واقعیتش منم مثه توهم ،، تنها راهش اینه که بگی 5 دقیقه هر چی بشه میخونم و مجبور کنی خودتو 5 دقیقه بخونی ،، بعد چون 5 دقیقه بخونی مغزت طیش قرار میگیره دیگه راحتتر میتونی ادامه بدی
والا با این وضعیت روحی روانی که دارم ، در همین حد که توانایی درس خوندن فعلا دارم خیلیه ،، حال بردنش که دیگه هیچی ، چه حالی اخه : )) تو هم یه چش بزنی تمومه باو :)
زیاد نمیخونم ولی خب نمره هام همیشه بد نبوده و اینکه از اون پسرام که همش تو خونه ام و ساکتم بیرون کم میرم و گیم و چت بیشتر میکنهو اینا (اینارو گفتم تو فکرت درست شه شکل گیریه )
عا چقد حافظه ات خوبه من فقط یادمه خیلی سانتالو با کلاس بودی
والا وقت نمیکنم دو بار بخونم، فردا ساعت 12 امتحان دارم تا الا نزدیک 300 صفحهو روخونی کردم ، صد صفحه هم صبح میخوام روخونی کنم
،بعد یه دور ساعت12 تا یک که تو دانشگاهم میخوام جاهای مهمو سعی کنم به ذهن بسپرم تا به امید خدا یه ده دوازدهی بگیریم، والاریا نکنم همه میگن باهوشی ولی خب خودم حس میکنم معمولیم
یشتر سعی میکنم سر کلاس گوش بدم، شب امتحان روخونی کنم و هر چی یادم موند بنویسم:)استرس هم نمیگیرم هیچ وقت تو خونم نیس
والا همه جوره یادمه با کلاس بودی وضعیت اقتصادی ، وضعیت پوششی و خوش پوشی و اینچیزا و برخوردو رفتارت هم صد البته
والا اینسری فکر نکنم ؛؛ خیلی خیلی زیاد بود سرم درد میکنه هیچیم یادم نمیاد فقط امیدم به خداس و فردا صبح
ژن برترم کجا بود
خیلی سادهس ، بهش فکر نمیکنم به اینکه فردا قراره چی بشه یا بی افتم یا پاس شم یا فلان ،، تا لحظه اخر میخونم و تلاش میکنم بعد میرم سر امتحان ، وقتی میخوان برگه پخش کنن بیکار میشی و اونجاس که استرس سراغ ادم میاد،اونجا هم یه شکلات میخورم تمرکزمو میزارم رو مک زدن شکلات و بعدش هر چی بلد بودم مینویسم دعا کن نی افتم فقط
من برم یکمی بخوابم ، خوشال شدم ، شبتون بخیر
تو چشمات باکاالاس میبینه وگرنه که در حقیقت اینطور نیست لطفته
♡♡♡
عاشق ریلکسیت شدم اصن
رو هوا کیف میکنی دیگ
تازه رو مک زدن شکلاتم تمرکز داری
اقا من انقدر فشاررومه میگم اصن با چادر برم سر جلسه دستم برای تقلب باز باشه:/
قربونت برم.. اره خیلی وقته نیومدی، ارتباط زیادی هم با هم نداشتیم..
یعنی انقدر نیومدی که اون پسر کوچیکه بزرگ شد دیگه
ولی من خوب تو رو یادمه سارا، اون سالهایی که تو بودی من فعالیتم کمتر بود، ولی فعالیت بچه ها را دنبال میکردم..
یه دوستی داشتی اسمش فاطمه بود به گمانم، وسایل ست میخریدین با هم عکس میذاشتی..:)
عزیزم :)نامدار باشه ..
یادمه براش عصر ها میوه کوچولو کوچولو میکردی میریختی تو این ظرف کوچیک بچگونه ها بخوره.همیشه اون حوصله و عشقی که براش میذاشتی برام لذت بخش بود .یادمه هی میومدم داخل پروفت پی ام های دوستای نزدیک ترت که باهات در مورد پسرت حرف میزدن رو میخوندم
اون فاطمه دختر عمه ی من میشد
اره ولی دیگه الان ست خریدنامون کمتر شده
شایان یادمه فکر کنم ترم یک بودم روان شناسی میخوندم اون دوران یه امتحان دااغون وتخصصی داشتم
اقا ما رفتیم چادر جور کردیم بریم سر جلسه.چادر خاااکی کف زمین کشیده میشد یه وضعی:/
اخرش از در اومدم بیرون ک برش دارم تو پام گیر کرده جلو دانشکده نزدیک بود با مخ بیام زمین جلو پسرا
مثل اینکه این ترم هم باید به جون بخرم و جور کنم برم
اره،، رشتتو میخواستی عوض کنی فکر کنم
اخ اخ چادر اصن سرت کرده بودی قبل اون؟؟ یه 24 واحد یه ترم برداری قشنگ یه دختر چادری ازت میسازه خیلی خوب بود:)
یعنی من دانشگاهتون بودم غش خنده بودم همون موقع تا میدیدمت
والا دستم تاول زد انقد نوشتم،،، سوالا زیاد بود و شیش صفحه نوشتم حالا به قول مادرم میگه ایشاالله چرتو پرت ننوشته باشی سوال اخرو نرسیدم کامل بنویسم واسه استاد شفاهی توضیح دادم بعد امتحان ،،بعد گف خیلی خوبه ولی هر چی مکتوب هس نمره اته فقط خواستم تو چشش باشه چون اسمم تکه و تو ذهنش میمونه: ))
اره دقیقا
پسره هم خنده اش گرفته بود جلو خودشو سعی کرد بگیره
بخدا از،صدددکیلومتری مشخص بود دختر چادری ای نیستم بااون وضع و خااکی
در کل خجالت کشیدم
ایشالا این ترم هم میبرم
من خودمم امتحان ها به زور 3 صفحه نمیشد، 12 تا سوال بود ، وقت خیلی کم بود ،منم دست خطم افتضاحس ،، سر همین مجبورم درشت و بزرگ بنویسم تا قابل خوندن باشه سر همین دیگه هر چی تو ذهنم بود نوشتم 6 صفحه،حس میکنم نی افتم خیلیه نصفش چرتو پرته : (توضیح فقط برا این بود که بگم بهش خوندم درسو و بلدم، تا تو ذهنش بمونه بعد حس کردم خیلی حال کرد با این قضیه، لعنتی قدش183 بود استاده ،بی شک بلندترین دختری بود که دیدم از من بلندتر بود
حالا عوض کردی رشتتو؟
من اصن تا میدیدمت میخندیدم حالا بهت میومد؟ چادر خیلی قشنگه ، یه زیبایی معنوی خیلی خاصی داره من دوس دارم البته برا بقیه دیگه:دی پسر چادری که نداریم
اخه یهو 180 درجه تغییر دادی، سخته دیگه : )) ولی خاکی شدن طبیعیه ،خود چادری ها هم خاکی میشن سخت نگیر
سارا بلای وسط ترم در پایانترم به حاجیه خانم سارا کربلایی تغییر پیدا میکنه و چادری و نماز خون میشه
اره بابا عوض کردم
والا همه میگن خیییییلی بهت میومد حالا عکس گرفتم شاید نشونت بدم
بابا من تا زانوهام قسمت رو چادر خاک بود
وسط ترم ک نه
بعدشم من نماز میخونم چادری فقط نیستم
قصدمم همین بود
شرایط میطلبه و استاد اون درس چطور باشه ؛ چون استادش خانم و مهربون بود بی شک جواب میداد واسه من؛حالا نی افتم
180 به بالا بود ، چون من 180م از من بلندتر بود ، منم کتونیم لدج بلند داره ، اونم پاشنه داشت ولی بازم ازم بلندتر بود سر همین حس میکنم 182 اینطورا بود؛؛ آره خو منم موافقم ، 160 تا 170 به نظرم برا دختر قشنگتره
بر روی پست پروفایل 1999shayan.m نظر می دهد.