1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم،
    با خود چه کردی؟!!!


    که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی..

    و همچون تاریکی در هراسی

    حتی چشمانت را در کلبه ی وجودش نیافتی

    تو خود، او بودی و او تو نبود...

    چه بد کردیم به خود...


    هر چیز زمانی دارد

    نفس هم که باشی

    دیر برسی

    من رفته ام . . .
     
  2. خدایا عاشقش کن تا بفهمد درد من را..
    بفهمد روزگار غمگسار سرد من را..

    خدایا عاشقش کن تا بداند عاشقی چیست..
    بداند درد جسم و قلب عاشق از رخ کیست..

    خدایا عاشقش کن تا زبان من بداند..
    بداند تا سخن از نیش زخم خود نراند..

    خدایا عاشقش کن تا دلش بی تاب باشد..
    دو چشمش تا همیشه پر غم و بیخواب باشد..

    خدایا عاشقش کن تا فقط آشفته باشد..
    فقط درد دلش را با دو چشمم گفته باشد..

    خدایا عاشقش کن نا صبور و اهل باشد..
    برای من بدست آوردنش هم سهل باشد..

    خدایا عاشقش کن تا بداند چشم به راهی..
    بداند، تا بفهمد، تا کشد از سینه آهی.
    .
     
  3. بیا در گوش جان نجوا کن ای دوست
    بیا پروانه شـــــــــو ، پر وا کن ای دوست

    ببیـــــــــن آیـیـــــــنه ام زنگــــــــــــار بستـــــــــه
    بیا در سینه ی من ، ها کن ای دوست

    ز هجــــــرت عالمــــــــــی در پیـــــچ و تابند
    بیا پیچ از دو زلفت ، وا کن ای دوست

    خلیــــده خــــــــار چشمــــــــت پای دل را
    بیاور چشمه ای ، دریا کن ای دوست

    شدم چون مُــــــــرده ای اندر تحــــــــرّک
    بیا تا زنده ای ، غوغـــا کن ای دوست

    به جادویی که در چشمــــــــــــت نهفتــــه
    بیا وِردی بخوان ، احیا کن ای دوست

    یدی بیضــــــــــــــا بُــــــــــوَد در دیدگـــــــانــــت
    مسیحایی تر از عیسی کن ای دوست

    ز عشقت بیقـــــــــــرارم ، خسته از جان
    بیا در سینه مهرم جا کن ای دوست
     
  4. ای چراغ دل تاریکم ! از این خانه مرو !
    آشنای تو منم، بر در بیگانه مرو !

    شمع من باش و بمان! نور ز تو، اشک ز من
    جان فشانه تو منم، در بر پروانه مرو !

    سوختی جان مرا، آه مکن ! اشک مریز !
    از بر عاشق دلداده، غریبانه مرو !

    قصه خواهی شد و از یاد جهان خواهی رفت
    قهر بیهوده مکن! در دل افسانه مرو !

    در کلبه ی من، مهر تویی! ماه تویی !
    ای چراغ شب تاریکم، از این خانه مرو !
     
  5. امدی گریه کنی شعر بخوانی بروی
    نامه ای خیس به دستم برسانی بروی
    در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود
    قصدت این بود از اول که نمانی بروی
    خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی
    شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی
    جای این قهوه فنجان که به آن لب نزدی
    تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی
    بس نبود این همه دیوانه ی ماهت بودم !؟
    دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی!؟
    جرم من هیچ ندانستن از عشق تو بود
    خواستی عین قضات همه/دانی بروی
    چشم آتش! مژه رگبار! دو ابرو ماشه !
    باید این گونه نگاهی بچکانی بروی
    باشد این جان من این تو , بکشم راحت باش
    ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی
     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.
  6. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد

    غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم
    دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم
    نشان اهل خدا عاشقیست با خود دار
    که در مشایخ شهر این نشان نمی‌بینم
     
    jasmine از این پست تشکر کرده است.
  7. فکر میکردم در آغوشش بگیرم بهتر است
    بعدها دیدم در آغوشش بمیرم بهتر است

    گرم آغوشش شدم ،دست و دلش لرزید و گفت:
    شاید از دستت دلم را پس بگیرم بهتر است

    از قفس، هرکس رهایت می کند، عاشقتر است
    این که من با آن که آزادم، اسیرم، بهتر است

    عشق من ! این روزهــا آزادگان زندانی اند
    زندگی، بی عشق ، زندان است ، گیرم بهتر است !

    عشق من ! ای کاش بودی ،عشق من ای کاش بود
    زندگی،این طور اگر باشد،بمیـــرم بهتر است… …
     
  8. هر چه دادم به او حلالش باد

    غیر از آن دل که مفت بخشیدم

    دل من کودکی سبکسر بود

    خود ندانم چگونه رامش کرد

    او که میگفت دوستت دارم

    پس چرا زهر غم به جامش کرد
     
  9. من را نگاه کن که دلم شعله‌ور شود
    بگذار در من این هیجان بیشتر شود
    قلبم هنوز زیر غزل لرزه‌های توست
    بگذار تا بلرزد و زیر و زبر شود
    من سعدی‌ام اگر تو گلستان من شوی
    من مولوی سماع تو برپا اگر شود
    من حافظم اگر تو نگاهم کنی
    اگر شیراز چشم‌های تو پر شور و شر شود
    «ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
    وین راز سر به مهر به عالم سمر شود»
    آنقدر واضح است غم بی تو بودنم
    اصلا بعید نیست که دنیا خبر شود
    دیگر سپرده‌ام به تو خود را که زندگی
    هرگونه که تو خواستی آن‌گونه سر شود
     
  10. بی پنجره‌ای غریبه‌ای در وهمی

    عشق است اگر از آن نداری سهمی



    فهمیدن عشق عاشقی می‌خواهد

    یک روز بزرگ می‌شوی و می‌فهمی