1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

یهودیت در عصر جدید

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏5/5/11 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/10
    ارسال ها:
    4,513
    تشکر شده:
    1,321
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    سرکار گذاشتن مردم
    دعاى بنى اسرائیل

    موسى در غیاب خود هارون را به جانشینى تعیین کرده بود هارون . هم با نهایت دلسوزى به مسئولیت خود قیام کرد و به راهبرى و هدایت مردم پرداخت .
    [​IMG]
    وقتى که موسى به میقات رفت مؤ منان دو دل و متزلزل هارون را تنها دیدند، و زمینه را براى شیطنت خود آماده یافتند. سامرى از زیور آلات آنان گوساله اى ساخت که آن را مى پرستیدند. اما به زودى پشیمان شدند و دریافتند که بیراهه رفته اند از این رو، به درگاه الهى روى آوردند و با تضرع و خشوع گفتند:
    لئن لم یرحمنا ربنا و یغفرلنا لنکون من الخاسرین (۱) ؛
    اگر پروردگار ما به رحم نکند و ما را نیامرزد، از زیانکاران خواهیم برد.
    --------------------------------------
    ۱ - اعراف (۷) آیه ۱۴۹
    -------------------------------------
    منبع: کتاب دعاهاى قرآن، حسین واثقى.
     
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/10
    ارسال ها:
    4,513
    تشکر شده:
    1,321
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    سرکار گذاشتن مردم
    دعاى مؤ منان

    موسى و هارون مدتى در میان بنى اسرائیل به تبلیغ توحید و ایمان و مبارزه و آزادى دست زدند، اما به جز اندک ایمان نیاوردند، چرا که ترس از فرعون و حکومت ظالمانه اش مانع از گرایش مردم به موسى مى شد.
    [​IMG]
    موسى که به همین گروه اندک نیز اطمینان خاطر نداشت بارى تقویت ایمان و روحیه آنان گفت :اگر مؤ منیند و از مسلمانانید بر خداوند توکل کنید.
    آنان گفتند: بر خداوند توکل کردیم و سپس رو به جانب پروردگار بزرگ کرند و چنین دعا کردند:
    ربنا لاتجعلنا فتنه للقوم الظالمین # و نجنا برحمتک من القوم الکافرین (۱) ؛
    بارالها، ما را هدف قوم ستمکار قرار مده و به رحمت خود ما را از شر کافران نجات بخش .
    ۶. موسى به فرمان الهى به دعوت توحیدى ادامه مى داد، اما کمتر کسى به او ایمان مى آورد و فرعون ستمگر و دستگاه جبارش بر فشار خود به موسى و هارون مى افزود. اما شدت عمل فرعونیان و گمراهى مردم مانع از کار موسى نشد. از این رو با ایمان کامل و با قاطعیت اعلام کرد:
    افوض امرى الى الله ان الله بصیر بالعباد (۲) ؛
    سرنوشتم را به خدا سپردم ، به درستى که خدا بر بندگانش بیناست .
    مکنت و ثروت و قدرت فرعونیان چشم ها را خیره کرده بود. مردم هم که داراى رشد عقلانى نبودند، بین موسى و مؤ منان از یک سو، و فرعون و دستگاه سلطنتش از سوى دیگر مقایسه مى کردند، و پیداست وقتى که ملاک در مقایسه ، ظواهر مادى و لباس و کاخ و ملک و پول و زر باشد کفه فرعون برترى دارد و موسى و هارون به او نمى رسند. چرا که فرعون سلطان دنیاپرست و جمع کننده قدرت و ثروت بود، موسى و هارون پیام آور ایمان و اعتقاد و عدالت و آزادى بودند.
    موسى که ثروت و جاه و جلال مادى فرعون و اطرافیانش را مانع گرایش مردم به توحید و تقوا مى دید، در مناجات با خداوند چنین گفت :
    ربنا انک اتیت فرعون و ملاه زینه و اموالا فى الحیاه الدینا ربنا لیضلوا عن سبیلک ربنا اطلس على اموالهم و اشدد على قلوبهم فلا یؤ منوا حتى یروا العذاب الالیم (۳) ؛
    بارالها، تو به فرعون و اطرافیانش جمال و مال در دنیا داده اى اما - آنان به جاى شکر گزارى - از راه تو گمراه شدند. بارالها، اموالشان را نابود و دلهایشان را سنگ کن - تا دیگر ایمان اجبارى نیاورند - تا آن عذاب دردناک را ببینند.
    نکته
    پس از این مناجات خداوند فرمود:دعاى شما مستجاب شد.
    در تفسیر این آیه از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:بین این دعا و مستجاب شدن آن نابودى فرعون چهل سال فاصله شد (۴) از ین حدیث در مى یابیم که گاهى ممکن است بنابه صالحى که خدا میداند اجابت دعاى ما به تاءخیر افتد که نباید ماءیوس شد بلکه همچنان باید به فضل و رحمت خداوند امیدوار بود تا زمان استجابت دعا فرا رسد.
    امام صادق علیه السلام فرمود:عجب دارم از کسى که علیه او نقشه مى شکند، و حیله به کار مى برند؛ چرا نمى گویدافوض ‍ امرى الى الله ان الله بصیر بالعباددر حالى که خداوند در پى آن فرماید (تا موسى این جمله را گفت و کاریش را به خدا سپرد) خداوند موسى را از شر حیله هاى فرعونیان حفظ کرد.
    ۷. آنگاه که موسى مى خواهد چهل روز به میقات به کوه طور رود، برادرش هارون را به جانشینى خود مى گمارد.
    موسى به میقات مى رود. در آن جا خواستار رؤ یت حق تعالى مى شود. خداوند به او مى فرماید:هرگز مرا نمى بینى ، به کوه بنگر اگر کوه پس از تجلى خداوند بر آن ، آرام گرفت مرا مى بینى.
    و آنگاه که خداوند بر کوه تجلى کرد، کوه خرد شد و مو سى بى هوش درافتاد وقتى که به هوش آمد خطاب به خداوند گفت :
    سبحانک تبت الیک و انا اول المؤ منین (۵) ؛
    بارالها، منزهى ، به سوى تو توبه مى کنم و من نخستین ایمان آورندگانم .
    ۸. میقات موسى به سر آمد و پس از چهل روز به جمع مردم بازگشت . وقتى از گوساله پرستى مردم با خبر شد اندوه وجودش را فرا گرفت . به خشم آمد و الواح تورات را بر زمین افکند، و با هارون بیاویخت .
    هارون گفت :برادر این مردم مرا ضعیف داشتند نزدیک بود مرا بکشند و هر چه آنان را به هدایت خواندم بى ثمر مانددر چنین شرایطى موسى دست به دعا برداشت و گفت :
    رب اغفرلى ولاخى و ادخلنا فى رحمتک و انت ارحم الراحمین (۶) ؛
    بارالها من و برادرم را بیامرز و ما را به رحمت خود داخل کن ، تو ارحم الراحمین هستى .
    ۹. هنگام که موسى نوبت دیگر خواست به میقات برود از میان مردم خود هفتاد نفر را انتخاب کرد و همراه خود برد. چون به میقات رسیدند، چنان لرزشى آنان را فرا گرفت که یقین به نابودى خود کردند. در چنین شرایطى موسى به دعا برخاست و چنین گفت :
    رب لو شئت اهلکتهم من قبل و ایاى اتهلکنا بما فعل السفهاء منا ان هى الا فتنتک تضل بها من تشاء و تهدى من تشاء انت ولینا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خیر الغافرین # و اکتب لنا فى هذه الدنیا حسنه و فى الاخره انا هدنا الیک (۷) ؛
    ۱۰. وقتى که موسى و بنى اسرائیل از دریا گذشتند و فرعون و لشکرش در دریا غرق شدند، موسى به بنى اسرائیل رو کرد و گفت :نعمت هاى الهى را به یاد داشته باشید؛ چرا که در میان شما پیامبران و پادشاهان قرار داد و نعمت هایى به شما داد که به هیچ کس ‍ نداد، اکنون به سرزمین قدس داخل شوید.
    بنى اسرائیل در پاسخ گفتند:قومى ستمگر در آن سرزمین هستند و تا زمانى که از آنجا خارج نشوند ما داخل نمى شویم ، اى موسى تو و خدایت بروید و بجنگید، ما ین جا نشسته ایم.
    موسى که آن همه تلاش و تبلیغ را براى هدایت و رهانیدن آن مردم از چنگ فرعون نقش بر آب دید، دست به دعا برداشت و گفت :
    رب انى لا املک الا نفسى و اخى فافرق بیننا و بین القوم الفاسقین (۸) ؛
    بارالها من اختیار خود و برادرم را دارم ، خودت بین ما و این قوم فاسق جدایى انداز.
    در این هنگام حق تعالى فرمود: آنها باید چهل سال سرگردان در بیابان به سربرند و تو بر این مردم فاسق افسوس مخور.
    ------------------------------------------
    ۱ - یونس (۱۰) آیات ۸۵ - ۸۶.
    ۲ - غافر (۴۰) آیه ۴۴.
    ۳ - یونس (۱۰) آیه ۸۸.
    ۴ - تفسیر البرهان ، ج ۲، ص ۱۹۴.
    ۵ - اعراف (۷) آیه ۱۴۳.
    ۶ - اعراف (۷) آیه ۱۵۱.
    ۷ - اعراف (۷) آیات ۱۵۵ - ۱۵۶.
    ۸ - مائده (۵) آیه ۲۵.
    -------------------------------------
    منبع: کتاب دعاهاى قرآن، حسین واثقى.
     
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/10
    ارسال ها:
    4,513
    تشکر شده:
    1,321
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    سرکار گذاشتن مردم
    دعاى ساحران مؤ من

    موسى و هارون به فرمان الهى رهسپار دربار فرعون شدند و به فرمان پروردگار به نرمى با او سخن گفتند از آزادى بنى اسرائیل عذاب قیامت خداشناسى نعمت هاى الهى مرگ معاد و آیات دیگر الهى برایش گفتند و معجزات الهى را به او نشان دادند.
    [​IMG]
    فرعون ، معجزات الهى را سحر و موسى دانست و روز عید را براى مبارزه با آن تعین کرد.
    فرعون داناترین ساحران را گرد آورد و به آنان دلگرمى و وعده داد که اگر موسى را شکست دادند از مقربان او خواهند شد.
    روز عید فرا رسید. همه در مکان مقرر گرد آمدند تا مبارزه ساحران نامدار را با موسى و هارون ببینند. در آغاز ساحران به سحر پرداختند به گونه اى که موسى بترسید. ناگهان ندا آمد:اى موسى ، نترس ، تو برترى ، عصایت را بینداز تا ساخته هاى ساحران را ببلعد.
    موسى به فرمان خدا دست به کار شد عصایش را افکند در دم به اعجاز الهى سحر ساحران را ببلعید و کارى کرد که ساحران و فرعون به سجده در افتادند و به حقانیت خداوند و صدق موسى و هارون و پوچى ادعاى خدایى فرعون گواهى دادند.
    فرعون رو به آنان کرد و گفت : پیش از آن که من به شما اجازه دهم به خدا ایمان آورید؟ این نقشه را طرح کردید که مردم را پراکنده و از شهر بیرون کنید؛ به زودى خواهید فهمید!دست و پایتان را برعکس یکدیگر مى برم و همه شما را به دار مى آویزم .
    ساحران تازه ایمان آورده گفتند: ما به سوى پروردگارمان برمیگردیم ، و تو که ما را مجازات میکنى براى آن است که ما وقتى معجزه الهى را دیدیم ایمان آوردیم . و در این هنگام دست به دعا برداشتند و گفتند:
    ربنا افرغ علینا صبرا و توفنا مسلمین (۱) ؛
    بار خدایا، صبر و پایدارى بر ما ببار و ما را مسلمان بمیران .
    ------------------------------------------
    ۱ - اعراف (۷) آیه ۱۲۶.
    -------------------------------------
    منبع: کتاب دعاهاى قرآن، حسین واثقى.
     
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/10
    ارسال ها:
    4,513
    تشکر شده:
    1,321
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    سرکار گذاشتن مردم
    دعاهاى حضرت موسى علیه السلام

    ۱. یکى از داستانهاى بلند قرآن کریم ، داستان موسى و فرعون است . خوابگزاران و منجمان به فرعون مى گویند: به زودى فرزندى به دنیا مى آید که تاج و تخت تو را نابود مى سازد. با این خبر وحشتناک فرعون دست به کار مى شود تا موسى به عرصه هستى قدم نگذارد اما به خواسته الهى و علم رغم خواسته فرعون ، موسى به دنیا چشم گشود و به اعجاز الهى در دامن خود فرعون بالید و بزرگ شد و آنگاه که جوانى نیرومند شد خداوند به او علم و حکمت داد.
    [​IMG]
    موسى ، یک روز خلوت داخل شهر شد دید دو نفر در حال نزاع و نبرد هستند، و یکى از آنان از پیروان اوست . آن که پیرو موسى بود موسى را به کمک خواست . موسى به یارى او شتافت و بر اثر ضربه موسى ، خصم از پا در آمد. در این هنگام موسى منقلب شد و دست به دعا برداشت و گفت :
    رب انى ظلمت نفسى فاغفرلى (۱) ؛
    بارالها، من بر خود ستم کردم مرا بیامرز.
    خداوند هم او را آمرزید.
    موسى باز هم دعا کرد و گفت :
    رب بما انعمت على فلن اکون ظهیرا للمجرمین (۲) ؛
    خداوندا، به خاطر نعمتى که به من دادى هیچگاه پشتیبان گنهکاران نخواهم بود.
    صبح روز بعد موسى با بیم و هراس در شهر گردش میکرد. دید مرد دیروزى ، امروز هم با کسى درگیر است . باز هم موسى را به کمک خواست . طرف مقابل به موسى رو کرد و گفت : آیا مى خواهى مرا بکشى آن چنان که دیروز دیگرى را کشتى !تو زورگویى نه مصلح !
    از آن طرف شهر مردى سر مى رسد و مى گوید: اى موسى !سران گرد آمده اند و براى کشتن تو نقشه مى کشند، هر چه زودتر از شهر خارج شو!
    موسى با احتیاط و مراقبت از شهر بیرون شد و چنین دعا کرد:
    رب نجنى من القوم الظالمین (۳) ؛
    امیدوارم پروردگارم مرا به بهترین راه هدایت کند.
    ۲. موسى به شهر مدین رسید. در بیرون شهر مردمى را دید که در کنار چاهى جمع شده اند و از آن آب مى کشند و گوسفندان را سیراب مى کنند. موسى دید دو زن دورتر ایستاده اند و در انتظار به نزد آنان رفت و پرسید: چرا این جا ایستاده اید؟ آن دو جواب گفتند: وقتى که چوپان ها از چاه آب کشیدند و گله خود را آب دادند و دور شدند ما سر چاه مى آییم ، آب مى کشیم و گوسفندان خود را سیراب مى کنیم .
    موسى از سر وظیفه الهى و نوع دوستى به سر چاه آمد، براى آنان آب کشید و گوسفندان آنان را سیراب کرد آنان به راه افتادند و زودتر از هر روز به خانه رسیدند.
    موسى که در مدین غریب بود و راه به جایى نمى برد، به زیر سایه ، درختى رفت تا بیاساید؛ و خستگى راه از تن به در کند و چون امکانات و آذوقه نداشت دست به دعا برداشت این چنین خدا را خطاب کرد:
    رب انى لما انزلت الى من خیر فقیر (۴) ؛
    بارخدایا، من به هر آنچه بر من فرو فرستى محتاجم .
    دعاى موسى مستجاب شد دختران شعیب که زودتر از هر روز به خانه برگشته بودند ماجراى یارى جوانى ناشناس را براى پدر بازگفتند.
    پدر یکى از آنان را به دنبال موسى فرستاد تا او را بیاورد موسى به خانه شعیب آمد از او پذیرایى کردند و چون توانایى و درستى و امانت او را دیدند او را به گرمى پذیرفتند، موسى داماد شعیب و صاحب همسر و زندگى شد.
    گرچه در برخى روایات آمده است موسى در آن هنگام که این دعا را کرد به نانى محتاج بود، اما این دعا مخصوص نان و خوراکى نیست ، بلکه براى همه احتیاجات به کار مى آید. دلیلش این است که موسى پس از این دعا صاحب همه چیز شد.
    ۳. موسى مدتى را که با شعیب عهد بسته بود در مدین بماند و سپس با خانواده و گله و دارایى خود رو به سوى وطن آورد تا به طور سینا رسید در آنجا، نورى از دور پدیدار شد. به سوى آن رفت تا براى گرم شدن همراهان از آن شعله اى برگیرد. آن نور حق تعالى بود که بر درختى تجلى کرده بود. در آن جا که بزرگترین حادثه زندگانى موسى که رسالت اوست رخ مى نماید. موسى پیامبر شد و معجزه هم که دلیل صدق ادعاى وى بود، به او عطا شد.
    سرآغاز ماءموریت او، رفتن به دربار فرعون و هشدار و انذر و دعوت او به سوى خداوند متعال اعلام شد.
    در این هنگام که موسى ماءموریت را دشوار یافت به درگاه الهى رو کرد و گفت :
    رب اشرح لى صدرى # و یسرلى امرى # واحلل عقده من لسانى # یفقهوا قولى # و اجعل لى وزیرا من اهلى # هرون اخى # اشدد به ازرى # و اشرکه فى امرى# کى نسبحک کثیرا# و نذکرک کثیرا# انک کنت بنا بصیرا (۵) ؛
    بارالها سینه ام را گشاده دار. ماءموریتم را برایم آسان کن گره از زبانم بگشا. تا سخنم را بفهمند. از خاندانم برایم یاورى قرار ده که هارون برادرم باشد پشتم را به او محکم کن . و او را در ماءموریتم شریک کن . تا تو را تسبیح بسیار گوییم و بسیار تو را یاد کنیم . به درستى که تو با خبر و بینا بر احوال مایى .
    خداى متعال پاسخ داد:اى موسى خواسته ات را برآورده ساختمسپس خداوندشیوه برخورد با فرعون را اینچنین به موسى به هارون آموخت :
    به سوى فرعون روید، چرا که او را طغیان در پیش گرفته است به نرمى با او سخن گویید، شاید به خود آید یا بترسدموسى و هارون گفتند:
    ربنا اننا نخاف ان یفرط علینا و ان یطغى (۶) ؛
    بارالها ما مى ترسیم بر ما ستم کند یا راه طغیان و نافرمانى پیش گیرد.
    خداوند پاسخ داد:نترسید من با شمایم ، آنچه پیش آید مى شنوم و مى بینم.
    ------------------------------------------
    ۱- قصص (۲۸) آیه ۱۶.
    ۲- قصص (۲۸) آیه ۱۷
    ۳- قصص (۲۸) آیه ۲۱
    ۴- قصص (۲۸) آیه ۲۴.
    ۵- طه (۲۰) آیات ۲۵ - ۳۵.
    ۶- طه (۲۰) آیه ۴۵.
    -------------------------------------
    منبع: کتاب دعاهاى قرآن، حسین واثقى.
     
  5. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    564
    تشکر شده:
    1,557
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    دانش اموز
    چکیده ای از اعتقادات یهود

    [h=4]سيزده اصول ايمان يهود[/h]
    1. خداوندِ متبارك، موجود (حاضر) و ناظر است. 2. او واحد و يكتاست. 3. او جسم ندارد و شباهتي هم به جسم ندارد. 4. او مُقدم بر هر موجود قديمي ‌‌در جهان است. 5. عبادت موجودي به غير از او جايز نيست. 6. او از نيت و افكار انسانها آگاه است. 7. نبوت حضرت موسي سرور ما حقيقت دارد. 8. حضرت موسي به لحاظ نبوت از ديگر انبياي بني ‌‌اسرائيل برتر است.
    9. تورات مقدس از آسمان (ازجانب خداوند) وحي شده است. 10. تورات در هيچ زماني تغيير نيافته و نخواهد يافت. 11. خداوند، شريران را مجازات خواهد كرد و پاداش و اجر نيكوكاران را خواهد پرداخت. 12. ماشيَحِ پادشاه (منجي جهان) خواهد آمد. 13. مردگان در آينده زنده خواهند شد.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  6. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    564
    تشکر شده:
    1,557
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    دانش اموز
    شبهه عدم معصومیت حضرت موسی علیه السلام!

    [h=1]شبهه عدم معصومیت حضرت موسی![/h][​IMG]
    [h=2]اصل شبهه:[/h]برخی بر اساس مبانی نقلی شبهه ای را در مورد عصمت حضرت موسی ذکر نموده اند که: در سوره اعراف بیان شده است که: «وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِی مِن بَعْدِیَ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَأَلْقَى الألْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَكَادُواْ یَقْتُلُونَنِی فَلاَ تُشْمِتْ بِیَ الأعْدَاء وَلاَ تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ »[SUP]1[/SUP] ؛ چون موسی خشمگین و اندوهناک نزد قوم خود بازگشت ، گفت : در غیبت من چه بد جانشینانی بودید چرا بر فرمان پروردگار خود پیشی گرفتید؟ و الواح را بر زمین افکند ، و سر برادرش را گرفت و به سوی خود کشید هارون گفت : ای پسر مادرم ، این قوم مرا زبون یافتند و نزدیک بود که مرا بکشند، مرا دشمن کام مکن و در شمار ستمکاران میاور.
    این شبهه ایجاد شده که : حضرت موسی (ع) الواح تورات را انداخته است، با عصمت آن حضرت سازگاری ندارد. چرا که انداختن الواح تورات به عنوان کتاب مقدس آسمانی توسط آن حضرت که در این آیه بیان شده است چگونه می تواند با معصوم بودن آن حضرت سازگار باشد؟

    [h=2]عناصر منطقی شبهه:[/h]1- حضرت موسی (ع) از عصمت برخوردار است.
    2- در آیه 150 سوره اعراف آمده که حضرت موسی (ع) الواح تورات را که به عنوان کتاب مقدس آسمانی مطرح می باشد، انداخته است.
    3- این با عصمت آن حضرت سازگاری ندارد.

    [h=2]پاسخ شبهه:[/h]حقیقت عصمت درباره انبیاء عبارت از مصونیت در گناه و اشتباه می باشد. این مصونیت، لطف خاص الهی بوده که به شکل علم و شعوری غالب بر همه اعمال انبیاء سایه افکنده است. چنین مصونیتی، حجت بر مردم را، در تبعیت کامل از فرامین انبیاء و عدم شک و شبهه در منسوب بودن احکام و فرامین صادره از ناحیه خداوند، تمام می کند. مصون بودن انبیاء از اشتباه در تلقی و دریافت احکام و فرامین الهی از سرچشمه وحی و ابلاغ آن به تمام و کمال به انسان، جایگاه در خور توجه ای را برای بحث از عصمت در برداشته است. از طرف دیگر بحث عصمت به همین جا خاتمه نمی یابد. دوری جستن و خودداری انبیاء از هر گونه گناه کوچک و بزرگی که با شخصیت پیامبر به عنوان الگوی انسان کامل، منافات داشته باشد، نیز از کمال اهمیت برخوردار است. عصمت نوع اول (عصمت در ناحیه دریافت و ابلاغ دستورات الهی) همواره و در رابطه با تمام انبیاء از یک شکل برخوردار بوده است. ولی نوع دوم از عصمت (عصمت در ناحیه افعال و اعمال روزمره و عادی پیامبر) هر چند در رابطه با همه انبیاء قطعی بوده، جریان آن به یک شکل نبوده است. اجرای مصونیت اخیر، از یک طرف بستگی به نوع احکام و دستورات خاص وارد شده در آن دین، و از طرف دیگر به مقتضیات زمان و مکان و مخاطب خاص آن پیامبر، بستگی دارد.

    [h=2]حادثه انداختن الواح مقدس از ناحیه حضرت موسی (ع)[/h]داستان از آن جا شروع می شود که حضرت موسی به دعوت خداوند، به کوه سینا می رود. زمان این دعوت ابتداء از ناحیه خداوند، سی روز تعیین شده ولی بعدا به منظور آزمایش قوم بنی اسرائیل، به چهل روز افزایش می یابد. پس از گذشت سی روز و عدم مراجعت حضرت موسی (ع) قوم وی دچار شک و شبهه درباره بازگشت او می شوند. فردی به نام «سامری» از این تردید و دو دلی، با توجه به سوابق بت پرستی قوم موسی، بهره جسته و درصدد ساخت گوساله ای از جنس طلا، جهت پرستش مردم بر می آید. گوساله سامری با آواز خوش خود، روح مردم را به تسخیر در می آورد. خداوند در دوران میقات، موسی را از بت پرستی قومش، آگاه می کند.
    حقیقت عصمت درباره انبیاء عبارت از مصونیت در گناه و اشتباه می باشد. این مصونیت، لطف خاص الهی بوده که به شکل علم و شعوری غالب بر همه اعمال انبیاء سایه افکنده است.

    [​IMG]
    موسی پس از سپری کردن میقات، با عصبانیت و ناراحتی به میان مردم باز می گردد. با مشاهده صحنه بت پرستی، موسی الواحی را که با خود از کوه سینا آورده بر زمین می زند. سر برادر خود هارون که به عنوان جانشین در میان قوم خود تعیین نموده گرفته و به حالت خشم به طرف خود می کشد. هارون برای موسی توضیح می دهد که وی در این رابطه بی تقصیر است. بنی اسرائیل به سخنان و نصایح هارون در این رابطه توجهی نکرده و خودسرانه دست به چنین اقدامی زده و نزدیک بوده وی را بکشند. هارون از موسی می خواهد عملی انجام ندهد که موجب سرزنش دشمنان شود. و در خواست می کند که او را در زمره ستمکاران و بت پرستان قرار ندهد. پس از اثبات بی گناهی هارون و عدم کوتاهی وی در انجام مأموریتش، موسی برای خود و برادرش هارون، از درگاه خداوند تقاضای بخشش و رحمت می کند.

    [h=2]نحوه برخورد حضرت موسی (ع) از لحاظ روان شناختی[/h]تمام پیامبران موظف بودند که با هر گونه مظاهر شرک و بت پرستی به سختی مقابله و مبارزه کنند. تا زمینه ایجاد کلمه توحید و پیروی مردم از احکام و دستورهای خداوند، فراهم شود. برای همین منظور است که ملاحظه می شود اساس دعوت همه انبیاء، توحید و نفی شرک و بت پرستی می باشد. ساخته شدن گوساله سامری در میان جامعه تازه رسته از زنجیر بت پرستی، پرتگاهی است که همه زحمات طاقت فرسای موسی در اعتلای کلمه توحید، را در کام خود فرو می کشد. این است که موسی درصدد مقابله جدی با این مسأله بر می آید. او با عصبانیت خود و کوبیدن الواح مقدس به زمین، می خواهد به بنی اسراییل بفهماند که ارزش و مفهوم واقعی چنین الواحی، در صورت عدم وجود شرک و بت پرستی است. وجود الواح مقدس، در جامعه ای که روح و قلب مردم را شرک و گوساله طلایی، به تسخیر خود در آورده است، جائی ندارد. قطعا حضرت موسی به چنین قصد الهی، الواح را به زمین کوبیده است و هیچ گونه قصد توهین و اسائه ی ادب به الواح را در نظر نداشته است.
    چگونه موسایی که خود مدت ها بشارت آوردن الواح مقدس را به مردم داده که پس از صحف حضرت ابراهیم، از آن تبعیت نمایند، و خود مدت ها در طلب آن، سخت کوشی و مرارت دیده و دوران سرنوشت ساز میقات را پشت سر گذارنده، اینک با شکستن الواح، به یکباره آن همه عهد و پیمان را به فراموشی سپارد، شیخ محمد عبده صاحب تفسیر المنار در تفسیر آیه مربوط به شکسته شدن الواح به دست موسی، می گوید: الواح را از دستانش افکند تا سر برادرش را بگیرد، از شدت خشم برای خدا و ناراحتی برای آن چه که قومش، از شرک به خدا انجام داده بودند، و گمان می کرد که برادرش (در این باره) مقصر است... زیرا در نظر موسی واجب بود که اگر بتواند آنها را از پرستش گوساله باز دارد، چنان که این عمل را با آتش زدن گوساله و انداختن آن به دریا، انجام داد... آن چه که ما در جواب از این اوهام (آیا افکندن الواح و شکسته شدن برخی از آنها، متضمن کوتاهی در بزرگداشت کلام الهی است؟ و چگونه چنین چیزی از پیامبر معصوم، هر چند در حال غضب شدید، واقع می شود؟) اختیار می کنیم (این است که): انداختن الواح، متضمن اهانت به آنها نمی باشد. هم چنان که انداختن عصا برای اقامه حجت در مقابل ساحران، متضمن اهانت به آن نیست، پس صرف افکندن، نه در لغت و نه در عرف، مقتضی اهانت نمی باشد. و تنها در صورتی اهانت واقع می شود که به قصد اهانت باشد، و در اینجا قطعا قصد اهانت وجود ندارد، هر چند که غضب چنین گمانی را ایجاد می کند.
    پس عکس العمل موسی ـ علیه السلام ـ یک حرکت حساب شده در برابر موج بت پرستی بود که آغاز آن گوساله طلایی سامری بود. و این حرکت بر اساس آگاهی و اطلاع موسی در جریان میقات که خداوند به وی داده بود، شکل گرفت. چنان که صاحب تفسیر مجمع البیان گفته است: از شدت خشم و ناراحتی در مقابل رفتار قوم، لوحه ها را بر زمین افکند. از پیامبر گرامی روایت شده که فرمود: خداوند برادرم موسی را رحمت کند. شنونده مثل بیننده نیست، خداوند به او خبر داده بود که قومش دچار فتنه می شوند و می دانست که خبر خداوند راست است، و الواح را به همین جهت در دست گرفته بود. همین که به سوی قوم بازگشت و آنها را بر آن حال دید خشمگین شد و لوحه را افکند.
    از این ها گذشته، آن چه با مقام عصمت انبیاء منافات دارد، مخالفت آنها با احکام و فرامین الهی است، و چیزهایی که مربوط به اختلاف در نحوه عملکرد حوادث روزمره زندگی، که منشأ آن اختلاف در سلیقه و خط مشی افراد است، ربطی به مسأله عصمت ندارد.
    حرکت موسی این درس بزرگ را به جوامع می آموزد که قوانین و احکام نوشته شده الهی، آن گاه مفید فایده است که در کالبد آن، روح تقوا و پرهیز از شرک موج بزند.

    [h=2][​IMG]
    [/h][h=2]پاسخ شبهه از دیدگاه علامه طباطبایی[/h]علامه طباطبایی ذیل آیه 150 سوره اعراف می گوید: در این جا ممکن است کسی بپرسد آیا این مقدار اشتباه از موسی ابن عمران (ع) با عصمت آن جناب منافات ندارد؟ جوابش این است که: نه، ادله عصمت انبیاء این سنخ اشتباهات را که در حقیقت اختلاف در سلیقه و مشی است نفی نمی کند، تنها اموری را نفی می کند که مربوط به حکم خدای سبحان باشد، نه چیزهایی که مربوط به زندگی و مشی در زندگی است. و همچنین است گرفتن موى سر هارون و کشیدن آن، چون این نیز اثر آن خیالى بود که موسى (ع) در باره هارون کرد، و مقدمه زدن او بود، موسى (ع) مى خواسته برادر خود را در یک امر ارشادى تادیب کرده باشد نه در یک حکمى از احکام مولوى پروردگار، تا اشتباه در آن منافات با عصمت داشته باشد، و لذا مى بینیم وقتى هارون جریان را برایش شرح داد و موسى فهمید که وى بى تقصیر و معذور بوده براى خودش و او دعا نمود و عرض کرد: "رب اغفرلی و لأخی ...".
    البته شکسته شدن الواح مقدس، باعث این نشد که احکام الهی هرگز به قوم موسی ابلاغ نشود و خداوند بار دیگر موسی را به عنوان رسول برگزیده و فرمانبردار خود به میقات فراخواند تا برای قومش الواح دیگری را بیاورد. چنان که در سفر خروج تورات آمده که خداوند به موسی گفت: در دو لوح سنگی (مثل اولین) برای خود بتراش... و بامدادان حاضر شو و صبحگاهان به کوه سینا بالا بیا و در آن جا نزد من بر قله کوه بایست و هیچ کس با تو بالا نیاید و هیچ کس نیز در تمامی کوه دیده نشود و گله و رمه نیز در طرف آن کوه چرا نکنند... پس موسی دو لوح سنگی (از نو) تراشیده، روز بعد بامدادان برخاسته و آنها را برداشته، بر کوه صعود فرمود و خداوند از ابر بر او نازل گردید... (سفر خروج: 34).
    خلاصه مطلب این که موسی (ع) با انداختن الواح، مرتکب کاری بر خلاف عصمت نشده است. از این رو که پیامبر خدا با این عمل قصد توهین نداشته است. تمام اعمال و رفتار انبیاء الهی از جمله خشم و محبت آنها به خاطر خداست. آن هم خشمی، که پس از چهل روز ریاضت و ملاقات با خدا از پیامبری چون موسی (ع) صادر می شود.
    موسی دریافته بود که تحقق احکام الهی در میان بنی اسراییل که سالیان متمادی را در بت پرستی به سر برده اند، جز با ریشه کن نمودن آثار شرک محقق نخواهد شد. چه فایده که الواح مقدس در دست مردمی باشد که روح آنها گرفتار بت پرستی است. حرکت موسی این درس بزرگ را به جوامع می آموزد که قوانین و احکام نوشته شده الهی، آن گاه مفید فایده است که در کالبد آن، روح تقوا و پرهیز از شرک موج بزند.
    دیگر این که رفتار موسی چون در جمع صورت پذیرفته و مردم شاهد خشم موسی و درگیری وی با برادر خود هارون بوده اند، شوکی بر آنها وارد می کند که مسئله بت پرستی، شوخی بردار نیست. ضمنا این رفتار موسی زمینه را برای اقدام مخاطره آمیز بعدی او که آتش زدن و به دریا افکندن گوساله سامری است، آماده می کند. اقدامی که اگر بدون هیاهو و خشم اولیه صورت می گرفت، امکان شورش عمومی را در برداشت. و سرانجام این که عمل متهورانه موسی توطئه سامری را خنثی و وی را مطرود جامعه نمود. و درس عبرتی را برای همه توطئه گران بعدی فراهم آورد که نخواهند از اخلاق نیک و الهی موسی، سوء استفاده کنند.

    [h=2]نتیجه:[/h]دور انداختن الواح نیز با عصمت موسى منافات ندارد، زیرا دور افکندن الواح نه تنها از روى بى احترامى نبوده، بلکه به دلیل آن که به پیام و دستورات آن الواح بى توجهى شده و مردم از توحید بریده و گرفتار شرک شده بودند، موسى غضبناک شد و در واقع، الواح از دست او افتاد.
    رهنما_گروه دین و اندیشه تبیان
    [HR][/HR]
    1- سوره اعراف آیه 150

    منابع :
    1- ترجمه تفسیرالمیزان، ج 8، ص: 322 – 323
    2- تاریخ جامع ادیان، جان بی ناس، ترجمه علی اصغر حکمت، ص 495، بخش یهود
    3- پرسش ها و پاسخ هایى درباره ى عصمت، نوشته محمد أمین صادقى ارزگانى، تهیه کننده: مرکز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه، ص 115
     
  7. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    564
    تشکر شده:
    1,557
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    دانش اموز
    یهود پیش از اسلام

    [h=1]يهود پيش از اسلام‏[/h]


    منابع مقاله:
    کتاب : تفسير حكيم جلد دو
    نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان


    پيش از آن كه حضرت موسى (ع) كه مقام با عظمت كليم الهى ويژه آن بزرگوار بود و سومين پيامبر اولوالعزم حضرت حق است مبعوث به رسالت شود و سفره هدايت الهى را براى نجات همگان و بخصوص بنى‏اسرائيل و قوم يهود بگستراند و راه سعادت و خوشبختى را به مردم نشان دهد يهود سخت‏ترين روزهاى خود را زير شكنجه‏هاى طاقت‏فرسا و فشارهاى گوناگون فرعونيان مى‏گزارندند!
    زمانى كه موسى (ع) مبعوث به رسالت شد و پرچم توحيد و خدا پرستى و كرامت و فضيلت را برافراشت و چراغ پرفروغ هدايت را فرا راه يهود قرار داد ارواح پژمرده آنان را جوان ساخت و به جان‏هاى در بند شده و اسير گشته آزادى بخشيد، و آنان را از زير بار شكنجه‏ها و عذاب‏هاى فرعون و قومش نجات داد.
    ولى دقت كنيد كه اين پيامبر بزرگ و اين منجى خيرخواه و اين دلسوز امت يهود در برابر خدمات معنوى و مادى‏اش از يهود چه ديد و چه پاداشى گرفت؟
    به يكى از پاداش‏هائى كه اين قوم عنود به آن پيامبر با كرامت دادند چنان كه تفاسير و تواريخ و روايات نقل مى‏كنند به عنوان مثال اشاره مى‏شود.
    هنگامى كه موسى و بنى‏اسرائيل به فرمان حضرت حق مصر را مخفيانه ترك كردند و به كنار رود نيل رسيدند، موسى با اشاره عصاى خود آب‏ها را روى هم ريخته در لابلاى رود خروشان راهى نمايان شد. موسى (ع) فرمان داد تا همگى آن راه را در پيش گرفته و از نيل عبور كنند ولى آنان يك صدا گفتند: ما دوازده قبيله‏ايم و هر قبيله‏اى عادات و رسوم مخصوصى دارد بنابراين بايد راه دوازده بخش شود تا فرمانت را اجرا كنيم.
    موسى به اذن حق به دريا گفت: دوازده راه باز كن و دريا دوازده راه باز كرد.
    ولى آنان يك قدم پيش نرفتند و بهانه و عذرشان اين بود: ممكن است كه در ميان راه ما را به يكديگر نيازى افتد پس دريا را بگو تا چون پنجره‏ها سوراخ‏هائى در ميان ديوارهاى آب باز كند، تا هر قبيله‏اى بتواند قبيله‏هاى ديگر را ببيند و با آنان گفتگو كند، و چنين شد.
    ولى باز هم برجاى خود ايستاده و فرياد زدند: پاهاى ما برهنه است و زمين رود نيل رطوبت دارد و تا فرمان ندهى زمين خشك شود ما از آن عبور نمى‏كنيم.
    خداوند فرمان داد زمين خشك شد ولى باز هم برجاى خود ايستادند و اين بار بى‏ادبى و وقاحت را به منتها درجه رسانيده و با يكديگر چنين گفتند:
    موسى ما را از شهر آواره كرد و اينك‏مى‏خواهد در دريا غرقمان كند تا مال و ثروت‏هايمان را نصيب خود نمايد و به تصرف خويش درآورد!!
    موسى با يك دنيا دِهشت در حالى كه لبخند تلخى بر لبانش نقش بسته بود پاى بر رود نيل نهاد و پيشاپيش آنها به راه افتاد.
    اين نخستين تجربه و آزمايش تلخى بود كه يهود به موسى نشان دادند.
    باز در همان مدارك آمده: چون يهود از رود نيل خارج شدند و خيالشان با نابودى فرعونيان از بركت موسى راحت شد و به صحراى سينا رسيدند به موسى گفتند: ما را از آشيانه خود بيرون آورده در صحرائى شن‏زار سكونت دادى، اين چه رفتارى است كه با ما دارى مگر ما سنگ هستيم و نياز به خوراكى و آشاميدنى نداريم؟!
    خداى مهربان فرمان داد تا از آسمان براى آنان طعام بيايد و ابرى بر آنان سايه اندازد، و سنگى به آنان آب دهد.
    چندى به آن منوال گذشت تا آن كه روزى به موسى گفتند ما طعام‏هاى آسمانى نمى‏خواهيم به خدايت بگو «دقت كنيد گفتند به خدايت بگو «1» نه به پروردگارمان» همان پياز و سبزى و خيار و عدس و سير «2» را براى ما قرار دهد زيرا ما به آنها عادت كرده‏ايم و براى ما خوش‏مزه‏تر از طعامى است كه خدا از آسمان نازل مى‏كند!!
    موسى گفت: پس داخل يكى از اين قريه‏ها شويد و آنچه مى‏خواهيد خود بكاريد، ديگر خداوند براى شما طعامى نخواهد فرستاد.
    نافرمانى و لجاجت يهود آنقدر زياد شد، و آزارشان به عبد صالح خدا حضرت موسى چنان اوج گرفت كه خدا عقوبتى سخت متوجه آنان كرد، و آن اين بود كه مدت چهل سال در صحراها و بيابان‏ها سرگردان بودند و آنان كه با موسى بيرون آمدند آرزوى ورود به شهر را به گور بردند و نوه‏ها و نواده‏هايشان با يوشع‏بن‏نون هزار و پانصد سال پيش از ميلاد وارد شهر كنعان شدند.
    پس از آن هم اين قوم بدكردار و لجوج در نسل‏هاى بعد به خاطر جنايتشان و خيانت به دين خدا و ظلم و ستمشان به مردم دچار عقوبت‏هاى فراوان شدند ولى باز هم به علت سنگدلى عبرت نگرفتند.
    حكومت و دولت آنان سالها پس از سليمان كه زمينه دين‏دارى و آرامش را براى آنان فراهم كرده بود به دو بخش تقسيم شد: يكى در شمال كه پايتختش نابلس بود و ديگرى در جنوب كه پايتختش در اورشليم قرار داشت.
    اين دو دولت مدت دويست سال با هم جنگيدند تا آن كه سرجون امپراطور آشورى‏ها بر آنان چيره گشت و فرمان داد تا همه يهود را از آن منطقه خارج سازند و به دربدرى و ذلت گرفتار شوند.
    پس از آن كه نينوا به دست كلدانيها سقوط كرد يهود براى به هم زدن ميان آنان و مصرى‏ها كه بر كنعان حكومت داشتند سخت مشغول فتنه‏گرى شدند كه از پى آن جنگ دامنه‏دارى ميان آنان واقع شد بالاخره (نبوخذ نصر) پادشاه بابل در سال 562 پيش از ميلاد پيروز شد و براى انتقام از فتنه‏گرى‏ها و جنايات يهود اورشليم را خراب كرد و هيكل‏شان را نابود ساخت و همه را دست بسته با ذلت و خوارى به بابل سوق داد.
    مدت زيادى را در اسيرى گذراندند تا كورش پادشاه ايران كه مادرش يهودى بود آنان را از اسيرى كه به اسيرى بابل مشهور شده بود نجات داد و دوباره هيكل را بنا كرد.
    در ايام هيلين يهود عنود و خرابكار و فتنه‏گر مورد تهاجم‏هاى بسيارى واقع شدند كه آخرين آنها وقتى بود كه رهبر معروف رومانى قيطس اورشليم را خراب كرده، هر چه يهودى بود اسير كرد و به رُم فرستاد، اين حادثه در سال 70 ميلادى واقع شد و در سال 125 ميلادى ادريانوس امپراطور رومانى برآنان تاخت و اورشليم را خراب كرد و تعداد پانصد هزار يهودى را نابود و پنجاه هزار نفرشان را اسير نمود.
    در عهد تراجان تعداد زيادى از يهود مخفيانه وارد اورشليم شده و بناى خرابكارى را گذاردند و هنگامى كه ادريانوس پادشاه روم شد اورشليم را به تصرف آورد و انجام مراسم بر يهود سخت گرفت، يهود به رهبرى باركوخيا شورش كردند ولى پيروز نشدند در اين واقعه بيش از 580 هزار يهودى فتنه‏گر و خرابكار قتل عام شدند و آنان كه جان سالم بدر بردند از شهر بيرون رفتند و پس‏ از اين تاريخ يهود خرابكارى‏هاى زيادى كردند و در اثر آن چندين بار قتل عام شدند كه مسبب اين واقعه‏ها خود آنان بودند. «3» گوستاولوبون فرانسوى مى‏گويد: اگر ما بخواهيم صفات و خصوصيات يهود را در چند كلمه خلاصه كنيم بايد بگوئيم، يهود چوى آدميانى هستند كه تازه از جنگل داخل شهر شده‏اند و هميشه از صفات انسانى بى‏بهره بودند و چون پست‏ترين مردم روى زمين زندگى مى‏كنند.
    يهود هميشه مردمى وحشى، سفاك و بى‏غيرت بوده و حتى در زمان‏هائى كه خود آنان بر كشورهاى محل اقامت خود حكومت ميكردند باز هم از سفاكى خود دست برنداشته‏اند، بى‏پروا داخل جنگ شده و چون از پاى در آيند به يك مشت خيالات ناانسانى و بى‏اساس پناه ميبرند، خلاصه آن كه هيچ فرقى ميان يهود و حيوانات يهود نمى‏توان گذاشت. «4»

    ويژگى‏هاى يهود در همه دورها
    خالق هستى و پديد آورنده موجودات كه به ظاهر و باطن هر چيزى آگاه است و پنهان و آشكار ذره‏اى از او پنهان نيست اين قوم خطرناك و اين گروه فتنه‏انگيز و آتش بيار هر معركه را در قرآن مجيد در ضمن بيان كردن برجسته‏ترين اوصافشان به جهانيان معرفى مى‏كند تا هرگونه رابطه را با آنان قطع كرده و از هرگونه كمكى به آنان كه در راه تقويتشان بكار برده مى‏شود حذر كنند و از دوستى با آنان بپرهيزند باشد كه تسليم حق شوند و به جناياتشان خاتمه داده شود.
    سنگدلى و قساوت قلب كه عامل هر كار بى‏رحمانه‏اى است.
    ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ: «5»
    سپس دل‏هاى شما پس از آن همه معجزات و حقايق و دلايل محكم و استوار سخت شد مانند سنگ يا سخت‏تر، زيرا پاره‏اى از سنگ‏هاست كه از آنها نهرها مى‏جوشد، و پاره‏اى از آنها مى‏شكافد و آب از آن بيرون مى‏آيد و پاره‏اى از آنها از ترس خدا سقوط مى‏كند و خدا از آنچه شما يهود عنود مرتكب مى‏شويد بى‏خبر نيست.
    سنگدلى و قساوت قلب آنان از عذاب‏هاى دنيائى حق است كه به جرم و جناياتشان مستحق آن شدند چنان كه در قرآن مجيد آمده است:
    فَبِما نَقْضِهِمْ مِيثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ: «6»
    پس آنان را به سبب پيمان شكستنشان لعنت كرديم و از رحمت خود دور داشتيم و دل‏هايشان را بسيار سخت نموديم، از سنگدلى آنان است كه كلمات خدا را از جايگاه اصلى‏اش و معانى واقعى‏اش تغيير مى‏دهند و بخشى از آنچه را از معارف تورات نازل شده كه به وسيله آن پند داده شدند از ياد بردند و ناديده گرفتند و همواره از اعمال خائنانه آنان جز اندكى از ايشان آگاه مى‏شوى پس تا نزول حكم جهاد و به ذلت نشستنشان از آنان گذشت كن و از مجازاتشان بگذر زيرا خدا نيكوكاران را دوست دارد.
    قساوت و سنگدلى اين ملت وحشى و بى‏رحم را تاريخ در همه انحصار و قرون مبرهن كرده است.
    كاسيوس در كتاب 78 خود در فصل 32 در حوادث سال 117 ميلادى مى‏نويسد، برابر اين تاريخ يهود در كناره درياى طرابلس غرب به رهبرى اندريا براى كشتن رومى‏ها و يونانيها خروج كردند و همه را از دم تيغ گذراندند سپس خونهايشان را آشاميده و گوشت‏هايشان را خوردند، سرها و استخوانهاى آنان را هم قطعه قطعه كرده و به سگ‏ها دادند!!
    بسيارى را هم مجبور كردند كه يكديگر را چون حيوانات بكشند تعداد كسانى كه در اين معركه بدون گناه به قتل رسيدند به دويست‏وبيست هزار رسيد!!
    و همانند همين كشتار را نيز در مصر و قبرس به رهبرى آرت ميون تكرار كردند و در آن بيش از دويست‏وچهل هزار نفر را به قتل رساندند!!
    در سافيل واقع در منطقه اسپانيا يكصدوسى‏هشت مسيحى را به يكى از مقابر دور از شهر برده و آنان را به گلوله مجروح كردند سپس همه را زنده به خاك سپردند در حالى كه دستهايشان به روى زمين ظاهر بود!!
    اين سنگدلى و قساوت براى اين طايفه خبيث تازه و كهنه و پيش از اسلام و بعد از اسلام ندارد، در جنگى كه در همين عصر كه اين نويسنده اخبارش را از دستگاه‏هاى تبليغاتى مى‏شنيد و در روزنامه‏ها مى‏خواند هنگامى كه ضربات سختى بر مصر و اردن و سوريه و لبنان وارد كردند و بر بخشى قابل توجه از بيت‏المقدس چيره شدند به يكى از قريه‏هاى نزديك به شهر هجوم برده در حالى كه همه مردم بى‏گناه قريه از زن و مرد و كوچك و بزرگ از ترس به مسجدى پناه بردند از طريق هوا ده‏ها تن مواد منفجره در مسجد ريختند و مسجد را با تمام پناهندگانش در آتش سوزاندند!!

    2- كشتن پيامبران‏
    در كتاب خدا كه محكم‏ترين و استوارترين سند حقايق است آمده:
    وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ قَفَّيْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى‏ أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ‏ «7»
    مسلماً ما به موسى كتاب عطا كرديم، و پس از او پيامبرانى به دنبال هم فرستاديم و به عيسى بن مريم دلايل روشن داديم، و او را به وسيله روح‏القدس توانائى بخشيديم، اى يهود پس چرا هرگاه پيامبرى آئين و احكامى كه مطابق هوا و هوستان نبود براى شما آورد تكبر و سركشى نموديد پس نبوت گروهى را انكار كرده و گروهى را مى‏كشتيد!
    وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ يَكْفُرُونَ بِما وَراءَهُ وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِياءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ: «8»
    هنگامى كه به آنان گويند به آنچه خدا بر پيامبر اسلام نازل كرده ايمان آوريد گويند: به توراتى كه بر خود ما يهود نازل شده ايمان مى‏آوريم و به غير آن در حالى كه حق است و تصديق كننده توراتى است كه با آنان است كفر مى‏ورزند بگو: اگر شما از روى راستى و درستى به تورات مؤمن بوديد پس چرا پيش از اين پيامبران خدا را مى‏كشتيد؟
    شگفتا كشتن پيامبران آنقدر در ميان آنان عادى و آسان شده بود كه صورت طبيعى به خود گرفته بود چنان كه در روايات است كه: يهود ميان طلوع فجر تا طلوع آفتاب هفتاد پيامبر را سر مى‏بريدند و سپس مغازه‏هاى خود را باز مى‏كردند و گويا هيچ حادثه‏اى اتفاق نيفتاده است!!
    از جمله پيامبرانى كه به دست آنان به قتل رسيدند ذكريا و يحيى بودند كه فقط بخاطر اين كه آن مفسدان را از فحشا و منكرات منع مى‏كردند مستحق كشتن شدند، آنان مى‏خواستند هارون را به قتل برسانند، و براى مسيح چوبه‏هاى دار نصب كردند ولى موفق نشدند. از همه زشت‏تر آن كه سبب كشته شدن پيامبر اسلام شدند چنان كه در كتاب‏ها و روايات آمده: پس از فتح خيبر دختر حارث‏بن‏سلام بن‏مشكم؟؟ كه به ظاهر به اسلام گرائيده بود طعامى از گوشت ذراع گوسپند آلوده به زهر آماده كرد و خدمت رسول اسلام فرستاد، پيامبر كه هيچ‏گاه عادت نداشت غذا را تنها ميل كند بشربن‏براء را دعوت به خوردن غذا كرد، بشر هم دست برده قطعه‏اى از آن گوشت را خورد، ولى همين كه پيامبر مقدارى گوشت را در دهان خود گذاشت و اندكى جويد ناگهان لقمه را از دهان بيرون انداخت و فرياد زد به خدا سوگند اين گوشت به من خبر مى‏دهد كه مسموم است، آن زهر به اندازه‏اى قوى بود كه بشر را در همانجا به قتل رسانيد و پيامبر را پس از سه سال كه از آثار آن رنج ميبرد در بيست‏وهشتم صفر مسافر دار بقا كرد.
    پيامبر اسلام به مادر بشر زمانى كه در بيمارى منجر به شهادت پيامبر از آن حضرت عيادت كرد فرمود:
    اين بيمارى از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن يهودى پس از فتح خيبر براى من آورد كه اكنون رگ زندگى مرا قطع كرده است. «9»

    3- دروغ، افتراء، تحريف‏
    در كتاب خدا قرآن مجيد درباره اين طايفه مفسد و قلب و زبان خطا كارشان آمده است:
    وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَ ما يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ: «10»
    گروهى از اهل كتاب آرزو دارنداى كاش شما مؤمنان را از راه خدا و صراط مستقيم الهى گمراه كنند (و ابزارشان در اين زمينه دروغ و افترا و تحريف است) در حالى كه جز خودشان را به ضلالت و گمراهى نمى‏برند و اين واقعيت را درك نمى‏كنند.
    يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ: «11»
    اى يهود و نصارى چرا در حالى كه به حقايق و واقعيات كه قرآن و رسالت پيامبر و معجزات اوست آگاهيد حق را به باطل مشتبه مى‏سازيد و نيز حق را پنهان مى‏داريد تا مردم در گمراهى و ضلالت بمانند!
    وَ مِنَ الَّذِينَ هادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ‏ «21»
    و از كسانى كه يهودى‏اند به شدت شنونده دروغ‏اند (با آن كه مى‏دانند دروغ است) و به شدت گوش به فرمان گروهى ديگرند كه از روى حسد و كبر نزد تو نيامده‏اند همانان كه آيات خدا را در تورات پس از استوارى در جايگاه‏هايش تحريف مى‏كنند و معناى حقيقى‏اش را تغيير مى‏دهند و به مقلدان و مطيعان بى‏سواد خود مى‏گويند: اگر جانب پيامبر اسلام احكام و فرمان‏هائى مطابق ميل ما را به شما ابلاغ كردند بپذيريد و اگر آن را مطابق خواسته ما نديديد از قبول آن بپرهيزيد و كسانى را كه خدا عذاب و رسوائى و ذلتشان را بخواهد تو هرگز نمى‏توانى چيزى از عذاب خدا را از آنان برطرف كنى اينانند كسانى كه خدا به خاطر كثرت دروغ و افترا و ستمشان نخواسته دل‏هايشان را از آلودگى پاك كند، براى آنان در دنيا خوارى و رسوائى و در آخرت عذابى بزرگ است.

    4- مكر و خدعه‏
    اين دو صفت دو عصاى ضخيمى است كه هميشه يهود در كارهاى خود بر آن تكيه مى‏كنند، مكر و خدعه سرشتى است كه در طبيعت هر يهودى ديده مى‏شود، در هر كجا كه هست و در هر كارى كه انجام مى‏دهد، قرآن در اين زمينه مى‏فرمايد:
    آنان منافقانه و مكارانه به مسيح ايمان آوردند در حالى كه عيسى از آنان احساس كفر كرد. «31» آنان با ايمان منافقانه با خدا هم مكر و حيله كردند بى‏خبر از اين كه مكر و حيله مكاران با خدا به جائى نمى‏رسد.
    وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ: «14»
    كافران از يهود درباره مسيح و آئينش نيرنگ زدند و خدا هم كيفر نيرنگشان را داد و خدا بهترين پاداش دهنده نيرنگ زنندگان است.

    5- مال‏اندوزى و ثروت پرستى‏
    از هنگامى كه موسى براى آوردن الواح به كوه طور رفت و سامرى گوساله‏اى از طلا و نقره به عنوان الهه براى آنان ساخت تا به امروز مال و ثروت اولين و آخرين و بزرگ‏ترين معبود يهود است.
    هر يهودى در اين انديشه است كه ثروت جهان را در اختيار خود بگيرد و از اين راه اختياردار مردم باشد.
    وَ تَرى‏ كَثِيراً مِنْهُمْ يُسارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ‏ «15»
    و بسيارى از آنان را مى‏بينى كه در گناه و معصيت و تجاوز از حدود خدا و حرام خوارى از هر راهى كه باشد مى‏شتابند، هر آينه بد است كارهائى كه همواره انجام مى‏دادند.

    6- پيمان‏شكنى و خيانت به عهد
    فكر نمى‏كنم اين مسئله نياز به توضيح داشته باشد تاريخ اين گروه مفسد و اين جانيان بى‏نظير تمام لحظاتش از پيمان‏شكنى و نقض عهد موج مى‏زند.
    اگر امكان داشت پيمان‏شكنى را مجسم ديد بايد بنا گذاشته شود كه به اين طايفه خبيث نگاه كرد، چه پيمان‏ها و عهدهائى را كه زير پا نهادند و به همه هويت شرافت و كرامت و انسانيت لگد زدند.

    7- فساد اخلاق‏
    فاسد بودن به هر صورت و در هر كجا و در هر موقعيت و افساد كردن يكى از وسائل شرافتمندانه پيشرفت يهود است و به قول يكى از سران اروپا هر دملى را كه انسان بشكافد خواهد ديد كه ميليون‏ها يهودى در آن مشغول افساد هستند، قرآن مجيد مى‏فرمايد:
    لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى‏ لِسانِ داوُدَ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ‏ «16»
    ناسپاسان و كافران از يهود به زبان داود و عيسى‏بن‏مريم لعنت شدند، لعنت شدنشان بخاطر اين بود كه نسبت به فرمان‏هاى خدا و پيامبران سرپيچى و عصيان داشتند و همواده از حدود الهى تجاوز مى‏كردند.
    آنان يكديگر را از كارهاى زشتى كه مرتكب مى‏شدند باز نمى‏داشتند مسلماً بد بود آنچه را همواره انجام مى‏دادند.

    8- ظلم، پيش‏گيرى از ورود مردم به صراط مستقيم، رباخوارى، مال مردم خوردن از روى ستم‏
    قرآن مجيد همه اين مفاسد و جنايات را در دو آيه بيان مى‏كند:
    فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيراً وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً «17»
    پس به كيفر ستمى كه يهود به آيات خدا و خود و ديگران روا داشتند و به سزاى آن كه بسيارى از مردم را از راه خدا باز داشتند، چيزهاى پاكيزه‏اى را كه بر آنان حلال شده بود (مانند صيد ماهى و چربى و شير و گوشت حيوانات) حرام كرديم.
    و نيز اين حرام شدن به سبب ربا گرفتنشان بود كه از آن نهى شده بودند و خوردن اموال مردم به باطل و نامشروع و ما براى كافران عذابى دردناك آماده كرده‏ايم.
    از صفات آنان و برخورد خداوند با اين ملت معلوم است كه اينان مردمى پست، و رذل و بى‏شرافتى هستند كه انسانيت از دست آنان زخم‏هاى زيادى بر پيكر دارد، و آنچه بر سرشان آمد و ميآيد قطعاً كمترين كيفر آنان نخواهد بود. «18»

    يهود در زمان ظهور اسلام‏
    احبار و علماى يهود پيش از ظهور پيامبر اسلام به وسيله آيات تورات و انجيل از اوصاف پيامبر اسلام و بعثت و قرآن نازل شونده بر او خبر داشتند و به مريدان و تابعان خود هم اين حقايق را خبر داده بودند.

    الذى يجدونه مكتوباً عندهم فى التورات و الانجيل: «19»
    محمد كسى است كه يهود و نصارى او را نزد خود با همه اوصاف و نشانه‏هايش در تورات و انجيل حقيقتى ثبت شده مى‏يابند.
    ولى با ظهور اسلام و طلوع خورشيد نبوت و نزول قرآن مجيد اكثر علما و بزرگان آنان از حق روى تافتند و گفتند و به باور ديگر يهود دادند كه اين شخص آن كسى نيست كه در تورات و انجيل صفاتش بيان شده است.
    اين نابكاران كه بخشى از منافع مادى خود را كه از طريق مردم يهود تامين ميشد در خطر ديدند، و مقام و مناصب دينائى خود را با گسترش اسلام بر باد رفته احساس كردند ا زتسيلم مردم خود با مكر و حيله و سفسطه و مفاسطه و مشتبه كردن حق به باطل به اسلام مانع شدند و فضائى به وجود آوردند كه عوام يهود در خرابكارى و همدستى با منافقان مدينه و از پشت خنجر زدن به اسلام و آزار مسلمانان و رنج دادن به پيامبر با آنان همدست باشند.
    يهود زمان ظهور اسلام البته مستكبران و معاندان و لجبازانشان به سرپرستى احباروها خامها و سران نظامى خود بر ضد پيامبر و قرآن و مؤمنان آتش جنگهائى چون بنيالنظير، بنى قريضه و خيبر را بر افروختند، و در پنهان هم در جنگهاى مردم كله و ساير قبايل با پيامبر يار و مددگار شرك و كفر شدند و از اين طريق موانع سختى در راه گسترش اسلام و زندگى اهل ايمان ايجاد نمودند.
    در اين زمينه آيات فراوانى در قرآن مجيد وضع يهود و گاهى نصارى را كه با همه وجود با اسلام و پيامبر به دشمنى برخاستند شرح مى‏دهد كه به خواست خدا در تفاسير آن آيات به جنايات و ستم‏هاى آنان نسبت به فرهنگ الهى و مؤمنان اشاره خواهم كرد.
    اگر بخواهيد بدانيد رنج و آزادى كه پيامبر اسلام و مؤمنان از دو طايفه يهود و نصارى به ويژه يهود كشيدند در چه حد بود به روايت بسيار بسيار مهمى كه شيخ طوسى در كتاب گرانقدر امالى و شيخ حر عاملى در كتاب پرارزش و كم‏نظير وسايل‏الشيعه ذكر كرده‏اند عميقاً توجه كنيد، من متن روايت را همراه با سلسله سندش نقل مى‏كنم تا به اعتبار روايت هم عنايت كنيد:
    شيخ طوسى كه از اعظم فقها و بزرگان جهان اسلام است و فريقين به درايت، دانش، بصيرت و خدمات ارزنده‏اش به دين و ديانت و دانش اسلامى اقرار دارند مى‏فرمايد:
    «اخبرنا ابن‏حمّويه‏قال: حدثنا ابوالحسن‏قال: حدثنا ابوخليفه قال: حدثنا مكى قال: حدثنا محمد بن‏يسار قال: حدثنا وهب بن‏حزم قال: حدثنا ابى‏قال: سعمت يحيى‏بن‏ايوب يحدث عن يزيدبن ابى‏حبيب عن‏ابى‏سلمه بن‏عبدالرحمن عن ام‏سلمه ان رسول الله اوصى عند وفاته: ان تخرج‏ اليهود و النصارى من جزيره العرب و قال الله الله فى القبط فانكم ستظهرون عليهم و يكونون لكم عدّه و اعوانا فى سبيل الله:»
    راويان روايت را نهايتاً به ام سلمه همسر با كرامت پيامبر اسلام مى‏رسانند كه اين بانوى مؤمنه عفيفه بزرگوار مى‏گويد:
    رسول خدا هنگام وفاتش سفارش كرد كه يهود و نصارى را از منطقه جزيره‏العرب بيرون كنيد و دنبال گفتارش فرمود خدا را خدا را به توجه به مصريان كه به زودى بر آنان پيروز مى‏شويد و آنان اسلام را مى‏پذيرند و براى شما در راه خدا نيرو و پشتيبان خواهند بود.


    پی نوشت ها:

    ______________________________


    (1)- بقره، آيه 61.
    (2)- بقره، آيه 61.
    (3)- براى آگاهى بيشتر از جنايات و فتنه‏گرى‏هاى اين قوم عنود به كتاب‏هاى فلسطين و الضمير الانسانى، مجله العربى شماره 109، تاريخ الاسرائيليين، تاريخ القدس، خطر اليهوديه العالميه، اليهود فى تاريخ الحضارات الاولى و دنيا بازيچه يهود مراجعه كنيد.
    (4)- دنيا بازيچه يهود، 11.
    (5)- بقره، آيه 74.
    (6)- مائده، آيه 13.
    (7)- بقره، آيه 87.
    (8)- بقره، آيه 91.
    (9)- بحار، ج 21، ص 6- سيره ابن هشام- مكتب اسلام سال نهم شماره 3 ص 162- تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 416 ..
    (10)- آل‏عمران، آيه 61.

    (11)- آل‏عمران، آيه 71.
    (21)- مائده، آيه 41.
    (13)- آل‏عمران، آيه 52.
    (14)- آل‏عمران، آيه 54.
    (15)- مائده، آيه 62.
    (16)- مائده، آيات 78- 79.
    (17)- نساء، آيات 160- 161.
    (18)- مطالب اين بخش با اندكى تصرف و اضافه از مقدمه طولانى كتاب دنيا بازيچه يهود استفاده شد.
    (19)- اعراف، آيه 157.
     
  8. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    564
    تشکر شده:
    1,557
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    دانش اموز
    یهود در اثر حاضر

    [h=1]يهود در عصر حاضر[/h]


    منابع مقاله:
    کتاب : تفسير حكيم جلد دو
    نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان


    با توجه اين كه اكثر دولت‏ها و بخشى از ملت‏ها به ويژه ملت ايران از تشكيل دولت‏غاصب اسرائيل به دست انگليس اين كفتار خونخوار استعمارگر و آمريكا اين شيطان بزرگ آگاه‏اند و مى‏دانند كه سرزمين فلسطين و ديار قدس از قديمى‏ترين روزگار ارتباطى با يهود نداشته، و برخى از اينان صدها سال پيش از ميلاد جهت تجارت و زندگى آرام مهاجر به آن مكان بودند و هيچ حقى به آن سرزمين ندارند و براى آگاهى بيشتر مى‏توانند به كتاب‏هاى سرگذشت فلسطين كارنامه سياه نوشته اكرم زعتير ترجمه هاشمى رفسنجانى، فلسطين والضمير الانسانى، تاريخ الاسرائيلين، اليهود فى‏تاريخ الحضارات الاولى، تاريخ القدس و صدها مجله و مقاله در اين زمنيه مراجعه كنند من لازم نميدانم شرح و تفصيل اين واقعه اسف‏انگيز و جنايت بى‏نظير، و خيانت بى‏بديل را كه با شركت يهوديت و نصرانيت و كفر كمونيست و عواملشان در دولت‏هاى عربى كه نوكران‏ جيره‏خوار آن گُرگان خونخوارند به وقوع پيوست در اين سطور بياورم، تنها به ذكر پروتكل‏هاى يهود، جامعه‏اى كه فعلًا به صورت حزبى خطرناك تحت عنوان صهيونيسم زير پوشش آئين يهوديت درآمده‏اند بسنده مى‏كنم حزبى كه به همه امور اقتصادى وسياسى جهان نفوذ كرده‏اند و قدرت تخريبى هر كدام از صهيونيسم‏ها در زندگى ملت‏ها و تسلط بر دولت‏هاى ضعيف و جيره‏خوار از هزاران بمب خطرناك‏تر است!! تا يهود عصر حاضر و خطر آنان شناخته نشود.
    من از خوانندگان عزيز جداً مى‏خواهم اين پروتكل‏ها را كه نقشه و طرح زندگى آنان نسبت به خود و ديگران است به دقت مطالعه كنند تا ببينند امروز همه جهان و به ويژه ملت‏هاى مستضعف گرفتار چه بلاى خطرناك و خانمان‏سوزى است، و چه وظيفه سنگينى بر عهده بيداران و انديشمندان و فرهيختگان، و رهبران آزاد و آزادى‏خواه، و علماى اسلام و ملت‏هاى اسلامى و افرادى از يهود كه تا حدى مؤمن به فرهنگ موسى هستند مى‏باشد آن يهوديانى كه از اين كه گروهى كافر بنام يهودى و صهيونيسم يهوديان جداى از اين امور را بدنام كرده‏اند به شدت رنج مى‏برند و نيز چه وظيفه سنگينى بر عهده مومنان واقعى به دين مسيح خصوصاً كشيش‏ها و كاردينال‏هاى آزاد انديش است كه همه جهان و جهانيان را از اين خطر بالفعل نجات دهند و زمين و فرزندان مظلوم اسير شده‏اش را از دست اين اربابان جنايت و خيانت نجات دهند.
    مؤلف عالم و دانشمند كتاب با ارزش دنيا بازيچه يهود كه از مراجع بيدار و دورانديش است متن پروتكل‏ها را نقل كرده و من اين متن را از آن مصدر براى شما روايت مى‏كنم: يكى از حيرت‏انگيزترين، عجيب‏ترين، و خطرناك‏ترين كتاب‏هاى سياسى كه تا كنون انتشار يافته كتاب پروتكل‏هاى حكماى يهود مى‏باشد.
    شما هنگامى كه اين كتاب را مطالعه كنيد حتماً متوجه خواهيد شد كه همين يهودى كه عده‏اى بى‏خبر آنان را مردمى سالم و بى‏آزار و مظلوم فرض مى‏كنند چه تشكيلات خطرناك و زيان‏بخشى را اداره مى‏كنند. اين كتاب مجموعهاى است از سخنرانى‏هاى يك شخصيت برجسته يهودى كه براى چند تن از ثروتمندان و افراد با نفوذ يهودى ايراد كرده است.
    پنجه‏هاى خونين يهود از پشت صفحات كتاب به خوبى پيداست و صدق گفتار «اوسكارليفى» يهودى كه مى‏گويد:
    پادشاهان، اخلال‏گران، فتنه‏انگيزان و جلادان جهان ما هستيم‏ «1» به وضوح از اين كتاب معلوم مى‏گردد.
    اينك چند پروتكل را به آگاهى خوانندگان برسانم تا اين افعى‏هاى پرنفوذ را كه يگانه شعار آنان كلامى است كه دى؟؟ اسرائيلى نخست وزير سابق بريتانيا گفته است: مكر و دروغ و خيانت در راه پيروزى گناه نيست. «2»

    پروتكل شماره (1)
    تز آزادى سياسى را ما وضع كرديم ولى بر ما لازم نيست كه آن را تطبيق كنيم اما اگر ضرورت اقتضا كند آن هنگام تمسك به آزادى سياسى براى جلب مردم بى‏مانع است.
    فرق نمى‏كند چه كشمكش‏هاى داخلى دولت را از پاى درآورد، و چه جنگ‏هاى خارجى آن را به دست دشمن بسپارد در هر دو صورت كشور سقوط كرده به دست ما خواهد افتاد. اخلاق و سياست جمع نمى‏شوند، بنابراين حاكمى‏ كه خويش را مقيد و پايبند دستورات اخلاقى مى‏داند در واقع مغز سياسى ندارد و هرگز حكومتش دوام نخواهد آورد.
    حقوق ما در پس قدرت مخفى است در حقيقت حق يعنى: آنچه در دست دارى به من بده تا ثابت كنم من پيروزتر از توام.
    هدف واسطه را توجيه مى‏كند و هر چه در راه رسيدن به هدف انجام دهيم خوب است.
    ما نبايد خود را به جملات: اين بهتر است، اين اخلاقى است و مانند آن مقيد سازيم.
    برخى از مسيحيان را به مواد مخدر اعتياد داده و به شكل كلاسيك جوان‏هايشان را منحرف ساختيم.
    حيا، عفت، ناموس را به وسيله قهرمانان، آموزگاران و آموزش و پرورشمان از مغزها بيرون آورده و ديگران اين چيزها در اجتماع مفهومى ندارد.
    دروغ، و سرنيزه و خدعه يگانه شعار ماست.
    به عقيده ما زور و عنف و جبر يگانه عامل ايجاد عدالت اجتماعى است.
    ما نخستين كسانى بوديم كه جملات آزادى، مساوات، اخوت را در ذهن مردم انداختيم مردم بيچاره هم آنها را طوطى‏وار تكرار كرند درصورتى كه هيچ يك از آنها تا بحال تحقق نيافته است و در نتيجه هم آزادى فردى را از دست داده و هم از حقوق اجتماعى خويش محروم شدند.
    با آن كه اين كلمات مانند كرم سعادت مسيحيان را آهسته آهسته نابود مى‏كرد در عين حال آنان پرچم ما را برفراز كشورهاى خويش نصب كرده و دولت‏هاى خود را يكى پس از ديگرى در اختيار ما گذاشتند.

    پروتكل شماره (2)
    از ميان مردم افرادى كوتاه فكر و بى‏رأى را انتخاب خواهيم كرد تا هر چه به آنان دستور دهيم بدون چون و چرا اجرا نمايند.
    خيال نكنيد كه اين تصريحات پوچ و بى‏اساس است به خاطر داشته باشيد كه ما بوديم كه زمينه را براى داروين و ماركس و نيچه آماده ساختيم و به اصطلاح به آنان سرو سامان داديم. روزنامه يكى از بهترين و مهم‏ترين وسيله نشر افكار ما است روزنامه‏نگارى يكى از منابع سرشار فرهنگ است ولى چون دولت‏ها نتوانستند از آن به طور شايسته‏اى استفاده كنند سرانجام به دست ما افتاد و به وسيله آن توانستيم افكار خود را در اذهان مردم بگنجانيم و صدها كرور طلا و نقره هزينه نمائيم.

    پروتكل‏شماره (3)
    زمامدارى مملكت را هدف احزاب سياسى قرار داده و به وسيله‏آن ميدان‏هائى براى زد و خورد به وجود آورديم در نتيجه اضطراب و ناامنى همه را بيچاره كرده و فقر و بدبختى بر تمام كشورها حكم‏فرما شد.
    با جمله حقوق كارگر فقرا و بينوايان را دچار بحران كرديم، زيرا فشار زندگى آنها را از رسيدن به اين حقوق ساختگى باز داشته در نتيجه هم از حقوق روزانه خود محروم شده و هم در اثر اعتماد بر كابينه‏هاى كارگران و تظاهرات بى‏مورد فقيرتر و بيچاره‏تر گشتند.
    مردم در زير لواى ما ايان و اشراف را كه در واقع به نفع آنان بود از بين برده و خود را در ذهن استعمارگران و ثروتمندان نوظهور (كه زالو صفت خونشان را مى‏مكند) انداختند.
    ما پيوسته مى‏كوشيم تا خود را مخلص و مدافع كارگران قلمداد كنيم، ما به اين وسيله آنان را تحت خرقه كشيده و داخل در اشتراكيت و كمونيزم كنيم.
    از مبادى كمونيزم دفاع خواهيم كرد تا مردم گمان كنند كه ما مخلص آنان هستيم و اين همان روشى است كه حزب ماسونى در پيش گرفته است.
    ملت يهودى براى آن كه دوستان خود را به شكل قهرمان نشان دهد آنان را از قهرمانان درجه اول معرفى مى‏كند.
    تا توانستيم بساط فقر و بيچاره‏گرى را وسيع ساختيم تا مردم هم‏چنان برده و ذليل اراده ما باشند.
    از راه تقويت حس حسد و كينه توزى، عواطف و احساسات مردم را به بند كشيديم.
    ملت‏هاى غير يهودى بدون كمك‏هاى فكرى ما نمى‏توانند كارى انجام دهند، حتى در كوچك‏ترين مسائل زندگى خود به مان نياز دارند. انقلاب فرانسه كه آن را انقلاب كبير ميناميم به دست ما انجام گرفت و اعلاميه حقوق بشر از متراوشات مغزهاى يهودى است اسرا اين اعلاميه براى ما خيلى روشن و واضح است زيرا ما آن را نظام داده و به وسيله آن و چماق كردنش مردم را بدبخت و بيچاره كرديم.

    پروتكل شماره 4
    جامعه زمانى سعادتمند خواهد بود كه متدين و به رهبرى روحانيت گام بردارد، ولى هر چه مردم از دين دور شده و به اصطلاح متمدنتر شوند به سود ما خواهد بود، به اين سبب ما بايد ايمان به خدا را از اذهان مردم بيرون كرده و آنان را به سوى ماديت سوق دهيم.
    براى آن كه ملتهاى غير يهودى متوجه سياست پشت پرده ما نشوند بايد آنان را به كارهاى صنعتى و تجارتى سرگرم كنيم تا به دشمن مشترك خود پى نبرند.
    نتيجه اين عمل اين است كه ثروت ملتهاى غير يهودى كه هم چنان در بانكها عاطل مانده است به وسيله معاملات ربوى به خزانههاى ما تحويل ميگردد.

    پروتكل شماره (5)
    بذر دشمنى، كينهتوزى و حسد را در هر خانه‏اى كاشته و در اين زمينه از تعصبات مذهبى، قبيله‏اى و غيره استفاده مى‏كنيم. در مملكتى كه ما زندگى مى‏كنيم هيچ موقع از طرف همسايگان عليه آن مملكت اعلان جنگ نخواهد شد، زيرا سياست ما طورى است كه هر دولتى صلاح خود را كناره گيرى از ستيزه با ما مى‏داند.
    خدا ما را نابغه‏هاى جهان خلق كرده است تا از عهده حكومت بر دنيا بخوبى برآئيم.
    علم اقتصاد حقيقت شگرفى را كشف كرد و آن اين كه قيمت ثروت بيش از تخت و تاج است.
    اهميت بى‏سلاح بودن ملّت بيش از روانه كردن او به جنگ است، و بهتر از همه آن است كه در عوض خمود كردن عواطف و احساسات مردم، از آنان در رسيدن به مقاصد خود استفاده كنيم.
    براى آن كه اجتماع را مجبور سازيم از سياست ما پيروى كند بايد آنقدر در قوانين دولتى تغيير و تبديل ايجاد كنيم تا هميشه جامعه متحير و سرگردان بوده و نتواند خطا را از صواب تميز دهد و در نتيجه از هر رأى مجهولى پيروى خواهد كرد.
    بايد عقايد و آراء متضادى را در اجتماع ايجاد كنيم تا كسى نتواند حق را از باطل تميز دهد و خلاصه دريچه فهم به روى مردم بسته شود. «3»

    پروتكل شماره (6)
    جنگ‏هائى كه برپا خواهيم نياز به ثروت سرشارى دارد، اين چنين پول هنگفت را به وسيله احتكارهاى بزرگ تأمين خواهيم كرد، تا هم دولت‏ها را زمين‏گير و بيچاره نموده و هم پول مصرف جنگ به دست برسد.
    بايد اشراف ملت‏هاى غير يهودى نابود شده و بدين سبب خطرى از جانب آنان متوجه ما نخواهد شد، ولى از اين نظر كه هنوز ملت‏ها مالك اراضى خود هستند مصالح ما در خطر خواهد بود. فعلًا كارهاى درجه اول را در دست گرفتيم تا ديگران محتاج ما بوده و براى يك لقمه نان در برابر ما به سجده درآيند.

    پروتكل شماره 7
    تقويت ارتش و پليس براى تحقق اين نقشه‏ها ضرورى و لازم است.
    در اروپا و آسيا بايد جنگ، فتنه و آشوب بپا كرد و اين كار در حقيقت دو فايده دارد: يكى از بين رفتن آنان و ديگرى تسلط ما.
    پيروزى در كارهائى نصيب ما مى‏گردد كه مخفيانه انجام گرفته باشد، هرگز لازم نيست كه يك فرد ديپلومات و سياسى مطابق گفتارش عمل نمايد.
    براى آن كه به هدف نهائى خود برسيم لازم است كه اولا افكار خود را به وسيله روزنامه‏ها به تمام مردم تزريق كنيم تا اگر دولت بخواهد با ما مبارزه كند آن را با عصاى «مخالفت با افكار عمومى» تأديب كنيم.

    پروتكل شماره (8)
    رژيم ما، آن چيزى است كه از طرف نويسندگان، قانون شناسان اهل اداره و خلاصه محصلين عالى مقام تهيه شده، اين اشخاص تمام جزئيات زندگى اجتماعى را دانسته و تمام حرف‏هاى ديپلوماسى و سياسى را به ما ياد مى‏دهند و به اين ترتيب از تمام ريزه‏كارى‏هاى زندگى آگاه مى‏شويم.

    پروتكل شماره (9)
    هنگامى كه دولت ما تشكيل شد، جزئيات مربوط به زندگى يعنى آزادى، مساوات، اخوت را تكذيب كرده فقط هم اين كلمات را روى افكار خود قبول نموده، تمام آنها را حق آزادى و وظيفه مساوات و فكر برادرى مى‏گذاريم يعنى شاخه‏هاى كار را به دست خود مى‏گيريم و بدين وسيله گاو را از شاخ‏هايش گرفته و تمام نيروهاى مخالفين را سركوب خواهيم كرد.
    من مى‏توانم با كمال جرأت اعلام كنم كه واضعين قانون و اجرا كننده قانون و خلاصه فرشته سعادت و بدبختى ما هستيم.
    سر منشأ هر ارهاب و نگرانى ما هستيم.
    براى اجراء تصويب نامه‏هاى خويش از كمونيست‏ها، سوسياليست‏ها، و امپرياليست‏ها استفاده مى‏كنيم‏
    بدين نحو كه تا ممكن باشد آنان را تقويت مى‏نمائيم، زيرا بالاخره هر حزبى به سهم خود ديوارى از بناهاى عظيم قديم را خراب كرده و به اصطلاح سر نخى به ما خواهد داد.
    فقط يك چيز ممكن است از شوكت و قدرت ما بكاهد و آن همكارى دولت و ملت است، ولى ما احتياطات لازمه را در اين زمينه كرده‏ايم، مثلًا ميان ملت و دولت جدائى وسيعى انداخته و ملت را از دستگاه حاكمه خود مرعوب و خائف نموده، در اين حال چگونه ممكن است ملت تحت نفوذ ما نباشد.
    و بلاخره آموزش و پرورش ما توانست به وسيله نشر افكار و آراء باطله نسل جوان را فاسد و متعفن سازد.
    چون پايتخت‏هاى كشورهاى ديگران توسعه پيدا كند مجبور مى‏شوند خط زيرزمينى بكشند و اين به نفع ماست زيرا از همان نقب‏ها و تونل‏هاى زير زمينى اعمال تخريبى ما شروع خواهد شد.

    پروتكل شماره (10)
    مردم هميشه از دريچه زرق و برق به سياست مى‏نگرند، مگر ممكن است آنان حقيقت مطلب را درك كنند در صورتى كه وكلا و كارگردانان آنان غرق در شهوات و عشرت هستند.
    هنگامى كه اعلام انقلاب كرديم به مردم اينطور خواهيم گفت: شما در منتهاى ناراحتى و بدبختى زندگى مى‏كرديد ما اين را خوب درك كرده‏مى‏خواهيم علت اين بدبختى را رفع كنيم، ما مى‏خواهيم آسايش و رفاهيت عمومى ايجاد كنيم گرچه شما ما را متهم مى‏دانيد ولى آيا ممكن است قبل از آن كه دولت ما را مشاهده كنيد حكم قاطعى در بدى ما بدهيد؟
    براى اين كه رأى اكثريت را به دست آوريم بايد به همه حق رأى بدهيم زيرا تفرقه و تمييز ميان طبقات مانع از تحصيل آن مى‏گردد.
    لازم نيست تمام دستگاه حاكمه را فاسد كنيم، تنها فاسد كردن يك جزء كافى است كه دولت را به دست ما بيندازد.
    هر گاه سوزن آزادى را در جسم مملكت فرو بريم در واقع او را چون بيمار وبا زده نموده و سبب هلاكش را فراهم كرده‏ايم.
    دستور و قانون جز مدرسه فتنه و فساد چيز ديگرى نيست و به عبارت ساده‏تر يگانه عامل ايجاد ضعف و انحلال ملت‏ها همانا دستور است. خطابه چون روزنامه پادشاهان، ملوك و حاكمان را ضعيف و زائد در اجتماع كرده لذا اكثر آنان معزول و بركنار شدند بدين وسيله زمينه براى رژيمى ديگر آماده مى‏شود و به جاى حاكم به منفعت هيئتى به رياست يكى از بردگان جانى و سوء سابقه‏دار يهود تشكيل مى‏دهيم.
    اختيار يك حاكم جانى براى ما خيلى سودمند است زيرا هميشه از تشهير سوءسابقه خود خائف و آنچه دستورش مى‏دهيم اجرا خواهد كرد.
    به اين سبب به رئيس صلاحيت اعلان حكم و حكومت خواهيم و در صورت اعتراض به مردم چنين خواهيم گفت: چون رئيس كشور رئيس كل ارتش است بايد صلاحيت حمايت دستور را داشته باشد زيرا او نماينده مسئول دستور است.
    پس از آن كه هيئت حاكمه «زير پرچم دستور كه در مكتب ما جز مدرسه فتنه و فساد چيز ديگرى نيست» فاسد شد مردم به ستوه آمده فرياد خواهند زد ما را از دست اين روسا نجات دهيد، رئيس و حاكمى براى ما انتخاب كنيد كه اسباب و علل اين اختلافات را از بين برده تعصبات دينى و اخلاقى را نابود كند، رئيس كه بتواند امن و امان را حكم‏فرما كند.

    پروتكل شماره (11)
    يكى از نعمت‏هائى كه به ما عطا شده اين است كه در چهار گوشه جهان پراكنده و متفرق هستيم، گرچه ديگران آن را از اسباب ضعف و بدبختى ما مى‏دانند ولى همين تفرقه است كه سبب به دست آوردن زمام حكومت جهان شده است.

    پروتكل شماره (12)
    كلمه آزادى تفسيرهاى متعددى دارد، بهترين وجه آنها اين است كه بگوئيم: آزادى يعنى مواردى كه قانون رخصت مى‏دهد، اين معنا با هدف‏هاى ما بهتر سازش دارد زيرا تعيين آن موارد به دست ماست چون قانون را ما جعل مى‏كنيم.
    ديگر هيچ كس نمى‏تواند به سياست ما كوچك‏ترين تعرضى بنمايد هر نشريه‏اى كه در صدد هجوم بر ضد ما برآيد فوراً آن را به بهانه تحريك احساسات عمومى توقيف خواهيم كرد.
    البته در نشريات خودمان به نقطه‏هائى از سياست يهود كه مايليم آنها را تغير دهيم پرخاش خواهيم كرد.
    هيچ خبرى پيش از آن كه به اطلاع ما برسد به گوش كسى نخواهيد رسيد يعنى كنترل اخبار جهان به دست ما و تنها خبرهائى به اطلاع همگان مى‏رسد كه به نفع ما باشد. كتاب‏هائى با سبكى شيوا و ارزان تأليف كرده و بدين وسيله افكار مسموم خود را به خورد مردم مى‏دهيم.
    به زودى سال سوز كتاب به دست ما خواهد افتاد و از اين راه از نشر افكار مشوش و مخالف يهود جلوگيرى مى‏كنيم.
    در درجه اول از روزنامه‏هاى رسمى دنيا براى دفاع از حقوق يهود استفاده خواهيم كرد و در درجه دوم روزنامه‏هاى شبه‏رسمى را وسيله نشر افكارمان قرار داده و در درجه سوم از روزنامه‏هاى معارض استفاده مى‏كنيم زيرا مخالفين را فقط به وسيله روزنامه‏هاى معارض ميتوان شناخت.
    ما از هر مشكل روزنه‏اى خواهيم داشت: ارستوكرات، جمهورى پرست، انقلابى و حتى آنارشيست.
    بدون ترديد تا اين تشكيلات باقى است روزنامه‏هاى ما هم مانند خداى هند «فنشو» و از احصا خارج خواهند بود و در مقابل دست‏هائى كه اداره روزنامه به آنها سپرده شده، هم در تغيير جمعيت و هم در حاضر كردن افكار عمومى به سود ما بى‏اثر نمى‏باشد، و مردمى كه داراى عصبانيت زياد مى‏باشند از عقيده و تابعيت خود گذشته و به نفع ما سخن خواهند گفت.
    وقتى رژيمى را بنفع خود تغيير مى‏دهيم روزنامه‏ها نبايد از آن انتقاد كنند تا مردم به حكومت جديد بدبين نشوند.

    پروتكل شماره (13)
    براى آن كه مردم را مشغول كرده باشيم، هر روز مشكلات جديدى براى آنها به وجود مى‏آوريم تا آنان را از مذاكره در مسائل سياسى باز داريم.
    هر روزه صفحات جرائد، و مجلات را از مسابقات فوتبال، بسكتبال، كشتى آزاد، ... پر خواهيم كرد و بدين وسيله مغز ملت را منحصر در تفكر در اين مسابقات ميكنيم.
    شايد هيچ كس نداند كه در پشت كلمه تقدم و پيشرفت چه دروغها و فريب‏هائى خوابيده است به طور حتم اين كلمه جز در مواردى كه در پيشروى‏هاى علمى استعمال مى‏شود هيچ گونه معنى مفيدى ندارد.

    پروتكل شماره (14)
    ما عقايد دينى را ريشه‏كن خواهيم كرد، در تمام كشورهاى بزرگ مطالب مسموم خود را به وسيله نويسندگان عالى مقام آن كشور تزريق مردم مى‏كنيم.

    پروتكل شماره (15)
    همه پليس‏هاى مخفى بين‏المللى در احزاب ما داخل خواهند شد، براى آن كه لوكوموتيو بزرگ خود را به حركت در آوريم هيأتى متشكل از افراد بى‏باك، جانى و منبوذ جامعه تأسيس مى‏كنيم تا به وسيله زور آنها و زر ما كارمان دائر شود.
    وكلاء مجلس سنا و تمامى شخصيت‏هاى بزرگ اجتماع كوركورانه از سياست ما پيروى مى‏كنند.
    چگونگى سيطره ما در يك جمله خلاصه مى‏شود: تمام ملت‏هاى جهان كودك و يهود ما در آنهاست.

    پروتكل شماره (16)
    پيروى از علماى مذهبى را ارتجاع و كهنه‏پرستى قلمداد خواهيم كرد تا بدين وسيله از يگانه دشمنى كه ممكن است در برابر ما ايستادگى كند آسوده شويم زيرا ديگر مردم پس از تبليغات سوء ما بر ضد آنان دور آنان نخواهند رفت. تا يهود هست علما بدبخت، فقير و بيچاره زندگى خواهند كرد.

    پروتكل شماره (17)
    هر چند زمانى براى آن كه از شوكت و عظمت رؤساء غير يهودى كاسته باشيم يكى از شخصيت‏هاى برجسته كشور را به وسيله ترور فردى به قتل مى‏رسانيم.

    پروتكل شماره (18)
    قتل سياسى، نبرد در راه آزادى، جنگ براى خوشبختى انسان جملاتى است كه به وسيله آنها مردم را متمرد، سركش و بى‏باك بار مى‏آوريم و اكثر فريب ما را خورده‏اند.

    پروتكل شماره (19)
    ماليات‏هاى كمرشكنى بر املاك و عايدات وضع خواهيم كرد تا بودجه دولت زير نظر ما تأمين شود.
    بحران‏هاى اقتصادى را به وسيله از كار انداختن پول‏ها در كشورهاى غير يهودى به وجود مى‏آورديم.
    رؤساى غير يهودى يا از روى اهمال و يا از روى عمد دولت‏هاى خويش را مجبور كردند تا آنقدر از ما پول قرض كنند كه از پرداخت آن عاجز بمانند آيا مى‏دانيد با چه زحمتى اين كارها را انجام داديم؟!!
    اين بود جملاتى چند از (پروتكلات) كتابى كه ده‏ها نفر به جرم ترجمه يا نشر آن به قتل و از زندگى محروم شدند.
    عجيب اين كه اكثر اين مسائل و اوضاع در جهان غرب و بخش عمده‏اى از جهان اسلام جامه عمل پوشيده است.
    و عجيب‏تر آنكه دنيا با يك حركت سريع و كوركورانه به سوى تحقق بخشيدن به تمام اين هدف‏هاى يهودى پيش مى‏رود به طورى كه احتمال داده مى‏شود كه ظلم و تعدى، نگرانى و بدبختى به زودى جهان را به ورطه سقوط بكشاند.
    اميد است نويسندگان مقتدر و دلسوز، دانشمندان خيرخواه، مؤمنان و آزادگان بازوى كوشش را بكار انداخته و براى رسوا كردن اين ماده فساد و قطع دست او از غرب و شرق به ويژه براى نابودى سمبل عملى او اسرائيل غاصب جديت بيشترى از خود ابراز دارند، چنان كه بر صاحبان مناصب عاليه و حكومت‏ها لازم است كه چشم‏هاى خود را بيشتر باز كنند تا در اين تارهائى كه يهود در هر گوشه و كنارى تنيده‏اند گرفتار نشوند. «4»

    توضيح آيه شريفه چهلم سوره بقره‏
    خطاب قرآن مجيد به يهود تحت عنوان «بنى‏اسرائيل» احتمالًا براى اين است كه اين قوم دشمن دين و دشمن بشريت به ياد يعقوب آن انسان موحد و خالص و عابد و هدايت‏گر و پدران با كرامتش اسحاق و ابراهيم افتند، باشد كه اين يادآورى آنان را از خواب غفلت بيدار و راه و روش و فرهنگ آن مشعل‏هاى هدايت و اسوه‏هاى فضيلت و كرامت را تحقق دهند و از ستم و نقض پيمان و افساد و فساد دست بردارند و جهان را از شر اعمال و اخلاق خود نجات دهند، يا مُهر خزى دنيا و آخرت، رسوائى و ننگ ابدى و عذاب دائم قيامت را بر پيشانى وجود خود ثبت نمايند.
    اين خطاب نشانى روشن و علامتى مهم از رحمت و لطف و محبت حضرت حق به گناهكاران و ستم‏پيشه‏گان است تا شايد با توجه به اين حقيقت كه در توبه به روى آنان باز است و مهلت جبران گذشته در اختيار است از ظلم و ستم و جنايت و افساد و فساد دست بردارند و تبديل به انسان‏هائى شريف و با كرامت و منبع خير و درستكار گردند و دنيائى سرشار از امنيت و آسايش و سلامت به دست آرند و به آخرتى آباد و به تعبير قرآن مجيد به عيش راضيه برسند.
    راستى با اين خطاب عاطفى و كلامى كه چون چشمه جوشان از سراسرش محبت و رحمت مى‏جوشد چه فرصت گران‏بهايى در اختيار يهود است كه در فرهنگ فكرى و عملى و اخلاقى خود و برخوردشان با مردم تجديد نظر كرده و همانند بعضى از هم‏نوعانشان كه در عصر موسى و زمان ظهور اسلام و پس از ظهور اسلام به طورى جدى متدين به دين خدا گشته و به مقاماتى بلند از عبادت و انسانيت و كرامت رسيدند به فرهنگ اصيل حق كه از روز بعثت پيامبر اسلام تا ساعت برپا شدن قيامت تجلى در قرآن و فرهنگ اهل‏بيت دارد روى آورده و خود را از استحقاق ذلت و مسكنت و خوارى دنيا و آخرت برهانند و با ديگر ملت‏ها هم چون برادر زندگى كرده و از مواهب حق در دنيا و آخرت بهره‏مند شوند و به همه دشمنى‏ها و بدبينى‏ها كه همه جهانيان نسبت به آنان دارند خاتمه دهند.

    پی نوشت ها:

    ______________________________


    (1)- صفحه‏اول پروتوكلات.
    (2)- صحفه 59 همان كتاب.
    (3)- مسئله مخلوط كردن حق به باطل و مشتبه ساختن حقيقت به سراب و كتمان حق از كارهاى خطرناك قوم يهود است كه قرآن مجيد در سوره بقره آيه 42 نسبت به آن هشدار داده است.
    (4)- دنيا بازيچه يهود 139.
    پایگاه عرفان
     
  9. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    آشنايي با آيين يهوديت

    كتاب: آشنايي با اديان بزرگ، ص 72
    نويسنده: حسين توفيقي
    1- عبرانيان
    يهوديان مانند اعراب و آشوريان ، از نژاد سامى هستند. زبان ، ادبيات ، فرهنگ ، آداب ، رسوم و اعتقادات اين اقوام چنان به يكديگر نزديك است كه دانشمندان معتقد شده اند اصل آنها به يك جا مى رسد و براى بررسى و تحقيق در زمينه فرهنگ ساير اقوام سامى انداخت . مثلا اگر به بررسى ادبيات عرب مشغول باشيم ، با مطالعه و تحقيق در زبانهاى عبرى ، سريانى و حبشى در كار خود موفقيت بيشترى كسب خواهيم كرد.
    از سابقه تاريخى قوم عبرانى اطلاع دقيقى در دست نيست . برخى دانشمندان معتقدند كه نام ((عبرانى )) را كه كنعانيان پس از ورود حضرت ابراهيم (ع ) به سرزمين كنعان به او داده اند و وى را عبرانى خوانده اند كه بعدها جزو القاب او شد و لقب مذكور در خاندان وى باقى ماند؛ زيرا عبرانى از ماده ((ع ب ر)) به معنا گذر كردن از نهر مى آيد، به اعتبار اين كه حضرت ابراهيم (ع ) از ورود فرات عبور كرد و وارد كنعان شد.
    برخى نيز معتقدند كه عبرانى منسوب به عابر نياى حضرت ابراهيم (ع ) است . همچنين كسانى با توجه به نام آزر پدر (يا عموى ) آن حضرت ، گفته اند اصل خاندان وى آريايى است . اما دانشمندان اين نظريه را تاءييد نمى كنند؛ زيرا از معناى لغوى واژه آزر در قرآن كريم و متون اسلامى اطلاع درستى نداريم . نام پدر ابراهيم (ع ) در تورات تارح است .

    2- حضرت ابراهيم (ع )
    عظمت حضرت ابراهيم خليل (ع ) به حدى است كه وى همواره موجب نزاع يهودى و مسيحيت و اسلام بوده است و هر يك ، آن حضرت را از خود مى داند. از اين رو، خداى متعال فرموده است : ((ما كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا و لكن كان حنيفا مسلما و ما كان من المشركين )) (آل عمران : 67). وى حتى ميان مشركان مكانى بلند داشت و آثار وى در مكه مكرمه مورد زيارت و تقديس آنان قرار مى گرفت .
    نسب حضرت ابراهيم (ع ) تا حضرت آدم (ع ) در تورات آمده است . نسب نامه هاى تورات به كتب اسلامى نيز راه يافته و بدون دقت در اصل و منشاء آن پذيرفته شده است .
    به عقيده اهل كتاب (در نتيجه جمع بندى حوادث كتاب مقدس ) حضرت ابراهيم (ع ) حدود 2000 سال قبل از ميلاد، يعنى حدود 4000 سال پيش ‍ در شهر اور به دنيا آمد و به گفته تورات در آغاز ابرام (يعنى پدر بلند مرتبه ) ناميده مى شد. خداى متعال نام وى را در سن نود و نه سالگى به ابراهيم (يعنى پدر اقوام ) تبديل كرد. شهر اور نزديك يك قرن پيش در عراق در ساحل فرات از زير خاك بيرون آمد و آثار باستانى بسيارى در آنجا يافت شد.
    به گفته تورات پدر حضرت ابراهيم (ع ) كه تارح ناميده مى شد، پسر خود ابراهيم (ع ) و همسر وى ساره و نوه خويش حضرت لوط (ع ) را برداشت و به سرزمين كنعان در غرب فلسطين عزيمت كرد. آنان در بين راه از ادامه سفر منصرف شدند و در شهر حران سكونت گزيدند. اين شهر در جنوب تركيه فعلى و در مرز سوريه قرار دارد.
    پدر حضرت ابراهيم (ع ) در تورات تارح خوانده مى شود، ولى قرآن مجيد وى را آزر بت پرستى معرفى كرده است (انعام : 74). پدر حضرت ابراهيم (ع ) در سلسله اجداد حضرت رسول اكرم (ص ) قرار مى گيرد. علماى شيعه معتقدند همه پدران آن حضرت تا حضرت آدم (ع ) يكتا پرست بوده اند، و به همين دليل گفته اند آزر عموى آن حضرت بوده و استعمال ((اب )) به جاى ((عم )) در زبان عربى صحيح است ، از آن جمله در قرآن كريم (بقره : 133) چنين چيزى ديده مى شود.
    تورات مى گويد حضرت ابراهيم (ع ) در 75 سالگى به امر خدا از شهر حران عازم كنعان شد. وى همسر خود ساره و برادر زاده اش حضرت لوط (ع ) و چند نفر از مردم حران را برداشت و همگى به كنعان رفتند و در آنجا روى كوهى در شرق بيت ايل خيمه زدند. حضرت ابراهيم (ع ) پس ‍ از چندى در حبرون (الخليل ) ساكن شد و تا آخر عمر در آنجا بود و اكنون مقبره خانوادگى وى در آن مكان است . حضرت لوط (ع ) به شهر سدوم و شهرهاى مجاور آن رفت . مردم آن شهرها به سبب نافرمانى و بى اعتنايى به پيام وى به امر خداوند نابود شدند. اين حادثه در قرآن مجيد نيز آمده است .
    دو موضوع بسيار مهم در تاريخ حضرت ابراهيم (ع ) وجود دارد كه در تورات كنونى اشاره اى به آنها نشده است : يكى جريان بت شكنى و به آتش افكندن وى و ديگرى داستان بناى كعبه .
    قرآن مجيد (در سوره هاى انبيا و صافات ) داستان بت شكنى و به آتش ‍ افكندن او را آورده است .
    همچنين قرآن كريم از بناى كعبه به دست آن حضرت و به كمك حضرت اسماعيل (ع ) سخن مى گويد (بقره : 127). از آنجا كه اين فرزند در پيرى به او عطا شد (ابراهيم : 39)، بناى كعبه در اواخر عمر شريف وى صورت گرفته باشد.
    تورات داستان ذبح فرزند را مى آورد و مى گويد حضرت ابراهيم (ع ) ماءموريت يافت حضرت اسحاق (ع ) را قربانى كند، ولى اين مساءله را با وى در ميان نگذاشت و به او گفت : ((مى خواهم گوسفندى قربانى كنم و آن گوسفند را خداوند برايم خواهد فرستاد.))... اما در قرآن مجيد آمده است : ((فلما بلغ معه السعى قال يا بنى انى ارى فى المنام انى اذبحك فانظر ماذا ترى قال يا ابت افعل ما تؤ مر ستجدنى ان شاء الله من الصابرين )) (صافات : 102). همان طور كه مى دانيم فرزند از مرگ نجات يافت و خداوند قوچى را فديه او قرار داد...

    3-اسماعيل (ع ) و اسحاق (ع )
    درباره حضرت ابراهيم (ع ) در تورات مى خوانيم :
    (1) بعد از اين وقايع ، كلام خداوند در رؤ يا به ابرام رسيده ، گفت : ((اى ابرام مترس من سپر تو هستم و اجر بسيار عظيم تو.)) (2) ابرام گفت : ((اى خداوند يهوه مرا چه خواهى داد و من بى اولاد مى روم و مختار خانه ام اين العاذار دمشقى است .)) (3) و ابرام گفت : ((اينك مرا نسلى ندادى و خانه زاده ام وارث من است .)) (4) در ساعت كلام خداوند به وى رسيده ، گفت : ((اين وارث تو نخواهم بود بلكه كسى كه از صلب تو درآيد وارث تو خواهد بود.)) (5) و او را بيرون آورده ، گفت : ((اكنون به سوى آسمان بنگر و ستارگان را بشمار هر گاه آنها را توانى شمرد.)) پس ‍ به وى گفت : ((ذريت تو چنين خواهد بود.))... (18) در آن روز خداوند به ابرام عمهد بست و گفت : ((اين زمين را از نهر مصر تا به نهر عظيم يعنى نهر فرات به نسل تو بخشيده ام .)) (پيدايش 15: 1 - 18).
    سپس تورات عهد ياد شده را به حضرت اسحاق (ع )، نياى بنى اسرائيل اختصاص مى دهد و در همان سفر پيدايش مى گويد:
    (18) و ابراهيم به خدا گفت : ((كاش كه اسماعيل در حضور تو زيست كند.)) (19) خدا گفت : ((به تحقيق زوجه ات ساره براى تو پسرى خواهد زاييد و او را اسحاق نام بنه و عهد خود را با وى استوار خواهم داشت تا با ذريت او بعد از عهد ابدى باشد (20) و اما در خصوص ‍ اسماعيل تو را اجابت فرمودم اينك او را بركت داده بارور گردانم و او را بسيار كثير گردانم . دوازده رييس از وى پديد آيند و امتى عظيم از وى به وجود آورم (21) ليكن عهد خود را با اسحاق استوار خواهم ساخت كه ساره او را بدين وقت در سال آينده براى تو خواهد زاييد.)) (پيدايش ‍ 17: 18-21).
    به گفته تورات ، خداوند بارها به حضرت ابراهيم (ع ) وعده نسل فراوان داده بود. كنيز آن حضرت به نام هاجر پسرى را به دنيا آورد كه اسماعيل (يعنى خدا مى شنود) ناميده شد. پس از چهارده سال ساره فرزندى به دنيا آورد كه او را اسحاق (يعنى مى خندد) ناميدند.
    كتاب تورات در اين قسمت به كوتاهى سخن مى گويد و فقط اشاره اى مى كند كه حضرت اسماعيل (ع ) در فاران ساكن شد و مادرش براى او زنى از مصر گرفت . ساير مسائل مربوط به وى در تورات به فراموشى سپرده شده است و حتى يك جمله درباره بناى كعبه در اين كتاب ديده نمى شود. پيدا شدن آب براى اسماعيل (ع ) نيز كه طبق احاديث اسلامى در مكه بوده و اكنون هم به نام زمزم باقى است ، به گفته تورات در مكانى به نام بئرشبع بوده است !
    از نظر تورات ، حضرت اسحاق (ع ) جانشين حضرت ابراهيم خليل (ع ) گرديد و دو فرزند تواءم براى او به دنيا آمد. آنكه نخست ديده به جهان گشود، عيسو ناميده شد. اين كلمه در لغت به معناى پرمو است . به گفته تورات اين كودك در هنگام تولد موهاى بسيارى بر تن داشت . تواءم ديگر يعقوب (يعنى تعقيب مى كند) خوانده شد؛ زيرا هنگام تولد، كودك قبلى را تعقيب كرد و پس از او به دنيا آمد.

    4- اسرائيل
    حضرت يعقوب (ع ) دوازده پسر داشت و به اسرائيل ملقب بود. اهل كتاب اين اسم مركب را چنين معنا مى كنند: كسى كه بر خدا مظفر شد، ولى اصل معناى آن در عبرى چنين است : كسى كه بر قهرمان پيروز شد. به گفته تورات ، كشتى گرفتن حضرت يعقوب (ع ) با خدا كه به پيروزى او بر خدا انجاميد، علت ملقب شدن وى به اسرائيل است (پيدايش 32: 24-32). اهل كتاب از زمانهاى قديم گفته اند كه مقصود از خدا در اين داستان ، يكى از فرشتگان خداست (رك .: هوشع 12:3-4).
    پس از چندى حادثه مفقود شدن حضرت يوسف (ع ) پيش آمد و سرانجام اين موضوع موجب شده كه بنى اسرائيل در مصر اقامت كنند. مطالب سفر پيدايش تورات به اينجا خاتمه مى يابد.
    در آغاز سفر خروج تورات مى خوانيم كه دوازده پسر حضرت يعقوب (ع ) در مصر زندگانى خوبى داشتند و نسل ايشان در آن سرزمين منتشر شد. مدت توقف آنان در مصر چهارصد و سى سال بود (خروج 12: 40). دوازده قبيله بنى اسرائيل كه در اصطلاح بسيط ناميده مى شوند، در علوم و فنون پيشرفت كردند و همين امر موجب حسادت مصريان شد. علاوه بر اين ، مصريان مى ترسيدند بنى اسرائيل با نيروى خود زمام امور را به دست گيرند؛ از اين رو، به استضعاف آنان اقدام كردند و كارهايى دشوار و جانكاه به عهده ايشان گذاشتند. همچنين مقرر شد كه قابله هاى مصرى نوزادان پسر بنى اسرائيل را براى كشتن معرفى كنند و فقط داشتن دختر براى آنان مجاز باشد.

    5- دين مردم صحرانشين
    عبرانيان در آغاز قومى صحرانشين بودند و نخستين اقامت آنان در شهرها در زمان حضرت يوسف (ع ) بود.[SUP](1)[/SUP] صحرانشينى در اعتقادات و مراسم دينى آن تاثير فراوانى داشت . هنگامى كه حضرت موسى (ع ) آنان را از دست فرعون نجات داد، مجبور شدند مدت چهل سال در صحراى سينا بمانند، ولى پس از آن پيوسته در شهرها به سر مى بردند و تمدنى را پايه گذارى كردند كه ميراث گرانبهاى قوم يهود شد. مسيحيت نيز زاييده همين تمدن است .

    6- تحول افكار در اقوام بنى اسرائيل
    تحت افكار ملتها امرى عادى و طبيعى است و عبرانيان در خلال كوچ و جابه جايى تحت تاءثير انديشه هاى ملل گوناگون قرار مى گرفتند. در سوره اعراف ، آيه 138 آمده است كه بنى اسرائيل هنگام خروج از دريا و نجات از دست فرعون ، به گروهى بت پرست برخوردند. آنان از حضرت موسى (ع ) تقاضا كردند براى ايشان نيز بتى قرار دهد و اين خواسته به شدت رد شد. همچنين هنگامى كه در مصر مستقر بودند، باورهاى مصريان در آنان تاءثير گذاشته بود، به گونه اى كه پس از ترك آن سرزمين ، به تقليد مصريان كه گاو را مقدس مى دانستند، آنان نيز گوساله اى ساختند و به عبادت آن مشغول شدند.

    7- حضرت موسى (ع )
    در باب دوم سفر خروج تورات مى خوانيم كه يك تن از بنى اسرائيل [SUP](2)[/SUP] با يكى از دختران قبيله خود ازدواج كرد و داراى پسرى شد. مادر نوزاد به منظور نجات وى از چنگال ماءموران فرعون او را مدت سه ماه پنهان كرد. از آنجا كه مخفى نگه داشتن كودك براى هميشه ممكن نبود، مادرش صندوقى تهيه كرد و منافذ آن را با قير اندود و كودك زا در آن نهاد و در ميان نيزارهاى رود نيل رها كرد. خواهر وى در آن حوالى ايستاد تا ببيند چه بر سر او خواهد آمد.
    اندكى پس از آن ، دختر فرعون كه براى شستشو به سوى نيل آمده بود، صندوق را مشاهده كرد و يك تن از كنيزان خود را به دنبال صندوق فرستاد. هنگامى كه صندوق را براى وى آوردند، آن را گشود و ديد كودكى در آن گريه مى كند. دل او بر آن كودك سوخت و گفت معلوم مى شود اين كودك از بنى اسرائيل است . در آن حال خواهر كودك جلو آمد و پيشنهاد كرد زنى را براى شير دادن وى بياورد. دختر فرعون پذيرفت و خواهر كودك مادر خود را نزد آنان آورد. دختر فرعون به او گفت اين كودك را با خود ببر و شير بده ، من نيز مزد تو را خواهم داد. پس از چند سال وقتى كودك بزرگ شد مادرش او را نزد دختر فرعون برد. دختر فرعون او را به پسرى پذيرفت و نام موسى (موشه در عبرى يعنى : از آب كشيده شده ) را بر او نهاد. اين داستان با آنچه خداوند متعال در سوره قصص فرموده است ، بسيار نزديك است . بر اساس برخى محاسبات تاريخى ، اين حادثه در حدود 1250 ق .م . رخ داده است .
    به هر حال حضرت موسى (ع ) امور قوم خود را سامان داد و آنان را براى مبارزه با كافران آماده كرد و احكام خدا را به آنان تعليم داد. وى قوم بنى اسرائيل را بركت داد و در صد و بيست سالگى در مكانى به نام موآب ، حوالى درياى ميت ، درگذشت و بنى اسرائيل براى او سى روز عزادارى كردند. اين جريان در آخر سفر تثنيه يافت مى شود و تورات بدان پايان مى يابد:
    (5) پس موسى بنده خداوند در آنجا به زمين موآب برحسب قول خداوند مرد (6) و او را در زمين موآب در مقابل بيت فعور در دره دفن كرد [SUP](3)[/SUP] و احدى قبر او را تا امروز ندانسته است (7) و موسى چون وفات يافت ، صد و بيست سال داشت و نه چشمش تار و نه قوتش كم شده بود (8) و بنى اسرائيل براى موسى در عربات موآب سى روز ماتم گرفتند. پس روزهاى ماتم و نوحه گرى براى موسى سپرى گشت (9) و يوشع بن نون از روح حكمت مملو بود، چون كه موسى دستهاى خود را بر او نهاده بود و بنى اسرائيل او را اطاعت نمودند و بر حسب آنچه خداوند به موسى امر فرموده بود عمل كردند (10) و نبيى مثل موسى تا به حال در اسرائيل برنخاسته است كه خداوند او را روبرو شناخته باشد (11) در جميع آيات و معجزاتى كه خداوند او را فرستاد تا آنها را در زمين مصر به فرعون و جميع بندگانش و تمامى زمينش بنمايد (12) و در تمامى دست قوى و جميع آن هيبت عظيم كه موسى در نظر همه اسرائيل نمود (تثنيه 34: 5 - 12).

    8. تاءسيس يهوديت
    در باب سوم سفر خروج مى خوانيم كه حضرت موسى (ع ) در بيابان حوريب در دامته كوه ، صداى خداى متعال را از ميان آتشى از بوته خار شنيد كه با او سخن مى گويد.
    در قرآن مجيد نخستين سخن خداوند از درختى در بيابان طوى چنين آمده است :
    فلما اءتاها نودى يا موسى . انى اءنا ربك فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوى . و اءنا اخترتك فاستمع لما يوحى . اننى اءنا الله لا اله الا اءنا فاعبدنى و اءقم الصلوة لذكرى . ان الساعة آتيه اءكاد اخفيها لتجزى كل نفس ‍ بما تسعى . فلا يصدنك عنها من لا يومن بها و اتبع هواه فتردى (طه : 11 - 16).
    تورات مى گويد خداوند به حضرت موسى (ع ) وعده داد بنى اسرائيل را از دست مصريان نجات دهد و سرزمين كنعان و حدود آن را كه اماكن پر بركتى بودند، به ايشان عطا كند. از اين رو، حضرت موسى (ع ) رسالت يافت نزد فرعون برود و از او بخواهد كه بنى اسرائيل را رها كند. وى با معجزاتى عازم مصر شد و مقرر گرديد حضرت هارون (ع ) به وى كمك كند.
    به گفته تورات ، خداى متعال به حضرت موسى (ع ) قدرت داد تا به اعجاز، عصاى خود و برادرش را به اژدها تبديل كند و نيز از دست خود نور سفيدى ساطع نمايد. فرعون جمعى از جادوگران را گرد آورد تا با حضرت موسى (ع ) مسابقه بدهند. اژدهاى مزبور تمامى آلات و ادوات آنان را بلعيد و آنان دانستند كه كار آن حضرت جادو نيست . به فرموده قرآن مجيد آنان بدون ترسى از فرعون به حضرت موسى (ع ) ايمان آوردند. پس از اين معجزات چند عذاب بر مصريان فرود آمد و هر بار فرعون قول مى داد بنى اسرائيل را مرخص كند، اما به قول خود عمل نمى كرد. تورات ده نوع عذاب را برشمارد:
    1. تبديل شدن آبهاى مصريان به خون ؛
    2. زياد شدن قورباغه ميان آنها؛
    3. زياد شدن پشه ؛
    4. زياد شدن مگس ؛
    5. مرگ حيوانات مصريان بر اثر وبا؛
    6. مبتلا شدن مصريان و چارپايان آنان به دمل ؛
    7. فرود آمدن تگرگ بر آنان و تلف شدن مقدار زيادى از حيوانات و مزارع ؛
    8. زياد شدن ملخ ؛
    9. تاريك شدن مساكن مصريان تا سه روز؛
    10. هلاك شدن نخست زادگان انسان و حيوان همه مصريان حتى نخست زاده خود فرعون .
    قرآن مجيد نشانه هاى حضرت موسى (ع ) را نه عدد مى داند (اسراء: 101) و ظاهرا مقصود تنها نشانه هايى است كه براى فرعون آورده بوده و گرنه به صريح قرآن كريم و تورات معجزات آن حضرت بيش از اين عدد بوده است . برخى از اين عذابها در قرآن مجيد به گونه اى مذكور است (اعراف : 130 و 133).
    به گفته تورات ، فرعون سرانجام تسليم شد و حضرت موسى (ع ) و هارون (ع ) را شبانه طلبيد و به آنان گفت با بنى اسرائيل به هر جا كه مى خواهيد برويد. پس آنان به سوى درياى سرخ در شرق مصر كوچ كردند و آنجا اردو زدند. قوم موسى از دور آمدن فرعونيان را مشاهده كردند. در آن هنگام حضرت موسى (ع ) دست خود را به طرف دريا دراز كرد و دريا شكافته شد و خشك گرديد و بنى اسرائيل به آسانى از آن عبور كردند.[SUP](4)[/SUP] آنگاه لشكريان فرعون وارد شدند و حضرت موسى (ع ) به امر خداوند با اشاره دست ، آنان را غرق كرد. تورات درباره غرق شدن شخص فرعون چيزى نگفته است .
    از قرآن مجيد و احاديث اسلامى بر مى آيد كه بنى اسرائيل به امر خدا از مصر خارج شدند، نه به اذن فرعون (شعراء:52). همچنين به صريح قرآن كريم ، حضرت موسى (ع ) به فرمان الهى عصاى خود را به دريا زد، نه اينكه دستش را به سوى دريا دراز كند.
    بنى اسرائيل در حوالى شبه جزيره سينا توقف كردند و در آنجا براى آنان از آسمان چيزى مانند شبنم و نيز مرغ بلدرچين كه به عربى سلوى ناميده مى شود، فرود مى آمد و آنان آنها را مى خوردند. اين جريان تا چهل سال يعنى در تمام مدت سرگردانى بنى اسرائيل در بيابان ادامه داشت . تورات مى گويد آن غذاى شبنم گونه من ناميده شد؛ زيرا بنى اسرائيل با ديدن آن به زبان عبرى پرسيدند: ((مان هوء)) يعنى آن چيست ؟

    8- الواح و ده فرمان
    هنگامى كه سه ماه از خروج بنى اسرائيل از مصر گذشته بود، حضرت موسى (ع ) ماءموريت يافت براى گفتگو با خداوند به بالاى طور سينا (يعنى كوه سينا) برود. وى در آنجا دو لوح دريافت كرد كه فرمانهاى خداوند بر آنها نقش بسته بود. قرآن كريم از ((ابواح )) به صيغه جمع نام مى برد، (اعراف : 145). از جمله آن فرمانها ده حكم بسيار مهم است كه به ده فرمان معروف شده است :
    1. براى خود خدايى جز من نگيرد؛
    2. به بت سجده نكنيد؛
    3. نام خدا را به باطل نبريد؛
    4. شنبه را گرامى بداريد؛
    5. پدر و مادر را احترام كنيد؛
    6. كسى را به قتل نرسانيد؛
    7. زنا نكنيد؛
    8. دورى نكنيد؛
    9. بر همسايه شهادت دروغ ندهيد؛
    10. به اموال و ناموس همسايه طمع نورزيد.
    پس از آن ، تفصيلاتى درباره اين احكام در باب 21 به بعد سفر خروج آمده است .

    9- گوساله پرستى
    تورات مى گويد وقتى بنى اسرائيل مشاهده كردند حضرت موسى (ع ) در مراجعت از طور سينا تاءخير كرد، نزد حضرت هارون (ع ) رفتند و از او درخواست كردند تا براى آنان خدايانى بسازد و آن حضرت موضوع را به حضرت موسى (ع ) اطلاع داد و خواست آنان را هلاك كند، اما بر اثر شفاعت وى از آن صرف نظر كرد. حضرت موسى (ع ) آن دو لوح را برداشت و به سوى بنى اسرائيل آمد. هنگامى كه وى كار زشت آنان را مشاهده كرد، لوحها را بر زمين زد و به مؤ اخذه برادرش پرداخت و گوساله را سوزاند و خرد كرد و آن را در آب ريخت و به بنى اسرائيل نوشاندو سپس امر كرد شمشيرهاى خود را بردارند و به مدت نصف روز يكديگر را بكشند.
    قرآن مجيد داستان مذكور را تقريبا به همين وضع در موارد مختلف نقل كرده است ، جز اينكه ساحت مقدس حضرت هارون (ع ) را از چنين كار ناروايى پاك دانسته است (طه : 90). سازنده گوساله در قرآن كريم فردى به نام سامرى است .
    اهل كتاب به كلمه ((سامرى )) در قرآن كريم اعتراض كرده و گفته اند چنين كسى وجود نداشته است ؛ زيرا سامرى به شهر سامره در فلسطين منسوب است و آن شهر را پادشاهى به نام عمرى كه سالها پس از حضرت موسى (ع ) مى زيسته ، ساخته است (كتاب اول پادشاهان 16:24).
    مرحوم علامه بلاغى پاسخ داده است كه در بنى اسرائيل فردى به نام شمرون بن يساكار بن يعقوب وجود داشته كه خاندان وى شمرونى ناميده مى شود (پيدايش 46:13 و 26:24). شمرونى در تلفظ عربى سامرى شده است . [SUP](5)[/SUP]
    تورات مى گويد خداوند به حضرت موسى (ع ) دستور داد وى دو لوح سنگى مانند لوحهاى خرد شده بتراشد تا خداوند وصاياى مذكور را بر آنها بنويسد. قرآن كريم نيز به اين مطلب اشاره كرده است (اعراف : 154).

    10- تورات با تاريخ يهود
    تورات واژه اى عبرى و به معناى قانون است ؛ زيرا در كتاب تورات احكام و قوانين زيادى وجود دارد. نام ديگر تورات شريعت است .
    متخصصين كتاب مقدس تورات چهار منبع اساسى براى تورات قائلند:
    1. منبع الوهيمى E ؛
    2. منبع يهوهى J ؛
    3. منبع كاهنى P ؛
    4. منبع سفر تثنيه D (كه منبعى ويژه است ).
    يكى از قديمى ترين و معروفترين نقدهاى تورات و كتاب مقدس را دانشمند و فيلسوف هلندى باروخ (بنديكت ) اسپينوزا 8 (1632-1677) در كتابى به نام رساله اى در الهيات و سياست (به زبان لاتينى ) انجام داده است .
    اسپينوزا در كتاب خود با ذكر دليلهايى اثبات مى كند كه براى بررسى اعتبار كتاب مقدس بايد به شواهد تاريخى و انتقادى آن پرداخت و متاءسف است كه پيشينيان اين شناخت را متروك داشته اند و يا اگر چيزى در باب آن نگاشته اند از دسترس ما به دور مانده است . وى مى افزايد اكنون ما در شرايطى زيست مى كنيم كه مسائلى تعصب آميز به نام دين معروف شده است و مردم براى عقل در اعتقادات خود سهمى قائل نيستند. از اين رو من با نوميدى نسبى پاى در اين راه مى نهم و در نخستين گام به بررسى نويسندگان كتاب مقدس (و قبل از همه به مؤ لف اسفار پنجگانه تورات ) مى پردازم :
    تقريبا همه (اهل كتاب ) معتقدند كه موسى تورات را تاءليف كرده است ، به گونه اى كه فرقه فريسيان از يهود در تاءكيد بر اين عقيده ، مخالف آن را مرتد دانسته اند. به همين دليل ابن عزرا كه دانشمندى نسبتا آزاد انديش بود، براى اظهار نظر خويش در اين باب جراءت نكرد و تنها با اشاراتى مبهم ، اشتباه بودن اين اعتقاد عمومى را متذكر شد. اما من بدون ترس و واهمه پرده ابهام را از روى سخنان ابن عزرا برخواهم داشت و حقيقت را براى همه آفتابى خواهم كرد.[SUP](6)[/SUP]

    11- عهد عتيق
    عهد عتيق نامى است كه مسيحيان در مقابل عهد جديد به كتاب يهوديان داده اند. مسيحيان به هر دو عهد عقيده دارند. عهد عتيق به زبان عبرى و اندكى از آن به زبان كلدانى نوشته شده است . اين دو زبان مانند عربى از زبانهاى سامى هستند. كتاب تورات در آغاز عهد عتيق قرار دارد.
    همچنين نسخه اى از عهد عتيق به زبان يونانى وجود دارد كه از روى نسخه عبرى ترجمه شده و آن را ترجمه سبعينيه (يا ترجمه هفتاد) مى نامند. گفته مى شود اين ترجمه حدود سال 258 ق .م . به امر بطلميوس ‍ فيلادلفوس پادشاه مصر، توسط 72 تن انجام گرفته است . اين نسخه تفاوتهايى با اصل عبرى دارد و از همه مهمتر آنكه بخشها اپوكريفا 8 يعنى پوشيده ، نام دارد و از قديم الايام مورد شك بوده است ، اما مسيحيان معمولا آن را مى پذيرفته اند. حدود پنج قرن پيش ، در جريان نهضت اصلاح دين ، اعتبار اين قسمتها مورد سوءظن جدى مسيحيان پروتستان واقع شد. پس از مدتى ، به سال 1826 جمعيت بريتانيايى و جمعيت آمريكايى طبع و نشر كتاب مقدس به طور رسمى آنها را از كتاب مقدس ‍ كردند. كليساهاى كاتوليك و ارتدوكس با اين عمل مخالفند و قسمتهاى مذكور را بخشى از عهد عتيق مى شمارند.
    اينك سخنى پيرامون ارجاع به كتاب مقدس : همه ما با شيوه ارجاع به قرآن كريم آشنا هستيم و مى دانيم به جاى ذكر صفحه از نام سوره و شماره آيه استفاده مى شود. پرهيز از ذكر صفحه در صدها كتاب باستانى و مشهور معمول است ، مانند آثار افلاطون ، ارسطو، هومر، هرودت ، شكسپير و غيره . براى ارجاع به اين آثار تمهيدهايى انديشيده اند و ابواب و فصول و شماره هايى ساخته اند تا ارجاع به چاپهاى خاصى محدود نشود و براى همه كارساز باشد.
    هنگام ارجاع به كتاب مقدس ، نخست نام كتاب ، آنگاه شماره باب و سرانجام شماره فقرات ذكر مى شوند؛ مثلا ((پيدايش 1:27)) يعنى سفر پيدايش ، باب 1، بند 27.
    عهد عتيق 39 كتاب دارد كه از نظر موضوع به سه بخش تقسيم مى شوند:
    1. تورات و بخش تاريخى عهد عتيق ؛
    2. حكمت ، مناجات و شعر؛
    3. پيشگوييهاى انبيا.

    1-11- بخش تاريخى عهد عتيق
    بخش تاريخى عهد عتيق با تورات و تورات با سفر پيدايش آغاز مى شود. آفرينش جهان ، آدم و حوا و خوردن معرفت نيك و بد همچنين اخراج آنان از باغ عدن ، داستان فرزندان آدم ، طوفان نوح ، حوادث مربوط به حضرت ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب و يوسف در اين سفر آمده است . چهار سفر بعدى سيره حضرت موسى (ع ) و تاريخ بنى اسرائيل را شرح مى دهد. اين سيره تولد، بعثت ، هجرت (خروج از مصر در حدود 1290 ق .م .)، تشكيل حكومت و رحلت آن حضرت را در بردارد. مقدار زيادى از احكام و قوانين ، ضمن عباراتى منسوب به وحى ، در اين چهار سفر وجود دارد. به عقيده يهوديان و مسيحيان ، مؤ لف اسفار پنجگانه تورات حضرت موسى (ع ) است . تاريخ بنى اسرائيل از زمان حضرت يوشع (ع ) به بعد در دوازده كتاب بعدى ادامه مى يابد.
    اين بخش مشتمل بر 17 كتاب است :
    1. سفر پيدايش (آفرينش جهان ، داستانهاى حضرت آدم ، نوح ، ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب و يوسف )؛
    2. سفر خروج (تولد و بعثت حضرت موسى ، خروج بنى اسرائيل از مصر به سينا و احكام )؛
    3. سفر لاويان (احكام كاهنان يعنى روحانيون يهودى كه از نسل هارون و از خاندان لاوى هستند)؛
    4. سفر اعداد (آمار بنى اسرائيل در عصر حضرت موسى ، شريعت و تاريخ ايشان )؛
    5. سفر تثنيه (تكرار احكامى كه در اسفار پيشين آمده است و تاريخ بنى اسرائيل تا رحلت حضرت موسى )؛
    مجموع اين پنج سفر تورات خوانده مى شود.
    6. صحيفه يوشع (تاريخ و سيره يوشع بن نوح جانشين حضرت موسى )؛
    7. سفر داوران (تاريخ قاضيان بنى اسرائيل ، قبل از نصب پادشاهان )؛
    8. كتاب روت (شرح حال زنى به نام روت ، از جدات حضرت داوود)؛
    9. كتاب اول سموئيل (تاريخ سموئيل نبى و تعيين شائول - يعنى طالوت - به سلطنت )؛
    10. كتاب دوم سموئيل (پادشاهى حضرت داوود)؛
    11. كتاب اول پادشاهان (ادامه پادشاهى داوود و پادشاهى حضرت سليمان و جانشينان او)؛
    12. كتاب دوم پادشاهان (ادامه تاريخ پادشاهان بنى اسرائيل تا حمله بخت نصر و جلاى بابل )؛
    13. كتاب اول تواريخ ايام (نسب نامه بنى اسرائيل و تكرار تاريخ ايشان تا وفات داوود)؛
    14. كتاب دوم تواريخ ايام (تاريخ پادشاهى حضرت سليمان و ملوك بعدى تا جلاى بابل )؛
    15. كتاب عزرا (نوسازى اورشليم يعنى بيت المقدس )) آزادى يهوديان همراه عزير)؛
    16. كتاب نحميا (نوسازى اورشليم و بازگشت يهوديان از زبان نحميا اردشير اول پادشاه هخامنشى )؛
    17. كتاب استر (رفع خطر نابودى از يهود با وساطت استر، همسر يهودى خشايارشا، مدفون در همدان ).
    2-12. حكمت ، مناجات و شعر
    اين بخش مشتمل بر 5 كتاب است :
    1. كتاب ايوب (ابتلا، بى صبرى و صبر آن حضرت !)؛
    2. كتاب مزامير يعنى زبور داوود (مجموعه 150 قطعه مناجات )؛
    3. كتاب امثال سليمان نبى (كلمات حكمت آميز)؛
    4. كتاب (اسم مستعار حضرت سليمان ، مشتمل بر نگرش بدبينانه به جهان )؛
    5. كتاب (اشعار عاشقانه ).
    3-12. پيشگوييهاى انبيا
    بخش پيشگوييهاى انبيا مشتمل بر هشدارها و تهديداتى پيرامون سرنوشت بنى اسرائيل است . براى فهميدن اين پيشگوييها خواننده بايد از جريانات آن زمان كاملا آگاه باشد.
    اين بخش مشتمل بر 17 كتاب است :
    1. كتاب اشعيا (طولانى ترين و معروفترين كتاب پيشگويى در عهد عتيق )؛
    2. كتاب ارميا (پيشگويى )؛
    3. كتاب مراثى ارميا (نوحه سرايى آن حضرت بر خرابى اورشليم )؛
    4. كتاب حزقيال (پيشگويى )؛
    5. كتاب دانيال (پيشگويى و شرح مجاهدات حضرت دانيال نبى مدفون در شوش )؛
    6. كتاب هوشع (پيشگويى )؛
    7. كتاب يوئيل (پيشگويى )؛
    8. كتاب عاموس (پيشگويى )؛
    10. كتاب يونس (پيشگويى و داستان رفتن وى در شكم ماهى )؛
    11. كتاب ميكاه (پيشگويى )؛
    12. كتاب ناحوم (پيشگويى )؛
    13. كتاب حبقوق (پيشگويى حضرت حبقوق نبى مدفون در تويسركان )؛
    14. كتاب صنيفا (پيشگويى )؛
    15. كتاب حجى (پيشگويى )؛
    16. كتاب زكريا (پيشگويى )؛
    17. كتاب ملاكى (پيشگويى ).

    2-11- اپوكريفاى عهد عتيق
    اينك براى آشنايى با اپوكريفاى عهد عتيق نامهاى آن كتب را مى آوريم . لازم است اشاره كنيم كه نسخه هايى از كتاب مقدس كه داراى اپوكريفاست ، هم از نظر تعداد كتب اپوكريفا و هم از نظر ترتيب ، با يكديگر اختلاف دارند. منبع بيشتر اين كتابها ترجمه سبعينه است . تاكنون اپوكريفا به زبان فارسى ديده نشده است ، اما نسخه هايى از آن به عربى و انگليسى و زبانهاى ديگر وجود دارد. يك مجموعه اپوكريفا در 241 صفحه به زبان عربى ، مشتمل بر 10 كتاب زير است :
    طوبيا، يهوديت ، استر (يونانى )، حكمت ، يشوع بن سيراخ ، باروك ، نامه ارميا، دانيال (يونانى )، مكابيان اول و مكابيان دوم .

    13- عقايد و احكام مذهبى
    علام دينى ، پزشك و فيلسوف يهودى ، موسى بن ميمون (1135 - 1204 م .) به آيين يهود لباسى نو پوشاند و سيزده اصل براى آن ترتيب داد، به اين شرح :
    1. وجود خدا؛
    2. يگانگى او؛
    3. مجرد بودن او؛
    4. نداشتن زمان ؛
    5. حكمت او در امور؛
    6. عدالت ؛
    7. قابل تقرب بودن از راه عبادت .
    اينها مربوط به خدا بود، اما ساير امور:
    8. اعتقاد به نبوت ؛
    9.برتر بودن حضرت موسى (ع )؛
    10. اعتقاد به آسمانى بودن تورات ؛
    11. عدم جواز نسخ احكام ؛
    12. آمدن مسيحاى موعود؛
    13. قيامت و جاودانگى نفس آدمى .

    1-13- خدا در يهوديت
    يهوديت (مانند اسلام و مسيحيت ) از آغاز بر توحيد استوار شده است و همه انبياى يهود، از حضرت موسى (ع ) تا انبياى پرشمار بعدى ، با شرك مبارزه كرده اند. بديهى است كه پيروان اديان توحيدى نيز در مواردى از دين خود غافل مى شوند و به گونه هايى از شرك روى مى آورند. اين مساءله هيچ گاه نظر پژوهشگران را نسبت به اصل اين اديان تغيير نداده است . آنان با قطع نظر از لغزشهاى پيروان يك دين ، از تحقيقات خود دانسته اند كه اديان دو گونه اند:
    الف ) اديانى كه مردم را از شرك بر حذر مى دارند، مانند اديان ابراهيمى ؛
    ب ) اديانى كه شرك را به مردم تعليم مى دهند، مانند اديان شرقى .
    نام خاص خدا در دين يهود يهوه يعنى باشنده (موجود) است . اين نام بسيار احترام دارد و بر زبان آوردن آن حتى از طريق قرائت تورات حرام است . بر اثر اين تحريم ، كسى تلفظ حقيقى آن را نمى داند و گاهى در كتابهاى علمى مغرب زمين ، از باب احتياط آن را بدون حركت (YHWH) ثبت مى كنند. اما گروهى از محققان برآنند كه تلفظ حقيقى آن يهوه است . هنگامى كه معبد سليمان بر پا بود، بالاترين مقام مذهبى يهود حق داشت سالى يك بار در روز عاشوراى تقويم يهودى (دهم ماه تشرى ، در اوايل پاييز)، در قدس الاقداس آن معبد، نام يهوه را بر زبان آورد و دعا كند. هنگام تلاوت تورات نام مزبور به ادوناى به معناى آقاى من تبديل مى شود و حركات همين كلمه را روى آن مى گذارند؛ از اين رو، گاهى آن را يهوه ضبط كرده اند.[SUP](7)[/SUP]
    يكى ديگر از نامهاى خدا اهيه اشر اهيه است به معناى هستم آنچه هستم . اين نام در سفر خروج 3:14 و در برخى ادعيه اسلامى (مانند دعاى شب عرفه ) آمده است و بر اثر نسخه بردارى افراد كم اطلاع ، به آهيا شراهيا تبديل گرديده است .

    14- طهور انبيا
    يهوديان به نبوت معتقدند و در مورد آن بحثهاى كلامى گسترده اى دارند. همچنين براى نبوت معناى ويژه اى قائلند كه پيشگويى است و پيامبران بزرگى همچون اشعيا، ارميا، حزقيال و هوشع به عنوان نبى يعنى پيشگو شهرت دارند.
    پيامبران بسيارى در كتاب عهد عتيق مطرح شده اند. [SUP](8)[/SUP] اشعيا، ارميا، عاموس با بيانات شيواى خود به بنى اسرائيل هشدار مى دادند و آنان را از عاقبت كارهاى زشت و ناروايشان بر حذر مى داشتند و متذكر مى شدند كه اسارت ذلت بارى در پيش دارند. اما آنان به اين گفتارها كمترين توجهى نمى كردند و از سوى ديگر به قتل و حبس و آزار پيامبران خود كمر مى بستند (قرآن مجيد از اين امور بسيار سخن گفته است ). هفده كتاب پايان عهد عتيق كه كتابهاى نبوت نام دارد، مشتمل بر اين پيشگوييهاست .
    از 26 پيامبر مذكور در قرآن كريم 20 تن به اهل كتاب مربوط مى شوند: آدم ، نوح ، ابراهيم ، لوط، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب ، يوسف ، موسى ، هارون ، داوود، سليمان ، الياس ، اليسع ، عزيز (عزرا)، ايوب ، يونس ، زكريا، يحيى و عيسى .
    از آن انبيا 6 تن به اهل كتاب ربطى ندارند: ادريس (مگر به نام اخنوخ در سفر پيدايش 5:24)، شعيب (مگر به نام رعوئيل در سفر خروج 2:18 يا به نام يترون در سفر خروج 3:1)، ذوالكفل ، هود، صالح و محمد.

    15- حكومت بنى اسرائيل
    پس از حضرت موسى (ع )، حضرت يوشع بن نون (ع ) به امر خدا به رهبرى قوم برخاست . وى از رود اردن كه از شمال به جنوب فلسطين كشيده شده است ، گذشت و بلاد كنعان و حدود آن را فتح كرد. به ادعاى عهد عتيق سكنه بومى آن مناطق قتل عام شدند و آن سرزمين به بنى اسرائيل اختصاص يافت . جريان اين جنگها در ششمين كتاب عهد عتيق ، به نام صحيفه يوشع موجود است . پس از حضرت يوشع (ع ) مردان بزرگى در بنى اسرائيل به رهبرى مردم اشتغال داشتند كه داوران بنى اسرائيل ناميده مى شوند. آنان عموما سمت پيامبرى يا پادشاهى نداشتند. تاريخ اين رهبران در سفر داوران آمده است .
    آخرين داور بنى اسرائيل حضرت سموئيل (ع ) دو پسر داشت كه شايستگى رهبرى قوم را نداشتند. از اين رو، مردم از آن حضرت درخواست كردند كه پادشاهى براى آنان برگزيند. در واقع بنى اسرائيل در آن زمان پادشاهى نداشتند. سموئيل پس از اصرار زياد مردم ، از طرف خدا جوانى را به پادشاهى آنان نصب كرد.
    نخستين پادشاه بنى اسرائيل حدود 1030 سال قبل از ميلاد انتخاب شد. نام اين پادشاه در عهد عتيق (كتاب اول سموئيل ، باب 9به بعد) شائول و در قرآن كريم طالوت است (بقره : 247).
    پس از انتخاب نخستين پادشاه ، جنگ مهمى ميان بنى اسرائيل و فلسطينيان آن زمان رخ داد و پيروزى نصيب بنى اسرائيل گرديد. مهمترين قهرمان اين قوم جليات بود كه در قرآن كريم جالوت ناميده شده است . وى به دست حضرت داوود (ع ) كشته شد و لشكر وى گريخت .
    حضرت داوود (ع ) جانشين حضرت طالوت شد (حدود 1015 سال قبل از ميلاد) و حضرت سليمان (ع ) به جاى پدرش حضرت داوود (ع ) نشست و مهمترين و با شكوهترين دوران بنى اسرائيل را به وجود آورد. وى معبد بسيار بزرگى در شهر اورشليم (يعنى شهر سلامت ) ساخت كه به نام هيكل سليمان معروف شد. (هيكل در زبان عبرى به معناى ساختمان بلند است ). اين معبد بعدا يك بار حدود 587 ق .م . به دست بختنصر و بار ديگر در سال 70 م . به دست شاهزاده رومى ، تيتوس (Titus) خراب شد.
    اهل كتاب بر مبناى محتويات دروغين عهد عتيق (كتاب اول پادشاهان ، باب 11) معتقدند كه حضرت سليمان (ع ) بر اثر وسوسه همسران بت پرست خويش ، در آخر عمر بت پرست و خطاكار شد! قرآن كريم با تمجيد فراوان از آن حضرت ، ساحت قدس وى را پاك كرده است .
    پس از رحلت حضرت سليمان (ع )، فرزندش رحبعام زمام امور مملكت بنى اسرائيل را در كف گرفت و چون وى به ستمكارى پرداخت گروهى از مردم از فرمان او بيرون رفتند و تنها دو سبط يهودا و بنيامين در سرزمين يهودا (به نام يكى از فرزندان حضرت يعقوب ) كه بخش نسبتا كوچكترى بود، براى او باقى ماند. اين قسمت كه شامل شهر اورشليم (قدس ) نيز مى شد، اهميت بسيارى داشت و نام ((يهودى )) از اينجا مى آيد. ده سبط ديگر حكومت مستقلى به نام اسرائيل به رهبرى فردى به نام يربعام بن ناباط در شمال فلسطين تشكيل دادند. يربعام يكى از استانداران حضرت سليمان (ع ) بود.
    تجزيه كشور مبداء ضعف و بدبختى آنان بود. پادشاهان يهودا و اسرائيل نيز عموما گنهكار بودند و مردم را به گناه و بت پرستى دعوت مى كردند.

    16- اسارت بابل
    به هر حال پيشگوييهاى انبياى بنى اسرائيل تحقق يافت [SUP](9)[/SUP] و پس ‍ از چندى آشوريها كه در شمال بابل در عراق و سوريه كنونى حكمرانى داشتند و پايتخت آنان شهر نينوا بود به اسرائيل تاختند و عده كثيرى را به اسيرى بردند. چند سال بعد، پادشاه بابل بختنصر كه در عهد عتيق نبوكدنصر (يعنى بت ((نبو)) تاج را نگهدارى مى كند) ناميده مى شود، به اورشليم حمله كرد و مردم يهودا را كشت و عده اى را به اسارت به بابل برد كه تا مدتى طولانى در آنجا بودند. اسير شدن مردم اسرائيل و يهودا موجب پراكندگى آنان در خاورميانه و سرزمينهاى ديگر شد. اين اسارت اهميت ويژه اى داشت ؛ زيرا گروهى از مردم اسرائيل نيز كه در حمله پيشين توسط آشوريها از اسارت معاف شده بودند، در اين يورش همراه با ساكنان يهودا به بابل كوچ داده شدند. اين موضوع جلاى بابل ناميده مى شود.
    يهوديان در زمان اسارت ، برخى آداب و اخلاق مشركان را پذيرفتند و كمتر كسى در بين آنان از جلاى وطن و اسيرى و دشوارى پرستش خدا رنج مى برد.
    بايد توجه داشت كه انحصار طلبى و خود بزرگ بينى خوى و خصلت جدانشدنى قوم كوچك يهود است و ساير اقوام جهان در واكنش به اين صفات ، با يهوديان از در دشمنى و ستيز در آمده و به تحقير آنان پرداخته اند. شايد نخستين ويرانى شهر قدس و گرفتار شدن بنى اسرائيل به دست بابليان در حدود شش قرن قبل از ميلاد نيز به همين علت بوده است . ارمياى نبى از جانب خداى متعال پيام آورده بود كه بنى اسرائيل نبايد در برابر آن دشمن مقاومت كنند. ايشان اين پيام را به چيزى نگرفتند و آن پيامبر را زندانى كردند. پس از سقوط شهر قدس ، ارميا آزاد شد (ارميا 39:14).

    17- تجديد معبد
    هنگامى كه كورش (يعنى خورشيد) بنيانگذار سلسله هخامنشى بابل را فتح كرد، يهوديان آزاد شدند و اجازه بازگشت به سرزمين خود را يافتند. اما بسيارى از آنان حاضر نبودند بابل را ترك كنند و در بابل و اطراف آن پراكنده شدند. اعلاميه كورش در مورد آزادى يهود حدود سال 538 ق .م . صادر شد. كورش با اين كار در ميان يهود محبوبيت زيادى به دست آورد.
    گروهى از يهوديان نيز به فلسطين بازگشتند و به بازسازى شهر قدس آغاز كردند. در آن دوران همسايگان آن سرزمين احساس خطر كردند و مانع بر پايى يك حكومت مقتدر يهودى بر خاك فلسطين شدند. پس از آن حكومتهاى ناتوانى در مناطق مختلف فلسطين بر پا شد و پس از چند قرن آشفتگى ، شهر قدس براى بار دوم به دست روميان ويران شد و اين ويرانى يهوديان را در جهان پراكنده ساخت . از آن پس ، يهوديان در كشورهاى بيگانه زندگى سختى را مى گذراندند و انواع خوارى و سركوفتگى را در جسم و جان خود مى چشيدند.

    18- پيدايش كنيسه
    پس از بازگشت يهود از بابل ، جامعه دينى نظام تازه اى يافت و معابدى ساخته شد كه بعدا كنيسه (synagogue) ناميده شد.اين معابد مانند ساير معبدها معمارى خاصى داشتند و در آنها قربانگاه و اماكن ويژه ديگرى وجود داشت . هم اكنون نيز معبد يهوديان كنيسه ناميده مى شود.
    قبله يهود معبد سليمان (مسجد اقصى ) است . فقط سامريان قبله را كوه جرزيم در نزديكى شهر نابلس مى دانند. آنان روزى سه بار نماز مى خوانند: نماز صبح ، نماز عصر و نماز مغرب . در صورتى كه دست كم ده مرد در كنيسه وجود داشته باشد نماز برگزار مى شود و در اين حال يك نفر كه معمولا پيرتر از سايرين است و عبرى را خوب مى داند، جلو مى ايستد و قسمتهايى از تورات يا دعاهايى به عبرى مى خواند و در مواردى ركوع مى كنند. معروفترين عبارتى كه خوانده مى شود، شمع (يعنى بشنو) نام دارد كه از تورات گرفته شده است :
    (4)اى اسرائيل بشنو يهوه خداى ما يهوه واحد است (5) پس يهوه خداى خود را به تمامى جان و تمامى قوت خود محبت نما(تثنيه 6:4-5).

    19- تاءثير عقايد مزديسنى و فرهنگ پارسى
    يهوديان نيز مانند ساير اقوام تحت تاءثير محيط قرار داشتند و پس از تماس با برخى تمدنهاى باستانى ، خواسته يا ناخواسته ، بسيارى از مفاهيم و اعمال آنها را وام گرفتند، ولى بايد توجه داشت كه آنان پيوسته و در تمام موارد، مسائل ياد شده را به رنگ اخلاقيات توحيدى خاص ‍ خويش در مى آوردند. مثلا داستان طوفان نوح ، خواه از بابليها اقتباس ‍ شده باشد يا نه ، آن گونه كه در سفر پيدايش آمده است ، از خداى واحد، مهربان و درستكار سخن مى گويد. اين داستان به داستان پر- نپيشتيم (napishtim-Per) كه روى الواح ميخى حك شده است و علاوه بر شرك صريح ، خدايانى خودخواه ، ستيزه جو، احساساتى و حسود را مطرح مى كند، چندان شباهتى ندارد. اين تمايز در ساير داستانها و قوانين و باورهايى كه گفته مى شود يهود از اقوام ديگر اقتباس كرده اند، نيز مشهود است .
    در تورات تقريبا ذكرى از قيامت نيست (مگر يكى دو اشاره مبهم ، مثلا تثنيه 8:16). از نظرات تورات (لاويان باب 26 و تثنيه باب 28) ديندارى و بى دينى در جلب نعمتهاى اين جهان و سلب آنها تاءثير مستقيم و قطعى دارند. از سوى ديگر، كتاب تلمود از قيامت بسيار سخن گفته است .
    يكى از باورهاى اصيل يهوديت كه به تصور پژوهشگران ، از بيگانگان گرفته شده ، اعتقاد به رستاخيز مردگان است . اين اعتقاد با آرمان مسيحايى گره خورده و چيزى مانند اعتقاد به رجعت را پديد آورده است . ايرانيان باستان مى گفتند در زمان آينده ، پس از آنكه آهورمزدا بر هماورد خود انگرو مئنيو پيروز شود و او را نابود كند، مردگان برخواهند خاست ، ولى شكل عالى و معنوى اين آموزه دستاورد اصيل الهامات يهود است و با اعتقاد خشك و بى روح مغان ايران زمين شباهتى ندارد. به گفته پژوهشگران ، اعتقاد به جاودانگى روح از قديم ميان بنى اسرائيل وجود داشته و در چندين مورد از كتاب مقدس بدان اشاره شده است ، ولى آن باور پس از بازگشت از بابل ، با عقيده به جاودانگى قوم و قيام مسيحا پيوند خورد و اعتقاد به رستاخيز مردگان را پديد آورد. اين نظريه با قرآن مجيد تعارض دارد؛ زيرا از داستان برانگيخته شدن حضرت موسى (ع ) در اوايل سوره طه بروشنى مى فهميم كه اعتقاد به رستاخيز در نخستين پيام او وجود داشته است .[SUP](10)[/SUP]

    20- اعياد يهود
    يهود عيدهايى دارند از اين قرار:
    1. روز شنبه : در اين روز افراد خانواده دسته جمعى غذا مى خورند و طى آن ، بزرگ خانواده جام شرابى بر دست مى گيرد و با خواندن دعا، آن را تبرك مى كند و افراد خانواده از آن شراب مى خورند. تعطيل شنبه يكى از ده فرمان است (خروج 20:8-11).[SUP](11)[/SUP]
    2. عيد اول ماه : به عبرى به آن روش حودش مى گويند كه به معناى آغاز ماه است .
    3. سال هفتم يا سال انفكاك : طبق تورات هر هفت سال يك بار بايد وامها را بخشيد و كارهايى انسانى از قبيل آزاد كردن بردگان اسرائيلى و مانند آن انجام داد (تثنيه 15). نام عبرى اين سال شميطا به معناى رها كردن است .
    4. سال يوبيل :اين عيد هر پنجاه سال يك بار مى آيد كه اعمال انسانى و اخلاقى بسيارى در آن انجام مى شود (لاويان باب 25).
    5. عيد فصح : در لغت به معناى چشم پوشى كردن است كه به مناسبت چشم پوشى خداوند از قتل نخست زادگان بنى اسرائيل در حين نزول اين بلا به فرعونيان چنين نامى به آن داده شده است ). اين عيد هفت روز طول مى كشد و آغاز آن چهاردهم ماه نيسان در فصل بهار است و مراسم آن در تورات (خروج باب 12) آمده است . اين عيد مهمترين عيد است و مسيحيان نيز به خاطر تقارن آن با خاك سپارى حضرت عيسى (ع ) آن را گرامى مى دارند. از دو سه قرن پيش تاكنون گاهى يهوديان متهم شده اند كه يك كودك يا بزرگسال مسيحى را كشته و از خون آنان در مراسم عيد فصح استفاده كرده اند. كتابهايى نيز در اين باب نوشته شده است .
    6. عيد هفته ها: اين عيد پنجاه روز پس از عيد فصح به مناسبت گذشتن هفت هفته و آماده شدن محصول برگزار مى شود. نام عبرى آن شاووعوت يعنى هفته هاست .
    7. عيد اول سال : اين عيد كه به عبرى روش هشانا (راءس السنة ) ناميده مى شود در اوايل مهر (اعتدال خريفى ) قرار دارد. در آن روز به نشانه آمادگى براى ده روز ايام توبه بوق مى نواختند. روز دهم اهميت خاصى داشت و به آن يوم ها كيپور مى گفتند.
    8. يوم كيپور: يعنى روز كفاره ؛ اين عيد مهم در دهمين روز ماه تشرى واقع است و آن را ((عاسور)) يعنى عاشورا مى نامند. يهوديان از غروب روز قبل تا شبانگاه اين روز، به منظور كفاره گناهان ، روزه مى گيرند و از خوردن ، آشاميدن ، استحمام و كار پرهيز مى كنند و در كنيسه ها به عبادت و استغفار مشغول مى شوند. در آن روز، يهوديان بنيادگرا لباس ويژه اى بر تن مى كنند و از پوشيدن كفش چرمى خوددارى مى كنند.
    9.عيد سايبانها: در روز بيست و دوم ماه تشرى به نشانه زندگى كردن بنى اسرائيل در خيمه هاى تيه در عصر حضرت موسى (ع ) مدت يك هفته در خيمه زندگى مى كنند نام اين عيد به زبان عبرى سكوت يعنى سايبانهاست .
    10. عيد گشايش : در عبرى حنوكا ناميده مى شود؛ يادبود پيروزى يهود بر استعمارگران يونانى در سال 168 ق .م . است . در اين روز معبد سليمان به دست يهود از پليديها و خرابيهاى دشمن تطهير شد.اين عيد يك هفته پس ‍ از عيد سايبانهاست .
    11. عيد قرعه ها: در عبرى پوريم نام دارد. اين روز به مناسبت رفع خطر قتل عام يهوديان به توطئه هامان وزير خشايارشا عيد قرار داده شده است . شرح مفصل اين ماجرا در كتاب استر در عهد عتيق آمده است . وجه تسميه اين روز آن است كه هامان براى تعيين روز اعلام تصميم خود به پادشاه قرعه كشيده بود. مزبور در ماه اسفند قرار دارد.

    21- فرقه هاى يهودى
    همه دينها پس از اندك زمانى فرقه هاى متعدد پيدا مى كنند. مسائل اجتماعى و تنوع مشربها، فرقه ها را پديد مى آورد. برخى از اين فرقه ها نيرومند و برخى ناتوانند، همچنين فرقه هايى پرجمعيت و فرقه هايى كم جمعيت هستند.
    فرقه هاى شناخته شده يهود پس از بازگشت از بابل پديد آمده اند و درباره فرقه هاى قديمتر اطلاع چندانى در دست نيست .

    1-21- فريسيان
    كلمه فريسى در عبرى به معناى عزلت طلب است . اين لقب بر جدايى و امتياز آنان دلالت دارد. اين فرقه دو قرن قبل از ميلاد پديد آمد و تاكنون هم اكثريت يهود از آن هستند. اصل اين فرقه به فرقه حسيديم (به معناى پارسايان ) بر مى گردد. فرقه حسيديم سه يا چهار قرن قبل از ميلاد براى زدودن آثار بت پرستى و انحراف ميان يهوديان پديد آمد. آنان در جنگهاى مكابيان شركت داشتند و در راه دين جانبازى كردند و شهيد شدند.
    در قرن هجدهم نيز موج تازه اى به نام حسيديم ميان يهوديان شرق اروپا پيدا شد كه از اين حركت الهام مى گرفت .
    فريسيان يك قرن قبل از ميلاد از ميان حسيديم برخاستند. آنان از نظر فكرى با صدوقيان تضاد و مخالفت روشنى داشتند. اين فرقه خدا را از جسم و صفات جسمانى منزه مى دانست . همچنين در مسائل مربوط به اراده آدمى راه ميانه اى را پذيرفته بود و نيز رستاخيز مردگان و دادگاه عدل الهى را مى پذيرفت و به عبادات از قبيل نماز و غيره اهميت مى داد. فريسيان در جامعه يهود موقعيت خوبى به دست آوردند و اكثريت تابع آنان شدند.
    فريسيان علاوه بر عهد عتيق كه تورات مكتوب ناميده مى شد، به تورات شفاهى نيز معتقد شدند. تورات شفاهى گفته هاى حكيمانه دانشمندان يهود است كه به عقيده آنان نسل به نسل از زمان حضرت موسى (ع ) براى قوم يهود باقى مانده است . اين گفته ها در فاصله قرن دوم تا پنجم ميلادى ، در كتابى بسيار بزرگ به نام تلمود جمع آورى شده و زيربناى فكر و اعتقاد بنى اسرائيل قرار گرفته است . پس از اين ، در باب آن سخن خواهيم گفت .
    فريسيان دارالعلمهاى مختلفى تشكيل دادند و اوقات خود را صرف مطالعه در دقايق تورات كردند و نكته هاى تازه اى به دست آوردند. به عقيده آنان در تورات حتى يك حرف كم يا زياد يا بى مورد و فاقد معنا و مقصود نيست ، بلكه درون هر حرف و كلمه اى اسرارى نهفته و رموزى خفته است .
    امور داخلى يهود در فاصله بازگشت از بابل تا خرابى دوم شهر قدس در دست حاخامهاى فريسى و گاهى صدوقى بود. همچنين آنان با حضرت عيسى مسيح (ع ) بسيار مخالف بودند و براى تصليب او تلاش كردند. نام فريسيان به تكرار، در اناجيل چهارگانه آمده است .

    2-21- صدوقيان
    نام اين فرقه به صادوق بن اخيطوب كه از طرف حضرت داوود (ع ) به كهانت منصوب شده بود، مربوط مى شود (كتاب دوم سموئيل 8:17 و 15:24). اين منصب در عصر حضرت سليمان (ع ) نيز براى صادوق باقى ماند(كتاب اول پادشاهان 2:34). كاهنان بنى صادوق در كتاب حزقيال مورد تعريف و تمجيد قرار گرفته اند و امانت دارى آنان ستوده شده است (حزقيال 44:15).
    صدوقيان به جاى نماز، براى قربانى اهميت ويژه اى قائل بودند. بسيارى از كاهنان هيكل سليمان و حاخامهاى سنهدرين از اين فرقه برخاستند. روابط آنان با واليان رومى نيز خوب بود.
    صدوقيان بر خود لازم مى ديدند سنتهاى گذشته را حفظ كنند و با تجديد نظر و تفسير به راءى فريسيان و آداب و عادات آنان مخالفت مى ورزيدند. آنان قائل به جسمانيت خدا بودند و مى گفتند قربانى و هدايايى كه در راه خدا مى دهيم ، مانند چيزهايى است كه به يك پادشاه يا حاكم بشرى داده مى شود. صدوقيان جاودانگى نفس و قيامت را انكار مى كردند و مى پنداشتند سزاى نيكى و بدى در همين دنيا داده مى شود و در مورد اراده انسانى به اختيار مطلق معتقد بودند.
    صدوقيان مانند فريسيان با حضرت مسيح (ع ) مخالفت بودند و نام آنان به تكرار در اناجيل چهارگانه آمده است . پس از خرابى اورشليم در سال 70 م . ديگر اثرى از اين فرقه باقى نماند.

    3-21- سامريان
    نام سامريان از منطقه اى به نام سامره مى آيد كه در زمان تجزيه سرزمين فلسطين پس از حضرت سليمان (ع ) ، مركز كشور اسرائيل بود. اين فرقه پس از بازگشت از اسيرى بابل پديد آمد و برخى معتقدند كه نژاد آنان اسرائيلى نيست و احتمالا مخلوطى از اسرائيلى و آشورى است .
    اين فرقه بسيار كوچك تنها پنج سفر تورات و كتاب يوشع را مى پذيرد و 33 كتاب ديگر عهد عتيق را رد مى كند. همچنين تورات اين فرقه با تورات رايج اندكى اختلاف دارد و زبان سامرى نيز با زبان عبرى متفاوت است كه البته اين تفاوت اندك آن را از عبرى بودن خارج نمى كند.
    سامريها به قداست كوه جرزيم در نزديكى شهر نابلس اعتقاد دارند و آن را قبله خود مى دانند و مى گويند قبله حضرت موسى (ع ) نيز همان بوده است ، ولى حضرت داوود (ع ) از پيش خود، مكان معبد سليمان (مسجد اقصى ) را قبله معرفى كرده است .
    اين فرقه به مسائل مذهبى توجه مخصوصى دارد و مراسم ويژه اى انجام مى دهد.

    4-21- اسنيان
    ريشه كلمه اسنى احتمالا به معناى شفا دهنده است ،به اين معنا كه آنان در انديشه شفاى روان خود بوده اند. در وجه تسميه اين كلمه ،احتمالا ديگرى (مانند تعميد دهنده ) نيز وجود دارد.
    اين گروه حدود دو قرن پيش از ميلاد به وجود آمدند و با خراب شدن اورشليم ، آنان نيز مانند صدوقيان و بعضى فرقه هاى ديگر از بين رفتند و جز نامى از ايشان باقى نماند،تا اينكه نيم قرن پيش به سال 1947 ،برخى آثار مكتوب آنان همراه با نسخه هايى از عهد عتيق كه تحرير كرده بودند، در غارهاى فلسطين در كرانه بحرالميت به دست آمد و مقدارى از نقاط ابهام مربوط به اعتقادات و جامعه آنان حل شد.
    اسنيان مالكيت فردى را قبول نداشتند و به ازدواج روى خوشى نشان نمى دادند. در روز چندين بار غسل مى كردند و به اين منظور حوضهاى بزرگى ساخته بودند كه در اكتشافات اخير آنها را از زير خاك بيرون آورده اند. هنگام طلوع فجر از خواب بر مى خاستند و پس از عبادت تا ظهر به كار مشغول مى شدند،سپس دست از كار مى كشيدند و به طور دسته جمعى ناهار مى خورند و همين طور شام آنان دسته جمعى بود.
    روز شنبه به طور كلى از كار دست مى كشيدند و عبارت و تفكر و مطالعه تورات مى پرداختند.
    گفته مى شود قبله آنان خورشيد بود، نه معبد سليمان و ظاهرا آن را از ميتراپرستان گرفته بودند.
    سطح معلومات آنان در زمينه تفسير و عرفان بالا بود و افرادشان نيز در حدود قرن اول ميلادى 4000 نفر گزارش شده است كه با در نظر گرفتن محدوديتهاى عضوگيرى در آن جامعه ، عددى بزرگ به نظر مى آيد.
    به عقيده برخى دانشمندان ، افكار اين فرقه زير بناى مسيحيت فعلى گرديد. حتى ممكن است اعضاى اين فرقه همگى مسيحى شده باشند. گفته مى شود يحيى بن زكريا (تعميد دهنده ) نيز از آنان بوده است . بيابان گردى آن حضرت به قول اناجيل (و نيز احاديث اسلامى ) مى تواند شاهدى بر اين موضوع باشد.

    5-21- قانويان
    كلمه قانونى كه در لغت به معناى غيور و متعصب است ، بر گروهى اطلاق مى شد كه با شدت تمام با استيلاى روميها بر فلسطين مخالفت مى كردند. آنان معمولا خنجرى در زير لباس خود مخفى مى كردند و در فرصت مناسب هواخواهان روميان را از پاى در مى آوردند. بيگانگان آنان را از فرقه هاى ديگر مشخص مى كردند و خطر آنان را جدى مى گرفتند. چنين به نظر مى رسد كه اين عده از نظر ساير اعتقادات خود با فريسيان تفاوتى نداشتند.

    6-21- قارئون
    قارئون از كلمه ((قراء)) در عربى و عبرى مى آيد كه در مقابل تفسيرهاى تكلف آميز فريسيان ، به قرائت كتب آسمانى اشاره دارد.
    اين فرقه كه پس از ظهور اسلام پديد آمده است ، با تلمود (تورات شفاهى ) مخالفت مى كند و بر معناى ظاهرى تورات تعصب مى ورزد و همواره با فريسيان درگيرى داشته است . رهبر آنان در ابتدا يك ربانى يهودى به نام عنان بود كه با ابوحنيفه معاشرت داشت و اصطلاحات فقه اسلامى را از وى آموخت . وى در عصر منصور دوانيقى در بغداد اين فرقه را بنياد نهاد. سپس فردى به نام بنيامين نهاوندى آن مكتب را در ايران آن روز ترويج كرد و تغييراتى در آن داد و نام قارئون (در عبرى قرائيم يعنى قرائت كنندگان ) را به جاى عنانيه بر آن نهاد.
    در قرون گذشته اكثر قارئون در جهان اسلام زندگى مى كردند. اكنون آنان در اسرائيل ، روسيه ، اوكراين و كشورهاى ديگر به سر مى برند. نام شبه جزيره كريمه (Crimea) در اوكراين از عنوان فرقه قرائيم گرفته شده است . دانشمندان بزرگى از قارئون برخاسته اند كه مباحث آنان در الهيات يهودى توجه محققان را به خود جلب كرده است . آنان در مباحث خود از اصطلاحات اصول فقه حنفى بهره مى گيرند.

    7-21- دونمه
    نام فرقه دونمه به تركى استانبولى به معناى مبدل شده است و در بعضى اوقات به آنان شبتين مى گويند كه به شبتاى صبى مؤ سس گروهشان نسبت داده مى شود.
    نامبرده به سال 1626 در شهر ازمير (غرب تركيه ) به دنيا آمد و پس از مطالعه و بررسى الهيات و عرفان يهودى كم كم مدعى شد كه مسيحاى يهود است و براى نجات آنان آمده است . برخى يهوديان اروپا و تركيه و خاورميانه دعوتش را پذيرفتند و گروه بى شمارى نزد او گرد آمدند.
    وى كه خود را نخستين فرزند خدا مى ناميد، گفت در سال 1666 قيام خواهد كرد. وى قبل از رسيدن موعد مذكور به اورشليم و قاهره رفت . در آن ايام يهوديان از خوشحالى به جشن و شادى پرداختند و شعار مى دادند: ((زنده باد مسيح پادشاه )) و ((زنده باد سلطان صبى .))
    شبتاى صبى در سال 1666 به جاى آنكه به اورشليم مسافرت كند، به استانبول رفت و بلافاصله از طرف پادشاه عثمانى دستگير شد و در روز 16 سپتامبر 1666 او را به حضور پادشاه آوردند و از او خواستند مسلمان شود. وى پس از پذيرفتن اسلام ، نام خود را به محمد افندى تغيير داد و با يك بانوى مسلمان ازدواج كرد.
    وى همچنين بسيارى از پيروان خود را به پذيرش اسلام ترغيب نمود، ولى باز هم بسيارى از يهوديان او را مسيحا مى دانستند. آنان در توجيه اين مساءله مى گفتند كه تنها شبحى از شبتاى مسلمان شده و خود او براى يافتن ده قبيله گم شده بنى اسرائيل به آسمان رفته است و به زودى ظهور خواهد كرد. يكى از فعالان اين مرام مى گفت : همان گونه كه موسى در كاخ فرعون پرورش يافت ، لازم بود كه مسيحا در كاخ سلطان عثمان بماند تا بتواند نفوس گم گشته اسلام را نيز نجات دهد.
    شبتاى صفت مسيحايى خويش را نگه داشت و مجاز بود به عنوان تبليغ اسلام ميان يهوديان ، با آنان تماس بگيرد. وى فرقه اى پديد آورد كه اعضاى آن بى درنگ به رسم مسلمانان عمامه بر سر گذاشته ، پيرو آداب اسلامى شدند و به بازگشت سريع شبتاى به عنوان منجى حقيقى بنى اسرائيل اميدوار ماندند.
    مرگ وى به سال 1676 اتفاق افتاد و برادرش اتباع او را دور خود جمع كرد. پس از آن ، اتباع اين فرقه در ظاهر به سنن اسلامى و در باطن به سنن يهودى عمل مى كردند.
    اكنون چند هزار نفر از آنان در تركيه يافت مى شوند.

    22- انتظار ظهور مسيحا
    انديشه انتظار مسيحا ماهيتا يهودى است . اقوام عصر قديم ، بر اثر نوميدى از وضع موجود و بى توجهى به آينده ، به گذشته خويش ‍ مى باليدند و كمال شادكامى اجتماعى و ملى را در آن مى ديدند. گونه اى از اين گذشته گرايى را چكامه سرايان يونانى و رومى ، هزيود (Hesiod) و اويد (Ovid) ماهرانه ترسيم و توصيف كرده اند. اين دو تن براى جهان پنج دوره و پنج نژاد پياپى قائل شدند و گفتند: انسانها در نخستين دوره كه عصر زرين ناميده مى شود، شادمان و به دور از درد و رنج ، بى كشت و كار از محصولات زمين بهره مى بردند. مردن ايشان نيز به شكل خواب بى رؤ يايى بود كه طى آن به بزم فرشتگان نگهبان جهان پر مى كشيدند. در سوى ديگر اين طيف ، واپسين دوره يا عصر آهنين وجود داشت كه از همه آشفته تر بود و آن دو چكامه سرا در آن دوره روزگار مى گذراندند.
    يهوديان نيز به عنوان قومى ديندار و معتقد به اينكه جهان را موجودى خوب و كامل آفريده است ، كمال را در آغاز آفرينش قرار مى دادند و مى گفتند نخستين انسان كه مستقيما به دست خدا آفريده شده است ، لزوما بايد كامل و كامروا باشد. با اين وصف ، يهوديان كاميابى و فضيلت را نه در دوران طلايى گذشته ، بلكه در آينده و واپسين روز مى جويند. اين عبارت كتاب مقدس ميان يهوديان رايج بود: ((اگر چه ابتدايت صغير بود، عاقبت تو بسيار رفيع مى گردد))(ايوب 8:7).
    يهوديان پس از نخستين ويرانى شهر قدس ، همواره در انتظار يك رهبر الهى فاتح بوده اند كه اقتدار و شكوه قوم خدا را به عصر درخشان داوود و سليمان برگرداند.
    شخصيت مورد انتظار ماشيح (مسح شده ) خوانده مى شد. ماشيح لقب پادشاهان بنى اسرائيل بود؛ زيرا بر اساس يك سنت ، پيامبران در حضور جمع ، اندكى روغن بر سر آنان مى ماليدند و بدين شويه نوعى قداست براى ايشان پديد مى آمد. اين لقب در زمانهاى بعد به پادشاه آرمانى يهود اطلاق شد.
    دلهاى بنى اسرائيل از عشق به مسيحاى موعود لبريز بود و در مقابل ، حاكمان ستمگر همواره در كمين چنين رهبر رهايى بخشى بودند. در باب دوم انجيل متى مى خوانيم كه هيروديس كبير، پادشاه فلسطين پس از زاده شدن حضرت عيسى در صدد قتل او بر آمد، اما چون وى را به فرمان الهى به مصر بردند خطر را از سر گذراند.
    واژه فارسى ((مسيحا)) از روى كلمه عبرى ((ماشيح )) با توجه به تلفظ لاتينى آن (Messiah) ساخته شده است .
    مهمترين مژده مسيحايى در كتاب اشعياى نبى آمده است :
    (1) نهالى از تنه يسّى (پدر داوود) بيرون آمده ، شاخه اى از ريشه هايش ‍ خواهد شكفت (2) و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت ، يعنى روح حكمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس از خداوند (3) خوشى او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤ يت چشم خود داورى نخواهد كرد و بر وفق سع گوشهاى خويش تنبيه نخواهد نمود (4) بلكه مسكينان را به عدالت داورى خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستى حكم خواهد نمود. جهان را به عصاى دهان خويش زده ، شريران را به نفخه لبهاى خود خواهد كشت (5) كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت (6) گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير و پروارى با هم و طفل كوچك آنها را خواهد راند (7) گاو با خرس خواهد چريد و بچه هاى آنها با هم خواهند خوابيد و شير مثل گاو كاه خواهد خورد (8) و طفل شيرخواره بر سوراخ مار بازى خواهد كرد و طفل از شير باز داشته شده دست خود را بر خانه افعى خواهد گذاشت (9) و در تمامى كوه مقدس ‍ من ضرر و فسادى نخواهند كرد؛ زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود، مثل آبهايى كه دريا را مى پوشاند (اشعيا 11:1-9).
    شور و التهاب انتظار موعود در تاريخ پر نشيب و فراز يهوديت و مسيحيت موج مى زند. يهوديان در سراسر تاريخ محنت بار خود هر گونه خوارى و شكنجه را به اين اميد بر خود هموار كرده اند كه روزى مسيحا بيايد و آنان را از گرداب ذلت و درد و رنج رهاند و فرمانرواى جهان گرداند.
    در سراسر تاريخ بنى اسرائيل كسانى به عنوان موعود يهود برخاستند و با گرد آوردن برخى افراد ساده لوح بر مشكلات آنان افزودند. در اين ميان حضرت عيسى بن مريم (ع ) ظهور كرد و با داشتن شخصيتى بس والا و روحى الهى ، دين بزرگى را بنياد نهاد و گروه بى شمارى را به ملكوت آسمان رهنمون شد، ولى بيشتر يهوديان او را رد كردند.
    در عصر ما نيز كه يهوديان صهيونيست بر پاى خاسته و با اشغال فلسطين ، در صدد بر آمده اند حقارت هميشگى قوم يهود را بر افكنند، چيزى از تب و تاب انتظار موعود كاسته نشده است . درست است كه اقليتى ناچيز از يهوديان بر اثر دلبستگى شديد به اميدهاى قديم ، تشكيل دولت صهيونيستى را مخالف آرمان مسيحايى شمرده و پيوسته با آن مخالفت كرده اند، ولى سواد اعظم يهوديت آن را از جان و دل پذيرفته و آن را رهگشاى عصر مسيحا دانسته اند. هم اكنون صهيونيستهاى اشغالگر فلسطين ، علاوه بر دعاهاى مسيحايى روزانه ، در پايان مراسم سالگرد بنيانگذارى رژيم اسرائيل غاصب (پنجم ماه ايّار عبرى )، پس از دميدن در شيپور عبادت ، اين گونه دعا مى كنند:
    اراده خداوند، خداى ما چنين باد كه به لطف او شاهد سپيده دم آزادى باشيم و نفخ صور مسيحا گوش ما را نوازش دهد.

    23- غلبه روميان و انقراض يهود
    پس از نوسازى اورشليم مستقر شدن يهوديان در آن مشكلاتى پديد آمد و مبارزه با پادشاهان ستمگر و بت پرست سوريه آغاز شد جنگهاى مكابيان با استعمارگران سوريه به پيروزى يهود انجاميد كه در كتابهاى اپوكريفا شرح داده شده است .
    در اين دوران غالبا بنى اسرائيل زير فرمان مشركان بودند و ظهور حضرت مسيح (ع ) نيز در همين دوران بود كه شرح آن به طور مفصل خواهد آمد. همچنين در اين عصر احكام و قوانينى از طرف علماى يهود صادر مى شد و نمايندگان دول استعمارگر فرمان مى راندند. علماى يهود در مجمعى به نام سنهدرين اجتماع مى كردند و درباره امور مذهبى تصميم مى گرفتند.[SUP](12)[/SUP]

    24- ويرانى اورشليم و آوارگى يهود
    در سال 70 م . تيتوس ، پسر امپراطور روم ، اورشليم را محاصره و ويران كرد و مردم بى شمارى را از دم شمشير گذراند. وى سنهدرين را نيز از بين برد.
    پس از اين حادثه ، يهوديان در كشورهاى مجاور در اروپا و آفريقاى شمالى پراكنده شدند و با گذشت زمان عده اى به مدينه منوره كه يثرب ناميده مى شد، رفتند و در آنجا سكنى گزيدند. به گفته منابع اسلامى ، انگيزه اين گروه از يهوديان در انتخاب مدينه براى سكونت ، انتظار مقدم مبارك حضرت رسول خاتم (ص ) بود.
    بعدها، در عصر خليفه دوم ، مسلمانان شهر قدس را با مذاكره از مسيحيان تحويل گرفتند. به نوشته طبرى (در حوادث سال 15 هجرى ) مسلمانان هنگام تحويل گرفتن قدس ، در صلحنامه خود در برابر مسيحيان متعهد شدند كه هيچ گاه به يهوديان اجازه سكونت در آن شهر را ندهند.[SUP](13)[/SUP]

    25- تلمود
    كلمه ((تلمود)) به معناى آموزش از فعل ثلاثى عبرى ((لمد)) (يعنى ياد داد) مى آيد و با واژه ((تلميذ)) و مشتقات آن كه در زبان عربى رباعى هستند ارتباط دارد. تلمود به كتابى بسيار بزرگ كه احاديث و احكام يهود را در بر دارد اطلاق مى شود.
    زمانى كه يهوديان به بابل تبعيد شدند گروهى به نام سوفريم (يعنى كاتبان ) ميان آنان پديد آمد. كاتبان كسانى بودند كه به كتابت تورات و مضامين مذهبى اهتمام داشتند. مهمترين سوفر عزرا (عزير) بود كه در قرن پنجم قبل از ميلاد مى زيست و شايد پس از موسى (ع ) بزرگترين شخصيت يهود باشد. عزرا تصميم گرفت شريعت موسى (ع ) را بارور سازد و از عبارات كتاب عهد عتيق نيازهاى جامعه يهود را بر آورد. اقدام وى سرآغاز سنت شفاهى يهود بود.
    پس از عزرا روشى در تفسير و تاءويل متون مذهبى رايج شد كه ميدراش ‍ ناميده مى شود و اختراع آن را به وى نسبت مى دهند. واژه ((ميدراش )) به معناى جستجو است ؛ زيرا دانشمندان از خلال ميدراش به جستجوى معانى نهفته مى پرداختند و مى خواستند همه مسائل روزانه زندگى را از تورات استخراج كنند. پس از تاءسيس مجمع كبير براى رسيدگى به امور مذهبى ، كم كم اين فكر رواج يافت كه تفسير تورات پس از حضرت موسى (ع ) نسل به نسل به دست اعضاى آن مجمع رسيده است . سپس پنج زوج دانشمند به توالى به تفسير و وضع قوانين جديد پرداختند كه دو زوج آخر آنان به نام هيلل و شمعى (شماى ) بسيار معروف شدند. اين دو تن در حدود سال 10 م . در گذشتند. در اين دوره ، يكى از دو زوج ناسى يعنى رئيس و ديگرى آوبت دين يعين رئيس دادگاه ناميده مى شد. تمام اين قضايا ميان فريسيان جريان داشت و صدوقيان با آن مخالف بودند و تنها به ظاهر تورات اهتمام مى ورزيدند.
    هيلل و شمعى هر كدام مكتبى را بنياد نهادند و شاگردان آنان در هفتاد سال اول تاريخ ميلادى به نشر افكار و انديشه هاى ايشان پرداختند و سرانجام ، موفقيت نصيب هيلل شد. گفته مى شود اختلافات اين دو رهبر از 300 مورد تجاوز مى كرد و شمعى در برداشتهاى خود از هيلل سختگيرتر بود. هيلل اولين فرد از سلسله تنّائيم است . دومين فرد اين سلسله كه حلقه ارتباط بين هيلل و دانشمندان بعدى محسوب مى شود، يوحانان بن زكاى است . هنگامى كه لشكر تيتوس در سال 70 م . به ويران كردن اورشليم مشغول بود، يوحانان پيوسته يهوديان را به آرامش دعوت مى كرد؛ زيرا از نابودى يهوديان نگران بود. يهوديان سخن او را نپذيرفتند؛ از اين رو، وى به انتقال مركز علمى و مذهبى اقدام كرد. او براى اين هدف ، نخست خبر بيمارى و سپس مرگ خود را شايع كرد و پيروانش وى را در تابوتى نهاده ، به عنوان خاك سپارى از شهر خارج كردند. از آنجا كه او شخصيتى ممتاز بود، سربازان تيتوس (كه بر دروازه هاى اورشليم با سرنيزه جنازه ها را آزمايش مى كردند) به جسد وى كارى نداشتند. يوحانان در خارج شهر خود را به فرمانده كل لشكر رساند و از او تقاضا كرد كه شهرك ياونه در فلسطين را در اختيار وى قرار دهد. اين خواهش ‍ پذيرفته شد و او در آنجا كار علمى خود را تعقيب كرد و بدين وسيله علوم هيلل و ديگر دانشمندان گذشته را به نسلهاى آينده انتقال داد.
    پس از يوحانان فردى به نام ايشماعل بن اليشع به تفسيرهاى تلمودى پرداخت و كار عمده وى آن بود كه هفت اصل تفسيرى هيلل را به سيزده اصل رساند. همچنين فردى به نام عقيبا بن يوسف در همين عصر از اهميت ويژه اى برخوردار است . اين دانشمند بر تلمود حق بزرگى دارد. زير بناى تلمود به شكلى كه مى بينيم تا اندازه زيادى مرهون زحمات اوست .
    با اين وصف ، افتخار تدوين متن تلمود به عقيده بسيارى از دانشمندان نصيب شخصى به نام يهودا هناسى شد. وى در سال 135 م . (سه سال پس از در گذشت عقيبا) به دنيا آمد و پس از آگاهى بر تفسيرهاى عقيبا و ديگر دانشمندان تصميم بر كتابت آنها گرفت . اين و پس از آگاهى بر تفسيرهاى عقيبا و ديگر دانشمندان تصميم بر كتابت آنها گرفت . اين دانشمندان ميان قوم خود موقعيت خوبى پيدا كرد و بيش از پنجاه سال ناسى يعنى رهبر بود.
    يهودا هناسى براى تورات شفاهى نام ميشنا را برگزيد كه در عبرى به معناى مكرر و مثنى است ، در مقابل ميقرا به معناى خواندنى و مقروء. تلمود، ميشنا ناميده مى شود، زيرا مثناى تورات است ، ولى تورات ميقرا است .
    زبان ميشنا عبرى عاميانه است كه به ارزش ادبى عبرى عهد عتيق نيست . ميشنا شش بخش دارد كه هر فصل سدر ناميده مى شود و مجموع آن 63 رساله در 523 فصل است به اين شرح :
    1. سدر زراعيم (بخش بذرها، احكام محصولات و نتاج حيوانات ) 11 رساله
    2. سدر موعد (بخش عيد، درباره روزهاى يادبود) 12 رساله
    3. سدر ناشيم (بخش نسوان ، احكام زناشويى ) 7 رساله
    4. سدر نزيقين (بخش زيانها، احكام اموال و زيان به نفوس ) 10 رساله 5. سدر قداشيم (بخش مقدسات ، مقدسات دين يهود) 11 رساله
    6. سدر طهاروت (بخش طهارتها، احكام پاك و ناپاك ) 12 رساله
    --------------------------------------------------------
    جمع: 63 رساله
    تفسير ميشنا، گمارا ناميده مى شود. اين واژه به معناى تكميل است و نويسندگان اين تفاسير ادعا مى كردند مطالب آنان باقى مانده سخنان دانشمندان گذشته است كه كتاب ميشنا را تكميل مى كند. در گمارا نخست يك مقطع از عبارت ميشنا نقل مى شود و پس از آن به تفسير و تحليل و آوردن شواهدى براى آن مقطع مى پردازند.
    دو نوع گمارا براى ميشنا نوشته شده است : يكى گماراى فلسطينى به دست دانشمندان يهودى فلسطين و ديگرى گماراى بابلى كه مبسوطتر و جالب تر است و به دست گروهى از دانشمندان يهودى كه در بابل مانده بودند، نوشته شده و از گماراى فلسطينى مفصل تر است . تلمود به اعتبار اين دو گمارا دو گونه است : تلمود فلسطينى و تلمود بابلى .
    در تلمود به دو عنصر اساسى برخورد مى كنيم : يكى هلاخا به معناى راه و روش كه عبارت است از دستورهاى دينى براى زندگى صحيح و ديگرى اگادا به معناى روايت كه عبارت است از داستانها و شواهدى از پيشوايان يهود يا بزرگان اقوام مختلف كه به منظور تاءييد موضوع نقل مى شود.
    مقدار زيادى از مطالب تلمود در كتب اسلامى پراكنده شده و برخى از مسلمانان تعدادى از آنها را بى چون و چرا پذيرفته اند و كسى به دنبال اصل و منشاء آنها نرفته است .
    اين گونه روايات را اسرائيليات مى نامند. البته مطالب صحيحى نيز در تلمود يافت مى شود كه در پاره اى موارد با آيات و احاديث اسلامى مطابقت دارد.
    تلمود به عنوان دائرة المعارف پر محتواى يهوديت محافظت از اين آيين را بر عهده داشته و منبع قوانين فقه يهود بوده است . مسيحيان به علت بدگويى اين كتاب از حضرت عيسى مسيح (ع ) همواره با آن مخالف بوده اند. رهبران كليسا در قرن ششم ميلادى مخالفت خود را با آن اعلام كردند، ولى اين كتاب تا قرنها مساءله اى نيافريد و جوامع يهودى مراقب بودند كه احساسات مسيحيان را نسبت به آن تحريك نكنند. در سال 1239 م . يك يهودى كه به مسيحيت روى آورده بود، پاپ را به سوزاندن آن كتاب تشويق كرد و تلمود سوزى را بنياد نهاد. پس از آن تاريخ ، ارابه هاى پر از نسخه هاى تلمود به ميدانهاى شهر برده مى شد و به كام آتش مى رفت و يا براى استفاده از چرم آن به سازندگان كفش سپرده مى شد.
    اكنون چند نسخه خطى از تلمد بابلى در كتابخانه هاى جهان يافت مى شود و تنها نسخه كتابخانه شهر مونيخ در آلمان كامل است .
    اولين و معروفترين چاپ متن عبرى تلمود به دست فردى به نام دانيال بومبرگ در شهر ونيز (ايتاليا) صورت گرفت (تلمود بابلى در سالهاى 3- 1520 و تلمود فلسطينى در سالهاى 4- 1523). تعداد صفحات تلمود بابلى در اين چاپ 5894 صفحه است كه در چاپهاى مختلف رعايت مى شود تا براى ارجاع به آن كتاب عظيم مورد استفاده قرار گيرد. تلمود به برخى زبانهاى اروپايى ترجمه و منتشر شده و ترجمه انگليسى آن در 18 جلد بزرگ در لندن به چاپ رسيده است . خلاصه اى از آن كتاب نيز به زبان فارسى ، به نام گنجينه اى از تلمود در سال 1350 ه .ش . در تهران انتشار يافته است .

    26- قبالا
    عرفان (يا تصوف ) در اديانگ واكنشى به شريعت و تعقل (فقه و فلسفه ) است . عرفان از ذوق بر مى خيزد، قابل نفى يا اثبات نيست و با هنر رابطه اى تنگاتنگ دارد. عرفان همچون آتش لطيف است و هر چيز را به كام خود مى كشد و به جلو مى رود. اديان هند و خاور دور سراسر عرفانى اند و در عصر ما با اندكى تبليغ ، بسيارى از مردم آمريكا و اروپا را به سوى خود كشيده اند.
    عرفان و علوم اعلاى يهودى قبالا (يعنى مقبول ) ناميده مى شود. عرفان يهودى مكتبى زايا و بارور است و در حيات معنوى بنى اسرائيل بسيار تاءثير داشته و دارد. آثارى در اين باب يافت مى شود كه از همه مهمتر كتابى است به نام زوهر (يعنى درخشان ). درباره مؤ لف واقعى اين كتاب سخن بسيار است . در دانش قبالا پيرامون عرش الهى ، اسم اعظم ، حوادث آخر الزمان ، ظهور مسيحا، رجعت و قيامت بسيار بحث مى شود. در اين فن ، علم حروف نقش مهمى را بر عهده دارد.

    27- يهوديت در اروپا
    يوديان در سرزمينهاى اسلامى زندگى خوبى داشتند و شمارى از آنان به مقامات اجتماعى بلندى نائل شدند. اين در حالى بود كه يهوديان مقيم كشورهاى اروپايى مجبور بودند در اماكن خاصى به نام گتو (Ghetto) با ذلت تمام زندگى كنند. همچنين بسيار اتفاق مى افتاد كه مسيحيان آنان را به زور به آيين خود در مى آوردند. اين گونه افراد در ظاهر مسيحى مى شدند، ولى در باطن يهودى مى ماندند و تعبير يهوديان مسيحى نما (Marranos) به چنين افرادى دلالت دارد كه در اصطلاح يهوديان ايران ، آنوس خوانده مى شوند. يهوديان اندلس در دوران فرمانروايى مسلمانان در آن سامان زندگى خوبى داشتند. هنگامى كه به سال 1492 اندلس به طور كامل از دست مسلمانان خارج شد، يهوديان نيز از آن سرزمين تبعيد شدند. آنان به كشورهاى اسلامى شمال آفريقا روى آوردند، ولى تنها اندكى از ايشان در آن ورطه هولناك از چنگال دزدان دريايى و ناخدايان آزمند رهيده ، به ساحل امن و امان رسيدند و در دامان پر مهر اسلام قرار گرفتند. منش نيك و رفتار انسانى مسلمانان با بيگانگان زبانزد تاريخ نگاران يهودى و مسيحى است .

    28- يهوديت در عصر جديد
    يهوديان اروپا بر اثر فشارهايى كه براى آنان به وجود آمده بود، نمى توانستند بين مسيحيان و اقوام ديگر زندگى كنند و تبعيدهاى پياپى هر چه بيشتر آنان را به فكر وطن مستقل مى انداخت . انديشه پديد آوردن كشورى مستقل براى يهود سابقه اى طولانى دارد با اين وصف ، زندگى ميان ملتهاى غير يهودى از نظر اقتصادى براى عموم يهوديان بسيار بهتر بود و به همين دليل ، پس از تاءسيس كشور اسرائيل ، يهوديان حاضر به مهاجرت به آن نبودند؛ از اين رو، براى تشويق آنان به مهاجرت ، در تمامى سرزمينهاى يهودى نشين اروپا و آسيا و آفريقا سازمانهايى به وجود آمد. دستگاههاى تبليغاتى اسرائيل نيز باغ سبزى را به يهوديان نشان مى دادند. گروهى از يهود پس از مهاجرت ، به وطن قبلى بازگشتند و به برنامه هاى پيشين خود ميان اقوام ديگر ادامه دادند.

    29- پيدايش صهيونيسم و تاءسيس دولت اسرائيل
    يهوديت تبليغ ندارد، زيرا يهوديان دين خود را نعمتى الهى مى دانند كه مخصوص نژاد بنى اسرائيل است . با اين وصف هر گاه كسى بخواهد يهودى شود بايد ذلتهاى اين قوم را به او تفهيم كرد تا اگر مرد اين ميدان نيست ، پا در آن نگذارد. [SUP](14)[/SUP]تحميل يهوديت به ندرت وجود داشته است . [SUP](15)[/SUP]يهوديان معمولا مردم را به صهيونيسم دعوت مى كنند.
    در اواخر قرن نوزدهم گروه بزرگى از يهوديان روسيه اخراج شدند. عده اى از آنان غرب اروپا ساكن شدند و گروهى هم به فلسطين رفتند و در مكانى نزديك درياى مديترانه ساكن شدند و نام صهيون را براى آنجا برگزيدند. فلسطين در آن شكوفايى دولت بنى اسرائيل در عصر داوود و سليمان (ع ) مركز نظامى بوده است . اين نام همواره يادآور اقتدار آن قوم بوده و در كتابهاى انبياى متاءخر بسيار از آن ياد شده است .
    در همان زمان ، يهوديان اروپا و روسيه با ناديده گرفتن سنت انتظار، براى كسب استقلال و عزت برخاستند و صهيونيسم را بنياد نهادند و به دنبال آن ، خطرناك دانستند و مسلمانان را از همكارى با مهاجران بر حذر داشتند.[SUP](16)[/SUP] مسلمانان هنگامى از عمق فاجعه آگاهى يافتند كه راه چاره بسته شده بود.
    استكبار جهانى به سركردگى انگلستان و آمريكا به پشتيبانى همه جانبه برخاست . صهيونيستها با اتكا به آن حمايتها و با بهره بردارى از ضعف و زبونى رهبران كشورهاى اسلامى ، موقعيت خود را محكم كردند و وضعى را پيش آورند كه اكنون با تلخكامى شاهد آن هستيم .
    در نيم قرنى كه از تشكيل رژيم صهيونيستى مى گذرد، غاصبان فلسطين از هيچ جنايتى فروگذار نكرده اند و با شيوه هاى گوناگون به گسترش سلطه ظالمانه خود ادامه داده اند. همچنين آنان قطعنامه ها و بيانيه هاى مجامع بين المللى را به چيزى نگرفته اند. كسانى هم كه صلح طلبى صهيونيستها را باور كرده اند، در اندك زمانى به دورويى و ناجوانمردى آنان پى برده اند.
    پينوشتها:
    1- اين موضوع در سوره يوسف ، آيه 100 آمده است .
    2- نام وى در احاديث اسلامى عمران و در تورات عمرام بن قهات بن لاوى بن يعقوب است (خروج 6: 14-20).
    3- دفن كننده معلوم نيست و برخى مى گويند مقصود خداوند است .
    4- از نظر اهل كتاب دريايى كه بنى اسرائيل از آن عبور كردند درياى سرخ بود كه در مرز مصر قرار داشت . جمعى از مسلمانان اين دريا را رود نيل دانسته اند.
    5- البلاغى ، محمد جواد، الهدى الى دين المصطفى ، صيدا: مطبعة العرفان ، 1331 ه .ق .، ج 1، صص ‍ 98 - 99.
    6- Spinoza, Benedict de, A Theologico - Political Treatise, ch. VIII
    7- ابوالبخترى وهب بن وهب كه در آغاز عصر بنى العباس بن جعل حديث اشتغال داشت ، در يكى از احاديث ساختگى خويش ، ياهو را اسم اعظم خدا معرفى كرد و اين امر به مذاق صوفيان خوش ‍ آمد و آن را ترويج كردند. تركيب ((ياهو)) از نظر دستور زبان عربى كاملا غلط است و از يهوه اقتباس ‍ شده است . يهو و ياهو نام برخى از بتهاى خاورميانه قديم بوده است .
    8- نام برخى از اين پيامبران در دعاى ام داوود كه در روز پانزدهم ماه رجب خوانده مى شود، آمده است .
    9- اين مطلب بر اساس ديدگاه كلامى است و تاريخ قطعى پيشگوييها معلوم نيست .
    10- چنان كه در 8، تاءسيس يهوديت گذشت .
    11- شنبه را به عبرى شبات مى گويند و ريشه آن به معناى استراحت كردن و دست از كار كشيدن است ، مانند كلمه ((سبت )) در عربى ، واژه فارسى ((شنبه )) از شبات گرفته شده است .
    12- كلمه سنهدرين از واژه يونانى ((سيندريون )) به معناى مجمع مى آيد.
    13- الطبرى ، محمد بن جرير، تاريخ الرسل و الملوك ، چاپ ليدن ، 1964، ج 1، ص 2405.
    14- ر.ك .: گنجينه اى از تلمود، ص 84.
    15- مثلا به وسيله اصحاب اخدود كه در سوره بروج از آنان ياد شده است .
    16- نمونه اى از اين هشدارها در تفسير المنار، ذيل آيه 45 سوره نساء آمده است .
     
  10. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    تورات

    كتاب: معارف و معاريف، ج 3، ص 712

    نويسنده: سيد مصطفي حسيني دشتي
    توراة، تورية . اين واژه عبرى و به معنى شريعت و وصيت است. نامى كه يهودان به قانون موسى (ع) دهند و گاه از آن به «عهد عتيق» تعبير نمايند.
    كتاب آسمانى اين پيغمبر كه به صورت الواح بر او نازل گرديد . قرآن كريم مكرراً و به عناوين: توراة، الكتاب و الواح از آن تجليل و تقديس به عمل آورده و در جاهائى از قرآن به رديف انجيل و يا انجيل و قرآن ذكر شده، و گاه مستقلاً و به تنهائى از آن نام برده شده است.
    قرآن، بخشى از توراة كنونى را توراة اصلى معرفى مى كند و بخش ديگر آن را تحريف شده و يا مجعول و ساخته علماء يهود مى داند.
    آيات ذيل بيانگر اشارات فوق است: (و يعلّمه الكتاب و الحكمة و التوراة و الانجيل...و مصدّقاً لما بين يدىّ من التوراة و لأحلّ لكم بعض الذى حرّم عليكم...) (آل عمران: 48 ـ 50). (و كيف يحكّمونك و عندهم التوراة فيها حكم الله...إنّا انزلنا التوراة فيها هدى و نور...) (مائده: 44 ـ 45). (و لقد اخذ الله ميثاق بنى اسرائيل...و
    قال الله إنّى معكم لئن اقمتم الصلاة و آتيتم الزكوة و آمنتم برسلى...فبما نقضهم ميثاقهم لعنّاهم و جعلنا قلوبهم قاسية يحرفون الكلم عن مواضعه...)(مائده: 12 ـ 13). (و منهم امّيون لا يعلمون الكتاب الاّ امانىّ و ان هم الاّ يظنون * فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله...) (بقره: 78 ـ 79). (وعداً عليه حقا فى التوراة و الانجيل و القرآن...) (توبه:111). (و كتبنا له فى الالواح من كل شىء موعظة و تفصيلا لكل شىء فخذها بقوة و أمر قومك يأخذوا باحسنها...)(اعراف: 145). (و لمّا سكت عن موسى الغضب اخذ الالواح و فى نسختها هدى و رحمة للذين هم لربهم يرهبون)(اعراف: 154). (انى رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدىّ من التوراة) . (صفّ: 6)
    آنچه مسلم است تورات كنونى توسط حضرت موسى يا در عصر او نوشته نشده. مرحوم طباطبائى در تفسير الميزان (3/339) طبق مداركى مدعى شده كه در فتنه بخت نصر و لشكر كشى او به فلسطين ، تورات از بين رفت و بعدها كه كورش پادشاه ايرانى ، بنى اسرائيل را از بند اسارت نجات داد و آنها را اجازه داد ، به فلسطين بازگردند و معبد خود را از نو بنا كنند مردى به نام عزير كه هويتش مجهول است به جمع تورات پرداخت و اسفار پنجگانه را نوشت.
    به هر حال بخشى از تورات اصلى در تورات كنونى گنجانيده شده كه شايد به برخى از آن الواح دست يافته يا شفاهاً از اشخاص گرفته است .
    مستر هاكس آمريكائى صاحب كتاب قاموس كتاب مقدس در مقدمه كتاب خود مى نويسد: كتاب مقدس (تورات) توسط 39 نفر در مدت 1500 سال تأليف شده است .
    دائرة المعارف لاروس ذيل واژه توراة مى نويسد: دانش روز و نيز تحقيقاتى كه در آثار قديم و تاريخ و علم لغات در آلمان به عمل آمده ثابت مى كند كه توراة را موسى ننوشته بلكه دانشمندانى از يهود يكى پس از ديگرى با اعتماد به نقلهاى شفاهى كه پيش از اسارت يهود به دست بابليان به آنها رسيده ، نوشته اند.
    آقاى صدر بلاغى در قصص قرآن مى نويسد: تاريخ تأليف سفر خروج ، قرن نهم و تاريخ تأليف سفر تثنيه ، قرن هفتم و هشتم پيش از ميلاد بوده و سفر احبار ، پس از سال 516 قبل از ميلاد نوشته شده است .
    [h=3]«نظرى به تورات فعلى»[/h] اين تورات كه اكنون به دست يهود و به نام عهد عتيق معروف است مشتمل است بر: اسفار پنجگانه و صحيفه يوشع و سى و سه كتاب ديگر. اسفار پنجگانه كه به حضرت موسى مربوط است عبارتند از:
    1 ـ سفر پيدايش (يا تكوين) كه از اول خلقت تا وفات حضرت يوسف در پنجاه باب تدوين شده است .
    2 ـ سفر خروج ، مشتمل بر چهل باب از شمارش اسامى فرزندان يعقوب كه به مصر آمدند شروع و به نقل خيمه اجتماع ختم مى گردد و تأسيس احكام يهود در كوه سينا و مواعده خدا با موسى و غيره در آن است.
    3 ـ سفر لاويان ، مشتمل بر بيست و هفت باب از حكم قربانى آغاز و درباره برخى قواعد و حدود صحبت كرده و باجمله «اين است اوامرى كه خداوند به موسى براى بنى اسرائيل در كوه سينا امر فرموده» پايان مى پذيرد.
    4 ـ سفر اعداد ، داراى سى و شش باب و درباره سفرهاى بنى اسرائيل و راجع به ورود به اردن و كنعان و غيره مى باشد.
    5 ـ سفر تثنيه، سى و چهار باب دارد كه راجع به شرايع و احكام و تذكرات است و با مرگ موسى ختم مى شود.
    خرافاتى كه در اين كتاب آمده بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد، از باب نمونه به تعدادى از آنها اشاره مى شود:
    در باب سوم از سفر پيدايش آيه هشتم آمده كه خدا در بهشت راه مى رفت و آدم و زنش خود را از او پنهان كردند. در همين سفر ، باب 32 آيه 24 مى گويد: خدا با يعقوب كشتى گرفت و نتوانست بر او غالب آيد و گفت اى يعقوب مرا رها كن.
    در همين سفر باب 19 آيه 30 مى گويد دختران لوط به وى شراب نوشاندند و با او همبستر شدند و هر دو از او باردار گشتند و هر يك پسرى زائيد.
    در همين سفر باب 18 بند 1 به بعد مى گويد: خدا با دو نفر نزد ابراهيم آمدند و ابراهيم خواست پاى خدا را بشويد ، بالاخره خوراك مى آورد و خدا با آن دو يار خود خوراك خوردند.
    در سفر خروج باب 32 ساختن گوساله را به هارون نسبت مى دهد كه وى پس از تأخير موسى گوساله را بساخت و مردم را به عبادت آن دعوت كرد، در صورتى كه در باب 28 و 40 همان سفر آمده كه خدا هارون را تمجيد كرد و درباره او به موسى سفارش نمود.
    در كتاب دوم سموئيل باب يازده مى نويسد: داود زن اوريا را از پشت بام ديد كه غسل مى كند داود كسانى را فرستاد زن را گرفته آوردند، داود بلافاصله با او همبستر شد و زن باردار گرديد و حمل خود را به آگاهى داود رسانيد.
    در باب دوازدهم همين كتاب آمده كه ناتان فرستاده خدا پيش داود آمد و از اين كار انتقاد كرد و گفت: خدا مى گويد به عوض كارى كه درباره زن اوريا كرده اى زنان تو را گرفته پيش چشم تو به همسايه ات خواهم داد و او در برابر آفتاب با زنان تو خواهد خوابيد، تو در پنهانى زنا كردى اما من اين كار را پيش تمام بنى اسرائيل خواهم نمود . (نگارنده)
    از امام صادق (ع) روايت شده كه تورات در ششم رمضان فرود آمد. (بحار:237/13)