مرگ در نزدیکی خانه ام چادر زده ، هر روز زاغ سیاه مرا چوب میزند . میخواهد کلافه ام کند . نه کارش را به انجام میرساند و نه منصرف میشود .من هم با صبر...
توي صندوقچه دلم گاهي دنبال چيزي ميگردم . نميدونم چي. ولي مثل ادماي وسواسي ، مضطرب هي دنبال ميگردم .ميخوام ببينم اون ته تهاي اين دل زخم خورده من...
دلم اندازه دنيا غم دنيا تو دلم غم ديروز و غم امروز و فردا تو دلم شب كه از ره ميرسه يكسره چادر ميزنه غم به اندازه تاريكي شبها تو دلم صدفم...
چقدر خسته هستم . گاهی فکر میکنم چرا هیچوقت این خستگی از تنم نمیرود . از روحم ...کار میکنم . مینشینم . دنیای مجازی را بعنوان یک اعتیاد سالم پذیرفته...
آهسته از كنارشان ميگذرم . هر كدام نشانه اي... هر كدام تصوير مبهمي ......دوستانم....شناسنامه هاي سنگي كه با قطعه شعري آذين شده است ... چه غريب...
تا يك نفس براي تو باقي است جاي به دل گريستنت هست وقت دوباره زيستنت نيست
خورشید را می دزدم فقط برای تو! میگذارم توی جیبم تا فردا بزنم به موهایت فردا به تو می گویم چقدر دوستت دارم! فردا تو می فهمی فردا تو هم مرا دوست...
هیچ فکر نمیکردم گفتن از اندیشیدن دشوار تر است
نميدونم بودي يا نبودي .... چون هميشه ميديدمت . از صبح علي الطلوع تا دم دماي غروب. اما هيچوقت نبودي .وقتي ميخواستم برم نبودي. وقتي ميخواستم اخرين...
مخلصيم .م . ش هم در البوم فكر كنم چهارگاه همينو خونده اونم با مشكاتيان بود
چنانت دوست ميدارم كه گر روزي فراق افتد تو صبر از من تواني كرد و من صبر از تو نتوانم
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.