1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

یهودیت در عصر جدید

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏5/5/11 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    حیات و اندیشه دینی یهود قبل از قرون وسطی

    تاریخ اندیشه یهودى با ظهور عبرانیان به عنوان قومى مستقل در قرن سیزدهم قبل از میلاد آغاز شد. طبق اطلاعاتى که از تمدن بین النهرین داریم به نظر مى رسد نویسندگان کتاب مقدس عبرانى از عناصر اسطوره هاى باستانى خاور نزدیک بهره جسته و آنها را با توجه به اندیشه هاى مذهبى خاص خویش بازسازى کرده اند. در کتاب مقدس، خدا همچون خالق جهان و کسى که یهودیان را برگزید و آنها را به سوى سرنوشت نهایى شان هدایت کرد تصویر شده است. او پس از نجات آن قوم از اسارت در مصر، آنها را به سرزمینى هدایت کرد که به مشایخ وعده داده بود. اما به سبب بى عدالتى و ظلم قوم یهود، هم حکومت شمالى و هم جنوبى به واسطه تهاجم بیگانه ویران شد. بعدا در طول اوایل دوره حاخامى، حکیمان درباره طیف گسترده اى از مسائل به تفکر پرداختند؛ این مباحث در مجموعه هاى میدراشى گوناگونى ضبط شده است. علاوه بر این، عرفاى یهود آموزه هاى الاهیاتى پیچیده و تئورى هاى کیهان شناختى غامضى را مطرح کردند؛ این روش تفکر دینى تا قرون وسطا ادامه داشت، و زمینه تحولات تفکر فلسفى درباره ذات و فعل خدا را فراهم آورد.

    یهودیت مطرح در کتاب مقدس
    رشد تفکر مذهبى یهودیت در هزاره دوم ق م آغاز گردید، و به دنبال امپراتورى هاى پیاپى دنیاى قدیم، قوم یهود به عنوان قومى مستقل ظهور کردند. قوم یهود با فاصله گرفتن از ملل متمدن پیشین، که چندین خدا را عبادت مى کردند، به خداى واحد نادیدنى که خالق آسمان و زمین بود گرویدند. چگونه چنین اندیشه دینى اى در یک جو چندخدایى مطرح شد؟ به نظر برخى از دانشمندان، این گسستگى بنیادى را مى توان در کشف ابراهیم دنبال کرد که مى گفت مفهوم عدالت جهانى باید مبتنى بر اعتقاد به خداى واحد متعال باشد.

    خاستگاه اندیشه هاى توحیدى یهود
    دانشمندان دیگر موسى را معمار اصلى توحید اسرائیلى مى دانند؛ به گفته این نویسندگان، قبل از موسى شواهدى حاکى از اعتقاد به خداى واحد، در اصلاحات دینى اخناتون، فرعون مصر، در قرن چهاردهم ق م وجود داشت. در این دیدگاه، موسى دنباله رو راه این شخصیت انقلابى مصرى دانسته شده است. تفسیر دیگر راجع به خاستگاه اندیشه هاى توحیدى این است که عقیده توحیدى از دل توحید نسبى (ایمان به یک خدا به رغم وجود خدایان دیگر) به وجود آمد. در هر حال، روشن است که در قرن نهم ق م اسرائیلیان قدیم سایر خدایان کنعانى را خدایان ضعیف به حساب مى آوردند، و این دقیقا همان دیدگاه ایلیاى پیامبر بود که به هنگام مقابله با پیامبران بعل اعلام کرد که: «فقط ادوناى، خدا است، فقط ادوناى، خداست!» (اول پادشاهان، 18:39). در زمان ارمیاى نبى (چند دهه پیش از تبعید بابلى) ظاهرا توحید در جامعه اسرائیلیان اعتقادى قبیله اى محسوب مى شد. به قول ارمیا، «آن بعل درست مانند مترسکى در جالیز است؛ نه حرف مى زند و نه راه مى رود، بلکه کسى باید آن را بردارد وجابه جا نماید، پس شما ازچنین بتى نترسید! چون نه مى تواند صدمه اى بزند و نه کمکى بکند» (ارمیا، 10:5).
    چنین اعتقادى در کتاب مزامیر هم وجود دارد. در آنجا سراینده اظهار مى دارد که خداوند، خدایان دیگر را به سبب بى عدالتى شان ملامت مى کند و آنها را از مقام الوهى و جاودانگى محروم مى کند: خدا در دادگاه آسمانى ایستاده است و در میان خدایان داورى مى کند. تا به کى به بى انصافى داورى خواهید کرد؟ تا به کى از مجرمین جانبدارى خواهید کرد؟ از حقوق فقیران و یتیمان دفاع کنید؛ حق مظلومان و مسکینان را به ایشان رد کنید. ستمدیدگان و درماندگان را از چنگ ظالمان برهانید. نمى دانند و نمى فهمند و در تاریکى راه مى روند. به همین جهت اساس اجتماع متزلزل است. من شما را «خدایان» خواندم و لقب «فرزندان خداى متعال» را به شما دادم، اما شما مانند هر انسان دیگر خواهید مرد و همچون سایر رهبران سرنگون خواهید شد. اى خدا، برخیز و بر جهان داورى کن! زیرا تو همه قوم ها را تحت سلطه در خواهى آورد. (مزامیر، 82). طبق این نظر، خداى اسرائیل خداى واقعى است، خالق همه چیز، و راهنماى تاریخ است و عاقبت توسط همه شناخته خواهد شد.

    ابراهیم پدر ملت یهود
    طبق حکایات مبتنى بر کتاب مقدس در سفر پیدایش، ابراهیم پدر ملت یهود بود که در اصل ابرام نام داشت. او از شهر اور کلده، از شهرهاى سومرى بین النهرین در نزدیکى دهانه خلیج فارس بود. ابراهیم به همراه پدرش تارح، همسرش سارا و پسر برادرش لوط به حران واقع در شمال سوریه مسافرت کرد. خدا در آنجا به وى ندا داد که به سمت کنعان برو «و خداوند به ابرام فرمود: ولایت، خانه پدرى و خویشاوندان خود را رها کن و به سرزمینى که من تو را بدانجا هدایت خواهم نمود برو. از تو امتى عظیم پیدا کنم» (پیدایش، 12:1ـ2). در طى دوران قحطى در کنعان، او ابتدا به مصر و سپس به نقب و سرانجام به دشتى نزدیک حبرون فرود آمد. او در این مکان وحیى دریافت کرد که تأکید داشت رهایى اش از شهر اور از موارد مشیت الاهى بوده است. بعد خدا عهدى با ابراهیم بست که نشانه آن ختنه بود (پیدایش، 17:11). چند سال بعد، خدا با صدور فرمان قربانى کردن اسحاق به ابراهیم، ایثار و از خودگذشتگى او را آزمود و تنها در آخرین لحظه به او گفت از آن کار منصرف شود.

    تجلیات الاهى بر بزرگان بعدى یهود
    به همین صورت، تجلیات الاهى بر بزرگان یهودى بعدى آشکار شد؛ براى مثال، ~یعقوب=حضرت یعقوب علیه السلام=11592~ پسر اسحاق، رؤیایى دید که در آن نردبانى به سمت آسمان سر برکشیده بود و وعده خدا را شنید که به او مى گفت اولادش وارث زمین مى شوند و زمین از آنها مملو مى شود:و در خواب نردبانى را دید که پایه آن بر زمین و سرش به آسمان مى رسد و فرشتگان خدا از آن بالا و پایین مى روند و خداوند بر بالاى نردبان ایستاده است. سپس خداوند گفت: «من خداوند، خداى ابراهیم و خداى پدرت اسحاق هستم. زمینى که روى آن خوابیده اى از آن توست. من آن را به نسل تو مى بخشم. فرزندان تو چون غبار بى شمار خواهند شد. » (پیدایش، 28:12ـ14). تاریخ ابراهیم، اسحاق و یعقوب با مجموعه اى از داستان هاى یوسف، پسر یعقوب، که او را به غلامى خریدند و به مصر بردند، دنبال مى شود. در آنجا قوم یهود توانست گسترش یابد، اما سرانجام فرعونى که یوسف را نمى شناخت (خروج، 1:8)، عبرانیان را تحت فشار و آزار و اذیت قرار داد. در واکنش، خدا با فرستادن موسى به عنوان منجى تصمیم گرفت قومش را نجات دهد. خداوند، خود را بر موسى متجلى ساخت و فرمان داد تا قوم برگزیده را از اسارت ناگوار فرعون نجات دهد: من خداى اجداد تو ابراهیم، اسحاق و یعقوب هستم... خداوند فرمود: «هر آینه مصیبت قوم خود را در مصر دیدم و ناله شان را براى رهایى از بردگى شنیدم، زیرا غم هاى ایشان را مى دانم... حال تو را نزد فرعون مى فرستم تا قوم مرا از مصر بیرون آورى. (خروج، 3:6ـ7،10)

    خروج از مصر
    اسرائیلیان پس از خروج از مصر، به مدت چهل سال در بیابان سرگردان شدند. در طى این دوره، خداوند موسى را برفراز کوه سینا فراخواند و در آنجا عهدش را به او وحى کرد. به قوم دستور داده شد که خودشان را در مدت دو روز شستشو دهند و پاک سازند؛ در روز سوم در میان رعد و برق و صداى شیپور شاخ قوچ به دامنه کوه آمدند تا صداى خدا را بشنوند. بعد قوم یهود تحت رهبرى یوشع بن نون سرزمینى را که خداوند به آنها وعده اش را داده بود فتح کردند و در آنجا استقرار یافتند. وقتى که زندگى آنان از ثبات بیشترى برخوردار شد، عهد گسترش یافت و قوانین دیگرى را نیز در برگرفت. شریعت موسى شامل اصولى بود که عمدتا با عباراتى منجز و غیر شرطى بیان شده بود، اما با گذشت زمان، قیود دیگرى براى هر نوع وضعیت و شرایطى لازم گردید. بسیارى از این قیود ناشى از ضرورت هاى جامعه کشاورزى بود و به نظر مى رسد این قیود به دوران داوران برمى گردد.

    حاکمیت جمعى از داوران
    هرچند قوم از حکمیت جمعى از داوران برخوردار بودند، اما افراد قوم براى داشتن پادشاهى که آنها را از قدرت هاى بیگانه حفظ کند، هیاهو مى کردند. هنگامى که برخى از قبیله ها به گیدعون گفتند که وى لایق چنین مقامى است، او در پاسخ گفت براى تمام قوم ممکن نیست که تحت حاکمیت خدا و پادشاه انسانى هر دو باشند (داوران، 8:22ـ23). بعدها سموئیل ضمن اخطار به قوم، آنان را به پایبندى به عهد فرا خواند و خطرات پادشاهى را یادآور شد: «اگر از ادوناى ترسیده، او را عبادت کنید و قول او را بشنوید و از فرمان ادوناى سرپیچى نکنید، و اگر شما و پادشاه شما خداى خود ادوناى را پیروى کنید همه چیز به خوبى پیش خواهد رفت؛ اما اگر بر خلاف دستورات ادوناى، خدایتان رفتار کنید و به سخنان او گوش ندهید، آنگاه شما را مثل اجدادتان مجازات خواهد کرد» (اول سموئیل، 12: 13ـ15). معلوم شد که این نگرانى ها بجا بوده است؛ پیوسته رهبران ملت و مجموعه قوم یهود از عهد سرپیچى کردند، و واکنش تند و سخت چند نسل از پیامبران را باعث شدند، پیامبرانى که حکومت هاى شمالى و جنوبى هر دو را از پیامدهاى این نافرمانى انذار مى دادند. براى مثال، در حکومت شمالى در قرن هشتم ق م عاموس نبى اعلان کرد که جامعه اسرائیل از جهت اخلاقى فاسد شده است. بسیارى از اسرائیلیان ثروتمند شده بودند، اما این ثروت ها از جیب فقرا به چنگ آمده بود. پرستش گاه هایى مثل بیت ال مملو از پرستش کنندگان بود، اما چنین آیین پرستشى پوچ و تهى بود. عاموس اعلان داشت: و «روز خداوند» زمان مجازات گنه کاران است. پیامبر بعدى و معاصر او، هوشع نبى، این پیش گویى هاى ترسناک را فریاد کرد: اسرائیل گمراه شده است و باید مجازات شود. مطابق این پیش گویى، حکومت شمالى در سال 722 قم به دست نیروهاى مهاجم آشورى از پاى در آمد. پیامبرانى چون اشعیا در حکومت جنوبى به شدت نگران تخلف از قوانین عهد بودند، از نظر اشعیا، فروپاشى حکومت اسرائیل مجازات الاهى براى گنه کاران بود و سرنوشتى مشابه براى یهودا پیش بینى مى کرد. میکاى نبى، معاصر اشعیا، نیز از قوم به سبب ظلم آنها انتقاد مى کرد و فروپاشى آنان را پیش بینى کرد: اى روساى خاندان یعقوب و اى داوران خاندان اسرائیل، این را بشنوید؛ شما که از عدالت نفرت دارید و بى انصافى مى کنید... به خاطر شما صهیون با خاک یکسان شده، به صورت توده اى سنگ در خواهد آمد (میکا، 3: 9،12). بسیارى از یهودیان پس از سقوط حکومت شمالى در سال 586 قم به بین النهرین منتقل شدند. آنان در آنجا سوگوار سرزمین از دست رفته شان بودند. اما با شکست بابل به دست پارسیان این وضعیت هولناک را کورش شاه دگرگون کرد. او به آنان اجازه داد تا به صهیون بازگردند. هیکل بازسازى شد و اصلاحات دینى به عمل آمد. این بازگشت به سرزمین پدرى باعث شد قوم بازسازى شود و زندگى یهودى تجدید حیات یابد.

    پیدایش فرقه هاى گوناگون
    همه یهودیان در قرون بعدى، وفادارى خود را به تورات ابراز کردند؛ با این وصف، جامعه یهودى در یهودا به فرقه هاى گوناگونى تقسیم شد. طبق گفته یوسفوس، تاریخ دان قرن اول میلادى، سه گروه مهم ایشان صدوقیان، فریسیان و اسنى ها بودند. به احتمال زیاد، صدوقیان گروه کوچکى از افراد بانفوذ بودند؛ کاهنان موروثى که مراسم عبادى معبد زیر نظر آنان انجام مى گرفت از جمله این افراد بودند. از نظر این گروه، دلیلى براى تفسیر و بسط شریعت مکتوب وجود ندارد. صدوقیان هر نوع تفکر و اندیشه اى را راجع به زندگى آینده رد مى کردند. اما فریسیان به رستاخیز بدن و جهان آینده اعتقاد داشتند؛ علاوه بر این، آنها مشتاق بودند که با مطرح کردن توضیحات شفاهى براى متن کتاب مقدس، شریعت مبتنى بر کتاب مقدس را نسبت به شرایط روز کارآمد کنند. به عقیده آنان، خدا وقتى که فرمان هاى مکتوب را در کوه سینا به موسى داد، استفاده از این روش را نیز به او امر کرده بود. فرقه سوم این دوره اسنى ها بودند. مهم ترین مشخصه این گروه به روش زندگى آنها مربوط مى شود. آنها با طرد فساد زندگى شهرى در اجتماعات نیمه رهبانى زندگى مى کردند. آنان در قوانین اجتماعى و جنگى خود (یا دستورنامه انضباطى خود) پایان مصیبت بارى را براى جهان به تصویر کشیده بودند که ناشى از مبارزه میان خیر و شر بود و اسرائیل از آن میان پیروز بیرون مى آمد.

    ویرانی معبد اورشلیم در اواخر قرن اول ق م
    در اواخر قرن اول ق م پس از مرگ هرود احساسات ضد رومى شدیدى در میان عموم یهودیان وجود داشت. سرانجام این خصومت ها منجر به جنگى شد که عاقبتى جز شکست و ویرانى دوباره هیکل اورشلیم در پى نداشت. در سال 70 میلادى هزاران یهودى آواره شدند. اما ویرانى معبد، امید یهود را نسبت به آزادى سرزمین مقدس از دست ظالمان قطع نکرد.

    شورش برکوخبا و شکوفایى تعلیمات یهودیت حاخامى اولیه در قرن دوم
    در قرن دوم شورشى مسیحایى به رهبرى شمعون برکوخبا به وسیله نیروهاى رومى متلاشى شد و بسیارى ازیهودیان کشته شدند ویهودیه ویران شد. به رغم این شکست، باز فریسیان سنت یهودى را ازطریق تعلیم وآموزش به پیش بردند. به دنبال جنگ برکوخبا، هادریان یهودیت را در سرتاسر آن سرزمین ممنوع ساخت، اما بعد از مرگش در سال 138 میلادى محدودیت مذهبى برداشته شد. تا آنجا که به یهودیان مربوط مى شود، آنها به دنبال شکست در جنگ به رهبرى برکوخبا، سیاست مصالحه آمیزى را با قدرت هاى رومى در پیش گرفتند و این امر منجر به شکوفایى تعلیمات حاخامى گردید. مرکز زندگى یهودى به جلیل منتقل شد و شاگردان حاخام عقیوا، مجمع سنهدرین را در اوشا دوباره تشکیل دادند. علماى برجسته این دوره عبارت بودند از: ~شمعون بن گملیئل~ دوم،الیعازار بن شموعا، یوسه بن حالفتا، یهودا بر ایلاى، شمعون بر یوحاى و مئیر. سنهدرین تحت حاکمیت این گروه به عنوان نیرویى تعیین کننده در زندگى یهودى پا به عرصه گذاشت و به واسطه تأملات و بررسى هاى این مجمع، احکام شرعى نسل هاى پیشین یهود نظام مند شد و رواج یافت.

    تدوین میشنا توسط یهودا ناسى در قرن سوم
    در قرن سوم وضعیت اقتصادى در جلیل بهتر شده بود و ساکنان یهودى به روابط دوستانه اى با حکومت رومى دست پیدا کردند. برجسته ترین عالم یهودى این دوره یهودا ناسى بود، دستاورد اصلى او تدوین میشنا بود. این کتاب شامل بحث ها و دستورات دانشمندانى است که تعالیم آنها به صورت شفاهى به آن زمان رسیده بود. به نظر حاخام ها، شریعتى که در کتاب میشنا نوشته و ثبت شده است به همراه شریعت مکتوب و به طور شفاهى به موسى داده شده بود: موسى کتاب تورات را در کوه سینا دریافت کرد و به دست یوشع و مشایخ سپرد، و مشایخ آن را به پیامبران، و پیامبران آن را به مردان مجمع بزرگ سپردند. لازمه این دیدگاه آن است که از موسى تا رهبران قوم و سرانجام تا فریسیان یک رشته نقل و انتقال مصون از خطا وجود داشته است. خود میشنا تقریبا مفادى کاملا حقوقى دارد و شامل شش بخش (یا دفتر) مى شود. این کتاب ها مجموعه اى از فصول را (که معروف به رسائل اند) در برداشته، هر یک به موضوعات خاصى مى پردازد. سنهدرینى که در گردآورى این اثر بسیار مؤثر بود، در تعدادى از شهرهاى جلیل تشکیل جلسه مى داد، اما بعد از آن در منطقه طبریه مستقر شد. ناسى در مقام ریاست سنهدرین ابقا شد، اما علماى دیگر هر کدام مدارس خاص خود را در بخش هاى دیگرى از آن کشور تاسیس کردند. در آنجا آنها محتواى کتاب میشنا و نیز تعلیمات حاخامى قدیمى (برایتوت) را که در میشنا گردآورى نشده بودند، با زندگى روزمره تطبیق مى دادند.

    پیدایش تلمود فلسطینى تا نیمه اول قرن چهارم
    تا نیمه اول قرن چهارم، علماى یهودى در اسرائیل تعلیمات چندین نسل از حاخام هاى آموزشگاه هاى طبریه و قیصریه و صفوریه را در یک مجموعه گردآورى کردند. این بحث ها و تحقیقات مفصل درباره میشنا به تلمود فلسطینى تبدیل شد. متن این اثر چندین جلدى چهار بخش از میشنا را فرا مى گرفت؛ (بذرها، جشن هاى خاص، زنان، دیه یا غرامت جراحات)؛ اما رساله هاى گوناگونى در مکان هاى مختلف مفقود شده بودند. شکى نیست که بحث هاى این آموزشگاه ها شامل موضوعات موجود در رساله هاى گم شده بوده است، اما معلوم نیست که این متون پیش از آنکه مفقود شوند، تا چه اندازه اى کارهاى مربوط به ضبط، تصحیح و ترتیب بندى بخش هاى آنها انجام گرفته است. نظرات این معلمان فلسطینى تاثیر مهمى بر علماى بابلى گذاشت؛ هرچند این اثر هرگز به شهرت و برجستگى تلمود بابلى دست نیافت. در طى این دوره، یهودیان تبعیدى به بابل، به کارهاى علمى مشابهى پرداختند.

    تأسیس آموزشگاه در سورا توسط راو اشى در قرن چهارم
    در حالى که عالمان دوران پس از میشنا در اسرائیل به مباحثات علمى درباره اجراى شریعت یهود مشغول بودند، راو، از معلمان قرن سوم، آموزشگاهى در سورا تاسیس کرد و معلم معاصر وى، سموئیل، در همان زمان ریاست آموزشگاه بابلى دیگرى را در نهاردعا برعهده داشت. بعد از آنکه آموزشگاه نهاردعا در حمله سال 259 میلادى نابود گردید، مدرسه پمبدیتا به آکادمى تعلیمات یهودى تبدیل شد. تا قرن ششم، علماى بابلى تدوین تلمود بابلى را کامل کردند. این کار در واقع ادامه ویرایش و تدوینى بود که راو اشى در قرن چهارم در سورا آغاز کرده بود. این اثر حجیم هم طراز با تلمود فلسطینى است و تا حد زیادى خلاصه اى است از بحث هاى آموراها که در آموزشگاه هاى بابلى اتفاق افتاد. هر دو تلمود در اصل شرح و بسط میشنا هستند، هرچند در هیچ موردى تمامى عبارات میشنایى مربوطه تشریح نشده اند. تلمود فلسطینى سى و نه رساله میشنا، و تلمود بابلى سى و هفت رساله را شرح کرده است، ولى تلمود بابلى دو میلیون و پانصد هزار کلمه دارد، یعنى تقریبا چهار برابر کلمات تلمود فلسطینى است. خود متن بیشتر مشتمل بر خلاصه اى از بحث هاى حاخام ها است: عبارتى از میشنا تفسیر مى شود، تضادها و اختلافات برطرف مى گردد، و علت مباحث زاید بیان مى شود. در این مجموعه، دیدگاه هاى متعارض حکیمان نخستین با هم مقایسه مى شوند، کلمات غیررایج روشن مى شود، و قائلان نظریه هاى بى نام و نشان معین مى گردند. معمولا هر یک از معلمان موارد خاصى را براى تأیید دیدگاه هایشان مطرح مى کنند، و نیز به بررسى پیشامدهاى فرضى مى پردازند تا راه حلى براى مبحث مورد نظر بیابند. مناظراتى که در یک نسل از علماى برجسته وجود داشته و نیز اختلاف دیدگاه هاى افراد یک دوره از یک آموزشگاه یا یک معلم و شاگردانش معمولا ذکر مى شود. دامنه شرح هاى تلمودى به مراتب بسیار گسترده تر از خود میشنا است و شامل گستره وسیعى از تعلیمات حاخامى درباره موضوعاتى از قبیل الاهیات، فلسفه و اخلاق مى شود. این موضوعات غیرحقوقى، استطرادى مطرح شده و یک سوم تلمود بابلى را تشکیل مى دهند.
     
  2. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : حیات و اندیشه دینی یهود قبل از قرون وسطی

    میدراش ها یا تفسیرهاى حاخامى کتاب مقدس
    برخلاف میشنا و تلمود که تا حد زیادى از جنس مباحث حقوقى اند و استناد مستقیمى به منابع کتاب مقدس ندارند، میدراش (یا تفسیرهاى حاخامى کتاب مقدس) متناسب با هر بحثى بر متون خاصى از کتاب مقدس متمرکز مى شود. میدراش هاى شرعى اولیه شامل شرح هایى بر آیات شرعى کتاب مقدس اند؛ از قبیل شرح مخیلتا بر سفر خروج و سیفره بر سفرهاى اعداد و تثنیه. از طرف دیگر، میدراش هاى داستانى برگرفته از مواعظى است که حکیمان در کنیسه و آموزشگاه ها ارائه مى کرده اند، و شامل متونى همچون میدراش ربا (یا مجموعه اى از تفاسیر مربوط به اسفار پنج گانه و نوشته هاى مقدس؛ یعنى غزل غزل ها، روت، مراثى ارمیا، جامعه و استر) است. هرچند حاخام ها فیلسوفانى متفکر نبودند، با این وصف، دیدگاه هاى الاهیاتى خود را در این آثار بیان کردند و در پى آن بودند که این تعلیمات را در زندگى روزمره به کار گیرند. حاخام ها در تفسیر کتاب مقدس هم روش هاى مستقیم و صریح تفسیرى را به کار مى بردند، مانند آنجا که متن کتاب مقدس را به وسیله نکته اى شرح مى دادند و یا نکته اى بر نکات آن مى افزودند، و هم روش هاى تفسیرى غیر صریح و غیرمستقیم در میان مى آوردند، مانند جایى که ادعایى را به وسیله عبارتى از کتاب مقدس تأیید مى کردند. روش مشترک حاخام ها براى رفع ابهامات احتمالى معناى آیه اى از کتاب مقدس نمونه اى از روش نخست است. براى مثال سیملاى (قرن سوم میلادى) در میدراش کتاب مزامیر این نکته را توضیح داد که باب پنجاهم مزامیر که با عبارت «قادر توانا، خدا، خداوند سخن مى گوید» شروع مى شود، به معناى آن نیست که خدا ذاتى سه گانه دارد، بلکه هر سه اسم جز نامى واحد نیستند، هم چنان که شخص واحد را مى توان کارگر، سازنده و معمار نامید. سرآینده مزامیر این سه نام را ذکر مى کند تا به شما بیاموزد که خدا متناظر با آن سه صفت نیکویى که جهان به وسیله آنها خلق شده است جهان را با سه نام خلق کرد. همچنین حاخام ها وعظ هایشان را به وسیله جملاتى از کتاب مقدس که بیانگر مقصودشان بود، تأیید و تقویت مى کردند. چنین استفاده موعظه اى از کتاب مقدس در روش حکیم قرن اول ق م، شمعون بن شطح، مشهور است؛ وى در میدراش بر تثنیه چنین آورده است: هنگامى که به قضاوت مى نشینید و دو مرد نزد شما مى آیند که یکى از آن دو ثروتمند و دیگرى فقیر است نگویید: «باید سخن مرد فقیر را باور کرد و سخن ثروتمند مردود است»، بلکه درست همان گونه که به سخنان فقیر گوش مى دهید، به سخن ثروتمند هم گوش فرا دهید؛ زیرا گفته شده است که «در داورى جانبدارى نکنید» (تثنیه، 1:17).

    روى آوردن به روش تفسیر غیر مستقیم در نوشته هاى حاخامى
    روى آوردن به روش تفسیر غیر مستقیم در نوشته هاى حاخامى شیوه متداولى بود؛ آنان به وسیله چند قاعده هرمنوتیکى و تفسیرى صورى استنتاج هایى از متون مقدس به عمل مى آوردند. هیلل بزرگ، که حدود یک قرن قبل از ویرانى معبد دوم در اوج اعتبار بود، اولین کسى بود که این اصول را وضع کرد. قوانین هفت گانه هیلل در قرن دوم میلادى به وسیله ییشماعل بن الیشع به سیزده قانون بسط داده شد؛ بدین صورت که برخى از آن قوانین را به زیر مجموعه هاى آنها تقسیم کرد و یا یک قانون را حذف کرد و قانون جدیدى خود به آنها اضافه کرد. اولین قانون (که استنتاج بر اساس میزان اهمیت است) بیان مى کند که اگر ممنوعیت خاصى بر موضوعى کم اهمیت اعمال شود، مى توانیم نتیجه بگیریم که همان ممنوعیت براى چیزى که نسبت به آن موضوع اهمیت بیشترى دارد، قابل اعمال است. برعکس، از مجاز بودن چیزى که از اهمیت بیشترى برخوردار است، مى توان نتیجه گرفت چیزى که از اهمیت کمترى برخوردار است نیز مجاز است؛ براى مثال، در میشنا مى خوانیم روز شنبه از برخى جنبه ها نسبت به تعطیلات عمومى از اهمیت بیشترى برخوردار است؛ بنابراین، اگر نوعى فعل و عمل در روز شنبه مجاز باشد، مى توان نتیجه گرفت که انجام چنین عملى در روز تعطیل عادى مجاز است؛ برعکس، اگرعملى در تعطیلات عادى ممنوع باشد، باید در روز شنبه حرمت و ممنوعیت بیشترى داشته باشد. قانون دیگر تفسیرهاى غیرمستقیم (قانون ششم) بر آن است تا یک مسئله را با استفاده از مقایسه آن با عبارت دیگرى از کتاب مقدس حل کند. براى مثال، در تلمود این مسئله که چرا موسى در جنگ با عمالقه باید دست خود را بالا نگه مى داشت (خروج، 17:11)، با ارجاع به سفر اعداد (21:8) پاسخ داده شده است. در آنجا آمده است: براى شفاى از نیش مار، اسرائیلیان باید به (مجسمه) مار آتشگونه که در صحرا برافراشته شده است نگاه کنند. دستان موسى بیشتر از شفابخشى مار برنجى براى مارزدگان نمى توانست تأثیر داشته باشد. مسئله اصلى آن بود که اسرائیلیان درست همانند قضیه مار آتشگون، براى سالم ماندن مى بایست دل هاى خویش را متوجه خدا کنند. این روش تفسیرى مبتنى بر عقیده اى است که کتاب یهودیان را مقدس مى شمرد و آن را قابل تفسیر مى داند و معتقد است که اگر به درستى فهمیده شود، مى تواند هدایت گر زندگى افراد محترم باشد. عالمان بزرگ حاخامى به وسیله این فرآیند تبیین وحى خدا توانستند سنت را با معانى تازه و ارتباطات جدید زنده نگه دارند. نوشته هایى که از یهودیت فریسى چند قرن اول منتشر شد، شاهدى بر این ایمان با شور و حرارت است که کلام جاودانه خدا مى تواند پیام زندگى براى هر نسلى از یهودیان باشد.

    پیدایش فرقه قرائیم در قرن ششم و نزاع با یهودیت حاخامى
    پیدایش جامعه یهودى قرون وسطا با فرا رسیدن قرن ششم، یهودیان عمدتا به صورت قومى پراکنده در آمده بودند. با آنکه سرزمین خود را از دست داده بودند، اما میراث مشترکشان به آنان وحدت مى بخشید: شریعت، آیین نماز و سنت هاى مشترک، جماعت هاى پراکنده اى را که از اسپانیا تا ایران و از لهستان تا آفریقا گسترش داشت، متحد و یکپارچه مى کرد. جنبش هاى مسیحایى در قرن نهم میلادى در میان جامعه یهود ایران پدید آمد و منجر به شورش بر مقامات اسلامى گردید؛ این شورش ها کاملا به شکست انجامید. تهدید جدى ترى براى حیات سنتى یهودى از سوى فرقه قرائیم به وجود آمد. این گروه در دهه 760 در بابل توسط عنان ابن داود به وجود آمد؛ همو که پیش از این از رسیدن به مقام ریاست جامعه یهودیان تبعیدى بازمانده بود. به نظر برخى از دانشمندان، عنان عناصرى از سنت غیر تلمودى و نیز آموزه هایى از اسلام را اقتباس کرد. از اصول تفسیرى روشن گرى که عنان به وجود آورد، این است که «در تمام زوایاى کتاب مقدس جستجو کنید و بر دیدگاه هاى من تکیه نکنید. » و بااین بیان مى خواهد بگوید فقط خود کتاب مقدس منبع موثق شریعت محسوب مى شود. فرقه قرائیم تأکید مى کردند که آداب و مناسک یهودى باید مطابق قوانین کتاب مقدس باشد، نه دستورات حاخام ها.

    فروپاشى امپراتورى اسلامى در قرن ششم
    در همان دوره اى که قرائیم شروع به نزاع با یهودیت حاخامى کرد، امپراتورى اسلامى در معرض فروپاشى بود. هنگامى که خلفاى عباسى در سال 750 بنى امیه را شکست دادند، اسپانیا تحت حاکمیت یکى از خلفاى بنى امیه مستقل باقى ماند. در سال هاى بعدى آن قرن، عباسیان به تدریج کنترل سرزمین هاى دوردست را از کف دادند. پس از سال 850 نیروهاى ترک توانستند بر عباسیان تسلط یابند و خلیفه در اصل دست نشانده اى بیش نبود و فرماندهان ترک از پشت صحنه اعمال قدرت مى کردند. در سال 909 مسلمانان شیعى کنترل شمال آفریقا را به دست گرفتند، و در سال 969 آنها مصر و اسرائیل را فتح کردند. جهان اسلام تا پایان قرن دهم به چند دولت مختلف تقسیم شد که با هم در حال کشمکش بودند. نابودى اتحاد سیاسى امپراتورى اسلامى با از دست رفتن محوریت یهودیت حاخامى همراه شد.

    پیدایش یشیواها (مدرسه هاى حاخامى) در قرن نهم و دهم
    آموزشگاه هاى حاخامى بابل جایگاه خود را نزد آموزشگاه هاى مختلف جهان یهودیت به تدریج از دست دادند؛ در بسیارى از جاها یشیواها (مدرسه هاى حاخامى) به وجود آمدند که در آنها منابع حاخامى تفسیر مى شد. گسترش این مراکز آموزشى محلى، معلمان منفرد را قادر ساخت تا مستقل از آموزشگاه هاى سورا و پمبدتیا در تعالیم یهودى اعمال نفوذ کنند. مکانى که جامعه حاخامى محلى هنوز در آن اظهار وجود مى کرد، سرزمین مقدسى بود. طبریه محل آموزشگاه حاخامى و نیز مرکز عالمان ماسورایى بود؛ ماسورایى ها کسانى همچون خاندان بن اشر و بن نفتالى بودند که ماسورا یا قرائت معیار کتاب مقدس را با اضافه کردن صدادارهاى مختلف و علایم نشانه گذار به متن عبرى کتاب مقدس به وجود آوردند. آموزشگاه هاى حاخامى در قرن نهم به رامله و سپس به اورشلیم انتقال یافت؛ این نهاد از سوى جوامع ترک مصر، یمن و سوریه تقویت مى شد، اما در نتیجه کشمکش هاى ترک ها و مسیحیان در قرن یازدهم تاثیر آن کم رنگ گردید. همچنین در این دوره جامعه یهودى مصر دست خوش تغییر شد. در زمان حاکمیت فاطمیان زندگى یهودیان در مصر رونق گرفت و در پایان قرن دهم در قاهره یک یشیوا تاسیس شد و قیروان نیز از مراکز علمى شد. در این دوره تلمودیان برجسته و خاندان هاى یهودى مرفه، که دانشمندان و فلاسفه یهودى را پشتیبانى مى کردند، آموزشگاه هایى تأسیس کردند. همچنین شهر فاس شهرتى کسب کرد، و یکى از مهم ترین عالمان حاخامى این دوره، یعنى اسحاق فاسى را به خود دید که مجمع القوانین موثرى در شریعت یهود تدوین کرد. اما فقط در اسپانیا بود که جامعه یهود به اوج خود رسید.

    جامعه یهودى در اسپانیا در قرن دهم
    در قرن دهم در اسپانیا، دربار سلطنتى خلیفه هاى اموى، عبدالرحمن سوم و حکم دوم دولت مرد یهودى حیسداى ابن شپروت را به مقام هاى طبابت، ریاست و نماینده سیاسى دربار به کار گرفتند. علاوه بر این، او به عنوان رئیس جامعه یهود و پشتیبان فعالیت هاى علمى یهودیان بود. قرطبه پایتخت خلفاى بنى امیه مرکز پرطراوت تمدن یهود شد، و دانشجویان یشیوا و شاعران و ادیبان را از جماعت هاى پراکنده یهودى به سوى خود جذب کرد. در همان زمان که خلافت بنى امیه در قرن یازدهم در حال فروپاشى بود، امیرنشین هاى کوچک مسلمان نیز اغلب با یکدیگر در تضاد و کشمکش بودند. برخى از حاکمان این دول درباریانى یهودى همچون سموئیل ابن ناگریلا از غرناطه را در حکومت خود به کار گرفتند. این شخصیت از ریاضى و فلسفه اطلاع داشت و به زبان هاى عبرى و عربى مى نوشت؛ علاوه بر این، او به عنوان وزیر غرناطه به مدت سیزده سال خدمت کرد. وى به افتخار پیروزى هاى نظامى خویش اشعارى به عبرى سرود و مقدمه اى نیز بر تلمود تالیف کرده است. علماى دیگر این دوره در اشبیلیه، ساراگوسا، تولدو، کالاتایود و لوسنا که به سبب آموزشگاه یهودى خود شهرتى دوباره کسب کرده بود زندگى مى کردند.

    تزلزل حیات جامعه یهودى اسپانیا در قرن یازدهم
    در سال 1086 وقتى المرابطین از شمال آفریقا به اسپانیا دعوت شدند تا رهبرى حمله به جوامع مسیحى شمال را به عهده بگیرند و به تعقیب و شکنجه جمعیت یهودى بپردازند، حیات جامعه یهودى اسپانیا متزلزل گردید. اما به زودى یهودیان وضعیت قبلى خود را باز یافتند. نسل بعدى شاعران برجسته، فلاسفه، شارحان کتاب مقدس، الاهیدانان و مراجع حاخامى خاص خود را پیدا کرد، اما در اواسط قرن دوازدهم عصر زرین جامعه یهود اسپانیا به پایان رسید. الموحدین، از سلسله هاى بربر مراکش، از ترس غلبه مسیحیت به دفاع از کشور پرداختند و هم زمان جمعیت یهود را مورد تعقیب و آزار قرار دادند. یهودیان را وادار کردند به دین اسلام بگروند، و آموزشگاه ها و کنیسه ها بسته شدند. برخى از یهودیان مخفیانه به آداب و احکام یهودیت عمل مى کردند؛ برخى دیگر به خاورمیانه فرار کردند یا به اسپانیاى مسیحى مهاجرت کردند. در آغاز قرن سیزدهم وقتى که حکومت هاى مسیحى کنترل بیشترسرزمین هاى قبلى مسلمانان دراسپانیا را به دست گرفتند، حکومت الموحدون به پایان رسید.

    اوضاع یهودیان بخش هاى دیگر امپراتورى اسلامى
    در بخش هاى دیگر امپراتورى اسلامى، یهودیان در طى این قرون با اوضاع و احوال متغیرى مواجه بودند. در میانه قرن دوازدهم، هنگام ظلم و فشار الموحدین، برخى از یهودیان اسپانیا و از جمله موسى ابن میمون فیلسوف به مصر مهاجرت کردند. در اسرائیل در طى جنگ هاى صلیبى جامعه کوچکى از یهود توانست باقى بماند و یهودیانى که براى زیارت به سرزمین مقدس عزیمت کردند شمار آنان را افزایش دادند. جامعه یهود بابل بعد از مرگ آخرین گائون برجسته و مهم حى بر شریرا در سال 1038 میلادى همچنان پابرجا ماند، اما حمله هاى مغول ها در نیمه قرن سیزدهم عواقب ویرانگرى براى آن منطقه به بار آورد. به هر حال مسلمانان در لشکرکشى به اروپا در قرن هفتم موفق نشدند تمام اروپا را تحت سیطره خود درآورند. بسیارى از کشورها تحت حاکمیت حکام مسیحى باقى ماندند؛ در اکثر مناطق امپراتورى بیزانس نیز قضیه از همین قرار بود. اولین جامعه هاى یهودى در اروپاى غربى به شکل گروه هاى کوچک و جدا از دیگران زندگى مى کردند و به کار تجارت محلى مى پرداختند. یهودیان هر شهر به صورت واحدهاى مجزا استقرار داشتند؛ زیرا شخصیت برجسته جامع الشرایعى (آنگونه که در سرزمین هاى اسلامى وجود داشت) نبود که همچون رهبر رسمى جامعه یهودیان عمل کند. در عوض هر جامعه اى (کهل) قوانین خاص خود و دادگاه هاى همانند حکومت هاى خودگردان داشت. این امر در واقع تعدیلى بود که اشکنازى ها در ساختار فئودالى اروپایى مسیحى قرون وسطا و متناسب با جوامع یهودى خود به وجود آوردند.

    افزایش تحقیقات تلمودى در نسل هاى بعدى
    در چنین اوضاعى مطالعات و تحقیقات یهودى در تعدادى از مراکز مهم از قبیل مینز و ورمز در منطقه راین و ترویس و سنس در شمال فرانسه انجام مى گرفت و عالمان معروف همچون ربنو گرشوم مینزى و سلیمان ابناسحاق (راشى) ترویسى را پدید آورد. تحقیقات تلمودى در نسل هاى بعدى بسیار اوج گرفت: در آلمان و شمال فرانسه عالمانى که به توسفتانویس معروف شدند روش هاى تازه اى را در تفسیر تلمود به کار گرفتند. علاوه بر این یهودیان اشکنازى این دوره اشعار مذهبى اى سرودند که به سبک سروده هاى مذهبى (پیوتیم) اسرائیل قرن پنجم و ششم بود.

    افزایش احساسات ضدیهودى در کشورهاى مسیحى
    به رغم رواج تعلیمات یهودى، یهودیان در کشورهاى مسیحى بارها در معرض طغیان احساسات ضدیهودى قرار گرفتند. در سال 1095 پاپ اربان دوم جنگ صلیبى اول را اعلام کرد. این کار توده هاى منطقه راین را در سال 1096 براى درگیرى با یهودیان در شهرهاى ورمز و مینز برانگیخت. یهودیان در این جامعه ها به جاى آنکه به مسیحیت بگروند آرزو مى کردند شهادت نصیبشان شود و آن را مایه تقدس خود مى دانستند. این کشتارها که در پایان آن قرن رخ داده بود، مورد تأیید رسمى دولت نبود و یهودیانى که تحت فشار و ارعاب تغییر آیین داده بودند دوباره اجازه بازگشت به سنت یهودى را یافتند.

    وضعیت جامعه یهودى اروپاى مسیحى در قرن 11و 12
    در طى دو قرن بعدى، جامعه یهودى اروپاى مسیحى هر روز بیش از پیش درگیر رباخوارى مى شد، چراکه صنف هاى مختلف مسیحى، یهودیان را در بازار تجارت از دور رقابت خارج کرده بودند. حرفه رباخوارى باعث تشدید یهودستیزى شد، به ویژه از سوى آنان که قادر به بازپرداخت وام ها نبودند. علاوه بر این انگیزه اقتصادى، مسیحیان در قرون وسطا یهودیان را به دلایل مذهبى نیز تحت آزار و تعقیب قرار مى دادند؛ به یهودیان همچون قاتلان مسیح و آدم کشانى شرور نگاه مى شد. اولین بار در سال 1144 بود که در نورویچ انگلستان، جامعه یهودى متهم شدند که در عید پسح کودکان مسیحى را مى کشند تا از خون آنها در آماده سازى نان فطیر استفاده کنند. بعدها همین اتهام در بلووا در فرانسه، در سال 1171 و در لینکلن انگلستان در سال 1255 مطرح شد. اتهام شایع دیگر بر ضد یهودیان این بود که آنان به منظور آزار دادن بدن عیسى به نان مقدس توهین مى کنند. گذشته از این نیز با یهودیان به خصومت رفتار مى شد، زیرا آنها در واقع از طریق وام هایى که با دیرکرد مواجه مى شد، دارایى مسیحیان را به جیب مى زدند. چنین عناصرى باعث شد که شوراى چهارم لاتران در سال 1215 محدودیت هایى را که جهان مسیحیت نسبت به قوم یهود اعمال مى کرد تشدید کند.

    فعالیت کشیش هاى دومینیکن برضد جامعه یهودى
    در همان قرن کشیش هاى دومینیکن به طور فعال برضد جامعه یهودى عمل کردند. در سال 1240 آنها در مناظره اى درباره تلمود در پاریس با عالمان معروف یهودى شرکت کردند؛ ثمره این بحث و گفتوگو این شد که تلمود محکوم شد و همه نسخه هاى آن را سوزاندند. اخراج یهودیان از کشورهایى که در آنها زندگى مى کردند نیز از جمله سیاست هاى رایج اروپا مسیحى شد. در سال 1182 پادشاه فرانسه، فیلیپ اگوستوس، همه یهودیان را از محدوده سلطنتى نزدیک پاریس اخراج کرد، تقریبا تمامى دیون مسیحیان به رباخواران یهودى را لغو کرد، و اموال یهودیان را مصادره کرد. هرچند یهودیان در سال 1198 براى بازگشت فراخوانده شدند، اما مالیات سلطنتى اضافه اى بر آنان تحمیل شد، به گونه اى که در قرن بعدى آنان روز به روز بیشتر جزو اموال پادشاه محسوب مى شدند.

    وضعیت یهودیان در قرن سیزدهم
    در قرن سیزدهم بر یهودیان انگلستان به طور پیوسته مالیات تحمیل مى شد و تمام جامعه یهودیان در سال 1290 از آنجا اخراج شدند، همان گونه که چند سال بعد توسط فیلیپ چهارم از فرانسه اخراج شدند. در پایان قرن سیزدهم جامعه یهودى آلمان مورد حملات خشونت آمیز قرار گرفتند. سپس در قرن بعدى، یهودیان به اتهام مسموم کردن چاه هاى اروپا مسبب طاعون سیاه شناخته شدند، و نکوهش گردیدند و از سال 1348 تا سال 1349 یهودیان در فرانسه، سوئیس، آلمان و بلژیک مورد آزار و اذیت همسایگان مسیحى خود قرار گرفتند. در دو قرن بعدى، قتل و غارت یهودیان به رویدادى عادى تبدیل شد.
     
  3. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    دین یهود در میان ادیان زنده جهان

    [TABLE]
    [TR]
    [TD] [/TD]
    [TD="width: 16"] [​IMG][/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD] [TABLE]
    [TR]
    [TD] [TABLE]
    [TR]
    [TD] [TABLE]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD] واژه «یهودیگری» که در عهد جدید – انجیل (رساله پولس رسول به غلاطیان، باب اول، آیه 13) به چشم می خورد، نخستین بار حدود یکصد سال پیش از میلاد مسیح در ادبیات یونانی – یهودی برای معرفی دین عبری ها به کار گرفته شده است. واژه دیگری که تمام تاریخ این دین را در بر گیرد وجود ندارد. در میان نه دینی که دارای بنیانگذاری می باشند، دین یهودی قدیمی ترین آنها به حساب می آید. همچنین در میان پنج دین زنده ای که از این اعتقاد سرچشمه گرفته اند که خدایی متشخص از طریق بنیانگذاری خاص وحی فرستاده است، این دین از همه قدیمی تر است. ادیان دیگری که این خصوصیت را دارند عبارت اند از دین های زرتشتی، مسیحیت، اسلام و سیک. دین یهودی در میان سه دین بزرگ جهان که در تعالیم خود می گویند خدایی متشخص، متعالی و خالق وجود دارد که سرتاسر عالم را خلق کرده و خدای عالمین محسوب می شود نیز از همه قدیمی تر است. این عقیده بزرگ دینی بعدها از طریق دین یهودی به دو دین توحیدی دیگر، مسیحیت و اسلام منتقل شد. دین یهود نیز مانند دین اسلام و مسیحیت در کتاب مقدس آن ادعا می شود که بالاخره روی زمین نظامی ایده آل تحت حکومت الهی برقرار خواهد شد. به هر حال یهودیت با بیش از سی سده حضور در تاریخ بشری، یکی از مهم ترین ادیان زنده جهان است. گرچه این دین در دنیای معاضر پیروان چندانی ندارد(کمتر از یک سیصدم جمعیت جهان)، همواره بر فرهنگ و تمدن بشری تاثیر گذار بوده است. بنیان گذار این دین مورد احترام و پذیرش نیمی از ساکنان کره خاکی (یعنی مسلمانان و مسیحیان) است، چرا که یهودیت، مسیحیت و اسلام ادیانی هم خانواده اند که تاریخی مشترک دارند. هرسه دین خود را به ابراهیم منتسب می دانند، و از این رو " ادیان ابراهیمی" نامیده می شوند. هرسه دارای خاستگاه سامی اند، و از این جهت " ادیان نژاد سامی" نام گرفته اند، و هرسه به خدای یگانه معتقدند و بدین لحاظ گاه " ادیان توحیدی" خوانده می شوند. حتی گاه در نوشته های برخی از دین پژوهان غربی از " ادیان یهودی تبار" سخن به میان می آید، و مراد چه بسا این باشد که بنیاد گذار وبسیاری از آموزه های یهودیت مورد اتفاق هرسه دین گفته شده است. با این همه رابطه یهودیت با دو دین هم خانواده اش به یک صورت نیست. مسیحیت دینی است که از درون یهودیت جوشیده و بالیده است. پیروان عیسای ناصری وی را همان " ماشیح" یا نجات دهنده و مسیحای دین یهود قلمداد کردند که در کتاب مقدس عبری از پادشاهی اون سخن به میان آورده است. در آغاز، پیروان عیسی فرقه ای بودند در میان جامعه یهودی. ایشان کتاب مقدس عبری را به طور کامل پذیرفتند و آن را " عهد قدیم" نامیدند (در کنار " عهد جدید" که همان پیمانی است که خدا به واسطه عیسی با مردمان بست). دین اسلام با آنکه پیشینه یهودیت را تصدیق می کند، ضرورتا از همه آموزه ها و کتاب مقدس یهودی در شکل فعلی اش دفاع نمی کند. با این همه این دو دین از یک جهت بسیار به هم شبیه اند و آن ارزشی است که به "شریعت" داده اند. در هیچ یک از ادیان جهان شریعت چنین قدر و منزلتی ندارد.

    ویژگیهای دین یهود در میان ادیان زنده جهان
    یهودیت در میان ادیان زنده جهان از دو ویژگی برخوردار است:

    1- آمیختگی شدید قومیت با دیانت
    این آمیختگی به حدی است که تفکیک این دو غیر ممکن است. به همین روی، تعریف یهودی و یهودی بودن بسیار مشکل است. قومی که این دین را از آن خود می داند، قوم اسرائیل است. از متون مقدس این دین بر می آید که اسرائیل لقب یعقوب (ع)، فرزند اسحاق (ع)، و نواده ابراهیم (ع) است. این قوم که نیای بزرگ خود را ابراهیم (ع) می داند، از این جهت خود را قوم اسرائیل یا بنی اسرائیل می خواند که خود را فرزند یعقوب می شمارد.

    عبرانیان
    عنوان دیگری که برای این قوم به کار رفته، عبرانیان است که زبان مخصوص این دین، زبان عبری، از همین نام گرفته شده است. در کتاب تورات این نام برای قوم حضرت ابراهیم به کار رفته (سفر پیدایش، 13:14 )، اما بعدها در خصوص بنی اسرائیل به کار رفت. (سفر خروج، 1:9 ) درباره علت این نام گذاری دو احتمال می رود:
    اول اینکه یکی از اجداد حضرت ابراهیم فردی به نام «عابر» بوده (سفر پیدایش، 24:10 ) و به این جهت او و قومش به این نام خوانده شده اند.
    احتمال دیگر اینکه حضرت ابراهیم و قومش از رود فرات عبور کرده، به سرزمین کنعان رفتند و از همین رو، کنعانیان آنان را عبرانیان- به معنای عبور کنندگان- خواندند.
    به هر حال، قومی به نام اسرائیل یا عبرانیان شکل می گیرد و در سرزمین غربت، یعنی مصر به سختی و عذاب دچار می شود. خداوند یکی از فرزندان این قوم، یعنی موسی (ع) را مأمور می گرداند، تا قوم را از اسارت نجات دهد و به سوی سرزمینی که به جدشان ابراهیم وعده داده شده، رهبری کند. مأموریت دیگر این رهبر الهی نبوت است. او از طرف خدا مأموریت دارد دیانتی خاص را در میان این قوم بنیان نهد. بدین سان نجات قوم و استقلال و آزادی آنان، با شکل گیری دیانتی خاص در میان آنها همراه می گردد. بنابراین دو عنوان قرین یکدیگر می گردند: قوم اسرائیل و دین اسرائیل. بعدها سرزمین بنی اسرائیل به دو کشور اسرائیل در شمال، و یهودا در جنوب تقسیم می شود. سپس بخش شمالی به اشغال آشوریان در می آید و ده سبط بنی اسرائیل که در آن ساکن بودند، به اسارت رفته، در اقوام دیگر پراکنده می شوند. در این میان، تنها کشور یهودا- که فقط دو سبط بنیامین و یهودا را در خود جای داده و نام خود را نیز از همین دو گرفته- باقی می ماند. این دو سبط نیز در قرن ششم قبل از میلاد به اسارت به بابل برده می شوند، اما آنان پس از دهها سال اسارت آزاد شده، به وطن باز می گردند. در این وضعیت است که توجه به قومیت شدت می گیرد و واژه جدیدی جای هر دو عنوان را می گیرد. این واژه جدید یهودیت و یهودی است که از کلمه یهودا گرفته شده که هم، نام یک سبط است و هم نام کشور آن. در گذشته کلمه یهودی تنها برای افراد سبط یهودا به کار می رفت، اما بعد از اسارت، این نام برای همه کسانی که از اسارت بازگشته بودند، به کار رفت. پس از آن نیز این عنوان برای همه یهودیانی که در سراسر عالم پراکنده بودند، به کار رفت و حتی کسانی را که به این دین وارد می شدند نیز در بر گرفت.

    یهودی کیست و یهودیت چیست؟
    سوال مهمی که امروزه حتی برای خود یهودیان مطرح است و به شدت در پاسخ به آن اختلاف دارند، این است: یهودی کیست و یهودیت چیست؟
    نویسنده ای یهودی اختلاف در پاسخ به این سوال و علت این اختلافات را این گونه بیان می کند: اما یهودی بودن یعنی چه؟ آیا به معنی وابستگی به یک دین است؟ جواب منفی است، زیرا برخی از یهودیان ملحدند و برخی دیگر راست کیش و بسیاری در میان این دو طیف قرار می گیرند. آیا به معنای تعلق به یک گروه قومی است؟ باز جواب منفی است، چرا که اگر کسی به دین دیگری غیر از یهودیت درآید او را خارج از گروه قومی به حساب می آورند. آیا به معنای رعایت شروطی خاص است؟... اگر مقصود رعایت محرمات خوراکی باشد... یهودیان بسیاری- شاید 90% ایشان- خارج می شوند. و اگر احکامی مانند «همسایه خود را مثل خویشتن محبت نما» (سفر لاویان، 18:19 ) شرط است، می بینیم که گرچه همه می کوشند، فقط اندکی موفق شده اند ...

    تردیدها و تناقض ها در تعریف یهودیان و یهودیت
    در ورای این تردیدها دو مشکل اساسی در یهودیت نهفته است. نخستین مشکل عبارت است از: رابطه پیچیده، و گاهی تقریبا متضاد، میان تعریف های قومی و دینی از یهودیت. نزد همه شاخه های یهودیت، یهودیان بر اساس رابطه ای قومی و به حکم تولدشان از دیگران متمایز می شوند. به عنوان نمونه، یهودیت ارتدوکس و یهودیت محافظه کار کسی را یهودی می دانند که از مادر یهودی زاده شده است. ولی یهودیت اصلاح گرا کسی را یهودی می داند که از مادر یا پدر یهودی زاده شده باشد. اما یهودیت از «اسرائیل»، که به معنای قوم یهود است، همان گونه سخن می گوید که مسیحیت از «کلیسا» سخن می گوید. پس معیارهای دینی هم درکارند. مرز میان هویت اجتماعی فوق طبیعی ای که به دست خدا ایجاد شده و برای خدمت به خداست، با گروه اجتماعی این جهان که از مردمانی با زمینه و فرهنگ مشترک شکل یافته، مرزی بس ظریف است. در یهودیت تشخیص این مرز دشوار است.
    مشکل دوم از ناسازگاری موجود، میان تعریف های دینی و قومی یهودیت ناشی می شود. یهودیان بر سر اینکه «یهودیت چیست؟» توافق ندارند. از آنجا که یهودی بودن به این معنا نیز هست که شخص خود به خود پاره ای از «اسرائیل »، به معنای قوم مقدس خدا می شود ( چیزی شبیه کلیسا که بدن رمزی مسیح است )، عقاید فرد فرد یهودیان غالبا معتبر، و حتی بیان گر یهودیت، به شمار می رود. این مطلب به خوبی این امر را توضیح می دهد که چرا شکل های فراوانی از یهودیت وجود دارد.

    چهار شکل سازمان یافته یهودیت
    در آمریکا و کانادا و کشورهای دیگر دست کم چهار شکل سازمان یافته، یا به تعبیر ما، چهار یهودیت وجود دارد:

    1- یهودیت ارتدوکس
    «یهودیت ارتدوکس » معتقد است که هم تورات مکتوب ( یا به قول مسیحیان، به عهد قدیم ) و هم تورات شفاهی (تلمود) واقعا از طرف خدا هستند. این گروه از این جهت شریعت را پاس می دارند که آن را از طرف خدا می دانند.

    2- یهودیت اصلاح گرا
    «یهودیت اصلاح گرا » بر تحول تأکید می کند. این گرایش، تورات را بیانی از اصول جاودان
    می دانند که به لباس زبان و اصلاحات تاریخ مند در آمده اند، و در نتیجه معتقد است که می توان آن را تغییر داد تا پاسخگوی اوضاع جدید باشد. یهودیت اصلاح گرا در واقع بسیاری از مطالب اصلی تورات را برای امروزه نامناسب دانسته، آنها را رها می کند.

    3- یهودیت محافظه کار
    در مقابل یهودیت محافظه کار منزلت الهی تورات را تصدیق می کند ولی با تغییر موافق است.

    4- یهودیت تجدید ساختار طلب
    «یهودیت تجدید ساختار طلب»، دین را نوعی تمدن مذهبی- تاریخی یهودیان می داند و خدا را به جای اصطلاحات فوق طبیعی، با اصطلاحات طبیعت گرایانه تعریف می کند. این بدین معناست که یهودیت های متأخرتر، از اعتقاد به تورات به عنوان متن الهی الهام شده که دارای جمعیت و اعتبار است، دورتر و دورتر شده اند. بنابر این حتی در میان خود یهودیان نیز نه تعریف مشخصی از یهودیت ارائه شده و نه معیار معین و مشخصی برای یهودی بودن داده شده است. با این حال باید گفت: آنچه اکنون موجود است آمیزه ای از دیانت و قومیت است.

    2- اختصاص بیشتر کتاب مقدس دین یهود به تاریخ این قوم
    بخش زیادی از کتاب مقدس دین یهود، به تاریخ این قوم اختصاص یافته است. متن مقدس و اصلی یهودیت، مجموعه ای است که یهودیان آن را عهد، و مسیحان- که آن را نیز قبول دارند- عهد قدیم می نامند. گرایش اصلی این مجموعه که از 39 کتاب و نوشته های کوچک و بزرگ تشکیل می شود و به موضوعات مختلف پرداخته است، بیان تاریخ قوم اسرائیل، چگونگی شکل گیری این قوم و شکستها و پیروزیهای آن است. مهم ترین بخش این مجموعه، پنج سفر تورات ( اسفار پیدایش، خرو، لاویان، اعداد و تثنیه) است؛ اسفاری که سنت یهودی- مسیحی آن را به حضرت موسی (ع) نسبت می دهد. هر چند در این کتاب موضوعهایی از قبیل احکام و اعتقادات به چشم می خورد، بخش عمده آن به تاریخ قوم اسرائیل اختصاص دارد. در این مجموعه دوازده کتاب دیگر وجود دارد که موضوع آنها نیز تاریخ و سرگذشت این قوم است. این کتابها عبارت است از: صحیفه یوشع، سفر داوران، کتاب روت، کتابهای اول و دوم سموئیل نبی، کتابهای اول و دوم پادشاهان، کتابهای اول و دوم تواریخ ایام و کتابهای عزرا، نحمیا و استر. در این مجموعه، موضوع پنج کتاب حکمت و مناجات است و در واقع کمتر به تاریخ قوم پرداخته اند. این پنج کتاب عبارت است از: کتاب ایوب، کتاب مزامیر یا زبور داوود، کتاب امثال سلیمان، کتاب جامعه سلیمان و کتاب غزل غزلهای سلیمان.
    موضوع اصلی دیگر نوشته های این مجموعه، نبوت و پیش گویی است. با این حال، عمده پیشگوییهای این بخش با عملکرد قوم و سرنوشت آن در ارتباط است. این مجموعه شامل هفده کتاب است؛ بدین قرار: کتابهای اشعیا، ارمیا، مراثی ارمیا، حزقیال، دانیال، هوشع، یوئیل، عاموس، عوبدیا، یونس، میکاه، ناحوم، حبقوق، صفنیا، حجی، زکریا و ملاکی.
    پنج سفر تورات و دوازده کتاب تاریخی که موضوع اصلی شان تاریخ قوم اسرائیل است، حدود سه پنج کل حجم این مجموعه را در بر می گیرد. بنابراین می توان ادعا کرد که موضوعی که بیش از همه در این مجموعه بدان پرداخته شده، تاریخ قوم، اعمال و سرنوشت آن است. نکته دیگری که در مطالعه تاریخ و اندیشه های یهودیت باید بدان توجه کرد، این است که منبع منحصر به فرد چند هزار ساله این قوم، همین مجموعه عهد قدیم است. البته در قرآن و سنت اسلامی درباره تاریخ این قوم و سرگذشت آن و سخنان انبیای آن مطالب زیادی آمده است.

    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD] [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
     
  4. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    سرگذشت قوم یهود پس از دوران اسارت بابلی

    ماجرای اسارت بابلی در تاریخ قوم یهود
    دولت مقتدر سلیمانى پس از حضرت سلیمان(ع) در اثر تفرقه مذهبى و درگیرى هاى داخلى رو به ضعف و زبونى نهاد وتجزیه شد. این مسایل موجب گشت تا شاهان بابل به سرزمینشان چشم طمع بدوزند، و در نتیجه یکى از شاهان قلدر و سفاک بابل به نام «نبوکد نصر» یا «بختنصر» حدود قرن ششم پیش از میلاد (597 ق. م) به سرزمین«اورشلیم» یورش آورد و پس ازتصرف اورشلیم یهودیان آن دیار را به اطاعت خویش وادار کرد. اما آن ها از فرمانش سرپیچى کردند. او بار دیگر، بیت المقدس را محاصره و پس از کشتار بى رحمانه، آن جا را فتح کرد و پس از غارت خزائن سلطنتى را به یغما برد؛ و بیش از ده هزار تن از ثروتمندان و صنعتگران و بلکه همه کسانى که از مهارت و هنرى برخوردار بودند را به اسارت گرفته و به بابل برد!بخت نصر فردى از میان بنى اسرائیل را به عنوان نماینده حکومت خویش بر بقایاى قوم که بیشتر آن ها را افراد ناتوان و پیران،تشکیل مى دادند گماشت. حدود 10 سال بعد، حاکم دست نشانده اورشلیم با کمک فرمانرواى مصر و فراهم کردن قدرت وقواى حکومتى خود مختارى و استقلال خود را به بختنصر اعلام کرد. این بار نیز بختنصر با قواى بسیار مجهزترى به قصد قتل عام و نابودى یهودیان به سرزمین شان حمله کرد. اورشلیم و دیگر مناطق یهودى نشین را تصرف و ویران کرده، بسیارى ازمردم را کشت. مراکز دینى و مذهبى آنان را به کلى نابود ساخت. صندوق عهد، مشتمل بر نسخه هاى اصلى الواح تورات دراین یورش وحشیانه، مفقود گردید. این واقعه را مورخان به سال 586 پیش از میلاد، ثبت کرده اند. افراد باقیمانده یهود، جملگى اسیر و به بابل برده شدند. حدود نیم قرن، دوران اسارت و بردگى یهودیان در بابل، طول کشید.

    بخت النصر و قتل عام یهودیان
    ابوالفدا مى گوید: بخت النصر، 977 سال پس از رحلت موسى به پادشاهى رسید و در سال بیستم سلطنت خود بیت المقدس را خراب کرد و بنى اسرائیل را کشت و گروهى را اسیر کرد و پس از 450 سال که از بناى اورشلیم مى گذشت، آن را خراب کرد. سلطنت دو سبط از اسباط که در اورشلیم بودند، با حمله بخت النصر منقرض گردید. بخت النصر یهودیان را اسیر کرد و به بابل برد. آنان هفتاد سال در اسارت بودند، کورش شاه ایران بابل را خراب کرد و یهودیان را آزاد نمود و بیت المقدس را آباد نمود و حاکمى از سوى خود بر آنان گمارد. یهودیان حدود دویست سال در زیر سلطه ایرانیان بودند (539-322 ق. م ) بخت النصر گروه بسیارى از قاریان تورات را کشت؛ تعداد چهل هزار نفر از قاریان تورات کشته شدند و بسیارى را اسیر کرد. پس از او پادشاهى دیگر در بابل با یکى از زنان بنى اسرائیل ازدواج کرد و بنا به خواهش آن زن، یهودیان را آزاد کرد و به بیت المقدس بازگردانید. در حمله بخت النصر به بیت المقدس، گروهى از یهودیان به مصر گریختند و پناهنده شدند. چون بخت النصر به مصر حمله کرد، از آنجا فرار کردند و به حجاز گریختند. پس از آزادى یهودیان و آبادانى بیت المقدس، به این دیار بازگشتند. آنان چون تورات را از دست داده بودند، ناراحت بودند. یک نفر به نام عزیر با الهام الهى تورات را از حفظ داشت و براى یهودیان نوشت. بخت النصر اشیاء و اثاثیه ارزشمند فراوانى از بیت المقدس و دیگر معابد یهود بدست آورد. در تاریخ آمده است که بخت النصر دوبار به فلسطین حمله کرده است؛ مرتبه اول در سال 597 ق. م. بود که به خاطر طرفدارى پادشاه بنى اسرائیل (یهوقاقیم) از دولت مصر، فلسطین مورد حمله قرار گرفت. در این حمله اورشلیم غارت شد و دو هزار نفر از بزرگان یهود به بابل تبعید شدند. مرتبه دوم حمله بخت النصر در سال 586 ق. م. بود. علت حمله این بود که صدفیا سلطان دست نشانده بخت النصر علیه وى شورید. این بار سپاه بخت النصر به اورشلیم حمله کرد و دوباره اورشلیم را غارت نمود. پس از آن شهر را به آتش کشید و بسیارى از یهودیان را کشت و معبد سلیمان را نیز غارت کردند. صدفیا را در غل و زنجیر به بابل بردند و کشتند و اسارت یهود در همین مرحله از حمله بوده است.

    تحولات آیین یهود در روره اسارت بابلی
    دوران اسارت و تبعید قوم بنی اسرائیل به بابل تحولات جدیدی را در آیین یهودیت به همراه آورد. این دوران، دوران اندوه و نومیدی این قوم به حساب می آید، زیرا که از معبد بزرگ اورشلیم که نزد آنان از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بود و در واقع کانون دین ایشان محسوب می شد، جدا مانده بودند. با این حال جلساتی که آنان به منظور مطالعه و دعا و نیایش در منازل یکدیگر برگزار می کردند، راه را برای تشکیل کنیسه یهودیان که اکنون از لوازم دین یهود می باشد، هموار نمود.

    دوران استیلاى ایرانیان بر قوم یهود
    کوروش فرمانرواى ایران، در سال 539 ق. م سرزمین بابل را اشغال و حکومت آن را سرنگون کرد و با حمله به منطقه شام و فلسطین آنجا را نیز فتح نمود و به اسراى بخت النصر و یهودیانى که در بابل به سر مى بردند اجازه بازگشت به قدس و بازسازى معبد را صادر کرد و گنجهاى معبد را به آنان بازگردانید و «زفربابل» را به عنوان فرمانروا بر آنان برگزید. از آن پس، زیر نظر پادشاهى هخامنشى فارس در کشور یهود یک حکومت روحانى بوجود آمد که کاهنان بنى اسرائیل آن را اداره مى کردند که تا پایان دولت هخامنشى آن حکومت پا بر جا بود. حاکم یهودى منصوب کورش، ساختن معبد سلیمان را آغاز نمود، اما اقوام مجاور از این کار، به هراس افتاده و به کمبوجیه جانشین کورش شکایت کردند، وى دستور داد از ادامه ساخت معبد جلوگیرى شود، اما مجددا «داراى اول»، اجازه تکمیل بنا را صادر کرد و ساختمان معبد در سال 515 ق. م به اتمام رسید. سلطه ایرانیها بر یهودیان از سال 539 تا 331 ق. م ادامه یافت. در این مدت، کوروش، کمبوجیه، داریوش اول (دارا)، خشایارشا، و اردشیر، معاصر عزیر پیامبر(ع) فرمانروایى کردند و سپس تعدادى از سلاطین ایرانى از جمله داریوش دوم و اردشیر دوم و سوم قدرت را به دست گرفتند. داریوش سوم آخرین فرمانرواى ایرانى بود که به دست اسکندر مقدونى از پاى درآمد. در تورات فعلى پیرامون بسیارى از این فرمانروایان سخن به میان آمده است. در دوران استیلای ایرانیان بر یهود نیز تحولاتی در آیین یهود روی داد. از جمله علل بروز این تحولات برخورد آیین یهود با آیین زردشتی بود که موجب ورود اعتقادات جدیدی در این آیین شد.

    کورش به عنوان منجى قوم یهود در تورات
    در تورات کتاب ارمیاى نبى آمده است که خداوند کورش را برانگیخت تا بابل را فتح کند و بیت المقدس را که خراب شده بود تعمیر نماید و قوم اسیر شده، بنى اسرائیل را از اسارت آزاد سازد. در تورات آزادى قوم یهود توسط کورش پادشاه ایران چنین آمده است: کورش پادشاه پارس عزرا مى گوید: یهوه خداى آسمان ها جمع ممالک روى زمین را به من داده و مرا امر فرموده است که خانه ئى براى او در اورشلیم که یهودا است، بنا کنم پس کیست از شما، از تمامى قوم، او که خدایش با وى باشد، او به اورشلیم که یهود است، برود. در کتاب اشعیاء نبى باب 45 آمده است:خداوند به مسیح خود یعنى کورش مى گوید من دست راست او را گرفتم تا به حضور وى امتها را مغلوب سازم و.. تا درها را به روى وى باز کنم و دروازه هاى به روى او دیگر بسته نشود چنین مى گوید: من پیش روى تو خواهم خرامید و جاهاى ناهموار را هموار خواهم کرد و درهاى برنجین را شکسته و پشت بندهاى آهنین را خواهم برید و گنج هاى ظلمت و خزائن پنهان را به تو خواهم بخشید تا بدانید که یهوه خداى اسرائیل مى باشم و تو را به اسمت خواندم هنگامى که مرا نشناختى. تو را به اسمت خواندم و ملقب ساختم، تا از شرق آفتاب و مغرب آن بدانید که سواى من خدائى نیست. در حمله اسکندر به ایران، یهودیان فلسطینى تابع یونان شدند. در اثر التقاط فرهنگ ایرانى و یونانى در فکر دینى و فرهنگ یهودیان تحولى صورت گرفت.

    دوران استیلاى یونانى ها بر قوم یهود
    اسکندر مقدونى به مصر و منطقه شام و فلسطین لشکرکشى کرد و آن مناطق را فتح نمود و هواداران ایرانى و قدرتهاى محلى را که رو در روى وى ایستاده بودند در هم شکست و وارد قدس گردید و آنجا را کاملا تحت فرمان خود درآورد. سپس به سوى ایران رفت و در جنگى که در «اربیل» شمال عراق رخ داد، داریوش سوم و لشکر او را نابود کرد و ایران را فتح نمود. بدین وسیله یهودیان از سال 331 ق. م تحت سیطره یونان درآمدند. پس از مرگ اسکندر، بین فرماندهان ارتش، بر سر امپراطورى بزرگ او کشمکش و اختلاف درگرفت. پس از این اختلاف که بیست سال به طول انجامید، بطالسه (منسوب به بطلمیوس) در مصر، بر بیشتر بخشهاى آن دولت، استیلا یافتند و سلوکى ها (منسوب به سلوکوس) در سوریه بر بخشهایى دیگر از آن مسلط شدند. سرانجام قدس در سال 312 ق. م تحت سیطره بطلمیوسیان قرار گرفت. سپس انتیوکوس، سلوکى سوم، در سال 198 ق. م قدس را از تصرف آنان خارج کرد اما بار دیگر بطالسه بر قدس غلبه کرده و تا فتح روم، یعنى سال 64 ق. م در آنجا ماندند. تورات فعلى شش تن از بطالسه را به نام بطلمیوس اول و دوم... تا آخر یاد کرده و مى گوید: بطلمیوس اول روز شنبه داخل اورشلیم شد و شمارى از یهودیان را دستگیر و به مصر روانه کرد. هم چنین پنج تن از سلوکیها به نامهاى «انتیوکوس» اول و دوم.. تا آخر را یاد نموده و مى گوید: چهارمین آنها به سال 175 تا 163 ق. م، به قدس لشکرکشى کرد و تمام اشیاء گرانبهاى معبد را به غارت برد و پس از دو سال ضربه بزرگى به قدس وارد کرد و آنچه داشت به یغما برد و خانه ها و دیوارهاى آن را ویران کرد و زنان و کودکان را به اسارت درآورد و مجسمه خداى خود زففس (زئوس) را در معبد نصب کرد و یهودیان را به پرستش آن فرمان داد، که عده بسیارى پذیرفتند. این در حالى بود که در اثر جنبش یهودیانف مکابى، در سال 168 ق. م، برخى از آنان به مخفى گاهها و غارها پناه برده بودند. این جنبش، که یهودیان به آن افتخار مى کنند، شباهت زیادى به جنگ گروهها و دسته هایى دارد که یهودیان معتقد، علیه یونانیان بت پرست برپا کردند و در دوران مختلف پیروزیهاى محدودى به دست آوردند، این جنبش تا سلطه رومیان همچنان ادامه یافت.

    اولین اختلافات فرقه ای در قوم یهود
    با اتمام دوران تبعید در زمان کوروش، تعدادی از یهودیان به فلسطین مراجعت کردند اما تعدادی نیز در سرزمین جدید باقی ماندند. آنها به جای ادامه کار کشاورزی به نوعی افراد تاجر تبدیل گردیدند، بدین ترتیب دین یهود در قلمروی فراتر از مهد خود نفوذ پیدا کرد. یهودیانی که در سرزمین فلسطین باقی ماندند به ترتیب تحت نظر حکومت های بابل، پارسیان، یونانیان و رومی ها قرار داشتند و اولین فرقه های یهودی در این دوران ظاهر شدند. اختلاف اصلی میان آنها در مورد قبول یا رد اصول جدید دینی بود. گروه اول یعنی فرقه صدوقیان منتسب به صدوق جد اعلای خاندان اجبار و روحانیون، با تعالیم و افکار یونانیان ارتبط و تطبیقی بوجود آورده و معتقد بودند که ورود افکار جدید که موجب حسن روابط با ممالک بیگانه است، از لحاظ دینی نیز مطلوب و مجاز می باشد. در مقابل ایشان گروهی به نام فریسیان بوجود آمد که به کلی مخالف و منکر عقاید بیگانگان شده و همت خود را تنها به توسعه دیانت یهود اختصاص داده بود. به مرور زمان اختلاف میان این دو فرقه شدت یافت به طوری که شورش های بسیاری در سراسر مملکت یهود بوقوع پیوست و خونریزی و کشتار فراوانی را باعث شد و این وضع زمینه اشغال فلسطین به دست رومی ها را فراهم ساهت. تسلط رومی ها از این زمان تا سال 70 میلادی ادامه داشت و در زمان سلطه رومیان باز هم فرقه های دیگری در میان یهودیان بوجود آمد. یکی از این فرقه ها هرودیان نام داشتند که خواهان سلطنت موروثی سلسله هرود بودند و با آنکه با تمدن و فرهنگ یونان و روم خصومتی ابراز نمی داشتند، ولی می خواستند سلطنت در ملت یهود مستقل بماند. فرقه ی دیگر زلوتها بودند که با رومیان از دل و جان مخالفت کرده و همیشه در حال طغیان و شورش بودند. سومین گروه، جماعتی بودند که آنها را اسینیان می گفتند و عقیده داشتند که باید از فساد جهان و اهل آن دوری گزید و زهد و ترک دنیا را پیشه کرد.

    دوره استیلاى رومیان بر قوم یهود
    بومبى، فرمانرواى روم، ابتدا در سال 64 ق. م با اشغال سوریه، آن را به امپراطورى روم ملحق نمود و در سال دوم، قدس را تصرف کرد و آن را تابع فرمانرواى رومى سوریه قرار داد. در انجیل متى آمده است: در سال 39 ق. م قیصر روم، «اگوست هیرودیس ادومى» را فرمانرواى یهودیان قرار داد و بناى معبد سلیمان را به شکل وسیع و زیبا بازسازى کرد و در سال 4 ق. م درگذشت. چنانکه انجیلها آورده اند، پسر وى هیرودیس دوم، از سال 4 ق. م تا سال 39م. فرمانروایى کرد و حضرت مسیح (ع) در زمان او دیده به جهان گشود و او بود که یحیى بن زکریا (ع) را به قتل رساند و سر او را بر طبقى زرین، براى سالومه یکى از عناصر بد کاره بنى اسرائیل هدیه فرستاد. انجیلها و تاریخ نویسان، آشفتگیها و آشوبهایى که در عهد نرون به سالهاى 54 - 68م. در قدس و فلسطین به وقوع پیوسته و ماجراهایى را که میان یهودیان و رومیها و میان خود یهودیها اتفاق افتاده بیان مى کنند. «فسبفسیان» قیصر روم، در سال 70م فرزند خود تیطفس را به عنوان فرمانرواى منطقه منصوب کرد و وى به قدس یورش برد، یهودیان در آنجا جمع شدند تا آن که آذوقه شان تمام شد و ضعیف گردیدند، تیتوس دیوار شهر را خراب کرد و آن را به اشغال خود درآورد و با کشتن هزاران یهودى، خانه هاى آنها را ویران و معبد را درهم کوبیده و به آتش کشید و به گونه اى آن رإ؛ از بین برد که مردم حتى جاى آن را نیافتند. او باقى مانده مردم را به روم فرستاد. مسعودى در کتاب خود مى گوید: « شمار کشته ها در این حمله از یهودیان و مسیحیان به سه هزار هزار (یعنى سه میلیون تن) رسید. که ظاهرا در این رقم مبالغه وجود دارد. پس از این حوادث، رومیان با یهودیها شدت عمل بیشترى نشان دادند و اوج آن، زمانى بود که کنستانتین و قیصرهاى پس از وى، آئین خود را بر اساس اعتقاد به مسیحیت بنا نهاده و یهودیان را مورد آزار و اذیت قرار دادند و از همین رو یهودیان، جنگ کسرى با رومیان و شکست روم را در سال 620م. یعنى دوران ظهور پیامبر اسلام (ص)، مژده دادند و یهودیان حجاز خوشحال شده و براى مسلمانان آرزوى پیروزى کردند، پس خداوند آیه اى نازل کرد که مى فرماید: الف، لام، میم، رومیان مغلوب گردیدند در نزدیک ترین سرزمین و آنان پس از مغلوب شدنشان به زودى غالب مى گردند، در اندک سالى، فرجام کار در گذشته و آینده از آن خداست و آنروز ایمان آورندگان شاد مى گردند به یارى خدا و او هر کسى را که بخواهد یارى مى کند و اوست غالب و مهربان(سوره روم آیه5-1).

    دوران آوارگی بزرگ
    در دوران تسلط رومی ها، هر از چند گاهی زد و خوردها و آشفتگی هایی در سراسر فلسطین، به وقوع می پیوست. در سال 66 میلادی جنگ بزرگی میان یهودیان و سرداران رومی به وقوع پیوست که مدت ها ادامه داشت و سرانجام این جنگ، شکست کامل یهودیان و ویرانی معبد ایشان در اورشلیم بود. گروهی از یهودیان فراری و متواری شدند و شمار بسیاری به اسیری و غلامی رومیان درآمدند. عده ای نیز جلای وطن کرده، در اکناف و اطراف جهان پراکنده شدند. از این زمان تا هنگام تشکیل دولت غاصب صهیونیستی در سرزمین فلسطین، یهودیان،در هیچ نقطه از جهان دارای حکومت یا سرزمین مستقلی نبوده اند. به همین علت بعضی از محققین عقیده دارند که استفاده از مفهوم تاریخ یهود از این زمان به بعد میسر نیست و علت استفاده منابع غربی از مفهوم تاریخ یهود ایجاد نوعی مشروعیت برای رژیم اشغالگر قدس است.
     
  5. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    سرگذشت قوم یهود پس از سلیمان (ع) تا اسارت بابلی

    پس از حضرت داوود (ع) فرزند خردمند و با کیاست و سیاست او یعنى حضرت سلیمان (ع) (972-932 ق. م ) بر کرسى حکومت، تکیه زده و رهبرى امت یهود را برعهده گرفت. در کتب عهد عتیق، سه کتاب نیز به نام هاى «امثال سلیمان نبى»، «جامعه سلیمان یا سفر جامعه » و «غزل غزل ها» وجود دارد که به او منسوب است. ولى پژوهشگران، صحت این انتساب را مورد تردید قرار مى دهند.

    سلطنت بى نظیر سلیمان پیامبر
    سلیمان از بزرگترین پادشاهان بنى اسرائیل است. قوم بنى اسرائیل در عصر سلیمان آخرین درجه ارتقاء خود را طى کردند؛ ولى با این حال حدود کشور آنان از سرزمین فلسطین تجاوز نکرد. و این ابواب چهارم و یازدهم کتاب اول عهد عتیق است که مى گوید: حوزه فرمانروائى او از دان تا بئر سبع و غزه و حدود مصر امتداد داشت و سلیمان نتوانست پادشاه دمشق را تسلیم نماید و بر او غالب شود و آرامیان در شام و آدامیان و موآبیان و عمونیان در جنوب بر سلیمان شوریدند و زیر فرمان او در نیامدند. سلیمان، کنعانیان را زیر فرمان کشید. پادشاهى سلیمان در اساطیر و روایات تاریخى شکلى کاملا افسانه اى بخود گرفته است. قرآن کریم پادشاهى سلیمان را از این افسانه ها و اسرائیلیات جدا کرده و او را به عنوان یکى از پیامبران خداوند معرفى کرده و آنچه را به سلیمان تفویض کرده، بخشى از قدرت خداوند است. منابع یهود و روایات اسرائیلى، چهره و حقیقت کلیه پیامبران خداوند را تحریف شده و بدور از حقیقت ترسیم کرده اند. تصاویرى که در قرآن از پیامبران بنى اسرائیلى ارائه شده، آنان را بسیار مردمى، صلح دوست و هدایتگر نشان مى دهد. و این دقیقا بر خلاف تصاویر منابع تاریخى یهود، تورات وافسانه ها و روایات موجود است. خلاصه این که دوران سلطنت سلیمان نقطه اوج اقتدار حکومت و تمدن قوم یهود بود.

    مجد و عظمت و نیز عزت و شوکت بنى اسرائیل در زمان حضرت سلیمان (ع)
    در دوران حاکمیت و حکومت حضرت سلیمان (ع) مجد و عظمت و نیز عزت و شوکت بنى اسرائیل به نقطه اوج خود رسید؛چون آن حضرت با برخوردارى از امدادهاى غیبى و موهبت هاى ویژه الهى، شعاع حاکمیت و قلمرو حکومتى خویش راگسترش داده، و بر بخش هاى بزرگى از جهان آن روز، مسلط شد، و علاوه بر توده هاى مردم، حتى موجودات دیگر از جن وپریان و نیز وحوش و پرندگان را به تسلط خویش در آورده، و به اذن الهى بر آن ها هم فرمان مى راند. دوره فرمانروایى حضرت سلیمان(ع) دوره اى استثنائى در تاریخ انبیاء(ع) است. خداوند در این دوره نمونه اى از امکانات شگفت آور و متنوعى را که مى توانست در تسخیر انسانها باشد ظاهر ساخت؛ چرا که ملتها موجودیت سیاسى خود را به رهبرى پیامبران خدا و جانشینان آنان بر پا داشتند و توان خود را در طغیان و نبرد علیه یکدیگر به کار نبردند. خداوند در قرآن مى فرماید: اگر خداوند روزى را بر بندگانش گسترش مى داد، بى تردید در زمین ستم و طغیان مى کردند، اما خداوند به مقدارى که بخواهد، فرو مى فرستد، و او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست.

    بناى معبد بیت المقدس
    از اقدامات تاریخى و مهم حضرت سلیمان (ع) این بود که بناى معبد بیت المقدس را که شالوده اش توسط پدر بزرگوارش حضرت داوود (ع) پایه ریزى شده بود به پایان برد؛ زیرا آن حضرت از ثروت فراوانى که از راه کشور گشایى و تجارت به دست آورده بود بناى «هیکل» یا همان معبد اورشلیم و بیت المقدس را که بعدها به نام او ثبت گردید و به «معبد سلیمان» شهرت یافت، توسط معماران، مهندسان و هنرمندان فنیقى، آشورى و مصرى به طرز با شکوه و مجللى ساخت، و در کنار آن مذبح(قربانگاه) و زائر سراهایى نیز بنا کرد. معماران شهر صورکه از فنیقیان بودند، مأمور ساختن آن عبادتگاه شدند و از هنر معمارى آشورى و مصرى نیز الهام گرفتند. آنان به تقلید از آشورها معبد را بر روى صفحه اى بلند بنا نهادند. براى رسیدن به محراب از دو حیاط رد مى شدند که دیوار کوتاهى در میان آن حائل بود و نرده اى از چوب سدر داشت. معبد ساختمانى بود به پهناى ده متر و درازى سى متر و بلنداى پانزده متر. دیوارها از سنگ بود و ستونها از چوب سدر طلاکوب شده بود. دو ستون منقش سنگى در داخل معبد بنا شده بود. اندرون معبد عبارت بود از دو اطاق که کاهنان در آن مراسم عبادت را انجام مى دادند و روشنائى آن از شمعدان هفت شاخه اى فراهم مى شد. سلیمان (ع) دستور داد تا صندوق عهد «الواح تورات» را در آن معبد و در داخل حرمى که به همین منظور درست کرده بودند قرار دهند؛ و کسى جز کاهن بزرگ حق ورود به داخل حرم را نداشت که او نیز سالى یک بار مى توانست داخل شود. بیت المقدس را به زبان سامى اورشلیم مى گویند که به معناى شهر صلح و سلامت است. این معبد پس از چند قرن به دست بخت النصر، و پس از او توسط رومیان به کلى ویران گردید، وتنها دیوار خرابه اى از آن باقى ماند، که نزد یهودیان به نام «دیوارندبه» به معناى گریه و زارى شهرت دارد و از احترام و تقدس خاصى برخورداراست. به این سبب به »دیوار ندبه« شهرت یافته است؛ چون که همه ساله یهودیان به پاى این دیوار خرابه مى آمدند و گریه و ندبه کرده و مى کنند. حضرت سلیمان (ع) نیز پس از سپرى کردن دوران با شکوه حکومت خویش، سرانجام به دیار باقى شتافت. حضرت سلیمان(ع) طبق فرمایش قرآن، در حالى که بر تخت خود نشسته بود جان به جان آفرین تسلیم کرد. مورخان وفات او را در سال 931 ق. م مى دانند. پس از رحلت سلیمان به علت اختلافاتى که در حکومت آنها پیدا شد، حکومت یهود رو به انحطاط و ضعف و ناتوانى چشم گیرى گذاشت. با درگذشت حضرت سلیمان انحراف در میان بنى اسرائیل آغاز شد و دولت وى تجزیه گشت. سپس خداوند کسانى را بر بنى اسرائیل مسلط کرد تا آنان را به عذابى دردناک گرفتار سازد. از آن جا که وى جانشین شایسته اى نداشت در میان دوازده سبط و قبیله یهود، تفرقه افتاد. 10 سبط مقیم منطقه شمال کنعان، زیر بار حکومت جانشین سلیمان نرفتند و در ناحیه شمال، دولت مستقلى به نام«دولت اسرائیل» تشکیل دادند. در جنوب هم دو سبط «یهودا» و «بنیامین» دولت یهود را به وجود آوردند. تورات فعلى پس از آن که در سفر اول فرمانروایان، بر سلیمان (ع) افترا مى بندد که او دست از بندگى خدا برداشته و به پرستش بتها پرداخت، مى گوید: و به سلیمان گفت: علت این کار نزد توست و تو پیمان و واجبات مرا که به تو سفارش نمودم پاس نداشتى، من نیز کشور را از دست تو گرفته و جزء جزء مى گردانم.

    سرنوشت بنى اسرائیل پس از مرگ سلیمان
    برخی روایات مدعى اند که سلیمان در حدود سال 980 ق. م. درگذشت. پس از مرگ او کشورش به دو قسمت تقسیم شد:
    1- حکومت یهود، متشکل از اسباط دهگانه بنى اسرائیل یا سلطنت سرزمین شمالی به نام اسرائیل (با حکومت بنی اسرائیل) که در سال 721 قبل از میلاد توسط آشوریان فتح و مضمحل گردید. پایتخت این حکومت شهر نابلس بود.
    2- حکومت یهود متشکل از دو گروه از بنى اسرائیل (یهودا و بنیامین) یا حکومت سلطنتی جنوب به نام یهودا که آن نیز در سال 586 قبل از میلاد به دست بابلیان سقوط نمود. پایتخت این حکومت شهر اورشلیم بود.

    حکومت اسباط دهگانه تورات را به رسمیت نشناختند و آن را از درجه اعتبار ساقط دانستند و به سلیقه خود، توراتى فراهم کردند و قبله را که اورشلیم بود، گرداندند و براى خود دو گوساله زرین جهت پرستش ساختند، و براى بتان معبدها بنا کردند و کاهنان معابد را از گروه غیر لاویان برگزیدند و نخستین پادشاه آنان بریعام فرزند ناباطه بود. اختلافهاى داخلى اسرائیلیان تا آنجا پیش رفت که از نیروهاى بت پرست باقى مانده پیرامون خود و نیز از فراعنه و آشوریان و بابلیان بر علیه یکدیگر یارى گرفتند. یهودیان پس از درگذشت حضرت سلیمان (ع) در شکیم (نابلس) گرد آمده و بیشتر آنان با «یربعام بن نباط» بیعت کردند. او از دشمنان حضرت سلیمان در زمان حیاتش بود و از دست آن حضرت به سوى فرعون مصر گریخته بود و پس از وفات سلیمان دوباره بازگشت و مورد استقبال یهودیان قرار گرفت و در ساحل غربى رود اردن دولتى به نام اسرائیل تأسیس کرد و پایتخت آن را شکیم یا سامره قرار داد. و تعداد اندکى از آنان با «رحبعام» پسر حضرت سلیمان بیعت نموده و پایتخت خود را قدس قرار دادند و این دولت به نام «یهودا» معروف گردید. اما آصف بن برخیا وصى حضرت سلیمان - که خداوند او را در قرآن با جمله «عنده علم من الکتاب» (نزد او دانشى از کتاب بود) وصف نموده - از بنى اسرائیل جز تکذیب وى، بهره اى نبرد. تورات ذکر مى کند که کفر و بت پرستى امرى آشکار در میان پیروان یربعام بوده و مى گوید: او دو گوساله از طلا ساخته یکى از آنها را در قدس و دیگرى را در »دان« قرار داد و در کنار آنها حیواناتى را قربانى کرد و به مردم گفت: این ها خدایان شما هستند که از مصر شما را به سوى (شکیم) روانه ساختند، بنابراین در پیشگاه آنها قربانى کنید و به طرف اورشلیم نروید. پس مردم خواسته او را پذیرفتند. در کنار پرستش گوساله، یربعام آنان را به پرستش خدایانى دیگر، از جمله »عشتروت« خداى صیدونیها و »کموش« خداى موف آبى ها و »مکلوم« خداى عمونى ها، فرمان داد. بعد از سه سال کشور یهودا به همین سرنوشت گرفتار شد و مردم به بت پرستى روى آوردند. «شیشق» فرعون مصر فرصت را غنیمت شمرد و در سال 926 ق. م به منظور پشتیبانى از یربعام و پایان دادن به دولت پسر حضرت سلیمان و طرفداران وى، طى هجومى قدس را اشغال نمود »و خزانه هاى خانه خداى خود و کاخ فرمانروا و حتى سپرهاى زرینى را که حضرت سلیمان(ع) ساخته بود با خود به غارت برد. ظاهرا شرایط عمومى جامعه، فرعون مصر را براى تداوم سلطه خود یا سلطه هم پیمانش یربعام یارى نکرد، بنابراین پس از عقب نشینى او، این کشور کوچک اندکى از موجودیت خود را بازیافت ولى نبردها با یربعام همچنان ادامه یافت. چنانکه »آرامى ها« نیز از ضعف دو دولت موجود در منطقه استفاده نموده و با هجوم به کشور یهودا پس از به اسارت درآوردن سرانشان، آنان را به سوى پایتخت خود دمشق آورده و براى آنها جزیه و مالیات مقرر داشتند، و این ماجرا در زمان فرمانروایى آرامى بن هود (سال 879 - 843 ق. م) اتفاق افتاد. سپس در زمان پادشاهى «آخاب بن عومرى» در سالهاى 874 - 853 ق. م بر کشور یربعام جزیه مقرر نموده و آن را تحت الحمایه خود قرار دادند. همچنین تورات، نبرد فلسطینیها با عربهایى را یادآور مى شود که در اطراف «کوشسیین»از کشور یهودا در زمان فرمانروایى «یهورام» زندگى مى کردند. آنان قدس را اشغال نموده و بر اموال موجود در قصر فرمانروا استیلاء یافته و زنان و فرزندان وى را به اسارت درآوردند. تورات مى گوید که لشکر «آرامى ها» در بیت المقدس به نبرد پرداخته و سران آنجا را هلاک کرد و تمام گنجینه ها را برگرفته و به حزائیل پادشاه آرامى ها تقدیم نمود. همچنین یوآش فرمانرواى اسرائیل بر کشور یهودا یورش برد و حصار شهر را ویران ساخت و تمام زر و سیم و ظروف موجود در خانه خدا و نیز خزانه هاى سلطان را به یغما برد. این کشمکش و تسلط کشورهاى مجاور بر یهودیان تا زمان اشغالگرى آشوریان، ادامه داشت. ولى حکومت دوم که با اسباط یهود و بنیامین بود، تورات را به رسمیت شناختند و در میانشان متداول بود و قبله خود را اورشلیم قرار دادند و لذا این دو حکومت علاوه بر جنگ با دولتهاى مجاور، با یکدیگر نیز در حال نزاع بودند. این اختلاف باعث شد تا اعجاز از این موقعیت استفاده کند و براى درهم کوبیدن این قوم، از پادشاه آشور کمک بخواهد. پادشاه آشور به سامره هجوم برد و بنى اسرائیل را مطیع خود ساخت و از آنان خراج گرفت. آنگاه سرجون دوم پادشاه آشور با دولت اسرائیل جنگید و آن کشور را تصرف کرد. اسباط دهگانه در شهر نصیبین و نپور و سایر شهرهاى آشور و عراق را به اسارت گرفت. اسیران این جنگ را 7200 نفر گفته اند. او در عوض گروهى از اسیران بابل و کوته و حماة را به آنجا کوچانید. خلاصه این که در سال 720 قبل از میلاد، دولت اسرائیل بوسیله پادشاهان آشور منقرض شد. اما حکومت یهودا که در دوران پادشاهى رصعام بن سلیمان بود، از خدا پرستى به بت پرستى گرائیدند تا که بخت النصر پادشاه بابل در حدود سال 585 ق. م. دولت یهودا را منقرض ‍ ساخت. در تورات، کتاب ارمیانى نبى باب 34 و باب 36 آمده است: یهوه خداى اسرائیل چنین مى گوید... اینک من این شهر (اورشلیم) را بدست پادشاه بابل تسلیم مى کنم و او آن را به آتش خواهد سوزانید و تو از دست او نخواهى رست، بلکه گرفتار شده و به او تسلیم خواهى شد. و این اشاره است به جریان بخت النصر و آمدنش به اورشلیم.

    دوره استیلاى آشوریان بر قوم یهود
    سلطه آشوریها بر یهودیان، با هجوم شلمنصرف سوم فرمانرواى آشوریان در سالهاى 859 تا 824ق. به کشور آرامى ها و قلمرو اسرائیل آغاز گردید، به گونه اى که تمام منطقه، تحت فرمان او و فرمانروایان آشورىف پس از وى درآمد. به نظر مى رسد که کشور یهودا، بر خلاف کشور اسرائیل تحت فرمان و اطاعت آشوریان قرار گرفت؛ زیرا به گفته تورات فرمانرواى یهودا «آحاز بن یوثام» از فرمانرواى آشور «تغلث فلاسر» خواست که دست به حمله اى علیه کشور اسرائیل و آرامى ها بزند و او درخواست وى را پذیرفته و در سال 732 ق. م اقدام به حمله نمود. و جانشین او شلمنصر پنجم نیز کار او را دنبال کرد، اما هنگام محاصره شکیم (نابلس) یعنى پایتخت اسرائیل، درگذشت و جانشین وى «سرجون دوم» اشغال نابلس را به پایان برد و بر آن تسلط یافت. آشوریان در حمله بر اسرائیل اخراج یهودیان از آن مکان را مطرح و »تغلث فلاسر« تمامى آنان را اسیر و به سرزمین خود بازگرداند و آشوریان را جایگزین آنها نمود. پس از او «سلطان فقح» به تکمیل آن نقشه پرداخت و او را به اسارت گرفت. سرجون دوم، نزدیک به سى هزار تن از یهودیان را به سوى حران و کرانه خابور و میدیا کوچ داد، و آرامى ها را جایگزین آنان نمود. در دوران فرمانروایى حزقیا که ظاهرا مى کوشید با مصریان ارتباط برقرار نماید، کشور یهودا از سلطه آشوریها خارج گردید. اما «سنحاریب» فرمانرواى آشور بر وى خشمگین شد و در حدود سال 701 ق. م براى تسلط بر کشور یهودا، دست به حمله گسترده زد و قدس را به تصرف خود درآورد. و «حزقیا» تمام نقره هاى موجود در خانه خدا و خزانه هاى قصر فرمانروا را به وى تسلیم کرد. این آخرین هجوم آشوریان براى سیطره بر یهودا بود. تورات فعلى علاوه بر پادشاهان قبلى آشور، از اسرحدون، و آشور بانیبال آخرین فرمانرواى آنها یاد کرده، مى گوید: این دو، اقوامى را از آشور کوچانده و در سامره (نابلس) اسکان دادند.

    دوران استیلاى بابلیان بر قوم یهود
    نینوا، پایتخت آشوریان، در سال 612 ق. م به دست مادها و بابلى ها (کلدانیها) سقوط کرد و سرزمین آنها توسط این دو نیروى جدید تقسیم شد. عراق، سرزمین شام و فلسطین نصیب بابلیان شد. بخت النصر مشهورترین فرمانرواى آنان، براى به اطاعت درآوردن سرزمین شام و فلسطین دو بار، ابتدا در سال 597 و سپس به سال 586 ق. م به آنها حمله کرد. او در نخستین هجوم، قدس را محاصره و فتح کرده و خزانه هاى قصر فرمانروا را از آنف خود نمود، و شمار زیادى از یهودیان از جمله سلطان «یهوفیاکین» و مدافعان او را به اسارت درآورد، وصفدفقیا عموى یهویاکین را بر یهودیان باقى مانده برگماشت و اسیران را در منطقه نیبور نزدیک رود خابور در بابل اسکان داد. علت حمله دوم، کشمکش میان بخت النصر و فرعون مصر براى نفوذ در منطقه فلسطین بود، فرعون فرمانروایان شام و فلسطین، از جمله صفدفقیا فرمانرواى قدس را بر هم پیمانى با خود و علیه بابلیان تشویق کرد. آنان نیز پذیرفتند. او حمله خود را به منطقه آغاز کرد، اما بخت النصر به سرعت دست به هجومى دیگر زد که منجر به شکست مصریان و تصرف تمام منطقه گردید. لشکر بابلیان وارد قدس شدند و معبد سلیمان را به آتش کشیده، ویران کردند و خزانه هاى آن را به غارت بردند. خانه بزرگان یهود را نیز چنین کرده و قریب به 50 هزار تن از یهودیان را به اسارت گرفتند و فرزندان صفدفقیا را پیش روى او سر بریده و سپس چشمهایش را از حدقه بیرون آوردند و او را به بند کشیده همراه با اسیران بردند، و بدین گونه کشور یهودا را منقرض ساختند.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  6. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    سرگذشت قوم یهود پس از مرگ موسی تا زمان حضرت سلیمان (ع)

    حضرت موسى(ع)، یک صد و بیست سال زندگى کرد، از این مدت، نزدیک به سى سال در کاخ فرعون مصر، و ده سال نزد شعیب پیامبر(ص) در «قادش برنیع» واقع در انتهاى صحراى سینا از سمت فلسطین نزدیک دره «عربه» سپرى کرد. تورات موجود (سفر خروج باب 12: 37) تعداد افراد بنى اسرائیل (به جز فرزندان ) را که همراه موسى(ع) حرکت کردند، ششصد هزار مرد پیاده مى داند اما برخى پژوهشگران غربى تعداد آنها را شش هزار نفر تخمین مى زنند. تاریخ نگاران این نظر را برمى گزینند که خروج آنها از مصر در اوایل قرن سیزدهم قبل از میلاد، یعنى حدود سال 1230 ق. م در زمان فرعون »منفتاح« بوده است. و حضرت موسى(ع) در کوهى نزدیک »قادش« درگذشت و وصى او یوشع بن نون (ع) وى را در آنجا دفن کرد و قبرش را پنهان ساخت. در حالى که حضرت انواع آزار و اذیت را از بنى اسرائیل در زمان حیات و پس از مرگش تحمل نمود. تورات موجود، درباره او و هارون مى گوید: خدا به موسى گفت: در این کوه بمیر همانگونه که برادرت هارون در کوه طور جان سپرد. چون شما دو تن به من خیانت ورزیدید، چون مرا در محل آن سرزمین قادش در زمین سینا تقدیس نکردید. پس به راستى تو زمین را از مقابل آن مى نگرى اما تو بدانجا، به سرزمینى که من به بنى اسرائیل اعطا کرده ام داخل نمى شوى و مى گوید: یوشع بن نون وارد آنجا خواهد شد».

    اسباط دوازده گانه
    مرگ حضرت موسى (ع) باعث ناراحتى شدید مؤمنان گردید، ولى گروهى قدم در راه فساد و عصیان گذاردند. پس از مرگ موسى دوازده نفر بر بنى اسرائیل حکومت کردند. این دوازده نفر قدرت سیاسى نداشتند و رهبر معنوى بنى اسرائیل بودند. قرآن به این دوازده نفر اشاره آشکار دارد و از دوازده نقیب یاد مى کند. مفسران اسلامى مى گویند این دوازده نفر در زمان حیات حضرت موسى انتخاب شدند. یوشع یکى از این دوازده نفر بود و از هر سبطى یک نفر برگزیده شده بودند. کار این برگزیدگان جاسوسى در میان اقوام و ملل مختلف بود. آنان وظیفه داشتند کسب خبر کنند. در تورات، سفر اعداد آمده است که چون حضرت موسى نزدیک اراضى مقدسه رسید، دوازده نفر یعنى از هر سبط یک نفر را برگزید و براى کسب خبر تعیین نمود و به سوى فلسطین (کنعان) اعزام داشت. این تعداد از خبر چینان دستگیر شدند و چهل روز بعد نزد موسى بازگشتند. ده نفر از این تعداد، اظهار داشتند که دشمن بسیار نیرومند است و ما نمى توانیم با آنان بجنگیم. ولى دو نفر دیگر گفتند که ما توان جنگیدن داریم. بنى اسرائیل تحت تأثیر حرفهاى آن ده نفر قرار گرفتند و از ترس ‍خواستند به مصر برگردند. موسى گفت: از کسانى که از مصر خارج شده اند، دو نفر به سرزمین موعود خواهند رسید و آن دو،«یوشع بن نون » و «کاتب» مى باشند. بقیه باید در این صحرا هلاک شوند. و چنین شد؛ گروهى از یهود مورد غضب الهى واقع شده، به دست دشمنان منهدم شدند. همان گونه که موسى پیش بینى کرده بود، قوم اسرائیل چهل سال سرگردان بودند. پس از چهل سال به رهبرى یوشع بن نون وارد فلسطین شدند. کاتب نیز به اتفاق یوشع به فلسطین آمد. یوشع 28 سال پس از موسى در گذشت و از آن پس اوضاع بنى اسرائیل رو به زوال گذاشت. قوم اسرائیل به هر شهرى که مى رسیدند، از غارت و تجاوز ابائى نداشتند؛ و به فساد و فحشا روى آوردند. نصایح موسى در آنان اثرى نگذاشته بود. یوشع بن نون نیز به سرنوشت موسى دچار شد و مورد بى مهرى این قوم قرار گرفت.

    دوران رهبرى یوشع بن نون
    پس از مرگ موسى و هارون، رهبرى قوم بنى اسرائیل به یوشع واگذار شد. موسى وصیت کرد که رهبرى این قوم با یوشع باشد. یوشع سه روز پس از مرگ موسى، بنى اسرائیل را به طرف فلسطین اعزام داشت. یوشع براى کسب خبر دو نفر جاسوس به شهر اریحا فرستاد. آن دو نفر شبانه به خانه زنى به نام راجاب وارد شدند و اطلاعاتى کسب کردند و آنگاه یوشع قوم خود را از اردن حرکت داد و در حالى که تابوت عهد را بر دوش کاهنان گذاشته بود، به شهر اریحا وارد شدند. تابوت عهد یا صندوق عهد، توسط موسى از چوب ساخته شد و در آن احکام دهگانه و عطاى هارون و تورات در آن قرار داشت. تابوت عهد به مثابه نماینده خدا در میان قوم بنى اسرائیل بود که در جنگها آن را جلو سپاهیان حرکت مى دادند. زیرا آن را وسیله پیروزى خود بر دشمن مى دانستند. دست زدن به آن گناه بود. براى حرکت دادن تابوت، چوبى از حلقه هاى آن عبور داده بودند و حاملان، دو طرف چوب را گرفته، آن را مى بردند. فلسطینیان تابوت عهد را از قوم بنى اسرائیل به عنوان غنائم جنگى گرفتند و این امر باعث بدبختى آنان شد. به ناچار آن را به سرزمین اسرائیل پس ‍ فرستادند. داود آن را به اورشلیم آورد و سلیمان آن را در معبد گذاشت و پس از آن از دیده ها پنهان شد. در قرآن نیز به تابوت اشاره شده است. خلاصه وقتى بنى اسرائیل به شهر اریحا وارد شدند، پس از ورود به شهر تمام مردم آن شهر را از زن و مرد و کودک و حتى حیوانات کشتند. آثار بدست آمده از این شهر نشان مى دهد که در قرن پانزده ق. م. به آتش کشیده شده است. بنى اسرائیل نصایح موسى را از یاد برده بودند و به غارت و کشتار پرداختند. آنان هر شهرى را مى یافتند، غارت مى کردند و در آتش مى سوختند. آنان مردم شهر عاى یا عى را مانند شهر اریحا قتل عام کردند. مردم دیگر نواحى با یوشع بن نون صلح برقرار کردند. اندکى بعد مردم فلسطین علیه یهودیان متحد شدند. اما شکست خوردند و کشته شدند. سپاه یوشع در شهرهاى فتح شده دست به کشتار بزرگى زدند. آنان به شهر یقده هجوم بردند و بعد شهر لنبه را فتح کردند و به غارت و کشتار پرداختند. شهرهاى لافیش، عجلون، حبرون و... را گرفته، مردم آن شهرها را کشتند. آنگاه به جلجال برگشتند. یوشع تمام اهالى را از دم شمشیر گذراند و مردم را بالکل هلاک ساخت و شهر حاصورا را به آتش کشید. و بنى اسرائیل تمام اموال آن شهرها و احشام آنان را با خود بردند. با تمام این احوال قوم بنى اسرائیل نتوانستند بر تمام اورشلیم و فلسطین دست یابند. آنان خود را آماده نبرد با فلسطینیان کردند. در این نبرد سرانجام فلسطینیان پیروز شدند. بنى اسرائیل تابوت عهد را به میدان نبرد آوردند. فلسطینیان از تابوت وحشت کردند. اما بر ترس غلبه کرده، سى هزار نفر از یهودیان را کشتند و تاوت را با خود به اورشلیم بردند. این حادثه بر یهودیان ناگوار آمد و آن را به فال بد گرفتند. فلسطینیان نیز از داشتن تابوت عهد نگران بودند، زیرا از عذاب خداوند مى ترسیدند. تابوت را بر اراده اى نهاده، رها کردند. تابوت را به بیت الشمس ‍ که یهودیان در آنجا سکنى داشتند، رساندند. یهودیان خوشحال شدند و تابوت را بر بالاى سنگى نهادند که به مدت بیست سال در آنجا بود. شموئیل براى این که روح وحدت را در میان اقوام بنى اسرائیل زنده سازد، در آغاز از آنان خواست که دست از بت پرستى و تنه و فساد بردارند و به سوى خداى یکتا روى آورند. آنگاه در محلى به نام مصفه جمع شدند، شموئیل از خدا خواست تا آنان را نصرت عنایت فرماید و پس از جنگهاى فراوان دوباره قوم بنى اسرائیل قدرت یافته، سلطه بر شهرها را آغاز کردند. این مدت را باید دوره ضعف اسباط دوازدهگانه بحساب آورد. در این مدت هیچ تشکیلات وسیع و منظمى وجود نداشت و کمتر اتفاق مى افتاد که سبطى بیارى سبط دیگرى شتابد. در طى این مدت دشمنان بنى اسرائیل به قتل و غارت آنان پرداخته بودند. علت دیگر این فتور، اختلافات مذهبى در میان آنان بود. در این عصر گروهى از بنى اسرائیل دست از دین حضرت موسى برداشته، بت مى پرستیدند. این بت پرستى را از اقوام فلسطینى یاد گرفته بودند. به هر حال یوشع پیامبر بنی اسرائیل را به کرانه غربى رود اردن برد و فعالیت خود را از شهر »اریحا« آغاز نمود و 31 شهر از شهرها و آبادیهاى اطراف را که هر یک داراى زمینهاى کشاورزى بودند، فتح نمود. ساکنان آن مناطق بت پرستان کنعانى بودند. یوشع آن منطقه را میان فرزندان بنى اسرائیل که نسبت به یکدیگر حسادت مى ورزیدند، تقسیم نمود. بابهاى 15 تا 19 از سفر یوشع، شهرها و شهرکهاى منطقه را که حدود 216 پارچه مى باشد، نام مى برند. یوشع(ع) حوالى سال 1130 ق. م در سن نزدیک به یک صد و ده سالگى بدرود حیات گفت.

    نفوذ عقاید شرک آلود در یهودیت
    پس از رحلت حضرت موسی (ع) بنی اسرائیل با راهنمایی یوشع جانشین وی، از طریق فتح یک رشته نقاط کلیدی در کنعان (تقریبا جایی که امروزه در آن کشورهای اردن و فلسطین اشغالی قرار گرفته اند) وارد سرزمین فلسطین شدند. در این دوران مردمان کنعان از نظر دینی بیشتر بر مظاهر طبیعت تمرکز داشتند و بشدت بر مسئله حاصلخیزی و باروری زمین تاکید می ورزیدند. از مهمترین خدایان این مردم در این دوره، یکی بعل خدای طوفان ها و دیگری آنات الهه ی عشق، جنگ، باروری و حاصلخیزی بود. در این زمان در نتیجه انحراف بنی اسرائیل از توحید، بت پرستی و بخصوص پرستش خدای بعل در میان ایشان رواج یافته بود. به این ترتیب اولین دگرگونی های اساسی در آیین یهود از زمان ورود بنی اسرائیل به کنعان شروع می شود. یکی از محقیق در مورد برخورد دین و فرهنگ بنی اسرائیل با مردم کنعان و نتایج آن چنین می گوید: "هنگامی که عبرانیان برای نخستین بار به سرزمین کنعان وارد شدند، قتل و کشتار ساکنان آن سرزمین را از نظر دینی موجه می دانستند – اما پس از اینکه در آن سرزمین ساکن شدند و از نظر شکل زندگی نیز از صورت صحرا نشینی خارج شده و به صورت کشاورزی مستقر درآورند، دین آنها نیز دستخوش تغییرات خاص و قابل توجهی گردید... آنها در جهت موافقت با محیط، به جای تفوق بر محیط میل نمودند. به تدریج مردم بومی کنعان را در خود جذب نموده و نیز خود را با بسیاری از خصایص دینی کنعان هماهنگ نمودند. بدین ترتیب عبریان نیز در پرستش بتهای بعل و همچنین اشتروتهای محلی (الهه های مونث اقوام سامی) مشارکت نمودند . با افزایش وسیع بت پرستی جریان رشد دینی بنی اسرائیل به طور محسوس کند شد. به همین دلیل بار دیگر پیامبرانی برای هدایت بنی اسرائیل مبعوث شدند که هوشع نبی، اشعیای نبی، میکاه نبی، داوود نبی و سلیمان (ع) از جمله ایشان بودند.

    دوران رهبرى گروه داوران
    رهبرى بنى اسرائیل پس از یوشع (ع) به داوران و قاضیان انتقال یافت که شبیه خلفا در میان قبائل قریش بودند که پانزده تن از آنان به فرمانروایى رسیدند. به گفته منابع یهود این داوران 16 نفر بودند که چهار نفر آنان ریاست داشتند:1- گدعون، 2- یفتاح، 3- شمتنون، 4- شموئیل، و 5- بانوئى به نام دبوره، و معلوم مى شود که بنى اسرائیل به زنان حق قضاوت داده بودند. خطرناکترین دشمنان بنى اسرائیل فلسطینیان بودند که از دریاى مدیترانه به فلسطین آمده و در آن سرزمین منزل نموده بودند. این قوم در ابتدا و در حدود 1200 سال قبل از میلاد مسیح به خیال تسخیر مصر آمده بودند و چون با شکست روبرو شدند، در سواحل فلسطین و در شهرهاى غزهه و عسقلان جا گرفتند و بنى اسرائیل را مکرر شکست دادند. در میان بنى اسرائیل مرد پر قدرتى به نام شمشول وجود داشت که در نبردها با فلسطینیان از خود شجاعت فراوان نشان مى داد. این مرد پهلوان بنا به گفته تورات، سفر داوران باب 16: نمى بایست هرگز موهاى خود را بتراشد، زیرا قدرت و نیروى خویش را با تراشیدن موى سر از دست مى داد. او در جوانى شیرى را با دستهاى خود خفه کرده بود و روزى به دست فلسطینیان گرفتار آمد. بندها را پاره کرد و هزار نفر از فلسطینیان را با چانه الاغى از پاى درآورد. معشوقه شمشول به وى خیانت کرد و فلسطینیان از طریق معشوقه اش وى را کشتند. شموئیل که یکى از داوران بنى اسرائیل بود، مدتها اداره امور کشورى و لشکرى قوم یهود را بر عهده داشت. او آخرین داور این قوم بود. آنها از وى خواستند که فردى را بر حکومت ایشان بگمارد. شموئیل سعى کرد به آنان بفهماند که پادشاهى یعنى استبداد و دیکتاتورى و از بین رفتن آزادیهاى فردى و اجتماعى. آنان قبول نکردند. شموئیل سرانجام شائول بن قیس را که از فرزندان بنیامین بود، به پادشاهى آنان برگزید. شائول که جوان شجاعى بود، از نظر عقلى ضعیف بود. وى در جنگ با فلسطینى ها کشته شد، و داود که جوانى چوپان پیشه ولى شجاع و جنگاور بود و پس از سالها، فلسطینیان را شکست داده بود، بجاى شائول به حکومت رسید.

    ویژگیهای دوره داوران
    دوره داوران با دو ویژگى شناخته مى شود، این دو ویژگى را پیوسته در طول تاریخ با بنى اسرائیل مشاهده مى کنیم. یکى انحراف آنان از خط پیامبران (ع): و دیگرى مسلط کردن خداوند کسانى را که عذاب دردناکى به آنان بچشانند، همچنان که در قرآن از آن یاد شده است. تورات درباره انحراف بنى اسرائیل بعد از یوشع (ع) چنین مى گوید: (آنان) در میان کنعانیان و حیثى ها و اموریها و فرزیها و حیوى ها و یبوسیان، ساکن شده و دخترانشان را همسران خود قرار داده و دختران خود را به پسران آنها داده و خدایان آنها را پرستیدند. و در باب 8: مى گوید: نخستین کسى که بر آنها سلطه یافت و آنها را به مدت هشت سال تحت فرمان خود درآورد (کوشان رشتعایم) فرمانرواى آرام در منطقه النهرین بود.
    آن گاه بنى عمون و عمالقه بر آنها هجوم برده و بر شهر اریحا استیلاء یافتند. سپس یابین فرمانرواى کنعان به مدت ده سال در حاصور بر آنان مسلط شد. بعد از آن بنى عموم و فلسطینیان هجده سال آنان را به بردگى خود درآوردند. و پس از آن فلسطینى ها آنها را کیفر نموده و مدت چهل سال بر آنان مسلط گشتند. فرمانروایى داوران پس از یوشع (ع) تا زمان صموئیل پیامبر (ع) ادامه یافت، همان پیامبرى که خداوند متعال در قرآن وى را چنین یاد نموده است: آیا ندیدى آن گروه بنى اسرائیل را که پس از موسى از پیامبر خود درخواست کردند که فرمانروایى براى ما برانگیز تا (به سرکردگى او) در راه خدا جهاد کنیم پیامبرشان گفت: »آیا اگر جهاد بر شما فرض شود نافرمانى مى کنید؟« گفتند: »چگونه مى شود که ما در راه خدا مبارزه نکنیم در حالى که ما و فرزندانمان از دیارمان رانده شده ایم. « اما چون جهاد بر آنان مقرر گردید بجز اندکى همه روى گردانیدند و خداوند از کردار ظالمان آگاه است. تاریخ نویسان این دوره را حدود یک قرن؛ یعنى از 1130 ق. م تا دوران طالوت و داود(ع) 1025 ق. م تخمین مى زنند، در حالى که از سفر داوران در تورات مدت این دوره بیش از این مقدار فهمیده مى شود.

    ایجاد تشکیلات حکومتى منسجم و نهاهاى سیاسى
    بنى اسرائیل که هنوز تشکیلات حکومتى منسجم و نهاهاى سیاسى - اجتماعى قوى نداشته اند،به این فکر افتادند که براى تقویت بنیه دفاعى و تمرکز نیروها براى ستیز با دشمنان و حل مشکلات و معضلات اجتماعى خویش، سیستم حکومتى را پایه ریزى کنند. بر این اساس از شموئیل که آخرین قاضى از سلسله قضات بنى اسرائیل محسوب مى شود، خواستند تا شخصى را به عنوان رئیس حکومتى و به اصطلاح، سلطان و پادشاه بر آن ها بگمارد. او که تحقق این خواسته را به مصلحت آن ها نمى دانست در آغاز از انجام آن، سرباز زد، ولى چون آنان بر خواسته خویش اصرار مى ورزیدند،ناگزیر کسى به نام «شاؤل بن قیس» (طالوت) از اسباط بنیامین (برادرتنى حضرت یوسف(ع))، که جوانى شجاع و دلیر بود رابه فرمانروایى بر بنى اسرائیل، برگزید. شاؤل، سرانجام در جنگ با فلسطینیان کشته شد. این دوران که با پادشاهى شاؤل، آغاز گشته بود در تاریخ بنى اسرائیل به نام «دوران پادشاهان» معروف است. در زمان حکومت شاؤل اوضاع سیاسى - اجتماعى بنى اسرائیل تا اندازه اى سامان و نظم و انتظام یافت.

    دستاوردهاى مهم دوران پادشاهى شاؤل
    از دستاوردهاى مهم دوران پادشاهى شاؤل نیز این بود که پس از گذشت روزگار دراز دشمنى و جنگ و خونریزى فراوان میان اسرائیلیان و کنعانیان، سرانجام این دو قوم تا حدودى دشمنى ها را کنار گذاشته، و با هم در آمیختند و طرح ملت واحدى رإ؛؛تفریختند؛ و با این اتحاد و یکپارچگى که میان شان به وجود آمد توانستند در برابر هجوم اقوام مهاجم سرزمین فلسطین که ازنقاط دیگر به آن جا روى آورده بودند مقاومت کرده، و از خود دفاع کنند، و آب و خاک خویش را از دستبرد آنان مصون بدارند. نیز در اثر این وحدت و قدرت حاصل از آن، بنى اسرائیل توانستند صندوق عهد مشتمل بر الواح تورات را که در یکى از جنگ ها از دست داده بودند باز پس بگیرند. پس از آن که شاؤل در یکى از این جنگ هاى شدید با برخى اقوام غیر سامى و مهاجم فلسطینى کشته شد، جوان دلاور وخردمندى به نام داوود(ع) به فرمانروایى بنى اسرائیل و کنعانیان برگزیده شد.

    دوران حکومت عادلانه و نیرومند داود نبى
    داوود (ع) پسر «یسا» از اسباط « یهودا» بود، وى نخستین فرمانرواى نیرومند و مقتدر بنى اسرائیل به شمار مى رود، که در حدود سال 970 پیش از میلاد مسیح مى زیسته است. شموئیل او را به سلطنت برگزید. داوود(ع) پس از مبارزات و جنگ هاى سخت، سرانجام توانست شهر حساس و مهم «اورشلیم» را به طور کامل تسخیر کند، وآن جا را مرکز حکومت خویش گرداند. در کتب عهد عتیق، نغمه هاى بسیار زیبایى به نام «مزامیر» یا «زبور» وجود دارد که به وى منسوب است، و از آثار مهم ادبى جهان، محسوب مى شود. داود در سال 1408 ق. م. شهر قدس را فتح نمود و پادشاهى یهود را تشکیل داد و پس از طالوت، پادشاه بنى اسرائیل شد. از آن پس داود در میان قوم بنى اسرائیل شهرت یافت. شائول دخترش را به وى داد. شائول در جنگ دیگرى با فلسطینیان شکست خورد و فرزندانش به قتل رسیدند. او در سال 1029 ق. م. خودکشى کرد. داود در دوره پادشاهى 55 ساله خود بر فلسطینیان غلبه کرد و آنها را از مرزهاى کنعان دور ساخت. در تورات آمده است که: داود فلسطینیان را شکست داد و ام البلاد را از دست آنها گرفت و نیز موآبیان را در ناحیه جنوبى کنعان شکست داد. و موآبیان بندگان او شدند و براى داود هدیه آوردند. خداوند داود را در هر جا که مى رفت، نصرت مى داد. داود بر تمامى قبائل بنى اسرائیل پادشاهى مى کرد. او بر همه، خود، داورى و قضاوت به انصاف مى کرد. در قرآن کریم به داود و حکومت عادلانه او اشاره شده است (بقره 247-257.، مائده 84، انبیا 78، نحل 11). حضرت داود (ع) بنى اسرائیل را از ورطه بت پرستى و سلطه بت پرستان نجات داد و نفوذ دولت الهى خود را به مناطق مجاورش کشید و با ملتهایى که تحت فرمانروایى او درآمدند به شایستگى رفتار کرد، به گونه اى که خداوند متعال این ویژگى داود را در کتاب خود و از زبان پیامبرش حضرت محمد (ص) تعریف نموده است. حضرت داود (ع) تصمیم گرفت در محل عبادت جدش ابراهیم (ع) در قدس و بر بلنداى کوه «مریا» مسجدى بنا کند اما آنجا خرمنگاه یکى از ساکنان قدس از قبیله یبوسها به نام »ارونا« بود. به طورى که در تورات فعلى آمده داود (ع) آن قطعه زمین را به پنجاه شاقل نقره خرید، و مسجدى ساخت و در آن اقامه نماز کرد. در کنار آن حیواناتى براى خداوند قربانى مى شد. داود در ناحیه شرقى فلسطین بالاى تپه اى بناى شهر اورشلیم را شروع نمود. اگر چه اورشلیم از قدیم شهرى بوده است، ولى داود خاست آن را تجدید بنا کند و آن را پاى تخت خود قرار داد شهر اورشلیم از آن پس ‍ مرکز سیاسى و دینى یهودیان گشت و کانون تجمع قبائل بنى اسرائیل شد، زیرا سلیمان فرزند معبدش را در این شهر بنا کرد. داود در سال 974 ق. م. بدرود حیات گفت. او بناى اورشلیم را تمام کرد و شروع به ساختن معبد کرد که ناتمام ماند و به فرزندش سلیمان درباره اتمام آن وصیت کرد. او فرزندش سلیمان را به پادشاهى بر قوم اسرائیل منصوب نمود و تمام بزرگان و شیوخ قوم را دعوت و پس از موعظه فراوان فرزندش را به آنان معرفى کرد. آنگاه گفت: خداوند به من فرمان داده که برایش خانه مقدسى بسازم و در آن قربانى کنم. اینک مقدمات آماده شده، ولى من دیگر پیر و فرسوده شده ام و اراده خداوند چنین است که فرزندم سلیمان که وارث و جانشین من است، آن را به اتمام رساند. از این پس او اقدام به این کار خواهد کرد. سپس به فرزندش گفت دل قوى دار و مترس و شجاع باش که خداوند با تو است. آنگاه تمام مصالحى را که جمع کرده بود، در اختیار سلیمان گذاشت و قوم را سفارش فراوان نمود. بزرگان قول دادند که سلیمان را کمک کنند. داود یکى از پادشاهان بنى اسرائیل است که در قران در ردیف پیامبران الهى آمده است. کتاب او زبور است که شامل یکصد و پنجاه قسمت است که هر قسمت آن را مزبور و جمع آن را مزامیر داود گویند. در قرآن به کتاب داود اشاره شده است. در دوران حکومت حضرت داوود (ع) ملت یهود، آسایش و آرامش خاطر یافته، و از آن حالت تشتت و پراکندگى به وحدت واقتدار کامل رسیدند؛ و به این وسیله به دولت آرمانى خویش، دست یافتند. سرانجام داوود(ع) پس از عمرى مبارزه و تلاش در راه استقرار حکومت عدل و داد در سایه خدا پرستى و توحید، دار فانى را وداع گفت.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  7. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    وضعیت و حوادث قوم یهود در دوره نفوذ و سلطه یونانیان

    [TABLE]
    [TR]
    [TD] [/TD]
    [TD="width: 16"] [​IMG][/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD] [TABLE]
    [TR]
    [TD] [TABLE]
    [TR]
    [TD] [TABLE]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD] از زمانی که کورش کبیر بابل را فتح کرد و بنی اسرائیل را آزاد ساخت (سال 538 قبل از میلاد )، کشور یهودا زیر سلطه ایرانیان بود و کاهنان نیز دست نشانده حکومت ایران بودند. این سلطه نزدیک به دو قرن طول کشید، تا اینکه امپراطوری قدرتمند جدیدی به نام یونان به وجود آمد. در سال 332 ق. م اسکندر مقدونی کشور یهودا را از سلطنه ایرانیان خارج کرده، آن را جزئی از قلمرو پهناور حکومت خود قرار داد.

    برخورد هلنیسـم با یهودیـت
    در آغاز هجوم اسکندر مقدونی به امپراتوری ایران، یهودیه یکی از ایالت های کوچک و کم اهمیت تحت فرماندهی داریوش بود. مانند دیگر ایالات ایران یهودیه در ادارة امور فرهنگی و مذهبی خویش مختار بود اما این آرامش دیری نپایید. اسکندر و مقدونیان همراهش همچون گردبادی از داردانل گذشتند، ارتش داریوش را در ایسوس شکست داده و از سواحل جنوبی مدیترانه وارد مصر شدند. درطول مسیر شهرهایی که خود را به فاتحین تسلیم نکردند محاصره و نابود شدند. پس از انهدام صور وغزه تمام شهرها من جمله اورشلیم هیأت هایی را به سوی پادشاه جوان گسیل داشتند. این نخستین مواجهه رسمی بین یهودیان و یونانیان، (بین یهودیت و هلنیسم ) بود. در نتیجه این برخورد جریان تمدن غربی دگرگون شد. اسکندر هرگز به اورشلیم نرفت و زمان زیادی نیز در یهودیه درنگ نکرد. اما این فاتح جوان چنان درهاله ای از افسانه پیچیده شد که یهودیان نیز یک افسانه که تنها خود ایشان آن را نقل می کنند، در مورد وی ساختند. بنابر این قصه، اسکندر به اورشلیم رفته به قدرت خدای یکتا اعتراف نموده و در مقابل وی تعظیم کرده است. از این داستان که توسط یوسف فلاوی نقل شده است چنین استنباط می شود که برخوردهای اولیه بین یهودیان و مقدونیان کم حادثه بوده است. اسکندر به راهش ادامه داد. در ممفیس وی آپیس گاو مقدس مصریان را تکریم کرد ورقابت های قهرمانی را به سبک یونانی برگزار نمود در حالی که به اهمیت معرفی چنین ورزش های یونانی در یک فرهنگ بیگانه آگاه نبود. بدین ترتیب برای نخستین بار شرق در معرض آمیزش با مراسم یونانی قرار گرفت. قبل از ترک مصر اسکندر شهر جدیدی بنا نهاد که مقدر بود یکی از بزرگ ترین شهرهای دنیای باستان شود و آن را «اسکندریه مصر» نامید. بنابر روایات، یهودیان برای اقامت در شهر جدید دعوت شدند.

    نحوه برخورد اسکندر مقدونی با یهودیان
    گفته می شود که اسکندر مقدونی با یهودیان با مهربانی و احترام برخورد می کرده است. حتی برخی نقل می کنند که هنگامی که کاهن اعظم اورشلیم به استقبال این شاه جوان از شهر بیرون شتافت، اسکندر از اسب پیاده شده، او را احترام کرده است. وقتی سربازان او علت این کار را جویا شدند، در پاسخ گفته بود، این کاهن- بدون اینکه او را دیده باشم- بارها مرا در خواب راهنمایی کرده، در فتوحات یاری ام داده است. سپس اسکندر به معبد اورشلیم وارد شده، برای خداوند قربانی می دهد. او به یهودیانی که به لشکریان او پیوسته بودند، اجازه می داد که شنبه ها را تعطیل کرده، به اعمال دینی خود بپردازند. بنابراین نخستین برخورد یهودیان با یونانیان بسیار دوستانه بوده است. این امر باعث شد که یهودیان نیز احترام زیادی برای اسکندر قایل شوند؛ تا آنجا که حتی داستانهای شگفتی درباره او نقل کنند که برخی از آنها در متون دینی یهود (تلمود) نیز ذکر شده است. به گفته برخی، اسکندر- بر خلاف ایرانیان- در پی آن نبود که فتوحات خود را به صورت امپراطوری بزرگی در آورد، بلکه آرمان او ایجاد یک نظام فرهنگی بزرگ بود. او از یک سو، شیفته فلسفه و ادبیات یونان بود و از سوی دیگر، زندگی آسوده و مرفه ایرانی را دوست می داشت. او ایجاد ملتی بزرگ با ویژگی هر دو فرهنگ را ممکن می دانست و برای رسیدن به آن تلاش می کرد.

    نفوذ فرهنگ یونانی یا هلنیسم به یهودیت
    هنگامی که اسکندر ایرانیان را در گیل گمش شکست داد فرمانروای بلامنازع امپراتوری ایران گردید. با انهدام پادشاهی ایران، اسکندر مرز بین شرق و غرب را از میان برداشت. این گونه، با گشوده شدن کشورهای شرقی به روی یونانیان سواحل مدیترانه، شرق و غرب در فرهنگ یگانه ای ادغام شدند. این اختلاط فرهنگی هلنیسم نام گرفت و دوران جدیدی در تاریخ آغاز شد. در تپه های دورافتاده یهودیه، هلنیسم رودررو با سنت های عمیقا ریشه دار یهودی قرار گرفت. دو فرهنگ ناگزیر با یکدیگربرخورد نمودند. با اینکه اسکندر هرگز با یهودیان بدرفتاری نکرد و یهودیان چنان او را دوست داشتند که نام او را بر فرزندانشان می گذاشتند، با ورود او فرهنگ یونانی نیز در میان یهودیان راه یافت و دین یهود را مورد تهدید قرار داد. سرانجام اسکندر مقدونی در سال 313 ق. م زندگی را بدرود گفت. فراندهان سپاهش پس از او بر سر به دست گرفتن قدرت به نزاع پرداختند و در نهایت دو فرمانده قدرتمند او بطلمیوس مصری و دیگری سلوکوس سوریه ای، در مصر و سوریه به قدرت رسیدند، اما سالها با یکدیگر در جنگ بودند. کشور کوچک یهودا که بین این دو کشور قرار داشت، میدان جنگ این دو قدرت بود؛ به گونه ای که این امر به ناامنی و ویرانی این سرزمین انجامید سرانجام بطلمیوس اورشلیم را فتح کرد و بطالسه مصر به مدت صد سال بر ای سرزمین حکومت کردند. در دوره حکومت بطالسه صلح در سرزمین یهودا برقرار بود و هر چند نفوذ فرهنگ یونانی به آرامی ادامه داشت، حاکمان مصری یهودیان را در دینشان آزاد گذاشتند و متعرض شئون دینی یهود نمی شدند. در همین مقطع بود که کتاب عهد قدیم به دستور بطلمیوس دوم به زبان یونانی ترجمه شد که امروز به ترجمه « سبعینیه» معروف است. یونانیان با خود فرهنگ یونانی را به سرزمین یهود آوردند؛ فرهنگی که از جذابیت خاصی برخوردار بود، چرا که در میان تمدنهای قدیم، تمدنی بسیار پیشرفته به شمار می آمد. یهودیان- به خصوص جوانان و طبقات فرهیخته – مجذوب این فرهنگ شده، آن را در گستره زندگی خود به کار بستند. پس از طی سه نسل طبقات عالیه آن قوم کلمات یونانی را به روانی در کلمات روزانه خود استعمال کردند و اسامی یونانی بر اطفال خود گذاشتند، بدیهی است افراد تربیت شده و تعلیم یافته یهودی، مخصوصا کاتبان و کاهنان، در اورشلیم بیش از دیگران تحت تأثیر هلنیزم قرار گرفتند و بدون اینکه مبادی دینی و اصول مذهب اجدادی خود را از دست بدهند از تمدن یونان اقتباسات فراوان کردند تا کار به جایی رسید که حتی تشریفات قربانی حیوانی یومیه را که در مذبح معبد اورشلی به عمل می آورند نیمه تمام می گذاشتند و کاهنان بیرون می شتافتند تا در استادیوم شهر اعمال پهلوانی ورزشکاران و پهلوانان یونانی را تماشا کنند. متأسفانه روح تازه و غریبی در میان شهرهای یهودیان نفوذ می کرد. مردم به هنگام انجام مشاغل و معاملات روزانه خود با یکدیگر به زبان یونانی گفتگو می کردند آگهی هایی درباره بازی ها و مسابقات ورزشی در شهرها منتشر می شد، جوانان گروه گروه به کشتی گیری و پرتاب دیسک مشغول بودند. آداب و رسوم یونانیان به آهستگی در میان یهودیان شایع می شد. یهودیان از اجداد خود ایمان به خدای یکتا را به ارث برده بودند، ایشان مصرانه به پیامبران و شریعت دشوار تورات چنگ انداخته و اندیشه های نو و آیین جدید با اعتقادات کهن ایشان کاملا بیگانه بود. تن دادن به شیوه زندگی موفق و جذاب تر، ساده تر بود و بسیاری از یهودیان نیز چنین کردند. اما عده ای تسلیم نشدند و در مقابل هرگونه تلاش برای تحول ایستادگی نمودند. از زمان نابودی مسجد اول توسط بابلی ها (586 قبل از میلاد) و اخراج سکنه اورشلیم، یهودیان در سرتاسر امپراتوری ایران پراکنده شدند. زندگی آنها رونق داشت و نه تنها در کشاورزی بلکه در کسب وتجارت بین الملل نیز مردمان موفقی بودند. راه های بازرگانی بابل ایشان را به تمام نقاط خاور نزدیک رسانیده بود. کوروش پس از شکست بابلی ها در سال 539 قبل از میلاد به یهودیان اجازه داد که به یهودیه بازگشته و معبد را در اورشلیم بازسازی نمایند. بسیاری از یهودیان به وطن باز نگشتند. پاپیروس هایی که نزدیک اسوان (مصر) یافته شده است از وجود قرارگاه های نظامی یهودی در قرن پنجم و ششم قبل از میلاد خبر می دهد. در دوران پراکندگی یهودیان توسط بابلی ها دین یهود دچار تحول شد. بنابر شریعت معبد وابسته به اورشلیم بود و مراسم قربانی تنها بنابر قواعد و مناسک غیرقابل تغییر صورت می گرفت. چون دیگرمعبدی برای قربانی در اورشلیم وجود نداشت، یهودیان برای تجمعات مذهبی کنیسه ها را ساختند و به جای مناسک در پیشگاه خداوند تنها دعا می کردند. ایمان دیگر متصل به روحانیت، معبد و مخصوص کشوری خاص نبود. یهودیان می توانستند همه جا آداب دینی به جا آورند و همچنان در ارتباط باخداوند باشند. دین یهود تبدیل به «متاعی قابل صدور» شد و از قید زمان و مکان رهایی یافت. بدین ترتیب بقای یهودیت در اسارت و پراکندگی تضمین شد. حتی در تبعید، معبد جایگاهی خاص در قلوب یهودیان داشت. عده ای از مردم بازمانده همچنان نزدیک ویرانه ها زندگی می کردند و با کمک یهودیانی که به یهودیه بازگشتند حرم را بنا کردند. مجددا روحانی (ربانی ) اعظم مهم ترین مقام رسمی اورشلیم شد. هر چند گروهی به کسب و تجارت بازگشتند ولی اکثریت جمعیت به کشاورزی پرداخته و اهالی (یهودیه ) کامیاب و فراوان شدند. در آغازیهودیان همچنان به سنت هایشان پایبند ماندند و چندان تحت تأثیر تمدن هلنیستی واقع نشدند. قبل از اسکندر تماس بسیاری بین دو فرهنگ وجود نداشت. هیچ نشانی از یهودیان درادبیات یونانی دیده نشده است. تنها نشانه، یک ملاحظه اتفاقی ازسوی هردوت در مورد اعمال ختنه درمیان سوری هاست که اشاره به یک سنت یهودی دارد اما در عین حال ممکن است مصریان موردنظر بوده باشند. قطعا یهودیان به تبع تجارت با یونانی ها تماس داشتند اما همسانی زبان آرامی با یونانی اختلافات ملی را مخفی می کرد. باید توجه داشت که یونانی ها هر کس را که به زبان ایشان تکلم نمی کرد فاقد مدنیت می پنداشتند و اصولا «بربر» به معنای «غیریونانی زبان» می باشد. از نظر یک مسافر یونانی یهودیان و ایرانیان آسیای صغیر به یک اندازه بابلی بودند. تنها پس از پیروزی بود که یونانی ها از حضوریهودیان آگاه شدند. زمانی که اسکندر سپاه خود را به صور علیه داریوش گسیل داشت در میان نیروهایش دستجات یهودی موجود بود. پس از شکست داریوش در گیل گمش اسکندر عنوان شاه شاهان را از آن خود ساخت و دستور احیای معبد بت پرستان بابل را صادر کرد. در آنجا بود که برای نخستین بار یونانیان به تنفر یهود از بت پرستی پی بردند. تنبیه بدنی و جریمه های سنگین نتوانست سربازان یهودی اسکندر را وادار به شرکت در ساختن یک معبد برای مشرکان نماید. اکثر یهودیان ساکن یهودا سعی می کردند در مقابل هلنیسم مقاومت نمایند و به آن گرویده نشوند. معبد همیقداش (بیت المقدس)، کنیسه ها و مدارس تورات الهام بخش ایشان در این مبارزه بودند. ولی بسیاری از یهودیان ثروتمند، شروع به تقلید کردن از یونانیان نمودند. ایشان نامهای عبری خود را به اسامی یونانی تغییر دادند. به موسیقی و رقصهای یونانی عادت کردن و از آن لذت می بردند. آنان ضیافتهای باشکوهی به سبک یونانیان ترتیب می دادند، و ورزش و مسابقات قهرمانی را قسمت مهمی از تربیت فرزندان خود می دانستند. از آنجایی که ایشان خیلی مشتاق بودند و کوشش می کردند که مانند هلنی ها یعنی یونانیها باشند، ایشان را « هلنیست» یعنی پیرو و مقلد هلنی ها می خواندند.

    توجه نویسندگان یونانی به یهودیان
    در قرن سوم قبل از میلاد نویسندگان یونانی متوجه یهودیان شدند. تئوفراستوس شاگرد «ارسطو» یهودیان را در زمره فلاسفه می انگاشت. مورخی دیگر به نام «کلیرچس» اعتقاد داشت که فلاسفه درسوریه "Ioudaoi" نامیده می شدند چون در سرزمینی به همین نام زندگی می کردند. «هکاتائوس» اهل «آبدرا» یکی از مشاوران بطلمیوس اول تاریخ جامعی از یهودیان نوشت که می تواند جزیی از تاریخی مفصل تر در مورد مصر محسوب شود. این کتاب تا سه قرن به عنوان کتاب مرجع در مورد یهودیان استفاده شد تا اینکه در کتاب تاریخ جهان «دیودروس» ادغام گردید. «هکاتائوس» در مورد مبدأ یهودیان به نقل از کاهنان مصری معتقد بود که ایشان مهاجرینی از مصر بودند. وی می گوید: «طاعونی مصر را فراگرفت و مردم این فاجعه را به بیگانگانی که در بینشان بودند و مناسک مذهبی گوناگون به جا می آوردندنسبت داده و آنها را از کشور خود بیرون راندند». وی می افزاید: «کوچ نشینان را مردی به نام موسی هدایت می کرد. وی به دلیل عقل و شجاعت از سایرین ممتاز بود. پس از تملک سرزمین شهرهایی را بنا نهاد که مهم ترین آنها اورشلیم است. به علاوه وی معبدی را تأسیس کرد که بیش از هر چیز نزد ایشان حرمت داشت. آداب عبادت و مناسک را تعیین، شریعت را مدون و سیاست را نهادینه نمود». این نخستین ذکر از تورات در ادبیات یونانی است. هکاتائوس جمعیت اورشلیم را 120000 ذکر می کند که احتمالا این رقم مبالغه آمیز است. اما جمعیت یهودیان زیاد و مرزهای کشورشان برای ایشان کوچک بود. کمی پس از 300 ق. م. روشنفکران یونانی علاقه به اهالی یهودیه را از دست دادند تا اینکه پس از شورش «مکابیان» یهودیان دوباره مورد توجه قرارگرفتند. البته یهودیان قبل از هجوم مقدونی ها از وجود یونانیان اطلاع داشتند. در سفر پیدایش از آنها درفهرست امت های «یاوان» نام برده شده است که معنای «یونیان» می دهد. این واژه ای است که تمام «بربرها» به یونانیان اطلاق می نمودند. سفال های یونانی در هر دو جانب رود اردن یافت شده است. بنابرکتاب «شموئیل دوم» داود نبی مزدورانی را از جزیره کرت اجیر کرده بوده است. همچنین مزدوران یونانی به سود فراعنه مصر در فلسطین می جنگیدند. پاپیروس های یافته شده در مصر و غارهای بحرمیت نکات بسیاری را در این مورد آشکار نموده است.

    آغاز نامحسوس هلنی شدن یهودیان پس از اسکندر
    پس از مرگ اسکندر امپراتوری وی بین سردارانش از جمله «بطلمیوس» و «سلوکوس» تقسیم شد. فلسطین که راه تجاری مهمی بین مصر و آسیای صغیر بود به شدت مورد منازعه قرار گرفت. نهایتا«بطلمیوس» حاکم مصر و فلسطین و «سلوکوس» فرمانروای سوریه شد. در دوره سلاطین «بطالسه»زندگی نسبتا آرام بود. بطلمیوس اول و وارثانش سنت ایرانیان را دنبال نموده و به هر استان اجازه دادندکه امور فرهنگی و مذهبی خویش را اداره نماید با این شرط که تمام مالیات ها به جای انطاکیه به اسکندریه پرداخت گردد. بنابر روایت هکتائوس اورشلیم توسط روحانیت اشرافی اداره می شد که انتصاب ایشان موروثی و مادام العمر بود. در طول یکصد سال صلح و آرامش نسبی یهودیان در یهودیه وبیرون آن زندگی سعادتمندانه ای داشتند. از 321 تا 30 قبل از میلاد آسیا و مصر از فرمانروایان متفاوتی تبعیت کردند. برای یهودیان پراکنده (خارج از یهودیه ) این به معنای چندگانگی سیاسی و فرهنگی بود. در خاور نزدیک زبان تکلم و تفکر«آرامی» بود. اما زبان امپراتوری ایران در دورة «بطالسه» از مصر رخت بربست. در این کشور غیرمصری هاباید به یونانی صحبت می کردند بدین ترتیب هر بیگانه ای که در شهری از مصر سکونت می گزید از درون یونانی می شد. شهر جدید اسکندریه نیاز به نیروی کار داشت و از سرتاسر امپراتوری مهاجرین سرازیر شدند. اسکندر تا آن مقطع تعدادی یهودی را از سامریه به مصر انتقال داده بود و بطلمیوس اول درلشکرکشی هایش تعداد بیشتری یهودی را به عنوان برده و اسیر از فلسطین به این شهر آورد. مورخین جمعیت یهودی اسکندریه را در قرن اول قبل از میلاد بیش از یک میلیون نفر ذکر می کند. این رقم ازجمعیت یهودیه بیشتر است و به نظر مبالغه آمیز می رسد. مورخین جدید کل جمعیت شهر را سیصدهزار تخمین می زنند که در زمان سلطه رومی ها تا یک میلیون افزایش یافت. شگفت آور است که یهودیان مصر بطلمیوسی با چنین سرعتی زبان آشنای آرامی را کنار گذاشته وزبان یونانی را اتخاذ کردند. هلنی شدن یهودیان به شکلی نامحسوس آغاز شد. ابتدا زبانشان، سپس رفتارو عاداتشان و نتیجتا اخلاقیات ایشان تغییر یافت. بازی های یونانی موردپسند یهودیان واقع شد و کشتی با بدن برهنه دربین جوانانشان رواج یافت. در باب مکابیان آمده است: «در اورشلیم یک استادیوم به سبک بت پرستان ساختند».

    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  8. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : وضعیت و حوادث قوم یهود در دوره نفوذ و سلطه یونانیان

    ترجمه متون شریعت یهودی به یونانی
    در این دوران بود که تورات به یونانی ترجمه شد. در فلسطین و بابل «عبری » زبان ادبی باقی ماند و زبان آرامی برای موعظه و ارتباط شفاهی بابیسوادان کفایت می کرد. اما در مصر دانش زبان عبری بسیار نادر، و تمام توجهات به سمت ادبیات یونانی معطوف بود. بنابراین ضرورت داشت، به منظور انجام مراسم مذهبی و قرائت آن، تورات به زبان یونانی قابل دسترس باشد. در منابع باستانی یونان چنین آمده است که بطلمیوس (285 تا 247 قبل از میلاد) هفتاد و دو نفر ازعلمای یهود را برای ترجمه متون شریعت ایشان به یونانی، جهت حفظ در کتابخانه اسکندریه، دعوت نمود. یوسف فلاوی چنین نقل می کند: «ای پادشاه، اگر تمایل داشته باشید به روحانیان اعظم یهودی نامه بنویسید تا از هر سبط، شش نفر از زبده ترین افراد را در شریعت انتخاب نمایند تا ما معنای درست و ترجمه صحیحی از این کتاب را آن چنان که آنان نیز قبول داشته باشند در مجموعه خویش داشته باشیم ». این داستان احتمالا حقیقت ندارد چرا که ترجمه «هفتاد» تورات در مالکیت انحصاری یهودیان باقی بود تا اینکه مسیحیان آن را تصاحب کردند. حتی دقیقا نمی دانیم که آیا این ترجمه هیچگاه به کتابخانه بطلمیوسی اسکندریه وارد شد یا خیر؟ اما به هرحال برای نخستین بار کتاب عهد عتیق در دسترس یهودیان و غیریهودیان دنیای یونانی زبان قرار گرفت. به هر حال در سالها و قرنهای قبل از میلاد مسیح، فرهنگ و سنت یونانی توانسته بود در عمق باورهای سنت عبرانی و حتی آموزههای عهد عتیق رخنه کند. ترجمه تورات به زبان یونانی و فعالیتها و آثار فیلون برای تبیین ریشه های تاثیر فیلسوفان یونان از یهودیت، در کنار موقعیت جغرافیایی اسکندریه، زمینه های تحول در مفاهیم کلیدی سنت عبری را فراهم ساخت. قرنها بعد مسیحیت نیز با سنت عبرانی مواجه شد تا در تحولات آن سهیم شود و همین امر باعث پیدایش تعاملات تاریخی خاصی شد. شاید نتوان تاریخ دقیق نخستین تلاقی فرهنگ عبرانی با فرهنگ یونانی و کیفیت این تلاقی را تعیین کرد، ولی بی تردید ترجمه یونانی تورات و فعالیتهای موثر کسانی چون فیلون اسکندرانی (Philo of Alexandria) (متولد حدود۴۰. م) را باید دو حادثه بزرگ در تاریخ فرهنگ و کلام یهودی به شمار آورد. ترجمه تورات تنها برگردان لفظی و عبارتی کتاب مقدس از زبان مبدا به زبان مقصد نبود، بلکه در این برگردان، بسیاری از آموزه ها و معتقدات و به دنبال آن روح حاکم بر آموزه های عهد عتیق، دستخوش دگرگونی و تحول گردید و طبیعی بود که ازآن پس راه برای تاویل و تفسیرهای مجدد باز گردید. اتفاقا از نشانه های اصلی این دگرگونی بزرگ، آن است که درست پس از همین ترجمه یونانی، کتابهای قانونی ثانی در عرصه نوشته های ادبی ــ دینی یهود ظاهر شدند که با توجه و تعمق در کتابها و نوشته های اخیر می توان از روح حاکم بر معانی و حتی ادبیات این نوشته ها ــ که عمدتا از ادبیات کلاسیک یونانی متاثر گردیده اند ــ آگاه شد.

    ترکیب اخلاقیات یهودی با ارزش های روشنفکرانه یونانی
    یهودیان که با ایده های یونانی مواجه شده بودند تلاش می کردند ارزش های روشنفکرانه یونانی را با اخلاقیات یهودی ترکیب نمایند. ادبیات یهودی این دوران (آپوکریفا و اپوکالیپس ) حکایت از چنین دوره انتقالی دارد: یقین از دست رفته و شکاکیت جای آن را گرفته بود. محور اصلی این دو کتاب «تقوای شخصی، ثواب و عقاب، قیامت و مسیح منجی » می باشد. «سفر معلم » که بین سال های (250 تا 200قبل از میلاد) نوشته شده به فلسفه شکاکی اپیکوری یونان نزدیک تر است تا نوشته های قبلی کتاب مقدس که تسلیم محض در برابر خداوندی مقتدر را ابلاغ می کرد. نویسنده آن می گوید: «برای یافتن پاسخ معمای زندگی خرد و لذت را جستجو کردم و تنها پوچی را یافتم ». پیام این سفر این است که تنهاراه حل مشکل زندگی رابطه فرد با خداست. نویسنده نتیجه می گیرد: «از خدا بترس و فرامینش را اجراکن. چنین است انسان کامل ».

    پیدایش ادبیات مکاشفه ای در دوران فرمانروایی سلوکیان
    به دلیل اختناق شدید حاکم بر یهودیان در دوران فرمانروایی سلوکیان در قرن دوم قبل از میلاد، نوعی از ادبیات موسوم به «مکاشفه ای » (آپوکالیپتیک، که در یونانی به معنای وحی است ) رشد کرد. مؤمنان برای اطمینان قلبی آینده ای پرشکوه را تجسم می نمودند که اعتقاداتی همچون مسیح منجی، قیامت وعدل الهی آن را روشن و شیرین می کرد. آنان انتظار مسیح موعود را می کشیدند که آنان را رهایی بخشد. کتاب دانیال که در حدود 160 قبل از میلاد نوشته شده پر از چنین پیشگویی هایی است. کتاب درواقع سرگذشت مرد جوانی است که، علی رغم فشار شدید کفار، به ایمانش چنگ می زند. مؤلف قصدتاریخ نویسی نداشته و اگر کسی تمایل به استفاده از آن به عنوان یک منبع تاریخی داشته باشد، باید رمزبسیاری از اشارات و کنایات را بگشاید. دانیال به مکاشفاتی که در آن عدل الهی نازل می شود پناه می جوید. زمان کتاب مربوط به دوره تبعید در بابل است. دانیال پیامبری است که رویاهای بخت النصر را تعبیر می کند. پس از یکی از این رویاها مؤلف می نویسد: «در پی مصیبتی که هیچ امتی مانند آن را شاهدنبوده است، مردم تو رستگار خواهند شد. هرکس به نام فراخوانده می شود، بسیاری از ایشان که در خاک خفته اند بیدار شده، برخی حیات جاوید خواهند یافت و گروهی در ننگ و هراس ابدی گرفتار خواهند شد». این گونه برای نخستین بار قیامت وارد ادبیات شرعی یهودیان شد. بسیاری از نویسندگان یهودی از ذکر نام خود پرهیز، و اغلب اشارات کمی به وقایع تاریخی روزگار خود می نمودند.

    تلاش فلاسفه یهودی برای انطباق فضایل و اخلاقیات یهودی با منطق و عقلانیت هلنیستی
    فلاسفه یهودی در تلاش بودند فضایل و اخلاقیات یهودی را با منطق و عقلانیت هلنیستی آشتی دهند. فیلون اسکندری فیلسوفی یهودی ـ هلنیستی و متعلق به یکی از ثروتمندترین خانواده های مصربود. وی تحصیلات کاملی در اسفار مقدس و ادبیات یونانی داشت و در مباحث ماوراءالطبیعه ،اخلاقیات و تورات آثاری از خود بجای گذاشت. فیلون معتقد بود مبنای فلسفه حقیقی، الوهیت شریعت یهودی است. به اعتقاد وی، یهودیت دینی جهانی بود که برای عالمگیر شدن نمی بایست هیچ یک ازاصول و فروعش را کنار گذارد. به زعم وی دین موسی در قلب او متبلور شده بود. بسیاری از آثار فیلون در مورد تفسیر تمثیلی سفر پیدایش و عرضه شریعت موسی به غیر یهودیان می باشد.

    روند یونانی مآبی یهودیان از دیدگاه مورخان
    یوسف فلاوی مورخی یهودی بود که تاریخ جامعی با عنوان «دوران باستانی یهود» تألیف کرد. نیمه نخست کتاب تاریخ مقدس را با کمی تلخیص و پیرایش بازگویی می نماید. اما زمانی که به دوران هلنیستی می رسد به گزارش های رسمی حکومتی و آثار نویسندگان متعدد یونانی تکیه می کند. در موردنهضت مکابیان وی به نخستین سفر مکابی (تورات ) اکتفا می نماید. سفر مکابی دوم، سرگذشت پیروزی های شکوهمند یهودا مکابه (ملقب به پتک ) بوده و درآن مصائب غیبی، فرشتگان، معجزات و رستاخیز مردگان ذکر شده است. این کتاب تنها منبع مورد اعتمادی است که مورخان درباره حکومت هلنی گرای اورشلیم دراختیار دارند. کتاب دیگری که در تشریح وقایع (یهودیه ) اهمیت دارد حکمت «بن سیرا» یا آپوکریفا (در یونانی به معنای «پنهان ») می باشد. این تنها کتابی است که مؤلف آن را می شناسیم. پنجاه سال پس از نگارش آن نوه بن سیرا در حدود 132 قبل از میلاد آن را به یونانی برگرداند و این نسخه ای است که تاکنون حفظ شده است. بن سیرا عالمی بود که زندگیش را وقف تربیت جوانان و موعظه اخلاقیات نمود. کتابش اشاره به بلایای عظیمی دارد که در 180 قبل از میلاد یهودیه را دربرگرفته بود. او نارضایتی فزاینده فقرا و شکاف بزرگ بین ایشان و ثروتمندان را بیان می کند. وی که خطر «یونانی مآبی » یهودیت را درک نموده بود در مقابل آن موضع گرفت. «در جستجوی آنچه تو را به شگفت آورد وآنچه از تو پنهان است مباش. ترس از خداوند بنیان همه حکمت هاست ». برای تاریخ نویسان جدید که به این نوشته ها رجوع می کنند اینکه یهودیان چه اندازه به هلنی گری گرایش داشتند مجهول است. متأسفانه آثار مورخین بزرگ دوران هلنیستی ازبین رفته و تنها اجزاءپراکنده ای باقی مانده است. بیشتر منابعی که مورخین جدید به آنها اعتماد دارند نوشته یهودیانی است که یا علاقه مند بودند تاریخ مقدس را دوباره تکرار کنند یا وقایعی را جهت تبیین خیر و شر بیان نمایند. اگر نوشته ای بخشی از ادبیات شرعی یهودیان نبود، ربانیون علاقه ای به حفظ آن نشان نمی دادند. برای دوره بین قرن چهارم قبل از میلاد و اوایل مسیحیت محققان به اپوکریفا استناد می کنند، چرا که ترجمه یونانی و لاتین آن توسط نخستین کشیش های مسیحی نگاهداری شد و در حال حاضر جزیی از عهدعتیق در انجیل های کاتولیک و یونانی می باشد. تمام مورخین اعتقاد دارند که روند «یونانی مآبی » پیچیده بوده و اکثرا معتقدند منابع ناچیزی در این زمینه وجود دارد. مطالعه تأثیر یونان بر یهودیت به شاخه خاصی از تحقیق تبدیل گردید که در آن هرمحققی بر مدعای خویش پافشاری می نماید. برخی معتقدند هلنی شدن عمیق بود (بیکرمان و هنگل ) دیگران آن را سطحی می پندارند (چریکودر) عده ای دیگر هر دو موضع را قابل قبول می پندارند. درمناطق روستایی که حداقل تماس را با دنیای یونانی داشتند تأثیر قابل اغماض، و زندگی بدون تغییرسپری می شد. بزرگترین تأثیرات در شهرهای بزرگ محسوس بود که یونانی ها نفوذ بیشتری داشتند. هرشهر یونانی برای خود ورزشگاه و مدرسه تعلیم ورزش، ادبیات، هنر و علوم سیاسی داشت. ورزشگاه مرکز اجتماعات و تفریحگاه اصلی شهر به ویژه برای نوجوانان محسوب می شد. منظر قهرمانان برهنه واجرای نمایشنامه ها و قرائت اشعار یونانی در این ورزشگاه ها یهودیان پارسا را می آزرد. با وجود این یونانی مآبی به ویژه در بین یهودیان ثروتمند و اشراف زادگان گسترش می یافت.

    عکس العمل یهودیان در مقابل هلنیسم
    در مواجهه با موج هلنیسم یا یونانی گرایی، گروهی به وجود آمدند که حسیدیم (پارسایان) خوانده می شدند: جمعیتی از یهودیان به وجود آمد که مرامشان مبارزه با هلنیستها و وفاداری به آداب و رسوم یهودیت بود. این یهودیان مردمانی پارسا و مذهبی بودند که تصمیم به حفظ تورات و اجرای فرامین آن داشتند. حسیدیم به معنی پارسایان و پرهیزکاران است، و آنها را از این جهت به این نام می خواندند که دستورات تورات را با عشق و علاقه تمام و با دقت کامل انجام می دادند. حسیدیم می کوشیدند تا به هلنیست ها یادآوری نمایند که ایشان قسمتی از قوم برگزیده هستند؛ قومی که توسط خداوند انتخاب شده است تا تورات و تعالیم او را بر جهانیان عرضه نماید. بسیاری از یهودیان برای آن که خود را از هلنیستها جدا کنند، از خیلی از خوشیها و لذتهایی که مورد علاقه هلنیستها بود دست کشیدند و گرد آن نمی گشتند. این طبقه از یهودیان از نوشیدن شراب خودداری می نمودند و موهای سر و صورت خود را بلند می کردند و هرگز آن را نمی تراشیدند. آنان با این نوع رفتار خویش امیدوار بودند که قوم یهود را از جذب و محو شدن در میان یونانیان نجات بخشند.

    سلطه سلوکی ها
    بین بطالسه و سلوکی ها همیشه جنگ و نزاع در جریان بود و در این میان، کشور یهودا مورد مطالبه هر دو طرف بود. سرانجام پس از گذشت یک قرن، سلوکی ها توانستند این سرزمین را از سلطه بطالسه بیرون آورده، جزء قلمرو خود گردانند. ماجرای سلطه سلوکی ها و جفاهایی که یکی از پادشاهان این سلسله بر یهودیان روا داشته، در یکی از کتابهای ابوکریفایی عهد قدیم آمده است: از اینان فرزندی بی دین زاده شد و او آنتیوخوس اپیفانس پسر پادشاه آنتیوخوس بود که نخست در روم گروگان بود و سپس در سال صد و سی و هفت، پادشاه مملکت یونانیان گشت. در آن روزگاران در اسرائیل نسلی از فرومایگان سر بر آوردندکه بسیاری را فریفتند و گفتند: «با ملتهای پیرامونمان متحد شویم. چه از آن زمان که از ایشان جدایی گزیده ایم، گزندهای بسیار بر ما رسیده است». این سخنان در نظر ایشان پسندیده آمد. بسیاری از افراد قوم به شتاب نزد پادشاه رفتند و شاه به آنان اجازه داد که رسوم مشرکان را به جای آورند. پس آنان به آیین ملتها، ورزشگاهی در اورشلیم بنا کردند، و دگر باره قلفه را برای خویش روا شمردند و از عهد مقدس روی برتافتند تا با ملتها متحد شوند. آنان خویشتن را فروختند تا بدی کنند. آنتیوخوس چون سلطنت خویش را پا بر جا دید، بر آن شد تا پادشاه سرزمین مصر شود تا بر دو مملکت حکم راند. با سپاهی عظیم و ارابگان و پیلان ( و سواران ) و ناوگانی بزرگ به مصر در آمد، و به پادشاه مصر بطلمیوس پوزش آورد. بطلمیوس از برای وی عقب نشست و گریخت؛ مردان بسیاری در میدان نبرد از پای در آمدند. شهرهی مستحکم مصر تسخیر شد و آنتیوخوس غنایم مملکت را تصاحب کرد. این چنین مصر را شکست داد و در راه بازگشت در سال صد و چهل و سه، با سپاهی عظیم آهنگ اسرائیل کرد و بر اورشلیم تاخت. آنتیوخوس با تبختر به معبد درآمد و قربانگاه زرین و شمعدان چند شاخه را با تمامی اسبهای آن و میز هدایا و صراحیهای شراب و جامها و مجمرهای زرین و پرده و تاجها و آرایه های زرین نمای معبد را برداشت و تمامی رو کاری نمای معبد را برکند. سیم و زر و نیز اثاث گرانبها را تصاحب کرد و گنجینه های نهانی را که یافت به یغما برد. تمامی اینها را با خود برد و به سرزمین خویش بازگشت؛ خونهای بسیار ریخت و سخنانی بس گستاخانه بر زبان راند (کتاب اول مکابیان، 1: 10 -10 – 24 ). سرانجام پادشاه سوریه تصمیم می گیرد که دین واحدی را در سراسر مملکت خود رایج گرداند و از سوی دیگر، ادیان دیگر را نیز نابود سازد. او برای نابودی یهودیت عزم خود را راسخ می کند: سپس پادشاه در سراسر مملکت خویش فرمانی منتشر ساخت که بنا بر آن، همگان باید قوم واحدی را تشکیل می دادند و هر کس رسوم خود را کنار می گذاشت: تمامی ملتها از دستورات پادشاه اطاعت کردند. بسیاری از اسرائیلیان آیین او را پذیرا شدند و به پای بتها قربانی ذبح کردند و حرمت سبت را زیر پا نهادند. پادشاه با پیکهایی، برا اورشلیم و شهرهای یهودا نیز حکمهایی فرستاد و به آنها امر کرد که در سرزمین خود، رسوم بیگانه را به جای آورند و قربانیهای سوختنی و قربانی ذبح کردنی و شراب را از مقدس دور سازند و حرمت سبت و اعیاد را هتک کنند، و مقدس را و هر آنچه را که مقدس است بیالایند و قربانگاه و پرستش گاه و معبد از برای بتها بر پا دارند و خوک و حیوانات ناپاک ذبح کنند، و پسرانشان ر مختون نسازند و خویشتن را به فراموشی سپارند و تمامی احکام ر تحزیف کنند. هر آن که به فرمان پادشاه نمی کرد، محکوم به مرگ می شد. پادشاه طبق تمامی این دستورات، فرمانهایی برای سراسر مملکت خویش نگاشت و بازرسانی بر تمامی قوم گمارد و به شهرهای یهودا امر کرد که در هر شهر قربانی ذبح کنند. بسیاری از افراد قوم به آنها پیوستند؛ تمامی آنان که شریعت را کنار نهادند. ایشان در مملکت بدی کردند، و اسرائیل را ناگزیر ساختند که در تمامی پناهگاههای خود پنهان گردند. در پانزدهمین روز ماه کشلو سال صد و چهل و پنج، پادشاه «کراهت ویرانی» را بر قربانگاه قربانیهای سوختنی بنا کرد و در شهرهای مجاور یهودا قربانگاههایی بر پا شد. کنار درهای خانه ها و در میدان گاهها، بخور می سوزاندند. کتابهای شریعت را چون می یافتند، می دریدند و به آتش می افکندند. اگر نزد کسی نسخه ای از کتاب عهد را می یافتند، یا کسی را که پیرو شریعت بود پیدا می کردند، ایشان را به حکم پادشاه می کشتند. هر ماه اسرائیلیانی را که به جرم تخلف دستگیر شده بودند، در شهرها کیفر می دادند؛ در روز بیست و پنجم هر ماه، در قربانگاهی که بر قربانگاه قربانیهای سوختنی بنا شده بود، قربانی ذبح می کردند. زنانی را که کودکانشان را مختون ساخته بودند، طبق حکم می کشتند، و کودکان شیر خواره شان را آویزه گردنشان می کردند و نزدیکان ایشان و آنانی را که عمل ختنه را انجام داده بودند نیز به قتل می رساندند. با این همه، بسیاری از مردم در اسرائیل پایداری ورزیدند و با قدرت تمام از طعامهای ناپاک نخوردند. آنان حاضر شدند بمیرند و خود را با طعام، آلوده نسازند و حرمت عهد مقدسر را هتک نکنند و مردند. خشمی عظیم بر اسرائیل سایه افکند. (کتاب اول مکابیان، 1: 41 – 64 ).
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  9. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : وضعیت و حوادث قوم یهود در دوره نفوذ و سلطه یونانیان

    [TABLE]
    [TR]
    [TD] [/TD]
    [TD="width: 16"] [​IMG][/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD] [TABLE]
    [TR]
    [TD] [TABLE]
    [TR]
    [TD] [TABLE]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD] استقلال یهودا و ظهور سلسله مکابیان
    پادشاه سوریه ظلم و ستم بر بنی اسرائیل را به اوج خود می رساند. او مردم را مجبور می سازد، تا از آیین خود دست برداشته، شعایر دینی پادشاه را انجام دهند. سرانجام یکی از کاهنان یهود به نام متتیا همراه با پنج پسر خود سر به شورش می زند و عده زیادی از بنی اسرائیل با او همراه می شوند. متتیای کاهن که متتیای حشمونایی خوانده می شد، نهضتی را پایه گذاری کرد که پس از سالها جنگ و گریز و مقاومت، سرانجام به استقلال بنی اسرائیل و کشور یهودا انجامید. متتیا چون سالخوره شد و مرگ خود را نزدیک دید، فرزندش یهودا را به جانشینی خود برگزید؛ کسی که به سبب شجاعت در نبردها « مکابی » (چکش، کوبنده ) خوانده می شد و به همین مناسبت، او و پیروان و جانشینانش گاه مکابیان خوانده می شوند. یهودای مکابی با دشمنان جنگهای بسیاری انجام داد و لطمات زیادی به آنان وارد کرد. او در یکی از جنگها کشته شد و یکی از برادرانش رهبری سپاهیان را بر عهده گرفت. سرانجام در زمانی که کشور سوریه دچار اعتشاش داخلی شده بود و آخرین پس متتیا به نام شمعوم رهبری نهضت را بر عهده داشت، این نهضت به پیروزی نهایی رسید و کشور یهودا در سال 142 قبل از میلاد استقلال خود را به دست آورد. بدین ترتیب، حکومت سلسله ای بر کشور یهودای مستقل آغاز گشت که مکابیان حشمونائی ها خوانده می شدند. سر سلسله این خاندان، شمعون فرزند متتیا بود که مانند پدر و برادران خود مقام کاهن بزرگ یهودیان را نیز بر عهده داشت. سرانجام شمعون با توطئه خارجیان و خیانت یکی از نزدیکانش کشته شد، اما فرزندان او یکی پس از دیگری بر سرزمین یهودا حکومت کردند. کتاب اول مکابیان، ( از کتابهای ابوکریفایی عهد قدیم ) ماجرای قیام متتیا، مبارزات او و فرزندانش، آزادی یهود، به حکومت رسیدن شمعون، کشته شدن او و جانشینی پسرش را به تفصیل نقل کرده است.

    پیدایش نخستین فرقه های یهودی
    یونانیان با خود فرهنگ یونانی را به سرزمین یهودا آوردند و گروههایی به این فرهنگ گرایش یافتند که « هلنیست» خوانده می شدند. در مقابل این گرایش، گروه دیگری نیز ظهور کرد که « حسیدیم » خوانده می شد. این گروه به سختی به سنت دینی یهود پایبند بود و هر گونه گرایش به فرهنگ بیگانه را به شدت رد می کرد. بعدها از این دو گرایش، دو فرقه دینی متولد شد که صدوقیان و فریسیان نام گرفتند. نویسنده ای یهودی درباره ظهور این دو فرقه و تفاوتهای عقیدتی آنان می گوید: صدوقیان که در زبان عبری « صدوقیم» خوانده می شوند، نام خود را از « صدوق » کاهن بزرگ زمان داوود و سلیمان گرفته بودند. ایشان بیش از حد تحت تأثیر فلسفه هلنیسم قرار گرفته بودند و عقیده داشتند که بسیاری از رسوم بیگانگان از قبیل طرز لباس پوشیدن، فرهنگ و زبان را می توان تقلید کرد. ایشان به تقلید از تمام مظاهر دنیای خارج معتقد بودند. صدوقیان اغلب از بازرگانان ثروتمند و مأموران دولت بودند که بنا به اقتضای شغلشان با سایر اقوام و ملل تماس حاصل می کردند. آنان معتقد بودند که اگر مردم یهودا را هم رنگ و هم عقیده سایر ملتهای جهان نمایند، خواهند توانست آن را به صورت کشوری نیرومند در آورند. ایشان می خواستند خرماها، انجیرها، پرتقال ها و انارهای های شیرین و لذیذی را که به حد وفور در سرزمین یهودا تولید می شد به خارج از کشور صادر نمایند، و در مقابل عاجهای گرانبها، ظروف بلوری ظریف و فرشهای ذی قیمتی را که در ممالک دیگر ساخته می شد به کشور خود وارد کنند. این عمل به خودی خود ممکن بود برای یهودا خوب باشد، ولی صدوقیان فکر می کردند که تنها راه توسعه تجارتشان این است که تا آنجا که ممکن باشد به صورت اقوامی که با آنها ارتباط بازرگانی دارند در آیند. صدوقیان علاقه مند به ثروتمند و نیرومند کردن یهودا بودند. ایشان حاضر به انجام هر کاری حتی اقدام به جنگ برای رسیدن به مقصود خود بودند. اکثر کاهنان و اعیان و اشراف عضو سنهدرین، از صدوقیان بودند. اقلیتی از اعضاء سنهدرین که با صدوقیان هم عقیده نبودند، خود را از هلنیست ها جدا ساخته بودند. در زبان عبری به افرادی که خود را از دیگران جدا می سازند نام پروشیم (جمع پاروش به معنی جدا شده ) اطلاق می شود. بدین جهت این گروه را « پروشیم » یا « فریسیان » می خواندند. برای نام « جدایی طلب » یا خوارج که به فریسیان داده شده بود، علت دیگری هم وجود داشت. ایشان معتقد بودند که قوم یهود باید قومی مجزا از دیگران باشد و نباید از سایر اقوام دنیا تقلید کند و یا با آنها مخلوط شده و در هم آمیزد. فریسیان می گفتند که یهودا نباید به بهای از دست دادن مذهب و فرهنگ خود به ثروت و دولت برسند. موفقیت در بازرگانی و داشتن اسبان زیبا و خانه های مجلل با اهمیت تر از آموختن تورات و اجرای فرامین آن نیست. آنان می گفتند سیاست صدوقیان تنها می تواند به جنگ منتهی شود، زیرا یهودا به تدریج تجملات و تفریحات بیشتری را آرزو خواهد کرد و روز به روز آزمندتر و حریص تر خواهد شد. فریسیان معتقد بودند که حتی بزرگ ترین گنج های دنیا نمی تواند توجیه کننده جنگ باشد. آنچه ایشان می خواستند این بود که قوم یهود را قومی مذهبی و مومن به قوانین تورات نگاه دارند.

    فرق بین صدوقیان و فریسیان
    اما مهمترین فرق بین صدوقیان و فریسیان طرز تفکر ایشان نسبت به دنیای خارج نبود، بلکه مربوط به طرز تفکر ایشان درباره خود تورات بود. صدوقیان تنها قوانین مرقوم در پنج سفر تورات را که « تورات مکتوب» خوانده می شود قبول داشتند. ایشان به قوانین و مقرراتی که توسط یهودیان اجرا می گردد اما در تورات ثبت نشده است اعتقاد نداشتند، و این خود یک اختلاف جدی بود. زیرا صدوقیان با تفسیرهایی که توسط عزرا و اعضای «مجمع کبیر» ( کنست هگدولا) به عمل آمده بود موافقت نداشتند. این تفسیرها « تورات شفاهی» نام دارند و مطالبی هستند که تورات مکتوب را تشریح کرده و دستوراتش را مفهوم و قابل اجرا می سازند. تورات شفاهی شامل بسیاری از آداب و رسوم است که در تورات مکتوب ثبت نشده و همین تورات شفاهی است که قوانین دینی را برای یهودیان روشن تر و اجرای آن را آسان تر می سازد، ولی صدوقیان از پذیرش آن خودداری می کردند. ایشان معتقد بودند که فقط قوانین و دستورات مندرج در تورات مکتوب است که باید اجرا گردد. فریسیان هر دو تورات مکتوب و شفاهی را یکسان مقدس می دانستند. ایشان می دانستند که تعالیم عزرا و کاتبان و سایر دانشمندان یهود از درگاه الهی الهام شده است. آنان این تعالیم را به صورت جزئی از تورات مکتوب و مکمل آن می پذیرفتند، و تورات شفاهی برای ایشان دارای همان اهمیت تورات مکتوب بود. همان گونه که از این فقره بر می آید، دو فرقه صدوقیان و فریسیان علاوه بر اختلافی که در برخورد با فرهنگ یونانی داشتند، در آموزه های بنیادین عقیدتی نیز هم نظر نبودند در حقیقت، همه اختلافات عقیدتی آنان از نگرش آنان به کتاب مقدس ناشی می شد. صدوقیان تنها ظاهر عبارت پنج سفر تورات را معتبر می دانستند و هیچ گونه شرح و تفسیر از این کتاب را اجازه نمی دادند. در مقابل، فریسیان علاوه بر پنج سفر تورات، دیگر نوشته های عهد قدیم را قبول داشتند. اینان علاوه بر این معتقد بودند که سنتی شفاهی- که تورات شفاهی خوانده می شد- از حضرت موسی باقی مانده که مطالب مندرج در تورات مکتوب را شرح و تفسیر می کند. اختلاف درباره کتاب مقدس، دو اختلاف عقیدتی دیگر را در پی داشت:از آنجا که در تورات ذکر صریحی از معاد و زندگی پس از مرگ و نیز ملائکه و فرشتگان نیامده، بلکه در دیگر قسمتهای عهد قدیم بیان شده، فرقه صدوقیان- که فقط تورات را قبول داشتند- به این دو آموزه معتقد نبودند؛ حال آنکه فریسیان آنها را قبول داشتند. اختلاف دیگر این دو فرقه این بود که صدوقیان بر اجرای مراسم دینی در معبد بیت المقدس تأکید می کردند، اما فریسیان انجام دادن این امور را در جاهای دیگر نیز اجازه می دادند.

    نزاعهای فرقه ای و سلطه رومیان
    در طول دوره حکومت مکابیان نزاع بین این دو فرقه به شدت در جریان بود و در این میان، پادشاهان مکابی به گونه ای هر دو گروه را حفظ می کردند. در همین هنگام، یکی از این پادشاهان به نام یوحنای هیرکانوس از قدرت روز افزون فریسیان بیمناک شده، به سوی صدوقیان متمایل شدند؛ در نتیجه حکومت یهودا استقلال خود را از دست داد: به مرور زمان اختلاف مابین این دو فرقه اشتداد یافت. وقتی که یوحنا هیرکانوس حکمران مکابی از قوت روز افزون جماعت فریسیان بیمناک گشت و با صدوقیان روی موافقت نشان داد، فریسیان از حمایت سلاطین خویش خودداری کردند و به مخالفت و خصومت با آنها برخاستند و شورش ها و طغیان ها در مملکت یهودیه به وقوع پیوست و خونریزی و قتل و سفک فراوان روی داد. بالاخره کار به جنگ داخلی انجامید و ناگزیر طرفین از سردار رومی پومپئی، که در آن وقت حکمران شام بود، قضاوت و دادرسی خواستند. وی نیز فرصت را غنیمت شمرده، در سال 63 ق. م از شام به فلسطین تاخت و آن مملکت را در قبضه تسخیر خود در آورد و از آن پس کشور یهودیه یکی از ایالات تابع رم شد. اما نویسنده دیگر یهودی با نگاهای دیگر، ماجرا را اندکی متفاوت نقل می کند: شلومیت آلکساندرا داری دو پسر به نام های آریستوبولوس و هیرکانوس دوم بود. آریستوبولوس پیرو مرام صدوقیان و از برادرش قوی تر بود. هنگامی که ملکه در بستر مرگ افتاد، او اقدام به قیام نمود. او می دانست که مادرش در نظر دارد هیرکانوس را به جانشینی خود برگزیند، در حالی که او این مقام را حق خود می دانست. به مجردی که شلومیت در گذشت، جنگ داخلی بین دو برادر آغاز شد. دو برادر به مدت چهار سال به سختی با یکدیگر جنگیدند. بسیاری از یهودیان کشته شدند و خون بی گناهان زیاد بر زمین ریخته شد. در این ضمن دولت روم روز به روز قوی تر می شد و کشوری پس از کشور دیگر را تسخیر می نمود. اکنون پمپئی فرمانروای آن سامان در سوریه به سر می برد ولی هنور روم به یهودا حمله ای نکرده بود. دو برادر نزد پمپئی چنین اندیشید که بهترین راه تسخیر یهودا آن است که برادر قوی تر یعنی آریستوبولوس را از سر راه خود بردارد. علت این امر این بود که در صورتی که برادر ضعیف تر را انتخاب می کرد، می توانتس میان وفادارن دولت یهودا تفرقه انداخته و بدین ترتیب حکومت آن را در دست گیرد. در این، حال یک نفر ادومی به نام آنتی پاتر که سالها پیش طبق فرمان آلکساندرینای، یهودی شده بود، به تشویق هیرکانوس، برادر ضعیف تر پرداخت تا راهنمایی پمپئی را بپذیرد. هیرکانوس این پیشنهاد را با خوشحالی پذیرفت. آرستوبولوس از دسیسه ای که پمپئی علیه او چیده بود آگاه شد و با سربازانش به اورشلیم گریخت و به معبد بت همیقداش پناهنده شد. رومیان بی رحمانه به تعقیب ایشان پرداختند. آنان با دستگاه های قلعه خراب کن و نیروهای زیاد خویش مقاومت مدافعان معبد را در هم شکستند در این حمله دوازده هزار نفر از یهودیان کشته شدند. هیرکانوس بیچاره فکر می کرد که پس از آن اعمال می تواند پادشاهی کند. ولی پمپئی نقشه های دیگری داشت. هر چند که او به هیرکانوس اجازه داده بود که عنوان سلطنت را حفظ کند ولی در حقیقت این ادومی یهودی شده نیرنگ باز یعنی آنتی پاتر بود که بر یهودا حکومت می کرد.
    آریستوبولوس با پسران و دخترانش به اسارت به روم برده شدند، و این پایان دوران حکومت حشمونائی ها بود. کشور یهودا که در سال 142 قبل از میلاد توسط شمعون حشمونائی قدرت یافته بود، در سال 63 قبل از میلاد قدرت و استقلال خود را از دست داد، و اینک حکمران رومی فرمانروای جدید یهودا شده بود.
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  10. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    وضعیت و حوادث قوم یهود در دوره نفوذ و سلطه رومیان

    [TABLE]
    [TR]
    [TD] [/TD]
    [TD="width: 16"] [​IMG][/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD] [TABLE]
    [TR]
    [TD] [TABLE]
    [TR]
    [TD] [TABLE]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    یهودای تحت سلطه روم
    در منابع تاریخی آمده است که پس از محاصره و حمله دولت آشور به سرزمین کهن فلسطین، این سرزمین به دو قسمت شمالی و جنوبی ــ در شمال، کشور «یهودا» و در جنوب، کشور یا سرزمین «اسرائیل» ــ تقسیم شد. دو منطقه اخیر بارها از سوی قدرتهای سیاسی و نظامی آن روزگار یعنی ایرانیها، بابلیها، آشوریها، مصریها و بالاخره رومیان مورد تصرف قرار گرفتند. در سال 63 قبل از میلاد، کشور یهودا تحت سلطه رومیان در آمد. رومیان هیرکانوس دوم را حاکم این سرزمین کردند؛ در حالی که اختیار امور در دست فردی به نام آنتی پاتر ادومی بود. بعدها کشور یهودا دچار اغتشاش شد و آنتی پاتر به قتل رسید. از این رو، رومیان هیرکانوس را نیز عزل کردند. در این زمان، فرزند آنتی پاتر به نام هیرودیس- که به رومیان بسیار نزدیک بود- داعیه حکومت بر یهودا را داشت. او حمایت رومیان را به دست آورد، اما یهودیان زیر بار او نرفتند. به هر حال، پس از جنگی سخت که چند سال به طول انجامید، هیرودیس پیروز شد و در سال 37 قبل از میلاد حاکم یهودا گردید. هیرودیس که پادشاهای بسیار ستمگر بود، اقدامات زیادی برای جلب نظر یهودیان انجام داد: او معبد اورشلیم را مرمت نمود، آن را به شکلی زیبا در آورد. همچنین وی در راه آبادانی مملکت یهودا تلاشهای زیادی کرد، اما این امور از بغض و نفرت یهودیان نسبت به او نکاست. هیرودیس آن چنان سفاک بود که همسر و فرزندان خود را که گمان می کرد بر ضد او توطئه می کنند، به قتل رسانید. ستمهای او نسبت به یهودیان به حدی بود که هنگامی که در سال چهارم قبل از میلاد مرد، یهودیان جشن گرفته، به شادمانی پرداختند. با مرگ هیرودیس کشور یهودا به سه قسمت تقسیم شد و سه پسرش حاکم آنها گردیدند. در این زمان، « یهودا » فقط نام یکی از این سه بخش بود و دو بخش دیگر نیز یکی « جلیل » و دیگری « ماورای اردن » بود که رومیان مجموع این سه بخش را « فلسطین » می خواندند. البته در اینکه نام فلسطین توسط رومیان بر این سرزمین گذارده شده باشد، تردید وجود دارد؛ زیرا این نام اولا در متون کهن و حتی خود عهد عتیق به کرات آمده است و ثانیا مدارک تاریخی نشان میدهند که قبل از سلطه رومیان، بسیاری از ساکنان و بومیان این سرزمین آن را به نام فلسطین ــ و نه کشور «یهودا» ــ می شناخته اند. در این زمان، درخواست یهودیان این بود که کاهن بزرگ یهود بر آنان حکومت کند، ولی رومیان نپذیرفتند. به همین روی، یهودیان قیام کردند، اما این قیام با قتل هزاران یهودی سرکوب شد.
    سرانجام در سال ششم میلادی، امپراطور روم یک حاکم رومی را بر بخش یهودا منصوب کرد که او در واقع حاکم کل سه بخش بود. این والی نه تنها بر مملکت یهود حکومت می کرد، بلکه در امور دینی آنان نیز دخالت می نمود. او در تصمیمات و فتواهای مجمع کبیر سنهدرین مداخله می کرد؛ تا بدانجا که وی حق اعدام را از این مجمع سلب کرد و حتی کاهن بزرگ را او عزل و نصب می نمود. در واقع با این اوضاع، دوران تلخ و سیاهی برای یهودیان در پیش بود.

    رشد اندیشه ظهور مسیحا
    در عهد سلطه رومیان اندیشه ظهور مسیحا و انتظار فردی که یهودیان را از این درد و رنج برهاند، روز به روز نزد بنی اسرائیل قوت یافت. در این زمان است که عیسی بن مریم- که مسیحیان و مسلمانان او را همان مسیحای موعود یهود می دانند- ظهور کرده و در نتیجه فعالیتهای او آیین جدیدی به وجود آمد. نویسنده ای یهودی رشد اندیشه انتظار مسیحا در این دوره، ظهور عیسی بن مریم و دیدگاه یهودیان در این باره را این گونه بیان می کند: تب و تاب انتظار دخالت اعجاز آمیز خدا در دوران سیطره ظالمانه والیان بی وجدان رومی بر فلسطین به اوج خود رسید و به همین علت هنگامی که یحیای تعمید دهنده نداد در داد: « توبه کنید؛ زیرا ملکوت آسمان نزدیک است،» توده های مردم پیام او را با جان و دل شنیدند. کلمات هیجان آور این «اسنی» پارسا دلهای شنوندگان را تکان می داد و الهام بخش گروه های ستمدیده و بینوایی بود که همواره آتش شوق انتظار برای قیام « مسح شده » خدا در قلوبشان زبانه می کشید. هیرودیس، یحیی را به علت نفوذ تبلیغی که در میان مردم به دست آورده بود، خطری برای حکومت غاصبانه خاندان آدوم تلقی کرد و او را به زندان انداخت و احتمالا سر وی را برید. با این وصف، شاگردان او که جمعیت انبوهی شده بودند، راه او را ادامه دادند، آتشی که در دل آن جامعه بینوا افروخته شده بود، خاموشی نداشت. یکی از شاگردان یحیی که به شیوه ای خاص تحت تأثیر مواعظ وی قرار گرفت، عیسای ناصری بود. او که در یک خانواده معمولی به دنیا آمده بود و آگاهی چندانی از شریعت (کاهنان ) نداشت، به علت عواطف و کمالات روحی بلند خویش گروههایی از طبقات پایین جامعه را به سوی خود جذب کرد و ژرف ترین اثر را بر روی آنان گذاشت. وی مسیحا بودن خود را تنها برای اندکی از شاگردان برگزیده و هوادار خویش آشکار می کرد. شیوه عیسی در این کار به گونه ای بود که معلوم می نمود که از اظهار آن گریزان است: نقل می شود که روزی وی « از شاگردان خود پرسیده گفت: مردم مرا که پسر انسانم چه شخص می گویند؟ گفتند: بعضی یحیای تعمید دهنده، بعضی الیاس و بعضی ارمیا یکی از انبیا. ایشان را گفت: شما مرا که می دانید؟ شمعون پطرس در جواب گفت: تویی مسیح پسر خدای زنده. » عیسی وی را ستود و گفت که چنین اطلاعی باید از خدا به او رسیده باشد و وعهده داد که « کلیدهای ملکوت آسمان» را به وی بسپارد. (انجیل متی، 16: 13 – 19 ). « آنگاه شاگردان خود را قدغن فرمود که به هیچ کس نگویند که او مسیح است. » (انجیل متی، 12: 20 ) از بابهای بعدی انجیل بر می آید که شاگردان وی به این ممنوعیت چندان توجه نمی کردند. چند روز پس از این کشف مهم، هنگامی که وی به اورشلیم می رفت، شاگردانش به او گفتند: بر اساس سنت کاتبان، نخست باید « الیاس » بیاید. عیسی پاسخ داد که « الیاس » ظاهر شد « و او را شناختند، بلکه آنچه خواستند با وی کردند... آن گاه شاگردان دریافتند که درباره یحیای تعمید دهنده با ایشان سخن می گفت» ( انجیل متی، 17: 9 -13 ). « چنین بود تولد راز گونه مسیحیت » که از میان آزارهای بی شمار دشمنان قوم و نزاعهای داخلی گروهها سر بر آورد. اخگر همیشه پنهان دلهای مردم یهودا به شعله ای سوزان مبدل شد و با ارشاد فریسیان وفادار، اعتقاد به فرا رسیدن روزهایی بهتر تحت رهبری کسی که خدا تعیین می کند، پیوسته افزایش یافت. رنج و محنت به اندازه ای سخت و جانکاه و اشتیاق به حدی سوزان و وعده ها به حدی دلگرم کننده بودند که پس از مرگ عیسی بر صلیب، شاگردان او با شدت و حدت بیشتری به مسیحایی او تمسک جستند و برای مدلل ساختن ایمان خود به نظریه « مسیحای بلاکش » روی آورند. این نظریه به وعده ای از انبیا مستند بود که بر اساس آن مسیحا باید نخست رنج بکشید، آنگاه مجروح و اعدام شود (ایشان برای تفسیر کتاب مقدس در این مسیر از شیوه «فریسیان» بهره می گرفتند).

    گزارش منابع تاریخی یهود درخصوص زندگی، احوالات و پیام عیسی (ع)
    با نزدیک شدن به سالهای تولد و نبوت حضرت عیسی(ع)، به تاریخ بنی اسرائیل برگی دیگر افزوده شد که از حساسیت و موقعیت خاصی در کل تاریخ و به ویژه تاریخ این قوم برخوردار است. این حساسیت ازیک سو به فضای فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی یهودیان فلسطین در قرن اول ق. م و زمینه هایی که رسالت عیسوی در آن ظاهر شد، بازمی گردد و ازسوی دیگر با گزارش منابع تاریخی موجود ــ و البته عمدتا ناقص یا مخدوش ــ درخصوص زندگی، احوالات و پیام این پیامبر بزرگ الهی ارتباط می یابد. بررسی های گسترده تحلیلی و انتقادی به ویژه در دوره های اخیر درباره گزارشهای مربوط به این مقطع تاریخی در میان منابع یهودی ــ مسیحی موجود، اصالت برخی روایت های آنها را بسیار مخدوش ساخته است. از مهمترین دلایل بروز این تردیدها ــ که به نوبه خود انگیزه مطالعات انتقادی را افزون ساخته است ــ وجود ناسازگاریهای متعدد در این گزارشها می باشد؛ ضمن آنکه معلوم شده است برخی روایتها و نوشته هایی که تاکنون به عنوان منابع مورد اعتماد تلقی میشدند، از دقت و حتی امانتداری کافی برخوردار نیستند. ازجمله این منابع، میتوان به کتاب اوزبیوس (Eusebius) و یا گزارشهای سووتونیوس (Suetonius) در قرن اول و دوم میلادی اشاره کرد که دیگر همانند قبل به تنهایی قابل استناد و ارجاع نیستند. حتی گزارش تاریخی شخصی مانند یوسفون (Uosephus) (۳۷ــ۹۷ ق. م) که در کتاب روزگار باستان یهودیان درج شده و از مهمترین منابع تاریخی قدیم به شمار میرود، دیگر نمیتواند چندان دقیق تلقی گردد.

    وضعیت بنی اسرائیل و مواجهه و رفتار آنان با دین و پیامبر جدید
    باتوجه به این معنا که عیسای تاریخی مسیحیان، در فضای منجی گرایانه بنی اسرائیل ظهور کرد. اما جز تعداد اندکی از یهودیان فلسطین به وی ایمان نیاوردند و اکثر آنها به مخالفت با او پرداختند، لاجرم یهودیان در منابع تاریخی خود ضمن تغافل و تجاهل از ظهور پیامبری الهی به نام عیسی مسیح، یا اساسا ذکر و نامی از او به میان نیاورده اند و یا اگر هم تذکری بدین مطلب داشته اند، این تذکر را بسیار رقیق، کمرنگ و در حد یک حادثه عادی و معمولی تصویر کرده اند. تاسف بارترآنکه حتی گزارشهای موجود در منابع مسیحی نیز از تصرف و تاثیر عناصر تحمیلی یهود و آموزه های عهد عتیق مصون نمانده اند و در عهد جدید و در منابع عمومی تاریخی مسیحیت، عیسی(ع) صرفا در حد یک موعظه گر یهودی که در کنار رود اردن به دست یحیای تعمید دهنده، تعمید شده و آنگاه به سوی اورشلیم روانه گردیده و پس از منازعات چندی با کاهنان معبد اورشلیم، به صلیب کشیده شده، تنزل یافته است! شگفت آنکه تمامی نبوت و رسالت و حتی معجزات این پیامبر بزرگ الهی، تنها در سه سال آخر عمر او، یعنی درحد فاصل سی تا سی و سه سالگی او خلاصه شده و تمامی مدارک و منابع تاریخی درخصوص تعالیم، احوالات و سرگذشت قبل از سی سالگی وی ساکت مانده اند! از همه اینها گذشته، مساله مهمی که درباره این مقطع از تاریخ بنی اسرائیل به ذهن متبادر میشود، آن است که احتمال دارد مخالفت و مقاومت دستگاه حاکمه روم در فلسطین آن زمان با عیسی مسیح، بی ارتباط با تفاوتهای عمیق میان سنت شرک آلود یونانی و سنت توحیدی دین مسیح(ع)، نبوده باشد. دین رومیان نیز با پیروی از شرک یونانیان و اعتقاد سختی که به خدایان و اصنام و اسطوره های خود داشتند، نمی توانست با پیام یکتاپرستانه و روح توحیدی دین عیسی(ع) قابل جمع باشد و بنابراین مخالفت رومیها و اتباع آنان با پیام الهی عیسی(ع)، طبیعی می نمود، اما چگونه است که در همین زمان بنابر روایت اکثر منابع تاریخی، مخالفت شدیدتر و غلیظ تر با مسیح، نه از جانب وابستگان به دستگاه حاکمه روم، بلکه از جانب جماعت لجوج یهودیان، یعنی از جانب «کنیسه اورشلیم» بروز میکند؟ این مساله حتی مورد اعتراف و اذعان منابع تاریخی مذکور نیز هست. چنانکه می دانیم نماد این مخالفت و سعایت در حق عیسی مسیح، اقدام آن یار خیانت پیشه عیسی، یعنی یهودای اسخریوطی است که در اناجیل و سایر منابع دینی مسیحیت از وی به کرات نام برده شده و علیرغم سکوت منابع درباره بسیاری از واقعیات زندگانی و محتوای پیام عیسی(ع) و دشواریها و موانع بزرگی که این پیامبر الهی با آنها مواجه بود، این منابع نتوانسته اند جنبه مذموم و حق ستیزانه قوم یهود را پنهان نمایند. اما همین گزارشهای ناقص نیز بر این نکته اتفاق نظر دارند که در زمان یادشده، سازمان اجتماعی و اعتقادی یهودیان فلسطین آن چنان به دستگاه سیاسی رومیها و حتی دستگاه امپراتوری وقت نزدیک بود که اولا در زمان مورد بحث، یهودیان از آزادی عمل بسیار برخوردار بودند، چنانکه هیچ تزاحم و تعارضی با دست نشاندگان امپراتور روم نداشتند و ثانیا در جهت مصلوب کردن عیسی مسیح و تعقیب و آزار پیروان و یاران او، برای خاموش کردن ندای توحید نبوی، کاملا همداستان و هماهنگ عمل کردند. این معنا، علیرغم تلاش حقیقت پوشانه مورخان یهود، در ادبیات و هنر و فلسفه غربی به گونه ای وسیع انعکاس یافته است. بنابراین میتوان نتیجه گرفت مخالفت دستگاه حاکمه روم در فلسطین آن زمان با عیسی مسیح و پیروان او، نشان از تقابل باورهای شرک آلود رومیان با عنصر توحیدی و خداپرستی مسیحیت نخستین دارد، اما درعین حال از این معنا حکایت می کند که در زمان مصلوب شدن حضرت عیسی(ع)، دستگاه حاکمه و دست نشانده روم در فلسطین (اورشلیم)، در عین مخالفت با آن پیامبر خداوند، شدیدا به تشکیلات و سازمان دینی ــ اجتماعی یهودیان و کنیسه بزرگ آنان در اورشلیم نزدیک بوده که در جهت محدودکردن عیسی و یارانش و مخالفت با آنها، کاملا با یهودیان همسویی داشته و حتی بنا بر گزارشهای منابع یهودی ــ مسیحی، پیلاطس (Pilatus Pontius) (حاکم رومی سرزمین فلسطین) با اصرار و پافشاری مشایخ و بزرگان یهود، رای آنها را به اجرا درآورده است.

    اعتقاد به رستاخیز عیسی و بازگشت نهایی وی
    اعتقاد به رستاخیز عیسی و بازگشت نهایی وی به جهان برای پایه گذاری پادشاهی خدا بر زمین دنباله تحقق پیشگویی های مربوط به رنج کشیدن او بود. بر این اساس، بخشی از آرمان مسیحایی در زمان عیسی تحقق یافته، ولی تحقق کامل آن در آخر الزمان خواهد بود. در طی یک قرن، یهودیت همه پیوندهای خود را با دین جدید که به کمک تعالیم پولس طرسوسی نوسازی شده بود، قطع کرد و بر خط سنتی خود ادامه یافت: یهودیان تا این زمان به آینده شکوهمند و ظهور یک مسیحای دیگر امیدوارند و برای آن دعا می کنند. آرمان مسیحایی هرگز فرو نمرد، بلکه در ژرفای جان یهودیان ریشه کرد و به رشد و بالندگی خود ادامه داد و در بسیاری از دوره های رنج و سختی قوم، آرامش و تسکین آنان را فراهم ساخت. حقا که رشد سریع مسیحیت تنها با در نظر گرفتن اشتیاق قوم یهود به ظهور مسیحا در دوران استیلای رومیان قابل توجیه است. بدین گونه، ما به پدیده ای برخاسته از یک آرمان یهودی بر می خوریم که میان یهودیان تولد یافت و بر زندگی و عرف ایشان اثر گذاشت و از آنها اثر پذیرفت و سرانجام، دینی کاملا متفاوت با دین مادر که موجودیتی کاملا جدا داشت، پدید آورد.

    دیدگاه یک نویسنده دیگر یهودی
    نویسنده دیگر یهودی همین امور را از نگاهی دیگر و با اندکی تفاوت این گونه بیان می کند: هنگامی که والیان رومی بر یهودا حکومت می کردند، امید به ظهور ماشیح بیش از هر موقع در دلها قوت گرفت. مردم شاهد ستمگریهای رومیان بودند، بی توجهی ایشان را نسبت به زندگی انسانها ملاحظه می کردند و می دیدند که چگونه افراد بشر به عنوان برده و غلام به فروش می رسند و یا آنان را در سیرک ها جلوی جانوران درنده می اندازند. ایشان در روزگاری مشحون از ترس و تاریکی می زیستند، و هرگز نمی دانسنتد که فردا چه بر سرشان خواهد آمد این بود که هر روز بیش از روز پیش انتظار ظهور ماشیح را می کشیدند، ظهور نجات دهنده ای که ایشان را از غم ها و بدبختی هایشان رهایی بخشد و صلح و سعادت را برای آنان به ارمغان آورد. طی این مدت بسیاری از واعظان یهودی برخاستند و ادعا کردند که ماشیح موعود و فرستاده خدا هستند. هر دفعه عده ای از یهودیان با امید فراوان به ایشان روی می آورند، ولی هیچ گاه مقصودشان حاصل نمی شد، و به زودی ماشیح دروغین و ادعاهای کذب او را فراموش می کردند. یکی از این واعظان، کسی که بیش از همه شهرت یافت، مردی یهودی به نام یشوع بود که بعدها به نام یسو یا عیسی معروف شد. در بسیاری از موارد، عیسی تعالیم اخلاقی پیامبران یهود را تکرار می کرد، ولی در عین حال روشهای غیر یهودی را نیز تعلیم می داد. او منکر این بود که یهودیان باید تمام احکام تورات را اجرا کنند، و کارش به جایی رسید که خود را « فرزند خداوند » نامید، در صورتی که حتی بزرگ ترین پیامبران یهود، از جمله موسی، هرگز چنین ادعایی نکرده بودند. یهودیان تنها به خدای واحد ایمان داشته و دارند، نه به فرزندان خداوند. با انکار اصول مهم تورات و عقاید اساسی یهودیت، عیسی خود را از قوم یهود جدا و دور ساخت. یهودیان علاقه ای به عیسی و تعلیمات وی نشان ندادند. فقط غیر یهودیانی که تصور می کردند که یهودی بودن کار سختی است و اجرای احکام تورات فداکاری زیادی لازم دارد و خارج از توانایی ایشان است، پیرو عیسی و آیین او شدند. پس از در گذشت عیسی، عیسویان داستانها و افسانه های زیادی درباره او ساختند، و وی را صاحب کرامات و معجزات معرفی کردند. از داستانهایی که درباره عیسی گفته می شود، مذهب جدیدی ظهور کرد. این مذهب « مسیحیت» خوانده شد. کلیه مسیحیت از لغت مسیح یا مسح شده ( به عبری ماشیح ) ریشه گرفته است. امروز مسیحیان معتقدند که عیسی یک شخص الهی و یک ماشیح و حتی « پسر خداوند» بوده است. هنگامی که عیسی در یهودا می زیست، پونتیوس پیلاتوس والی رومی این سرزمین بود. پونتیوس پیلاتوس مردی ظالم و دشمن یهودیان بود. یک بار او برای اجرای یکی از طرحهای مورد علاقه اش به خزانه بت همیقداش دستبرد زد و از پولهای موجودی آن استفاده نمود. هنگامی که یهودیان اعتراض کردند که آن پول می بایست جهت تأمین احتیاجات معبد خرج شود، پونتیوس پیلاتوس دستور قتل عام صدها تن از یهودیان را صادر کرد. هنگامی که آن والی ستمگر دید که بسیاری از بت پرستان پیرو عیسی شده اند، ترسید که مبادا قیامی علیه رومیان و خود او ترتیب داده شود. او تصور می کرد که عیسی در صدد توطئه ای علیه حکومت روم است تا دست آن دولت را از فلسطین کوتاه کند، و این کار موقعیت خود پونتیوس پیلاتوس را به خطر می انداخت. والی رومی دستور مصلوب کردن عیسی را صادر نمود. به صلیب کشیدن، طریقه اعدامی بود که رومیان درباره خائنین به حکومت و متهمین به بعضی دیگر از جرم ها در صورتی که شخص مجرم غیر رومی بود اجرا می کردند. عیسی پس از مرگ، به صورت یک شهید در آمد و عده زیادی از مردم به پیروان او پیوستند. بنابراین، پونتیوس پیلاتوس عملا به پیشرفت و توسعه مسیحیت کمک کرد.

    فرقه ها و گروههای دوره سلطه رومیان
    در دوره سلطه رومیان دو فرقه صدوقیان و فریسیان به فعالیت می پرداختند گفتنی است در این زمان نیز فرقه هایی به وجود آمد که در میان آنها دو فرقه برجسته تر می نمود:

    1- قنائیم (غیوران ): آرمان این فرقه مبارزه با سلطه روم بود. آنان قیام با شمشیر را واجب دانسته، در پی این بودند که کشور یهودا را از سلطه رومیان خارج ساخته، به استقلال برسانند. این گروه در حدود سال ششم قبل از میلاد به وجود آمدند و بسیاری از یهودیان را گرد خود جمع کرده، قیامهای متعددی را ترتیب دادند.

    2- اسنی ها (ایسی ها ): در گیرو دار نزاعهای فرقه ای صدوقیان و فریسیان، ظلم و ستمهای رومیان، و مبارزات گروه قنائیم، گروهی دیگر با آرمانی متفاوت ظهور کرد. این گروه صحنه اجتماع را ترک کرده، به گوشه ای پناه برد و به عبادت مشغول شد. این گروه- بر خلاف قنائیم – مبارزه با دشمنان را جایز نمی شمردند و مردم را به صبر و تسلیم موعظه می کردند آنان در ابتدا در قرن دوم قبل از میلاد به ظهور رسیدند و تا قرن اول میلادی زندگی می کردند. محل تجمع و زندگی آنان، منطقه ای در ساحل بحرالمیت بوده است.

    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
     
    یک شخص از این تشکر کرد.