رفتم که درین شهر نبینی اثرم را لب های ترک خورده و چشمان ترم را حاجت به رها کردنم از کنج قفس نیست ای قیچی تقدیر مچین بال و پرم را تنها شدم آن قدر که انگار نه انگار با آینه آراسته ام دور و برم را فردا چه طلب می کند آن یار که دیروز دل برده و امروز طلب کرده سرم را من ماهی دریایم و دل تنگم از این تُنگ ای مرگ به تعویق میفکن سفرم را
بر روی پست پروفایل PerSiaN نظر می دهد.