شب خیژ که عاشقان به شب راژ کنند همراه فولوت نغمه ها شاژ کنند قربون مرامت «شیا» جون جنش می خوام دشتور بده که این درو باژ کنند سعیده موسوی زاده من بودم و دوش روی یک ژیرانداژ با دلبرکم چه راژها گفتم باژ شب رفت و حدیش ما به پایون نرشید چون جنش گرونه پول ما شندرغاژ! سعیده موسوی زاده
عشق تو بلا بود، خریدیم و گذشت هجر تو گران بود، کشیدیم و گذشت خواهی به یکی نشین و خواهی به هزار مقصود نمک بود، چشیدیم و گذشت
چشمان درشت مشکیم ارزانیت این پیرهن زرشکیم ارزانیت چون عاشق آش و رشته بودم همه عمر یک کاسه ز عشق کشکیم ارزانیت
دو تا زن را گرفتن از اساس است به هر فصلی بدن را یک لباس است نرو تک چرخ جانم در خیابان ژیان هم در کنارش یک زاپاس است اسدالله فهندژ سعدی زنی دارم که خواهم خاطرش را بنازم هم خودش هم مادرش را اگر همچون زنی گیرم بیفتد بگیرم یک دو تایی دیگرش را اسدالله فهندژ سعدی
اگر کردی تو، رودل ،زن زیادست اگر دل درد داری ، درد ِ باد است همین یک زن زیادی از سر ِ توست چماق و لنگه کفشش هم نمادست
زنم فرسوده و خرجش زیاد است دلم از حرص او مملو ز باد است رود باید برای طرح تعویض که وام او برای ازدیاد است
گویند که گرمای دما دم دارد خورشید که اشراق به عالم دارد هر چند که گرم است ولی میدانم گرمای محبت تو را کم دارد
افسوس زمان خوش خندیدن رفت بی رقص زمان خوب رقصیدن رفت دیدیم گل و شرم ز چیدن کردیم کردیم زیان و فصل گل چیدن رفت
ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد بر پشت پدر پسر تبر خواهد زد آنکس که بود قاتل جان بابا از عشق پسر دوباره در خواهد زد
حافظ نشدند این جماعت با زور از شعر و غزل همیشه یک فرسخ دور در مزرعه شاید که غزل کاشته اند در وقت ِ دِرو ،شده ست ،شعری ناجور