم پس از دوره ای از آزادی یهودیان، سخت گیری مجدد نسبت به آنان بار دیگر اندیشه بازگشت به وطن و ایجاد کشوری مستقل را بیش از پیش شدت بخشید؛ تا آنجا که از میان دو گروه ارتدوکس و محافظه کار، کسانی به جد این اندیشه را دنبال کردند. بنیان گذار جریان صهیونیسم ''تئودور هرتزل'' (1904 - 1860) می باشد که به عنوان پدر صهیونیسم سیاسی شهرت یافته است. او اولین کسی بود که این فکر را که تنها راه نجات و امید یهودیان، سکونت یافتن و استقرار در سرزمین فلسطین است بر زبان آورد. وی در مهمترین اثرش که کتاب ''دولت یهود'' بود و در سال 1896 منتشر شد، بر لزوم تشکیل دولت مستقل یهودی تاکید کرد. با تلاش همین شخص بود که اولین کنگره جهانی صهیونیسم در سال 1897 در شهر بان سوئیس تشکیل شد و در آن تمایلات و آرزوهای قوم یهود برای بازگشت به فلسطین به تفصیل بیان گردید، و نیز همین تلاشها باعث شد انگلستان بیست سال بعد (1917) با صدور "اعلامیه بالفور'' موافقت خود را برای انتخاب فلسطین به عنوان کانون اصلی یهود اعلام کند. اگر چه این اقدامات سرانجام منجر به تشکیل دولت غاصب اسرائیل به عنوان تنها دولت یهودی حاکم در عالم شد، اما با اندک مطالعه و تحقیق، هر صاحب نظر و محققی به درستی در می یابد که بین صهیونیسم و آیین یهود اختلاف بسیار فاحش و آشکاری وجود دارد. بطور خلاصه می توان گفت یهودی به فردی اطلاق می شود که تابع دستورات و مقرارتی است که از طرف خداوند به حضرت موسی (ع) نازل شده و همچون سایر ادیان الهی انسان را از مبدا به معاد غاقل نمی سازد، در حالی که صهیونیسم، مسلکی سیاسی است که با اهداف دنیوی و خصایصی همچون اشغالگری و توسعه طلبی، ترور، زورمداری، نظامی گری و تجاوز به حقوق دیگران، ثروت گرایی و مال اندوزی و فساد اخلاقی و اجتماعی همراه است. طبق ادعای سخنگوی کنگره جهانی یهود در حال حاضر سیزده و نیم میلیون یهودی در جهان زندگی می کنند که در مقایسه با پیروان میلیاردی سایر ادیان رقم بسیار ناچیزی است، با این همه آنچه که مهم است، نفوذ گسترده یهودیان و بخصوص صهیونیست ها در ارکان مختلف ساختارهای اقتصادی و فرهنگی جهان است.
تبلیغ و نودینی در دین یهود مقدمه نودینى یا تغییر آیین کمابیش در ادیان مختلف وجود داشته و دارد. متدینان به یک دین به دلایل متعددى از دین خود روى برتافته، به سایر ادیان روى مى آورند. این پدیده بیشتر معلول فشارهاى بیرونى، مطامع دنیوى و جاه طلبى است و در پاره اى موارد، در پى آگاهى از کاستى ها و نارسایى آموزه ها و تعالیم دین خودى و عدم ارائه راه برون رفت از مشکلات و نیز پاسخگو نبودن دین قبلى به دغدغه ها با طیب خاطر صورت مى گیرد. دانشمندان علوم رفتارى این موضوع را با کنجکاوى تحسین برانگیزى مطرح و زوایاى پنهان آن را آشکار ساخته اند. شواهد تاریخى بیانگر این واقعیت است که در طول تاریخ، برخى از پیروان ادیان مختلف به دلایل مختلف، از کیش خود سربرتافته، به سایر ادیان گرویده اند. بدون تردید، چنین رویدادى به ندرت اتفاق افتاده است و تازه در همین موارد نادر، به ویژه در جاهایى که تغییر آیین به صورت گروهى صورت گرفته است، بیشتر عوامل بیرونى دخالت داشته اند؛ چه آن که غالب پیروان ادیان به رغم آگاهى از کاستى ها و ضعف هاى آیین و سنت خویش و نیز نقاط قوت سایر ادیان، مایل نیستند از سنتى که در آن نشو و نما یافته اند فاصله گرفته، سوداى ادیان دیگر را در سر بپرورانند. به عبارت دیگر، حتى اگر آنان در عمل پایبند آیین و سنت خود نباشند، در ظاهر مایلند خود را به آن وفادار نشان دهند. جامعه شناسان، روان شناسان و نیز عالمان الهیات هر یک از منظرى خاص به این موضوع نگریسته، و مقالات و کتاب هاى زیادى ذیل همین عنوان نوشته اند و به خوبى علل و دلایل نودینى را به بحث گذاشته اند. * معناى نودینى واژه "conversion" از ریشه لاتینى "convertere" به معناى تغییر جهت گیرى یا جهت یابى دوباره معنوى است. معادل این واژه در زبان هاى یونانى و عبرى نیز به معناى حرکت و تغییر است. به عبارت دیگر، این واژه و معادل هاى یونانى و عبرى آن هر سه به طور مستقیم به حرکت یا تغییرفیزیکى یا مادى اشاره دارند. با این وصف، به اعتقاد ~تامس فین~ به طور مستقیم به تغییر روح یا ذهن خصوصا تغییر عقیده یا شیوه زندگى اشاره دارند. در کتاب مقدس عبرى، دو واژه براى نودین بکار رفته است. واژه گرتشاو(gertoshab )و واژه گرصدق (gerzedek). واژه نخست به ساکن یا مقیمى اطلاق مى شود که تنها از بت پرستى روى گردانده ولى آیین یهود را نپذیرفته است. واژه دوم در مورد افرادى به کار مى رود که از سر اعتقاد به یهودیت گرویده اند و به سرزمین اسرائیل به قصد ماندن آمده اند، نه به قصد تفرج و سیاحت. * واژه هاى وابسته و مرتبط با نودینى رویگردانى از یک سنت دینى بزرگ و روى آوردن به سنت دینى بزرگ دیگر را تغییر سنت مى گویند. با ظهور مسیحیت و اسلام، این نوع نودینى رواج یافت. در این نوع نودینى، شمار زیادى از افراد تغییر آیین مى دهند. حرکت از یک جهان بینى، نظام مناسک، جهان نمادین و طرز زندگى به دیگرى فرآیند پیچیده اى است که غالبا در فضاى تعارض میان فرهنگى اتفاق مى افتد. در یک سنت دینى بزرگ، فرقه ها و گروه هاى بى شمارى وجود دارند. گرایش یک فرد از یک فرقه به فرقه دیگر را تحول و تغییر سازمانى و نهادى مى نامند. تغییر از ~کلیساى باپتیست~ به ~کلیساى پرسبیترى~ در ~پروتستانتیزم~ امریکایى نمونه اى از این نوع تغییر است. تغییر و تحول فرد یا گروه از عدم التزام و تعهد به یک آیین و دین به مشارکت با یک نهاد یا جامعه دینى را وابستگى مى نامند. بسیارى از کسانى که به نهضت هاى دینى جدید گرایش پیدا مى کنند، پیشینه دینى ندارند. التزام و تعهد مجدد شخص را به دینى که قبلا به طور رسمى یا غیررسمى به آن وابستگى داشته است تشدید وابستگى مى نامند. این نوع تغییر هنگامى رخ مى دهد که اعضاى رسمى یک نهاد دینى باورها و تعهد خود را در طرز زندگى خود دخالت مى دهند یا هنگامى که تعهد و التزام مردم از طریق تجربه دینى عمیق یا بصیرت هاى جدید ژرفا پیدا مى کند و تقویت مى گردد. واژه ارتداد و رفض، به ترک یک سنت دینى یا باورهاى آن از سوى اعضاى قبلى اطلاق مى شود. این تغییر لزوما به معناى پذیرش یک دیدگاه دینى جدید نیست، بلکه غالبا به قبول و اتخاذ یک نظام غیردینى از ارزش ها اشاره دارد. تعریف هاى زیادى از نودینى شده است. در یهودیت و مسیحیت، نودینى به معناى فراخوان و دعوت بنیادى براى ترک شر و بدى و برقرارى رابطه با خدا از طریق ایمان است. * جهان شمول و همه نگر بودن یهودیت از دیرباز این مسئله مطرح بوده است که آیا یهودیت دینى همه نگر و جهان شمول است یا این که اختصاص به ~بنى اسرائیل~ دارد. زعما و پیشوایان یهودیت هر یک با استناد به پاره اى از آیات کتاب مقدس عبرى، اعلام موضع نموده و یکى از این دو قول را اختیار کرده اند. از یک سو، به نظر مى رسد یهودیت واجد پیامى براى تمام بشریت است و با این که پیامبران ~بنى اسرائیل~ در ابلاغ این پیام نقش محورى و خطیرى را ایفا کرده اند،روح پیام عام و از اعتبارى جهانى برخوردار است. از سوى دیگر ~عهد عتیق~ حاوى آیاتى است که بر اختصاص داشتن آیین یهود به قوم یهود و بنى اسرائیل تأکید مى ورزد. و از آنان به عنوان قوم مقدس، قوم خاص و قوم برگزیده یاد مى کند. در کتاب مقدس عبرى هر دو عنصر در کنار هم وجود دارد. * عهد خدا با نوح خداوند به نوح وعده داد تا بلایایى که قبلا بر بشر نازل مى شد، فرود نخواهد فرستاد. در ~سفر پیدایش~ آمده است: «اینک من عهد خود را با شما و بعد از شما با ذریت شما... و حتى با حیوانات استوار مى گردانم... ». بدیهى است چنین عهدى که با تمام بشر بسته شده است یک جانبه نیست، بلکه فرزندان نوح نیز مى بایست دستورهاى خداوند را که در هفت قانون نوح تجلى یافته، پایبند باشند وخدا را اطاعت کرده، بت پرستى را به کنارى نهند. بنابراین، نجات تنها از آن قوم برگزیده یا کسانى که از طریق نودینى به یهودیت پیوسته اند نیست، بلکه به روى تمام انسان ها گشوده خواهد بود، مشروط به آنکه قوانین الهى را به کار بندند و پارسایى پیشه کنند. در تفسیر سفر پیدایش آمده است خداوند هفت فرمان به فرزندان نوح اعطا کرده است. این قوانین هفت گانه که عبارتند از: برپا داشتن دادگاه هاى شرعى، منع کفر، بت پرستى، فساد جنسى، آدم کشى، دزدى، و نخوردن عضو جداشده از حیوان زنده. در هیچ جاى کتاب مقدس بسان ده فرمان موسى به شماره درنیامده اند، بلکه تنها در سفر پیدایش به طور کلى به عهد خدا با نوح اشاره شده است. خداوند آسمان و زمین را به عنوان شاهد مى خواند: روح پارسایى متوقف است بر این که هر شخص چه رفتار و کردارى انجام دهد، اعم از این که یهودى یا غیریهودى، مرد یا زن، نوکر یا آقا باشد. * اعتقاد به آیین حنیف و توحید دروازه ها همیشه به روى انسان هاى عادل و پرهیزگار باز است و هر کس بخواهد مى تواند وارد شود و همچنان که فرمان هاى هفت گانه نوح تمام امت ها را دربرمى گیرد، اعتقاد به ~آیین حنیف~ و توحید نیز که ~ابراهیم~ (ع) داعیه دار آن بود تمام انسان ها را دربرمى گیرد، به گونه اى که هر کس به یگانگى خدا شهادت دهد، از فرزندان ابراهیم به شمار خواهد رفت. چنان که ملاحظه مى کنید، صرف ایمان به یگانگى خدا کافى است تا انسان در زمره فرزندان ابراهیم درآید و جمیع امت هاى جهان از او برکت خواهند یافت؛ زیرا او را مى شناسم که فرزندان و اهل خانه خود را بعد از خود امر خواهد فرمود تا طریق خداوند را حفظ کنند و عدالت و انصاف را بجا آورند تا خداوند آنچه به ابراهیم گفته، به وى برساند. * جهان شمولى تعدیل یافته در نظر ابن میمون ~ابن میمون~ در روزگارى که جنبه قومى و قبیله اى یهودیت غالب بود، نوعى جهان شمولى تعدیل یافته را ترویج مى کرد. از نظر او، عهد خدا با نوح که در قالب هفت فرمان تجلى کرده است همگانى و فراگیر است. بنابراین اگر بیگانه اى هفت قانون نوح را رعایت کند عادل به شمار خواهد آمد و از جهان آینده بهره مند خواهد گشت. ابن میمون در ادامه مى گوید گردن نهادن به مفاد عهد خدا با موسى، که بن مایه تورات است، اختصاص به قوم بنى اسرائیل دارد و سایرین موظف به رعایت آنها نیستند. بنابراین چنان چه فردى با طیب خاطر یا از سر اجبار و اکراه به دستوراتى که در تورات آمده گردن نهد، باید از او استقبال کرد. ابن میمون در پاسخ به حسداى هلوى مى گوید: اما سؤال شما درباره ملت ها، مى دانید که خدا به دنبال قلب آدمى است و نیت که امرى قلبى است معیار همه چیز است. به همین دلیل، فرزانگان ما مى گویند: انسان هاى باتقوا و پرهیزگار در میان غیریهودى ها [کفار و مسیحیان ] سهمى در جهان آینده دارند؛ البته مشروط به این که آنچه ما درباره شناخت خدا فراگرفته ایم، فراگیرند و نفوس خود را با صفات ارزشمند و پسندیده شرف بخشند. در این صورت، بدون تردید هر که نفس خود را با اصول اخلاقى و حکمت مبتنى بر ایمان به خدا شرافت بخشد، مطمئنا به انسان هاى جهان آینده تعلق خواهد داشت. به همین دلیل فرزانگان ما مى گویند: «حتى یک غیریهودى اى را که تورات سرور ما موسى را مطالعه کند مى توان با کاهن اعظم برابر دانست». ~ربى ارمیا~ مى گوید: ما چگونه بفهمیم که حتى یهودیانى را که به تورات عمل کرده اند باید با کاهن اعظم برابر دانست؟ کتاب مقدس مى گوید: «باید فقط از دستورات و قوانین من اطاعت کنید و آنها را به جا آورید، چون من خداوند، خداى شما هستم. اگر قوانین مرا اطاعت کنید زنده خواهید ماند. ارمیا خاطرنشان مى شود که خداوند قوانین را به خود منتسب مى کند و نه کاهنان یا اسرائیلى ها و جز آن. او مى گوید اگر از قوانین و دستورات من اطاعت کنید زنده خواهید ماند. * جهان شمولى یهودیت در اشعیا و مزامیر در ~اشعیا~ و ~مزامیر~ نیز آیاتى وجود دارد که بر ادعاى جهان شمولى یهودیت صحه مى گذارد. در اشعیا آمده است: «دروازه ها را بگشایید تا قوم عادل و باایمان وارد شوند». در این جا کتاب مقدس نمى گوید که یهودى ها یا کاهنان وارد شوند، بلکه مى گوید انسان هاى پرهیزگار. در مزامیر نیز شبیه همین مضمون آمده است، آن جا که مى گوید: «دروازه هاى خانه خدا را باز کنید تا وارد شوم و خداوند را پرستش کنم! این دروازه خداوند است؛ فقط نیکوکاران مى توانند از آن وارد شوند». * جهان شمولى یهودیت در سخنان موساى کوزایى ~موساى کوزایى~، حاخام برجسته فرانسوى، یهودیان را به اصلاح رفتار و کردارشان فرامى خواند. او به یهودیان هشدار مى دهد رفتار خویش را اصلاح کنند تا بیگانگان با مشاهده رفتار ناشایست آنان از یهودیت بیزار نشوند. به واقع، رفتار خوب یهودیان مى تواند زمینه ورود افراد بیشترى را به کیش یهودى مهیا سازد، چه آنکه فلسفه تبعید و سرگردانى قوم یهود چیزى جز اشاعه فرهنگ توحیدى در میان جوامع الحادى و چندخدایى و نیز پیدا کردن پیروان جدید نبوده است. العازار بن پدات، یکى از حاخام هاى قرن سوم، نیز به این مطلب تصریح کرده است. با تأمل در کلمات موساى کوزایى مى توان دریافت که هر چند یهودیت در آغاز توسط انبیاى بنى اسرائیل مخاطبان خود را در میان قوم یهود و اسباط دوازده گانه مى یافت، اما به زودى اقوام و ملل پیرامون ایشان را مخاطب خود ساخت و وعده الهى را براى آنان نیز صلا در داد. بدین ترتیب، مى توان به وجه جمع و راه میانه اى براى ادعاى جهان شمولى یهودیت از یک سو و ادعاى اختصاص داشتن آن به قوم یهود از سوى دیگر دست یازید. برترى و مزیت بنى اسرائیل بر سایر اقوام تنها در این بود که آنان از طرف خداوند برگزیده شوند و رسالت خود را به عنوان منادى و مبشر وعده الهى به همه اقوام جهان به خوبى انجام دهند. در پاراگراف دوم دعاى عالینو (وظیفه ما) نیز آمده است. یهودیان براى کمال انسان در پادشاهى خدا وساطت مى کنند. در این بخش از دعا، ادعاى جهان شمولى یهودیت تقویت، و امید وافر به آمدن ملکوت خدا ابراز شده است و آرزوى جهانى که در آن نوع بشر یک دل و یک جهت تنها خداى حقیقى را پرستش کنند و جهان تحت قدرت مطلقه او به کمال برسد، مطرح شده است. * نظریه جهان شمولى تعدیل یافته موسى مندلسون موسى مندلسون، از فیلسوفان یهودى قرن هجدهم، نیز همچون موساى کوزایى و اندیشمندان دیگر بر این باور است که یهودیت صرفا راهى است که خداوند براى یهودیان قرار داده تا در آن گام نهند. بنابراین یهودیت دین تبلیغى و تبشیرى نیست. ما به عنوان یهودى وظیفه نداریم دیگران را به یهودیت فراخوانیم، زیرا فعالیت تبشیرى با یهودیت بیگانه است. تمام حاخام ها در این نکته هم داستانند که شریعت موسوى تنها بر یهودیان الزامى است و بس. او مى گوید خداوند تمام اقوام را دستور داد که قوانین طبیعى و دین پدران نخستین را مراعات کنند. در صورتى که بر طبق دین عقل یا طبیعت زندگى کنند، بیگانگان پارسا خوانده خواهند شد. مندلسون از آمدن ~کنفوسیوس=کنفوسیوس=10958~ هاى دیگر استقبال مى کند و معتقد است اگر چنین رؤیایى به واقعیت بپیوندد، بر طبق آموزه هاى دینى خود، آنان را دوست خواهد داشت و به آنان احترام خواهد گذاشت، بى آن که تغییر آیین دهند و به یهودیت گرایش پیدا کنند. چنانکه ملاحظه شد، او نیز بین ادعاى جهان شمولى یهودیت و اختصاصى بودن آن براى یهودیان به راه حل میانه و یا به عبارت دقیق تر به نظریه جهان شمولى تعدیل یافته رسیده است. * رابطه میان برگزیدگى بنى اسرائیل و عمل آنان به تورات برخى از دانشمندان یهود میان برگزیدگى بنى اسرائیل و عمل آنان به تورات رابطه تنگاتنگى قائلند. به نظر آنان بنى اسرائیل برترى ذاتى بر سایر ملل ندارند تا به خاطر آن شایسته لطف و مرحمت ویژه الهى شوند، بلکه تا زمانى که فرمان هاى تورات را گردن مى نهند، مقام و منزلت خود را حفظ خواهند کرد و در غیر این صورت جایگاه خود را از دست خواهند داد. از طرفى آنان تورات را از بنى اسرائیل نمى دانند، بلکه معتقدند تورات براى تمام بشر آمده است، لذا گفته اند: «هر جمله اى که توسط خداى قادر مطلق گفته مى شد، به هفتاد زبان به گوش مى رسید». همین مضمون در ~برشیت ربا~ نیز آمده است: «موسى تورات را به هفتاد زبان شرح مى داد». از این جملات و نظایر آن، جهان شمولى یهودیت استفاده مى شود. در باب هجدهم سفر لاویان نیز آیه اى وجود دارد که بر این مهم دلالت دارد، آنجا که مى گوید: «پس شما فرایض و احکام مرا نگاه دارید، که هر آدمى که آنها را به جا آورد، به واسطه آنها زیست خواهد کرد». در این جا تعبیر «هر آدمى» بکار رفته است نه هر کاهن، لاوى یا اسرائیلى که این خود دلیل بر جهان شمولى یهودیت است. در تفسیر این آیه آمده است: «اگر یک غیریهودى فرامین تورات را به جا آورد، او با کاهن اعظم برابر خواهد بود» حتى قربانى هایى که در معبد بیت المقدس تقدیم مى شد براى سلامتى و سعادت نوع بشر بود.
پاسخ : تبلیغ و نودینی در دین یهود عناوین عام در تورات خداوند عناوین عامى نظیر عادلان، نیکوکاران و جز آن را به کار برده است که تمام انسان ها را دربرمى گیرد. در ~مزامیر~ داود آمده است: «این دروازه خداوند است که عادلان و نیکوکاران از آن داخل خواهند شد». و یا «اى عادلان و نیکوکاران با خداوند شادى نمایید». در این آیات گفته نشده است کاهنان یا اسرائیلیان، بلکه تمام انسان ها مخاطب قرار گرفته اند. در کتاب دوم سموئیل نیز تعبیر قانون آدمیان و نه قانون کاهنان و غیره به کار رفته است. در سفر لاویان بیگانگانى که به فرمان هاى تورات عمل مى کنند هم ردیف یهودیان مادرزاد دانسته و تورات را قانون همه انسان ها مى داند. در سفر اعداد نیز بر این نکته تأکید شده است، «اگر بیگانه اى در میان شما ساکن است و مى خواهد مراسم ~عید پسح~ را براى خداوند به جا آورد، باید از تمامى این دستورات پیروى نماید. این قانون براى همه است». در اشعیا نیز آمده است که کسانى که آیین یهودیت را از سر صدق و صفا و با خلوص نیت بپذیرند بنده خدا خوانده مى شوند. «غریبانى که با خداوند مقترن شده، او را خدمت نمایند و اسم خداوند را دوست داشته بنده او بشوند». نیز در کتاب ~اشعیاى نبى~ کلمه عهد به طور مطلق بکار رفته است. یعنى هم یهودیان و هم تازه یهودیان را دربرمى گیرد، آن جا که مى گوید: «همه کسانى که سبت را نگاه داشته آن را بى حرمت نسازند و به عهد من متمسک شوند». سنت یهودى تأکید بسیار دارد که از تازه یهودى استقبال کنید، با محبت زیاد با او برخورد کنید، و هرگز به گونه اى با آنان رفتار نکنید که پیش از یهودى شدن با ایشان رفتار مى کردید. یهودیت به جز دوره کوتاهى که در دوران حکومت پادشاهان دین غالب و حاکم بود، با ملت ها و اقوام دیگر ارتباط داشت. سرزمین اسرائیل همیشه چندملیتى یا چندقومى بوده است. از این رو، کتاب مقدس عبرى غالبا با رابطه یهودیان و غیریهودیان در این سرزمین سروکار دارد. با این که با دشمنان بیگانه باید با نیروى نظامى و قوه قهریه برخورد کرد، از بیگانه صلح جو که خود را در غم و شادى اسرائیل شریک مى داند باید استقبال کرد، باید آنان را مورد محبت قرار داد و از ایشان دفاع کرد. در لاویان آمده است که همان گونه با غریبه ها رفتار کن که دوست داشتى در غریبى با تو رفتار کنند. یهودیت نوکیشى را مى پذیرد و از نوکیشان به گرمى استقبال مى کند. آنان نزد خدا مقامى بس رفیع دارند که عقل را بدان راه نیست؛ چه آن که انسان هاى پرهیزکار و خوب به هر دین و مذهبى که معتقد باشند،با عمل به فرامین دین خود مى توانند رستگار شوند، ولى آنان به اختیار خود دست به انتخاب مى زنند و مسئولیت سنگین یهودى شدن را مى پذیرند و جزئى از قوم ابراهیم مى گردند. در موارد ذیل بر مشترک بودن پاره اى از احکام و قوانین براى یهودیان متوطن در اسرائیل و غریبه هاى تازه یهودى شده تاکید شده است: مراسم عید پسح،تعطیلى روز دهم از ماه هفتم،برخى از احکام طهارت و نجاست،قربانى و هدایایى که باید تقدیم شود. چنانکه ملاحظه شد، از کتاب مقدس عبرى و نیز سیره علماى یهود، دیدگاه جهان شمولى یهودیت مستفاد مى شود. اما کم نیستند حاخام ها و دانشمندانى که با استناد به همین کتاب و برجسته کردن پاره اى از آیات بر اختصاص داشتن تورات و نیز شریعت یهود به بنى اسرائیل اصرار مى ورزند. به عنوان مثال، برخى حاخام ها با استناد به این آیه از ~سفر تثنیه~ که مى گوید: «موسى براى ما شریعتى امر فرموده که میراث جماعت یعقوب است»، بیگانگان خاصه بت پرستانى را که در پى فراگیرى تورات اند، مهدورالدم و واجب القتل دانسته اند: چه آنکه به اعتقاد ایشان تورات و شریعت موسوى ملک طلق بنى اسرائیل است و بس. موسى به هنگام خروج از مصر خواستار همراهى خدا با وى شد و خداوند بدو گفت: «خودم پیشاپیش تو مى روم و به تو آرامش مى بخشم» به نظر برخى از حاخام ها، این همراهى گواهى بر امتیاز موسى و قوم او بر سایر اقوام روى زمین است. چنان که ملاحظه مى شود، موسى از خدا خواست با بنى اسرائیل همراه شود، نه اقوام بت پرست. به احتمال قوى، این گونه اظهارات و برداشت ها از کتاب مقدس هم زمان با ظهور مسیحیت مطرح شد، زیرا مسیحیان نیز با مطالعه کتاب مقدس ادعا مى کردند لطف الهى از آن آنان است. * دلالت برخی آیات قرآن بر منطقه اى و قومى بودن آیین یهود ظاهر برخى از آیات قرآن نیز دلالت بر منطقه اى و قومى بودن آیین یهود دارد. در سوره ابراهیم آمده است: «و لقد ارسلنا موسى بایاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الى النور و ذکرهم بایام الله... » ترجمه: و همانا موسى را با آیات خود فرستادیم که: قوم خود را از تاریکى ها به سوى روشنایى بیرون آور، و روزهاى [عبرت انگیز] الهى را به آنان یادآورى کن که قطعا در این [یادآورى ] براى هر صبر پیشه شکرگزارى عبرت هاست(سوره ابراهیم آیه 5) دعوت حضرت عیسى نیز فقط شامل بنى اسرائیل مى شود، آن جا که خداوند مى فرماید: «و اذا قال عیسى بن مریم یا بنى اسرائیل انى رسول الله الیکم» ترجمه: و هنگامى که عیسى پسر مریم گفت: اى فرزندان اسرائیل! بى تردید من فرستاده ى خدا به سوى شمایم(سوره صف، آیه 6) درباره حضرت ابراهیم چنین بحثى مطرح نیست، زیرا دین او حنیف و همگانى است. طبرسى در تفسیر مجمع البیان نیز آن جا که مى گوید خداوند هر پیامبرى را به زبان قوم خودش فرستاده است تا براى برقرارى ارتباط نیاز به مترجم نداشته باشند، به صراحت بر قومى و منطقه اى بودن سایر ادیان به جز دین اسلام تأکید کرده است. * دیدگاه علامه طباطبایى ~علامه طباطبایى=علامه سید محمد حسین طباطبائی=11561~ در ~تفسیر المیزان=المیزان فی تفسیرالقرآن=12145~ نظرى متفاوت با آنچه تاکنون گفته شد، ابراز داشته است. او معتقد است دعوت موسى و عیسى نیز عام و جهان شمول بوده است، زیرا در قرآن آمده است: اذهبا الى فرعون انه طغى» ترجمه: به سوى فرعون بروید که او به سرکشى برخاسته است ( سوره طه، آیه 43) حضرت موسى، قبطیان و فرعون را که ساکن مصر بودند، دعوت به شریعت خود کرد، در حالى که آنان از بنى اسرائیل و اسباط دوازده گانه نبودند. سیره نبوى نیز ما را به همین نکته رهنمون مى شود، زیرا پیامبر با پیروان یهودیت که در شبه جزیره عربستان ساکن بودند و به لحاظ نژادى هیچ نسبتى با اسباط و بنى اسرائیل نداشتند، معامله اهل کتاب کرد؛ در حالى که اگر یهودیت اختصاص به بنى اسرائیل داشت، مسلمانان و شخص پیامبر اسلام نباید آنان را یهودى مى دانستند. بنابراین، باید آیاتى که ظهور در قومى و منطقه اى بودن یهودیت دارند، به این شکل تأویل برد که فرستاده شدن به سوى بنى اسرائیل غیر از اختصاص دعوت به آنان است. * تبلیغى بودن دین یهودیت نمونه هاى تاریخى بسیارى را مى توان یافت که نه تنها دعوت به یهودیت وجود داشته، که در پاره اى از اوقات این کار با اعمال زور و به همراه تهدید صورت گرفته است. این خود بهترین دلیل و گواه است بر این که نژاد یهودى نژاد خالصى نیست، بلکه مختلط از نژادهاى مختلف است و چندان که خود مدعى اند از خلوص نژادى و عرقى برخوردار نیستند. یک قرن قبل از میلاد و نیز بعد از آن دوره تبشیرى و دعوت به یهودیت بوده است. فریسیان که خود را از بقیه جدا ساختند و التزام بیشترى به تورات داشتند، دیگران را به یهودیت فرا مى خواندند. کار تبلیغ در اوایل چنان بالا گرفت که درصد تازه یهودیان به مراتب بیشتر از یهودیان مادرزاد بود. بعضى از فرهیختگان رومى تقریبا در دوره اى که به ظهور عیسى انجامید،یهودى شدند. تبشیرو دعوت به یهودیت تا زمان قسطنطین ادامه داشت. قبایل خزر و حتى جمعى از رجال بزرگ مسیحیت در فرانسه و انگلیس به یهودیت گرویدند. بعضى از مارونى ها بعد از خروج از اسپانیا یهودى شدند، چون حکومت در دست پروتستان ها بود و آنان نسبت به یهودیان بیشتر از کاتولیک ها تسامح روا مى داشتند. ناگفته نماند وقتى یهودیان، تحت سلطه حاکمان غیر یهودى قرار مى گرفتنداز فعالیت تبلیغى دست مى کشیدند. از طرفى همواره این نگرانى براى زعماى یهود وجود داشته که با فراخوان دیگران به آیین یهود، ممکن است آنان با دین غالب درافتند و آموزه هاى یهودیت را دچار مشکل سازند. به همین دلیل، در قرون میانه این عقیده افراطى تلمودى که به ربى هلبو، معلم یهودى قرن سوم و چهارم، منسوب است، رواج یافت که افرادى که از ادیان دیگر به یهودیت مى گروند و تغییر آیین مى دهند همان قدر براى اسرائیل مضر و خطرناک اند که گرى و این جزو آرمان یهودیت قرار گرفت. در تلمودنیز نظایر این گفتار یافت مى شود: «تازه یهودیان براى ملت اسرائیل به مانند بیمارى جرب زحمت افزا هستند». به هر حال، رویکرد غالب حکایت از تبلیغى بودن دین یهودیت دارد. * عدم فعالیت های تبلیغی یهودیان آئین یهود یکی از آئین هایی است از طرف خداوند بر قوم بنی اسرائیل با ارسال پیامبرانی همچون ~حضرت موسی علیه السلام~ آمده است، همچنین کتاب تورات اولین کتاب آسمانی است که بر حضرت موسی ـ علیه السلام ـ نازل شده است. در آن کتاب (در کتاب تحریف نشده) آئین یهود تفسیر و تبیین شده و نیز به آمدن پیامبران همچون ~حضرت عیسی~ و ~حضرت محمد صلی الله علیه و آله=پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم=12742~ بشارت داده شده است. یهود آئینی است جهانی که نه تنها خود حضرت موسی آن را تبلیغ می کرد بلکه پیامبران دیگری که بعد از حضرت موسی ـ علیه السلام ـ از قوم بنی اسرائیل مبعوث شدند آن را تبلیغ می کردند. لذا این قوم از دیر زمان با خداوند یکتا، تنها خالق و مدبر عالم خلقت آشنا بودند. اما وقتی که پیامبرانی همچون حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ و پس از آن حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ به رسالت مبعوث شدند، با اینکه یهود منتظر آمدن آنها بودند ولی چون دیدند که از قوم غیر یهود افرادی به پیامبری رسیده اند مخالفت کردند و با کتمان حقایق و تغییر دادن و توجیه آیات تورات منکر نبوت، پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ شدند. * علل و دلایل عدم فعالیت های تبلیغی یهودیان قوم یهود دارای چند ویژگی است که این خصوصیات آنها باعث شده که در نشر و تبلیغ آئین یهود بعد از مبعوث شدن حضرت عیسی و حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ کم توجه باشند. یهود تعصب شدیدی نسبت به دین شان دارند و آن را مخصوص به خود می دانند. این تعصب شدید تنها برای حفظ منافع مادی و نگهداری موقعیت اجتماعی شان است زیرا آنان به اصول واقعی دین موسی ـ علیه السلام ـ پایبند نیستند و آن را مطابق هوای نفسانی خود تغییر داده اند و تنها در برابر دیگر مردمان تظاهر به دین داری می کنند. از صفات بارز شخصیتی یهود خود برتربینی آنها است و در این زمینه آنقدر مغرور بودند که در برابر خداوند هم عصیان کردند. وقتی که طالوت از جانب خداوند به پادشاهی برگزیده شد، به مخالفت با وی بر خاستند و گفتند: ما به پادشاهی، از طالوت سزاوارتریم (بقره/247). بخل از دیگر ویژگی های اخلاقی یهود است. و برخی از آیات قرآن بر تداوم وجود این صفت در میان یهود دلالت دارد(نساء/56 ـ 53). یهود در خود برتربینی به حدی افراط دارند، که به اعتقاد آنها یهودی در نزد خداوند بیش از ملائکه محبوب و معتبر است و بهشت را مخصوص خود می دانند و معتقدند هیچ کس به جز آن ها داخل آن نمی شود. می گویند نطفهء غیر یهودی مثل نطفهء بقیه حیوانات است. ارواح یهود از ارواح دیگران افضل است؛ زیرا ارواح یهود جزء خداوند است، همچنان که فرزند، جزء پدرش می باشد، فلذا روح های یهود نزد خدا عزیز است. زیرا ارواح دیگران شیطانی و مانند ارواح حیوانات است. دکتر ولفنسون در مورد وضعیت دینی و دعوتی یهود معتقد است: تردیدی نیست که یهود توان آن را داشتندکه نفوذ دینی خود را میان عرب ها گسترش دهند، آنها اگر می خواستند، می توانستند از نظر دینی دارای سلطه بیشتری بشوند. اما آگاهان به تاریخ یهود، کاملا می دانند که یهودی ها هیچ ملت دیگری را به پذیرش دین خود وادار نکرده اند و بنابر بعضی عوامل انتشار دعوت دینی برای یهود ممنوع است. در زمانی که در عربستان، بت پرستی و جهل، حکمفرما بود، یهود به عنوان امتی یکتاپرست با اینکه می توانست مردم را جذب دین خود کند، ولی این کار را نکردند. یهودی ها نتوانستند تفوق و صلاحیت خود را مانند یک امت صاحب کتاب و رسالت به اثبات برسانند و به عنوان وارثان پیامبران گذشته نقشی در اصلاح و تحول جامعه داشته باشند. آنها حتی مردم را به عقیدهء توحید که از امتیازات شان بود دعوت نکردند. شاید عامل اصلی بی تفاوتی یهودی ها این باشد که آنها دوست ندارند غیر اسرائیلی ها را به دین انبیای خود دعوت نمایند. یهودی ها در طول تاریخ از دعوت دیگران به آئین خود خودداری نمودند به علاوه یهودی ها به قدری و سرگرم امور اقتصادی بودند، که اصلا فرصت چنین کاری را پیدا نمی کردند. و شاید این عدم دعوت دیگران به خاطر این باشد که یهود ادعا دارد که هدایت در انحصار قوم یهود است و پیروان دیگر ادیان گمراه هستند(بقره/135). علاوه بر این یهود در صدر اسلام، با اینکه آمدن پیامبری را بشارت می دادند، ولی نه تنها به پیامبر اسلام ایمان نیاوردند، بلکه با حیله های مختلف سعی کردند از پیشرفت اسلام جلوگیری کنند. از جمله آنکه برخی از احبار یهود از روی نفاق تظاهر به اسلام می کردند. آنان مسلمانان را به نفاق یا بازگشت به دین پدرانشان (که اغلب بت پرست بودند) تشویق می کردند. این عمل آنها از حسادت شدید یهود ناشی می شد، که قرآن هم به آن اشاره دارد(بقره/105). و این حسادت به حدی بود که یهود دوست داشتند، مسلمانان از دین خود دست بکشند و به گمراهی و ضلالت اولیه خود بازگردند و دوست داشتند اعراب کافر و بت پرست باشند تا خداپرست و موحد، و نمی خواستند که به دین خود آنان درآیند. بنابراین می توان گفت: قوم یهود با آنکه قومی یکتاپرست بود ولی با گذشت زمان و با توجه به خصوصیات اخلاقی و نژادپرستی ای که داشتند، حتی با پیامبران خود نیز به مخالفت برخاسته و به مرور زمان، کتاب خدا را به میل و خواسته خود تحریف کردند، و آن را منحصر در اهداف و اغراض خود قرار دادند و خودشان را برتر از دیگران پنداشتند، و به واسطه حسادت و غرور و تعصب شدید نسبت به دین، منحرف شدة خود آن را به صورت آئینی بسته در جامعهء بستهء یهود حفظ کردند. به هر حال دلایل چندى بر این موضوع اقامه شده است که برخى از آنها عبارتند از: دلیل نخست آن که یهودیان خود طعم تلخ فعالیت هاى میسیونرى و تبلیغى مسیحیان را چشیده بودند و بر پایه این اصل اخلاقى، که هر چه را براى خود نمى پسندى براى دیگران نپسند، از انجام این کار سر بازمى زدند. دلیل دوم، کسانى که مى خواهند از جهان آینده بهره مند گردند، لازم نیست به یهودیت بگروند، بلکه التزام آنان به قوانین هفت گانه نوح آنان را رستگار مى سازد. برخى از اصلاح طلبان یهودى معاصر بر پایه دو دلیل پیش گفته استدلال کرده اند که در عصر کنونى، که امکان بارورى متقابل پیروان ادیان مختلف از یک دیگر فراهم است، دست کم یهودیان را باید ترغیب کرد که فعالیت تبلیغى خود را متوجه ملحدان و کافران سازند. البته عقیده غالب جامعه یهودى این است که یهودیان نباید آگاهانه به دنبال تغییر آیین پیروان ادیان دیگر برآیند، اما همچنان باید از تازه یهودیان صادق استقبال کنند. بسیارى از پیشوایان دینى و حاخام ها به کوتاهى در انجام رسالت تبلیغى متهم اند. اگر یهودیت ریشه در فطرت آدمى دارد و خداى واحد و یگانه را صلا درمى دهد، چرا آنان از نمایاندن و معرفى دین خدا به کفار و ملحدان دریغ مى کنند؟ برخى از اندیشمندان یهودى پیشوایان دینى را از این اتهام مبرا دانسته، معتقدند شرایط این گونه ایجاب مى کرد که آنان براى استمرار آیین یهود، یهودیان را از سایر ملل که عموما مشرک و بت پرست بودند، دور نگه دارند. اگر یهودیان با توسل به زور یا با انگیزه تحبیب قلوب، بیگانگان را به کیش خود فرا مى خواندند، اقلیت موسویان تحت الشعاع اکثریت بیگانگان قرار مى گرفتند و به تدریج از افکار انحرافى آنان تاثیر مى پذیرفتند و هشدارهاى موسى در تورات مبنى بر بازنگشتن به بت پرستى عملى نمى گشت. به رغم این هشدارها، اقوام مجاور در یهودیان نفوذ کردند و رسالت پیامبران بعدى بنى اسرائیل این بود که آنان را به طریق موسوى و مسیر توحید باز گردانند. دلیل سوم آن که یهودیان در پاره اى از اوقات پذیراى رنج و بیدادگرى بسیارى از سوى نودینان شدند. از این رو زعماى یهود افرادى را که تمایل به یهودى شدن داشتند، با نهایت احتیاط مى پذیرفتند تا مبادا از این ناحیه ضررى متوجه یهودیان گردد. به عنوان نمونه، کمى قبل از ظهور عیسى مردى ادومى، موسوى گشت و فرزند او به نام هرود پادشاه قوم یهود شد. در حالى که در سفر تثنیه با این کار مخالفت شده است. با شروع نهضت مسیحیت در اسرائیل و تلاش رومیان براى سیطره یافتن بر یهودا، پادشاه مزبور با رومیان مدارا کرد و یحیى را که بشارت دهنده مسیحا بود، به طرز فجیعى سر برید. مردم در اثر جهل و بى خبرى، هرود را یهودى دانسته ظلم و ستم بسیار بر این ملت روا داشتند. از آن تاریخ، علماى یهود شرایط سختى براى نودینى قرار دادند. به هر حال شواهد زیادى وجود دارد بر این که نه تنها یهودیان کسانى را که به طیب خاطر و آزادى کامل به یهودیت گرویدند، پذیرفته اند، که خود نیز درصدد تغییر آیین پیروان ادیان دیگر برآمده وآنان را به سوى کیش خود فرامى خواندند. به عنوان مثال، در تفسیر این آیه «و نفوسى را که درحاران به دست آورده بودند». چنین گفته شده است: «ابراهیم مردهارا خداپرست مى کرد و ساره زن ها را. هر آن کس که یک بت پرست را به خدا نزدیک کند و او را خداپرست نماید، مثل این است که او را آفریده باشد». یا یکى از مشایخ و زعماى یهود چنین گفته است که: «ذات قدوس متبارک، فرزندان اسرائیل را در میان ملل جهان پراکنده نکرد، مگر براى آن که بت پرستان، خداپرست شوند وبرایشان افزوده گردند. کوتاه سخن، از مجموع مطالب فوق همه نگربودن یهودیت و نیز وجود نودینى استفاده مى شود.
پاسخ : تبلیغ و نودینی در دین یهود کاربرد و معانى نودینى در عهد عتیق در متون اولیه یهودى از تغییر آیین و نودینى سخنى نرفته است و اعتقاد بر آن بوده است که غیر اسرائیلى ها بدون تغییر آیین مى توانند، مناسک یهودى را اجرا کنند. در متون متأخر بحث هایى در این زمینه صورت گرفته است، اما به طور دقیق نمى توان تاریخى براى رواج تغییر آیین در یهودیت ذکر کرد. در کتاب مقدس عبرى، نودینى به دو معنا بکار رفته است. به یک معنا نودینى به تصمیم و عزم بنیادینى اشاره دارد که به وسیله آن انسان کامل به دعوت خدا لبیک مى گوید. این نگرش انسانى با عمل برگزیدگى الهى مطابق است. برگزیدگى مستلزم نودینى، و نودینى به معناى جهت یابى دوباره به عنوان برگزیدگى تجربه مى شود. تغییر بنیادى یا نودینى جهت یابى درونى و روحى شخص است که به عنوان روشن بینى حقیقى، تولد دوباره و در کتاب مقدس عبرى به عنوان پاسخ و بازگشت توصیف شده است. تغییر جهت یا نودینى در واقع پاسخ به درخواست درونى است. این نوع نودینى، نودینى از حاشیه و پیرامون به سمت مرکز است، و اساسى ترین انتخابى است که انسان در طول زندگى خود مى تواند داشته باشد. با این که در عهد عتیق بر این نودینى به عنوان عمیق ترین معناى رابطه اى اسرائیل با خدا تاکید شده است، در عین حال، قابلیت تعمیم بر تمام نوع بشر از هر ملت و قومى که باشند دارد؛ تمام انسان ها به بازگشت به سوى خدا فراخوانده شده اند. این گونه از نودینى و تغییر جهت را یونس به مردم نینوا توصیه کرد؛ زیرا او در ابتدا نودینى را موضوعى میان خدا و قوم یهود مى دانست در واقع داستان یونس تأیید دوباره اى بود بر عهد خدا با انسان. در داستان نوح نیز که در ~سفر پیدایش~ باب 6 تا 9 آمده، بر نودینى به همین معنا تأکید شده است. کوتاه سخن، چنان که عهد خدا با موسى را در راستاى میثاق کلى خدا با آدم و نوح بدانیم، آن گونه که کتاب مقدس ما را به این نکته رهنمون مى شود، یهودیت چیزى جز التزام به بازگشت به سوى خدا نیست. معناى دوم نودینى به نودینى از حاشیه به متن اشاره ندارد، بلکه به حرکت از «خارج به داخل» دلالت دارد. عموما از مفهوم نودینى و تغییر بنیادى همین معنا یعنى تغییر دین تداعى مى شود. این دو معنا از نودینى قابل جمع اند. به عبارت دیگر، گرویدن به یهودیت و بازگشت به خدا و تغییر جهت به سوى او قابل جمع اند. * نودینى در کتاب هاى اولیه ى کتاب مقدس عبرى اسرائیلى ها خود را فرزندان اسرائیل یعنى از یک نیا و جد مشترک مى دانند. بر طبق این دیدگاه، نویسندگان کتاب مقدس عبرى، عهد خدا با اسرائیل را توافق میان خداى خاص، یهوه، و قوم معین یعنى ابراهیم، اسحاق، یعقوب و فرزندان او مى دانند. واژه اى گر براى بیگانگانى به کار مى رفت که در بین اسرائیلى ها ساکن بودند، ولى از پذیرش و تصدیق خداى واحد از سوى آنان حکایت ندارد. بر پایه کتب اولیه، غیراسرائیلى ها مى توانند مناسک اسرائیلى را بدون تن دادن به نودینى انجام دهند. به عنوان مثال، مردى که در خارج از اسرائیل متولد شده و ختنه کرده باشد مى تواند از قربانى ~عید فصح~ برخوردار شود. در سفر خروج داستان فرار موسى از دربار فرعون و کمک او به دختران کاهن مدیان و سرانجام ازدواج او با یکى از آنان گزارش شده است. براساس آن گزارش صفوره، همسر موسى، زندگى همسرش را با ختنه کردن پسرانش نجات داد. اما این متون از نودینى و تغییر آیین صحبت نمى کنند. خلاصه آن که در دوره کتاب مقدس، به عنوان مثال، براى یک مصرى یا بابلى قابل تصور نبود که در زادگاه و سرزمین مادرى خود بماند و در عین حال به دین اسرائیل بگرود، ولى پس از دوره کتاب مقدس شمار زیادى از غیر یهودیان جذب یهودیت به عنوان یک دین شدند، و اصطلاح گر به این منظور وضع شد. * نودینى در کتاب هاى متأخر کتاب مقدس عبرى دقیقا مشخص نیست از چه زمانى نودینى وارد یهودیت شده است. در عزرا و ~نحیما~ امکان نودینى زنان بیگانه به یهودیت مورد توجه قرار نگرفته است. در ~کتاب اشعیا~ به نودینى پرداخته شده، ولى خطوط کلى آن مشخص نشده است. «غریبانى که با خداوند مقترن شده او را خدمت نمایند و اسم خداوند را دوست داشته بنده او بشوند: یعنى همه کسانى که سبت را نگاه داشته آن را بى حرمت نسازند و به عهد من متمسک شوند. ایشان را به کوه قدس خواهم آورد. و ایشان را در خانه عبادت خود شادمان خواهم ساخت و قربانى هاى سوختنى و ذبایح ایشان بر مذبح من قبول خواهد شد؛ زیرا خانه من به خانه عبادت براى تمامى قوم ها مسمى خواهد شد». نویسنده اشعیا تأکید مى کند که خداوند از میان غیر یهودیان کاهنان و لاویان خواهد گرفت. وقتى درباره آخرالزمان و مباحث مربوط به آخرت شناسى صحبت مى کند، در این دوره غیراسرائیلى ممکن است خدمت کار یهوه شود، سبت را مراعات کند و در هیکل عبادت کند، اما هرگز بنى اسرائیل خوانده نخواهد شد. * نودینى در دوره خاخامى در نوشته هاى حاخامى فصل مستقلى به موضوع نودینى اختصاص داده نشده است، تنها اشاره اى به آن شده است. از این رو هیچ شاهدى درباره تازه یهودیان یا دلایل و انگیزهاى آنان در تغییر آیین پیدا نمى شود. تنها رساله کوچکى با عنوان ~گریم~ grim به اختصار به این موضوع پرداخته است. این رساله از ملحقات تلمود بابلى است. در ثانى بیشتر نوشته هاى تلمودى اتوپیایى و نظرى اند، لذا لازم نیست ما را در جریان چند و چون آنچه رخ داده قرار دهند. به عنوان نمونه، حاخام ها ادعا مى کنند دشمنان یهودیان سرانجام به یهودیت مى گروند که نرو و ~آنتینوس~ از جمله آنان اند. سوم آن که حاخام ها موضوع نودینى را به طور استطرادى مورد بحث قرار داده اند. بر این اساس، حاخام ها صحبت هاى ضد و نقیضى راجع به نودینان (تازه یهودیان) و نودینى ابراز داشته اند. برخى از دانشمندان معتقدند قبول تورات، ختنه براى مردان، غسل و قربانى از دوره معبد دوم به بعد براى نودینان الزامى بود، اما منابع حاخامى این ادعا را تایید نمى کند. حاخام ها درباره اهمیت انگیزه هاى نودینان (تازه یهودیان) اختلاف دارند. مطلوب آن است که غیر یهودیان به انگیزه هاى آسمانى و الهى وارد جامعه یهودیان شوند. برخى از فرزانگان اجازه نمى دهند بیگانگان براى رسیدن به اهداف مادى و دنیوى خود، از قبیل ازدواج با یهودیان، به یهودیت بگروند. راو از تغییر آیین بیگانگان حتى اگر به منظور دست یافتن به اهداف دنیوى باشد، استقبال مى کند؛ زیرا معتقد است غیر یهودیانى که به این منظور یهودى مى گردند سرانجام به پیروان واقعى یهوه تبدیل خواهند شد. دیگران معتقدند چنان که کسى با انگیزه هاى پست و دنیوى یهودى گردد، لازم است بار دیگر با انجام مراسم و مناسک خاص با دلایل و انگیزه هاى صحیح یهودى گردد. از نظر معدودى از حاخام ها، بچه هایى که به یهودیت مى گروند، پس از رسیدن به سن بلوغ باید دوباره مراسم و تشریفات تغییر آیین را به جاى آورند. طبق تعالیم حاخامى، تازه یهودیان مکلف به تمام تکالیف یهودیان مادرزاداند. البته برخى معتقدند باید مهلت قابل توجهى به آنان داده شود تا از خلق و خو، آداب و آیین هاى سنت قبلى خود فاصله گیرند، زیرا آنان در فرهنگ و سنت یهودى پرورش و تربیت نیافته اند. تازه یهودیان با این که در انجام تکالیف و مناسک با یهودیان مادرزاد یکسان اند، در عین حال بین آن دو تفاوت هایى وجود دارد، چه آن که خداوند سرزمین موعود را فقط به یهودیان مادرزاد اعطا کرده است و تازه یهودیان هیچ سهمى در آن ندارند، زیرا اسلاف آنان جزو قبایل واسباط اصلى نیستند. در تلمود فلسطینى آمده است خداوند کل زمین را در مى نوردد و هر جا انسان پرهیزکار و صالحى بیابد، او را به جامعه یهودیان ملحق مى کند، زیرا کسانى که خدا دوستشان دارد، بزرگ تر و والاتر از کسانى هستند که خدا، یهوه، را دوست دارند. خداوند خودش را در بیابان متجلى ساخت و نه در کشور خاصى. بنابراین، بیگانگان در هر مرحله اى از زندگى هر گاه تصمیم به نودینى بگیرند مى توانند یهودى شوند، همچنان که ابراهیم تا 99 سالگى ختنه نکرد. * نودینى در عصر هلنى شواهد زیادى وجود دارد بر این که در دوره هلنى افراد زیادى یهودى شدند. در ~انجیل متى~ هم به این واقعیت اشاره شده است که خود علماى یهود به دنبال یهودى کردن بیگانگان بودند؛ آنجا که خطاب به فریسیان مى گوید: واى بر شما اى کاتبان و فریسیان ریاکار زیرا که بر و بحر را مى گردید تا مریدى پیدا کنید و چون پیدا شد او را دو مرتبه پست تر از خود پسر جهنم مى سازید. واقعیت این است که نودینى در دوره هایى که بى ثباتى اجتماعى حکمفرما بود، روبه افزایش بوده است. به عنوان مثال در دوره هلنى افراد بیشترى به یهودیت گرایش پیدا کردند. دوره هلنى بیانگر چالش یهودیت با تفکر کلاسیک یونانى و فرهنگ هاى آسیایى است، زیرا اسکندر مقدونى اروپا و آسیا را به هم وصل کرد و صورت هاى جدیدى از دین، فلسفه، هنر، الهیات، علم و زبان به وجود آورد. یهودیان ارتباط و تماس مستقیمى با عوالم فکرى جدید پیدا کردند و بدین وسیله یهودیت و خداى خاص قوم یهود را به اقوام و فرهنگ هاى جدید معرفى کردند. پس از مرگ اسکندر، در اسرائیل و اورشلیم جنگ هاى زیادى درگرفت و سربازان غیر یهودى بسیارى در اورشلیم مأوى گزیدند و یهودیت به عنوان یک دین هلنى و یونانى مآب شناخته شد. غیریهودیان هر چند شناخت کاملى از خداى قوم یهود نداشتند، ولى از نظام اخلاقى و مناسک مقدس آگاهى داشتند و این در حالى بود که رومى ها رابطه چندان دوستانه اى با یهودیان نداشتند و حتى حاضر نبودند یا آنان غذا بخورند. در زمان ~جولیوس سزار~ بود که دین یهودیت به عنوان دین رسمى پذیرفته شد و آزادى هاى درخور توجهى به یهودیان اعطا شد. به طورى که آنان در امپراتورى روم مى توانستند زندگى کنند و همچنان در کمال صلح و صفا به آداب و مراسم قدیمى و سنتى خود عمل کنند. در این دوره براى بسیارى از رومى ها به خصوص براى زنان طبقات بالا، یهودیت دینى قابل قبول، قابل اعتماد و مورد احترام بود و مقدمات نودینى و تغییر آیین آنان به یهودیت فراهم بود. * دیدگاه فلاسفه یهودى درباره نودینى دیدگاههاى ~ابن میمون~ و ~یهودا هالوى~ درباره نودینى و تغییر آیین بیانگر دیدگاه هاى مختلف یهودیت در این مسئله است. از نظر ابن میمون حتى یهودیان مادرزاد نیز در صحراى سینا تغییر آیین دادند، هنگامى که به مناسک سه گانه ختنه، غسل و قربانى، که امروزه براى تمام تازه یهودیان لازم است، تن دردادند. او معتقد است یهودیان باید به هر شکل ممکن تازه یهودیان را جذب کنند و همین که کسى اظهار تمایل و علاقه به یهودیت کرد، یهودیان باید در هر حال، او را یهودى سازند. در تلمود آمده است که نباید با اعلام جزئیات مجازات هایى که در صورت پیروى نکردن از شریعت در انتظار آنان است، بار سنگینى بر دوش تازه یهودیان نهاد و یهودیت را دینى خشن معرفى کرد. به اعتقاد او، همین امر باعث مى شود آنان از مسیر صواب به بیراه کشانده شوند. در ابتدا، یک فرد با کلمات لذت بخش جذب مى شود و سپس محدودیت و قیدهاى عشق با او در میان گذاشته مى شود یا خود بدان واقف مى گردد. ابن میمون معتقد است تورات را باید به مسیحیان تعلیم داد تا دچار سوء فهم نشوند، آنان چنان چه معناى درست تورات را درک کنند به یهودیت تمایل پیدا خواهند کرد. کوتاه سخن، او نگرش مثبتى به نودینى دارد، و این نظر در دیدگاه کلى ایشان در باب انسان ریشه دارد. به نظر او، تمام انسان ها در اصل یکسان اند، زیرا هیچ کس با نفس شکوفا و پرورش یافته به دنیا نیامده است. یهودیان و غیر یهودیان به یک میزان مى توانند در اثر فعالیت عقلانى نفس خود را بارور سازند. عدم تفاوت اساسى میان یهودیان و غیریهودیان یهودى شدن آنان را آسان ساخته است. تمام آنان مى توانند با فراگیرى اصول عقاید یهودیت و زندگى کردن بر طبق زندگى هاى یهودیان یهودى گردند. یهودا هالوى دیدگاه هاى متفاوتى راجع به قوم یهود و تازه یهودیان دارد. او معتقد است یهودیان تفاوت اساسى با غیر یهودیان دارند و هیچ گاه یک بیگانه و غیریهودى نمى تواند به جایگاه و مقام یهودیان مادرزاد بار یابد. او مى نویسد: هر بیگانه اى مى تواند در سرنوشت و تقدیر خوب ما سهیم باشد، ولى هرگز با ما یکى و برابر نخواهد بود. اگر تورات از آن رو که خدا ما را خلق کرده برما الزام آور مى بود، انسان هاى سفید و سیاه از آن رو که همه مخلوق خدایند یکسان مى بودند. در حالى که تورات تنها به دلیل یارى و همراهى یهوه در خروج از مصر بر ما الزام آور شد، زیرا ما بهترین هاى نوع بشر هستیم. در جاى دیگر مى نویسد: «تازه یهودیان در شأن و رتبه با اسرائیلیان مادرزاد یکى نیستند، زیرا یهودیان مى توانند به مقام پیامبرى برسند و از این جهت متمایز از دیگران اند، در حالى که تازه یهودیان تنها از راه فراگیرى از آنان مى توانند به مقاماتى دست یابند و تنها مى توانند انسان هاى پرهیزکار و فرهیخته باشند، اما هرگز به مقام پیامبرى دست نمى یابند. به هر حال، یهودا هالوى از یک سو معتقد است راه براى یهودى شدن بیگانگان باز است. از سوى دیگر، نظریه اش به او اجازه نمى دهد که یهودیان مادرزاد و تازه یهودیان را برابر بداند.
پاسخ : تبلیغ و نودینی در دین یهود [TABLE] [TR] [TD][TABLE] [TR] [TD]ملاک هاى یهودى بودن به چهار طریق مى توان افراد را یهودى به شمار آورد: 1. منشأ زیستى طبق دیدگاه هلاخا چنان چه فردى از مادرى یهودى متولد شده باشد یهودى محسوب خواهد شد. هلاخاى سنتى بر کودکانى که از مادرى بیگانه و غیریهودى متولد مى شوند حکم یهودى بار نمى کنند. افرادى که از مادرى یهودى زاده مى شوند، حتى اگر ملحد و کافر گردند، یهودى به شمار خواهند رفت؛ البته در صورت ارتداد تنها پاره اى از احکام یهودیت برایشان باز خواهد شد. 2. پیوند دینى ممکن است فردى از مادرى یهودى متولد نشده باشد و طبق هلاخاى سنتى یهودى به شمار نیاید، ولى به خاطر گرویدن به یهودیت و التزام و تعهد به دستورات یهودیت در عداد یهودیان قرار گیرد. البته با رعایت آداب و مناسک ویژه اى که براى تازه یهودیان تدارک دیده شده است. 3. عضویت در گروه هاى اجتماعى – فرهنگى در گذشته اجتماع یهودیان صرفا از یهودیان تشکیل نمى شد، بلکه بیگانگانى که به قوانین هفت گانه نوح ملتزم بودند و به عنوان گرتشا و یا بیگانه مقیم شناخته مى شدند، داراى حقوق و مسئولیت هاى محدود در اجتماع بودند. البته امروزه چنین عنوانى وجود ندارد. 4. وابستگى ملى و استفاده از زبان مشترک امروزه کم نیستند افرادى که در اسرائیل زندگى مى کنند و به کارهاى بزرگ گماشته شده اند. چنین کسانى از دید هلاخاى سنتى یهودى نیستند، اما چون در اسرائیل متولد شده اند و به زبان عبرى تکلم مى کنند و به خدمت در مراکزى نظیر ارتش مشغول اند آنان را یهودى به شمار مى آورند و در کارت هویت و گروه بندى قومى وى، عنوان یهودى ثبت مى شود. پس از تأسیس حکومت اسرائیل، از حاخام هاى ارتدوکس خواسته شد قانون بازگشت به سرزمین مقدس و تعریف خود را از یهودى بودن تعدیل و اصلاح کنند. آنان پس از بحث هاى طولانى و مفصل تعریف را به این شکل تعدیل و اصلاح کردند که یهودى عبارت است از کسى که از مادر یهودى به دنیا آمده باشد و یا این که طبق شریعت یعنى به دست حاخام ارتدکس یهودى شده باشد. چنان که ملاحظه مى شود، حتى این تعریف تعدیل شده هم جمع زیادى از یهودیان را از جرگه یهودیت خارج مى ساخت. بر طبق این تعریف هزاران یهودى آمریکایى که بیش از نصف آنان گرایش اصلاح طلبانه و محافظه کارانه دارند، یهودى درجه دوم محسوب مى شدند. نتیجه سخن آن که، در ابتداى پیدایش یهودیت یعنى تا قرن اول میلادى براى یهودى بودن تنها منشأ زیستى اهمیت داشت و تنها افرادى که از مادر یهودى متولد مى شدند، اعم از این که به مقررات و آیین هاى یهودیت پایبند بودند یا نبودند، یهودى محسوب مى شدند. درست مانند سایر نژادها و ملیت ها مثل نژاد ایتالیایى، فرانسوى، و غیره. اما از آن پس، تغییر آیین از غیر یهودیت به یهودیت مورد تأیید و احترام قرار گرفت و اعتقاد بر این بود که اگر کسى قوانین اساسى یهودیت را بپذیرد، امکان یهودى شدن او فراهم خواهد شد. با قبول این نکته که نودینى و تغییر آیین به یهودیت از سوى کتاب مقدس عبرى و علماى یهود پذیرفته شده است این سؤال پیش مى آید که آیا بیگانگان و غیریهودیانى که به یهودیت مى گروند به لحاظ شایستگى، شئونات و منزلت اجتماعى همچون یهودیانى مادرزاداند؟ آیا مسئله برگزیدگى فقط درباره یهودیان مادرزاد مطرح است یا این که بیگانگانى را که بعدا تغییر کیش مى دهند و یهودى مى شوند در برمى گیرد؟ اگر تازه یهودیان هم شأن یهودیان مادرزاد نباشند، در این صورت حتى شایستگى یهودى شدن را نخواهند داشت. از طرفى، وقتى تاریخ یهودیت و قوم یهود را مرور مى کنیم، گزارش هاى بسیارى را مى توان یافت که بر تغییر آیین و گرویدن به یهودیت صحه گذاشته است. روت موآبى از جمله کسانى است که داوطلبانه به آیین یهود گروید. ~الیعازر~ فلسفه و علت آورگى قوم بنى اسرائیل در میان سایر اقوام جهان را آشنا ساختن آنان به آیین یهود و، در نتیجه، الحاق به یهودیت مى داند. در کتاب اشعیاى نبى نیز از الحاق غریبه ها به خاندان یعقوب سخن رفته است. در مقابل، افرادى نظیر هلیو غریبه ها را به حال بنى اسرائیل همان اندازه مضر مى دانند که مرض گرى. برخى نیز واژه دشمن را که درآیه چهارم باب بیست سوم سفرخروج آمده است به تازه یهودیان اطلاق کرده اند. کوتاه سخن آن که نظرات حاخام ها پیرامون غریبه ها یا تازه یهودیان یکسان نیست. در حالى که برخى از آنان از برابرى تازه یهودیان با یهودیان مادرزاد سخن گفته اند، جمعى دیگر، هر چند در پاره اى از موارد، میان آن دو فرق قائل اند. * فرآیند نودینى در یهودیت الف. تحقیق راجع به یهودیت افرادى که از دین خود سربرتافته و به یهودیت گرویده اند ممکن است به دلایل زیر به یهودیت گرایش پیدا کرده باشند: از طریق رابطه عاطفى با برخى از یهودیان؛ زناشویى و یا تحقیق و تفحص در ادیان و آشنایى با یهودیت از طریق مطالعه و شنیدن سخنرانى و جز آن. به هر حال نودینى و انتخاب یهودیت به عنوان دین رسمى، به هر دلیل که صورت گرفته باشد، فرد نوآیین در اولین گام باید به شیوه هاى مختلف به عنوان مثال از طریق دوستان و کتب و غیره درباره یهودیت تحقیق و تفحص کند و در این باره تأمل کند که آیا نودینى وى انتخاب درستى بوده است یا نه. ب. یافتن یک حاخام این مرحله بسى مشکل تر از مرحله قبلى است، زیرا حاخام ها متفاوت اند. برخى زمان بیشترى براى نامزدهاى نودینى اختصاص مى دهند. جمعى طرفدار این سنت قدیمى اند که باید سه بار مراتب صداقت و خلوص نیت نامزد نودینى را آزمود. در واقع حاخام ها دربانان یهودیت اند؛ آنان هستند که باید تصمیم بگیرند چه کسانى مى توانند به جرگه یهودیت درآیند و صلاحیت یهودى شدن دارند. حاخام ها به گرایش هاى مختلفى تعلق دارند. چهار نهضت اصلى محافظه کار، ارتدکس، متجدد واصلاح گرا وجود دارند. داوطلب یهودى شدن باید تفاوت هاى میان این نهضت ها را بداند ونهضتى را که مورد قبول حاخام اوست انتخاب کند، زیرا حتى در آیین و روش نودینى و آداب آن، میان نهضت ها و گرایشاتى که در بالا یاد شدند، اختلاف نظر وجود دارد. ج. آشنایى با یهودیت و فراگیرى احکام و قوانین آن کسانى که مى خواهند یهودى شوند باید به حقانیت و صدق آن باور داشته باشند و این مهم به دست نمى آید جز با تحقیق در یهودیت، زیرا این امر به تصمیم نهایى آنان کمک شایان توجهى مى کند. در زمینه یهودیت به راه ها و شیوه هاى مختلفى مى توان تحقیق و مطالعه کرد؛ مطالعه تاریخ یهود، یهودى کشى و آشنایى با تورات. اشخاصى که خواهند با یک یهودى ازدواج کنند، باید پیش از ازدواج با تعالیم یهودیت آشنا شوند. از نظر ابن میمون یک تازه یهودى همچنین باید از اصول اساسى دین یهودیت [اصول سیزده گانه اى که وى مقرر داشته است، نظیر باور به توحید و یگانگى خداوند آگاه شود. دوره اى را نیز باید به تعلیم و فراگیرى تورات اختصاص دهد تا از روى جهل نظرات و دستورات یهودى را مورد بى اعتنایى قرار ندهد. مقصود ارتدکس ها از پذیرفتن احکام و قوانین این است که یک تازه یهودى باید تمام قوانین و دستورالعمل هاى یهودیت ارتدکس را رعایت کند؛ به این معنا که یک دوره آزمایشى یک ساله یا بیشتر را بگذارند. یهودیان اصلاح طلب تنها بر رعایت قوانین مورد قبول خود تأکید مى کنند. د. محکمه دینى یا بیت دین گرویدن یک شخص به یهودیت باید تحت نظارت دادگاه شرع معروف به «بیت دین» صورت گیرد. دادگاه مزبور با سؤالات و روش هاى خاصى که به کار مى بندد، به انگیزه اصلى گرایش فرد به یهودیت پى مى برد و براى حاخام هاى دادگاه شرع روشن مى شود که آیا انگیزه فرد داوطلب مادى است یا نه. وظیفه دادگاه این است که مشکلات و موانعى که بر سر راه یک یهودى در مسیر زندگى مادى و معنوى او قرار دارد، براى فرد دواطلب تشریح کند و به افرادى که مایل اند یهودیت را به عنوان آیین و دین خود برگزینند، هشدار دهند که چه دشوارى هایى ممکن است براى آنان پیش آید. دادگاه شرع تنها زمانى به یهودى شدن فرد داوطلب حکم مى کند که براى اعضاى آن مراتب خلوص و صداقت فرد مزبور احراز شده باشد. ناگفته نماند که دادگاه شرع از سه عضو تشکیل مى شود که دست کم یک عضو آن باید حاخام باشد. ه. ختنه کردن یا به عبرى «بریت میلا» از نظر حاخام هاى محافظه کار و ارتدکس، ختنه کردن براى یهودى شدن ضرورى است؛ حتى اگر پیشتر فرد یادشده بنا به سنت هاى خود و یا به هر دلیل دیگرى ختنه کرده باشد، باید ختنه نمادین و سمبلیک با ریختن خون از موضع انجام گیرد. سایر گرایش هاى چهارگانه یهودى، ختنه را براى یهودى شدن لازم نمى دانند. ختنه به منزله عقد پیمان تاریخى قوم اسرائیل با خداوند محسوب مى شود. و. غسل حاخام هاى ارتدکس و محافظه کار غسل و یا به عبرى طبیلا را براى نامزدان یهودى شدن اعم از زن و مرد لازم مى دانند، لذا حوضچه کوچکى به نام میقوه "Mikveh" به همین منظور ساخته شده است. در میقوه تازه یهودى از نجاسات مختلفى که در تورات توضیح داده شده ظاهر مى شود. ز. قربانى و نذر در زمان هاى قدیم، تازه یهودى مى بایست به پاى هیکل در اورشلیم قربانى مى کرد، اما پس از تخریب معبد قربانى نیز برداشته شد؛ لذا شریعت یهود آن را لازم نمى داند. البته هنوز هم بعضى از حاخام ها، خاصه حاخام هاى ارتدکس، معتقدند باید به جاى قربانى بدیل و جایگزینى نظیر صدقه و جز آن صورت گیرد. ح. انتخاب نام مردان باید نام عبرى ابرام و زنان نام ساره و روت را برخود نهند. تازه یهودیانى که والدین آنان یهودى نیستند معمولا پسر ابراهیم خوانده مى شوند. د. مراسم رسمى و عمومى از نظر یهودیان اصلاح طلب این مراسم باید عمومى تر باشد. تازه یهودى باید پیشاپیش دیگران قرار گیرد و دلایل تغییر آیین و نیز درس هایى را که از تجربه یهودى شدن فراگرفته است بیان کند. [/TD] [/TR] [/TABLE] [/TD] [/TR] [TR] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE]
گرایش ها و نهضت ها در یهودیت معاصر تنوع دینى میان اشکنازى ها و سفارادى ها تمایزاتى که میان اشکنازى ها و سفارادى ها وجود دارد در اصل تصادفى و مربوط به شرایط تاریخى و جغرافیایى خاص است و از قرن ها انزوا و تحولات مجزا از یکدیگر ناشى مى شود. اما اختلافات موجود میان یهودیتراست کیش و یهودیت مترقى از نوعى کاملا متفاوت است و اغلب نشان از تفاوت هاى واقعى در دیدگاه و نگرش هاى آنان دارد. نسبتا تا همین سالیان اخیر شکاف راست کیش/مترقى فقط در میان یهودیان اشکنازى و شمار کوچکى از یهودیان سفارادى مقیم اروپاى غربى قابل تشخیص بود و در بین جمعیت هاى گسترده و سنتى سفارادیان مقیم ممالک اسلامى از آن اثر و خبرى نبود. فقط آنگاه تنش هاى میان سنت و مدرنیته، که زیربناى انشقاق راست کیش/مترقى بود شروع به نمود یافتن در بین گروه اخیر از یهودیان کرد که خروج توده اى یهودیان از سرزمین هاى عربى و آسیایى به مقصد کشور تازه تأسیس اسرائیل شروع شد. اما با این حال حرکت مهمى در میان اینان براى بازسازى هنجارهاى یهودى و هماهنگ کردن آنها با عقاید جدید مشاهده نمى شود. این امر تا حد زیادى مى تواند ناشى از محیط اجتماعى متفاوتى به حساب آید که یهودیان از گتوى فرهنگى خود کم کم به درون آن گام مى گذاشتند. آزاد شدن جامعه یهود اروپا، یهودیان را در تماس با جهان مسیحى قرار داد. در این جوامع ارزش هاى مسیحى، اگر چه به نحو روشنفکرانه اى تعدیل شده بودند، همچنان کارآیى داشتند. در کشور جدید اسرائیل، که در آن این آزاد شدن در حال شکل گیرى است، فرهنگ غیر یهودیتى غالب از نوع فرهنگ قدسیت زدوده و مربوط به دوران پس از صنعتى شدن، و از سنخ همان چیزى است که در جهان غرب اتفاق افتاده است. 1- یهودیت اصلاح گرا یهودیت اصلاح گرا در قرن هجدهم و از سوى روشنفکران یهودى آلمان به وجود آمد و خواهان آن بود که تغییراتى در اعمال و عقاید یهودى به وجود آورد. طلایه داران این گرایش هاى تجددخواهى درعین حال خویشتن را به یهودیت سنتى متعلق مى دانستند و از آن رو از بدعت هاى خود دفاع مى کردند تا بتوانند یهودیان و یهودیت را به عنوان بخش قابل پذیرشى از جامعه بیگانه غیریهودى مطرح سازند. به همین جهت موزس مندلسون کوشید تا زبان هم دینان خویش را با ترجمه کتاب مقدس به آلمانى، که در 1780 آغاز شد، پالایش کند. وى آرزو داشت برنامه هاى تعلیمى و تربیتى را مورد تجدید نظر قرار دهد تا درک بهترى از زبان عبرى، کتاب مقدس، و ارزش هاى اخلاقى یهودیت به یهودیان ارزانى دارد. نیز مى خواست شاهد دایر شدن آموزش هاى حرفه اى براى جوانان یهودى باشد، و در کنار مطالعات سنتى یهودى بنیان عملى آنان در موضوعاتى مانند ریاضیات و ادبیات نیز قوت گیرد. فرآیندى را که مندلسون و شاگردانش آغاز کردند از قدرت درونى ویژه اى برخوردار بود. براى یهودیان آزادشده و تحصیل کرده، مسیحیت کمتر بیگانه جلوه مى کرد وازآنجا که وجوه مشترک زیادى با میراث یهودیت داشت تعمید گرفتن پیشرفتى طبیعى براى برخى به شمار مى آمد. اصلاحات ایسرائل یاکوبسون در عبادت و کتاب نماز برخى دیگر از یهودیان، که در طرد سنت دینى خود مردد بودند، در عین حال آرزو داشتند موفقیت فرآیند آزادسازى یهودیان را به چشم ببینند و خواستار به وجود آمدن تغییراتى در سنت یهودى بودند تا تضمینى براى فرآیند یادشده باشد. آنها همچنین امیدوار بودند که بتوانند در مقابل کسانى که قبلا فرآیند فرهنگ پذیرى را پشت سر گذاشته بودند و خود را بیگانه از کنیساهاى «جهان باستان» مى یافتند مقاومت ورزند. اصلاحاتى که از 1810 به بعد توسط ایسرائل یاکوبسون در عبادت و کتاب نماز به وجود آمد به منظور آن انجام مى شد که گستره آزادسازى را بیشتر کنند و براى یهودیانى که قبلا آزاد شده بودند، تسهیلاتى فراهم آورند. نیایش هاى آلمانى، استفاده از ارگ، گروه کر مختلط، موعظه به زبان بومى، کوتاه کردن نمازها، و برقرارى جشن تکلیف براى پسران، همه و همه گام هایى در همین جهت بوده اند. یاکوبسون اگرچه محل نیایش خویش را معبد می نامید و به این ترتیب آن را از کنیسه های سنتی متمایز می کرد، اما خود را تکمیل کننده یهودیت دوران پیش از آزادی یهودیان می دانست و تصور نمی کرد که نهضت دینی جدیدی به وجود آورده باشد. همزمان با این گونه تعدیلات که در امور مربوط به نمازها صورت می گرفت برخی از عناصر نظریات اعتقادی یهودیت که به نظر می رسید با نگرش های یهودیان آلمانی هماهنگی یافته با جامعه بیگانه ناسازگارند، مورد تجدید نظری کلی قرار گرفتند. اندیشه هایی مانند امید به بازگشت به صیون، بازسازی معبد در اورشلیم و برقرارى دوباره مراسم قربانى ها، جملگى وصله هاى ناجورى بر طرح آزادسازى به نظر مى رسیدند. اختلاف میان سنت گرایان و اصلاح گرایان به هر حال، این فرآیند اصلاحات در آیین هاى نماز و تجدید نظر در اعتقادات طبیعتا محدودیتى نداشت. در 1819 کتاب دعاى جدیدى براى معبد هامبورگ تهیه شد و طبع دوم جنجال برانگیز آن که اینک تفسیرهاى جدیدى از اندیشه هاى موجود در باب ماشیح و صیون را بازتاب مى داد در سال 1841 بیرون آمد. در مرحله هاى نخست حمایت کنندگان اصلاحات با توسل به پیشینه هاى هلاخایى، حتى اگر چنان تمسک هایى از دید مخالفان سنت گراتر ایشان ناپذیرفتنى مى نمود، به پشتیبانى از قضیه مورد نظر خویش مى پرداختند. با به وجود آمدن محیط جدید و روشنفکرانه تمام عیارى که با مطالعات تاریخى و ادبى در زمینه گذشته یهودیت گره خورده بود، و در قالب نهضتى به نام علم یهودیت شهرت یافت، تلاش هایى صورت گرفت تا اصلاحات را به حیطه هاى گسترده ترى در زندگى و مناسک یهودى بکشانند. اصلاح گرایان اینک دیگر از دیدگاهى مکتبى در باب الگوهاى تکاملى رشد دینى یهودیت برخوردار شده بودند. اختلاف میان سنت گرایان و اصلاح گرایان دیگر فقط موضوعى در حد مقابله با انجام تغییرات صورى در اعمال هلاخایى و یا ترویج و انتشار آنها نبود بلکه به تفاوت عمیق دیدگاه ها در باب اعتبار و وثاقت تعالیم یهودى و ویژگى هاى آن بر مى گشت. تفاوت رویکرد اصلاح گرایان میانه رو و اصلاح گرایان تندرو هم در اروپا و هم در آمریکا متفکرانى افراطى وجود داشتند که در آرزوى جدید کردن یهودیت و کنار گذاشتن اغلب مناسکى بودند که به خوراک، ختنه، شبات، و موعدها مربوط مى شدند. توجیه آنان براى این کار آن بود که یهودیت در دل فرهنگ هاى گوناگون و با جذب تأثیرات خارجى موجود در طول مسیر حرکت خود، رشد کرده است و براى آنکه در جهان جدید زندگى کند باید شکل و ظاهر کهنه را کنار گذارد و سر و وضعى جدید پیدا کند. این تفاوت رویکرد میان اصلاح گرایان میانه رو مانند آبراهام گایگر و اصلاح گرایان تندرو مثل ساموئل هولدهایم در درون یهودیت اصلاح گرا دقیقا تا زمان حاضر نیز ادامه پیدا کرده ا ست. این امر نه تنها در اروپاى خشکى بلکه در هر نقطه دیگرى از اروپا که نهضت اصلاحى بدان پاى گذاشته است نیز جلوه گر است. اولین جماعت اصلاح گرا در بریتانیا در بریتانیا اولین جماعت اصلاح گرا در سال 1840 به وسیله گروهى از بازرگانان ثروتمند لندنى، که از کنیساهاى رسمى راست کیش انشعاب کرده بودند، تأسیس شد. نگرش هاى اصلاحى اینان از نوع معتدل بود، و از آن زمان تا کنون الگوى غالب در یهودیت اصلاحى بریتانیا همین نگرش بوده است. گروهى که آنها بنیان گذاشتند، یعنى کنیساى یهودیان بریتانیایى غرب لندن، حجیت و الاهى بودن کتاب مقدس را قبول داشت اما نسبت به سنت حاخامى رویه اى انعطاف پذیرتر در پیش گرفت. کتاب دعایى که چاپ کردند بسیار شبیه سیدور راست کیش ها بود، ولی تنوع کمتری در مناسک داشت، علاوه بر این، موضع الاهیاتی آنها در باب احیای مراسم نیایشی معبد، مسیحا و بازگشت به صیون نشانی از دغدغه هایی که برخی از اصلاح گرایان آلمان داشتند، نداشت. پیدایش نهضت یهودی لیبرال فقط در 1902 بود که با پیدا شدن یهودیت لیبرال موضع گیری های افراطی تر نهادینه شد. حتی یهودیت لیبرال تا آنجا پیش رفت که از تغییر مراسم شبات از شنبه به یکشنبه نیز حمایت کرد. کلود مونتفیوری، از اعضای برجسته یهودیت لیبرال نخستین قائل شده بود که اسفار خمسه از موسی نیست، صهیونیزم را نفی جهان شمولی یهودیت می دانست و آن را رد می کرد، و نسبت به تعالیم عیسی و مسیحیت دیدگاهی همدلانه داشت. لیلیان مونتاگ از همکاران مونتیفیوری در ایجاد نهضت یهودی لیبرال که از آن زمان به بعد به اتحاد دینی یهودی شهرت یافت، خود از کسانی بود که مراسم عبادی برگزار می کرد، چنین پدیده ای برای کنیسه غرب لندن که سنت گراتر بود غریب مى نمود. به واقع در سال 1903 وقتى که جماعت نوپاى لیبرال ها درخواست کردند که از ساختمان هاى کنیسه غرب لندن استفاده کنند، یکى از شروطى که کنیسه یادشده قید کرد این بود که باید زن و مرد در طى مراسم عبادت خدا از همدیگر جدا باشند. یهودیت اصلاح گرا در ایالات متحده در ایالات متحده در نیمه دوم قرن نوزدهم همین تقسیم میانه رو/تندرو در ایام نخستین یهودیت اصلاح گرا نیز مشاهده مى شد. آیزاک وایز از رهبران میانه رو ها و یکی از بنیادگذاران دانشکده اتحاد عبری در سینسیاتی که از زمره حوزه های علمیه اصلاح گرایان به شمار می آمد. از معماران برنامه کلیولند بود که بنیان یهودیت اصلاح گرای آمریکا روی آن گذاشته شد. علی رغم آنکه نظر شخصی وایز درباره سرشت الهی کتاب مقدس و اعتبار سنت حاخامی بسیار از دیدگاه راست کیش فاصله داشت اما برنامه مذکور آن دو موضوع را به رسمیت شناخت. وایز خواهان آن بود که مبنای میانه ای اتخاذ گردد، و معتقد بود که هر تغییری که در مورد مناسک و نماز های یهودی پیشنهاد می گردد، می بایست چنان باشد که گونه عملی و ماندگاری از یهودیت آمریکایی راپشتیبانی کند. از این رو وی با جدایی زن و مرد در کنیسه ها و روز های اضافی اعیاد مخالف بود و در 1873 حتی با پوشاندن سر توسط مردان شرکت کننده در جلسه کنیسه، مخالفت کرده بود. اصلاح گرایان تندروتر به رهبری آینهورن و پس از او به رهبری دامادش کافمن کوهلر، با رویکرد تقریبا تردیدآمیز و عمل گرایانه وایز مخالف بودند و از اصلاحاتی منسجم تر و تمام عیار حمایت می کردند. در برنامه اصلاحی پیتزبورگ، منتشرشده به سال 1885، که در صورت بندى آن کوهلر مشارکت عمده اى داشت، چنین اظهار شده بود که کتاب مقدس اگرچه به عنوان منبع یهودیت از ارزش بالایى برخوردار است اما با این حال دربردارنده اندیشه هاى کهنه و منسوخ متعلق به گذشته ها است. فقط تعالیم اخلاقى یهودیت به علاوه آن بخش از مناسک که به زندگى یهودیان جدید قداست مى بخشد مى توانست الزامى باشد. محدودیت هاى خوراکى، آرزوهاى ملى مرتبط با فلسطین، و اعتقاداتى همچون رستاخیز یا پاداش و جزاى پس از مرگ جملگى طرد شدند. در مجموع جناح تندروتر یهودیت اصلاح گرا بر جامعه یهودیان اصلاح گراى آمریکا غالب است. مشاجرات میانه روها و تندروها درباره جایگاه هنجارهای سنتی در زندگی یهودیان از همان روزهاى اولیه نهضت اصلاح شمار زیادى به ویژه در آمریکاى شمالى به آن پیوستند. سازمان نهضت در آنجا، یعنى اتحاد جماعت هاى عبرانى آمریکا،امروزه نزدیک به 800 کنیسه وابسته دارد. اگرچه هنوز هم مشاجراتی میان میانه روها و تندروها درباره جایگاه هنجارهای سنتی در زندگی یهودیان اصلاح گرا وجود دارد اما در کل، در برخی مناطق بازگشتی به سنت دیده می شود و نیز احساس هم هویتی شدیدی با صهیونیزم و کشور اسرائیل در کار است. مناسک کنار گذاشته شده دوباره به برخی جماعت های تندروی اصلاح گرا راه یافته اند و گروه های اصلاح گرای اعتدالی در حال آزمایش مجدد جنبه هایی از عرف حاخامی هستند که در ایام نخست نهضت اصلاح نفی شده بودند. یکی از مشاجرات خاصی که امروزه در ایالات متحده حاخام های اصلاح گرا را تحت تأثیر خود گرفته است، موضوع شرکت آنان در مراسم ازدواج هایی است که بین یهودیان و بیگانگان صورت می گیرد. در حالی که همایش مرکزی حاخام های آمریکا که مجمع حاخام های اصلاح گراست، اصولا از در مخالفت با چنین مشارکت هایی در آمده است به حاخام های منفرد اجازه داده است که در این زمینه به نظر خاص خود عمل کنند. شورای حاخام های نیویورک، متشکل از حاخام هاى راست کیش، محافظه کار و اصلاح گرا در 1973 قطعنامه اى گذراند که از عضویت آنانى که در چنان ازدواج هاى مختلطى شرکت کرده باشند جلوگیرى مى کرد. این امر باعث شد عده اى از حاخام هاى اصلاح گرا از آن شورا استعفا دادند. اختلافات راست کیش ها و اصلاح گرایان برخى از مشکلات رایج که با اصلاح گرایى مرتبط اند باعث اختلافات عمده اى در درون جامعه یهودى شده اند; مثلا در ایالات متحده آمریکا حاخام هاى اصلاح گرا اصل پدریهودى را به رسمیت مى شناسند و فرزندان پدران یهودى و مادران بیگانه را یهودى مى شمارند، و یا مثلا سنت گرایان معمولا سبک نوکیشى اصلاح گرایان را قبول ندارند. با این حال، اگرچه سنت است، اما حل این گونه مشکلات به لحاظ نظرى ممکن است، چرا که علاقه مندان مى توانند نوآیینى و یا تجدید نوآیینى را با تشریفات سنتى به جاى آورند. یکى از جدى ترین و دیرپاترین مشکلاتى که میان شکل هاى اصلاحى و سنتى تر یهودیت وجود دارد تشریفات طلاق نزد اصلاح گرایان است. زنى که طلاق سنتى را از سر نگذراند هنوز از دید هلاخا در عقد ازدواج به سر مى برد. هر بچه اى که از ازدواج هاى پس از این گونه طلاق ها به وجود مى آید ممزر به شمار مى رود، و امکان ازدواج آزادانه با هم کیشان خود را نخواهد یافت. از آنجا که تشریفات طلاق اصلاح گرایان به لحاظ هلاخایى ناپذیرفتنى است شمار روزافزونى از کودکان متولد شده در جوامع اصلاح گرا، ممزر هستند، و این لکه ننگ را نسل به نسل به بچه هاى خویش نیز منتقل خواهند کرد. در طول زمان ممکن است که راست کیش ها و اصلاح گرایان تبدیل به دو گروه ازدواجى کاملا درون گرا شوند. یکى از راه حل هاى ممکن براى این مشکل، که با استفاده از نوشته هاى حاخام مشه فاینشتاین، از حاخام هاى راست کیش برجسته آمریکایى، پیشنهاد مى شود این است که اصل ازدواج هاى اصلاح گرایان را به دلیل عدم وجود شواهد هلاخایى مناسب نامعتبر بدانیم. این امر بدان معنا خواهد بود که بچه هاى متولد شده از ازدواج هایى که مترتب بر فرض یادشده صورت گرفته اند هرچند حاصل ازدواج به شمار نمى آیند اما ممزر هم نیستند.
پاسخ : گرایش ها و نهضت ها در یهودیت معاصر [TABLE] [TR] [TD] [/TD] [TD="width: 16"] [/TD] [/TR] [TR] [TD] [TABLE] [TR] [TD] [TABLE] [TR] [TD] [TABLE] [TR] [TD="align: center"] [/TD] [/TR] [TR] [TD] 2- یهودیت محافظه کار همان کشمکش هاى موجودمیان سنت و مدرنیته که به ظهور یهودیت اصلاح گرا در دوره پس از آزادسازى انجامید باعث آغاز نهضت محافظه کار نیز شد. استادان عقیدتى این نهضت همان محققان اروپایى بودند که در درون نهضت علم یهودیت، شاخه معروف به مکتب تاریخى را به وجود آوردند. پیدایش حوزه علمیه الاهیات یهود در براسلاو زاکاریا فرانکل، بنیادگذار مکتب تاریخى با اصلاحات فراگیر معاصرانى مانند هولدهایم و گایگر مخالف بود، و جلسه همایش حاخامى فرانکفورت در سال 1845 را به نشان اعتراض ترک گفته بود. او خود بر این نظر بود که اصلاحات معتدل امرى ضرورى است اما باید روح گذشته یهودیت از آنها نمایان باشد نه آنکه با سرسپردگى به مدرنیته آن را زیر پا گذارند. فرانکل مجموعه تأثیرگذارى از تحقیقات عالمانه در تاریخ سنت یهودى به وجود آورد که نشان مى دادند چگونه به همراه زمان، سنت یادشده و به دنبال آن جهتى که تحولات جدید مى توانستند به خود گیرند تغییر کرده است. به کمک وى حوزه علمیه الاهیات یهود در براسلاو ساخته شد; ریاست آن را نیز خود عهده دار شد. حوزه براسلاو از آنجا که برنامه درسى سنتى را با تحقیقات تاریخى ترکیب کرده بود، همچون الگویى براى آموزشگاه هاى محافظه کاران بود. از طرفى بى رغبتى مکتب تاریخى نسبت به دور ریختن آیین هاى «منسوخ» یهودیت آن را در چشم اصلاح گرایان ناپذیرفتنى مى ساخت و از طرف دیگر راست کیش ها رویکرد جدید تاریخى ـ انتقادى را حرمت شکنانه مى دانستند. پیدایش حوزه علمیه الهیات یهود در نیویورک در نیمه دوم قرن نوزدهم شمارى از حاخام هاى آمریکایى که از فضاى سنتى اروپا آمده بودند تمایل داشتند که نماز و اعمال دینى یهودیت را تعدیل کنند تا با نحوه زندگى آمریکایى همخوان شوند. آنها اگرچه مدتى با هم کیشان اصلاح گراى افراطى خود همکارى کردند تا بتوانند جماعت هاى یهودى آمریکا با هم متحد گردانند اما از آنها دل خوشى نداشتند. مشهورتر از همه در این میان آیزاک لیزر بود که در 1843 شروع به انتشار نشریه ای بنام غرب کرد تا بعنوان ابزاری برای رویکردی بازنگرانه و در عین حال سنتی، به یهودیت عمل کند. لیزر به همراه دیگر حاخامهای مهاجر مانند ساباتو مورایش، مارکوس یاسترو و الکساندر کوهوت تلاش داشتند تا اهمییت زبان عبری در نماز حفظ شود، شبات کماکان مراعات گردد و کشروت در خوراکی ها نادیده گرفته نشود. آنها افزون بر این در مورد مقوله امید مسیحایی، مسئله هویت ملی یهودیان و صهیونیزم نگرش های سنتی را بر گزیدند و بدین ترتیب از رهبران اصلاح گرایان تمایز یافتند. مورایش در نیویورک حوزه علمیه الهیات یهود را بنیان گذاشت که در آن آموزش حاخام ها بر اساس سنت یهودیت تاریخی در سال 1887 آغاز شد. حوزه یاد شده در ابتدا آرزو داشت گروههای راست کیشی را نیز از زمره حامیان خویش ببیند اما آنان رویکرد آن حوزه نسبت به دین را بیش از اندازه متجددانه می یافتند. از این رو حوزه محافظه کاران چاره ای نداشت جز آنکه جدا از راست کیش ها و اصلاح گرایان و به تنهایی دست بکار شود. در سال 1902 سالومون شختر را متقاعد کردند که از انگلستان بیاید و ریاست حوزه را به عهده بگیرد و موضع الهیاتی مستقل آن را پیش ببرد. شختر پیش از آنکه بخاطر بازیافت گنجینه هایی از دست نوشته های باستانی که در گنیزا یا مخزن قاهره پنهان شده بودند به شهرتى بین المللى رسیده بود. وى آموزش هاى تلمودى خویش را در اروپاى شرقى فراگرفته بود و از آن زمان در کمبریج به تعلیم نوشته هاى ربیان اشتغال داشت. درحقیقت آنچه بیش ازفضل ودانشش باعث شد که وى بتواند آن نهضت نوپا را تبدیل به نیروى عمده اى در صحنه یهودیت آمریکا کند نکته سنجى هاى الاهیاتى وتوانایى هاى اجرائى اش بودند. شختر و بنیان گذاری کنیساى متحد آمریکا شختر در 1913 کنیساى متحد آمریکا را که گویا کم و بیش الگو برداری شده از کنیسای متحد در لندن بود، بنیان گذاری کرد تا بتواند گروههای محافظه کار موجود در آمریکای شمالی را متحد گرداند. این کنیسا امروزه گسترده ترین سازمان کنیسایی رسمی در ایالات متحده آمریکاست که از تشکیلات اصلاح گرایان و نیز راست کیش ها پیشی گرفته است و هنوز هم نرخ رشد سریع تری ارز دو رقیب دیگر خود دارد. در حالی که کنیسای متحد آمریکا متشکل از جماعت هایی است که رویکردشان نسبت به مناسک یهودی بسیار با هم متفاوت است. حوزه علمیه محافظه کاران همیشه سنت گراترین موضع را در نهضت محافظه کار نمایندگی کرده است. روحیه سنت گرایی حوزه علمیه یاد شده از خود شختر نشأت می گرفت، چرا که وی نقد همه جانبه کتاب مقدس را یهود ستیزی همه جانبه می دانست و معتقد بود که تغییرات مناسک باید با اجماع «اسرائیل جامع» به وجود آید. مفهوم «اسرائیل جامع» یا مجموعه زنده و پویاى یهودیانى که یهودیت خویش را در زندگى و رفتار خود پیاده مى کنند، اگرچه هرگز به دقت از سوى شختر تعریف نشد، اما رکن مذهبى اصلى در نگرش هاى محافظه کاران بوده است. شختر به صهیونیزم نیز علاقه خاطرى داشت، اما البته آن را در اصل نوعى احیاى ملى گرایى فرهنگى یهود و سدى در مقابل جذب و انحلال در بیگانگان مى دانست تا نوعى نهضت سیاسى سکولار. به طور کلى از نظر او شور و شوق اصلاحى برخى از هم کیشان وى از امور وارداتى بیگانه به حساب مى آمد، چرا که روش هاى مسیحى را در مورد شکل هایى از بیان دینى به کار مى گرفتند که اختصاصا یهودى بود. تغییرات کنیساى محافظه کاران در طول زمان مریدان شختر دنباله رو موضع سنت گراى او بودند و اگرچه برخى از آنها به رویکردى انتقادى نسبت به کتاب مقدس گردن گذاشته بودند اما از اعمال تغییرات در هلاخا در آنجا که خوف برانگیخته شدن دشمنى رهبران راست کیش مى رفت بر حذر بودند. تغییراتى که کنیساى محافظه کاران در طول زمان به وجود آورد عبارت بودند از: ایجاد جایگاه هاى مختلط در کنیسا، مجاز شمردن استفاده از وسایل نقلیه در شبات، منسوخ کردن رسم ازدواج با زن برادر پس از مرگ وى و ممنوعیت هاى ازدواجى کوهنها، لغو استفاده از میقوه توسط زنان، و داخل کردن زبان انگلیسى در نماز. اینها، و بسیارى از تغییرات مشابه آن، باعث به وجود آمدن هویتى براى یهودیت محافظه کار شده است که آن را آشکارا از راست کیشى متمایز مى کند و جلوه اى کاملا شمال آمریکایى به آن مى دهد. یهودیت محافظه کار در مقام یک جریان، هنوز درگیر تلاش براى صورت بندى نظریه اى در باب وحى است تا مبناى الاهیات محافظه کار، و اساس رویکرد آن الاهیات به سنت یهودى قرار گیرد. در حالى که اغلب متفکران محافظه کار امروزه این اندیشه را که اسفار خمسه وحى خدا به موسى باشد قبول ندارند، ولى در آرزوى آنند که در یهودیت دوره کتاب مقدس و دوران پس از آن، رکنى معتبر و الاهى همچنان باقى بماند; اما تشخیص این مؤلفه معتبر و الاهى در سنت، عملا فوق العاده مشکل ساز بوده است. پیدایش نهضت بازسازى خواه یکى از شاخصه هاى انشعاب یافته از یهودیت محافظه کار نهضت بازسازى خواه است. این جریان را مردخاى کاپلان بنیان گذاشت. وى روزگارى یکى از اعضاى هیئت علمى حوزه علمیه الاهیات یهود بود. «الاهیات» کاپلان، که از دید بسیارى از اقران محافظه کارش ناپذیرفتنى مى نمود، یهودیت را نوعى تمدن دینى در حال توسعه مى دانست که مناسک در آن حکم روش هاى عامیانه اى را داشتند که وجود جمعى یهودیت را تجسم مى بخشیدند. خدا نیز در آن دیدگاه، فرافکنده آرمان هاى آدمیان بود که بازتاب فرآیندى عالمگیر درراه تحققنجات به شمارمى آمد. بازسازى خواهى به مثابه چهارمین جریان در زندگى یهودیان، و بهویژه زندگى یهودیان آمریکا، است که اعضاى آن کم، اما سازنده و خلاق اند و بیشتر آنان از محافل روشنفکرى جذب نهضت شده اند. این نهضت نهادهاى تعلیمى و انتشارات آموزشى خاص خود را دارا است و تأثیرى که بر محیط یهودى آمریکا گذاشته است بیشتر از آنى است که از آن انتظار مى رفت. 3- یهودیت راست کیش گروه هاى کوچک تر مختلفى که امروزه جامعه یهود راست کیش را شکل مى دهند آمیزه اى ناهمگن و پرتنوع آفریده اند. این اصطلاح چیزى بیش از یک برچسب فراگیر سودمند که یهودیان سنت گراى وابسته به کنیساهاى غیروابسته به نهضت هاى اصلاح گرا و یا محافظه کار را دربرمى گیرد نیست. این عنوان را اولین بار اصلاح گرایان براى اشاره نسبتا تحقیرآمیز به کسانى جعل کردند که در مقابل تغییر و تعدیل در زندگى سنتى یهودى مقاومت نشان مى دادند. در واقع این اصطلاح اسم بى مسمایى است، زیرا در حالى که مى توان بسیارى از گروه هاى سنت گرا را تا آنجا که به ضوابط هلاخایى گردن مى گذارند سنت مآب و راست کردار دانست اما هیچ چارچوب اعتقادى یکى کننده اى براى آنها وجود ندارد. در قرن نوزدهم آن دسته از یهودیان اروپایى که در واکنش به فرآیند آزادى سازى، از تغییرات بنیادین در مناسک و عقاید یهودى حمایت نمى کردند دو راه در پیش گرفتند: یا به راحتى دنبال همان سنت گرایى یهودى قرن نوزدهمى خویش رفتند و یا کوشیدند تا مدرنیته را در چارچوبى یهودى منحل سازند. موضع گیرى هاى محافظه کارانه حاخام مشه سوفر به فرآیند آزادى سازى گزینه نخست به موضع گیرى هاى شدیدا محافظه کارانه اى مانند موضع حاخام مشه سوفر از اهالی پرسبورگ انجامید که حتی اصلاحات معتدل را نیز با شعار «آنچه جدید است از سوی تورات منع شده است »مورد حمله قرار می داد. کلمه عبری ای که به معنای جدید است، حدش، در نوشته های ربیان برای اشاره به محصول غله جدید بکار می رفت. در حقیقت خوردن محصول جدید ممنوع است مگر آنکه قربانی عومر در روز دوم عید پسح ادا شود. بدین ترتیب مى بینیم که شعار مذکور قاعده هلاخایى مشهورى است که، به گونه اى جناسوار و ایهام دار، از سوى راست کیشى مجارستان مورد استفاده قرار گرفته است تا روش خود را به طور خلاصه براى اصلاح گرایان روشن سازند. سوفر و شاگردانش در امپراتورى اتریش ـ مجارستان در مقابل تمامى انواع اصلاح گرایان حمله متقابلى صورت دادند و تأکید کردند که معیارهاى سنت گرایى قرن نوزدهم باید دست نخورده باقى بماند. موضع گیرى هاى حاخام اشنویر زالمن به فرآیند آزادى سازى جلوه دیگرى از این محافظه کارى سنت مآب راست کردار را مى توان در روشى که توسط رهبر حاسیدیان، حاخام اشنویر زالمن اهل لیادى، اتخاذ شده بود دید. با آنکه سیاست هاى رژیم تزارى، ارتجاعى و ضد یهودى و سیاست هاى ناپلئون روشنفکرانه تر بود اما وى از تزار روسیه در مقابل ناپلئون فعالانه حمایت کرد. از دید حاخام اشنویر زالمن سیاست ناپلئونى برچیدن دیوارهاى گتو و متجدد کردن یهودیان خطرى براى سرشت سنتى حیات یهود به شمار مى آمد. هم حاخام مشه سوفر و هم حاخام اشنویر زالمن به کلى مخالف فرهنگ سکولار اروپا و چالش هاى چشمگیرى بودند که آن فرهنگ براى نگرش ها و اخلاق یهودیان به ارمغان مى آورد. واکنش متفاوت حاخام سامسون رافائل هرش در مقابل فرآیند آزادسازى یکى از واکنش هاى کاملا متفاوت در مقابل فرآیند آزادسازى، جریان نو راست کیشى حاخام سامسون رافائل هرش در فرانکفورت بود. هرش با آنکه بر تغییرناپذیرى ضوابط هلاخا تأکید مى کرد ــ البته جز در آنجا که پویایى ذاتى خود فرآیندهاى هلاخایى منجر به به وجود آمدن تعدیلاتى شوند ــ ارزش فرهنگ اروپایى را کاملا پذیرفته بود. از نظر او آموزش و پرورش سکولار و مشارکت فعال در زندگى مردم عادى فقط نوعى سازش با دوران نیست. برگرفتن و جذب فرهنگ جامعه اى که یهودیت خود را در آن مى یابد، و بیان اندیشه ها و ارزش هاى یهودى به زبان آن جامعه در واقع ضرورتى است که در نهاد خود یهودیت کارگذاشته شده است. شعار نو راست کیشى هرش عبارت بود از تورا عیم درخ ارص، یعنى تورا به همراه عرف محل. این عبارت وام گرفته از نوشته هاى ربیان بود و در آنجا در اصل به معناى آن بود که باید تورا را با پیشه اى این جهانى همراه کرد. هرش معناى این تعبیر را گسترش داد و آن را چنین تفسیر کرد که گویى مى گوید تورا، یعنى یهودیت، باید با فرهنگ، علم و جامعه زمان و مکانى که یهودیان در آن مى زیند هماهنگ باشد. نتیجه واکنش دوگانه سنت گرایان نسبت به مدرنیته در واقع همین دو گونه واکنش که از سوى سنت گرایان نسبت به مدرنیته ابراز شده است تعیین کننده سرشت دوگانه اى بوده است که راست کیشى تا به امروز از خود نشان داده است. اقلیتى از یهودیان راست کیش، از جمله بسیارى از دانشمندان برجسته در علوم حاخامى، پیشرفت هاى فرهنگ جدید (حتى از جمله نحوه پوشش جدید)، تعلیم و تربیت سکولار، و مشارکت جویى در حیات عقلانى و اجتماعى جامعه بیگانه را مردود مى شمارند. اگرچه آنها تحولات صرفا تکنولوژیک مانند الکتریسیته، اتومبیل، هواپیما، تلفن و داروهاى جدید را پذیرفته اند اما ترجیح مى دهند درون گتوى فرهنگى خودخواسته اى که به وجود مى آورند زندگى کنند. تماس با جهان خارج از این گتو به حداقلى ممکن، که معمولا بر اساس عوامل اقتصادى معین مى گردد، تقلیل مى یابد. حتى بسیارى از این یهودیان که به راست کیش هاى افراطى مشهورند از تماشاى تلویزیون و خواندن روزنامه ابا داشته اند. طبیعى است که تک تک افراد درحدهاى کاملا مختلفى به نفى فرهنگ بیگانه مى پردازند اما در جوامع سخت بافتى از این دست هنجارهاى خاصى وجود دارند که شرط عضویت در آن جامعه همخوانى با آنها است. پیدایش راست کیشى مدرن بزرگ ترین دسته بندى درونى یهودیت راست کیش، که مى توان آن را براى سادگى راست کیشى مدرن خواند، شاخه اى است که مستقیما از رویکرد هرش به وجود آمده است، اما با این حال اغلب اعضاى آن، موضع عقیدتى هرش را نمى پذیرند. یهودیان راست کیش مدرن لباس هاى غربى مى پوشند، به دانشگاه مى روند، و پذیراى ارزش هاى فرهنگى دست دوم جامعه اى که در آن میهمان اند هستند. همانند بسیارى از خود پیروان هرش، مردان صورت خویش را کاملا مى تراشند و از مدهاى جدید آرایش مو بهره مى گیرند. اکثر زنان در چنین جوامعى از پوشیدن کلاه کیس، یا شیتل، حتی اگر این امر از کارهای مورد تأکید در محافل هرشیان باشد، خودداری می کنند و برای حضور در کنیسا از کلاه استفاده می کنند. راست کیشی مدرن هم در سطح دبیرستانی و هم در سطح دانشگاهی، نهادهای آموزشی خاصی برای خود بوجود اورده است که مشهورترین آنها عبارتند از :مدرسه عالی یهودیان در لندن، داشگاه یشیوا در نیویورک و دانشگاه بر ایلان در اسرائیل. اگرچه هیچ یک از این آموزشگاه ها رویکردى انتقادى ـ تاریخى در مقابل تعالیم یهودیت اتخاذ نکرده اند اما برنامه هاى درسى آنها نشان دهنده آنچنان تجددى است که بدگمانى راست کیش هاى افراطى را نسبت به ایشان برانگیخته است. زیرا با آنکه راست کیش هاى مدرن به هلاخا ملتزم هستند اما در تفسیر و به کارگیرى موازین هلاخایى کاملا انعطاف پذیر عمل مى کنند. نگاهى که به سنت دارند ازپشت عینکى است که رنگ ارزش ها ومقبولات انسان مدرن را به خود گرفته است، اما البته نمى گذارند که سنت کاملا سرسپرده آن ارزش ها گردد. ایجاد انشقاق میان راست کیش هاى مدرن کنیساى راست کیش هاى مدرن معمولا حاخامى را به خدمت مى گیرد که آموزش هاى دانشگاهى دیده باشد، و موعظه هاى خویش را به زبان بومى ادا کند. در حالى که زن و مرد در طول مراسم عبادت از همدیگر جدا هستند اما تالار بانوان آن چنان که از کنیساهاى راست کیش هاى افراطى سراغ داریم به وسیله پرده تفکیک نمى شود. زنان درحیات جامعه نقشى اگرچه تبعى اما فعال دارند. بسیارى از اعضاى اصلى کنیساهاى راست کیش مدرن میان سنت و مدرنیته آن گونه که خود تشخیص مى دهند و بسیار فراتر از محدوده هاى رسمى ضوابط راست کیشى مدرن سازش برقرار کرده اند. نحوه عمل آنان به کشروت، عبادت شبات، یا محدودیت هاى نیدا در مورد روابط زناشویى، تفاوت عمده اى با آیین و مناسک یهودیان محافظه کار یا اصلاح گرا ندراد. آنها خود را یهودى راست کیش مى دانند و این موضوع را نه بر حسب عقاید الاهیاتى یا اعمال مناسکى خود بلکه بر حسب کنیسا و جامعه اى که بدان متعلق اند در نظر دارند. با آنکه رهبران راست کیش افراطى به دلیل به رسمیت نشناختن یهودیت مترقى، که از دید آنان بى اعتنا به ضروریات دین یهود است، حتى در زمینه هاى عادى و خنثا نیز با آن همکارى نمى کنند اما در میان راست کیش هاى مدرن به خاطر همین مسئله حد همکارى مجاز، انشقاق افتاده است. هرش خود اصرار مى کرد که جوامع نو راست کیش بایست کاملا مستقل از یهودیت اصلاح گرا نقش خود را ایفا کنند. این امر منجر به پیدایش شکافى در صفوف راست کیشى آلمان در قرن نوزدهم شد، و حاخام راست کیش برجسته و معاصر وى، سلیگمن بامبرگر انزواگرایى هرش را به باد حمله گرفت. همکارى محدود میان راست کیشى مدرن، محافظه کاران و یهودیت اصلاح گرا امروزه همکارى محدود میان راست کیشى مدرن، محافظه کاران و یهودیت اصلاح گرا بیشتر رواج یافته است چرا که همه یهودیان از خاطره عمومى یهودستیزى و هالاکاست بى نصیب نیستند و نیازى مشترک به حمایت از صهیونیزم و اسرائیل در خود احساس مى کنند. بنابراین غیرعادى نیست که ببینیم رهبران راست کیشى مدرن با اقران مترقى خویش در موضوعات مربوط به ارتباطات گروهى و رویدادهاى اجتماعى همکارى نزدیکى داشته باشند. اما وقتى نوبت به امورى از نوع دینى مى رسد حاخام هاى راست کیش مدرن در باب اقدامات مشترک بسیار کمتر احساس خوشحالى مى کنند، زیرا احساس مى کنند این امر به رسمیت شناختن قانونى و رسمى اصلاح طلبان تفسیر خواهد شد. حتى تجدید نظرى که اخیرا اصلاح طلبان در دیدگاهشان نسبت به اعمال سنتى صورت داده اند و در نتیجه ادغام دوباره برخى از مناسک از سوى بخش هایى از نهضت اصلاح گرا، چندان کمکى به التیام شکاف موجود میان آنها و راست کیشى مدرن نکرده است. تاریخ مشاجرات و دشمنى متقابل آن قدر ریشه هاى عمیق دارد و اختلاف در الاهیات و عمل دینى آن قدر زیاد است که به راحتى شکاف مذکور به هم نخواهد آمد. [/TD] [/TR] [/TABLE] [/TD] [/TR] [/TABLE] [/TD] [/TR] [/TABLE] [/TD] [/TR] [/TABLE]