در چشم های لیلی اگر شب شکفته بود در چشم من شکفته گل آتشین عشق لغزیده بر شکوفه لب های خامشم بس قصه ها ز پیچ و خم دلنشین عشق فروغ
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا در این سکوت تلخ و سیه جستجو کنم فروغ
سلام حال من خوب است ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند با این همه اگه عمری باقی بود طوری از کنار زندگی میگذرم که نه دل کسی در سینه بلرزد و نه این دل ناماندگار بی درمانم تا یادم نرفته بنویسم: دیشب در خوابم سال پر بارانی بود خواب باران و پائیزی نیامده را دیدم دعا کردم که بیایی با من کنار پنجره بمانی، باران ببارد اما دریغ که رفتن راز غریب زندگیست رفتی پیش از اینکه باران ببارد میدانم دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است انگار که تعبیر همه رفتن ها هرگز نیامدن است بی پرده بگویمت: میخواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند بی قرارم، میخواهم بروم، میخواهم بمانم؟ هذیان میگویم!نمیدانم نه عزیزم، نامه ام باید کوتاه باشد ساده باشد، و بی کنایه ابهام پس از نو مینویسم: سلام حال من خوب است اما تو باور نکن
رنگش آبی بود ؛ نه رنگ چشم و پیراهنش ، قلبِش آبی بود نه آبی دریا که غرقِت کنه ، آبیِ آسمون بود بهت جُرعت پرواز و عاشقی میداد آب بود روی آتش روزگارِ تنهایی من . آب بود برای این ماهی . یعنی از الف بگیر تا ی آخرِ الفبا رو خودش بود آبی بود ، آبیِ آبی
از انتهای خانه ی من که با جهان یکسان نیست زبان لکنت دارد و جاده انبوه از قلب و سهولتِ مرگ است کسی در باران حوصله ی روشن کردن چراغ ندارد تو همیشه در نور هم به من کبریت تعارف می کردی یادت نیست ؟ من در باران کبریت را روشن می کردم و برای این روشناییِ محدود می گريستم احمدرضااحمدی
ای کاش کودکی را یک بار دیگرم بود انشاء عید نوروز در کهنه دفترم بود ای کاش این همه غم راه مرا نمی بست برای گریه ای کاش آغوش مادرم بود ای کاش درد زانو از کهنگی نمی گفت عشق دوچرخه بازی ایکاش در سرم بود ای کاش تیره بازی از کوچه رخت نمی بست لیگ بزرگ تیره ، ای کاش محترم بود ای کاش جوی کوچه با بنده آشنا بود خاک کثیف کوچه ای کاش بسترم بود ای کاش کین و نفرت در خاطرم نمی رفت دیو سیاه قصه، ای کاش باورم بود ای کاش جنگ و دعوا بی هیچ ترس و پروا ای کاش زنگ آخر یارم برادرم بود ای کاش پسر عشق همبازی دلم بود قولی که داد ای کاش امروز خاطرم بود ای کاش نسترن بود شعر امید می خواند درمان خستگی ها ای کاش در برم بود ای کاش باز دیدار ، دیدار آخرین بار روزی که رفت ای کاش آن روز آخرم بود