سپاس عزیز دل ، این موتورو دیدم یهویی تجسم کردم که مستانه خانم مثلا سوار این موتور بشه کلی خندیدم من مدرسه که میرفتم یک معلم داشتیم نزدیک بازنشستگیش بود هم سن و سالهای مستانه خانم همونجور اخمو و اتو کشیده یه جوری که خنده این معلمو ما ندیدیم ولی واقعا زندگی اینقدرها جدی نیست اونوقتها که تجربه ای نداشتم اما الان اگر یک روزی مستانه خانمو ببینم حتما بهش میگم که زندگی رو انقدر جدی نگیر رها باش و سرخوش
عادل جان از استاد اکابرت گفتی تا برسی به من؟! وااااا
البته که من رو موتور اصلا قابل تصور نیستم.... یادش بخیر یه دوست دیوونه داشتم قدیما یا هم رفتیم بازار، من چون ادام زیاد بود خسته شدم از شلوغی و گرما یهو پرید وسط خیابون موتور گرفت
خودش نشست پشت آقا من نفر سوم
بد میرفت هاااا
من فقط جیغ میزدم التماس میکردم که بذارین من پیاده شم،
دوستم میخندید ، آقای راننده اونقدر خودمونی شد که اسمم رو صدا میزد میگفت نترس چند بار سوار شی ترست میریزه
بر روی پست پروفایل Milaad نظر می دهد.