خب سوالمو اینطوری میپرسم
این روزها در قرنطینه چ میکنی!؟ بگو شاید ایده ای هم به مغز ما ادد کردی
کتاب ترجمه میکنم برای نشریه همین برای گرفتن کل زندگیم کافی عه
داری سر میزنی
مقصود و منظور من ع جمله ای ک عارض شدم تداوم این امر بوده
همینقدر سر بزن
ایشالله یکیو پیدا کنی ک نیمه عه تو نباشه تمام تو باشه (تازه یاد گرفتم ذوق کن مثلا از شنیدنش)
منم دوس دارم: )
به قول حصین حالشونو خریدارم^^
اونی ک میگه مِ یار سمند سواره (ینی یارم سواره اسب سفیده) تازه مرده
اون یکی هم ک لباس سبز پوشیده تنها استادی عه ک داستان های ادبی رو به شعر شمالی میخونه
مثلا شیرین و فرهاد رو گفته
داستان یه شکارچی زخمی رو تو عا می دِتَرجان (عای دخترجانم)
داستان حمله ی روس ها رو تو عاخ مِ مریم جانا، جان مِ مریم (عای مریم جانم و جان مریم)
گفته.... سازی هم ک دستشه عو خودش میسازه
وای یه بار برای بابام عاهنگ ریختم تو فلش
بعد داشتم یه سری فیلمو ام پی تری میکردم
یه فیلم همش دیالوگ بود همش داد و بیداد
تو راه بودیم بابام عاهنگ قبلیشو دوس داشت صدا رو زیاد کرد
چشمت روز بعد نبینه کاکو.. بعدش این پلی شدا ینی یه داد و بیدادی شد تو گوشم
کر شدم
بر روی پست پروفایل AftabGardoon نظر می دهد.