[h=2][/h] پاسبان مردي به راهي ديد و گفتا کيستي؟ گفت:فردي بي خيال وفارغ آزاده ام گفت : از بهر چه مي رقصي و بشکن مي زني ؟ گفت : چون داراي شور و شوق فوق العاده ام گفت : اهل خاک پاک اصفهاني يا اراک ؟ گفت : اهل شهر آباد و خوش آباده ام گفت : خيلي شاد هستي ، باده لابد خورده اي گفت : هم از باده خور بيزارم ، هم از باده ام گفت : از جام وصال نازنيني سرخوشي ؟ گفت : از شهوت پرستي هم دگر افتاده ام گفت : پس شايد قماري کرده اي ، پولي برده اي گفت :من در راه برد و باخت پا ننهاده ام گفت : پولي از دکان يا خانه اي کش رفته اي ؟ گفت : دزدي هم نمي چسبد به وضع ساده ام گفت : آخر هيچ سرگرمي نداري روز و شب ؟ گفت : سرگرم نمازو سجده و سجاده ام گفت : لابد ثروتي داري و دلشادي به پول ؟ گفت : من مستضعف و مسکين مادر زاده ام گفت : آيا راستي آهي نداري در بساط ؟ گفت : خود پيداست اين از وصله ي لباده ام گفت : گويا کارمند ساد ه اي يا کارگر ؟ گفت : بيکارم ولي از بهر کار آماده ام گفت : بيکاري و بي پولي ؟ پس اين شادي ز چيست ؟! گفت : يک زن داشتم ، اينک طلاقش داده ام
شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش به مـن می گفت هیجده ساله هستم/ تو اسمت را بگو، مـــــن هاله هستم بگفتم اسم مــــــن هــم هست پویا/ ز دست عاشقی صـــــــد داد و بیداد بگفتــــ هــــاله ز مــــــــــوهای کمندش/کــــــمان ابــــــرو و قــــــــد بلندشــــ بگفتــــ چشمان مـــن خیلی فریباست/ ز صـــــورت هـــم نگو البته زیباستــــــ ندیده عـــــاشق زارش شـــدم مـــــــن/ اسیرش گشته بیمارش شــــدم من ز بـــس هرشب به او چت می نــمودم/ به او مـــــن کم کم عادت می نمودم در او دیـــــــدم تمـــــــــام آرزوهـــــــــام/ کــه باشد هـــــمسر و امــــید فـردام بــــــرای دیدنش بی تابــــــــــ بـــــــودم/ زفکرش بـــی خور و بی خوابـــــ بودم بــــــه خود گــــفتم که وقت آن رسیده/ کــــه بینــــم چهره ی آن نــــــور دیده بــــــه او گــفتم که قصدم دیدن توست/ زمــــــــان دیــدن و بوییدن توســـــــت ز رویارویی ام او طــــــــفره می رفتــــــ/ هراســـــان بــود او از دیدنم ســــخت خلاصــــــه راضی اش کــــردم به اجبار/ گـــــــرفتم روز بـــعدش وقتــــــــ دیدار رســــــید از راه، وقتــــــ و روز مــــوعود/ زدم از خـــــانه بــــیرون انـــــدکی زود چـــــــو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت/ گویی اژدهایی بـــــــر مـــــن آویختـــ بـــــه جای هــــــــاله ی ناز و فریبــــــــا/ بدیدم زشتــــــــ رویی بـــــــود آنجــــــا نـــدیدم مــــــن اثـــــر از قــــــد رعــــــنا/ کــــــمان ابــــــــرو و چشــــــم فـــریبا مســــــن تـر بود او از مــــــــادر مــــــن/ شـــــد صــــــد خاک عالم بر سر من ز تــــــرس و وحشتــــم از هـوش رفتم/ از آن مــــــاتم کـــــده مـــدهوش رفتم بــه خود چون آمدم، دیدم که او نیست/ دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست به خــــود لــعنت فرســـتادم که دیگــــر/ نیابم با چـــــت از بهـــــــر خود همسر بگفتم ســرگذشتم را بـــــه «جــــاوید»/ بـــــــه شـــعر آورد او هم آنچه بشنید کـــــه تا گـــــیرند از آن درس عـــــــبرت/ ســــــــرانجامی ندارد قصّه ی چتـــــــ
بعد ۳۰ سال هنوز نتونستن آب پاش ماشین رو یه جوری درست کنن که ۵ تا ماشین بغلی و عقبی و جلویی رو آب پاشی نکنه! شیشه پاک کن ماشین رو که میزنی باس از همه اتوبان معذرت خواهی کنی!!!!!!!!! متنفرم از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند، ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که؛ تو را فرو بریزند...! تا تو را انکار کنند...! تا از رویت رد شوند...!!!!!!!!! عشقهای امروزی شباهت زیادی به آدامس داره: اول شیرین..بعد دوستداشتنی..سپس تکراری و خسته کننده و در آخر دور انداختنی!!!!!! بچه تا وقتی بدنیا نیومده، میگن: کی میشه بیاد، ببینیمش! وقتی بدنیا میآد، میگن: کی میشه بزرگ بشه، کاراشو خودش بکنه! وقتی هم بزرگ میشه میگن: کی میشه عروسی کنه بره، راحت شیم! بعد که ازدواج میکنه، میره، دوباره میگن: کی میشه بیاد ببینیمش! دقت کردین برای اوقات مختلف روز چه اصطلاحات قشنگی داریم؟ کله سحر لنگه ظهر تنگه غروب بوق سگ خروس خون. . . خوبه نمی گیم لنگ سحر!!!!!!!!!!!
پاسخ : دو كلمه حرف حساب (طنز) سلام عزیزم ، خواستم بگم … واقعا بدجورى تو دلم نشستى … پاشو درست بشین ! دخترها مثل بلوتوث هستند تا وقتی کنارشون هستی بهت متصل اند. پسرها مثل وای فای هستند ! ممکنه پیش شما باشن اما همزمان به ده نفر دیگه نیز وصل اند ! مردها مثل الکل هستند، دیر بجنبی همه شان می پرند ! ستاد یادآوری فرصت ها به بانوان اگه کسی بهت گفت اسب، میزنی تو دهنش اگه نفر دوم بهت گفت اسب، بهش میگی احمق اگه نفر سوم بهت گفت اسب، بهتره برای خودت یه زین بخری ! بستنی قول و قرارهای امروزیست! زودتر از آنچه که فکرش را بکنید آب می شوند! فکر کنم “سرت شلوغه، من میخوابم، شبت بخیر” ! یکی از جملات معروفِ تیم ملی “تیکه اندازی” خانمها ! اولی: هیچ فحشی بدتر از این نیست که یه پسر به ادم شماره ایرانسل بده دومی: تو این اوضاع بی شوهری اگه کد پستی هم دادن باید بگیری !
پاسخ : دو كلمه حرف حساب (طنز) اعصاب چیست ؟ چیزیست که هیچکس ندارد وهمه توقع دارند تو حتما داشته باشي. **** آیا میدانستید که انسانها به جز کودکِ درون یک عدد خر درون هم دارند ! که گاهی زمام امور را به دست میگیرد! **** آیا میدانید بعضی وقتها وجدان مانع ارتکاب گناه نمی شه، فقط گناه رو کوفت آدم می کنه! **** معلم : 10 تاسيب داريم من 9 تاشو ميخورم ، چند تا سيب ميمونه؟ بچه: همون يكي روهم بردار بخور بدبخت سيب نخورده ! **** هرکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند هرکس که نداند و نخواهد که بداند حیف است چنین جانوری زنده بماند !
پاسخ : دو كلمه حرف حساب (طنز) والدین گرامی اینقدر نگین "وقتی ما سن شما بودیم این جورخوب بودیم، اون جورخوب بودیم" مادر بزرگ ها دهن لق تر از چیزین که فکر می کنین ! **** آيا ميدانيد ... قلقلك دادن فرد مبتلا به اسهال مانند شوخى با اسلحه در حالت رگبار است! **** ازدواج یعنی از دست دادن توجه تعداد کثیری از افراد و بدست آوردن بی توجهی یک فرد ! **** خدایا به خوبان عزت داده ای به بدان ثروت نکند ما به تماشای جهان آمده ایم!!؟ ****
پاسخ : دو كلمه حرف حساب (طنز) اینایی که همه چیزو رو دسک تاپ سیو میکنن همونایی هستن که از راه میرسن شلوارشونو پرت میکنن گوشهی اتاق ! **** اونی که رفت اگه برگرده از دوست داشتن نیست واسه اینه که بهترشو پیدا نکرده **** می دونی چرا با ازدواج دین آدم کامل میشه؟ چون تا قبل ازدواج فکر میکنه دنیا بهشته …!!؟ اما بعدش به جهنم اعتقاد پیدا میکنه!!!؟؟؟؟ **** تفسیر “یک دقیقه”، از زبان کسی که پشت در توالت منتظر ایستاده با کسی که داخل توالت است, نشان می دهد که زمان یک تعریف واحد ندارد
پاسخ : دو كلمه حرف حساب (طنز) هيچ جمله اي مثه "چاق شدي" يه زن رو نميتونه عصباني و ناراحت کنه. و همينطور "موهات ريخته" يه مردرو!!!!!!!؟ ر**م تو اين مملکت ... . . جمله آرامبخش ايرانيها هنگام خروج از ادارات دولتي!!!!!!!؟ ... بيشتر مردم دنيا يکشنبه ها ميرن کليسا براي سلامتي مردم جهان دعا ميکنن اونوقت تو ايران مردم جمعه ها ميرن نماز جمعه براي بيشتر مردم دنيا آرزوي مرگ ميکنن... !!! واقعاً چرا ؟؟ مردم دنيا زمان رو 3 حالت مے بينن، اما ما ايرانيا 4 حالت..؛ زمان گذشتہ ، زمان حال ، زمان آيندھ ، زمـــان شـــاہ.....!!!! امروز کنکور کارداني به کارشناسي بود. زير برگه پاسخنامه دو تا کادر گذاشته بودن يکي جاي امضا بود، اونيکي جاي اثر انگشت! مراقبه اومده ميگه هر کي سواد داره امضا کنه، هر کي هم بيسواده انگشت بزنه!! مملکته داريم!!!!!؟
رفته بودم سرِ کوچه دو عدد نان بخرم و کمی جنس بفرموده ی مامان بخرم از قضا چشم من افتاد به یک دوشیزه قصد کردم قدحی "ناز" از ایشان بخرم ناز از دلبر طنّاز، خریدن دارد بس که ابروی "تتو" با مژه اش سِت شده بود مانده بودم چه از آن سرو خرامان بخرم که به خود آمده، دیدم به سرش شالی نیست! به کجا میروم اینگونه شتابان! بخرم! نکند دوره چهل سال عقب برگشت یا که من آمدم از عهد رضاخان بخرم! با تعجّب و کمی دلهره گفتم؛ بانو! بهرتان روسری اندازه ی "روبان"! بخرم؟ گفت با لحن زنانه "برو گمشو عوضی"! پسر "مش صفرم"!، آمده ام نان بخرم!!
عشق تو بهم زد فرکانس دل من پیش تو نخوانده باز شانس دل من شد موج نگاه تو پر از پارازیت تا آنکه دگر سوخت ترانس دل من